بن سلمان علیه شاهزادهها
۱۱ شاهزاده سعودی در عربستان بازداشت شدند
درروزهای گذشته، رسانه های سعودی از بازداشت ۱۱ شاهزاده سعودی خبر دادند که در اعتراض علیه اقدامات ریاضتی دولت، در محوطه قصر تاریخی دولت دست به تجمع زده بودند. بنابر روایت رسمی، این شاهزاده گان در اعتراض به تصمیم دولت برای پرداخت نکردن قبوض آب و برق اعضای خانواده سلطنتی تجمع کرده بودند. با این حال یک منبع محلی، صدور حکم اعدام برای یکی از نزدیکان این شاهزده گان را انگیزه اصلی این تجمع اعتراضی عنوان کرده است. همچنین طبق گفته مجتهد، یک فعال توییتری مشهور سعودی، علت تجمع شاهزاده گان بازداشت شده اعتراض به دستگیری نزدیکانشان و غیبت ولیعهد سابق بوده است. گویا این افراد بعد از دستگیری، به زندان حایر، یکی از امنیتی ترین زندانهای ریاض فرستاده شدهاند و تا اكنون هیچ یک از مقامات سعودی نسبت به این دستگیری ها واکنشی نشان نداده است. پیش تر نیز تعدادی از اعضای خانواده سلطنتی و همچنین چند نفر از مقامات سابق و فعلی به اتهام فساد مالی بازداشت شده بودند؛ بازداشت هایی که به نظر می رسد رابطه ای مستقیم با قدرت گرفتن محمد بن سلمان، ولیعهد جوان این کشور دارند.
اصلاح گری یا قدرت طلبی
البته موج دستگیریها در عربستان سعودی در ماه های اخیر فقط به شاهزاده گان و مقامات دولتی محدود نمانده و این موج دامن برخی از فعالان مدنی از جمله روزنامه نگاران را گرفته است. روز گذشته نیز، « کمیته حفاظت از روزنامه نگاران » خواستار آزادی یک روزنامه نگار محلی شد که هفته گذشته به اتهام انتقاد از دولت در عربستان سعودی بازداشت شده است. به نقل از رویترز، طبق گزارش رسانه ها و فعالان سعودی، صالح الشهی، ستون نویس روزنامه عربی زبان الوطن از چهارشنبه هفته گذشته به جرم انتشار مقالات انتقادی در بازداشت به سر می برد. گویا الشهی در یکی از این مقالات خود، خانواده سلطنتی را به خاطر تقسیم و توزیع زمین، به فساد متهم کرده است. از محمد بن سلمان، ولیعهد جوان سعودی به عنوان عامل پشت پرده این بازداشت ها نام برده می شود. گفته می شود که با دستور او تا اکنون بیش از ۲۰۰ نفر از جمله اعضای خانواده سلطنتی، وزرای سابق و چندین میلیاردر، به نام مبارزه با فساد بازداشت شده اند. بن سلمان مبارزه ضربتی با فساد را تنها راه محقق کردن طرحهای بلند پروازانه خود برای نوسازی عربستان سعودی می داند.
هرچند برخی اقدامات اصلاحی او مانند مبارزه با فساد و برخی گشایش های فرهنگی- اجتماعی مورد اقبال اقشار شهرنشین و جوان تر جامعه سنتی عربستان قرار گرفته است اما از نظر برخی تحلیلگران، بن سلمان در پوشش مبارزه با فساد به دنبال تثبیت جایگاه و قدرت خود در راس هرم پادشاهی این کشور از طریق حذف رقبای احتمالی و منتقدان خود است. شریف منصور، نماینده کمیته دفاع از روزنامه گاران در خاورمیانه و شمال افریقا، به نحوی بر این مساله مهر تایید زده است. او در بیانیه ای که روز جمعه منتشر شد، این طور گفته است: « با وجود وعده اصلاح و نوسازی از رهبری نوظهور عربستان، بازداشت صالح الشیهی حاکی از آن است که سرکوب مانند همیشه ادامه دارد». تا اکنون مرکز ارتباط بین المللی دولت عربستان به این مساله واکنشی نشان نداده است.
پادزهر سلطان
عربستان سعودی به تازه گی به یک سری اصلاحات اقتصادی دست زده که از آن جمله می توان به افزایش دوبرابری قیمت بنزین، وضع مالیات بر ارزش افزوده و توقف پرداخت قبوض برق اعضای خانواده سلطنتی از سوی دولت اشاره کرد. به نظر می رسد این اقدامات در جهت جبران کسری بودجه 195میلیون ریالی این کشور در سال ۲۰۱۸ ترسایی و کاهش مصارف دولت صورت می گیرد. کارشناسان از کاهش قیمت جهانی نفت خام به عنوان یکی از دلایل اصلی این کسری بودجه عظیم یاد می کنند. سال گذشته در نتیجه کاهش قیمت نفت، نرخ بی کاری در عربستان سعودی از ۱۲ درصد عبور کرد. قانون مالیات بر ارزش افزوده که از یکم جنوری اجرایی شد، به کالاهای مختلفی از جمله مواد خوراکی، پوشاک، لوازم الکترونیک، قبوض آب، برق و تیلفون تعلق می گیرد. اعمال این قانون بخشی از یک اقدام منطقه ای بود که به توافق شش کشور عضو شورای همکاری خلیج در سال ۲۰۱۶ رسیده بود. طبق برآورد صندوق بینالملی پول، این اقدام برای دولت های این کشورها بین یک اعشیاریع \نج تا سه درصد از تولید ناخالص داخلی غیرنفتی درآمدزایی خواهد داشت.
