بگــذار بمیـرم

بگذار درین کلبه ی ویرانه بمیرم

دور از وطنم ملک غريبانه بمیرم

فریادرسی نیست درین شهرقساوت

بگذار درین گوشه ی غمخانه بمیرم

درحسرت دیدار چنان زار بگریم

بادردفراق غم جانانه بمیرم

بگذار که آتش بزنم خرمن جانرا

زین شعله ی جانسوز چو پروانه بمیرم

شب تا به سحر میکده بیرون ننهم پا

بگذار که‌ که مست می وپیمانه بمیرم

فریادبرآرم زغم روزجدایی

بس داغ جفا در دل دیوانه بمیرم

درعالم این دربدری جان به لب آمد

بگذار بپای در بیگانه بمیرم.

 

( نورالدین همسنگر )

هالند سپتمبر ۲۰۲۶

 

 

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۸۰۹                  

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

جمهوری اسلامی ایران ۱،۸ میلیون مهاجر را اخراج ، یا وادار به خروج کرده است

افغان ‌هایی که به کشور شان بازگردانده شدند از ترس مداوم بازداشت، یورش‌های پولیسی به محل سکونت، آزار و اخراج اجباری سخن گفته ‌اند. این گزارش همچنین مواردی از خودداری صاحب خانه‌ها از تمدید اجاره، گزارش‌ دادن مهاجران به پولیس از سوی همسایگان و نپرداختن دستمزد کارگران افغان را ثبت کرده است. اخراج‌ شدگان از بازداشتگاه‌ها نیز از ضرب ‌وشتم، غذای ناکافی، شرایط غیربهداشتی، ازدحام، جدایی از اعضای خانواده و از دست رفتن وسایل شخصی خبر داده‌اند.

 

 

وزارت داخله ( ایران ) کاهش جمعیت مهاجران خارجی به زیر پنج میلیون نفر و افت شمار دانش‌آموزان خارجی از ۶۰۰ هزار به ۳۲۰ هزار نفر را از نشانه‌ های موفقیت سیاست «ساماندهی» می‌ داند، سیاستی که در عمل بیش از همه مهاجران و پناهجویان افغانی را هدف گرفته است.

گزارش‌های سازمان ملل متحد اما از سوی دیگر این آمارها را ثبت کرده‌اند: اخراج‌های گسترده، یورش‌های پولیسی، آزار، خشونت در بازداشتگاه‌ها و جدایی اعضای خانواده. فشارها پس از جنگ ۱۲روزه ایران و اسراییل و متهم‌ کردن افغان‌ها به «جاسوسی» شدت بیشتری گرفت و دامنه این فضای امنیتی حتا به ایرانیان افغان ‌تبار نیز رسیده است.

به گزارش سایت زمانه، نادر یاراحمدی، مقام ارشد وزارت داخله در حوزه مهاجرت، اعلام کرده است که جمعیت مهاجران خارجی در ایران که در آغاز اجرای طرح‌ های موسوم به «ساماندهی» حدود شش میلیون و ۱۰۰ هزار نفر برآورد می ‌شد، اکنون به کمتر از پنج میلیون نفر رسیده است.

به گفته او، در سال گذشته نزدیک به یک میلیون و ۸۰۰ هزار مهاجر فاقد اسناد مورد پذیرش دولت، یا از ایران اخراج شدند یا در قالب روندی که مقام‌ های جمهوری اسلامی «خود معرف» می ‌نامند، کشور را ترک کردند. یاراحمدی همچنین کاهش شمار دانش ‌آموزان خارجی از حدود ۶۰۰ هزار به ۳۲۰ هزار نفر را در کنار کاهش مصرف برخی کالاهای اساسی و خدمات عمومی، از شاخص‌ های کاهش حضور مهاجران برشمرد.

