اعدام افسر فلسطینی در امریکا با پخش علنی در اینترنت

بهزاد عسگری
در یک نگاه: تصمیم پنتاگون برای پخش زندهٔ اعدام نیدال حسن با جوخه آتش، تناقض عریان قدرتی را آشکار می کند که خشونت دیگران را نشانه بربریت می خواند، اما خشونت خود را در پوشش عدالت و بازدارندگی به نمایش می گذارد. هم زمان، ابتکار موسوم به «سیلیکون صلح» نشان می دهد که امریکا چگونه می کوشد زنجیره جهانی هوش مصنوعی و تراشهها را به بلوکی انحصاری برای اعمال قدرت ژیوپولیتیکی تبدیل کند. اسراییل نیز در این معماری، صرفاً متحدی منطقه ای نیست، ظرفیت های فناورانه و امنیتی آن در حال ادغام بیشتر با ساختار راهبردی امریکا است. این دو روند، از دو ابزار مکمل سلطه پرده برمی دارند: ارعاب از طریق نمایش خشونت و مهار رقبا از طریق کنترول فناوری، زیرساخت و وابستگی اقتصادی.
۱. واشنگتن بازهم بربریت را به نمایش می گذارد
وزارت دفاع امریکا اعلام کرده است که قرار است در ۳ دسامبر ۲۰۲۶ ترسایی نیدال مالک حسن، عامل تیراندازی سال ۲۰۰۹ در پایگاه نظامی فورت هود، با جوخه آتش اعدام شود و اجرای حکم از طریق اینترنت به صورت زنده در معرض دید عموم قرارگیرد. پیت هگست، وزیر دفاع امریکا که دولت ترامپ عنوان « وزیر جنگ » را برای او به کار می برد، در گفت وگو با جک پوسوبیک، فعال سیاسی راست افراطی، از این تصمیم دفاع کرده است: مردم باید بتوانند اعدام را تماشا کنند تا بفهمند ارتکاب چنین اعمالی چه عواقب سنگینی دارد.
این سخنان صرفاً اعلام یک شیوه اجرای حکم نیست. هگست آشکارا از تبدیل مرگ یک انسان به نمایش عمومی برای ایجاد ترس و انضباط اجتماعی دفاع می کند. قراراست دولت نه فقط مجازات کند، بلکه مرگ محکوم را به صحنهای برای آموزش اطاعت از طریق ارعاب بدل سازد.
اینجاست که نقاب دروغین اخلاقی قدرت امریکا کنار می رود.
دولتی که دهههاست خود را داور جهانی حقوق بشر معرفی می کند و از نتانیاهو نسل کش حمایت کامل میکند، درباره مجازاتهای علنی در کشورهای دیگر سخنرانی می کند و خشونت حکومتهای رقیب را نشانه عقب ماندگی سیاسی و فرهنگی می خواند، اکنون می خواهد مرگ یک زندانی را به صورت زنده پخش کند تا دیگران از آن عبرت بگیرند. اگر حکومت دیگری چنین تصمیمی می گرفت، آیا واشنگتن آن را اقدامی برای آموزش مسوولیت پذیری و اجرای عدالت می نامید؟ یا آنرا نمایش بربریت، ارعاب دولتی و نقض کرامت انسانی معرفی می کرد؟
پاسخ روشن است. در فرهنگ سیاسی مسلط امریکا، خشونت دشمن نشانه توحش است، اما خشونت خودی، اگر در چارچوب قدرت دولت و دستگاه نظامی انجام شود، می تواند با واژگانی چون عدالت، امنیت و بازدارندگی تطهیر شود.
این همان معیار دوگانه ایست که باید بیپرده محکوم شود: مساله فقط اعدام نیست، مساله حق انحصاریی است که قدرت امپریالیستی برای تعریف خشونت، مشروعیت بخشیدن به آن و تعیین معنای اخلاقی اعمال خود قایل است.
۲. اعدام به مثابه نمایش قدرت نظامی
حسن در نوامبر ۲۰۰۹ ترسایی در پایگاه فورت هود در ایالت تگزاس، به سوی افراد حاضر در پایگاه تیراندازی کرد. سیزده نفر کشته و ۳۲ نفر زخمی شدند. او که روان پزشک ارتش امریکا بود، در سال ۲۰۱۳ به اتهام قتل عمد در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شد. او در جریان محاکمه مسوولیت تیراندازی را پذیرفت و موضع خود را با مخالفتش با جنگ علیه اسلام پیوند داد. این واقعیتها از جنایت او چیزی نمی کاهند و قربانیان و خانواده هایشان شایسته نادیده گرفته شدن نیستند.
اما محکوم کردن جنایت، به معنای تأیید هر شیوهای نیست که دولت برای مجازات مرتکب انتخاب می کند. به ویژه هنگامی که خود دولت، نمایش مرگ را ابزاری برای ارعاب عمومی معرفی می کند.
اگر اعدام طبق برنامه انجام شود، نخستین مورد اجرای حکم اعدام به دست ارتش امریکا از سال ۱۹۶۱ خواهد بود. هگست نیز با ستایش از روحیه ارتش امریکا در جنگ جهانی دوم، این تصمیم را به نوعی بازگشت به سنت نظامی گذشته پیوند زده است. بنابراین، موضوع صرفاً بازگشت به یک روش قدیمی اعدام نیست، مساله احیای نمایشی از قدرت نظامی است که در آن، مرگ محکوم باید هم مجازات باشد و هم پیام سیاسی.
این منطق با تصویری که امریکا از خود به عنوان مدافع آزادی و حقوق بشر ارایه می کند، در تضاد است. دولتی که برای توجیه جنگ هایش از ضرورت دفاع از تمدن سخن می گوید، اکنون می خواهد صحنه مرگ را به ابزار تبلیغاتی تبدیل کند. عمو ترامپ سلام میرساند!
در اینجا باید به یک تناقض دیگر نیز اشاره کرد. ایالات متحده امریکا جامعهایست که با بحران خشونت مسلحانه و تیراندازیهای مرگبار روبه روست، با اینحال، پاسخ رسمی به جنایتی که با سلاح گرم انجام شده، نه مواجهه ای ریشه ای با مناسبات تولید، توزیع و دسترسی به سلاح و نه بررسی انتقادی خشونت نظامی، بلکه تشدید نمایش تنبیهی خشونت است.
البته یک اعدام به تنهایی نمی تواند همه علل خشونت مسلحانه در امریکا را توضیح دهد. اما وقتی عالی ترین مقام دفاعی کشور از پخش زنده مرگ برای ایجاد ترس دفاع می کند، روشن است که دولت در پی چه چیزی است: نمایش قدرت، نه بازاندیشی در شرایطی که خشونت در آن بازتولید می شود.
امریکا با این تصمیم نه فقط محکومی را اعدام می کند، بلکه تصویری از نظم سیاسی مطلوب خود را نیز به نمایش می گذارد: نظمی که در آن دولت حق دارد مرگ را به صحنه تبدیل کند و سپس همین نمایش را به نام عدالت بفروشد.
۳. از جوخه آتش تا محاصره فناورانه
در ظاهر، اعدام نیدال حسن و ابتکار موسوم به « سیلیکون صلح » دو موضوع کاملاً متفاوتاند. یکی به دستگاه کیفری و نظامی امریکا مربوط است و دیگری به رقابت جهانی بر سر هوش مصنوعی، نیمه رساناها، انرژی و زیرساختهای محاسباتی.
اما هر دو را می توان در چارچوب گسترده تری از اعمال قدرت بررسی کرد: قدرتی که از یک سو با ابزارهای نظامی و تنبیهی، اطاعت را تحمیل می کند و از سوی دیگر، با سازمان دهی وابستگیهای اقتصادی و فناورانه، دامنه انتخاب مستقل دیگران را محدود می سازد.
مقالهٔ یونی هایلبرون، از بنیان گذاران صندوق سرمایه گذاری اسراییلی IL Ventures، درباره «سیلیکون صلح» تصویری روشن از وجه دوم این قدرت ارایه می دهد. به روایت او، وزارت خارجه امریکا این ابتکار را در پایان سال ۲۰۲۵ آغاز کرد و شمار امضاکنندگان آن تا دومین نشست سران در تابستان ۲۰۲۶ به ۲۴ طرف رسید.
