برای نظم نوین نمیتوان به حمایت امپریالیزم امید داشت!

گفتگو با کمال اوکویان
کمال اوکویان صدرحزب کمونیست ترکیه در باره مسایل جاری سیاسی مربوط به ونزویلا و ایران و حمایت اکرم امام اوغلو، از مسوولین «حزب جمهوری خواه خلق» ترکیه از ماچادو* رهبر اپوزیسیون راستگرای طرفدار امریکا در ونزویلا تاکید می کند. او با اشاره به رضا پهلوی، پسر شاه سرنگون شده ایران، غرب گرایی در اپوزیسیون ایران و ترکیه و گرایش های متمایل به اتحادیه اروپا می گوید: « مبارزان راه برابری و کسانی که برای جهانی بهتر مبارزه می کنند، باید شیوه مبارزاتی خود را از شیوه و سیاست های مداخله جویانه امپریالیستی جدا کنند.»، « مبارزه برای استقلال و برابری حق همه ملت هاست، این مبارزه امری ملی و وظیفه مردم هر کشور است. دخالت های امپریالیستی در امور مبارزاتی ملت ها، نشانه تجاوزگری و چشمداشت به دارایی های آن ملت است. مثلا اخیرا طرفداران شاه در خیابان ها تظاهرات کردند، اما با حمایت چه کسی؟ کاملا مشخص است، با حمایت مالی و سیاسی امپریالیست ها بویژه امپریالیزم امریکا».
در اینجا خطاب ما به نیروهای مترقی و انقلابی دو کشور ایران و ترکیه است.آیا هنوز برای «مبارزان بینش انقلابی» روشن نیست کسانی که برای نظمی بهتر مبارزه می کنند باید خود را از سیاست های قدرت های امپریالیستی جدا کنند!؟
هرکس که این کار را انجام ندهد، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، در صف خدمت به امپریالیست ها عمل می کند. این تصور که چون «رژیم ایران زن ستیز است، رژیم ایران آزادی ها را ممنوع می کند، پس بپذیریم و طوری عمل کنیم تا امریکا حمله کند!؟» این طرز فکر تصوری به غایت اشتباه است. عده ای که ادعای انقلابیگری دارند در بعضی از رسانه ها می نویسند: بیایید از فرصت های ایجاد شده توسط امریکا استفاده کنیم و یا مستقیما پول بگیریم؛ اسلحه بخریم و آزادی مان را به دست بیاوریم.»!
چنین آزادی هرگز وجود نخواهد داشت، فراموش کرده اید که امپریالیزم هیچ سابقه ای در آوردن آزادی و عدالت در هیچ جای جهان ندارد؟، «اگر انقلابی باشی، به تجاوز و سیاستهای امپریالیستی کمک نمی کنی.» وظیفه انقلابیون کشوری که تحت اشغال یا مداخله است، اتخاذ موضع ضد امپریالیستی است. «آیا کشوری در منطقه و در طول تاریخ وجود دارد که این نوع مداخلات و تجاوزها را مستقیم یا غیرمستقیم تجربه نکرده باشد؟ مثلا ترکیه. ما هم در طول تاریخ از کودتاها و قتل عام ها رنج بردیم. ما از قتل پیشروها، انقلابیون و میهن پرستان رنج بردیم.»
اگر در کشوری زندگی می کنید و می خواهید آن کشور را زیباتر و بهتر کنید، اگر انقلابی هستید، یکی از وظایف شما این است که نگرش خود را به چارچوب مواضع ضد امپریالیستی گره بزنید و دنباله رو آن جریانات سیاسی نباشید که به نوعی به تجاوز امپریالیستی کمک می کند. امپریالیست ها با راه اندازی «انقلاب رنگی» همیشه می کوشند تا روی موج نارضایتی بحق مردم، اهداف سیاسیِ تجاوزکارانه خود را پیاده کنند. نیروهای انقلابی مراقب باشند تا دچار «رمانتیسم انقلابیِ» ساده لوحانه نشوند.
آنچه اکنون درایران و ونزویلا می بینیم شرم آور است. به خصوص وضعیت «ماچادو»، وقتی از هزاران کیلومتر دورتر به عنوان یک انسان به آن نگاه می کنم، احساس شرمندگی می کنم. چطور ممکن است کسی این قدر چاپلوس و بیگانه پرست باشد!؟ او می گوید: «همه ثروت های ونزویلا را به روی انحصارهای چند ملیتی باز خواهم کرد، به امریکا و سرمایه گذاران خوش آمد می گویم.» این همه ژاژخایی و مزخرف گویی نشانه چیست!؟
«از دهه ۱۹۸۰ شاهد یک روند ضدانقلابی بسیار قوی هستیم» بعد ها در ترکیه بعضی ها مدعی شدند که دیگر دوران ایدیولوژی به پایان رسیده است این حرف عکس برگردان همان ادعای « پایان تاریخ » فوکویا بود که البته بعدا خودش هم آنرا مردود شمرد. سوال این است: «آیا آنچه اکنون در امریکا رخ می دهد، آنچه در قاره امریکا رخ می دهد، جنگ ایدیولوژیک نیست؟» حتا بیایید به دهه ۷۰ برگردیم. کودتا امریکایی علیه رییس جمهور قانونی شیلی ،آلینده نیز بخشی از این روند راستگرا بود. این فرایند متاسفانه همچنان ادامه دارد، اما «ایدیولوژی انقلابی» نیز بخاطر همین سیاستهای تحمیلی و استعماری جدید همچنان زنده و پویا عمل می کند. پروسه مبارزاتی «ایدیولوژی انقلابی» چرا تمام نمی شود، چرا به پایان نمی رسد؟ چون ظلم و بی عدالتی ها در جهان ادامه دارند، در امریکای لاتین یک سنت ضدامریکایی بسیار ریشه دار وجود دارد. البته، مبارزه تاریخی با استعمار اسپانیا بسیار مهم است، اما وقتی به واقعیت قرن بیستم نگاه می کنیم، می بینیم انباشت نفرت از سیاستهای تجاوزکارانه امریکایی بسیار گسترده است.
تجاوز اخیر امریکا به ونزویلا البته بسیار خطرناک است. اما به بیداری و جهت گیری انقلابی در امریکای لاتین دامن خواهد زد، چون در امریکای لاتین زمینه مبارزاتی بسیار جدی علیه تجاوزات و استعمار تاریخی وجود دارد، انباشت نفرت علیه استعمارگران وجود دارد، به دلایل تاریخی مردم منطقه همیشه در حال مبارزه هستند. این موضوع برای همه کشورهای امریکای لاتین صدق می کند. علیه رادیکالیزم دولت ترامپ و امپریالیزم امریکا، نیروهای زحمتکش تحرک انقلابی بیشتری خواهند داشت. نشانه هایی از این موضوع نیز از هم اکنون وجود دارد. بسیاری از جنبش های سیاسی در منطقه که پیش تر خواستار آشتی بودند، پس از آخرین حمله امریکا به ونزویلا، بحث هایی را در رابطه با لزومِ اتخاذ روش های مبارزاتی جدید آغاز کرده اند. این ها پدیده ها تازه ای هستند و نشانه بیداری ملتهای منطقه امریکای لاتین علیه امپریالیزم. وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی ایالات متحده اسفبار است. بحران و فاسد به تمام سطوح جامعه سرایت کرده است. بی خانمانی از یک سو، بحران انرژی از سوی دیگر، خشونت پولیس از سوی دیگر، انواع حق کشی و بی عدالتی ها از سوی دیگر. رییس جمهور امریکا علنا و رسما می گوید: «من قانون را به رسمیت نمی شناسم، محدودیت هایم توسط اخلاقم تعیین می شود». فکر نمی کنم بشریت این را بپذیرد. به ویژه در امریکای لاتین. به همین دلیل است که در دوره پیش رو، سال ۲۰۲۶ سال درگیری های بسیار عمیق خواهد بود.»
