ترامپ : نامه تهدید به ناتو

 

برگزارکننده گان نشست امسال سران ناتو در بروکسل نگران‌اند که رییس‌ جمهور ایالات متحده  امریکا با رفتار‌های غیردیپلوماتیک و اعتراض و اعلام موضع در توییتر، مشابه کاری که در نشست اخیر سران گروه ۷ در کانادا انجام داد، آنچه را رشته می‌ کنند پنبه کند.
این‌بار ترامپ زودتر دست ‌به ‌کار شده و دو هفته مانده به نشست مهم ناتو در حال شگفت ‌زده‌ کردن دیگر رهبران این ایتلاف نظامی است و به جای توییت ‌کردن، نامه‌ نگاری‌هایش را آغاز کرده است. رییس‌ جمهور ایالات متحده  امریکا در نامه‌هایی با لحن تهدیدآمیز خطاب به تعدادی از رهبران این ایتلاف ۲۹عضوی که هنوز تعهدات خود مربوط به تامین هزینه‌های نظامی ناتو را انجام نداده‌اند، نوشت:

« واشنگتن از تامین هزینه‌ های دفاعی اروپا خسته شده و می‌ خواهد دیگر اعضای ناتو هم تعهدات خود را مبنی بر اختصاص دودرصد سهم تولید ناخالص داخلی به بودجه سالانه دفاعی این ایتلاف عملی کنند. برای شهروندان امریکایی بسیار عجیب است که چرا برخی کشورها در تامین امنیت اعضای ناتو سهمی نمی ‌پردازند. بنابراین انتظار دارم دیگر اعضا نیز تعهد جدی خود را در عمل نشان دهند».
جزییات این نامه را دیپلومات‌ها در اختیار فارن پالیسی قرار دادند و می ‌گویند لحن نامه ‌ای که به آنگلا میرکل صدراعظم المان ارسال شده، تند‌تر از دیگر نامه‌ هاست. با اینکه این‌گونه نامه ‌نگاری‌ها از طرف دولت ایالات متحده  امریکابه متحدانش برای یادآوری و تاکید برانجام تعهدات شان امری غیرمعمول نیست؛  اما لحن و زمان ارسال این نامه ازسوی ترامپ بیش ازهرچیز نشان ‌دهنده متزلزل ‌بودن جایگاه توافق‌ها و مذاکرات دوجانبه و چند جانبه در عصر ترامپ است.

در نشست‌های ناتو معمولا چیزی جزچند عکس دسته‌ جمعی و روابط سرد یا گرم برخی رهبران و مکالمات آنها نصیب رسانه‌ها نمی‌شود اما اکنون ترامپ آنچه را در مذاکرات پشت پرده می ‌گذرد عیان کرده است. به‌ این‌ترتیب نشست ۱۱ جولای رهبران ۲۹ کشورعضو ناتو به لطف رفتار‌های غیردیپلوماتیک و غیرقابل پیش ‌بینی ترامپ، پر از جنجال و تنش خواهد بود.
 یک دیپلومات اروپایی که به شرط ناشناس ‌ماندن با رسانه‌ ها صحبت می‌ کرد، با اشاره به جنجال‌آفرینی‌های اخیر ترامپ در آستانه نشست ناتو گفت: « از نظر ما دیپلومات‌ها، نشستی که هیچ خبری از آن به رسانه‌ها درز نکند، نشستی موفق است اما اکنون ترامپ کاری کرده که همه ما نگران خروجی گردهمایی رهبران ناتو هستیم».

 در نشست آتی ناتو قراراست توافق‌هایی نیز به‌ طور رسمی از سوی رهبران اعلام شود، از جمله برنامه جدید ناتو درعراق برای آموزش نیروهای امنیتی این کشور، ابتکار مشترک با اتحادیه اروپا برای افزایش تحرکات نظامی نیروهای متحد در داخل اروپا، راه‌ اندازی دو مرکز فرماندهی جدید که یکی از آنها در نورفولک ایالت ویرجینیا بر فعالیت‌های دریایی متمرکز خواهد بود و دیگری در المان با موضوعات لوژیستیکی سروکار خواهد داشت و در نهایت آغاز مذاکره برای پیوستن مقدونیا به ناتو. درهفته‌های اخیر رابطه ایالات متحده  امریکا با متحدان اروپایی و کانادا بر سر افزایش تعرفه‌های واردات متشنج شده و پیش از آن هم خروج واشنگتن از توافق هسته ‌ای با ایران، افزایش فشارهای امریکا بر المان و خروج ایالات متحده  امریکا از معاهده تغییرات اقلیمی پاریس از مسایلی بود که انتقادهایی را میان متحدان غربی واشنگتن برانگیخت. دونالد ترامپ در جریان نشست رهبران گروه ۷ با توییت‌های خود جاستین ترودو، صدراعظم کانادا را مورد انتقاد شدید قرار داد و حاضر نشد بیانیه پایانی این نشست را امضا کند. آدام تامسون نماینده سابق بریتانیا در ناتو می ‌گوید: «آنچه باعث نگرانی می ‌شود این است که حملات لفظی ترامپ تنها به جنگ لفظی محدود نشود و اقدامات عملی را نیز در پی داشته باشد. نکته نگران ‌کننده دیگر این است که گرم‌ شدن رابطه ترامپ با ولادیمیر پوتین رییس‌ جمهور روسیه می ‌تواند شکاف میان اعضای ناتو را در پی داشته باشد. رییس‌ جمهور ایالات متحده  امریکادر جایگاه رهبری ناتو قراردارد و انتقاد‌ها و حملات علنی او علیه دیگر اعضا خشنودی پوتین را در پی خواهد داشت. او بدون اینکه کاری انجام دهد، در حال مشاهده بروز شکاف و تنش میان اعضای ناتو است ».
همان ‌گونه که انتظار می ‌رود بحث بر سرهزینه‌ های دفاعی و امنیتی ناتو مهم ‌ترین موضوع این نشست خواهد بود. در سال ۲۰۱۴  ترسایی و در پی حمله به اوکرایین، انضمام کریمه به خاک روسیه و تلاش مسکو برای افزایش نفوذ خود در خاورمیانه، اعضای ناتو متعهد شدند تا سال ۲۰۲۴ ترسایی، سالانه دو درصد تولید ناخالص داخلی خود را به هزینه‌ های دفاعی ناتو اختصاص دهند اما اکثر اعضاي این ایتلاف هنوز به تعهد خود عمل نکرده‌اند. در ابتدای سال ۲۰۱۸ هشت کشور از ۲۹ کشور عضو ناتو شامل ایالات متحده امریکا، بریتانیا، پولند، استونیا، لیتویا، لتونیا، رومانیا و یونان، دو درصد یا رقمی نزدیک به آن را به هزینه‌ های دفاعی ناتو اختصاص دادند. شش کشور بلغاریا، فرانسه، مجارستان، مونته‌ نگرو، سلواکیا و ترکیه هم تا سال ۲۰۲۴ ترسایی به این حد نصاب می ‌رسند. به‌ این‌ترتیب اکثریت اعضای ناتو از جمله المان به‌ عنوان قدرت اول سیاسی و اقتصادی اروپا تعهد خود را در قبال ناتو انجام نمی ‌دهند. کاهش اقتدار و نفوذ جیمز متیس وزیر دفاع ایالات متحده  امریکا و مداخلات ترامپ در تصمیم‌ های پنتاگون دیگر موضوعی است که باعث کم‌ رنگ ‌شدن نقش تجربه و دیپلوماسی در دولت ترامپ  و افزایش اقدامات شتاب ‌زده از سوی کاخ سفید شده است. يکی از دیپلومات‌ های اروپایی پیش ‌بینی آنچه در نشست آتی رهبران رخ خواهد داد را «احمقانه» دانست و ابراز امیدواری کرد که نشست ناتو با آرامش به پایان برسد و ترامپ تا حد امکان کمترین جنجال را در گردهمایی رهبران ناتو رقم بزند./ ش

