دیدگاه « خبرگـزاری مهـر» درباره تفـاهم‌ نامه ایران و امریکا

 

 

 

امضای توافق ۱۴ بندی ایران و امریکا دستآوردهای بسیاری برای ایران دارد از جمله پایان جنگ، قرار گرفتن مبالغ بلاک شده در دسترس ایران، عقب نشینی رژیم صهیونیستی از لبنان است.

به گزارش خبرگزاری مهر، شامگاه چهارشنبه ایران از امضای توافق اسلام ‌آباد که به جنگ متجاوزانه امریکا علیه کشورمان پایان می ‌دهد، خبر داد. این یادداشت تفاهم به امضای مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران و همتای امریکایی او، دونالد ترامپ، رسیده است و در ادامه این تفاهم نامه به زبان ساده مطرح می ‌شود.

طبق بند یک جنگ ایران و امریکا تمام می ‌شود، وحدت ساحات حفظ می ‌شود و جنگ در لبنان هم باید تمام بشود، و از اینها ارزشمندتر اینکه با آمدن عبارت «تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» مناطق اشغالی لبنان باید از حضور اسراییل پاک بشود و آنها از لبنان عقب ‌نشینی کنند.
طبق بند دو، امریکا برای اولین بار در ۴۷ سال گذشته، به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران متعهد می ‌شود و باید از اقدامات ضد حاکمیتی و ضد امنیت ملی ایران دست بردارد.
طبق بند سوم، مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی در ۶۰ روز آینده ادامه پیدا خواهد کرد. آنچه منتشر شده، یک تفاهم اولیه با اقدامات مشخص است که در صورت اجرایی شدن آن و موفقیت مذاکرات شصت روزه، توافق نهایی به نتیجه خواهد رسید.
طبق بند چهارم، محاصره دریایی باید در عرض سی روز برداشته شود اما با توجه به امتیازات شب آخر، محاصره قبل از اجرای هر تعهدی توسط ایران برداشته شده و کشتی‌های ایرانی بدون مشکل در حال رفت و آمد در آب‌ های آزاد هستند.
طبق بند چهارم، امریکایی‌ ها باید سی روز بعد از توافق نهایی، نیروهای نظامی را از اطراف ایران خارج کنند.
طبق بند پنجم، ایران تعیین کننده وضعیت اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز است و البته در اینباره با عمان گفتگو می ‌کند. عنوان خدمات دریایی یعنی دریافت هزینه که تثبیت شده است. عبارت فقط شصت روز عدم دریافت مبلغ، این حرف را بیش از پیش تثبیت کرده. ایران هم برخی گفتگوها درباره موضوعات خلیج فارس (و نه تنگه هرمز) را با کشورهای ساحلی خواهد داشت که در آن حقوق ساحلی کشورهای خلیج فارس باید حفظ شود.
طبق بند ششم، امریکا باید با کمک کشورهای حاشیه خلیج فارس، ۳۰۰ میلیارد دلار تامین مالی انجام دهند تا با استفاده از آن، ایران بتواند یک برنامه بازسازی و توسعه اقتصادی را پیش ببرد. این بند برای جلوگیری از تجربه برجام در جلوگیری از سرمایه ‌گذاری توسط امریکایی‌ها پس از رفع تحریم‌ ها، به این تفاهم نامه اضافه شده است. مذاکرات کنونی قطر و امارات با ایران در همین زمینه بوده و ممکن است چین هم به آنها اضافه شود. مساه غرامت و بازسازی رخدادهای جنگ از همین طریق تامین مالی خواهد شد.
طبق بند هفتم، تمام تحریم‌ ها علیه ایران را اعم از داخلی و بین‌المللی را بردارد. برای ایران مهم نیست که این برداشته شدن تحریم ‌ها به چه شکل و با چه فرایندی برداشته می ‌شود، نتیجه برداشته شدن مهم خواهد بود. امریکا راسا موظف است که حتا تحریم‌های سازمان ملل متحد را بردارد و مشکلات را با همپیمانان خودش حل نماید.
طبق بند هشتم، ایران تعهد داده سلاح هسته ‌ای نسازد اما اصل مذاکره درباره جزییات هسته‌ ای به بعد از اجرای تعهدات امریکا موکول شده است درحالیکه طرف امریکایی به دنبال پایان دادن به مسیله هسته‌ای در همین مرحله بود. اما در نهایت در این متن و در برخی موضوعات، نکات کلی گفته شده است. مواد هسته‌ای از ایران خارج نمی ‌شود و صرفا رقیق‌ سازی در داخل ایران ذکر شده است. درحالیکه خط قرمز اصلی ترامپ خارج کردن مواد از ایران بود و نتوانسته در این متن به آن دست یابد. رقیق ‌سازی در داخل، پیشنهاد قبلی ایران در دوره قبل از جنگ رمضان بوده که امریکا مجبور شده آن را بپذیرد. البته در مقابل باید امتیازات لازم را بدهد. نیازهای هسته‌ ای ایران نیز مبنای هرگونه توافق بعدی خواهد بود.
طبق بند نهم، امریکا نیروی نظامی بیشتر و تحریم جدیدی در دوره مذاکرات شصت روزه اضافه نکند. ایران نیز وضعیت هسته‌ای خود در شصت روز آینده را بدون تغییر نگه دارد. البته ایران در بیش از ده ماه گذشته، وضعیت هسته ‌ای خود را تغییر چندانی نداده است. نکته مهم عدم تعهد ایران درباره مسایل نظامی خود به طرف مقابل در این دوره است.
طبق بند ۱۰، در دوران مذاکرات شصت روزه، ایران آزادانه و بدون هیچ محدودیتی نفت و محصولات پتروشیمی فروخته و مبالغ آن را دریافت می‌ کند. این اولین در هشت سال گذشته است که هیچ نوع تحریمی بر روی نفت ایران وجود نخواهد داشت. چنین بندی ماهانه بیش از پنج میلیارد دلار درآمد مستقیم برای کشور خواهد داشت که از امتیازات نقد در این تفاهم ‌نامه قبل از توافق نهایی است.
طبق بند یازده، مبالغ بلاک شده در دسترس ایران قرارخواهد گرفت. ایران به صلاح دید خود امکان مصرف نمودن آن در عرصه های مختلف را خواهد داشت و امریکا نیز باید تمام تاییدیه ‌های آن را بدهد. طبق متن، تمام مبالغ باید در این فرایند آزاد شود اما ایران در مذاکرات قطر در سندی که توسط نخست ‌وزیر قطر امضا شده این امتیاز را دریافت کرده که حداقل ۱۲ میلیارد دلار باید در روزهای اول در دسترس ایران قرار گیرد. این مورد از امتیازاتی است که در صورت اجرایی نشدن، ایران تعهدات خود را اجرایی نخواهد ساخت.

