نگارش برداشتی از"یادداشت یک رفیق (٧)":

حکیم کرنزی
یادداشت مبسوط وبا مفهوم یک رفیق که ازلحاظ محتوی در دو بخش تنظیم وبه نگارش گرفته شده ، سخت قابل تعمق وتحلیل همه جانبه را از ما تقاضا’داردوانرا میتوان منحیث رهنمودی در راهکار های بعدی برای یکجایی ها وهمگرایی ها نیروهای ترقی خواه در راستای عبور کشور از تنگنای کنونی قلمداد نمودواین یادداشت را منحیث نشانه’بلوغ سیاسی زمانی میتوان دیدکه محتوی این باواقعیت سیاسی برمبنای عدم دشمن سازی دایمی ،عدم تقدیس اشخاص وافراد وبدون اسیر شدن در انشعاب های تاریخی تعریف نمود.
بخش دوم آن را میتوان منحیث رهنمود راه وشیوه های برون رفت سیستم موجود حاکم از معضلات فعلی برای ایجاد ساحه’ مذاکره وتفاهمات با نیرو های ترقیخواه و نسل ابدیده روشنفکران با مسولیت از معضلات فعلی وبرای بهبود شیوه های برخورد حاکمان فعلی در خور توجه وزیرنگین ترصدی عقل وخرد باید قرار دادکه این قسمت مورد بحث ما نیست،با آنکه محتوی آن برمبنای رفع مسولیت های نیرو های ترقیخواه در پیوند با سیاست های فعلی مروج کشور وحاکمان فعلی منحیث یک سند معتبر با غور وبررسی همه جانبه تحریر شده ،میباشد.
واما میتوان این یاداشت را عمیق تر از زاویه روانشناسی سیاسی ،فرهنگ وتجربه تا’ریخی جنبش های ترقیخواهانه بررسی نمود.
در بسیاری ازجنبش ها واحزاب سیاسی چپی مخصوصا’در جوامعی که سالها بحران مهاجرت ، سرکوب یا شکست های سیاسی وجود داشته ،به بخشی از تاریخ سیاسی جهان تبدیل شده وافراد یا جناح ها تنها براساس برنامه های امروزی تعریف نمی شوند ،بلکه براساس خاطره ها ،وفا داری ها و روایت های تاریخی به تعریف گرفته میشوند ومشکل عمده هم از همین جا آغاز میگردد،یعنی ګذشته به ابزار مشروعیت تبدیل میگرددوبرخی از جریانها مشروعیت سیاسی خویش را نه از توانایی های کنونی بلکه از وابستگی ها به رهبران فقید با گذشته تا’ریخی می گیرندودر چنین وضعی نقد از گذشته ها دشوار شده واختلافات قدیمی مقدس جلوه داده شده وهر تلاش برای وحدت ((عدول از اصول))،قلمداد میشود ،در حال که سیاست زنده نیازمند به پاسخ به مسایل امروز است ونه زندگی در خاطرات گذشته ،زیرا تفاوت میان حفظ حافظه تاریخی اسارت در گذشته یک حزب سالم از غیر سالم در انست که حزب سالم تاریخ خودرا مطالعه نموده واز اشتباهات درس میگیرند وبه رهبران پیشین احترام میگذارند واما اسیر گذشته ها نمی شوند،ولی هرگاه اختلافات سالهای قبل اگر هنوز هم تعیین کننده سیاست وروابط امروزی ما باشد عملا”تاریخ از یک منبع تجربه به یک زندان سیاسی تبدیل میگردد.
در بسیاری موارد اختلافات قدیمی اختلافات نظری نیستند بلکه با احساسات عمیق همراه است ،مثلا”احساس خیانت ،احساس رقابت های شخصی ،زخم های تشکیلاتی ویا از ترس از دست دادن نفوذ فردی ،وبه همین دلیل گاهی افراد نا خودآگاه از وحدت ویا ایتلاف می ترسند ،چون این پروسه ممکن است جایگاه قدیمی شانرا تغیر دهدویا مرزبندی های سنتی شانرا از بین ببردویا رهبری های قبلی را زیر سوال قرار دهد،که در این حالت گذشته بهانه یی برای حفظ وضعیت موجود است.
