عواقب نامیمون سیاست کادر دولت جمهوری اسلامی افغانستان

 

محمد ولی

سیاست کادری گمارش افراد لازم درمقامات وادارات براساس تخصص، تحصیلات ( چه عالی یا متوسط) وتعینات طبق درجه تحصیل و رشته تخصصی را تشکیل میدهد. رعایت ترکیب های سنی، جنسیتی، زبانی و قومی درکشورکثیرالاقوام افغانستان جز دیگر این سیاست میباشد.
با رعایت سیاست کادری خوب وعادلانه زمینه ها وامکانات رشد متوازن تخصصی افراد، رعایت نظم ودسپلین کاری، احساس مسوولیت درقبال اجرای وظایف مهیا شده یک اداره سالم عاری از تناقضات با داشتن روح همدلی وعلاقمندی به وظیفه توام با هماهنگی ایجاد گردیده بسیاری از معضلات وکمبودی های موجود دراداره میتواند راه حل مناسب یابد.
اصل صداقت ، پاکدامنی، تعهد به مردم و وطن از اهم اصولیست که باید کارمندان رعایت کنند. کادرها سرمایه ملی کشوراند ، باید با این روحیه تربیت و پرورش یابند.
کادرها سکان گرداننده گی دولت را دراختیاردارند، اداره وقتی متحرک و کارا بوده میتواند که از واحد های کوچک تا بزرگ آن دردست این سرمایه ملی ورزیده ، تخصصی ومتعهد گرداننده گی شود.
متخصصین اداره و دولت داری برای ایجاد یک اداره سالم ، کارا وفعال این شاخص ها را درنظر گرفته اند:
پلانگذاری دقیق، سازماندهی درست امور، داشتن ستاف (هییت کاری) ورزیده، تریننگ پرسونل، هماهنگی درپیشبرد کارها ، ارزیابی اجرا شده ها، بعد ازارزیابی درصورت ضرورت تجدید سازماندهی امور و درنهایت مصرف درست ، به موقع و دقیق بودجه یعنی ایجاد ظرفیت های کاری برای به مصرف رساندن بودجه پیشبینی شده با دستاوردهای پیشرونده ، سطح تقوی وصداقت کارمندان از بالا تا پایین وجلوگیری ازحیف ومیل بودجه معیار صداقت ، وفادای وکارایی کادرها میباشد.
دراین سیاست رعایت ثبات کادری اصل با اهمیتی در بلند بردن سطح تخصص وتکمیل تجارب کادرها بوده برموثریت وپیشرفت اداره می افزاید

اما درافغانستان سیاست کادری چگونه عملی می گردد؟
چون سنگ بنای اداره افغانستان برمعیارهای تنظیمی، سمتی و قومی اساس گذاشته شده است نه از روی پرنسیپ های علمی و معاصر اداره ازاین سبب معیارها ی سیاست آن نیز بر بنیاد ترکیب تنظیمی، قومی و سمتی، محلی و زبانی کارمندان ، استعداد درسهمگیری چپاول دارایی دولت وشرکت در شبکه های فاسد و رشوه ستان، وابسته گی به یکی از سرشناسان جهادی چه رهبر وچه قوماندان یا کارمند بلند رتبه دولتی، برگشتگی از غرب دردرجه اول امریکا و سطح تعهد و وفاداری شان به مراجع مربوط وکشورهای مربوط با یک ترکیب نامانوس و فاقد ارزش تخصصی وتحصیلی جنسیتی درو رای تعهد نسبت به مردم وکشور معیارهای سیاست کادری دولت را می سازد.
نتیجه جابجا ساختن کادرها بر بنیاد این معیار های غیرعلمی ، وجود یک اداره فاسد، غیرکارا، رشوه ستان وغیرمتعهد، ناکام در مصرف بودجه انکشافی، راکد وغیرفعال، بی ابتکار وغیرپیشرونده میباشد.
بی ثباتی سیاست کادری دولت مرضی است که مکروب آن از ریاست جمهوری واجراییه بطرف پایین سرایت میکند ونمی گذارد اداره تخصصی باکادرهای صاحب تخصص ومتجرب برای پیشبرد یک کشور درحال جنگ کارا و موثرعمل کند.
بارها وزرا تبدیل میشوند ، سالها سرپرست باقی می مانند. هر وزیر با آمدنش در وزارت خانه کار اولش تغیر بی مورد وغیرلازم استاف کاری وزارت تا قدمه های کلیدی پایین میباشد.
بیکار و بی سرنوشت ساختن کارمندان غیروابسته به تیم وزیر جزاحکام اولی وزرا میباشد. به همین ترتیب هر قدمه جدیدآ تعین شده عین پالیسی را مرعی میدارد.
هر وزارتیکه به هر تنظیم یا گروه قومی سپرده شده است ملکیت همان تنظیم وگروه است، وزیر ، معینان و روسا می دانند و صلاحیت بی حد وحصر وغیرقابل کنترول شان در تغیرات وتعینات.
برای رفع این مشکل ضرور است دولت فهرست مقامات مورد منظوری وصلاحیت تقرری ها وسبکدوشی ها را داشته باشد تا هیچکس با استفاده از مقام دست داشته به خانه تکانی کادری اداره مربوطه اقدام نتواند مگر بر طبق حدود صلاحیت قانونی و دلایل موجه برای آن تا ثبات کادری دراداره برهم نخورد.
وزرا بدون در نظر داشت تخصص و رشته تحصیل برمعیار روابط شخصی ، تنظیمی ، محلی و قومی تغیر وتبدیل کادر هارا عملی میسازند وآنقدر ریزرف کادر ندارند که این تغیر وتبدیل را بر معیارهای لازم انجام دهند ازین جهت حال اداره زار و تاسفبار است.
اگر مسوولین امور مملکت خواهان یک اداره سالم وکارا اند وبه حال این کشور وملت می اندیشند باید به این طرز تقسیم بندی ادارات دولتی خاتمه دهند.
وزیر روی کدام دلیل معقول یک گروه کارمندان را به حال انتظار درمی آورد تا جای برای گروه مربوطه خودش خالی شود؟
شیوه دیگر استخدام وابسته گان و دادن معاشات به مربوطین هیات رهبری وزارت خانه ها استخدام سیلی از باز نشسته گان به شکل قراردادی هاست آنها معاش خواران بیکار اند که وزیر ومعین برای دلخوشی شان زیر این نام به ایشان امتیاز میدهند .
گروه گروه افراد بیکار ویاران قدیم رییس جمهور و رییس اجراییه ووزرا برای امتیاز دهی بحیث مشاورین استخدام میشوند که نه سواد لازم دارند و نه صلاحیت مشوره دهی.
لشکر مشاورین بیکار جزفساد بی مهار اداریست، پول دولت باضمایم معاش چون موتر و دفتر وسفرها وتداوی های رایگان در خارج از کشور به پای چند زورمند داخلی یا آمده از امریکا گذاشته میشود اما سرکرده گان دولت که در عقب تربیون ها ازحس خدمتگذاری وشفافیت و وطنپرستی گلو پاره میکنند ازاین عمل ظالمانه شان نسبت به دارایی عامه عرق خجلت بر جبین نمی آورند. چرا امتیازات این تنبلان دوران سلطان محمود غزنوی را به خانواده های شهدا و معلولین و زن و فرزند به میدان مانده شان مساعدت نمی کنند؟ کسی به فکر این خانواده های به ماتم نشسته و گرسنه و مریض نیست بلکه به فکر این است تا کدام جلاب متقلب وفاسد را بخاطر داشتن چند رای
محل اش به مشاوریت استخدام کند وامتیاز بدهد.
جعل دراسناد تحصیلی بد ترین دشمن سلامت اداره است، بسیار اند کارمندانی که باداشتن اسناد تحصیلات عالی و سوابق کار زیردست یک امر بی تجربه کم سواد ولی واسطه دار اجرای وظیفه میکند اوچگونه میتواند با دلگرمی کار نماید؟ اسناد تحصیلی عده زیاد وابسته گان سر شناسان جعلی و دروغین است .
دادن امتیاز معاشات متفاوت به کارمندان یک دفتر ظلم صریح وغیر قابل اغماض است که در ادارات معمول شده است فارغ التحصیل صنف چهارده که روابط دارد و وابسته به تنظیم است بالاتر از ازیک لیسانس و ماستر با وجدان که دربرابر کسی سر خم نمیکند سه چند معاش بیشتر بدست می اورد وسواد لازم هم ندارد.
مقامات ریاست جمهوری واجراییه مجریان این سیاست اند و پای شان در همه فجایع تا زانو فرورفته است.
اداره افغانستان را بسیار بد اساس گذاری کرده اند ، بد می اندیشند وبد عمل میکنند.
اداره دولت در تضادهای متنوع غرق است همدلی وهماهنگی در کارها وجود ندارد ازین سبب نه بهبود در کار پیش می اید ونه تغیر در شیوه کاری .
اصل صلاحیت ، اعتماد و کنترول درکار مانند سایر اصول برهم خورده است، مداخلات خورد وکلان در کار کارمندان قدرت ابتکار را ازایشان گرفته است زیرا گوش به فرمان امر بالاتر تا مقام ریاست جمهوری و اجراییه میباشند.
شرم آور است که نزده سال از اساسگذاری دولت می گذرد ولی هنوز بودجه آن در واشنگتن معین و ترتیب میگردد و از خود چیزی ندارد. این نقص وعیب دربیکاره گی وتحت الحمایگی دولت است.

