اعلاميه 

تجاوز نظامی پاکستان به خاک افغانستان نقض آشکار منشور ملل متحد و جنایت علیه غیرنظامیان!

 

تداوم حملات نظامی پاکستان برخاک افغانستان، فراتر از یک تنش سیاسی گذرا، به مثابه‌  فروپاشیدن دیوار اعتماد میان دو ملت با ریشه‌ های عمیق تاریخی، فرهنگی است که می‌ تواند بذرهای کینه و «ناسیونالیسم تدافعی» را برای نسل‌های متمادی در دل‌ ها بکارد.

این تعرضات که نقض صریح حاکمیت ملی و اصول بنیادین حقوق بین‌الملل محسوب می ‌شود، نه تنها مناسبات دیپلوماتیک را به پایین ‌ترین سطح ممکن تقلیل می‌ دهد، بلکه با جریحه ‌دار کردن غرورملی مردم افغانستان، پوتنسیال‌های همکاری اقتصادی و پیوندهای مردمی در دو سوی مرز را به دشمنی‌های پایدار تبدیل می‌کند؛ وضعیتی که در نهایت برنده‌ای نخواهد داشت و تنها به تقویت افراط‌ گرایی و بی‌ثباتی دایمی در قلب آسیا منجر خواهد شد.

عملیات‌های نظامی و بمباران‌های اخیر هوایی توسط نیروهای نظامی پاکستان در ولایات مرزی افغانستان، فراتر از یک تنش دیپلوماتیک، به معنای واقعی کلمه «تجاوزنظامی» و نقض صریح قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل است. این اقدامات که منجر به شهادت و مجروحیت ده ها تن از غیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان شده، نه تنها حاکمیت ملی افغانستان را هدف قرار داده، بلکه ثبات شکننده منطقه را نیز با خطر جدی مواجه کرده است.

۱ -نقض ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد

اصلی ‌ترین قاعده حقوق بین‌الملل، احترام به تمامیت ارضی کشورهاست. طبق ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد، تمامی اعضا موظف‌اند در روابط بین‌المللی خود از «توسل به زور» یا «تهدید به زور» علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری خودداری کنند. حملات هوایی پاکستان، نقض مستقیم این قاعده بنیادین و به مثابه اقدام به تجاوز (Act of Aggression) تلقی می‌شود.

۲. سوتعبیر از ماده ۵۱ (حق دفاع مشروع)

دولت پاکستان مکرراً با استناد به ماده ۵۱ فصل هفتم منشور، این حملات را « دفاع مشروع » در برابر گروه‌های تروریستی عنوان می ‌کند. اما طبق موازین حقوقی، این استدلال مردود است زیرا:

نبود حمله مسلحانه مستقیم: ماده ۵۱ تنها زمانی اجازه توسل به زور را می‌ دهد که یک «حمله مسلحانه» مستقیم از سوی یک دولت صورت گرفته باشد. فعالیت گروه‌های غیردولتی (Non-State Actors) مجوزی برای بمباران خاک یک کشور مستقل صادر نمی ‌کند.

-عدم رعایت اصل ضرورت و تناسب: حتا در صورت پذیرش فرضیه دفاع، حملات باید «متناسب» باشند. بمباران هوایی که منجر به ویرانی خانه‌ های مسکونی و قتل غیرنظامیان می‌ شود، به هیچ عنوان با تهدیدات ادعایی تناسب ندارد و مصداق «جنایت جنگی» است.

۳. نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه (کنوانسیون‌های ژنیو)

کشتار غیرنظامیان در جریان این حملات، نقض فاحش کنوانسیون‌های چهارگانه ژنیو (۱۹۴۹) است. طبق اصل «تفکیک» در حقوق جنگ، طرفین درگیر موظف‌اند میان نظامیان و غیرنظامیان تمایز قایل شوند.

• حمله به مناطق پرجمعیت و روستایی که منجر به تلفات ملکی شده است، نشان ‌دهنده نادیده گرفتن عمدی یا بی‌ دقتی مفرط نسبت به جان انسان‌ های بی ‌گناه است.

- این اقدامات می‌ تواند در دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) تحت عنوان جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی مورد پیگرد قرار گیرد.

۴. مسوولیت بین‌المللی و صلح جهانی

سکوت شورای امنیت سازمان ملل در قبال این تجاوزات، به معنای نادیده گرفتن وظیفه اصلی این شورا یعنی «حفظ صلح و امنیت بین‌المللی» است. تداوم این حملات بدون پاسخگویی حقوقی، بدعت خطرناکی را در روابط بین‌الملل پایه گذاری می‌کند که در آن کشورهای قدرتمندتر به بهانه امنیت، حاکمیت همسایگان ضعیف ‌تر خود را پایمال می‌کنند.

نتیجه‌گیری و مطالبه حقوقی

ما از جامعه جهانی، سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری می‌خواهیم:

۱. محکومیت فوری: این اقدامات را به عنوان «تجاوز نظامی» صراحتاً محکوم کنند.

۲. تشکیل کمیته حقیقت ‌یاب: برای بررسی دقیق تلفات غیرنظامی و خسارات وارده به زیرساخت‌های افغانستان، کمیته ‌ای مستقل تشکیل شود.

۳. پاسخگویی حقوقی: دولت پاکستان را بابت نقض ماده ۵۱ منشور و کنوانسیون‌های ژنیو پاسخگو دانسته و موضوع را در دستور کار شورای امنیت قرار دهند.

دفاع از امنیت ملی یک کشور، هرگز توجیه‌ کننده ریختن خون کودکان و زنان در خاک کشور دیگر نیست. عدالت بین‌المللی حکم می ‌کند که حاکمیت افغانستان محترم شمرده شده و به مداخلات نظامی غیرقانونی پایان داده شود.

با احترام

حزب آبادی افغانستان

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۲۵۰۲              

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

روسیـه پشت کـوبا را خـالی نمیکنـد

 

والری پانوفسرگیی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه، گفت که روسیه از کوبا حمایت می ‌کند و در حال حاضر به این کشور کمک‌های مادی ارایه می‌ دهد. این دیپلومات به فشار مداوم ایالات متحده بر کوبا اشاره کرد. او ارزیابی کرد که واشنگتن در چارچوب دکترین به‌ روز شده «مونرو» عمل می ‌کند و از روش‌هایی استفاده می‌ کند که قوانین بین‌المللی را نقض می ‌کند.

دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا، به دلیل «تهدیدی» که کوبا برای امنیت و سیاست خارجی امریکا ایجاد می‌ کند، با صدور فرمان اجرایی «وضعیت اضطراری» در این کشور اعلام کرد.

رهبری کوبا به همکاری با روسیه، چین، ایران و گروه‌های ضد سراییلی حماس و حزب‌الله متهم است. بنابراین، دولت ترامپ هرگونه تأمین انرژی برای این جزیره را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی طبقه ‌بندی می‌ کند. در نتیجه، تعرفه‌هایی بر کشورهای تأمین ‌کننده نفت کوبا اعمال می ‌شود.

در نتیجه، مکسیکو تامین نفت را متوقف کرد و ونزویلا نیز پیش از این، تحت فشار مستقیم واشنگتن، همین کار را انجام داده بود.

بحران سوخت کوبا را فرا گرفته است.

