ادامه مبحث بازیهای بزرگ استراتیژیک

( بخش دوم )

 

 

صمـد ازهـر

امریکا در خاور دور و بحرالکاهل هم پیمانان مطمین همچون کوریای جنوبی، جاپان و آسترالیا داشته گذرگاه های عمده در دریای چین و تنگه ملاکا را در اختیار دارد. در جنوب چین سرزمین های وسیع و پرنفوس هند و پاکستان که هر دو قدرت های اتومی نیز اند، قرار دارند که توجه به آنها نیز از ضروریات مبرم برایش پنداشته می شود.

گلوبالایزیشن و اصول سازمان تجارت جهانی، که برای تسخیر بازارهای جهانی از سوی امریکا وضع شده و تسخیر بازار وسیع سرزمین چین نیز هدف ضمنی آن بود، خطر ایجاد بحران را برای چین به همراه داشت. اما جمهوری مردم چین توانست بحران را به فرصت تبدیل ، و از لیموی ترش لیمونادی شیرین درست کند. به این معنا که با استفاده از تسهیلات همین فورمول ها، بازارهای جهان را از فراورده هایش مالامال گرداند. این تسخیر بازارهای جهان از سوی چین ، امریکا را در وضع نهایت دشوار قرارداد. تا حدی که آن کشور از زمان ریاست جمهوری ترمپ با دشمن نامیدن آشکار چین، برخلاف اصول سرمایه داری و با نقض اصول وضع کرده گی خودش، به وضع محدودیت ها و تعرفه های بلند مجازاتی علیه آن متوسل شد که با رویه بالمثل چین روبرو گردید. این دور باطل ادامه یافت و نوع جدیدی از جنگ، یعنی جنگ اقتصادی بر جهان تحمیل شد که پیآمدهای  ناگوار آن و همچنان

پیآمدهای مجازات ها و تعذیرات قبلی اعلام شده علیه روسیه، صدمه های بزرگی بر اقتصاد کشورهای دیگر نیز وارد کرد.

تعذیرات اقتصادی، که مبتکر آن امریکا بود و به علت حاکمیت دالر در سیستم جریان پولی جهان، انحصار این تعذیرات را نیز در دست داشت، همان گونه که شاهدیم از چند سال به این سو از جانب اتحادیه اروپا به مثابه هم پیمان، نیز وضع می گردند.

چین برای رشد اقتصادی خویش به مواد خام و انرژی ضرورت دارد. برای اقتصاد بزرگ چین، دسترسی به منابع مواد خام و انرژی اشد ضرورت است. لوله های عظیم انتقال نفت و گاز از روسیه هم نتوانسته کفاف اشتهای سیری ناپذیر اقتصاد بزرگ چین را تامین نماید. بخش بزرگ دیگر نفت و گاز از کشورهای خلیج و ایران و مواد خام نیز از کشورهای دیگر، منجمله از افریقا انتقال داده می شوند. این ها همه باید مسیر طولانی بحرهند را پیموده از کناره های پایگاه دیگوگارسیای امریکا و آبنای ملاکا گذشته با پیمودن بحیره (دریای) چین و بحیره زرد به بندرگاه های مختلف آن کشور برسند. در اوضاع عادی، با رعایت موازین و مقررات بین المللی، مشکلی در میان نیست. ولی در حالت تخطی یکی از طرف ها از موازین پذیرفته شده جهانی و در حالت جنگ، امریکا می تواند این راه ها را با استفاده از شبکه گسترده ی پایگاه های نظامی و کشورهای هم پیمان، روی انتقالات چین ببندد.

به همین دلیل است که چین با بر عهده گرفتن ثقیل ترین مصارف در پی ایجاد راه های بدیل است. برنامه پرمصرف یک کمربند یک راه و راه ابریشم نو، تلاشی است برای رهیدن از محدودیت به یک مسیر ترانسپورتی و درعین زمان رهیدن از اتکا به منابع محدود (خطوط لوله های نفت و گاز روسیه). شبکه راه های یک کمر بند یک راه چین را با اروپا، آسیا، خاور میانه تا افریقا و فراتر وصل می کند.

کوریدور اقتصادی چین ـ پاکستان که اعمار بندرگاه گوادر در بلوچستان و ساخت و ساز شاهراه و خط آهن تا سنکیانگ و چندین پروژه جانبی را به قیمت ۴۶ میلیارد دالر، که افزونی های بیشتر نیز بر آن به عمل آمده است، در بر می گیرد، برای هر دو کشور از اهمیت بزرگ استراتیژیک اقتصادی برخوردار است. صرف نظر از به وجود آمدن تسهیلات گسترده در معاملات دو جانبه، برای چین سهولت های بزرگی را در انتقال فرآورده هایش به جهان و نفت و گاز و مواد خام، بدون دور زدن بحر هند و بحرالکاهل به کشورش، فراهم می سازد. اما مشکلات امنیتی از ناحیه جنبش آزادی خواهی بلوچ و همچنین مانع تراشی های امریکا با وارد آوردن فشار بر پاکستان سبب شده اند انکشاف بندر و بهره گیری لازم از آن به کندی مواجه شود.

کوریدور اقتصادی چین میانمار شامل اعمار بندرگاه آب های عمیق و پروژه های انکشافی دیگر به ارزش ده ها میلیارد دالر در حال پیشرفت است. در جنب کمک های قریب به چهل میلیارد دالری به بنگله دیش، در پرنسیپ بر اعمار کوریدور اقتصادی در آن کشور نیز موافقه صورت گرفته است.

پروژه کوریدور واخان که بنا بر مخالفت امریکا و در ظاهر به علت مشکلات امنیتی به خاموشی گرایید، تفصیلاتش به علت منجمد ماندن منتشر نشد. احتمالاً این پروژه از قلب افغانستان تا بندر گاه ها و منابع نفت و گاز ایران ادامه می یافت.

توافق استراتیژیک ۴۰۰ میلیارد دالری همکاری با ایران که این پول در مدت بیست و پنج سال در بخش های مختلف اقتصادی و نظامی سرمایه گذاری خواهد شد، تلاش دیگریست برای دسترسی به راه ها و انرژی. گفته می شود ۲۸۰ میلیارد از این پول در بخش نفت و گاز و صنایع پتروشیمی به مصرف خواهد رسید و دسترسی ارزان و امتیازی را به این منابع را برای چین میسر خواهد کرد. تفصیل کامل آن در دست نیست.

پروژه های پیوستن سریع از راه خشکه با اروپا  و غرب آسیا از طریق آسیای میانه پیشرفت خوبی داشته و از این راه با  ایران نیز وصل شده می تواند. چین از سمت شمال خود را وسیله خط آهن با حیرتان نیز وصل کرده است.

قبلاً تذکر دادم که امریکا اهمیت هند و پاکستان را در همجواری شان با چین مورد توجه داشته است. بناءً، بعد از آغاز حاکمیت حزب جنتا به رهبری مودی در هندوستان، با پیشکش کردن امتیازهای بزرگ، منجمله همکاری ها در عرصه نظامی، نیروی ذروی و تکنالوژی، مجال دادن و تشویق آن به همکاری نزدیک با افغانستان، در صدد افتاد آن کشور را در چنبره اتحاد استراتیژیک با خود بیاورد. سیاست عنعنوی هند، تا زمان روی کار آمدن آقای مودی، عدم انسلاک و بی طرفی فعال بود و به گونه سنتی روابط بسا نزدیک با روسیه داشت.

اختلاف دیرینه هند با چین روی بلندی های مرزی شامل یخچال ها و منابع آبی، و به فحوای دشمن دشمن دوست است، دسترسی به خواست امریکا را سهولت بخشید. امریکا توانست هند را به پیوستن به بلاک محاصره چین متقاعد کند. اکنون ایجاد پکت یا بلاک همکاری استراتیژیک میان امریکا، جاپان، آسترالیا و هند عملاً تحقق یافته و پروسه تقویت آن ادامه دارد.