 

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۹ـ ۱۷۰۶

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است.

  Copyright ©bamdaad 2019

 

در حاشیه رخدادهای خلیج:

چه کسی حمله به نفتکش ها را ترتیب داده؟

 

بیشتر تحلیلگران باور دارند  که گروه معروف به B4 ( جان بولتون، بنیامین نتانیاهو، بن زاید و بن سلمان) اولين متهمان اين عمليات به حساب می آیند.

 

 همزمان با وقتی که نخست وزیر جاپان آقای شنزو آبه در حال ملاقات با آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی بود دو نفت کش در مقابل سواحل عمان هدف حمله قرار گرفتند تا بسیاری هاج و واج بمانند که چه شده.

علیرغم اینکه عربستان سعودی و امارات عربی متحده خود را درگیر جنگ یمن و بسیاری دیگر از مشکلات منطقه ای و جهانی کرده اند و خوب بسیاری باور دارند که همین ماجرا کافی است که دشمنان اینان از جمله انصار الله بخواهند واکنش نشان دهند اما شواهد و قراین نکاتی را نشان می دهد که بسیار قابل تامل است.

البته اگر انصار الله چنین کاری را انجام داده باشند قطعا مسوولیت آن را با افتخار به عهده می گیرند و هیچ کس حق ندارد با توجه به فجایع و بلایایی که سر مردم یمن می آید حتا از این کار آنها انتقاد کند.

انتخاب کشتی حامل کالای جاپانی و آن هم همزمان با ملاقات آقای شینزو ابه با آیت الله خامنه ای این نکته را در اذهان تداعی می کند که هر که چنین حمله ای را انجام داده به اطلاعات خیلی محرمانه و موثقی دسترسی داشته که نشان دهد کدام کشتی محموله جاپانی حمل می کند تا پیغام خود را برساند.

بسیار بعید به نظر می آید که این اتفاق تصادفی بوده باشد و میان اینهمه کشتی هایی که در این مسیر عبور می کنند بصورت تصادفی کشتی هایی که حامل کالای جاپانی بودند هدف قرار گیرند و ظاهرا حمله کننده گان وقتی که متوجه شدند یکی از کشتی ها بگونه ای مورد اصابت قرار گرفته که غرق نمی شود مجددا به آن حمله کردند.

یعنی حمله کننده اصرار داشته کشتی حامل کالای جاپانی حتما غرق شود.

با توجه به اینکه این منطقه توسط دستگاه های جاسوسی متعددی کنترول می شود و ده ها ماهواره و رادار در حال رصد ثانیه به ثانیه همه تحرکات در این منطقه می باشند قطعا حمله کننده گان اطلاعاتی را در اختیار داشتند که بر اساس آن می توانستند از شرایطی استفاده کنند تا رصد نشوند وگرنه قطعا بزودی این رصد کننده گان می توانند دست آنها را رو کنند.

اینکه آقای دونالد ترامپ به آقای شینزو مسوولیت داده از طرف او برای میانجی گری به ایران بیاید و آقای شینزو اعلام کرده که با این هدف به ایران می آید و ایرانی ها وی را به حضور پذیرفته اند به زبان دیپلوماتیک به معنای آن است که امریکایی ها به آبه چراغ سبز نشان داده اند و ایرانی ها هم متقابلا، حد اقل برای شنیدن پیشنهادات شینزو، به او چراغ سبز نشان داده اند.

اینجا بد نیست اشاره کنم که بر اساس عرف جاپانی ها فامیل مقدم بر نام است یعنی نام آقای شینزو آبه ، آبه است و فامیل او شینزو.

مشخص است که بسیاری از این اقدام وزیر امور خارجه جاپان ناراحت بودند و به دنبال برهم زدن تلاش های وی در ایران بودند.

آقای شینزو دقیقا بر عکس وزیر امور خارجه المان به جای اینکه وقتی وارد ایران می شود به دنبال ایجاد تنش از طریق صحبت های خود باشد سخنانی را مطرح کرد تا دل ایرانی ها را بتواند به دست بیاورد.

واحتمالا همین ماجرا دشمنان صلح در منطقه را بیش از پیش نگران کرد.

بیشتر تحلیلگران باور دارند  که مجموعه معروف به B4 (جان بولتون، بنیامین نتانیاهو، بن زاید و بن سلمان) اولين متهمان اين عمليات به حساب می آیند.

با توجه به سابقه های خراب این مجموعه ترتیب دادن چنین عملیات متحورانه ای از طرف آنها به هیچ وجه بعید نیست.

همچنین برخی باور دارند که حتا ممکن است ایالات متحده خود چنین کاری را انجام داده باشد تا بخواهد به نوعی پیغامی به ایران برساند که اگر با مذاکرات و پیشنهادات آقای شینزو همراهی نکنند قطعا آنها به راحتی می توانند بهانه ای برای راه اندازی یک جنگ در منطقه پیدا کنند.

به هرحال هیچ کس نمی تواند بپذیرد که ایران کوچک ترین دستی در این ماجرا داشته باشد وقطعا نیاز است که یک تحقیق بین المللی بی طرفانه برای پیدا کردن مسببان این ماجرا انجام شود و کشورهای منطقه که به دنبال صلح و ثبات می باشند تلاش کنند با همکاری و همراهی با هم بخواهند امنیت در منطقه را برقرار کنند./ اسپوتنیک

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۹ـ ۱۴۰۴

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است.

 

 Copyright ©bamdaad 2019

 منبع تصویر :کلینه سایتونگ ـ © (c) AP
 

 در حاشیه رخداد های منطقه : 

آیا امریکا به ایران حمله خواهد کرد ؟

 

و بازجنگ ‌افروزان در ایالات متحده سناریوی تهدید آمیز جنگ را برپاکرده اند. تشدید وخامت نظامی علیه ایران ده‌ها سال است که صورت می ‌گیرد ولی تا اکنون همه این تبلیغات لاف و گزاف از آب درآمده. ولی از آنجا که واشنگتن تغییر کرده، ممکن است این بار وضع به شکل دیگری باشد، که به معنای وقوع یک فاجعه برای همه است.

در المان هیجان و برافروخته گی شدیدی حاکم شده، چون وزیر امور خارجه امپراتوری واشنگتن «پمپیو» با «المان بزرگِ» اروپاییِ نوین مانند یک رعیت رفتار کرد و آن‌ طور که قرار بود در برلین به زمین ننشست، بلکه مستقیم از هلسینکی به بغداد پرواز کرد. برلین سیاسی و رسانه‌هایِ درباری آن در مقابل چنین تحقیری سر از پا نمی‌ شناسند.