هدف اعلام شده، ایجاد چارچوبی برای همکاری میان کشورهای همسو در سراسر زنجیره هوش مصنوعی است: از مواد معدنی حیاتی و طراحی تراشه تا تولید نیمه رسانا، مراکز داده، انرژی، شبکه و کاربردهای هوش مصنوعی.
این حوزهها واقعاً اهمیت راهبردی دارند. هوش مصنوعی بدون تراشه های پیشرفته، برق پایدار، مراکز داده، شبکههای ارتباطی و تجهیزات صنعتی قابل اتکا نیست. هر کشوری که به این زیرساختها دسترسی نداشته باشد یا نتواند در توسعه آنها مشارکت موثر کند، در رقابت فناورانه آسیب پذیر خواهد شد.
اما مساله از جایی آغاز می شود که این واقعیت فنی به مبنای تشکیل یک بلوک ژیوپولیتیکی انحصاری تبدیل می شود.
هایلبرون مینویسد که منطق ایتلافهای جهانی در حال تغییر است: در کنار قدرت نظامی، اندازه اقتصاد و موقعیت جغرافیایی، توانایی توسعه و استقرار فناوری های پیشرفته نیز به معیار قدرت تبدیل شده است. او از حرکت به سوی اکوسیستم هایی سخن می گوید که بر «اعتماد» و وابستگی متقابل فناورانه استوارند.
اما اعتماد میان چه کشورهایی و براساس چه منافعی تعریف می شود؟ چه کسی تصمیم می گیرد کدام کشور قابل اعتماد است؟ چه کسی دسترسی به فناوری را تضمین یا مسدود می کند؟ و چه کسانی از قواعد جدید سود می برند؟
وقتی پاسخ این پرسشها در اختیار قدرتهای مسلط و شرکتهای بزرگ فناوری قرار می گیرد، زبان همکاری می تواند به پوششی برای سازمان دهی سلسله مراتبی تازه تبدیل شود، سلسله مراتبی که در آن، برخی کشورها طراح و مالک فناوریاند و دیگران مصرف کننده، وابسته یا محروم از دسترسی.
«سیلیکونصلح» را باید در همین بستر نقد کرد: صلحی که با ایجاد بلوکهای فناورانهٔ انحصاری و محدودکردن دسترسی رقبا سازمان می یابد، الزاماً صلحی برای جهان نیست، میتواند صورت تازهای از رقابت امپریالیستی باشد.
در این ساختار، کنترول صادرات، محدودیت انتقال فناوری، تحریم و محروم سازی از تجهیزات پیشرفته به ابزارهایی برای اعمال فشار تبدیل می شوند. دفتر صنعت و امنیت وزارت بازرگانی امریکا (BIS) یکی از نهادهای مهم در اجرای کنترلهای صادراتی این کشور است. هنگامی که دسترسی به فناوری های حیاتی به تصمیمهای سیاسی واشنگتن گره می خورد، زیرساخت صنعتی و علمی دیگر کشورها نیز در معرض فشار خارجی قرار می گیرد.
این همان جایی است که رقابت فناورانه با سلطه ژیوپولیتیکی پیوند می خورد. تراشه (Chip )جای نفت را به طور کامل نگرفته است، اما به یکی از منابع حیاتی قدرت تبدیل شده، منبعی که کنترول آن می تواند بر صنعت، ارتباطات، هوش مصنوعی و توان نظامی کشورها اثر بگذارد.
۴. اسراییل: از متحد منطقهای تا گره گاه راهبردی در فناوری امریکا
مهم ترین بخش مقاله هایلبرون، توصیف جایگاه اسراییل در زنجیره فناوری است. البته باید انگیزه نویسنده را نیز درنظر گرفت: او از فعالان سرمایه گذاری خطرپذیر اسراییلی است و آشکارا می کوشد ظرفیتهای فناوری پیشرفته کشور خود را بهعنوان فرصتی راهبردی برای سرمایه گذاران و شرکای امریکایی معرفی کند. نوشتهٔ او همزمان یک تحلیل ژیوپولیتیکی و تلاشی برای جلب سرمایه و سفارشهای صنعتی است.
اما همین متن، با وجود هدف تبلیغاتیاش، اطلاعات مهمی درباره منافعی که اسراییل در پی تثبیت آنهاست در اختیار می گذارد.
به گفته تحلیگران چینی، اسراییل به بزرگ ترین مرکز تحقیق و توسعه انویدیا در خارج از امریکا تبدیل شده و تیم های اسراییلی در توسعه چهار تراشه از شش تراشه پلتفرم محاسباتی Rubin نقش داشتهاند. این ادعاها باید در چارچوب اطلاعاتی که نویسنده ارایه می کند خوانده شوند، اهمیت سیاسی آنها نیز به معنای مستقل بودن کامل همه جزییات از بررسی بیشتر نیست.
با این حال، جهت گیری راهبردی روشن است. اسراییل می خواهد نه صرفاً به عنوان بازاری برای محصولات فناوری امریکایی، بلکه بهعنوان یکی از مراکز طراحی، توسعه و نوآوری در زنجیرههای حساس فناوری جایگاه خود را تثبیت کند.
این جایگاه به نیمهرساناها ( Semiconductors) محدود نمی شود. حوزههایی که هایلبرون بر آنها تأکید می کند عبارتاند از طراحی تراشه ، نرمافزارهای نیمه رسانا، فوتونیک، حس گرها( Sensoren)، سختافزار هوش مصنوعی، امنیت سایبری و فناوریهای دوکاربردی، یعنی فناوریهایی که می توانند هم استفاده غیرنظامی داشته باشند و هم در خدمت اهداف نظامی و امنیتی قرار گیرند.
اهمیت این حوزهها از آن روست که مرز میان صنعت فناوری و دستگاههای نظامی و امنیتی روزبه روز نفوذپذیرتر می شود. حسگرها، تحلیل داده، سامانه های شناسایی، امنیت شبکه و هوش مصنوعی می توانند هم در تولید صنعتی و هم در نظارت، اطلاعات و عملیات نظامی به کار گرفته شوند.
بنابراین، ادغام ظرفیت های اسراییل در این شبکه ها را نمی توان صرفاً با واژه «همکاری» توضیح داد. سخن از شکل گیری وابستگیها و منافع متقابلی است که می توانند جایگاه اسراییل را در محاسبات راهبردی امریکا تقویت کنند.
اسراییل در دسامبر ۲۰۲۵ ترسایی بهعنوان عضو موسس به ابتکار سیلیکون صلح پیوست و در جنوری ۲۰۲۶ نیز امریکا و اسراییل بیانیه مشترک درباره هوش مصنوعی، پژوهش و فناوری های حیاتی منتشر کردند. اکنون مساله اینست که این تعهدات چگونه به پژوهش مشترک، خریدهای راهبردی، سرمایه گذاری و پیوند های صنعتی پایدار تبدیل می شوند.
از نگاه سرمایه گذاران اسراییلی، این فرایند فرصتی برای افزایش نفوذ کشورشان در زنجیرههای حیاتی اقتصاد جهانی است. از نگاه انتقادی، همین فرایند نشان می دهد که اسراییل چگونه می تواند از طریق ظرفیتهای تخصصی و مشارکت در فناوری های حساس، جایگاه خود را در معماری قدرت امریکا عمیق تر کند.
اسراییل فقط از حمایت نظامی و دیپلوماتیک امریکا بهره نمی برد، می کوشد به یکی از تامین کنندگان ظرفیتهای فناورانه و امنیتیای تبدیل شود که امریکا برای رقابت جهانی به آنها نیاز دارد. این تحول، رابطه دو کشور را از اتحاد سیاسی و نظامی فراتر می برد و آن را به شبکهای چندلایه از منافع صنعتی، امنیتی و راهبردی پیوند میزند.
۵. نفوذ اسراییل در امریکا: شبکهای از فناوری، امنیت، لابی و سیاست
برای درک نفوذ اسراییل در امریکا، باید از دو خطای متضاد دوری کرد.
خطای نخست، انکار یا کوچک شمردن نقش نهادها و شبکه های حامی اسراییل در سیاست امریکاست.
