ظهور اشعهی غروب غرب در افغانستان

عارف عرفان
در افغانستان به طرز زودهنگام عقربه تاریخ درمدار رخدادهای گذشته در چرخش می گراید.اکنون این عقربه در یک عقبگرد دراماتیک دورمکمل خود را در مدار سال های دهه هشتاد با بازیگران پیشین وخطوط متفاوت می پیماید.
بازیگران اصلی: اردوگاه غرب به رهبری امریکا، عربستان سعودی،امارات و قطر به حیث حامی و اسپانسرکننده گان تروریسم در یک رُخ جبهه و فدراسیون روسیه ، چین، پاکستان ، ترکیه ، ایران و کشورهای آسیای میانه در سمت مقابل آن.
میدان بازی افغانستان ودر نقش ها کماکان اسلام گرایان( طالب و داعش) تعین شده اند.اهداف عبارت است از جنگ رقابتی وکشور گشایانه . تازه ترین اجندای که درین سناریو جا افتاده است در یک سمت استقرار و لشکر کشی گروه های تروریستی به سمت مرزهای روسیه ، چین، ایران ، پاکستان و درخط مقابل نبرد با تروریسم و داعش، پایان اقتدار غرب در افغانستان وبرچیدن پایگاه های امریکا ازکشور.
فتوحات چشمگیر روسیه در ماورای اوکرایین و سوریه ،شکست مفتضحانه غرب و تروریسم در نقشه مطروحه « خاور میانه بزرگ» ، شکل گیری اتحاد جدید سیاسی به محوریت روسیه در مبارزه با تروریسم ، پایان جهان تک قطبی و زایش جهان نوین نمایشگر تغییرات بزرگ ژیوپولتیک در منطقه آسیا به ویژه افغانستان می باشد.
موجودیت تروریسم ،طالب و داعش و صدور آن به کشور های همسایه ،همچنان حضور پایگاه های امریکا در افغانستان حامل پیام دگرگون ساز وسرآغاز طغیان نبرد رقابتی سرنوشت ساز درافغانستان خواهد بود.
در یک آرایش کلی و ترکیب اضلاع اصلی بازیگران جهانی ومنطقه وی واقلیم جدید سیاسی در قلمرو جهان ومنطقه وسطح انباشت ها و ریزرف های سیاسی گرداننده گان نبرد درکشور، می توان داوری کرد که غرب ودر راس آن امریکا در افغانستان ، در تله افتیده و با نشست اخیر سران چین ، روسیه و پاکستان ، حلقات محاصره برآن تکمیل گردیده است.
درگذشته اتحاد شوروی سابق و یک رژیم قدرتمند نظامی مانند جمهوری دموکراتیک افغانستان در برابر هفتاد و پنج کشور جهان وحواریون شان در برابر اسلام گرایان داخلی وتروریست های عربی می رزمید.اکنون ایالات متحده امریکا در پی شکست های بی سابقه سیاسی و نظامی اش پس از جنگ ویتنام ،با اقتصاد ورشکسته و ابهت برباد رفته که چهره نفرت انگیز را به مثابه حامی تروریسم در اذهان عامه تداعی نموده است باید با کشورهای پیروزمند وقدرتمند جهان چون روسیه و چین ومشارکت ایران ، پاکستان ، کشورهای آسیای میانه وسهم ترکیه درین تنگنا با قامت خمیده دراین حصار برزمد تا باشد در درازنای شکست های پیهم،لاجرم در سومین جبهه بخت سیاسی خویش را به حیث ابرقدرت پیشین جهان بیازموده وبا جبهه نوین در جوار مرز های شان دست و پنجه نرم نماید.
نبرد افغانستان بنا براهمیت ژیوپولتیک آن درآسیابه حیث داغ ترین نقطه جهان کپ قهرمانی جهانی را به جانب برنده اهدا خواهد کرد.
جبهه سیاسی به محوریت روسیه در حال حاضر دو گزینه در نبرد شان علیه غرب و امریکا در افغانستان در اختیار دارد. جنگ فرسایشی وطولانی مدت برای زمین گیر ساختن حریف وجنگ فیصله کن وشکست آنی غرب و شرکا در افغانستان. برقول افسر بازنشسته پنتاگون ،امریکایی ها این جنگ را برای پنجاه سال در افغانستان برنامه ریزی نموده اند، اما تغییرات جدید از ختم زود هنگام نبرد امریکا در افغانستان سخن خواهد گفت.
نشست اخیر سران روسیه، چین و پاکستان و مشارکت فعال ایران در حوادث افغانستان که بیشترینه نقش سیاسی را در نبردهای نیابتی در افغانستان دارند، نوازشگر آلارم خطر برای غرب ودولت کابل پنداشته می شود.
در فقدان نماینده گان امریکا و دولت افغانستان این نشست تاباننده سیگنالیست که امریکا در راستای تعین مقدرات سیاسی افغانستان مثل سوریه درحاشیه کشانیده شده است.
اعلام اخیر کشورهای روسیه و ایران در راستایی روابط شان با گروه طالبان و حضور پاکستان در نشست اخیر ماسکوبا توجه به سطح بالای ارتباطات با طالبان بازتاب دهنده شکل گیری چرخش جدید در افغانستان می باشد.
به نظر می رسد که بر داشت های سیاسی کرملین وشرکا از برنامه های استراتیژیک امریکا وگزینش غرب از تروریسم و داعش به مثابه افزارهای نظامی و سیاسی در میدان نبرد، روسیه ، چین، ایران وپاکستان را ملزم ساخته است تا به تسلط غرب و امریکا در افغانستان پایان بخشیده وبا زدایش خطرات بالقوه در مرزهای خویش احساس آرامش نمایند.
در چرخش گاه تاریخ، همسانی منافع مشترک کشورهای ضدغربی و تعریف یکسان از حضور، انتقال وماموریت داعش در افغانستان این کشورها را متحد ساخته و وادار نموده است تا به اقدامات تعرضی توسل جسته وبا گستره جنگ های نیابتی واستفاده از ریزرف های دست ناخورده نبرد فیصله کن را در افغانستان آغاز نمایند.
