یک دید مقایسه وی بر مفاهیم صلح ، ثبات و امنیت بین المللی در سه دهه گذشته

 

گرباچف بحیث چهره عامل سقوط اتحاد شوروی و تسلط سیستم یک قطبی

(به ادامه گذشته )

بصیر دهزاد

 نظر به تحلیل ها و نتیجه گیریها  یکی از سه عامل / فکتور و یا هر سه عامل زیر در سقوط  و فروپاشی اتحاد شوروی و سیستم سوسیالستی بیشترین نقش را میتواند داشته بوده باشد.

بعضی از تحلیلگران جامعه غرب پیرامون فروپاشی اتحاد شوروی و ختم سیستم سوسیالیستی معتقد برآن اند که  این سیستم در رقابت اقتصادی با سیستم جهانی سرمایه داری ناتوان بود و جامعه شوروی  نمیتوانست در سطح رشد صنعت و بکار گیری فرآورده های تخنیک مدرن عرصه های مختلف اقتصاد را رشد رهد.

دوم اینکه جنگ در افغانستان  و مصارف گزاف مالی- نظامی اتحاد شوروی اعم در این جنگ و هم در رقابت های نظامی با ایالات متحده و پیمان نظامی ناتو اقتصاد شوروی را آسیب پذیر ساخت و بحیث یک عمل قطعی در فروپاشی اتحاد شوروی نقش داشت.

عامل یا فکتور  سومی (سیاسی) نقش  تعین کننده میخاییل گرباچف و روی دست گرفتن  یک پلان کومپلکسی و در تبانی ، تشویق و پیشتیبانی جامعه غرب بوده است که در آن اهداف جهانی تفوق، تسلط بر سیاست های جیو پولیتیک و جیو استراتیژیک غرب مطرح بوده که باید بدون درد سر از موجودیت اتحاد شوروی ، پیمان وارسا و سیستم جهانی سوسیالستی در جهان پیاده میگردید. آنچه مایه پشیمانی !!! گرباچف و ادعای غربیها است،  این بوده است که گویا گورباچوف در نهایت نمیخواسته است تا پیامد های پلان وی تا سرحد اضمحلال و سقوط هر سه فکتور  " قدرت، رقابت  و ثبات" یعنی اتحاد شوروی، پیمان وارسا و سیستم جهانی سوسیالستی بانجامد.

نویسنده در حالیکه دو فکتور اولی را بدون شک اثر گذار در اقتصاد آسیب پذیر اتحاد شوروی میداند، ولی فکتور سومی را بحیث عامل تعین کننده ، دقیقاٌ پلان شده و با یک آغاز و انجام میداند که در پیوند با فکتور های اولی و دومی در نهایت سقوط  و فروپاشی اتحاد شوروی، پیمان وارسا و سیستم جهانی سوسیالستی را قطعی و غیر قابل برگشت ساخت.

برای مدلل ساختن این مساٌله  ضرورت به یک بازنگری به قضایای بین سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۹۲ است تا با تداعی آنان در ذهن خواننده ، تثبیتی بر ادعای فوق باشد.

میخائیل گرباچف  در ۱۱ مارچ ۱۹۸۵ بعد از درگذشت کنستانتین چرنینکو رهبری حزب کمونیست را بدست گرفت . گرباچف  در زمان که آندروپوف (یکی از رهبران تندخو  و قاطع درمقابله با  اهداف سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا و پیمان نظامی ناتو) ،  منشی کمیته مرکزی حزب کمونیست و صدر هیات رییسه شورای عالی  اتحاد شوروی بود ،  در کمیته مرکزی حزب کمونیست در ماسکو جا داده شد. گرباچف بین سالهای ۱۹۸۵ و ۱۹۹۱ بحیث منشی عمومی حزب کمونست و بین سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ بحیث رییس شورای عالی اتحاد شوروی ایفای وظیفه نمود. او تحصیل کرده دانشگاه دولتی ماسکو در رشته حقوق بوده  و دارنده جایزه نوبل هم شناخته شد. وی در سال ۱۹۷۹ عضویت بیروی سیاسی آن حزب را کسب نمود.(۴.  برگرفته و ترجمه از متن هالندی صفحه معلوماتی  انترنتی ویکیپیدیا)

گرباچف در شرایط  رشد سریع داده شد و بلاخره بر اریکه قدرت تکیه نمود که  از یک جهتی اقتصاد اتحاد شوروی  در تناسب با رشد اقتصاد جامعه لیبرال غرب  در درجه پائین قرار داشت و از جهت دیگر در برابر مقابله نظامی مستقیم یعنی  گروه های تند رو اسلامی در افغانستان در گیر جنگ چند ساله بود و آن در شرایط  که تنظیم های اسلامی  تحت اداره و رهبری دستگاه های استخباراتی پاکستان، عربستان سعودی ، مصر و ایران و حمایت بی سرحد مالی و تسلیحاتی و همچنان  فرستادن صد ها متخصصین جنگی و تسلیحاتی کشور های  غربی عمدتاٌ استخبارات نظامی آمریکا ، انگلستان و چین ، در مقابل نیرو های نظامی شوروی میجنگیدند. تنظیم های جهادی و حلقات سیاسی ضد دولت وقت افغانستان در این زمان بدون  استثناٌ و تفاوت  که در تمام عرصه های سیاسی- نظامی در دامن دول و دستگاه های استخباراتی فوق الذکر ایجاد شدند، شکل گرفتند و با تمام امکانات مالی و تسلیحاتی به نیرو های منظم جنگی مبدل شدند. این گروه ها  در تاٌمین روابط وسیع  ( جنگی و استخباراتی)  یعنی اخذ و دادن معلومات های سری دولتی ، گرفتن کمک های مالی و تسلیحاتی از طریق دستگاه های استخباراتی کشور های فوق الذکر هیچکدام در یک  استثناٌ و تفاوتی قرار نداشتند. ( این موضوع در یکی از بخش های بعدی وسیعاٌ مورد بحث قرار خواهد گرفت).

گرباچف قبل از آنکه بر اریکه قدرت تکیه زند و هنوز تحت رهبری چرنینکو در بیروی سیاسی حزب کمونست  بود ، به یکی از فیگور های قوی سیاسی و حزبی تبارز نموده بود.  وی در این زمان قویاٌ در جلب طرفداران خود در کمیته مرکزی تلاش مینمود وهمچنان  افراد را  که احتمالاٌ در آینده در رقابت و ضدیت با او قرار گیرند ، نشانی مینمود. گرباچف در اوج تپش  های زیرزمینی اش بصورت غیر مترقبه و قبلاٌ غیر پیش بینی شده در ۱۵  دسامبر ۱۹۸۴ به انگستان سفر نمود و با مارگریت تاچر صدر اعظم وقت بریتانیا ( یکی از دوستان و حامیان پنو چت ، دیکتاتور خون آشام چیلی) دیدار نمود. همه دستگاه های اطلاعات جمعی غرب این سفر گرباچف را غیر منتظره و غیر مترقبه و بدون کدام توضیح و توجیه خواندند. در ۱۷ دسامبر ۱۹۸۴ مارگریت تاچر در مصاحبه اش با بی بی سی بیان نمود که وی علاقه زیاد به گرباچف پیدا نموده است و وی میتواند با او ( گرباچف) معاملات  مشترک را انجام دهد.