خطای دوم، فروکاستن همهٔ تصمیمهای واشنگتن به ارادهٔ یک دولت خارجی، گویی امریکا فاقد منافع مستقل، تضادهای داخلی و طبقات حاکم خود است.
واقعیت سیاسی پیچیده تر و در عین حال برای نقد امپریالیزم مهم تر است: نفوذ از طریق شبکه های نهادی، منافع مشترک، دسترسی به مراکز تصمیم گیری، قدرت اقتصادی، همکاری امنیتی و ایتلافهای سیاسی اعمال می شود. چنین شبکه هایی می توانند سیاست یک دولت را شکل دهند، بدون آنکه لازم باشد ادعا کنیم همه تصمیمها از یک مرکز واحد صادر می شوند.
در مورد اسراییل، دست کم چهار بُعد این رابطه اهمیت ویژه دارد.
نخست، فناوری و سرمایه.
حضور شرکتهای امریکایی در اسراییل، فعالیت مراکز تحقیق و توسعه و پیوندهای سرمایه گذاری، منافع اقتصادی و صنعتی مشترکی ایجاد می کنند. هرچه این پیوندها به فناوریهای حساس تر، زیرساختهای محاسباتی و سامانههای دوکاربردی گسترش یابند، جایگاه اسراییل در محاسبات راهبردی امریکا نیز می تواند تقویت شود. شرکت هایی که به تخصص، نیروی انسانی و مراکز توسعه اسراییلی وابسته اند، برای حفظ این پیوندها انگیزههای اقتصادی خواهند داشت.
دوم، امنیت و اطلاعات.
همکاریهای امنیتی و سایبری امریکا و اسراییل سابقه ای طولانی دارند. شبکه های مرتبط با امنیت سایبری، تحلیل داده، نظارت و فناوریهای نظامی در نقطهای قرار گرفته اند که بخش مهمی از فناوری پیشرفته امروز در آن متمرکز است. گسترش هوش مصنوعی، اهمیت این همکاریها را افزایش می دهد، زیرا همان فناوریهایی که برای دفاع از شبکه ها یا تحلیل داده به کار می روند، ممکن است در ردیابی، نظارت و هدفگیری نیز استفاده شوند.
سوم، لابیگری و سیاست داخلی
آیپک و دیگر سازمانهای حامی اسراییل از بازیگران شناخته شده سیاست امریکا هستند. فعالیت آنها در کنگره، ارتباط با سیاستمداران و مشارکت در رقابتهای انتخاباتی، به ویژه در انتخابات مقدماتی، بخشی از سازوکار واقعی سیاست گذاری در واشنگتن است. حمایت گسترده دو حزب از اسراییل نیز نشان می دهد که این رابطه به یک جناح سیاسی محدود نیست. این نفوذ باید از طریق سازوکارهای مشخص و قابل بررسی آن تحلیل شود، نه با ادعاهای کلی و اثباتنشده.
چهارم، رسانه و چارچوببندی سیاسی
در پوشش جنگ های خاورمیانه، انتخاب واژگان، تعیین نقطه آغاز روایت، برجسته کردن برخی قربانیان و کمرنگ کردن برخی دیگر، بر برداشت عمومی از منازعه اثر می گذارد. چارچوبهایی چون «دفاع از خود»، «مبارزه با تروریزم» و «درگیری» می توانند در مواردی خشونت ساختاری، اشغال و نابرابری قدرت را به حاشیه برانند. نقد این الگوها به معنای ادعای کنترول یکپارچه رسانه ها نیست، مساله، بررسی منافع نهادی، گرایش های سیاسی و معیارهای نابرابری است که در تولید روایت عمومی عمل می کنند.
این چهار حوزه مستقل از یکدیگر نیستند. همکاری فناورانه می تواند پیوندهای امنیتی را عمیق تر کند، همکاری امنیتی می تواند برای روابط صنعتی اهمیت پیدا کند، لابی گری می تواند بر فضای سیاسی حمایت از این روابط اثر بگذارد، و چارچوب بندی رسانه ای می تواند هزینه سیاسی مخالفت با آنها را کاهش دهد.
از این منظر، نفوذ اسراییل نه یک افسانه توطیه آمیز است و نه موضوعی که بتوان آن را به چند قرارداد نظامی محدود کرد. مساله، شبکه ای از روابط است که در آن منافع دولت اسراییل با بخشهایی از سرمایه فناوری، دستگاه امنیتی، سیاستمداران و نهادهای امریکایی تلاقی می کند.
۶. چرا دوران ترامپ اهمیت دارد؟
بازگشت ترامپ به کاخ سفید در جنوری ۲۰۲۵ ترسایی را باید در بررسی مرحله جدید رابطه امریکا و اسراییل جدی گرفت. دولت ترامپ در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی خود، به تقویت اتحاد با اسراییل اهمیت ویژهای داده است. با این حال، برای اثبات اینکه اسراییل از زمان بازگشت ترامپ به «تمام مراکز مهم تصمیم گیری امریکا» وارد شده، به شواهد مشخص درباره انتصاب ها، ساختارهای مشورتی، قراردادها، تصمیم های اجرایی و مسیرهای نفوذ نیاز است. صرف وجود روابط نزدیک، چنین ادعای فراگیری را اثبات نمی کند.
اما برای دیدن جهت حرکت، نیازی به ادعای کنترل کامل نیست.
وقتی پیوندهای نظامی و امنیتی قدیمی با همکاری های تازه در هوش مصنوعی، نیمه رساناها و فناوریهای حیاتی همراه می شوند، اسراییل امکان می یابد در حوزههایی حضور داشته باشد که مستقیماً با اولویت های راهبردی امریکا مرتبط اند. در چنین شرایطی، نفوذ فقط به ملاقات با مقامهای سیاسی یا فعالیت لابیها محدود نمی ماند، در ساختارهای صنعتی، پژوهشی، امنیتی و تصمیم گیری نیز شکل می گیرد.
این تحول را باید با دقت پیگیری کرد: چه شرکتهایی قراردادهای راهبردی دریافت می کنند؟ چه مراکزی در پژوهشهای مشترک مشارکت دارند؟ چه فناوریهایی وارد سامانه های نظامی و امنیتی می شوند؟ چه کسانی در تعیین اولویت های بودجهای و سیاست های صادراتی نقش دارند؟ و چه تصمیم هایی به سود تعمیق این وابستگیها گرفته می شوند؟
این پرسشها راهی برای آشکارکردن سازوکارهای واقعی نفوذ هستند. آنها به جای جایگزین کردن تحلیل با شعار، نشان می دهند قدرت چگونه در نهادها و مناسبات مادی تثبیت می شود.
از این منظر، مساله فقط میزان نفوذ اسراییل در دولت ترامپ نیست، مساله آنست که آیا مناسبات دو کشور در حال ورود به مرحلهای است که منافع مشترک فناورانه و امنیتی، هزینه تغییر سیاست امریکا را افزایش می دهند و گزینههای پیش روی سیاست گذاران را محدود می کنند.
چنین رابطهای می تواند حتا بدون فرمان برداری کامل یک طرف از طرف دیگر، تأثیر عمیقی بر سیاست خارجی امریکا بگذارد. دولتها در خلأ تصمیم نمی گیرند، آنها درون شبکه ای از تعهدات، منافع اقتصادی، فشارهای سیاسی و ملاحظات امنیتی عمل می کنند. هرچه این شبکه متراکم تر شود، تغییر مسیر نیز دشوارتر خواهد شد.
این همان بُعد ساختاری نفوذ است که باید آن را جدی گرفت.
۷. یک نظم، دو ابزار سلطه
اکنون می توان به نقطه اتصال دو موضوع بازگشت.
در ماجرای اعدام نیدال حسن، دولت امریکا از نمایش مرگ برای انتقال پیام بازدارندگی استفاده می کند. در پروژهٔ سیلیکون صلح، قدرت های همسو می کوشند با سازمان دهی زنجیره های فناوری، دسترسی به زیرساختهای حیاتی را مدیریت کنند و مزیت راهبردی خود را حفظ کنند. در هر دو مورد، قدرت نه فقط در توانایی انجام یک عمل، بلکه در توانایی تعیین قواعد، تحمیل هزینه و محدودکردن انتخاب دیگران نهفته است.
