پیام تبریکیه دارالانشای حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان به مناسبت حلول نوروز سال ۱۳۹۶ خورشیدی

 

هموطنان عزیز!

ما درآستانه حلول نوروز وسال نو ۱۳۹۶ خورشیدی قرار داریم. دارالانشای حزب متحد ملی  ترقی مردم افغانستان مسرت فراوان دارد که به مناسبت حلول نوروز، این جشن باستانی سرزمین آریایی ها، این جشن بین المللی وسال نو ۱۳۹۶ ، بهترین شادباش ها وتبریکات صمیمانه  خود  را به احزاب سیاسی ، سازمان های اجتماعی ، جامعه مدنی ، منسوبین وطندوست قوای مسلح قهرمان، علما ، روحانیون ، دانشمندان ، زحمتکشان  و تمام مردم شریف افغانستان وجهان تقدیم می نماید.

تجلیل از نوروز باستان که درسرزمین ما تاریخ دیرینه  داشته ؛ و درادبیات ، کلتور وفرهنگ  پربار افغانستان ریشه های عمیق و تاریخی دارد، تجلیل از تلاش ها، کار و زحمت انسان زحمتکش برای سرسبزی ، آبادی وسعادت انسان ، ترقی وپیشرفت جامعه می باشد.

تجلیل از نوروز ، تجلیل از مبارزه برای تحقق خواست ها ، نیاز ها و آرمان های شریفانه انسانی ؛ واستفاده شایان از طبعیت به نفع انسان محسوب می گردد.

مردم ما حلول سال نو۱۳۹۶را درحالی جشن می گیرند که جنگ در کشور ما شدت  گرفته ؛ و مداخلات بی شرمانه نظامیان پاکستان ابعاد جدید کسب کرده  که  در این حالت دفاع از استقلال ، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی وحفظ منافع ملی کشور درصدر وظایف مردم ، نیروهای ملی ،ترقی خواه و دموکراتیک ،نیروهای قهرمان  دفاعی و امنیتی کشور به امر مقدس ما مبدل گردیده است.

دارالانشای حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان باورکامل دارد که آماده گی های مردم ، برای کار و تلاش زیادتر درسال آینده وکشت زراعت بیش تر، حاصلات فراوان با استفاده از آب وهوای زیبای کشور؛ و برف باری های بی سابقه  زمستان ۱۳۹۵  بانتایج بهتر وبهره دهی های فراوان تر همراه خواهد بود. امیدواریم  سال  ۱۳۹۶ سال خود کفایی  از لحاظ حاصلات زراعتی و مواد غذایی درکشور ما باشد. دهقانان و زمینداران عزیز ما از رنج ،زحمت ،کار وتلاش های پیگیر شان مزد  وحاصل بیش تربدست خواهند آورد.

ما آرزومند هستیم  تا سال ۱۳۹۶ سال  پیروزی برجنگ ، خشونت ، تروریزم  وجنایات سازمان یافته ، سال قطع مداخلات بیگانگان درامور داخلی افغانستان ، سال ختم  جنگ و خون ریزی ، سال پیروزی مذاکرات برای تامین صلح سراسری ، صلح عادلانه و پایدار ، سال آبادی  ویرانه های جنگ ، سال سرسبزی و آبادی های بیش تر درکشور ما باشد .

آرزو می نماییم سال آینده ، سال تحکیم وحدت تمام اقوام باهم برادر افغانستان ، سال همبسته گی ونیرومندی تمام نیروهای ترقی خواه و دموکراتیک کشور، سال اعتلا وسربلندی هرچه بیشتر افغانستان ومردم ما باشد.

ما سال آینده را سال تحقق آرزو ها ، خواست ها ، نیاز ها و آرمان های شریفانه در سرزمین محبوب ما درافغانستان می خواهیم ، تا خورشید صلح ، آزادی ، ترقی ، دموکراسی وعدالت اجتماعی برای همیشه دراین سرزمین رنج دیده  بتابد وبرگرمی قلب های مان بیفزاید ،  واز رنج ها ، دردها واندوه های مردم را بکاهد .

سال نو ۱۳۹۶ و نوروز هموطنان مبارک !

 