نزدیکی غیرمعمول امریکا با هند، همکار استراتیژیک پارینه اش پاکستان را، که خودش با نزدیکی با چین امریکا را کم گرفته بود، در موقعیت دشوار قرارداد. پاکستان همواره توانسته با استفاده از موقعیت جغرافیایی، در خدمت منافع منطقه ای امریکا قرار داشته باشد. در سابق با عضویت در پیمان های نظامی سنتو و سیاتو و پسان در جنگ اعلان ناشده علیه افغانستان. این ارتباط و همکاری صمیمانه تا زمان سقوط اتحاد شوروی و پایان نفوذ آن کشور در افغانستان، خیلی قوی و این کشور تخته خیزی بود علیه افغانستان و منافع شوروی. اما بعد از زوال اتحاد شوروی و پسانتر قوت گرفتن مساله مواجهه با چین، پاکستانِ دوست چین، آن اهمیت دیروزیش را باخت و جایش را هند دشمن چین پر کرد. پاکستان که از سابق بنا بر دشمنی با هند روابطش با چین  صمیمانه بود، بعد از ایجاد کوریدور اقتصادی، از نگاه منافع مشترک اقتصادی نیز در پیوند بسیار نزدیک با آن قرار گرفت. با تمام این، کمک های ده ها میلیارد دالری چین که عمدتاً روی زیرساخت ها سرمایه گذاری شده، نتوانسته بحران مزمن اقتصادی پاکستان را که به دلایل زیاد عمیق شده می رود، مهار کند. پاکستان هنوز هم در تکاپوی گرفتن قرضه های بیشتر از منابع بین المللی و کشورهای دوست می باشد. در آستانه تهاجم امریکا بر افغانستان، پاکستان در زیر تهدید مجبور به باز گذاشتن راه اکمالاتی به سوی افغانستان و در اختیار گذاشتن پایگاه ها برای پرواز هواپیماهای امریکا گردید و از مدرک حق العبور از کوریدور اکمالاتی و میدان های هوایی، عایداتی نصیب شد..

پاکستان در مدت به سردی گراییدن مناسبات با امریکا و در واکنش به آن، روابطش را با روسیه نیز تا سرحد مانورهای مشترک نظامی تحکیم کرد که این هم فکتور مزید در تشدید فشارهای امریکا بر پاکستان گردید. بعضی ها به این عقیده اند که عدم همکاری پاکستان در مهار طالبان عامل عمده سردی مناسبات امریکا با آن کشور بوده، که من آن را فکتور عمده نمی دانم به دلیلی که جداً معتقدم پروژه های مجاهد، طالب و داعش و غیره پروژه های مشترک راهبردی شان بوده اند.

اکنون که امریکا می خواهد بعد از خروج نیروهایش از افغانستان، پایگاهی در پاکستان داشته باشد، برغم آنکه پاکستان آن را یک چانس طلایی برای سرازیر شدن کمک های نظامی و اقتصادی امریکا می داند، با فهم آنکه باز هم امریکا محتاج راه اکمالاتی از طریق پاکستان خواهد ماند، با مانورها و بهانه تراشی ها در صدد به دست آوردن امتیاز های بزرگ است. چند روز پیش شاه محمود قریشی وزیر خارجه پاکستان در یک مصاحبه با خبرنگار امریکایی ا اخطار داد اگر امریکا سیاست اش را در قبال پاکستان عوض نکند و محدودیت ها را نگه دارد پاکستان لاجرم به چین رو خواهد آورد. به فردای این مصاحبه از زبان بایدن شنیده شد که یک بسته کمکی را به پاکستان جهت تقویت حکومت داری دموکراتیک بالخصوص در خیبر پشتونخوا و جلوگیری از انتها پسندی در وزیرستان در نظر دارد. این می تواند اولین مشوق باشد در جهت راه یابی به سوی استفاده از زمین و فضای پاکستان بعد از ترک افغانستان. قرار معلوم در بودجه پیش بینی شده برای سال ۲۰۲۲ بسته کمکی برای پاکستان در نظر گرفته شده است.

اما فهمیده نمی شود گرفتاری منظور پشتین بعد از این انکشاف، رخ راستین تقویت دموکراسی امریکایی را نشان می دهد یا این پاکستان است که همیشه از کمک های امریکا در تقویه تروریزم و کشتار و تعجیز پشتون ها استفاده می کند.

امریکا می کوشد به طریقی اختلاف هند و پاکستان را به سوی تخفیف برد، تا با در دست داشتن هردو، حلقه محاصره چین را که در بخش پاکستان شکسته گی دارد، ترمیم و تکمیل کند.

هند یک سال پیش (احتمالاً با تفاهم با امریکا) حالت خاص آزادی داخلی کشمیر زیر حمایه اش را لغو و آن را زیر اداره مستقیم دهلی قرارداد. عکس العمل حکومت و نظامیان پاکستان در قبال آن خلاف معمول خیلی ضعیف بود. از تصور بعید نیست در بدل عقب روی پاکستان از داعیه کشمیر مشوق های مالی ـ نظامی و امتیازهای بزرگی در افغانستان، برایش وعده داده شده باشد. لک بخشی های امریکا در وجود خلیلزاد  و رفتار دور از موازین جهانی اداره بایدن در قبال افغانستان، این تصور را به سوی یقین می برد.

بعد از دستآوردها در به محاصره درآوردن چین از طریق تحالف اندو پاسفیک و تخفیف کنونی تشنج میان هند و پاکستان، علایمی دیده می شوند از زیر دست بودن برنامه سومی، و آن عبارتست از ایجاد یک مثلث دوم مرکب از امریکا، ترکیه و پاکستان (و شاید بریتانیا) همچون سنتوی سابق، در بدل امتیازات خیلی بزرگ، از آن جمله همان طوری که گفته شد دادن دست مسلط به پاکستان در افغانستان در بدل کشمیر و دست آزاد به ترکیه در کشورها و مناطق ترک تبار.۱

دیروز دویچه ویلِه خبری را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده است: «عمران خان افزوده است که اما ترغیب طالبان برای تغییر موضع گیری شان کار ساده یی نیست، زیرا این تندروان از زمانی که امریکایی ها اعلام کردند قطعات شان را تا ۱۱ سپتمبر (سال روان) از افغانستان بیرون می کشند، به این باورهستند که در جنگ پیروز شده اند. به قول نخست وزیر پاکستان، هرگاه در افغانستان دوباره یک جنگ داخلی شعله ور شود و منجر به یک بحران پناهنده گی گردد، کشور وی نیز به شدت از آن متأثر و مجبور به مداخله خواهد شد.»

برنامه مداخله مستقیم پاکستان در افغانستان، در این اظهارات نخست وزیر پاکستان آشکار و اعلان شده می باشد. این هم وضاحت دارد که چنین مداخله بدون اجازه و چراغ سبز امریکا صورت پذیرفته نمی تواند.

این بازی ها را چنین می توان خلاصه کرد:

ـ  تشکیل یک پکت یا بلاک استراتیژیک مرکب از امریکا، جاپان، آسترالیا و هند در شرق دور،

ـ  حل معضل کشمیر به نفع هند، حل مساله افغانستان به نفع پاکستان در یک معامله استراتیژیک و سهیم ساختن ترکیه در بی ثباتی دولت های آسیای میانه و مناطق ترک تبار،

ـ  تشکیل یک پکت یا بلاک راهبردی مرکب از امریکا، پاکستان، ترکیه (و بریتانیا!) برای محاصره جنوب روسیه و چین،

ـ  تشکیل یک دولت ائتلافی از «مجاهدین» و طالبان در افغانستان، به همکاری پاکستان و ترکیه، برای پیشبرد برنامه های آینده امریکا در منطقه.

چنانچه گفته آمد، با ذرایع مختلف کوشیده می شود پیشرفت های اقتصادی روسیه و چین را جلو گیرند و موفقیت پروژه یک راه یک کمربند چین و سیادت اقتصادی آن را سد کنند.

بناْ سده بیست و یکم تا زمانی سده رویارویی های عظیم و مصاف های هولناک برای ابر قدرت ماندن خواهد بود که در یک دیتانت تفاهم شده قرار گیرند و یا یکی از جوا نب و یا هردو از پا در افتند.

افغانستان که در قلب آسیا واقع است، در دورانی که مرکز قدرت در امریکا و غرب بود، در عزلت قرارداشت و پسانتر در حوزه منافع حیاتی اتحاد شوروی واقع شد و بنا بران وضع محدودیت های اعلان ناشده و بعداً اعلان شده، آن را از کاروان ترقی بازنگه داشت، و امروز که مرکز قدرت به شرق انتقال می یابد‌، در چنگال امریکا از نفس افتاده میدان زورآزمایی های استخباراتی و نظامی جوانب متعدد گردیده، باز هم از فرصت های نوی که در قاره خودش ایجاد شده، در محرومیت قرار داده شده است.

نتیجه این بحث اینست که افغانستان در درازای دو سده به مثابه قربانی بازیهای بزر گ استراتیژیک، از صلح، آرامش، پیشرفت های بزرگ اقتصادی ـ فرهنگی و رفاه اجتماعی دور ماند. تأسفبارتر اینست که در دو دهه اخیر، با وعده ها، نشان دادن باغ های رنگین و یگان گام نیم بند، دهن ها را شیرین کردند و امروز در ادامه زشت تر بازی، این ملت را همچون گوسپند قربانی پس از خوراندن قند کارد بر حلق می گذارند.