این دو پدیده از نظر اخلاقی و سیاسی یکسان نیستند و نباید تفاوت میان مجازات کیفری و رقابت ژیوپولیتیکی را نادیده گرفت. اما هر دو را می توان در چارچوبی وسیع تر از سیاست قدرت بررسی کرد: دولتی که در داخل از نمایش خشونت برای ارعاب دفاع می کند، در خارج نیز از ابزارهای نظامی، اقتصادی و فناورانه برای حفظ برتری خود بهره می گیرد.
در این نظم، واژگان رسمی نقشی تعیین کننده دارند. اعدام به «عدالت» تبدیل می شود، کنترول صادرات به «امنیت اقتصادی»، محدودکردن دسترسی رقبا به «اعتماد»، و گسترش شبکههای راهبردی به «همکاری». این واژهها لزوماً در همه موارد بی معنا یا دروغین نیستند، اما می توانند روابط واقعی قدرت و منافع مادی پشت آنها را پنهان کنند.
نقد امپریالیستی باید از همین جا آغاز شود: از بررسی اینکه چه کسی قواعد را می نویسد، چه کسی از اجرای آن ها سود می برد، چه کسی مصارف را می پردازد و چه کسی از حق تعریف مشروعیت برخوردار است.
در این میان، اسراییل جایگاهی مهم دارد. ظرفیتهای فناوری و امنیتی آن، در کنار حمایت سیاسی امریکا و شبکه های نهادی دو کشور، می تواند به تحکیم بلوکی کمک کند که در پی حفظ برتری فناورانه و راهبردی خود است. این رابطه را نباید از منافع گسترده تر سرمایه و قدرت امریکا جدا کرد، همان طور که نباید نقش مستقل دولت اسراییل و تلاش آن برای گسترش نفوذ خود را نادیده گرفت.
۸. حق ندارند بربریت خود را عدالت بنامند
امریکا نمی تواند با معیارهای دوگانه برای دیگران حکم صادر کند و سپس انتظار داشته باشد که خشونت خود را با تغییر نام، اخلاقی جلوه دهد. اگر نمایش علنی مرگ برای ایجاد ترس در کشوری دیگر نشانه بربریت است، واشنگتن نیز نمی تواند همان منطق را با واژگان نظامی و قضایی تطهیر کند.
همچنین نمیتوان از صلح و اعتماد سخن گفت، اما هم زمان بلوکهایی فناورانه ساخت که در آنها دسترسی به دانش، تجهیزات و زیرساختهای حیاتی به همسویی سیاسی مشروط شود. همکاری علمی و صنعتی می تواند به رفاه عمومی کمک کند، اما هنگامی که به ابزار انحصار و فشار ژیوپولیتیکی بدل میشود، باید منافع و پیامدهای آن را آشکارا نقد کرد.
و نمیتوان نقش اسراییل را در این روند به یک اتحاد معمولی تقلیل داد. گسترش پیوندهای فناورانه، امنیتی و سیاسی میان امریکا و اسراییل، مسالهای واقعی و دارای پیامدهای راهبردی است. هرچه این پیوندها عمیقتر شوند، بررسی دقیق راههای نفوذ، سازوکارهای تصمیم گیری و منافع مشترک اهمیت بیشتری پیدا می کند.
نقد این مناسبات نه به نظریه توطیه نیاز دارد و نه به ادعای اینکه یک دولت خارجی همه چیز را کنترول میکند. کافی است شبکههای واقعی قدرت را ببینیم و نشان دهیم چگونه سرمایه، فناوری، امنیت و سیاست به یکدیگر متصل میشوند.
مساله اصلی، نه فقط بربریت یک اعدام یا نفوذ یک متحد، بلکه نظمی است که در آن قدرتهای مسلط می خواهند هم حق تعیین معنای عدالت را در انحصار خود داشته باشند و هم قواعد دسترسی جهان به فناوری را مطابق منافع خویش تنظیم کنند.
این نظم باید نقد شود، هم در صحنه اعدام و هم در اتاقهای تصمیم گیری، آزمایشگاهها، مراکز داده و شبکههای سرمایه گذاری. زیرا سلطه امروز تنها با سلاح اعمال نمی شود. گاه با نمایش مرگ، گاه با تحریم، گاه با کنترول تراشه و گاه با پیوندهایی شکل می گیرد که به تدریج منافع یک بلوک را در ساختارهای قدرت تثبیت میکنند.
آنچه واشنگتن «عدالت» مینامد، باید با معیارهای خود آن سنجیده شود، آنچه «صلح» می نامد، باید از منظر منافع و محرومیتهایی بررسی شود که تولید میکند، و آنچه «همکاری» میخواند، باید از نظر مناسبات قدرتی که در پس آن قرار دارد، مورد پرسش قرار گیرد.
هیچ دولتی حق ندارد خشونت خود را عدالت بنامد، انحصار خود را صلح معرفی کند و نفوذ راهبردی متحدانش را بیرون از دسترس نقد عمومی قرار دهد./ جنوب جهانی
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۲۰۱۰
Copyright ©bamdaad 2026
یادداشت یک رفیق
(۸)

احمد شاهین
جلسات سازمان همکاریهای شانگهای، بریکس و اکنون فورمات مسکو، در ۵ اکتوبر سال روان ترسایی با اندک فاصله زمانی، نمود اضطراب و نگرانی کشورهای منطقه را نمایی می دارد.
از سوی دیگر، این پیام رانیز در بر دارد که بازیگران اصلی و درشت منطقه، پویایی را بر بستر پویش با دینامیزم در پرداختن به قضیه افغانستان راستا دادهاند،به ویژه این که بجز از چین، روسیه، ایران، قزاقستان، قرغزستان، تاجیکستان، ازبکستان، هند و پاکستان به عنوان اعضای اصلی فورمات، مصر و بلاروس به مثابه مهمان، حضوریافتگان این نشست بودند ، که این بودش نیز به سنگینی و اهمیت آن می آفزاید.
تسلسل این نشستها نمودار را به نمایش می گذارند که قضیه افغانستان چارچوب منطقه یی داشته و این پیام را نیز در بردارد که موضوع کشور افغانها به اجندای شتابنده ای منطقه وارد شده است.
درهمآهنگی با این صورت گرفته ها باید های زیرین را پیشنهاد میدارم:
ـ ترقیخواهان بایستی به صدای تأثیرگذار در تغییرات ژیوپولیتیکی منطقه که بر افغانستان اثر می گذارند، تبدیل گردند ، که بی تردید این بانگ نه تنها در کشور که در منطقه نیز طنين خواهد داشت. این آن زمان است که به انسجام برسند و پایگاه فکری خود را در امروزین بازتعریف نمایند.
تکه تکه شدن جریان دموکراتیک و اختلافات در زنجیرهی تفاهم این پارچه ها ،بستر مغشوشی را هموار نموده که حضورش را در چشم انداز معادله ای آتی قدرت در هاله ای از ابهام قرار می دهد.
ـ برای آن که ترقیخواهان خود را بهتر نمایندگی کنند، «چتر ترقیخواهان» به عنوان پلاتفرم شایسته به طور فزاینده در این راستا مبتواندمورد استفاده قرار گیرد.
تکاپو و دینامیزم تلاش در جهت یاد شده بایستی ازنمادگریی بی اثر فراتر رود. چتر ترقیخواهان به خودی خود هدف نیست، این موجودیت به عنوان نخستینه و ابزاری برای یک پارچگی استراتیژیک می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
ترقیخواهان باید تلاش نمایند تا از نمادگرایی بی اثر به یک استراتیژی موثر پا گذارند. عطالت و کرختی، این پوتنسیال را به فراموشخانه و مخزن تاریخ پرتاب میکند.
جمعبندی :
زایش نظم جدید جهانی مولود تعامل بازیگران و قدرتهای سترگ کره خاکی است. در این بستر حل کشاله ای افغانستان نیز کلید می خورد.
اکنون اختلافات در مدارهای شرق و غرب با آشکارا خودنمایی دارد، امادرنهایت هردو در مسیر ومدار واحد به یک نقطه ای مشترک خواهند رسید ، که آن را تعامل ژیوپولیتیک گویند.
