سروده زیبایی از محترم عالم کوهکن

وطـن

 

سين بيلن بار اعتباريم ای وطن

سين بيلن بار اقتداريم ای وطن

سينده قالدی آبروييم عزتيم

سينده قالدی رنگ روييم همتيمٍ

سين سيزين غربتده کيم بولديم بوکون

سين سيزين گويا تيريک اولديم بوکون

نی قيله ی غربتده راحت يوق ايکن

بيرنفس بيردم فراغت يوق ايکن

توزيگن ت.پراغلرينگنی زاری مين

يم يشيل اوتلاغلرينگنی زاری مين

بونده موسمدين حلاوت کورمه ديم

کيچدی آی و ييل طراوت کورمه ديم

بونده نی قيش نی بهارو يازی بار

بونده بلبل نينگ نی خوش آوازی بار

قيشی يازو يازی دوزخدن يمان

يا که غربتده قيلورمن بو گمان

قيشده گی قارينگنی ساغينديم وطن

هرنی که بارينگنی ساغينديم وطن

گرميسربولسه قوينينگه باريب

توپراغينگنی کوزگه سورتسم يالباريب

سين بيلن بولگنده قدرينگ بيلمه ديم

بو گنه بولدی ثواب ايش قيلمه ديم

گرگدا مين سينده بولسم شاه مين

يوقسه سين سيز مين گدا آگاه مين

نی قيله ی يورتيم بوکون غمخانه دير

بونده گی ايل بيز لره بيگانه دير

نی ديبان شرح فراقينگنی يازه ی

يا چيکيب اونلر فلکدين اوتکزه ی

قه يسی بير غمدين شکايتلر قيله ی

قه يسی ماتمدين حکايتلر قيله ی

شعر ايمس دور بو جگر نينگ پاره سی

دردلی ايل کونگلی نينگ قان ياره سی

استعاره مونده يوق کوز يا شی بو

ينگی بير غمنامه نينگ سوز با شی بو

(عالم کوهکن)

 

 

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۱۸ـ ۰۶۰۶

 یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

  Copyright

زنان در پنجه خونین بیدادگران عصر حجر

نادیه کوچی

استبداد دینی از صدها سال تا بدینسو نیمی از نفوس کشور یعنی قشر ستمدیده زن را از ابتدایی ترین حقوق شان محروم نگهداشته است ، با آنکه  قشر ستمدیده و زحمتکش زن برغم تلاش در امور منزل ، بیرون از خانه نیزهمراه با مردان کار طاقت فرسای جسمی را در مزارع وکارگاه متحمل میشوند . علاوه برآن ، محدودیت های اجتماعی و اقتصادی وعدم دسترسی به امور فرهنگی ، تعصبات جنسیتی ، ظلم ونابرابری ، تهدید و شرایط بربریت در جامعه سنتی افغانستان همچون رسوم پیچیده ایی  که از مذهب پیشی گرفته ، کرامت انسانی آن را پایمال و زنان ستمدیده را به قشرمحکوم جامعه مبدل کرده است . این پدیده ننگین بجامانده از قرون متمادی وناهنجاری های ریشه دار جهالت ومداخلات خارجی در جنگ های چهار دهه اخیر وضاحت کامل دارد که بربنیاد آن زنان کشور در آتش تعصبات جنسیتی ، ستم مذهبی  ، نابرابری ها و رسوم بی جا وکشنده قرون وسطایی ، خشونت، ازدواج اجباری، عقد اطفال صغیر، ودربسا نقاط حتا خرید و فروش زنان و دختران ، مصارف کمرشکن عروسی ، پرداخت هزینه های نقدی و محرومیت از تعین سرنوشت و ازحق تعلیم تحصیل  و کار میسوزند  که عوامل عمده آن طوری که در بالا ذکر شد عبارت است از تجاوزات خارجی ، دوام جنگ ونا امنی ، فقر ،جهل ، مرض ، اعتیاد ، و برعلاوه  عقب مانی اقتصادی ، اجتماعی  و فرهنگی موجود ، بیشتر ازهمه به عوامل سیاسی متمرکز است . چنانچه  درسال های اخیر با سرازیر شدن گروه های تروریستی ، القاعده ، طالب و داعش وغیره گروه های خرابکار ، اجیران و تیکه داران جنگ نیابتی وپرتاب شده ازخارج کشور، این پیام آوران مرگ ، در قدم اول مکاتب ومدارس وکارگاه ها را به آتش کشیده  زنان ودختران را منحیث اولین قربانی از درس وتعلیم ،شغل کار و سایر حقوق وآزادی های دموکراتیک شان محروم ساخته و به این تر تیب آنها مطابق پلان باداران خارجی شان میخواهند  نیمی از پیکر جامعه را فلج ساخته وآتش جنگ را شعله ورنگهدارند  تا بتوانند به اهداف شوم تجاوزکارانه واستراتیژی جنایتبار وتاراج گرانه خود برسند .