افزایش نرخ بی کاری در کنار اعمال سیاست های ریاضتی مانند افزایش قیمت بنزین و مالیات بر ارزش افزوده امری است که می تواند به نارضایتی های عمومی در این کشور دامن بزند. شاید به همین خاطر باشد که روز شنبه، ملک سلمان برای کاهش هزینه زنده گی، فرمان یک سری پرداخت های مالی را صادر کرد. طبق این فرمان، هر کارمند دولت در سال آینده ماهانه هزار ریال معادل ۲۶۷ دلار اضافه دریافت خواهد داشت. علاوه براین، نیروهای نظامی که در یمن انجام وظیفه می کنند نیز پنجهزار ریال (هزار دلار) بر حقوق شان افزوده خواهد شد. همچنین کمک هزینه تحصیلی دانشآموزان نیز ۱۰ درصد در سال آتی افزایش خواهد یافت. این در حالی است که مستمری بازنشسته گان و دریافت کننده گان حقوق بی کاری نیز با افزایشی ۵۰۰ ریالی (۱۳۳ دلاری) همراه خواهد شد. درحال حاضر، حدود یک میلیون و ۱۸۰ هزار نفر در استخدام بخش دولتی عربستان هستند و همچنین بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر نیز مستمری بگیر در این کشور وجود دارد. به نظر می رسد رهبری سعودی با این افزایش پرداخت ها کوشیده تا اندکی از تلخی سیاست های ریاضتی خود کاسته و حداقل کارکنان بخشهای دولتی را راضی نگه دارد.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۹۰۱
در حاشیه اعتراضات مردم در ایران :
چگونه می توان با روح رضاشاه و نژادپرستی بر استبداد پیروز شد؟

سیما صابر
جمهوری اسلامی ایران به لاشه متعفنی تبدیل شده است٬ هر روز که می گذرد بخشی از بدنه اش فرو می ریزد و بوی تعفن آزار دهنده اش فضا را آلوده می کند.
۳۸ سال حکومت اسلامی با وعده و وعیدهای عدالت و آزادی به لطیفه تلخ و بی مزه ای میماند که دیگر کسی را نمی خنداند. فساد و اختلاس در کاست های مافیایی روحانیت زیر سایه حمایت سپاه کشور را به بن بستی کشانده که موجب بروز اختلافاتی غیر قابل چشم پوشی در رده های بالای حکومتی نیز شده است.
یکه تازی اریستوکراسی روحانیت و فرزندانشان و غارت ثروت های ملی و خروج بیت المال به خارج از کشور به ویژه کانادا و اروپا تنها در سایه حمایت گسترده ای همه ای جناح های رژیم اسلامی ممکن و میسر می باشد.
جمهوری اسلامی جزو معدود کشورهای منطقه است که از ثباتی نسبی برخوردار بوده و از سی سال پیش به طور سیستماتیک در انتشار و گسترش ایده های نولیبرالی هم و غمی بی مثال داشته است بطوری که نولیبرالیزم اسلامی به یک مذهب در ایران تبدیل گشته است. نفوذ این تفکر غیرانسانی و غارتگرا نه تنها در اقشار بالا و متوسط جامعه که حتا در میان کارگران و کشاورزان نیز گسترشی چشم گیر داشته است. تمامی روسای جمهوری ایران در زمینه اقتصادی دارای سیاست های ویرانگر نولیبرالی بوده اند. حتا احمدی نژاد که تفاوت اش با بقیه بی کفایت های قبلی و بعدی اش در اختصاص بخشی از بودجه برای بهبود وضعیت اقشار کم درآمد جامعه بود و هنوز که که هنوز است نام اش کابوسی برای دارودسته های مافیایی حکومتی است در اساس سمت و سوی نولیبرالی داشت و هم در زمان او بود که سیاست های حذف یارانه و سبسایدی ها شدت گرفت. تمامی این دولت ها اما در یک نکته متفق القول بودند که بدون نولیبرالیزم و پیوند با اقتصاد جهانی و عشوه و غمزه برای اروپا و امریکا نمی توان اقتصادی سالم و موفق داشت!
امروز نتیجه این سیاست های موفق را در جامعه ایران مشاهده می کنیم. مردم که از فساد و گرانی مدتهاست کارد به استخوان شان رسیده با اعتراضات خیابانی سعی دارند به حقوق شان برسند. دولت دست راستی و نولیبرال روحانی با بی اعتنایی به این اعتراضات بر گسترده شدن آنها دامن زد. اریستوکراسی آخوندی قدرت مانور خود را به حد صفر رسانده است. اقتصاد ایران زیر مدیریت نولیبرالی و خصوصی سازی ویران گشته است. سیاست درهای باز رژیم برای جذب سرمایه خارجی شکست خورده. امریکا با تحریم های خود نقش مهمی در ایجاد وضعیت موجود در کشور را داشته و دارد.
افتخار رژیم یعنی امنیت و ثبات دچار اختلال جدی شده است. از ترور دانشمندان هسته ای ایران تا فرار بخشی از بدنه سیاسی امنیتی به امریکا و کانادا و تا نفوذ جاسوسان امریکا و بریتانیا در تیم مذاکره کننده نشان می دهد رژیم اسلامی علیرغم ادعاهایش از چندان ثباتی که ادعا می کند برخوردار نیست.
رسانه های داخلی و دولتی ایران پر است از مطالب و اخباری که مستقیما و غیر مستقیم نشان از شیفته گی غرب و نولیبرالیزم غربی اند دارند٬ به تمسخر مخالفان سیاست های امپریالیستی در کوبا٬ ونزویلا و …می پردازند.
