اعلامیه حزب توده ایران :

هرگونه دخالت امپریالیزم امریکا ، دولت نسل‌ کش اسراییل، و همدستان داخلی آنان را در تحولات حساس کشور قاطعانه محکوم می ‌کنیم!

 

دور تازه تظاهرات اعتراضی مردم در واکنش به شرایط غیرقابل تحمل اقتصادی ـ اجتماعی کشور که از یکشنبه گذشته آغاز شده بود در روزهای اخیر ابعاد گسترده ‌تری یافته است. این جنبش اعتراضی برحق مردمی، که با اعتصاب بازار تهران آغاز شد، با پیوستن دانشجویان دانشگاه‌های تهران و دیگر شهرهای کشور که خواهان تغییرات بنیادی در اوضاع موجود اند دامنه ‌ای وسیع ‌تر یافته است. در پی یورش‌های سرکوبگرانه نیروهای انتظامی و امنیتی و دستگیری ‌های گسترده از روز چهارشنبه گذشته، مبارزه حق‌ طلبانه مردم شکل‌های تندتری یافته و با خشونت‌ بیشتری روبه‌ رو شده است. رسانه‌ ها از کشته شدن شش نفر و دستگیری‌های گسترده در سرکوب نیروهای پولیس در روزهای اخیر خبر داده‌اند.

حزب توده ایران اعتراض‌ های مردم به اوضاع غیرانسانی حاکم و به‌ ویژه اوضاع اقتصادی و معیشتی کمرشکن کنونی را برحق و قانونی می‌ داند. ما نیز هم‌ صدا با دیگر نیروهای ملی و دموکراتیک کشور از همان ابتدا، هم‌ زمان با حمایت از گسترش و تعمیق این اعتراض ‌های مردمی، خواهان حفظ آرامش، تداوم اشکال مدنی اعتراض ‌ها، و گردن نهادن جمهوری اسلامی به خواست‌ های برحق مردم بوده‌ایم.

در این وضع بسیار حساس و در حالی که انزجار اکثریت جامعه از دیکتاتوری اسلام‌ گرای حاکم به اوج رسیده است، دولت شبه ‌فاشیستی دونالد ترامپ با سواستفاده از شکاف عظیم میان ملت ایران و حکومت اسلامی روز جمعه ۱۲ جدی با گستاخی اعلام کرد: « اگر ایران به معترضان شلیک کند و آنها را بکُشد، ایالات متحده امریکا به کمک آنان خواهد شتافت.» این موضع‌ گیری تلاشی آشکار برای دخالت کردن در تحولات ایران است، آن هم در حالی که رژیم ولایت فقیه به‌ هیچ‌ وجه قادر نیست خودش را از بحران، بی ‌ثباتی، و ترس دایم از مردم رها کند و فقط با تکیه بر سرکوب و ابزارهای نظامیـ امنیتی می‌ کوشد به حیاتش ادامه دهد.

دخالت امپریالیزم امریکا در امور داخلی میهن ما تجاوز آشکار به حق حاکمیت ملی ایران است و صرفاً برای تأمین منافع امپریالیستی در منطقهٔ خاورمیانه و خلیج فارس صورت می ‌گیرد. نکته مهم دیگر آن است که با توجه به سیاست‌های دولت راست افراطی ترامپ و همسویی کاملش با دولت جنایت‌ کار و نسل ‌کُش نتانیاهو که در رأس ماشین جنگی اسراییل قرار دارد، هرگونه دخالت در امور داخلی ایران نه ‌تنها آشکارا به زیان خیزش مردمی علیه حکومت جمهوری اسلامی است، بلکه می‌ تواند پیامدهایی فاجعه ‌بار برای کشور به همراه داشته باشد.

علی لاریجانی، رییس شورای عالی امنیت ملی ایران و مشاور نزدیک خامنه ‌ای، با استفاده از موضع ‌گیری ترامپ خیزش اعتراضی اخیر در کشور را توطیه امریکا اعلام کرد و از جمله گفت: « با موضع ‌گیری مقامات اسراییلی و ترامپ، پشت صحنه ماجرا روشن شد». رسانه‌ های وابسته به حکومت در ایران نیز فرصت را مغتنم شمردند و در حالی که پزشکیان اعتراض‌های مردم را برحق دانسته بود، بر ضرورت تشدید سرکوب اعتراض‌ های مردمی تأکید کردند.

حزب توده ایران دخالت آشکار امپریالیزم امریکا و متحدان منطقه‌ یی و داخلی ‌اش در امور داخلی ایران را به ‌صراحت و قاطعانه محکوم می ‌کند. سیاست‌های نابخردانه و ضدملی دیکتاتوری ولایی در دهه‌های گذشته نه ‌تنها میلیون‌ها شهروند را به فقر و محرومیت کشانده، بلکه با ادامه دادن به سیاست خارجی «صدور انقلاب اسلامی» به منطقه و تلاش برای برپایی مجدد «امپراتوری اسلامی» کشور ما را در معرض دخالت ‌های فاجعه ‌بار خارجی قرار داده است.

تجربه تاریخی هشتاد سال اخیر، از کودتای ننگین ۲۸ مرداد عمّال امریکا و بریتانیا در ایران تا عملکرد امپریالیزم امریکا و متحدانش در جهان، نشان می ‌دهد که سیاست «تغییر رژیم» همواره برای تامین منافع راهبردی امپریالیزم جهانی دنبال می ‌شود و هرگز نمی ‌تواند به آزادی، تحقق حقوق ملی و دموکراتیک، و حاکم شدن مردم بر سرنوشت خویش بینجامد. جنبش مردمی رو به گسترش در کشور ما نیازی به کمک دولت شبه ‌فاشیستی امریکا و دولت جنایت ‌کار نتانیاهو ندارد. این جنبش خودش با اتحاد عمل نیروهای ملی و مترقی می ‌تواند مبارزه با استبداد، چه از نوع ولایت فقیه و چه سلطنتی را به سرانجام برساند.

در این شرایط خطیر، ما همه نیروهای ملی، دموکرات، و صلح‌ دوست ایران را به ایستادن در صف مبارزه برحق مردم میهن برای دستیابی به مطالبات قانونی و انسانی فرا می ‌خوانیم.

پیش به سوی اتحاد و همبستگی مردم ایران در مبارزه با رژیم ولایت فقیه

زنده باد صلح، زنده باد مبارزه مردم زحمتکش و رنج‌ کشیده ایران

 

حزب توده ایران
۱۲ جدی ۱۴۰۴

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۳۰۱         

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

پیام شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان بمناسبت فرارسی سال نو میلادی ۲۰۲۶

 

هموطنان دوراز میهن ، دوستان و رفقای همرزم ! 

سال ۲۰۲۵ میلادی اخرین روز خود را سپری می کند و زمام شمارش زمان را بدست سال آینده می سپارد . بدین مناسبت بهترین تمنیات و تبریکات خود را به شما و خانواده های عزیزتان ابراز میدارم . 

سالی که در واپسین لحظات خود قراردارد چنان گذشت که در آن زندگی انسان های روی زمین با دشواری های فراوان و روا بط بین المللی با تنش های شدید و چالش های جدی روبرو بود . آتش جنگ و خشونت هرازگاهی در نقطه ای از جهان زبانه میکشید و صدها هزار انسان را بکام مرگ فرو می برد . قتل عام مردم فلسطین درغزه ، خشونت صهیونیست های شهرک نشین درکرانه غربی دریای اردن ، زورگویی و تجاوز اسراییل بر کشورهای اسلامی عربی درغرب آسیا ، ترور شخصیت ها و حمله نظامی اسراییل و ایالات متحده امریکا بر ایران ، تداوم و تشدید جنگ در اوکرایین ، تبلیغات و تسلیحات جنگی در اتحادیه اروپا و بریتانیا ، توسعه تشنج در شرق و جنوب شرق آسیا ، جنگ در سودان و برخی از کشورهای دیگر افریقا ، شانتاژ و تهدید نظامی ایالات ‌متحده امریکا در قاره امریکای لاتین ، به خصوص علیه کشورهای آزاد و مستقل پانامه ، کولمبیا و ونزویلا و سرانجام تداوم مداخلات و تهدیدات علیه کشورما همه و همه نمونه هایی اند که جهان ناآرام ما را ناآرام ترساخته اند . تروریزم ، بنیادگرایی ، نادیده گرفتن و زیرپا کردن قوانین و نورم های بین المللی ، تشدید فقر و گرسنگی ، نابرابری ، مناسبات غیرعادلانه تجارتی ــ اقتصادی ، آلودگی محیط زیست و ده ها پرابلم دیگر، عرصه زندگی را برای مردمان جهان چنان تنگ ساخته که رنج های بیشمار آنان دیگر به پدیده های عادی ومعمولی روز مبدل گردیده اند .در سوی دیگر جهان ما در این سال دستخوش تحولات شگرف بود .نظم جهانی موجود که سالهای متمادی حافظ منافع کشورهای پیشرفته غربی بود اینک با اعتراض اکثریت قاطع باشنده گان کره زمین روبرو گردیده و در معرض تغیر قرار دارد . این پروسه را کنش ها و واکنش های کشورهای « جنوب » که کشور ما نیز جز آنست تسریع می بخشد . نظم جهانی چند قطبی مبتنی بر اصول و ارزش های مندرج در منشور سازمان ملل متحد بدیلی است که آینده سیاره ما را رقم می زند و روابط نوینی را بر پایه احترام به حق حاکمیت و تعین سرنوشت خلق ها ، آزادی ، دموکراسی ،همکاری و همبستگی بین المللی بر قرار میسازد .