با درود

پوهاند داکترمحمد داوود راوش

رییس حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان

بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۷ـ ۱۸۰۳

درس های زهرآلود فاجعه خونین چهار صد بستر

عارف عرفان

در تداوم بحران دامن گستر افغانستان و پیاده نمودن اهداف کلان راهبردی که با اشغال افغانستان توسط امریکا وغرب پیریزی شد، با گزینش « تروریزم  » به حیث وسایل وافزار سیاسی، اکنون سراپای کشور ، این بلاد خون ،همه شهرها ، قرا و قصبات ،به یک شکارگاه انسانی مبدل شده است.هرازگاهی که نبود بارنده گی ،خشکسالی را در پهنای این سرزمین چیره می سازد اما جویبار اشک ، و باران های خون هموطنان بی گناه مان کماکان  و بصورت لاینقطع  بخاطر آبیاری نهال استعمار و قدرت گشایان در چرخش بازی های استراتیژیک بوسیله تروریزم  اسلامی و با مدد  دولمتردان ومهره های جا سازی شده در ارکان عالی امنیتی دولت ادامه داشته است.
کابل پایتخت افغانستان سیمای یک قصاب خانه و مسلخ گاه  انسانی را بخود اختیار نموده و مردم افغانستان در میان دوپله آسیاب ( تروریزم  ودولت ) فاسد وبی کفایت جان داده و باخون خویش این چرخ را به حرکت می آورند.
مردم درین پرتگاه خشونت غرق می شوند و از هرسو و درهمه جا بوی مرگ به مشام می رسد وبه طرز ناگوار مردم اسیر در برابر مقدرات شوم قرار گرفته  و درد مندانه  در پی معاملات وتبانی های هولناک اصحاب قدرت با اردوگاه  تروریزم  در گذرگاهی  قرار گرفته اند که عملآ « غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشد.»
حمله تروریستی در شفاخانه محمد داوود خان وابعاد فاجعه خونین که برحسب گزارشات، دوصد و پنجاه  انسان بی گناه وطنم را در امن ترین مکان درمانی کشور و در همجواری کاخ نشینان به کام خود غرق نمود، آزمونگاه بزرگ برای عرشه نشینان سکوی قدرت وحد اعلای بی کفایتی ، بی مدیریتی نظام غنی- عبدالله وتنیدن تروریزم  درعالی ترین ارکان امنیتی ودفاعی دولت وسلول های نظام پوسیده را بیان نموده و از نقش وزرای امنیتی بویژه وزیر دفاع در شکل دهی این پروژه خونبار پرده برمی دارد.
گمارش افراد غیر مسلکی در مقامات حیاتی ، ضعف مهارگرای نیروهای عملیاتی برای ایجاد فرصت هفت ساعته برای قتل عام ، وانحلال وناکار آمدی ارگان های کشفی و استخباراتی را که در چنگال دیو سیاه « ستون پنجم » دست و پنجه نرم می نمایند  و اوج بیرحمی وحشیانه تروریزم  در وجود طالب و داعش را که به مراکز واحد مرتبط اند، همچنان مدارج خصومت و آشتی ناپذیری سازماندهنده گان و حامیان تروریزم  در قصابخانه های انسانی چهار صد بستر را یکایک روشن گردانید. فاجعه چهار صد بستر تکانه بود که دامنه کشتار بی پایان در قلمرو نظام بی کفایت موجود را رسامی نمود.

صحنه ها در چهار صد بستر، آرایشگر حزن آمیز مسابقات کشتار قربانیان بی دفاع بود، قربانیان که مبتنی برگزارشات ، در حریم امنیتی شان، حدود (۲۵۰ ) تن ازسربازان وافسران نظامی ارتش را با خود داشتند و سوگوارانه در اوج بی دفاعی ،طی هفت ساعت سلاخی انسانی به دریای خون غلطیدند.


بنیاد گذار این آتشکده کیست؟
پس از تهاجم وتجاوز غرب در افغانستان ، در یک تصویر برداری اکادمیک  ومنظر گاه ترکیب اهداف استراتیژیک غرب وسایرکشورهای درگیر در حوادث افغانستان می توان دستان فراوان و آلوده بخون را در جنایات افغانستان از آستین بیرون کرد، اما بنابر آرایش ظاهری، این جنگ را به قول « استیف کول » می توان جنگ اشباح « Gost Wars» نامید.