تداوم کاربرد سیاست های هژمونی و اشغالگرانه غرب در افغانستان وتحمیل پلاتفورم ناکام برای تاسیس دولت فاسد ضد ملی، ضعیف ،منزوی ،منفور و تروریست پرور و تشکیل قوای مسلح ناتوان از یک سو؛ و رویکرد عدم حمایت ملی ازاین نظام با مظاهر روشن وابسته گی آن با گروه های تروریستی وحمایت از آن ، بیش از پیش بنیاد این دولت را آسیب پذیر ساخته است.
علاوه برشمار شواهد محکم در قبال وابسته گی و حمایت غرب و دولت کابل از تروریسم و داعش ،اظهارات اخیر ویتالی چورکین نماینده روسیه در شورای امنیت ملل متحد مبنی بر ماموریت چرخبال های ناشناس برای انتقال داعش ، گروهای تروریستی قفقاز وآسیای میانه وجابجای هفتصد خانوار مربوط به اردوگاه تروریسم درشمال افغانستان تاباننده تصاویر وحشت انگیز تروریستی در افغانستان بوده و برسرعت اقدامات واکنشی روسیه و متحدین صحه می گذارد.
اظهارات اخیرضمیرکابلوف نماینده ولادیمیر پوتین در خبرگزاری« اناتولی» ترکیه و نگرانی ماسکو از موجودیت(نه) پایگاه نظامی امریکا در همسایه گی روسیه در افغانستان آنکشور را مصمم ساخته است تا براین نگرانی نقطه پایانی بگذارد.
استقرار تجهیزات جدید نیروهای نظامی فدراسیون روسیه در نزدیک مرزهای افغانستان در« کورگان تپه » تاجیکستان به مثابه نیرومندترین لشکر در آسیای مرکزی سطح آماده گی ونگرانی روسیه را واضحاً به نمایش می گذارد.
آگاهان سیاسی معتقد هستند که تقابل غرب وجبهه مقابل آن در افغانستان روسیه را به واکنش های پیش گیرنده وغیرقابل پیشبینی وادار خواهد ساخت.
بی گمان چنین رویکردی افغانستان را به میدان بزکشی مبدل نموده و احتمالآ این کشور حتا سوگوارانه خطر تجزیه را برای تثبیت حوزه نفوذ کشور گشایان تجربه خواهد کرد.
گمان می رود که رهبری روسیه و متحدین سیاسی اش منتظر بازنگری استراتیژیک از سوی دونالد ترامپ رییس جمهور منتخب امریکا در قبال افغانستان بوده و تا آنگاه به طرزاحتیاط آمیز مقدمات سیاست گزینی های راهبردی و الترناتیف را درین خصوص پی ریزی خواهند کرد.
اما احتمال همسویی روسیه با امریکا تحت رهبری دونالد ترامپ گزینه های تقسیم « حوزه نفوذ » را میان قدرت گشایان ارتقا بخشیده واین خطر افغانستان را نیز تحت سایه خودنماید خواهد داد.
بازی های تروریستی و پروژه انتقال داعش به سمت مرزهای شمال ، وجود پایگاه های نظامی امریکا در افغانستان ، برای همسایه گان آلارم خطر را به صدا در آورده و باعث گردیده است که افغانستان بیش از پیش در بستر جدید بحران ها غوطه خورده ودر فقدان همبسته گی ملی و زعامت شایسته ، لاجرم در یک سیاه چاله تاریک وخموش پرتاب گردد.
به اعتقادم مظاهر چنین تعاملات و رخداد ها حول کشور عزیزمان افغانستان ضرورت بازنگری سیاسی واستراتیژیکی و اتخاذ مواضع جدید را برای فرونشاندن این آتش فشان از سوی کاخ نشینان و حامیان بین المللی شان باید در پی داشته باشد. سران کاخ باید درک نمایند تا چرخش آسیاب خون را برای تحقق اهداف بیگانه در افغانستان متوقف سازند.
یکی از بازی های نابکار غرب و رژیم هوادارآن، برانگیختن جرقه های شمال است.جای که جنبش ملی جنرال دوستم نقش شاهین ترازو را در تعین وشکل دهی اقتدار سیاسی امروز و آینده وحفظ ثبات افغانستان ایفا خواهد کرد.بی نیاز از گفتاراست که رخداد های نوین حول تعین مقدرات سیاسی جامعه افغانستان بر تعین جایگاه جنبش ملی اثرات شگرفی به جا خواهد گذاشت.
در صورت موجودیت دیدگاه هوشمندانه در ارگ و حامیان غربی آن، روز های آینده شاهد آبستن تاکتیک های جدید و رویکرد های نوین سیاسی خواهد بود.
رخداد های اخیر و انکشافات برون مرزی افغانستان در ماورای خلیچ ، نشست ماسکو و روابط طالبان با ماسکو وتهران پیام های تلخیست که غرب و دولت دکترغنی را از فراز تکبر ویکه تازی تا فرود شکیبای عاجزانه و بازنگری سیاسی و شگرد های اپورتونیستی ملزم خواهد ساخت .
حرف نهایی را در قبال این سناریو تاریخ خواهد گفت اما آنچه که مایه نگرانی ودلهره گی را به صورت آنی پدید آورده است کماکان حضور و نقش شیطنت آمیز وبلند بالای پاکستان درین پروژه و مهندسی سرنوشت جامعه اففانستان می باشد.
درطغیان چنین امواج توفانی درکشور که به سرعت در گستره میهن پهن خواهد گردید، ندای تاریخ برای نجات افغانستان عمدتاً برنیروی « سوم » تمرکز دارد، نیروی خموش. این جاست که ظهور شخصیت ها ، گروه ها، احزاب ملی ووطن دوست ، کاررایی و بیداری احزاب یخ زده با مارک های دموکراتیک وترقی خواه ،اتحاد وهمبسته گی ملی، در گستره جبهه ملی می تواند بهترین نسخه الترناتیف وجایگزین را برای بیرون شدن ازین ورطه هلاکت در افغانستان مطرح نماید.
