شمه ای از گذشته تروریزم در افغانستان

محمد ولی
تروریزم وسیله ایست بدست بدترین رژیم ها و سازمان های که در حصول مقاصد و از میان برداشتن مخالفین شان طرق و وسایل نامشروع را به کارمی بندند.این عمل در امریکا بیش تر مروج بوده است؛ چنانچه سیاست مردان آن کشور که بر طبق میل پالیسی های شرکت ها، کمپنی ها ومالکان بزرگ سرمایه ها حرکت نکنند از همین طریق از سر راه برداشته می شوند . جان . اف کنیدی که در زمان بحران های کوبا، کوریا و روابط با اتحاد شوروی که طرفدار تخفیف بحران بود توسط حامیان بحران در ملا عام به قتل رسید و کسی نتوانست دوسیه قتل او را تعقیب کند.
وقتی امریکا نشانه های موفقیتش را در جنگ سرد درک کرد در برخی از سیاست های ۷۰ ساله اش منجمله تروریزم و بنیاد گرایی تغیر آورده خواست این دو همزاد را در ممالک اسلامی در حاشیه قرار دهد. به این سبب عامل این سیاست در منطقه (ضیاالحق) راچنان از میان برداشت که اثری از آن باقی نماند.متاسفانه که امریکا باردیگر برای پیشبرد رقابت جدید جهانی در منطقه و ممالک عربی برای حفظ امنیت اسراییل باین وسیله نامشروع به شیوه خطرناک تر از گذشته اتکا ورزیده است.
در جنب برخی دولت ها، سازمان های خطرناک استخباراتی دست به اعمال تروریستی بزرگ چون قتل رهبران سیاسی مخالف در داخل و خارج زده اند که آنرا تروریزم دولتی می نامند.ستالین مخالف سیاسی اش تروتسکی را در امریکای لاتین به قتل رسانید. موساد ـ اسراییل، سی .ای. ای.ـ امریکا و ای.اس.ای ـ پاکستان ، وحشتناک ترین سازمان های اند که مرتکب ترورهای خارج از حساب شده اند. دولت اسراییل تروریزم را سلاح موثر علیه فلسطینی ها دانسته در صدد ترور رهبران آن نهضت بوده است.یاسین رمضان رهبر حماس را بعد از ادای نماز صبح حین خروج از مسجد با پرتاب بمب ترور کرد.
شهادت دوکتور نجیبالله رییس جمهور افغانستان بدست جنرال حمید گل رییس استخبارات نظامی پاکستان نمونه زنده تروریزم دولتی است.
سیاست سازان جانبدارجنگ و اشعال تلاش می ورزند تروریزم را عمدتآ به مردمان تحت ستم نسبت دهند .تحلیل گران امریکایی عامل تروریزم را به فقر ،غربت، نفرت از بیگانه و بیکاری پیوند می دهند . آنها تا دهه اخیر قرن ۲۰ تروریستان را آزادی خواهان وعمل شان را بیداری جهان اسلام می گفتند.
اجرای عملیات تروریستی از جانب امریکا حاصل جمع تصامیم و تدابیر مقامات درجه اول مسوول در آن کشور می باشد ، بعضآ روسای جمهور امریکا متوسل به اعمال تروریستی شده سازمان استخباراتی آنرا توظیف اجرای تروریزم کرده اند.در کتاب « جنگ اشباح » نوشته استیو کول ، تذکر داده شده است که « در زمان ریاست جمهوری کلنتون شخص رییس جمهور به مدیریت عملیات سی. ای. ای. در پسش برد وظایف اش خوشبینی نداشت زیرا به سی. آی. ای. وظیفه داده شده بود تا در تابستان سال ۱۹۹۶ ترسایی صدام حسین را ترور نماید، اما این پلان ناکام شد و باعث سر افگنده گی کاخ سفید گردید .»
نویسنده گان کتاب « سیاست خارجی امریکا » چارلز دبلیولکلی و جین ارونیکف می نویسند:
« نگرانی در باره اقدام پنهانی درنیمه های سال های ۱۹۷۰ترسایی خود را نشان داد، هنگامی که در جریان استماعات سنا، به ریاست فرانک چرچ ( دمو کرات) آشکار شد که سیا کوشیده بود رهبران خارجی را به قتل برساند ( قتل برای مقاصد سیاسی ) .»
در مشرق زمین عده ای از شاهان به همین وسیله ا ز قدرت بر انداخته شده اند که عامل آن عمدتآ رقابت های شخصی وسیاسی درباریان بوده است.
در افغانستان از زمان ورود انگلیس ها به نیم قاره هند این وسیله برای قتل مبارزین ضد انگلیس بدست کمپنی هند شرقی و شاهان دست نشانده ان در کابل بوده است .
استعمار گران انگلیس آزادی خواهانی راکه نمی توانستند در مقابله رو دررو از پا درآورند به ترور آنها اقدام می کردند .ترور عبدالله خان اچکزائی یکتن از رهبران ملی ومبارز ضد استعمار توسط عمال انگلیس، توطیه ترور وزیر محمد اکبر خان توسط یکتن انگلیس مقیم کابل (مکناتن) و بعدآ مسموم نمودن او نمونه های از تروریزم انگلیس در کشورما بوده است که به حکم کمپنی هند شرقی صورت میگرفت. « باری جنرال سیل با دادن هزار کلدار خدمتگارش را استخدام کرد تا بالای اکبرخان آتش تفنگچه کند که در نتیجه زخمی شد» . طبیب هندی وزیر محمد اکبر خان تابلیت های زهرالود به موصوف داده او را مسموم نموده بود.
در اسناد تاریخی نام عناصر خاین چون عبدالعزیز قاتل عبدالله خان اچکزائی و برادر زاده اُش محمدالله که میرمسجدی خان مبارز نامدار ضد استعمار انگلیس را مسموم نمود و پاینده که بر وزیر اکبر خان فیر کرده بود بحیث اجنت های استخدام شده کمپنی هند شرقی برتانوی ثبت است.
انگلیس برای ترور برجسته ترین مبارز ملی کشور نایب امین الله خان لوگری جایزه گذاشته بود .تروریزم در آن برهه تاریخ وسیله مشروع از جانب بریتانوی ها تلقی می گردید.
