ای گل آبدار نوروزی

دیدنت فرخی و فیروزی

ای فروزنده از رخانت جان

آتش عشق تا کی افروزی؟

دل بدخواه سوز اندر عشق

چونکه دلهای عاشقان سوزی

از لب آموز خوب مذهب، خوب

از دو زلفین چه تنبل آموزی؟

ای دریده دلِ من از غم عشق

زان لبِ چون عقیق کی دوزی؟ 

( حکیم سنایی غزنوی )

✦✦✦ 

نــوروز

 

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

برگرد یکی گرد دل ما و در آن دل

گر جز غم خود یابی آتش زن و بفروز

هرچند همه دفتر عشاق بخواندیم

با این همه در عشق تو هستیم نوآموز

در مملکت عاشقی از پسته و بادام

بوس تو جهانگیر شد و غمزه جهانسوز

تا دیده ما جز به تو آرام نگیرد

از بوسه‌ش مهری کن و ز غمزه‌ش بردوز

با هجر تو هر شب ز پی وصل تو گویم

یارب تو شب عاشق و معشوق مکن روز

( حکیم سنایی غزنوی )

✦✦✦

 

بـوی گــل نـوروزی

 

زلفین تو تا بوی گل نوروزیست

کارش همه ساله مشک و عنبر سوزیست

همرنگ شبست و اصل فرخ روزیست

ما را همه زو غم و جدایی روزیست

 

( حکیم سنایی غزنوی )

✦✦✦

 

 

  

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۲۰۴              

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

سه سروده زیبای بهاری از جلال الدین محمد بلخی : 

 

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید

زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود

شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید

باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست

لطف خدا یار شد دولت یاران رسید

آمد خورشید ما باز به برج حمل

معطی صاحب عمل سیم شماران رسید

طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را

همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید

بر مثل وام دار جمله به زندان بدند

زرگر بخشایشش وام گزاران رسید

جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه‌ست و کشت

خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید

هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار

آمد میر شکار صید شکاران رسید

آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا

بلبل سرمست ما بهر خماران رسید

وقت نشاط‌ست و جام خواب کنون شد حرام

اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید

جام من از اندرون باده من موج خون

از ره جان ساقی خوب عذاران رسید.

(مولانا جلال الدین محمد بلخی )

✦✦✦ 

 

غیر بهار جهان هست بهاری نهان

 

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

باز گل لعل پوش می ‌بدراند قبا

باز رسیدند شاد زان سوی عالم چو باد

مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما

سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت

وز سر که رخ نمود لاله شیرین ‌لقا

سنبله با یاسمین گفت سلام علیک

گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا

یافته معروفیی هر طرفی صوفیی

دست‌ زنان چون چنار، رقص‌ کنان چون صبا

غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان

باد کشد چادرش کای سره رو برگشا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما

زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا

رفت دی روترش کشته شد آن عیش کش

عمر تو بادا دراز ای سمن تیزپا

نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را

سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را

گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید

گفت عزبخانه‌ام خلوت توست الصلا

سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای

گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما

فاخته با کو و کو آمد کان یار کو

کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا

غیر بهار جهان هست بهاری نهان

ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی

نور مصابیحه یغلب شمس الضحی

چند سخن ماند لیک بی‌ گه و دیرست نیک

هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا

(جلال الدین محمد بلخی )

✦✦✦

 

آمــد بهــار

 

من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری

سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری

از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ای

از سیم و زر گوید کسی پیش چنان سیمین بری

لقمه شدی جمله جهان گر عشق را بودی دهان

دربان شدی جان شهان گر عشق را بودی دری

من می‌شنیدم نام دل ای جان و دل از تو خجل

ای مانده اندر آب و گل از عشق دلدل چون خری

ای جان بیا گوهر بچین ای دل بیا خوبی ببین

المستغاث ای مسلمین زین آفتی شور و شری

تن خود کی باشد تا بود فرش سواران غمش

سر کیست تا او سر نهد پیش چنان شه سروری

نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمی

چون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگری

هر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخی

هر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکری

آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان

اما بهار من توی من ننگرم در دیگری

اشکوفه‌ها و میوه‌ها دارند غنج و شیوه‌ها

ما در گلستان رخت روییده چون نیلوفری

بلبل چو مطرب دف زنی برگ درختان کف زنی

هر غنچه گوید چون منی باشد خوشی کشی تری

آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان

تا باغ یابد زینتی تا مرغ یابد شهپری

تا خلق از او حیران شود تا یار من پنهان شود

تا جان ما را جان شود کوری هر کور و کری

آن جا که باشد شاه او بنده شود هر شاه خو

آن جا که باشد ناز او هر دل شود سامندری

مست و خرامان می‌رود در دل خیال یار من

ماهی شریفی بی‌حدی شاهی کریمی با فری 

(جلال الدین محمد بلخی )