این جا مردم افغانستان مستقیمآ در برابر تجاوز ارتش خارجی در نبرد نیستند ؛ بل ماهیت این منازعه ، جنگ استخباراتی ونبرد نیابتی است که جنگ جویان تروریستی خریداری شده و مزد بیگران این سرزمین ، وتعلیم یافته گان مدارس تروریست پرور پاکستان ، تحت نام دین بخاطر منافع آزمندانه واستراتیژیک بیگانه وجنگ رقابتی دست به ویرانی وکشتار میزنند.
در آغاز تجاوز امریکا در افغانستان حامد کرزی در نقش مجری اهداف ژیو پولتیک و ژیو استراتیژیک غرب و مدیر تداوم این جنگ نیابتی در راس ماشین دولتی کشور گماریده شد و در همدستی با پاکستان با گسترش لانه های تروریستی در سراسر کشور و حمایت مالی و لوژستیکی ازاین پروژه مرگ، آنرا به پایه اکمال رسانید‌.
حال نظام مربوط به اشرف غنی ـ عبدالله درین پروژه وتوسعه جولانگاه آن برای گشایش دهلیزگاه آسیای میانه مامور گردانیده شده اند .
دولت اشرف غنی ـ عبدالله با توجه به دورنمای بازی استراتیژیک در کشور وگردش مستدام چرخه تروریستی وحفظ حرارت وغلیان بحران موجود بسترهای جدیدی را پهن می دارند. ایجاد بزرگترین کانون آموزشی تروریستی عربستان سعودی این حامی تروریزم  جهانی تحت عنوان«  دانشگاه اسلامی »  در ولایت ننگرهار با هزینه پنجصد میلیون دلاری خود واضح ترین رویکردیست برای ایجاد ریزرف های تروریستی برای بازی های استراتیژیک آینده کشور در پای منافع اجنبی؛
دکتر غنی، میهن را برای دوش اسب های رقابتی بیگانه هموار ساخته است ومردم است که با سربریده توسط چاپ اندازان خون آشام در دایره هلال پرتاب می گردند.
دریک چشم انداز سیاسی میتوان اذعان داشت که یکی از مبرم ترین وظایف تاخیرناپذیر دولت های کرزی - اشرف غنی عبارت از بسترسازی ،کشت ، زرع و آبیاری ریشه های خشکیده تروریستی ، وکاربرد نقش بازدارنده ماشین دولتی برای برچیدن هسته های تروریستی ، تشدید فساد دولتی در نهاد دولت و ارگان های امنیتی، کابرد تسامح و مصالحه باسران ونماینده گان احزاب و گروه های تروریستی وابسته به پاکستان ،عدم مجازات قاتلین وتروریستان و رهایی آنها به طور مستقیم  ویا راهکارهای نمایشی از زندان ها بوده است .
باانعقاد پیمان امنیتی با امریکا وحضور نه پایگاه نظامی آن کشور درافغانستان ، واستقرار پروژه های تروریستی در وجود طالب - داعش، اساس کوره زار نبرد منطقه وی برای سالیان دراز در کشور گذاشته شد وحال این فرصت پدید آمده است تا درین تندور داغ که مواد محروقاتی آن مردم اند هر کشور از جمله ایران و پاکستان ، نان های مراد شانرا بی هیچ مزاحمتی پخت نمایند .


تراژیدی چهار صدبستروترسیم چهرهٔ دولت

حادثه مرگبار چهار صد بستر که یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین وخونین ترین عملیات اپراتیفی را در سایه تحت دولت به نمایش گذاشت ، به وضاحت از راهکار استخبارات بیرونی در همدستی با مهره های گماشته شدهٔ  درون ساختارهای امنیتی و یخ زده دولت پرده برداشت .
این حادثه خونبار نشان داد که اصلأ نهادی بنام  دولت برای حفاظت از جان ، مال وشرف مردم وجود ندارد.اینجا یک تیم اختاپوتی حلقه را بنام دولت تشکیل داده ومهره های پوسیده وخواب آلودی را با پیشینه های مرموز در راس کلیدی ترین ارگان های امنیتی و دفاعی گماریده است.
تاکتیک‌های عملیاتی در حریم چهارصد بستر ومقدمات آن طی مدت زمان پنج ماه نشان ‌داد که از راس هرم امنیتی الا کارگزاران اداری ریاست چهار صد بستر واسقرار تیم ترور در داخل شفاخانه در طرح ریزی و پیاده سازی این پلان خونین نقش بارز داشتند.چه بیرون کشیدن شهید دگروال ذکی مدیر امنیت شفاخانه از دفتر مربوط  وکشانیدن پای آن در داخل شفاخانه وحواله دو تیر در قلب او به مثابه نخستین قربانی برای زدایش پل پا، امر تصادفی نبود.
روایت همگانی و شواهد عینی از قول نجات یافته گان حادثه میرساند که حادثه چهار صد بستر بوسیله «طالبان » وحامیان شان مهندسی شده بود، قبول مسوولیت رخداد بوسیله «داعش» مبین انحراف افکار عمومی و ناگسستن برنامه مصالحه با طالبان که درکشور قطر در جریان است تحقق پذیرفته و از سوی دیگر درهم آمیخته گی سیاسی نظام را با گروه های تروریستی وضاحت می بخشد.
این رخداد پشتوانه معنوی ارتش و نیروهای رزمی مدافعین وطن را درهم کوفت ونشان داد که تحت سایه دولت وغفلت انگیزی و خیانت حلقات نظام هیچ جای مصوون و قابل اعتباری حتا در بستر بیماری برای افسران و سربازان مدافع  وطن و قربانیان جنگ  وجود ندارد.این حادثه غم انگیز این اندیشه را در ذهنیت مدافعین رزمنده وطن تداعی کرد که هرآن و در هرجا ممکن است تا دستان خونین وهلاکت باری از آستین دولت برای خفه ساختن مدافعین وطن بیرون آمده و چون خنجری از پشت ستون دفاعی نظام را درهم شکند.
تنیدن فساد در انساج دولت ، دگرگون شدن شایسته سالاری کادری و نفوذ روز افزون استخبارات دشمن در حلقات امنیتی نظام، کاربرد سیاست های مرموز و ده ها عوامل  دیگر شیرازه های نظام را فلج ساخته است. نظام موجود چنان در ضعف و ناتوانی  کامل زمین گیر شده است که در برابر چالش های ساده امنیتی  وتقابل « ملا تره خیل » و« تعویذ نویس » تایمنی عقب نشینی می نماید .ورنه چطور ممکن است که چند تروریست محدود، دم چشم یک ارتش بزرگ، هفت ساعت در روز روشن در قلب پایتخت بی دریغ کشتار نماید.
باید به یاد داشت که مهندسین اصلی این نظام، آگاهانه  و در چوکات برنامه های دور اندیشانه وخطر ناپذیر برای تحکیم اهداف مربوط، عمدآ این دولت را از توانای های نظامی و تجهیزات مدرن فناوری نظامی  و فرماندهان هوشمند ، مجرب ، وطندوست وتوانا محروم ساخته است.