تجارب جهانی بسیاری از جنبش ها نشانداده که به اساس انشعاب ها تکرار اختلافات تا’ریخی شدیدا”ضربه خورده وتضعیف گردیده آند ودر مقابل جریانهای که توانستند فرهنگ گفتگو ،نقد متقابل، تمرکز بر اهداف مشترک را در پیش گیرندمو’فق تر بوده اند ،زیرا وحدت اوصولی به معنی حذف اختلافات نیست بلکه به معنی مدیریت عقلانی اختلافات بوده واگر گذشته ها بدون نقد باقی بماند،چنین وحدت ها دوام نمی آورند وگذشته از آن عبور ازاختلافات تار’ریخی به معنی فراموش کردن حقیقت هم نیست بلکه به معنی اولویت دادن به آینده ،پذیرش اشتباهات ساختن فرهنگ سیاسی جدید است.
هرگاه جنبش های سیاسی مطالب بالایی را در شیوه کاری خویش در نظر نداشته باشندوبراساس منافع اجتماعی وضرورت های زمان تصمیم نگیرند ،سیاست به باز تولید کینه های تا’ریخی تبدیل شده ونیرو ها فرسوده میشوند.
در نهایت هرجنبش سیاسی اگر نتواندمیان حافظه تاریخی وضرورت آینده تعادل را ایجاد کند بتدریج از جامعه فاصله گرفته وبیشتر در درون خود مصروف وسرگرم شده تا درگیر تغیر واقعی جامعه.
بنابر این محاسبه روی اختلافات جناحی قدیمی برای جلوگیری از وحدت در بسیاری موارد نتنها کمک به رشد سیاسی نمی نماید بلکه میتواند نشانه نوعی از رکود فکری وناتوانی در انطباق با شرایط جدید باشد.
البته این هم درست نیست که بعضی اختلافات گذشته ممکن ریشه عمیق فکری ویا اخلاقی داشته باشدونمیتوان انرا کاملا”نادیده گرفت اما برخورد سازنده اینست که این اختلافات با مذاکره،نقد سالم وشفاف وتوافق براوصول مشترک مدیریت شود ونه اینکه مانع دایمی وحدت گردد.
۲۱/۰۵/۲۰۲۶
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۲۰۵
Copyright ©bamdaad 2026
ستونهای اصلی وحدت میان نیروهای ملی و دموکراتیک

نویسنده : صفت الله عملیار
درجوامعی که با بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبهرو هستند، وحدت میان نیروهای ملی و دموکراتیک نقش تعیینکنندهای در تأمین ثبات، عدالت و پیشرفت ایفا میکند. این نیروها، با وجود تفاوت در دیدگاهها و برنامههای سیاسی، میتوانند بر محور ارزشها و اهداف مشترک گردهم آیند و برای منافع عمومی جامعه همکاری کنند. اما چنین وحدتی نیازمند ستونها و پایههای اساسی است که بدون آن، اتحاد پایدار و مؤثر دشوار خواهد بود:
ستون اول:
این وحدت، تعهد به منافع ملی است. نیروهای ملی و دموکراتیک باید منافع مردم و استقلال کشور را بر رقابتهای محدود سیاسی، گروهی و شخصی ترجیح دهند. هرگاه حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، رفاه عمومی و ثبات ملی در اولویت قرار گیرد، زمینهٔ تفاهم و همکاری نیز تقویت میشود.
ستون دوم:
پذیرش اصول دموکراسی و فرهنگ مدارا است. دموکراسی تنها به معنای انتخابات نیست، بلکه احترام به تفاوت دیدگاهها، پذیرش انتقاد، آزادی بیان و حل اختلافها از راه گفتوگو و تفاهم را نیز در بر میگیرد. نیروهای دموکراتیک زمانی میتوانند متحد باقی بمانند که اختلاف نظر را عامل دشمنی ندانند، بلکه آن را بخشی طبیعی از زندگی سیاسی تلقی کنند.
ستون سوم:
عدالت اجتماعی و برابری شهروندی است. هیچ وحدت ملی بدون تأمین حقوق برابر برای همه اقوام، زبانها، فرهنگها و گروههای اجتماعی پایدار نمیماند. مبارزه با تبعیض، فساد و بیعدالتی میتواند اعتماد عمومی را افزایش داده و زمینه همبستگی ملی را تقویت کند.