تا آن زمان این فاصله تاریخی برای ترقیخواهان کشور یک فرصت است. بایسته است تا این فرصت را به دستآورد پایدا در راستای انسجام این مجموعه تبدیل نمود. نهایت اینکه اگرترقیخواهان قرار برین دارند تا به عنوان یک باید وارد سناریوی (گفتمان سیاسی) بازیگران تیاتر جهانی شوند، بایستی به انسجام برسند.
باحرمت
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۱۰۱۰
Copyright ©bamdaad 2026
کشورهای آسیای میانه امنیت و ثبات میخواهند

محمد ولی
در سخنرانی های شان در هشتادویکمین اجلاس اسامبله عمومی سازمان ملل متحد امنیت و ثبات در افغانستان را ضرورت گفته بر حفظ آن تاکید کردند ، آنها وانمود ساختند که این امنیت و ثبات بر اقتصاد و امنیت کشورهای شان اثرگذار است . این واقعیت است زیرا پروژه های کاسا یکهزار ، تاپی و طرح عبور خط ریل از افغانستان به جنوب آسیا ( طرح روسها ) که بر اقتصاد افغانستان و آسیای میانه اثرگذار است ضرورت امنیت و ثبات در افغانستان را ثابت میسازد ، دراین میانه نماینده پاکستان که درنفس آن ثبات و امنیت و پیشرفت افغانستان جا ندارد نیز از امنیت و ثبات در کشور ما نام برد . این گفته نماینده پاکستان نیرنگ و فریبی بیش نیست و شاهد آن حوادث پنج دهه اخیر در کشور است .
سوال درینجاست که ثبات و امنیت در افغانستان چگونه برهم زده شده است و حالا چه تلاش های برای برهم زدن آن جریان دارد ؟
جهان وهمسایه ها می بینند و می دانند که در امتداد ۵۰ سال اخیر این ثبات و امنیت از مسیر پاکستان در افغانستان برهم زده شده است ، ابزار این برهم زنی تروریزم و دستیبازی استخبارات پاکستان در ایجاد شورش در افغانستان است . کشورهای آسیای میانه دراین عرصه بی دخل اند زیرا منافع شانرا در پیشگیری چنین سیاست نمی بینند و به امریکا و انگلیس که حامیان پاکستان اند مجال نمی دهند تا پروژه بی امن سازی را در افغانستان پیش ببرند .
تروریزم پدیده جهانی است ، پاکستان آنرا در سطح منطقه عملی میسازد ، برای تعقیب سیاست ( عمق استراتیژی ) تروریزم ، ایجاد موانع تجارتی ، اقتصادی و توسعه شورش گری برای به تعویق اندازی یا ممانعت از تحقق پروژه های زیربنایی بخصوص «دهلیز واخان » وسایل دست داشته استخبارات و اردوی پاکستان دراین مسیر است . از این جهت ایجاب می کند تا کشورهای آسیای میانه در بیان و تقبیح اعمال تخریبی پاکستان علیه افغانستان که به ضرر آنها نیز می باشد خاموش نباشند، حد اقل عکس العمل انتقادی درمورد ابراز نمایند ، اجلاس عمومی ملل متحد بهترین زمان برای بیان حقایق بود اما آنها صرف از ضرورت امن و ثبات نام بردند نه ذکر عوامل آن ، چون منافع کشورهای آسیای میانه با افغانستان در تقابل نبوده همسو می باشد بار سنگین امن و ثبات را باهم مشترک سازند و در تقبیح هرگونه اقدام بی ثبات سازی عکس العمل مناسب و حمایوی نشان بدهند .
سوال دیگر دوم در کشور چین است زیرا به یقین می داند که تلاش بی ثبات سازی شمال شرق افغانستان توسط پاکستان سنگ اندازی در مورد پروژه دهلیز واخان است . پروژه ایکه شاید منافع چین بیشتر از افغانستان در آن نهفته باشد .
افغانستان سخت به انزوا رفته است طوریکه حتا تعامل کنندگان و دارندگان نمایندگی های دیپلوماتیک در پایتختهای همدیگرهیچگونه ایما و اشاره در تقبیح کشتار اطفال و کهنسالان و بمباردمان پوهنتون و شفاخانه افغانستان توسط پاکستان تبارز نمی دهند.
داشتن تعامل و بعضآ مناسبات دپلوماتیک کافی نیست ، مهم آنست که جانب افغانی مانند پاکستان درکسب حمایت تعامل گران دستاوردی داشته باشد ، دیپلوماسی میله آهنین انعطاف ناپذیر نیست ، هنر است ، مهارت می طلبد ، زیرکی و سرعت عمل در رساندن حقایق بدیگران را ایجاب می نماید. پاکستانی ها دراین عرصه فعال و توانمند اند . افغانستان در هیچ مجمع بین المللی و منطقوی نمایندگی نمی شود ، این عرصه جولانگاه وسیع برای لجام گسیختگی پاکستان است تا ناحق را حق جلوه داده بار ملامتی ها حتا تروریزم را بردوش افغانها بگذارد . بدون عبور ازین موقف برای افغانستان مشکل است تا حمایت دیپلوماتیک همسایه ها و فراهمسایه ها را جلب نماید . تا چه وقت این سرزمین پهنه پروژه های منفعتی همسایه ها باشد بدون آنکه در نفس سیاست شان جانبداری از حقایق در مورد مردم ما جا داشته باشد؟
وزیر خارجه تاجکستان از ایجاد یک افغانستان با امن و ثبات نام گرفت ! یعنی چه ؟
چند حمله هوایی پاکستان و تحرکات محدود و ناکام چند فرستاده شده پاکستان به افغانستان این کشور را بی امن و بی ثبات ساخته است که او از ایجاد افغانستانی نام می برد که در ان امن ثبات باشد ؟
این همه ناشی از ضعف موقف منطقوی و جهانی افغانستان است که باید به آن عطف توجه بعمل آید.
مرور ۵۰ سال واژه جنگ را در ذهن طفل و کهنسال افغانستان منفور ساخته است باید دیپلوماسی ، مناسبات نیک ، جلب حمایت همسایگان و جهان ، گسترش مناسبات در همه عرصه ها با انعطافیت لازم جانشین جنگ گردد تا دست پاکستان از این سرزمین کوتاه شده ، افغانستان به موقف لازم متطقوی و جهانی اش نایل اید .
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۸۰۹
Copyright ©bamdaad 2026
المان در مسیر مجتمع تسلیحاتی موشک و زیردریایی فـولکس واگـن

م. فرهمند
کارخانه های فولکس واگن (VW) برای سامانههای پدافندی، شرکتهای تسلیحاتی اسراییلی در المان، زیردریاییهای ساخته شده درشهرکیل درشمال المان و قراردادهای میلیاردی، درهم تنیدگی مجتمع نظامی ـ صنعتی المان، اسراییل و ایالات متحده امریکا وارد مرحلهای تازه شده است.
اگر روابط المان و اسراییل را صرفاً یک شراکت دیپلوماتیک بدانیم، یکی از حوزههایی را نادیده گرفتهایم که این پیوند در آن به مراتب عمیق تر است: صنعت تسلیحات.
المان دهههاست که به اسراییل سلاح و فناوری نظامی تحویل میدهد، اسراییل نیز در مقابل، فناوریهای پیشرفته نظامی به ارتش المان می فروشد. شرکتهای المانی و اسراییلی به طور مشترک به توسعه و تولید تجهیزات نظامی می پردازند و اکنون قرار است ظرفیت تولید صنایع تسلیحاتی اسراییل مستقیماً در خاک المان نیز گسترش یابد.
تحولات سال ۲۰۲۶ ترسایی نشان می دهد که این مناسبات به تدریج در حال شکل دادن به یک فضای صنعتی ـ نظامی مشترک است.
یکی از نمادین ترین نمونه ها، کارخانه فولکس واگن « VW» در اوسنابروک است. تولید موتر تیزرفتار T-Roc Cabrio در این کارخانه در سال ۲۰۲۷ پایان خواهد یافت. در اوایل سپتامبر ۲۰۲۶، فولکس واگن « VW»، دولت ایالتی نیدرزاکسن و سرمایه گذار «Aurelius» درباره چارچوب کلی فروش این کارخانه به توافق رسیدند. براساس این طرح، کارخانهای که تا اکنون محل تولید تیزرفتار بوده است، به یک «مرکز تخصصی برای راهکارهای امنیتی و دفاعی» تبدیل خواهد شد.