دستگاه استخباراتی امیرعبدالرحمن خان از وحشتناک ترین دستگاه ها دربیش از یک قرن قبل بود که شاید نقش انگلیس بحیث حامی امیر در آن بی اثر نبوده باشد. امیر مخالفین و هر گونه سربرآوردگان ضد انگلیس و مخالف خودش را توسط تروریستان وا بسته به سلطنت از سر راهش برمی داشت.
گاهی که استبدا وخود کامه گی مجال مبارزه متشکل وعلنی را از مبارزین ومخالفان فکری،عقیدتی وسیاسی گرفته است تکیه بر اعمال تروریستی یگانه راه مقابله دانسته شده است.
این روند در تاریخ یک قرن قبل افعانستان برازنده گی داشت . استبداد امیر حبیب الله بخصوص خشونت علیه مشروطه خواهان وهم اختلافات درون سلطنتی راه دیگری جز امحای فزیکی وی نگذاشته در بستر خوابش به قتل رسید.
استقرار استبداد محمد نادر شاه و سرکوبی همه مخالفان و مبارزین ضد استعمار،آزادی خواهان ومشروطه طلبان، روشنفکران بخصوص اهل معارف به اقدامات تروریستی توسل جستند تا ا ز یک طرف دولت را از ادامه خشونت وکشتار بازدارند ؛ واز جانب دیگر به هموطنان و جهانیان افاده دهند که روح وطن پرستی و آزادی خواهی در نسل جوان زنده است.سید کمال محصل افغانی درجرمنی سردارعبدالعزیز برادر نادرخان را ترور نمود، محمد نذیر منشی زاده معلم مکتب نجات به سفارت برتانیه رفته می خواست سفیرانگلیس را ترور نماید ولی چند تن از کارمندان سفارت را به قتل رسانید. عبدالخالق متعلم مکتب نجات شخص نادرخان را ترور نمو د.
باری نادر خان پلان ترور امان الله خان را حین ادای فریضه حج طرح کرده بود.« در ماه جنوری سال ۱۹۳۴ ترسایی سفارت شوروی از کمیساری خلق درامور خارجی رهنمود گرفت تا شاه پیشین را از تهدیدی که متوجه اوست آگاه سازد. قره خان معاون کمیساری خلق در امور خارجی به اگاهی پوتو مکین سفیر شوروی در روم رساند که الله نواز خان* یاور خاص نادرخان با گرفتن وظیفه سازماندهی کشتن امان االله خان به اروپا گسیل گردیده است.هاشم خان برای اطمینان بیش تر در نابود ساختن حتمی دشمن خونی خود فرمان داد تا در پهلوی گسیل آدم های خاص به اروپا گروه دیگری را به مکه بفرستد چون امان الله خان تصمیم گرفته بود برای انجام فریضه حج برود» .( نبرد افغانی ستالین ترجمه محترم آرینفر) .
در دهه باصطلاح دمو کراسی که نهضت ترقی خواهی چپ نسبت به سایر تشکلات در معارف وپوهنتون،کار خانه ها و فابریکات بسرعت در گسترش بود، دو روند همزاد(بنیاد گرایی و تروریزم) که بعد از سقوط حاکمیت بنیادگرای سقاوی ها زمینه نداشت مجددآ با حمایت مراجع استخباراتی غرب وپاکستان فعال گردید.
گلبدین حکمتیاراز جمله کسانی بود که در آن برهه با اعمال ماجراجویانه و توسل به چاقو و تفنگچه دست به تهدید وترور میزد . وقتی محصل پوهنتون کابل بود همه او را با چنین خصوصیت می شناختند . سال ۱۳۵۰ خورشیدی که قانون معارف وپوهنتون ها غرض جلوگیری از توسعه نهضت ترقیخواهی میان متعلمان ومحصلان وضع شده بود از جانب استادان ومحصلان پوهنتون کابل مورد اعتراض قرار گرفته با راه اندازی میتنگ ها و مارش ها مواجه شد. زمستان همین سال سخنرانی ها در تالارسید جمال الدین افغان کتاب خانه پوهنتون کابل دایر می شد. پوهاند علی محمد زهما از استادان ودانشمندان نامدار کشور سخنرانی پرشوری در مورد فرهنگ و ضر ورت های نوآوری ایراد کرد . وقتی از تالار خارج شد گلبدین با بی ادبی او را استاده کرده گفت تو بر فرهنگ ما تجاوز میکنی فرهنگ ما دین ماست. پوهاند زهما که هردو دست اش در جیب های بالاپوشش بود به وی گفت بچه از سر راهم دور شو می دانم که در جیب هایت کارد و تفنگچه داری من هم از خود دفاع می توانم .
حکمتیاردر سال ۱۳۵۱ درنمازعید در پلخمری با کارد بر سلیمان لایق حمله نمود اما بشیر رویگر که بعد ها وزیر اطلاعات وکلتور شد در دفاع ازمحترم لایق زخمی شد او آن وقت محصل فاکولته ادبیات پوهنتون کابل بود .
سیدال سخندان یکتن ا ز کادر های جریان دموکراتیک نوین( شعله جاوید) که محصل فاکولته سیاینس بود حین سخنرانی در یک میتنگ در مقابل فاکولته ساینس توسط حکمتیار به قتل رسید.حکمتیار زندانی َشد اما با آمدن موسی شفیق بحیث صدر اعظم که متمایل به اخوانی ها بود از زندان رها شده پس از کودتای سردار محمد داود به پاکستان فرارکرد بنا براعتراف خودش میر اکبر خیبر یک تن از رهبران برجسته حزب دمو کراتیک خلق افغانستان بر طبق پلان وی ترور گریده است.میرویس جلیل خبر نگار بی.بی.سی. پس از اجرای یک مصاحبه با حکمتیار در چار آسیاب در دوران جنگ های جهادی توسط افراد حکمتیار در فاصله کابل - چار آسیاب ترور شد۰
چریک های شهری احمد شاه مسعود در کابل مرتکب انفجارها وترورهای زیادی َشده اند.آنها کریم شادان رییس ستره محکمه را در روزهای اول حاکمیت مجاهدین بر کابل از منزلش برده به قتل رسانیدند . جنرال جمال الدین عمر استاد حربی پوهنتون که در یک مسجد در خیرخانه از جنگ های میان تنظیمی بد گویی می کرد توسط افراد شورای نظار ربوده شده ، پس از چهار ساعت به فامیلش اطلاع دادند که جسد وی را از لب جر خیرخانه بگیرند.