طبق بند دوازده یک میکانیزم اجرایی برای نظارت بر اجرای تفاهم ایجاد خواهد شد. البته از نظر ایران، تضمین کننده اصلی توافق، قدرت ایران است.
طبق بند سیزدهم، مواردی که باید به محض امضا اجرایی شود ذکر شده است. کلمه «منحصرا» درباره همین موارد مذاکره می ‌شود برای آنست که موضوعات موشکی و منطقه ‌ای به صورت قطعی از روی میز مذاکرات برداشته شود. در این بند، تفاهم دو مرحله ‌ای شده است تا بعد از اجرای موارد نقد مانند آزاد سازی مبالغ، رفع محاصره، اسقاطیه نفت، پایان جنگ در تمام جبهات و... ، مرحله دوم که مذاکرات است آغاز شود. یعنی امتیازات نقد گرفته می‌ شود و تعهدات نسیه مانند باز شدن تنگه هرمز به مرور و مذاکره درباره مسایل هسته‌ای یه طرف مقابل داده می ‌شود.
طبق بند چهاردهم، توافق نهایی با یک قطعنامه الزام‌ آور شورای امنیت سازمان ملل متحد که در عرف جهانی به عنوان بالاترین تعهد حقوقی محسوب می ‌شود، تایید خواهد شد.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۲۶ـ ‍۱۸۰۶                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

تفاهم ایران با امریکا و آینده رویدادها در ایران

 

تفاهم میان ایران و امریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است اینست که امریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح « رژیم چنج » یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه ( کمتر یا بیشتر ) فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترول نفت آن را (حتا به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزویلا در اختیار بگیرد.)

بر مبنای همین بیم و امید جبهه ایی از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.

آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هرچیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.

اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری امریکا یا امکان دوستی میان ایران و امریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد ، یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.

بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کوریای شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای امریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.

برون رفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کوریای شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند، بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیزم مواجه خواهد شد.

در واقع مقابله با تجاوز بعدی امریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور( که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند ) ممکن نیست.

شبکه الیگارشی درهم تنیده دولتی و خصوصی، خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاقهای تجارت، دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود درآورده است، می کوشند تحت عنوان « وفاق » مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها « وفاق » یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.

با اینحال این شکل از « وفاق » به نتیجه نمی رسد چون ادامه اجرای برنامه های نولیبرالی این بار به اعتراض های گسترده مردم، نه در میان مخالفان حکومت، بلکه در میان حامیان نظام خواهد انجامید که آنها را نمی توان به سادگی به عنوان عوامل موساد یا کمونیست و توده ای از میدان بدر کرد.

نظامیان میهندوست، بدنه بسیج و نیروهای ضد امپریالیست داخل و در حاشیه حکومت می دانند که آنها قربانی بعدی موج ترور و حمله امریکا خواهند بود و نه تنها باید برای باز نگه داشتن فضای اعتراض و مقاومت بکوشند، بلکه باید به آن بپیوندند و تسلیم انحصار طلبی غربگرایان نشوند.

تندروهای واقعی یعنی غربگرایان و نولیبرال های اقتصادی در فرصت کمی که برای تسلیم به امریکا در اختیار دارند چهره خود را سریع تر از آنچه پیش بینی می شود نشان خواهند داد و شرایط یک اتحاد طبقاتی و ملی را علیه خود فراهم خواهند کرد. بدنه میهندوست کارشناسی کنار یا حاشیه حاکمیت با شهامت بیشتر و بدون ترس از انگ ها و برچسب های غربگرایان ضرورت اتحاد راهبردی با چین و روسیه از یکسو و پایان دادن به سیاست های نولیبرالی برای دفاع از ایران را فریاد خواهند زد. نیروهای مترقی، چپ، ضدامپریالیست و مهیندوستان ایرانی اعم از مذهبی و غیرمذهبی و دگراندیش، علیرغم دشواری شرایط و وجود موانع بسیار جدی، به فعالیت خود در ماه های تعیین کننده آینده شدت خواهند بخشید و خواهند کوشید اجازه فراهم کردن شرایط ویرانی و تجزیه ایران را به امریکا و اسراییل و متحدان غربگرا و نولیبرال داخلی آنها ندهند. به چنین تحولی نه تنها می توان و باید امیدوار بود بلکه در جهت تحقق آن باید کوشید. /راه توده

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍۱۷۰۶                   

Copyright ©bamdaad 2026

 

دیدگاه های فعالان سیاسی و کارگری ایالات متحده امریکا :

 ما به یک نامزد چپِ کارگری برای ریاست ‌جمهوری نیاز داریم

 

اشیک صدیق و مگان رومر * 

رهبران مشترک سوسیالیست‌های دموکرات امریکا بر این باورند که شکست دادن دونالد ترامپ کافی نیست. یک کارزار متحدِ چپ - کارگری در انتخابات ریاست‌ جمهوری سال   ۲۰۲۸ترسایی میلیون ‌ها نفر شهروند امریکا را می‌ تواند بسیج کند، و یک برنامه طبقه کارگر را در سطح ملی مطرح سازد. بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، هرج و مرج و خسارت‌هایی واقعی را برای زندگی میلیون ‌ها نفر به‌همراه اورده است. جای تعجب نیست که شماری عمده‌ از مخالفان دولت او حالتی تدافعی داشته و تلاش کرده‌اند از  بدترین اتهام‌ زنی‌ها از سوی او جلوگیری کرده و تا جایی که ممکن است در برابر او مقاومت کنند. با اینهمه، این تنها راهبرد (استراتیژی) انان نمی‌تواند باشد.

