
تیم شورک
مقدمه :
وقتی هفت سال پیش « مسیر ایرلندی» کن لوچ، کارگردان نامی انگلیسی، برای نخستین بار در جشنواره کان اکران شد، باراک اوباما تازه یک سالی بود که به قدرت رسیده بود. فیلم روایت گر واگذاری گسترده جنگ افغانستان به پیمانکاران امنیت ملی ایالات متحده و رنج های ناشی از آن بود؛ داستان یکی از این پیمانکاران که توضیح مقامات آمریکایی را درباره مرگ دوستش نمی پذیرد و به تحقیق و تفحص می پردازد. دو دوره ریاست جمهوری اوباما اما در حالی به پایان رسید که در این سالها خصوصیسازی جنگ افغانستان گستره بیش تری یافته است. وعدههای اوباما مبنی بر پایان نظامی گری در لیبیا، افغانستان، عراق و یمن به جایی نرسید و او حتا برخلاف وعدهاش۳۰ هزار نیروی نظامی دیگر به افغانستان اعزام کرد، آن هم در ماه دسامبر سال ۲۰۰۹ ترسایی یعنی سال اول نخستین دوره ریاست جمهوری اش و همان سالی که او برای وعدههای محقق نشدهاش برنده جایزه صلح نوبل شد. گسترش استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین هم یکی دیگر از دستاوردهای دولت اوباما بود: شرکتهای خصوصی خلبانانی صوری را استخدام می کردند و آنها کیلومترها دورتر از میدان جنگ با یک کلیک کامپیوتری عملیاتی به راه می انداختند که شرح تلفات غیرنظامیان حاصل از آن خود گزارش مفصل دیگری می طلبد. حالا در دولت ترامپ زمزمه های گسترش خصوصیسازی به گوش می رسد. تیم شورک، نویسنده گزارش زیر، در نیشن به ابعاد این خصوصی سازی می پردازد و طرح های جدیدی که در دوران زمامداری ترامپ در راه است.
جرد کوشنر، داماد و مشاور ارشد دونالد ترامپ، مشغله های زیادی داشته که فقط هم مربوط به روسها نیست. این هفته در میان هیاهوی به راه افتاده بر سر دیدارش با یکی از وکلای روس درباره انتخابات ۲۰۱۶ ترسایی ، نیویورک تایمز گزارش جذابی منتشر کرد درباره نقش او در برنامه خصوصی سازی جنگ افغانستان.
به گزارش تایمز، شنبه گذشته استیو بنن، مشاور ارشد ترامپ، به همراه کوشنر برای هماهنگی مذاکرهای میان جیم متیس وزیر دفاع امریکا و دو تاجر که از قراردادهای نظامی بهره برده بودند به پنتاگون رفتند. آنها پیمانکارانی عادی نبودند: یکی از آنها هیریک پرینس، بنیان گذار بدنام ارتش چند منظوره « بلک واتر» بود و دیگری استفان فینبرگ سرمایه دار نیویارکی که مالک شرکت بینالمللی « دین کورپ » است؛ بزرگ ترین پیمان کار ایالات متحده امریکا در افغانستان.
آنها در این جلسه ( که پرینس و فینبرگ آن را تایید نمیکنند) از پنتاگون خواستند جنگ را تبدیل کند به چیزی که « واحد های نظامی خصوصی » نامیدهاند؛ واحد هایی که برای کسب سود می جنگند و جایگزین طرح جدید پنتاگون برای ارسال هزاران نیروی نظامی دیگر به افغانستان برای مبارزه با طالبان خواهند شد.
به گزارش تایمز، متیس مودبانه پیشنهاد بی شرمانه آنها را شنیده اما در اظهارنظری که به کل ناامید شان کرده، نپذیرفته افراد خارج از دولت برای بازنگری خط مشی ایالات متحده امریکا در افغانستان طرح و راهبردی بدهند چرا که این خط مشی در کاخ سفید و از سوی جنرال مک مستر، مشاور امنیت ملی ترامپ، تبیین می شود.
گزارش تایمز گویای تضاد منافع است. همان طور که اغلب امریکاییها می دانند، تخم لق مزدوریهای پرینس با فرستادن ارتش خصوصی به افغانستان همراه با نیروهای سازمان سیا کوتاه زمانی بعد از حملات ۱۱ سپتامبر کاشته شد.
اما بعد از آنکه پیمانکاران تحت فرماندهی او ده ها غیرنظامی عراقی را کشتند او در دولت ایالات متحده عنصری نامطلوب شد. با این حال، پرینس پس از فروختن شرکتش و سازماندهی ارتشی خصوصی برای امارات متحده عربی، به یکی از مشاوران کلیدی ترامپ در مسایل نظامی بدل شد. او یک روز بعد از جلسه اش در پنتاگون در گفت وگو با سایت خبری بنن به نام « بریت بارت» از پیشنهادات خود پرده برداشت.
همان طور که سال های سال در اینجا با مدرک به اثبات رساندهام، بی شک جنگ افغانستان، به ویژه عملیاتهای نظارتی و لوژیستیکی، از قبل هم به شدت پیمانی شده بودند. اما با رویکرد پرینس، مبارزه واقعی را مزدورانی به پیش می برند که احتمالا او استخدام میکند. او به بریت بارت گفت: « ایالات متحده شاهد همکاری سیا، عاملان ویژه و پیمانکاران با نیروهای افغان برای هدف قراردادن تروریستها خواهند بود. من می گویم به مدلی برگردیم که در طول چند صد سال در منطقه از سوی شرکت هند شرقی امتحانش را پس داده؛ شرکتی که با سربازان حرفه ای غربی قرارداد می بست و در صورت لزوم آنها به همراه همتایان محلی خود می جنگیدند ». ظاهرا وقتی روز پنجشنبه جیک تپر، خبرنگار سی ان ان در گفت وگو با سباستین گورکا، دستیار معاون ترامپ در امور امنیت ملی از او درباره دیدار با متیس پرسید، او این پیشنهادات را تایید کرد: « این موضوع کلاهبرداری از دولت نیست. برعکس، به خاطر صرفه جویی در هزینه مالیات دهنده گان است. این امر به خاطر ایجاد ظرفیت بومی است». گورکا سپس با اشاره به پرینس او را به شدت ستود: «این مرد متصدیان سابق را از میان نیروهای عملیات ویژه دست اول و افراد بازنشسته استخدام کرد». به گفته او: « آنها به افغانستان می روند نه برای اینکه به جای افراد دیگری بجنگند، بلکه برای کمک به افغانها و نیروهای بومی محلی تا از سرزمینهای خود محافظت کنند. در نتیجه، این سرمایه گذاری هزینهها را کم میکند. ما اینجا در کاخ سفید درها را به روی ایدههای افراد بیرون از دولت باز کردهایم چرا که وضعیت ۱۶ سال گذشته فاجعه بار بوده است».