تروریزم در جنگ های میان تنظیمی مجاهدین یکی از وسایل از میان برداشتن مخالفین همدیگر در داخل افعانستان و در پشاور بود.ترور عبدالاحد کرزی، عبدالرحیم چنزی و سید بهاالدین مجروح استاد پوهنتون وده های یگر در پشاورعمدتآ به حزب اسلامی حکمتیار و آی. اس.آی.نسبت داده می شود.
امریکایی ها در جریان جهاد تروریزم را بین مجاهدین در پشاور نهادینه ساختند مرکز فرهنگی جهاد که توسط یک موسسه امریکایی تمویل میشد در کتب درسی مکاتب افغان ها اعمال اربعه ریاضی را با کشتن عساکر روسی و افغان ادا می کردند.
این روند چنان میان مجا هدین مروج گردید که باعث سرخوری خود شان شد قتل احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی محصول همین تفکر تروریستی بود.
همراه با پیشرفت ساز وبرگ نظامی و استخباراتی و مدرنیزه شدن وسایل جنگی این پدیده نیز خشن تر وخطرناک تر شده است که با تاسف در ممالک مختلف جهان اجرا می شود.شدت این عمل در افغانستان و برخی ممالک عربی متمرکز شده است که علت آن اقدامات تاریخی و حمایه وی عربستان پاکستان وامریکا ازآن می باشد.
با اجرای اعمال تروریستی دوران جنگ نیابتی بنام جهاد جنگ های میان تنظیمی ،سلطه طالبان والقاعده برکشور، هجوم نظامی امریکا و فعال سازی مجدد طالبان و تخلیق داعش چهره تروریزم در افغانستان خشن تر ازگذشته ها گردیده از قریه تا شهر زنده گی را زیر تهدید قرار داده است.
۹ پایگاه نظامی امریکا در افغانستان ۹ مرکز تربیت و پرورش تروریست ها می باشد.حامد کرزی بر حق گفته بودکه پایگاه بگرام فابریکه طالب سازی است. یکی از کارمندان افغانی دراین پایگاه افشا کرد که ۳۶ هزار نفر در بگرام زیر نام زندانی در رفت وبرگشت هستند طوری که بعد ازهرسه ماه گروهی از افراد بنام دستگیر شده گان به آنجا آورده می شوند . این ها آدم های آفتاب سوخته ،خسته و ضعیف می باشند و تحت پرورش خاص گرفته می شوند. غذای فوق العاده برای شان داده شده تعلیم وتربیه و پروگرام های ورزشی بالای شان تطبیق می گردد ، بعدآ از زندان زیر نام بی گناه واشتباهی رها شده گروپ دیگر با همین حالت داخل پایگاه می شوند و این سلسله به طور متناوب ادامه دارد. این ها ثبت نمی شوند و هیچ سند تحقیقی یا دوسیه در مورد شان وجود داشته نمی باشد هیچ کس با آنها وآنها با هیچ کس حق حرف زدن را ندارند . این ها عمدتآ مردمان قندهار هلمند و ارزگان اند.کسانی در شهر کابل در هوتل ها زنده گی می کنند که در پایگاه بگرام رفت وآمد دارند وآنها سرکرده گان طالب ها اند و با دالر مستی می کنند وکسی صلاحیت باز پرس از آن ها را ندارد .
این مراکز تربیت و پرورش تروریزم از دسترسی مطبوعات دور اند و بر طبق معاهده امنیتی ارگان های دولتی حق هیچ گونه باز دید و وارسی را ندارند.
تاروپود افغانستان با تروریزم بافت داده شده است همسایه ها حق دارند از وجود این پایگاه ها در هراس باشند.
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۸ـ ۰۶۰۲

سخن گوی نیروهای مدافع خلق گفت:
جنگ عفرین رسوایی اردوغان !
بروسک حسکه ، سخن گوی نیروهای مدافع خلق (YPG) در عفرین در گفت و گو با « شرق » ضمن بیان این مطلب که ترکیه موفق به پیشروی در مناطق کرد نشین عفرین نشده است، گفت:
ترکیه ١٠ روز است از آسمان و زمین و به وسیله پیشرفته ترین تجهیزات ناتو علیه نیروهای ما که به ساده ترین امکانات نظامی مجهزاند، جنگ نابرابری را شروع کرده اما به شهادت جهانیان، در برابر اراده نیروهای ما زمین گیر شده است. او ادامه داد: دومین ارتش ناتو در حالی وعده پیروزی درعفرین را می داد که با صد فروند هواپیمای اف١٦ و صدها تانک لیوپارد وارد باتلاقی شده که فرار از آن موجب رسوایی اردوغان خواهد شد.سخن گوی نیروهای مدافع خلق درعفرین با اشاره به این مطلب که اردوغان رییس جمهور ترکیه ، رویای پادشاهی سلطان حمید را می بیند، خاطرنشان کرد: به غیر از عنوان تجاوزگری چیز دیگری نمی توان به اقدامات ترکیه اطلاق کرد؛ اردوغان در رویای تصرف خاک سوریه است و همه جهانیان در این هفت سال شاهد اند که چی کسی داعش، النصره، احرارالشام و گروه های جهادی دیگر را حمایت و تجهیز می کرد.او تصریح کرد: در این چند سال از مناطق تحت حاکمیت ما تا امروز یک گلوله به سمت ترکیه شلیک نشده پس بهانه های ترکیه فقط وفقط برای توسعه طلبی و تجزیه خاک سوریه و اتصال آن به این کشور است.