تدابیر وتجویزات
هرچند بدون رخداد بزرگ سیاسی برای یک دگرگونی بزرگ وتغییر چرخش سیاسی نظام،هرگز نمی توان منتظر معجزه در خصوص اصلاح نظام موجود و پیاده سازی این درس های زهر آلود برای حادثات تکرارناپذیر بود، اما در یک رویکرد تسکین آمیز و موقت باید فشار های لازم را برای یک خانه تکانی گسترده بویژه در ارکان امنیتی نظام و تعویض مهره های ارشد شامل سه وزیر خواب آلود امنیتی و دفاعی ومهره های مسوول در خصوص رخداد چهار صد بستر با راه اندازی نمایشات ، مارش ها وحرکات مدنی بالای دولت تحمیل کرد.
باید سکوت را شکست  و با یک صف آرایی واحد ، ملی وهمگانی جلو این دریا های خون را گرفت.
مهمترین درسی که از حادثه چهار صد بستر می توان آموخت عبارت ازین است که تروریستان و دشمنان مردم از هیچ یکی از قربانیان خویش کارت هویت ،ملیت ، زبان ونژاد نخواست وهمگان را یک سان به رگبار بست، لذا نباید این خطوط  را برای افتراق ملی در چنین وضع بحرانزای کشور پدید آورد و با دشمن خونخوارملت همسویی کرد.
آنچه که از سکوت جامعه  در برابر این تحولات خونبار می توان استنتاج کرد عبارت از اسیرنمودن شهروندان جامعه  و کشانیدن شان در چاله های این قربانگاه ها می باشد.
مردم اسیر اند ،اسیر تاجران و تکه داران دین ،اسیر مافیای مخدر وتریاک سالاران ،اسیر اختاپوت دولتی ،اسیر سازوکارهای استخبارات بیگانه ، اسیر تروریزم  واسیر فقر و درمانده گی.
مردم تشنه آزادی وامنیت اند، مردم هوس پرواز را دارند اما در جست و جوی راه بیرون شدن ازاین قفس مرگباراند. آزمونگاه چهار دهه جنگ و ویرانی، از همه چهره ها نقاب برتافته است .همه میهن دوستان صادق ومیهن فروشان ، تاراجگران ، سیاستگران فاسد وفرشته های نجات خیالی وحامیان دروغین دموکراسی وبلند گویان ریایی حقوق بشر را مشخص ساخته است.درچنین وضع برای مردمان دردمند وتکیده و رهیابی کشتی طوفان زده به سوی ساهل ، قطب نمای درکار است‌.
فقدان مرکزیت سیاسی برای بسیج مردم و نیروهای ترقیخواه و سکوت معنی دار سران سازمان های دادخواه در خصوص فاجعه های انسانی ، یورش تروریزم  و بحرانات مرگبار کشور مستلزم آرایش های جدید و نوین است. ضرور است تا در پهنای جامعه و در چوکات همه سازمان های سیاسی غلغله برپاکرد وشیپور آزادی را به صدا در آورد، با مرشدان معامله گر و گروگان گیران وداع نموده ، رستاخیز برپا کرد !
باید الترناتیف نظام موجود را با دستان پاک وبی داغ نسل های نوین ، بالنده و آینده ساز وطن طراحی کرد ‌.این رسالت را تاریخ بدوش نسل های جوان سپرده است .
اتحاد وهمبسته گی ملی ویکصدای در برابر تروریزم  وحامیان آن ضامن نجات است.
فریاد تاریخ را باید جدی گرفت و صدای نسل بالنده جوان را برای پایه گذاری جنبش رستاخیز ملی حمایت کرد.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۷ـ ۱۷۰۳

 

    از ادبار جنرال دوستم تا شکار امرالله صالح

 (تبصره عاجل)

 

سلیمان کبیر نوری

سازمان آی اس آی توانست با پشتیبانی حامیان غربی خویش، بعد از۴۰ سال تمام، به یکی از اهداف مهم خود برسد. وآن به انزوا کشانیدن کامل و برکناری دشمن کهنه آبدیده اش جنرال دوستم از صحنه سیاسی- نظامی و قدرت افغانستان می باشد.

