بنیادگرایی درافغانستان ریشه نگرفت

 

محمد ولی


دوصد سال پس از رحلت پیامبر اسلام شریعت تدوین گردیده در ان جریان چهار مذهب با برخی تفسیر های متفاوت از اصول واحکام دین به میان امد و موازی با ان عرفان اسلامی شکل گرفت و بعد ها شامل چهار طربقت شد.
۱۲۰۰ سال بعد از تدوین شریعت و پیدایش مذاهب انکشاف دیگری در اسلام رو نما شد و آن ایدیولوژیک سازی اسلام بود . از اثر ایدیولوژیک شدن اسلام در میان مجموع پیروان فرق مذهبی دو جریان جدا از هم با داشتن برخی مشترکات فکری واستراتیژیک بنام های اعتدالیون یا میانه روها وتندروان یا افراطیون وبنیاد گرایان به میان آمد .
از لحاظ مفکوره و استراتیژی میان این دو هردو تفاوت زیادی وجود ندارد، هردو مربوط به یک منظومه فکری دینی هستند . اما در عمل وتاکتیک های هردو تفاوت وجود دارد و آن اینکه  تندروان از راه تشدد و زور و بدون مبانی علمی عمل می کنند ؛ اما اعتدالیون قسمآ به به جنبه های علوم معاصر اتصال ورزیده احکام دین را با شرایط مکان و زمان دمساز می سازند .در مورد نظر اعتدالیون این سوال وجود دارد که اسلام بحیث یک دین می تواند تابع سیر زمانی و شرایط مکانی باشد یا اینکه باید شرایط را تابع احکام خود سازد ؟
نصوص اسلامی در منهیات ثابت و تغیر ناپذیر است شراب ، قمار ، سود، قتل ناحق و تجاوز بر ناموس از منهیات است که نم یشود آنرا تابع شرایط  زمان ومکان ساخت وبر مقتضای  آن شرایط در مورد مرتکبین ان اعمال بر خورد متفاوت کرد عین اصل در مورد اوامر اسلامی نیز محقق می باشد.
تفسیر ایدیولوژیک از اسلام عمدتآ به دهه های ۲۰ و۳۰ قرن گذشته میرسد که از مصر آغاز و باعث شکل گیری سیاسی وایدیو لوژیکی اخوان المسلمین گردید . این شکل گیری ایدیولوژیک - سیاسی تا ایران، افغانستان و پاکستان امتداد یافت که در کشور ما به نام جوانان مسلمان ، و بعد ها بنام تنظیم های هفتگانه پاکستان مسما شدند. این تفکر در سایر کشورهای عربی نسبت نفوذ دیکتاتوری وهابی گری جای پای نیافت.
شکل گیری ایدیولوژیک اسلام در زمان جنگ سرد به اوج خویش رسید و در قالب دو سیستم  جهانی برخوردار ازحمایت غرب و اسراییل گردید. این حمایت  دو صبغه داشت یکی صبغه منطقه وی متعلق به جهان عرب تا از اتحاد ممالک عربی علیه اسراییل  جلوگیری و از منافع نفتی غرب بخصوص امریکا در آن سرزمین ها حمایت گردد. پاسکال بونیفاس مدیر انستیتوت دیپلوماسی پوهنتون پاریس در کتاب ( ابر قدرت ها در پی  بی قدرتی ) افشا می کند که اسراییل اخوان المسلمین را از لحاظ پولی تقویت می کرد و علیه جمال عبدالناصر و وحدت جهان عرب آنها را تشویق می کرد.
صبغه جهانی این پروسه متعلق به ایفای نقش در ممانعت از پخش ایده های سوسیالستی در سراسر جهان اسلام بود که این هردو در رقابت دو سیستم به نفع غرب تمام شد . چنانچه پیروان این اندیشه با بر خورداری کمک های لامحدود غرب در راس امریکا  و محافل بنیاد گرای عرب و پاکستان به جنگ درافغانستان زیر نام جهاد با رقیب جهانی امریکا ( اتحاد شوروی ) بسیج ساخته شدند و تا حد ویرانی کشور خود شان پیش رفتند. نظر باینکه هر ایدیولوژی و روند سیاسی ایدیو لوژیک از زمان شکل گیری تا انکشافات بعدی دستخوش دگرگونی وتحول و به فحوای پیروان آن انحراف می گردد، در نهاد ایدیولوژیک شده اسلام نیز هسته های مغایر با روند جاری آن در حال شکل گیری بود که مبدا فکری آنرا عمدتآ عدم سازش با ادیان دیگر تشکیل می داد و این سرآغاز پیدایش هسته های فکری ضد غربی در میان برخی پیروان ایدیولوژیکی اسلامی گردید .
ایدیو لوژیک شدن اسلام برای پیروان آن مفکوره رسیدن به قدرت را القاح کرد و به این اندیشه شدت بخشید تا تفکر ایدیولوژیک شانرا با بدست گرفتن قدرت سیاسی سرتاسری سازند و جهان را برویت جهانبینی الهی از طریق بسیج مسلمین تغیر دهند . آنطوری که معتقدان این مفکوره سنجش کرده بودند اسلام ایدیو لوژیک نه سراسری شد ونه در سیاست موفقیتی بدست  آوردند زیرا ساحه عمل این ایدیولوژی به شکل جنگ درافغانستان تبارز کرد ، سرزمین پاکستان پایگاه فرماندهی آن قرارداده شد ، جنایتکاران رها شده اززندان های عربی متمم جهاد گردیده سلاح ، پول و کارزار تبلیغاتی غرب  در راس امریکا در عقب آن قرارگرفت . با تمام تلاشی که برای جهانی سازی این ایدیو لوژی بعمل آمد این ایدیو لوژی در یک مقطع کوچک زمانی در مقایسه با تاریخ کشورها یعنی ده سال حاکمیت جهادی و طالبی و در یک حوزه کوچک در مقایسه با جغرافیای جهان اسلام یعنی افغانستان ساحه تحقق عملی یافت که از اول تا انجام  توام با خشونت، خونریزی و ویرانگری بوده معلوم شد که دستاورد این ایدیولوژی سازی پس از گذشت شش دهه از عمر آن چیزی جز تباهی ، بربادی و بد نامی آن تا حد نفرت نسبت به  آن نمی باشد که افغانستان نمونه زنده آن است. این روند حدود ۹۰ سال قبل بنام جنبش سقوی در برابر مدرنیزه شدن دولت در عصر امانیه نیز قد برافراشته بود ُ اما با تمام حمایت خارجی ومراجع بنیاد گرایی افغانستان هفت ماه بیشتر در قدرت نماند و سقوط کرد.
باین ترتیب اسلام ایدیولوژیک شده یک منظومه فکری ناکام و غیر قابل قبول برای مردم گردید،  در حالی که اعتقادات اسلامی وپابندی به ارزشها و احکام  آن نزد مسلمانان با قدسیت تمام بجا مانده است.
ناکامی و بد نامی این روند فکری را علاوه براین که  فی نفسه اصالت اسلامی نداشت در اعمال مجاهدین باید دید . آنها در دوران جهاد با شعار های خاص مربوط به خود شان توانستند افراد تنظیمی را متحد نگهدارند، آزاد سازی افغانستان از سلطه کفر ، ایجاد حکومت ناب اسلامی وامحای کامل اندیشه های چپی با عاملین این اندیشه شعارهای بود که از لحاظ فکری می توانست جنگنده ها را بهم پیوند دهد. اما با رسیدن به قدرت رقابت های تنظیمی تا جنگ های داخلی رسیده  نتوانستند با حفظ تفکر واحد اسلامی در یک همزیستی سیاسی به تشکیل حاکمیت ناب اسلامی نایل آیند .