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۵۰۷

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

 

 

مارکس: اندیشه و آثار 

بمناسبت دو صدومین سالروز تولد کارل مارکس

عمر محسن زاده

( بخش سوم )

مارکس از آن روزی که پا به محیط دانشگاهی گذاشت به زودی متوجه شد که برای شناخت جهان باید به فلسفه روی آورد و پیش از همه به مسایل اساسی آن بپردازد .از این رو هر چند که او استعداد سر شار نویسنده گی داشت ، خوب نویس و زود نویس بود و شعر می سرود باز هم بیشتر به آموزش سیستماتیک  فلسفه و تاریخ پرداخت .در آنزمان فلسفه در محیط روشنفکری المان جایگاه رفیعی داشت و این خود پیآمد رُشد سریع بورژوازی و تکامل چشمگیر علوم تجربی و ریاضی بود . ایمانویل کانت  « فلسفه کلاسیک المان » را اساس گذاشته و سیستم فلسفه روشنگری کریستیان فولف را به اوج اش رسانیده بود. او با همه نیروی فکری تلاش نموده بود تا « ایده آلیسم » و « ماتریالیسم » را آشتی دهد .البته دوره شگوفانی فلسفه المانی را هم « ایده آلیسم المانی» می نامند که در بین سالهای ۱۷۸۰ تا ۱۸۳۰ ترسایی شهرت فراوان داشت و مهمترین نماینده گان آن فیشته، شیلینگ وهگل بودند. برخی ازاستادان فلسفه ، کانت را در زمره ایده آلیست های المانی نمی شمارند، ولی دانشمندان بسیاری این دوره فلسفی را با فلسفه کلاسیک یونان باستان مقایسه نموده وبا فلسفه کلاسیک المان یکی می دانند. از سوی دیگر این دوره درخشان فلسفی همزمان با عصر معروف « رومانتیک » است که بنوبه خود برهنرتصویر، ادبیات، موسیقی ، تاریخ ، الهیات، علوم طبیعی ، طب و به ویژه فلسفه تاثیر بزرگی داشت .

کارل مارکس در چنین جوش و خروش فلسفی به آموزش فلسفه روی آورد و به زودی در حلقه هواداران هگل جا گرفت. هگل در زمانش تاثیر بزرگی بر زنده گی معنوی المان داشت و از دولت پروس به مثابه دولت مُدرن و مترقی یاد می نمود.هواداران هگل به دودسته « راست » و « چپ » تقسیم شدند و مارکس که فریفته زرق و برق دولت خود کامه پروس نگردیده بود دررهبری هگلی های چپ قرارگرفت. مناظره و جدال فکری میان این دو بخش چنان جدی بود که سال های درازی توجه حلقات روشنفکری را در قاره اروپا به خود جلب نمود و تاثیر بزرگی را درپیدایش جهانبینی نو و سمت و سو بخشیدن مبارزات اجتماعی از خود بجا گذاشت. مارکس درجوانی به فلسفه هگل روی آورد چون که اوبه درک روند دیالکتیکی تغیروتحول واقعیت پی برده بود، ولی اسلوب فلسفی وی که دارای محتوای ایده آلیستی بود نتوانست مورد پذیرش مارکس قرارگیرد . آشنایی مارکس با اندیشه های اتومیستیک فلسفی دموکریت و ایپیکور، دیدگاه های فلاسفه کلاسیک یونان و سیستم های گوناگون بینش های اجتماعی به ویژه نظریات اصحاب انسیکلوپیدی فرانسوی، اقتصاد دان های مشهورانگلیسی وسوسیالیست های تخیلی اروپایی سبب شد تا او پیوسته در پی تدوین سیستم نوین فکری باشد که تاریخ و اجتماع را بدرستی و به طورعلمی بیان دارد .او درشناخت ماهیت متضاد تکامل جامعه ، « ماتریالیسم دیالکتیک » را پیریزی کرد و علت قانونمندی تاریخ را نه در « روح جهان »  بلکه در شرایط اجتماعی مادی دانست.

مارکس آنچه را که « سرچپه » بود « سر راست » نمود و اعلام داشت : « مبنای میتود دیالکتیک من با شیوه هگل نه تنها فرق میکند بلکه بطورمستقیم ضد آنست » .

کارل مارکس با شناخت قوانین و مقولات اجتماعی سیستم فلسفی ایرا در باره جامعه تدوین نمود که « ماتریالیسم تاریخی » نامیده میشود . مجموعه تیوری های مارکس بر شالوده ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی قرار دارد که نیروی محرکه همه پروسه های تکاملی جامعه و وابسته گی تاریخ را به شرایط مادی به گونه علمی بیان می دارند.از همین جاست که آثارمارکس نمونه هایی درخشانی ازیک برداشت دقیق و همه جانبه دیالکتیکی با در نظرداشت همه عوامل آثر گذارو تعین کننده اند. فلسفه تاریخ مارکس تلاشی است در برآورده ساختن آزادی انسان که خود وابسته به محیط اجتماعی و مادی می باشد. جهانبینی مارکس به تدریج شکل گرفت. نقد برفلسفه حق هگل ( خطوط اساسی فلسفه حق یا حق طبیعی وعلم دولت درخطوط اساسی ـ ۱۸۲۰ ترسایی ) نقطه آغازین بود و بنا بر طرح تزهای بنیادی تا امروز ازاهمیت ویژه ای برخورداراست.

مارکس زمانی که سالنامه های المانی ـ فرانسوی را می نوشت با هواداران هگل به مقابله برخاست و با علاقمندی به اقتصاد سیاسی توجه نمود. دستنویس های فلسفی ـ اقتصادی او در سال ۱۸۴۴ ترسایی نخستین طرح یک سیستم اقتصادی بود که همزمان با آن سمتگیری فلسفی او را روشن میساخت. مارکس برای نخستین بار تیوری « کار بیگانه شده » را نوشت وآرزو داشت تا سلسله این نگارش در پاریس ادامه یابد.مارکس و انگلس با کارمشترک درسالنامه های المانی ـ فرانسوی با هم دوست شدند و اندو در اوج گفتمان پیرامون هیگلیسم کتاب « خانواده مقدس » را که مناظره ای با برونو باور، و حلقه هگلی های جوان برلین بود نگاشتند. انها نوشتند که زمین باید مال کسی باشد که روی آن کارمیکند. باورمیگفت زمین مال کسی است که آنرا به هر گونه ممکن تصاحب کرده باشد .