این آمار به ‌ویژه درباره کودکان قابل توجه است: در فاصله‌ ای کوتاه حدود ۲۸۰ هزار دانش ‌آموز از آمار مدارس کم شده‌اند. سخنان یاراحمدی روشن نمی ‌کند چه تعداد از این کودکان همراه خانواده‌هایشان ایران را ترک کرده‌اند و چه تعداد به دلیل محدودیت ‌های اقامتی از ادامه تحصیل بازمانده‌اند. اما او پیش ‌تر، در جوزای ۱۴۰۴ خورشیدی صراحتاً گفته بود کودکانی که والد یا سرپرست آنها اجازه اقامت ندارد، پس از پایان سال تحصیلی باید ایران را ترک کنند و در سال تحصیلی بعد امکان ادامه تحصیل نخواهند داشت.

بخش عمده جمعیتی که سیاست اخراج بر آنها اعمال شده، شهروندان افغانستان هستند، بسیاری از آنها سال ‌ها یا حتا چند دهه در ایران زندگی کرده‌اند و شمار زیادی از کودکان و جوانان خانواده‌ هایشان نیز در ایران متولد شده ‌اند.

آمار مستقل سازمان ملل متحد تصویر دقیق ‌تری از ابعاد اخراج اجباری ارایه می ‌دهد. کمشنری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان می‌ گوید در سراسر سال ۲۰۲۵ حدود یک میلیون و ۲۶۰ هزار افغان از ایران اخراج شدند.

این روند در سال ۲۰۲۶ نیز متوقف نشده است. بر پایه آخرین داده‌های منتشرشده سازمان ملل متحد ، تا ۲۲ اگست امسال ۳۸۷ هزار شهروند افغانستان از ایران اخراج شده‌اند، رقمی که بیش از ۸۵ درصد کل اخراج‌ های ثبت ‌شده به افغانستان از کشور های همسایه در این دوره را تشکیل می ‌دهد.

موج اخراج‌ها در میانه و پس از جنگ ۱۲روزه ایران و اسراییل در جون ۲۰۲۵ به شکلی چشمگیر شدت گرفت. تنها در جولای همان سال، سازمان ملل اخراج حدود ۴۶۰ هزار افغان از ایران را ثبت کرد. همزمان، مقام‌ها و رسانه‌های حکومتی اتهام‌ هایی درباره «جاسوسی» و همکاری برخی مهاجران با اسراییل مطرح کردند و بازرسی ‌ها، بازداشت‌ ها و کنترول تلیفون‌های دستی افغانها افزایش یافت. پولیس ایران بعد تر اعلام کرد در جریان جنگ ۲۷۷۴ مهاجر فاقد مدارک را بازداشت کرده و پس از بررسی تلیفون‌های همراه، تنها ۳۰ پرونده را دارای «مسایل امنیتی» تشخیص داده است.

گزارش کمشنری عالی پناهندگان نشان می‌ دهد فشار بسیار فراتر از روند اداری اخراج بوده است. افغان ‌هایی که به کشور شان بازگردانده شدند از ترس مداوم بازداشت، یورش‌های پولیسی به محل سکونت، آزار و اخراج اجباری سخن گفته ‌اند. این گزارش همچنین مواردی از خودداری صاحب خانه‌ها از تمدید اجاره، گزارش‌ دادن مهاجران به پولیس از سوی همسایگان و نپرداختن دستمزد کارگران افغان را ثبت کرده است. اخراج‌ شدگان از بازداشتگاه‌ها نیز از ضرب ‌وشتم، غذای ناکافی، شرایط غیربهداشتی، ازدحام، جدایی از اعضای خانواده و از دست رفتن وسایل شخصی خبر داده‌اند.

مرز این فشارها همیشه با وضعیت اقامتی پایان نمی ‌یابد. فضای افغان ‌ستیزی، ایرانیان افغان ‌تبار را نیز در معرض تبعیض و ناامنی قرار داده است. در یکی از تازه ‌ترین نمونه‌ها، هرانا درباره زهرا موسوی، زن ۲۱ ساله متولد ایران با تابعیت ایرانی و افغانستانی، گزارش داده که پس از بازداشت در جریان اعتراضات، شناسنامه ایرانی او سلب شده و با تهدید به تبعید روبه ‌رو شده است.