هرگونه تعلل جفای بزرگ و جبران ناپذیر برسرنوشت میهن پنداشته شده وعذاب وشکنجه تاریخی را در پی خواهد داشت.
زنده باد اتحاد وهمبسته گی ملی !
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۰۲۰۱
دلیل غیبت افغانستان در نشست سه جانبه ماسکو

زارعی قنواتی
نشست سه جانبه ماسکو با شرکت روسیه، چین و پاکستان در شرایطی برگزار شد که از همان ابتدا با واکنش منفی افغانستان روبه رو شد. برعکس گزارشات بسیاری از خبرگزاری های جریان اصلی، این نشست صرفا درباره تحولات داخلی افغانستان نبود و بیشتر یک نشست منطقه ای درزمینه بی ثباتی و تروریسم بینالمللی ازجمله « داعش» بوده است.
البته به دلیل ارتباط این موضوع با عرصه میدانی افغانستان به عنوان کانون بی ثباتی و نفوذ گروههای تروریستی همسو با داعش، بدون تردید در صورت اراده واقعی برای مبارزه با این پدیده، این نشستها در دور بعدی حتما با حضور نماینده گان دولت کابل برگزار می شود. اعتراض احمد شکیب مستغنی، سخن گوی وزارت خارجه افغانستان، مبنی بر اینکه « ابهام درباره هدف این مجلس و عدم هماهنگی با افغانستان دراین باره را نگران کننده می داند و از برگزارکننده گان آن توضیح می خواهد » قابل درک است، اما به لحاظ اهداف و پلاتفرم این نشست تا حدودی فاقد جنبه حقوقی درباره غیرمشروع بودن دیگر قدرت های منطقه برای رایزنی در زمینه مهار تروریسم فراملی برای حفظ امنیت ملی کشورهای شرکت کننده در نشست است.
از آنجا که دولت بی ثبات افغانستان هم اکنون بیش ترین تمرکز خود را بر مبارزه با « طالبان » به عنوان یک گروه شورشی و تروریسم بومی قرار داده است و اهداف نشست ماسکو فراتر از این دیدگاه روی تروریسم بینالمللی که تهدیدی برای کل منطقه است قرار داشته، می توان تا حدودی توجیه رهبران سه کشور شرکت کننده را برای دعوت نکردن از نماینده گان کابل درک کرد. از طرف دیگر، اهداف کلان این نشست برای « صلح و ثبات در افغانستان » و مهار تروریسم فراملی و از جمله داعش با توجه به تلاقی هم زمان دولت کابل و طالبان با این برنامه، مستلزم نشستهای مقدماتی بود که نوع رابطه و « حوزه عملیاتی چگونگی مبارزه با تروریسم جهادی رشد یافته در افغانستان امروز» و همچنین نقاط اشتراک و افتراق این برنامه با دوگانه کابل- طالبان را تنظیم کند. ظاهرا برگزارکننده گان نشست با توجه به تجارب شکست خورده سال های اخیر درباره میانجیگری بین دولت افغانستان و گروه طالبان که قبلا در نشستهای پشت پرده در قطر اثبات شده است، لازم دیدند ابتدا سه قدرت اصلی مرتبط با این موضوع، توافقات اولیه بین خود را انجام دهند و در مرحله بعد از افغانستان و حتا دیگر قدرتهای تاثیرگذار دراین باره دعوت شود.
چنانچه یک اراده قاطع بین روسیه، چین و پاکستان برای مهار تروریسم بین المللی در این منطقه به وجود بیاید، بدونتردید تبعات مثبت آن شامل افغانستان و دیگر کشورهای منطقه نیز خواهد شد. روسیه به عنوان طراح این نشست به خوبی بر این واقعیت واقف بوده است که تضاد بین افغانستان و پاکستان ریشه در یک اختلاف تاریخی از جمله درباره « خط دیورند » دارد که تا به امروز مانع یک همکاری واقعی بین این دو کشور برای برقراری صلح و ثبات در منطقه شده است. از طرف دیگر، برای روسیه و چین به عنوان دو بازیگر اصلی در عرصه بین المللی و منطقه موضوع تروریسم بینالمللی با مساله طالبان کاملا متفاوت است و آنان طالبان را یک گروه شورشی یا حتا تروریستی بومی می دانند که حداقل تا به امروز نه تنها همسویی با داعش و دیگر گروههای تروریست مرتبط با آسیای میانه و منطقه سینکیانگ نداشته، بلکه همواره در موضع تقابلی با آنان قرار داشته است. بههمین دلیل برگزارکننده گان نشست ماسکو از قبل با یک تصور عینی وارد نشست شدهاند که بدون بحثها و توافقات مقدماتی بین بازیگران حوزه پیرامونی ورود افغانستان از همان ابتدا به چرخه این « بازی بزرگ »، موجب بروز تنشهای همیشه گی بین کابل ـ اسلام آباد خواهد شد. از آنجا که هدف اصلی نشست ماسکو در وهله اول حذف تروریسم فراملی به ویژه موقعیت رشد یابنده داعش در افغانستان بوده که امروز در کانون توجه ماسکو و پکن است، اولویت اقدام نیز بالطبع مهار و سرکوب این طیف از تروریسم فعال در افغانستان حتا با کمک بخش بومی طالبان است که در گام اول می توانست با مخالفت کابل مواجه شود. روسها قبل و بعد از این نشست به صراحت اعلان کردهاند برای مهار موج رشد یابنده داعش در افغانستان می توانند با طالبان برای مبارزه علیه این گروهها هم همکاری کنند. نقش پاکستان هم برای محور روسیه ـ چین از این نظر مهم تلقی می شود که آنان با تجربه تاریخی موجود به خوبی می دانند جلب طالبان به روند صلح و مبارزه علیه دیگر گروههای منتسب به تروریسم بین المللی بدون چراغ سبز اسلام آباد امکان پذیر نیست. روسیه روی نفوذ چین بر پاکستان دراین باره حسابی ویژه بازکرده است و درصورتیکه موفق شوند پاکستان را متقاعد به مهار طالبان و ایجاد زمینه همکاری این گروه در پروسه صلح در افغانستان کنند، بسیاری از مشکلات موجود را که همه نشستهای سالهای اخیر را به شکست کشانده است، می توانند در مسیر درست هدایت کنند. این که دولت افغانستان از برگزاری این نشست در غیاب نماینده گان خود ناخشنود است، کاملا قابل درک است اما این واکنش از طرف مقامات کابل مبنی بر این که این نشست « دخالت در امور افغانستان » و « خلاف عرف دیپلوماتیک » است، چندان درست نیست.