در باره ایران سوال می کنید، معتقدم : کسانی که صدای خود را علیه فقر در ایران بلند می کنند باید در برابر امپریالیزم نیز موضع بگیرند .
« بیایید خیلی واضح صحبت کنیم. در شرایط فعلی در ایران در دنیای ایده آل من، نظم اجتماعی مناسبی وجود ندارد. در ایران فقر وجود دارد. این موضوعی نیست که فقط با تجاوز امریکا قابل توضیح باشد. افراد فقیر وجود دارند، افراد بسیار ثروتمند، الیگارش ها هم وجود دارند، یک نظام تثبیت شده وجود دارد، اما متاسفانه موتور تغییر در ایران بر پایه «جنبش کارگری» نیست که این نابرابری و بی عدالتی را هدف قرار دهد. بله، گاهی اوقات تظاهرات گسترده ای در ایران رخ می دهد. اما موتور محرکه این تظاهرات آن «نیروی محرکه ای» نیست که ابتکار عمل انقلابی رادر اختیار داشته باشد.نیروهای انقلابی باید با دقت به این موضوع توجه داشته باشند. ایران در مسیر یک دو راهی است: مداخله خارجی، تهدید اسراییل و امریکا. با توجه به غلبه فرهنگی غرب، برخی به جاسوس تبدیل شده اند، برخی دچار لیبرالیزم طبقه متوسط اند؛ کسانی هستند که رویای « انقلاب رنگی غربی» مانند بعضی از ما ها در ترکیه را دارند. این یک معضل بسیار خطرناک است، اما نیروهای استقلال طلب، ملی و مترقی باید بدانند که اگر می خواهند صدای خود را علیه فقر در ایران بلند کنند، ابتدا باید ارتباط فکری ـ فرهنگی خود را با امپریالیزم قطع کنند، دچار تلقین ایدیولوژیک غرب نشوند و در برابر تجاوز امپریالیستی موضع بگیرند و در عین حال بخشی از مبارزه بحق مردم باشند. البته برای نیروهای انقلابی اتخاذ سیاست های صحیح انقلابی «همزمان دو شیوه» آسان نیست، هیچ مبارزه آسانی در دنیا وجود ندارد. آنها باید مراقب باشند تا آلت دست سیاست های امریکا و اسراییل نشوند»،«هیچ شرمی آزار دهنده از خدمت به امپریالیزم نیست.» اگر من یک شهروند ایرانی بودم که در ایران زندگی می کند، به شیوه مبارزه ام عمیقا فکر می کردم. چگونه می توانم برای جلوگیری از تهدیدهای امریکا و اسراییل علیه کشورم، کشوری که در آن زندگی می کنم، کمک کنم، روش مبارزه با فقر همزمان با مبارزه علیه دخالت های امپریالیستی در میهنم کدام است؟ چگونه می توانم افشاگری کنم که سیاست های به غایت اشتباه این سیستم، کشور را فقیر می کند و کشور را در موقعیتی دشوار قرار می دهد اما این افشاگری و مبارزه من به نفع اجنبی تمام نشود؟ چگونه باید در مسیر مبارزه تبدیل به یک خاین و نوکر امپریالیزم امریکا و اسراییل نشوم؟ هیچ اشتباهی بزرگ تر از افتادن در دام سیاست های امپریالیستی نیست. هیچ شرمی بزرگتراز خیانت به میهن و نوکری برای امپریالیزم نیست.آلت دست سیاست های امپریالیستی شدن واقع شرم آور است. از طرفی « ایران تهدید می شود و از طرفی مردم بحق، معترض هستند دیالکتیک علمی مبارزه را فراموش نکنیم.اولویتها را درنظر بگیریم به ویژه در صورت مداخله مستقیم خارجی، وقتی در شرایطی روبرو هستیم که از پشت صحنه سیاست های امپریالیستی برنامه اشغال مستقیم و غیرمستقیم کشور، تجزیه و غارت منابع حیاتی کشور در تهدید است، وظیفه وجدانی ما کدام است؟ وظیفه واضح است. هدف اصلی دفع دشمن اصلی یعنی مداخله گر خارجی است. جلوگیری از خطر تجزیه میهن است، این وظیفه برای انقلابیون ونزویلا نیز شامل می شود که کشورشان در آرامش و بطور «غیر مستقیم» به اشغال دولت ترامپ در آمده است و امپریالیزم امریکا تمام دارایی های کشور ثروتمند ونزویلا را بدون خونریزی و هرج و مرج در اختیار گرفته است. و اما در رابطه با ترکیه « لیبرال های مدعی اصلاح طلبی، کسانی که می خواهند توازن سیاسی در ترکیه را تغییر دهند، می کوشند تا حمایت امریکا یا دیگر غربی ها را جلب کنند. ما برنامه شما را می شناسیم، شما حامی ناتو هستید. همین اکرم امام اوغلو، از زندان، دستاموز امپریالیستها برای ونزویلا ماچادو» ، را ستود. این عشوه گری های حزب جمهوری خواه خلق واقعا شرم آور است.»
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۱۰۲
Copyright ©bamdaad 2026
تشدید تهاجم امریکا علیه کوبا را متوقف کنید !

بیش از یک صد حزب و سازمان کمونیست و کارگری در بیانیه مشترک که در شبکه «سولیدنت» منتشر شده است خواستار پایان یافتن فوری «تشدید تهاجم امپریالیستی» دولت امریکا علیه کوبا شدهاند. امضا کنندگان این بیانیه اقدامات اخیر دولت امریکا را تعرضی مستقیم به حاکمیت و استقلال کوبا و نیز نقض حقوق مردم آن کشور دانسته و تاکید کردهاند که سیاستهای امریکا در بیش از شش دهه گذشته با هدف وارد کردن «حداکثر آسیب» به شرایط زندگی مردم کوبا پیگیری شده است.
در متن بیانیه آمده است که فرمان اجرایی رییس جمهور امریکا، که کوبا را « تهدیدی غیرعادی و فوقالعاده» علیه امنیت ایالات متحد امریکا معرفی می کند، بر پایه « مجموعه ای از دروغ ها» بنا شده و به بیان امضا کنندگان صرفاً بهانهای «بدبینانه» برای تشدید محاصرهٔ اقتصادی، مالی، و تجاری و نیز جلوگیری از تامین سوخت برای کوباست. در این بیانیه تصریح شده است که این مسیر ادامه همان سیاستی است که دولت های امریکا بیش از شصت سال علیه کوبا اعمال کردهاند و اکنون با شدت بیشتری دنبال میشود.