طبقه متوسط ایران که ظاهران به لحاظ تعداد و نفوذ به مهمترین طبقه در تناسب سیاسی ایران تبدیل شده است هوادار بی چون چرای غرب و ناارزشهای امپریالیستی است٬ این طبقه در انقلاب شکست خورده مخملی سبزها در سال ۸۸ نقش اصلی را داشت و امروز هم علیرغم وضعیت اسفبار اقتصادی رژیم بی کفایت باز همین طبقه است که موتور اصلی اعتراضات است و از کارگران و اقشار فقیر جامعه کمتر نشانی در اعتراضات سه روز اخیر می توان دید٬ با به صحنه آمدن جوانان که در بازار نولیبرالی ایران اسلامی هیچ آینده ای برای خود متصور نیستند٬ برعکس معترضان صنفی و مال باخته گان عقب نشینی کردند و میدان را برای جوانان که عاصی و تندرو تراند خالی کردند یعنی بخشی از طبقه متوسط سابق که با نابودی سرمایه های شان توسط دارودسته های رژیم به قشر فقرا بی چیزان جامعه پرتاب شده بودند با سیاسی شدن سریع اعتراضات به خانه هایشان رفتند٬ اعتراضات مال باخته گان درماه های پیش تعداد زیادی از آنها به خیابان ها می کشاند که در سه روز گذشته از آنها کمتر نشانی می توان دید.
در حالی که بخش بزرگی از مخالفان رژیم اسلامی اعتراضات مردم را صرفا به کارنامه ننگین رژیم مربوط می دانند و آنرا نتیجه ۳۰ سال چپاول و فساد می دانند٬ دولت روحانی٬ سپاه و اصولگرایان را آغازکننده این اعتراضات می دانند و معاون روحانی رسما جناح های مخالف را متهم به آشوبگری و اغتشاش کرده و می گوید دودش به چشم خودتان می رود.
اصولگرایان اما روحانی و بی کفایتی وزرا و مسوولان دولتی را علت شورش های اخیر می دانند٬ بخش از اصولگرایان حتا ادعا می کنند این اعتراضات قابل پیش بینی بودند!
به زبان آدمیزاد وضع آنقدر خراب است که تعجب آوراست که چرا مردم زودتر به خیابان ها نیامدند !
در این میان بخشی از هر دو جناح و بیشتر آن بخش نزدیک به سپاه و رهبری در حال کشف فتنه جدید اند که این فتنه جدید شامل هم روحانی و دولت اش می شود و هم احمدی نژاد و یارانش!
بهرحال احمدی نژاد بار دیگر مانند مرغ عزا و عروسی در هر وضعیتی باید مطرح و سر بریده شود٬ شبح سهام عدالت و خانه های مهر مثل بختک بر پیکر اشرافیت رژیم اسلامی لاریجانی٬ هاشمی و روحانی سایه افکنده و رسانه هایشان هر فرصتی را برای کوبیدن آن از دست نمی دهند.
قبلا عرض شد که رژیم اسلامی سالهاست که در زمینه امنیتی دژ ادعایش را با یک آسیاب بادی عوض کرده است٬ نفوذ امریکا و اسراییل در سیستم اداری و رسانه ای رژیم کاملا مشهود است این نفوذ در بخش هایی مانند سپاه و اطلاعات به این شدت نیست٬ اما این به این معنی نیست که آنها از این نفوذ درامان اند٬ بالعکس نفوذ سیاسی و ایدویولوژیکی نولیبرالیزم غربی در تمام نهادهای رژیم مشهود است. رژیم علیرغم تمام هارت و پورت هایش سر آخر غرب و بویژه امریکا را بطور دربست به هر الترناتیف دیگری ترجیح می دهد٬ حتی خامنه ای! نمونه برجسته این سیاست ها این است که رژیم هرگز یک روز هم بفکر اجرای سیاستی برای استقلال اقتصادی کشور از غرب و امریکا نبود و اقتصاد مقاومتی فقط در حد یک شعار توخالی و به وسیله جدیدی برای نابودی نظارت دولتی تبدیل شد و حتا تند رو ترین جناح مخالف غرب رژیم یعنی احمدی نژاد و دوستان! افتخارشان این بود که آنها قبل از روحانی پیشنهاد مذاکره وهمکاری با امریکا را داده بودند و روحانی فقط مدال اش را آویزان کرده! البته بعد از افتضاحات روحانی و تیم ظریف در توافقات برجام٬ احمدی نژاد هم ترجیح داد این ادعایش را دیگر تکرار نکند و شد اپوزیسیون خودش!
از زمان روی کار آمدن ترامپ مرکزی برای سرنگونی رژیم ایران در منامه پایتخت بحرین توسط امریکا٬ اسراییل و عربستان سعودی ایجاد گردیده که هدفش ایجاد آشوب و ناامنی در ایران است. این مرکز در کردستان عراق مراکزی را برای آموزش مخالفان ایجاد کرده و بدلیل کنترول بسیار بی در و پیکر مرزهای عراق و ایران و عبور و مرورهای مرزی در محرم و اربعین تعداد قابل توجهی از ایرانی ها را به این مناطق آموزشی ارسال و این جماعت بی آنکه جلب توجه نیروهای امنیتی ایران بکنند به کشور باز گشته اند تا با برنامه ریزی قبلی از مرکز بحرین به خیابان ها آمده و اعتراضات مردم را سمت و سو دهند.
نیروهای خاین و خود فروخته مانند دارودسته مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و بخشی از جریانات چپگرای کرد ایرانی و وهابیون بلوچ زیر چتر مالی و نظامی عربستان در این مرکز نقش کیف کشی و نوکری را به عهده دارند.
شعارهای مطرح شده از سوی معترضان در چند روز اخیر مانند:
نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران !
و یا :
سوریه را رها کن فکری به حال ما کن !
روی خط مستقیم اسراییل و امریکا و عربستان است٬ هر کوری می داند که عدم دخالت روسیه٬ ایران٬ حزب الله لبنان و چین در مقابله با تجاوز امپریالیستی غرب به دولت قانونی و سیکولار سوریه منجر به جنگ داخلی مانند عراق در ایران می شد٬ دادن چنین شعارهايی یعنی زنده باد اسراییل و امریکا!