هر کشوری برای حفاظت از امنیت و منافع خود طبق حقوق بینالملل می تواند نشست یا مذاکراتی در غیاب دیگر کشورها برگزار کند، البته به شرط آنکه ناقض منافع کشور ثالث نباشد. تاکنون نه تنها هیچ نشانه یا سندی مبنی بر نقض حاکمیت ملی و منافع افغانستان در نشست ماسکو دیده نشده که براساس گفته های رسمی مقامات ماسکو، قرار است در نشست های بعدی از افغانستان و احتمالا بعضی دیگر از کشورهای ذینفع هم دعوت به عمل آید. واقعیت در این است که روسها و تا حدودی چینیها به قدرت تصمیم گیری مقامات کابل اعتماد چندانی ندارند و قصد دارند قبل از ورود کابل به مذاکرات آتی در حوزه پیرامونی به یک توافق مقدماتی برای تنظیم یک « نقشه راه » برسند. بدون تردید این نشست سه جانبه فعلا در حد همین توافقات « حوزه پیرامونی » پذیرفتنی است اما در آینده هرگونه نشست یا مذاکرات صلح درباره بحران افغانستان الزاما باید با بازیگران اصلی در کابل هماهنگ و رایزنی شود. روسها باید بپذیرند طالبان را نمی توان به عنوان بدیل دولت کابل و شریک در عرصه جیوپولیتیک حتا در مبارزه با داعش بدون هماهنگی یا احتمال نقض منافع افغانستان، به کار گرفت.
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۶ـ ۳۱۱۲
از زنده گی احزاب سیاسی اروپا :
پدیده حزب کارگر انگلستان، پدیده کوربین

حزب کارگر اکنون با ۶۵۰ هزار عضو ( که هنوز در حال افزایش است) به بزرگ ترین حزب سیاسی در اروپا تبدیل شده است و به قول فاینانشل تایمز آنهم تحت شرایط «جنگ داخلی درون حزبی». ریشه های اجتماعی اعضای جدید حزب کارگر بسیار جالب توجه است: بخش عمده اعضای جدید به طبقه کارگر تعلق دارد. از زمانی که کوربین به عنوان ريیس حزب کارگر وارد صحنه شده، بیش از ۱۰۰ هزار نفر به عضویت حزب درآمده اند که بیش از نیمی از آن ها زیر ۴۰ سال عمر دارند و دو سوم آنان عضو سندیکا های کارگری هستند.
نخست وزیر بریتانیا خانم ترزا مای هفته گذشته همان طور که قابل پیش بینی بود موضع خود را مشخص کرد و پس از سخنرانی خود در کنگره حزب، مطابق با توقعات اربابان خود دست رد به سینه شایعاتی مثل ایجاد یک «حزب کارگر» محافظه کار زد.
او در جلسه همایش با ريیس کارخانه عظیم موترسازی جاپانی « نیسان » کارلوس گوسن که رسانه ها آن را با آب وتاب منتشر کردند، وفاداری کامل دولت خود را در مقابل کنسرن نامبرده اعلام کرد. کارلوس گوسن که دشمن سندیکاها است و تازیانه به دست بر شرکت نیسان حکومت می کند (شرکت وی در ساندرلاند ۷۶٪ از تولید خود را به کشورهای اتحادیه اروپايی صادر می کند) از این اقدام خانم مای مشعوف شد: «مطمینم که دولت بریتانیا کلیه امکانات را فراهم خواهد کرد که شرکت ما فرصت سرمایه گذاری بیش تری در بریتانیا داشته باشد.»
داستان رسانه ای «زانو زدن مای در مقابل نیسان» (۸۰۰ هزار فرصت شغلی در کشور پادشاهی وابسته به صنایع موترسازی است) به کلی « تغییر و تحول در دولت سایه » جرمی کوربین و در حزب کارگر را در سایه قرار داد.
حزب کارگرانگلستان اکنون با ۶۵۰ هزار عضو (که هنوز در حال افزایش است) به بزرگ ترین حزب سیاسی در اروپا تبدیل شده است و به قول فاینانشل تایمز آن هم تحت شرایط « جنگ داخلی درون حزبی.»
گذشته از این که این امر روند به اصطلاح « دلسردی و بیعلاقه گی» جوانان نسبت به سیاست و خصومت با احزاب سیاسی را که گویا در سطح اروپا وجود دارد، بی معنا جلوه می دهد، ریشه های اجتماعی اعضای جدید حزب کارگر بسیار جالب توجه است: بخش عمده اعضای جدید به طبقه کارگر تعلق دارد. از زمانی که کوربین به عنوان ريیس حزب کارگر وارد صحنه شده بیش از ۱۰۰ هزار نفر به عضویت حزب درآمده اند که بیش از نیمی از آن ها زیر ۴۰ سال عمر دارند و دوسوم آنان عضو سندیکاهای کارگری هستند.