حسكه ضمن اشاره به اتهامات اردوغان نسبت به نیروهای کرد سوری، اظهار کرد: ما از ابتدای جنگ سوریه در خط مقدم مبارزه با تروریزم بوده ایم و با هر دو طرف قدرت جهانی درباره مبارزه با داعش و النصره همکاری داشته ایم و تا امروز پنج هزار نفر از نیروهای ما در برابر دفاع از یکپارچه گی خاک سوریه و جنگ با تروریستها جان باخته اند، به همین خاطر اظهارات اردوغان نابجا و به دور از راستی است. او افزود: همه کشورهای منطقه در این هفت سال همواره به ترکیه درباره حمایت اش از تروریستها گوشزد کرده اند، اما اینکه ما در صف اول مبارزه با تندروی قرارداریم و او نیروهای ما را تروریست خطاب می کند، بسیار مضحک است.سخن گوی نیروهای مدافع خلق در عفرین با اشاره به تعداد کشته و زخمیهای غیرنظامیان ازآغاز حملات ترکیه به شمال سوریه، گفت: از ابتدای حملات ترکیه به عفرین، نزدیک به صد غیرنظامی کشته و ٢٠٠ نفر زخمی شدهاند./ شرق
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۸ـ ۰۲۰۲
تحلیلی بر سیاست جدید امریکا و موقف شرارت پیشه گی دولت پاکستان

بصیر دهـزاد
دولت ایالات متحده امریکا در هفته های اخیر با کرات حکومت پاکستان را مبنی بر قطع همکاری با تروریستان طالبی محکوم نموده و هوشدار های را از عقب میکروفون ها متوجه دولتمداران این کشور محور شرارت می سازد.
انتقادات از سیاست حمایت گری پاکستان از تروریستان سابقه ۱۶ ساله دارد و آنهم از زمان که پای عساکر امریکایی بر اساس سیاست استتراتیژیک امریکا درافغانستان جنگ زده گذاشته شده است. در حالی که سیاست حمایت گرانه پاکستان از تروریستان که بیش تر از ۲۰ گروه در آن کشور فعال اند، پیش تر از آن نیز وجود داشته ولی در آن گذشته ها تروریستان در آن کشور دریک همکاری و استراتیژی مشترک ، سازماندهی مشترک و حمایت مالی مستقیم امریکا فعال بودند و بر ضد دولت و مردم افغانستان هر روز فاجعه می آفریدند. این تروریزم امروز با تروریزم دیروز فقط در شیوه های جدید قتل مردم مظلوم و بلاکشیده ما تفاوت دارد. این گروه های شریر و فاقد وجدان انسانی با کرات با اعمال تروریستی و انفجارات انتحاری مرتکب شدید ترین جرایم در برابر مردمان ملکی افغانستان گریده اند. چنانچه آخرین عمل تروریستی روز شنبه گذشته در یکی از مزدحم ترین نقاط شهر کابل و محل عبور و مرور مردمان اهل کسبه و در مقابل یک بیمارستان قریب ه صد هموطن ما را بکام مرگ فرو برد.
طالبان مربوط به حلقه حقانی به مانند پاکستان به هیچ صورتی حاضر به ملایمت نبوده و طرح پیش شرط های برای حل مسالمت آمیز ختم جنگ ندارند و پاکستان با کرات حمایت از طالبان و دادن خانه های امن به رهبران آنها را انکار میکند ، ولی از جانب دیگر پاکستان از مذاکرات با رهبران طالبان در داخل پاکستان حکایت می کند و یا به گفته سرتاج عزیز پاکستان « نفوذ کافی بر طالبان » دارند. تنها یک حلقه از طالبان تحت رهبری ملا رسول با چانه زنی ها راه های تسلیمی را جست وجو میکند و در مورد زمینه تجارت های سیاسی منجمله حزب اسلامی و بعض حلقات دولت را نیز مساعد ساخته است.
در هر حالتی نتیجه روند های ۱۶ سال اخیر چنین می تواند باشد که طالبان می گویند که طرف جنگ آنها در افغانستان« امریکای اشغالگر » است و به همین دلیل طرف مذاکرات آنها هم صرفاٌ امریکا خواهد بود. در تقابل امریکا میگ وید که « تا موجودیت تروریزم طالبان در افغانستان باقی خواهند ماند » . در اینجا ملت و سرزمین افغانستان تحت یک معادله تناسب حسابی قرار دارند که نقش و موقعیت دولت افغانستان و مساله ختم جنگ موقعیت ( ایکس مجهول) را بخود گرفته است. ایکسی که در نهایت به صفر تقرب داده میشود.
ولی سوال اصلی در اینجاست که با در نظر داشت این واقعیت که منافع استراتیژیک و نظامی منطقه وی پاکستان و ایالات متحده امریکا از سال ۱۹۵۵ ترسایی بدین سو به هم عمیقاٌ گره خورده اند، می توان به هوشدارهای کنونی امریکا به حکومت پاکستان و حمله هوایی بر مراکز اصلی تروریستان اعتماد نمود؟
واضح است که از زمان الحاق پاکستان به پکت نظامی سنتو هر دو دولت یک اساس پایدار همکاری استراتیژیک نظامی منطقه وی طویل المدت را گذاشتند و این همکاری استراتیژیک در زمان مسلح سازی، تربیه و ارسال جنگجویان تنظیم های اسلامی به افغانستان به اوج خود رسید. از جانب دیگر سرمایه گذاری سیاسی و استخباراتی امریکا و انگلیس در میان نیروهای مسلح و استخبارات پاکستان به گونه قوی و عمیق صورت گرفته است که تغیر درساختار و ترکیب سیستم سیاسی پاکستان در دراز مدت غیر قابل پیشبینی و باوربه نظر میرسد.
به اتکای مطالب فوق اعلام به تعویق انداختن کمک سالانه ۲۵۰میلیون دالری حکومت امریکا به دستگاه نظامی پاکستان ، به تعقیب تهدید به قطع کمک های امریکا به خلق مظلوم فلسطین و یک سلسله تصامیم رییس جمهور ترمپ را نیز می توان از زوایای مختلف به تحلیل و ارزیابی گرفت و سوالات زیادی را می توان مطرح نمود .