کشور ما در سالی که سپری شد با مسایل دشوار و پرابلم های حاد مواجه بود . بر مبنای خواست های بر حق مردم ما شعار های : نان ، کار ، آزادی ، برابری ، عدالت اجتماعی ، احترام به کرامت انسانی ، مبارزه با فقر و تنگد ستی ، حق آموزش و تحصیل ، خدمات صحی ، دفاع از حاکمیت و منافع ملی ، دموکراسی ، مشارکت مردم در پروسه های سیاسی و اجتماعی ، و زندگی انسانی عاری از خشونت در دستور روز قرار داشت .

مساله مهاجرین افغانستان در بیرون از کشور ، به خصوص برگشت جبری آنان از ایران ، پاکستان و برخی از کشور های دیگرهمچنان توجه جدی مردم ما را که خواهان حل بنیادی این معضل بود به خود جلب نموده است . برخورد مهاجر ستیزانه و سواستفاده از مجبوریت های بی پناهی در بسا از کشور ها روزگارپناهنده گان افغان را در این « سده کوچ » سخت دشوار ساخته و کوله بار دیگری را بر انبار پرابلم های حل ناشده سیاسی و اجتماعی وطن ما افزوده است . محرومیت زنان از آموزش و تحصیل در این عصر تحولات سریع علمی و تکنالوژیک و پیشرفت اجتماعی امر پذیرفتنی نیست و افغانستان بدون آموزش آینده ای نخواهد داشت . باید به تبعیض در هر شکلی که باشد خاتمه داده شود !

کشور ما برای عادی شدن روال زندگی چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی به راه حل سیاسی معقول و مورد پذیرش مردم در فضای باز و آزاد ضرورت دارد . بدون سهمگیری اگاهانه مردم در حیات سیاسی تغیر بنیادی در کشور ما ممکن نیست و در پروسه های دگرگون سازی شرایط و اوضاع کنونی کشور افزون بر آن ، نقش همه وطنپرستان ، به خصوص نیروهای مترقی و داد خواه در مبارزه سیاسی بخاطر افغانستان مستقل ، دموکراتیک و واحد دارای اهمیت تعین کننده است . کنش اگاهانه سیاسی و مبارزه مشترک همه نیرو های متعهد بر اساس یک پلاتفورم مهینی می تواند راه رسیدن به آرمان های ملی ، عدالت و پیشرفت اجتماعی را فراهم سازد . 

شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان در آغاز سال نو میلادی که مصادف با شصت و یکمین سالگرد تاسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان است از همه نیروهای پیشرو بار دیگر دعوت مینماید تا با اتحاد و همدلی در راه بیرون رفت کشورما از بن بست کنونی مبارزه نموده و در راه تحقق آرمان های مردم افغانستان بکوشند .

سازمان ما آرزومند است که در سال نو میلادی آتش جنگ های تجاوز کارانه در سراسر جهان خاموش گردد و رایحه صلح پایدارهمه جا را فرا گیرد . برای همه خلق های جهان، به خصوص مردم آزاده کشور ما خوشبختی ، همزیستی نیک و پیروزی های فراوان می خواهیم .

بگذار سال نو، سال تفاهم و دوستی میان همه خلق های جهان باشد ! 

 

ولـی محمـد زیارمـل

رییس شـورای اروپایی حـزب آبادی افغانستان 

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۱۰۱         

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

بازگشت شبح پینوشه در قرن بیست‌ ویکم در چیلی

 

ژولیا هملوی ، سایت انترنتی روزنامه اومانیته

سی‌ وپنج سال پس از پایان دیکتاتوری نظامی در چیلی ( دیکتاتوریی که میراث آن هزاران کشته، زندانی و قربانی شکنجه بود ) تاریخ بار دیگر چهره ‌ای آشنا به خود می‌ گیرد. در پی انتخاباتی که زیر سلطه‌ گفتمان ترس و نفرت، با تمرکز بر «امنیت» و «مهاجرت»، شکل گرفت، یکی از وارثان آشکار پینوشه به راس قدرت رسید. خوزه آنتونیو کاست، فرزند یک افسر ویرمخت (ارتش المان نازی ) دو عضو حزب نازی، اکنون ساکن کاخ لا مونه دا میشود، همان کاخی که با کودتای ۱۹۷۳ترسایی و قتل سالوادور آلنده به نماد و سمبل شکست دموکراسی در چیلی بدل شد.

سیاست ترس به‌ مثابه ابزار قدرت

پیروزی کاست نه صرفاً حاصل یک رقابت انتخاباتی، بلکه نتیجه‌ پروژه‌ای سیاسی است که بر دامن ‌زدن به ناامنی، بیگانه‌ هراسی و دوگانه ‌سازی ‌های خشن اجتماعی بنا شده است. مهاجران به دشمنان داخلی بدل می ‌شوند، اعتراض اجتماعی به تهدید امنیتی، و مطالبات برابری ‌خواهانه به نشانه‌ی «انحطاط». این همان الگوی آشنایی است که در سال‌های اخیر در نقاط مختلف جهان تکرار شده است.

برنامه‌ای برای تعمیق نابرابری

اولترا لیبرالیسم اقتصادی، تضعیف و تکه ‌تکه‌ کردن دولت، سرکوب سازمان ‌یافته‌ی مهاجران با نادیده‌ گرفتن حقوق بشر، محدودسازی آزادی ‌های اجتماعی، مخالفت با حق سقط جنین حتا در موارد تجاوز، و ایستادگی در برابر ازدواج همجنس‌ گرایان، اجزای اصلی پروژه‌ای هستند که هدف آن نه « نظم »، بلکه تحکیم ساختارهای سلطه و بهره‌ کشی است. در این مسیر، رییس‌ جمهور جدید از حمایت یکپارچه‌ جناح راست برخوردار است، حمایتی که به او امکان داد در دور دوم انتخابات، ژانت خارا، نامزد کمونیست، را با فاصله ‌ای چشمگیر شکست دهد و هم ‌زمان اکثریت پارلمان را نیز در اختیار بگیرد.

هم ‌نوایی راست جهانی

آنچه در چیلی رخ داده، پدیده‌ای منزوی یا محلی نیست. پس از ترامپ، خاویر میلی، اوربان و نتانیاهو، ...این پیروزی تازه‌  «بین‌الملل قهوه‌ای» نشانه‌ی گسترش جریانی است که از بحران ‌ها تغذیه می‌ کند و پاسخ خود را نه در عدالت اجتماعی، بلکه درنفرت از دیگران می ‌یابد. همدستی راست موسوم به «جمهوری ‌خواه» در این ‌جا بازتابی از همین منطق جهانی است.

این همدستی، همان چیزیست که راست موسوم به « جمهوری‌ خواه  » در این‌جا نیز هر روز آشکارتر آمادگی خود را برای آن نشان می‌ دهد. پس از ترامپ، خاویر میلی، اوربان و نتانیاهوو ...این پیروزی تازه‌ ای « بین‌الملل قهوه‌ای» چون زنگ خطری بلند به صدا درمی ‌آید، هرچند این نبرد هم  واگذار شده است ، با این حال، پیروزی لولا داسیلوا بر بولسونارو در برازیل یادآور آن است که این مسیر نه قطعی است و نه برگشت ‌ناپذیر. با وجود این، هشداری است جدی و نمی ‌توان آن را نادیده گرفت.