یا مگر آنکه معترضان معتقدند اگر آخوندها این پول ها را خرچ سوریه ولبنان نمی کردند٬ خرچ بهبود وضع مردم شان می کردند؟ اگر چنین فکر می کنند بروند خود را به روانشناس نشان بدهند!
شعارهای دیگر مانند :
روحت شاد رضا شاه !
و یا:
ما آریایی هستیم٬ عرب نمی پرستیم!
کاملا نژادپرستانه و آلوده به کثافات پهلوی و دارودسته اش است و جالب است که جوانان مبارز یک لحظه فکرشان را بکار نمی اندازند که از خود بپرسند چه گونه میتوان با زنده کردن روح استبداد سلسله امریکایی پهلوی تاریخ ایران یعنی رضا شاه از استبداد اسلامی گذشت و به آزادی رسید؟
با کدام سیاست نژادپرستانه می توان آزادی و عدالت را برای ایران به ارمغان آورد؟ چگونه می توان با بخشی کودتاچیان ۲۸ مرداد ( پهلوی)متحد شد تا بخش دیگر کودتاچیان ۲۸ مرداد (کاشانی) را سرنگون کرد؟
تمام شعارهای بالا رد پای یک آشوب مخملی جدید در ایران را نشان می دهد که با مهندسی امریکا و عربستان و اسراییل در حال انجام است٬ علت این انقلاب مخملی اما هیچ کس نیست به جز رژیم نولیبرال و فاسد اسلامی٬ که با خیانت آشکار به انقلاب ضد امپریالیستی و عدالت طلبانه ۵۷ و با پیش گیری سیاست نولیبرالی و پشت کردن به زحمتکشان و فرو دستان جامعه٬ کشور را به وضعیتی چنین خطرناک کشانده است٬ که خبیث ترین نیروهای های ارتجاع منطقه و امپریالیزم جهانی که دشمنان اصلی ملت و کشوراند دست بالا را در تحولات ایران داشته باشند. / م هـ
تصویر از: zdf.de
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۲۰۱
بازی جـدیـد در خـاورمیانه
یوشکا فیشر، وزیر خارجه پیشین المان
درحال حاضر شاهد یک بازآرایی اساسی در نظم بینالمللی پساجنگ هستیم و خاورمیانه نیز از این قضیه مستثنی نیست. درجایی که نزاع اسراییلی- فلسطینی زمانی اکثر تحولات ژیوپولیتیک در منطقه خاورمیانه را تعیین می کرد، درحال حاضر این مساله تحتالشعاع مناقشات دیگری قرارگرفته است که از آن جمله می توان به مناقشه ایران و عربستانسعودی اشاره کرد؛ به عبارت دیگر، ما در دورانی از گذار ژیوپولیتیک به سر می بریم. تلاش چین برای اینکه به عنوان قدرت اول جهان جایگزین امریکا شود یا حداقل در رهبری جهان نقش یک شریک جدی را پیدا کند، نگاه های زیادی را به خود معطوف کرده است. ازدیگرسو، مکانیزم های کلانی که در دهه های اخیر وضعیت خاورمیانه را تعریف می کردند نیز درحال تغییراند که برای مثال می توان به افول نقش امریکا اشاره کرد. حدود یک قرن پیش، توافق سایکس- پیکو در عمل خاورمیانه را میان دو کشور فرانسه و بریتانیا تقسیم کرد و مرزهای جغرافیایی از آن زمان تا به امروز پابرجا ماندهاند. اما به نظر این مرزها نیز در شرف تغییر است. از زمان تاسیس رژیم جعلی اسراییل، نزاع اسراییل و اعراب بر ژیوپولیتیک منطقه سایه داشته است. پیروزی اسراییل در اولین جنگ با اعراب در سال ١٩٤٨ ترسایی در جنگ های متعاقب آن نیز تکرار شد. اما این که آیا اسراییلی ها و فلسطینی ها می توانند به صلحی پایدار دست یابند و آرامش را به خاورمیانه بازگردانند، هم چنان یک دغدغه و نگرانی برای نظام بینالمللی به حساب می آید. البته اسراییلیها و فلسطینیها در یک دوره بیش از هر زمانی به صلح نزدیک شده بودند. این دوره از امضای توافق اسلو در سپتامبر ١٩٩٣ ترسایی شروع شد و با ترور نخست وزیر وقت، ییت ژاک رابین، در نوامبر ١٩٩٥ ترسایی به پایان رسید.