راه نجــات:

کلید نجات ما در وحدت و همکاری جمعی ماست. تاریخ شاهد است هر زمانی که ملت افغان یک دست بوده بزرگترین دست آوردها داشته و مجهز ترین نیروها را به زانو درآورده است. سه جنگ افغان و انگلیس سه مثال بارز از هزاران اند. انگلیس ها هر بار با خرید خاینان و ایجاد تفرقه، سلطه اش را تا کابل می گستراند، ولی وقتی افغان ها در یک اتفاق علیه آن به پا می خاستند، یا کلاً نابود می شدند و یا بقایای شان تا دارالسطنه هند برتانوی یارای نگاه به عقب را نمی داشتند.

قشر روشن جامعه رسالت بر شانه گرفتن پرچم فروزنده یگانه گی ملی را دارد. آدم های تحصیل کرده و چیزفهمان کشور با قلم، زبان، تصویر و تمثیل، نقش برازنده یی را در این عرصه بازی کرده می توانند. سوگمندانه، درک، اراده و عمل برای برداشتن صادقانه این پرچم یا اصلاً وجود ندارد، یا بسیار نحیف است و یا در بهترین حالت تظاهر فیشن شو دارد.

مشکل درملت نیست، درقشر روشنفکر است. متأسفانه اطلاق نام روشنفکر بر اکثریت درس خوانده های ما، محمل منطقی نداشته بسیاری را باید درس خوانده های تاریک فکر نامید. این روشنفکران منحرف اند که کتله هایی از جامعه را به کجراهه برده می روند.

اگر در جست وجوی نجاتیم، زنجیرهای خودخواهی، قومی ، مذهبی، زبانی وعبودیت ها را بایست بگسلیم و با آزادی کامل از این محدودیت ها، با ضمیر آگاه، وطنی بیندیشیم، انسانی فکر کنیم، مردمی گام برداریم و در بسیج جوانان در صف واحد ملی و مردمی، پیکار نماییم.

درحال حاضر، دولت اشرف غنی رغم هزار و یک گنده گی و نابسامانی، در موضع مقاومت در برابر برنامه های خطیر این استراتژیست ها قرارگرفته است. اما به دلیل ترس روانی از واکنش امریکا، از اتکا بر قشر روشن دموکرات دوری می گزیند و پیوسته اتکا را در میان معلوم الحالان فساد پیشه وابسته به همین استراستژیست ها، جست وجو می کند. در حالی که در حال حاضر ضرورت چنین مانورها و تلاش ها برای ایجاد نوعی از اجماع برای توحید صدا در امر صلح را رد نمی کنم  و آن را موجه نیز می دانم، مشوره می دهم که آقای غنی در عین زمان بکوشد خود را از امریکایی فکر کردن (امریکنو فیل گری) برهاند و به کار اساسی تجمع اقشار روشن و تحول طلب معتقد به دموکراسی و رفاه اجتماعی و به کمک آنان به تجمع اقشار وسیع جوانان، زنان و اکثریت مستضعف جامعه، برای ایجاد یک جنبش پیشرو اجتماعی و تشکیل یک سنگر نیرومند مقاومت در برابر دسایس بیگانه گان بپردازد.

بگذار این پیشنهاد را به آقای غنی و معاون اول اش آقای صالح همزمان مطرح کنم. در حالی که آقای غنی آخرین دور زمامداری اش را سپری می کند و آخرین فرصتی را هنوز در دست دارد که با چنین گام شجاعانه سرنوشت کشور را به سوی روشنایی ها رقم زند و نام جاویدان به جا گذارد، آقای صالح جوان آگاه وطندوست، که فرصت های بزرگی برای رهبری کشور در پیش دارد، با شرکت فعال مشترک با آقای غنی در این کارزار سازنده، هم برای وطن و هم برای خود آینده سازی کند.

چشمان ما با انتظار تمام، افق های روشن امید آفرین را می پاید، خواه از بالا، خواه از پایین از عمق خود جامعه. دست به سوی بالایی ها را به دلیلی درراز می کنیم که آنها در مرکز قدرت و توفر امکانات قرار دارند. اما این به آن معنا نیست که تغافل و عدم احساس مسوولیت از جانب آنها مسوولیت ما را رفع می کند. نه خیر، این مسوولیت در مقام اول بر عهده خود ماست ، چه با آنها و چه بی آنها.

فراموش نکنیم و باز هم تاکید باید کرد که تغافل بیش از این بخشودنی نیست و به جای لفاظی و بلی و نه گفتن ها یا نوشتن ها، بایست با شتاب به عمل گذر کنیم./ ۱۷ جوزا ۱۴۰۰

 

۱ ـ  از احتمال بعید نیست که سفرها و نشست های کارتر لوی درستیز بریتانیا با پاکستان و افغانستان در بحرین، پاکستان و افغانستان، تلاشی نبوده باشد برای کشاندن پای افغانستان به پکت مورد نظر. گرچه این احتمال به دلیل مندرجات قبلی نامه بلینکن به اشرف غنی و تاکید های مکرر غنی بر بی طرفی آینده افغانستان تا حدی رنگ می بازد.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۲۱ـ ۲۲۰۶

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2021

 

نقـش ترکیه در افغـانستان

 

فرزاد رمضانی بونش و زهرا دربندسری

رابطه افغانستان و امپراتوری عثمانی و بعداً ترکیه ریشه در تاریخ دارد و روابط عمدتاً مناسب آن در طول قرن بیستم است. پس از سقوط دولت طالبان ، ترکیه به عنوان برجسته ترین عضو اکثریت مسلمان ناتو ، منافع ملی خود را در نظرگرفت و نیروهای خود را در سال ۲۰۰۱ به افغانستان اعزام کرد. انقره نیز با در نظرگرفتن سیاست های مختلف ملاحظات اقتصادی ، امنیتی و فرهنگی.

 دو عنصر جامعه افغانستان ، اکثریت مذهبی اهل سنت و اقلیت ترک زبان (ازبک ها و ترکمن ها) برای ترکیه دارای اهمیت هستند. ترکیه همیشه به اقلیت ترک زبان در افغانستان توجه داشته و از آنها حمایت می کند ، به ویژه هنگامی که صحبت از عبدالرشید دوستم معاون سابق رییس جمهور افغانستان می شود.

 ایجاد مدارس افغان- ترکی ، گسترش تعداد بورسیه های تحصیلی ترکیه ، آموزش کارکنان ، مشاوره فرهنگی ، افزایش حضوربنیاد یونس امره ، پخش نمایش ها و فیلم های ترکی و آموزش زبان ترکی نقش مهمی در افزایش قدرت نرم ترکیه ، به ویژه در مناطق ترک زبان افغانستان.

دربعد دیگر، جدا از توافق استراتیژیک بین دو کشور درسال های اخیر ، سطح همکاری های دیپلوماتیک و استراتیژیک بین آنها افزایش یافته است. به نظر می رسد که در سطح سیاسی ، انقره با حمایت از تبار ترکی و همچنین نزدیک کردن احزاب مانند حزب جمعیت اسلامی افغانستان به اخوان المسلمین ، به دنبال اهداف سیاسی خود در افغانستان بوده است.

ترکیه همچنین ازطریق افتتاح سرکنسولگری عمومی در هرات و افتتاح کنسولگری در قندهار و برقراری ارتباط با طالبان ، حزب جمعیت اسلامی افغانستان و حزب اسلامی سعی در برقراری ارتباط با گروه های مختلف قومی افغانستان دارد.

طی یک دهه گذشته ، ترکیه میزبان چندین کنفرانس مهم در مورد افغانستان بود. انقره می خواهد علاوه بر برگزاری جلسات سه جانبه بین پاکستان ، افغانستان و ترکیه و میانجیگری بین افغانستان و پاکستان ، به عنوان میزبان و واسطه مذاکرات صلح دولت افغانستان با طالبان عمل کند. به نظر می رسد ترکیه با حمایت اروپا و ایالات متحده امریکا در تلاش است تا درافغانستان فعالتر شود. به همین ترتیب، انقره در تلاش است تا کنفرانس صلح استانبول را برگزار کند و تلاش می کند قلب روابط آسیا-استانبول و گفت وگوهای سه جانبه ترکیه - افغانستان- پاکستان را زنده نگه دارد.

انقره دربخش های اقتصادی افغانستان در مقایسه با سایربازیگران اصلی سرمایه گذاری زیادی نکرده است اما تلاش کرده است به تعهدات کنفرانس بین المللی عمل کند ، سرمایه گذاری ها را افزایش دهـد ، راه را برای کریدور لاجورد و بازسازی اقتصاد به عنوان فرصتی برای گسترش نفوذ خود فراهم کند.

در بعد نظامی و امنیتی ، ترکیه تلاش کرده تا برنامه دیگری را برای کمک به آموزش افسران نظامی و پولیس افغانستان ، بورسیه تحصیلی به آنها ارایه دهد. اهداف انقره شامل حفظ ثبات سیاسی ، تقویت ساختارها و نهادهای سیاسی موجود ، اجرای صلح و از بین بردن تروریزم و افراط گرایی است. ترکیه تلاش کرده است تا نقش مهمی در افغانستان بازی کند ، به ویژه هنگامی که نیروهای امریکایی برای خروج در ماه سپتامبر آماده می شوند. حضور در قالب نیروهای حافظ صلح و حفاظت و مدیریت فرودگاه کابل برای ترکیه مطلوب است.