اگر چپ درصدد است ترامپیزم را نه تنها مهار، بلکه شکست دهد، باید به‌ گونه‌ای تهاجمی عمل کند. این امر به‌ معنای اغاز کردنِ بی‌ درنگ به ساختنِ مسیری به سوی انتخابات سال ۲۰۲۸ است با یک نامزد و یک برنامه که به ‌روشنی با مردم زحمتکش سخن بگوید. انتخاب زهران ممدانی،  بمقام شاروال نیویورک و دیگر نامزدهای چپ در سراسر کشور نشان داده است وقتی چشم ‌اندازی مثبت ارایه می ‌کنیم و هزاران تن را به‌ منظور اقدامی جمعی به‌ حرکت درمی‌اوریم، چپ می‌ تواند پیروز شود. پیروزی زهران، پیش ‌بینی درباره رویدادهای سیاسی را دگرگون کرده، به رشد سوسیالیست‌های دموکرات امریکا به بیش از یکصد هزار عضو کمک کرده، و نامزدهایی جدید با پیوندهایی قوی با جنبش‌های اجتماعی را در سراسر کشور به ورود کردن به رقابت‌ های انتخاباتی الهام بخشیده است. درعین ‌حال، میزان محبوبیت رهبری حزب دموکرات ، به پایین ‌ترین سطح تاریخی خود سقوط کرده و بسیاری از رای‌ دهندگان مشتاق یک جایگزین سیاسی ‌ای واقعی هستند. نیروهای چپ، یک فرصت (و همچنین یک مسوولیت) تاریخی دارند تا از این فرصت استفاده کنند. به‌ همین دلیل است که ما، رهبران مشترک ملی سوسیالیست‌های «دموکرات » امریکا، ایتلاف مردمی‌ای جدید از جنبش‌های اجتماعی، کارگری، و چپ برای جذب و معرفی یک نامزد برای انتخابات ریاست‌ جمهوری ایالات متحده  امریکا را خواستار هستیم. کارزارهای برنی سندرز ، در سال ‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰  سیاست امریکا را دگرگون کرد، دگرگونی‌ایکه به رشد گسترده جنبش‌های چپ ‌گرا و بالا بردن اگاهی طبقاتی انجامید. مبارزات انتخاباتی ریاست‌ جمهوری جزو نیرومند ترین ابزارها به‌ منظور سازمان ‌دهی و بسیج میلیون ‌ها تن است.  با توجه به خیزش مجدد نیروهای چپ‌ که با انباشتن سال‌ ها تجربه تقویت شده و فزونی تعداد مقام ‌های منتخب در هر سطحی از دولت، مبارزات انتخاباتی ۲۰۲۸ می‌ تواند علاوه بر تصاحب یکی از قدرتمند ترین منصب‌ها در جهان، قدرتی بی‌ سابقه‌ برای چپ‌ های سیاسی و طبقه کارگر به‌ وجود اوَرَد.

هر اقدامی، نیرو بخش است

این لحظه نیازمند اقدام است. دولت ترامپ حرکتی نگران ‌کننده بسوی اقتدارگرایی و تمایل به استفاده اشکار از خشونت برای دست یافتن به هدف‌های سیاسی را نشان داده است. در عرصه بین‌المللی، این دولت همچنان به تامین مالی نسل ‌کُشی در فلسطین ادامه داده، نیکلاس مادورو، رییس ‌جمهور ونزویلا، را بطورغیرقانونی ربوده، و جنگی با ایران را که بنظر طولانی می‌اید اغاز کرده است. همچنین از طریق جنگ اقتصادی، تهدیدهایی صریح و قاطع به الحاق سرزمین ‌ها به امریکا، و سیاست خارجی‌ای تهاجمی و ملی ‌گرایانه‌ را دنبال کرده است.

در داخل کشور نیز ترامپ «اداره مهاجرت و گمرک ـ ICE » را برای اشغال شهرها و ایجاد رعب و وحشت در محله‌ها بکار گرفته که به کشته شدن معترضانی چون الکس پرتی و رنه نیکول گود ، انجامیده است. ترامپ در عرصه قانونگذاری نیز طرح‌ هایی مانند « لایحه بزرگ زیبای ترامپ »، با کاهش مستمری‌های عمومی و انتقال ثروت به میلیاردرهایی مانند ایلان ماسک ( میلیاردرهایی که ثروت و قدرت ‌شان همچنان در حال افزایش است ) به میلیون ‌ها تن از کارگران اسیب رسانده است.

با وجود این تهاجمات میلیون ‌ها نفر در سراسر کشور در برابر ترامپ ایستاده‌اند. در هر پنجاه ایالت در اعتراض‌هایی زیر عنوان: « نه به پادشاهی »، سلسله اعتراض‌هایی که توسط ایتلافی گسترده شامل اتحادیه ‌های کارگری، رهبران مذهبی، گروه‌های نظامیان بازنشسته، فعالان محیط ‌زیست، و دیگران، سازمان‌ دهی شده بود بیش از هفت میلیون نفر شرکت کردند. هنگامی که «اداره مهاجرت و گمرک ـ ICE »  به شهر مینه ‌سوتا حمله و ان را اشغال کرد هزاران نفر جان خود را به ‌خطر انداختند تا روند اقدام به اخراج‌ مهاجرها از سوی این اداره را مختل کنند و خروج عوامل این اداره از شهر شان را خواستار شدند. پس از این مقابله  و اعتراض بی‌ وقفه شهروندان مینه‌ سوتا، فرمانده « اداره مهاجرت »، گرگ بووینو، از سمت خود برکنار شد و ترامپ اعلام کرد که بیشتر ماموران « اداره مهاجرت » مستقر در مینیاپولیس خارج خواهند شد، اخراجی که بدون تردید نتیجه تداوم بسیج مردمی بوده است.

جنبش «نه به پادشاهی» و اعتراض‌ها علیه اداره مهاجرت و گمرک تجدیدِ حیات، انرژی، و شوروشوقِ سیاسی در جناح چپ را نشان ‌داد. ولی افق سیاسی ما از مخالفت با ترامپ به ‌منزله تک‌ چهره‌ای فردی باید بازتر باشد. ما با برپایی جنبش‌ هایی توده‌ای‌ که در نبرد برای دموکراسی می‌ توانند پیروز شوند و جامعه‌ ای صلح‌امیز، عادلانه، و برابر بسازند، باید سیاست ‌های کشورمان را به ‌منظور شکست دادن  جنبش « عظمت را به امریکا بازگردانیمِ » ترامپ را برای همیشه تغییر دهیم. این امر مستلزم ارایه چشم‌ انداز سیاسی‌ای جایگزین به میلیون ‌ها تن امریکایی از طریق کارزاری انتخاباتی در انتخابات اینده ریاست‌ جمهوری است.