جالب اینکه در هر دو توافق اسلو در سال ١٩٩٣ و ١٩٩٥، وضعیت بیتالمقدس تعیین نشده باقی ماند. در همان زمان همگان توافق داشتند که تعیین تکلیف چنین مساله حساس و پیچیدهای باید به پایان فرایند صلح موکول شود. با این حال، حمله نیروهای ایتلاف به رهبری ایالات متحده امریکا به عراق و به ویژه خیزش موج بهار عربی در اواخر سال ٢٠١٠ ترسایی باعث شد تا از مرکزیت و اهمیت نزاع اسراییلی- فلسطینی در منطقه کاسته شود. بعد از آن نیز، جنگ داخلی در سوریه و ظهور خلافت اسلامی بر منطقه، این نزاع را تحت الشعاع قرار داد. اما حالا که بساط داعش نیز در منطقه برچیده شده است، بار دیگر نزاع میان ایران و عربستان بر سر نفوذ منطقه ای دوباره عینیت یافته است. تا پیش از سقوط خلافت خود خوانده داعش در عراق و سوریه ، ایران و عربستان در جنگ نیابتی در سوریه و یمن رودرروی هم قرار گرفته بودند. اما حالا این تقابل به قطرو لبنان نیز کشیده شده است. این مناقشات موجب شد نزاع حل نشده اسراییلی- فلسطینی به حاشیه رانده شود. این وضعیت تا پیش از تصمیم جنجالی ترامپ درباره به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسراییل ادامه داشت. هرچند سازمانهای دولتی اسراییل، از جمله پارلمان این کشور، در قسمت غربی بیت المقدس قرار داشته و مقامات غربی معمولا به این نقاط سفر می کنند، اما اشغال بیت المقدس شرقی بعد از جنگ شش روزه ١٩٦٧ ترسایی هیچ گاه از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته نشد. وقتی فلسطینیها نهایتا در سال ١٩٩٣ ترسایی وجود اسراییل را به رسمیت شناختند، این تصمیم گام بلندی به سوی صلح قلمداد می شد. هرچند دیپلوماتها هنوز هم از فرایند صلح خاورمیانه سخن می گویند، سالهای متمادی است که هیچ پیشرفتی و حرکتی برای برقراری صلح صورت نگرفته است. راه حل « دو کشوری» به نظر همچنان تنها گزینه موردپذیرش برای دو طرف است، اما با گذشت زمان و با گسترش شهرک سازیهای غیرقانونی اسراییل در کرانه باختری، رفته رفته اعتبار خود از دست می دهد و حالا به رسمیتشناختن بیت المقدس از سوی ایالات متحده امریکا به عنوان پایتخت اسراییل را باید نقطه پایانی بر راه حل « دو کشوری» دانست.
از دیگر سو، راه حل جایگزین، یعنی ایجاد یک کشور دوملیتی، نیز در تضاد با خواست اسراییلیها قرار می گیرد؛ زیرا که اسراییلیها را بر سر دوراهی تبدیل شدن به یک کشور دموکراتیک یا یهودی قرار می دهد.
سومین گزینه که البته خیلی نامحتمل می نماید، تشکیل یک کشور فلسطینی در غزه است که بتواند تا منطقه شمالی صحرای سینا نیز گسترش یافته و تحت قیومیت مصر قرار بگیرد. در این شرایط ، کرانه باختری نیز میان اسراییل و اردن تقسیم خواهد شد. البته فلسطینیها هیچ گاه این وضعیت را نخواهند پذیرفت. حال شاید این سوال در ذهنتان شکل بگیرد که چرا ترامپ زمان کنونی را برای اعلام تصمیم خود انتخاب کرد؟ آیا آن را باید نتیجه بی خردی همیشه گی او دانست یا نتیجه و برآیند سیاست داخلی امریکا؟
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تصمیم یک جانبه ترامپ با پاسخ چندان تندی از جانب قدرتهای عربی، از جمله عربستانسعودی، مصر و اردن همراه نشد. برای سعودیها، اولویت اصلی مقابله با ایران است و از آنجا که عربستان سعودی به تنهایی نمی تواند از پس ایران بربیاید، به ویژه در لبنان و سوریه، سعودیها به تحکیم روابط خود با رقبای ایران روی خواهند آورد؛ حتا اگر این رقیب اسراییل باشد. ایتلاف نوظهور میان عربستان سعودی و اسراییل که زمانی به هیچ عنوان در مخیله هیچ کس نمی گنجید، به نظر در آینده به یکی از نیرو های اصلی در شکل دهی به خاورمیانه جدید تبدیل خواهد شد. تنها گذر زمان به ما نشان می دهد که این ایتلاف ضدایرانی، به چه قیمتی حاصل خواهد شد؟
بامداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۱۷ـ ۳۱۱۲
ورود جهان به دوگانه « انجماد بحران » یا « تنشهای بزرگ »

زارعی قنواتی
جهان در حالی با سپری کردن سال کهنه وارد سال ۲۰۱۸ ترسایی شد که تحلیل و ارزیابی وضعیت بینالمللی و بحران های منطقه ای، هیچ چشم انداز مثبتی را نشان نمی دهد. برای درک تحولات جهانی و فهم رخدادهای جاری، نیاز به یک متود فکری در تحلیل است که هر سه سطح بین المللی، منطقه ای و ملی را با توجه به ارتباط ارگانیک آنها، بتواند به صورت دیالکتیکی و تاثیرات مقابل سطوح رخدادها بر یکدیگر، در چارچوب قانونمندی روندها در کنار برداشت واقع گرایانه از شرایط عینی محل بررسی قرار دهد.به همین دلیل، هرگونه تحلیل و برداشت از رخدادهای جاری به صورت انتزاعی، منقطع، قایم به ذات، محلی و موردی، در واقع نوعی نگاه به حلقههای منفصله، بدون دیدن «زنجیر»ی است که تابع « کنش » و « واکنش » در حوزه منطق سیاست در جهان کنونی « درحال گذار» است. متاسفانه این دوران گذار به دلیل وضعیت « آنارشیک » حاکم بر جهان کنونی، در روند طبیعی خود قرار ندارد و بیش تر تحت تاثیر عوامل بحران زا و بعضا منافع متضاد قدرتهای هژمونیک در دو سطح «ژیوپولیتیک» و « ژیواکونومیک » قرار دارد که با افول و ظهور هژمونی قدرتهای کهنه ونو، جنگ به جای انقلاب و بحران به جای اصلاح را اجتناب ناپذیر کرده است. در چنین شرایطی، باید سطوح سه گانه تحولات را در چارچوب واقعیات عینی، اهداف کلان، منافع راهبردی، ضرورت تغییر وضع موجود، بحران اقتصاد جهانی، تقویت نیروهای گریزازمرکز و به طورکلی آرایش جدید جهانی مدنظر قرار داد.
