جنرال دوستم درنشانگاه یک دسیسه بزرگ


عـارف عـرفـان

وقتا که جنرال شجاع و وطندوست کشور  رحمت الله روفی  بخاطر دفاع از خاک ، شرف وناموس وطن دریک اقدام حماسه ساز ودر هم شکستن طلسم اسارتبار، با همه پایمردی و دلاوری بیرق پاکستان ، این کشور خونتاومتجاوز را درهنگام دروازه سازی مرز « تورخم » به خاک زد وبه فرمایش مقامات آی اس آی مورد خشم حاکمان ارگ واقع شد واز وظیفه برکنارگردید ،انگار معنای وطنپرستی را در قاموس ارگ نشینان کابل بدرستی درک نمودم.
حال در امتداد این سناریو، جنرال دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی افغانستان ومعاون اول رییس جمهور به گناه وطندوستی ونجات وطن در درازنای پیکارهای میهن دوستانه و در خط مبارزه علیه لشکرنیابتی پاکستان مورد خشم وغضب کاخ نشینان وتیم دسیه ساز قرار گرفته است.
در اوج تهاجمات لشکر نیابتی پاکستان در قلمروشمال کشور، اخیرآ جنرال دوستم با عشق سوزان وطن دوستانه و برای دفاع از آزادی ، استقلال ، شرف ، ناموس و جان مردم ، کاخ های مجلل و آرامبخش را ترک گفت وبه صف سربازان ومبارزین راستین ومدافعین وطن ‌در خط مقدم نبرد پیوست.
بازتاب مشارکت جنرال دوستم به حیث پیکارجوی راستین وطن در جبهات گرم نبرد وبرهم زدن پروژه های تروریستی و امحای پروسه بسترسازی برای داعش وطالب برای بر انگیختن خشم حامیان تروریسم در میان صدرنشینان کاخ قابل پیشبینی بود ومن در نبشت پیشین خویش درین باب این « مرز قرمز » واین پیامد را نشانی نموده بودم.
جنرال دوستم به حیث شخصیت « پادشاه ساز» از جمله رادمردان افسانوی کشور بوده و بایسته است تا در یک برش کوتاه به گذشته آن نگاه نماییم. ‌


پیش درآمدی بر سرگذشت جنرال دوستم
جنرال دوستم از طراز رهبران ملی ومردم دوست ، ارتش مرد کار آزموده ،شخصیت ریشه دار ، اداره گر آزموده شده و دیدگاه تبعیض ناپذیر، در بستر تاریخ بوده است‌، مگرهنوز گَرد تبلیغات دروغین دشمنان وطن بر سیمایی او سایه انداخته وگاهی بر او از عینک تعصب نگاه می شود.
بعد ازسقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان که در سراسر کشور، انارشیسم، تاراجگری، وحشت وبربریت غوغا می نمود او در جایگاه‌ « سلطان شمال » با تشکیل اداره فراگیر باترکیب ملیت های مختلف وگزینش سه معاون مقتدر از تبار برادران پشتون جنرال رحمت الله روفی، جنرال محمد داوود عزیزی وجنرال امام الدین نظم  وامنیت حیرت انگیز را در حوزه ولایات شمال کشور پیاده نمود، از شرف وناموس ملت دفاع کرد واز مال بیت المال با تمام امانت داری حمایت نموده وچرخ تولیدی ، تجارتی، ترانسپورتی واداری نظام را در امنیت کامل وبه طرز مستدام الا یورش نیروهای نیابتی پاکستان درکسوت طالب در شمال، ظفرمندانه به چرخش درآورد.
به شهادت این قلم کارایی جنرال دوستم با حفظ سند تحصیلات ابتدایی،  در گرداننده گی حاکمیت وقت ودرمقایسه با همه دولتمردان، پروفیسورها، تکنو کرات ها ومغز های متفکر جهان که پس از فروپاشی جمهوری دموکراتیک افغانستان بر سکوی اقتدار تکیه نمودند بسیار موفقیت آمیز بود .
جنرال دوستم به طرز واقعی « مصالحه ملی » را درقلمرو حاکمیت خویش تامین نموده بود و تمامی شاخه ها واحزاب جهادی ، گروه ها وسازمان های دموکراتیک وترقی خواه در سایه حاکمیت او در گستره صلح آمیز زنده گی نموده ودر تشکیل نظام سیاسی مشارکت داشتند وآنجا سخنی از نزاع قومی ، مذهبی و سیاسی وجود نداشت.
جنرال دوستم ،مرد صادق ،عیار ،بی ریا،سخاورز وبا عهد وبا پیمان می باشد.تاریخ گواهست که او هرگز درخط پیمان شکنی پیشتاز نبوده است وبه طرز مستدام او قربانی تعهدات خوشباورانه خود بوده وهمه حاکمان زمان را در آیینه خویش نگریسته با آنها پیمان بسته وسپس هدف تیر آنها واقع شده است.
در چرخشگاه این زمانه، لاجرم درنیم رخ این تصویر، قد اندام مردی می افرازد که در مسیر تاریخ  و آزمون زمان از قدرت اداره و رهبری لازم برخوردار بوده و سوگوارانه اکنون در جایگاه نمادین معاونت اول رییس جمهور به حیث شخص فاقد صلاحیت در ساختار نظام استبدادی وخودکامه در گوشه عزلت قرارگرفته است .
ارگ به حریم شخصی درآمده  و حاکم آن در اوج یکه تازی در هنگام سفرهای خارجی کلید کاخ را با خود انتقال داده و دولت را بوسیله موبایل وانترنیت رهبری می نماید .
جالب تر اینکه از اثربی کفایتی سکتورهای دفاعی کشور سربازان و افسران محاصره شده ودر کمین افتیده نیز از طریق برگه های فیسبوک و از طریق دوستان شان کمک  و حمایت عاجل نظامی از مقامات مربوط برای نجات شان مطالبه می نمایند.