آنچه بیش ترین اثرگذاری منفی تا حد نفرت علیه اسلام گراهای سیاسی داشت تفاوت گفته ها وکرده ها بود (چور،چپاول دارایی های عامه و مردم، کشت و خون بدون تفریق میان مخالف وموافق، جهالت وعدم فهم سیاسی، اسلامی و حداقل داشتن وجدان سالم و دست پاک، خصومت با معار ف وعلوم معاصر همه سبب تنفر مردم از روند جمعی ، تنظیمی و فردی این جنگاوران شد.
آنچه را طالبان برخاسته ازمدرسه های پاکستان در افغانستان انجام دادند چهره سخت خطرناک و غیرانسانی ازین روند را تمثیل کردند.
بعدآ طی سالهای روان کادر رهبری این گروه آلوده پول اندوزی ثروتمندی ازطرق نامشروع گردیده مردم درک کردند نزد این ها اسلام وسیله بود نه هدف!
با بی پرده گی نیات رهبران و کادرهای دست اول جهاد و روابط  آنها با مراکز استخباراتی غرب و پاکستان روز تا روز حیثیت شان نزد مردم پایین  آمد ازین جهت آنها به پهلوی دیگر غلط زدند و برای حفظ  دستاورد های جهادی شان (آنچه دزدیده اند) ، بقای سیاسی و سهیم بودن در قدرت تعلقات قومی،ملیتی  و سمتی را بخورد پیروان شان دادند و با بی پروایی تمام نسبت به منافع ملی ، تمامیت ارضی و اصول اسلامی به تبلیغات تفرقه اندازی وتقسیم بندی قومی آغاز کردند.این شیوه مانند جهاد مربوط بخود آنها نبوده بلکه مراجع نامریی تفرقه ملی و سمتی را توسط ابزار ۴۰ ساله معلوم الحال شان دامن میزنند. اشرف غنی خدمتگذار مراجع استخباراتی امریکا و بخشی از جمعیت اسلامی برهبری عطا محمد نور که تجاوز نظامی امریکا به اتکای آنها صورت گرفته افراد این تنظیم پیشقراولان عساکر تجاوزکار بودند، مجموع امتیازات این تجاوز را صاحب شدند و حالا غول های سرمایه وثروت اند هیزم بیاوران تعرقه ملی وقومی هستند ، یکی از راه سیاست و دیگری از راه زور گویی وتهدید وطن را به بحران جدید فرو برده سیاست تشدید تشنج وبحران امریکا را عملی می سازند. دیده می شود که سیر جهاد از وحدت اسلامی و حاکمیت اسلامی تا تفرقه گرایی و برهم اندازی اقوام وملیت های با هم برادر افغانستان هیچکدام نتوانست کدام هویت مستقل اسلامی، ملی و وطنی برای پیروان این ایدیو لوژی بدهد .
منطومه فکری انحصار گرایی میان تنظیم های جهادی نه تنها در کثرت گرایی و قبول دیگر اندیشان بلکه در وحدت گرایی ایدیولوژی دینی خود شان نیز اثرگذار شده انحصار قدرت را مبدا حرکت بعد از پیروزی قرار دادند .
انحصار گرایی با کثرت گرایی و پلورالیزم در تخالف قرار دارد. گرچه اسلام به کثرت ادیان سماوی باوردارد وپیروان خود را به اعتقادبه آن توصیه میکند اما در میان همه ادیان یک دین یعنی خود را دین برحق میداند. پیروان اسلام بر کثرت مذاهب باور دارند اما پیرو هر مذهب راه خودش را بر حق تر میداند.
همه فرق اسلامی باور مشترک به یک حقیقت عالی دارندکه بر حق ومشروع است . اما هر فرقه مدعی نزدیکی با ان حقیقت متعال بوده خودش را نسبت بدیگران برتر می انگارد ازین جهت مسیر خودرا برحق تر واز دیگران را انحرافی یا بدعت معرفی می دارد، این خود منشا انحصار گرایی است که ایدیولوژیک شدن اسلام محصول آن می باشد.
چون اسلام ایدیولوژیک در پی قدرت سیاسی است لهذا  در حوزه سیاست نیز انحصار گرایی به میان می آورد. همین مولفه های انحصار گرایی ایدیو لوژیک اسلامی باعث شد تا تنظیم ها  در پی انحصار قدرت گردند و نتیجه عملی این روند فکری در افغانستان ناکامی شانرا ثبت تاریخ نمود.
امتداد روش فکری انحصاری شکل مقابله فکری با غرب را نزد برخی از ایدولوگ های اسلامی قرارداد وآنها با فلسفه غرب، سیستم قضایی غرب و حقوق غرب مقابله ایدیولوژیکی را آغاز کردند زیرا به نظر آنها علوم، فلسفه، حقوق و ادبیات در غرب همه محصول فکر انسانیست، منبع الهی ندارد وبا کلام الهی در تضاد است، حقوق بشر، برابری ادیان ، تساوی مرد و زن را که غرب پیش گرفته است هیچکدام منبع الهی نداشته  نتیجه عقل بشر است  و برای پیروان ایدیولوژیک اسلامی فاقد ارزش تحقیقی و تطبیقی دانسته می شود.
انچه ایدیولوگ های اسلامگرا را بیشتر به تندروی تا سرحد تروریزم معتقد ساخته است اندیشه غلبه و پیروزی از راه خشونت می باشد، تیوری قهر وغلبه نزد مجاهدین و گروه های تندرو طالب، القاعده و داعش یگانه راه شکست مخالفین و موفقیت خود شان دانسته می شود.
اصول قهر وغلبه از راه زور را مجاهدین، طالبان واخیرآ  داعش که همه  دریک رسن تاریخی بهم پیوند می خورند عامل حقانیت هر عمل شان می دانند که با یک اتهام عام « تکفیر » مخالفین خود را واجب القتل می دانند . بنیاد گرایان دین و سیاست را از هم جدا نمی دانند. بر اساس اندیشه های سید قطب ،حسن البنا و محمد عبدو که موسسین ایدیولوژی اسلامی بودند باید یک جامعه اسلامی خالص وجود داشته باشد و کار را ازدعوت شروع  و به جهاد برساند تا جامعه ناب اسلامی بر پا گردد. اخوان المسلمین، القاعده، تنظیم های جهادی، طالب و داعش همه از همین اندیشه ها تراوش کرده اند .افغانستان میدان تعمیل این اندیشه شده پامال گردید اما آنها موفق نشدند.
خلاصه اسلام بنیاد گرا و ایدیولوژیک بهر شکلی که چهره گشود مورد قبول مردم واقع نشد اگر به شکل اسلام ایدیولوژیک شده مرکز تحقیقات اسلامی واشنگتن دی.سی. در دوران حاکمیت مستعجل دو ماهه  آغای مجددی، یا اسلام اخوانی دوران حاکمیت مشترک ربانی و حکمتیار؛  و یا اسلام نوع قرون وسطائی طالبانی ملا ها هیچ یک نتوانستند کاری بکنند تا طرز تفکر شان طوری میان مردم نفوذ کند که مورد حمایت قرار گیرد. اما ترسبات بنیاد گرائی در ساحات خارج از حاکمیت دولت به طرز وحشتناک در جریان است  که  در ورای قوانین نافذ گروهی از ملاها برطبق طرز اندیشه خود شان آنرا تعمیل   با تاسف قرا و قصبات افغانستان در سایه این  روش فکری سال های زیادی رنج خواهند برد .
ایالات متحده امریکا  که طی بیش از ۲۰۰ سال حضورش در نقشه جهان مدعی تعمیم تروبج زنده گی مدرن در سایر کشورها است در افغانستان از اول تا اکنون از عقب گرا ترین گروه ها غرض حفظ نفوذش کارگرفته همین اکنون بیش از ۶۰ فیصد ساحه کشور ما در جنگ بنیاد گرایی و مظالم آن درگیر است.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۸ـ ۱۴۰۲