تردیدی نیست که تشکیلات حزب دموکرات ، در سال ۲۰۲۸ ترسایی از کاندیدای خود حمایت خواهد کرد. ما همین حالا هم می ‌توانیم این امر را در تورهای سخنرانی ملی گاوین نیوسام ، ببینیم، در این سفرهای سخنرانی‌ای که این کاندیدای انتخابات اینده ریاست‌ جمهوری از هم ‌اکنون نشان داده است تا چه اندازه از جنبش ‌های طبقه کارگر که در حال مقاومت واقعی علیه دولت ترامپ هستند فاصله دارد. رهبری حزب دموکرات ،  نتنها در مقاومت جدی در برابر دولت ترامپ شکست خورده، بلکه نشان داده است اساسا مایل نیست برنامه سیاسی‌ای ارایه دهد که پاسخ ‌گوی نیازهای طبقه کارگر باشد. این برنامه سیاسی رهبری حزب دموکرات ، شامل خودداری کردن از قطعِ بودجه و انحلالِ  «اداره مهاجرت و گمرک ـ ICE » ، ادامه تامینِ مالیِ نسل ‌کُشی در غزه، خودداری کردن از اعمال مالیات‌ های جدی بر طبقه میلیاردر، و کاستن از سطح انتظارات از انچه دولت می ‌تواند ارایه دهد. این رویکرد شکست خورده است. پایگاه مردمیِ دموکرات‌ها به ‌طورفزاینده‌ای با تشکیلات رهبری حزب دموکرات در تضاد است. محبوبیت حزب دموکرات به پایین ‌ترین حد خود رسیده و این وضعیت فرصت ‌هایی تازه را برای سازمان‌های سیاسی مستقل به‌ وجود اورده است. برهه سیاسی کنونی ایجاب می ‌کند ما جنبش اپوزیسیونی‌ای سیاسی‌ جدیدِ ریشه‌ دار در طبقه کارگر علیه « ترامپیزم » و تشکیلات حزب دموکرات، ایجاد کنیم.

بهره ‌گیری از حضور ممدانی

نامزدهای مورد حمایت « سوسیالیست‌های دموکرات امریکا ـ DSA»  در سراسر کشور پیش از این در رهبری مخالفت با ترامپ نقش داشته ‌اند. ممدانی با تمرکز ویژه بر مساله مخارج زندگی ( از جمله بس ‌های سریع و رایگان، تثبیت اجاره‌بها، و مراقبت عمومی از کودکان ) به‌ مقام شهردار بزرگ ‌ترین شهر کشور انتخاب شد. برنامه اقتصادی او حمایت رای‌ دهندگان پیشین ترامپ، به ‌ویژه در جامعه ‌های مهاجر را به‌ خود جلب کرد. او به‌ جای تعطیل کردن تشکیلات انتخاباتی خود پس از روز انتخابات، مجموعه‌ای از سازمان‌ های محلی و اتحادیه‌ های کارگری را گرد هم اورد تا «ایتلاف اکثریت مردمی » را تشکیل دهد تا برای مالیات گرفتن از ثروتمندان برای تامین مالی دستور کار مقرون به صرفه بودن شهردار جدید مبارزه کنند.

سوسیالیست‌های دموکرات امریکا (DSA) ثابت کرد ما می‌ توانیم در انتخابات سراسری کشور پیروز شویم. اعضای ما در حال رقابت و پیروزی در مبارزات انتخاباتی در ایالت ‌هایی مانند جورجیا، کنتاکی، تینسی، یوتا، تگزاس، و اریزونا هستند. با صد هزار عضو، جنبش سوسیالیستی ما از هر زمانی دیگر در سال ‌های دهه‌ های اخیر قوی ‌تر شده است. ما درعین‌ حال احیای مبارزه ‌جویی توده‌ای در جنبش کارگری را شاهد بوده‌ایم. اعضای اتحادیه‌ ها (از پرستاران تا کارکنان «استارباکس » و کارگران « گدامهای امازون») نه تنها برای شرایط کاری بهتر، بلکه برای منافع اجتماعی گسترده ‌تر، از جمله افزایش میزان مالیات بر ثروتمندان و تامین حمایت در برابر «اداره مهاجرت و گمرک ـ ICE » ، اعتصاب کرده‌اند.

شون فین، رییس اتحادیه کارگران موترسازی «یونایتد »، تنظیم تاریخ انقضای قرارداد ها برای اول ماه می ۲۰۲۸ را خواستار شده است تا این انقضای تاریخ قراردادها احتمال اقدام کارگری‌ای گسترده در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۸ ترسایی را افزایش دهد. این موج اعتصابی، فرصتی مهم برای پیوند دادن جنبش کارگری با چپِ سیاسی، پیوند دادنِ مبارزات محلِ کار با مبارزه گسترده ‌تر برای دموکراسی و پایه ‌گذاریِ حزب چپِ کارگری‌ای جدید خواهد بود. کارزارهای سندرز در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ با ارایه برنامه‌ های بیمه درمانی همگانی، دانشگاه رایگان، و حداقل دستمزد فدرال بالاتر، به چپ‌ ها جانی تازه‌ بخشید. تلاش او نه تنها ایده‌های سوسیالیستی را رواج داد، بلکه راه را برای افرادی مانند نمایندگان کنگره ازجمله الکساندریا اوکازیو-کورتز، “رشیده طلیب، و ممدانی، هموار کرد. انتخابات ۲۰۲۸ ترسایی فرصتی برای گسترش این استراتیژی در مقیاسی بزرگ‌ تر است: گسترش چشم‌ اندازی برای جامعه‌ای دموکراتیک نوین، رشد سازمان‌ های سیاسی مبتنی بر عضویت، تقویت مبارزه طبقه کارگر، و تعمیق طیف منتخبان ما که از طریق رای‌ گیری مستقیم انتخاب شده‌اند.