ستون چهارم:
اعتماد متقابل، صداقت سیاسی و مسئولیتپذیری از عناصر اساسی وحدت به شمار میروند. اتحادهایی که تنها بر مبنای منافع کوتاهمدت یا توافقهای موقت شکل بگیرند، معمولاً دوام زیادی ندارند. وحدت پایدار زمانی به وجود میآید که نیروهای سیاسی به تعهدات خود وفادار بمانند و منافع مردم را محور تصمیمگیری قرار دهند.
در نتیجه، وحدت میان نیروهای ملی و دموکراتیک زمانی نیرومند و ماندگار خواهد بود که بر پایهٔ منافع ملی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، مدارا و اعتماد متقابل استوار گردد. چنین وحدتی میتواند راه را برای ایجاد جامعهای باثبات، عادلانه و پیشرفته هموار سازد.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۲۰۵
Copyright ©bamdaad 2026
وحدت تشکیلاتی دو نهاد سیاسی همسو در شرایط کنونی؛ دستاوردها، عملکرد و امیدواریها

داکتر نثاراحمد صدیقی
افغانستان امروز در یکی از پیچیده ترین و بحرانی ترین مراحل تاریخ معاصر خود قراردارد. فقر گسترده، بیکاری، مهاجرت اجباری، محرومیت زنان از حقوق انسانی، محدودشدن آزادی های مدنی و سیاسی، خاموش شدن نهادهای قانونی و حاکمیت یک نظام خودکامه، جامعه را در وضعیتی قرار داده است که مردم بیش از هر زمان دیگر نیازمند امید، سازمان یافتگی و بدیل سیاسی مترقیاند در چنین شرایطی،
وحدت نیروهای همسو و ترقی خواه نه یک انتخاب سیاسی عادی، بلکه یک ضرورت تاریخی و اجتماعی است.
تجربه مبارزات سیاسی در افغانستان و جهان نشان داده است که نیروهای پراگنده، هرچند دارای آرمانهای انسانی و عدالت طلبانه باشند، بدون انسجام و هماهنگی لازم نمی توانند در برابر استبداد، افراطگرایی و بیعدالتی نقش مؤثر ایفا کنند. از همینرو، نزدیک شدن و همگرایی نیروهای چپ دموکراتیک، ملی و عدالتخواه میتواند زمینه ساز شکلگیری یک صدای نیرومند و مردمی در برابر وضعیت کنونی گردد.
در همین راستا، تلاشهای مشترک میان «شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان» و «تشکل نوین حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب زحمتکشان افغانستان)» را می توان بازتاب یک درک مسوولانه از شرایط حساس کنونی و نیاز زمان به اتحاد نیروهای مترقی دانست. این روند، بیانگر آن است که نیروهای وفادار به آرمانهای عدالت اجتماعی و آزادی، بیش از گذشته به اهمیت همگرایی، کار مشترک و ایجاد یک جبهه نیرومند مردمی پی بردهاند.
امروز جامعه افغانستان با خلای قانون، نبود مشارکت سیاسی و حذف سازمان یافته نیروهای مستقل روبه رو است. در چنین فضایی، مسوولیت نیروهای مترقی سنگین تر از گذشته می شود. این نیروها باید بتوانند با عبور از اختلافات کوچک، نگاههای محدود و پراکندگیهای فرساینده، فرهنگ همکاری، اعتماد متقابل و مبارزه مشترک را تقویت نمایند. زیرا مردم افغانستان، بهویژه نسل جوان، روشنفکران، زنان و زحمتکشان، نیازمند یک یک بدیل سیاسی دموکراتیک و عدالتمحور هستند؛ بدیلی که بتواند امید به آینده را دوباره زنده سازد وحدت نیروهای همسو، افزون بر
اهمیت سیاسی، از نگاه اجتماعی و روانی نیز دارای ارزش فراوان است. این همگرایی میتواند روحیه ناامیدی و انفعال را کاهش دهد و اعتماد مردم را نسبت به امکان ایجاد تغییرات مثبت افزایش بخشد. هر گامی که در جهت اتحاد، تفاهم و همکاری نیروهای مترقی برداشته شود، در حقیقت گامی در جهت تقویت مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی ، برابری و حاکمیت مردم است .