شکار دکتر نبرد
در بحبوحه سقوط شهر کندز وتداوم آتش جنگ وسطح کشتار شهریان کندز ، ویرانی شهر وبی تفاوتی وبی مبالاتی اردوگاه کاخ ، شهروندان کندز در اوج مایوسیت ونا امیدی در انتظار فرشته نجات لحظه شماری می نمودند .جنرال دوستم با این فریاد ها لبیک گفت ، اظهار آماده گی نموده و وعده سپرد تا هرچه عاجل به صدای ماتم نشسته گان وگروگانان واسیران دربند کندز پاسخ گفته و برای آزادی ونجات شهریان ستمدیده کندز وارد نبرد گردد.
در آستانه آماده گی وعزیمت او به صوب کندز دریک چرخش دسیسه انگیز ولسوالی غورماچ سقوط داده شد و برای جنرال دوستم وشکار آن دامی پهن گردید وکمین طویل افرازگردید که بنا بر سطح نبوغ نظامی پس از تحمل قربانی بی شمار،جنرال از آن تله رهید و بدون هیچ واکنشی درخط ماموریت خود شتافت،با حفظ همه کارشکنی های مقامات ، ولسوالی غورماچ را از وجود ، طالبان پاک نموده آن بلاد را آزاد ساخت و درفش دولت را برفراز آن به اهتزاز کشید.
انتظار میرفت تا جنرال دوستم درازای این فداکاری ها وصحرا نشینی ها وسنگر داری های خویش که از مقام معاون رییس جمهور در جایگاه یک سرباز رزمنده به خاطر زدایش بلا جاه خوش نموده بود، مورد تحسین والا رتبه گان قرار گیرد.اما به طرز ناباورانه وبه شکل معکوس به بهانه ایراد هایش علیه طراحان توطیه، لغزش های اربابان قدرت،بی کفایتی رژیم ،جلوه های تعصب و انحصار که همزمان با طرح او با رویکرد مرکز زدایی وتعویض نظام ریاستی و ایجاد ساختار مشارکت ملی آمیخته شد و درجهان امروز وجامعه ما نقد دلسوزانه ومتعارف پنداشته می شود مورد غضب حاکمان زمان واقع  شد.
در صدای جنرال دوستم جزآدرس طراحان دسیسه به جانش، هیچ پدیده نا آشنا وجود نداشت بل او فریاد یک ملت وصدای تاریخ را که از سنگ و چوب وکوه وصحرا برمی خاست شجاعانه زمزمه کرد،تا کلید داران اقتدار سیاسی را از خواب های زمستانی بیدار نموده تا ایشان تغییر روش نموده وبدیل مناسبی را برای پایان بحران وبرپایی اداره سالم جست و جو نمایند.
درکمال بی باوری وبه طرز جنون آمیزسران ارگ واکنش نا متناسب را در جو شکننده و بحرانی کشور از خود تبارز داد وطرح پیش کشیدن پرونده جنایت جنگی را برای تهدید جنرال دوستم پیش کشید‌، این ترفند در زمانی بوقوع می پیوندد که دولت فاسد در جست و جوی جنایتکارترین مهره های تاریخ وکشانیدن شان در بالاترین هرم قدرت سیاسی سرگردان است .
در حالی که هرگاه با عقلانیت برخورد شود واز ماشین حساب استفاده گردد، گستره جنایات نظام کرزی و اشرف - عبدالله برای گسترش وحمایت تروریسم و طالب و قربانیان بی شمار آنها که از وادی هلمند تا کندهار ،پکتیا ،جلال آباد کنر،بدخشان ،بغلان کندز، فاریاب ، کابل ...‌را در برمی‌گیرد صد ها مرتبه نسبت به آنچه که گویا جنایات دوستم قلمداد می گردد،عظیم تر است وگرداننده گان اصلی آن باید قبل ازهمه در عقب میز عدالت (!)در لاهه قرار گیرند.
قربانیان نبردهای جنرال دوستم هرگاه وجود داشته باشند، افراد مربوط به لشکریان نیابتی پاکستان و تروریستان متجاوز سرزمین افغانستان اند، در حالی که قربانیان برنامه های راهبردی کرزی- غنی، ملت به خون نشسته افغانستان ، افسران وسربازان میهن دوست اند.
نسخه ای را که اشرف غنی وتیم او تحت مهندسی دشمنان وطن برگزیده اند بی گمان انبار های نفت ایست که بر آتش جنگ افغانستان شعله می افشاند،چنین رفتار های بلند پروازانه که بر سکوی اجنبی دررقص در آمده است ، ضرورت به بازنگری و خویشتن داری دارد ورنه افغانستان در یک بحران بزرگتر ومهارناپذیر فرو رفته وسوال هستی آن در جغرافیای کنونی دردستور روز قرارخواهد گرفت.