هشداری جدی، اما نه پایانی محتوم

با این‌ همه، این به معنای پایان تاریخ نیست . همانطور که پیروزی لولا  بر بولسونارو در برازیل نشان داد که این موج، هرچند قدرتمند، اما شکست ‌ناپذیر نیست. با این حال، آنچه امروز در چیلی رخ داده، هشداری جدی است: دموکراسی بدون عدالت اجتماعی، بدون حافظه‌  تاریخی و بدون مقاومت سازمان ‌یافته، می ‌تواند بار دیگر به‌ سادگی قربانی ترس و وحشت و نفرت شود.

 

یادداشت های بامداد :

ـ در جریان انتخابات ، و در روز اعلان پیروزی خوزه آنتونیو کاست، فاشیست های چیلی و هواداران پینوشه با شعارها و عکس های جنرال  جنایتکار و قاتل مردم چیلی به خیابان های ریختند و از فرزند فاشیست المانی استقبال نمودند.

ـ بانو ژانت خارا، نامزد کمونیست و اتحاد چپ با اعلان نتیجه انتخابات گفت که دربرابرانکشافات دردبار درچیلی آرام نخواهد نشست و با سیاست فعال اپوزیسیون در برابر برنامه های ضدمردمی کاست ، ایستادگی مینماید.

 

عکس از X/ @AnibalGarzo

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۵ـ ‍ ۲۹۱۲         

Copyright ©bamdaad 2025

 

سال ۲۰۲۵ با اعتصابات  و اعتراضات در غرب پایان می یابد

 

سال نو نزدیک است، اما در غرب، حال و هوای دنیای پشت سر به هیچ وجه جشن و سرور را بر نمی تابد، در عوض، اعتراضات بر آن غالب است. به جای بازارها و کارناوال های کریسمس، مردم در حال اعتصاب هستند. قابل درک است که با توجه به افزایش سریع مصارف زندگی و کاهش درآمد ها، شهروندان عادی امکانی برای جشن و سرور ندارند. آنها پول کافی برای چیدن میز، برگزاری مهمانی یا خرید هدیه ندارند. و بعید است که اوضاع در سال ۲۰۲۶ ترسایی نیز بهبود چندانی یابد.

برعکس: دلالان قدرت دنیای پشت سر، که همچنان اقتصادهای ملی و رفاه مردم خود را بر مبنای دستور کار خود تضعیف می کنند و اوکرایین را که شبیه چمدانی بدون دسته است، سرپا نگه می دارند، در حال آماده سازی حملات جدیدی به حقوق کارگران و امور مالی شهروندان خود هستند. موج قدرتمندی از اعتصابات در پاسخ به سیاست های ضداجتماعی فزاینده دولت ها، سراسر اروپا را فرا گرفته است.

یکی از بزرگ ترین اعتراضات در پرتگال رخ داد. ده ها هزار نفر با لباس قرمز ( رنگ جنبش کارگری ) در اولین بسیج جهانی از جون ۲۰۲۳ شرکت کردند. شرکت کنندگان در این رویداد که توسط اتحادیه های پیشرو کشور، کنفدراسیون عمومی اتحادیه های کارگری پرتگال و اتحادیه عمومی کارگران آغاز شده بود، علیه اصلاحات قوانین کار لوییس مونته نگرو، نخست وزیر اعتراض کردند. کارگران از همه بخشها، سیاستهای دولت که با  هدف صرفه جویی در هزینه ها استثمار بیشتر و به هزینه کارگران موقت انجام می شود را غیرقابل قبول اعلام کردند.

به گفته اتحادیه ها، اصلاحات پیشنهادی مقامات که ظاهراً برای تقویت رشد اقتصادی و بهبود رفاه شهروندان در نظر گرفته شده است، کارگران را از حقوق قانونی خود محروم می کند. پیش نویس قانون که خشم عمومی را برانگیخت، ساده تر کردن اخراج نیروی کار، لغو بازگشت اجباری کارگرانی که ناعادلانه اخراج شده اند، امکان تمدید قرارداد های مدت دار برای چندین سال و لغو ممنوعیت استخدام فوری از طریق برون سپاری پس از اخراج را پیشنهاد می کند. همچنین هدف آن کاستن هرچه بیشتر از حداقل مزایا در اختلافات کارگری است.

اتحادیه های کارگری صراحتاً تأکید کردند که کاهش سطح زندگی نه در بحبوحه بحران مالی و اقتصادی، بلکه در پس زمینه رشد و افزایش شدید سود شرکت ها انجام می شود. به گفته نمایندگان اتحادیه، این بسته قانونی، با بیش از ۱۰۰ اقدام خود، نه تنها نشان دهنده نقض حقوق همه کارگران، به ویژه زنان و جوانان است، بلکه یکی از تهاجمی ترین حملات به دنیای کار در پرتگال است. همانطور که تیاگو اولیویرا، دبیرکل این اتحادیه توضیح داد، این اصلاحات اشتغال ناپایدار را استاندارد، محدودیت ساعات کاری را حذف و اخراج ها را تسهیل می کند. این در حالی اتفاق میافتد که طبق آمار، از حدود ۵ میلیون شاغل در پرتگال، حدود  ۱،۳میلیون نفر در حال حاضر در مشاغل ناپایدار هستند.

حزب کمونیست پرتگال نیز با موضع اتحادیه ها موافق است و تغییرات برنامه ریزی شده را دور از واقعیت و بیانگر ترجیح آشکار منافع کارفرمایان توصیف می کند.

حزب کمونیست پرتگال با حمایت خود اعلام کرد: « ابعاد اعتصاب فعلی، قدرت و اتحاد پرولتاریا را ثابت می کند. » حزب کمونیست، تغییرات قریب الوقوع را محکوم کرد و آنها را سلاح مستقیم سرمایه سیری ناپذیر خواند که با هدف کاهش دستمزدها، عادی سازی اشتغال موقت، لغو توافق نامه های چانه زنی جمعی و محدود کردن حق اعتصاب انجام می شود. پایولو ریموندو، دبیرکل حزب کمونیست پرتگال، در تجمعی در متروی لیزبن خطاب به معترضان سخنرانی کرد. رهبر حزب کمونیست تأکید کرد: « ما نباید قدرت کارگران را دست کم بگیریم. وقتی این ارتش توانمند برای دستیابی به اهداف خود متحد شود، هیچ نیرویی قادر به مقاومت در برابر آن نخواهد بود.»

 در ادامه حزب کمونیست پرتقال تأکید دارد: « ما باید با بی ثباتی مبارزه کنیم، به افزایش دستمزدها دست یابیم، چانه زنی جمعی را به رسمیت بشناسیم و از خدمات عمومی محافظت و آن را تقویت کنیم. همه چیز در دست کارگران، مردم و جوانان است که از طریق بسیج خود، قدرت عظیم خود را نشان داده اند.»

همچنین فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری (WTU) که نماینده ۱۱۰ میلیون کارگر در ۱۳۴ کشور جهان است، «همبستگی بی قید و شرط » خود را با شرکت کنندگان در بزرگترین اعتصاب در دوازده سال گذشته در پرتگال ابراز کرد. WTU از « حمله شدید » مقامات پرتگال به حقوق اساسی اجتماعی و کارگری مردم انتقاد کرد و خواستار پایان فوری سیاست های ضد کارگری آن شد.

این اعتراضات، بنادر، ایستگاه های راه آهن و کارخانه اصلی مونتاژ موتر های تیزرفتار Europa Auto در پالملا را فلج کرد. ترافیک هوایی نیز مختل شد ( شرکت هواپیمایی ملی، پرتگال ایر، دو سوم از ۲۵۰ پرواز خود را لغو کرد)، مدارس همچنان تعطیل ماندند و حمل و نقل عمومی متوقف شد. بیمارستان ها فقط به صورت اضطراری فعالیت می کردند و جمع آوری زباله به حالت تعلیق درآمد. تعطیلی مشاغل، از معادن پاناسکوییرا گرفته تا عملیات ماهیگیری، از کارخانه های کوکاکولا، تا کارخانه آبجوسازی سوپر بوک را در بر می گرفت.