پیش از آن نیز مذاکراتی با شرکت دولتی صنایع تسلیحاتی اسراییل، Rafael Advanced Defense Systems، انجام شده بود. یکی از طرح های مورد بحث، تولید قطعاتی برای سامانه پدافند هوایی اسراییلی گنبد آهنین (Iron Dome) بود. این قطعات شامل تیزرفتارهای حامل، پرتابگرها و سامانه های تامین برق می شود.
براساس اطلاعات منتشرشده، قرار نیست خود موشک های رهگیر در کارخانه فولکس واگن تولید شوند، بلکه برای تولید آنها یک محل جداگانه در المان در نظر گرفته شده است.
اهمیت این تحول در آن است که یکی از مراکز تولیدی متعلق به یکی از بزرگ ترین خودروسازان المان، از تولید غیرنظامی تیزرفتار به سمت تولیدات نظامی تغییر جهت می دهد و قرار است در این مسیر با یکی از مهم ترین شرکت های تسلیحاتی اسراییل همکاری کند. در اینجا یک تغییر بنیادین در سیاست اقتصادی قابل مشاهده است :
ظرفیتهای صنعتیای که بر اثر بحران صنایع سنتی آزاد می شوند، به صنایع نظامی با استفاده از بودجه عمومی کشور تبدیل میشوند. به این ترتیب و در ادامه سیاست نظامیگری، تسلیح دوباره خود به بخشی از سیاست صنعتی تبدیل میشود.
رافایل و البیت، گسترش صنایع تسلیحاتی اسراییل در المان
اوسنابروک یک مورد استثنایی نیست.شرکت« Elbit Systems »، یکی از بزرگ ترین شرکتهای صنایع تسلیحاتی اسراییل، نیز قصد دارد حضور خود را در المان به شدت گسترش دهـد. بنا بر اظهارات مدیر این شرکت در المان، قرار است شمار کارکنان آن طی سه سال به بیش از هزار نفر افزایش یابد و تا هشت مرکز جدید نیز ایجاد شود.
طرح ایجاد یک مرکز احتمالی تولید در نزدیکی شهر زانگرهوزن (Sangerhausen) در ایالت زاکسن ـ انهلت، به ویژه بحث برانگیز شده است. شبکه «MDR » در سال ۲۰۲۶ ترسایی از برنامههای البیت برای استقرار در این منطقه گزارش داد. چند صد نفر نیز در اعتراض به این پروژه تظاهرات کردند. پیش تر برای این مجموعه صنعتی، ایجاد بیش از ۴٠٠ فرصت شغلی مطرح شده بود.
به این ترتیب، ساختار همکاری نیز در حال تغییر است. در گذشته، همکاری تسلیحاتی عمدتاً به صادرات و واردات محدود می شد: المان به اسراییل سلاح تحویل می داد یا سامانههای نظامی اسراییلی خریداری می کرد. اما امروز موضوع بر سر کارخانه های تولیدی، توسعه مشترک، شرکتهای تابعه و زنجیرههای تامین یکپارچه در داخل المان است.
موشکهای کروز تولیدشده در زاکسن
نمونه دیگر، شرکت ( Covenant) است، یک استارت آپ تسلیحاتی امریکایی با ریشه های اسراییلی و ارتباطات پروسنلی با صنایع نظامی اسراییل.
یکی از بنیان گذاران آن Ofir Dayan، پیش تر به عنوان مهندس سیستم در برنامه گنبد آهنین شرکت رافایل اسراییل فعالیت می کرد. دیگر بنیان گذار، Michael Kaufman، دارای تابعیت امریکایی ـ اسراییلی است. از جمله سرمایه گذاران این شرکت، مولتی میلیاردر جنجالی و تندرو Peter Thiel و صندوق سرمایه گذاری او، Founders Fund، هستند(وی سالانه میلیونها دلار به ارتش اسراییل کمک مالی میکند ـ Covenant). در ایالات متحده، المان و اسراییل دارای مراکز فعالیت است.
قراراست در منطقه لایپزیگ یک مجموعه تولیدی بزرگ ایجاد شود. ( Covenant) قصد دارد از سال ۲۰۲۷ در آنجا موشک دوربرد Anthem را تولید کند. بر اساس اطلاعات خود شرکت، در مرحله نخست تولید حدود هزار فروند در سال برنامه ریزی شده و در آینده ظرفیت تولید می تواند به حدود پنج هزار فروند در سال افزایش یابد.
این سلاحها قادر خواهند بود محموله ای با وزن بیش از ۲۰۰ کیلوگرم حمل کنند. یک سفارش اروپایی نیز از پیش وجود دارد و گزارشهایی از مذاکرات با ارتش المان یا نهادهای مسوول خریدهای نظامی آن منتشر شده است، هرچند نام سفارش دهنده گان مخفی است و برای عموم اعلام نشده است.
به این ترتیب، المان دیگر صرفاً خریدار تسلیحات نیست، بلکه به محل تولید نسل جدیدی از سلاح های دوربرد تبدیل می شود.
زیردریاییهای کیل برای اسراییل، یک پیوند راهبردی چند ده ساله
همکاری در زمینه ساخت زیردریایی بسیار قدیمی تر و از نظر راهبردی مهم تر است.
در اول سپتامبر ۲۰۲۶ ترسایی شرکت TKMS در شهر کیل زیردریایی INS Drakon را به نیروی دریایی اسراییل تحویل داد. این زیردریایی سومین و آخرین شناور از مجموعه Dolphin-AIP است. هم زمان، TKMS در حال ساخت نسل بعدی این زیردریاییهاست که قرار است شامل سه فروند از کلاس Dakar باشد.
المان طی دههها نه تنها از نظر صنعتی امکان توسعه ناوگان زیردریایی اسراییل را فراهم کرده، بلکه بخشی از مصارف آن را نیز تأمین کرده است. نخستین زیردریاییهای Dolphin نیز با حمایت المان ساخته شدند و در سفارشهای بعدی، دولت فدرال المان بخش قابل توجهی از مصارف را بر عهده گرفت.
موضوع نقش این زیردریاییها در راهبرد هسته ای اسراییل بسیار حساس است. اسراییل به طور رسمی وجود زرادخانه هستهای خود را تأیید نمیکند. بااینحال، دهههاست این بحث مطرح است که آیا زیردریاییهای Dolphin می توانند بهعنوان بخشی از توان «ضربه دوم هستهای» اسراییل مورد استفاده قرار گیرند؟ شماری از کارشناسان چنین احتمالی را مطرح کرده اند، اما این موضوع هرگز به طور رسمی تایید نشده است.
المان هم زمان هم به اسراییل سلاح می فروشد و هم از آن سلاح میخرد
روابط نظامی دو کشور اکنون در هر دو جهت جریان دارد.
المان یکی از تامین کنندگان مهم تسلیحات اسراییل است. بر اساس دادههای SIPRI (سازمان بین المللی تحقیقات در مورد صلح جهانی مستقر در استکهلم)، در فاصله سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ حدود ۶۸ درصد واردات اسراییل از تسلیحات متعارف عمده از امریکا و ۳۱ درصد از المان تأمین شده است. به این ترتیب، تقریباً تمام واردات تسلیحات عمده اسراییل که در آمار SIPRI ثبت شدهاند، از همین دو کشور تأمین شده است.
تنها در سال ۲۰۲۳، دولت المان صادرات تسلیحاتی به اسراییل به ارزش حدود ۳۲۶٫۵ میلیون یورو را مجاز اعلام کرد. این همکاری پس از آن نیز متوقف نشد. از نوامبر ۲۰۲۵ تا مارس ۲۰۲۶، دولت المان مجوز صادراتی به ارزش حدود ۱۶۷٫۴ میلیون یورو صادر کرد. این اقلام از جمله شامل مهمات، راکت ها، موترهای زرهی و تجهیزات بحری بود. در نیمه اول سال ۲۰۲۶ ترسایی نیز ارزش مجوزهای صادرشده به حدود ۷۹۹ میلیون یورو رسید.
هم زمان، المان سامانه های نظامی اسراییلی خریداری می کند. برجسته ترین نمونه، سامانه دفاع موشکیArrow 3 است که المان با هزینه چند میلیارد یورو تهیه می کند.