آیا میتواند قطع مقطعی کمک مالی امریکا به پاکستان اثرگذارباشد ویا پاکستان در تغیر سیاست خویش مبنی بر قلع و قمع تروریستان داعشی، طالبی و بیش از ۱۸ گروه دیگر تروریستی وادار خواهد شد؟
این سوال را هم میتوان مطرخ نمود که چرا اکثریت بزرگ جهان ما نسبت به سیاست و سیاسیون امریکا نه تنها که مشکوک اند و باور ندارند، بلکه با بدبینی و حتا با چشم عقده و نفرت می بینند.
اگر به سیاست های بعد از ختم جنگ جهانی امریکا تا به امروز یک نظز کوتاه و گذرا انداخته شود، این دولت همان خصوصیت برتری جوئی ، تفوق طلبی نظامی و اقتصادی خویش را بدون کدام تغیر حفظ نموده است و فقط با جو سیاسی جهانی درهر مقطع سیاست بین المللی ،« در سطح و آنهم ریاکارانه » اقداماتی را روی دست گرفته است. ادامه تشنجات بین المللی به تحریک و دست اندازی دستگاه نظامی و سیاسی ایالات متحده امریکا درهرمقطع تاریخی درعمق و محتوا ادامه همان سیاست آمپریالیستی و ملیتاریستی بوده است که فقط در شکل و با آمد و رفت رییسان جمهور در ظاهر امر تغیرات شکلی روی دست گرفته می شود.
اگردر دهه شصت بحران کوبا خطرات جدید را برای آغاز یک جنگ اتومی ایجاد و دست ها را بر دکمه های فیر راکت ها آماده ساخته بود، به تعقیب آن در دهه ها ۶۰ و ۷۰ با مداخله امریکا و شرکایش جنگ در شرق میانه و جنگ وحشیانه در ویتنام مناطق مختلفه جهان را به نابودی و وحشت جنگ های نابرابر واداشت تا امریکا تفوق و ادامه سیاست توسعه طلبی و جیواستراتیژیک خویش را ادامه دهد و زمینه های جدید را برای تسلط سیاست و بازکردن میدان های جدید از طریق ایجاد و تشویق بی ثباتی سیاسی و نظامی میسر سازد.
سیاسیون امریکایی و صاحبان کارتل های بزرگ چندین ملیتی در وجود دستگاه ناتو و در یک همکاری استراتیژک شان همان طوری که با سازمان دادن کودتا های نظامی و تحمیل حکومت های دست نشانده و دیکتاتورمنش در شاخه های مختلف جهان چهره ها ی را روی صحنه آوردند و چهره های را بعد از یک استفاده برای اهداف خویش ، چنان به حاشیه راندند که دیگر بدان ها دیوانه های روی سرک میتواند لقب داد. ضیا الحق که دیگر با ایده های پان اسلامی اش برای امریکا حیثیت پارچه تکه گندیده و بد بو را داشت قربانی سانحه به اصطلاح هوایی گردید. گرباچف دیگر با کلاه شپوی اش مسخره اطفال روی سرک شده است. جنرال نوریگا مارک قاچاق مواد مخدر خورد و به دوصد سال زندان محکوم گردید و ده های دیگر.
اکنون سیاست پاکستان در دست و تسلط عقب مانده ترین اسلامگرا های تند رو قرار گرفته که در مدرسه ها اطفال را مورد سواستفاده جنسی قرارمیدند، رهبران شان در مساجد ملنگ و در اوباش خانه ها و محافل رقص و موزیک پلنگ اند و سیاست بازان سطح بالای شان با مسابقه دادن ، خواندن قل هو الله احد را وسیله رفع خسته گی و تفریح جلسات می نمایند . ولی از جانب دیگر اظهر من الشمس است که دستگاه های نظامی- استخباراتی امریکا و انگلیس سرمایه گذاری کافی در استخبارات نظامی و لشکر آن دارد که درهر زمانی می تواند یک کودتای آرام را ( مانند کودتای جنرال پرویز مشرف که در فضا درهواپیمای به صوب اسلام آباد قومانده کودتا داد) سازماندهی دهد و موقف ژاندارم « عنعنوی و گره خورده شده به بخت پاکستان » را دوباره احیا نماید.
این بدین معنی است که هر گونه فشار به اصطلاح اقتصادی با به تعویق انداختن کمک ۲۵۰ میلیون دالری به پاکستان غیر از یک اقدام سطحی نتایج ملموس را بدست نخواهد داد. اگر دستگاه سیاسی امریکا واقعاٌ می خواهد نفوذ و تسلط رو به تزاید و وخامت تروریزم بین المللی طالب و داعش را در وجود یکی از حامیان و تربیه دهنده گان و صادرکننده گان آن در منطقه یعنی پاکستان بشکند، باید علاوه بر این تحریم نظامی، تحریمات بزرگ اقتصادی خود و دولت های هموند خویش را با این حکومت حامی تروریزم روی دست گیرد، انچه که قبلآ امریکا این چنین تحریمات را بر ایران، روسیه ، کوریای شمالی و تعداد از کشورهای دیگر روی دست و اجراٌ نمود.
این واقعیت کنونی را نمی توان بر مبنای « سیاست روز» روپوشی نمود که تروریستان از پاکستان و به کمک پاکستان به افغانستان و از مناطق سرحدی با بس ها و هلیکوپتر ها به منطق دیگر کشور ، اخصاٌ ولایات شمال کشور انتقال میابند، هلیکوپتر های که زیر ریش چتر کنترول رادار فضایی امریکا و ناتو آزادانه پرواز های شبانه انجام می دهند.
پاکستان نه تنها دشمن تاریخی حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی و مردم افغانستان است ، بلکه دولت تحریک کننده جنک و تشنج با همسایه دیگر خود ، هند است.