کارگران کارخانه نساجی در لامیرینهو، مانند همه پرتگالی ها، از طرح دولت برای افزایش سن بازنشستگی به ۷۰ سال خشمگین بودند و اعلام کردند: « ما قوانین ناعادلانه را رد می کنیم و برای دفاع از کرامت خود و آینده کسانی که برای خیر کشور کار می کنند، به خیابانها آمده ایم.»

مقامات پرتگالی تلاش کردند با معرفی« بسته مزایای حداقلی » از طریق قانون گذاری و یک کمپاین رسانه ای با هدف کم اهمیت جلوه دادن قیام سراسری و دلسرد کردن مشارکت، تأثیر منفی اعتصاب را محدود نشان دهند. با این حال، این تاکتیک شکست خورد. خیابانهای شهرهای بزرگ، از جمله لیزبن، براگا و پورتو، مملو از تظاهرکنندگان شد (حدود ۲۰ تظاهرات در سراسر کشور برگزار شد) و کارگران از همه نسل ها در خارج از کارخانه ها و انبارها به صفوف اعتصاب کنندگان پیوستند. زنان، جوانان و مهاجران به طور فعال در اعتراضات شرکت کردند.

***

مبارزه برای یک زندگی مناسب در ایتالیا نیز ادامه دارد. شهروندان بار دیگر در سراسر کشور علیه بودجه سال ۲۰۲۶ پیشنهادی جورجیا ملونی، نخست وزیر اعتصاب کرده اند. سندی که اتحادیه ها، به رهبری کنفدراسیون کار ایتالیا (CGIL)، آن را از نظر اجتماعی نارسا و از نظر اقتصادی بی فایده می دانند. سازمان دهندگان اعتصاب استدلال می کنند که بودجه دولت برای کاهش کسری بودجه و هزینه های نظامی متمرکز است و در عین حال مسایل اجتماعی حیاتی را بدون توجه رها می کند.

مبارزه برای یک زندگی مناسب در ایتالیا ادامه دارد. اتحادیه ها از دولت به دلیل کمبود بودجه در حوزه های بهداشت و درمان، آموزش و حمل و نقل انتقاد می کنند و خواستار حقوق کارگران، دستمزدهای بالاتر و گسترش مزایای اجتماعی هستند. مایوریتزیو لاندینی، دبیرکل CGIL، در تظاهراتی در فلورانس اعلام کرد: « اکثریت مردم سیاست های تیم خانم ملونی، را رد می کنند. آخرین تدبیر اقتصادی دولت به وضوح برای حل مشکلات مبرم کافی نیست: بودجه تصویب شده توسط دولت برای کشور ناکافی و صرفاً به کاهش کسری بودجه و خرید سلاح کمک می کند.»

این اعتراضات در شرایطی صورت گرفت که مشکلات مالی در میان مردم رو به افزایش بود. در آستانه کریسمس، ایتالیایی ها با افزایش قیمت مواد غذایی، رکود درآمد و افزایش هزینه های مصرف کنندگان کننده مواجه بودند. تورم در دو سال گذشته به معنای واقعی کلمه قدرت خرید شهروندان را کاهش داده است. قبوض هنگفت پول برق و گاز که ۳۰ تا ۴۰ درصد درآمد را می بلعد، جایی برای خوش بینی نمی گذارد./ روزنامه پراودا

 

منبع تصویر : روزنامه اشتاندرد

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۵ـ ‍ ۳۰۱۲         

Copyright ©bamdaad 2025

 

 

ترامپ و مخمصه اوکرایین

 

اسد کشتمند

ازمدتی به این سو طرح آقای ترامپ پیرامون حل معضله جنگ اوکرایین که هرروزدرآن تغییروارد می شود، جهان راگیج کرده است. عده ای از رهبران دنیا به ویژه هسته سخت ضدروسی و روس هراس اروپایی در وجود مکرون، استارمر ، مرتس، اورزولا  فون درلاین، کایاکالاس به اضافه زلینسکی وغیره، به انواع گوناگون جوش می زنند. ولی روس ها به مثابه حریف اصلی با آرامش بی سابقه ای دراین مورد موضع دارند. درصحنه داخل امریکا نیز بحث های داغی در این زمینه راه افتیده است. آیا آرامش توام با شک و  تردید روس ها ونگرانی های بعضاً جنون آمیز رهبران اتحادیه اروپا می تواند آیینه تمام نمای موضع گیری های ماهوی، واقعی و درونی هر دو طرف باشد؟ آیا ، طوریکه ادعا می شود، کوشش برای نجات بشریت از یک رودررویی هسته ای تباه کن، رهایی اروپا از کابوس جنگ و ویرانی و بالاخره دلسوزی به حال صدها هزار انسانی که دراین جنگ باتمام آرزو های خود به زیرخاک می روند انگیزه این همه سروصدا و جوش و خروش است، ویا اینکه دلایل را درمقیاس دیگری باید جستجوکرد؟

نخست با شناختی که از آقای ترامپ وجود دارد، به سادگی تمام می توان به این نتیجه رسید که همه ملحوظات اساسی مورد نظرپلان وی پوششی است برای سیاست جدیدی که ظاهر صلح خواهانه دارد ولی به عنوان آخرین راه حفظ آبروی باقی مانده غرب در این جنگی که خود محرک آن بوده است و نجات حاکمیتی دست نشانده و مطیع درکیف، دارای ماهیت تعرضی است. دراین طرح از پرداخت غرامت از جانب روسیه، ایجاد منطقه منجمد شده ازلحاظ نظامی یا حایل در دونتسک، ارایه ضمانت های امنیتی درحد ضربه زدن به روسیه درآینده به وسیله ارتش امریکا اگر تخلفی صورت گیرد وغیره یادشده است که فرسنگ ها ازایده پذیرش این شرایط از طرف روسیه فاصله دارد. در این ماجرا، صلح به طور فی النفسه مطمح نظر امریکا نیست؛ « صلح » وسیله ای است برای گریز از دامی که خودش گذاشته و امروزبرضد خودش عمل می کند. جهانیان می بینند که درغزه ، فریاد و

ضجه خونین یک ملت مظلوم و به خاک و خون کشیده شده به آسمان ها بالامی رود و انسانیت وحقوق انسانی درتمام قامتش با وحشتی کم نظیر در تاریخ پایمال می شود ولی امریکای« صلح طلب » نه تنهاخاموش است بلکه به رژیم کودک کش اسراییل وسیعاً کمک می کند. غزه آزمون گاه صلح و انسانیت است اگر امریکایی هاطرفدار صلح هستند گام موثر وصادقانه درآنجا بردارند. جهان همچنان شاهد این واقعیت است که ایران چگونه مورد تجاوز قرارمی گیرد ویا ونزویلا چگونه به وسیله حکومت تحت اداره همین آقای ترامپ مورد بیرحمانه ترین و متفرعنانه ترین وجه ممکن مورد تحقیر وتوهین و تجاوزقرارمیگیرد و صلح به ناحق و بی هیچ توجیهی پایمال می شود.

قبل ازهمه باید درنظرداشته باشیم که پیشنهادات ترامپ برای صلح در اوکرایین کوششی است برای نجات اردوگاه غربی درجهت حفظ آبرو و اعتبار آن درسطح جهانی؛ تلاشی است ازموضع بزرگ ترین قدرت جهانی که درمیدان جنگ همه چیزرا باخته است. درچنین مقام و موضعی دل کندن از مقام اول و رهبری کننده دنیا کار آسانی نیست وچه نگرانی ها، چانه زنی ها، نیرنگ ها و وسوسه هایی درپی دارد و این طرح نماد چنین روحیه ای است. ازهمین جا است که می بینیم که طرح آقای ترامپ سرگردان است: درجایی به بخشی از واقعیت های میدانی تن درمی دهد ؛ گویی « ازکیسه خلیفه » می بخشد یعنی آنچه را روسیه درجنگی نفس گیر به دست آورده است حاتم بخشانه به روسیه می بخشد ولی درعین زمان می خواهد چانه زنی کرده و چیزی پس بگیرد؛ چیزی بزرگ تر وخطرناک تر برای روسیه. دراین طرح، ترامپ با ظاهر حق به جانب درفکر تلافی است. گذشته ازهمه می بینیم که اولین باراست که بازنده جنگ می خواهد شرایط صلح را تعیین کند. آیا این برای طرف مقابل که جنگ را برده است، می تواند قابل قبول باشد؟