دست راستیهای حزبی برای جلوگیری از انتخاب مجدد کوربین به عنوان ريیس حزب متوسل به هر کاری شدند ولی شدید ترین ضربه ای که وارد نمودند، حکم دادگاه در مرحله دوم بود که به Supportern یعنی اعضای جدید حزب که هنوزعضو رسمی حزب محسوب نمی شدند، اجازه شرکت در انتخابات را نمی داد. بعد از این (به قول کوربین) «حکم ننگین»، رسانه های دست راستی به وجد و سرور پرداختند و شکست او در انتخابات ریاست حزب را محرز اعلام نمودند. یکی از کنش گران گروههای پشتیبانی کوربین «Momentum» در مقابل هفته نامه «عصر ما» گفت «: این ترفند نتیجه کاملاً معکوس داشت. مردم در مقابل حوزه های انتخاباتی صف بسته بودند تا به عنوان عضو اصلی ثبت نام کنند.» نتیجه انتخابات را امروز همه می دانند: جرمی کوربین با ۶۲٪ آرای کلیه اعضای واجد شرایط در انتخابات پیروز شد و باعث تعجب همه گان گردید.
فعالیت موفق حزب اپوزیسیون « برخلاف کلیه پیش بینی ها » و گرایشات رسانه ای، مانند خط قرمزی در کارنامه کوربین مشهود است. با وجود پیش گويی گوردون براوون و تونی بلیر در مورد وقوع فاجعه در پیش، کسی نتوانست مانع پیروزی وی در انتخابات گردد. شکوه و فغان در این مورد که: «چپ های سرسخت» علاقه ای به اتحادیه اروپايی نشان ندادند و در عوض به سازو کار( Lexit ـ خروج چپ ها) پرداختند، افاقه ای نکرد و بی ثمر ماند. سکوت مرگبار رسانه ها نیز سودی نداشت: طبق گزارش روابط عمومی حزب رسانه های عمده کشور در سال گذشته تنها ۸٪ بیانیه های مطبوعاتی حزب را منتشر کردند.
شکستهای بعدی نیروهای دست راستگرا در مقابل حزب کارگر را می توان انتظار داشت: این تهدید که نماینده گان « معتدل » پارلمان حاضر نخواهند شد زیر ریاست کوربین چپ به کار خود ادامه دهند و در نظر دارند همراه لیبرالها یک حزب نوین تاسیس کنند، ظاهراً فقط حبابی بود که هم اکنون در حال ترکیدن است، تعداد زیادی از «مخالفین» برای شرکت در کابینه سایه ( که از نظر سیاسی بی اهمیت است) نام نویسی کردند و مورد نظر نیز واقع شدند. ولی موج خروج اعضا از حزب پدیدار نشد.
این مساله را که آیا احیای حزب کارگر بریتانیا دستآورد کوربین است که به زبان کوچه «lovely guy» و یا «working class kid» نامیده می شود و یا محتوای برنامه حزب نقش عمده را ایفا می کند، نمی توان به روشنی پاسخ داد. ولی دو جنبه بسیار روشن و واضح وجود دارد:
ـ کوربین از جنبش صلح می آید و پیگیرانه برنامه سلاح های اتمی را رد کرده؛ و سیاست اعمال صلح را در صورت به قدرت رسیدن حزب کار وعده می دهد. عزم بسیاری از مردم برای رسیدن به صلح ظاهراً سخن گوی جدیدی یافته است.
ـ کوربین ارزش های سنتی حزب کارگر، یعنی رابطه با « گهواره حزب »، یعنی سندیکاها و هم چنین اهمیت دادن بسیار زیاد به صنایع تولیدی را از خاک خورده گی بیرون کشیده و ابا ندارد خود را سوسیالیست بنامد. فارغ از مرزهايی که سرمایه داری تعیین کرده و کوربین و هم رزمانش با آن مواجه خواهند شد، روند تکاملی حزب کار به نوعی است که بسیاری از مردم کشور در انتظار آنند./ عصر ما
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۶ـ ۲۶۱۲
چشم انداز تشکل واثرگزاری نیروهای مترقی ، آگاه و پیشرو جامعه

زلیخا پوپل
در رستورانی با چند تن خانم های نازنین نشسته بودیم ، با هم قهوه می نوشیدیم و چند لحظه ای دوراز غم و غصه های دنیا با هم صحبت می نمودیم. هریک ما از هرجا و از هر چمن صمنی صحبت می کردیم کسی ازما از رخداد ها و جریان های که درین اواخر در مورد جنرال دوستم بزرگوار رخ داده بود صحبت می کرد؛ و دیگری از سربریدن دخترک خورد سال بدست پدر نامردش. خواهری از فقر و بیچاره گی مردم درین چند دهه اخیر یاد می نمود ، و خواهر دیگر از ظلم و بی عدالتی که در حق زنان وطن صورت می گیرد. در جمع ما سخن از بیکاری بود و از واسطه بازی ، از اعتیاد بود و انواع بیماری های کشنده ، از فقر بی مانند و ساختاری بود و ازثروت های قارونی . آن یکی از مافیا و زنده گی فرعونی اش یاد می کرد و دیگر از سران جفاکار دولت فساد پیشه و دشمن مردم.
در این میان من نظاره کنان و تایید کنان سخن های خواهرانم را می شنیدم .
در برون رستورانت زنده گی و حرکت و در قلب پرتپش شهر ادامه داشت . کسانی این سو و دیگرانی آن سو می رفتند ، شماری شتابنده و کسانی کند و بی شیمه بالا و پایین می رفتند. ولی ما در سخنان و گفت و گوی صمیمانه و دلسوزانه مان چنان غرق بودیم که رخداد های برون رستورانت از عقب شیشه برایمان دلچسپ نبود. من غرق در سخنان دوستانم شده بودم. در میان ما بانوان جوان هم حضور داشتند که برخی از آن ها با اندیشه و برنامه ح د خ ا مخالف بوده؛ و پیوسته در آن زمان می گفت که این ها کمونیست ها اند و کافرها بودند. وی درآن زمان جوان بود . او که منحیث انسان ناسازگار با برنامه و عمل حاکمیت آن روز ها سازگار نبود و با این دیدگاه در جمع ما معروف بود ناگهان صدایش را بلند کرد پرسید:
همو حزب شما کجا شد؟
اعضای آن چی می کنند؟
حالا هم فعالیت دارند یاخیر؟
من که با این سوال حیران شده بودم ، خندیدم و گفتم چرا خواهرگلم ؟
گفت : به لحاظ خدا هرچه زود تر بیایید جمع شوید و وطن و مردم را ازاین بد بختی نجات بدهید .