دستاورد مهم چنین روندهایی، ایجاد فضای تازه برای کار جمعی، تبادل تجربه، استفاده بهتر از ظرفیتهای فکری و و سازمانی و نزدیک شدن نسلهای مختلف مبارزان سیاسی به یکدیگر میباشد. این وحدت همچنین میتواند زمینه شکل گیری یک برنامه روشن ملی و دموکراتیک را فراهم سازد که پاسخگوی دردها و نیازهای واقعی مردم افغانستان باشد
ما باور داریم که دفاع از آرمانهای زحمتکشان، عدالت اجتماعی، برابری انسانی و آزادیهای دموکراتیک، تنها در سایه وحدت و حضور آگاهانه نیروهای مترقی امکانپذیر است. تعهد ما در برابر مردم افغانستان، تعهد به مبارزه صادقانه علیه استبداد، تبعیض، فقر، بیعدالتی و هرگونه تفکر ضد انسانی است. ما خود را بخشی از مبارزه تاریخی انسانهایی میدانیم که برای نان، آزادی، عدالت، کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه مبارزه کردهاند و همچنان ایستادهاند
نیروهای وفادار به آرمانهای انسانی و مردمی، امروز بیش از هر زمان دیگر مسئولیت دارند تا در کنار مردم باقی بمانند، صدای خاموششدگان باشند و برای ایجاد یک جامعه عادلانه، مترقی و دموکراتیک تلاش نمایند. سکوت در برابر بیعدالتی و استبداد، به معنای پذیرش آن است؛ از همینرو، رسالت نیروهای آگاه و مترقی، تقویت فرهنگ همبستگی، روشنگری و مبارزه مدنی و سیاسی در میان مردم است ما از همه نیروهای چپ دموکراتیک ، روشنفکران، زنان، جوانان، فعالان مدنی، شخصیتهای ملی ف ملی و تمامی انسانهای باورمند به عدالت اجتماعی دعوت میکنیم تا با عبور از تفرقه و پراکندگی، دست اتحاد و همکاری به یکدیگر دهند. امروز زمان آن فرارسیده است که منافع مردم و سرنوشت کشور، بر اختلافات کوچک و سلیقهای ترجیح داده شود. افغانستان برای رهایی از بحران کنونی، نیازمند یک جبهه وسیع مردمی، مترقی و عدالتخواه است .
با وجود تمام دشواریها، هنوز امید به آینده زنده است. تاریخ نشان داده است که هیچ نظام استبدادی نمیتواند برای همیشه در برابر خواست مردم برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی ایستادگی کند.
آنچه می تواند این امید را به نیروی تغییر تبدیل نماید، اتحاد، آگاهی و سازمانیافتگی نیروهای مترقی و مردمباور است
امروز بیش از هر زمان دیگر، افغانستان به صدای عقلانیت، عدالت و همبستگی نیاز دارد. آینده بهتر، تنها در سایه وحدت نیروهای آگاه، دموکرات و متعهد به منافع مردم قابل دسترسی خواهد بود .
پیروزی مردم، در وحدت و آگاهی مردم نهفته است !
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۳۰۵
Copyright ©bamdaad 2026
ضرورت زمان

نویسنده: ولیمحمد زیارمل
در جهان پرتلاطم امروز، ملتها زمانی میتوانند از بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رهایی یابند که میان نیروهای ملی، دموکرات، دادخواه و عدالتپسند، بهخاطر آرمانهای والای زحمتکشان، تمامیت ارضی، استقلال و آزادی کشور، اتحاد و همکاری بهوجود آید. تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان داده است که پراکندگی نیروهای تحولطلب، زمینه را برای تداوم استبداد، گسترش فساد، مداخله بیگانگان و ناامیدی مردم فراهم میسازد. از اینرو، وحدت نیروهای ملی، دموکرات و دگراندیش نهتنها یک شعار سیاسی، بلکه ضرورتی حیاتی و نیاز مبرم زمان است.
نیروهای ملی و عدالتخواه، متشکل از احزاب، جریانها، شخصیتهای مستقل و نهادهاییاند که منافع ملی، استقلال کشور و حفظ تمامیت ارضی را در اولویت قرار میدهند. این نیروها به آزادی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، مشارکت مساویانه مردم در قدرت و حاکمیت قانون باور دارند. زمانیکه این ویژگیها در کنار هم قرار گیرند، بستری مناسب برای شکلگیری یک حرکت فراگیر مردمی فراهم میشود و جامعه را بهسوی ثبات، توسعه و آزادی رهنمون میسازد.