ولی در اصل بهتر بود که آن‌ ها به خاطر نیتی که پمپیو را به پرواز مستقیم به عراق واداشت، برآشفته می ‌شدند، زیرا پمپیو، این بدترین دولتمرد جنگ‌افروز در دستگاه دیپلوماسی ترامپ کار بهتری جز این نداشت که جدی بودن آماده‌ سازی مقدمات حمله به ایران را به نمایش بگذارد.

با درنظر گرفتن اخباری که به دست ما رسیده، این ‌طور به نظر می ‌رسد که واشنگتن سناریوی تهدیدآمیز جنگ علیه ایران را تشدید می ‌کند تا از این طریق تهران که تا اکنون حمله امریکا را محتمل نمی ‌شمرد، مجبور شود آماده ‌سازی مقدمات جنگی امریکا را جدی تلقی کند و خطر حمله بی‌ واسطه را محرز بداند که تنها وقتی قادر خواهد بود از وقوع آن جلوگیری کند که در مقابل امریکا زانو بزند.

سفر پمپیو به عراق را نیز باید از همین منظر تحلیل کرد، زیرا دولت بغداد روابط بسیار خوبی با ایران دارد. ایالات متحده قبل از هر چیز شبه‌نظامیان شیعه درعراق را که بسیار پرقدرتند و از نظر نظامی به خوبی تجهیز شده و درجنگ علیه داعش تجربه کسب کرده اند، خطر بزرگی به شمار می ‌آورد. این شبه ‌نظامیان با سپاه پاسداران ایران در رابطه نزدیکی قرار دارند و در صورت حمله امریکا علیه ایران کلیه سربازان امریکایی مستقر در عراق بدون حمایت هوایی ارتش امریکا امنیت جانی نخواهند داشت. مطمیناً سفر پمپیو به عراق در نظر داشت دولت بغداد را مجاب کند که محدود کردن خطر شبه ‌نظامیان شیعه ضروری است.

مطلب دیگری که احتمالاً در دستورکار وزیر امور خارجه امریکا با دولت عراق بود، می‌ تواند دریافت مجوز برای استفاده از پایگاه‌های هوایی امریکا درعراق و همین ‌طور استفاده از حریم هوایی عراق برای جنگنده‌های امریکایی برای حمله به ایران بوده باشد، که در شرق دریای مدیترانه در ناو هواپیمابر امریکا مستقراند. امریکا که دیگر نمی‌ تواند روی ترکیه حساب باز کند و حریم هوایی سوریه نیز برای حمله گسترده امریکا به ایران مسدود است، زیرا کلیه پروازهای امریکا در سوریه باید برای جلوگیری از ضربات تصادفی موشکی با روسیه هماهنگ شود.

لغو غافلگیرکننده پرواز پمپیو به برلین و به جای آن سفر مستقیم به بغداد بخشی از سناریویی است تا حاد بودن حمله احتمالی امریکا به ایران مورد تأکید قرارگیرد.

برای تأکید این تهدید، گسیل ۴ بمب‌افکن غول‌آسای B-52H Stratfortress به خاورمیانه، یعنی به پایگاه هوایی امریکایی «العدید» در کشور کوچک قطر، یعنی در همسایه گی مستقیم ایران را نیز باید اضافه کرد. این هواپیماها امروز هریک عمدتاً به عنوان سکوی پرتاب چندین موشک هدایت شونده «کروز میسایل»  محسوب می ‌شود که در نزدیکی سطح زمین و خارج از حیطه دید رادار پرواز می ‌کنند و از قدرت نقطه‌ زنی برخوردار است، البته به این شرط که بر فراز هدف‌های مهم نظامی کسی مکان‌ یابی  جی- پی- اس را مختل نسازد. بنا برگزارشات معتبر، روسیه در سوریه با موفقیت از این فن‌آوری استفاده کرد. البته این ‌که آیا ایران نیز از این توانایی‌ها برخوردار است یا نه، معلوم نیست.

دلیل اعزام ۴ هواپیمای  B-52H  به زعم پنتاگون گویا « خطر حمله به نیروهای ایالات متحده در منطقه» خاورمیانه است. گویا سازمان‌های جاسوسی امریکا « فعالیت‌هایی در رابطه با حملات محتمل کشف کرده اند.» و صد البته که جنگ ‌افروز برجسته امریکایی «جان بولتون» در مقام مشاور امنیت ملی ريیس‌ جمهور ترامپ نیز باید اظهار وجود می ‌کرد.
اعزام اخیر نیروی ضربتی که به وسيله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به بخش شرقی دریای مدیترانه رهبری می‌ شود، با در نظر گرفتن « نشانه‌های متعدد و تشدید وضعیت » هشدار روشنی به «رژیم» در تهران است.

ولی بنا بر گزارشات حاصله در واقع باز این اسراییل است که در پس این «« هشدارها» قرار دارد. طبق این گزارشات این پیش‌ بینی ‌ها از طریق سازمان جاسوسی اسراییل موساد در اختیار ایالات متحده نهاده شده است. البته طبیعی است که هرکس که در این رابطه فکر بدی به خود راه دهد، یک ضدسامی محسوب خواهد شد.

برای یادآوری: پروژه جنگ « اجتناب‌ناپذیر» علیه ایران سال‌ها پیش در اسراییل طراحی شد و در ایالات متحده امریکا روزنامه واشنگتن ‌پست در شماره ۱۵ جون ۱۹۹۲ ترسایی نقش مامای موفقی را ایفا کرد. این روزنامه در صفحه A-12 خود نوشت که فرمانده نیروی هوایی اسراییل سرلشگر «هرتزل بودینجر» بر این عقیده است که اقدامات نظامی ضروری خواهد بود تا بتوان از دست ‌یابی ایران به سلاح هسته‌ ای جلوگیری به عمل آورد. قبل از آن، او در مقابل روزنامه‌ نگاران گفته بود که «بزرگ‌ ترین اخلال، چه نظامی و چه سیاسی» لازم است تا برای ممانعت از وقوع یک جنگ جهانی، کلیه سلاح‌های هسته ‌ای از منطقه خاورمیانه دورگردد. (البته به استثنای سلاح‌های اتمی اسراییل، چون اسراییل جزو «خوب‌ها» محسوب می‌شود) منظور بودینجر از اخلال، «برخورد بین‌المللی سیاسی و یا در صورت لزوم برخورد نظامی» بود.

زمان را کوتاه کنیم. ۲۰ سال بعد یعنی در سال ۲۰۱۲ ترسایی حمله اسراییل به ایران با حمایت ایالات متحده امریکا اجتناب ناپذیر و عاجل به نظر می ‌رسید. ماه و هفته ‌ای نمی ‌گذشت بدون این ‌که یک ‌نفس تبلیغ جنگ علیه ایران صورت نگیرد. حتا یک مجله جدی و موقر استابلیشمنت امپریالیستی مانند « فارین آفرز» نقد خود را با عنوان « زمان حمله به ایران فرا رسیده است» منتشر کرد. این فراخوان آتشین برای توسل به سلاح در همان شماره طی مقاله دیگری زیر عنوان « دفاعیه‌ ای در مورد تغییر رژیم در ایران» تقویت شد. چندی بعد یعنی در شماره ماه می ـ جون  «ورلد آفرز جورنال» آقای «الیوت آبرامز» خواستار حمله فوری اسراییل به ایران شد.

در ضمن این آقا همان «الیوت آبرامزی» است که در سال‌های پیش در جنگ‌های کثیف و کشتارهای غیرقانونی نیروهای چپ و سندیکایی در امریکای لاتین در خدمت پلوتوکراسی امریکایی اسم و رسمی به هم زده بود و اکنون وظیفه یافته بود، تجربیات گذشته خود را در مقام فرستاده ویژه دستگاه دیپلوماسی ترامپ در ونزویلا به کار بندد.

با وجود همه تبلیغات و تحریکات جنگی در سال ۲۰۱۲ ترسایی حمله ‌ای به ایران صورت نگرفت. و در سال‌های بعد نیز به همین شکل. ولی پس از این ‌که لابی اسراییل توانست رفته‌ رفته دولت امریکا را متقاعد کند و نقش اسراییل را به عهده آن کشور نهد، اسراییل (حداقل در ادراک عمومی) به عنوان جنگ‌افروز عمده در سایه قرار گرفت.
آنجا که اسراییلی‌ها موفقیتی کسب نکردند، تنها ابرقدرت جهان یعنی ایالات متحده می ‌خواست توانایی خود را اکنون ثابت کند و نشان دهد که می‌ تواند از طریق تحریم‌های شدید اقتصادی و انزوای سیاسی و امکانات نظامی ایران را به زانو درآورد.