تخصص فینبرگ بسیار گسترده تر است: او سرمایه لازم را برای رشد صنعت پیمانکاری نظامی تامین کرد. فینبرگ از طریق شرکت مدیریت سرمایه سربروس، شرکت سهامی خصوصی ۳۰ میلیارد دلاری که در سال ۱۹۹۲ ترسایی تاسیس کرد، صاحب چندین شرکت مشارکت کننده در عملیاتهای نظامی و اطلاعاتی شد. همان طور که بلومبرگ نیوز فبروری گذشته در پرونده ای مفصل گزارش داد، « فینبرگ شرکتهایی خریده که هواپیماهای جاسوسی را دوباره سوخت گیری می کنند، تفنگ تک تیرانداز می سازند و دشمنان امریکا را از فضا می بینند. او برای تعدادی از قدرتمند ترین افراد سرمایه ملی امریکا اشتغال و فرصت کسب سود ایجاد کرد و با لابی های خود قراردادهای خوبی بست.با اینحال، فینبرگ برخلاف پرینس عملا برای عموم مردم ناشناخته است و دوست دارد همین رویه را حفظ کند. برای کسانی که هرگز دربارهاش نشنیدهاند، این تصویر جمع وجوری از اوست، از اهمیت صنعت سهامی خصوصی اش و اینکه او و دیگر سرمایه گذاران امنیت ملی چگونه می توانند در صورتی که متیس نظرش تغییر کند و تصمیم بگیرد بلک واتر را به افغانستان برگرداند، بهره ببرند.
توجه عموم اولین بار فبروری گذشته به فینبرگ جلب شد، پس از آنکه شرکت سربروس به سرمایه داران اطلاع داد او ممکن است به عنوان یکی از مقامات عالی رتبه دولت ترامپ منصوب شود و به همین جهت باید اطلاعات جامعی درباره مسایل مربوط به تضاد منافع جمع آوری کند. ترامپ از فینبرگ می خواست هدایت « بازنگری گسترده » آژانسهای اطلاعاتی ایالاتمتحده را برعهده بگیرد و او را برای مقامی عالی رتبه در پنتاگون و وزارت امنیت کشور هم در نظر داشت.
فینبرگ تا حدودی به دلیل رفاقتش با بنن این فرصت را پیدا کرد. بنن به خاطر طرحهایش برای ازبینبردن « دولت اجرایی» به واسطه خصوصی سازی و حذف خدمات عمومی پایهای بدنام است. بر پایه گزارش نوامبر گذشته وال استریت ژورنال، در طول مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۱۶ ترسای ، فینبرگ عضوی از گروه سرمایه گذاران سهام خصوصی و سرمایه گذاری مخاطره آمیزی بود که به ترامپ مشورت می دانند و در طول این مبارزات به وفادارترین مدافع او بدل شد. در میان آنها ویلبر راس، رییس شرکت « راس و شرکا »، هم قرار داشت که اکنون وزیر تجارت است و پیتر تیل میلیاردر، یکی از بنیان گذاران شرکت پیمانکاری اطلاعاتی « پلنتیر تکنولوژی».
به گزارش تایمز، وقتی نام فینبرگ برای سرپرستی بازنگری در آژانسهای اطلاعاتی مطرح شد، مقامات امریکایی رای ترامپ را زدند چرا که می ترسیدند دخالت او آزادی عمل آنها را کم کند و آن دست منابع اطلاعاتی را کاهش دهد که مخالف دیدگاه های ترامپ است. درعین حال قانون گذاران هم عصبانی شدند و در یکی از جلسات سنا، در اواخر ماه فبروری ، سناتور سوزان کالینز گفت نگران است « فردی که یکی از شرکت های سهامی خصوصی را اداره می کند» برای بازنگری اطلاعاتی ترامپ در نظر گرفته شود.
با این حساب نام فینبرگ خیلی سریع محو شد - تا همین هفته گذشته. حالا، ظاهرا ترامپ به این سرمایه گذار چراغ سبز نشان داده تا به اختیار خودش و با کمک بنن و کوشنر وارد کارزار شود؛ معامله ای دوسر برد: پرینس منافع مزدورانه خودش را می فروشد و فینبرگ هم چشم اندازش را برای صنعت سهامی خصوصی.
هم زمان با خصوصی سازی عملیات های نظامی و اطلاعاتی امریکا در طول ۱۵ سال گذشته، شرکت هایی که برای دولت کار می کنند بیش ازپیش به سرمایه گذاران پرپول و پله ای وابسته شدهاند که ارتباطی قوی با پنتاگون و ۱۶ سازمانی دارند که « جامعه اطلاعاتی » را تشکیل می دهند.
وارد سرمایه گذاری خصوصی شوید. شرکتهای سهامی خصوصی به واسطه ارتباطات گسترده شان با مقامات امنیت ملی کنونی و سابق و با دسترسی به مجموعه عظیمی از سرمایه های خصوصی که برای تامین بودجه آنها سرمایه گذاری می کنند، عملا به مدیران صنعت پیمانکاری بدل شدهاند. در سال های اخیر قدرت آنها به خاطر تعداد زیادی از ادغامها و مالکیت ها بیشتر شده است.