 (۵: برگرفته شده از سایت انترنتی مارگریت تاچر فوندیشن به زبان انگلیسی).

 گرباچف در  این سفراش به انگلستان  گویی که همان کلاه شپوی ونستنون چرچل را بحیث روپوش و برای طرح و تطبیق پلان های روی دست داشته اش  به عاریت گرفته بوده باشد.

                            

گرباچف بعد از فوت یوری آندروپوف در فبروری ۱۹۸۴ دیگر در سدد تسلط  سیطره قدرت و یگانه التراناتیف قدرت بعد از چرننینکو گردید ، کسی که یکی از سیمبولیک ترین رهبران شوروی سابق بوده است. گرباچف با استفاده از کرکتر ضعیف وی موضع خود را به حیث یک حاکم کودتا چی مستحکم نمود.

گرباچف  بعد از آنکه در ۱۱ مارچ ۱۹۸۵ بحیث منشی عمومی حزب کمونیست اتحاد شوروی جابجا شد ، در طرح و عملی یک نفشه دقیقاٌ تنظیم شده آغاز نمود و کار های زیر را در چهار سال بعدی انجام داد:

۲ جولای ۱۹۸۵ شورادنازی را به عوض آندری گرومیکو  بحیث وزیر خارجه و گرومیکو را  بحیث شخصیت سمبولیک در سمت رئیس شورای عالی تعین نمود.

۱۵ اکتوبر ۱۹۸۵ سیاست تحت نام " شفافیت و بازسازی" را اعلان کرد.

۶ مارچ ۱۹۸۶ تصفیه بزرگ در دورن حزب و در کنگره 27 حزب کمونیست.

۳۰ می ۱۹۸۷ بر کناری مارشال سرگی ساکالوف وزیر دفاع  بعد از نشست یک هواپیما در میدان سرخ و متعاقباٌ تصفیه بزرگ در قوای مسلح اتحاد شوروی.

۱۸ می ۱۹۸۸ آغاز برگشت عساکر اتحاد شوروی از افغانستان.

1 اکتوبر ۱۹۸۸ بر کناری آندری گرومیکو از مقام ریاست شورای عالی و جانشین شدن خودش در راٌس دولت اتحاد شوروی ، ولی با قدرت و اقتدار بیشتر. همچنان ادامه تصفیه در حزب کمونیست و دستگاه دولت.

1 دسامبر ۱۹۸۸ قانون اساسی جدید که حدود قدرت و صلاحیت های گرباچف را حتی از حد قانون اساسی دولت سوسیالستی قبلی هم بیشتر ساخت تا  وی تحت نام و شعار های باز سازی و شفافیت همه دستگاه دولت و حزب کمونیست را بکام خود بچرخاند . این دو شعار بدون شک یک رو پوش بر یک دیکتاتوری سازمانداده شده و قبلاٌ تنظیم شده را بیان مینمود.

7 دسامبر ۱۹۸۸ گرباچف در بیانه اش در مقر ملل متحد بازگشت  ۵۰۰۰۰۰ عسکر شوروی را از کشور های اروپای شرق اعلان نمود.

۲۶ مارچ ۱۹۸۹ در انتخابات برای کنگره حرب کمونیست 20 فیصد کادر های حزبی را به حساب تنقیص تصفیه نمود. و در ادامه آن در ۲۵  اپریل ۱۹۸۹ ، ۱۱۰ کادر رهبری را از کمیته مرکزی حزب از وظایف شان سبکدوش نمود.

۲۵ می ۱۹۸۹ کنگره حرب کمونیست با تعدیلات در قانون اساسی وی را به صفت رئیس دولت و با صلاحیت های بیشتر که در قانون اساسی قبلی وجود نداشت تعین نمود.

۱۹سپتامبر ۱۹۸۹ باز هم تصفیه  و پاکسازی حزب از وجود مخالفین.

 ( ۶. برگرفته شده و ترجمه از متن هالندی ویبسایت  ویکیپپدا)

با این تصفیه حزبی و صالاحیت های بی حد دیگر وی ، بدون درد سر از موجودیت مخالفین،  آغاز به ادامه و تطبیق سیاست خارجی اش یعنی آغاز  فروپاشی اتحاد شوروی و سیستم جهانی سوسیالستی نمود، فروپاشی یک سیستم که بعد از جنگ دوم جهانی به آبستن گرفت و در دهه های ۶۰ و ۷۰ شکل گرفت و به بخشی از سیستم اقتصادی، سیاسی و نظامی جهانی مبدل گردیده بود . در واقعیت امر بعد از ختم جنگ جهانی دوم همان طوریکه پلان مارشال اقتصاد کشور های اروپای غرب را از عمق بحران اقتصادی بیرون کشید، سیستم بلاک شرق نیز تحت پلان همکاری و بازسازی  بین دهه های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ به مدارج ترقی و انکشاف در چهارچوب تقسیم کار سیوسیالستی میان این کشور ها رسیده بودند.

گرباچف توانست در مجموع همان معامله را با غرب انجام دهد و به تطبیق همه جانبه پلان اش دست یابد که نه تنها سیستم را در هم پاشید بلکه هیچ الترناتیف که در همان مقطع جاگزین یک اقتصاد از هم پاشیده میتوانست میگردید ، را ارائه نکرد. با تسلط خلای قدرت، اقتصاد و سیاست در مجموع در قدم اول اتحاد شوروی به بحران بزرگ مواجه گردید در قدم دوم رکود آنی اقتصادی تمام کشور های بلاک شرق را فرا گرفت و در نهایت بحرانات اجتماعی را به وجود آورد که دیگر بحران قدرت و اعتماد بر سیستم زمینه قیام های اجتماعی را به وجود آورد.

گرباچف در همان احساسات « خون گرم » که امید به نجات و وعده های داده شده  یعنی ورود سیل آسای ملیارد ها دالر از آمریکا و اروپای غرب داشت و خود را ناجی و قهرمان داستان تلقی میکرد، دریافت که از جانب غرب فقط بحیث " لته چرکین " مورد " استفاده یکبار"  قرار گرفته و دیگر قابل دور انداختن « در بیرل کثافات » است. او که با غرور جهان را از زیر همان کلای شپوی « چرچیل گونه »  اش میدید، فقط با ارسال مواد لوکس در بازار های روسیه به استقبال غرب قرار گرفت. در بحران سالهای ۱۹۸۹-۱۹۹۱ در مغازه های شوروی عمدتاٌ روسیه در هر جای لباس های شیک ، شامپاین و کونیاک فرانسوی و غیره لوازم لوکس اروپای غربی که چشم های مردم را خیره میکرد، با وفرت ولی با قیمت کمر شکن وجود داشتند در حالیکه مردم برای یک قرص نان،  یک کیلو گوشت و یک لیتر لبنیات باید برای دو الی سه ساعت در لین استاده و به امید رسیدن نوبت میبود، ان ضرورت های اولیه که مردم شوروی قبلاٌ به حساب « کپیک و یا روبل » در عالم وفرت نعمات مادی عادت داشتند. .... ادامه دارد

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۵ـ ۱۳۰۹

 

 

 در زدایش دیدگاه:« دو پادشاه دریک اقلیم »

داکتر حمیدالله مفید

 

در این روز ها، همسویان تیم تحول وتداوم ، رسانه های گروهی را در بست گروگان گرفته اند وپیاپی داد می زنند، که دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد وپست ریاست کمیته اجراییه یک بست خلاف قانون اساسی می باشد.داکتر اشرف غنی احمدزی طی سخنرانی ها وگفت وشنود هایش بار بار گفته است ، که طرفدار ایجاد دولت وحدت ملی است ، مگر قانون اساسی را در معامله قرار نمی دهد. از اینرو تمام امیدها را به منظور ایجاد یک دولت وحدت ملی یا دولت همسویی به نا امیدی ویآس مبدل کرده است تیم تحول وتداوم چشمبراه آن اند  ، تا که کمیسیون متقلب انتخابات ، آنها را برنده اعلان کنند وبه گونه ای یکسو دولت سیاسی ریاستی متمرکز دیکتاتور مآبانه خود را اعلام بدارند.