از حلقه هگلی های جوان شخصی بنام ماکس اشتیرنر در سال ۱۸۴۴ ترسایی کتابی نوشت و انتقاداتی را بر لودویک فویر باخ وارد نمود .مارکس پس از جوابیه فویر باخ به اشتیرنر تصمیم گرفت تا خود نقدی بر او بنویسد .او کتاب « اید یالوژی المانی » را در سال های ۱۸۴۵ تا ۱۸۴۶ ترسایی نوشت و یک فصل آنرا بنام « ماکس مقدس » به او اختصاص داد .کتاب خواندنی « ایدیالوژی المانی» روند عملی رُشد تاریخ انسانی و نقش « تقسیم کار « را در آن بیان میدارد و مرزهای ماتریالیسم تاریخی را با سایر جریانات فکری مشخص میسازد. البته پیش از این کتاب مارکس در بهار سال ۱۸۴۵ ترسایی تز های مشهور خود را در باره فویرباخ نوشته بود که آنها را انگلس پس از مرگ مارکس در کتاب « لودویک فویر باخ و پایان فلسفه کلاسیک المان » به نشر رسانید .

مارکس در سال ۱۸۴۷ ترسایی کتاب « فقر فلسفه » را در بروکسل نوشت که پاسخی بود به « فلسفه فقر » پرودون و نقدی بر تیوری اقتصادی او و جامعه بورژوایی .

درآغاز سال ۱۸۴۸ ترسایی « اتحادیه کمونیست ها »  از مارکس و انگلس تقاضا نمود تا اعلامیه آن سازمان را بنویسند .آنها مانیفست کمونیستی را بتاریخ هفدهم فبروری همین سال نوشتند و این همان سند تاریخی است که پیام روشن آن تا این زمان در سراسر جهان به گوش میرسد.میگویند مانیفست مارکس است درهمه ابعاد فکری و پراتیک اجتماعی وی . مارکس در سال های ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰ ترسایی « مبارزات طبقاتی درفرانسه » ، مقالات متعدد درروزنامه راین جدید ، « کار دستمزدی و سرمایه » ، « هژدهم برومر لویی بوناپارت » در باره بقدرت رسیدن ناپلیون سوم را نوشت .او در سالهای ۱۸۵۲تا ۱۸۶۲ ترسایی به صفت خبر نگار روزنامه « نیویارک دیلی تریبیون » در اروپا کار میکرد .در این فاصله زمانی بیش از پنجصد مقاله و گزارش تنهایی و یا مشترک او با انگلس بدست نشر رسیده اند . مارکس در سالهای ۱۸۵۷ تا ۱۸۵۸ ترسایی « خطوط اساسی اقتصاد سیاسی » را نوشت و « نقد اقتصاد سیاسی » را در سال ۱۸۵۹ ترسایی به نشرسپرد . سخنرانی او درشورای عمومی انترناسیونال اول در سال ۱۸۶۵ ترسایی پیرامون « مزد ، قیمت و سود»  اثر ارزشمندی است که الیانور دخترش پس از مرگ او در سال ۱۸۹۸ ترسایی به چاپ رسانید .

در همین سالها مقالات فراوان مارکس درجراید و روزنامه های دیگر چون « هفته نامه دموکراتیک » ، « دولت مردم »  ، « دی پرسه » و...به طور منظم منتشرگردیده اند . این پُرکاری مارکس درنوشتن نشانه ای ازاهمیتی است که او به نقش نگارش در تاریخ قایل بود.اوبارها به دختر هنرپیشه اش توصیه مینمود تا بنویسد زیرا آثار نوشتاری تا زمانه های دیرباقی میمانند .

مارکس با نگارش کتاب « سرمایه » که در سالهای ۱۸۶۷ ، ۱۸۸۵ و ۱۸۹۴ ترسایی به نشررسید ، قانون حرکت خاص سرمایه داری را کشف نمود. « سرمایه » در مجموع بیش از دوهزار صفحه را در بر میگیرد و جسم و جان اقتصاد سرمایه داری را معرفی میکند.

کالا ، ارزش ، مناسبات تولید و توزیع سرمایه داری و ... در این کتاب با ژرف بینی بی مانند حلاجی میگردند و تیوری هایی اقتصاد دانان بورژوایی کلاسیک مورد نقد قرار میگیرند .از دیدگاه مارکس « کار » مقوله کلی هستی انسان است .در سرمایه داری کار به گونه بنیادی ازخود بیگانه میگردد ، زیرا کاردراین نظام تنها به منظوردستیابی به ارزش مبادله انجام می شود و نه به خاطر آفرینش ارزش های مصرف. محصولات کار کارگرمال او نیست و او بمثابه فرد بیگانه خویشتن را در نتا یج فعالیت های خود باز نمی یابد . بگفته مارکس برابری حقوقی در نظام بورژوایی به معنای نابرابری اجتماعی است زیرا اضافه محصول واقعی که درنتیجه کاراجتماعی انجام شده بدست می آید به نفع جامعه مورد استفاده قرارنمی گیرد و برخلاف به صورت خصوصی تصاحب میشود .این امر به غیر ازاضافه ارزش یا استثمارچیز دیگری نیست . در این رابطه « تیوری ارزش کار » او دارای اهمیت به سزایی است .

یکی از آثار دیگر مارکس « جنگ داخلی فرانسه » است که در سال ۱۸۷۱ ترسایی نوشته شده است .در این اثرتجارب کمون پاریس بمثابه نخستین حکومت طبقه کارگر مورد ارزیابی قرار میگیرد و « دیکتاتوری پرولتاریا » یا شکل حاکمیت دولتی پرولتری تعریف میگردد.

« آقای فوکت » منا ظره ایست که به قول انگلس از زیبا ترین اثر ادبی و پولیمیک مارکس بشمار میرود. او این اثر را از روی مجبوریت در دفاع از خود و مهاجرین المانی مقیم لندن در سال ۱۸۶۰ ترسایی نوشت و مصارف نشر آنرا با همه شرایط بد اقتصادی خود متقبل گردید .« اقای فوکت » دقیق ترین تحلیل از وضع سیاسی اروپا در سال های بعد از انقلابات اروپایی است .

« نقد برنامه گوتا » در سال ۱۸۷۵ ترسایی منبع بسیار مهمی برای فهم تیوری های مارکس در باره سازمان و خصلت جامعه شگوفان آینده بشمارمیآید و مسایل نهایت مبرم سیاسی جنبش کارگری را توضیح میدهد .مارکس با این نوشته پُرمغزخود در برابرتأثیرات انحراف گرایانه فکری فردیناند لاسال بر حزب سوسیالیست کارگران المان به پا می خیزد و نکات اساسی چون منشا ثروت اجتماعی ، توزیع عادلانه نعمات مادی ، موقف سرمایه داران و مالکین زمین ، ضرورت انترناسیونالیسم درجنبش کارگری و نقش دولت را بیان میدارد .مارکس با این نقد خود خواهان « برنامه عمل » و یا « پلان سازماندهی عمل مشترک » نیروهای چپ گردید که مورد پذیرش قرارگرفت .