برای ارزیابی سرنوشت این طرح، قدری به آنچه به معیارهای سنجش اوضاع جهانی مبدل شده است ؛ به گذشته نزدیک مراجعه کنیم: با پایان دور اول جنگ سرد، دوران پابندی به قول و قرارها واعتنا به قراردادهای رسمی پایان یافت. آن « تعادل ترور» (درحقیقت تعادل نیرو) که ثمره تعادل قوای هردوطرف بود، با فروپاشی شوروی و سیستم سوسیالیستی فروریخت؛ غرب و ناتوی معتقد به « پایان تاریخ »  (فوکویاما) وایفای نقش رهبری « کننده جهان به وسیله امریکا با استفاده ازقدرت نظامی » (نظریه وولتوویتس) به جای قوانین در روابط بین المللی قواعد بازی را که خود براه انداخته بودندمرجح تر پنداشته و به خواسته های طرف یاطرف های مقابل هیچ اعتنایی نکردند و به خشن ترین وجه ممکن دریوگوسلاویا، افغانستان، عراق، فلسطین، سوریه، یمن، سودان، ایران و دیگر جاها عمل کردند. بیرون شدن امریکا از قراردادهای عمده ای که باعث ایجاد اعتمادمتقابل می گردید(مانند قراردادABM {قرارداددرباره موشک های آنتی بالیستیک}درسال ۲۰۰۲ و قرارداد برجام با ایران درآغازدوره اول ریاست جمهوری ترامپ وغیره)، خلف وعده آن درجهت توسعه ناتو به اروپای شرقی و تا مرزهای روسیه و در نهایت عمل کرد فراقانونی و فرامنطقی آن درسراسر جهان باعث ایجاد روحیه ای شده است که حکم می کند برای قول و قرارهای امریکا ونیروهای وابسته به آن مانند ناتو و اتحادیه اروپا وغیره هیچگونه اعتباری باقی نمانده است و باید در برابر آن نیروی بازدارنده را ایجاد کرد ورنه منتظر تباهی بود. ما تا هنوز در فضای چنین وضعی قرارداریم و د رنتیجه هیچ نوع اعتمادی به وعده ها وقول وقرارامریکا باقی نمانده است. اگر ازاین زاویه طرح آقای ترامپ رامورزدارزیابی قراربدهیم، واقع بینی حکم می کند که در ورای همه مظاهر تفاوت و فاصله بزرگ مواضع بنیادی هر یک یعنی روسیه و امریکا(علیرغم برخورد محتاطانه و ظاهراً خوشبینانه طرف روسی)، به مشکل بتوان سرانجام خوش بینانه ای برای این دور از معاملات سیاسی و مذاکراتی در جهت حل بنیادی این معضله بغرنج  منطقه ای- جهانی را تصور کرد. ولی درهرحالی هیچگاهی نباید خوشبینی و امید را ازدست داد.

امروز دیگر امر پوشیده ای نیست که سرنوشت « عضویت اوکرایین درناتو »  را روال درحال تحول صحنه جنگ تعیین می کند و ادامه کمک به اوکرایین دیگر عملاً نمی تواند مانع پیشرفت این روند شود؛ پس اقدامات نمایشی آقای ترامپ سر جایش؛ درهمه این جنب و جوش ظاهراً صلح طلبانه امریکا تلاش برای برون رفت از مخمصه ای را می بینیم که خودش ایجاد کرده است. منتها برای بیرون آمدن از آن، این بار نه با تحکم و شرط و شروط گذاشتن های ظالمانه وغیرعملی که دردیگر نقاط جهان به آن عادت کرده است، بلکه با نوعی « تکبرصلح خواهانه » ازموضعی بالا عمل می کند. امریکایی که درعین زمان از« مادورو » می خواهد کشور خودش را ترک کند و ثروت های عظیم آن رادراختیار کمپنی های غول پیکر سرمایه داری امریکا بسپارد، ورنه به زور سرنیزه بی رقیب امریکایی سرکوب وبه خاک وخون کشیده خواهدشد، دراینجا درکانون پر جنجال جنگ واقعی رودررو با روسیه با مهارت گویی می خواهد صلح را تحمیل کند. برای جهانیان این سوال مطرح می شود که چطورشد امریکا برای پایان درگیری ها دراوکرایین موعظه می کند؟ ولی آیا به راستی امریکا با این ظاهر به اصطلاح صلح  طلبانه خواهان پایان یافتن این جنگ است و یا اینکه یگانه راه برون رفت از این مخمصه؛ از شکست مفتضحانه تمام غرب جمعی، کوتاه آمدن ظاهری در برابر روسیه است؟ زندگی اما، نشان خواهد داد که امریکا از اوکرایین دست برنمی دارد؛ با طرح جدید خود ازدر بزرگ بیرون می شود ولی پنجره مطمین برگشت را با بعضی از مفردات این پلان بازگذاشته است. بهرحال قبل ازهرچیز این ملحوظ را نباید از یاد برد که با درنظرداشت بغرنجی های موجود و برخورد غیرقابل پیشبینی آقای ترامپ، مسلماً نمی توان گفت این مذاکرات به نتیجه ای ملموس منتهی خواهد شد یانه.

عده ای معتقد اند که طرح صلح ترامپ مانند طفلی است که مرده به دنیا می آید یعنی شانس چندانی برای آن قایل نیستند اما از آنجایی که باب گفتگو و مصالحه را می گشاید، کسانی که واقع بین هستند از آن استقبال می کنند. چنانچه جانب روسی، به ویژه ولادیمیر پوتین دراولین برخورد گفت که اساس خوبی برای گفتگو و یافتن راه حل برای این معضله پیچیده است.

بهرحال پیشگویی های زیادی در باره سرنوشت این طرح وجود دارد. مثلاً به گفته داوید پین (David T Pyne) افسرسابق ارتش امریکا و معاون مدیر گروپ کاری در زمینه امنیت ملی و داخلی، ۲۵یا ۲۶ بند ازطرح صلح ترامپ را روسیه خواهد پذیرفت. می توان به راحتی به این نظرشک داشت ولی نباید از یاد برد که چنین خوش بینی هایی حتا درمحافل آگاه سیاسی درقبال هرآنچه ترامپ انجام می دهد، وجوددارد.

عده ای طرح پیشنهادی امریکا را بیشتر ملهم از خودخواهی امریکا در جهت بازنمودن راه سرمایه گذاری در روسیه واستفاده از ثروت های عظیم آن درغیاب اروپا می دانند؛ عمدتاً رسانه های جریان رسمی اروپای غربی چنین دیدی را تداعی می کنند تا این تصور ایجاد شود که بین امریکا و اروپا در زمینه یافتن راه حل دراوکرایین تفاوت نظر و حتا رقابت وجود دارد. گذشته از اینکه چنین طرحی دراوضاع موجود بسیار ساده لوحانه به نظر می رسد، کیست نداند که اتحادیه اروپا اطاق انتظارناتو و اپاندیس سیاست های امریکا است و اکثریت مطلق رهبران اروپایی درسایه  قدرت نامریی دولت پنهان عمل می کنند. درواقع  طرح ترامپ و پیشنهادات اروپا دو روی یک سکه و دو وریانت یک سیاست هستند. آن هامی خواهند در دوصحنه بازی کنند. ارباب این جنگ امریکاست؛ وظیفه امریکا بود تا راهی برای برون رفت ازافتضاح شکست دسته جمعی غرب پیدا کند. برای دیگران مانند مکرون گذشته از این که روی دیگر سکه را بازی می کنند، خود درگیر بحران داخلی ناشی از بی کفایتی خود می باشند، چسبیدن صوری به تداوم  جنگ و به اصطلاح پیروزی بر روسیه که هیچ عقل سلیمی نمی تواند آن را بپذیرد، تلاش متفاوتی است برای حفط  آبرویی که دراین عرصه تمام شده است و گریزگاهی است از مخمصه اوضاع داخلی. دیده می شود که هرکس به اندازه بضاعت خود دراین گردونه گام می زند؛ یکی با حیله و نیرنگ دیگری با طمطراق و گردن افرازی ولی هردوبازیگر یک صحنه اند.