در دنیای جاسوسی و نظارت، این معاملات به تمرکزی باورنکردنی در صنعت منجر شده است و حالا پنج شرکت حدود ۸۰ درصد پیمانکاران اطلاعاتی را استخدام میکنند. بسیاری از این ها تغییر شکل داده بودند و قدرت داد وستد کنونی خود را مدیون صندوق های سهامی خصوصی اند، نظیر بزرگ ترین شرکت سهامی امنیت ملی یعنی گروه « کارلایل » مستقر در واشنگتن.
کارلایل سالها تحت ریاست فرانک کارلوچی بود، معاون سابق سیا، که پیشگام نخستین سالهای خصوصی سازی آژانسهای اطلاعاتی بود. طی یک دوره حدود ۱۰ساله، این شرکت پیمانکاران ارشد بسیاری را خرید (و سپس فروخت). تا همین اواخر، این شرکت صاحب اکثریت سهام بوز آلن همیلتون بود، یکی از پیمانکاران کلیدی آژانس امنیت ملی امریکا و یکی از مشاوران کلیدی جامعه اطلاعاتی با قراردادهای گسترده در بیشتر سازمانهای عمده اطلاعات غیرنظامی و دفـاعی.
وریتاس کاپیتال، یکی دیگر از صندوقهای سرمایه گذاری، دینکورپ را در سال ۲۰۱۰ به شرکت سربروس فروخت و حالا برای مشاورههای خود به جنرالهای بازنشسته بری مک کافری و آنتونی زینی و همچنین ریچارد آرمیتاژ، معاون وزیر خارجه دولت بوش، متکی شده است. اخیرا، شرکت دی سی کاپیتال پارتنر، یکی از شاخه های وریتاس، با خریدن مایکل بیکر، پیمان کار اطلاعاتی - نظامی بین المللی، به یکی از سرمایه گذاران کلیدی سازمان های اطلاعاتی بدل شده است. مایکل وینسنت هیدن، رییس سابق آژانس امنیت ملی امریکا، هم یکی از مشاورانش است.
شرکت سربروس متعلق به فینبرگ به خاطر مدیران جمهوری خواهش مشهور است، افرادی مثل دن کویل، معاون رییس جمهوری و جان اسنو، که وزیر مالیه دولت جورج دبلیو بوش بود. کویل کارش را به عنوان یکی از مدیران ارشد سربروس در دهه ۹۰ ترسایی با خرید و فروش دارایی های حراجی در آسیا آغاز کرد. اخیرا کویل و اسنو سرمایه گذاری های سربروس را در دیون اموال اروپایی ترتیب می دهند.
شرکت فینبرگ در عرصه امنیت ملی، روابط خود را با برخی از معتبرترین شخصیت های اطلاعاتی گسترش داده است. آن طور که بلومبرگ قبلا ذکر کرده، یکی از این افراد لیون پانتا است؛ رییس سیا در دوره ریاست جمهوری اوباما و « مشاور سربروس در مسایل امنیتی و اطلاعاتی ». مایکل مورل هم یکی دیگر از این افراد است، معاون رییس سازمان سیا در زمان اوباما که بعد از بازنشسته گی در سال ۲۰۱۳ ترسایی مدتی با سربروس همکاری می کرد.
بنابراین جای تعجب نیست که بازارگرمی فینبرگ برای متیس این ماه بیشتر از پرینس بود. آن طور که تایمز براساس یک فرد آگاه گزارش داده، « طرح او کنترول عملیاتهای افغانستان را به سازمان سیا می دهد که از سوی واحد های شبه نظامی انجام می شود و از همین رو کمتر از ارتش تحت نظارت است».
پس از آن نوبت به دین کورپ می رسد، هسته مرکزی سرمایه گذاری های هنگفت سربروس در بخش امنیت ملی. دین کورپ به شدت در تمامی جنبه های جنگ های ایالات متحده در عراق و افغانستان مشارکت دارد و سال ها در عملیات های نظامی و اطلاعاتی درگیر بوده است، عملیاتهایی نظیر به کارانداختن هواپیما های تجسسی برای ارتش افغانستان و آموزش ارتش تحت حمایت امریکا در عراق و لیبریا. این قرارداد بسیار بزرگ تر از قرارداد های بلک واتر است: در سال ۲۰۱۵ ترسایی ارتش ایالات متحده قراردادی صد میلیو ن دلاری به این شرکت اعطا کرد تا به ارتش ملی افغانستان « خدمات مستشاری، آموزش و مربی گری» ارایه کند.
هرچند، فراهم کردن جنگجوی خصوصی تنها نقش شرکت فینبرگ نخواهد بود. برای مثال، ترامپ گفته که در حال فشارآوردن به پنتاگون است برای ایجاد مناطق امن در سوریه، جایی که نیروهای نظامی ایالات متحده و غیرنظامیانی از آژانس توسعه بینالمللی ایالاتمتحده، از سوری هایی که از جنگ فرار می کنند « حفاظت » خواهند کرد. این طرح هنوز به ثمر نرسیده اما می تواند بعد از روابط دوستانه روسیه و ایالاتمتحده در سوریه اجرا شود. طرحی که رکس تیلرسون، وزیر خارجه ایالات متحده امریکا بعد از دیدار اخیر ترامپ و ولادیمیر پوتین در المان از آن خبر داد.
این دقیقا از جنس همان عملیات هایی است که دین کورپ خبره آن است و بههمین دلیل است که شرکت دین کورپ، بازیگر اصلی انجمن تجاری عملیاتهای برقراری ثبات بینالمللی (ISOA) است، بازوی لابی گر صنعت امنیت ملی.
وب سایت ISOA شرکت دینکورپ را چنین توصیف میکند: دین کورپ حامی بسیار موفق نهادهای نظامی و مدنی دولت است، در ضمن در صنعت هوایی، توسعه زیرساختها، امنیت و تدارکات آن نیز نقش تجاری مهمی دارد.