 ✦✦✦ 

  

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۱۰۴              

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

بهــار آمـد 

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله‌زار آمد 

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد 

گل از نسرین همی ‌پرسد که چون بودی در این غربت

همی‌ گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد 

سمن با سرو می ‌گوید که مستانه همی ‌رقصی

به گوشش سرو می ‌گوید که یار بردبار آمد 

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد

که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد 

همی ‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد 

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد 

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو

به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد 

ببین کان لک ‌لک گویا برآمد بر سر منبر

که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد 

(جلال الدین محمد بلخی )

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۳/ ۲۶ـ ‍ ۲۱۰۳            

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

اعلامیه و فراخوان انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان

 

بنام خداوند حق و عدالت

بخاطر محکمه عاملان جنایات جنگی و ضد بشری

 

انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان به‌عنوان مدعی‌العموم مردم افغانستان و یک شخصیت حقوقی ثبت ‌شده در اتحادیه اروپا و عضو ECOSOC سازمان ملل:

 تجاوز مکرر و  نقض آشکار حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و اصول قبول شدۀ حقوق بین ‌الملل مستند بر اسناد کنفرانس (۱۹۰۷م) صلح لاهه، کنوانسیون شیکاگو و به ویژه منشور  سازمان ملل از جمله مطابق صراحت فقرات (۲ و ۴) ماده (۲) منشور ملل متحد و  ماده (۸) اساس‌نامهٔ دیوان عدالت  بین‌ المللی بمثابه تجاوز خشن نظامی  بر افغانستان میداند .

همچنان عواقب خونبار و دهشتبار این تجاوزات مکرر را که :

کشتار اهالی ملکی  در ننگرهار ، کنرها ( تا بیست و هفت تن از یک فامیل )  ، پکتیکا ( بشمول بازیکنان تیم کریکت ) ، خوست ، پکتیا ، قندهار و شهر کابل را :

بر طبق حکم ماده (۴۸) کنوانسیون ژینو که تفکیک اهداف ملکی و نظامی را مطرح مینماید و همچنان مواد (۷) و(اساسنامه دیوان جزایی بین المللی که موارد چهارگانه ( عدم حمله بر مردمان بی دفاع آسیب پذیر و حملات به غیرنظامیان ) را مسجل ساخته است و همچنان معیارهای هفتگانه صلیب سرخ بین المللی در موارد مشابه ، الزام حقوقی و اخلاقی و وقوع جنایت جنگی از طرف نظامیان متجاوز پاکستان  اظهرمن الشمس است  و درتمام موارد متذکره ، مصداق جنایت جنگی و ضد بشری شمرده می؜شود.

این اقدام خصمانه نه‌ تنها جنایت علیه مردم بی‌ دفاع افغانستان، بلکه بیانگر بی ‌پروایی و بی‌ مسوولیتی پاکستان در برابر قواعد بین‌ المللی و اصل احترام به حاکمیت  ملی  افغانستان می ‌باشد.

تنها در بمبارد طیارات نظامی پاکستان در شب (۱۶) ماه مارچ بر مرکز تداوی معتادین تا بیشتر از چهار صد تن اهالی ملکی و مریضان به شهادت رسیده اند .

انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان  بمثابه مدعی العموم افغانستان و ‌مردم آن:

ـ  از شورای امنیت سازمان ملل متحد،

ـ کمشنری عالی ملل متحد در امور حقوق بشر ( OHCHR)، 

ـ دیوان بین‌ المللی عدالت بین ‌المللی

‏    Justic - (ICJ) Internationalal Court of

ـ محکمه جزایی بین المللی ‏(  I C C )- Inernational Criminal  Court

ـ نهادهای حقوق بشری

و سایر نهادهای بین ‌المللی ذیصلاح می ‌خواهد تا این اقدام پاکستان را به‌ عنوان جنایت علیه صلح، امنیت منطقوی و جنایات  جنگی و ضد بشری ، مورد تحقیق  جدی قرار دهند.

دراین ارتباط بسیار ضرور است تا :

شورای امنیت سازمان ملل متحد ، کمیسیون حقیقت یاب بین المللی را ایجاد نماید .