ملت و مردم کشورما زمانی بر تهدیدات و هوشدار های امریکا اعتماد خواهند نمود که نیروهای نظامی امریکا با جدیت و بدون از دست دادن وقت و طولانی ساختن انجام تعهدات ، اقدامات کثیر الجوانب (حملات بر مراکز تروریستی در جوار سرحدات افغانستان، قطع تمام کمک های اقتصادی و نظامی برای پاکستان، آغاز تحریم های اقتصادی ایالات متحده و اعضای پیمان ناتو) آنرا برعلیه دستگاه شیطانی پاکستان روی دست گیرد.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۹۰۱
ا. غلامی
درحالی هشتمین روز از حمله ترکیه به خاک سوریه و کانتون کردنشین عفرین سپری می شود که بازیگران مهم عرصه سوریه هرکدام با نوعی از « اظهارات منعطفانه » نتوانستند یا نخواسته اند که اقدام نظامی ترکیه در خاک سوریه را کنترول کنند. اما چه عواملی می تواند در پشت پرده این کنش بازیگران تاثیرگذار باشد و اساسا ساختار سیاسی و پیچیده تفاوت منافع در عرصه نظام بینالمللی تا چه اندازه طرفین را در برابر یک دیگر به هم گرایی می رساند. بعد از سپری شدن هفت سال از این جنگ خانمانسوز چند ملیتی در سوریه، همه جریان ها بر سر موضوعی به « جبر انتخاب » رسیدهاند. درواقع می توان گفت جبر انتخاب امروز سوریه و نقطه عطف سیاست ورزی همه جریان ها « مساله کرد» است ؛ مساله ای که ترکیه را مجبور به تغییر پارادایم « سرنگونی اسد به قبول اسد » به شرط ها و شروط ها کرد. درواقع چرخش استراتیژیک رجب اردوغان، رییس جمهوری ترکیه، حول موضوع « احساس ایجاد خطر» شکل گرفت و این احساس خطر، همان « قدرت گیری کردی » در جنوب ترکیه و در شمال سوریه تحت قیادت یک ساختار دموکراتیک بود؛ بنابراین او شرط قبول اسد را در ازای مدیریت جریان کردی پذیرفت. بعد از آنکه کردها توانستند از دل « نبرد کوبانی » امریکا را وارد معادله زمینی سوریه کنند، همه ورقها برگشت و به جای اسد، کردها به دشمن درجه یک اردوغان تبدیل شدند. در طرف دیگر با بالاگرفتن دعوای امریکا و ترکیه بر سر کمک ایالات متحده به کردها، روابط دو طرف به تیره گی گرایید و آرامآرام با نزدیک شدن ترکیه به روسیه رابطه کردها و روسیه مخدوش شد که نمود آن را در مذاکرات آستانه می توان دید. اساسا مذاکرات آستانه و توافقات ( ایران، روسیه و ترکیه ) برای این منظور انجام گرفت تا با کمکردن نفوذ امریکا در سوریه و تعیینتکلیف گروههای تندرو در ادلب، طرفین به رضایت برسند و اردوغان هم با تسویه حساب با کردها، از تشکیل کوریدور کردی در شمال سوریه جلوگیری کند. در سوی دیگر میدان ایران قرار دارد. ایران از طرفی نگران حضور امریکا در شرق فرات است چرا که ممکن است در اجرایی شدن «کریدور مقاومت» که از تهران به دریای مدیترانه وصل می شود و دسترسی به اسراییل و آبهای آزاد را آسان می کند، خللی وارد کند و از طرف دیگر نگران حضور نظامی ترکیه در خاک سوریه است. تا قبل از آمدن امریکا به سوریه، شکل گیری یک ساختار کردی در شمال سوریه برای ایران خطری نبود و به صورت ضمنی ایران آن را پذیرفته بود و حتا به صورت پراگنده رسانه های ایرانی نبرد کردها با اسلام گرایان تندرو را پوشش می دادند، بنابراین ایران کردها را نقطه خطر خود نمی دانست، بلکه برعکس آنها را نوعی موازنه در برابر زیاده خواهی های اردوغان محسوب می کرد. اما ورود امریکا به ماجرا منجر به حساسیت ایران و افزایش نگرانیها شد، به نحوی که حاضر به پذیرش نشست آستانه شد. برخی از وجود یک « معامله بزرگ » خبر می دهند که طرفها در مذاکرات آستانه به این توافق رسیدهاند که در ازای دادن ادلب به دولت سوریه، عفرین به اردوغان داده شود. اما به عقیده بنده، این موضوع نمی تواند چندان محتمل باشد، چراکه ادلب در محاصره ارتش سوریه و روسیه قرار دارد. درحال حاضر برای ترکیه هیچ چیز به اندازه شکست کردها اهمیت ندارد و برای روسیه عقب راندن امریکا، پایان جنگ، بازگشت سربازان و شروع تجارت با سوریه دارای اهمیت است و برای ایران ایجاد کوریدور مقاومت و دسترسی و ایجاد بازار تازه در مدیترانه در اولویت قرار دارد. اما با وصف آنکه امریکا همه این مسایل را می داند، چرا تا این لحظه نتوانسته است در برابر تجاوزات ترکیه به عفرین و محور نشست آستانه اقدامی انجام دهد؟ واقعیت آن است که امریکا به مسایل راهبردی فکر میکند و حضور بلندمدت در سوریه را در گرو حفظ هر دو بازیگر منطقه ای و محلی یعنی ترکیه و کردها می داند. شاید پرسیده شود که اردوغان امروز برخلاف منافع امریکا عمل می کند، اما در واقع ایالات متحده امریکا ترکیه را کشوری قدرتمند در منطقه می داند که چه با اردوغان و چه بدون اردوغان همکار استراتیژیک امریکا در خاورمیانه و درناتو است، بنابراین دغدغههای امنیتی این کشور را با حساسیت دنبال می کند و اگر روزی بخواهد بین ترکیه و کردها یکی را انتخاب کند، به دلیل ساختار حقوقی و سیاسی ترکیه ناچار به انتخاب ترکیه خواهد شد. موضوع بعدی مبحث انتقال انرژی از شرق فرات است که درحال حاضر مهندسان امریکایی در مناطق نفتی شرق فرات مشغول به کار هستند و امریکا ناچار است در آینده در صورت مانده گاری در سوریه و توافق با کردها، برای انتقال این نفت ارتباط خود با ترکیه را به عنوان تنها مرزی که قادر به انتقال انرژی خواهد بود، حفظ کند. کوتاه سخن باید گفت افتادن عفرین نمی تواند برای امریکا اولویت اولین باشد زیرا می داند در حوزه نفوذ رقیب قدیمیاش قرار گرفته، هرچند بدش هم نمی آید بتواند در عفرین جایگزین روسیه شود؛ اما تجربه های تاریخی ثابت کرده که ابرقدرتها در ورود به زمین یکدیگر با وسواس عمل می کنند. امریکا می داند اگر عفرین هم سقوط کند کردها دوباره مجبور به دریافت کمکهای این کشور برای حفظ دو کانتون دیگر هستند، به همین دلیل مساله عفرین را مبحث شماره یک سیاست خارجی خود نمی دانند!