تمام تلاش های مکرون ، مرتس ، استارمر و فون درلاین ، ماهیتاً جز اظهار وفاداری بی خدشه به اتلانتیزم چیز دیگری نیست؛ همه می دانند که طراح ، آغازگر، رهبر و مالک این جنگ امریکا بوده است. به اصطلاح مخالفت های ظاهری اروپایییان نه درمحتوی بلکه درشکل ارایه پیشنهادات است. دربین غربی ها حرف برسر۲۸ ماده ای یا ۲۲ ماده ای ویا ۱۹ ماده ای بودن طرح است نه محتویات آن. چنانچه مذاکرات درژنیوبین غربی ها و امریکا و اوکرایین هم یک جلسه فورمالیته ای بیش نبوده و تاییدی است براین حکم. طرح امریکا و طرح اروپا نه تنها دو روی یک سکه بلکه بهتراست گفته شود مکمل یک دیگر اند وبه یک امرخدمت می کنند.

جالب توجه این است که فقط چند روز بعد از اعلام این طرح ، قبل از اینکه جهانیان وسیعاً از جزییات آن اطلاع کافی پیدا کنند، اقای ترامپ ترک مرض نکرده و زورگویی دربرابرحریف راقبل ازآغاز دوربعدی مذاکرات با وضع تحریم های جدید درعرصه تجارت نفت روسیه بکار برد که عمدتاً مشتریان درشت آن یعنی هند و چین را نشانه می گرفت. حالا این نگرانی هم وجود دارد که اگر درپایان این دوراز تلاش ها که هردو طرف خطوط  قرمز مشخص و آشکاری دارند، اگر محتملاً وضع متشنجی به میان آید، آیا در آن صورت امریکایی ها مانند گذشته ها بیشتر به ادامه فشار و توسل به سیاست تشنج زا روخواهند آورد؟ آیا بازهم با ترامپ خشماگین از نتیجه تلاش هایش روبرو خواهیم بود؟ هیچ امکانی را دراین زمینه نمی توان غیرمحتمل دانست. ولی یک چیز روشن است و آن این که اگر آقای ترامپ با شکست احتمالی طرح اش برافروخته شود، مسلم است که با درنظرداشت امکانات هردوطرف در روی صحنه، بازهم   کار بزرگی را ازپیش برده نخواهد توانست. فکر نمی شود که تا سرحد جنگ جهانی باروسیه برسراوکرایین جلو برود زیرا به خوبی می داند که مبدل شدن اوکرایین به پایگاه تعرضی ناتو و امریکا، درشت ترین خط سرخ و مساله حیاتی برای روسیه است.

دیده می شود که در وضع کنونی هر دو طرف درجستجوی زمان هستند اما در دوسمت مخالف:

امریکایی ها به بازی دیپلوماتیک با جلو انداختن اتحادیه اروپا و زلینسکی ادامه می دهند و با طرح های غیرعملی وغیرقابل قبول برای روسیه ذهنیت عامه اروپا را مصروف نگه داشته و برای اقدامات تشدیدی احتمالی آماده می سازند. می توان سنجید که دور از احتمال نخواهد بود که به علت سنگین بودن این جنگ امریکایی ها فکر می کردند که روس ها را حاتم بخشی های شان ازجیب خود روسیه به تمکین واخواهد داشت . اروپایی ها از آتش بس دم می زدند تا با کمایی نمودن فرصت درصورت موافقت جانب مقابل به کمک ارتش از نفس افتاده اوکرایین برسند ولی روس ها به نحو ماهرانه ای توپ را به میدان خودآن ها برگرداندند وهرگونه ایده آتش بس را یک بار دیگر به یافتن راه حل نهایی و دایمی برای این معضله حیاتی موکول کردند. یعنی اینکه تا صلح برقرارنشده است، آتش بس معنی ندارد. آن ها، دراین معرکه آتش بس را نتیجه صلح می دانند نه صلح را پیامد حتمی آتش بس.

تمام علایم نشان می دهد که با درنظرداشت تشدید حملات تروریستی اوکرایین به کمک متحدین (به ویژه انگلیس وفرانسه) بر اهداف غیرنظامی و کشتی های حامل نفت روسیه در سواحل ترکیه وحتای درنقاط  دورتری چون درمیدیترانه و دراتلانتیک جنوبی در سواحل سنیگال روس ها را بر این وامی دارد تا به حملات گسترده تر و پیشروی سریع تردرمناطق مورد نظر بپردازند چنانچه پوتین اوکرایین را ازمحروم ساختن از استفاده ازدریای سیاه برای حملات تروریستی آن تهدیدکرد. چنین تهدیدی نمی تواند جز آزادسازی اودیسا تلقی شود. اودیسا کلیدی ترین منطقه ای است که دراین مرحله ازروند درگیری ها مطرح می باشد. جالب این است که فرانسوی ها گفته اند که اودیسا خط قرمز آن ها است. مگر این ها کی هستند که خط قرمزی در کشوری دیگر با چنین  فاصله ای از سرحدات خود شان تعیین می کنند؟

ببینیم دراین طرح پلان چه مطالبی درنظرگرفته شده است:

وقتی به مفردات طرح ترامپ توجه شود می بینیم که نه تنهاعقب نشینی ماهوی دربرابر پیروزی های روسیه وجود ندارد بلکه ماهرانه تلاش صورت می گیرد تا روسیه در نقطه فعلی متوقف شود و موانع به مراتب بزرگتری در آینده در برابر روسیه قرارداده شود؛ از ایجاد منطقه منجمد شده در دونتسک گرفته تا پرداخت غرامت به اوکرایین تا راه اندازی ضمانت های امنیتی برای اوکرایین وغیره. حتا وعده های مضحکی چون احیای G8با موجودیت روسیه که به شوخی کودکانه خنکی می ماند در این طرح جاداده شده است. نگاهی به محتویات این طرح ضروربه نظر می رسد:

- غیرنظامی ساختن اوکرایین و یا لااقل تقلیل ارتش آن از نگاه نفرات در این پلان نه تنها درنظرگرفته نشده است بلکه جهت ارتقایی دارد. غربی ها می خواهند پرسونل ارتش اوکرایین از ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزارنفررا دربربگیرد درحالیکه هم اکنون درگرماگرم جنگ، ارتش اوکرایین به مشکل دارای ۲۰۰هزارنفرسرباز است. طرفه این که سه ارتش بزرگ اروپا یعنی فرانسه، انگلستان و المان جمعاً دارای کمتراز۵۰۰ هزارنفرهستند. قراردادی که سقف عددی ارتش المان متحدشده را درسال ۱۹۹۱ تعیین کرد ۳۶۹ هزارنفر بود. تلمان درآن زمان دارای ۸۰ میلیون جمیعت بود درحالیکه امروزه اوکرایین دارای ۲۶،۷ میلیون نفراست. با این ۶۰۰ یا ۸۰۰ هزار نفر ارتش اوکرایین بزرگترین ارتش اروپا بعد از روسیه و ترکیه خواهد بود. در حالیکه در مذاکرات ماه جون سال۲۰۲۲ بین روسیه و اوکرایین دراستامبول بین هردوطرف توافق به عمل آمده بود که ارتش اوکرایین دارای ۶۰ هزارپرسونل بوده و تمام سلاح هایی که قابلیت ضربه زدن به داخل وعمق روسیه را داشته باشند، مانند راکت های دوربرد و وکتورهای حامل آن ها وغیره حذف شده و تنها دارای برد تا ۴۰ کیلومتری باشند. طوریکه می دانیم اروپایی ها مانع این شدند که توافقاتی را که نهایی شده بود، اوکرایین عملی سازد و مذاکرات به  ناکامی مواجه شد. اگر پلان ترامپ عملی شود و ارتش اوکرایین همچنان ازجانب ناتو تجهیز شود چنین ارتشی که مجهز به ایدیولوژی نازی است مبدل به بزرگترین خطر برای روسیه و تمام اروپا و دموکراسی اش خواهدشد.

- درپلان ترامپ درباره ۱۱% باقی مانده دونتسک یعنی سرزمین روسیه بر اساس قانون اساسی آن که تاهنوز تحت تسلط اوکرایین قراردارد و تبدیل آن به منطقه آزاد- منطقه حایل درنظرگرفته شده است که چنین امری عملی نیست و براساس قانون اساسی روسیه مورد قبول روس ها نخواهد بود.