کار اکنون آغاز می ‌شود                                                                                                               

ولی هیچ سازمانی نمی ‌تواند این کار را به ‌تنهایی انجام دهد. اگر نیروهای اجتماعی علیه جنبش « نه به پادشاهی »، جنبش روز کارگر، تورِ « مقابله با الیگارشی» ، و اعتصاب عمومی مینه سوتا علیه  «اداره مهاجرت و گمرک ـ ICE » می‌توانستند گردهم ایند و جایگزین انتخاباتی‌ی واحد ارایه دهند، می ‌توانستیم چشم‌ انداز سیاسی را متحول کنیم. ما به ایتلاف چپ - کارگری‌ای گسترده  متشکل از اتحادیه‌ های کارگری و سایر سازمان ‌های توده‌ای نیاز داریم، ایتلافی که بتواند برنامه کاری‌ای  تدوین کند، کاندیدا هایی را برای پست های فدرال، ایالتی، و محلی در سراسر کشور جذب کند و نامزد سوسیالیستی مناسب برای انتخابات ریاست‌ جمهوری سال ۲۰۲۸ ترسایی معرفی کند. کار شناساییِ ان نامزد (در حالت ایده‌ال یک مقام منتخب ملی یا رهبر کارگری‌ شناخته شده) باید اکنون اغاز شود. سوسیالیست‌ های دموکرات امریکا (DSA) از هم‌ اکنون برای انتخابات ۲۰۲۸ آماده ‌سازی را اغاز کرده‌اند. در کنوانسیون ملی سال گذشته ما قطعنامه‌ای را تصویب کردیم که قصد مان برای معرفی یک نامزد ریاست‌ جمهوری در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات را تایید می‌کرد. اکنون نیز یک کمیته از رهبران ملی انتخاب کرده‌ایم که وظیفه دارند زمینه ‌سازی این پروژه را انجام دهند، با سازمان‌ های متحد تماس برقرار کنند، و نامزدهای احتمالی ‌ای را پیشکش نمایند. ما در برابرمان فرصتی بزرگ داریم. اینکه  آیا از ان استفاده کنیم یا نه، به خود ما بستگی دارد./ نشریه ژاکوبین

 

* اشیک صدیق ( عاشق صدیق) ، رییس مشترک ملی « سوسیالیست‌های دموکرات امریکا » است و در این سازمان برای حمایت از برنی سندرز، در انتخابات ریاست‌ جمهوری و همچنین برای کارزارهایی محلی جهت انتخاب سوسیالیست ‌ها به پست های مختلف در سراسر کشور سازماندهی کرده است.

مگان رومر، رییس مشترک ملی « سوسیالیست‌های دموکرات امریکا » است و پیش ‌تر، رییس مشترک شاخه جنوب‌غربی لوییزیانا و همچنین گروه کاری ملی کمک‌های متقابل این سازمان بوده است.

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍۰۳۰۶                  

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

توافقنامه همکاری نظامی روسیه و افغانستان ضرورت دوجانبه و برمبنای منافع طرفین

 

نویسنده :محمد ولی

منافع روسیه

افغانستان با موقعیت جغرافیایی اش از نظر استراتژیست ‌های روسیه و جمهوری های آسیای میانه ارزش تاریخی از زمان بازی بزرگ و جنگ سرد تا وضعیت جاری جهانی و منطقوی را دارد .

این کشورها به صلح و آرامی افغانستان از دید منافع شان می ‌نگرند زیرا بحران ، نبود حاکمیت مقتدر ، وجود گروه های مخرب نفوذ داده شده از جانب رقبای جهانی روسیه بخصوص امریکا در کوهستانات همسرحد با آسیای میانه زمینه های مناسب برای ایجاد تشنج و بحران در آسیای میانه با مصروف سازی استخباراتی و جنگی برای روسیه ایجاد می ‌کند، چیزی که در سیاست امریکا برای هرکشور رقیب یا دارای داشته های طبیعی مقام برجسته دارد . ازاینرو همکاری های دوجانبه برای حفظ ثبات و آرامش در افغانستان چه اقتصادی باشد یا نظامی ممثل منافع و رفع نیازهای این کشورها بوده می‌ تواند.

منافع و ضرورت‌ های افغانستان

پس از خروج ناتو و امریکا از کشور ، تخریب سلاح ها و فقدان قوای هوایی و دافع هوا توام با فشارهای سیاسی و دپلوماتیک ، انجماد پولهای افغانستان ، تبلیغات متداوم منفی ، سکوت یا حمایت از حملات پاکستان علیه افغانستان ، افغانها را جبرآ به سوی جهتی که بتواند برای رفع این نیازهای همکاری نماید میراند، چنانچه در زمان صدارت شاه محمود خان و سردار محمد داود همین موضعگیری امریکا ( حمایت از پاکستان و بی پرداختی به افغانستان ) حکومت سردار محمد داود را جبرآ به سوی اتحاد شوروی لرزاند و افغانستان توانست از قوای نظامی ( هوایی و زمینی ) قوی در منطقه برخوردار گردد .

وقتی پایتخت کشور تحت ضربات هوایی پاکستان قرارگیرد ، ولایات مرزی پیوسته مورد بمباردمان باشد و شفاخانه و پوهنتون بی ‌رحمانه به خاک و خون کشانیده شود افغانستان حق دارد برای دفاع از مردم و سرزمین به هرکشوری که حاضر به بلند بردن سطح توان نظامی و دفاعی کشور باشد روی بیاورد و این یک امر معمول در جهان میباشد .

انعقاد این موافقتنامه خلای ناتوانی دولت افغانستان را از حفاظت حریم فضایی مرفوع می ‌سازد و کشور از لحاظ، ساحه توان حفظ،حاکمیت را پیدا کرده صلاحیت حفظ حاکمیت  آن تکمیل میگردد ، این حق کشور است .