 

دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است . 

استفاده از مطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018

 

بحران سوریه آبستن تحولات جدید

اردشیر ز. ‌قنواتی

 تحولات سوریه در مرحله «پساداعش» موجب آرایش جدیدی در مناسبات قدرت در حوزه ملی، منطقه ‌ای و بین‌المللی شده که بسیار متفاوت از مرحله پیشینی است. با ازدست ‌دادن قلمرو سرزمینی داعش در عراق و سوریه، بنا بر گفته همه بازیگران آلترناتیف در بحران سوریه، دیگر خطر داعش تقریبا رفع شده است. چنانچه به گزارش خبرگزاری رویترز، در ٢٧ دسامبر ٢٠١٧ ترسایی  « ایتلاف بین ‌المللی مبارزه با داعش» به رهبری ایالات متحده امریکا اعلام کرد « به دلیل تعهد ایتلاف و توانایی که هم‌ پیمانان ایتلاف در سوریه و عراق از خود نشان دادند، تنها کمتر از هزار تروریست در شرق سوریه  و غرب عراق باقی مانده‌ اند».

در چنین شرایطی، اظهارات سخن گوی ایتلاف امریکایی دگروال رایان دیلون ، مبنی بر ایجاد «نیروی مرزبانی مستقل» در چارچوب سناریوی تحریک ‌آمیز فرماندهی «پنتاگون»، نیروهای کردی را عامدانه یا بر اساس اشتباه محاسباتی درسیبل حملات ارتش ترکیه قرار داد. از آنجا که بعد از سوختن کارت داعش، محور امریکایی برای فشار بر دولت سوریه و محور با رهبری روسیه، نیاز به بهانه جدید در برافروختن جنگ تازه داشت، بسیاری از متحدان منطقه  واشنگتن در بین نیروهای کردی نتوانستند انگیزه طرح نیروی «مرزبانی مستقل»  را به درستی درک کنند. این اقدام هرچند با سیاست‌های زیگزاکی امریکا از چشم بسیاری پنهان ماند، اما توجه به سفر هم ‌زمان یک هیات ارشد از طرف گروه تروریستی ارتش آزاد به واشنگتن، ابعاد پنهان موضوع را بیشتر نمایان کرد. چنانچه به گفته موسسه پژوهشی « مطالعات جنگ در امریکا »، شواهدی در دست است که نشان می ‌دهد نیروهای دولتی سوریه به کردها اجازه داده‌اند تا قوای کمکی خود را از اراضی تحت تسلط آنان عبور دهند و برای مقابله با نیروهای ترکیه در عفرین اعزام کنند. همچنین در روزهای اخیر، چند حزب کردی ازجمله « حزب اتحاد دموکراتیک» با صدور بیانیه مشترکی ضمن درخواست از واشنگتن و مسکو برای مهار ترکیه، به‌ صراحت از  دولت سوریه  خواسته ‌اند به مسوولیت خود در قبال جلوگیری از تعرض به « تمام خاک سوریه و ملت » از مرزها و شهروندان سوری حفاظت کند. هم ‌زمان دولت سوریه در نامه به شورای امنیت سازمان ملل متحد، ضمن محکوم‌ کردن تجاوز ترکیه و تاکید بر نقض حق حاکمیت ملی خود، از این شورا رسیده گی به اقدام انقره را درخواست کرد. از طرف دیگر، مواضع متغیر ترکیه و نیروهای سوری زیر کلید این کشور در مذاکرات « سوچی » در کنار اظهارات روز شنبه سوم فبروری  ابراهیم کالین، سخنگوی رییس ‌جمهور ترکیه که در استانبول خطاب به خبرنگاران گفته است « بشار اسد مشروعیت خود را از دست داده است و رهبر یک سوریه متحد نیست»، نشان‌دهنده بروز شکاف بین محور حامی دمشق با ترکیه است. بر اساس داده‌های زیادی که از درون بحران سوریه و در خلال تجاوز ترکیه  بدست می ‌آید، می‌ توان پیش‌بینی کرد در آینده باید منتظر تغییراتی اساسی در آرایش نیروها و موقعیت ایتلاف‌ها در عرصه سیاسی و میدانی بحران سوریه بود: 
اول: امریکا در دوگانه انتخاب متحد بین ترکیه  و روژاوا دچار پارادوکس سیاسی و ژیوپولیتیکی شده که در تحلیل نهایی با توجه به هم‌ پیمانی واشنگتن ـ آانقره در ناتو، احتمالا به سمت ترکیه  می ‌رود. 
دوم: روسیه که درگیر یک رقابت جهانی با امریکاست، در مرحله اول این درگیری برای ایجاد شکاف در ناتو و خنثی‌کردن طرح تجزیه سوریه، با اهداف ترکیه همسویی  نشان داد، اما به‌ مرور درک می ‌کند خیمه ‌زدن ارتش ترکیه  در خاک سوریه نوعی دیگر از نقض حاکمیت ملی و ضد منافع استراتیژیک این کشور است. 
سوم: ترکیه که قصد خنثی‌سازی به‌همپیوسته گی کانتون‌ های روژاوا را دارد، درگیر یک جنگ فرسایشی می‌ شود که برون ‌رفت از آن مشکل بوده و تنها در صورت جلب همکاری واشنگتن می ‌تواند در پروژه خود موفق شود. 
چهارم: سوریه که هدف ایجاد ثبات و حفظ تمامیت ارضی خود را دارد، در این مرحله تجاوز ترکیه را در چارچوب برهم‌ زدن تحقق این اهداف خواهد دید و حضور ترکیه را در خاک خود خطرناک ‌تر از «کنفدرالیزم دموکراتیک» روژاوا احساس می ‌کند. 
پنجم: ایران به‌ عنوان متحد سوریه ادامه جنگ سوریه را در اشکال جدید به‌ خصوص تغییر موازنه به نفع ترکیه، نافی منافع خود می ‌بیند و این وضعیت به نفع آن نخواهد بود. 
ششم: دیگر گروه‌های شورشی و اپوزیسیون عربی ضد بشار اسد که به‌ شدت روحیه ضدکردی دارند، به ‌مرور در قالب ارتش آزاد سوریه یا به سمت گزینه آلترناتیف ترکیه می‌ روند یا اینکه دچار گسست بیشتر خواهند شد. 
هفتم: روژاوا در روند تحولات جدید، اگر دشمن آنان ( ترکیه ) موفق شود امریکا را به متحد خود تبدیل یا حداقل در وضعیت انفعالی قرار دهد، تنها امکانی را که برای حفظ  دستاوردهای خویش در چارچوب یک سوریه فدرالی دارند، در نزدیکی با دولت سوریه است که آن را می ‌تواند با انطباق منافع و مشروعیت حقوقی  محقق کند. هرچند که این تحولات در مسیرهمواری انجام نمی ‌گیرد و امریکا هم به هر شکل مصمم به تشدید منازعه است، اما تقریبا همه بازیگران در آینده باید درد زایمان « بود » و «نبود» شرایط جدید را تحمل کنند.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۸ـ ۱۲۰۲

 

 

دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

استفاده از مطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018

 

 زیرپای غول تروریزم سازمان یافته انسانیت است که نابود می شود!

توقعات حد اقلی از آنان که هنوز مدعی انسانیت اند!

 

سلیمان کبیر نوری

 

- پیش سخن

- برتری آهن پاره ها نسبت به پارچه های تکیده از بدن انسان ها

- فرستاده های آقای رییس جمهورغنی به پاکستان

- ترامپ با طالبان « جُت » کرد؟

- نیرنگ تازه انگریزی

- نتیجه گیری

 

 

جنگستانی که گویی بنیاد گذاشته شده از قرون متمادی پیش تا به این دَم، افغانستان است؛ این خطه جز برهه های کوتاه اندک، پیوسته در درازنای تاریخ بشری؛ دستخوش جنگ ها وتاراج گری ها، لشکر کشی ها، ویرانی ها و آتش سوزی ها و شاهد تباهی  و قتل های عام انسان ها، و در نهایت، براندازی مقام انسان و انسانیت بوده است؛ کما فی السابق در قرن بیست ویک نیز این روند شوم تا هنوز هم دراین  سرزمین که گویا از من و توست؛ ادامه دارد.

این بارحامیان به اصطلاح دفاع از انسان، انسانیت و حقوق بشر، برای تحقق اهداف شوم و رذیلانه خود (اشغال، تاراج، غارتگری و...)، دراین انسان سوزی و تباهی و ویرانگری، گویی سر از پا نمی شناسند، هئ بنزین روی آتش انسان سوزی های خود سازمان داده می افشانند و از بوی کباب پوست و گوشت آدمیان مظلوم قربانی به وجد آمده گویی سادیسم خویش را فرو می نشانند. 

اگر بگوییم رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی و هژمونیستی، صد ها و هزاران مرتبه برایشان بالاتر از احترام و ارج گذاری به مقام والای انسان و انسانیت است؛ بازهم غلط گفته ایم. این معنا و مفهوم و رویکرد برای آنچه امپریالیزم نام اش گذاشته اند، بیگانه است. چیز های دهن پرکنی مانند لیبرالیزم و لیبرالیزم نو، گلوبالیزم، دموکراسی و هیومن رایت و هیومن واچ و ترهات مشابه و مترادف همانا بیان های رنگارنگ امپریالیزم جهانخوار برای غارتگری، زراندوزی به قیمت برده گی، بهره کشی، تباهی توده های کارگر و زحمتکش ملت ها، مردمان در بند کشیده، کاندید در بند کشیدن است  و غارت و چور و چپاول حد نهایی منابع طبیعی زیر زمینی و رو زمینی سرزمین های آنها و بس.