با این حال، ایالات متحده طبق استراتیژی تعیین ‌شده خود عمل می ‌کند: آماده ‌سازی محاصره دریایی کامل این جزیره برای خفه کردن کشور و تغییر اجباری رهبری سیاسی آن.

در صورت ادامه مقاومت کوبا، استفاده از نیروی نظامی را نمی‌ توان منتفی دانست، همانطور که در مورد سایر کشورهای امریکای لاتین اتفاق افتاده است.

با این حال، روسیه کوبا را رها نخواهد کرد. کارشناسان تأکید می‌ کنند که همکاری بین مسکو و هاوانا همچنان جامع و ریشه ‌دار است. به همین دلیل است که دو کشور حتا تحت فشار شدید ایالات متحده، که نیمکره غربی را اولویت اصلی خود می‌ داند، به توسعه روابط خود ادامه خواهند داد.

روسیه در بحبوحه تحریم‌ ها و تهدیدهای امریکا برای توقیف نفت کش‌ها، کمک‌های بشردوستانه خود را به شکل نفت و سوخت به کوبا ارایه می ‌دهد.

همچنین شایان ذکر است که در اوایل سال ۲۰۲۶، روسیه و کوبا یک توافقنامه همکاری نظامی جدید را تصویب کردند.

کارشناسان این را نشانه‌ای از تمایل مسکو برای محافظت از شریک و سرمایه‌ گذاری‌هایش می‌ دانند.

اگر محمولها از طرف مسکو تحویل داده شوند، مسکوعاقلانه است که اسکورت نظامی برای نفتکش ترتیب داده شود، در غیر این صورت، امریکایی‌ ها می ‌توانند آن را راه گیری کنند.

طبق اعلام سفارت روسیه در هاوانا، ۸۰ هزار تن فرآورده‌های نفتی به عنوان کمک ‌های بشردوستانه به این جزیره ارسال خواهد شد.

در ۱۰ فبروری، سرگیی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، در مورد وضعیت امریکای لاتین اظهار نظر کرد. او اظهار داشت که مسکو با مردم ونزویلا و کوبا که تحت فشار شدید خارجی هستند، ابراز همبستگی می ‌کند.

او همچنین توضیح داد که مقامات روسیه معتقدند که مردم این جمهوری‌ ها باید سرنوشت خود را تعیین کنند و اقدامات نواستعماری ( از اقدامات قهری یکجانبه گرفته تا مداخلات نظامی ) غیرقابل قبول است.

در عین حال، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، این واقعیت را پنهان نکرد که هدف از فشار بر کوبا، تغییر رژیم است.

رییس کاخ سفید بعداً تصریح کرد که کوبا در «مشکل بزرگی» قرار دارد و رژیم آنجا به زودی «سقوط » خواهد کرد.

اما کوبا کشوری سرسخت و غیرقابل نفوذ است. هاوانا با درس گرفتن از شکست خود در ونزویلا (متخصصان کوبایی در میان نیروهای امنیتی مادورو بودند و قهرمانانه جان باختند)، بدون شک برای حمله آماده خواهد شد.

دیاز- کانل، رییس جمهور کوبا، به روشنی اعلام کرده است که دولت اش قاطعانه با تهدیدات ایالات متحده مقابله خواهد کرد. او پس از وعده ترامپ مبنی بر قطع منابع نفتی ونزویلا اعلام کرد: «هیچ کس نمی ‌تواند به ما بگوید چه کار کنیم».

دیاز- کانل گفت: «کوبا... آماده است تا آخرین قطره خون از سرزمین خود دفاع کند. »

درک این نکته مهم است که کوبا طی سال‌ها مقاومت در برابر ایالات متحده، به نمادی از مبارزه برای حاکمیت جهانی ( و امروز، حتا برای جهان آنگلوساکسون ) تبدیل شده و لقب غیررسمی «جزیره آزادی» را به خود اختصاص داده است.

هیچ ایالت یا سرزمین دیگری در کره زمین چنین نامی ندارد.

در ابتدا، اتحاد جماهیر شوروی، با قدرت نظامی و نفوذ سیاسی خود، و همچنین کشورهای پیمان ورسا و کشورهای عضو کومیکون، پشت نمادگرایی کوبا ایستاده بودند.

در دهه ۱۹۹۰، روسیه (جانشین اتحاد جماهیر شوروی) دوران سختی را پشت سر گذاشت. روسیه مجبور شد کوبا را رها کند، اگر نگوییم به سرنوشت آن، حداقل بدون کمک‌های بشردوستانه.

تنها اخیراً، مسکو با پیوستن به فرآیند تحول جهانی ( از تک ‌قطبی به چند قطبی ) و به دست گرفتن رهبری، بار دیگر به کوبا روی آورده است.

پس از عملیات موفقیت ‌آمیزامریکا برای دستگیری نیکولاس مادورو، رییس جمهور ونزویلا، دونالد ترامپ اکنون تعدادی از کشورها را با اقدامات مشابه تهدید می ‌کند. و مشخص نیست که نیروهای ویژه امریکایی در مرحله بعدی کجا ظاهر خواهند شد، یا موشک‌ های توماهاک کجا مستقر خواهند شد ، کوبا، نیکاراگوا، کولمبیا، مکسیکو، ایران.... در میان این فهرست از کشورها، ارزشمند ترین جایزه ترامپ در نیمکره غربی کوبا است که بیش از ۶۰ سال در برابر ایالات متحده مقاومت کرده و از تسلیم شدن در برابر تهدیدات خودداری می ‌کند.

فیدل کاسترو کوبا را «خاری در بغل امپریالزم امریکا » نامید. او در آن زمان حق داشت و همچنان حق خواهد داشت .

در سال ۱۹۶۲، ایالات متحده با موشک ‌های هسته‌ای خود که در ترکیه، ایتالیا و بریتانیا مستقر شده بودند، اتحاد جماهیر شوروی را غافلگیر کرد. برای از بین بردن این تهدید مرگبار (که زمان پرواز آنها به ۱۰ دقیقه کاهش یافت)، رهبری شوروی با قدرت واکنش نشان داد: آنها سلاح‌ه

ای هسته‌ای را در نزدیکی ایالات متحده، در کوبا، مستقر کردند. بحران موشکی کوبا تقریباً به جنگ آشکار تبدیل شد، اما هر دو طرف با عقل و تدبیر از آن جلوگیری کردند.

آیا این تجربه مثبت و مهم می ‌تواند امروز تکرار شود؟همچنین تأکید کنیم: در آنزمان، کوبا داوطلبانه خود را در معرض حمله هسته‌ای احتمالی ایالات متحده به خاطر دوستان روسی‌اش قرار داد! در نتیجه این بن ‌بست، ایالات متحده موشک ‌های خود را از ترکیه خارج کرد و تنها مدتی بعد اتحاد جماهیرشوروی نیز موشک‌های خود را از کوبا خارج کرد.

آنها همچنین برای چندین سال، هزاران کودک اوکرایینی پس از چرنوبیل را که به مواد رادیواکتیف آلوده شده بودند، درمان کردند. و با وجود فقرشان، آنها به صورت رایگان از کودکان مراقبت می ‌کردند. بسیاری از بزرگسالان نیز پس از حادثه نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل از برنامه توانبخشی بهره ‌مند شدند.

امروزه، هواداران «باندرا»، کوبایی‌ها را به خاطر این اقدامات «طرفدارانه از مسکو» نفرین می ‌کنند.