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۲۰۲
جنجال در داووس
نشست مجمع جهانی اقتصادی ( WEF) ) با حضور سران سیاسی و اقتصادی جهان در داووس سویس، از شمار گردهمایی هایی است که درآن روندها و چشم اندازهای اقتصاد جهان مورد برسی قرارگرفته و درآن معاملات کلان تجارتی و اقتصادی با هم گره می خورند. هرچند ادعا می شود که این مجمع اقتصادی جهانی در راه کوتاه کردن فاصله میان فقر و ثروت می کوشد ؛ ولی درحقیقت این یک ادعای دروغینی بیش نیست. اکسفام، انجمن بین المللی برای ریشه کن کردن فقر و گرسنه گی در جهان، در گزارش روز دوشنبه خود یاد آورد شده که درز میان فقر و ثروت بیشتر از گذشته عمیق تر شده و ساختارهای اقتصادی بین المللی « بیمار ، ناکارآمد و شکست خورده » است. بر اساس این گزارش، نیمی از جمعیت جهان در سال ٢٠١٧ ترسایی از رشد جهانی، هیچ بهرهای نبردهاند. با آنکه درباره نشست داووس گزارشات فراوانی بدست نشر سپرده شده است، اینک ما مطلبی درباره حضور و دیدگاه رییس جمهور امریکا دونالد ترمپ، را به نشر می رسانیم امید مورد توجه قرار گیرد. بامداد
با توجه به سیاست « نخست امریکا »ی دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا، به نظر می رسید حضور او در داووس برای او و تیم همراهش چندان خوشایند نباشد. در واقع از جایی که اجلاس داووس ( Davos ) بر ترویج جهانی شدن و همکاری جهانی استوار است، سیاست های ترامپ که مبنی بر حمایت از تولید داخلی است، به شدت در تضاد با اهداف این اجلاس قرار می گیرد؛ اما برخلاف انتظارها، به نظر استقبال گرمی از هیات امریکایی و ترامپ در اجلاس اقتصادی جهانی داووس صورت گرفت؛ استقبالی که طبق اعلام یکی از مقامات ارشد کاخ سفید، موجبات خرسندی رییس جمهور امریکا را نیز فراهم آورده است. البته این استقبال گرم پایان چندان خوشی نداشت و واکنش های نهچندان مثبت به سخنرانی ترامپ در روز اختتامیه این اجلاس، عملا رشتههای ترامپ را پنبه کرد. شاید استقبال گرم اولیه می توانست اندکی به ترمیم چهره بین المللی ترامپ و متعاقب آن امریکا کمک کند. ترامپ در ماههای اخیر به واسطه تصمیماتی مانند به رسمیت شناختن بیت المقدس بهعنوان پایتخت اسراییل و همچنین اظهارات نژاد پرستانه اش درباره مهاجران افریقایی، به شدت تحت فشار افکار جامعه جهانی قرار گرفته بود؛ مسالهای که جایگاه بینالمللی امریکا را به شدت زیر سوال برده است. از دیگر سو، هرچند ترامپ در مصاحبه خود با شبکه « سیان بی سی »، هدف خود را از حضور در اجلاس داووس، ترغیب شرکتها به سرمایه گذاری در امریکا عنوان کرد؛ اما صحبتهای او درباره مناقشه اسراییلی و فلسطینی، حاشیه های سیاسی زیادی را به دنبال داشته است.
هشدار به شرکای تجاری
ترامپ در صحبتهای خود در آخرین روز اجلاس داووس، کوشید با ترسیم تصویری از موفقیتهای اقتصادی خود در دوران یک ساله حضور در کاخ سفید، بیشتر بر مسایل اقتصادی و تجاری تاکید کند؛ هرچند در بخشهایی گریزی به مسایل سیاسی، بین المللی و حتا رسانهها نیز زد. او در سخنان خود با تاکید برعادلانه و دوطرفه بودن تجارت، خاطرنشان کرد تجارت ناعادلانه تمام کشورهای جهان را تضعیف می کند. در واقع او روز جمعه به صراحت به شرکای تجاری امریکا هشدار داد واشنگتن دیگر تجارت ناعادلانه و رویه های مخرب در بازار را تحمل نخواهد کرد. او در همین رابطه افزود: « ما نمی توانیم تجارت باز و آزاد داشته باشیم، اگر برخی از کشورها بخواهند به هزینه دیگرکشورها از آن سواستفاده کنند». احتمالا منظور ترامپ کشورهایی مانند چین و المان است که پیش تر نیز از تراز تجاری منفی امریکا با آنها گله کرده است. البته او در بخشهایی از سخنان خود کوشید با ابراز تمایل برای پیوستن مجدد به توافق تجاری ترانس پاسفیک در صورت تامین منافع امریکا، پالس های مثبتی را به حاضران در جلسه ارسال کند. با این حال، برخلاف سخنرانی دیگر رهبران جهان، سخنرانی ترامپ با کف زدن حضار همراه نبود که این از تضاد افکار و ایدههای رییس جمهور امریکا با هدف و محتوای این اجلاس خبر می دهد. ترامپ همچنین از سخنرانی اش در اجلاس داووس برای تشریح اقدامات خود در راستای اصلاح نظام مالیاتی امریکا و مقررات زدایی بهره گرفت و از تصمیم شرکتهایی مانند اپل برای سرمایه گذاری در ایالات متحده خبر داد. او در جایی از سخنان خود این طور عنوان کرد: « وقتی امریکا رشد کند، جهان رشد می کند». او همچنین از تریبون این اجلاس اقتصادی برای تکرار انتقادات اش از رسانه ها بهره گرفت و گفت تا پیش از رییس جمهورشدن نمی دانسته چقدر رسانهها میتوانند کثیف، پست، بدجنس و دروغ گو باشند. طبق گزارشهای واصله، این بخش از سخنان او با واکنش منفی حاضران در سالون مواجه شده است. او همچنین در جایی از سخنان خود از رهبران خواست هزینه های خود در بحث دفاعی را افزایش دهند. او درهمین رابطه با بیان اینکه امنیت مشترک کشورها نیازمند پرداخت سهم عادلانه از سوی تمام طرفین است، خواستار افزایش فشار بر شبه جزیره کوریا با هدف خلع سلاح اتمی این کشور شد. ترامپ از رهبران جهان خواست تا مانع دستیابی ایران به سلاحهای هسته ای شوند. این در حالی است که ایران و دیگر نهادهای بین المللی ازجمله آژانس انرژی هسته ای، با انکار تلاش برای ساخت سلاح های اتمی، برنامه هسته ای خود را صلحآمیز دانسته اند.