درافغانستان دو دیدگاه کلی برای افزایش نقش ترکیه در این کشور وجود دارد. مدافعان بر اشتراکات مذهبی ، توانایی انقره در بهبود شرایط اقتصادی و آموزشی ، بی طرفی در امور داخلی ، نقش ترکیه در ناتو و سایه انداختن سیستم سیاسی ترکیه تأکید دارند.

مخالفان نقش انقره در افغانستان بر این باورند که آرزوهای ترکیه برای رهبری جهان ترک ، تلاش برای عرفی سازی جامعه و نارضایتی سایر رقبای منطقه ای به نفع افغانستان نیست. با وجود تلاش های انقره ، طالبان هنوز دید مثبتی درباره افزایش نقش ترکیه در این کشور ندارند.

با این وجود، ترکیه به تلاش های خود برای جلب حمایت اروپا ، ایالات متحده و ناتو برای حضور بیشتر سیاسی و امنیتی در افغانستان ادامه می دهد. دیگر بازیگران تأثیرگذار مانند هند ، چین و روسیه گسترش حضور همه جانبه ترکیه در منطقه را به ضررمنافع استراتیژیک خود می دانند.

آینده نقش ترکیه در افغانستان به تعدادی ازمتغیرهای داخلی ، از همه مهمتر به ساختار دولت کابل بستگی دارد. هیچ دیدگاه مشترکی در مورد گسترش نقش ترکیه در این کشور درمیان دولت و جناح های عبدالله عبدالله و رییس جمهور اشرف غنی وجود ندارد.

اگرچه برخی با حضور و نقش بیشتر ترکیه در این کشور و افزایش نقش اقتصادی و میانجیگری ترکیه در افغانستان موافقند ، اما مخالفت گسترده تری با حضور نظامی ترکیه در افغانستان وجود دارد.

می توان تصورکرد که ترکیه درآینده نقش اقتصادی ، دیپلوماتیک و سیاسی بیشتری در افغانستان بازی خواهد کرد ، اما این نقش هرگز فراتر از واقعیت نظامی نخواهد بود.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۱ـ ۲۲۰۶

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2021

 

خواننده گان گرانقدر تارنمای بامداد ،

مسووولین تارنما پیوسته کوشیده و تلاش مینمایند تا بجای تحلیل های سطحی و یک بعدی که بر داده های خبری و تبلیغات رسانه ایی استوار میباشند ، بررسی های کارشناسان درباره رخدادهای کشور و جهان را پیشکش نمایند . دراین شماره بررسی و تحلیل علمی رفیق صمـد ازهـر، دیپلومات ورزیده کشور زیرعنوان « بازی های بزرگ استراتیژیک » را دردو بخش بنشر میرسانیم،  امید مورد توجه قرار گیرد. بامـداد

 

 

بازی های بزرگ استراتیژیک

 

صمد ازهـر

مبحث زیر، برای بیشترین دوستان بزرگوار مطالب نو نخواهد داشت. ولی برای دانسته ها تکرار احسن بوده و برای نوباوه گان و نسل جوان قابلیت دانستن را خواهد داشت.

افغانستان، میدان بازی های بزرگِ قدرت های نیرومند از سده نزده تا امروز مانده است. با ادامه فارورد پالیسی هند برتانوی به سمت شمال غرب و غصب سرزمین های وسیع افغانستان از یک سو ، و پیشتازی های روسیه تزاری به سمت آسیای میانه از سوی دیگر، افغانستان هم بخش های وسیعی از قلمرو خود را از دست داد و هم با وجه المعامله قرارگرفتن در یک حالت حایل یا « buffer zone » دور از ارتباطات و تعاملات جهانی و محروم از انکشاف های فرهنگی ـ اقتصادی نگه داشته شد.

در مرحله پسا استعماری، بعد از فروپاشی امپراطوری جهانشمول بریتانیا، نوزاد شرعیش ـ امریکا، با چهره نو، جای سلفش را پرکرد و در جنب به کار برد متودهای نو پیشرفته و پالیسی زردک و چماق«  carrot and stick » ، استفاده از تجارب و اندوخته های کهن آزموده شده انگلیس را نیز به کار بست. (تفرقه انداز و حکومت کن، تطمیع بزرگان قبایل و پیشوایان مذهبی، در خدمت گرفتن احساسات مذهبی و....)  بعد از توانایی انگلیس در اسقاط رژیم و جنبش مترقی دولت امانی از طریق ایجاد ایتلاف دزدان و روحانیونِ قبلاً تعبیه شده، کشورما را یک بار دیگر به عصر تاریکی برد و توانست وظیفه تکمیل ناشده ی انتقام گیری و سیاست بکُش و ببند « butcher and bolt » را توسط این دست های نیابتی اش اجرا و تکمیل نماید.۱

سیاست های سلطنت نادرشاه و ظاهرشاه بر محافظه کاری و خود سانسوری بنا یافته بود. صرف دردوره ی صدارت محمد داوود بود که گام هایی برای کشیدن افغانستان از تنگنای تاریکی و جهالت برداشته شد و تغییرات زیربنایی در اقتصاد، ترانسپورت و فرهنگ رونما گردید.سیاست بی طرفی در دوران جنگ جهانی و بعد از آن سبب شد افغانستان از ضربه های مستقیم جنگ کنار ماند. اما با تأسف بعد از کودتای محمد داوود و تحول نظام شاهی به جمهوری، یک بار دیگر همان کفتار پیر انگلیس و فرزند شرعیش امریکا، با در خدمت گرفتن دولت نیابتی نوزادشان- پاکستان، بازی نوی را علیه کشورما آغاز نهادند که در پیامد آن افغانستان میدان کشمکش دو ابر قدرت جهانی ، اتحاد شوروی و امریکا گردید و درختم آن یک بار دیگر انتقام گیری از این خاک و فرزندانش به وسیله لشکریان نیابتی شان ، مجاهدین آغاز گردید و چهارو نیم سال تمام دمار از روزگار کشور و جامعه ما برآورده شد و توسط لشکر دوم نیابتی ، طالبان در پنج سال دیگر تکمیل گردید که طی آن دوره ها از زیربنا و روبنا، تاریخ و فرهنگ، هیچ اثری بر جا نماند و ویرانی سراسری، وحشت و تاریکی کامل کشور را فراگرفت.

بالنتیجه افغانستان چنان زبون و از پا افتاده گردانیده شد که هیچ مانعی و رادعی در برابر تجاوز و هجوم وجود نداشت و به سهولت تمام اشغال گردیده به میدان کشتار، ویرانی، آزمایش های انواع اسلحه و فعالیت های رسوای استخبارات مبدل گردید.

با درنظردااشت برنامه های استراتیژیک متجاوزانه علیه چین و کشورهای خاور میانه (این محیط خلوت یا منطقه منافع حیاتی جمهوری فدراتیف روسیه)، بازی تازه بزرگ میان امریکا و ناتو از یک طرف و روسیه و چین از طرف دیگر آغازید که باز هم میدان مهم زورآزمایی شان کشورما بوده، در امتداد این بازی نیز پایمال سم ستوران جنگی و استخباراتی شان گردیده ایم. از انکشافات لاحق و اشکال جدید آینده ی این بازی هنوز آگاهی لازم تفصیلی در دست نداریم.

کشتار بی رحمانه ملت افغان، چه به دست مجاهدان، چه طالبان و چه امریکا و ناتو در قریب نیم سده اخیر، جزاین که به منظور امحای دستجمعی این ملت سرکش و برداشتن جذری هرنوع مانع از راه برنامه های آینده منطقه ای امپریالیزم جهانی باشد چیز دیگری تصورشده نمی تواند. این وظیفه را پاکستان بیش از دیگران درهر دو طرف خط دیورند با موفقیت به پیش می برد.

درعین زمان تقابل ایدولوژیک عربستان و ایران، بازی جانبی و مخلوق همان بازی بزرگ و مصیبت دیگریست که وحدت، ثبات و زنده گی را از ما می گیرد.