-  در طرح پلان ترامپ درنظرگرفته شده است که صد میلیارد غرامت از جانب روسیه (پولی که عمدتاً در بلژیک قراردارد) پرداخته خواهد شد. مسلماً تدوین کنندگان طرح ترامپ می دانند که چنین غرامت هایی را به نیروی فاتح جنگ نمی توان تحمیل کرد ورنه امروز امریکا تریلیون ها دلار به کشورهای مختلفی که به جنگ کشیده است باید بپردازد. دراین مقطع مهم تر این است که در جنگ اوکرایین عمدتاً آن مناطقی ویران شده اند که براساس قانون اساسی روسیه جز فدراسیون روسیه هستند. اگر روزی روسیه تقاضای غرامت بکند شاید این کسانی که از روسیه طلب غرامت دارند، هم تعجب بکنند وهم به خود بلرزند.

 - درطرح ترامپ ضمانت های امنیتی برای اوکرایین بعد از جنگ درنظرگرفته شده است. جزییات این ضمانت ها اگر عملی شود اوکرایین به یک نیروی نیابتی رسمی تاحد برخورداری از امکانات تا حدعضویت درناتو مبدل خواهد شد. تضمین امنیتی برای اوکرایین هیچگونه موضوعیتی ندارد. باید چنین تضمینی به طور معکوس به روسیه داده شود که دیگر ناتو ازطریق اوکرایین به تجاوز علیه روسیه نمی پردازد.

-  درپلان صلح ترامپ فروش سلاح به اوکرایین برای مدت ده سال وبعد ازآن هم درج است. مساله سلاح های ناتو و امریکا مساله روز درجنگ کنونی اوکرایین است؛ پس صلحی درکار نیست.

- دراین طرح تقریباً هیچگونه عقب نشینی واقعی وجود ندارد. درست است که با بخشی از خواسته های روسیه مطابقت دارد ولی این خواسته ها قبلاً تحقق یافته اند.

- اروپایی ها مساله عضویت اوکرایین درناتو را برخلاف امریکایی ها در طرح خود جا داده اند. آن ها همچنان درباره حضور موقتی نیروهای ناتو در اوکرایین تاکید دارند و این راه را برای حضور دایمی نیروهای ناتو در اوکرایین باز می گذارد. اروپایی هاازغرامت ۳۰۰ میلیارد دلاری سخن می گویند یعنی تقریباً آن مقداری پولی که از روس ها درغرب منجمد شده است. دیده می شود که  اروپایی ها به طور اعجاب انگیزی با طرح ناممکنات از صلح دوری می کنند.

در ورای آنچه گفته آمد جان مطلب دراین است که: پذیرش واقعیت روند در حال عروج جریان چندقطب گرایی جهانی برای امریکا یی ها با شدت و به شکل کامل آن مطرح است درحالیکه با درنظر داشت وضع و امکانات موجود، اروپایی ها درمقیاس کوچک تری متاثراز این وضع هستند زیرا نقش بزرگی درشکل گیری و یا تاثیر بر این روند با اهمیت تاریخی- جهانی را ندارند. امریکایی ها مجبور شده اند این واقعیت را برای حفظ منافع حیاتی خود درنظربگیرند. اما اروپایی ها به علت دنباله روی کامل شان چنین مسوولتیی را به عهده ندارند و تحت تاثیر تبعات آن مانند امریکایی ها قرار ندارند و در نتیجه در صحنه عمل بین اروپایی ها و امریکا گاهی به طور موقت و گذرا سو تفاهم رخ می دهد و یا در مقاطعی عدم درک رهبران بی تجربه و احساساتی اروپایی از سیاست های امریکا تبارز می یابد. مارکو روبیو ، وزیرخارجه و مشاور امنیت ملی امریکا علیرغم این که از سرسخت ترین آنتی کمونیست ها و آنتی کاستریست هابوده و ازمخالفین سرسخت روسیه است و از اولین کسانی بود که مساله تجاوز بر ونزویلا را مطرح ساخت، در اولین روزهای اشغال پست وزارت خارجه به واقعیت وضعیت کنونی جهان که مبتنی بر چندقطبی بودن است، اعتراف کرد. وقتی اظهارات اخیرمکرون ومرتس وعده ای دیگر از رهبران اروپایی شنیده می شود، این تصور به میان می آید که به علت همین تفاوت موقتی دیدگاه در قبال اوکرایین، امریکایی ها یک باردیگر اتحادیه اروپا را با رهبران احساساتی و کم تجربه ، نارسیسیست و پرروی آن قربانی «عظمت » خود می سازند. به تازگی سند استراتیژی امنیتی امریکا منتشرشده و به این تصور قوت می بخشد. زندگی بعد از جنگ جهانی دوم، به ویژه بعد از ایجاد سازمان پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) نشان داده است که به جز استثنایات ( مانند موضع گیری های دوگل) رهبران اروپایی بسیار زود  تفاوت دید و اختلاف نظررا ازیاد برده، در صف قرار می گیرند و تبعیت خود را  به اثبات می رسانند. در این مقطع باید گفت که به اتکای دلایل فراوانی این اختلاف نظر بین امریکا و اتحادیه اروپا که به احتمال قوی نوعی ترفند سازمان داده شده هم می تواند باشد، به زودی کنار خواهد رفت و امریکا و اتحادیه اروپا به یک صدا آهنگ ضدیت با روسیه درقبال اوکرایین را خواهند نواخت. اما درمورد سند استراتیژیک امنیت ملی امریکا می توان چنین برداشت کرد ، که گذشته از شکست سنگین نظامی و دیپلوماتیک در اوکرایین و تلاش برای برون رفت آبرومندانه، حکومت پنهان امریکا به عنوان عمده ترین مرکز سیستم سرمایه داری جهانی با اتکای بی چون و چرا به اصل منفعت و سود با واقع بینی بر پایه منافع خود به این نتیجه رسیده باشد که گیرماندن امریکا در دایره به اصطلاح دفاعی اروپا دیگر درشرایط کنونی مفیدیت و موضوعیت مبرم ندارد و نوعی گیرماندن به تعهدی است که در زمانی دیگر و در شرایطی دیگر مطرح بوده  و امروز مانند آب در هاون کوبیدن است. نکته مهم در این امر نهفته است که محافل هوشیارامریکایی که درعرصه رودررویی با روسیه دستی بر آتش دارند می دانند که خطر روسیه برای اروپا (آن طوریکه افرادی چون مکرون، فون درلاین، مرتس، استارمر، رهبران کشورهای بالتیک و پولند(لهستان)وغیره ادعا دارند) واقعی نیست. در واقع روسیه هیچ منفعت و دلیل منطقی برای حمله به کشورهای اروپایی را ندارد. معضلات بازمانده از فروپاشی شوروی با کشورها عضو سابق شوروی راه حل های بسیار آسان و بی دردی دارد که در صورت غلبه عقل سلیم همه بدون رفتن به نهایت ها مانند اوکرایین می تواند راه حل بیابد.