شنیده باشید که خود منابع به اصطلاح تحقیقاتی مرتبط به آنها و نه مربوط به کمونیست ها و آزادیخواهان و انسانیت طلبان...بار بار اعلام می دارند که بالاتر از ۸۰ ـ ۸۵ درصد تمامی ثروتی که در دنیا تولید گردیده و می گردد فقط متعلق به یک فیصد نفوس جهان که میلیاردران و میلیونران استند؛ میباشد. واضح است و هر کور و کری می تواند حدس بزند و حساب کند که از ۲۰ تا ۱۵ فیصد ثروت تولید شده باقی مانده کم از کم دو ثلث آن هم به طبقات متوسط دنیا تعلق می گیرد که شاید حدود ۵ فیصد نفوس بشری بیشتر نباشند. حالا محاسبه کنید که برای  حدودن ۹۴ فیصد انسان های روی زمین چه قدر ثروت واقعی برجا می ماند و آن هم با چه سیستم توزیع، میان آنها پخش می گردد.

این نظام اقتصادی امپریالستی است که با عنوان های گلوبالیزم و توسعه دموکراسی و هیومن رایت (حقوق بشر) نه تنها با لشکرکشی های مستقیم و نیابتی، بل بیش از پیش با فتنه های دجال منشانه تروریستی و تروریزم انگیزی و تروریزم باوری، پارچه پارچه سرزمین های بشری را مورد هجوم، اشغال، آشوب، استیلا و استیصال قرار می دهند؛ که بازهم شوم بختانه یکی از حاد ترین کانون های این تفتین پُرخون و آتش و لعنت و کثافتِ امپریالیزم؛ افغانستان ماست.

بیش از سی سال و خاصتاً یک و نیم دهه می شود که اصلاً این سرزمینِ بارها بلاکشیده از چکمه های عرب ها و چنگیزیان و همانند هایشان، فراموش کرده است؛ که چه سرگذشت هایی داشته است. اینک در واقع حالت پر درد و داغ، خون و خاکستر، بیچاره گی و هردم شهیدی قرن سیزده که متفکر متعفن دوم امپریالیزم یانکی (اشرف غنی احمدزی) به خاطر یاد آوری آن؛ نویسنده انگلیسی رولیستورد را «بچه خر» خواند؛ بر وضعیتی که افغانستان زیر سلطه و اشغال امریکا و پکت نظامی ناتو دارد؛ قابل اغماض است!

فاشیست های قبیله وی مزدور به حکومت رسانده امپریالیست ها و تروریست های قبیله وی طالبی، القاعده ای و داعشی مورد حمایتِ دیگر گونه همان ها که همه از یک سنگستان و ننگستان اند؛ در قصاوت، وحشت و دهشت به راستی که روی همه جلادان، مدنیت سوزان و ویرانگران انسانساخت های تاریخ کهن را سفید کرده اند.

پهنا و ژرفای حقیقت؛ مسلماً که همین است و جز این نیست. ولی ما اینجا نه قوت نبوغ و امکانات کارل مارکس را داریم که این حقیقت شوم سرمایه، ستم و رذل امپریالیستی را تحلیل علمی و فلسفی نموده و برای رفع و رجوع مرحله وار یا استراتیژی در استراتیژی آن راه ها و وسایل مشخص کنیم و نه علی الوصف تمامی برهنه گی درنده خویی خدایان طلا و دالر و هژمونیزم و شوونیزم مذهبی نما، فاشیزم قبیله وی، ارتجاع نکتایی پوش، افسار به دم خر یانکی؛ مردمان ما خاصه در حد باسوادان و چیز فهمان برای چینین مغز خوردن ها ارج و بها می دهند. لذا به لحاظ حکمت عملی ناگزیریم؛ ابلیس ها و شیاطین زمان را به طریق دعوی ها و پرداز های عوامفریبانه شان گریبان بگیریم.

 

برتری آهن پارچه ها بر  پارچه های جدا شده از بدن انسان ها

امروز می بینیم که ارزش و اهمیت چند آهن پارچه های جدا شده از تنه ی یک راکت که مثلاً از یمن به کشور حامی تروریزم داعش و طالب به نام سعودی شلیک شده است، بیشتر مبرم و حایز اهمیت است تا پارچه های اعضای بدن صد ها و هزاران تن از انسان های معروض جنگ بیرحمانه و تروریزم کور ضد بشری؛ از جمله در کشور اشغالی من به نام جمهوری اسلامی افغانستان.

حامی تروریزم طالبی و داعشی بودن عربستان سعودی اینجا بر اظهارات محرمانه هیلاری کلنتون امریکایی در محافل سعودی استناد دارد که آن را سایت ویکی لیکس به افشا گرفته است.

ریاکاری های کلینگتون وار اکنون به محور فعالیت های خانم نیکی هیلی نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد بدل شده است. چنانکه همو از اعضای شورای امنیت این سازمان دعوت به عمل می آرد تا از آهن پاره های راکتی که گویا تولید ایران است و از یمن به سعودی شلیک شده است؛ باز دید کرده ترتیبی دهند که آسمان بر سر ایران فرود آید. گفته می شود که فیر این راکت تلفاتی را هم در پی نداشته است.

ولی چرا خانم هیلی بر هزاران و ملیونها پاره تن و قطعه بدن زن و مرد و کودک و پیر و جوان هموطن ما که در نتیجه عملیات های زنجیره ای تروریستی طی همان یک هفته، در جاده ها و خیابان ها و منازل و هوتل های... پایتخت افغانستان هر سو تیت و پاشان گردید؛ توجه مبذول نمی دارد و خواستار توجه و تحقیق و اقدامات لازم بعدی ملل متحد نمی گردد؟ در حالی که خود خانم هیلی و آمران شان و نیز مزدوران ارگ نشین آنها در کابل عامل اصلی این فجایع باورنکردنی  را استخبارات جهنمی پاکستان وانمود می دارند. پس معلوم است که این همه شواهد از دست، پا، سر، انگشت، و هزاران پارچه پاشان شده تن افغان های بی دفاع و ملکی و مظلوم نزد امپریالیست ها و خدم و حشم شان؛ ارزش آهن پاره هایی را هم ندارد. چرا که به درد منافع و آمال و استراتیژی های شان نمی خورد ولی آن آهن پاره ها ایکه اسناد و مدارک گویا، کارساز و کارستان ساز استند!

  کم از کم همین خانم نیکی هیلی توضیح  و تصریح نکردند که در افغانستان این همه جنایات ضد بشری و تبهکاری ها به مسوولیت سازمان جاسوسی کشور اسلامی پاکستان انجام گرفته و می گیرد.(البته ما این را توقع نداشتیم که بگویند؛ با مساعدت حتمی و صد درصدی عمال ستون پنجم و جواسیس چند طرفه در دستگاه اداره مستعمراتی شان در کابل).

 پاکستان حامی این تروریزم کور است. پاکستان باید مجازات شود!

قطعنامه ی تحریم های عملی سیاسی، اقتصادی و نظامی بر علیه این کشور تروریست پرور اعمال گردد. البته که معذور بودند و هوش و حواس شان را پارچه آهن های راکت حوثی های یمن ربوده بود!

 

فرستاده های آقای رییس جمهور غنی به پاکستان

اولین سفر آقای اشرف غنی در روز های اول انتصاب ایشان به حیث رییس جمهور، نزد سرتاج عزیز مشاورامنیتی و خارجی نخست وزیر پاکستان و همچنین مولانا فضل الرحمن، رهبر جمعیت علمای اسلام بود. این سفر جداً بر خلاف همه نورم ها و پروتوکول های دیپلوماتیک و مایه شرم در تاریخ دیپلوماسی کشور محسوب می شود. *

 

این در حالی بود که جناب حامد کرزی یکی از حامیان سر به کف شبکه ی تروریستی طالبان، به خاطر جلب همکاری و همسویی به اصطلاح  برای مبارزه با تروریزم (اغفال ذهنیت عامه مردم) بیشتر از بیست بار به پاکستان سفر نموده بودند و پیامد های همه این سفرها صفر بود و بس. به عباره ساده، طی این بیست سفرکاری، برای آقای کرزی به مقیاس یک مُلی هم ارزش داده نشده بود. فردی که به قول آقای کیول امریکایی ( نویسنده ی کتاب جنگ اشباح و دخالت استخبارات  سی آی ای، کی جی بی، آی ایس آی، استخبارات سعودی...)  سال ها در خدمت آی اس آی بوده است.