در اختصار می توان گفت که کشورما میدان بازی های بزرگ ذیل بوده است:

ـ  میان انگلیس و روسیه تزاری،

ـ  میان امریکا و شوروی،

ـ میان امریکا و ناتو از یک سو ، و چین و روسیه از سوی دیگر،

ـ  در کنار آن، تقابل ایدیولوژیک ایران و عربستان، به مثابه مخلوق جانبی همان بازی بزرگ معاصر،

توسعه قلمرو و قدرت استعماری انگلیس درهند، محصول خرید قدرت های محلی و ایجاد نفاق میان آنها و درعین زمان تمویل مدارس، موسسه های دینی و پیران و روحانیون مذهبی بود، که پسانها بعد از استقلال کشور ما:

ـ  از سرمایه گذاری خود بر پیران و پیشوایان مذهبی، در انتقام گیری از شاه امان الله و توبیخ ملت افغان کار گرفت،

و در جریان ترک نیم قاره:

ـ  افغانستان دو پارچه و هند چند پارچه به جا گذاشت،

ـ پاکستان را در جنوب آسیا و اسراییل را در خاورمیانه همچون ژاندارم های این دو منطقه، از هیچ زایاند.

امریکا، در نقش خلف الصدق و فرزند مشروع انگلیس، با استفاده از تجارب و بنیادهای ایجاد شده   سلفش و به خدمت گماشتن پاکستان، این فرزند نامشروع انگلیس در اجیر کردن افراد به نام دفاع از اسلام، در انهدام نهضت پیشرو و ترقی خواه کشور ما، از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۲ تمام توانش را به کار بست، مدنیت و عدالت را لگدمال کرد و بنیاد انسانیت را لرزاند،

ـ  با به هم اندازی همان اجیران که حالا به قدرت های نیابتی مبدل شده بودند، در جنگ های میان تنظیمی، بیخ و بنیاد نظام و ساختار دولتی را از ریشه برکند،

ـ  بازهم زیر پوشش دین، نیروی عظیم طالبان را در مدارس پاکستان تربیه، تمویل و مسلط ساخت،

ـ  با بهانه قراردادن سرکشی برخی از لشکرهای نیابتی اش ( القاعده و طالبان) در هجوم نیرومند نظامی، افغانستان را اشغال، لشکر دیگر نیابتی اش ( مجاهدان ) را به حکومت داری و خدمتگزاری برای ایجاد پایگاه های نظامی گماشت و به این گونه به آن کهنه آرمان استراتیژیک سال های پنجاه سده بیست، یعنی پیاده شدن فعال در خاک افغانستان به منظور به محاصره کشیدن روسیه شوروی در آن زمان و روسیه و چین امروزی، دست یافت.

اکنون برای دست درازی به حریم های روسیه و چین و ایجاد بی ثباتی در درون این کشورها، در موقعیت مناسب قرار داشته در نظر دارد هردو لشکر نیابتی اش (مجاهد و طالب )  را دریک ائتلاف نامقدس در حاکمیت شریک و علیه اهداف ذکرشده به خدمت گیرد. لشکر نیابتی دیگرش  داعش، در سالیان اخیر به کشورما نیز صادرگردیده و برای بی ثبات نگه داشتن کشورما و تهدید همسایه گان شمالی و شمال شرقی ما به کار گرفته می شوند.

استراتیژی های منطقه ای

با نظر اندازی به منطقه، در می یابیم که:

سده بیست، سده رقابت ها و رویارویی های خصمانه میان دو قدرت و دو سیستم اقتصادی ـ سیاسی و اجتماعی در جهان بود. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، در برابر جهان سرمایه داری قرارداشت و بعد از ختم جنگ دوم جهانی اتحاد شوروی با شماری از کشورهای سوسیالیستی، که به سیستم جهانی سوسیالیزم معروف بود و طیف گسترده یی از جنبش های رهایی بخش ملی، کشورهای تازه استقلال یافته و جنبش بین المللی کارگری درهاله نفوذی اش قرار داشت، در یک جبهه ، و ایالات متحده امریکا، که بعد از جنگ جهانی دوم به مثابه قدرت نیرومند و یکه تاز دنیای سرمایه داری سر بالا کرده بود و کشورهای پیشرفته صنعتی اروپا، کانادا، استرالیا، جاپان وغیره را با خود داشت، در جبهه دیگر در برابرهم قرار گرفتند. امریکا پکت نظامی اتلانتیک شمالی یا ناتو را ایجاد کرد و شوروی در برابر آن پکت نظامی وارسا را پایه گذاری کرد.

چون هردو طرف به اسلحه کشنده اتومی دسترسی داشتند و جنگ گرم میان آنها هر دو طرف را تا مرز امحای جمعی ضربه زده می توانست، کشمکش میان دو طرف معمولاً رنگ جنگ های نیابتی گرفت و یا در پشتیبانی از طرف های درگیرِ دیگر زورآزمایی کردند. این جنگ ها و تقابل ها را جنگ سرد نام دادند. جنگ ها در کوریا، در ویتنام ، در لبنان و در افغانستان، از انواع جنگ های بزرگ و تباه کن جنگ سرد بود.

با سقوط اتحاد شوروی و سیستم جهانی سوسیالیستی، امریکا یکه تاز و یگانه ابرقدرت جهان گردید و به سیاست فعال مایشایی رو آورد. امریکا اراده کرد نظم نو جهانی را بر پایه لیبرالیزم نو تحت فرمان خودش ایجاد کند. برای باز کردن درهای جهان به رخ سرمایه و فرآورده های خودی، جهانی سازی

« Globalisation » روی دست گرفته شد، سازمان تجارت جهانی با اصول و قواعد دلخواه پایه گذاری شد، فشارهای سیاسی و نظامی برای به انقیاد کشاندن کشورها و مجبورساختن شان به پذیرفتن شرایط اسارت بار به طرزالعمل روزمره مبدل گشت.

امریکا، از آغاز سده بیست و یک، که هنوز روسیه به مثابه قدرت بزرگ تبارز دوباره نکرده بود، برای ضربه وارد کردن بر اقتصادهای شگوفان کوچکتر، تسلط بر منابع آنها، تبدیل شان به بازارهای فرآورده ها و سرمایه های خودی و رسیدن به جوار رقبای احتمالی آینده، دست به تجاوزهای مسلحانه زد.

افغانستان که از پیش مطابق استراتیژی دراز مدت امریکا، به حیث نقطه ضعیف برای وارد کردن ضربه آماده ساخته شده و لشکرهای نیابتی اش در آن از پیش جا به جا بودند، اولین لقمه یی بود که به سهولت بلعیده شد و آرزوی دیرین قرار گرفتن توانمند در مجاورت روسیه و چین برآورده گردید. جورج دبلیو بوش رییس جمهور امریکا به بهانه سرکوب القاعده و تروریزم، در یک حمله نهایت نیرومند تباه کن دولت طالبانی را سقوط داد. سقوط امارت اسلامی طالبان، پایان میمون هجمونی وحشت زای طالبان سیه اندیش و درعین زمان آغاز نامیمون سلطه شوم استکبار جهانی بود. این آقای بوش، طراح سیاست خاور میانه بزرگ است که این منطقه را از افغانستان تا شمال افریقا هدف قرار می داد. با راه انداختن جنبش بهار عربی، ثبات، امنیت و اقتصاد کشورهایی چون تونس، مصر و سوریه را متلاشی کرد و عراق، لیبیا و سوریه را مورد تجاوز مسلحانه و تخریب کامل زیربناهای اقتصادی و فرهنگی قرار داد.

یکی از خصوصیات نو و دلچسپ معاصر، انکشاف و شگوفایی جهشی اقتصادی در آسیا و انتقال سریع مراکز قدرت اقتصادی و تکنالوژی پیشرفته، از غرب به شرق است. در حالی که سه کشور بسیار بزرگ از نگاه ساحه و نفوس ( روسیه، چین و هند) با سرعت تعجیلی رشد اقتصادی شان را می پیمایند، کشورهای کوچکتر دیگر همچون کوریا، ویتنام، مالیزیا، سنگاپور وغیره نیز با آهنگ رشد خوب شتابان به پیش می روند. به همین دلیل، امریکا تمام همِ سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را برای دُور کشیدنِ هند از دوی بزرگ دیگر، وارد کردن ضربه به آن دو و ایجاد تعذیرها و موانع در راه سبقت آنها، به کار می بندد.

در اقدامات برنامه ریزی شده علیه روسیه فدراتیف، امریکا و اتحادیه اروپا از طریق انضمام کشورهای سوسیالیستی سابق اروپای شرقی به اتحادیه اروپا و پیمان ناتو، خود را تا دروازه های روسیه رسانیدند. اوکرایین، این متحد سنتی روسیه را از نزدش ربودند و متحد سنتی دیگرش روسیه سپید ( بلاروس ) را بی ثبات ساختند. در واکنش به انضمام کریمیه به خاک روسیه، قطع معاملات تجارتی و تعذیرات شدید اقتصادی بر روسیه تحمیل گردید. این تعذیرات با گذشت هرسال بیشتر می گردند.