امضا کنندگان « تشدید تهاجم » علیه کوبا را همراه با تهدید به اعمال « اقدام های قهری خودسرانه با ماهیت فرامرزی» توصیف کردهاند، اقدامی که به گفته آنان نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و حقوق بینالمللی است، با اعلام امریکای لاتین و کاراییب به عنوان «منطقه صلح» تعارض دارد، و در نهایت، امنیت و صلح جهانی را تهدید می کند.
در بیانیه مشترک بیش از صد حزب کمونیست و کارگری این فشارها بخشی از طرحی گسترده تر برای تحمیل سلطه امریکا بر امریکای لاتین و حوزه کاراییب در چارچوب « دکترین مونرو» دانسته شده، طرحی که بنا بر متن بیانیه، نمونههای تازه آن در «تهاجم نظامی اخیر علیه ونزویلا» و «ربودن رییس جمهور آن نیکلاس مادورو» و نیز تهدیدهایی علیه کلمبیا، مکسیکو، و دیگر کشورهای منطقه دیده می شود. به زعم امضا کنندگان، این یورش تهاجمی صرفاً تهدیدی علیه کوبا نیست، بلکه خطری برای دیگر ملتهای امریکای لاتین و حوزه دریای کاراییب و « همه مردم جهان» است و مقاومت سازمان یافتهٔ کارگران و ملتها را می طلبد.
در بخش دیگری از بیانیه از کوبا به عنوان نمونه ای از « شجاعت، اراده، صلح طلبی، همکاری، و همبستگی» یاد شده و بر ضرورت پایان دادن به « تمام تهدیدها و اقدامات خصمانه» امریکا علیه کوبا تاکید شده است. امضا کنندگان خواستار توقف محاصرهای شدهاند که آن را « ظالمانه، جنایت کارانه، و غیرقانونی» می خوانند و یادآوری کردهاند که این مطالبه با قطعنامههای متعدد مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز همخوان است.
در پایان بیانیه، امضا کنندگان ضمن اعلام همبستگی با «کوبای سوسیالیستی»، خواستار گسترش هرچه وسیع تر همبستگی بینالمللی در دفاع از استقلال و حاکمیت کوبا و حقوق مردم آن کشور، از جمله حق تعیین سرنوشت «در صلح و بدور از مداخله و فشار خارجی»، شدهاند.
بیانیه با شعارهای «کوبا تنها نیست» و «کوبا پیروز خواهد شد» به پایان می رسد.
۲۸ دلو ۱۴۰۴
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۱۷۰۲
Copyright ©bamdaad 2026
زایش نظم نوین جهانی وشدت عمل امریکا
بخش نخست: سرنوشت ونزویلا وایران

اسد کشتمند
درموردتجاوز بی بند وبارانه امریکا برونزویلا وتبعات وپی آمد های آن تاکنون اخبارو گذارشات فراوانی ارایه شده که افزودن برآن ها، ملال آور خواهد بود. ببینیم منطق درونی برخورد تجاوزگرانه امریکا که همه قوانین بین المللی رانادیده می گیرد، نه تنهادرمورد ونزویلا بلکه درمقیاسی وسیع تر، درچیست.
دروضع بغرنج کنونی، حملات جنون آمیز، فاقد منطق ومغایرتمام نورم های روابط بین المللی که ازجانب امریکا به هرسوانجام می شود، مانند آخرین شعله های شمعی است که می میرد؛ پرجوش وخروش ولی باافول حتمی. دراینجا منظوراز افول این نیست که امریکا به مثابه قدرت بزرگ نظامی، اقتصادی وسیاسی- دیپلوماتیک به یک بارگی محو می شود؛ نه! چنین نمی تواند باشد ولی مرگ نقش مسلط کنونی آن درعرصه ژیوپولیتیک محتوم به نظر می رسد. این مرگ محتوم چیز دیگری نیست مگر ازدست دادن تدریجی قدرقدرتی تام وتمام درهمه عرصه های زندگی بین المللی وتغییر و اُفت نقش آن به مثابه فکتورتعیین کننده این عرصه؛ یعنی امریکای بزن بهادرمطلق می رود به طرف مبدل شدن به امریکای قدرتی درردیف قدرت های دیگر. درآن صورت، تناسب نوین نیروهای جهانی چهارچوب روابط آینده بین ملت ها وکشورهاراتعیین خواهد کرد نه قواعدی که اکنون امریکابه تنهایی برجهان تحمیل می کند. درآن صورت است که دیگر قادرنخواهد بود بدون کیفر وهزینه ای، هرآنی که دلش خواست به زورسرنیزه ونیرنگ وبه وسیله "انقلاب های رنگی" کشورهاراویران وحکومت هاراسرنگون سازد و رژیم هاراتغییر بدهد، دلارش بتواند تمام دنیارابچرخاند، روابط وقوانین درعرصه تجارت بین المللی را درعمل به تنهایی تعیین کند، قدرت تحریم یک جانبه خارج ازمحدوده کشورش را دارا باشد وغیره . درچنین موقعیتی امریکا دیگرقادرنخواهد بود فرماند هان وسیاسیون کشور های دیگر راترورکند ورییس جمهوری چون "مادورو" راازمرکز کشورش برباید، واین آن وضعی است که امریکا نمی خواهد درکادرآن قراربگیرد.
امروز که اوضاع کنونی به نظر اکثریت قاطع آگاهان سیاسی وژیوپولیتیک بااعتبارجهان، به مثابه نقطه عطف تغییر وجاگزینی نظم جهانی تلقی می شود، درعین زمان می تواند خطرناک ترین مرحله آن باشد. درهمین نقطه تاریخی است که نیروی مسلط مانند حیوان درنده تیرخورده، آگنده ازخشم ومسخر به احساس انتقام است؛ نمونه گویای این نوع برخوردرا درقبال ونزوییلا وایران می بینیم. درونزوییلا به علت وضع جغرافیایی وپیرامونی آن امریکا توانست ازلحاظ فنی عملیات ماهرانه ای راانجام بدهد که ازلحاظ اخلاقی وقانونی به مثابه یک خطا وجرم درتاریخ باقی خواهد ماند؛ با آن هم اقای ترامپ به آن می نازد. این شادی آقای ترامپ ازانجام چنین عملیاتی، ازحد اعلای درماندگی درعرصه سیاست های بزرگ ومشروع وبی برنامگی وعملکرد غیرقانونی وی منشاء برمی دارد. مگر مهارت درآدم ربایی در شرایط بسیاردشوارهم اگر صورت گیرد می تواند ازمنظر قانون وروابط برابر بین المللی مایه سربلندی باشد، آن طوریکه ترامپ به آن می نازد؟
آنچه برونزویلاگذشت درماهیت خود، بیشترازیک عملیات مافیایی ارزش ندارد.
امریکا یی ها همزمان با تجاوز برونزوییلا تمام قوانین وعرف بین المللی درعرصه امنیت رهبران و احترام به انتخاب مردمان دنیارا به طور اجتناب ناپذیری خدشه دارساختند.
ازجانب دیگراین تجاوز، روند انقطاب بیشتر جهانی را به طور بیسابقه ای تسریع می کند.