جایگاه جنرال دوستم در مقطع زمان

در گستره بی پهنای بحران کنونی ودر پیشاپیش امتداد پروژه داعش در افغانستان ،حضور جنرال دوستم حیثیت « سد » یی را دارد در برابر یک سیلاب مدحش و ویرانگر در کشور ،ازین رو دستان مرموز در جست وجوی آن اند تا خط مقاومت «جنبش ملی » را درهم شکسته وشمال را به پایگاه طالب وداعش مبدل نمایند.
با شکست این خط هیچ گونه نیروی مقاومت در شمال وجود نخواهد داشت و به زود ترین فرصت جغرافیای بزرگ ازهرات باستان تا فاریاب ،جوزجان ، بلخ، بدخشان ،کندز تخار .....ودامنه های سالنگ شمالی در زیر پایی تروریسم و طالب پامال خواهد شد و نیزمهره های نا سپاس و ابن الوقت که اخیرا غافل اندیشانه بانمایش چراغ سبز حمایتی برای اشرف غنی ودر مخالفت با جنرال دوستم نقش «چرخه گیر » نظام را برتاباندند ازین تالاب مرگبار جان سالم بدر نخواهند برد‌ وممکن روزی فراخواهد رسید تا مردم افغانستان بر ویرانه های« سوریه» شکرگزاری نمایند.

چه‌ باید کرد؟
‌‌ در برابر امواج این تلاطم وحشتناک که در افغانستان در چرخش است ، باید رستاخیز ملی ایجاد کرد.کشور زخمی وخون چکان مان در فقدان دولت ملی و مدبر وتنیدن تروریسم وعمال بیگانه در انساج نظام مافیایی وبخش های دفاعی و امنیتی آن،مهار ساختن لشکریان نیابتی پاکستان تروریسم ، طالب وداعش وپروژه داعش سازی افغانستان ، به ظهور شخصیت های نامدار وسپاهیان دلیر وآزادی خواه چون ، نایب امین الله خان لوگری، غازی ایوب خان، غازی میر مسجدی خان کوهستانی ،غازی میربچه خان کوهدامنی، غازی ببرک خان ځدران که میتوان تصویر آنها را در سیمای جنرال دوستم، جنرال مراد علی مراد، جنرال عبدالرزاق، حاجی ظاهر قدیر، داکتر یاسین ضیا والی تخار وده ها شخصیت ملی، افسران وسربازان شجاع میهن مشاهده کرد،شدیدآ نیاز دارد.
باید چون مردم شجاع پکتیا درسراسر کشور گرد هم آیی های بزرگی تشکیل داد واز داعیه وطنپرستانه جنرال دوستم با قاطعیت دفاع کرد.
خیزش های مردمی وقیام های خودجوش ملی را گسترش داد . باید تمامی مرزهای سیاسی حزبی و تنظیمی را به خاطر وفاق ملی و دفاع متحدانه از وطن درهم شکست ، نسل جوان را از گروگان رهبران معامله گرآزاد ساخت ودر مسیر دفاع از وطن وشخصیت های وطن دوست هدایت کرد.
باید جولانگاه این فاسد ترین و قانون شکن ترین دولت جهان را مشخص ساخت، اراده ملی را بر آن چیره کرد،ساختار های مشارکت ملی را پی افگند وبرای الترناتیف آن تلاش نمود .

بامداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۱۶ـ ۰۱۱۱