از زمان ریاست جمهوری اوباما در امریکا، با احساس خطر سر برآوردن چین به مثابه رقیب بزرگ اقتصادی و شاید رقیب نظامی آینده ، آن کشور در محراق دشمنی امریکا قرار داده شد. به همین دلیل تمرکز بر محاصره چین، بالخصوص ایجاد کنترول نیرومند بر ارتباطات تجارتی و نظامی آن در بحرالکاهل و بحرهند، و در جای نخست در تنگه های آبی عمده در برنامه کاری گذاشته شد. تخلیه بیش از یک صد هزار افراد مسلح از افغانستان نیز به منظور جا به جایی شان در پایگاه های نزدیک به چین در شرق و پایگاه های نزدیک به روسیه در غرب، انجام گرفت.

 

( ادامه دارد )

 

۱ ـ  این سیاست معروف انگلیس بود وقتی مجبور به ترک منطقه یی می شد، آنجا را تخریب و مردمش را مجازات می کرد.

 

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۱ـ ۱۹۰۶

استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2021

 

مفهوم برخورد سیاسی حزب آبادی افغانستان با مسایل

صادق روزبه

رفیق پروفیسور داکتر محمد داوود راوش رییس حزب آبادی افغانستان ، ضمن صحبت علمی  و پرمحتوای شان در سیمیتار آموزشی مورخ ۳۱ ثور ۱۴۰۰ خورشیدی ، که به اشتراک مسوولین آموزش سیاسی و تبلیغ کمیته های ولایتی و شهر کابل حزب آبادی افغانستان در دفتر مرکزی حزب دایر گردیده بود ، گفتند : « حزب آبادی افغانستان نسبت به مسایل ملی، منطقوی و جهانی برخورد سیاسی می نماید.»

حزب آبادی افغانستان برخورد سیاسی با مسایل را ، طور ذیل مطرح می نماید:

برخورد سیاسی حزب آبادی افغاننستان ، با مسایل ملی، منطقوی و جهانی، دیدگاه ، موقف و نظر بنیادی حزب ما را نسبت به اعم مسایل بر پایه حفظ استقلال، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی و رعایت منافع ملی بیان میدارد ، برخورد سیاسی حزب آبادی افغانستان نسبت به مسایل ملی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی بر پایه حفظ حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم ما استوار می باشد .

 حزب آبادی افغانستان ، دفاع ازحقوق و آزادی های دموکراتیک کارگران، دهقانان، کسبه کاران ، پیشه وران، روشنفکران، تجار ملی ، جوانان، زنان و تمام لایه های اجتماعی کشور را ، از وظایف و اهداف خود می داند که برای  تحقق این اهداف و وظایف، در روشنی برنامه این حزب مبارزه می نماید.

 حزب آبادی افغانستان، جنگ چهار دهه گذشته را در کشور، جنگ تحمیلی علیه مردم ما می داند که از طریق استخبارات منطقه تا حال حمایت شده و این جنگ تحمیلی  و نیابتی تا اکنون ادامه داشته و از مردم ما قربانی گرفته و می گیرد و تلفات بیشمار جانی و خسارات فراوان اقتصادی را بر مردم و کشور ما وارد نموده و می نماید.  

حزب آبادی افغانستان، از ختم جنگ، قطع فوری خون ریزی در کشور، آتش بس دایمی، ایجاد فضای اعتماد ، مذاکرات و توافق سیاسی طرف های درگیر ، تامین صلح عادلانه، پایدار وسراسری در کشور ، حمایت می نماید و راه حل نظامی قضیه افغانستان را رد نموده و مردم افغانستان را مانند سایر مردمان جهان شایسته صلح و زنده گی شرافتمندانه دانسته و حق آنها می داند تا  مردم ما ، مانند مردم کشور های دیگر در صلح، رفاه و خوشبختی زیست نمایند.

حزب آبادی افغانستان ، از استقرار نظام سیاسی دموکراتیک در کشور بر اساس انتخابات شفاف، عادلانه و دموکراتیک، حمایت می نماید . حزب ما از انتخابات بحیث پروسه ملی و دموکراتیک از ریاست جمهوری تا شاروالی ها ، پشتیبانی می نماید. حزب ما برای رسیدن به قدرت سیاسی از طریق انتخابات آزاد، دموکراتیک ، عادلانه و شفاف و یا  برای شریک شدن در قدرت سیاسی از طریق حمایت یک کاندید مورد نظر در انتخابات ، حمایت می نماید. 

حزب آبادی افغانستان، حفظ و دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور را از وظایف تاخیر ناپذیر خود می داند و دراین راه تا پای جان مبارزه خواهد نمود . در شرایط دیروز، امروز و فردا ی کشور که نیروهای قهرمان قوای مسلح ما از مردم و میهن عزیز ما جانبازانه حراست و دفاع نموده و می نمایند ، قربانی داده و میدهند و حماسه های مانده گار آفریده و می آفرینند ، حزب ما از فعالیت های دفاعی و امنیتی آنها که باعث شکست پلان های شوم دشمنان  مردم وکشور ما گردیده و می گردد، حمایت نموده و می نماید ، روحیه ملی ، مردم دوستانه ، وطندوستانه و استقلال طلبانه و فداکارانه  آنها را در طول تاریخ، حمایت می نماید.

حزب آبادی افغاننستان ، با احزاب و سازمان های سیاسی و ترقی خواه و همسوی کشور بر پایه اصول و موازین پذیرفته شده حزبی و سیاسی برخورد می نماید . حزب ما با رعایت و حفظ این اصول و موازین از تفاهم و مذاکرات روی  دستیابی به اتحاد ها، وحدت ها، ایتلاف ها  و ایجاد جبهه ملی و دموکراتیک نیروهای ملی، دموکراتیک و تحول طلب کشور ، به هدف درک و تحقق خواست و ضرورت شرایط موجود سیاسی  کشور، حمایت و پشتیبانی می نماید.

حزب آبادی افغانستان، از قانون اساسی دموکراتیک ، تفکیک قوای سه گانه و تسجیل حقوق و وجایب دولت ، اتباع و جامعه  در قانون اساسی ، قانونمند شدن تمام عرصه های زنده گی مردم و جامعه ، تطبیق یکسان قانون بالای همه ، ارتقای لازم آگاهی مردم از مواد قانون اساسی  و مسوولیت های افراد و ارگانهای دولتی و لزوم رعایت قانون اساسی توسط مردم و ارگانهای دولتی ، حمایت می نماید.

حزب آبادی افغاننستان، از منافع ملی کشور، حقوق ، آزادی ها ، خواست ها و نیازهای اساسی مردم در جامعه حمایت می نماید ، برای تحقق آنها از هرنوع تلاش و مبارزه دریغ نکرده  و دست یابی مردم را به حقوق  وآزادی های قانونی ، طبیعی و مشروع شان یک امر تغییرناپذیر دانسته ، عدول و نادیده گرفتن این حقوق و آزادی های مردم قابل قبول نموده و حزب ما برای کاهش فقر، بیکاری و کاهش فاصله میان فقر، ثروت و قدرت در جامعه مبارزه می نماید .

حزب آبادی افغاننستان ، اجماع ملی کشور را شامل بزرگان تمام ملیت ها، اقوام و قبایل با هم برادرافغانستان ، شامل رهبران احزاب سیاسی ملی ، دموکراتیک وترقی خواه کشور ، سازمانها ، جامعه مدنی و نمایندگان واقعی تمام لایه های اجتماعی کشور می داند. اجماع ملی باید فکر و تلاش های خود را روی حمایت از نظام جمهوریت، قانون اساسی و ارزش ها ی دموکراتیک آن و دست آورد های دودهه گذشته ، آشتی ملی ، حمایت از نیروهای ملی دفاعی  وامنیتی کشور، روی حفظ استقلال، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی و منافع ملی کشور،  روی ختم جنگ ، قطع  فوری خون ریزی در کشور ، آتش بس دایمی ، جمع آوری سلاح ووسایل جنگی افراد غیر مسیول ،  ادغام  افراد مسلح مخالف دولت در قوای مسلح کشور ، جلوگیری از مداخلات بیگانگان در امور داخلی کشور ،  متمرکز سازند.

حزب آبادی افغانستان، باورمند است که بحران کنونی در کشور راه حل نظامی نداشته . حزب ما در کنار سایر نیروهای ترقی خواه کشور ، در کنار مردم افغانستان ودر کنار نیروهای صلح دوست منطقه و جهان از حل سیاسی بحران افغانستان حمایت می نماید و حزب ما حق دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور را برای خود ، نیروهای ترقی خواه و مردم شریف افغانستان   محفوظ می دارد.