عطف توجه جلالتمآب سرمنشی سازمان ملل متحد بر این فاجعه حقوق بشری و جنایات جنگی که ضمن محکوم نمودن  ، خواستار تحقیق مستقل و بی ‌طرفانه این حادثه هولناک و خونبار گردید ، اذعان بر عمق و ابعاد غم انگیز تجاوز پاکستان میباشد .

تراژیدی خونبار افغانستان که پیامد مداخله و تجاوز خارجی است و در چهل و هفت سال اخیر در معرض جنگ اعلام ناشده پاکستان قرار دارد و قربانی تروریزم می؜باشد، جامعه بین المللی و بویژه اعضای دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال افغانستان، مکلفیت اخلاقی (Moral obligation) دارند، نباید اجازه دهند ، تا کشور متخاصم پاکستان از انزوای بین المللی افغانستان و فقدان دولت مقتدر ملی قانون‌ محور، بنفع اهداف شبه استعماری و احراز موقف « قیمومیت  » (De facto Protectorate ) طراز استعماری ، بخاطر محروم ساختن مشور ما از حق دستیابی بشاهراه صلح پایدار و توسعه ، استفاده نماید

افغانستان بمثابه قربانی تجاوز و تروریزم و ‌مردم مظلوم آن مستحق صلحِ عادلانه، ثبات پایدار ، نظام قانون ‌محور  ، عدالت گستر میباشند .

انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان ، از مردم آزاده افغانستان ، نهادهای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، مدافعان حقوق  و آزادی  مردم  و منسوبان  رژیم های مختلف از شاهی ، تا جمهوری‌های سه ‌گانه و حکومت دیفکتوی طالبان ، می‌ خواهد  که:

در «دور جدید بازی؜های  شیطانی دشمنان تا ریخی ما»، با تشخیص دقیق مصالح علیای افغانستان ، مدافع مادر وطن، تمامیت ارضی، وطن مشترک  شان باشند.

و با :

یک حی علی الفلاح تاریخی و در همنوایی با این فراخوان ، اراده مشترک را بخاطر محاکمه عاملان جنایات جنگی و  ضد بشری ، قاتلان سفاک هموطنان مظلوم  و پرداخت غرامت به خانواده های شهدا ، متبارز سازیم .

      با حرمت

هیات اجراییه انجمن

میر عبدالواحد سادات رییس انجمن

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۴۰۳             

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

نـوروز، هنگامه بیــداری زمیـن و امیـد انسان 

 

 داکتر نثاراحمد صدیقی

 

باز هم جهان به آستانه یکی از باشکوه‌ ترین لحظه‌ های گردش جاودانه خویش رسیده است. زمستان آهسته‌آهسته بار سفر می ‌بندد و نسیم لطیف بهار پیام بیداری را در گوش خاک و آسمان زمزمه می‌کند. در چنین دمِ پرشکوهی از تپش طبیعت، ما به استقبال نوروز ۱۴۰۵ خورشیدی می ‌رویم، جشنی که نه تنها آغاز سال نو، بلکه سرود جاودان زایش دوباره زندگی و نو شدن امیدهای انسان است 

نوروز از کهن ‌ترین یادگارهای فرهنگی تاریخ بشر به شمار می ‌رود، جشنی که هزاران سال در حافظه تمدن‌ ها و فرهنگ‌ ها زنده مانده و نسل به نسل همچون چراغی فروزان راه زندگی مردمان این سرزمین‌ ها را روشن کرده است. در روایت‌های اسطوره‌ای، این روز به جمشید نسبت داده شده است، روزی که آن را «روز نو »  نامیدند تا نشانه آغاز روشنایی، شکوفایی و تازگی در جهان باشد. 

در گستره خراسان تاریخی و به ‌ویژه در سرزمین کهن بلخ در افغانستان، نوروز از دیرباز جایگاهی ارجمند داشته است. بلخ، این شهر باستانی که در طول تاریخ یکی از کانون‌های درخشان فرهنگ، اندیشه و تمدن بوده ، همواره با آیین ‌های نوروزی پیوندی عمیق داشته است. جشن‌هایی که هنوز در بلخ و مزارشریف با شور و شکوه برگزار می ‌شود ،  گواهی است بر زنده بودن این سنت دیرینه در دل فرهنگ مردم افغانستان  امروز نوروز تنها جشن یک قوم یا یک  سرزمین نیست ، بلکه میراثی مشترک برای میلیون‌ها انسان در گوشه‌ های گوناگون جهان است. از افغانستان و تاجیکستان تا ایران، آذربایجان و سرزمین‌های آسیای میانه، مردمان بسیاری با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و باورهای گوناگون نخستین روز بهار را با شادی و امید گرامی می ‌دارند. نوروز در حقیقت جشن همبستگی انسان‌هایی است که در دامان طبیعت زندگی می‌کنند و آرزوی صلح، دوستی و آینده‌ای روشن را در دل می ‌پرورانند. 