در جریان انتخابات دوسال قبل، جنرال دوستم نقش یک کتلیست خوب را در به قدرت رسانیدن مهره خاص غرب و پاکستان (یعنی آقای اشرف غنی احمدزی) ایفا نمود. اما برنامه چنان بود که بعد از ایفای آن نقش موثر تا سرحد محو فزیکی، آماج دسایس قرار گرفته؛ گلیمش جمع شود.

ما همه در طی چند ماه پیشین شاهد بودیم که برنامه ی به انزوا کشانیدن جنرال دوستم تا خلع قدرت و محو فزیکی او، در سرخط رسانه های مغرض غربی همچو وال استریت ژورنال، نیویارک تایمز، بی بی سی، صدای امریکا، صدای آزادی و سایر رسانه های طالب دوست غربی و پاکستانی و مزدوران بومی آنان در افغانستان قرار داشت. این تبلیغات گسترده گاه گاهی به یاری دادگاه عالی افغانستان نیز صورت می پذیرفت. رویکرد این همه رسانه ها با تبانی با شبکه های استخباراتی داخلی و با مدیریت منطقه ایی و بین المللی عمق  و پهنای بسا گسترده تر برای رویکرد استراتیژی منطقه وی و فرامنطقه وی غرب داشته است. زیرا جنرال دوستم از لحاظ عاطفه وی و روانی نمی توانست بپذیرد که مردم و حامیانش به ویژه در شمال کشور یک باردگر تحت ستم ددمنشانه ی مزدوران  طالبی - داعشی قرار گیرند. بناً آقای دوستم، خلاف راهکارهای غرب مانع صدور تروریستان اجیر به سمت آسیای میانه نیز بود، و برعلاوه چنین به نظر می رسد که غرب می خواهد انتقام سوریه را از طریق افغانستان از روسیه بگیرد.

اما روی دیگر ورق :
با انتصاب آقای امرالله صالح به مقام نام نهاد و تشریفاتی و بی خاصیت و عملا بی صلاحیت وزیر دولت، نه تنها او محکوم به زوال شخصیت می شود، بل فعالیت بخشی از اپوزیسیون ضد دولتی به حساب ویژه نقش شخصیت دراین مرحله تاریخ سیاسی افغانستان، به طرف صفر تقرب می کند.

این تصمیم از آن جهت هم بسیار جالب است که در بحبوحه ی تجرید و تضعیف و شاید برکناری آقای دوستم  چنین اقدامی صورت می پذیرد. ولی جالب ترین جهت موضوع، بر ملا بودن دم کبک اشرف غنی صادر کننده فرمان انتصاف و تجویز گویا اداره برای آقای صالح است. همه می دانیم که وقتی نیروهای امنیتی می گوییم شامل سه ارگان یا دستگاه امنیتی می شود. یعنی سازمان ویژه امنیت ملی؛ تشکیلات ارتش که در چوکات وزارت دفاع قرار دارد و نیروهای پولیس که در چوکات وزارت داخله متشکل اند و سوق و اداره می گردند.

حال توجه فرمایید که در ماده چهارم فرمان جناب رئیس جمهور « متفکر » چه آمده است:

« مکلفیت های ادارات دولتی ذیربط :

وزارت های دفاع ملی و امور داخله مکلف اند در انجام وظایف فوق با وزیر دولت در امور اصلاحات در سکتور امنیتی و رییس بورد عالی نظارت بر تعیینات افسران ارشد قوای دفاعی و امنیتی همکاری همه جانبه نمایند. »

 می بینید که از اساس  در حکم و فرمان رییس جمهور، در مورد ارگان  ریاست امنیت ملی (معصوم ستانکزی که اتهامات جدی در مورد همکاری موصوف با استخبارات انگریزی- پاکستانی وجود داشته است)، تذکری  به نظر نمی رسد. بدینگونه از همین جا ثابت است که  آقای صالح صاحب آن القاب مطنطن یا با کر و فر نظامی و امنیتی که راستی هم مرد مستعد و کارکشته و مجرب در بخش استخبارات و اداره امنیت ملی می باشد؛ نی تنها مکلفیت و صلاحیت و اجازه مداخله در بخش ریاست امنیت ملی را ندارد، بل پیش روی او نسبت به امنیت ملی ( که پاسدار مقدم امنیت و ناموس مردم در هرکشوری شمرده می شود) دیوارچین بنا شده است.

 به نظر می رسد که مسوولین در ریاست امنیت ملی (همچو عزل رحمت الله نبیل و در زمانش برکناری خود آقای صالح)  به رضایت و مفاهمه ی آی اس آی مقرر و عزل می شوند و بس. این خود رویکردی نیست مگر برای  پسیف سازی آقای صالح و از کار انداختن حزبش و حرکت مشخص زیر رهبری اش به نام «روند سبز».