حزب آبادی افغانستان، از حقوق وآزادی های قانونی ، طبیعی و دموکراتیک مردم ، از بهبود حیات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم ، از فرهنگ صلح ، دوستی، آشتی ملی ، همدیگر پذیری، پلورالیزم سیاسی ، از برنامه اقتصادی و اجتماعی مردم محور، از تقویت روحیه ملی ، وطندوستی و مردم دوستی در جامعه بویژه جوانان ، حمایت نموده  و  علیه تعصبات سیاسی ، قومی ، سمتی، لسانی، مذهبی، علیه جنگ ، تروریزم ، خشونت و جرایم سازمان یافته ،  علیه هر نوع فساد، مواد مخدر وقاچاق انسان ،مبارزه نموده و برای اعمار جامعه دموکراتیک که خوشبختی و سعادت هر انسان را تضمین نماید ، تلاش و مجاهدت خواهد نمود

 حزب آبادی افغانستان باورمند است و وظیفه خود می داند تا زمانی که مردم ما به صلح واقعی، عادلانه و صلح برای همه دست نیافته، تا زمانیکه مردم ما خوشبختی و سعادت واقعی را در زنده گی خود عملاْ احساس نکنند ، اعضای حزب آبادی افغانستان حق ندارند که خود را خوشبخت و سعادتمند احساس کنند.    

حزب آبادی افغانستان ، از صلح ، امنیت و ثبات پایدار و سراسری در افغانستان ،  منطقه  و جهان حمایت نموده ، با جنگ ، تروریزم ،  تولید ، ذخیره و استعمال سلاح های هستوی و کشتار جمعی مخالف بوده ، از مبارزات آزادیبخش ملی در کشورهای آسیایی ، افریقایی و امریکای لاتین ، از حقوق ، آزادی و حق تعین سرنوشت مردمان تحت ستم جهان پشتیبانی نموده و از حل سیاسی تمام قضایای ملی، منطقوی و جهانی تحت نظارت سازمان ملل متحد حمایت  و راه حل نظامی تمام قضایا را  در جهان رد می نماید.

حزب آبادی افغانستان ، احترام به استقلال ، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی و منافع ملی را بنیاد و اساس حل  تمام  قضایای ملی کشور می داند. به همین ترتیب احترام به استقلال ، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و منافع ملی کشور های منطقه و جهان  را احترام گذاشته و راه  های حل سیاسی را برای تمام مسایل منطقوی و جهانی ، حمایت می نماید.  

 حزب آبادی افغانستان ،  از ارتقای نقش سازمان ملل متحد و فعال شدن این سازمان در حل قضایای منطقوی و جهانی بدون تحمیل  فشار قدرت های بزرگ  برسازمان ملل متحد ، با درنظر داشت حق تعین سرنوشت خلقها ، احترام به استقلال ، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور ها ، حمایت می نماید.

بحران شرق میانه  که از جنگهای شش روزه جون (۱۹۶۷ م )  با تجاوز نظامی حکومت اسراییل بر خاک و سرزمین های خلق فلسطین و کشورهای عربی آغاز شده و با تاسف این  بحران نه تنها تا حال حل نگردیده بلکه با انکشافات منفی و خطرناک آن مواجه بوده و ادامه  دارد  و جنگ ۱۱ روزه  می ۲۰۲۱ م  میان مردم فلسطین و حکومت اسراییل که با تلفات جانی و خسارات بزرگ مالی همراه بود،  ازتشدید و  ادامه این بحران نماینده گی می کند که بوساطت دولت مصر آتش بس تامین و این جنگ پایان یافت.

حکومت های اسراییل از جون سال (۱۹۶۷ م ) تا اکنون بدون رعایت فیصله های شورای امنیت به کار شهرک سازی در سرزمین های اشغالی فلسطین ادامه داده  و اتباع خود را در آن شهرک ها مسکن گزین می سازند که این عملکرد حکومت های اسراییل حاکی از موقف تجاوزگرانه و عدم تمایل آنها به حل صلح آمیز بحران شرق میانه بوده و هر روز این بحران را  وارد پیچیده گی ها ی بیشتر می سازند.

حزب آبادی افغانستان از حل سیاسی بحران شرق میانه مبتنی بر رعایت فیصله های شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط حکومت اسراییل،  پایان اشغال سرزمین های فلسطین ، خروج کامل اسراییل از  تمام سرزمین های اشغالی فلسطین ،  بازگشت اسراییل به سرحدات قبل از جون ۱۹۶۷ م ، ایجاد دولت مستقل فلسطین  و به رسمیت شناختن آن توسط حکومت اسراییل  و احترام به تمام حقوق و آزادی های مردم ودولت مستقل فلسطین، حمایت می نماید.

حزب آبادی افغاننستان، در روشنی برنامه خود ، از حل سیاسی تمام مسایل ملی، برپایه استقلال، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی و منافع ملی مردم افغانستان ، از حل سیاسی مسایل منطقوی و جهانی برپایه  اصول و موازین  پذیرفته شده بین المللی  و رعایت حقوق و آ زادی ها ، خوا ست ها و نیازهای اساسی مردم جهان ، حمایت می نماید.

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۱ـ ۱۹۰۶

استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2021

 

کرونای بد رام و باورهای آسانگیر

 

عمر محسن زاده

در طاعون شناسی سونوز نام بیماری هایی اند که ازحیوانات به انسان ها و یا از انسانها به جانوران انتقال میکنند . تا جاییکه حافظه بشریت بیاد دارد ، آنها همیشه وجود داشته و خواهند داشت .

چیچک ، سرخکان ، گریپ ، بیماری هار ، تب زرد ، ایدز، ایبولا ، سارس ، مرس ، پست ( طاعون سیاه ) ، و به احتمال زیاد کووید ــ ۱۹ سونوزهای شناخته شده اند. ایپدیمی شناسان امروز میدانند که گریپ از مرغان آبی ، سرخکان از گاوها ، ایدز از بوزینه های آدم نما به انسان انتقال یافته و ملاریا در اصل بیماری شادی ها بوده است . آنها براساس پژوهش های ژرف خود می پذیرند که در جانوران پیرامون انسان بیش از سیصد و بیست هزار ویروسی وجود دارند که هرآن میتوانند در بدن انسان جایگزین شوند . البته میزبانی آنها برای انسان ها خیلی گران تمام خواهد شد ، زیرا این مهمانان ناخوانده چنانچه دیده شده ، به زودی مهمانخانه بشری را ترک نخواهند کرد . نمونه برجسته ، بیماری چیچک است که پژوهشگران موجودیت آنرا در مومیایی یکی از فراعنه خاندان اول عصر مصرباستان ( درحدود بیش از پنج هزار سال قبل از امروز ) کشف نموده اند . همین بیماری بود که نیمی از بومیان امریکایی و یا براساس مطالعات جدید نود درصد آنها را بکام مرگ فرو برد . این تحفه را استعمارگران هسپانوی با خود به آن قاره چیچک ناشناس انتقال داده بودند . این بیماری تا پنج دهه پیش در جهان بیداد مینمود. طاعون پِست یا « مرگ سیاه »هم در درازنای نزدیک به هزار سال ،  میان ۲۵ تا ۳۵ در صد باشنده گان اروپا را نابود نمود. گریپ هسپانوی که تنش های سیاسی ـ نظامی را میان ایالات متحده امریکا و هسپانیا بوجود آورده بود بیش از سیصد هزار کشته بجا گذاشت. در منابع تاریخی کشورها هم از شیوع وبا و طاعون تذکرات فراوانی وجود دارد که مبین آشنایی مردمان ما با سونوزها می باشد .

کووید ۱۹ با انتشار سریع خود تا اکنون در حدود سه میلیون انسان را بکام مرگ فرو برده که با توجه به نفوس هفت عشاریه هشت میلیاردی جهان و در مقایسه با پاندومی های پیشین به گونه نسبی تلفات اندک است . یکسال پیش گمان برده میشد که تلفات کرونا باید خیلی شدید و تباه کن باشد. اما امروز دیده میشود که بشریت آهسته ، آهسته در مهار کردن کووید ـ ۱۹ به نتایج امید وارکننده ای دست می یابد .