کارل مارکس در کار پژوهشی و سازمانی همواره با رفیق همرزم خود فریدریش انگلس مشوره و تبادل نظر مینمود. ازهمین جاست که انگلس بسا از اندیشه ها و طرح های تیوریک مارکس را تکمیل نموده و پس از تدوین بدست نشر سپرده است .اگر چه انگلس خود نقش فوق العاده مهمی را درپیریزی جهانبینی مارکسیستی داشته، ولی او به ملکیت ذهنی مارکس در ترتیب و نشر آثاروی احترام بزرگی قایل بوده است . این امانت داری علمی که بیانگر اخلاق بلند انگلس است به ویژه در نگارش سه اثر مهم او  « انتی دورینگ » ( ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۸ ترسایی ) ، « منشا خانواده ، دولت ومالکیت خصوصی » ( ۱۸۸۴ ترسایی ) و « لودویک فویر باخ و پایان فلسفه کلاسیک المان» (۱۸۸۶ ترسایی ) به روشنی دیده میشود. دورینگ آن مخترع سوسیالیزم دروغین پروسی بود که با نظریات التقاطی خود ( ماتریالیسم عامیانه و پوزیتویسم اگست کومته ) رسالت تاریخی پرولتاریا را نفی می نمود و سوسیالیسم را شاخه ای از « اصل عام عدالت » می شمرد . فصل دهم بخش اقتصادی انتی دورینگ را مارکس نوشته بود .این اثر پُرمایه را لینین کتاب بالینی هر کارگرمیدانست.

مارکس برای کتاب منشا خانواده ... نیز یادداشت های فراوانی در اختیار انگلس قرار داده بود و او این کتاب بی نظیر را براساس مطالعات لویس مورگان به رشته نگارش درآورده بود .لودویک فویرباخ یکی ازفلاسفه ماتریالسیت المان بود که فلسفه ایده آلیستی هگل را رد مینمود.او با ترک هگل اصل دیالکتیک او را نیز نادیده گرفت. تزهای مارکس درنقد پاسخ های او به اشتیرنر توضیح درست فلسفی بود که پایه مادی جهان را با دید دیالکتیکی پیوند میداد. انگلس تزهای مارکس را با نظریات سازنده خود تفسیر بیشتر نمود.

کاربزرگ تیوریک مارکس و انگلس با این همه پهناوری بازهم ناتمام ماند و نتوانست به صورت سیستماتیک مدون گردد. مرگ زودرس مارکس پروژه های متعددی را متوقف ساخت. تنها انگلس بود که میراث علمی مارکس را اداره نمود و دستنوشته های نشرناشده اش را به چاپ رسانید .

آثاراین دو پژوهشگر بی مانند خیلی دیرتر به شکل کلیات جمع آوری گردید و به دسترس علاقمندان گذاشته شد. چنانکه امروز اشکار میگردد مجموعه انتشار یافته قبلی آثار کامل نبود. پس ازسالهای نود سده پیشین است که کارنشرمجدد و تازه این گنجینه بزرگ معرفت بشری رویدست گرفته شد .در هالند تا اکنون یکصدو چهارده جلد با تو جه و اهتمام فراوان از چاپ بیرون آمده است.گروه محققین بین المللی درتحت رهبری اکادمی علوم براندنبورگ ـ برلین نیز روی نشر جدید و انتقادی آثارمارکس و انگلس مصروف کاراند .تا اکنون پنجاه و نُه جلد منتشر گردیده و سی جلد دیگر بزودی ازنشر یبرون میشود. آثارمارکس در سایرکشورها و به زبان های زنده دنیا باربار تکثیر شده اند و تیراژ روز افزون آنها میرساند که مارکس و اندیشه های او تا هنوز در حافظه بشریت زنده است.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۱۰۷

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

آیا طرح امریکا می ‌تواند به صلح در منطقه منجر شود؟

سفر اخیر مقامات امریکایی  به شرقمیانه با هدف ایجاد حمایت برای طرح صلح فلسطین- اسراییل  بود که هنوز اعلام نشده و بیشتر بخش‌های آن محرمانه باقی مانده است. ‌جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ و مشاور ارشد او که سال گذشته وظیفه احیای روند صلح متوقف ‌شده به او محول شد و جیسون گرینبلات، فرستاده صلح امریکا در شرقمیانه روز سه‌ شنبه در آغاز سفر منطقه‌ ای که شامل سفر به مصر، عربستان ‌سعودی، قطر و اسراییل  هم می ‌شود، وارد اردن شدند. با این حال، سکوت دولت ایالات ‌متحده درباره طرح اش و ارایه‌ ندادن هیچ ‌ گونه جزییاتی موجب طرح سوال ‌‌هایی شده مبنی بر اینکه منظور ترامپ از معامله قرن چیست. معین ربانی، تحلیلگر مسایل شرقمیانه به الجزیره گفت: « برای من باور این مساله سخت است که طرح پیشنهادی آنها در بیش از یک سال گذشته در حال پیشرفت بوده در حالی که هیچ چیز قابل ‌توجهی  درباره آن افشا نشده است ». به گفته  ربانی:  « به بیان دیگر، اصلا طرحی در کار نیست».