آقای صالح با احراز این پست دولتی و سمبولیک، در خدمت حاکمیت پوشالی قرار می گیرد.

بی جا نیست که معرکه داران سازمان  جاسوسی آی اس آی پاکستان به خاطر تجلیل ازین دو رویداد مهم طرف نفع و میل و برنامه و استراتیژی شان به رقص و پایکوبی بپردازند.

هموطن عزیز!

در کشور اشغالی با مردم سرکوفته و گنگس و گول ساخته شده هرآنچه بخواهند، انجام میدهند.

 اما این مکلفیت آزادی خواهان و وطن پرستان و نیروهای دادخواه و وطن پرست به ویژه جوانان بالنده است که آگاه شوند و برای نجات و رهایی مردم و کشور بسیج گردند. وحدت هدفمند و پویا و پاینده رزمی را میان آحاد و اقشار خویش تامین نموده به نیروی سرکش و بالنده دشمن سوزو عدالت گستر مبدل شده مردم و وطن را از دهان اژدهای جهانخوار نجات دهند.

 بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۱۴۰۳

 

ترامپ و گذار از ابهام به ثبات در افغانستان

 فرزاد رمضانی بونش

 

ابهام ترامپی در مورد افغانستان

مواضع پیشین ترامپ در مورد افغانستان را باید با متغیرهایی چون نقد سیاست اوباما در برابر رییس ‌جمهور پیشین افغانستان حامد کرزی در سال ۲۰۱۴ ، نگرانی در مورد به بن ‌بست رسیدن نظامیان امریکا در افغانستان ، خروج نظامیان و پرداخت هزینه ‌های نظامی ارتش امریکا توسط متحدان،تاکید بر کاهش حضور نظامیان امریکایی در منطقه، مخالفت با قدرت ‌گیری داعش، مخالفت با تبدیل‌ افغانستان به دولت ناکام  و حضور نظامی و ملت ‌سازی در افغانستان و..  وجود داشت، اما عدم نقش افغانستان در مناظره های تلویزیونی، دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری امریکا  برخلاف دوره های پیشین، سکوت در خصوص افغانستان عملا موجب بی توجهی به افغانستان شد. در این بین این نگاه موجب شد برخی به این امر توجه کنند که با ترامپ نگاه و اهمیت کمتری به وضعیت افغانستان خواهد داشت .

در واقع جنگ امریکا در افغانستان طولانی‌ ترین و پرهزینه ترین جنگ تاریخ مدرن امریکا در یک کشور خارجی است و حدود ۴ برابر بیش تر از هزینه‌ بازسازی و عمران اروپا پس از جنگ جهانی دوم داشته و در حال حاضر هم حدود هشت هزار سرباز وحدود ۴۵۰۰ غیرنظامی امریکایی با عنوان های مختلف در این کشور حضور دارند. با این حال رویکرد باید دانست که بازرس امریکا برای بازسازی افغانستان در نخستین گزارش خود به حکومت ترامپ تصویر تاریکی از افغانستان ارایه داده و در گزارش ماه جنوری  تا نوامبر اشاره کرده که کابل بر ۵۷ درصد قلمروش کنترول دارد و در مقایسه با ۷۲ درصد در ماه نوامبر ۲۰۱۵ حکومت کنترول اندکی بیش تر از نصف کشور را در دست دارد و شمار نیروهای امنیتی رو به کاهش است. در همین راستا از نگاه جان نیکلسون، فرمانده ارشد امریکایی در افغانستان جنگ افغانستان یک « بن بست » توصیف شده است. این امر در حالی است که طالبان هم ادعا دارد که امارت اسلامی افغانستان در سال گذشته ۹۰ در صد خاک هلمند را در کنترول خود درآورده ، نصف فراه را تصرف نموده و شاهراه کابل ـ قندهار را در خود اختیار نگه داشته، قندوز را فتح و موفقیت هایی بیشتری به دست آورده است.