برایش گفتم: به یادداری که درآن زمان چه میگفتی و مخالف بودی ؟
گفت: به خطا رفته بودم. کار بدی می کردم که چنین می گفتم. از گپ های گفته گی خود پشیمان هستم . این بار اگر همان مردم ها بیایند اولین کسی که به استقبال شان می رود من می باشم .
پرسیدم چطور شد که چنین نظرت تغیر کرد ؟
گفت: صداقت، راستی، فدا کاری آن مردم مرا وادار ساخت. آن وقت ها به جز ازمعاش نه رشوت بود و نه دزدی و مال مردم خوری نه غصب خانه و زمین .
مردم کوپون داشت. اقلا با اعصاب آرام می خوابیدیم. دولت درفکرآبادی و آرامی مردم بود. این بی چاره ها یک خانه مکروریان داشتند که آنهم ماهانه کرایه اش را می پرداختند. و حالا هم دیده می شود که بی چاره ها با وجود تحصیلات بلند و دانش مسلکی غریب کاری و کچالو فروشی می کنند، اما به خیانت زنده گی نمی نمایند چون که وجدان و ضیمر شان پاک بوده و است .
دیگران و من هم به تایید سخنان این خواهر حرف های زدیم. من برای شان با اطمینان گفتم که در جویی که آب رفته ، روزی باز آب جریان پیدا می نماید.
گفتم با آنکه این حزب دیگر وجود ندارد ولی هزاران هزار فرزند و رهرو این حزب که به پاکدامنی و مردم دوستی شهرت دارد هنوز دست از مبارزه نکشیده اند. با آنکه شرایط امروزسیاسی و اجتماعی کشور سخت دگرگون شده است شماری از احزاب ترقی خواه و مردم دوست از بدنه همان حزب دیروز رسماً ایجاد و به خاطر ترقی کشور، صلح و پایان دادن به این مصایبی که شما اشاره کردید مبارزه می نمایند. این ها از اندوخته های نیک و مردمی جنبش در شرایط تازه کشور استفاده می کنند. تا حال چند حزب و سازمان ترقی خواه و مردم دوست با هم اتحاد نموده اند و این ها با شمار دیگری از سازمان ها و شخصیت های مردم دوست ودموکرات در مذاکره و تبادل نظر در مورد سرنوشت مردم و وطن هستند. معلومدار است که نیروهای مترقی ، آگاه و پیشرو جامعه با هم دست همکاری و وحدت داده و می دهند. من واقعا افتخار می کنم که با چنین اشخاص و افراد زنده گی ام وابسته و گره خورده است. با آن که وضع کشورغم بار و فقر و بدبختی به خصوص در بین زنان وطن بی مانند و سخت جانکاه است، با آنهم ما زنان و مردان وطن نیرو و توان زیاد تر از این گروه های افراطی و طالب پرست در اختیار داریم.( فقط و فقط در یکجا شدن در سازمان های سیاسی و صنفی ؛ و مبارزه متشکل و هدفمند می توانیم دامن نظام مافیایی را برچینیم.)
با آنکه بیش تراز دیگران حرف زدم ؛ و با تکیه بر اندوخته های بزرگ سیاسی درد دلم را روشن تر و بی محاباتر در میان گذاشتم خوشبختانه عزیزانی که باهم جمع شده بودیم همه سخنانم را حمایت کردند و آنرا ستودند. دراین لحظات به خود و همرزمان دیروزی ام افتخار کردم که در راه درست، یعنی مردم دوستی، عدالت و وطن پرستی گام گذاشته بودیم و امروزنیز با امکانات دست داشته به خاطر همین اهداف انسانی می کوشیم.
بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۶ـ ۲۷۱۲
هلمند در فروشگاه مافیای مخدرجهانی

عارف عرفان
در هوای بحرانی وبحران سازی افغانستان پارچه های از جغرافیای وطن به حراج گذاشته شده ، در پایانی ترین خط معامله قرارگرفته وتاریخ در دم تیغه رسیده است.خوب شد تاریخ جغرافیه نبود ورنه این همه داستان جنایت ازبایگانی آن پرواز می نمود.
ناقوس خطر درین سرزمین اشغالی همه جا ودر چهار سمت میهن نواخته شده است، بادهای قبل ازطوفان اصلی وزیدن دارد، تقدم کیسه های مقامات از خون ملت ، جان سرباز و بهای سرزمین بیش از پیش فزونی می یابد.
همراست با شکست تروریسم در خاور میانه، معادلات در افغانستان درحال تغییر است و بسیاری از پروژه های راهبردی تا میعاد گاه حصول کرسی دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا وسیگنال های تغییر برنامه های راهبردی و کادر رهبری دولت، باید به سرعت نور در افغانستان به مثابه آخرین آزمونگاه اقتدار قدرت گشایان جهان به کرسی نشسته تاجاده تلافی جویانه به مثابه « نبرد آخرین » برای شکست های اوکرایین و سوریه در افغانستان بویژه جنوب وشمال هموار گردد.
آری ؛ سردمداران رژیم ، هلمند این آستان استراتیژیک و بزرگ وهمجوار با پاکستان جایی که خون هموطنم ، و سرباز هم تنم چون دریایی هریرود برای پاسداری اش ریختانده شده است .