بنگریم ، که آیا این نگاه واین نگرش چه سود وچه ویژه گی قانونی دارد؟

از برپایی دور دوم انتخابات یا گزیدمان ریاست جمهوری افغانستان نزدیک به چهار ماه واندی می گذرد، مگر تا ایدون فرایند آن هویدا نشده است . چانه زنی ها ، نشست ها ، رفتن وآمدنهای  خیرخواهان ویا شرخواهان خارجی ، بیانیه ها و  بچه ترسانک ها هیچکدام کارگر نیفتاد وهنوز که هنوز است ، همان چهارمغز کورک باز نشده است

با پا درمیانی جان کری وزیر امور خارجه امریکا قرار بران شد، تا یک دولت وحدت ملی که کاندید برنده رییس جمهور ونامزد بازنده رییس کمیته اجراییه شورای وزیران شوند، ایجاد گردد.مگر این مساله هم با گمانه زنی ها وبددانی ها یا سو تفاهم ها همراه بود ، ستاد انتخاباتی تحول وتداوم به رهبری داکتر اشرف غنی احمد زی  به تعهد هایش که با جان کری مطرح نمود ، پشت پا می زند واز ایجاد دولت وحدت ملی به این گمان که دو پادشاه در یک قلمرو نمی گنجد   طفره می رود وبه این بهانه وبه بهانه ای اینکه گویا  ایجاد پُست ریاست کمیته اجراییه خلاف قانون اساسی کشور است ، ان را نمی پذیرد وچون باورمند است ، که در انتخابات برنده می شودوکمسیون متقلب پیش بر این پیروزی او را پیریزی کرده است ، از اینرو به هیچ کرنشی تن  درنمی دهد. می خواهد تا قدرت را دربست وانحصاری در اختیار داشه باشد.

بنگریم ، که این نگاه واین  دیدگاه چقدر درست وقانوی وچقدر نادرست ونابجا می باشد.

یک: اگر پُست ریاست کمیته اجراییه خلاف قانون اساسی است ، پس چرا ایجاد آن را خود تان برای جناب  احمد ضیآمسعود که در پشتبانی از تیم تحول وتداوم تلاش نمودند ، وعده داده بودید؟

دومنخست به زدایش این اندیشه که دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد: در جهان دو گونه سیستم یا مدیریت دولتی پارلمانی وجود  دارد:

الف: دولت پارلمانی وارسته  .

ب: دولت پارلمانی وابسته .

در نوع الف : دولتهای شامل می شوند ، که  آنها رادولت های فدرالیزم ، یا فدرالیته می گویند ، که صدراعظم در رآس سه ارگان عدلی ، قضایی واجراییوی قرار دارد،  وصدراعظم های ایالتی نیز به او گزارش می دهند ، در این سیستم پست رییس جمهوری سمیولیک می باشد واغلب صلاحیت های به صدراعظم انتقال داده می شود، نمونه های سیستم پارلمانی وارسته یا فدرالیزم در کشور های آلمان ، پاکستان ، هندوستان ودیگر کشور ها  وجود  دارد. عالیترین نوع دموکراسی در این سیستم بازتاب می کردد.

ب: نوع سیستم پارلمانی وابسته ، که صدراعظم یا همان رییس کمیته اجراییه در رآس پست شورای وزیران یا ارگان اجراییوی قرار دارد از جانب رییس جمهور جهت رآی اعتماد به پارلمان معرفی می گردد ، وتنها در رآس قوای اجراییه قرار دارد، در این سیستم رییس جمهور است ، که در رآس ارگانهای عدلی ، تقنینی واجراییوی قرار دارد، وهمزمان متصدی ویا مسوول ارگانهای قوای مسلح نیز می باشد، نمونه های این سیستم در فدراتیف روسیه ، فرانسه ، افغانستان در دوران شاهی و ریاست جمهوری دموکراتیک  بود ، که شاه ویا رییس جمهور در رآس سه ارگان قرار داشت وصدراعظم تنها در رآس ارگان اجراییوی یا حکومت قرار داشت.

از دید این قلم آنچه را که جان کری وعده داده است وآنچه را که قرار است در افغانستان ایجاد شود ، همان نوع پارلمانی وابسته . که رییس جمهور در رآس سه ارگان مقننه ، قضاییه واجراییه قرار دارد ورییس کمیته اجراییه یا صدراعظم تنها در راس ارگان اجراییوی قرار دارد ، ایجاد می شود ، به درستی دیده می شود ، که دو پادشاه نی ، بلکه یک پادشاه یا رییس جمهور ویک صدراعظم ، یک قاضی القضات ویک دادستان گل یا لوی سارنوال ویک رییس پارلمان ویک رییس مجلس سنا وجود  دارد، که در رآس همه رییس جمهور  می باشد. اینجا یک رییس جمهور است ویک قدرت ، ارگانهای پایانی . که شامل حکومت، قضات ، سارنوالان یا دادستانان وپارلمان کشور است ، همه نزد رییس جمهور مسوول می باشند. پس این دیدگاه که در یک اقلیم دو پادشاه نمی گنجد ، از بنیاد نادرست است .

وایدون در مورد قانونی بودن ویا قانونی نبودن این پست ، که گویا به گفتاورد داکتر اشرف غنی احمدزی ، قانون اساسی را در معامله قرار نمی دهد، نگاهی افگنیم

اینجا یک پرسش مطرح می شود ، آیا در کشور قانون اساسی در معرض معامله قرار نگرفته  است؟

در کشور ما افغانستان قانون اساسی در معاملات گوناگون قرار گرفته است .  تمدید دور ه ریاست جمهوری کرزی خلاف قانون اساسی است . گزینش وزیران سرپرست ، خلاف قانون اساسی ، گزینش کمیسیون انتخابات خلاف قانون اساسی ، گزینش قاضی القضات ها خلاف قانون اساسی و بالاخره برپایی دور دوم انتخابات خلاف قانون اساسی رقم خورده است .