تجارب تلخ گذشته در بسیاری از کشورها، از جمله کشور ما، نشان داده است که دشمنان داخلی و خارجی همواره از اختلافات سیاسی، قومی و مذهبی برای تضعیف ملتها استفاده کردهاند؛ زیرا پراکندگی نیروهای ملی و مترقی، زمینه را برای نفوذ بیگانگان و افراد وابسته به آنان مساعد میسازد.
مردم زمانی به آیندهای بهتر امیدوار میشوند که نیروهای عدالتمحور، منافع ملی را بر اختلافات شخصی، گروهی و سلیقهای ترجیح دهند. عدالت و دموکراسی در فضایی شکل میگیرد که نیروهای سیاسی بتوانند فرهنگ گفتوگو، مدارا، همگرایی و همکاری را بپذیرند. اتحاد نیروهای ملی و دموکرات میتواند زمینهساز حاکمیت قانون، انتخابات آزاد، آزادی بیان و تأمین حقوق شهروندی گردد.
متأسفانه، با وجود ضرورتِ وحدت، ائتلاف، اتحاد و جبهه فراگیر ملی -وطنی، موانعی نیز در این مسیر وجود دارد که میتوان از تعصبهای حزبی و گروهی، رقابتهای شخصی و سیاسی، بیاعتمادی، دخالت عوامل خارجی و نبود فرهنگ گفتوگوی دموکراتیک نام برد. در حالیکه شرایط موجود جامعه ما حکم میکند که بهخاطر استقلال، آزادی، عدالت، دولت قانونمحور و رفاه مردم، بستر لازم برای کنار زدن سوءتفاهمها فراهم و تدابیر عملی اتخاذ گردد.
در شرایط حساس کنونی، راهاندازی حملات لفظی، سیاسی و تبلیغاتی علیه نیروهای تحولطلب، دگراندیش و عدالتخواه، نهتنها هیچ سودی برای مردم و کشور ندارد، بلکه سبب عمیقتر شدن شکافها و تضعیف جبهه نیروهای ملی و مترقی میگردد. اختلاف نظر در شیوهها و دیدگاههای سیاسی، امری طبیعی است؛ اما تبدیل آن به دشمنی، تخریب شخصیت و نفرتپراکنی، تنها به سود نیروهایی تمام میشود که از تفرقه، عقبماندگی و دوام بحران در افغانستان منفعت میبرند. امروز بیش از هر زمان دیگر، نیاز است که فرهنگ احترام متقابل، تحمل سیاسی و گفتوگوی سازنده جایگزین برخوردهای احساساتی و تفرقهافکنانه گردد.
دشمنان واقعی مردم افغانستان، فقر، استبداد، تروریزم، فساد، جهل، وابستگی و سیاستهای ضد مردمیاند که سالها کشور ما را در آتش جنگ، بیثباتی و مهاجرت نگه داشتهاند. از همینرو، تمام نیروهای ملی، دموکرات، مترقی و وطندوست باید بهجای مصروف شدن به نزاعهای فرسایشی، در برابر دشمنان مشترک مردم موضع واحد اختیار کرده و برای نجات وطن، تأمین عدالت اجتماعی، حاکمیت قانون و رفاه شهروندان دست به دست هم دهند. تاریخ ثابت ساخته است که ملتها تنها در سایه وحدت، همبستگی و همکاری نیروهای آگاه و مسئول میتوانند بر بحرانها غلبه کرده و آیندهای روشن و باعزت بسازند.
ایجاد جبهات و ائتلافهای سیاسی زمانی میتواند مؤثر، پایدار و نجاتبخش باشد که بر بنیاد اشتراکات فکری، اهداف روشن ملی و دیدگاههای همگون سیاسی شکل گیرد. جبههسازیهای ناهمگون و گردهمآوری نیروهایی که فاقد درک مشترک از منافع ملی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و استقلال کشور اند، نهتنها به حل بحران کمک نمیکند، بلکه در بسیاری موارد سبب تشدید اختلافات، بیاعتمادی و فروپاشی حرکتهای سیاسی میگردد. از همینرو، نیروهای تحولطلب و مترقی باید با حفظ اصل احترام متقابل، بر محور ارزشها و اهداف مشترک، برای رهایی کشور از بنبست کنونی، جبهات مسئولانه، همسو و متعهد به منافع مردم ایجاد نمایند.