شرایط بین المللی
با افول هژمونی یک جانبه امریکا در یک دهه گذشته و بازسازی قدرت روسیه در کنار برآمدن قدرتهای نوظهور اقتصادی که براساس گزارش صندوق بینالمللی پول و موسسات تحقیقاتی تا سال ۲۰۳۲ چین در رتبه اول و هند در رتبه سوم اقتصاد جهانی قرار می گیرد، از اکنون مناسبات جهانی دست خوش تلاطم شده و به نظر می رسد سال ۲۰۱۸ را به شدت تابع این شرایط قرار دهد. اصولا ظهور پدیدهای بهعنوان «ترامپیزم» در امریکا، تحت تاثیر همین افول هژمونی و تلاش برای بازدارنده گی این تحول جبری تاریخ تحولات اجتماعی بوده است.روس ها با بازسازی بخشی از اقتدار خود با بهره گیری از میراث دوران « شوروی » ازجمله حضور فعال در کانونهای بحران مانند بحران سوریه، توانستند موفقیتهای زیادی را کسب کرده و اکنون نقش تعیین کنندهای در خاورمیانه کسب کردهاند . جمهوری خلق چین که در چهار دهه گذشته با دوری از تنشهای ژیوپولیتیک و تمرکز بر حوزه اقتصاد توانسته است درآمد تولید ناخالص ملی خود را حدود ۳۶ برابر کند، دقیقا تصویر همان « اژدهای زردی » را به نمایش می گذارد که دیگر هیچ نیرویی قادر به مهار آن نخواهد بود. در گزارش جدید « مرکز مطالعات اقتصادی و بازرگانی لندن »، هند در سال ۲۰۱۸ ترسایی با پشت سرگذاشتن بریتانیا و فرانسه، به پنجمین قدرت اقتصاد جهانی تبدیل می شود. این در حالی است که اتحادیه اروپایی همچنان در مسیر افول و سقوط جایگاه خود سیروسلوک می کند و به شدت درگیر مشکلات درونی اتحادیه بعد از « برگزیت » و همچنین مشکلات داخلی حوزه ملی اعضای خود است.
شرایط منطقه ای
در جهان امروز، طبق معمول چند سال گذشته، همچنان دو منطقه خاورمیانه و شرق آسیا کانون توجه بوده و در آینده نیز به دلیل اهمیت ژیوپولیتیک و ژیواکونومیک این دو منطقه کانون تصادمات درونی و بیرونی خواهند بود. خاورمیانه را از زمان کشف منابع نفت و گاز در میانه قرن گذشته و نزدیکی به شوروی سابق، همیشه به عنوان کانون رقابت و تنازع در رقابتهای بین المللی و قدرت های منطقهای برای تثبیت هژمونی شناخته اند؛ اما اکنون با کاهش اهمیت منابع نفتی آن در استراتیژی امریکایی، بیشتر به عنوان منطقه داغ رقابت و آزمایشگاه ایدهها و پدیدههای مخرب برای امنیتی کردن جهان در چارچوب تروریزم بنیادگرای اسلامی و جنگ های نیابتی و به تبع دوشیدن گاوهای شیرده عربی برای تداوم چرخه صنایع اسلحه سازی و چپاول ثروت های انباشت شده در کشورهای این منطقه نگاه می کنند.شرایط عراق با جنگ های دامنه دار و پرهزینه آن به نظر می رسد در سال ۲۰۱۸ از فاز نظامی به سمت امنیتی فروکش می کند؛ اما بحران سوریه که با پیروزی نسبی دمشق و حامیان بینالمللی آن رقم خورده است، هنوز باید شرایط جنگی در سال ۲۰۱۸ را تحمل کند و چه بسا اگر واشنگتن برای تداوم هم پیمانی با عربستان و اسراییل، مصمم به تخاصم قطب بندی های منطقه ای باشد، سال ۲۰۱۸ می تواند زمان برخوردهای مستقیم محورهای رقیب منطقهای در خاک سوریه باشد و دامنه جنگ نیز به شمال تحت حمایت امریکا کشیده شود.اوضاع یمن و موفق نشدن عربستان در این جنگ، با توجه به اعتراض جهانی به کشتار نظامی و تحریم غذایی ـ دارویی، به نظر می رسد از نقطه جوش خود گذشته باشد و احتمالا سال ۲۰۱۸ باید در انتظار کاهش تنش یا توافقهای نیم بند و شکننده برای کنترول این جنایت خاموش بود.
قدیمی ترین بحران و جنگ داخلی چهار دهه اخیر در افغانستان متاسفانه هیچ چشم انداز مثبتی را نشان نمی دهد و با توجه به شکست پروژه دولت وحدت ملی و گسترش تخاصمهای داخلی و اهداف بازیگران بیرونی، حتا می توان ادعا کرد اوضاع بدتر شده و بی سامانی فعلی گسترش خواهد یافت.
در شرق آسیا همچنان بحران کوریای شمالی کانون بی ثباتی و تهدید در منطقه و حتا صلح جهانی به دلیل برخورداری دو طرف مخاصمه از تسلیحات هسته ای خواهد بود. اهمیت این بحران به اندازهای بزرگ است که بحران های دیگر در این منطقه اصولا خیلی در تمرکز خبری نخواهند بود. کانونهای بحران در خاورمیانه و شرق آسیا در این سالها مراحل جنینی خود را گذراندهاند و سال ۲۰۱۸ دقیقا همان نقطه صفر زمانی است که یا باید برای کاهش تنش به سمت « انجماد بحران » حرکت کرد؛ یا به پیشواز جنگ های بزرگی رفت که فراتر از منطقه می تواند جهان را هم درگیر خود کند. این گفته آنتونیو گوترش ، سرمنشی سازمان ملل متحد که می گوید « جهان در بدترین وضعیت امنیت و تهدید صلح جهانی قرار دارد»، شرح حال وضعیت امروز جهان است که برای پرونده آن در سال ۲۰۱۸ باید تصمیم گیری شود.