تبصره ها در مورد دلهره پاکستان در چه است ؟

چرا پاکستان از توان نظامی ایران و هند در همسرحدی باخود اینقدر ابراز دخالت و تشویش نمی ‌کند که از افغانستان دارد ، تقویت قدرت دفاعی افغانستان صبغه تعرضی نداشته صلاحیت حق دفاع از سرزمین و مردم را در می یابد . در پنجاه سال اخیر چه جفاها و جنایاتی که پاکستان به اعتراف رهبران ان کشورعلیه افغانستان انجام ندادند ، دوام چنین حالت برای هیچ افغانی قابل قبول نیست. هرکی و هرجریانی که قدرت دولتی را بدست داشته باشد مردم مطالبه حمایت از جان و مال و خاک را از آن مینماید ، این یک اصل مسلم دولت داری است و پاکستان خود بخش بزرگ بودجه اش را صرف همین امر مینماید، پس چرا در مورد افغانستان دلهره ونگرانی داشته باشد ؟

می ‌گویند این موافقتنامه بر وضعیت سیاسی - نظامی و تشدید رقابت های قدرت های بزرگ روی افغانستان اثرات منفی می ‌گذارد و افغانستان بار دیگر میدان چنین رقابت ها میگردد ! مگر همین حالا میدان چنین رقابت ها نیست ؟ و طی دوران جنگ سرد و سال ‌های بعدی ازین رقابت‌ها در امان بوده است ؟ اگر بوده است چرا لشکر کشی شوروی و ناتو و امریکا در این سرزمین صورت گرفت ؟

حال که افغانستان به سینه افتاده ، می ‌خواهد با توان دفاعی خود را از کشمکش های بعدی مصوون سازد صداهای نامانوس از هرگوشه و کنار برمی خیزد که وضعیت جیوپولیتیک و حالت رقابتی رنگ دیگر می‌ گیرد ، بگذار بگیرد ! آیا قدرتی یا کشوری حاضر میگردد بار دیگر بر این سرزمین لشکر کشی کند یا حال افغانستان خوب است که با امضای این توافقنامه بدتر میگردد ؟ امریکا و غرب از خصومت سیاسی دست برنداشته و پاکستان از حملات و جنایت جنگی عقب نه نشسته است ، چه چیز خوب است که بعدآ خراب و بدتر میگردد ؟ مگر از ادعاهای مراجع بلند رتبه پاکستان در مورد واخان چشم باید پوشید یا از عمق استراتیژی آنرا نظر اندازی کرد ؟

موقف چین وهند

دو قدرت جهانی و منطقوی بدون شک با تقویت توان دفاعی افغانستان مخالفت نمی ‌کنند بلکه منافع شانرا در افغانستان باثبات و دارای توان دفاعی بهتر میدانند ، دلهره سازی های مراجع غیردوست چهره های بدبین یا جانبدار تداوم فشار بر افغانستان قطعآ فاقد اهمیت و بی بنیاد است ، کشور باید توان به پا ایستادن و خودکفا بودن را با توان نظامی دفاعی برای رفع توطیه را داشته باشد . خود کفایی دفاعی افغانستان دلهره های کشورهای دوست را کمتر می‌ سازد و آنها در می یابند که‌ این سرزمین بدون دخالت دیگران خود قادر به دفاع از خود بوده مهار تحرکات خلاف آنها را دارا میباشد که یکی از مناطق متشنج ناشی از سیاست امریکا و توطیه های پاکستان به ارامش میرسد.

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍۰۳۰۶                   

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

سرنوشت دمـوکـراسی در کولمبیا  

 

 

 

دبلیو تی ویتنی جونیور

  

گوستاوو پترو، نخستن و تنها ریس‌ جمهورِ چپ‌ گرا کولمبیا، به‌ زود از قدرت کنار میرود. دورِ نخست رأ‌گر برا جانشن او در ۳۱ می  برگزار میشود و اوان سپدا، نامزد اصل حزب « پمان تارخ » پترو، در نظرسنج ‌ها پشتاز است. سپدا و نامزد معاونت او کارزار انتخابات‌ا پُرجنب ‌وجوش را پیش میبرند. نامزد معاونت او، آدا کلکویه، از تبار «ناسا » و از رهبران شورا منطقه ‌ا بومان کایوکا (CRIC) است که کهن ‌ترن سازمان بومان در امریکای لاتین به شمار میرود. ک نظرسنج در روزها اخر حمل ۱۴۰۵ نشان میدهد « سپدا » حتا ممکن است در همان دورِ نخست پیروز شود. او برا ۵/ ۳۷ درصد از شرکت ‌کنندگان در آن نظرسنج گزینه نخست بوده است. نامزدها راست‌گرا، آبلاردو دِلا اسپرلا و پالوما والنسا، نزدیک ‌ترن رقبان سپدا هستند و به ‌ترتب ۲/ ۲۰ درصد و ۹/ ۱۹ درصد آرا را به خود اختصاص داده‌اند. با آن حال، دو نظرسنج دگر نشان میدهد که رأ‌گر به دور دوم کشده خواهد شد و در آن صورت، به‌ ویژه اگر رأ‌ها جناح راست بر ک نامزد واحد متمرکز شودد امکان شکست سپدا وجود دارد. 

کارزار سپدا از محبوبیت ۵۰ درصدی پترو و پیروزی نامزد های حزب « پیمان تاریخی » در انتخابات قانون‌ گذاری ۱۷ حوت سال گذشته  نیرو می‌ گیرد. در این انتخابات ده‌ها حزب شرکت داشتند. حزب « پیمان تاریخی » ۲۵ کرسی از ۱۰۲ کرسی مجلس سنا را به‌ دست آورد. حزب « مرکز دموکراتیک » که در جایگاه دوم قرار گرفت، صاحب ۱۷ کرسی شد. در رای‌ گیری برای نمایندگی در مجلس نمایندگان (با ۱۸۳ کرسی)، حزب پترو ۳۶ کرسی به‌ دست آورد و حزب « مرکز دموکراتیک » با ۲۵ کرسی در جایگاه دوم ایستاد. توجه به کارزار سپدا که از اهمیتی بسیار بالا برخوردار است، تا تاریک ‌ترین گوشه‌ها نیز کشیده می ‌شود. طرح ‌هایی برای ترور او آشکار شده و گمانه‌ هایی درباره دست داشتن سازمان سیا مطرح می‌ شود. پترو می‌ گوید یک چیز مسلم است: نشانه‌ هایی از تقلب انتخاباتی در راه است.  

نامزد انتخاباتی چپ

 سپدا، متولد  ۱۹۶۲ ترسایی  از سال ۲۰۱۰ برای نمایندگی در مجلس نمایندگان و سپس در مقام سناتور در مجلس سنای کولمبیا فعالیت کرده است. او در سال ۲۰۰۳  همراه با دیگران « جنبش ملی قربانیان جنایت‌های دولتی » را بنیان نهاد که ایتلافی از گروه‌ها برای دادخواهی قربانیان درگیری‌ های مسلحانه است. سپدا در مقام نماینده، از رییس‌ جمهور پیشین، آلوارو اوریبه، به‌ دلیل پیوندهایش با شبه‌ نظامیان بازجویی کرد و او را به دادگاه کشاند. 