فینبرگ، اگر در فشارآوردن به متیس موفق شود، موقعیتی عالی دارد برای بهره بردن از این اقدامات، اقداماتی که زمانی کشورسازی خوانده می شد اما بعد از جنگ عراق به عملیات های ثبات تغییر نام داد. اما اینکه آیا متیس با این داستان کنار می آید بحث دیگری است. آن طور که تایمز نوشته « متیس معتقد است مفهوم آقای پرینس از تکیه بر ارتش خصوصی در افغانستان از حد معمول تجاوز می کند، ولی خود او زمانی که فرمانده چهارستاره ستاد مرکزی پنتاگون بوده از استفاده پیمانکاران برای وظایف محدود و ویژه حمایت کرده است» . بنابراین وقتی پای پول و تجارت در میان باشد جایی هم برای فینبرگ پیدا می شود/ Nation / برگردان از رخش
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ۲۵۰۷
تجربه حزب کارگر در برازیل را باید یکی از تجربیات موفق یک حرکت سیاسی چند دهه اخیر در سطح جهانی دانست که تلاش برای تحقق دموکراسی را با دغدغه های عدالت اجتماعی درآمیخته و توأمان پیش برده است.
گروهی از مخالفان اقتدارگرایی نظامی، اتحادیه های کارگری، روشنفکران و فعالان مذهبی متعلق به الاهیات رهایی بخش حزب کارگر برازیل را در سال ۱۹۸۰ ترسایی پایه ریزی کردند. در این زمان برازیل تحت دیکتاتوری نظامی بود و انتخابات به صورت محدود و تحت نظارت نظامیان اقتدارگرا در برازیل برگزار می شد. حزب کارگر در انتخابات پارلمانی سال ۱۹۸۲ ترسایی شرکت کرد، ولی توفیق چندانی حاصل اش نشد. به دنبال این شکست انتخاباتی حزب کارگر تمرکزاش را بر سازماندهی پایگاهش در میان اتحادیه های کارگری و جنبشهای اجتماعی قرار داد. حزب کارگر یکی از کنش گران مهم در جنبش دموکراسی خواه برازیل بود که موفق شد سرانجام گذار به دموکراسی در برازیل را در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ رقم زند.
حزب کارگر در اولین انتخابات ریاست جمهوری مستقیم در برازیل شرکت کرد اما رهبر این حزب لوییز ایناسیو لولادوسیلوا ( لولا ) در انتخابات شکست خورد. مهم ترین توفیق انتخاباتی حزب کارگر اما در انتخابات شوراهای شهر ازجمله شهر ساوپاوولو در سال ۱۹۸۹ ترسایی بود. به این ترتیب حزب کارگر این امکان را یافت تا بعضی از برنامههایش مانند بودجه ریزی مشارکتی، تشکیل شوراهای مشارکتی برای موضوعاتی مانند بهداشت، آموزش و مسکن و برنامههای جدیدی برای فراهم کردن کالاهای عمومی در شرایط مالی نامساعد را در سطح محلی به اجرا بگذارد.
این شوراهای مشارکتی مجراهایی را فراهم کردند تا جنبشهای اجتماعی و اتحادیه های کارگری بتوانند به طور مستقیم در سیاست گذاری شهری نقش بازی کنند. موفقیت لولا در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۰۳ ترسایی حزب را قادر کرد تا ابتکارات محلی اش در گسترش مشارکت شهروندان را در سطح ملی نیز گسترش دهد. پیروزیهای ابتدایی حزب کارگر در انتخابات شوراها خصوصا در ساوپاوولو و پورتوالگره راه حزب را برای اجرای یک رشته برنامه های رفاهی ابتکاری حزب هموار کرد. شهرداری های تحت فرمان حزب کارگر به طور مثال از جنبش های مسکن، پروژههای خانه سازی خود جوش و رسمی کردن حلبی آباد های غیررسمی حمایت کردند. پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۳ ترسایی این امکان را به حزب داد تا برنامه هایش برای گسترش برابری های اجتماعی را در سطح ملی ادامه دهـد. یکی از برنامه های معروف حزب کارگر در این زمینه برنامه پرداخت مستقیم پول به اقشار روستایی زیر خط فقر بود. حزب کارگر قبلا این برنامه را به طور آزمایشی در بلوهوریزونچی به اجرا گذاشته بود که بعدا آن را به سطح ملی تحت عنوان کمک هزینه خانواده (Bolsa Familia) گسترش داد.
این برنامه هم اکنون بزرگ ترین برنامه انتقال پول به اقشار کم درآمد در سطح جهان است. حزب کارگر برنامه های رفاهی مهم دیگری نیز در زمینه فراهم کردن مسکن برای خانواده های کم درآمد و فراهم کردن بیمه جامع به اجرا درآورد. به علاوه، حداقل دستمزد در زمان حکومت حزب کارگر به صورت مداوم رشد کرد. درمجموع برنامه های رفاهی و مشارکتی حزب موجب کم شدن نابرابری درآمدی، افزایش امید به زنده گی و کاهش چشمگیر مرگ ومیر نوزادان به عنوان یک شاخص مهم بهداشت عمومی در سطح کشور شد. حزب کارگر این برنامههای رفاهی را در حالی پیش برد که رشد اقتصادی برازیل در این مدت روند مثبت خود را به صورت مداوم حفظ کرد. با این حال، رشد اقتصادی تنها اولویت حزب کارگر نبود؛ بلکه حزب درمجموع حاضر بود رشد اقتصادی کندتر باشد ولی منافع اقتصادی آن به صورتی برابرتر توزیع شود. با اینکه حضور حزب در سطح ملی راه را برای اجرای برنامه های مشارکتی و برابری جویانه فراهم کرد، اما در این دوره حزب به نوعی با پایگاهش، جنبشهای اجتماعی و اتحادیه های کارگری فاصله گرفت و تا حدی در تعهد و انسجام ایدیولوژیک حزب نیز خلل ایجاد شد. همچنین سیاست های حزب در زمینه محیط زیست نیز هم خوانی چندانی با سایر برنامه های عدالت جویانه اش نداشت.