تهدید فلسطین از داووس
در شرایطی که انتظار می رفت ترامپ از فرصت اجلاس جهانی داووس برای کاهش تنشها و افزایش همکاریها بهره گیرد، حتا حضور در این اجلاس جهانی نیز باعث نشد تا او از مواضع خود درخصوص مناقشه اسراییل ـ فلسطین کوتاه بیاید. او در دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، در حاشیه اجلاس داووس، بار دیگر تهدید کرد که در صورت شرکت نکردن فلسطینیان در مذاکرات صلح، کمکهای اقتصادی و امنیتی امریکا به فلسطین را قطع خواهد کرد. کمک نقدی امریکا به فلسطین در سال ٢٠١٦ ترسایی ٢٦٠میلیون دالر بوده است. این در حالی است که اسراییل سالانه بیش از سه میلیارد دالر کمک نظامی از امریکا دریافت می کند. به نظر این تهدید جدید بعد از آن صورت می گیرد که در سفر اخیر مایک پنس، معاون اول ترامپ به منطقه، رهبران فلسطینی حاضر به دیدار با او نشدند. حال ترامپ از این اقدام به عنوان بی احترامی به ایالات متحده یاد می کند. در واقع تنش میان رهبران فلسطینی و ایالات متحده امریکا بعد از تصمیم ترامپ برای انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس بالا گرفت. این تصمیم باعث شد تا دیگر میانجی گری امریکا در مذاکرات صلح را نپذیرند و محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین، از بیت المقدس به عنوان پایتخت ابدی فلسطینیان یاد کند. در هر صورت، این نخستین باری است که رییس جمهور امریکا از کمک های مالی این کشور به عنوان یک اهرم فشار برای آوردن فلسطینیان پای میز مذاکره استفاده می کند. البته پیامدهای قطع این کمکهای مالی و امنیتی از آن جایی که بخشی از آن صرف آموزش نیروهای امنیتی فلسطینی می شود، می تواند دامن خود اسراییل را نیز بگیرد. از دیگر سو، کاهش کمک های مالی امریکا به اردوگاههای آواره گان فلسطینی نیز میتواند به افزایش تنشها در این منطقه کمک کند. پیش تر ایالات متحده از کاهش ٥٠ درصدی کمک نقدی اش به آژانس امداد آواره گان فلسطینی خبر داده بود. این آژانس که وظیفه خدمت رسانی به بیش از پنج میلیون آواره فلسطینی را در مناطق اشغالی، لبنان، اردن و سوریه برعهده دارد، نقش مهمی در حفظ ثبات و آرامش در مناطق اشغالی ایفا می کند. هرگونه اخلال در خدمات رسانی این آژانس با ایجاد نارضایتی و ناآرامی در اردوگاه های آواره گان، می تواند امنیت و ثبات در منطقه را تحت الشعاع قرار دهد. درواقع انتفاضه اول و دوم و همچنین جنبشهای فتح و حماس از دل همین اردوگاهها سر برآوردند که فقیرترین و محروم ترین اقشار مردم فلسطین را در خود جای دادهاند.
بیت المقدس خریدنی نیست
البته این تهدید ترامپ از سوی رهبران فلسطینی بی پاسخ نماند. نبیل ابو ردینه سخن گوی رییس تشکیلات خودگردان، در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که سیاست تهدید بر مردم فلسطین تاثیری ندارد. او درهمین زمینه افزود: «مساله بیتالمقدس یک مساله مقدس است؛ بیت المقدس کلید جنگ و صلح در منطقه است و نمی توان با تمام پول عالم نیز آن را خرید». صایب عریقات مذاکرکننده پیشین فلسطین، نیز در همین خصوص گفت: « شاید ترامپ با پولش بتواند خیلی چیزها را بخرد ولی نمی تواند شرافت ملت ما را بخرد». حنان اشراوی یکی از مقامات فلسطینی، نیز عدم دیدار با یک فرد سرکوبگر و ظالم را نه نشانه بی احترامی بلکه نشانه عزت نفس توصیف کرده است. حسام زملط سفیر فلسطین در ایالات متحده، نیز در گفت وگو با « بی بی سی»، با انکار بی احترامی فلسطینی ها به امریکا گفته است که فلسطین ها تنها از حقوق خود دفاع می کنند. از نظر زملط، فشار مالی با اغراض و نیات سیاسی راه به جایی نخواهد برد. او همچنین عنوان کرده است که ترامپ با تصمیم اخیرش درباره بیت المقدس کل میز مذاکره را برهم زده است. این در حالی است که نتانیاهو در حاشیه اجلاس داووس خاطرنشان کرد، تحت هر توافق صلحی، بیت المقدس پایتخت اسراییل باقی خواهد ماند. با این تفاسیر باید گفت، نه تنها حضور ترامپ در داووس کمکی به ترمیم وجهه بین المللی امریکا نکرد بلکه تهدید فلسطینیان به قطع کمک ها، خط ونشان کشیدن برای شرکای تجاری و همچنین انتقادات سخیف از رسانهها باعث شد تا جایگاه بینالمللی امریکا و صلاحیت او به عنوان رییس جمهور امریکا بیش از پیش زیر سوال برود./ش
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۷۰۱