بلی در پی انهدام منابع نفتی داعش در سوریه وعراق و تامین هزینه استقرار داعش در شمال افغانستان که همزمان حذف جنرال دوستم را در لای یک توطیه طراحی شده در دستور کار قرار داده است ،حالا هلمند ، آن سرزمین سبز وطلای و ولسوالی آن مارجه « پایتخت » هیرویین جهان را برای چرخش ماشین جنگی دشمنان وطن ولشکریان نیابتی تروریسم ، در معرض فروش قرار داده اند ، تا با تولیدات انبار های هیرویین آسیاب های خون در کشوربه حرکت در آمده وتپه های از کله منار ها در کرانه های این مرزوبوم اعمار گردیده وآرامگاه های از معتادین را درین سرزمین بنا نمایند.
تاریخچه مختصر « مخدر » در هلمند
سال های هشتاد میلادی با ظهور مجاهدین وهزینه های ماشین جنگی آنها علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان، برای بارنخست بنا بر ابتکار سازمان « سیا » و تحت مهندسی آی اس آی پاکستان در سایه تنظیم های جهادی مرتبط به آن، تخمه های مرگ بنام خشخاش در سرزمین سبز وحاصل خیز هلمند زرع گردید و با ایجاد کارخانه های تولیدی در ساحات مرزی ، در ازای تسلیحات نظامی غرب، تجارت وصدور هیرویین از هلمند بوسیله سازمان سی ای ایی راه اندازی گردید.
در آغاز شهروندان سه کشور همسایه ، چین ،اتحاد شوروی سابق وایران در نقشه« اعتیاد سازی » این برنامه قرار داده شد ، سپس با درهم شکستن این مرز ها، قاچاق هیرویین وارد قاره های سبز اروپا و امریکا گردید.
بر گواهی آمار های تاریخی ، در سال ۱۹۷۹ میلادی ومراحل آغازین آن تولید تریاک در هلمند به ۲۵۰ تن بالغ گردید،اما در سال های ۱۹۸۱-۱۹۹۰ وتامین اشتهای اژدهای جنگ در کشور تحت نظرسازمان جهنمی آی اس آی پاکستان ، این رقم به «۲۰۰۰» تن ارتقا یافت .سپس میزان تولید تریاک در عهد حکمروایی طالبان در سال ۱۹۹۶ به میزان ۴۶۰۰ تن ازتقا یافت که درین زمان ،حدود ۷۵ فیصد تولیدات هیرویین جهان را احتوا می نمود.
یکی از دراماتیک ترین چرخشی که درین زنجیره پدید آمد عبارت از آن بود که ملاعمرهبر گروه طالبان به خاطر کسب مشروعیت وشناسایی حکومتش در مجامع جهانی در سال ۲۰۰۰ طی فرمانی زرع خشخاش را منع قرار داد وبه طور یکباره گی میزان تولید تریاک به رقم ۱۸۵ تن کاهش قابل ملاحظه یافته وبه قول آگاهان سیاسی همین امر اسباب تجاوز امریکا به افغانستان و سقوط نظام طالبان را فراهم ساخت.
در دوران پنج سال اشغال افغانستان در عهد تریاک سالار مشهور افغانستان ونماینده مافیای جهانی حامد کرزی ، میزان تولید تریاک از رقم ۱۸۵ تن سالانه به « ۸۵۰۰» ارتقا نمود. ۱
تداوم سال های اشغال متداوما گراف صعودی تولید مواد مخدر را در افغانستان ترسیم نمود، چنانچه در سال ۲۰۱۳ به تناسب سال ۲۰۱۲ میزان تولید ۳۶ فیصد و بالغ بر ۵۵۰۰ تن افزایش را نشان می دهد.
در حال حاضر در تداوم نقش حمایت دولت موجود در عرصهٔ تروریسم ومواد مخدر و درامتداد راهکار دولت تحت زعامت اشرف غنی ،افغانستان کماکان جایگاه نخست را در تولید مواد مخدر در جهان حفظ نموده وبا تولید بیش از ۹۰ فیصد هیرویین جهان افتخار نام « درگ استت »را از آن خود نموده است.
درنگی برعواید مخدر هلمند
بی نیاز از گفتار است که تجارت هیرویین بنام « طلای سفید » رده سوم را در اقلام تجارتی جهان بعد از تجارت نفت و سلاح از آن خود نموده است . برقول رییس فدرال سرویس مخدر کشور روسیه میزان ارزش محصولات تریاک در افغانستان سالانه در حدود « ۶۵ » بلیون دالر می رسد که از آن جمله صرف حدود یک میلیارد دالر به کیسه دهاقین وجنگ جویان طالبان ومتباقی ۶۴ میلیارد آن به صندوق مافیای بین المللی مواد مخدر واریز می گردد.
باید توجه داشت که درین آمارصرف عواید و ارزش های میان مرزی داخل افغانستان مطرح بحث است.قرار آمار های جدید عواید سالانه در امریکا از درآمد مواد مخدر افغانستان بر ۲۵۲ بلیون دالر بالغ می گردد.
قابل یادهانیست که سالانه حدود ۴۱۵ هزار کیلو گرام هیرویین از افغانستان عمدتا بوسیله هواپیماهای نظامی به ایالات متحدهٔ امریکا صادر می گردد.
امروز میزان عواید مخدر افغانستان در تعاملات نقدی دررمارکیت های غربی سالانه به بیش از ۲۰۰ بلیون دالر می رسد.
یکی از بارزترین رویکرد دراین تجارت بُعد عواید مضاعف این طلای سفید است ،چنانچه مواد ترکیبی کیمیاوی برای پروسس تریاک و تبدیل آن به هیرویین از منابع خارجی داخل افغانستان شده و سالانه حدود ۱۲هزارتن مواد کیمیاوی داخل کشور صادر شده که عواید جدا گانه را به کیسه تاجران ومافیای مخدر جهانی سرازیر می نماید.