سیاست اسراییل  در قبال صلح
بیش از دو دهه مذاکره بین اسراییل  و فلسطین در سال ۲۰۱۴  ترسایی ازهم پاشید. دولت‌های قبلی ایالات‌ متحده  امریکا بر طرح صلحی نظارت می‌ کردند که مبنای آن راه‌ حل دو دولتی بود و کشور فلسطین را بر پایه مرز چهارم جون ۱۹۶۷  و با پایتختی اورشلیم به رسمیت می ‌شناخت. پس از تصمیم ایالات ‌متحده برای به ‌رسمیت‌شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسراییل  که در تاریخ  دسامبر ۲۰۱۷ ترسایی  و با زیرپاگذاشتن آن دست توافق‌ نامه‌ های بین ‌المللی رقم خورد که این شهر را سرزمینی اشغالی می ‌خواندند، تشکیلات خودگردان فلسطینی اعلام کرد که واشنگتن فاقد صلاحیت میانجی گری است. در نتیجه فلسطینی ‌ها مذاکرات خود با دولت ترامپ را کنار گذاشتند. علاوه بر این، ارتباطات شخصی و مالی کوشنر و گرینبلات با اسراییل ( از جمله ربط آنها با اهدای مبالغ هنگفتی برای شهرک ‌سازی ‌های غیرقانونی در مناطق اشغالی ) موجب شد تشکیلات خودگردان فلسطینی پیش ‌دستانه طرح صلح را رد کنند. ربانی در این زمینه می ‌گوید: « با نگاهی به کمپین کاهش بودجه آژانس امداد و اقدام سازمان ملل متحد برای آواره گان فلسطینی و به‌ رسمیت‌ شناختن حاکمیت اسراییل  بر اورشلیم، متوجه می ‌شویم که رویکرد کنونی ایالات‌ متحده  در واقع اجرا کردن سیاست اسراییل  در قبال فلسطین است و شاید بعدها روزی طرحی ارائه دهد که به ‌دنبال رسمی‌شدن این دستاوردها باشد».
نقش رهبران کشورهای عربی چیست؟
ملک عبد الله  دوم، پادشاه اردن و عبدالفتاح السیسی، رییس‌ جمهوری مصر در کنار محمد بن ‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، هر کدام در ملاقات ‌های جداگانه خود با کوشنر و گرینبلات بر حمایت خود از پایان بن ‌بست روند صلح  و همکاری بیشتر با ایالات‌ متحده تاکید کردند. همچنین آنها درباره نیاز به تسهیل کمک ‌های بشردوستانه به نوار غزه که اقتصاد آن به خاطر محاصره اسراییل  و مصر ویران شده، به توافقی جمعی رسیدند. هفته گذشته روزنامه اسراییلی هاآرتص گزارش داد که ایالات ‌متحده امریکا می‌کوشد کشورهای حاشیه خلیج  را متقاعد کند یک میلیارد دلار در نوار غزه با هدف آرام‌ کردن اوضاع امنیتی این منطقه و نوسازی، سرمایه گذاری کنند. اما اورشلیم همچنان مهم ‌ترین بحث در درگیری‌های چند دهه ‌ای فلسطین و اسراییل  است. ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن دردیدار با آنگلا میرکل صدراعظم المان گفته بود: « بدون ایجاد کشوری مستقل برای مردم فلسطین با پایتختی اورشلیم، رسیدن به صلح در منطقه ما غیرممکن است». این صحبت ‌های پادشاه اردن چند روز بعد از دیدار او با بنیامین نتانیاهو، نخست ‌وزیر اسراییل  مطرح شد که روز دوشنبه برای سفری کوتاه به عمان، پایتخت اردن، سفر کرده بود. با این حال در سایه انتقال سفارت ایالات ‌متحده  امریکا از تل‌آویو به اورشلیم و دست‌کشیدن ترامپ از تعهد دو دهه‌ای کشورش به تشکیل کشوری فلسطینی درکنار اسراییل ، به نظر نمی ‌رسد راه‌ حل  دو کشوری مورد حمایت جامعه جهانی  دیگر چارچوب مورد تمایل واشنگتن برای توافق صلحی دایمی باشد. هم ‌زمان، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه ایالات‌ متحده امریکا پیشنهاد داده شهر ابودیس  واقع در حومه کرانه باختری به عنوان پایتخت فلسطینی‌ها باشد، پیشنهادی که خشم بیشتر فلسطینی‌ها را به دنبال داشت.


اختلاف بر سر طرح
گرچه جزییات طرح به ‌اصطلاح « معامله قرن » هنوز منتشر نشده اما تا اکنون این ‌طور به نظر می ‌آید که این طرح راه‌ حلی عملی برای اشغال اسراییل  ارایه نمی‌ کند. مرون رپوپورت، خبرنگار مستقل اسراییل ، به الجزیره گفت: « در حالی که تقریبا این اطمینان وجود دارد که همه طیف‌های سیاسی فلسطینی این معامله را رد می ‌کنند، این سوال وجود دارد که آیا اصلا اسراییل  با آن موافقت می‌کند؟ ».

او می ‌گوید: « گرچه به نظر می‌ رسد معامله به‌ شدت در حمایت از اسراییل  است اما اکثریت اعضای کابینه اسراییل  از جمله نفتالی بنت، وزیر آموزش کاملا مخالف تشکیل یک کشور فلسطینی هستند. شاید تنها راه قبولاندن این مساله، به ‌رسمیت‌ شناختن اسراییل  از سوی عربستان سعودی و داشتن رابطه رسمی با این رژیم در عوض یک دولت موقت فلسطینی باشد»./ش

 

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۸ـ ۲۹۰۶

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

دیدگاه دیگران در باره انکشافات افغانستان :


روزنامه شرق چاپ تهران، در باره سفرغیرمنتظره وزیر دفاع امریکا به افغانستان می نویسد: با وجود عملیات ‌های خونین طالبان پس از پایان آتش‌ بس سه‌ روزه به مناسبت عید فطر، خوش ‌بینی‌ها درباره آغاز مذاکرات صلح در افغانستان بالا گرفته است. این خوش ‌بینی‌ ها با ابراز تمایل ایالات ‌متحده برای پیوستن به مذاکرات صلح و سفرغیرمنتظره روز گذشته جیمز متیس، وزیر دفاع امریکا، به افغانستان بیشتر تقویت شده است. هرچند برخی از تحلیل  گران این امیدها را واهی می‌خوانند و با اشاره به پیچیده گی جنگ داخلی طالبان و تضاد منافع کشورهای منطقه ‌ای و فرامنطقه ‌ای در افغانستان امکان دستیابی به صلحی پایدار را تقریبا غیرممکن می دانند. با ‌این‌همه شکی نیست که تحرکات دولت افغانستان و ایالات‌ متحده در این زمینه افزایش یافته است. 

روز گذشته وزیر دفاع امریکا در‌حالی ‌که برای سفری سه ‌روزه راهی چین بود، در سفری که به دلایل امنیتی از پیش اعلام‌ نشده بود، وارد کابل شد. متیس پیش از این سفر کوتاه و چند‌ ساعته در هواپیما به خبرنگاران گفت که بعد از ۱۷ سال جنگ، نشانه‌ هایی برای مذاکرات بین دولت و گروه طالبان دیده شده است. متیس در این سفر تاکید کرد که به اعتقاد او پیروزی همچنان در جنگ طولانی افغانستان امکان ‌پذیر است و اینکه برخی از شبه ‌نظامیان طالبان از آماده گی خود برای واردشدن به مذاکرات خبر داده ‌اند. به باور متیس هرچند طالبان آتش ‌بس سه ‌روزه را تمدید نکرد؛ اما ظاهرشدن نیروهای طالبان در کنار نیروهای دولتی در روزهای عید، خوش ‌بینی‌ ها را برای گفت ‌و گوهای سازنده میان دو طرف بیشتر کرد. وزیر دفاع امریکا ضمن تمجید از تلاش‌ های اشرف غنی، رییس ‌جمهوری افغانستان، برای برقراری صلح در این کشور گفت: « غنی نه ‌تنها برای حکومت افغانستان یک گام بلند خوب برداشته؛ بلکه این پیام صلح او در میان طالبان نیز شنیده شده است». متیس هدف خود را از این سفر چنین بیان کرد: « برنامه ‌ام این است که هم به ارزیابی حضور نظامی امریکا در افغانستان بپردازم؛  و هم شانس آشتی ملی طالبان و دولت افغانستان را بررسی کنم. ماه گذشته میلادی اشرف غنی، رییس‌ جمهوری افغانستان، پیشنهاد مذاکرات صلحی را با شبه ‌نظامیان طالبان بدون هیچ‌ گونه پیش‌ شرطی مطرح کرد. با این‌ حال این شبه ‌نظامیان گفتند که تنها حاضر به مذاکره با امریکا بر سر توافق صلح احتمالی هستند. امریکا نیز موضع اش این بوده که هرگونه مذاکراتی درباره صلح در افغانستان باید با رهبری و تحت مالکیت خود افغان ‌ها صورت بگیرد. وزیر دفاع امریکا نیز بر همین موضع در اظهاراتش تاکید کرده و گفت: ما می ‌خواهیم افغان‌ها رهبری این روند را بر عهده داشته و اساس این تلاش برای آشتی را به وجود بیاورند. یک روز پیش از سفر جیمز متیس به افغانستان، بوریس جانسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، هم به این کشور سفر کرده و با مقامات عالی‌ رتبه افغانستان دیدار کرد. در این دیدار مذاکرات صلح و آتش ‌بس در کنار مبارزه با تروریزم محور اصلی گفت‌ و‌گوها بوده است. آن ‌طور که در بیانیه دفتر ریاست‌جمهوری افغانستان ذکر شده، وزیر خارجه بریتانیا در دیدارش با اشرف غنی، رییس‌ جمهوری افغانستان، از آتش‌ بس دولت افغانستان با طالبان و روند صلح به رهبری و مالکیت افغان‌ها حمایت همه‌ جانبه کرده است. وزیر خارجه بریتانیا همچنین از تمام کشورهای دارای نفوذ در افغانستان، به‌ ویژه همسایگانش، خواست که از نفوذشان در این لحظه حیاتی استفاده سازنده کنند. رییس‌ جمهوری افغانستان هم نقش بریتانیا در راستای مبارزه با تروریزم منطقه ‌ای و جهانی را مهم قلمداد کرد. در‌این ‌حال گزارش برخی رسانه‌ ها حاکی از آن است که احتمال دارد ارتش بریتانیا بیش ‌از ۴۴۰ نیروی نظامی دیگر را برای آموزش نیروهای دفاعی و امنیتی به افغانستان بفرستد.