سوم: آیا انتخابات دور دوم ریاست جمهوری قانونی است؟

اینجا لازم است تا کوتاه ایستایی به این مساله شود: در دور دوم  انتخابات ریاست جمهوری به ملاحظه اسناد وشواهد ، نزدیک به ۴میلیون وپنجصد ونود هزار نفر سهم گرفته اند ، اگر نفوس کشور را نزدیک به سی ملیون نفر تخمین بزنیم ، واز آن میان واجدان رآی دهی را ۱۵ میلیون بپذیریم ، نزدیک به سی در صد نفوس واجد رای دهی در انتخابات سهم گرفته اند ، که انتخابات غیر قانونی ونادرست می باشد ، بنا بر آن نامزد برنده وبازنده  وجود نداردهردو نامزد بازنده وغیر قانونی هستندو خلاف قانون اساسی وخلاف عرف ورسم ونظم دموکراسی به کرسی ریاست جمهوری تکیه می زنند.

افزون بر آن بررسی ها نشان می دهد ، که تیم داکتر اشرف غنی احمدزی نزدیک به دوملیون رآی وتیم دوکتور عبدالله عبدالله نزدیک به هشتصد هزار رآی جعلی وتقلبی را شامل شبکه شمارش آرآ نموده اند. از اینرو هیچکدام رییس جمهور قانونی کشور بوده نمی تواند  وهیچکدام برنده  انتخابات ریاست جمهوری  نیست. هم داکتر اشرف غنی احمد زی وهم دوکتور عبدالله عبدالله هردو سر افگنده ، متقلب وشکست خورده اند،

حالا که تلاش می شود ، تا یک دولت وحدت ملی ایجاد شود ،زمینه ها برای ایجاد آن فراهم شده است ، نباید طرفداران تیم داکتر اشرف غنی احمد زی با این طرح مخالفت کنند

سخن پایانی : منافع ملی کشور ، امنیت وآرامش در وطن ، جلوگیری از پایایی وبه درازا کشیدن نتایج انتخابات ، که اغلب شبکه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی واداری کشور را به سکون کشانیده است ، کشور به یک ضرر نزدیک به هفت میلیارد دالر خساره روبرو شده است ، ، اینها همه بالاتر از یک نگاه نادرست ، که گویا گزینش رییس کمیته اجراییه  مخالف قانون اساسی است ، می تواند ، باشد.

شتر را گفتند ، گردنت کج است ، گفت:  او برادر کجایم راست است ، که گردنم کج باشد.

ایدون در کشور کدام اقدام قانونی است ، که تامین منافع ملی کشور غیر قانونی باشد.

به منظور جلوگیری از به درازا کشیدن دولت وحدت ملی وهم به منظور قانونی شدن حکومت وحدت ملی ، بسیار ساده پس از اعلام نتایج انتخابات وشناسایی رییس جمهور جدید، وگزینش رییس کمیته اجراییه ، طی مدت یکماه لویه جرگه دایر ، وتعدیل در قانون اساسی کشور وتغییر نظام ریاستی دیکتاتور مابانه به سیستم پارلمانی وابسته که در آن صدراعظم تنها در راس شورای وزیران وارگان اجراییوی قرار داشته باشد واز جانب حزب پیشتاز ویا یک ایتلاف اکثریت در پارلمان گزیده شود ، رونما و ومورد تصویب قرار بگیرد.

مساله دوسال که در طرح جان کری وزیر خارجه امریکا پیشبینی شده است ، به یکماه تغییر پذیرد.

طی این مدت صدراعظم یا رییس کمیته اجراییه طی یک فرمان تقنینی از سوی پارلمان تصویب و به توشیح رییس جمهور رسانیده شود. پس از آ نکه تغییرات در قانون اساسی رونما گردید، انتخاب صدراعظم قانونی تر شود. در غیر آن کشور از بحران موجود رهایی نخواهد یافت.

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۳ـ ۱۳۰۹

 یاد از فرزند مبارز رفیق صدیقی

زبیر شیرزاد

تا هنوز نمیتوانم باورکنم که رفیق عزیز ومبارزنستوه ، شخصت اگاه ، دانشور ، با ایمان ود لسوزما رفیق نصیر احمد صدیقی زیرخاک خفته باشد. ولی چاره نیست.  باید بپذیرم که ان عزیزرا که هر روز ساعت ۱۲ که تفریح کارم بوده یا زنگ تیلفون من به صدا در می امد ویا زنگ تیلفون او.

رفیق صدیقی خیلی شیفته سیاست ومبارزه بوده ودرفصاعت وبلاغت کلام دست بالا داشت او درمدتی که با هم همکار بودیم سرسخت میکوشید در برابر انحراف قد علم کنند، او خسته گی ناپذیر بود درکار حزبی. ساعتها با یک مسله حزبی صحبت میکرد تا جانب مقابل را قناعت دهد یا خودش قناعت کند. رفیق صدیقی همکار عزیز وخوبم در کار هایی حزبی بود .سعی وتلاش اش در پروسه وحدت بین نیروهایی ترقیخواه ستودنی است وبا دیدگاه من همنوا بود. او همیشه تاکید میکرد. نبایید اصول را زیرپا کرد . از حق نمیگذرم چند سبا فکر میکردم که او در سعی وتلاش خود است. مدتی بعد وجدانآ به اشتباه خود پی بردم که نه خیر . بلکه او عاشق سیاست و مبارزه در راه زحمتکشان و شگوفایی بوده؛ و اگر راست بگویم بگذار کسی خرسند میشود ویا خشمگین از اینکه حوصله فراوان داشت وبه مسایل حیاتی درون حزبی عمیق فکر میکرد .در حضور عده یی رفقا برایش گفتم من یاغی برایت بعیت میکنم . واین حرف را به رهبری حزب نیز گفتم مدتیکه من مسوولیت مالی داشتم من را رهنمایی کرد، روزیکه مسوولیت تفاهم دارم هر روز من را رهنمایی کرد . او خواب نداشت اگر در جلسات تفاهم چه در جلسه ایتلاف چه در کمیسیون وحدت هامبورگ تا نیمه شب ادامه میافت او بیدار بوده تا برایش گذارش بدهم. رفیق صد یقی زنده یاد درچند سال چه به صفت مسوول وچه به صفت عضو در کمیته ایتلاف خارج از کشور از توان بالاتر کار کرد که یکی از علل بیعت ام مبارزه خسته گی ناپذیرش در ایتلاف خارج از کشور بود.

زنده یاد صدیقی ازلحظ اقتصای کم بغل بوده ولی ایمانش خیلی قوی بود. من به مثابه شاهد دیدم . پول را چند بار قرض کرد .ولی به جلسات حزبی به کابل رفت .که این عمل اش دلالت به مردانه گی ، مسوولیت پذیری وهمت والایش میباشد. واین اوصاف در وجود اش بارز بود وحتا دیگران را نیز تشویق میکرد. یکی از خصوصیات دیگر بزرگ اش که دروجودش دیده میشد تحمل و حوصله مندی حزبی بود. او دربرابر ناسزا گویان که نازیبا میگفت ، به با یک تبسم به جوابش میپرداخت. روزی برایش گفتم رفیق صدیقی چرا ؟ جوابش یک حرف ساده وپر معنی بوده و ان اینکه: او میگفت فردا زیر یک سقف حزبی باهم مینشینیم ومبارزه میکنیم، رفیق صدیقی روح ات شاد باد ویادت جاویدان!