از این منظر، عددی که وزارت داخله امروز به عنوان «کاهش جمعیت» ارایه می ‌کند، صرفاً یک شاخص جمعیتی نیست. پشت فاصله میان شش میلیون و ۱۰۰ هزار نفر و جمعیتی که اکنون به زیر پنج میلیون رسیده، صدها هزار زندگی قرار دارد:

کارگرانی که شغل و دستمزد شان را رها کرده ‌اند، خانواده‌هایی که از هم جدا شده‌اند و کودکانی که نامشان دیگر در آمار مدارس ایران دیده نمی ‌شود./ص م

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۳/ ۲۶ـ ‍ ۰۳۰۹                  

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

استـقـلال

 

به زير سايه ای بال هماى استقلال

هميشه ميكنم از دل دعاى استقلال

چه نكبت است كه زيباتر از اسارت نيست

چه نعمت است كه دارد صفاى استقلال

كجا به گوش كشد حلقه ى غلامى را

كسي كه كه گشت اسير لقاى استقلال

به دوش همت افغان نامور بار است

سرى كه خاك نگردد به پاى استقلال

مدام نعره ى الله اكبرِ اسلام

دمد به گوش حديث بقاى استقلال

ز يمن همت مردان كار تا به ابد

تزلزلى نپذيرد بناى استقلال

منور است و منور هميشه خواهد بود

ز برق خنجر اسلام فضاى استقلال

برون شود تن ما اگر چه روح و روان

برون نميرود از سر هواى استقلال

جواب دشمن خود را ز نوک برچه دهيم

به دوش ماست مدام اتكاى استقلال

به خاك خود نگذاريم پاى بدخواه را

كنيم جان و سر و تن فداى استقلال

نوشته اند كه محصول خون مردان است

به روى خشت و گل دلگشاى استقلال

هزار تازه نهال وطن كفن پوشيد

كه زيب پيكر ما شد قباى استقلال

ضيا مدام بود طالب رفاه وطن

به زير سايه ى بال هماى استقلال

 

(ضيا قاريزاده )

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍ ۱۹۰۸                 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 سکوت فمینیست‌های غــربی درباره غــزه ، نقاب از چهره منافقانه آنان برمیدارد

 

فاطمه بوتو

اگر برای فمینیسم جهانی اهمیتی ندارد که آمار سقط جنین در نوار غزه خلال امسال سه برابر شده، یا ماداران فلسطینی چنان از سوتغذیه رنج می ‌برند که توان شیردادن به نوزادان خود را ندارند، این حرکت دقیقاً چه معنایی دارد؟

میزان سقط جنین در غزه طی نیمه نخست امسال با جهشی نگران ‌کننده سه برابر شده و به نزدیک ۴۰۰۰ مورد رسیده است.

اگر چنین بحرانی در هر نقطه دیگری از کره زمین رخ می ‌داد، زنان در هر گوشه‌ ای دست به اعتراض می ‌زدند و با دلایل تماماً موجه، خیابان ‌ها را به آتش می ‌کشیدند.

خشم و خروش زنان اروپایی را به یاد دارید هنگامی که خواهران ایرانی‌ شان مجبور به استفاده از حجاب شدند؟ فیلم گرفتند، طومار امضا کردند و به نشانه همبستگی زنانه تکه‌ هایی از موی خود را چیدند، آنها واقعاً خشمگین بودند.

اما خبر ناتوانی نگران‌ کننده زنان غزه در به پایان رساندن دوران بارداری، حتا ذره‌ای خاطرِ مدعیان فمینیسم را در سراسر جهان مکدر نکرد.

آیا گلوریا استاینم راهپیمایی اعتراض‌آمیزی ترتیب داد؟ آیا اوپرا سلسله برنامه ‌هایی را به این موضوع اختصاص داد؟

مسلماً نه.