به نظر می‌ رسد اکنون زمان آن رسیده است که بدهی خود را به مردم کوبا بپردازند.

پس از بحران موشکی کوبا، نویسنده این سطور فرصت همکاری با کوبایی‌ها را داشت. آنها آماده بودند تا با هر متجاوزی تا پای جان بجنگند (و هستند!). به همین دلیل است که پس از حمله ناموفق خلیج خوک‌ها توسط مزدوران آموزش دیده امریکایی در اپریل ۱۹۶۱ ترسایی با هدف سرنگونی دولت فیدل کاسترو، ایالات متحده تلاشی برای حمله به کوبا نکرد.

به نظر می‌رسد که این بار از مداخله نظامی خارجی اجتناب خواهد شد. خفقان اقتصادی موضوع کاملاً متفاوتی است.

چندین تانکر نفتی حامل نفت ونزویلا که در هفته‌های اخیر توسط نیروهای ویژه امریکایی در کاراییب توقیف شده بودند، در مسیر کوبا بودند. واشنگتن به دنبال اعمال محاصره کامل انرژی در این جزیره است، زیرا تمام برق آن منحصراً توسط نیروگاه‌های حرارتی با سوخت نفت ونزویلا تولید می‌ شود.

اتفاقاً، روسیه، به همراه ونزویلا و مکسیکو، انرژی کوبا را تأمین می‌ کند. مکسیکو در حال حاضر از طریق کشتی‌های نظامی کمک ‌های بشردوستانه به این جزیره ارسال می ‌کند.

این کشتی‌ها برنج، لوبیا، محصولات بهداشت شخصی و شیر خشک حمل می‌ کنند. به نظر می ‌رسد اگر روسیه در مورد تأمین سوخت موضع اصولی اتخاذ کند، کوبا زنده خواهد ماند.

همانطور که ویکتور کورونلی، سفیر روسیه در جمهوری کوبا، به ریانووستی گفت، کمبود سوخت دیرینه این جزیره از زمانی که ونزویلا عرضه نفت را متوقف کرده، بدتر شده است.

این دلیل اصلی رکود اقتصاد کوبا است.

پس از کاهش ۱۱ درصدی در سال ۲۰۲۰ ترسایی بهبود تولید ناخالص داخلی بسیار کند بوده است.

رشد در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۴ حدود ۰.۵ تا ۱.۵ درصد باقی ماند. گردشگری، محرک اصلی اقتصاد، هنوز به سطح قبل ازبیماری همه‌ گیری (۲۰۱۹) خود بازنگشته است، در حالی که تولید نیشکر، یک بخش صادراتی کلیدی، به دلیل برداشت‌های کم سابقه، به پایین ‌ترین سطح تاریخی خود رسیده است.

در سال‌های ۲۰۲۴-۲۰۲۵، کسر بودجه ۱۵۱۸ درصد از تولید ناخالص داخلی تخمین زده شد که دولت را مجبور به چاپ پول برای پوشش هزینه‌ ها کرد که این امر باعث افزایش تورم شد.

در سال ۲۰۲۴، دولت یک طرح ریاضت اقتصادی سختگیرانه، از جمله افزایش پنج برابری قیمت بنزین، را معرفی کرد. طبق برآوردهای مختلف، بدهی خارجی این کشور تقریباً ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلار است که روسیه و چین دایماً آن را تأمین مالی مجدد می ‌کنند.

چند سال پیش، مسکو ۹۰ درصد از بدهی کوبا، معادل تقریباً ۳۲ میلیارد دلار، را بخشید، اما همانطور که قابل درک است، اوضاع تغییر نکرد.

شبکه برق این جزیره مرتباً به طور کامل خاموش می‌شود و ۱۰ میلیون نفر را در تاریکی فرو می‌برد.

در راستای فرمان اجرایی ترامپ، نیروی دریایی و گارد ساحلی ایالات متحده تا اکنون پنج تانکر حامل نفت به کوبا را توقیف کرده‌اند.

ویکتور کورونلی، سفیر روسیه در هاوانا، اظهار داشت که طبق گزارش‌ها، ایالات متحده عملاً کوبا را محاصره انرژی کرده است .

او افزود که به دلیل کمبود انرژی، این کشور دچار قطعی مکرر برق، تعطیلی پمپ بنزین‌ها و نبود نفت سفید برای سوخت‌ گیری هواپیما شده است.

به گزارش «ودوموستی»، این دیپلومات پیش از این اعلام کرده بود که برنامه تأمین نفت از روسیه حفظ خواهد شد.

علاوه بر این، روسیه در حال حاضر موضعی عمل ‌گرایانه در قبال این جزیره اتخاذ کرده است، موضعی که قادر به دفاع از آن باشد.

در سال ۲۰۲۳، هاوانا به سرمایه ‌گذاران روسی اجازه داد تا زمین را به مدت ۳۰ سال اجاره کنند و پروژه‌های گردشگری در حال حاضر در حال انجام است.

روسیه در توسعه میدان نفتی« بوکا دِ جاروکو» مشارکت دارد و فناوری لازم برای افزایش تولید را تأمین می ‌کند.

شرکت ‌های روسی از جمله شرکت‌ «انتر آر. آ .او» که در نوسازی نیروگاه‌های حرارتی« ت. پ .پ» با ظرفیت کل تا ۶۰۰ مگاوات مشارکت دارند و ساخت نیروگاه‌های خورشیدی نیز در حال فعالیت هستند.

مسکو در حال سرمایه‌ گذاری در نوسازی کارخانه فولاد خوزه مارتی (آنتیلانا د آسرو) و بازسازی پالایشگاه‌های شکر است.

سیستم پرداخت «میر» به طور کامل در این جزیره اجرا شده است و به روسیه امکان توسعه گردشگری را می ‌دهد.

یک ستاد ویژه، تحت نظارت دولت روسیه و مستقر درکوبا برای نظارت بر اجرای پروژه‌هایی به ارزش بیش از یک میلیارد دلار تا سال ۲۰۳۰ تأسیس شده است.

علاوه بر این، کوبا دارای منابع نیکل، کوبالت و سایر عناصر خاکی کمیاب ضروری برای فناوری‌ های آینده است. این منابع مورد توجه روسیه، چین و ایالات متحده هستند.

کاملاً واضح است که پس از ۳ جنوری ۲۰۲۶، زمانی که نیکولاس مادورو، رییس جمهور ونزویلا، به دستور رییس کاخ سفید ربوده شد، جهان وارد دوران فروپاشی نهایی نظم جهانی فعلی شد که توسط دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا، تحمیل شده بود.

به گفته الکسی پیلکو، دانشمند علوم سیاسی، اوضاع پیرامون کوبا در حال تبدیل شدن به نشانه‌ای از گذار واقعی از جهان تک‌ قطبی به جهان چندقطبی است .

اگر مسکو و پکن به دولت دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا، اجازه دهند که جزیره آزادی را «ببلعد»، این یک پیام واضح به کل کشورهای جنوب جهان خواهد فرستاد: هژمونی امریکا بازگشته و شورش علیه آن پایان یافته است. زیرا کوبا نماد مقاومت در برابر سیاست امریکاست، نمادی که واشنگتن حتا در اوج تک قطبی بودن نیز آن را دست نخورده باقی گذاشت.

بنابراین، کوبا به مرکز برخورد دو محور اصلی تحولات ژیوپولیتیکی فعلی تبدیل شده است.