پس از حملات زنجیره ای اخیر در شهر کابل که همه طی یک هفته اتفاق افتاد و صد ها تن از اهالی ملکی کشته و زخمی شدند، اداره  اشغالی ـ مستعمراتی و حامیان غربی آن تحت فشار خشم و غضب بی سابقه ی  توده های مردم قرار گرفتند. 

لذا آقای اشرف غنی بدون شک به دستور خارجی ها، دو نماینده ی خویش آقایان معصوم ستانکزی رییس امنیت ملی یا استخبارات کشور و ویس احمد برمک وزیر امور داخله را گویا مامور ارایه شواهد و اسناد به جانب پاکستان نموده به آنسو گسیل نمودند. ایشان در بازگشت تبلیغات کردند که اسناد و شواهد شان جانب پاکستان را متقاعد و مجبور به اعتراف ساخت؛ اینک دیگر پاکستان اقدامات عملی عیله طالبان و شبکه حقانی میکند. تمام این دعاوی فقط ساعاتی بعد توسط سفارت پاکستان و جاهای دیگر رد شد و رشته ها پنبه شدند.

راستی معصوم ستانکزی کی است؟  

شخصیت سخت مرموز و مجهول الهویه که بعد از سال دو هزار و یک در تمامی همایش های بین المللی در مورد افغانستان اشتراک ورزیده است. به دستور و به احکام کی ها توانسته است به این پست و پوزیشن برسد؟ پس از یک سال و اندی شبکه های حامی با تطمیع  عده ای کثیری از اعضای پارلمان که به همین منظور در پارلمان گماشته شده اند به ریاست امنیت ملی گماریده شدند. اتهام ها در مورد اجیر بودن این اقای مرموز کم هم نیست.

  اما آقای ویس احمد برمک وزیر داخله خود ادعا کرده اند که من را غنی و عبداله به این پُست منصوب نه رده است. و نه من به نماینده گی از مردم پنجشیر به این پُست منصوب شده ام، بل انگریز من را به این پست مقرر نموده است.**

اسناد و مدارک اگر بود و ریگی به کفش اداره مستعمراتی کابل نبود و تحقیقات سبب رسوایی و افشای نقش و سهم خود ایشان دراین همه فجایع زنجیره ای نمی گشت؛ باید به شورای امنیت سازمان ملل متحد، تسلیم داده می شد. اما...

 

ترامپ و طالبان

درین میان رییس جمهور امریکا؛ جناب دونالد ترامپ گویا با طالبان " جُت" کرد؟

در ضمن شبکه تلویزیونی طلوع را بشناسید!

من گزارش خبری را در مورد اظهارات رییس جمهور ترامپ بر ضد طالبان در سایت شبکه  تلویزیونی طلوع افغانستان مرور کرده، آن را کاپی نموده برای استفاده ذخیره نموده بودم.

اما امروز که آن را سیرچ کردم متاسفانه گزارش از سایت ناپدید شده بود. ببینید رسانه های عجیب را! اما من فقط گزارش مورد نظر را از سایت وزین جمهور دستیاب نمودم که با اطمینان در مورد مینویسم.***

طی هفته های اخیر موجی از حملات انتحاری ی خونبار سراسری در کشور، به ویژه در شهر کابل؛ جان صد ها تن از هموطنان بیچاره از چاره مان را گرفته و گلیم ماتم را در خانه ها و کلبه های مظلومانه شان پهن کرد.

این بار طالبان مسوولیت اغلب این وحشیانه ترین و رعب انگیز ترین حملات را نیز عهده دار شدند که حملات بر هوتل انترکانتی نینتال و خصوصاً در چار راهی مزدحم صدارت شهر کابل با تلفات بالای ۵۰۰ نفر و ضایعات مالی چندین میلیارد دالری و... و...از جمله آنهاست. در فجایع انترکانتی نینتال و چارراهی صدارت شماری از کابلیان و مهمانان کاملاً سوخته و دود هوا شدند!

اینبار یعنی به دنبال اینهمه حملات پیهم انتحاری طی یک هفته مردم عامه ی جهان به شدت شوکه شدند و ازین اعمال وحشت و بربریت ددمنشان تروریست به نام طالب و داعش وسیعاً به خشم آمدند.

این همه باعث شد تا آقای ترامپ رییس جمهور ایالات متحده ی امریکا لا اقل واکنشی از خود نشان دهند. طوریکه مردم انتظار داشتند، واکنش ایشان نی تنها جدی نبود، بل به قهر شدن کودکانی که باهم شکر رنجی پیدا می کنند ( موقتاً  جُوت می کنند) بیشتر شباهت داشت. به هرحال آقای ترامپ از سر ناگزیری واکنشی نشان داد.    

ترمپ در دیدار با اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد در کاخ سفید می‌ گوید که طالبان مردم را « چپ و راست می‌ کشند و امریکا درحال حاضر نمی ‌خواهد با این گروه، گفت‌ وگو کند.» 

او افزود که با اعضای این شورا درباره چگونگی شکست ‌دادن طالبان، گفت‌ وگو کرده‌است. او می‌افزاید که زمان گفت‌ وگو با طالبان در آینده دور خواهد بود، اما درحال حاضر مذاکره با این گروه، ممکن نیست. معنا و ترجمه این اظهارت آقای ترامپ که ارشاد فرموده اند: « زمان گفت ‌وگو با طالبان در آینده دور خواهد بود. اما در حال حاضر مذاکره با این گروه، ممکن نیست.» ؛ در واقع بازهم روشن ماندن  چراغ سبز برای طالبان بوده باشد. یعنی که ای طالبان! کوچه ها و جاده ها را به سان هر باردیگر به خون صد ها تن آغشته نموده اید؛ مردم خشمگین شده اند؛ انگشت اتهام مردم به سوی اجیران ارگی  و سپیداری مان دراز شده است. درین اواخر مردم به صورت مستقیم ما را به حمایت از شما متهم می سازند. صبر داشته باشید! که خون ها در جاده ها و کوچه ها خشک شود! بعداً ما خواهیم بود همان حرف و حدیث مذاکره و مصالحه. همان آش و همان کاسه!

اما هنوز خون ها نخشکیده و ضجه ها فروکش نکرده  ترجمه بالا صدق می یابد و متقن بودن خود را دارد ثابت می سازد. در تازه ترین گزارش؛ سناتوران امریکا با انتقاد از اداره ترمپ در افغانستان خواستار راه اندازی مذاکرات با تحریک افراطی طالبان شده اند. راند پاول سناتور جمهوری خواه خاطر نشان کرد که میلیارد ها دالردرافغاستان به باد داده شده درحالی که هنوز به نظر نمی رسد که مقامات محلی بتوانند از خود دفاع کنند.****

نیرنگ تازه انگریزی

بعد از جاری شدن سیلاب خون هموطنان مان در کوچه ها و پس کوچه های میهن، و پیامد های مختصراً یاد شده آن؛ نخست وزیر انگریز نماینده ی ویژه خویش را به کابل فرستاد. این یعنی اینکه همه کاره کُل به خاطر دفاع از طالبان تروریست (پروژه انگریزی) که در حالت نامساعدی گیر افتاده بودند؛ به تک و دو پرداخت.نیرنگ تازه در پشت کارزار فرستاده ی نخست وزیر انگریز به کابل؛


کوتاه و بدون تبصره؛ لب و لباب گپ:

- انگریز خالق کشوری به نام جمهوری اسلامی پاکستان است.

- طالبان پروژه ی انگریزی است.

- مراکز و پرورشگاه های طالبان در پاکستان قرار دارد.

-  طالبان از حمایت مالی دوستان عربی انگریز برخوردار است.

- علت کله شخی های پاکستان در برابر تظاهرهای خشمناک غربیانی به سرکرده گی امریکا، حمایت بلامنازع انگریز از پاکستان است.

- صلاحیت تصمیم گیری های  انگریز در ایجاد و یا رفع منازعات منطقه ای و بین المللی، بالاتر از صلاحیت دیگر غربی ها به شمول ایالات متحده امریکا می باشد.