سرانجام در سال ۲۰۱۶ ترسایی و با استیضاح رییس جمهور دیلما روسف تسلط حزب کارگر بر قوه مجریه پایان یافت. بسیاری اتهامات علیه رییس جمهور روسف را بی اساس و این استیضاح را یک کودتای پارلمانی و حرکتی برای تضعیف دموکراسی در برازیل دانستند. کارنامه حزب کارگر طبیعتا کارنامه ای با ابعاد مختلف ؛ و عملکردهای متفاوت ، در دوره های متعدد حیات حزب است.
با این حال، حزب کارگر درسال های اخیر تجربه ای نسبتا موفق در زمینه دموکراسی خواهی، سازماندهی از پایین، دموکراسی درونی، توجه به مشارکت شهروندان در سطح خرد، ایجاد ارتباط با جنبش های اجتماعی و پیشبرد برنامه های رفاهی به عنوان اولویتی در کنار رشد اقتصادی داشته است که برای هواداران اصلاح و تغییرات مردم سالارانه و برابری خواهانه در کشورما نیز می تواند درس آموز باشد./ کد یور / ص م
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ۲۴۰۷
برنامه حزب ما چراغ راه مبارزه عادلانه ماست

صادق روزبه
طوری که همه رفقا و دوستان عزیز ما می دانند ، حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان ، حزب دموکراتیک ، ترقی خواه و طرفدار عدالت بوده ؛ و برای آزادی، ترقی ، د موکراسی وعدالت اجتماعی مبارزه می نماید.
برنامه واساسنامه حزب ،اسناد اساسی وبنیادی حزب بوده که در کنگره حزب مورد تایید وتصویب قرار می گیرد و درپرتو آن ها حزب به فعالیت حزبی و سیاسی خود ادامه می دهد .
حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان ، برای اهداف و وظایف معین ، دارای برنامه علمأ تنظیم شده می باشد که بادر نظر داشت وتحلیل همه جانبه و دقیق از شرایط سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی کشور ، منطقه و جهان تدوین؛ و درمطابقت با خواست ها، آرزوها و نیاز های اساسی جامعه ومردم زحمتکش افغانستان ترتیب گردیده است.
برنامه حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان درنتیجه وحدت درجلسه مشترک و باشکوه بیروهای اجراییه هردوحزب برادر وهمسو (حزب متحد ملی افغانستان وحزب ملی ترقی مردم افغانستان ) بتاریخ ۶ جوزا ۱۳۹۵ خورشیدی در شهر کابل مورد تصویب و تایید قرار گرفت که بعدأ در ارگان های نشراتی حزب نشر، وبه دسترس شوراهای حزبی و اعضای حزب قرار گرفت.
دربرنامه حزب ما، اهداف و وظایف حزب درعرصه های (حاکمیت دولتی و اداره ،صلح و ثبات درکشور ،نظام حقوقی، حقوق و آزادی های اساسی مردم، انکشاف اقتصادی ،اجتماعی ،توسعه فرهنگی و روابط بین المللی وسیاست خارجی ) مطرح و مشخص گردیده که حزب ما برای تحقق اهداف و وظایف مطروحه مبارزه می نماید.
هر عضو حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان ،موظف به آموزش توضیح ، تبلیغ وحمایت آن در جامعه میباشد و تفاوت ما هوی احزاب دموکراتیک با احزاب غیردموکراتیک ، دربرنامه ها واهداف آن ها می تواند تبارز نماید و مردم می توانند از روی برنامه ها ،عملکرد ها، صداقت ، تقوی،مردم دوستی ،وطن دوستی ،ایثار و فداکاری ، درمورد این احزاب قضاوت نموده و از آن ها حمایت نمایند.
حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان خود را موظف می داند تا با رسالت ومسوولیت سیاسی و اجتماعی که دربرابر مردم و کشور دارند، از استقلال ، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی ومنافع ملی کشور، دفاع و حراست و برای خوشبختی وسعادت انسان زحمتکش جامعه مبارزه نماید و اعضای رزمنده آن از هر گونه قربانی ،ایثار و فداکاری دراین راه تاریخی وانسانی دریغ نخواهند کرد. برنامه حزب ما ، سلاح ووسیله نیرومندیست که هر عضو حزب باید با آن خودرا تجهیز نموده وبا استفاده ازآن ،علیه تاریکی ها ،جهالت ,نابرابر ی ها واستبداد مبارزه نماید ,راه ترقی وپیشرفت جامعه را بسوی فردای روشن بگشاید.
حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان ،حزب برنامه محور بوده ودرجریان مبارزه وحیات حزبی خود تمام اصول وموازین حزبی، سیاسی ،سازمانی ودموکراتیک را رعایت می کند.
برنامه حزب ما ،همان قطب نمای می باشد که کشتی زنده گی وسرنوشت مشترک حزب و مردم ما را ازمیان امواج پرطلاطم چالش ها، مشکلات و دشورای های سیاسی ، اقتصادی واجتماعی به سوی ساحل آرمان های شریفانه و انسانی هدایت می نماید.
« حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اطراف اندیشه ها وآرمان های جنبش تجدد طلبانه سده پیشین کشور ما سازمان مییابد که درطی این سده ،سنت غنی مبارزه برای آزادی ، دموکراسی ، جمهوریت و عدالت اجتماعی را درکشور ما پی ریخت و تلاش برای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشور ما را درمرکز تعهد جانبازانه خود را قرار داد.»