 سرورانم باورکنید ، روزیکه به کابل رفت من ورفیق رشاد با خداحافظی اش رفتیم وفرزندش سلیمان نیز حضور داشت . خیلی خرسند به نظر میرسید وگفت به آغوش بزرگ وطن ، حزب وکار هایی حزبی می روم .او دیگر از ناحیه فامیل تشویش نداشت برای من و رفیق رشاد گفت حال سلیمان جان نصیر احمد است  ومیتواند از فامیل وارسی کند. او دیوانه وار عاشق مبارزه  در وطن بود. او برایم گفت : دوبکس لباس را با خود میبرم وسومی اش را با خود ت بیاور گفتم خوب وبه چشم. رفیق رشاد عزیز ازاینکه نزدیک شهر شمااست. سلیمان جان انرا به منزل او رسانده، من باخود میا ورم وتکرار گفت من برنمیگردم . و در امورات حزبی هرآنچه در توان دارم در وطن دریغ نمیکنم ودر پروسه وحدت با ترقی وطن و با رفقا همکاری میکنم .

رفقا داخل کشور از آن زنده یاد خیلی استقبال کردند ، سرپرست حزب رفیق کامجو برایش با مهربانی خوش آمدید گفت. وبرایش یاد اور شد رفیق صدیقی عزیز هرجایی که خواسته باشی به شما فرزند شفته سیاست ومبارزه تعلق دارد و در اختیار شما است . صدیقی عزیز در چند روزی که در کابل بوده صدیقی عزیز بوده عزیزتر شد .چون دو روز نسبت مصروفیت ها نتوانستم برایش تیلفون کنم واحوالش را بگیرم  روز جمعه برایش زنگ زدم او یکجا با رفقا در دره پغمان رفته بود . ودر باغ رفیق اوریاخیل رفقا باهم جمع شده بودند  تا نان چاشت را در باغ رفیق اوریا خیل نوش جان کنند . باصدیقی زنده یاد طولانی صحبت داشتم او از خوشی گوشی را به رییس حزب مردم رفیق راوش عزیز وبعد از ان به رفیق کامجو داد . صدیقی خوشنام  از محبت رفقا یاد آورشد و گفت از رفیق کامجو خیلی خرسندم ودر کنارم ایستاده . من نیز خوش شدم او از صمیمیت، کار ، مبارزه ودست اوردها رفقا خرسندی خود نشان داد. او به صدایی بلند هورا کشید. ومن مژده یی خوب برایش دادم که برای مدت شش ماه اپارتمان من که خالی شده در خدمت ات است . متاسفانه وجایی خیلی افسوس برایم است. روز یکشنبه باید کلید برایش داده میشد. از اینکه روز شنبه در سفر بودم و او در بستر بیماری در حال جان دادن بوده ومن بیخبر از آن ، صبح وقت یکشنبه به محل اقامت ام رسیدم. فیسبوک ام را باز نمودم که خبرجان گداز وناباور کردنی تحت عنوان « رفیق نصیر احمد صدیقی دیگر دربین ما نیست » به چشم من خورد. دیگر هیچ را ندانستم. دیوانه وار به رفقا در کابل والمان تماس گرفتم . مرگ آن عزیز را که هر روز احوالت را بگیرد. آن رفیق که درباره حزب و رفقا فکر کند . خیلی مشکل و درد اور است. رفیق صدیقی عزیز! نجات از مرگ ناممکن است خودت به زبان خود گفتی که من رفتم و بر نمیگردم . توعزیزغرق درحب الوطن بودی ، در کنار رفقا همیشه خود را راحت احساس میکردی وحال در حالت مرگ نیز در کنار رادمردان، انجا که بهترین هایی وطن وحزب محبوبت زیر خاک خفته است. توهم زیر خاک با دستان پاک وعشق والا به وطن وحزبت با خود خانه ساختی وبرنگشتی. باور کن صدیقی عزیزم درنبودت شرکت در جلسات حزبی وجلسه ایتلاف و کمیسیون وحدت هامبورگ برایم خیلی دشوار تمام خواهد شد . ولی یک چیز من را وادار میسازد که آن  آرزوهای شریفانه ات که داشتی وبا من روزمره انرا شریک میساختی . بخاطر تحقق ان آرزو های شریفانه ات حضور خواهم یافت. صدیقی خوشنام  وعزیز، خیلی زود رفتی وما را تنها گذاشتی ولی باشرف زیستی وباعزت رفتی ، زود رفتی ولی یارانت را به مرگ ات سخت تکان دادی ودر فامیل همرزمانت به یقین که ماتم است. چه زیبا رفیق راوش عزیز رییس حزب مردم در روز مرگ ات برایم گفت : رفیق شیرزاد ببینید با زنده گی باور نکنید. رفقا باید از ته  دل یکی دیگر را در آغوش بگیرند.

صدیقی عزیز!

 ارام در کنارهمرزمان ات بخواب .تو درافکارات و دراندیشه انسانی ات و دروطندوستی ات که داشتی، جاویدان هستی رفقا در نبودت در ماتم به سر میبرد.

روحت یکجا با مبارزین وهمرزمان ات آرام میخواهم.

  بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۲ـ ۰۳۰۹

اعلام جنگ اوباما به سوریه

ولید معلم وزیر امور خارجه سوریه روز سه شنبه گفت:« کشورش آماده همکاری و هماهنگی در سطح منطقه ای و جهانی جهت مقابله با تروریسم طبق قطعنامه شماره ۲۱۷۰ شورای امنیت سازمان ملل در چارچوب احترام به حق حاکمیت و استقلال سوریه است.»

 

اشتیفن لندمن (Stephen Lendman )

 

دولت اسلامی (داعش) یک بهانه است، هدف کشور سوریه است. مساله٬ تغییر رژیم سوریه ٬  جایگزین کردن استقلال آن با حکومتی دست نشانده طرفدارغرب است.

تمایل امریکا٬ کنترول منطقه شرقمیانه بدون چالش است. امریکا خواهان استثمار منابع سرشار از نفت منطقه٬ محصور کردن ایران و کمک به دستور کار ایجاد خاور میانه بزرگ است.اوباما در صدد ساخت جهانی امن برای جنگ سالاران است که از جنگ سود میبرند. همه این ها برای استعمار کشور های دیگر و پیشرفت امپراتوری امریکا است. همه این جنگ ها برای آن است که تمام قاره ها تکه تکه های متخاصم شوند. همه این جنگ ها برای سود و سیطره است. همه این ها برای توجیه غلبه قدرت در برابر حق است. همه این جنگها برای نابودی ملت ها و برده کردن آنها است. همه این ها درباره توسعه اقتصادی ناشی از استثمار امپریالیستی است. همه این جنگ ها برای ستایش از جنگ به نام صلح است.

این (جنگ) ها هیچ ربطی به ارزش های دموکراتیک ندارد. این (جنگ) ها نه درباره دخالت بشر دوستانه است و نه برای مسوولیت در حفاظت از بشر. این (جنگ) ها گسترش تجاوز برون مرزی اوباما به عراق و نقض قانون بین المللی است. هیچ کشوری نباید به کشور دیگری حمله کند مگر برای دفاع از خود. هیچ حمله ای بدون اجازه شورای امنیت سازمان ملل متحد مجاز نیست. هیچ کدام ازشرایط ذکر شده وجود ندارد. اوباما جنایات بیشتری به پرونده خود افزوده است. او چندین بار بیش از یک جنایتکار جنگی است. واشنگتن از داعش٬ القاعده و دیگر گروه های افراطی بعنوان هردو متحد و دشمن استفاده میکند. این تیاتر را در جنگ های متفاوت٬ و در برخی اوقات بطور همزمان اجرا کرده است.