در نتیجه دیگر نمی توان از یک رابطه ساده میان فروشنده و خریدار سخن گفت، بلکه نوعی چرخه شکل گرفته است:
المان تکنالوژی اسراییلی را تامین مالی می کند، اسراییل تجهیزات نظامی المان را خریداری می کند، ساختارهای تولیدی مشترک ایجاد می شوند و صنایع نظامی هر دو کشور از افزایش بودجه های نظامی اروپا بهره می برند.
فاجعه انسانی در نوار غزه و مساله مسوولیت المان
اینجاست که بُعد سیاسی و حقوق بینالمللی این همکاری اهمیت ویژه ای پیدا می کند.
امروزه روشن است که تجهیزات تسلیحاتی المان در ارتباط با عملیات نظامی اسراییل در نوار غزه مورد قرار گرفته اند. با این حال، درباره بسیاری از قطعات منفرد، به دلیل محرمانگی و پیچیدگی زنجیره های تأمین، نمی توان استفاده مشخص آنها را در عملیات معین به طور عمومی اثبات کرد.
آنچه قابل اثبات است، این است که فناوری نظامی المان بخشی از توانمندی های نظامی اسراییل را تشکیل میدهد. (SIPRI ) برای نمونه به ماشین های المانی مورد استفاده در موترهای زرهی اسراییلی و همچنین ناوچههای کلاس Saar 6 ساخته شده در المان اشاره می کند که در جنگ غزه مورد استفاده قرار گرفته اند.
از همین رو، پرسش سیاسی درباره مسوولیت مشترک مشروع است: دولتی که سلاح، ماشین، شناورهای نظامی، مهمات یا دیگر تجهیزات دارای اهمیت نظامی را در اختیار دولت دیگری قرار می دهد، از نظر مادی به توانایی نظامی کشور دریافت کننده کمک می کند.
اما اینکه این مساله تا چه اندازه به مسوولیت حقوقی در قبال عملیات مشخص منجر می شود، پرسشی جداگانه است و از جمله به نوع تجهیزات، زمان تحویل، سطح اطلاعات موجود در هنگام صدور مجوز و نحوه استفاده از آنها بستگی دارد که جنبه حقوقی مساله است و باری از مسوولیت المان در کشتار و ویرانی در نوار غزه و جنوب لبنان کم نمی کند.
امریکا، ستون مادی این ساختار
نقش ایالات متحده حتا بسیار بزرگ تر است.تفاهم نامه فعلی میان امریکا و اسراییل برای سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۸ در مجموع ۳۸ میلیارد دلار کمک نظامی امریکا را پیش بینی می کند:
۳۳ میلیارد دلار در قالب برنامه (Foreign Military Financing ) و پنج میلیارد دلار دیگر برای برنامههای دفاع موشکی.
پس از ۷ اکتوبر ۲۰۲۳، بسته های چند میلیارد دلاری دیگری نیز به این کمکها افزوده شد. تنها قانون مصوب امریکا در اپریل ۲۰۲۴ ترسایی از جمله ۳٫۵ میلیارد دلار دیگر برای تامین مالی نظامی و میلیاردها دلار برای سامانههای دفاع موشکی اسراییل از جمله سامانه های Iron Dome ؤ Iron Beam اختصاص داد. اما این رابطه مدتهاست که از تحویل ساده سلاح فراتر رفته است. شرکت های امریکایی و اسراییلی به طور مشترک تحقیق، توسعه و تولید می کنند، سرمایه امریکایی استارتآپ های تسلیحاتی را تامین مالی می کند، شرکت های اسراییلی دارای شرکت های تابعه در امریکا هستند و بخشهایی از سامانه های اسراییلی در خاک ایالات متحده امریکا تولید می شوند.
بنابراین، پشت ظرفیت نظامی اسراییل صرفاً کارخانه های اسراییلی قرار ندارند. آنچه شکل گرفته، یک مجتمع نظامی ـ صنعتی فراملی است که در آن تکنالوژی اسراییلی، سرمایه و کمک های نظامی امریکا وظرفیتهای صنعتی المان بیش از پیش در یکدیگر ادغام می شوند.
تحول تعیین کننده، بنابراین، نه در یک قرارداد تسلیحاتی منفرد، بلکه در مجموعه این روابط نهفته است.
در کیل ( Kiel) برای اسراییل زیردریایی ساخته می شود. المان سامانه Arrow 3 میخرد. رافایل فعالیت خود را در المان گسترش می دهد. البیت برای ایجاد ظرفیت های جدید تولید برنامه ریزی می کند. برخی از کارخانه های فولکسواگن ( VW) برای تولیدات نظامی مورد استفاده قرار می گیرند و Covenant نیز در زاکسن یک مجموعه صنعتی برای تولید انبوه موشکهای دوربرد ایجاد می کند.
آنچه در اینجا شکل می گیرد، درهم تنیدگی هرچه عمیق تر صنایع نظامی المان، اسراییل و ایالات متحده امریکاست.
با توجه به شمار بسیار بالای قربانیان غیرنظامی و ابعاد ویرانی در نوار غزه و جنوب لبنان، این روند بیش از پیش نیازمند نظارت عمومی است. زیرا سیاست تسلیحاتی یک مفهوم انتزاعی در سیاست خارجی نیست. پشت هر صادرات، یک تصمیم برای صدور مجوز قرار دارد، پشت هر کارخانه، سرمایه گذاری وجود دارد، و پشت هر زیردریایی، قراردادهای دولتی و در مواردی تامین مالی از منابع عمومی و مالیات شهروندان کشورهای مربوطه قرار گرفته است، آن هم بدون وجود سازوکارهای نظارتی کافی.
از این رو، المان صرفاً نظارهگر سیاست نظامی اسراییل نیست. این کشور در کنار ایالات متحده امریکا از جمله دولتهایست که از طریق صادرات تسلیحات و همکاریهای صنعتی، بخشی از زیرساخت مادیای را فراهم می کند که توان نظامی اسراییل بر آن استوار است.
این بدان معناست که بحث سیاسی درباره غزه را نمی توان از این پرسش جدا کرد که چه کسانی ابزارهای نظامی را تامین، تامین مالی، طراحی و تولید می کنند و چه کسانی در آینده حتا به طور مشترک آنها را خواهند ساخت.
تحولات اوسنابروک، کیل، زانگرهوزن و لایپزیگ نشان دهنده مرحلهای تازه است:
همکاری از تجارت تسلیحات فراتر رفته و به سمت ادغام پایدار مراکز تولید و زنجیره های تامین حرکت می کند.
بنابراین پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که المان چه سلاح هایی به اسراییل صادر می کند.
پرسش بسیار اساسی تر اینست که المان تا چه اندازه می خواهد خود به پایگاه تولید یک مجتمع تسلیحاتی المانی ـ اسراییلی ـ امریکایی تبدیل شود، مجتمعی که محصولات آن برای جنگ، کشتن و ویرانی ساخته میشوند؟ و
چه مسوولیت اخلاقی، سیاسی و حقوقی از چنین نقشی ناشی می شود؟
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۶۰۱۰
Copyright ©bamdaad 2026
پزشکیان در سازمان ملل متحد : «سر فرود نمیآوریم»، اما برای مذاکره بدون تهدید آمادهایم

مسعود پزشکیان، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، حملات امریکا و اسراییل به ایران، تحریمها، برنامه هستهای و وضعیت غزه را محور سخنانش قرارداد و در واکنش مستقیم به اظهارات روز گذشته دونالد ترامپ گفت تهران برای « گفت وگو، دیپلوماسی و مذاکره» آماده است، اما زبان تهدید و فشار را نمی پذیرد. در پشت صحنه نشست نیویورک، تماسهای غیرمستقیم ایران و امریکا برای یافتن راهی جهت پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز ادامه دارد.
مسعود پزشکیان، رییس جمهوری ایران چهارشنبه ۲۳ سپتامبر در سخنرانی خود در هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، بخشی از سخنان خود را به پاسخ به اظهارات دونالد ترامپ، رییس جمهوری امریکا اختصاص داد؛ سخنانی که یک روز پیش تر ایران را به شدت هدف قرار داده بود و در آن، ترامپ از امکان «نابود کردن» جمهوری اسلامی در صورت نرسیدن به توافق سخن گفته بود.