فمینیسمِ امروز مرده است و به دست نمادهای خودخوانده‌اش به قتل رسیده، همان کسانی که برای پوشش و دستمزد زنان در شرکت‌ های فهرست «فورچون ۵۰۰» شتابان دست به تحرک می ‌زنند، اما در برابر بحران بی ‌سابقه و تاریخی سلامت مادران در غزه، سکوت کرده‌اند و به ‌طرز تأسف ‌باری فلج شده‌اند.

پزشکان نه تنها درباره آمار تکان‌ دهنده سقط جنین در غزه هشدار داده‌اند، بلکه از «افزایش شدید زایمان‌های زودرس پیش از هفته ۲۶ بارداری» خبر می‌دهند، مرحله ‌ای که بقای نوزاد اصلاً تضمین ‌شده نیست و تنها با دسترسی به مراقبت ‌های ویژه پزشکی امکان ‌پذیر می ‌شود. تصاویر بخش زایشگاهی که در حمله و هجوم نظامیان اسراییلی آسیب دیده، حاکی از تخریب دستگاه‌های انکوباتور است. ویدیوهایی وجود دارد که نشان می ‌دهد سربازان اسراییلی در حال نابود کردن تجهیزات سونوگرافی هستند.

برخی از ویدیوهایی که به یاد دارم دیده‌ام، دیگر در اینترنت پیدا نمی ‌شوند. « یوتیوب » بیش از ۷۰۰ ویدیو از نقض حقوق بشر توسط اسراییل را حذف کرده، «مِتا » به‌ طور سیستماتیک اسناد افشاکننده جنایات جنگی اسراییل را پاک می‌ کند و پلاتفرم‌های هوش مصنوعی طوری برنامه‌ ریزی شده‌اند که نسل ‌کشی اسراییل را انکار کنند.

ما صرفاً بیننده ویرانگری بی ‌مهار یک ارتش دچار اختلالات روانی نیستیم، بلکه شاهد پاک ‌سازی و محو اسنادِ اقدامات نسل ‌کشی هستیم.

طبق ماده ۲ (بند د) کنوانسیون ۱۹۴۸  ترسایی سازمان ملل  متحد برای پیشگیری و مجازات جنایت نسل ‌کشی، تعریف نسل ‌کشی شامل «تحمیل اقداماتی به قصد جلوگیری از توالد و تناسل در میان» یک گروه هدف مشخص است.

 

زیرساخت‌های بهداشتی غزه هدف حملات عامدانه و بی ‌رحمانه قرار گرفته، پزشکان آن زیر شکنجه رفته و به گروگان گرفته شده‌اند. اگر آواره گی ‌های اجباریِ پی ‌درپی، سوتغذیه، نایاب شدن دوا، تجهیزات پزشکی و آزمایش‌های تشخیصی، و مواجهه با فسفر سفید و ده‌ها ماده شیمیایی دیگر ( در حالی که اسراییل کشفیات نظامی خود را روی فلسطینیان آزمایش می‌ کند ) همراه با قحطی، گرما، سرما و استرس مزمنِ امان‌بُر را به این معادله اضافه کنیم، با یک نسل‌ کشی تمام‌عیار و درحال جریان از سوی اسراییل روبرو هستیم.

محاصره جنایتکارانه‌ که اسراییل بر غزه تحمیل کرده موجب شده ورود تجهیزات بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) به نوار غزه به‌ شدت محدود یا حتا بارها کاملاً مسدود شود.

به گفته سازمان ملل متحد، سیستم سلامت مادران در غزه « از پا درآمده و نابود شده» است. اسراییل در همان آغاز جنگ نسل‌ کشی خود، بزرگ ‌ترین کلینیک باروری و لقاح مصنوعی (IVF) غزه را نیز بمباران کرد که طی آن ۴۰۰۰ جنین از بین رفت (حملات مشترک امریکا و اسراییل به ایران نیز یک شفاخانه باروری و IVF را در تهران هدف قرار داد.)

اما برای به تحرک واکاشتن «فمینیست‌های غربی محبوب شما» به شوک‌های بسیار بزرگ ‌تری نیاز است. شاید اگر زنان غزه به جای آنکه گلوله‌ای به سرشان شلیک شود، پارچه بیشتری بر تن می ‌کردند، دست به اقدام و حرکتی می ‌زدند، هرچند در آن هم تردید دارم.