ایالات متحده واقعاً در دوره ویژه‌ای توانست به کمک یک صحنه ‌پردازی دراماتیک، تهدید نظامی و مرعوب ‌کننده‌ای ایجاد کند. اول به کمک نیروهای ضربتی پيرامون ناو هواپیمابر که در نزدیکی سواحل ایران متمرکز شده بود و همین ‌طور با ارسال نیروهای نظامی به پایگاه‌ های  نظامی امریکا در خلیج فارس و منطقه. ولی در حالی‌که امریکایی‌ها با بی‌عملی خود هر روز بیش ‌تر «اعتبار» خود را از دست می‌دادند، ایرانی‌ها اصلاً وقعی به این اقدامات نمی ‌نهادند.

طبیعی است که امریکا می‌ تواند خسارات سنگینی به ایران وارد کند ولی با اطمینان زیاد می ‌توان گفت که امریکا نیز با خسارات سنگین و پایداری روبه‌ رو خواهد شد و با ریسک اقتصادی و نظامی و انسانی و مادی بزرگی مواجه خواهد بود. نظامیان امریکا از همه بهتر بر این امر واقفند و به همین دلیل تا اکنون تقابل و رويارویی با ایران را رد کرده اند. و درست این یکی از دلایل مهم بود که ترامپ  وزیر دفاع خود ژنرال «جمز. ن. ماتیس» را در آغاز سال جاری از کار برکنار کرد؛ آری، بیرون انداخت. او به عنوان فرمانده سابق  CENTCOM همی ن‌طور «مسوول» منطقه خلیج و ایران بود و در نتیجه گزینه‌های تهران در مقابل حمله امریکا را دقیقاً می ‌شناخت.

این واقعیت که تا اکنون جانشینی برای ماتیس پیدا نشده و پست ریاست پنتاگون در حال حاضر به وسيله « پاتریک شاناهان » (۵۷ ساله) بدون تجربه سیاسی- نظامی موقتاً اشغال شده، عنصر خطرناک غیرقابل پیش ‌بینی بودن تقابل را که در حال حاضر روزبه‌ روز تشدید می‌ شود، وارد معادله می ‌کند. «شاناهان» هیچ ‌گونه تجربه نظامی ندارد. او قبل از این‌که دو سال پیش به پنتاگون بیاید، ۳۰ سال در پست مدیریت در صنایع طیاره ا سازی بویینگ بود.
جا برای فردی چون ژنرال ماتیس که از تجربه کافی برخوردار بود و می ‌توانست نقش متعادل کننده‌ای در بازی فکری و تصمیم ‌گیری در کابینه جنگی ترامپ ایفا کند، خالی است و جنگ‌ افروزان وحشی چون پمپیو و بولتون و آبرامز اکنون به تاخت و تاز مشغولند.

با این حال وزیر امور خارجه ایران محمد جواد ظریف تصور نمی‌ کند که ترامپ به عنوان فرمانده کل قوا مجبور خواهد بود فرمان حمله به ایران را صادر کند و او واقعاً خواستار جنگ با ایران نیست. او طی مصاحبه‌ای با «فاکس نیوز» در اواخر اپریل  سال جاری درست افرادی را که روی ترامپ اعمال نفوذ می ‌کنند نامید و گفت که او معتقد است این افراد واقعاً خواستار جنگ بین ایران و امریکا هستند. در پاسخ به این سوال که آیا ترامپ در صدد تقابل و تغییر رژیم در ایران است او به صراحت گفت:
« من معتقد نیستم که ريیس ‌جمهور ترامپ خواستار جنگ است. معتقدم ريیس ‌جمهور ترامپ می ‌خواهد به وعده‌های انتخاباتی خود عمل کند و ایالات متحده امریکا را با جنگ دیگری درگیر نسازد. ريیس ‌جمهور ترامپ خود گفت که ایالات متحده امریکا تا اکنون ۷ تريلیون دلار هزینه جنگ در منطقه کرده است … و تنها نتیجه ‌ای که حاصل شده تنها تشدید ترور و ناامنیتی و بی‌ ثباتی بوده است. مردم درمنطقه ما بر این عقیده اند که حضور ایالات متحده در منطقه، خود ذاتاً بی ‌ثبات کننده است. فکر می‌ کنم که ريیس ‌جمهور ترامپ نیز با این نظر موافق باشد.»

ولی اگر این ترامپ نیست که بر تقابل و جنگ با ایران پافشاری می کند، پس چه کس دیگری است؟ ظریف می‌ گوید: « تصور می‌کنم که تیم B مایل است ایالات متحده را به آنجا بکشاند و ريیس‌ جمهور ترامپ را به تله‌ای بیافکند که نهایتاً به جنگی منجر می‌ گردد که او خواهان آن نیست.» ظریف تیم B را متشکل از بولتون و بنيامين نتانیاهو و ولیعهد عربستان بن سلمان و ولیعهد ابوظبی در امارات متحد عربی، بن ‌زاید آل نهیان اعلام می ‌کند. اگر این تیم در مساعی خود موفق شود، جنگ علیه ایران جنگ ترامپ خواهد بود و چشم‌ انداز برای انتخاب مجدد او برای پست ریاست جمهوری از بین خواهد رفت. البته دشمنان بزرگ و کوچک صهیونیستی ایران با رویای یک جنگ «بامزه» جدید در خلیج به وجد و طرب می‌آیند ولی گذشته از تراژدی انسانی این جنگ هم برای اقتصاد ایالات متحده امریکا و هم منافع سرمایه‌های امریکایی در اروپا و در بقیه جهان یک فاجعه خواهد بود، زیرا ایران هشدار داده که در صورت وقوع جنگ، تنگه هرمز را به طور کامل مسدود خواهد کرد تا صدور نفت از خلیج فارس را متوقف سازد.

از آنجا که تقریباً ۳۰ درصد صدور نفت جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند، طی چند هفته قیمت نفت به شدت افزایش پیدا خواهد کرد. به ویژه در بخش‌های جهانی شده دنیا این روند به سقوط اقتصادهای واقعی خواهد انجامید که مطمیناً خانه ‌تکانی را که لزومش از مدت‌ها پیش در بازارهای مالی ورم کرده احساس می ‌شود، به دنبال خواهد داشت و همین ‌طور بحران مالی جهانی بس عظیم‌ تری را پدید خواهد آورد. لذت جنگ جدید «بامزه» این بار به کام امریکایی‌ های دست به هفت ‌تیر بسیار زود تلخ خواهد شد. «رابرت گیتز» وزیر دفاع سابق دولت جورج دبلیو بوش و باراک اوباما در سال ۲۰۱۲ ترسایی به جنگ ‌افروزان هیستریک علیه ایران هشدار داد: «هر کس که معتقد است جنگ در عراق بسیار سخت بود، باید بداند که حمله به ایران به نظر من یک فاجعه خواهد شد.»

روشن است که ایران خواستار مقابله نظامی با ایالات متحده امریکا نیست ولی در عین حال روشن است که حمله امریکا را بی‌ جواب نخواهد گذارد. اکنون بولتون و پومپیو به تهران هشدار داده اند که ایران را برای هر نوع حمله به نیروهای امریکایی مسوول خواهند دانست، حال چه در عراق از سوی شبه ‌نظامیان شیعه و یا در سوریه به وسيله شبه‌ نظامیان هوادار ایران و یا در هر نقطه دیگری از منطقه. بنا بر تفسیر کابینه جنگی ترامپ در واشنگتن اگر به نیروهای نظامی امریکا و یا کارمندان سفارت و یا دیگر ماموران دولتی این کشور درخاورمیانه خسارتی وارد شود، حمله ایران محسوب خواهد شد.