شرایط داخلی
وضعیت داخلی در بیش تر کشورهای جهان به دلیل آنارشی حاکم، گسست بین نهاد قدرت با نهاد مردم، بحران های اقتصادی، شکست سیاستهای نیولیبرالی کنونی، استفاده بیش از حد از اهرم تحریم اقتصادی، ورشکسته گی صنایع و اقتصاد ملی در کشورهای درحال توسعه، نبود اعتماد عمومی به صندوق رای برای تغییرات سیاسی و کارشکنی ساختارهای حاکم در مسیر دموکراتیزاسیون تواأم با عدالت اجتماعی، هیچ چشم انداز مثبتی را نشان نمی دهد. قدرت گیری نیروهای افراطی و راست پوپولیزم با توجه به مدیریت نکردن درست بحرانها، نه تنها در سال ۲۰۱۸ فروکش نمی کند بلکه باید شاهد گسترش آن نیز بود؛ چون جایی که « عدالت » غایب باشد، بدون تردید فرصت طلبی و پوپولیزم خود را به جای دموکراسی تحمیل خواهد کرد.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۱۰۱
بالاخره جهان متحدانه به صدای ترامپ نه گفت

عبدالوکیل کوچی
هفته گذشته اکثریت نماینده گان ساکنین کره خاکی با همسویی حتا متحدین ایالات متحده امریکا ، راه را بر فراز بلند ترین قله قدرت جهانی بسوی جلوه گاه عدالت تاریخ باز کردند. عدالتی که از قرنها قبل در زیر پاشنه های آهنین سلطه گران جهان پایمال گردیده است.
بگواهی تاریخ ، قدرت های سلطه گر جهان از مدت های طولانی تا قبل از جنگ دوم جهانی به منظورتسلط برسرزمین ها با اقدامات تجاوزکارانه جنگی ولشکر کشی بکشورهای دیگربا استقرار قوت های نظامی اشغالگرانه شان ، برخی از کشورهای اشغال شده را تجزیه دولت ها را سرنگون ، رژیم ها را عوض نموده و حاکمیت ظالمانه خود را بر سرنوشت مردم تحمیل وثروت های این کشور ها را مورد تاراج قرار می دادند .
پس از جنگ جهانی دوم در شرایط بیداری ملت های جهان ، قدرت های استعماری با تغیر روش های کهن استعماری در راستای غارت جهان با سازماندهی سیاست های نیوکلونیالیزم و استقرار قوت های نظامی ، به بهانه دموکراسی با ایجاد ترس و رعب درمیان مردم ودامن زدن به اختلافات قومی ،زبانی ، مذهبی ومنطقه وی ، صدور جنگ وتروریزم وسرکوب ملت ها حضور خود را تحمیل نموده برخی از کشورها را اشغال ومردم در بندکشیده آن را بگروگان گرفته وبا ایجاد دولت های تحت الحمایه ، گوش بفرمان، غلام صفت و صادر شده از خارج بر ملت های درخواب رفته حکومت میکنند .
قدرت های مداخله گرجهان به بهانه جنگ با تروریزم و بنام ایجاد صلح وامنیت ودموکراسی ، بجای دموکراسی استبداد ، وبه عوض صلح ،تشدید جنگ و ناامنی وبجای همکاری غارت و بنام بازسازی ، بربادی وبیکاری ،اعتیاد وفقر ومرض را بوجود آورده اخلاقیات ، فرهنگ وتاریخ ملت ها را بکام نابودی می کشانند .
آنان در راستای اتحاد وسیع با متحدین خود وبرتری جویی جهانی ، روند سرکوب کشور های دیگر را به اشکال مختلف رویدست گرفته وبمنظورغارت ثروت های طبیعی کشورها تسلط کامل خود را در نقاط مورد نظرمحکم می سازند. بگونه مثال کشورهای لیبیا ، سوریه ،عراق ویمن را بجرم همبسته گی منطقه وی زیر نام دموکراسی وجنگ با تروریزم بخاک وخون کشانیده ودرافغانستان بیش از چهل سال است که شعله های جنگ تحمیلی ونیابتی پاکستان ومتحدین آن زبانه میکشد. وابسته گان ارتجاع واستبداد جهانی دولت های دموکراتیک ضد استعماری را دیکتاتور ورژیم های متجاوز را دموکراسی نامیده آزادی خواه را تروریست ومتجاوز را دادخواه خوانده ، قاتل را بجای شهید وشهید را بجای قاتل می نشانند . اما اتمسفیر تاریخ فضا ومسیر حرکت خود را دارد نمی شود با توسن یکه تازی کل جهان را در نوردید .
درجهانی که ما قرار داریم جهانیست همراه با موج های عضیم توفان زا وجنبش های بزرگ اجتماعی ودادخواهانه و خیزش های بالاقوه ومقابله با هرگونه موانع برسر راه خود با ایثار وایستاده گی و قربانی با گذشت از گردنه های صعب العبور، راه بسوی آزادی، دموکراسی وآنچه شایسته انسان باشد میگشاید .