مدت‌هاست که از فمینیسم ناامید شده‌ام، جنبشی که به قطاری بی ‌خاصیت از شعارهای پوچ تبدیل شده است: «بدن من، اختیار من»، هشتگ MeToo#، کلاه‌های صورتی، جنبش Time’s Up و مواردی از این دست. بیش از دو سال پیش در نخستین یادداشت خود در «زتیو» به این موضوع پرداختم و از آن زمان تا اکنون هیچ چیز تغییر نکرده است. برعکس، اوضاع وخیم ‌تر هم شده است.

چگونه کسی می ‌تواند ادعای باور به اندیشه‌ ای را جدی بگیرد که سخنگویان اصلی‌اش زنان غرق در ناز و نعمتی هستند که گمان می‌ کنند بستن یک پیکسل سینه معنایی دارد، یا هیلاری کلینتون (از حامیان سرسخت جنگ‌ها) و کامالا هریس (رییس پولیسِ “صاحب‌سخن”) را الگو و نماد خود می ‌دانند؟

می ‌دانم فمینیست‌های اصیلی هم وجود دارند، مبارزان واقعی راه زنده گی و آزادی زنان. اما این را هم می‌ دانم که این زنان همان‌هایی هستند که در غزه جان می‌ بازند، زیر بمباران‌های لبنان خرد می‌ شوند و در افریقا و آسیا نادیده گرفته می ‌شوند. من در اینجا زنانی را رسوا می‌ کنم که تریبون و صدایی جهانی در اختیار دارند، اما در برابر گزارش‌های اخیر مبنی بر جهش بی ‌سابقه تولد نوزادانی با نقص‌های مادرزادی شدید در غزه، خفه خون گرفته‌اند.

دکتر عدنان راضی، رییس کمیته مشورتی وزارت بهداشت غزه، به نشریه ایندیپندنت گفت: «در سال‌های گذشته، تولد نوزادی بدون دست و پا اتفاقی به‌ شدت نادر بود. اما امروز این مساله به پدیده‌ای تکرارشونده در زایشگاه‌ها تبدیل شده است.» این‌ها ناشی از مواد شیمیایی کاربردی اسراییل، سلاح‌های جدید زیر آزمایش، و آلوده گی شدید جوی و محیطی در غزه‌ است، اما هیچ ‌کدام از این‌ها اهمیتی ندارد و جنبش جهانی فمینیسم پشیزی به آن توجه نمی‌ کند.

اگر خبر کاهش ۴۱ درصدی آمار موالید غزه طی سه سال، دل کسی را به درد نیاورده، پس دقیقاً چه چیزی را می ‌توان فمینیسم نامید؟

در غزه، زنان باردار با شکم گرسنه سر بر بالین می ‌گذارند. پس از زایمان، توان شیر دادن به نوزادان خود را ندارند. سازمان دفاع از کودکان (Save the Children) اخیراً گزارش داده که برخی مادران ناچارند برای فرو نشاندن سوز گرسنگی نوزادانشان، آب را با ارده مخلوط کنند.

 

مادران غزه بدون غذای کافی برای خود، توان تغذیه فرزندانشان را ندارند. جهش آمار سقط جنین در غزه چنان سنگین و از واقعیت زنده گی ما دور است که درک آن سخت می ‌نماید. غزه فهم ما را از مفاهیم متعددی ( از حقوق بشر گرفته تا حقوق بین‌الملل )  زیر و رو کرده و مضحکه بودن فمینیسم را بر ملا ساخته است، اما این بحران حتا فراتر از آمار و ارقام می ‌رود.

زنده ماندن در غزه یک کالای لوکس است، مساله شانس است و تصادف محض. هول و هراس افکنده شده از سوی اسراییل چنان فراگیر و مطلق است که اگر شما را با متوقف کردن آمبولانس مادرتان نکشند، با بمباران بیمارستانی که در آن به دنیا آمده‌اید می ‌کشند. یا با قطع برق باعث پوسیدن نوزاد در انکوباتور می ‌شوند، یا با گرسنگی دادن مرگش را رقم می ‌زنند، و یا شاید به مادرتان در حال شیر دادن به شما زیر چادری محقر شلیک کنند.