عناوین روزنامه های صبح منعکس کننده آنچیزی است که به احتمال زیاد اتفاق خواهد افتاد. اوباما اجازه پروازهای نظارتی را بر آسمان سوریه داد. او این اجازه را طبق قانون جنگل صادر کرد. نقض حریم هوایی کشور دیگری بدون اجازه غیرقانونی است. انجام آن بااحتمال زیاد پیش زمینه واقعی قصد اوباما مبنی بر حملات هوایی را آشکار میسازد.طبق نیویورک تایمز ۱ ٬ اوباما اجازه نظارت هوایی بر داعش را در سوریه صادر کرد: «استفاده از پهباد ها و پرواز هواپیماهای جاسوسی یو۲ (نظارتی)٬ گام مهمی بسوی اقدام مستقم امریکا در سوریه است…» «مقامات دولت امریکا میگویند که قصد ندارند طرح پروازهای جاسوسی را بر فراز آسمان سوریه به دولت اسد اطلاع دهند.»

«وقتی که جان امریکایی ها در خطر است٬ وقتی که ما درباره دفاع از منافع خود صحبت میکنیم٬ نیازی به تایید رژیم سوریه نداریم.»

«ما عملیات خود را به مرز کشورهای دیگر… و مطمینا دیدگاه خود را (در مقابله با داعش در سوریه) بخاطر هم سمت بودن او(سوریه) تنها بدلیل اینکه دشمن مشترکی وجود دارد نمیتوانیم محدود نمیکنیم.»

این به اصطلاح «دشمن مشترک» در طول ماه های بسیار زیادی متحد واشنگتن بوده است. تغییر رژیم سوریه سیاست رسمی امریکا باقی می ماند. طبق گفته بنجامین رودز مشاور امنیت ملی امریکا٬ واشنگتن بطور مشترک با سوریه علیه داعش همکاری نمیکند. « این مورد دشمن دشمن من دوست من است٬ نیست. پیوستن نیروها به اسد اساسا جمعیت سنی را در هردو عراق و سوریه بطور دایم تنها و بیگانه میکند…»

جاش ارنست سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید گفت پنتاگون با اطمینان « تمام بال های» خود را در فراهم ساختن طیف وسیعی از طرح ها و گزینه ها برای رییس جمهور اختصاص داده است- که در صورت لزوم ارایه خواهند شد.

«اینجا فشار متقابل زیادی (در بازی وجود دارد). شکی در این باره نیست.»

«ولی سیاست ما در دنبال کردن منافع امریکا در این منطقه از جهان کاملا روشن است٬ و ما میخواهیم مطمین شویم که از پرسنل امریکایی حفاظت میکنیم.»

دروغ است! اولویت سیاست رسمی امریکا سیطره منطقه ای٬ کنترول منابع آن٬ نابود ساختن دولتهای مستقل٬ و جایگزین کردن آنهایی است که طرفدار غرب هستند. این کار را با راه انداختن جنگ تجاوزکارانه٬ با تاخت و تاز و نابود کردن یک کشور پس از کشور دیگری انجام میدهد. این سند چهره تاریک امریکا است. این هیچ ربطی به «حفاظت از پروسنل امریکایی» و یا حفاظت از امنیت ملی امریکا ندارد . همه چیز با پیشرفت امپراتوری واشنگتن ربط دارد.

ارنست به دروغ ادعا کرد که اوباما طبق قانون اساسی اجازه نقض حریم هوایی یا خاک کشور دیگری را جهت حفاظت از شهروندان امریکایی یا منافع امریکا دارد. چنین اجازه ای یا مجوز قانونی بین المللی وجود ندارد.

ولید معلم وزیر امور خارجه سوریه روز سه شنبه گفت:« کشورش آماده همکاری و هماهنگی در سطح منطقه ای و جهانی جهت مقابله با تروریسم طبق قطعنامه شماره ۲۱۷۰ شورای امنیت سازمان ملل در چارچوب احترام به حق حاکمیت و استقلال سوریه است.»

در ۱۵ اگست ۲۰۱۴ ترسایی ٬ شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۱۷۰ را به اتفاق آرا تصویب کرد. این قطعنامه « نقض گسترده حقوق بشر را توسط گروه های افراط گرا در عراق (و) سوریه محکوم کرد.

این قطعنامه «از کشورهای عضو خواست تا با اتخاذ اقدامات ملی برای جلوگیری از سفر جنگجویان سرزمین خود جهت پیوستن به گروه های (تروریست) جلوگیری نمایند…»

این قطعنامه « تاکید کرد آماده گی دارد تا کشورهایی را که استخدام و سفر جنگجویان خارجی را تسهیل میکنند در لیست تحریم ها قرار دهند.»

این قطعنامه نقش مستقیم واشنگتن را توضیح نمیدهد. از شرکای سرکش ناتو٬ اسراییل٬ عربستان سعودی٬ دیگر کشورهای خلیج فارس و اردن که در آن (در استخدام و سفر جنگجویان خارجی) سهیم هستند چیزی نمیگوید.

ولید معلم بدرستی ذکر کرد:«هر گونه تجاوز به حاکمیت سوریه توسط هر کشوری، یک اقدام تجاوزکارانه است.»

در همان زمان٬ او از تمام کشورهایی که در مبارزه با تروریسم در سوریه و همکاری با دولت سوریه تمایل دارند استقبال کرد.

سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه گفت که مسکو از تلاش های سوریه و عراق علیه تروریست های داعش حمایت میکند. واشنگتن یک حق یکجانبه فرا قانونی برای خود ادعا میکند که میتواند هر کشوری را با هر دلیلی هدف قرار دهد و قوانین بین المللی را بدون مجازات زیر پا بگذارد.

لاوروف گفت:« هر گونه عملیات نظامی بدون رضایت کشور مربوطه قابل قبول نیست...ما آماده گی کامل برای همکاری بایکدیگر و تلاش هماهنگ با کشورهایی داریم که تحت تهدید های مستقیم تروریستی هستند٬ و در اینجا به ویژه منظورم عراق و سوریه است٬ که ما در تحکیم توانایی آنها علیه تروریست های مسلح کمک خواهیم کرد ... ما بصورتی پایداربا عملیات ضد تروریستی میمانیم که در موافقت با کشور مربوطه و در احترام کامل به حاکمیت ملی آن کشور انجام گیرد.»

کاخ سفید از اظهار عقیده درباره استراتژی خود٬ خود داری کرد. طبق سخنگوی شورای امنیت ملی امریکا کیتون هایدن:

«ما قصد نداریم در مورد مشکلات عملیاتی یا اطلاعاتی خود اظهار عقیده کنیم. همانگونه که گفته ایم٬ ما از همه گونه ابزاری که در اختیار داریم زمانیکه لازم باشد برای محافظت از مردم خود استفاده میکنیم.» مقامات دیگر امریکایی گفتند که طبق سیاست امریکا٬ کشور سوریه را متحد خود نمیدانند.