موضع ایالات متحده توسط مشاور بانفوذ کاخ سفید، استفن میلر، که در مصاحبه‌ ای با سی ‌ان‌ ان اظهار داشت، کاملاً به طورعمومی بیان شد: «ما در جهانی زندگی می ‌کنیم، جهانی واقعی، ... که با زور اداره می ‌شود، با قدرت اداره می ‌شود.» اقدامات ترامپ در ونزویلا جعبه پاندورا را باز کرده است.

اکنون، تنها استدلال در صحنه بین‌المللی نیروی نظامی است که می ‌تواند علیه کسانی که ضعیف ‌تر هستند استفاده شود.

الکسی پیلکو مطمین است که شانس قابل توجهی برای نجات کوبا وجود دارد. او می ‌گوید: « اولین قدم می ‌تواند تأمین نفت برای جزیره و کمک اقتصادی به هاوانا باشد. اما بازگشت حضور نظامی روسیه در خاک کوبا بسیار موثرتر خواهد بود. در سال ۲۰۰۲ ترسایی در تلاشی برای بهبود روابط با دولت بوش، مسکو مرکز اطلاعات الکترونیکی در لورد را تعطیل کرد.» او همچنین اشاره می‌ کند که نیروهای نظامی روسیه در سال ۱۹۹۲ از این جزیره خارج شدند.

در شرایط فعلی، حضور نظامی دایمی روسیه در کوبا به همان اندازه که در سوریه یا کشورهای افریقایی برای روسیه مهم است، برای روسیه نیز مهم است.

پیلکو خاطرنشان می‌ کند: «از این گذشته، اگر ایالات متحده حضور نظامی خود را در پولند حفظ می ‌کند، چرا روسیه نتواند همین کار را در کوبا انجام دهد؟»

به گفته این کارشناس، یک واحد تفنگدار موتوری به همراه یک لشکر دافع هوایی و یک اسکادران جنگنده برای جلوگیری از مداخله امریکا در کوبا کافی خواهد بود.

این کارشناس معتقد است که حضور نیروهای مسلح در این جزیره، مزایای نظامی و سیاسی عظیمی را برای مسکو فراهم می ‌کند.

پیلکو تأکید می‌کند: « البته، چنین اقدامی از سوی روسیه از سوی دولت ترامپ خصمانه تلقی می‌ شود و به طور قابل توجهی به «روحیه بدنام انکوریج» آسیب می ‌رساند. اما این روحیه پیش از این با اقدامات امریکا علیه ونزویلا و ایران و همچنین حمله امریکا به صادرات نفت روسیه تضعیف شده است.

همانطور که می‌ گویند، آنچه مرده است، نمی ‌تواند بمیرد. و حمایت از کوبا مطمیناً به تقویت تصویر روسیه به عنوان یک بازیگرمهم در سیاست جهانی کمک خواهد کرد.

دیمیتری پسکوف، سخنگوی ریاست جمهوری روسیه، نیز خاطرنشان کرد که وضعیت در این جزیره بحرانی است و مسکو در حال بررسی گزینه‌هایی با شرکای کوبایی خود برای حل مشکلات و ارایه کمک است. اساساً، این امر شامل نجات مردم دوست ما از قحطی و سایر سختی‌های تهدید کننده زندگی می ‌شود/ ر ت  .

  

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍ ۲۴۰۲             

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

تشدید تهاجم امریکا علیه کوبا را متوقف کنید !

 

بیش از یک ‌صد حزب و سازمان کمونیست و کارگری در بیانیه‌ مشترک که در شبکه «سولیدنت» منتشر شده است خواستار پایان یافتن فوری «تشدید تهاجم امپریالیستی» دولت امریکا علیه کوبا شده‌اند. امضا کنندگان این بیانیه اقدامات اخیر دولت امریکا را تعرضی مستقیم به حاکمیت و استقلال کوبا و نیز نقض حقوق مردم آن کشور دانسته و تاکید کرده‌اند که سیاست‌های امریکا در بیش از شش دهه گذشته با هدف وارد کردن «حداکثر آسیب» به شرایط زندگی مردم کوبا پیگیری شده است.

در متن بیانیه آمده است که فرمان اجرایی رییس ‌جمهور امریکا، که کوبا را « تهدیدی غیرعادی و فوق‌العاده» علیه امنیت ایالات متحد امریکا معرفی می ‌کند، بر پایه « مجموعه‌ ای از دروغ‌ ها» بنا شده و به‌ بیان امضا کنندگان صرفاً بهانه‌ای «بدبینانه» برای تشدید محاصرهٔ اقتصادی، مالی، و تجاری و نیز جلوگیری از تامین سوخت برای کوباست. در این بیانیه تصریح شده است که این مسیر ادامه همان سیاستی است که دولت ‌های امریکا بیش از شصت سال علیه کوبا اعمال کرده‌اند و اکنون با شدت بیشتری دنبال می‌شود.

امضا کنندگان « تشدید تهاجم » علیه کوبا را همراه با تهدید به اعمال « اقدام‌ های قهری خودسرانه با ماهیت فرامرزی» توصیف کرده‌اند، اقدامی که به‌ گفته آنان نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و حقوق بین‌المللی است، با اعلام امریکای لاتین و کاراییب به‌ عنوان «منطقه صلح» تعارض دارد، و در نهایت، امنیت و صلح جهانی را تهدید می ‌کند.

در بیانیه مشترک بیش از صد حزب کمونیست و کارگری این فشارها بخشی از طرحی گسترده‌ تر برای تحمیل سلطه امریکا بر امریکای لاتین و حوزه کاراییب در چارچوب « دکترین مونرو» دانسته شده، طرحی که بنا بر متن بیانیه، نمونه‌های تازه آن در «تهاجم نظامی اخیر علیه ونزویلا» و «ربودن رییس‌ جمهور آن نیکلاس مادورو» و نیز تهدیدهایی علیه کلمبیا، مکسیکو، و دیگر کشورهای منطقه دیده می ‌شود. به ‌زعم امضا کنندگان، این یورش تهاجمی صرفاً تهدیدی علیه کوبا نیست، بلکه خطری برای دیگر ملت‌های امریکای لاتین و حوزه دریای کاراییب و « همه مردم جهان» است و مقاومت سازمان ‌یافتهٔ کارگران و ملت‌ها را می ‌طلبد.

در بخش دیگری از بیانیه از کوبا به‌ عنوان نمونه‌ ای از « شجاعت، اراده، صلح‌ طلبی، همکاری، و همبستگی» یاد شده و بر ضرورت پایان دادن به « تمام تهدیدها و اقدامات خصمانه» امریکا علیه کوبا تاکید شده است. امضا کنندگان خواستار توقف محاصره‌ای شده‌اند که آن را « ظالمانه، جنایت ‌کارانه، و غیرقانونی» می ‌خوانند و یادآوری کرده‌اند که این مطالبه با قطعنامه‌های متعدد مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز همخوان است.

در پایان بیانیه، امضا کنندگان ضمن اعلام همبستگی با «کوبای سوسیالیستی»، خواستار گسترش هرچه وسیع‌ تر همبستگی بین‌المللی در دفاع از استقلال و حاکمیت کوبا و حقوق مردم آن کشور، از جمله حق تعیین سرنوشت «در صلح و بدور از مداخله و فشار خارجی»، شده‌اند.