اسراییل تمام این رنج‌ها را بر سر نوزادان فرود آورده است.

اگر از معدود خوش ‌شانس‌هایی باشید که از دوران نوزادی جان سالم به در می ‌برند، ممکن است با تسلیحات امریکایی ‌شان مدرسه یا خانه ‌تان را روی سرتان خراب کنند. شاید حیات شما با بیماری سالک که با ایجاد عمدی وضعیت اسفبار بهداشتی شکل گرفته، تباه شود. اگر به سنین نوجوان برسید، احتمالاً بدون هیچ اتهامی بازداشت شده و در سیاه‌ چاله‌ هایشان زندانی می‌ شوید.

به لطف گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری اسراییلی مانند «بتسلم»، می ‌دانیم که تجاوز و شکنجه در زندان‌ها بخشی از سیاست رسمی آنان است. زنانی که با این سوگ ‌ها دست و پنجه نرم می ‌کنند چگونه دوام می‌آورند؟ اگر ( و این «اگر» بسیار بزرگ است )  موفق به فرار شوند، باز هم به نحوی کشته می‌ شوند. اسراییل با منع مجوز خروج برای درمان یا با قتل‌عام خانواده‌ شان در برابر چشمانشان، همیشه راهی برای پایان دادن به یک زندگی پیدا می ‌کند.

اسراییل شاید دشمن زنده گی باشد، اما این نکته را روشن ساخته که جنبش جهانی فمینیسم نیز هرگز یاور و متحد زنان نیست. سکوت آنان چیزی جز هم ‌دستیِ شرم‌ آور و محکوم نیست.

 

 

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۴۰۸                 

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

به نام خداوند و بخاطر افغانستان مستقل و سربلند !

 ۲۸اسد ، روز استرداد استقلال افغانستان

 

 

یکی از پرافتخارترین و شورانگیز ترین صفحات زرین تاریخ معاصر ما و نماد اراده و محصول مبارزه و فداکاری مردم و تبارز همبستگی ملی تمام اقوام باهم برادر و برابر، در برابر اژدهای استعمار کهن انگریز ، بخاطر احراز حق افغانستان را در تعیین آزادانه سیاست خارجی آن میباشد .

بهترین نحوه تبجیل از این روز بزرگ و حماسه آفرین ، گرامیداشت خرد ورزانه ، ازاین آرمان تاریخی که با خون و ایثار پدران و مادران ما رقم خورده است :

بازخوانی درس های تاریخی و خواست واقعی محصلان استرداد استقلال افغانستان ، پدران معنوی ما ، مشروطه خواهان و آزادیخواهان شجاع و شاه امان اله فقید ، این شاخص ترین نماد :

استقلال ، ازادی ، ترقی ، تجدد ، برابری و سمبول وحدت ملی افغانستان میباشد .

این شاه منور مولف رساله ارزشمند در باره حاکمیت قانون و یگانه زمامدار کشور است که از طرف یونورستی های بزرگ آکسفورد و برلین ، لقب دوکتورای افتخاری را بدست آورده است .

اندیشه استقلال خواهی نباید فقط یک خاطره تاریخی نوستالژیک ، بلکه در بازخوانی جنبش مشروطیت افغانستان و با مفاهیم جاودان :

آزادی، سیادت قانون ، قانون اساسی ، عدالت، حقوق مساوی مردم ( اعم از زن مرد و تعلق قومی و مذهبی ) ، استقلال نسبی اقتصادی همراه ، گرامیداشت تا در مسیر استقلال واقعی قرار گیریم .