مانویل سپدا، پدر ایوان سپدا، رهبر حزب کمونیست، سردبیر روزنامه آن حزب، و سناتور بود که به ‌دست شبه‌ نظامیان در سال ۱۹۹۴ کشته شد. خشونت و تهدیدها سبب شد ایوان سپدا گاه تنها و گاه همراه خانواده، میان سال‌های ۱۹۶۴ تا ۲۰۰۳  به‌ طور مقطعی ناگزیر به ترک کشور و پناه گرفتن در بیرون ( بیشتر در کشورهای سوسیالیستی در شرق اروپا) شد. 

آموخته‌های سپدا در امور کشورداری و رویارویی با چرخه خشونت در کولمبیا او را به گزینه‌ای توانمند برای پیگیری مطالبات مردمی در بالاترین سطح اجرایی کشور بدل کرده است.

 

حزب پیمان تاریخی                                                                             

 

« پیمان تاریخی » پیشینه‌ ای پرپیچ‌ وخم دارد. حزب «کولمبیای انسانی » که پترو بنیان نهاد و رهبری می‌کند، در سال ۲۰۱۸  ترسایی  ایتلافی از چند حزب تشکیل داد که سکوی نامزدی پترو در انتخابات همین سال شد هرچند به پیروزی نرسید. حزب « کولمبیای انسانی» در سال ۲۰۲۱ با گردهم آوردن حزب‌ها و جنبش ‌های اجتماعی ایتلافی تازه‌ تشکیل داد که با نام « پیمان تاریخی برای کولمبیا » شناخته شد. در انتخابات ریاست‌ جمهوری ۲۰۲۲ ترسایی با اتکا به همین ایتلاف به پیروزی رسید. در سپتامبر ۲۰۲۵، شورای ملی انتخابات این ایتلاف را به یک حزب سیاسی تبدیل کرد. حزب ‌هایی مانند اتحادیه میهنی، قطب دموکراتیک جایگزین، و حزب کمونیست که پیش ‌تر از اعضای رسمی ایتلاف بودند دیگر در انتخابات نمی ‌توانستند شرکت کنند. در رأی‌ گیری مقدماتی اکتوبر ۲۰۲۵، حزب نوپای « پیمان تاریخی»  سپدا را به عنوان نامزد خود برای ریاست‌ جمهوری برگزید. 

کارنامه 

کارنامه دولت پیمان تاریخی یکدست نیست، اما دستاوردهایی روشن نیز داشته است. مجلس، برنامه پترو برای دگرگونی نظام بهداشت را رد کرد، ولی طرح گسترده اصلاح بازنشستگی با تأکید بر برابری جنسیتی تصویب شد. هرچند اجرای این برنامه در انتظار تصمیم دادگاه قانون اساسی است.بخش عمده‌ای از برنامه اصلاح کار به‌ اجرا درآمد. پترو به‌ تازگی افزایش ۲۳ درصدی حداقل دستمزد را برای حدود ۱۰ درصد نیروی کار اعلام کرده است. دولت او همچنین سرمایه ‌گذاری مستقیم در زیرساخت‌ های شهری و روستاها به ‌ویژه در مکاتب و پوهنتون ها را افزایش داد. 

شاخص ‌های اقتصادی نیز بهبودهایی را نشان می ‌دهند. تولید ناخالص داخلی کولمبیا ۳/۶ درصد افزایش یافته است. نرخ تورم از ۱۳/۳ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۵/۵ درصد در پایان سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. در دولت پترو نرخ فقر چند بعدی کولمبیا که دسترسی به آموزش و زیرساخت‌های موجود را دربر می‌ گیرد، به روند بلند مدت کاهشی خود ادامه داد: از ۳۰ درصد در سال ۲۰۱۰  به ۱۲/۹ درصد در سال ۲۰۲۲ ، و به ۹/۹ درصد در سال ۲۰۲۵ رسید. فقر در منطقه‌های روستایی ۲۲/۴ درصد و شهرها ۶/۳ درصد است. بر پایه آمار دولتی ۲ میلیون و ۳۸ هزار و ۶۱۹ جریب [نزدیک به ۸۲۵ هزار هکتار] زمین به « کدهقانان  خُرده‌ پا، گروه‌های قومی، و قربانیان درگیری ‌های پیشین»  واگذار شده است، اما دولت پترو برنامه فراگیر برای اصلاح مالکیت زمین را به‌ اجرا درنیاورد. تا سال ۲۰۲۱ تنها یک درصد از مردم کولمبیا، یعنی دارندگان توان مالی، مالک ۸۱ درصد از زمین‌ های کشور بوده‌اند. همچنین، فراخوان پترو برای تشکیل مجلس موسسان به سرانجامی نرسید. 

چشم‌اندازِ پیشِ ‌رو 

پترو هنگام به‌ دست گرفتن قدرت، هدف « صلح فراگیر » را اعلام کرد. او به خشونتی پاسخ می‌داد که سال‌ها پس از امضای توافق صلح دولت با شورشیان  « فارک »در سال ۲۰۱۶ همچنان ادامه داشت. این خشونت همچنان هنگام کنار رفتن او از قدرت برجاست و دامنه آن بیشتر نواحی روستایی را دربر می ‌گیرد. بار این خشونت بر دوش گروه‌های شبه‌ نظامیِ درخدمتِ سوداگران و فروشندگان مواد مخدر، همچنین بر دوش شورشیان جدا شده از گروه فارک، و نیز بر دوش « ارتش آزادی ‌بخش ملی » است. آن گروه شورشی نیز وارد گفت ‌وگوی صلح شده، اما هنوز به سرانجامی نرسیده است. اگر سپدا در انتخابات پیشِ رو شکست بخورد هر یک از دو رقیبِ اصلیِ او دولتی بسیار راست‌ گرا تشکیل خواهند داد که به زنده کردن دوباره همپیمانی سنتیِ کولمبیا با ایالات متحده امریکا گرایش خواهند داشت. دولت کولمبیا در دوره ریاست جمهوری پترو، پیوندی ناپایدار اما صمیمی با بلوک کوچک دولت‌های چپ‌ گرای امریکای لاتین و حوزه کارابین داشت که با سلطه امریکا بر منطقه مخالفند. با روی کار آمدن دولتی راست ‌گرا در کولمبیا، تنها برازیل، کوبا، نیکاراگوا و مکسیکو در برابر زیاده‌ خواهی ایالات متحده باقی خواهند ماند. راهبردِ تازه اعلام ‌شده امنیت ملی ایالات متحده که در دوره دولت ترامپ اعلام شده، دکترین مونرو را بیش از هر زمانی دیگر به ابزاری تهاجمی بدل کرده است. 