حزب ما ، حزب اندیشه و عمل ترقی خواهانه می باشد که به هدف ترقی و پیشرفت جامعه به سود زحمتکشان افغانستان در روشنی برنامه حزب، مبارزه آن ادامه دارد. حزب ما شریک آرمان ها، خواست ها ، نیازها، دردها ،اندوه ومشکلات مردم مابوده و« بخاطر رنج های بیکران خلق های ستمدیده افغانستان» مبارزه می نماید ,برای ادای مسوولیت های انسانی ، سیاسی و اجتماعی در راه آزادی ، دموکراسی ، ترقی وعدالت اجتماعی تلاش می نماید. حزب ما در روشنی برنامه آن ، برای تامین مناسبات دوستانه با مردم و نیروهای ترقی خواه کشور می کوشد وهمیشه از وحدت ملی مردم وهمبسته گی نیروهای ملی ، دموکراتیک و ترقی خواه کشور حمایت می نماید
حزب ما مخالف جنگ، خشونت ،جرایم سازمان یافته ، مواد مخدر ، تروریزم و مداخله در امور داخلی دیگران بوده ؛ وخواهان حل تمام منازعات منطقه وی و بین المللی از راه های سیاسی می باشد.
کمیسیون تبلیغ و فرهنگ مرکزی حزب وکمیسیون های تبلیغ و فرهنگ شورا های حزبی وظیفه دارند تا زمینه های آموزش برنامه حزب را با استفاده ازمطالعات خودی اعضای حزب ، از طریق جلسات واحد های اولیه ، کورس ها ، لکچرها، سیمینارها و کنفرانس ها تامین نمایند. زیرا مساله آموزش برنامه حزب وظیفه دایمی اعضای حزب ما بوده ، آموزش برنامه حزب ، درک و آگاهی کامل اعضای حزب ازآن ، از وظایف عمده ما به شمار می رود. برنامه حزب باید به آگاهی و درک کامل اعضای حزب مبدل گردد، کار با توده ها و جوانان باید در روشنی برنامه حزب انجام گردد.
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۷ـ۱۵۰۷
حکمتیار از دریچه استراتیژی امریکا

عـارف عـرفـان
درست پس از تجاوز امریکا درافغانستان وحضور شاخه های متعدد حزب اسلامی حکمتیار در دایره قدرت ،غیابت طولانی مدت رهبر ؛ و برگشت قدرت نمایانه و غوغا برانگیز او در تحت سایه ناتو در کابل، پارادوکس ها ومعما های پرسش برانگیزی را در محافل سیاسی افغانستان و منطقه برانگیخته است.
اخیرآ نویسنده نامور هند بنام « م .ک بهادرا کمار» این چرخش دراماتیک وبرگشت دوباره حکمتیار را درکابل تحت عنوان « برگشت دوباره ووحشتبار اسپ جنگی قدیم » در مقاله دروبگاه «آسیا تایمز» مورخ هشتم می ۲۰۱۷مورد واکاوی قرار داده، خاطر نشان می دارد:
یقینآ گلبدین نخستین چهره نیست تا از میان غبار جنگ بیرحمانه و طولانی مدت برخاسته و ادعای خویش را در سناریوی جنگ های گذشته مطرح نماید.
سوالی که باید پرسیده شود مرتبط به اجندای سیاسی «مربیان» و ظرفیت های او برای انطباق شرایط حقیقی موجود است.
نویسنده مزبور معتقد است که طی دوران غیابت او دستان نامریی به طرز مستدام از وجود حکمتیار پاسبانی نموده؛ وحزب او طی یک نیم دهه اشغال در سکوی اقتدار سیاسی حضور داشته است.دراین خصوص نویسنده مقاله اذعان می دارد:
اساسا حزب اسلامی طی سالهای گذشته در دولت نماینده گی فعال داشته است، لذا ترسیم هویت سیاسی اش در پیمان منعقده با دولت اجتناب ناپذیر است.
طی این سالها ظاهرا حکمتیار از شانس های خوبی در خصوص رهایی ونجات از دست طالبان برخوردار بود و وجود نیروهای « مافوق » باعث گردید تا طالبان در خصوص حکمتیار دست به انتقام نکشند، ورنه امحای حکمتیار از سوی طالبان بسیار ساده بود.
طوری که طالبان برهان الدین ربانی را به قتل رسانیدند ؛ می توانستند تا حکمتیار را نیز با چنین سرنوشتی گرفتار نمایند ،اما طالبان از چنین رفتار اجتناب ورزیدند.
ظاهرا چنین شانسی در ستاره حکمتیار نوشته شده بود که او از چنین بخت بزرگ برخوردار بود، ورنه آیا این هوا پیماهای بدون سرنشین نمی توانست تا اقامتگاه او را در ننگرهار مشخص نموده و او را با سهولت بدون پرسش هیچ سوالی از روی زمین برمی داشتند؟
نویسنده در بخش دیگر از مقاله خویش انگیزه های استراتیژیکی امریکا و پاکستان در خصوص حکمتیار را به کنکاش گرفته اظهار می دارد:
پرواضح است که ایالات متحده امریکا در سال ۲۰۰۳ حکمتیار را به حیث « تروریست » بدنام در لیست سیاه داخل ساخت.اما هواپیماهای بدون سرنشین « سیا » از بمباردمان او مثل« طاعون » اجتناب نمود.یگانه دلیل منطقی ا راستا عبارت از زرنگی عالی رییس جمهور پیشین امریکا بارک اوباما برای پیشبینی پلان (ب) در چند موارد در افغانستان بود.
در خصوص تعین زمانبندی دومین برگشت حکمتیار آیا واقعأ نمی توان از توافق دوجانبه امریکا-پاکستان درین راستا سخن گفت؟
این را نمی توان مردود دانست که حکمتیار بازهم در راه رفته و آن خطوطی که به وسیله سازمان استخباراتی« سی آی ای» وسرویس اطلاعاتی« آی اس آی» هموار شده بود گام گذاشته و این رویکرد به مثابه معامله همیشه سبز باقی خواهد ماند.
برگشت مجدد حکمتیار در چنین زمانی هم برای پاکستان وهم برای امریکا مفید است.امریکا در هراس است که احتمال سقوط رژیم کابل به طور سریع به حقیقت مبدل می گردد و دراین صورت با توجه به عدم تکرار شکست دردناک سناریوی امریکا در ویتنام و خروج ارتش آن کشور از ویتنام، طرح پلان( B ) نیاز ضروری است.