بیانیه با شعارهای «کوبا تنها نیست» و «کوبا پیروز خواهد شد» به پایان می‌ رسد. 

 

۲۸ دلو ۱۴۰۴

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍ ۱۷۰۲            

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

برای نظم نوین نمیتوان به حمایت امپریالیزم امید داشت!

 

 

گفتگو با کمال اوکویان

کمال اوکویان صدرحزب کمونیست ترکیه در باره مسایل جاری سیاسی مربوط به ونزویلا و ایران و حمایت اکرم امام اوغلو، از مسوولین «حزب جمهوری خواه خلق» ترکیه از ماچادو* رهبر اپوزیسیون راستگرای طرفدار امریکا در ونزویلا تاکید می کند. او با اشاره به رضا پهلوی، پسر شاه سرنگون شده ایران، غرب گرایی در اپوزیسیون ایران و ترکیه و گرایش های متمایل به اتحادیه اروپا می گوید: « مبارزان راه  برابری و کسانی که برای جهانی بهتر مبارزه می کنند، باید شیوه مبارزاتی خود را از شیوه و سیاست های مداخله جویانه امپریالیستی جدا کنند.»، « مبارزه برای استقلال و برابری حق همه ملت هاست، این مبارزه امری ملی و وظیفه مردم هر کشور است. دخالت های امپریالیستی در امور مبارزاتی ملت ها، نشانه تجاوزگری و چشمداشت به دارایی های آن ملت است. مثلا اخیرا طرفداران شاه در خیابان ها تظاهرات کردند، اما با حمایت چه کسی؟ کاملا مشخص است، با حمایت مالی و سیاسی امپریالیست ها بویژه امپریالیزم امریکا».

در اینجا خطاب ما به نیروهای مترقی و انقلابی دو کشور ایران و ترکیه است.آیا هنوز برای «مبارزان بینش انقلابی» روشن نیست کسانی که برای نظمی بهتر مبارزه می کنند باید خود را از سیاست های قدرت های امپریالیستی جدا کنند!؟

هرکس که این کار را انجام ندهد، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، در صف خدمت به امپریالیست ها عمل می کند. این تصور که چون «رژیم ایران زن ستیز است، رژیم ایران آزادی ها را ممنوع می کند، پس بپذیریم و طوری عمل کنیم تا امریکا حمله کند!؟» این طرز فکر تصوری به غایت اشتباه است. عده ای که ادعای انقلابیگری دارند در بعضی از رسانه ها می نویسند: بیایید از فرصت های ایجاد شده توسط امریکا استفاده کنیم و یا مستقیما پول بگیریم؛ اسلحه بخریم و آزادی مان را به دست بیاوریم.»!

 چنین آزادی هرگز وجود نخواهد داشت، فراموش کرده اید که امپریالیزم هیچ سابقه ای در آوردن آزادی و عدالت در هیچ جای جهان ندارد؟، «اگر انقلابی باشی، به تجاوز و سیاستهای امپریالیستی کمک نمی کنی.» وظیفه انقلابیون کشوری که تحت اشغال یا مداخله است، اتخاذ موضع ضد امپریالیستی است. «آیا کشوری در منطقه و در طول تاریخ وجود دارد که این نوع مداخلات و تجاوزها را مستقیم یا غیرمستقیم تجربه نکرده باشد؟ مثلا ترکیه. ما هم در طول تاریخ از کودتاها و قتل عام ها رنج بردیم. ما از قتل پیشروها، انقلابیون و میهن پرستان رنج بردیم.»

اگر در کشوری زندگی می کنید و می خواهید آن کشور را زیباتر و بهتر کنید، اگر انقلابی هستید، یکی از وظایف شما این است که نگرش خود را به چارچوب مواضع ضد امپریالیستی گره بزنید و دنباله رو آن جریانات سیاسی نباشید که به نوعی به تجاوز امپریالیستی کمک می کند. امپریالیست ها با راه اندازی «انقلاب رنگی» همیشه می کوشند تا روی موج نارضایتی بحق مردم، اهداف سیاسیِ تجاوزکارانه خود را پیاده کنند. نیروهای انقلابی مراقب باشند تا دچار «رمانتیسم انقلابیِ» ساده لوحانه نشوند.

آنچه اکنون درایران و ونزویلا می بینیم شرم آور است. به خصوص وضعیت «ماچادو»، وقتی از هزاران کیلومتر دورتر به عنوان یک انسان به آن نگاه می کنم، احساس شرمندگی می کنم. چطور ممکن است کسی این قدر چاپلوس و بیگانه پرست باشد!؟ او می گوید: «همه ثروت های ونزویلا را به روی انحصارهای چند ملیتی باز خواهم کرد، به امریکا و سرمایه گذاران خوش آمد می گویم.» این همه ژاژخایی و مزخرف گویی نشانه چیست!؟

«از دهه ۱۹۸۰ شاهد یک روند ضدانقلابی بسیار قوی هستیم» بعد ها در ترکیه بعضی ها مدعی شدند که دیگر دوران ایدیولوژی به پایان رسیده است این حرف عکس برگردان همان ادعای « پایان تاریخ » فوکویا بود که البته بعدا خودش هم آنرا مردود شمرد. سوال این است: «آیا آنچه اکنون در امریکا رخ می دهد، آنچه در قاره امریکا رخ می دهد، جنگ ایدیولوژیک نیست؟» حتا بیایید به دهه ۷۰ برگردیم. کودتا امریکایی علیه رییس جمهور قانونی شیلی ،آلینده  نیز بخشی از این روند راستگرا بود. این فرایند متاسفانه همچنان ادامه دارد، اما «ایدیولوژی انقلابی» نیز بخاطر همین سیاستهای تحمیلی و استعماری جدید همچنان زنده و پویا عمل می کند. پروسه مبارزاتی «ایدیولوژی انقلابی» چرا تمام نمی شود، چرا به پایان نمی رسد؟ چون ظلم و بی عدالتی ها در جهان ادامه دارند، در امریکای لاتین یک سنت ضدامریکایی بسیار ریشه دار وجود دارد. البته، مبارزه تاریخی با استعمار اسپانیا بسیار مهم است، اما وقتی به واقعیت قرن بیستم نگاه می کنیم، می بینیم انباشت نفرت از سیاستهای تجاوزکارانه امریکایی بسیار گسترده است.

تجاوز اخیر امریکا به ونزویلا البته بسیار خطرناک است. اما به بیداری و جهت گیری انقلابی در امریکای لاتین دامن خواهد زد، چون در امریکای لاتین زمینه مبارزاتی بسیار جدی علیه تجاوزات و استعمار تاریخی وجود دارد، انباشت نفرت علیه استعمارگران وجود دارد، به دلایل تاریخی مردم منطقه همیشه در حال مبارزه هستند. این موضوع برای همه کشورهای امریکای لاتین صدق می کند. علیه رادیکالیزم دولت ترامپ و امپریالیزم امریکا، نیروهای زحمتکش تحرک انقلابی بیشتری خواهند داشت. نشانه هایی از این موضوع نیز از هم اکنون وجود دارد. بسیاری از جنبش های سیاسی در منطقه که پیش تر خواستار آشتی بودند، پس از آخرین حمله امریکا به ونزویلا، بحث هایی را در رابطه با لزومِ اتخاذ روش های مبارزاتی جدید آغاز کرده اند. این ها پدیده ها تازه ای هستند و نشانه بیداری ملتهای منطقه امریکای لاتین علیه امپریالیزم. وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی ایالات متحده اسفبار است. بحران و فاسد به تمام سطوح جامعه سرایت کرده است. بی خانمانی از یک سو، بحران انرژی از سوی دیگر، خشونت پولیس از سوی دیگر، انواع حق کشی و بی عدالتی ها از سوی دیگر. رییس جمهور امریکا علنا و رسما می گوید: «من قانون را به رسمیت نمی شناسم، محدودیت هایم توسط اخلاقم تعیین می شود». فکر نمی کنم بشریت این را بپذیرد. به ویژه در امریکای لاتین. به همین دلیل است که در دوره پیش رو، سال ۲۰۲۶ سال درگیری های بسیار عمیق خواهد بود.»