ایتلاف به رهبری امریکا دنبال صلح و ثبات افغانستان نیست
اردشیر زارعی‌قنواتی

تحولات افغانستان در ۱۶ سال گذشته که به بهانه حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به امریکا، تحت رهبری واشنگتن با تشکیل ایتلاف به اصطلاح ضد تروریستی حمله نظامی به افغانستان تحت حاکمیت طالبان انجام شد، تا امروز از یک سیکل کاملا مشخص و قابل پیش‌بینی تبعیت كرده است. حمله سال ۲۰۰۱  ترسایی به این کشور که در چند روز موجب سرنگونی حکومت بنیادگرای « طالبان » شد و تمام نیروی نظامی و شبه ‌نظامی این دولت نیابتی به راحتی فروپاشید، با استقرار یک رژیم دست ‌نشانده به رهبری « حامد کرزی » از طرف امریکا وارد فاز جدیدی شد. اما این واقعه نه تاریخ شروع تحولات خون ‌بار افغانستان است ، و نه نقطه پایان آن که بدون تردید یک حلقه از سناریویی بود که در استراتیژی کلان واشنگتن و ناتو برای منطقه جنوب غرب آسیا تدارک دیده شده بود و هنوز در چارچوب همان سیاست به بقای خود ادامه می ‌دهد. به نظر بسیاری ارتقای بنیادگرایی اسلامی به عنوان یک پدیده سیاسی در حوزه کلان سیاسی دقیقا تابع تحولات این کشور و مبارزه جهان سرمایه ‌داری با اردوگاه سوسیالیستی در چارچوب جنگ سرد و زمینه ‌سازی برای تضعیف و مقدمات فروپاشی شوروی انجام شد. سازماندهی، آموزش، تدارکات و تسلیح شبه‌ نظامیان جهادی افغان ـ عرب با کمک امریکا و همسایه گان برای سرنگون ‌کردن دولت سیکولار دکتر « نجیب‌الله » که می ‌رفت افغانستان را به سمت توسعه هدایت کند، آغاز فاجعه‌ ای بود که تا امروز ادامه داشته و هیچ چشم‌ اندازی هم برای پایان آن دیده نمی‌ شود.
تحلیل تحولات افغانستان را هرگز نباید به صورت مصداقی و بر اساس رخدادهای موردی انجام  داد چون در این جغرافیا بسیاری از عوامل فراملی و منافع هژمون‌های جهانی برای سامان ‌دادن به وضعیت ژیوپولیتیک منطقه ‌ای و فراتر از آن ایجاد پایگاهی برای اخلال در مناسبات سه ضلع غیرهمسو (چین ـ روسیه ـ ایران) با سیاست ‌های کلان امریکا و ناتو، نقش اصلی را بازی می ‌کنند. به همین دلیل هم حکومت به اصطلاح وحدت ملی « اشرف غنی – عبدالله عبدالله » و هم مخالفان مسلح در قالب طالبان و گروه ‌های تروریستی « القاعده » و « داعش » همه گی نیروهای نیابتی قدرت‌های خارجی هستند که هیچ نسبتی با منافع ملت افغانستان ندارند. در کنار ساختار به ‌شدت فاسد و دستگاه ملوک‌ الطوایفی، رهبران جهادی به ‌شدت قدرتمند که هر کدام برای خود حوزه نفوذ و منطقه ویژه حکمرانی تعیین کرده‌اند، بستر رشد بی‌ثباتی، ناامنی و موقعیت یارگیری  برای گروه‌ های تروریست را فراهم کرده‌ اند.
دو رخداد در چند هفته اخیر به خوبی می ‌تواند وضعیت کنونی و روند تحولات افغانستان را به تصویر بکشد. از یک طرف با موافقت قدرت‌های خارجی حاضر در صحنه افغانستان به مناسبت جشن ‌های عید فطر یک آتش ‌بس سه‌ روزه بین دولت و طالبان برقرار شد که متعاقب آن ده‌ها هزار نیروی جهادی با خیال راحت و امنیت مطلق وارد شهرهای مهم کشور از جمله کابل پایتخت شدند و با عینک دودی جلوی دوربین‌ها با نیروهای نظامی و بعضی از مردم عکس سلفی هم گرفتند و بخش زیادی از آنان حتا بعد از سرآمدن مهلت سه ‌روزه از کابل بیرون نرفتند و هنوز هیچ خبری مبنی بر دستگیری یا کنترول سازماندهی ‌شده آنان از طرف هیچ نهاد یا بنگاه خبری مخابره نشده است. همچنین در شرایطی که این کشور حداقل در شهرها توسط انواع نیروهای نظامی داخلی و خارجی کنترول می ‌شود، در همان فرجه سه ‌روزه آتش ‌بس در ولایت « ننگرهار» در گردهمایی مقامات دولتی و رهبران طالبان با انفجار بمب این بار توسط گروه داعش بیش از 43 نفر از هر دو طرف کشته و صد نفر هم زخمی می‌ شوند. این قدرت ‌نمایی داعش در جایی که قاعد تا باید توسط نیروهای امنیتی افغانستان و نظامیان ایتلاف به‌ شدت محافظت می ‌شد، نشان می ‌دهد که هم چنین امنیتی اعمال نشده و هم گفته ژنرال «جان نیکلسون»  فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان مبنی بر اینکه « داعش در پی ایجاد خلافت اسلامی با مرکزیت شهر جلال‌آباد بود اما به طور تدریجی به کوه‌ های دور دست جنوب ننگرهار عقب رانده شد »، مبتنی بر واقعیت نیست. چنانچه به گفته نهادهای مستقل، شبه ‌نظامیان گروه داعش که بعد از تارومارشدن در میدان‌ های نبرد سوریه بخش بزرگی از آنان توسط  دست‌ های خارجی به عنوان یک کارت بازی به افغانستان منتقل شده‌‌اند، هم‌ اکنون در ولایت‌های شمالی و همچنین ولسوالی « اچین » ننگرهار و ولایت هم‌جوار آن « لغمان» حضور جدی دارند. از طرف دیگر درست در همین مقطع زمانی بنا بر گزارش دولت افغانستان و تایید گروه « طالبان پاکستان » با حمله هواپیماهای بدون سرنشین امریکایی « مولانا فضل‌الله » رهبر این گروه کشته شد و قبل از آن نیز دو رهبر پیشین طالبان پاکستان « بیت‌الله محسود » در سال ۲۰۰۹ و « حکیم‌الله محسود » در سال ۲۰۱۳ به همین شیوه کشته شده بودند. حالا این سوال وجود دارد که با وجود سیستم اطلاعاتی و نظامی امریکا که به راحتی می ‌تواند رهبران ارشد طالبان پاکستان را شکار کند، چرا در منطقه ‌ای که کاملا تحت حاکمیت آنان است، تروریست‌های طالبان و داعش این‌چنین جولان می‌دهند. واقعیت اما به گونه  ‌ای نیست که معمولا گفته می‌شود چرا که در استراتیژی منطقه‌ ای امریکا دستیابی به ثبات در افغانستان نافی اصل منافع تعریف ‌شده آنان است و واشنگتن به بهانه همین بی‌ثباتی و جنگ ‌های پایان ‌ناپذیر، توجیه‌ گر حضور نیروهای نظامی خود در افغانستان بوده است. مردم افغانستان نیز که در چارچوب ساختار حاکم و مخالفان مسلح تروریست آن هیچ منافع مشترک و همسویی را با خود احساس نمی ‌کنند، با توجه به ضعف نیروهای قدرتمند ملی متاسفانه در شرایط کنونی فقط عددهایی برای قربانی ‌شدن در این بازی فاجعه ‌بار داخلی و منافع ژیوپولیتیک خارجی هستند. در چارچوب وضعیت کنونی تحت هیچ شرایطی افغانستان به ثبات و آرامش نمی ‌رسد چرا که واشنگتن حتی به معامله حول کیک قدرت بین تکنوکرات ‌های فاسد، جهادیون جنگ ‌سالار و بنیادگرایان طالبان هم رضایت نمی ‌دهد و برای همین داعش را به عنوان « ضلع سوم » فاجعه برای استمرار وضع موجود وارد شطرنج سیاسی ـ امنیتی افغانستان کرده است.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۳۰۰۶