حالا نخست وزیر بریتانیا (گرِت بیلی نماینده خاص خود در امور افغانستان و پاکستان) را خدمت فردی درعمل فاقد صلاحیت تصمیم گیری اجراییه وی، رییس یک نهاد سمبولیک به نام « شورای عالی صلح افغانستان » فرستاده است.

این نهاد با صرف هزینه ده ها میلیون دالر که به کمک و حمایت انگریز و مزدوران و اجیران ویژه دراین نهاد تشکیل شده و تااکنون فعالیت می کند؛ از هرجهت سوال برانگیزاست.  کار عملی شورای نامنهاد عالی صلح بیشترینه رهایی زندانی های شبکه  تروریستی طالبان و حزب اسلامی از زندان های گوانتانامو، بگرام، پاکستان  و سایر زندان ها بوده است.

ده ها سندی در رسانه ها به دست نشر رسیده است که تعدادی ازاین آزاد شده ها از زندان ها، دو باره به سنگرهای جنگ برگشته اند و سنگرها را در برابر نیروهای مسلح افغانستان داغ تر ساخته اند. به گونه مثال ملا حکیم مجاهد قبلاً نماینده طالبان در سازمان  ملل متحد مقیم امریکا در بود از ایجاد این نهاد یکی از فعالین آن بوده است.

طرف مذاکره به خاطر پایان جنگ و ویرانی دولت انگلستان است نه طالبان و پاکستان. زیرا طالبان پروژه انگریزی است.*****

نتیجه گیری

اشغالگران در پی حصول اهداف خود اند. هیچگاهی به خاطر منافع من و تو نمی اندیشند. پس من و تو و ما و شما باید بیدار شویم و برای حصول منافع خود و کشور خویش به مبارزه استوار و بی امان سنجیده و استوار و با قبول قربانی های ناگزیر بر ضد غارتگران و دشمنان شناخته شده ی این مرز و بوم یکدست و یکتن شویم و به پاخیزیم.

نیرو ای اپوزیسیون دولت دست نشانده به تشکل عملی و خردمندانه و دور اندیشانه جبهه دفاع از وطن و مبارزه بر ضد گروهک های تروریستی و ستون پنجمی ها دست یازند.به خارجی ها حالی نمایند که در صورت ادامه سیاست یک طرفه بدون درنظرداشت منافع افغانستان، تشکیلات بزرگ مان که حمایت اکثریت قاطع مردم را با خود دارد، در حوزه های مربوط خویش، به تخطی مدنی از اوامر و خط کشی های حکومت فاقد مشروعیت کابل دست خواهند زد و استقلال محورهای اصلی نیروی مردمی را از مرکز را اعلام و اِعمال خواهند داشت....

حاکمان غرب باییست به حکومت کابل دستور دهند که منبعد در مطابقت با خواست مردم عمل کند، حکومت کابل به جای محکوم کردن غیر صادقانه تروریستان و تسلیت گفتن ها به مردم و قربانی ها و آسیب دیده گان، به پیشکش کردن سیاست صادقانه بسیج همگانی برای نابودی شبکه های تروریزم طالبانی و داعشی بپردازد؛ قوت های تحت امر را مصمم و مجهز نموده به اقدامات قاطع عملی بپردازد.

- شورای نامنهاد صلح را ملغی اعلام دارند!

- طالب و داعش را دشمنان تروریست و ددمنش  افغانستان، منطقه و جهان معرفی دارند!

ـ شورای عالی مبارزه بر ضد شبکه های تروریستی طالب و داعش و سایر گروهک های مماثل را ایجاد کرده به نیروهای مسلح افغانستان برای دفاع مطمین از کشور و مردم دردمند این خطه ی خونبار انگیزه ملی جنگ بر ضد « دشمن تعریف شده » را ایجاد کند!

- سردمداران غرب از اعلامیه ها و شعارهای میان تهی  بر ضد حامیان تروریزم؛ پرهیز نموده به جای آن به اقدامات عملی ی صادقانه کارساز مبادرت ورزند.

- ازحامیان خود بخواهند تا بر تدویر جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل متحد اقدام نموده، آی اس آی  را شبکه ی حمایت از تروریزم اعلام دارند.

ـ سازمان استخبارات پاکستان باید در لیست سیاه جهانی قرار داده شود.

- اینکه غرب در راس ایالات متحده امریکا تا اکنون از شمولیت نام های جنرالان پاکستانی این حامیان آشکار تروریزم امتناع ورزیده است، پرسش برانگیز و درخورتامل است. تقاضا به عمل آید تا  جنرال های پاکستانی بر حال و بازنشسته دخیل دراین قضایا که نزد استخبارات ها مشخص و شناخته شده اند، در لیست سیاه قرار داده شده منابع مالی ایشان فریز و راکد شود!

- شبکه های عربی حامیان تروریزم طالبی و داعشی... را با مدارک افشا و اسناد آن را به اسرع وقت به شورای امنیت سازمان ملل متحد تسلیم دهند؟

- از کمیسیون های حقوق بشر تقاضا به عمل آید تا به جای محکوم نمودن پیهم و کسل کننده از طریق سازمان ملل متحد در راس شورای امنیت به کارزار عملی سرکوب تروریزم طالبانی- داعشی تاکید نمایند.

- موقف و پوزیشن اداره سازمان ملل متحد در کابل«  یوناما » از حالت نظاره کننده  به یک نماینده گی اکتیف و فعال س.م. با در نظرداشت مفاد قطعنامه های اصدار شده در مورد افغانستان تغییر نماید.

- به کشورهای منطقه در تامین صلح در افغانستان نقش فعال داده شود. در حالیکه تا اکنون ناتو وغرب مخالف هرنوع اجماع منطقه وی در مورد افغانستان پنداشته می شود.

آنچه سکوت و بی تفاوتی غرب در برابر فعالیت ها و جنایات ددمنشانه ی داعش و انتقال این جانیان از عراق و سوریه به افغانستان از طریق میدان هوایی شیندند و کراچی پاکستان قابل بحث، پژوهش و بررسی است، با اغتنام از فرصت به آن پرداخته خواهد شد.

رویکرد ها:

*

http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2014/11/141114_ha_hani_visit

**

http://www.jomhornews.com/f/news/100895/

***

http://www.razaqmamoon.com/2018/02/blg-post_8.html

****

http://af.shafaqna.com/FA/26324

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۸ـ ۲۰۲

 

 

دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

استفاده از مطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018

 

سیمه او سوله ایز غبرګونونه

 نوروهاب څپاند

په سیمه کې جنګ جګړو او د څرګندو کړیو لاسوهنو ، د خلکو په فرهنګ او ټولنیز ژوند ‌‌‌‌‌‌ډيره بده اغیزه کړي . ‌‌‌‌‌‌ډيري فرهنګپالي او انسان پالي پرګنې یي ، نړیوالو ته په ‌‌‌‌‌‌ډيره زیږه او بدرنګه بڼه ورپيژندلي دي . خو په کابل او اسلام اباد کې د سیمي د یو شمیر جګړي زپلو پرګنو سوله ایزو وروستیو غبرګونونو وښودله چې ، دا جګړه مار او دهغې ملاتړي دي چې ، ان تاریخ لرونکې لوي پرګنې هم په بدل ‌‌‌‌‌‌ډول معرفي کوي . جګړه نه یوازي مادي شتمني له منځه وړي بلکه د ټولني معنوي او فرهنګي ارزښتونه هم نابودوي. خلکو په سیمه کې د جګړي ترخه مزه لیدلي ، له دي کبله خپله بریا اوس په سوله ایزو غبرګونونو او خوځښتونو کې لټوي . هغه پرګني چې په خپلو منځوکې ټولنیز ، سیاسي او فرهنګي اختلافونه لري ، بیلا بیلو بنسټونو کې په فعالیتونو بوخت دي ، جلا جلا مشران لري او په جګړو کې یي ‌‌‌‌‌‌ډيرئ د سر خلک له لاسه ورکړي ، خو بیا هم په سوله ایزه توګه د غوښتنو د یوي واحدي اجندا له پاره تر شنه اسمان لاندي په سړو او ستونزو کې ، ورځې او اونی تیروي ، دا ریښتیا په ‌‌‌‌‌‌ډاګه کوي چې په سیمه کې د جګړي ، ترهګری ، د هغوي د مخته وړونکو او ملاتړو په وړاندي د سیمي د خلکو کرکه ‌‌‌‌‌‌ډيره زیاته شوي ده . د اسلام اباد او کابل سترو غوندو وښودله چې له دي وروسته په هیڅ بهانه حکومتونه او څرګندي کړی نه شي کولی د زیاتې مودي له پاره یو شمیر پرګنې د جګړي د ‌‌‌‌‌‌ډګر بندیوان پاتې کړي او د هغوي په سینه خپل جنګي افزار او مفرزي د جګړي تودو ‌‌‌‌‌‌ډګرونو ته ورسوي . سوله ایزو غبرګونونو د دي فرصت برابر کړ چې د خلکو بیلابیلي پرګني په خپلو کې د ستونزو په رابرسیره کولو او د هغوي د بیخې له منځه وړلو په اړه یو بل ته غوږ نږدي کړي او سلا مشوري وکړي . نو ځکه له اسلام اباد څخه د پښتنو د ژغورني د جرګي د غړو د خپریدو څخه وروسته په سیمه کې د ترهګری سره د مخالفت او د هغې د پوره له منځه تللو اواز لا زیات اوچت شو . په سیمه کې سوله ایزو غبرګون ښودنو زور اخستی افغانان او د سیمي نوري جګړه زپلي پرګني باید له موقې نه په ګټه اخستنې ، د همدي فعالیتونو په لړ کې نړی ته د خپلي انساني څيري د ورښوولو او د خپلو رنګارنګ دوښمنانو د ورپيژندلو اړوند ، کوټلي ګامونه پورته کړي .