فیلم ‌نامه برای توجیه جنگ بعدی را می ‌توان در اینجا به ساده گی شناخت که در واقع نوعی فراخوان برای حمله «زیر پرچم دروغین» به امریکایی ‌ها است. همزمان با آن دولت راست افراطی نتانیاهو در اسراییل به حال آماده ‌باش منتظر نشسته است. دولت اسراییل برای انداختن تقصیر به گردن دشمن، هرگز در اختراع « پرچم ‌های دروغین» و ترفندهای کثیف دیگر ابایی نداشته است و این اولین بار نخواهد بود که اسراییلی‌ ها به سربازان امریکایی حمله می ‌کنند و آنان را به قتل می ‌رسانند تا کشور دیگری را مقصر جلوه دهند. (مصر درجنگ سویز)

دراین واقعیت که هم بولتون و هم پمپیو در جهت منافع اسراییل فعالیت می ‌کنند و به هر قیمت خواستار جنگ علیه ایران هستند، وقوع جنگ امریکا علیه ایران را دور از واقعیت نمی‌ کند. این ‌که به طور همزمان آرای معتدلی در کابینه جنگی ترامپ وجود ندارد، نیز وضعیت را ساده ‌تر نمی‌ کند. یک نماینده معتبر در بین رهبران نظامی می‌ تواند حداقل به موقع پی‌ آمدهای حمله به ایران را برای چندین هزار سرباز امریکایی که در این منطقه مستقرند در مقابل چشمان غیرنظامیانی که شهوت جنگ آن‌ها را کور کرده، قرار دهد./ منبع: راشیا تودی ـ برگردان : خ. طهوری

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۹ـ ۱۶۰۵

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است.

Copyright ©bamdaad 2019

 

 

اتحادیه اقتصادی و یا اتحادیه اجتماعی، اروپا به کدام سو روان است ؟

دکتر اسد محسن زاده

امروز ۲۳ ماه می با گشایش حوزه های رایدهی درهالند و انگلستان ، انتخابات برای پارلمان اروپایی در۲۸ کشورعضو این اتحادیه آغاز گردید.

این انتخابات که الی تاریخ ۲۶ ماه می دوام می یابد ، در شرایط پیچیده  ناشی از بحران اجتماعی و اقتصادی عمیق  ، بحران اعتماد میان کشورهای عضو  و بحران « برگزید » بر پا میگردد. «برگزید » درعرصه های اقتصادی ، اجتماعی  و حقوقی  سایه اش را بر این انتخابات انداخته ؛ و شماری از احزاب و سازمانهای راستگرایی اروپا خواستار بیرون رفتن کشورهای شان از عضویت دراین اتحادیه میباشند.

 از انجایی که پارلمان اروپایی یگانه نهاد انتخابی  درساختاراتحادیه اروپا میباشد ، قرار است  در انتخابات پیش رو ۷۵۱ نماینده از ۲۸ کشور عضو اتحادیه  براساس سهمیه ملی تعین شده انتخاب گردند.

چون مساله خروج بریتانیا ازاتحادیه اروپا و قراردادهای مربوط به آن تا حال نهایی نشده ُ و هنوز سوالات زیادی  در این بخش لاینحل باقی مانده است ، بریتانیا  اینبارمنحیث عضو اتحادیه دراین انتخابات شرکت می ورزد. البته در صورت ترک عضویت  بریتانیا در اتحادیه اروپا تغیراتی درتعداد کلی اعضای پارلمان اروپایی و تعداد نماینده گان ازکشورهای عضو نیز به عمل می آید . در آنصورت تعداد مجموعی اعضای پارلمان از ۷۵۱ به ۷۰۵ عضو کاهش یافته ، و بررقم  نماینده گان  کشورهای عضو به تناسب نفوس شان افزایش به عمل می آید . البته  دراین مورد قبلاً این سهمیه تعین شده به اگاهی کشورهای عضو رسانیده شده است.  

در دوره حاضر پارلمان اتحادیه اروپا : فراکسیون دموکرات های مسیحی و محافظه کاران (EVP)  دارای ۲۱۶ کرسی ، سوسیالیست ها و سوسیال دموکرات ها  (S & D)  ۱۸۵کرسی ، محافظه کارها و شکاکان ( EKR ) ۷۷ کرسی ، احزاب سنتریست و لیبرال (  ALDE) ۶۹ کرسی ، چپی ها ـ کمونیست ها و سبزهای نوردیک (  GUE - NGL) ۵۲ کرسی  ، سبزها ، محل گراها (Grüne/EFA ) ۵۲ کرسی ، پوپولیست ها و مخالفین اتحادیه اروپا ( EFDD ) ۴۲ کرسی ، راست افراطی و راست ـ.پوپولیست ( ENF) ۳۶ کرسی ، نماینده گان بدون فراکسیون ۲۰ کرسی .

از تصویر بالایی چهره پارلمان اروپا که درآن راستگراها  دارای اکثریت میباشند  به گونه روشنی برجسته میگردد ، وهمین ترکیب درتصمیم گیری های آن به نفع  سرمایه  و خواست های انحصارات  و لابی گری سرمایه داری در۵ سالیکه  گذشت برجسته گی داشت.

انتخابات حاضر برای پارلمانی اتحادیه اروپا را« سرنوشت ساز» عنوان مینمایند. « راست » به دلیل ظهور نیروهای تازه ایی در جناح راست  ، و« چپ »  بخاطرضرورت تغیر در و ضع موجود و تبدیل اتحادیه به نهادی که منافع زحمتکشان و لایه های ناتوان اروپا را درنظر داشته و دربرابر بیکاری ، گرانی قیمت ها ، جلوگیری ازخصوص سازی و سیاست های ریاضت کشی؛ و بخاطر افزایش خدمات اجتماعی ، حق کار ، تحصیل، حفظ محیط زیست ، ناسازگاری با جنگ  مسابقه تسلیحاتی و...عمل نماید  می رزمند.

رسانه های حاکم و جهانخوار وابسته  به ارتجاع  تلاش دارند تا مساله رشد ناسیونالیزم و خطر راست گرایی را منحیث سوال بنیادی برای سرنوشت اروپا مطرح ساخته ، و با ایجاد جو ترس و وحشت  مردم را بسوی  دادن رای به نماینده گان اصلی سرمایه داری مالی و صنعتی  دعوت می کنند.

امانویل ماکرون و منفرید ویبر نماینده راست سنتی با کاربرد اصطلاح تازه « دموکراسی غیرلیبرال» و « اعلام جنگ » در برابر راست افراطی ـ پوپولیست ( عوام گرا ) برای حفظ منافع و مواضع خود کوشیده  و با بهره از امکانات گسترده مالی و رسانه ایی در راه  انحراف ذهنیت عامه از پرابلم های عدیده اجتماعی دراروپا می کوشند که  خود زمینه ساز رشد راستگرایی در اروپا شده است.

او که نتوانسته است به خواست میلیون های فرانسوی  بخاطردستیابی  به شرایط بهتر زنده گی ، از جمله جنبش « واسکت زرد ها » که  بیش از شش ماه  در رویایی با سیاست های نیولیبرال او قرار دارند  پاسخ بدهد ، افرایش راست افراطی را بهانه گرفته وشعار « تولد دوباره اروپا همراه با همبسته گی و همدردی » را فریبکارانه سر می دهد.

راست سنتی  خود را حامی « دموکراسی لیبرال» در برابر« دموکراسی غیرلیبرال» راست افراطی میداند ، در حالیکه همین دو همه روز دست بدست هم در راه تبدیل اتحادیه به اتحادیه سرمایه داران و منافع آنها در برابر منافع اکثریت زحمتکشان اروپا می کوشند.

اروپایی میلیون ها زحمتکش ، در برابر اتحادیه اروپایی میلیونرها

درانتخابات روان پارلمان اروپا سوال « اتحادیه اقتصادی» و یا«اتحادیه اجتماعی » در اروپا منحیث مساله بنیادی مطرح است . برای تبدیل اتحادیه به یک اتحادیه اجتماعی  و در دفاع از منافع زحمتکشان  و گسترش خدمات اجتماعی و حقوق زحمتکشان ، احزاب چپ اروپا که در سالهای گذشته از اثرگزاری بیشتر برخوردار شده اند با پیش کش نمودن برنامه های مردم دوست در این انتخابات  سهم می گیرند.