استرداد استقلال (۱۹۱۹ م ) در راستای مبارزه تاریخی علم و جهل و جدل ( سنت و تجدد ) و بعد از شمس النهار و در دوره بعد از ایجاد دولت مرکزی ( با خون و آهن ) و ایجاد زمینه برای تحول ، زمینه ساز ، اجرای تحولات بزرگ و نهضت بزرگ امانی ، بخاطر گذار از عقب مانده گی قرون ، به شاهراه ترقی ، توسعه و نوگرایی در تمام ابعاد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و حیات جامعه افغانستان گردید که باید از آن بحیث بزرگترین پروژه تاریخی و راهگشا مدرنیته یاد کرد .

ولی هیهات افسوس و صدافسوس

که آماج دسایس دشمنان تاریخی افغانستان ( استعمار انگلیس ) و پاسداران جهل و تاریکی قرار گرفت ‌ .

با سقوط نهضت امانی ، آرمان دشمنان ترقی و ملا عبداله ( ملای لنگ ) و دیوبند آنوقت در نخستین فرمان حبیب اله کلکانی بازتاب یافت و تمام مظاهر نهضت امانی « منسوخ » و رهبران ، آنرا « دهری » خواندند .

البته با مرور به آن فاجعه تاریخ باید از اشتباهات در تطبیق اصلاحات ، درس های را آموخت .

از این منظر، و در امتداد :

« جدل تاریخی مشروطه و‌ مشروعه »

، با شکست های بعدی در این بیشتر از یک قرن اخیر :

ما کماکان ، مقروض مشروطیت و مشروطه‌ خواهان بزرگ افغانستان و ، همان « پروژه » و آرمان شاه امان اله فقید ، ناشی از نخستین قانون اساسی ، اولین دولت ملی و آرمان ‌های قانون ‌گرایی، آزادی ، عدالت‌ و ترقی میباشیم .

بدینرو :

در احوال ناهنجار و پر منجلاب کنونی و در جدل جاری :

«مشروطه و مشروعه» و در حالیکه وطن مشترک ما افغانستان عزیز و لایتجزأ ، با بحرانات بزرگ و منجمله :

بحران حقوقی و‌مشروعیت مواجه است و پاشنه آشیل آن :

فقدان دولت مقتدر ملی قانون محور ، عدالت گستر و متبعث از اراده آزاد مردم میباشد ، بر ما است :

که با تشخیص دقیق نیاز « مادروطن » و با چنگ زدن به منافع ملی افغانستان :

انفاذ قانون اساسی را ، بمثابه شاه کلید ، باز نمودن ، قفل دروازه بسوی ، دولت متعارف که جایگاه شایسته بین المللی افغانستان را احراز و از تمامیت ارضی ، استقلال و حاکمیت ملی دفاع نماید .

دستیابی به چنین مامول بزرگ ملی ، زمانی یک ، « سراب » نخواهد بود که :

همه پاسداران استقلال ، ازادی ، عدالت و ترقی افغانستان ، بدون در نظرداشت حضور شان در کدام ضلع ، شطرنج پر رنج افغانستان :

و بدون هر نوع تبعیض و تمایز ، قومی ، سمتی ، مذهبی و ایدیولوژیک با وفاق و ‌تمکین به وحدت ملی ، که بقول شاه امان اله فقید :

« موجودیت افغانستان در گرو ، آنست »

۲۸ اسد و سالروز استرداد استقلال را ، بمثابه روز تجدید پیمان ملی صادقانه بخاطر پاسداری از ارزش های والای متذکره ، با فكر كلان ملى ، منورانه و دادخواهانه گرامیداشت نماییم .

‌منحیث حسن ختام :

مکتب ماست ، جای استقلال

سبق ما ، هوای استقلال

و سزاوار است که در روز استقلال ، همچنان ، روان استاد بزرگوار قاسم افغان و « پیر خرابات افغانستان » ، را شاد بخواهیم که :

که این ابیات را به نماینده دولت استعماری انگلیس ( دابس ) ، تدریس میکرد .

با حرمت

 

هیات اجراییه انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان

میر عبدالواحد سادات رییس انجمن

 

۱۹ اگست ۲۰۲۶  

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۱۹۰۸                 

Copyright ©bamdaad 2026