بی گمان اعزام چند هزار نیروی اضافی غرب هرگز نمی تواند واقعیت های میدانی را تغییر دهد.
همچنان برای پاکستان سناریوی « جنگ داخلی » و برپایی هرج و مرج کامل در درازنای خط مرزی دیورند غیرقابل تصور است.
یکی از وحشتناک ترین چرخش احتمالی را که نویسنده این مقاله مطرح می سازد عبارت از« حراج » گذاشتن جغرافیای افغانستان توسط کاخ سفید است.او با توجه به گستره بحران عمیق افغانستان و زمینگیر شدن ارتش امریکا در کشور؛ و رهایی از باطلاق جنگ در کشور نگاه خویش را چنین بیان می دارد:
"اداره دونالد ترامپ ممکن به زودی همه گزینه ها را در افغانستان ترک نموده جز این که سرنوشت افغانستان را به طناب پاکستان به حیث ژاندارم« افغانستان » محکم نماید.
احتمال دارد که هم وزیر دفاع امریکا جیمز متیس وهم مشاور امنیت ملی مک ماستر دراین مورد فکرنموده باشند."
نویسنده این مقاله کنش ها و واکنشهای منطقه وی در خصوص حکمتیار را مورد تحلیل قرار داده می نگارد: حکمتیار به خاطر دیدگاه بی نظیر ضد هندی اش نزد پاکستان از اعتبار قابل ملاحظه برخورد دار بوده و درچشم آنها عزیز پنداشته می شود.امریکا به او اعتماد دارد که روس ها را در خلیج نگاه دارد.
برای کشور چین اداره ترامپ، نمایی وحشتناکی را برمی تابد تا مساعدت چین را برای حل منازعات منطقه وی بدست آورد.در همه حالات چین در ثبات افغانستان منافع خویش را جست و جو می نماید
محمد جواد ظریف به طرز اعلان ناشده وارد کابل گردید اما به طرز جالب او قبل از سفرش به کابل با نواز شریف صدر اعظم پاکستان و رییس ستاد ارتش آن کشور جنرال قمر جاوید باجوا به طرز شتابان در اسلام آباد ملاقات نمود.
در صورت کارایی پلان( B)ایالات متحده امریکا باید کارهای سنگینی را به انجام رساند تا از رهگذر اقتدار حکمتیاربرای هند با توجه به اتحاد آن کشور با روسیه و ایران اطمینان دهـد.
ماموریت وزیر خارجه ایران دربرگیرنده نگرانی های عمیق آنکشور در خصوص « داعش» در افغانستان است، ( جریانی که حامد کرزی به آن فرزند امریکا خطاب نمود )؛ و دوم روی این محور استوار بود تا « تروریست های خوب و بد» را از هم تفکیک نماید، البته رویکردی که برای مشروعیت طالبان برگزیده شد.
جواد ظریف آماده گی تهران را برای حمایت از ایستاده گی کابل در برابرتلاش های خارجی ها جهت سیطره آنان در کابل و دیکته نمودن سیاست های منطقه وی شان بیان نموده ؛ وآشکارا خاطر نشان ساخت ،هرکسی که از داعش حمایت نماید در صورت ظهور هرگونه تهدید، لاجرم از رفتار شان پشیمان خواهند بود.
نویسنده ناسازگاریهای مستدام زمانه درخصوص تیره بختی های حکمتیار در آستان قدرت را مورد بحث قرار داده می نگارد:
« مشخصآ این جریانات، روزهای آغازین است.» هنوز میان پیاله ولب های حکمتیار امکان لغزش های فراوان وجود دارد. او در سال ۱۹۹۲ ترسایی تقریبآ همه قدرت را در کابل بدست آورد، اما احمد شاه مسعود او را درهم شکسته و از دایره قدرت بیرون ساخت.
زمانی که مقاومت ها علیه مجاهدین برانگیخته شد،آی اس آی ترجیح داد تا به عوض حکمتیار طالبان را برسکوی اقتدار برساند.زمانی که رژیم طالبان سقوط نمود،حکمتیار برای بازگشت به سوی قدرت تلاش نمود، اما (آی اس آی) او را به روز مبادا نگه داشت. این می تواند آخرین تلاش حکمتیار برای حصول قدرت در کابل باشد.
هرگاه او از خود خواهی ها وحقایق گذشته افغانستان نیاموزد، بازتاب آن انسداد همیشه گی روزنه امید برای این جنگ سالار افغانستان خواهد بود»
***
لمحهه ازاین قلم
در گستره چهار دهه بحران ویرانگر افغانستان به ویژه دردرازنای جنگ سرد،حکمتیار یکی از مرکزی ترین مهره سیاسی بوده است که با سرمایه گذاری وحصول شصت درصد حمایت مالی،لوژیستیکی و تسلیحاتی غرب ومتحدین به ویژه پاکستان ، در خطوط راهبردی آنها رزمیده وبرقول بهادراکمار ، در آستانه ورود به دهلیزگاه اقتدار سیاسی ، مستدام ستاره اقبال اش افول نموده و همه هزینه های سیاسی درچرخش رخدادهای غیرمنتظره برباد شده است.
اخیرآ در آشفته بازارحکمروایی اشرف غنی و اوج شکست ونفس گیر شدن ارتش امریکا درجنگ افغانستان،حکمتیار ظاهرأ بوسیله نیروهای نامریی تحت عنوان عملیه صلح در کابل فراخوانده شد، مدتی ظاهرآ ستاره اقبال او در آسمان ظلمانی میهن به طرز خیره تابیدن گرفت،اما حکمتیار در سمت مخالف عقربه تاریخ گام گذاشته، درهم رنگی با تیم ارگ و دنباله روی سیاست ناکام کاخ نشینان ، با بلند پروازیهای بی پشتوانه ملی ، و افروختن مشعل نزاع های قومی،گرایشات استبدادی وتک محوری وصف بندی های سیاسی، چنان جویی را شکل داد که باعث واکنش های جدی درچهار سمت افغانستان و ماورای مرز ها گردید.