راهکارهای وحدت بر محور اصول اندیشهای احزاب و نهادهای مترقی ـ که عبارتاند از استقلال، آزادی، عدالت و رفاه مردم ـ در فضای گفتوگوی مستمر و سازنده، بهمنظور رفع سوءتفاهمها و ایجاد اعتماد متقابل، میسر میگردد؛ زیرا وحدت نهتنها یک انتخاب سیاسی، بلکه مسئولیتی تاریخی در برابر نسل امروز و فردای کشور است.
تشکل نوین حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب زحمتکشان افغانستان) و شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان، با درک مسئولیت تاریخی، بیش از هر زمان دیگر بهخاطر منافع ملی، آزادی، تأمین عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، وحدت سیاسی و تشکیلاتی خود را اعلام نموده و در روند ادغام، گامهای عملی برمیدارند.
اعلام وحدت سیاسی و تشکیلاتی ما، از یکسو زمینهساز فضای اعتماد و همگرایی میان نیروهای دادخواه و عدالتمحور گردیده و راه را برای یکجا شدن سایر نیروهای مترقی هموار ساخته است؛ و از سوی دیگر، آتش به جان افراد و گروههایی افروخته که هنوز هم در گرو رقابتهای شخصی، سیاسی و وابستگی به عوامل خارجیاند؛ بیخبر از آنکه وحدت نیروهای ملی و دموکراتیک، برای نجات وطن و مردم، بیش از هر زمان دیگر به ضرورتی انکارناپذیر مبدل گردیده است.
آینده روشن، در وحدت و همبستگی فرزندان سرزمین ما نهفته است. اگر نیروهای مترقی بتوانند اختلافات فرعی را کنار گذاشته و بر پایه منافع ملی، آزادی، عدالت و کرامت انسانی متحد و یکپارچه شوند، اقوام ساکن کشور ما با داشتن حقوق مساوی خواهند توانست بر بحران موجود غلبه کرده و راه توسعه و دموکراسی را هموار سازند.
شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان و تشکل نوین حزب دموکراتیک خلق افغانستان ـ اکنون در صف واحد مبارزه برای تحقق آرمانهای والای مردم قرار دارند و بار دیگر به تمام جزایر حزب دموکراتیک خلق افغانستان (وطن) و سایر وطنپرستان، دست رفاقت و دوستی را با قلبی مملو از اعتماد دراز میکنند. ما بدون هیچگونه برتریجویی و خودمحوری، با شما و در کنار شما قرار داریم. نگذارید آنانکه از یکجا شدن ما در هراساند و با تبلیغات زهرآگینشان مانع وحدت راهیان راه انسانیت میگردند، به آرمانهای شوم خویش دست یابند.
راه ما دشوار، اما پرافتخار است!
به امید روزی که همه ما شاهد برگزاری کنفرانس یا کنگره واحد با وطنپرستان داخل کشور باشیم.
ما پیروز میشویم؛ زیرا آرمانهای ما از بطن جامعه برخاسته و برای تأمین حقوق مساویانه شهروندی، عدالت اجتماعی و ایجاد جامعهای مرفه، در خدمت مردم قرار دارد.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۱۰۵
Copyright ©bamdaad 2026
مذاکرات امریکا و ایران در هاله ای از ابهام

انور متین
مذاکرات میان ایالات متحده امریکا و ایران در پاکستان در هالهای از ابهام قرار دارد.
ماهیت و اصول مذاکره
مذاکره جاده یکطرفه نیست بلکه مستلزم انعطاف پذیری و تمرکز بر منافع مشترک به جای مواضع سخت گیرانه است.
در مورد مذاکرات امریکا و ایران، این اصل زمانی معنا پیدا می کند که طرفین بتوانند اهداف عینی و قابل دسترس تعریف کرده، خواستههای خود را به صورت شفاف بیان نموده ، زمینه تبادل واقعی اطلاعات را فراهم سازند. بدون چنین شفافیتی، فرآیند چانه زنی به جای حل مساله، به تکرار مواضع متضاد تبدیل می شود.