امریکا تنها به تجاوز به ونزوییلا بسنده نکرده و درموردایران ماهیتاً همان سیاست رادنبال می کند. درصحنه عمل اما، تفاوت دراین است که ایران ازدهه ها به این سوو به ویژه ازتجاوزصهیونیستی – امپریالیستی جنگ دوازده روزه به این سوبرای چنین روزهایی آمادگی دارد. درمقایسه با ونزوییلا، اهرم های اساسی متفاوتی درایران عمل می کنند که به طور قاطعی مانع دستیابی امریکا واسراییل به اهداف شان، می شوند. دراین روز های پرآشوب موقعیت جغرافیایی ایران، ایستادگی جناح چپ رهبری ایران وبه تداوم آن شرکت ملیونی مردم ایران درفردای اغتشاش رهبری شده به وسیله "موساد"و"سی آی ای"، نقش اساسی راایفاکردند. پشتیبانی قاطع سیاسی، عملی وعملیاتی ونظامی روسیه وچین باعث آن شد تاایران نیرومند ترمطرح شودوامریکا عقب نشینی کند. نیات تجاوزکارانه غول نظامی امپریالیستی عجالتاًعقب زده شد. دیده شود آیا بازهم جنون تجاوز غلبه خواهدکرد یانه؛ درنهایت همه چیز بستگی به تناسب نیروهادارد. به طور یقین هردوطرف برای تقویت مواضع خودمی پردازندوهیچ نشانه ای ازاین نیست که این غایله تجاوزگری به زودی پایان یابد. ایران که درنتیجه غلبه تدریجی سیاست های ضدملی طیف غرب گرا وحامی نیولیبرالیزم که بخش های قابل ملاحظه ای ازاهرم ها وارکان حاکمیت رادرقبضه دارند، درموقعیت ضعیفی قرارگرفته است، مردم زجرکشیده ایران انتظار دارند تا به سیاست های ضدملی، ضد انسانی وضدمردمی ناشی ازاین تسلط پایان بخشیده شده وشرایط لازم زندگی مطابق نورم های قبول شده بین المللی فراهم گردد. علیرغم همه این ناملایمات مردم ایران با درایتی کم نظیر ثابت کردند که با اکثریت مطلق خود، دربرابرتجاوزگران خارجی و وابستگان داخلی آن ها باقاطعیت مخالف اند ودرلحظات حساس برای دفاع ازموجودیت کشور خود سد واحدی راتشکیل خواهند داد.
همه تحرکات امریکا نه تنها درونزوییلا وایران بلکه دربسی نقاط دیگر دنیا نشان می دهد که این سیاست تعرضی وتجاوزگرانه، تبارزاحساس تلاش برای تلافی شکست درجنگ اوکراین ازیک سو و مظهرتقابل مذبوحانه با روند پایان بخشیدن به نظم تک قطبی جهان، ازجانب دیگراست.
در این گیر وداراوضاع متشنج کنونی، عملکرد ونیات تجاوزگرانه، غیرقانونی وغیرمنطقی جنگ طلبان امریکایی به روشنی نشان می دهد که دراین بزنگاه عظیم تاریخی که سرنوشت زندگی معیشتی، آزادی، صلح و آرامش همه مردمان دنیا؛ تمام بشریت مطرح است، نیروی مسلط یعنی امریکا می خواهدبا برتری تکنیکی– نظامی که به طور کلی هنوزهم ازآن برخورداراست، ضعف درحال صعود مواضع ژیوپولیتیک وسیاست های جهانی خودرابپوشاند ولی این برتری تکنیکی– نظامی به طور قطع درسایه ضعف های ژیوپولیتیک وتغییرتوقف ناپذیرتوازن قوابه طور اجتناب ناپذیری محدود ومسلماً نابودخواهد شد. خلاف توقع سردمداران نظم تک قطبی، بازی خطرناک اداره ترامپ نسبت به قوانین والزامات روابط بین المللی درحد نزدیک شدن به خط قرمز هسته ای، فرارسیدن زمان این اضمحلال راتسهیل خواهدکرد. ولی متاسفانه درعین حال دراین فاصله زمانی عده زیادی ازکشورها که راه استقلال واعلام هویت خودرادردفاع ازمنافع ملی خود درپیش گرفته اند به تدریج مورد تجاوز قرارخواهندگرفت که ونزویلا متبارزترین نمونه آن است. اگر مقاومت تاریخی مردم ایران و پشتیبانی بی دریغ روسیه وچین ازمردم ایران به این تجاوز لگام بزند، برقراری نظم نوین متکی برعدالت وقانون درروابط بین المللی تسهیل خواهد شد. علایم فراوانی موید این پیشبینی می تواند باشد که ماجرای ایران یک نقطه عطف درنبرد جهانی برای ایجاد نظم نوین خواهد بود.
با این همه، متاسفانه نتیجه مبارزه واقدامات بازدارنده نقش آفرینان جهانی این روند که باترم "جنوب جهانی" نشانی می شود، تاهنوز به آن نقطه ای نرسیده است تاامریکا رادراین اجبارقراربدهد که قبل ازهر عمل ماجراجویانه، تعرضی و خلاف قوانین بین المللی ، به عواقب آن هم عمیقاً فکر کند. چنانچه ترامپ بابی خیالی تمام می گوید:
"من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم"
"چه کسی میتواند جلو من را بگیرد؟"
آقای ترامپ درمصاحبه بانیویورک تایمز اعتبار قوانین بینالمللی را رد کرد وباصراحت گفت که اختیارات او به عنوان فرمانده کل قوا فقط توسط "اخلاق خودش" محدود میشود.
زندگی نشان خواهدداد که برخلاف توقع امریکا، این برخوردخشن، قلدر مابانه، تعرضی، جنگ طلبانه وتجاوزکارانه ، امکان ورود جهان به مرحله زندگی درفضای کامل چند قطبی راتسریع می کند. زیرا ادامه این زورگویی های دورازمنطق زندگی متمدن، برای اکثریت مردمان دنیا دیگر قابل قبول نیست (حتی رهبران مطیع وگوش به فرمان اروپایی نیزاینجا ، آنجا اظهاراتی دارند که از ناخوشنودی شان نمایندگی می کند)؛ این وضع به تبلور اراده تدریجی متراکم ومتحدشده واقدامات قاطع وموثر"جنوب جهانی" منجر خواهدشد. درنتیجه بااطمینان می توان گفت که روزی که هیچ فردی ولو هرقدرنیرومندهم باشد، نتواند دربرابرقانون چنین یاغی گری کندآمدنی است؛ که امید می رودچندان دورهم نباشد. این مامول تنها بااقدامات متقابل دفاعی نه بلکه درنتیجه ایجاد تناسب نوینی از نیرومندی درتمام عرصه های زندگی اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تکنولوژیک ونظامی برآورده خواهدشد.
هرعقل سلیمی می داند که همه این تحرکات بعضاً بسیارافراطی اقای ترامپ تراوش تنها ذهن عامی وسوداگرانه خوداونیست. درپشت همه این جنجال ها مانند همیشه حکومت پنهان موضع گرفته است. برخوردخشن تعرضی وبی اعتنایی کامل تحرکات آقای ترامپ دقیقاً با برنامه های حکومت پنهان می خواند چنانچه درسند تازه استراتیژی امنیت ملی امریکا ذکرشده است که: ""استراتژی امنیت ملی آمریکا بر این باور است که جهان وارد دورهای از رقابت راهبردی، بیثباتی و تهدیدات چندبعدی شده است. آمریکا خود را متعهد میداند که از نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین، دموکراسی، حقوق بشر و ثبات جهانی دفاع کند." آقای ترامپ دقیقاً دربرابراین " رقابت راهبردی، بیثباتی و تهدیدات چندبعدی"به شیوه خودش قرارداشته وعمل می کند که نتیجه آن برخلاف مواد ادعایی استراتیژی امنیتی چیزی جز ایجادتشنج وبی ثباتی جهانی وتجاوز برحقوق خلق های جهان، ایجادخطر دربرابرصلح جهانی، راه انداختن بی نظمی و گریز از برخورد قانونی، نیست.