در باره ایران سوال می کنید، معتقدم : کسانی که صدای خود را علیه فقر در ایران بلند می کنند باید در برابر امپریالیزم نیز موضع بگیرند .

« بیایید خیلی واضح صحبت کنیم. در شرایط فعلی در ایران در دنیای ایده آل من، نظم اجتماعی مناسبی وجود ندارد. در ایران فقر وجود دارد. این موضوعی نیست که فقط با تجاوز امریکا قابل توضیح باشد. افراد فقیر وجود دارند، افراد بسیار ثروتمند، الیگارش ها هم وجود دارند، یک نظام تثبیت شده وجود دارد، اما متاسفانه موتور تغییر در ایران بر پایه «جنبش کارگری» نیست که این نابرابری و بی عدالتی را هدف قرار دهد. بله، گاهی اوقات تظاهرات گسترده ای در ایران رخ می دهد. اما موتور محرکه این تظاهرات آن «نیروی محرکه ای» نیست که ابتکار عمل انقلابی رادر اختیار داشته باشد.نیروهای انقلابی باید با دقت به این موضوع توجه داشته باشند. ایران در مسیر یک دو راهی است: مداخله خارجی، تهدید اسراییل و امریکا. با توجه به غلبه فرهنگی غرب، برخی به جاسوس تبدیل شده اند، برخی دچار لیبرالیزم طبقه متوسط اند؛ کسانی هستند که رویای « انقلاب رنگی غربی» مانند بعضی از ما ها در ترکیه را دارند. این یک معضل بسیار خطرناک است، اما نیروهای استقلال طلب، ملی و مترقی باید بدانند که اگر می خواهند صدای خود را علیه فقر در ایران بلند کنند، ابتدا باید ارتباط فکری ـ فرهنگی خود را با امپریالیزم قطع کنند، دچار تلقین ایدیولوژیک غرب نشوند و در برابر تجاوز امپریالیستی موضع بگیرند و در عین حال بخشی از مبارزه بحق مردم باشند. البته برای نیروهای انقلابی اتخاذ سیاست های صحیح انقلابی «همزمان دو شیوه» آسان نیست، هیچ مبارزه آسانی در دنیا وجود ندارد. آنها باید مراقب باشند تا آلت دست سیاست های امریکا و اسراییل نشوند»،«هیچ شرمی آزار دهنده از خدمت به امپریالیزم نیست.» اگر من یک شهروند ایرانی بودم که در ایران زندگی می کند، به شیوه مبارزه ام عمیقا فکر می کردم. چگونه می توانم برای جلوگیری از تهدیدهای امریکا و اسراییل علیه کشورم، کشوری که در آن زندگی می کنم، کمک کنم، روش مبارزه با فقر همزمان با مبارزه علیه دخالت های امپریالیستی در میهنم کدام است؟ چگونه می توانم افشاگری کنم که سیاست های به غایت اشتباه این سیستم، کشور را فقیر می کند و کشور را در موقعیتی دشوار قرار می دهد اما این افشاگری و مبارزه من به نفع اجنبی تمام نشود؟ چگونه باید در مسیر مبارزه تبدیل به یک خاین و نوکر امپریالیزم امریکا و اسراییل نشوم؟ هیچ اشتباهی بزرگ تر از افتادن در دام سیاست های امپریالیستی نیست. هیچ شرمی بزرگتراز خیانت به میهن و نوکری برای امپریالیزم نیست.آلت دست سیاست های امپریالیستی شدن واقع شرم آور است. از طرفی « ایران تهدید می شود و از طرفی مردم بحق، معترض هستند دیالکتیک علمی مبارزه را فراموش نکنیم.اولویتها را درنظر بگیریم به ویژه در صورت مداخله مستقیم خارجی، وقتی در شرایطی روبرو هستیم که از پشت صحنه سیاست های امپریالیستی برنامه اشغال مستقیم و غیرمستقیم کشور، تجزیه و غارت منابع حیاتی کشور در تهدید است، وظیفه وجدانی ما کدام است؟ وظیفه واضح است. هدف اصلی دفع دشمن اصلی یعنی مداخله گر خارجی است. جلوگیری از خطر تجزیه میهن است، این وظیفه برای انقلابیون ونزویلا نیز شامل می شود که کشورشان در آرامش و بطور «غیر مستقیم» به اشغال دولت ترامپ در آمده است و امپریالیزم امریکا تمام دارایی های کشور ثروتمند ونزویلا را بدون خونریزی و هرج و مرج در اختیار گرفته است. و اما در رابطه با ترکیه « لیبرال های مدعی اصلاح طلبی، کسانی که می خواهند توازن سیاسی در ترکیه را تغییر دهند، می کوشند تا حمایت امریکا یا دیگر غربی ها را جلب کنند. ما برنامه شما را می شناسیم، شما حامی ناتو هستید. همین اکرم امام اوغلو، از زندان، دستاموز امپریالیستها برای ونزویلا ماچادو» ، را ستود. این عشوه گری های حزب جمهوری خواه خلق واقعا شرم آور است.»

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍ ۲۱۰۲            

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

زایش نظم نوین جهانی و شدت عمل امریکا

بخش دوم: ایران دردهنه طوفان

 

اسد کشتمند

درمدت نه چندان درازی که آقای ترامپ به سریر امپراتوری امریکا تکیه زده است، خلاف ادعاهای وی مبنی برپایان دادن به جنگ ها، اتفاقات ناگوار و تجاوزات زیادی زیادی رخ داده و بیشتر ازهروقت دیگری جهان دچار تشنجات خطرناک شده و درلبه پرتگاه جنگ هسته ای جهانی قرارگرفته است. در حقیقت سیاست کنونی محافل حاکمه امریکا هرازگاهی انواع جدیدی از مقاومت را در برابرخود ایجاد می کند که هرروز جهان شاهد نمونه های آن است. با درنظرداشت ظرفیت های کنونی ، این وضع تاچه زمانی ادامه خواهد یافت؟ آیا موانع عبور ناپذیردربرابرش به زودی تراکم نخواهد کرد؟

یکی دیگر ازخصوصیات سیاست های آقای ترامپ گذشته از ایجاد ابهام و خدشه دارساختن روایت های سیاسی و ایدیولوژیک، پایین آوردن حیثیت واعتبار دیپلوماسی وحتا سیاست های استراتیژیک درسطح اخلاق قمارخانه ها و افراد دروغگو و نیرنگ بازاست. ما مصداق این برخوردرانه تنها درقبال ونزویلا و ایران وجنگ اوکرایین بلکه درباره سایر موضوعات مطروحه جهانی می بینیم.