« چپ اروپا » که تشکلی از احزاب و سازمانهای چپ و اکولوژیک میباشد  د رکنفرانس شان در بن ـ المان با گزینش بانو ویولتا تومیچ  ( Violeta Tomič) از سلونیا و نیکو کیو  (Nico Cué ) ازجنبش کارگری بلجیم برنامه ایی را با خواست های زیر مطرح نمودند :

امنیت اجتماعی برای همه ، پایان بخشیدن به  فقر دراروپا ، تامین صلح  در اروپا و جهان، شرایط بهترو عادلانه کار در اروپا ، تقدم انسان درمقابل سود، اقتصاد اجتماعی و اکولوژیک ،اروپا منحیث قاره همبسته بجای کشیدن  دیوار بدور قلعه اروپا ، دموکراسی واقعی بجای انحصارات  و لابی گری، ناسازگاری و ضدیت با راسیزم  ، فاشیزم و ناسیونالیزم  ،حقوق برابر برای همه، عدالت جنسیتی ، دموکراسی در عرصه های آموزش ، اطلاعات و فرهنگ و....

شعاراصلی « چپ اروپا» که همه روزه در رده جنبش های اجتماعی اروپا سهم فعال دارند اینست که : «  اروپا را بدست راستگرا ها و نیولیبرال ها نگذارید! »

جنبش های اجتماعی تاثیرات بزرگی بر رخدادهای اجتماعی اروپا داشته،  و توانسته است احزاب  راستگرا  را در تحمیل سیاست های ضد مردم شان به چالش بکشاند. جنبش های ضد جنگ ، کارگری و سندیکایی ، حفظ محیط زیست ، جوانان ، زنان ، دانشجویان ، بازنشته گان  کشاورزان و....

 « جمعه ها برای آینده» ،« جلیقه زردها » ، « بپاخیزید! » ، « برای سرپناه قابل پرداخت » « مظاهرات پنجشنبه ها » و... توانسته است خواست ها و اراداه مردم را در برابر دولت های دست راستی به خیابان ها انتقال دهند. اروپا در برابر بیداد به پا ایستاده است . درهیچ کشوراروپا نیست که  مردم  به ویژه جوان به گونه ایی ناسازگاری خود را دربرابرسیاست های ضد انسانی نیولیبرال اقتصادی و اجتماعی بیان ننمایند.

دموکرات ها و دادخواهان اروپا درانتخابات پیش رو از یکسو با رشد ناسیونالیرم  روبرو هستند و از طرف دیگر افرایش اقدامات ضد مردمی نیولیبرال ها .

 انتخابات  پارلمان اروپا و جامعه مهاجر افغان

درخوریاد است که مهاجران سیاسی افغان نیز ازچند سال بدینسو در انتخابات پارلمانی اروپایی حضور داشته و کسانی از این جمع خود را برای راهیابی به پارلمان اروپا  نامزد نموده اند.

البته این نامزدان مربوط به جناح های مختلف سیاسی اروپا از راست و میانه تا چپ بوده است.

قرار معلوم در انتخابات پیش رو نیز چند افغان مهاجر خود را برای  پارلمان اروپایی  از طریق احزاب مختلف سیاسی اروپا نامزد نموده اند.

مساله سهمگیری در انتخابات و استفاده از حقوق شهروندی در اروپا هنوز به اگاهی آن هموطنان ما که ازحق سهمگیری درپروسه های سیاسی و انتخابات برخوردار اند ،  تبدیل نشده است که دلیل اصلی آن موجودیت گتوها و یا  پیوند عمیق و سنتی با زادگاه میباشد.

و این درحالیست که ضرورت حضور و سهمیگری در تصمیم گیری های شهروندی اثرات بزرگتری بر زنده گی روزمره و سرنوشت آتی این مهاجران دارد.

باید با صراحت یاد آوری نمود که در دفاع از حقوق مهاجران «  چپ »  پیوسته با صداقت ، هیومانیزم و  دید فراخ برخورد نموده است . بادرنظر داشت این حقیقت میتوان  از جامعه مهاجر افغان دعوت کرد که بیایید رای تانرا به « چپ »  که از منافع تان دفاع نموده و می نماید بدهید. احزاب و شخصیت های چپ درکل اروپا  شامل لیست نامزدان انتخاباتی میباشند.آنها را شناسایی نموده و بر آنها اعتماد نمایید.

در خوریاد است که در همین تاریخ موازی با انتخابات پارلمان اروپا انتخابات با اهمیت و سرنوشت سازی درسطح کشورهای عضو اتحادیه اروپا  نیز صورت میگیرد که حضور و رایدهی در آن نیز از جایگاه مهمی برخوردار میباشد. از جمله :

ـ در بلجیم ، انتخابات برای پارلمان ملی ، پارلمان های والونی و فلیمی ، پارلمان شهر بروکسل و اطراف آن ،

ـ درالمان ، انتخابات برای پارلمانی ایالتی دربریمن ، انتخابات محلی در بادن ورتمبیرگ ، مکلنبورگ ـ فروپومن ، راین لند ـ فلس  ، زاکسن ، زاکسن انهلت ، تیورینگن ، زارلند و نواحی هامبورگ.

ـ درایرلند ، انتخابات محلی .

باید یاد آوری نمایم که دربلجیم رفیق گل احمد بازساز به نماینده گی از حزب کاربلجیم  نامزاد احراز کرسی پارلمان ولامس ( ولونین) آنکشور میباشد .

علاوتا یونس محمدی  که از وابسته گان حزب وحدت اسلامی در یونان میباشد ، خود را برای عضویت درپارلمان اروپا کاندید نموده است.

 

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۹ـ ۲۴۰۵

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است.

 Copyright ©bamdaad 2019

 

از زنده گی احزاب سیاسی جهان

بحران سرمایه‌ داری بریتانیا و کارزار حمله طبقه حاکم به جِرِمی کوربین

 

 

 