سنت‌ها اهمیت دارند 

دولت تازه راست‌ گرا، بی‌ گمان، نظمِ دیرینه و آزموده سلطه طبقه حاکم کولمبیا بر مالکیتِ زمین و منابع طبیعی و نیز بنگاه‌ های بهره‌ کش مالی، بازرگانی، و داد وستد مواد مخدر را نیرومندتر خواهد کرد.

این وضعیت دیرینه تاریخی به رخدادهای تلخ بسیاری انجامیده است: کشتار کارگران اعتصابی مزارع کیله  در ۱۹۲۷، سرکوب و وحشت در نواحی روستایی در سال‌های دهه ۱۳۴۰ که در زمان لوریانو گومز، رییس‌ جمهور راست ‌گرا (۱۹۵۳ – ۱۹۵۰) به اوج رسید، دیکتاتوری نظامی روخاس پینیی‌یا (۱۹۵۷ – ۱۹۵۳)، آغاز تاخت ‌وتازهای خشونت ‌بار شبه ‌نظامیان با پشتیبانی ارتش کولمبیا در  سال‌ های دهه ۱۹۶۰، کشتار هزاران کنشگر سیاسی « اتحادیه میهنی » پس از ۱۹۸۶، و ریاست ‌جمهوری آلوارو اوریبه (۲۰۱۰ – ۲۰۰۲) که با کشتارهای شبه‌ نظامیان و دخالت تولید کنندگان و فروشندگان مواد مخدر در زندگی سیاسی همراه بود. حزب پیمان تاریخی در راستای سنتی دیگر جای می ‌گیرد: سنت مقاومت و ایستادگیِ سیاسی. از رویدادهای برجسته آن به این موردها می ‌توان اشاره کرد: درخواست خورخه الیسر گایتان برای عدالت در ۱۹۲۸ برای کارگران فارمهای کیله، رهبری گایتان بر « راهپیمایی خاموشی» در ۱۹۴۸، ریاست‌ جمهوری‌های   آلفونسو لوپس پومارخو (۱۹۳۸ – ۱۹۳۴ و ۱۹۴۵ – ۱۹۴۲)، شورش مسلحانه (۲۰۱۶ ــ ۱۹۶۵) به ‌نمایندگی از نیروهای مسلح انقلابی کولمبیا (فارک)، و مسیر آغازین « اتحادیه میهنی » با رهبریِ فارک و حزب کمونیست. برای نیروهای واپس ‌گرا در ایالات متحده امریکا بازگشتِ دولتی همسو در کولمبیا بی ‌گمان سنت جنگ ‌افروزی را تقویت خواهد کرد. پیشینه‌ ها فراوانند. یک مشاور نیروهای ویژه امریکا در سال ۱۹۶۲ به کولمبیا آمد با این توصیه که برای فرو نشاندن ناآرامی و سرکشی در روستاها شبه‌ نظامیان به‌ کار گرفته شوند. دست ‌اندرکاران تصمیم‌ گیری از دیرباز به برپایی پایگاه‌ های هوایی امریکا در کولمبیا، جابجایی نیروها، و قراردادی های نظامی روی آورده‌اند. در چارچوب « طرح کولمبیا » (۲۰۱۰ – ۲۰۰۰)، دولت کولمبیا میلیاردها دلار کمک نظامی، دسترسی به اطلاعات نظامی، بودجه، و مشاوره برای زندان‌های تازه، و کمک نظامی دریافت کرد. گفته می ‌شد امریکا در حال مبارزه با داد وستد مواد مخدر است، اما بسیاری بر این باورند که هدف دیگر( و شاید هدف اصلی ) مقابله با شورش‌های چپ ‌گرا بوده است. 

دو رقیب اصلی انتخاباتی سپدا، نماینده الگوهای پیشین و فرسوده‌ سیاست‌ مداری در کولمبیا هستند. پاولوما والنسیا، نامزد ریاست‌‌جمهوری از حزب «مرکز دموکراتیک » است، حزبی که اوریبه بنیان نهاده است. به‌ گفته تفسیرگر سیاسی، هوراسیو دوکه، والنسیا نوه «گی‌یرمو لیون والنسیا »، از سرسخت ‌ترین رییس ‌جمهورهای راست‌ گرای سده بیستم است… برنامه او گونه‌ ای محافظه‌ کاری‌ای سنتی است که با دیدگاه‌ های فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور پیشین اسپانیا، همخوانی دارد: دفاع از خانواده سنتی و آیین کاتولیک. آبلاردو دِ لا اسپریِلا، نامزد دیگر، از « جنبش نجات ملی » که بنیان‌ گذارش فرزند رییس ‌جمهور پیش ‌گفته و بدنام و منفور یعنی لوریانو گومز است. هوراسیو دوکه این نامزد را « یک ناسیونالیست افراطی » می ‌خواند که از سوی حزب وُکس و سانتیاگو آباسکال، که جریانی با گرایش‌های سخت ‌گیرانه مذهبی است پشتیبانی می ‌شود. او پیشنهاد می ‌کند ارتش در خیابان‌ها مستقر شود، پیمان نظامی با امریکا و اسراییل شکل گیرد، و آنچه خود آن را « کولمبیای مالکان » می‌نامد، ترویج کند. دولت ایالات متحده امریکا همچنان بر الگوی جنگ ‌افروزانه‌اش پای می ‌فشارد که نمونه‌ آن درگیری ‌اش با نیروهای فارک است. سیمون ترینیداد، یکی از رزمندگان این گروه است که پس از دستگیری همچنان در زندانی با سطح امنیتی‌ای بالا در امریکا دوران محکومیت ۶۰ ساله‌ اش را می ‌گذراند. پیامی که کنشگران همبستگی با کولمبیا به مقام‌ های واشنگتن می‌ رسانند این است: « از این بن ‌بست بیرون بیایید. آن جنگ به پایان رسیده است. به جای جنگ به صلح بیندیشید. بگذارید سیمون ترینیداد به کولمبیا بازگردد. » / نامه مردم 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۴۰۵                  

Copyright ©bamdaad 2026