در ۲۵ اگست ۲۰۱۴ سرمقاله واشنگتن پست نوشت:« دولت اوباما باید برای جلوگیری از داعش سرباز پیاده بفرستد»۲ ٬ و در ادامه نوشت که کری وزیر امور خارجه امریکا٬ داعش را «شیطانی» نامید که باید نابود شود. چاک هیگل وزیر دفاع امریکا٬ داعش را ماهر و مجهز به تامین مالی خوب دانست. ژنرال مارتین دمسی رییس ستاد مشترک گفت که داعش را با حمله به مرزهای سوریه « باید شکست داد».

چیزی که شرح داده نمیشود حمایت امریکا از جنگجویان داعش و گروه های افراطی مشابه است. این سیاست امریکا در طول سه سال و نیم گذشته٬ جنگ نیابتیاوباما درسوریه بوده است.

این سیاست امریکا شامل وارد کردن قاتلان جوجه های مرگ از ده ها کشور است. این سیاست درباره تامین مالی٬ مسلح کردن٬ آموزش و هدایت تروریست ها است.این سیاست امریکا برای پیگیری تغییر رژیم از تروریست های وارادتی استفاده میکند. این سیاست بدون اجازه شورای امنیت یا مجوز کنگره انجام میشود. این سیاست بدون حمایت مردمی است. این در زمانی صورت میگیرد که اکثریت قریب به اتفاق امریکایی ها خواهان صلح٬ نه جنگ هستند.

مردم امریکا میخواهند به نیازهای عمومی پرداخته شود. آنها خواهان عدالت اجتماعی هستند که برای زمانی طولانی نادیده گرفته شده است. آنها خواهان چیزی هستند که برای زمانی طولانی تکذیب شده است. آنها چیزی میخواهند که نمیتوانند بگیرند.

اوباما آخرین نفر در خط طولانی رؤسای جمهور جنگ طلب است. جنگ ادامه دار سیاست رسمی امریکا است. بنابراین در صدد حمله پیشگیرانه است. اصول حکومت قانون یا ارزش های دمکراتیک مهم نیست. پیشبرد امپراتوری امریکا سیاست دیرینه مقامات امریکا است.از دست دادن میلیون ها نفرهزینه کوچکی است که باید پرداخته شود. بنابراین٬ بدبختی انسان غیرقابل بیان است. جنگ باصطلاح علیه ترور امریکا یک جنگ تروریستی است. این یک جنگ فراقانونی است. این جنگی است علیه جمعیت بیدفاع. مداخله مستقیم علیه سوریه محتمل است٬ وممکن است با جنگ علیه انسانیت دنبال شود.

 

منابع:

 

۱- اوباما اجازه نظارت هوایی بر داعش را در سوریه صادر کرد

http://www.nytimes.com/2014/08/26/world/middleeast/obama-syria-ISIS.html?_r=1

۲- «دولت اوباما باید برای جلوگیری از داعش سرباز پیاده بفرستد»

http://www.washingtonpost.com/opinions/the-obama-administration-must-put-boots-on-the-

ground-to-stop-the-islamic-state/2014/08/25/a9aae742-2c6f-11e4-9b98-848790384093_story.html

برگردان: ا. نویدی

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۱ـ ۰۶۰۹

سیاست های جهانی و جهان سیاسی

دکتر حمیدالله مفید

در سده ای پیشین چنین پنداشته می شد، که شاید با رشد تخنیک ، افزایش دانش بشری، مناسبات آگاهانه کشور ها ودولت ها  بهبود پذیرد، اختلاف دیدگاه ها ، تنش های  جهانی روی مسایل امنیت کشور ها  کاهش  و  دموکراسی ومردم سالاری ، در جهان افزایش  یابد.

در دهه ای ۷۰ ، ۸۰ و۹۰ سده ای  پیشین در جهان چند منطقه داغ سیاسی وجود داشت ،  مناسبات اسراییل وفلسطین ، جنگ ویتنام ، مناسبات سرد وگاه ،گاه جنگی میان هند وپاکستان  مناسبات میان شرق وغرب ، یعنی کشور های سوسیالیستی وکشور های جهان سرمایه داری وکشور های غیر منسلک ، تحریم کوبا ، حمله بالای نوریگا رییس جمهور پانامه ، از مسایلی بودند، که جهان با آن دست به گریبان بود .

 در جنگ میان هندوستان وپاکستان که در سال ۱۹۷۳ انجام شد  ، با شکست جنرال تیکه قوای  پاکستان ، از دست نیروهای هندی شکست خورد و پاکستان شرقی از پیکر پاکستان جدا وبه نام کشور بنگله دیش تحت ریاست شیخ مجیب الرحمان پدیدار گردید. در همین جنگ بحریه هوا پیما بر شماره هفت امریکا از پایگاه نظامی  جزیره دیگو گارسیا ومرجان به طرفداری قوای پاکستانی  که در آن زمان عضو پیمان سیتو یا بغداد بود حرکت کرد، با یک اعلامیه اتحاد شوروی وقت ، زیر نام « تاس اعلام می دارد!» دوباره به پایگاه خود برگشت وجنگ هند وپاکستان با جدا شدن بنگله دیش پایان پذیرفت ، در آن زمان «اوتاند » ، سرمنشی ملل متحد ، نیز آدم مستقلی بود ، دلقک یا گودی کوکی غرب نبود ، او در جنگ ویتنام ، از امریکا خواست ، تا آزادی ویتنام را به رسمیت بشناسد وقوایش را بدون قید وشرط از ویتنام بیرون نماید.

در حمله های اسراییلی بالای صبرا وشتیلا ، کشورهای مستقل عربی ، ورییس های جمهور های آنها مانند ،  صدام حسین ، حافظ الاسد، معمر القذافی  ودیگران به اسراییل اخطار دادند ، تا حمله هایش را توقف بدهد ، به پیروی از آنها ملک فیصل پادشاه عربستان سعودی نیز به آنها پیوست واین عمل را تقبیح کرد.

دکتور «گونار یارنگ »، که به مثابه سفیر صلح در شرق میانه تعیین شده بود ، تلاش نمود تا مناسبات اسراییل  و فلسطین از جنگ وتازش به مذاکره وسازش روی اورد ، در سالهای بعدی ، توافقنامه صلح فلسطین واسراییل میان یاسر الاعرفات رهبر فلسطین  واسحاق رابین صدراعظم اسراییل در کمپ دیوید به  دستینه رسید وقرار شد ، تا کشور فلسطین در سال ۱۹۸۷ ایجاد شود.

درآن سالها سازمان ملل متحد وشورای امنیت آن پایگاه گفتمانهای سیاسی بود ، نقش کشور های چین ، واتحاد شوروی به مثابه هموندان دایمی وفعال وکارگزا این شورا بسیار ارزنده وتعیین کننده بود ، جهان دوقطبی کشورهای سوسیالیستی ، وجهان سرمایه داری در یکسو ، کشور های میانه رو وبی طرف غیر منسلکها به مثابه حلقه پیوند و وصل سیاسی که شامل اغلب کشور ها مانند : هندوستان ، افغانستان ، مصر ، سوریه ، کوبا ، اغلب کشور های افریقایی آزاد ، امریکای لاتین ، اسیایی و اروپایی مانند : یوگوسلاویا  ودیگران بودند ، در تصمیم های جهانی نقش برازنده وتعیین کننده داشتند.