بریتانیااین روزها درگیر بحران برگزیت یا خروج از اتحادیه اروپاست. در مجموع می ‌توان گفت که رای مثبت مردم بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا نتیجه نارضایتی زحمتکشان آن کشور از اجرای سیاست‌های نولیبرالی و ریاضتی دولت‌های متوالی دهه‌ های اخیر درآن کشور و سیاست‌های تحمیلی اتحادیه اروپا به سود کلان‌ سرمایه ‌داری جهانی ‌شده بود. آنچه اینروزها در خبرها درباره برنامه‌های خانم ترزا مِی و توافق‌ های او (به نماینده گی از حامیانش در طبقه حاکم) با اتحادیه اروپا منتشر می ‌شود، در اساس ربطی به خواست‌های عدالتجویانه  زحمتکشان آن کشور ندارد و بیشتر نمایانگر و بیانگر بحرانی است که طبقه سرمایه‌ داری آن کشور با آن روبروست و در مناقشه با سرمایه جهانی ‌شده اتحادیه  اروپا، درتلاش برای حفظ منافع خودش است. در این میان، در این بحرانی که دربخش اروپایی اردوگاه سرمایه ‌داری پیش آمده است، آنچه در گفته‌ های دولتمداران و سیاستمدارآن حاکم دیده نمی ‌شود، منافع  و خواست ‌های زحمتکشان است.
از دیگر پیآمدهای نارضایتی زحمتکشان بریتانیا، انتخاب جرمی کوربین به رهبری حزب کارگر بریتانیا درسپتامبر ۲۰۱۵ ترسایی بود. کوربین ازچهره‌های ترقی‌ خواه و چپ ‌گرا در عرصه مبارزه سیاسی و اجتماعی در کشورهای سرمایه ‌داری پیشرفته در اروپاست که در انتخابات سراسری دو سال پیش بریتانیا، کارزار انتخاباتی خود را با شعار « برای توده‌ها، نه برای چند نفر » به پیش برد. اگرچه حزب کارگر در آن انتخابات پیروز نشد، ولی خود کوربین در حوزه انتخابی‌اش با بیشترین رای در تاریخ آن حوزه به نماینده گی مجلس انتخاب شد و تعداد کرسی‌های حزب کارگر نیز افزایش چشمگیری یافت، به طوری که حزب محافظه کار مجبور به تشکیل دولت اقلیت شدند. این روزها هم که کار برگزیت گره خورده است، خانم ترزا مِی از حزب کارگر و رهبر ان جرمی کوربین برای گره‌گشایی یاری می‌طلبد! همچنین، آن انتخابات نشان داد که مواضع مردمی حزب کارگر به سود خواست‌های زحمتکشان، حمایت میلیونی گسترده‌ای در میان مردم دارد، و به همین دلیل، مجموع تعداد ارای حزب کارگر در انتخابات بسیار بالا رفت.
گفتنی است که حزب کارگر بریتانیا ریشه‌ های قوی در میان اتحادیه‌های صنفی و سندیکایی بریتانیا دارد. در سال ۱۸۹۹ ترسایی « کنگره اتحادیه‌های صنفی » رای به تشکیل حزب کارگر داد، و امروزه هم نماینده گان اتحادیه‌های صنفی وابسته به این سازمان کارگری، رای تعیین‌کننده‌ای در نهادهای ارشد و تصمیم‌ گیری حزب کارگر دارند. به این ترتیب، می‌ توان گفت که هر تغییری در حزب کارگر، نمایانگر تغییر و چرخش دراگاهی سیاسی طبقه کارگر بریتانیاست. همین امر، عامل مهمی در گردش به چپ حزب کارگر در سال‌های اخیر بوده است. دیدگاه‌ های خودِ جرمی کوربین نیز ریشه در حضور فعال و فعالیت او در جنبش کارگری دارد. او فعالیت اش در جنبش کارگری را با سازمان ‌دهی کارگران در اتحادیه‌های صنفی آغاز کرد و پس از انتخاب شدن در مجلس بریتانیا، همواره دیدگاه‌هایی مترقی در مخالفت با امپریالیزم، حمایت از خلع سلاح هسته‌یی، و دفاع از آرمان‌های سوسیالیستی اساسنامه ۱۹۱۸ترسایی حزب کارگر داشته است. انتخاب او به رهبری حزب کارگر در سال ۲۰۱۵ ترسایی با ۵۰۰ صدهزار رای ( به ‌ویژه در میان جوانان و کارگران) بر پایه همین دیدگاه‌ های او بود.
دیدگاه‌های جرمی کوربین در مخالفت با سیاست‌های ریاضتی و خصوصی‌ سازی‌ها، گسترش و تعمیق و تحکیم خدمات اجتماعی همگانی، مخالفت با نظامیگری، مخالفت با مالی‌ گرایی و دفاع از گسترش بخش تولید، مبارزه با سودوَرزی بورژوازی، افزایش حداقل دستمزدها، و امثال  آن، توجه بخش بزرگی از زحمتکشان را به او و مواضع اش جلب کرده است. به همین علّت، و نیز به دلیل احتمال زیادِ انتخاب شدن کوربین به عنوان نخست ‌وزیر بریتانیا و تشکیل دولت حزب کارگر در دور بعدی انتخابات سراسری در آن کشور، او از همه طرف مورد حمله تبلیغاتی- سیاسی طبقه سرمایه ‌داری قرار دارد. حتا کار به جایی کشیده است که در ویدیویی که اخیرا در شبکه‌های اجتماعی پخش شد، دیده می ‌شود که نظامیان بریتانیایی مستقر در کابل، پایتخت افغانستان، برای تمرین تیراندازی از پوستر بزرگ جرمی کوربین به مثابه هدف استفاده می‌ کنند و به سوی آن تیراندازی می‌ کنند. جرمی کوربین سوسیالیست، همیشه از نقشی که ارتش بریتانیا در حمله به افغانستان و عراق داشته است، و نیز نقش آن در ایرلند شمالی، به سختی انتقاد کرده است. همچنین، او همیشه از حقوق مردم فلسطین در برابر حکومت نژادگرای اسراییل دفاع کرده است.
اما حمله به جرمی کوربین منحصر به راست ‌گرایان حزب توری (محافظه‌ کار) و به‌اصطلاح لیبرال دموکرات‌ها و نماینده گان بورژوازی بزرگ و پُرقدرت حاکم بربریتانیا (و اروپا ) نیست، بلکه او در خودِ حزب کارگر نیز زیر فشار زیادی از سوی راست ‌گرایان و محافظه ‌کاران قرار دارد که هوادار سیاست‌های نولیبرالی‌اند و مواضع سیاسی-اجتماعی او را  « افراطی » یا  « رادیکال » می ‌دانند، و می ‌خواهند که مسیر حزب کارگر را به سمت راست  « تصحیح »‌ کنند. او گرچه رهبر فراکسیون حزب کارگر در مجلس بریتانیاست، ولی بخش اعظم اعضای این فراکسیون از سوسیال‌ دموکرات‌های راست ‌گرا هستند که پیش از این، از نخست‌ وزیری تونی بلر حمایت کرده‌اند. این فشاری که از داخل حزب کارگر به جناح چپ وارد می ‌شود، تاثیری بازدارنده در پیشبُرد سیاست‌های مردمی جرمی کوربین به‌ ویژه درپارلمان  آن کشور داشته است. نقش این جناح راست حزب کارگر، مشابه نقشی است که بورژوازی کلان امریکا در حزب دموکرات امریکا در جریان انتخابات ریاست ‌جمهوری آن کشور در سال ۲۰۱۶ ترسایی داشت. در آن سال، هیلاری کلینتون و دارودسته ‌اش به هر وسیله ‌ای که بود از پیروزشدن برنی سندرز(نماینده جناح چپ حزب) در رقابت برای نامزد شدن از طرف حزب دموکرات برای انتخابات ریاست ‌جمهوری جلوگیری کردند و مانع برگزیده شدن او به مثابه رقیب دونالد ترامپ از حزب جمهوری ‌خواه شدند.

نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌ دهد که همان‌طور که حمله به کمونیست‌ها و نیروهای چپ و پیگرد و اذیت و آزار آنها در دوران مک‌ کارتیزم در دهه ۱۹۵۰ ترسایی در امریکا، و به تبع  آن در بسیاری کشورهای سرمایه ‌داری دیگر، به پیش برده شد و لطمه زیادی به جنبش دموکراتیک و دموکراسی در امریکا و جهان زد، امروزه نیز از همان شیوه‌های تحریف واقعیت و اتهام زنی بدون شاهد و مدرک برای خدشه‌ دار کردن چهره ‌های ترقی ‌خواه در کشورهایی مثل بریتانیا و برازیل و ارجنتاین و پولندن و اوکرایین و امریکا و ترکیه و... استفاده می ‌شود. ترقی ‌خواهان و اندیشه‌های آنان را  « خطرناک و فاسد کننده » معرفی می ‌کنند و طوری وانمود می‌ کنند که انگار وجود آنها تهدیدی است برای  « دموکراسی موجود » و هر طور شده باید آنها را ساکت کرد و سرجایشان نشاند.
در بریتانیا، یک عامل مهم در محبوب شدن جرمی کوربین در میان زحمتکشان، مواضع مترقی او در مخالفت با سیاست‌های نولیبرالی و ریاضتی دولت‌ های پیشین در سی- چهل سال گذشته است که سطح زنده گی مردم عادی و زحمتکشان را پایین آورده است در حالی که باعث افزایش چشمگیر ثروت بالاترین قشرهای ثروتمند(  به ‌ویژه در بخش مالی- بانکی )  شده است و اختلاف درآمدها میان قشرهای بالایی و پایینی (و حتا متوسط ) را بسیار زیاد کرده است. اکنون زحمتکشان دیگر گوش شنوایی برای وعده و وعیدهای نولیبرال‌ها ندارند و تحقق خواست ‌های خود را در پیگیری مواضع سیاسی جرمی کوربین و جناح چپ حزب کارگر می ‌بینند. زحمتکشان بریتانیا با حضور فعال خود در صحنه سیاست بریتانیا، نه‌ فقط جرمی کوربین را به رهبری حزب کارگر رساندند، بلکه امید دارند که او و یارانش در حزب کارگر را به قدرت دولتی نیز برسانند.
حمله به جرمی کوربین به قصد  « مهار کردن » او و جلوگیری از به قدرت رسیدن حزب کارگر به رهبری او، از همان زمانی شروع شد که احتمال انتخاب او به رهبری حزب کارگر مطرح شد. از آن زمان تا اکنون، هم ‌زمان با افزایش نفوذ کوربین در حزب کارگر و در بدنه اعضا و هواداران آن، حمله راست ‌گرایان به او به طور فزاینده‌ای افزایش یافته است. مخالفان کوربین در این تلاش خود به هر وسیله ‌ای علیه او و مشاورانش متوسل شده‌اند:‌ از ضد یهودی خواندن او به خاطر مواضعش علیه نژادگرایی دولت اسرايیل گرفته، تا موضوع مخالفت او با برگزاری یک همه‌ پرسی دیگر در مورد خروج از اتحادیه اروپا، و تبلیغ اینکه او دانش و هوش و منش و شایسته گی کافی برای احراز مقام نخست‌ وزیری و رهبری کشور را ندارد! نادیده نباید گرفت که وسعت و شدّت حمله تبلیغاتی علیه جرمی کوربین نشانه قدرت رسانه‌های انحصاری و غالب است که طبقه بورژوازی دراختیار دارد. از آنجا که این بورژوازی حاکمیت خود را از سوی دولت احتمالی حزب کارگر به رهبری کوربین در خطر می‌بیند، بی ‌تردید بیکار نخواهد نشست و با استفاده از امکاناتی که دارد، به این حمله‌ ها  ادامه خواهد داد. اما این تلاش‌ها در مجموع هنوز به نتیجه ‌ای که می‌ خواسته‌ اند نرسیده است، زیرا که جرمی کوربین خواست‌های اکثریت زحمتکشان را بیان می‌ کند.