اهمیت جهانی نوروز چنان گسترده است که در سال ۲۰۱۰سازمان ملل با تصویب قطعنامه‌ای در مجمع عمومی ، ۲۱مارچ را به عنوان «روز جهانی نوروز» به رسمیت شناخت ،   این اقدام اعترافی رسمی  به ارزش فرهنگی و انسانی این جشن کهن بود، جشنی که پیام‌آور صلح، همزیستی، دوستی میان ملت‌ها و احترام به طبیعت است برای مردم افغانستان، نوروز همواره فراتر از یک جشن طبیعی بوده است. این روز زمان تازه شدن دل‌ها، دیدار انسان‌ها وزنده شدن امیدهاست. آیین‌هایی چون جشن گل سرخ در مزارشریف، برافراشتن «

جهنده» » در زیارت سخی، گردهمایی‌های مردمی، دید و بازدیدها و شادی‌های دسته‌جمعی، همه نشان می‌دهد که نوروز در فرهنگ این سرزمین نه تنها جشن طبیعت، بلکه جشن زندگی و پیوند انسانی است.  

همزمان با نوروز، در افغانستان  « «جشن دهقان»  یا  « روزدهقان»  نیز گرامی داشته می‌شود ، روزی برای بزرگداشت تلاش و زحمت کشاورزان این سرزمین که با دست‌های پینه ‌بستهه خود زمین را زنده نگه می ‌دارند و چرخه زندگی را تداوم می‌ بخشند. این سنت زیبا یادآور آن است که پیوند انسان با خاک و طبیعت ، بنیاد زندگی  و آبادانی جامعه است. 

 اما پیام نوروز تنها در آیین‌ها و جشن‌ها خلاصه نمی‌ شود. نوروز در حقیقت زبان روشن طبیعت است، زبانی که از دل شکوفه‌ها، از خروش جویبارها، از سبزی دشت‌ها و از آواز پرندگان سخن می ‌گوید. طبیعت در هر بهار با صدایی  آرام اما ژرف به انسان یادآوری می‌ کند که قانون زندگی دگرگونی و نو شدن است . 

درختی که در زمستان خشک و خاموش می‌نمود، در بهار دوباره جوانه می‌زند . زمین تیره ناگهان سبز و شکوفا می‌شود.  برف‌ها آب می‌شوند و جویبارها به خروش می‌آیند. پرندگان سرود زندگی را از نو آغاز می‌کنند و جهان رنگ تازه‌ای به خود می ‌گیرد. این همه به ما می‌آموزد که هیچ زمستانی جاودانه نیست و هیچ تاریکی‌ای نمی‌ تواند برای  همیشه  بر روشنایی چیره بماند. 

در روزگاری که مردم افغانستان سال‌های دشوار و پررنجی را پشت سر گذاشته ‌اند و دل‌های  بسیاری از زخم‌ های کهنه و تازه آکنده است، نوروز می‌تواند یادآور چراغ امیدی باشد که هرگز خاموش نمی‌شود. همان‌گونه که طبیعت در هر بهار از نو جان می‌گیرد، جامعهه انسانی نیز می‌تواند از دل دشواری‌ها  راهی به سوی روشنایی ، آگاهی،  همدلی  و زندگی شایسته‌تر بیابد. نوروز ما را به اندیشیدن فرا می‌خواند، به این حقیقت که جهان را می‌توان با مهر، خرد و همبستگی انسانی زیباتر ساخت. آینده از آنِ کسانی است که امید را زنده نگه می ‌دارند و با ایمان به انسان و زندگی، برای ساختن فردایی بهتر گام برمی‌دارند .

باشد که نوروز ۱۴۰۵ خورشیدی سرآغاز فصلی تازه از امید، آگاهی و همدلی برای مردم افغانستان و همهه مردمان این سرزمین باشد، فصلی که در آن انسان‌ها با مهر و خرد به سوی آینده‌ای روشن‌تر گام بردارند و جهان را به جایگاهی شایسته ‌تر برای زندگی تبدیل کنند  

نوروز پیام جاودان طبیعت است، 
پیام نو شدن، امید داشتن و از نو آغاز کردن 

نوروزتان خجسته و بهارتان سرشار از روشنایی، امید و زندگی باد 

  

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۰۰۳           

Copyright ©bamdaad 2026