ترامپ و گذار از ابهام به ثبات در افغانستان

در وضعیت کنونی چالش های گسترده ای در افغانستان وجود دارد. در این میان جدا از چالش های سیاسی و اقتصادی عمده چون مشکلات اقتصادی و اختلافات درونی در دولت وحدت ملی متغیرهایی چون بحران های امنیتی ، حضور داعش در افغانستان، افغانستان به عنوان دومین منبع عمده مهاجران در جهان، گفت و گوهای غیررسمی میان طالبان و حکومت افغانستان، استراتیژی حضور نظامی بلند مدت و کاهش یا افزایش تعداد نظامیان امریکا در افغانستان، پناه گاه و آزادی رفت ‌وآمد طالبان افغانستان و شبکه ‌های ستیزه‌ جوی وابسته به آن در داخل قلمرو پاکستان، پذیرش یا رد پیشنهاد ژنرال نیکولسن در مورد افزایش نظامیان امریکایی در افغانستان  و... در هر نوع نگاه آتی امریکا به افغانستان مد نظر خواهد بود. در همین بین هرچند در هفته گذشته در دیدار محمد اشرف غنی رییس جمهوری اسلامی افغانستان در شهر مونشن المان با «مایک پنس» معاون رییس جمهور امریکا گسترش همکاری ها در عرصه های امنیتی و اقتصادی، مد نظر بود و پنس اعلام کرد افغانستان براى امریکا از اهمیت خاص برخورداراست و کشورش به حمايت ها و همکاری های خود با مردم و دولت افغانستان ادامه میدهد، اما ترامپ با ابهام های گسترده ای در مورد افغانستان روبرو است. همین امر موجب شده  است تا پس از آنکه سردبیر ناتو از رییس جمهور تازه امریکا خواست کمک های این کشور را به افغانستان ادامه دهد و ژنرال نیکلسون در جلسه گزارش به کمیته دفاعی سنا، خروج نظامیان امریکا از افغانستان را تهدید دانست، ارزيابی های ترامپ در افغانستان با ابهام های نوین روبرو گردید و جدا از مشورت با مقامات نظامی و اطلاعاتی منتظر نتایج ارزیابی اطلاعاتی وزارت دفاع در این مورد است تا راهبرد نوینی  برای افغانستان اعلام کند. این راهبرد در واقع تحت تاثیر شخصیتی چون ژنرال مک مستر (به جای مایکل فیلین به عنوان مشاور امنیت ملی ترامپ تعیین شد) نیز خواهد بود. چرا که مک مستر پیش از این با حضور ارتش امریکا درافغانستان وعراق انجام وظیفه کرده و با ان آشنا تر است.

آنچه مشخص است با تا بهار فرصتی نیست و فصل جنگ و عملیات بهاری دیگر طالبان در افغانستان آغاز می ‌شود، بنابراین نیاز است دولت ترامپ راهبرد افغانی خود را توضیح دهد. راهبردی که می تواند برخلاف نگاه پیشین ترامپ و با تکیه بر نقش بیشتر مشاوران و نظامیان امریکا صرفا به افزایش نسبی و چند هزار نفری حضور نظامی امریکا در این کشور متمرکز شود و نوع قاطعیت امریکا در مبارزه با تروریسم در افغانستان و همکاری امریکا با افغانستان با ایفای نقش بیشترحضور جنرال مک ماستر درنگاه واشنگتن به افغانستان متمرکز گردد. با این حال هرچند رییس جمهوری در سیاست خارجی تجربه نداشته و برداشت هایش درحوزه افغانستان بیش ازهمه دچار بلاتکلیفی است، اما جمهوری خواهان و دیدگاه منتقدان داخلی با فشارهایی می توانند موجب حفظ رویکرد پیشین در قبال افغانستان یا نوعی دگردیسی شده در مورد افغانستان گردند.

 بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۷ـ ۱۴۰۳

 

فـرخنده باد هشتـم مــارچ روز جهانی زنان

 

« زن را، مادر رانیایش کنیم که مایه حیات است.»
( ماکسیم گورکی)

 