تمام تلاش امریکا مترکز به این امر است که دراین "رقابت راهبردی"پیروز شود. اقدامات جنون آمیز تجاوزی برضد ونزوییلا وبه ویژه دروضع کنونی علیه ایران بخش هایی از این تلاش پیش گیرانه درکادراین رقابت است.
جالب است که دراین استراتیژی ازنظم بین المللی مبتنی برقوانین دادزده می شودولی دراولین قدم این اصل درونزوییلا با صریح ترین وجه ممکن مخالف باقوانین شناخته شده بین المللی پایمال می شود وبابی پرده ترین وجه ممکن رویکردی خلاف قوانین بین المللی رادربرابرایران درپیش می گیرد. به نویسندگان این استراتیژی یادآوری باید کرد که آزمون گاه حقوق بشردرغزه است؛ نقش شما درغزه چیست؟ شما که درحد استراتیژی امنیتی بزرگترین قدرت دنیا حقوق بشررامطرح ساخته اید، درکجای این دنیایی که توسط شما رهبری می شود درکنار مدافعین واقعی حقوق بشر قرارداشته اید؟ دربخش دیگری ازاین استراتیژی امنیت ملی امریکا آمده است:" هدف نهایی، حفظ رهبری آمریکا و شکلدهی آیندهای امنتر، باثباتتر و مبتنی بر قوانین بینالمللی است." دیده می شود که علیرغم تغییرات دراماتیکی که درجهان رخ داده است، سردمداران حکومت پنهان هنوز حاظرنیستند ازدوکتورین ویرانگر وتجاوزکارانه "پول وولتوویتس" درجهت آقایی برجهان به زور اسلحه فاصله بگیرند. نتیجه این سیاست همان وضعی است که درونزویلا رخ داد.
درسایه وضع متلاطم ومبتنی برتوازن دوآلیته تداوم نظم کهن وگرایش نیرومند برای تغییر، سردمداران امریکا دوکتورین "جیمز مونرو"رایک باردیگرخلاف روحیه ابتدایی آن که خصوصیت ضد استعماراروپایی داشت، به طور جنون آمیزی وسیله اعمال سیاست های کور نیواستعماری ازطریق اداره تحت قیادت ترامپ مورد استفاده قرارمی دهند. باید یادآوری کرد که امریکایی که برپایه "دوکتورین مونرو"امریکای لاتین وامریکای جنوبی راحیاط خلوت خودمی داند، خودش بابی خیالی تمام تاعمق مرزهای امنیتی دیگران پیش روی می کند. ودر اقصی نقاط جهان به دست درازی وتجاوز متوسل می شود. این سیاست دیگر هیچ ربطی با" شکلدهی آیندهای امنتر، باثباتتر و مبتنی بر قوانین بینالمللی "نمی تواند داشته باشد.
درشرایط کنونی دراین گیر وداری که آخرین میخ هابه تابوت نظم تک قطبی جهان نخورده است، استفاده امریکا ازبرتری های تسلیحاتی - تکنولوژیک ونظامی دست داشته خود به وسیله ماجراجویان حکومت پنهان تاآستانه جنگ ذروی، می تواند بااحتمال زیادی یک برخورد نیرومندغریزی باشد؛ این برخورد آخرین استفاده از موقعیتی را تداعی می کند که درجهت غارت دنیا، نمایش قدرت وزورگویی درقبال مردمان ضعیف جهان به کار می رود.
آری! تمام علایم وشاخص هادرعرصه روابط بین المللی، بحران های داخلی امریکا، تعاملات جاری سیاسی جهانی، سیاست های بزرگ اقتصادی امروزی قدرت های طرف مقابل ، تغییرتعادل استراتیژیک تسلیحاتی درجهان وتغییر ذهنیت های مردمان جهان علایم فروپاشی و افول بطی ولی اجتناب ناپذیرامپراتوری امریکا رانشان می دهد. تمام این عوامل برسیستم اداره عمومی امریکا تاثیرواردکرده وهمراه باعوامل داخلی عمل خواهدکرد. تاریخ نشان داده است که در سقوط امپراتوری ها انحطاط درونی نقش بزرگی داشته است. درموردامریکا؛ اگر برجامعه وبه ویژه هسته ناب تصمیم گیری آن یعنی حکومت پنهان فضای انحطاط مستولی نباشد آیا می توان تصور کردکه کشوری با چنین ظرفیت های اقتصادی، علمی، فرهنگی، فنی وتکنولوژیک، تاسطح سیاست های کنونی سقوط نموده وانزجار عمومی جهان رابرانگیزد؟ امریکا مریض است؛ مریض غرور ناشی از نیرومندی خویش وندانستن مرز واقعی این نیرومندی، الزامات این نیرومندی وعدم شناخت حدودعملکردنیرومندی اش دردنیای قرن بیست ویکم، مریض نادیده گرفتن تبعات این غرور درمقیاس های زمانی ومکانی، مریض حرص پایان ناپذیرخویش، ...ومریض دلبستگی به آقایی برجهان وندانستن این امر که هر آقایی راپایانی است. برای گریزازچنین وضعی است که امریکا متجاوزترین ومتعرض ترین چهره رابه خود گرفته است؛ هم درداخل وهم درپهنه جهانی. این امر موجب آن شده است که درمیان بخشی قابل ملاحظه ای ازنیروهای سیاسی منجمله نیروهای چپ روحیه ناامیدی وبعضاً تسلیم پذیری تسری پیداکند. اما اگر دلایل عمقی این وضع به طور جدی جستجو شود، چنین حدی ازناامیدی نخواهد توانست منطق وجودی پیداکند.
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۰۰۱
opyright ©bamdaad 2026
زایش نظم نوین جهانی و شدت عمل امریکا
بخش دوم: ایران دردهنه طوفان

اسد کشتمند
درمدت نه چندان درازی که آقای ترامپ به سریر امپراتوری امریکا تکیه زده است، خلاف ادعاهای وی مبنی برپایان دادن به جنگ ها، اتفاقات ناگوار و تجاوزات زیادی زیادی رخ داده و بیشتر ازهروقت دیگری جهان دچار تشنجات خطرناک شده و درلبه پرتگاه جنگ هسته ای جهانی قرارگرفته است. در حقیقت سیاست کنونی محافل حاکمه امریکا هرازگاهی انواع جدیدی از مقاومت را در برابرخود ایجاد می کند که هرروز جهان شاهد نمونه های آن است. با درنظرداشت ظرفیت های کنونی ، این وضع تاچه زمانی ادامه خواهد یافت؟ آیا موانع عبور ناپذیردربرابرش به زودی تراکم نخواهد کرد؟
یکی دیگر ازخصوصیات سیاست های آقای ترامپ گذشته از ایجاد ابهام و خدشه دارساختن روایت های سیاسی و ایدیولوژیک، پایین آوردن حیثیت واعتبار دیپلوماسی وحتا سیاست های استراتیژیک درسطح اخلاق قمارخانه ها و افراد دروغگو و نیرنگ بازاست. ما مصداق این برخوردرانه تنها درقبال ونزویلا و ایران وجنگ اوکرایین بلکه درباره سایر موضوعات مطروحه جهانی می بینیم.