سکتورمخدر لوکوموتیف اقتصادی امریکا
یافته های « واشنگتن بلاگ » که تحت عنوان «جنگ مخدر » نگارش یافته است اذعان میدارد:
« این بکلی اثبات یافته است که ارتش امریکا در برخی از اوقات در اقصی نقاط جهان عملیات نظامی را به خاطر حمایت از مواد مخدر براه می اندازد۲. نه تنها این بل بانک های بزرگ امریکا زمینه ساز تعاملات « پول شویی » برای کارتل های مواد مخدرنیز می باشند.چنانچه بر قول رییس « شعبه جنایی ومواد مخدر » ملل متحد انتونیا ماریا کوستا ،موجودیت همین پول های قاچاق چیان مواد مخدردر سال ۲۰۰۸ بود که بانک ها را دربحران مالی جهانی (درامریکا- ب) به چرخش کشانیده و نجات داد. گفتنیست که برقول همین منبع ،مبلغ ۳۵۲ بلیون دالراساسآ درآمد پروسس های پول شویی و جنایت کارانه بودکه بوسیله موسسات مالی انباشته شد.
بعد ازپنجمین سال بحران مالی درامریکا، هنوز بانک های بزرگ امریکا چنین معاملات پول شویی را انجام می دهند.
مقدمات پروسه فروش هلمند
دولت فاسد ومافیای کابل که نقش مجری برنامه های راهبردی استعمار و مافیای جهانی و مقام تمویل کننده ماشین تروریسم جهانی را بدوش دارد، در یک رویکرد افسانه سازی عوامفریبانه حدود ده ماه قبل نخستین فصل واگذاری ولسوالی های هلمند تحت عنوان عقب نشینی تاکتیکی را آغاز و برخی ولسوالی ها را برای طالبان واگذار نمود. در حالیکه برقول جبار قهرمان نماینده پیشین رییس جمهور در هلمند ،شمار طالبان در هلمند بیش از ۴۵۰-۴۸۰ تن نمی باشند . اما سوگوارانه برحسب یافته های موسسه «سیگارة نیمی از ۲۶ هزار نفر سربازی که در هلمند حقوق دریافت می دارند ، وجود خارجی ندارند.
تا اکنون پروسه تسلیمی چهار ولسوالی شامل ولسوالی های دیشو، بغران، نادعلی وموسی قلعه برای طالبان تکمیل گردیده و برای لشکریان نیابتی و سرکرده گان مافیای مواد مخدر جهانی تسلیم داده شده و اخیرآ تدابیر مشخص برای فروش و تسلیمی پنجمین ولسوالی زرخیز هلمند مارجه که لقب « پایتخت » هیرویین جهان را از خود نموده است از سوی مقامات ارشد دولت و وزارت های دفاع ،داخله و امنیت ملی برای لشکریان نیابتی بنام طالبان اتخاذ شده است.
ولسوالی مارجه در نزدیکی شهر لشکرگاه واقع شده است وبرقول آگاهان نظامی سقوط آن ولسوالی شدیدآ شهر لشکرگاه مرکز ولایت هلمند را مورد تهدید قرار می دهد.
براساس تجویز حکومت پوشالی ، تدابیری اتخاذ شده است تا تمامی نیروهای ارتش، پولیس ملی، پولیس محلی ونیروهای امنیتی شهر مارجه را تحت عنوان عقب نشینی« تاکتیکی » ترک نموده و در ولسوالی شوراب وشهر لشکرگاه جابجا گردند.
بارزترین تفاوتی که درین عقب نشینی تاکتیکی برنامه ریزی شده است عبارت از واگذاری بخش اعظم تجهیزات سقیل نظامی ، وسایط و وسایل زرهی ، تانک های نفت و آب،آشپز خانه های سیار ،کلاه های زرهی , واسکت های زرهی ، موتورسایکل، برای طالبان میباشد. ۳
برویت این نگارش و رخداد های عقب پرده می توان چنین استنتاج نمود که ولایت هلمند بنا بر موقعیت استراتیژیک وانبار های تولیدات مخدر و ارزش های بزرگ مادی به ویژه ولسوالی مارجه به حیث پایتخت هیرویین جهان از طرف دولت اختاپوتی و مافیای کابل به مثابه حامی سرسخت تروریسم ومامور انتقال ، تمویل و تحهیز داعش درکشور، در یک قاب طلایی گذاشته شده است و عنقریب برای لشکریان نیابتی بنام طالب و مافیای جهانی اهدا گردیده تا آفرینش گر مصیبت های بزرگ و جبران ناپذیر در کشور گردد.
آنچه که مایه تعجب وتآثرعمیق است ،سکوت مرگبار تمامی نهاد های سیاسی ، اجتماعی ،احزاب بویژه احزاب چپ و دموکرات ،شخصیت های ملی و وطندوست افغانستان ،جامعه مدنی و مردم خموش این جامعه در برابر روش های ضد ملی ولجام گسیخته این گروپ مافیا است .
این رویکرد مرگبار سبب شده است تا یک دولت منفور بر بالای گلوی سی میلیون انسان این وطن گام مانده، طرح توطیه های شیطنت آمیز ریختانده ، سرزمین ، تاریخ و حیات مادی و معنوی ملت را به حراج گذاشته وتالاب های خون را در کشور برپا نماید.
منابع:
۱ ـ آسیا تایمز ,نویسندهای Alfrd W macoy,پروفیسور تاریخ در یونیورسیتی Wisconsin - Madison امریکا
۲ ـ وبگاه گلوبال ریسرچ ، تحت عنوان جنگ مخدر در افغانستان مورخ ۱۳/۱۱/۲۰۱۳
۳-اخبار آی تی وی
خواننده عزیز،از خوانش وهمرسانی این خامه قبلآ و قلبآ سپاسگزارم.امید بازدید ویدیو کلیپ ذیل را در نظر داشته باشید.
برای معلومات بیشتر لطفأ به ویدیو کلیپ ذیل نگاه نمایید: https://homayundotorg.wordpress.com/…/واگذاری-هلمند-از-سوی…/
بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۶ـ ۲۵۱۲