واقعیت این است که اصولاً اروپا از اقدامات امریکایی ها به شیوه ترامپ باییستی خوشنود باشند. زیرا شکست اوکرایین در تصور همگانی جهانی شکست ناتو و مجموع غرب استعمارگر و متفرعن است. حالا که ترامپ می خواهد به نحوی و تاحدود معینی از آبروریزی علنی جلوگیری می کند، همه باید خوشنود باشند. این آمادگی های آلمان وفرانسه و انگلستان برای جنگ با روسیه پنج، شش یا ده سال بعد یک مضحکه بچه گانه است که تنها درغرب به علت آماده سازی قبلی ذهنیت ها در بین اقشار ساده و سطحی نگر جامعه می تواند خریدارموقتی داشته باشد. در پی این سیاست های بی پایه و مقطعی، فرار از مشکلات داخلی و ارایه تصوری فریبنده از یک پارچگی غرب و همبستگی اتلانتیک نهفته است. وانگهی شرایط امروز اروپا با سالهای بعد ازختم جنگ جهانی دوم از ریشه متفاوت است. مسلما ًامریکایی ها این  را به درستی درک می کنند. امریکا در چنین معادلاتی عاشق چشم و ابروی اروپا نیست . بلند پروازی های نیومحافظه کاران امریکایی در قبال اروپا دیگر زمینه عملی ندارد؛ چنانچه  آخرین تلاش عمده  آنان برای تجزیه و یا محدودساختن روسیه کودتای سال۲۰۱۴ در اوکرایین و بعداً ایجادزمینه های جنگ اوکرایین با روسیه بود که نتایج دلخواه را نه درجهت امنیتی و نه درجهت شکست و تجزیه روسیه و نه درجهت ایجاد زمینه های استفاده از ثروت های این منطقه برای آن ها ببار نیاورد و پافشاری در این عرصه برای شان مفید نخواهد بود. چنین حکمی به معنی آن نیست که امریکایی ها از آخرین امکانات و ترفندها چه درعرصه عملی پنهانی و چه درعرصه دیپلوماتیک استفاده نخواهند کرد. آنان از رودررویی کامل با روسیه نتیجه دلخواه را به دست نیاوردند و درفرآیند به مثابه افراد باعقل و بیدار از این عرصه بیرون شده و تقابل را در مقیاسی دیگر و با اهدافی دیگر که منطبق با روحیه وخواست وضع کنونی است دنبال خواهند کرد. ناگفته پیداست که این فرایند مثبت برای روسیه، نه تنها در اثر پایه داری، تجربه، فراست و احساس وطن پرستی روس ها درصحنه جنگ به دست آمد، بلکه  موجودیت پایه های نیرومند زیربنایی دوران شوروی سوسیالیستی باعث آن شد تا درکنار این عوامل، سلاح های نیرومند و بی رقیبی وارد میدان شوند که صحنه های آخر پایان درامه طول دادن به جنگ اوکرایین را  تاثیر آن ها رقم می زند. در جنگی چنین عظیم که سراسراعضای پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) رابه حرکت و استفاده از آخرین امکاناتش درآورده است، ورود این نوع سلاح ها نمی تواند درعرصه تصامیم نهایی و تعیین کننده، نادیده گرفته شود.

درنظرداشته باشیم که تغییراتی که در مقیاس نظم جهانی و روابط عمومی بین المللی رخ می دهد، نمی تواند تابع  یک عامل ولو هرقدر بزرگ و دارای ابعاد وسیع، قراربگیرد. به یاد داریم که ایجاد نظم تک قطبی در دهه آخرین قرن گذشته، تنها با فروریختن دیواربرلین و یا بستن درهای پیمان وارسا یا فروپاشی شوروی صورت نگرفت بلکه همزمانی و یا در فاصله نزدیک قرارگرفتن حوادث بزرگ و روند های عمومی از افق های گوناگون باعث یک جریان عمومی متشکل از ماهیت های نه کاملاً یک سان، همگرا شده و درهمآهنگی سراسری باعث ایجاد روندی شد که همه را دربرگرفته و به جریان مسلط تبدیل گردید. این امر در مورد ایجاد نظم  چندقطبی کنونی که درحال تکوین است، صدق می کند. درشرایط کنونی نظم چند قطبی نوین جهانی ثمره امتزاج شرایط  پسا سقوط شوروی خواهد بود که تجربه منفی نظم تک قطبی عمدتا ًدرعرصه اقتصادی، امنیتی و استقلال ملت ها، ظهور و عروج نیروهای تاثیرگذار نوین سیاسی و اقتصادی، تجربه خونبارخاورمیانه و نقش پیش رفت های علمی – فنی را بر جبین خواهدداشت. در واقع این گرایش بشریت به سوی ایجاد یک جهان چندقطبی که درآن  اراده  و خواست بخش بزرگی از جهان را مطرح می سازد، نتیجه مسلم همگرایی و تراکم پدیده هایی است که به طور طبیعی زمینه های تغییر نظم جهانی رارقم می زند.

بارها گفته شده است که جنگ اوکرایین یکی ازنقاط عطف درعرصه تبارز و حتی تکوین و قوام پایه های نظم نوینی درجهان راتشکیل می دهد که خصوصیت عمده آن چندقطبی بودن است. امریکا به مثابه پرقدرت ترین، باتجربه ترین، هوشیارترین وموثرترین مرکز رهبری دنیای سرمایه داری بیشترازهر نقطه دیگری در دنیای سرمایه داری به واقعیت این تغییرکیفی درروابط بین کشورها و قطب های نیروهای جهانی پی برده و درفکر جلوگیری از رشد این گرایش جهانی و ایجاد موانع بر سر راه آن وارد میدان شده است درحالیکه نو به دوران رسیده های اروپایی چون مکرون واستارمر ومرتس وفوندرلاین وغیره هنوزهم به اصلاح در خواب خرگوشی به سرمی برند و فکر می کنند آنچه درجهان و به طریق اولی دراروپا می گذرد فقط همین جنگ روسیه دربرابر اوکرایین است و دشمن هم تنها همین روسیه است در حالیکه اینجا نه یک فرد یا یک دولت بلکه یک روند بزرگ جهانی مورد بحث است که جنگ اوکرایین فقط یک رکن آن می تواند باشد.

رودررویی امریکا با روسیه در اوکرایین مساله کوچک و ساده ای نیست؛ در اینجا آخرین دست آوردهای تکنولوژیک تسلیحاتی ناتوعلیه روسیه به مقدارکافی وارد میدان شده، در رهبری عملیات نظامی فرماندهان و نظامیان عالی رتبه ناتویی دست باز دارند، در پشت مجموع عملیات خراب کارانه و تروریستی در خاک روسیه سازمان های اطلاعاتی غربی قراردارند، نیازمندی های دولت دست نشانده کیف به طور کامل تامین می شود و چشمان حریص « سی. آی. ای.» و «ام. آی. ۶ » وهمقطاران شان از آن بالاها ازطریق ماهواره ها و پروازهای جاسوسی پیرامون روسیه، لحظه ای بسته نمی شود. چنین دشمنی و خصومتی، از لحاظ ماهوی در رودررویی امریکا با روسیه در اوکرایین در حدی بوده است که بعد از جنگ جهانی دوم کمتر دیده شده است، منتهی این بار غرب و ناتو در ارزیابی نیرو و امکانات حریف، قبل از راه اندازی رودررویی دچاراشتباه سنگینی شده اند؛ اینجا دگر آن کشوری نیست که سناتور جنگ طلب امریکایی مک کین ، آ ن رابه « پمپ بنزین » تشبیه می کردکه « خود را به جای یک کشور جازده است »و یا اوباما ، آن را « یک قدرت منطقه ای » می خواند که « با چنگ و دندان سعی در حفظ آخرین باقی مانده از نفوذ خود دارد ». اینجا کشوری است که امروز اقتصاد آن به گفته  بانک جهانی در سال گذشته بیشتراز۴ %رشد سالانه راهم زمان با جنگ در اوکرایین داشته و در رده  اقتصادهای بزرگ دنیا قرار دارد، ملت آن آمادگی کامل دارد تا درصورت ضرورت به جبهه جنگ بپیوندد و نیروهای مسلح اش با پشتوانه زیربنای مستحکم مادی ساخته شده به وسیله دولت سوسیالیستی شوروی مجهزبه سلاح های برنده ای است که در دنیابی رقیب اند؛ این ها است که در مقطع جنگ اوکرایین شرایط کوتاه آمدن آقای ترامپ را فراهم کرده اند. این وضع است که حکومت پنهان امریکا را وادار به عقب نشینی تاکتیکی کرده است. مبادا تصور شود که امریکا در قبال این جنگ صلح طلب شده است؛ امریکا یی که ادعادارد خواهان پایان دادن به این جنگ است، درعین زمان، به گفته ماریا زخرووا ، سخن گوی وزارت خارجه روسیه درفیلیپین درپی استخدام نظامیان کارکشته فیلیپینی در بدل پنج هزار دلار در ماه برای جنگیدن در اوکرایین است.

در فرجام باید گفت که با درنظر داشت پس منظر روابط شوروی و بعداً روسیه با ناتو و غرب و درجه اعتمادی که دراثر بستن قراردادها وجود دارد، آیا روسیه به چنین قراردادهایی با جانب امریکایی نیاز دارد؟ شاید بتوان گفت ازمنظر روابط بین المللی روسیه به مقداری از تعارفات معمول باید توجه داشته باشد ولی درعین زمان بعضی از تحلیل گران روسی منفعت ماهوی روسیه را بالاتر از هرچیزی درادامه پیشروی درجبهه جنگ می دانند

 

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۵ـ ‍ ۲۳۱۲         

Copyright ©bamdaad 2025