آگاهان سیاسی معتقد اند که صف بندی های اخیر در افغانستان چنان وضعی را پدید آورده است که هیچ قدرتی دیگر قادر نخواهد بود تا باردیگرطرح های استراتیژیکی واسارت بار خویش را با گزینش مهره های دل خواه با توجه به رخدادهای میدانی افغانستان تحقق بخشد.
قایق اقتدارجویانه حکمتیار زمانی در کرانه دریای کابل و در جوار کاخ و تحت سایه ناتو لنگر انداخته است،که برای پایان عمر سیاسی رژیم هوادار غرب، باتوجه به وزش بادهای شمال و جنوب وخیزش غوغا های فزون بخش درون نظام ،شمارش معکوس آغاز شده است .
سوال اساسی اینجاست که آیا امریکا برای رژیمی که سراپای آن را رشته های سرطانی تنیده ، و درحالت نزع است ،هزینه خواهد کرد؟ هرگاه پاسخ منفی است ،آیا از آدرس پیشینه، گزینش الترناتیف همرنگ با فقدان ساز وبرگ سیاسی، نظامی واجتماعی وتحولات میدانی درهوای آرامش قبل از طوفان و دگرگون سازی نقشه ها و سیستم پیشین گمارش زعامت وتحمیل آن بالای ملت ممکن است؟
یکی از سوالات دیالکتیکی که اقبال حکمتیار را در آستان اقتدار فرضی در کابل مخدوش می سازد ، چرخش فصل وموسم تاریخ است:
مقدرات سیاسی او باتوجه به رخدادهای جهانی ، ومنطقه وی بویژه انکشافات خاورمیانه و انهدام پایگاه های تروریستی در سوریه وعراق که بزرگ ترین سرمایه گذاری غرب و ارتجاع عرب را باخود داشت،از انسداد دیباچه احتمالات تاج گذاری حکمتیار سخن گفته و از پایان دورهه حاکمیت انحصاری ،بنیادگرایی، افراط گرایی،وهراس افگنی مژده می دهد وبر نظام عدالت ، دادخواه ومردم سالار،بر آزادی واستقلال وخود ارادیت وهمبسته گی ملی سخن میراند.
در شرایط که به طرز بسیار ساده وبه خاطر تحقق اهداف ناپاک بیگانه سرنوشت میهن به کف دست نظامیان خون آشام پاکستان گره خورده وکشور در یک تبانی جنایتبار توسط اشغالگران واستعمار گران برای دشمن اش به فروش رسانیده می شود،افغانستان به یک دولتمرد شجاع، آزادی خواه ومیهن دوست و رهبر ملی نیازمند است.
در ناکجا آباد موجود، در فرایند شکسته گی پُل های همگرایی ملی ، در شکارگاه تیکه داران قومی ، مذهبی و زبانی ،افغانستان ، در اوج شیوع طاعون تروریزم در کشور، به مهندسی نیازمند است تا این پاره گی ها را ترمیم نماید نه منهدم ،اینست اراده ملی مردمان زخم آلود افغانستان!
اینست شعار زنده گان برخاسته از خاکستر جنگ.
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۷ـ۲۳۰۷
آفت فساد و ضرورت تصفیه اداره دولتی از نخبه گان یغماگـر

داکترحبیب منگل
آفت فساد اداری و اقتصادی در افغانستان هم چنان ببداد می کند. چنانچه چند روز قبل وزیرمالیه افغانستان در یک نشست خبری مشترک با نماینده ویژه سازمان ملل متحد در کابل می گویند که با وجود مساعی در عملی کردن تعهداتش درراستای مبارزه با فساد اداری در نشست بروکسل (۲۰۱۶ ترسایی) عقب مانده است و نماینده ویژه سازمان ملل متحد در افغانستان نیز وضعیت مبارزه با فساد در این کشور را نامطلوب خوانده است.این درحالیست که چندی پیش اتحادیه اروپا وسازمان شفافیت بینالمللی نیز از دولت افغانستان خواسته بود که تلاش ها برای مبارزه با فساد را بیش تر سازد.
اما این تعهد و تصمیم درصورت تحقق می یابد که قبلا به نخبه گان یغما گر و قهرمانان «جهاد فی سبیل لله» که در طی ۱۶ سال اخیر بر مقدرات افغانستان حاکم ساخته شدند آغاز گردد و لست یک تعداد ومقدار ثروت های آنان چندی پیش در شبکه های جمعی به نشر رسید ه است آغاز گردد . آنانی که قبل از به قدرت رسیدن به یک « جیلک » « پکول » و «پتو » داخل کابل شده بودند ولی اکنون از طریق فساد اداری ؛ اقتصادی ومالی و غارت کمک جامعه جهانی میلیون ها ومیلیار دها دالر را درداخل و خارج کشور اندوخته اند که نمونه های کوچک تاراج انان در قصر های افسانوی شیرپور به وضاحت برملا می گردد.
بنا بر آن اداره دولتی از نخبه گان یغما گر تصفیه گردد و اقدامات موثر در عرصه تطبیق قانون ضد فساد اداری اتخاذ وعمل گردد ؛ اصل تقوا ؛ شایسته گی و کارایی در استخدام مامورین در دولت رعایت شود و مبارزه موثر علیه فساد مالی واقتصادی به عمل آید ؛ شفافيت درتصميمات حكومتی و نظارت مردم بر حکومت ومسوولان امور تامین گردد و به معشیت کارکنان دولت و تامین آنان به بیمه های صحی ؛ مسکن وحقوق بیکاری و تقاعد ؛ آموزش و تخصص توجه مبدول گردد . اما این اقدامات درصورت ایجاد یک حکومت های فساد ستیز و فساد ناپذیر وخدمتگار مردم تحقق یافته می تواند.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ۱۵۰۷