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

 

صلاح‌ الدین دمیرتاش و انتخابات سراسری ترکیه

 

روزی که رجب‌ طیب اردوغان، رییس‌ جمهوری ترکیه ، اعلام کرد انتخابات سراسری حدودا یک سال زودتر و در ۲۴ جون ۲۰۱۸ برگزار  ، انتظار بردی سهل ‌الوصول را برای خودش و حزب عدالت و توسعه داشت، اما شرایط این روزها بر وفق مراد مرد  یکه ‌تاز عرصه سیاست ترکیه پیش نمی ‌رود. اردوغان با برقراری وضعیت اضطراری بی ‌وقفه در ترکیه پس از کودتای ناکام سال ۲۰۱۶ ترسایی و همه ‌پرسی بر سر تغییر نظام پارلمانی ترکیه به ریاست‌ جمهوری گمان می ‌کرد می ‌تواند بدون چالشی جدی در انتخابات آتی  پیروز شود، اما روح تازه‌ای که در جان احزاب اپوزیسیون دمیده ‌شده، در کنار وضعیت اقتصادی نابسامان این کشور و دلزده گی گروهی از ترک‌ ها از دیدن چهره یک فرد در راس قدرت، چالشی را پیش ‌روی اردوغان قرار داده که کمتر کسی انتظار آن را داشت. 

بی ‌شک محرم اینچه، کاندیدای حزب جمهوری‌ خواه خلق، اصلی ‌ترین و قوی‌ ترین رقیب اردوغان در انتخابات هفته آینده است، اما برخی ناظران بر این باورند که نتیجه  انتخابات سراسری روز یکشنبه ترکیه تاحدودی می‌ تواند به صلاح ‌الدین دمیرتاش، سیاست ‌مدار برجسته دربندی وابسته باشد که نامزد حزب حامی کردها در ترکیه است و بر آرای مناطق گسترده کردنشین جنوب ‌شرقی ترکیه تاثیری شگرف دارد. 