چالشهای مذاکرات امریکا و ایران
در عمل، این مذاکرات با موانع جدی روبه رو است. نبود اعتماد متقابل، تضاد در اهداف راهبردی و پافشاری بر مواضع سخت گیرانه باعث شده است که حتا مراحل ابتدایی مذاکره، مانند تعیین اجندای مشترک، ترکیب موثر تیمهای مذاکره کننده و تنظیم چارچوب زمانی مشخص نیز به گونه موثر تحقق نیابد. در چنین شرایطی، چانه زنی به جای آن که ابزار دستیابی به راه حل باشد، به عامل تشدید اختلاف تبدیل می شود.
پیوند تنشهای میدانی با روند مذاکره
حل مساله که محور اصلی هر مذاکره است، در اینجا به شدت وابسته به تحولات میدانی است. تداوم محاصره تنگه هرمز نه تنها فضای اعتماد را تضعیف می کند، بلکه امکان هرگونه بده بستان معقول را نیز محدود می سازد. در چنین وضعیتی، تبادل اطلاعات تعین زمان و مکان مذاکرات بدون تغییر درتناسب قوا و موازنه های واقعی درمیدان جنگ این اقدامات به نتیجه عملی منجر نخواهد شد.
پیامدهای تداوم بن بست
ادامه این وضعیت نشان می دهد که فرآیند مذاکره هنوز به مرحله نهایی سازی توافق نزدیک نشده است وآتش بس،شکننده است وپیامد های خطر ناک وجبران ناپذیررا درپی خواهد داشت .
نبود توافق بر سر اصول پایه ای، مانع از شکل گیری یک قرارداد قابل قبول برای طرفین می شود.
در نتیجه، نه تنها روند صلح به تعویق می افتد، بلکه اقتصاد منطقه و جهان نیز دستخوش بحران شده و ظرفیتهای تاریخی و تمدنی ونیروی انسانی ایران در معرض آسیب های جدی قرار می گیرد.
محاصره تنگه هرمز، ابزار فشار یا اعلان جنگ
محاصره در حقوق بینالملل، به ویژه در یک آبراه بین المللی، ماهیتاً اقدامی نظامی تلقی می شود و در بسیاری موارد می تواند به عنوان عمل جنگی تفسیر گردد. از این رو، مسدودسازی تنگه هرمز صرفاً یک اقدام محدود منطقهای نیست؛ بل تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی و ثبات اقتصاد جهانی به شمار می رود.
ریشههای بن بست
بن بست در مذاکرات میان ایالات متحده امریکا و ایران عمدتاً ناشی از چند عامل ساختاری است: بیاعتمادی عمیق و تاریخی، اختلاف بر سر برنامه هسته ای و سطح غنی سازی اورانیوم، و نبود سازوکار قابلاعتماد برای تضمین اجرای توافقها. در این میان، نقش کشورهایی مانند پاکستان و سایر میانجیها بیشتر تسهیل کننده است تا تعیین کننده.
جایگاه تنگه هرمز در بحران
هرگونه اقدام برای مسدودسازی تنگه هرمز از سوی ایران، یا تلاش برای اعمال محاصره و کنترول نظامی از سوی ایالات متحده، به طور متقابل تنش زا است. چنین اقداماتی می تواند بیثباتی در منطقه خلیج فارس را تشدید کند، قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد و فشار مضاعفی بر اقتصاد بینالمللی وارد سازد. افزون بر این، احتمال ورود بازیگران فرامنطقهای به ویژه کشورهای اروپایی و حتا گسترش درگیری های مستقیم را افزایش می دهد و بحران را از سطح سیاسی به سطح نظامی ارتقا میبخشد.
پیامدهای تقابل
این تقابل میتواند:
بازار جهانی انرژی را مختل کند
هزینههای اقتصادی را برای طرفین و جهان افزایش دهد
زنجیره تامین جهانی را با اختلال جدی مواجه سازد
نتیجه گیری
بنبست کنونی ریشه در تضادهای ساختاری، سیاسی و ایدیولوژیک دارد، نه صرفاً در مساله تنگه هرمز. با این حال، تبدیل این آبراه به ابزار فشار یا میدان تقابل نظامی، می تواند بحران را به مرحله ای به مراتب خطرناک تر سوق دهد؛ مرحله ای که یک جرقه کوچک ممکن است جنگی گسترده تر از گذشته را شعله ور سازد و هزینه های سنگین و جبران ناپذیری را بر ایران، منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل کند.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۳۰۰۴
Copyright ©bamdaad 2026