گرچه تبلیغاتچی‌ های بورژوازی او را  « ساده‌ لوح و نه‌ چندان باهوش و کم‌ اطلاع » می‌ خوانند که بازیچه دست  « مشاوران باهوش و مطلع » است، اما شیوه گفتار صمیمانه و صادقانه و بیان روان و همه‌ فهم او که با شیوه بیان  « تشریفاتی » سیاستمداران بورژوا تفاوتی فاحش دارد، باعث افزایش محبوبیت او درمیان زحمتکشان شده است. دیدگاه‌ های جرمی کوربین تفاوت چشمگیری با نماینده گان سیاسی طبقه حاکم دارد که خواهان حفظ وضع طبقاتی موجود و نظام اقتصادی-اجتماعی بورژوایی غالب بر کشور هستند. روشن است که مثل هر مورد دیگر درهرکشور دیگر، ایجاد تغییرهای بنیادی در عرصه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی صرفا با به دست گرفتن دولت و تغییر دادن وزیران و معاونان و مدیران ارشد امکان ‌پذیر نیست، یا دست‌ کم امکان موفقیت زیادی ندارد. تغییرهای بنیادی، نیاز به دگرگون کردن دستگاه دولتی دارد که باید دید دولت احتمالی حزب کارگر در صورت به قدرت رسیدن، تا چه حد دراین مسیر خواهد توانست پیش برود.
بیشتر مردم بریتانیا ضمن اینکه بر پایه تجربه مستقیم خود با اقتصاد ریاضتی مخالف‌اند و خواهان برقراری نظام مالیاتی عادلانه هستند که درآن ثروتمندان باید سهم خود را بپردازند، ولی متوجه این امر نیز هستند که در اقتصاد جهانی‌ شده امروزی، نمی ‌توان سیاست‌های اقتصادی کشور را بدون در نظر گرفتن تجارت بین‌المللی، از جمله در اتحادیه اروپا، تنظیم کرد. به همین دلیل، و با درنظر گرفتن امکاناتی که طبقه حاکم بریتانیا در درون و بیرون دستگاه دولتی و نیز متحدان جهانی آن برای بی‌ ثبات کردن اوضاع و پایه‌های قدرتِ دولتِ احتمالی حزب کارگر دراختیار دارند، این موضوع که چنان دولتی به رهبری جرمی کوربین تا چه حد خواهد توانست برنامه‌های درازمدت خود به سود زحمتکشان بریتانیا را به پیش ببرد، بسته گی به میزان آماده گی سیاسی و اگاهی طبقاتی زحمتکشان و حضور فعال آنها درعرصه سیاست خواهد داشت که حزب کارگر و دیگر نیروهای ترقی ‌خواه باید با کار تبلیغاتی و عملیاتی گسترده  آن را بالا ببرند. طبقه حاکم، از بانکداران و شرکت‌های بزرگ فراملّی گرفته تا مقام‌ های ارشد دستگاه دولتی-  کشوری و لشکری، و چه امنیتی- و رسانه‌هایی مثل بی‌ بی ‌سی و اندیشکده‌های مرتبط با طبقه حاکم، تمام تلاششان را برای شکست دادن کوربین و همراهانش به کار می‌ بندند. فشارهایی که هم‌ اکنون به جرمی کوربین و جناح چپ حزب کارگر اورده می‌ شود، نمونه و گویای فشارها و چه‌ بسا خرابکاری‌هایی است که در آینده، در صورت به قدرت رسیدن حزب کارگر با رهبری جرمی کوربین، در مورد او و حزبش و دولتش اعمال خواهد شد تا این تلاش را به تجربه ‌ای شکست‌ خورده تبدیل کند و بگوید که باید از تکرار اآن حذر کرد! سرمایه ‌داری وقتی که موجودیتش به خطر بیفتند، در بسیج همه نیروهای ارتجاعی‌ای که در خدمت دارد کوتاهی نخواهد کرد. اگر حمله‌های امروزی به جرمی کوربین را شاهد و نمونه بگیریم، می‌توان گفت که مخالفت با دولت احتمالی حزب کارگر بریتانیا به رهبری کوربین صرفا محدود به بحث و جدل در مجلس یا در قالب زبان مودبانه نخواهد بود.

در خبرها آمده بود که رییس سازمان امنیت و اطلاعات بریتانیا (ام‌ ای۶) آشکارا اعلام کرد که نخواهد گذاشت جرمی کوربین نخست ‌وزیر شود!

طبقه سرمایه ‌داری حاکم در بریتانیا، مثل همتاهایش در هر کشور دیگری، نخواهد گذاشت که امتیازهایی را که به اتکای مالکیت خصوصی به آن دست یافته است از دست بدهد، و در این راه، از توسل به هیچ وسیله ‌ای فروگذار نخواهد بود. آنچه این روزها پیرامون موضوع خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا می ‌گذرد، و تلاشی که طبقه سرمایه ‌دار به ‌ویژه دربخش‌های مالی و بانکی می‌ کند تا امتیازهایش را به بهای ریاضت زحمتکشان حفظ کند، شاهد این مدعاست.
جرمی کوربین سوسیالیست برای به پیش بردن برنامه‌های ترقی‌ خواهانه و عدالت ‌جویانه‌ اش راه دشواری در پیش دارد و خواهد داشت. حزب کمونیست بریتانیا انتخاب جرمی کوربین به رهبری حزب کارگر را گامی مهم در راه تغییر مسیر حزب کارگر به سوی آرمان‌های سیاسی سال‌های اولیه بنیادگذاری این حزب دانسته و برنامه انتخاباتی حزب کارگر در انتخابات ۲۰۱۷ ترسایی را چرخشی عمده به چپ ارزیابی کرده است. باید دید که چالش میان او و طبقه بورژوازی حاکم چه فراز و نشیب‌هایی را طی خواهد کرد و دراین میان، آیا حزب کارگر بریتانیا زیر رهبری کوربین خواهد توانست به اتکای بسیج گسترده‌ زحمتکشان راه خود را به جلو باز کند یا نه. پیروزی او و یارانش در حزب کارگر، گام مهمی در پیشبُرد سیاست‌ های ترقی‌ خواهانه و عدالت ‌جویانه در اروپا و جهان خواهد بود./ نامه مردم

بامداد ـ سیاسی ـ ۵/ ۱۹ـ ۱۳۰۵

ادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است.

Copyright ©bamdaad 2019