بازی با ذهنیت عامه مردمان دنیا شیوه شناخته شده دیگری است که به کاربرده می شود. مثلاً طرح تهاجم به مکسیکو وکانادا در کناراهداف تجاوزگرانه امریکا در قبال کوبا ونیکاراگوا وکولمبیا یک جا مطرح می شود تا نوعی عادی سازی نیات امریکا درباره دونوع متفاوت برخورد درقبال این کشور ها یک سان انتقال یابد. درحالیکه بچه های مدرسه ای هم می دانند که ایجاد تشنج و احتمالا درگیری اضافی درمرزهای جنوبی و شمالی ایالات متحده امریکا به نفع هیچ حکومتی که درامریکا برسراقتدارباشد، نیست. امریکا می خواهد در درجه اول کوبا را مورد تجاوزقراربدهد ودردرجه بعدی کولمبیا ونیکاراگوا را تخویف کند؛ مساله مکسیکو و کانادا برای دکور مطرح می شود.
همزمان درجهت عادی سازی تجاوز و قلدری بالاترین حد تلاش درعرصه تبلیغاتی به کار برده می شود. درموارد مشخصی، تبلیغات چنان انبوه و متراکم است که مسایل واقعاً مهم دنیا عادی سازی شده و درحاشیه قرارمی گیرد. تبلیغات بلندگوهای امپریالیستی حساسیت های عمده انسان ها را تغییر داده است مثلاً وقتی امریکا می گوید که درفلان نقطه دنیا باید تغییر رژیم اعمال شود، مخاطبین که درطول سال ها به وسیله رسانه ها مغزشویی شده اند، بلافاصله به سناریوی چنین اقدامی فکر می کنند؛ چگونه، چه زمانی ، با چه امکاناتی ودرکدام مقیاسی این کارصورت خواهد گرفت نه اینکه به چرایی، قانونیت وماهیت چنین اقدامی فکر کنند زیرا زمینه پذیرش سیاست ها در ذهن مردم عادی ازقبل آماده شده است. درمورد ایران اظهارات آقای ترامپ درهفته ها و روزهای اخیر چنان آشفته و درهم برهم است که برای تماشاگران بیرون از صحنه یعنی کسانی که اوضاع جاری را دنبال نمی کنند، مایه تعجب می شود.
درچنین وضعی نشانه های پایان حکمروایی بی رقیب امپراتوری امریکا حرص بیشتر جهان گشایی را در وجود این مرکز تجاوز وزورگویی تقویت کرده و درمقاطع مختلف ودرمقیاس های گوناگون و متنوع ما شاهد این وضع هستیم. باتوجه به این علایم که چندان پوشیده هم نیست، این حرص پایان ناپذیرچنان شدید است که به طور اجتناب ناپذیری باعث عجله مراکز قدرت برای تغییرسرنوشت محتوم افولی را نشان می دهد و درنتیجه بار بزرگی از اقدامات وتلاش های غیرمترقبه برشانه هایش سنگینی می کند؛ ونزویلا، ایران، گرینلاند، کانادا، مکسیکو، کوبا، نیکاراگوا، کولمبیا، و مسایلی باقی مانده ازگذشته که می توان از معضلات جنک اوکرایین، مسایل چین، کوریای شمالی، نسل کشی درغزه، جنجال های سوریه، عراق، افغانستان، لبنان، یمن، بخشی ازکشورهای افریقایی وغیره نام برد. طبیعی است که درمیان این همه « معضلات » (برنامه های تجاوزی و خرابکارانه) تراکم تبعات و پیامد های آن دربرابرتصمیم گیرندگان قرارمی گیرد که امکان بسی اشتباه محاسباتی رابه میان می آورد. مثلاً حوادث اخیر نشان داد که عاملین ومسوولین این وضع که غره ازنیرومندی خویش هستند، درچنین مواقعی مقاومت و توانایی طرف مقابل در صحنه عمل را دست کم می گیرند و یا توان درک آن را ندارند که نمونه روشن آن را محتملاً درایران خواهیم دید.
برخورد کاملاً نامطمین، نمایشی- تعرضی ومتکی برگزافه گویی و گاهی هم دروغگویی دستگاه اداره آقای ترامپ باعث آن شده است که درمراکز عمده تصمیم گیری طرف مقابل (عمدتاً روسیه و چین) بیشتر ازهروقت دیگری درفکر مقابله با اقدامات بسیار دور از تخیل روزمره وغیرمترقبه آن باشند. به ویژه چین دراین زمینه، برخلاف شیوه سنتی ومتعارف خویش، شیوه ارایه جواب قاطع و فوری رادرپیش گرفته و هربارصدمات زیادی به این سیاست وشیوه برخورد ناسنجیده امریکا وارد می کند. استفاده ازمانور و ابهام درگفتار و کردارامریکا، دیگر نمی تواند طرف مقابل را اغفال کرده و از آمادگی برای مقابله با سناریوهای افراطی بازدارد؛ چنین وضعی نهایتاً ساحه مانورامریکا را محدود می سازد. بکاربست این سیاست را دقیقا درمورد ایران می توان دید.
امروزه ایران در برهوت انتظارهولناک یک تهاجم تمام عیار بزرگترین نیروی نظامی دنیا قراردارد. دیده شود که جابجایی نیروها و انتقالات عظیم نظامی امریکا پیرامون ایران، می تواند به تهاجم و رودررویی بیانجامد وعلیرغم خطر بزرگی که بیشتر به یک قمار شباهت دارد و ابهت و نام و نشان امریکا را تهدید می کند، بازهم به این حمله مبادرت خواهد شد، یا یک نمایش عظیم پرمصرف درجهت ارضای روانی محافل جنگ طلب و نمایش بازوهای خود برای ارعاب خلق های منطقه خواهد بود؟ چنانچه امروز(۲۵/ جنوری ۲۰۲۶) نیروی هوایی ایالات متحده امریکا اعلام کرد که در آستانه آغاز یک رزمایش آمادگی چند روزه در سراسر خاورمیانه است « تا توانایی استقرار، پراکندگی و حفظ نیروی هوایی رزمی» در منطقه را نشان دهد. در بیانیه ای که توسط مرکز نیروهای هوایی ایالات متحده (AFCENT) منتشر شد، آمده است: « این رزمایش با ایجاد حضوری معتبر، آماده برای نبرد و مسوولانه که برای جلوگیری از تجاوز، کاهش خطر اشتباه محاسباتی و اطمینان بخشی به شرکا طراحی شده است، صلح را از طریق قدرت تقویت می کند.» (منبع انترنتی)
امریکا می داند که یک مانع بزرگ درماجرای ایران در برابرش وجود دارد که اگر به این کشور حمله کند، بی هیچ تردیدی با تکنولوژی نظامی روسیه و چین واحتمالاً فنون جنگی آن ها روبرو خواهد شد. چنین وضعی برای روسیه این امکان را فراهم می سازد تا از یکسو با آن بخش ازتوان وامکانات عملی نظامی امریکا که تا اکنون برایش پوشیده باقی مانده است، آشنایی پیدا کند و از جانب دیگراز چهارسال مداخله صریح و رودررویی آشکارامریکا و ناتو دراوکرایین انتقام بگیرد. از جانب دیگر روسیه و چین منافع و پیمان های نوشته و نانوشته ای با ایران دارند که با احتمال بسیاربالا، درچنین وضعی به طور قاطعانه ای فعال خواهند شد. مثال این آمادگی را دیدیم که بعد ازآن که اعتراضات بکلی برحق مردم علیه سیاست های جاری تباه کن حاکمیت کنونی ایران به وسیله اغتشاش گران رهبری شده به وسیله اسراییل و امریکا درایران به گروگان گرفته شد، روس ها با استفاده ازتجارب نبرد دراوکرایین توانستند با بی اثرساختن استارلینک، رابطه گماشتگان «موساد » ، « سی آی ای» و «ام آی ۶ » را بام رکز های شان قطع کرده وغایله را به ناکامی بکشانند. امریکایی ها این را بسیارخوب می دانند.