دمیرتاش که از سال ۲۰۱۶ ترسایی باه اتهام ارتباط با گروه ‌های تروریستی در زندان به سر می ‌برد، نیروی محرک حزب حامی کردهای « دموکراتیک خلق‌ ها » است که توانست با رهبری او برای اولین‌بار ۱۰ درصد آرای لازم برای ورود به پارلمان را به‌ دست آورد. از زمان محبوس ‌شدن تقریبا هیچ  رسانه رسمی اخبار مرتبط با دمیرتاش و حزب او را پوشش نداده است، اما او از طریق شبکه‌ های اجتماعی، همکارانش در حزب و همسرش که مرتبا او را در زندان ادرنه در نزدیکی مرز یونان و بلغاریا  ملاقات می ‌کند، پیام اش را به گوش بیرون می ‌رساند.
حالا او که از زندان به‌ عنوان نامزد انتخابات ریاست ‌جمهوری ترکیه شرکت کرده، برای اولین ‌بار در ۲۰ ماه گذشته در یکی از شبکه‌ های تلویزیونی ترکیه ظاهر شده است. پس از آنکه بسیاری از ناظران شبکه تلویزیون دولتی ترکیه  را به‌خاطر پوشش انحصاری اخبار و سخنرانی‌های اردوغان  و نادیده‌ گرفتن دیگر نامزدهای انتخابات ترکیه مورد انتقاد قرار دادند، یکشنبه‌ شب تلویزیون دولتی تی ‌آر‌تی سخنرانی انتخاباتی دمیرتاش را از زندان پخش کرد. هم ‌زمان با پخش سخنرانی او‌ هزاران نفر در گردهمایی حزب دموکراتیک خلق‌ ها در استانبول از صفحه‌ نمایش‌ های غول‌ پیکر سخنرانی او را تماشا و تشویق اش کردند.
صلاح‌الدین دمیرتاش در سخنرانی ۱۰ دقیقه ‌ای خود از رای ‌دهنده گان ترکیه‌ خواست که به رژیم تک‌ نفره رجب‌ طیب اردوغان در این کشور پایان دهند. او با  « ستوه‌ آور» خواندن شرایط کنونی ترکیه هشدار داد که « بخش واقعا ترسناک فیلم هنوز شروع نشده است».
این نطق در زندان ادرنه و پس از آن ضبط شد که مقامات ترکیه درخواست دمیرتاش برای سفر به دفتر مرکزی شبکه تلویزیونی تی ‌آرتی در انقره  را رد کردند. دمیرتاش ۴۵ ساله در این پیام ضبط ‌شده گفت: « تنها دلیل بودن من در اینجا این است که حزب عدالت و توسعه از من می ‌ترسد».  طبق قانون ترکیه هرکدام از نامزدهای انتخابات می‌ توانند ۲۰ دقیقه سخنرانی انتخاباتی در شبکه‌ تلویزیونی دولتی ترکیه داشته باشند. دمیرتاش جوان که از سوی حزب دموکراتیک خلق‌ها برای به‌چالش‌کشیدن اردوغان در انتخابات سراسری ۲۴ جون انتخاب شده و اغلب از او به‌ عنوان « اوبامای کُرد » یاد می‌ کنند، به اتهامات مرتبط با تروریزم در ۲۰ ماه گذشته در بند بوده است، اما ازآنجایی ‌که در هیچ‌ کدام از جرایم محکوم نشده، توانست در انتخابات نامزد شود.  دمیرتاش گفت رای مثبت به اردوغان و حزب حاکم به معنای آن است که «سرنوشت ۸۱‌ میلیون نفر در دستان یک شخص قرار می ‌گیرد ». او هشدار داد که اگر رییس‌ جمهوری کنونی ترکیه  در انتخابات پیروز شود، دیگر هیچ نهادی قدرت نظارت یا محدود کردن او را نخواهد داشت.  او به رای ‌دهنده گان ترکیه گفت که آنها با رای خود تصمیم می ‌گیرند که حامی آزادی باشند یا نه: «شکی ندارم که شما طرف آزادی‌ خواهید ایستاد... ما کشورمان را از لبه پرتگاه بیرون خواهیم کشید». دمیرتاش با تأکید بر اینکه به ‌زودی از همه اتهامات تبریه خواهد شد، گفت او تنها قربانی « بی‌ قانونی» نبوده است: « شما در زنده گی روزمره ‌تان قربانی این سرکوب هستید» .  رهبر دربند حزب دموکراتیک خلق‌ها در صورت محکوم ‌شدن با خطر ۱۴۲ سال زندان مواجه است.
دولت انقره با سرکوب حزب دمیرتاش مدعی است که ارتباطاتی میان او و حزب کارگران کردستان (پ ‌ک‌ ک) وجود دارد که از نظر ترکیه گروهی تروریستی است. حزب دموکراتیک خلق ‌ها کردهای ترکیه مشارکت در هرگونه فعالیت غیرقانونی را رد کرده و می ‌گوید هدف از سرکوب تحت ‌فشارگذاشتن اپوزیسیون ترکیه است. ۹ نفر از نماینده گان پارلمان ترکیه و قریب به چهارهزار و ۷۰۰ مقام حزبی و فعال هم‌ اکنون زندانی هستند. این سرکوب ‌ها به دنبال شکست روند صلح با پ‌ ک ‌ک در تابستان ۲۰۱۵ ترسایی رخ داد. حزب عدالت و توسعه که ابتکار عمل صلح را در دست گرفته بود، در این سال به‌ طور یک ‌طرفه مذاکرات صلح را ترک کرد.  حالا رهبر حزب دموکراتیک خلق های ترکیه می ‌گوید رای مثبت به او به‌ عنوان  رییس‌ جمهوری  و حضور حزبش درپارلمان به معنای ارایه فرصتی به صلح است. او تاکید کرد: فراموش نکنید، همه‌ چیز با شما تغییر می ‌کند. من از مردم می ‌خواهم تا رای بدهند و از صندوق‌ های رای حفاظت کنند. دور بعدی سخنرانی‌ها یک روز پیش از انتخابات خواهد بود. انتخابات که یک سال به جلو افتاده است، نظامی ریاستی برای ترکیه  به همراه  دارد. براساس سیستم جدید حکومت ‌داری، پست نخست ‌وزیری حذف می ‌شود  و رییس‌ جمهوری مجاز به  انتصاب  وزیران، صدور فرمان، تهیه  بودجه و تصمیم ‌گیری درباره مسایل امنیتی است. پوشش خبری کارزارهای انتخاباتی به‌ نفع اردوغان است و شبکه ‌های اصلی تلویزیون ترکیه هر روز سخنان او را پخش می ‌کنند. مخالفان او خصوصا دمیرتاش درزندان، برای شنیده ‌شدن صدایشان تقلا می‌ کنند.  همزمان با سخنرانی دمیرتاش، حزب دموکراتیک خلق‌ ها مانیتوری بزرگ در شهر کردنشین  دیاربکر نصب کرد و صدها نفر در این شهر برای دیدن این سخنرانی در این مکان جمع شدند. یکی از حامیان دمیرتاش در گفت ‌و‌گو با سایت خبری « نشنال » گفت تحت ‌تاثیر سخنرانی دمیرتاش قرار گرفته است: « دلمان برای او تنگ شده. امیدوارم خدا دری به روی او باز کند و او آزاد شود». یکی دیگر از حامیان او می ‌گوید: « اپوزیسیون ترکیه  فقط یک نامزد دارد و او صلاح ‌الدین دمیرتاش است. او امید ماست».
چندین نظرسنجی اخیرا نشان داده‌ اند که حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان احتمالا اکثریت پارلمانی  خود را در انتخابات ۲۴ جون از دست خواهد داد، امری که توانایی اردوغان برای اعمال قدرت اجرایی ‌اش را دشوار می ‌کند. طبق نظرسنجی ‌ها محبوبیت حزب دموکراتیک خلق‌ها در ترکیه ۱۰ درصد است؛ درحالی‌که در میان مناطق کردنشین جنوب شرقی ترکیه محبوبیتی چشمگیر دارد. اما اگر حزب دموکراتیک خلق‌ها نتواند ۱۰ درصد آرای لازم برای ورود به پارلمان ترکیه را کسب کند، کرسی‌های این حزب احتمالا در اختیار حزب عدالت و توسعه قرار می ‌گیرد و این حزب می ‌تواند اکثریت پارلمانی را بار دیگر از آن خود کند.  بعد از فروپاشی روند صلح در سال ۲۰۱۵ ترسایی ، مناطق کردنشین جنوب شرقی ترکیه یکی از شدید ترین درگیری‌ها را از زمان آغاز درگیری در سال ۱۹۸۴ ترسایی  تجربه کرد. انتخابات این هفته همزمان با وضعیت اضطراری برگزار می‌ شود و همین شرایط به دولت اجازه می ‌دهد که اقدامات امنیتی سفت و سخت خود را توجیه کند، اقداماتی که مثل همیشه  در مناطق کردنشین بیش تر ازهر نقطه دیگری در ترکیه اعمال می ‌شود./شرق

 

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۰۰۶

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.