بازی با ذهنیت عامه مردمان دنیا شیوه شناخته شده دیگری است که به کاربرده می شود. مثلاً طرح تهاجم به مکسیکو وکانادا در کناراهداف تجاوزگرانه امریکا در قبال کوبا ونیکاراگوا وکولمبیا یک جا مطرح می شود تا نوعی عادی سازی نیات امریکا درباره دونوع متفاوت برخورد درقبال این کشور ها یک سان انتقال یابد. درحالیکه بچه های مدرسه ای هم می دانند که ایجاد تشنج و احتمالا درگیری اضافی درمرزهای جنوبی و شمالی ایالات متحده امریکا به نفع هیچ حکومتی که درامریکا برسراقتدارباشد، نیست. امریکا می خواهد در درجه اول کوبا را مورد تجاوزقراربدهد ودردرجه بعدی کولمبیا ونیکاراگوا را تخویف کند؛ مساله مکسیکو و کانادا برای دکور مطرح می شود.

همزمان درجهت عادی سازی تجاوز و قلدری بالاترین حد تلاش درعرصه تبلیغاتی به کار برده می شود. درموارد مشخصی، تبلیغات چنان انبوه و متراکم است که مسایل واقعاً مهم دنیا عادی سازی شده و درحاشیه قرارمی گیرد. تبلیغات بلندگوهای امپریالیستی حساسیت های عمده انسان ها را تغییر داده است مثلاً وقتی امریکا می گوید که درفلان نقطه دنیا باید تغییر رژیم اعمال شود، مخاطبین که درطول سال ها به وسیله رسانه ها مغزشویی شده اند، بلافاصله به سناریوی چنین اقدامی فکر می کنند؛ چگونه، چه زمانی ، با چه امکاناتی ودرکدام مقیاسی این کارصورت خواهد گرفت نه اینکه به چرایی، قانونیت وماهیت چنین اقدامی فکر کنند زیرا زمینه پذیرش سیاست ها در ذهن مردم عادی ازقبل آماده شده است. درمورد ایران اظهارات آقای ترامپ درهفته ها و روزهای اخیر چنان آشفته و درهم برهم است که برای تماشاگران بیرون از صحنه یعنی کسانی که اوضاع جاری را دنبال نمی کنند، مایه تعجب می شود.

درچنین وضعی نشانه های پایان حکمروایی بی رقیب امپراتوری امریکا حرص بیشتر جهان گشایی را در وجود این مرکز تجاوز وزورگویی تقویت کرده و درمقاطع مختلف ودرمقیاس های گوناگون و متنوع ما شاهد این وضع هستیم. باتوجه به این علایم که چندان پوشیده هم نیست، این حرص پایان ناپذیرچنان شدید است که به طور اجتناب ناپذیری باعث عجله مراکز قدرت برای تغییرسرنوشت محتوم افولی را نشان می دهد و درنتیجه بار بزرگی از اقدامات وتلاش های غیرمترقبه برشانه هایش سنگینی می کند؛ ونزویلا، ایران، گرینلاند، کانادا، مکسیکو، کوبا، نیکاراگوا، کولمبیا، و مسایلی باقی مانده ازگذشته که می توان از معضلات جنک اوکرایین، مسایل چین، کوریای شمالی، نسل کشی درغزه، جنجال های سوریه، عراق، افغانستان، لبنان، یمن، بخشی ازکشورهای افریقایی وغیره نام برد. طبیعی است که درمیان این همه « معضلات » (برنامه های تجاوزی و خرابکارانه) تراکم تبعات و پیامد های آن دربرابرتصمیم گیرندگان قرارمی گیرد که امکان بسی اشتباه محاسباتی رابه میان می آورد. مثلاً حوادث اخیر نشان داد که عاملین ومسوولین این وضع که غره ازنیرومندی خویش هستند، درچنین مواقعی مقاومت و توانایی طرف مقابل در صحنه عمل را دست کم می گیرند و یا توان درک آن را ندارند که نمونه روشن آن را محتملاً درایران خواهیم دید.

برخورد کاملاً نامطمین، نمایشی- تعرضی ومتکی برگزافه گویی و گاهی هم دروغگویی دستگاه اداره آقای ترامپ باعث آن شده است که درمراکز عمده تصمیم گیری طرف مقابل (عمدتاً روسیه و چین) بیشتر ازهروقت دیگری درفکر مقابله با اقدامات بسیار دور از تخیل روزمره وغیرمترقبه آن باشند. به ویژه چین دراین زمینه، برخلاف شیوه سنتی ومتعارف خویش، شیوه ارایه جواب قاطع و فوری رادرپیش گرفته و هربارصدمات زیادی به این سیاست وشیوه برخورد ناسنجیده امریکا وارد می کند. استفاده ازمانور و ابهام درگفتار و کردارامریکا، دیگر نمی تواند طرف مقابل را اغفال کرده و از آمادگی برای مقابله با سناریوهای افراطی بازدارد؛ چنین وضعی نهایتاً ساحه مانورامریکا را محدود می سازد. بکاربست این سیاست را دقیقا درمورد ایران می توان دید.

امروزه ایران در برهوت انتظارهولناک یک تهاجم تمام عیار بزرگترین نیروی نظامی دنیا قراردارد. دیده شود که جابجایی نیروها و انتقالات عظیم نظامی امریکا پیرامون ایران، می تواند به تهاجم و رودررویی بیانجامد وعلیرغم خطر بزرگی که بیشتر به یک قمار شباهت دارد و ابهت و نام و نشان امریکا را تهدید می کند، بازهم به این حمله مبادرت خواهد شد، یا یک نمایش عظیم پرمصرف درجهت ارضای روانی محافل جنگ طلب و نمایش بازوهای خود برای ارعاب خلق های منطقه خواهد بود؟ چنانچه امروز(۲۵/ جنوری ۲۰۲۶) نیروی هوایی ایالات متحده امریکا اعلام کرد که در آستانه آغاز یک رزمایش آمادگی چند روزه در سراسر خاورمیانه است « تا توانایی استقرار، پراکندگی و حفظ نیروی هوایی رزمی» در منطقه را نشان دهد. در بیانیه ای که توسط مرکز نیروهای هوایی ایالات متحده (AFCENT) منتشر شد، آمده است: « این رزمایش با ایجاد حضوری معتبر، آماده برای نبرد و مسوولانه که برای جلوگیری از تجاوز، کاهش خطر اشتباه محاسباتی و اطمینان بخشی به شرکا طراحی شده است، صلح را از طریق قدرت تقویت می کند.» (منبع انترنتی)

امریکا می داند که یک مانع بزرگ درماجرای ایران در برابرش وجود دارد که اگر به این کشور حمله کند، بی هیچ تردیدی با تکنولوژی نظامی روسیه و چین واحتمالاً فنون جنگی آن ها روبرو خواهد شد. چنین وضعی برای روسیه این امکان را فراهم می سازد تا از یکسو با آن بخش ازتوان وامکانات عملی نظامی امریکا که تا اکنون برایش پوشیده باقی مانده است، آشنایی پیدا کند و از جانب دیگراز چهارسال مداخله صریح و رودررویی آشکارامریکا و ناتو دراوکرایین انتقام بگیرد. از جانب دیگر روسیه و چین منافع و پیمان های نوشته و نانوشته ای با ایران دارند که با احتمال بسیاربالا، درچنین وضعی به طور قاطعانه ای فعال خواهند شد. مثال این آمادگی را دیدیم که بعد ازآن که اعتراضات بکلی برحق مردم علیه سیاست های جاری تباه کن حاکمیت کنونی ایران به وسیله اغتشاش گران رهبری شده به وسیله اسراییل و امریکا درایران به گروگان گرفته شد، روس ها با استفاده ازتجارب نبرد دراوکرایین توانستند با بی اثرساختن استارلینک، رابطه گماشتگان «موساد » ، « سی آی ای» و «ام آی ۶ » را بام رکز های شان قطع کرده وغایله را به ناکامی بکشانند. امریکایی ها این را بسیارخوب می دانند.