اگرامریکایی ها با همان روحیه وطمطراقی که درونزویلاعمل کردند، به سوی ایران بیایند(ترامپ گفت که ایرانی ها ازکتک خوردن ازجانب امریکا خسته شده اند وخواهان مذاکره شده اند.ویا اینکه امریکایی ها ادعا دارند که بابخشی ازحاکمیت ایرانی مانند ونزویلا برخوردخواهد شد.)، با فضای بکلی متفاوتی روبروخواهند شد. امر مسلم این است که درهرجنگی کشوری که مورد تجاوزقرارمی گیرد، درآغاز، بدون هیچ تردیدی صدمات زیادی رامتحمل خواهد شد. به گفته متخصصین نظامی اما، سرنوشت برتری تکنیک و فن - هنر نظامی و توانایی ارتش ها زمانی برملا می شود که جنگ ازحالت تهاجمی برق آسا به روند درگیری متقابل گذرکند. در وضع موجود، آیا امریکا و اسراییل تنها به حمله برق آسای ویرانگر اولی اکتفا خواهند کرد ویا اینکه، به جنگ درازمدت، برای تغییر رژیم ودرجهت ویرانی وتجزیه ایران متوسل خواهند شد؟ درصورت حمله برق آسای ویرانگر، آیا این امکان راخوهند داشت که پس ازوارد نمودن ضربات مرگباراولی و ویرانی ایران به سادگی دربروند؟ و گذشته ازآن آیا دراین مرحله نیز از امتیاز غافلگیرانه قبلی برخوردارخواهند بودتا اهداف شان درحدی که انتظاردارند برآورده شود؟ آیا ایران توان بیشتری درجهت دفاع وهمچنان وارد نمودن ضربه متقابل نخواهد داشت؟ این سوالات جدی دربرابرمهاجمین قرارخواهد داشت. مقامات ایرانی گفته اند که درصورت حمله امریکا جنگ تمام عیار همه منطقه را دربرخواهد گرفت زیرا پایگاه های امریکا تمام منطقه خاورمیانه را پوشش داده است. با درنظر داشت توان موشکی ایران چه وضعی پیش خواهد آمد؟ زیراچنین فکر می شود که دراین جنگ، ایران دیگر راهی ندارد جز کشاندن پای تمام کشورهای میزبان پایگاه های نظامی امریکایی درمنطقه دراین غایله، تا آن ها از ترس ویرانی کشورهای خود، مانع حمله امریکا شوند. ایران اعلام کرده است که این بار بدون اطلاع قبلی تمام پایگاه های نظامی امریکا درمنطقه رامورد حمله قرارخواهد داد. مزید برهمه، نباید ازیاد برد که هفته گذشته ایران ازموشک هایپرسونیک با برد بیشترازده هزارکیلومتری خود، رونمایی کرد.
اگر شعله های یک جنگ بزرگ منطقه ای بلند شود، به احتمال قوی امریکا نخواهد توانست ایران را بکلی ازپا درآورد زیرا ازیکسوبا مشکلات لوژیستیکی عظیمی روبروخواهد شد وازجانب دیگر روسیه و چین درانتظارچنین روزی برای انتقام از سیاست ها وکردارتعرضی و خصمانه امریکا بوده اند. خلاصه ادامه جنگ به هیچ وجه به نفع امریکا نیست و اگر یک باردرگیر چنین جنگی شد، شاید که بیرون رفتن بدون تلفات بسیارجدی برایش ممکن نباشد. درچنین وضعی وبا درنظرداشت این امرکه امریکا به قوانین بین ا لمللی و سیاست های مهارکننده تشنج نهایی هیچ گونه تعهد وپابندی ندارد، محتملاً جنگ طلب ترین نیروهای سیاسی ونظامی امریکا برای حفظ آبرو وحیثیت وهمچنان نقش کنونی خود درنظم امنیتی نهایتاً متوسل به استفاده ازبمب هسته ای خواهند شد(چنانچه عده ای ازتحلیلگران امریکایی چنین امری را محتمل دانسته اند). این سناریوی وحشتناک بهرحالی می تواند دربرابربشریت امروزی مطرح باشد.
باآگاهی ازاین امرکه امریکا به ویژه دراین سراشیبی تاریخی هرچه خواست انجام می دهد، آیا ایران نمی تواند درفکر چاره جویی نهایی باشد؟ به ویژه اینکه زمزمه هایی اینجا وآنجا شنیده می شود که درصورت لازم اسراییل نیزاز سلاح هسته ای کارخواهد گرفت. درچنین شرایطی، آماده ساختن جواب هسته ای به عنوان آخرین شرط زنده ماندن دراستقلال وحفظ تمامیت ارضی برای ایران مطرح نخواهد شد؟ برای جواب به این سوال باید به توضیحات آقای Gerard Chevrier متخصص هسته ای و حفاظت از تشعشعات ذروی، کارشناس مبتکرصنعتی و تحلیلگر ژیوپولیتیک توجه کرد. او با توضیح مفصل علمی که ارایه می کند، معتقد است که درشرایط امروزی با داشتن اورانیوم غنی شده برای ساختن سلاح هسته ای حتماً نیازنیست که به آزمایشات انفجاری هسته ای روآورده شود و نتیجه می گیرد که ایران به طور قطع می تواند به سلاح هسته ای بدون انجام آزمایش میدانی دست یابی داشته باشد وشاید هم تا اکنون این کار را انجام داده باشد. اگر این حرف ها درست باشد مسلم است که اگر ایران یک کشور هسته ای شود، مسوولیت کامل آن به درجه اول متوجه اسراییل وامریکا خواهد بود.
حمله امریکا واسراییل بر ایران تکانه شدیدی را درخاورمیانه به ویژه درمیان کشورهای عربی به راه خواهد انداخت وبه یقین باعث ایجاد موج بلند بیداری اسلام-عرب خواهد شد.
درصورت شکست ایران، تمامیت ارضی آن دچارچه تحولی خواهد شد، وضع جهانی چه تغییراتی را تجربه خواهد کرد؟ کشورهای عربی وخاورمیانه درمجموع چه وضعی خواهند داشت؟ روسیه وچین با چه تبعاتی روبروخواهند شد؟ این ها همه سوالاتی است که فکر همه رابه خود مشغول ساخته است.