پزشکیان در پاسخ گفت ایرانی ها « قربانی تروریزم» بودهاند و جمهوری اسلامی آغازگر جنگ نبوده است. او با اشاره به حمله امریکا به مدرسه شجره طیبه در میناب که در آن از جمله ۱۲۰دانشآموز ۶ تا ۱۳ ساله کشته شدند، گفت: «من از ایرانی می آیم که مدرسه ای را بمباران کردند» و افزود که کودکان در حملاتی با سلاح های امریکایی و اسراییلی کشته شدهاند.
به گزارش دویچه وله، پزشکیان همچنین کتابچه ای از تصاویر کشته شدگان و نیز تصویری از علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی را که در حوت گذشته در حملات امریکا و اسراییل به ایران کشته شد، پشت تریبون سخنرانی به شرکت کنندگان نشان داد.
او گفت ایران پس از حملات امریکا و اسراییل با «تمام توان» از خود دفاع کرده، اما مدعی شد که نیروهای ایرانی جمعیت غیرنظامی را هدف قرار ندادهاند. پزشکیان افزود که دانشگاهها، مراکز درمانی، مدارس، بیمارستانها و زیرساختهای ایران هدف حمله قرار گرفته اند و این اقدامات مغایر با حقوق بینالمللی هستند.
« بمب اتم در اسراییل است، اما بازرس ها در ایران »
پزشکیان در بخش دیگری از سخنانش گفت ایران طی دو قرن گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده و قدرت نظامی خود را برای «دفاع» می خواهد، نه برای سلطه بر کشورهای دیگر.
او گفت: « ما امنیت خود را در ناامنی دیگران جست وجو نمیکنیم» و افزود که سامانههای دفاعی ایران به گونهای ساخته شدهاند که «هیچ کس تصور نکند بمباران شهرهای ایران بی پاسخ خواهد ماند».
رییس جمهوری ایران همچنین در دفاع از برنامه هستهای جمهوری اسلامی گفت تهران به دنبال سلاح هستهای نیست، اما از حق خود برای استفاده صلح آمیز از فنآوری هستهای نیز صرف نظر نخواهد کرد.
او گفت: «ما به روشنی می گوییم: نه سلاح هستهای و نه محدودیت برای فنآوری هستهای صلحآمیز».
پزشکیان در ادامه، تحریم های امریکا را عامل فشار بر اقشار فقیر و بیماران دانست و گفت این تحریمها بیش از همه به مردم عادی آسیب می زنند.
او همچنین با اشاره به اسراییل گفت در حالی که اسراییل سلاح هستهای در اختیار دارد و عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای نیست، بازرسی های بینالمللی متوجه ایران است. پزشکیان گفت: « بمب اتم در اسراییل است، اما بازرسها در ایران. اسراییل می کُشد، ولی ایران تحریم می شود.»
غزه و تنگه هرمز
بخش دیگری از سخنرانی پزشکیان به غزه اختصاص داشت. او وضعیت فلسطینیها را « زخمی باز بر وجدان جامعه جهانی» خواند و غزه را نماد شکست سازوکارهای بینالمللی در جلوگیری از رنج غیرنظامیان دانست.
او گفت تا زمانی که « اشغال، تجاوز و بیعدالتی» ادامه داشته باشد، مقاومت نیز ادامه خواهد داشت و افزود که مقاومت را نمی توان با بمباران و محاصره از میان برد.
پزشکیان درباره تنگه هرمز نیز گفت ایران نمی تواند بپذیرد برخی کشورها از این تنگه برای منافع خود استفاده کنند و همزمان همان آبراه را برای اعمال فشار علیه ایران به کار بگیرند. او هشدار داد که گسترش جنگ به امنیت بیشتر منجر نخواهد شد.
اهمیت هرمز در شرایط کنونی تنها سیاسی نیست. پیش از جنگ، حدود یک پنجم نفت معامله شده جهان از این آبراه عبور می کرد و کاهش شدید رفت وآمد کشتی های تجاری، بازار انرژی و کشتیرانی منطقه را تحت تأثیر قرار داده است. روز چهارشنبه نیز یک کشتی تجاری در هرمز هدف یک پرتابه ناشناس قرار گرفت که به کشته شدن یک ملوان و زخمی شدن یک نفر دیگر انجامید.
تاکید بر مذاکره، اما بدون «زبان زور»
با وجود لحن تند بخشهایی از سخنرانی پزشکیان، او سخنان خود را با پیامی درباره امکان دیپلوماسی پایان داد و خطاب به ترامپ گفت: «مقاومت مردم ایران در برابر تحریم ها، فشار بیشتر و زورگویی افزایش خواهد یافت. ما هرگز سر فرود نمی آوریم. ما برای گفت وگو، دیپلوماسی و مذاکره آمادهایم، بدون پذیرش زبان زور! ».
این موضع در شرایطی مطرح شد که همزمان با حضور سران کشورها در نیویورک، تلاشهای دیپلوماتیک برای یافتن راهی جهت پایان دادن به درگیری ایران و امریکا شدت گرفته است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، مقام های ایرانی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه امریکا، جرد کوشنر، داماد ترامپ در حاشیه نشست مجمع عمومی حدود سه ساعت گفت وگوی غیرمستقیم داشتند، این تماس با میانجیگری قطر انجام شد و عباس عراقچی، وزیر خاریجه ایران نیز در آن حضور داشت. دونالد ترامپ این دیدار را « بسیار خوب» توصیف کرده و گفته است دیدار دیگری نیز ممکن است در آینده نزدیک انجام شود.
همزمان، یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته است تهران در صورت کاهش فشار نظامی امریکا و رفع محاصره بنادر ایران، آمادگی دارد تنگه هرمز را ظرف یک هفته بازگشایی کند. این موضع نسبت به شروط سخت تری که مقام های ایرانی پیش تر برای پایان درگیری مطرح کرده بودند، انعطاف بیشتری نشان می دهد، هرچند گزارشها حاکی از اختلاف نظر در داخل ایران درباره جزییات این پیشنهاد است.
کشورهای عربی منطقه نیز برای برقراری تماس میان تهران و واشنگتن تلاش کردهاند. گزارشها از میانجیگری کشورهای خلیج فارس برای ایجاد زمینه دیدار مقامهای ارشد ایران و امریکا در نیویورک حکایت دارد.
روبیو: توافق با ایران به زمان طولانی نیاز دارد
در حالی که تماسهای دیپلوماتیک ایران و امریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد دیگر از سرگرفته شده، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا گفت مذاکرات روز گذشته درباره ایران «عمدتاً به تبادل ایدهها و پیامها اختصاص داشته» و دستیابی به هرگونه توافق با تهران، برخلاف توافقهای کوتاه مدت، «به یک روند طولانی نیاز دارد».
او درعین حال گزینه نظامی را از روی میز خارج نکرد و درباره تنگه هرمز گفت بخش جنوبی این آبراه همچنان باز است. روبیو همچنین با اشاره به گروههای مسلح متحد ایران در منطقه، آنها را تهدیدی برای امنیت و حاکمیت کشورهای منطقه دانست و گفت امریکا و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس درباره ضرورت باز ماندن تنگه هرمز اتفاق نظر دارند.
در مقابل، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، درباره تماسهای انجامشده در نیویورک گفت ارتباط با طرف امریکایی از طریق میانجیگری قطر صورت گرفته و هدف آن انتقال « شرایط و مواضع ایران» بوده است. به گفته او، این شروط شامل پایان جنگ در همه جبهه ها، توقف اقدامات نظامی امریکا علیه ایران، رفع محاصره دریایی، پایان فشارهای اقتصادی و آزادسازی دارایی های ایران است.
بقایی تأکید کرد که این مواضع جدید نیستند و ایران پیش تر نیز آنها را از طریق میانجیها به امریکا منتقل کرده است. او همچنین گفت موضع تهران درباره امنیت تنگه هرمز و مسایل امنیتی منطقه تغییری نکرده است.
این تماسها پس از چند ماه قطع ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن انجام شده و استیو ویتکاف مذاکرات را «سازنده و امیدوارکننده» توصیف کرده و گفته میانجیها به تلاش خود ادامه خواهند داد.
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۳۰۹
Copyright ©bamdaad 2026