اسدالله کشتمند


هشتم مارچ یکی از روزهای بسیار با اهمیت درتاریخ و یادگاری ازآغازنبرد برعلیه یکی از مظالم عظیم بشری( نادیده گرفتن حقوق نیمی ازجامعه ) در روی زمین است. تقریباً درسراسرجهان از این روز با اهمیت تاریخی تجلیل به عمل می آید.
گرچه تاهمین سال۱۹۴۷ یعنی دوسال بعد ازختم جنگ جهانی دوم، درکشورپیشرفته ای چون فرانسه زنان ازحق رای در انتخابات محروم بودند ؛ ولی امروز بشریت نمی تواند نقش زن یعنی نیم جامعه را به خصوص در جوامع پیشرفته نادیده بگیرد. مبارزه زنان در طول تاریخ برای ابراز هویت واحقاق حقوق برحق خود به شیوه های مختلف وجود داشته است. دراواخرقرن۱۹میلادی این نبرد درسطح آگاهی جمعی زنان درایالات متحده امریکا وارد میدان عمل شد، اما درآغازقرن بیست است که مبارزه زنان به خاطرآزادی وبرخورداری از حق مساوی با مردان وارد مرحله کیفی نوین شده و در بسا نقاط دنیا به ثمر نشسته است. باری تنها کشورهای سوسیالیستی توانستند به این تقاضای برحق و طبیعی انسانی پاسخ درست وعملی بدهند. درواقع تنها در سوسیالیزم بود که زنان از حقوق برابر با مردان برخوردارشدند. این نوع عدالت انسانی یکی از تبعات نورمال سیستم سوسیالیستی بود از همین جا است که کسی در کشورهای سوسیالیستی حرفی ازفمینیزم به میان نمی آورد. و از همین جااست که درکشوری چون شوروی، زنان درتمام نبردهای عظیمی که دربرابرکشورقد برافراشت، شانه به شانه مردان ودرکنارآنان رزمیدند.
در واقع دو دید متبارزوعمده درعرصه احقاق حقوق زنان در قرن بیست، به ویژه در نیمه دوم آن دراروپا وجود داشته است:
۱- دید فمینیستی
۲- دید طبقاتی
دراین هیچ شکی نیست که فیمینیست ها باشجاعت واستواری بی نظیری از بدو پیدایش این اندیشه در راه برابری حقوق زنان بامردان رزمیده اند. آنان اما، داعیه آزادی و برابری زنان را تنها در محدوده توان اجتماعی خود زنان محدود می سازند ومردان را از قبل نه به عنوان متحد مبارزاتی ؛ بلکه به مثابه هدفی که باید مغلوب شود وحق از او گرفته شود، نشانی می کنند.
برعکس مارکسیست ها معتقدند که شرایط تحمیل شده برزنان و مردان ازجانب طبقاتی تحمیل می شود که درجامعه مسلط اند و درنتیجه ستم طبقاتی را به مثابه دشمن نشانی می کنند. تجربه زنده گی در کادر سیستم سوسیالیستی نشان داده است که برابری واقعی زنان با مردان نه یک رویا بلکه واقعیتی است ملموس وهمه روزه. سوسیالیزم درطول بیشتر از هفتاد سال موجودیت خود نشان دادکه ستم برزنان نه ازطبیعت مردان؛  بلکه ازطبیعت روابط تولیدی ومناسبات اجتماعی برخاسته از آن آب می خورد وباتغیر مناسبات اجتماعی می توان به برابری زنان ومردان دست یافت. از اینجاست که جنبشی به نام فمینیزم درجوامع سوسیالیستی وجود نداشت. در حقیقت نیازی نبود تا چنین جنبشی ایجاد شود.
درجوامع سرمایه داری که مناسبات غیرعادلانه اجتماعی حکمفرما است، مرد و زن هردو تحت ستم قرار دارند که مسلماً ستم برزنان مضاعف است و درکشورهای عقب مانده ای مانند کشورما براین دو ستم سنگین، ستم خانواده گی ناشی ازاعتقادات مذهبی ومناسبات سنتی عقب مانده اجتماعی نیز افزود می گردد.
در چنین وضعی فمینیزم یک جریان عدالت خواه انسانی است که مورد پشتیبانی نیروهای ترقی خواه قراردارد ، ولی از دید اندیشه های مترقی آنچه رافمینیست ها انجام میدهند کافی نیست واین جنبش را ناپخته ونامتوازن می دانند زیرا تاکید برتضاد میان مرد و زن و فراموشی تضادناشی از مناسبات اجتماعی درنهایت کمک ناخواسته وغیرمستقیمی است به همان نیروهایی که زن و مرد را درجامعه طبقاتی، به طوریک سان استثمارمی کنند و برآنها ستم روا می دارند. مارکسیست ها معتقدند که مرد و زن در نبرد اجتماعی متمم  یکدیگراند، نه حریف ورقیب هم !
بحث فمینیزم در جوامع پیشرفته اروپایی چون فرانسه در سال های بعد از جنگ جهانی دوم بسیار داغ بود ودربسا مواردکمونیست ها وفمینیست ها را دربرابرهم قرار می داد. فمینیست ها، کمونیست ها را به نادیده گرفتن منافع واقعی زنان متهم می کردند وکمونیست ها  فمینیست ها را دستیار غیرمستقیم سیستم سرمایه داری می نامیدند که توجه زنان را از مبارزه واقعی برای به ثمررساندن آماج های متناسب بامنافع زنان منحرف می سازند.
دراین نبرد عظیم اجتماعی، فمینیست ها تضاد را در وجود جنسیت می بینند وکمونیست ها تضاد را درمناسبات طبقاتی اجتماعی.
آنچه مربوط می شود به افغانستان، زمانی که مبارزات اجتماعی وسیاسی درجوش وخروش بود، فمینیزم در مبارزه زنان کشور ماجایی نداشت. دید حزب ما طبقاتی بوده وتضاد میان مرد و زن از دید فمینیستی با دیدگاه ایدیولوژیک ما در تعارض قرارداشت. زنان مبارز نامدار کشورما چون زنده یاد دوکتوراناهیتا راتبزاد، ثریا پرلیکا، جمیله پلوشه و ده ها وصدها زن مبارز و آگاه سیاسی دیگرکشورهیچ گاهی فمینیزم را، راه نجات زنان از نابرابری ندانسته؛  وهیچ گاهی ادعا نکرده اند که فمینیست هستند. بستن چاپ فمینیست به آنها نوعی مسخ مبارزه طبقاتی ای است که آنان در راه آن از زنده گی خود مایه گذاشتند.
به همه زنان کشور ما وهمه آنانی که برای احقاق حقوق حقه زنان می رزمند این روز مبارک باد!

 بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۰۸۰۳