آرزو کنیم نیت تجاوزامریکا واسراییل برایران نتواند تحقق بیابد تا مردمان منطقه ما یک باردیگردرخاک وخون نطپند وصدها هزارانسان وشاید هم بیش ترازآن قربانی دیوانگی های امپریالیزم درسرشیب افول قرارگرفته امریکایی نشوند.
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۲۰۲
Copyright ©bamdaad 2026
در حاشیه رخداد های جاری در جمهوری اسلامی ایران :
اعلامیه حزب توده ایران
پویا و فراگیر باد خیزش قهرمانانه مردم ایران علیه حکومت دیکتاتوری علی خامنهای

مردم مبارز و آگاه، کارگران و زحمتکشان، زنان قهرمان، جوانان و دانشجویان دلیر ایران!
خیزش اعتراضی مردمی، که با اعتراض و اعتصاب بازار تهران آغاز شد، در سیزده روز گذشته به سرعت دهها شهر و ولسوالی های کشور را فرا گرفته و دیکتاتوری حاکم را به چالشی بزرگ کشیده است. این خیزش اعتراضی مردمی، برخلاف ادعاهای دیکتاتور حاکم، نه جنبشی ساخته و پرداخته امپریالیزم امریکا و رژیم نسل کُش اسراییل، بلکه نتیجهٔ مستقیم سیاستهای فاجعه بار اقتصادی کلان سرمایه داری حاکم و فساد، ناامنی، و ظلم همهجانبه سران رژیم و اعوان و انصار آن به ملت است. در تاریخ معاصر ایران، در دوره حکومت بیشتر از نیمقرن پهلویها نیز شاهد نمونههای دیگری از چنین ظلم و فساد و غارت و سرنوشت آن حکومتها بودهایم.
مبارزه قهرمانانهٔ صدهاهزار تن از مردم کشور در دهها شهر کشور، به رغم تلاش حکومت برای سرکوب وحشیانه این مبارزه، نشانه روشنی از این واقعیت است که اکثریت قاطع ملت ایران خواهان ادامه حکومت فاسد و ضدمردمی کنونی نیستند. این حکومت با اجرای سیاستهای نولیبرالی و «جراحی اقتصادی» دهها میلیون ایرانی را به زیر خط فقر رانده و معیشت کارگران و دیگر زحمتکشان را به چنان وضع وخیمی رسانده است که مزد و درآمد آنها کفاف تأمین حداقل زندگی را هم نمیدهد. این حکومت اقتصاد تولیدی کشور را ویران کرده و با سیاستهای خارجی ماجراجویانهاش برای «صدور انقلاب اسلامی» به منطقه ایران را بیش از پیش در معرض خطر مداخلههای خارجی قرار داده است. ما نیز همچون نویسندگان بیانیهٔ «۱۷ فعال سیاسی و مدنی» معتقدیم که «راه رهایی ما از شرایط فعلی تأکید بر عاملیت و کنشگری مردم و احقاق ‘حق تعیین سرنوشت’ آنان است، راهی که نه سازش و همراهی با حاکمان و حکومت استبدادی است و نه از مسیر جنگ و اتکا به قدرت های خارجی می گذرد.» فقط با همکاری و همدلی فعال و مؤثر همهٔ نیروهای میهن دوست و آزادی خواه و نیروهای اجتماعی پیشرو است که رسیدن به این آینده و تحقق این آرمان، که خواست اکثریت وسیع ملت ایران است، ممکن می شود.
چالش جدی خیزش مردمی کنونی نبود رهبری ملی پیشرو منسجم از یک سو و تلاش گستردهٔ رسانههای امپریالیستی مانند « بی بی سی» و کارگزاران ارتجاعی آنها در رسانههایی مانند «ایران اینترنشنال»، «منو تو»، وغیره برای رهبرسازی مصنوعی از سوی دیگر است. در روزهای اخیر شاهد تلاش گستردهٔ این رسانهها برای اعتبار پوشالی دادن به سلطنتطلبان بودهایم که با دستکاری ویدیوهای تظاهرات اعتراضی مردم و صداگذاری روی شماری از آنها کوشیدند بازگشت نظام سلطنتی به ایران را خواست این خیزش مردمی نشان دهند و آن را تبلیغ و برجسته کنند.
حزب تودهٔ ایران معتقد است که با جابه جایی نظام سیاسی کنونی، یعنی دیکتاتوری مذهبی- سرمایهداری، با نظام سلطنتی- سرمایه داری، که هدفش استقرار همان رژیم سرکوبگر پیشین و تبدیل کردن دوباره ایران به پایگاه نظامی امپریالیزم در منطقه و غارت نفت و دیگر منابع طبیعی ایران است، نمی توان آیندهای آزاد و رها از قید استبداد داشت و به سوی تحقق عدالت اجتماعی حرکت کرد. نیروهایی که چشم امید شان به دولت شبه فاشیستی ترامپ و دولت نسل کُش اسراییل برای «آزاد کردن ایران» است نمی توانند نوید دهندگان ایرانی آزاد، مستقل، و آباد باشند. تجربه دردناک عراق و لیبیا پس از مداخله های مستقیم امپریالیزم جهانی در امور داخلی این کشورها باید هشدار و زنگ خطری جدی برای همه نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور باشد.
امروز همه ما باید همه توان و تلاشمان را متوجه تداوم و گسترش این خیزش مردمی تا پیروزی نماییم. حضور مستقیم و مشارکت گسترده کارگران و دیگر زحمتکشان، بازنشستگان، کارمندان، روشنفکران، و قشرهای متوسط میهن دوست کشور در جنبش مردمی جاری به منظور ارتقای توان آن ضروری است. با ایجاد همبستگی و پیوند عملی میان همه نیروهای اجتماعی پیشرو در این کارزار باید برای مقابل هم زمان با دیکتاتوری حاکم و تهدیدهای امپریالیزم امریکا کوشید. حرکت به سوی سازمان دهی اعتصاب عمومی سراسری، برای محدود کردن و سرانجام گرفتن کامل توان جمهوری اسلامی برای ادامه دادن به حکومت، و حرکت در راه استقرار دولت موقت ملی- مردمی و برگزاری ریفرندوم آزاد و دموکراتیک برای تعیین مسیر آینده کشور، از جمله راهکارهای مهمی است که باید برای تحقق آنها کوشید.
زنده و گسترده باد مبارزات مردمی علیه حکومت جمهوری اسلامی، علیه فقر، بیکاری، تبعیض و سرکوب!
نیروهای نظامی و انتظامی، شما بخشی از مردم همین کشورید، به صف مبارزه مردم با حکومت استبدادی بپیوندید!
به سرکوب خونین و خشن مردم معترض پایان دهید!
حمله به مراکز درمانی و بیمارستانها جنایت علیه بشر است، این حمله ها را متوقف کنید!
همه بازداشت شدگان جنبش و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و مدنی باید فوری و بی قید وشرط آزاد شوند!
پیش به سوی تدارک و سازمان دهی اعتصاب عمومی سراسری!
حزب توده ایران
۱۹جدی ۱۴۰۴
بامـداد ـ سیاسی ـ ۵/ ۲۶ـ ۱۰۰۱
Copyright ©bamdaad 2026