این پیروزی نسبی بیشتر مرهون دو امر است : یکی اینکه سونوز شناسان پیوسته جانورانی را مورد پژوهش قرار میدهند که ذخیره گاه عوامل بیماری های میکروبی اند، دو دیگر جهان طبابت تدابیر و طرح هایی را پی ریزی میکند که بر مبنای آنها مقابله با سونوزها سهل تر میگردد . تدوین مقررات وقایوی عمومی ، وضع قرانطین ، واکسین سازی و ترزیق واکسین ، انتی بیوتیک سازی و ایجاد سیستم دولتی نگهداری صحت عامه بر مبنای دستآوردهای ایپید می شناسی مدرن نسخه هایی اند که کارزار مجادله با کووید ـ ۱۹ را همراهی نموده اند . بسیج همگانی و مبارزه مشترک از تکرار تراژیدی های بزرگ پاندومیک پیشین جلوگیری نمود ، اما برغم اختراع سریع واکسین های کرونایی مساله « موتاسیون » یا تغیر ناگهانی ژن ها و اشکال ویروس که در نمونه های چینایی ،  ایتالیایی ، انگلیسی ، برازیلی ، افریقای جنوبی ، ویتنامی ، هندی* و ...دیده میشوند تا هنوز حل ناشده باقی مانده است . کرونا به موجودیت خود ادامه خواهد داد ولی در آینده دارای اهمیت کنونی نخواهد بود . توفیق نسبی درجلوگیری از شیوع بیشتر ویروس کرونا برخی از زمامداران کشورهای ثروتمند را بدان واداشت تا این حالت را بمثابه بیرون رفت از بحران و برگشت به روال عادی زنده گی تعریف نمایند. آنها سعی دارند تا شکست ناپذیری خود را در برابر پدیده های طبیعی نیز به نمایش بگذارند . جهان دانشی غیرسیاسی با چنین طرزدید همنوایی ندارد و با ابزاری ساختن سیاسی ویروس کرونا سخت مخالف است . پاندومی  شناسان شعارهای عوام فریبانه و باورهای غیرعلمی و آسانگیر را نکوهش نموده و خاطر نشان میسازند که بروز بیماری هایی چون سارس ، کولرا و ایبولا در دو دهه پیشین تنها اخطارهایی بوده اند برای تجدید نظر بر روابط انسان با طبیعت ، زیرا انسان ها با پیروی از دوکتورین های سرمایه داری پیوسته در هرگوشه طبیعت و به ویژه در ژرفای حوزه های زیست جانوران نفوذ می کنند . تماس انسان با جانوران زمینه های سرایت ویروس ها را میسر می سازد و در نتیجه اتصالات گسترده ناشی از جهانی سازی طاعون ها به زودی سرتاسر کره زمین را فرا می گیرد . کارشناسان پیشگویی می کنند که ویروس ناشناخته شده ای بعدی همین اکنون در راهست و شاید در فاصله نه چندان دور ظهور کند . دریغا که هوشدارهای دانشمندان به گوش بازیگران مطرح سیاسی کمتر اثر میگذارد و برنامه های دقیق سازمان صحی جهان نادیده گرفته میشود. این سازمان که در باره منشا ویروس کرونا پژوهش نموده به صراحت بیان میدارد که ترتیب دهی مایه های ارثی ویروس کرونا مبین خویشاوندی نزدیک آن با ویروس های از پیش شناخته شده است و محرکه های آن در شکارگاه ها و در میان خفاشان مغاره های جنوب چین دیده میشود . اما ایالات متحده امریکا سازمان های استخباراتی را موظف میسازد تا ریشه ویروس را پیدا کند . رویهمرفته همکاری های بین المللی در مجادله با کرونا چنانکه سازمان صحی جهان پیشنهاد نموده بود  بنا بر موقف کشور های پیشرفته غربی درعدم واگذاری پاتنت و یا حق « ثبت اختراع » واکسین به سایر کشورهای جهان به طور مطلوب صورت نگرفت و تلفات شدیدی را در بین انسانهای فرودست در همه قاره های روی زمین ببار آورد . در این روز ها در باره مهار شدن ویروس سخن زیاد گفته ولی اثرات ویرانگر آن بر زنده گی اقتصادی ـ اجتماعی نادیده گرفته میشود .

گرسنگی در عصر پیشرفته کنونی یکی از پدیده های شرم آوری است که وجدان بشریت را تکان میدهد . سازمان ملل متحد تصمیم داشت که تا سال ۲۰۳۰ میلادی به آن خاتمه داده شود . « بر نامه غذایی جهان » در همین روزها اعلام نمود که گرسنگی در نتیجه انتشار ویروس کرونا در جهان دو برابر گردیده و امکان محو آن تا آینده دور مقدور نیست . صد ها میلیون انسان چیزی برای خوردن ندارند . قیمت های مواد غذایی پس از شیوع کرونا به طور عموم ۲۵ در صد و در برخی نقاط حتا تا دوصد در صد افزایش نموده است . صندوق بین المللی ارز هم تشدید گرسنگی را تایید نموده و تنزیل درآمد واقعی را در سراسر جهان عامل اساسی آن دانسته است . البته پس از پایین آمدن درآمد واقعی ، افزایش لجام گسیخته قیمت های موادغذایی و تامینات اجتماعی توسن گرسنگی را شلاق میزند . در نتیجه ، برنامه های محو سوتغذی نیز چندین دهه به تاخیر افتاد . پرابلم های اجتماعی بیشماری در اثر کرونا کسب شدت نموده و در حجم آنها افزونی دیده میشود . اقتصاد جهانی در دور کوتاه کرونایی با کسادی شدیدی روبرو گردید که نظیر آن پس از جنگ جهانی دوم دیده نشده است . کرونا محلات بی شمار کار را نابود ساخت و توده های مردم را در سراسر جهان  ، به ویژه زحمتکشان و و اقشار میانه را به تنگد ستی و فرودستی کشانید . در همین حال « گزارش گروه مشا ور بوستون » در باره ثروت جهانی درایالات متحده امریکا حاکی از آنست که با وجود کسادی جهانی بازهم سرمایه خصوصی مالی در سال ۲۰۲۰ میلادی به پیمانه هشت در صد نسبت به سال ۲۰۱۹ میلادی رشد نموده و از مرز ۲۰۵ هزار میلیون یورو تجاوز کرده است . سرمایه داران بزرگ در همین سال سر مایه های خود را به پیمانه ۲۸ در صد افزایش داده اند . میلیاردرها ، هیچ فوندها ، سفته بازان و اولیگارش ها  به خریداری جایدادهای پرمنفعت ، ‌شرکت های فن آوری و دستآوردهای پژوهشی پرداخته و از شرایط مساعد ناشی از کرونا بهره برداری عظیم نموده اند .

نبود شرایط رقابتی سالم ، توزیع نابرابر، و به ویژه سطح نازل مالیه برای کنسرن های بزرگ موجب گردیده تا درسال پیش برتعداد بزرگترین سرمایه داران جهان شش هزار دیگر افزوده شود . کرونای بیدادگر نه تنها برای آنها خوشبختی ببارآورده ، بل سیاستمدارانی را که توانایی حل پرابلم های انباشت شده سیاسی و اجتماعی را ندارند از پاسخدهی بمردم بازداشته است .

نخبه گان مالی و سیاسی  در اوضاع کرونایی از دموکراسی بسوی ایجاد سیستم بیروکراتیکی روی نهاده اند که پیوسته حقوق اساسی و آزادی های مردم را محدود میسازد . هنوز ماجرای کرونا به فرجام خود نرسیده که مشکلات روی آوری به شرایط نورمال زنده گی اشکار میگردد. کمبود و گرانی قیمتی مواد خام ،عدم دسترسی به قطعات یدکی ، مشکلات لوژستیکی ، توقف چرخ های تولیدی، افزایش پیش رونده قیمت های مواد خوراکه و انرژی و صد ها پرابلم دیگر دامنگیرتصدی های خورد و متوسط و توده های مردم است . بیکاری در بیشترینه بخش جهان کاهش نیافته و قدرت خرید مردمان ضعیف گردیده است. دولت های که برای حفظ نظام موجود خود صدها و هزاران  میلیارد دالر وام گرفته اند تا هنوز بمردم خود توضیح نداده اند که بازپرداخت این وجوه سرسام آور را چگونه تمویل خواهند کرد. اثرات گونه گونه کرونا ، به ویژه پیآمد های اقتصادی ـ اجتماعی آن که چون کوه یخِ پنهان در زیر آب تا هنوز در همه عرصه ها سر بیرون نکرده اند در سالهای آینده قامت نمایی بیشتر خواهد نمود . نیرو و توانایی های فراوان و منابع بزرگ بشری و طبیعی لازم خواهند بود تا دامنه آسیب های کووید ـ ۱۹ برچیده شود . در اساس نمیتوان باور داشت که جهان پس از کرونا با همان شیوه زنده گی پیشین و مناسبات بین المللی خودخواهانه به حل پرابلم های جهانشمول که روابط بشری با طبعیت جز آنست نایل آید. برای ادامه زنده گی در کره زمین ضرور است تا برای تجدید روابط میان مردمان در وجود نظم نوین وعادلانه بین المللی وحفاظت سیاره آبی ما مبارزه جدی صورت گیرد و گذاشته نشود تا ویروس دیگری گوش بشر را محکمتر بدست گیرد .

 

 

*بتازه گی سازمان صحی جهان بجای نام کشورها از الفبای یونانی چون : الفا ، بیتا ، گاما و دلتا استفاده مینماید.

پانویس ها:

گزارش گروه مشورت دهنده بوستون بتاریخ دهم جون ۲۰۲۱ میلادی منتشر گردید .

Global Wealth Report – Boston Consulting  Group ( BCG )   - 2021

 

بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۱ـ ۱۶۰۶

استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2021