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۸ـ ۱۲۰۲

 

 

 

دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

 

 

استفاده از مطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

Copyright ©bamdaad 2018

 

 

 

        آیا امریکا درجنگ افغانستان به بنبست ویا شکست مواجه خواهد شد

جنگ قدرت نیست   شوخی با زمان

چا ل و نیرنگ  است و اسرار نهان

چالش فرضی چنان خصمانه  نیست

جنگ موش وگربه جزافسانه  نیست

 

عبدالوکیل کوچی

گفته می شود که امریکا در جنگ افغانستان به بنبست و شکست روبرو خواهد بود ولی گفته نشد که این ابرقدرت جهان در جنگ با کی ؟ با چند تا طلب ؟ با یک گروه نوظهور داعش؟ ویا با یک گروه تروریستی غیرقابل مقایسه ؟ درجنگ با کی ؟

آن امریکا ی ی که دیروز برخی از کشورهای اروپایی را با شوروی هراسی ،و  بعضی از کشورهای عربی را از ایران هراسی وافغانستان را از طالب هراسی هراسان و چرخ سود وسرمایه ی خود را به شدت بخشیده است ، همان امریکای که چندی پیش پاکستان وگروه های زرخرید آن بنام مجاهد در جنگ ، شوروی را بزعم خود آنها شکست داده و در واقعیت امر افغانستان را بخاک وخون کشانیدند . ولی حالا چه شد که در جنگ با چند تا دشمن فرضی بشکست وبنبست روبرو خواهند بود ؟ باور کردن آن تعجب برانگیز و مضحک است .

کسانی که می گویند امریکا در افغانستان شکست خورده است اولاً اهداف واستراتیژي امریکا را در افغانستان ومنطقه یکبار دیگر دقیق و به طور بنیادی مطالعه فرموده  پس از آن روی این اصل توجه خواهند فرمود که امریکا روی کدام هدف ، وبه منظور کدام  منافع  در افغانستان آمده و با کی جنگ دارد که شکست خورده و دراین جنگ چی را از دست داده است.  پس از آن می تواند به رویکرد واقعی مساله تمرکز داشته باشند زیرا که هر قدرت بزرگ جهان با حضور نظامی خویش قبل از همه منافع خود را دنبال میکند و با توجه به موقف ژیوپولیتیک ممالک ، اهداف ژیواستراتیژی و رقابت های منطقه وی و تسلط به منابع سرشار طبیعی کشورها ی دیگر حضور نظامی خویش را به طرز دراماتیک و افسانه های رنگارنگ سیاسی قومی ومذهبی مطرح وبا تغیر دادن رژیم های دموکراتیک و ایجاد دولت های گوش بفرمان و تحت الحمایه در بستر بحران های ایجاد شده ، اهداف سیاسی اقتصادی خود را بدست می آورند .

البته هستند کسانی که امریکایی ها را در اجرا نکردن بخش معینی از تعهدات  شان گویا در سرکوب تروریزم ، ایجاد امنیت وآرمش وکمک های موثر به منظورباز سازی ،تامین امنیت و آرامش ، قطع جنگ و دسترسی به صلح و دفع حملات تروریستی در شهرها وقصبات ، وارد کردن فشار بررژیم خونتای پاکستان مبنی برقطع صدور تروریزم از آن کشور بخاک افغانستان ، محوکشت وقاچاق مواد مخدره به شکست نسبت میدهند که این به جز کتمان حقایق سناریوی جنگی امریکا درافغانستان وطالب هراسی دیگر چه میتواند باشد زیرا دیده می شود که یکطرف ناتو و قوای نظامی یک ابرقدرت جهان وطرف دیگر چند تا طالب چطور شده می تواند بگوییم که امریکای ابرقدرت در مقابل چندتا طالب شکست خورده است در حالی که اگر قوای مسلح افغانستان اجازه جنگ مستقلانه با طالبان وتجهیزات عصری مکمل داشته باشد به تنهایی میتوانند طالبان وسایر تروریستان را تارومار سازند ولی این را خود امریکایی ها نیزمی دانند که در موجودیت قوای ناتو و قوای نظامی امریکا در افغانستان جنگ ویرانگری روز تاروز شدت گرفته نفوذ روز افزون تروریستان در قالب طالب وداعش ونیروهای نفوذی کشور های عربی و   پاکستان ، تشدید حملات انتحاری ، نا امنی وتنش های خطرناکی که چشم انداز آینده صلح را مکدرساخته وبا موجودیت دولت نا کار آمد ضعیف ، تحت الحمایه و گوش بفرمان آنها مردم در زیر شعله های آتش  تعصبات ملی ،سمتی ،قومی ، زبانی ، مذهبی وجنسیتی توام با  ظلم ، بی عدالتی ،رشوت ، قاچاق ، غارتگری بیکاری بیماری فقر، جهل وآلوده شدن جوانان بمواد مخدره ،قانون شکنی ،خود سری می سوزند . بآنکه هیچ طرفی دراین جنگ برنده نخواهد بود ولی شکل گیری افسانه جنگ وشکست در افغانستان اصلاً به نیات و سناریوی جنگی امریکا مرتبط دانسته می شود .

 زیرا این موضوع یاد آور همان سیاست های دراماتیک یک قرن قبل است که غربی ها زیر نام خطر کمونیزم اروپا را دچار مخمصه نموده وشرق میانه را از آن خود ساختند وپس از آن افسانه اسلام در خطراست را عنوان کرده که این خود منجر به مجاهد سازی ، طالب سازی و از بطن هردو زایش داعش شد . به همگان معلوم است کسانی که بجنگ  طلبان ابراز آماده گی نموده چگونه از صحنه به حاشیه رانده می شوند پس معلوم است که سرنوشت مملکت بدست کیست . بنا برآن باید گفت که با توجه به چشم اندازاکثریت تحلیل گران سرشناس مسایل سیاسی و دیدگاه عمومی ، بنظر می رسد که امریکا در هرقدم ، منافع خود را بطور موثر دنبال نموده  که میزان دستاورد و موفقیت های آن به اسرار ونیات درونی وعملکرد نهانی خود آنها  مشخص و معین میشود.

در حالیکه قدرت پرنفوذ خارجی ها در تار وپود جامعه و دولت افغانستان بشکل گسترده ی تنیده است ،  تحکیم حضور نظامی امریکا وبهره گیری از موقعیت ژیوپولیتیک وتحکیم اهداف ژیواستراتیژی ونفوذ روزافزون آنها در منطقه وگذشته از همه دستاوردهای منافع حیاتی واهداف اقتصادی از منابع طبیعی کشور موجودیت دولت تحت الحمایه وگوش بفرمان آنها در یک نمایش انتخاباتی پیامد چنین رویکردهای همگون وناهمگون و سیاست های دوگانه نی بلکه چند گانه ی می باشد که مفاهیم آن در مقاله وزین محمد عالم افتخار تحت عنوان « شریک امریکا در افغانستان ، در دولت » یا « اداره مستعمراتی » بازتاب یافته است . موصوف ضمن تبصره ی مستند پیرامون عنوان یاد شده در « پرگرافی از خود » چنین مینگارد که بسیار فشرده آن ازینقرار است ...تازه « استراتیژی امریکا در افغانستان » علناً  به هدف تامین وتضمین منافع ومصالح امریکا در این سرزمین تعریف می شود نه الزاماً برای تامین منافع ومصالح مردم وملت افغانستان ، حتا در یک مقیاس ناچیز  علی الرغم بوغ وکرنا ی انتخابات وآزادی ودموکراسی جهان ، اسم با مسمای آن « اداره مستعمراتی »است ازینجاست که «استراتیژی امریکا در افغانستان » مطرح است و نه از استراتیژی مشترک افغانستان وامریکا .