بادریغ با پدیداری سده بیست ویکم ، زوال کشور های سوسیالیستی ، نابود ویا غیر فعال شدن کشور های غیر منسلکها ، نابودی رهبران ورزیده وابدیده کشور اسلامی مانند: جمال عبدالناصر ، محمد حسن البکر سپس صدام حسین ، حافظ الاسد  معمر القذافی ودیگران اوضاع جهانی دیگر گون گشت . تصامیم جهان از یک حلقه واز یک دست گرفته می شود ، سرنوشت کشور های عربی ازاد مانند ، مصر ، سوریه ، عراق ، تونس ، لبیا ،الجزایر ،یمن که در سیاست های منطقه علیه اسراییل نقش تعیین کننده داشتند ،از اثر طرح ها وسیاست های زیر نام  توطیه گرایانه « بهار عرب» که از سوی حلقه های استخباراتی اسراییل وامریکا یکی پی دیگری پیاده شدند، برهم ودر هم گردید، امروز عراق ، مصر ، سوریه ، فلسطین ، لبیا، یمن ، در جنگ های داخلی  وتجزیه دست وپا می زنند. کشور سوریه که با داشتن نزدیک به ۶۰ هزار تن مواد قابل کاربرد  درجنگ کمیاوی یک رقیب جدی اسراییل دارای افزارجنگی اتمی بود ، در اثر سیاست های استخباراتی اسراییل وسازش امریکا به یک کشور پوشالی و قابل تجزیه مبدل شد، طی هفته گذشته امریکا اعلام کرد ، که تمام افزارهای جنگی یا اسلحه کمیاوی سوریه نابود شد. خطر ازاد سازی ارتفاعات جولان از دست اسراییل برای همیشه نقش برآب گردید،  درکشور های سوریه وعراق جنبش اجنتوری یا نوکرگماری زیر نام « داعش قدیم یا دولت اسلامی جدید» که از جانب اسراییل سازماندهی گردید و بوجود آمد این پدیده شوم، کشورها را آنقدر مصروف ساخته است ، که درحقیقت  وقت سرخاریدن خود را در برابر حمله های اسراییل بالای فلسطینی ها ندارند، در مصر وابسته گماری ارتشی ، به اصطلاح در برابر تازش های ددمنشانه اسراییل حتا چُولل نکرد ، اسراییل طی جنگ نزدیک به یکماه در این موسم گرما نزدیک به ۲۰۹۵ فلسطینی را که هفتاد درصد آن را کودکان، زنان می سازند ، با نسل کشی فلسطینی به قتل رسانید ونزدیک به بیست هزار نفردیگر را زخمی نمود ، نزدیک به پنجاه درصد ، تمام منابع ساختمانی فلسطینی را در نوار غزه به بهانه راکت های حماس نابود کرد ، شبکه های آبرسانی ، برق ، تیلفون ، اسفلت  را تخریب  و زیرنام و بهانه تونل ها دراین موسم جمع آوری حاصلات باغها و زمین های زراعتی فلسطینی ها را از بین برد.این تازش ها با هیچ واکنشی کشورهای عربی مواجه نگردید.

کشور های سوسیالیستی درراس اتحاد شوروی وقت ویا روسیه پیشین که زمانی دژ استوار پشتبانی از عدالت جهانی بود ، یکی پی دیگری نه تنها از میان رفتند ، بلکه بر اثر دخالت های غرب اوضاع واحوال کشور های سوسیالیستی چنان آشفته ودرهم شده است ، که ایدون کشور اوکرایین ، که زمانی گام به سوی کمونیزم بر می داشت ، به کشور کاربرد افزارهای جنگی امریکایی واروپایی مبدل گردیده است ،جنگ با روسیه در زیر حلق آن رسیده است.

 ایالت متحده امریکا ، استرالیا، کانادا واروپای غربی  در کل  وسازمانهای استخباراتی ،CIA ‪, Mussad‪, MI6، BND  وغیره  نه تنها در امور کشور های سوسیالیستی سابق  دخالت می کنند ، بلکه رژیم های آنها را به دل خود تغییر نیز می دهند

غرب در مقابله با رشد سوسیالیسم همانگونه که در آغاز دهه دوم وسوم  حزب های اخوانی واسلامی را در کشورهای اسلامی ایجاد کرد،در پایان دهه های  سده پیشین  به منظور بد نامی اسلامی ، که در سالهای پایانی جنگ دوم جهانی در اروپا راه یافت وبه زودی پای آن به امریکا نیز کشانیده شد واز اثر تبلیغ های مبلغان اسلامی بهترین ورزشکاران امریکایی ، مانند: محمد علی کلی ، تایسن ، ودیگران به دین اسلام گرویده بودند ، القاعده وطالبان وحزب های اسلامی را در کشور های اسلامی پدیدار ساختند .

پس از آنکه مشت القاعده به مثابه سازمان وابسته به امریکا برملا شد، غرب واسراییل به فکر ایجاد حزب ادمکش اسلامی دیگری به نام « داعش وایدون دولت اسلامی » شدند هدف از ایجاد این حزب های وحشتگرا  بد نامی اسلام در ذهن مسیحیان ویهودان جهان وبدست آوردن  اجازه نامه دخالت در امور داخلی کشور های اسلامی  عراق ، سوریه ، یمن ، اردن ودیگر کشور های عربی است، تا نفت آنها را به قیمت ارزان بربایند وبجای آنها اسلحه وافزار جنگی تولیدی خود را به قیمت گزاف به فروش برسانند.

 غرب در فرایند این  دخالت وتوطییه به  دستاورد های زیرین  دست می یابد:

- بدنامی اسلام در جهان رسانه یی. مسیحیت ، یهودیت وهندویزم  وجلوگیری از رشد آن.

ـ دخالت در امور داخلی کشور ها وفروش افزار های جنگی .

‫- بدست آوردن منابع نفتی به قیمت کاه ماش.

ـ نابودی جنبش های آزادی خواهی وضدیت با اسراییل .

امروز از اثر سیاست های توطیه گرایانه واجنتوری غرب اوضاع  واحوال جهانی نه تنها نسبت به سده ای پیشین بهبود نپذیرفته است ، بلکه بی عدالتی  در جهان با یکدست شدن سیاست های جهانی ، استفاده از شورای امنیت ملل متحد وسرمنشی آن به مثابه آله دست و بازیچه خواستهای سرمایه داری جهانی خرابتروجنایات سازمان یافته گسترده تر شده است.

اگر اوضاع به همینگونه ادامه یابد، به زودی شاهد  تجزیه کشور های ترکیه ، افغانستان ، پاکستان ، عراق ، سوریه ، ایران ، ودیگر کشور ها ی اسلامی خواهیم بود ودین اسلام به مثابه دین ترور واغتناق از جهان امروزی به قهقهرای شکست وسر افگنده گی کشانیده خواهد شد.

از سوی دیگر با کار گسترده اجنتوری ، اقتصاد کشور های روسیه ، چین وهند را نابود واقتصاد آنها را در هم وبرهم خواهند ساخت، اگر نشد ، اینجای نشانی باشد.

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۲ـ ۰۱۰۹