ازآنجمله خلق آزاده فلسطین با بر افراشتن پرچم آزادی خواهی تا پای جان از خاک ومقدسات تاریخی سرزمین باستانی خود دفاع میکند . مقاوت جنبش آزادیبخش فلسطین برای مردم منطقه وجهان به الگوی آزاده گی وآزادی خواهی مبدل گردیده است . هرزمانی که از فلسطین نام برده میشود تصویر مظلومیت وآزادی خواهی ، مقاومت ودلاوری مردم قهرمان آن به ذهن انسان مجسم می شود. در حالیکه جهان به حقانیت مبارزه آزادی خواهانه مردم فلسطین این کشور تاریخی هزاران ساله و بنیاد تاریخی مقدسات دینی آن صحه میگذارد ولی دولت اسراییل در تبانی قدرت های متحدش مذبوحانه تلاش بخرچ میدهند تا استقلال و تمامیت ارضی این سرزمین آزاده را پامال ساخته به تصرف خود درآورند . روزی نیست که خون جوانان ونوجوانان فلسطینی بخاطر دفاع از سرزمین آبایی شان بدست نیروهای اسرایلی نریزد . گذشته از آن در راستای نادیده گرفتن معضلات فلسطینیان ، دونالد ترامپ ریس جمهور ایالات متحده امریکا بجای کوشش به حل معضله دیرینه فلسطین واسراییل ، اوامر برسمیت شناختن بیت المقدس بحیث پایتخت دولت اسراییل وانتقال سفارت ایالات متحده از تل ابیو به بیت المقدس را صادر میکند . با اینحال چنین موضعگیری یکجانبه سوال برانگیز است که آیا با چنین برخورد غیر قابل قبول میتوان در شرق میانه به صلح عادلانه دسترسی پیداکرد؟
روی همین دلیل بود که جهانیان اکثراً به صدای آقای ترامپ نی گفته ودر مسیر حل قضایای پیچیده فلسطین واسراییل قرارگرفتند. چنانچه به نقل از منابع خبری ، مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز پنجشنبه بیست ویک دسامبر ۲۰۱۷ ترسایی در نشست اضطراری خود با رای اکثریت ، تصمیم اخیر ریس جمهور امریکا را در زمینه برسمیت شناختن اورشلیم ( بیت المقدس ) بعنوان پایتخت اسراییل باطل دانست . سخنگوی نهاد ریاست جمهوری فلسطین بلا فاصله این قطعنامه را یک پیروزی برای فلسطین نامید .قطعنامه مجمع عمومی در حالی صورت گرفت که چند روز قبل از آن ترامپ دستور آغاز فرایند انتقال سفارت امریکا در اسراییل از شهر تل اویو به اورشلیم را امضا کرده بود . این در حالیست که قبل از رای گیری ،امریکا بعضی کشور ها وسازمان ملل را به کاهش کمک های امریکا هشدار داده بود که این گونه روش در قرن بیست ویکم تاریخ بجز کمک دربدل رای چه میتواند معنای داشته باشد که به عبارت دیگر افاده کننده خرید رای میتواند باشد. جالبتر اینکه پس از تضمیم وفیصله سازمان ملل متحد، نتانیاهو در سخنرانی خود سازمان ملل متحد را خانه دروغ میخواند .
روی همرفته کشور ها ی رای دهنده حقانیت تغیر وحرکت را با مظاهر سیاسی و اجتماعی مردم بپا خواسته تایید وخواستند گرهی از گره گاه تاریخ فلسطین را بسود صلح وآرامش باز کنند . مشکل فلسطین بزمانی بر می گردد که از ایجاد معبد بزرگ یا اعمار مسجدالاقصا و زمان یهودیت ومسیحیت تا ظهور اسلام وانتخاب این مکان مقدس به حیث قبله مسلمین وقرار داشتن این بنای مقدس الی یک هزار سال بدست اعراب ومسلمانان جهان الی یکصد سال قبل تا سخنرانی بالفور در پی تسلط انگلیس بر منطقه واسکان دادن یهودیان در بخشی ازین سرزمین تا پس از جنگ جهانی دوم وتشکیل کشورهای فلسطین واسراییل و سرکوب مداوم ملت فلسطین توسط دولت اسراییل و روند اشغال طولانی این سرزمین تا زمان حاضر و موضعگیری یک جانبه رییس جمهورامریکا ، همه وهمه بیانگرمعضلات بزرگ تاریخی وپرابلمهای حل ناشده تاریخ است که توجه جهانیان را بخود معطوف ومشغول داشته است .
واما مبارزات پیگیر فلسطینی ها در بستر زمان بلاخره ثابت کرد که برغم مشکلات وقربانی های بیشمار مردم آزاده فلسطین در امر مبارزات آزادی خواهی و گستره سیاست وسیع جهانی به نیروی بالقوه مبدل میگردند وصدای بر حق آزادی خواهی وعادلانه ملت عذاب کشیده فلسطین وموضعگیری کشور های همسو بالاخره تابوی قدرت را درین گوشه بحرانی جهان میشکند .این پیروزی با موضعگیری عادلانه ترکیه ، یمن وسایر کشورهای رای دهنده به سود عدالت و آزادی الگوی بی مانند وگام بینظیر تاریخی است که میتواند خلقهای جهان را در مسیر مبارزه آزادی خواهانه از خواب قرون بیدار وکله های ساده دلان را هوشیار سازد .
با آنکه افراطیت در اسلام وهرمذهبی را همچون جنگ ناعادلانه و تروریزم بهر شکلی که باشد شدیداً محکوم نموده و به این باوریم که تمام ادیان ومذاهب در چهارچوب انسانیت وهمسویی با صلح وصفا در جهان قابل حرمت واحترام است پس نباید آنرا نادیده ودست کم گرفت وباید از آن حمایت کرد طوری که معلوم است افغانستان نسبت به تمام کشورهای جهان از تروریزم ، جنگ ، تجاوز ومداخلات فاجعه بار رنج بیشتر می برد بنا بر آن باید گفت که همه مشکلات ومصیبت های جهان را میتوان در وحدت وهمبسته گی دادخواهانه وصلح عادلانه حل نمود. به امید آن زمانی که حق بر باطل پیروز گردد .
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۷ـ ۲۱۱۲