 وحال اگر بگذشته یکنیم دهه اوضاع افغانستان نظر افگنیم وبه استناد همین منبع که میگوید « آیا در عالم واقع چیزی قایم بذات جدا از امریکا مستقل از هدایت و قیمومیت و اداره و اراده امریکا به فحوای مصداق     « دولت افغانستان » پس از سال ۲۰۰۱ ترسایی تا اکنون وجود داشته است میتوانسته است وجود داشته باشد ......در جای دیگری میفرمایند « برای امریکا وهر مکتب اجنبی شاد و راضی ساختن همه آحاد یک ملت اشغال شده وتحت تسلط ،سخت وگران ولی غلام ساختن یک مشت لدر ولومپن ومناعت باخته آسان و ارزان است » از مطالب فوق چنین استنباط می شود که شراکت کاری در عرصه های کلیدی مسایل افغانستان با امریکا نمایانگر مواضع وتعهدات مشترک مقامات هردو طرف بوده است وپیامد های ناشی ازآن دوام پروسه نا فرجام .

همچنان در رابطه به موضوع یاد شده با توجه به مقاله پر محتوای دکتور جهش تحت عنوان * تغیر نظر غنی از طالب نوازی تا طالب ستیزی * منتشر در سایت وزین همایون که در بخشی از آن آمده است « هفده سال توهم با بمباردمان قتل عام مردم بیگناه افغانستان تجاوز به خانه ها وناموس مردم توسط قوای اشغالگر ،اعمال خاینانه افراد نوکر وطن فروش وخاین و فاسد دست نشانده در قصر ریاست جمهوری ،انفجارات وحملات انتحاری توسط ارتش نیابتی یتالی وداعشی امریکا وبیداد مواد مخدر ، بیکاری و بی نانی ،مریصی و بی سرپناهی همه وهمه مخصو صاً حملات تروریستی اخیر که ظرف یک هفته جان صدها هموطن بیگناه ما را به باد داد .

در بخشی دیگر از ازین مقاله آمده است امروز همه میدانند که امریکا در ایجاد طالب وداعش دست داشته تروریزم را در افغانستان تمویل وتقویه مینماید ازینرو دیر نخواهد گذشت که اعلان جنگ با طالب به اعلان صلح با طالب تبدیل خواهد شد . موصوف به ادامه میگوید اشغالگران همواره با عوامفریبی وبی شرمی اعلان میدارند که ما افغانستان را تنها نمی گذاریم ،ما اجازه نمی دهیم که افغانستان دوباره لانه تروریزم گردد ، یعنی جهت حضور نظامی دایمی شان در افغانستان » حالا که جنگ درافغانستان ادامه دارد و در چشم انداز آینده های نزدیک چیزی بنام صلح وآرامش بنظر نمیرسد . بنا بر آن از مضمون فوق چنین استنباط میشود که طالب وامریکا هم سبب اند وهم مسبب .

هکذا بقول منبع خبری سایت وزین همایون در رابطه به استخراج منابع سرشار طبیعی توسط خارجی ها درافغانستان به نقل از نماینده ولایت هلمند مینگارد : چندی پیش نماینده هلمند در پارالمان افغانستان گفته بود شواهدی وجود دارد که نشان میدهد محموله های اورانیم معدن خانشین ولایت هلمند توسط هوا پیما های غولپیکر امریکایی قاچاق می شود ونماینده مردم شورای ولایتی جوزجان بتازه گی از استخراج یورانیوم توسط داعشیان فرانسوی خبر میدهند . فرانسه یکی از متحدین ایالات متحده نیز در جای پای امریکا قدم گذاشته در چپاول کشور ما آستین برزده است .

بنا بر آن طوریکه دیده می شود هرقدر جنگ درفغانستان بدرازا میکشد ما شاهد شکل گیری منافع روز افزون غربی ها  در افغانستان و منطقه هستیم . یکبار دیگر خاطرنشان میگردد که بقرار گفته سرشناسان مسایل سیاسی بنقل از گزارشات داکتر محیط یکی از فعالین سیاسی ، که امریکا در ازا ی هزینه ۷۶ میلیارد دالر اسلحه  در افغانستان به توجه به بالا رفتن ارزش سهام وچرخش تولید در کارخانجات اسلحه سازی ،ایجاد پایگاه های نظامی وکنترول کشورهای آسیای مرکزی چینُ  پاکستان و ایران استفاده از منابع سرشار طبیعی وقیمتی افغانستان میباشد و در اثر مداخله خارجی واستمرار جنگ نیابتی وهجوم تروریستان از خاک پاکستان وکشورهای عربی افغانستان را بکشور ویرانه مبدل کرده است .

بگذارش از شبکه اطلاع رسانی افغانستان « برخی به این عقیده اند که حضور نظامی کشورهای خارجی درافغانستان بجز اقتصادی توجیه دیگر ندارد در جای دیگری همین مقاله آمده است « ...امروز غربی ها افغانستان را تقسیم کرده اند هرکدام به کند وکاو قسمتی ازین سر زمین بکر مشغول هستند کشور های غرب منابع را از افغانستان می برند که شاید مردم این سر زمین سالها بعد به اهمیت آن پی برند .به همین دلیل هم است که خارجی ها می خواهند افغانستان را نا آرام نگهدارند ودر کنار مشغول کردن مردم به نا امنی به اهداف از پیش تعین شده خود رسیده گی نمایند. »

بنا بر آن نسبت دادن کلمه شکست به امریکا در افغانستان ، کم از کم سه نقطه را برجسته میسازد .

اول اینکه : قدرت های بزرگ جهان در رقابت های منطقه وی تبلیغات مبنی بر شکست حریفان خود را جزوکمپاین برنامه های رسانشی نموده وازینطریق اذهان ملت های جهان را بسود خود تغیر میدهند .

دوم دربعد داخلی:  نسبت دادن شکست به امریکا در جنگ افغانستان میتواند یک اشتباه سیاسی و نادیده گرفتن نفوذ روز افزون غربی ها درافغانستان را تلقی کند .

سوم اینکه:  با نسبت دادن شکست به امریکا درافغانستان در واقع سرپوش گذاشتن به حقایق پیچیده برخورد امریکا با طالبان وپیگر عوامل نفوذی درافغانستان ونادیده گرفتن بهره گیری امریکا از افغانستان باشد با اینحال همه میدانند که در همین موجودیت قوای ناتو وحضورنظامی امریکا درافغانستان طالبان به نصف خاک افغانستان تسلط پیدا کرده اند .

بنا بر آن واقعیتهای تلخ اوضاع بیانگر آنست که با درد ودریغ وهزاران تُاسف که این ما هستیم که در اثر یک کمپاین تجاوزگری ومداخلات جنگهای نیابتی پاکستان ونوکران زرخرید غربیها بار شکست را کشیده ایم واکنون کشور ما در راستای مداخلات وتجاوز به گورستان عمومی میماند ما در چنین شرایط بیشتر از هرزمان دیگر به دفاع ونجات وطن ،به صلح وآزادی وموفقیت نیازمندیم .زیرا این ما هستیم که جنگ بر کشور ما تحمیل شده وروزانه جان صدها هموطن ما را گرفته مردم عذاب دیده را به ماتم ومصیبت مینشاند .

در اخیر برغم موجودیت پر رنگ ناتو درافغانستان چنین نتیجه گیری می شود که شرایط بوجود آمده ، افغانستان را در موقعیت دشوار و پیچیده قرارداده است که راه نجات آن مستلزم همبسته گی همگانی ملت هردم شهید و مردم افغانستان بدفاع از صلح و آزادی است.

بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۸ـ ۱۱۰۲