اگرامریکایی ها با همان روحیه وطمطراقی که درونزویلاعمل کردند، به سوی ایران بیایند(ترامپ گفت که ایرانی ها ازکتک خوردن ازجانب امریکا خسته شده اند وخواهان مذاکره شده اند.ویا اینکه امریکایی ها ادعا دارند که بابخشی ازحاکمیت ایرانی مانند ونزویلا برخوردخواهد شد.)، با فضای بکلی متفاوتی روبروخواهند شد. امر مسلم این است که درهرجنگی کشوری که مورد تجاوزقرارمی گیرد، درآغاز، بدون هیچ تردیدی صدمات زیادی رامتحمل خواهد شد. به گفته متخصصین نظامی اما، سرنوشت برتری تکنیک و فن - هنر نظامی و توانایی ارتش ها زمانی برملا می شود که جنگ ازحالت تهاجمی برق آسا به روند درگیری متقابل گذرکند. در وضع موجود، آیا امریکا و اسراییل تنها به حمله برق آسای ویرانگر اولی اکتفا خواهند کرد ویا اینکه، به جنگ درازمدت، برای تغییر رژیم ودرجهت ویرانی وتجزیه ایران متوسل خواهند شد؟ درصورت حمله برق آسای ویرانگر، آیا این امکان راخوهند داشت که پس ازوارد نمودن ضربات مرگباراولی و ویرانی ایران به سادگی دربروند؟ و گذشته ازآن آیا دراین مرحله نیز از امتیاز غافلگیرانه قبلی برخوردارخواهند بودتا اهداف شان درحدی که انتظاردارند برآورده شود؟ آیا ایران توان بیشتری درجهت دفاع وهمچنان وارد نمودن ضربه متقابل نخواهد داشت؟ این سوالات جدی دربرابرمهاجمین قرارخواهد داشت. مقامات ایرانی گفته اند که درصورت حمله امریکا جنگ تمام عیار همه منطقه را دربرخواهد گرفت زیرا پایگاه های امریکا تمام منطقه خاورمیانه را پوشش داده است. با درنظر داشت توان موشکی ایران چه وضعی پیش خواهد آمد؟ زیراچنین فکر می شود که دراین جنگ، ایران دیگر راهی ندارد جز کشاندن پای تمام کشورهای میزبان پایگاه های نظامی امریکایی درمنطقه دراین غایله، تا آن ها از ترس ویرانی کشورهای خود، مانع حمله امریکا شوند. ایران اعلام کرده است که این بار بدون اطلاع قبلی تمام پایگاه های نظامی امریکا درمنطقه رامورد حمله قرارخواهد داد. مزید برهمه، نباید ازیاد برد که هفته گذشته ایران ازموشک هایپرسونیک با برد بیشترازده هزارکیلومتری خود، رونمایی کرد.

اگر شعله های یک جنگ بزرگ منطقه ای بلند شود، به احتمال قوی امریکا نخواهد توانست ایران را بکلی ازپا درآورد زیرا ازیکسوبا مشکلات لوژیستیکی عظیمی روبروخواهد شد وازجانب دیگر روسیه و چین درانتظارچنین روزی برای انتقام از سیاست ها وکردارتعرضی و خصمانه امریکا بوده اند. خلاصه ادامه جنگ به هیچ وجه به نفع امریکا نیست و اگر یک باردرگیر چنین جنگی شد، شاید که بیرون رفتن بدون تلفات بسیارجدی برایش ممکن نباشد. درچنین وضعی وبا درنظرداشت این امرکه امریکا به قوانین بین ا لمللی و سیاست های مهارکننده تشنج نهایی هیچ گونه تعهد وپابندی ندارد، محتملاً جنگ طلب ترین نیروهای سیاسی ونظامی امریکا برای حفظ آبرو وحیثیت وهمچنان نقش کنونی خود درنظم امنیتی نهایتاً متوسل به استفاده ازبمب هسته ای خواهند شد(چنانچه عده ای ازتحلیلگران امریکایی چنین امری را محتمل دانسته اند). این سناریوی وحشتناک بهرحالی می تواند دربرابربشریت امروزی مطرح باشد.

باآگاهی ازاین امرکه امریکا به ویژه دراین سراشیبی تاریخی هرچه خواست انجام می دهد، آیا ایران نمی تواند درفکر چاره جویی نهایی باشد؟ به ویژه اینکه زمزمه هایی اینجا وآنجا شنیده می شود که درصورت لازم اسراییل نیزاز سلاح هسته ای کارخواهد گرفت. درچنین شرایطی، آماده ساختن جواب هسته ای به عنوان آخرین شرط زنده ماندن دراستقلال وحفظ تمامیت ارضی برای ایران مطرح نخواهد شد؟ برای جواب به این سوال باید به توضیحات آقای Gerard Chevrier متخصص هسته ای و حفاظت از تشعشعات ذروی، کارشناس مبتکرصنعتی و تحلیلگر ژیوپولیتیک توجه کرد. او با توضیح مفصل علمی که ارایه می کند، معتقد است که درشرایط امروزی با داشتن اورانیوم غنی شده برای ساختن سلاح هسته ای حتماً نیازنیست که به آزمایشات انفجاری هسته ای روآورده شود و نتیجه می گیرد که ایران به طور قطع می تواند به سلاح هسته ای بدون انجام آزمایش میدانی دست یابی داشته باشد وشاید هم تا اکنون این کار را انجام داده باشد. اگر این حرف ها درست باشد مسلم است که اگر ایران یک کشور هسته ای شود، مسوولیت کامل آن به درجه اول متوجه اسراییل وامریکا خواهد بود.

حمله امریکا واسراییل بر ایران تکانه شدیدی را درخاورمیانه به ویژه درمیان کشورهای عربی به راه خواهد انداخت وبه یقین باعث ایجاد موج بلند بیداری اسلام-عرب خواهد شد.

درصورت شکست ایران، تمامیت ارضی آن دچارچه تحولی خواهد شد، وضع جهانی چه تغییراتی را تجربه خواهد کرد؟ کشورهای عربی وخاورمیانه درمجموع چه وضعی خواهند داشت؟ روسیه وچین با چه تبعاتی روبروخواهند شد؟ این ها همه سوالاتی است که فکر همه رابه خود مشغول ساخته است.

آرزو کنیم نیت تجاوزامریکا واسراییل برایران نتواند تحقق بیابد تا مردمان منطقه ما یک باردیگردرخاک وخون نطپند وصدها هزارانسان وشاید هم بیش ترازآن قربانی دیوانگی های امپریالیزم درسرشیب افول قرارگرفته امریکایی نشوند.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۲۰۲            

Copyright ©bamdaad 2026