گروه های ساخته شده استخبارات خارجی بنام های طالب و داعش ، القاعده ، وحزب التحریر  با حملات غافلگیرانه در برخی مناطق دورافتاده کشورمردان محلات را متواری ساخته مادران و دختران کودک ونوجوانا ن را برده وار در سیه خانه ها ، پس از مغزشویی ، بنیاد گیری استعمال سلاح و اعمال انفجاری ، انتحاری واعتیاد وادارساخته و در صورت سرپیچی مورد سنگسار قرار میدهند . این نابکاران سیه دل کودکان مناطق تحت تسلط خود را بنام تعلیم  وتحصیل به کمپ های آدمکشی پاکستان فرستاده وبسیاری کودکان را اختطاف و از طریق پاکستان به بازارهای عربی بفروش می رسانند. آنها  زن را از شوهر ، فرزند را از والدین ، والدین را از فرزندان جدا میسازند .علاوه بر آن ، زنان مسن محلات وملابچه های ساخت پاکستان را برای توجیه پذیری اوامر واعمال  ضدانسانی خود به تبلیغات کشنده عقب گرایی موظف ساخته تا دایره تسلط خود را برمناطق دیگر محکم سازند.این گروه های تروریستی در مناطق  زیر امرشان بخصوص در ولایات شمال و شرق کشور زنان و دختران را درمیان پارچه های سیاه  بنام حجاب که اصلاً مسطور ومحجوب تر از کفن و طراحی شده کشورهای عربی می باشد پیچانیده و درمناطق غرب کشورگروه های فاطمیون سرهای اطفال و نوجوانان را با تکه های سبز وسفید نماد راه حسن وحسین پوشش داده  و رسوم خمینست های ایران را به نمایش میگذارند. زنان و مردان عربی به جای اینکه زنان و مردان فلسطینی را از محکومیت وکشتارنجات دهند ، خود را اسیر ادارات استخبارتی کشورهای بیگانه ساخته برای بدست آوردن دالر وکلدار در کشورما  دست به خرابکاری میزنند . البته زنان ودخترانی که عرصه زنده گی و راه های نجات خود را ازدست میدهند  دست به خودکشی زده وهزاران  زن هموطن فرار را بر قرار ترجیح داده متاسفانه بی خانمان و آواره میشوند .

دولت افغانستان برغم ایجاد وزارت نمایشی امور زنان و نیروهای جامعه جهانی که درپاکسازی مناطق کشور از لوث گروه های تروریستی و نجات قشر زن ازمرگ ونابودی ، ظلم وستم ومشکلات اقتصادی موفقیت چندانی نداشته اند .درچنین شرایط  زنان  تحت ستم ،  جبراً در سایه ی استبداد خشن  گروه های عقبگرا وجهالت پیشه  و درپنجه خونین بیداد گران عصر حجر بسختی نفس می کشند .

سوال اساسی اینست که چرا جامعه جهانی برای دستگیری و نجات زن در افغانستان  دولت را در پوشش کمک های انساندوستانه بشکل موثر نتوانسته مورد همکاری قراردهد . و در چنین حال وهوا  زنان افغانستان نمی توانند کم از کم با فراگیری از درس و تعلیم وشرایط نیم بند موجود خود را بدور سازمانهای  دموکراتیک زنان افغانستان که الهامبخش نجات وآزادی زنان کشور است بخاطر حق خواهی خویش متحد ومتشکل سازند .

با آنکه فرزندان فداکار وطن همچو سربازان شجاع کشور و صفوف زنان رزمنده و فداکار  با ایثارگری بدفاع از نوامیس ملی در برابر لشکرمزدور ومتجاوزین ، شجاعانه میرزمند ولی عدم مدیریت شایسته و رسیده گی لازم به قوای مسلح کشور این مشکل را طولانی میسازد .

دراخیر باید خاطر نشان ساخت که درحال حاضر ، شرایط موجود درکشور، زنان ومردان مستضعف افغانستان را ملزم میسازد تا با همبسته گی ملی این آتش تباه کن را خاموش ساخته و مردم را از مصیبت جنگ خانمانسوز نجات دهند . نخست ازهمه این رسالت تاریخی فرزندان آگاه ، آزاده و دادخواه مردم افغانستان است که با اتحاد وهمبسته گی ملی در یک جنبش واحد ترقی خواهانه و دموکراتیک ، شرایط جانکاه موجود را عوض نموده تا مردم ستمدیده کشور ما  راه نجات خود را پیدا کنند.

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۶/ ۱۸ـ ۰۶۰۶

 یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

  Copyright ©bamdaad 2018

 

پیام همدردی بنیاد فرهنگی اوستا

به مناسبت درگذشت هنرمند پرتلاش کشورمحترم ف.عبادی

 

با اندوه فراوان خبر درگذشت محترم ف عبادی را بدست آوردیم.

محترم ف. عبادی از شمارهنرمندان برازنده هنر تمثیلی کشوربوده ، و زنده گی پربارخویش را وقف تیاتر، سینما و برنامه های هنری رادیو نمود. زنده یاد ف. عبادی ، با هنرنمایی در صد ها نمایش تیاتری و ده ها فیلم هنری ؛ پیگیرانه کوشید تا هنر را با زنده گی پیوند داده ، و از آن منحیث حربه ایی در برابر نابسامانی های اجتماعی، ظلم و بی داد استفاده نماید.

درآن سالهای که هنر و هنرمند  به ویژه هنر تیاتر درکشورمورد توجه دولت و مردم قرارداشت، با استواری در راه تعالی هنر، از جمله هنر تیاتر و سیمنا تلاش ؛ و در این راه  ازهیچ زحمتی فروگذاشت نکرد. برای همین هم مورد توجه و ستایش هنردوستان، دولت و جامعه قرارگرفته و موفق به دریافت جوایزهنری گردید.

ما شاهد آنیم که  دوست گران ارج  ف. عبادی ، درشرایط دشوارمهاجرت نیز آرام ننشسته و منحیث هنرمند توانا و شناخته شده به فعالیت های فرهنگی وهنری دست یازیده ، و با هنرنمایی در ده ها برنامه و نشست فرهنگی برای جامعه مهاجر افغان دراتریش  و اتریشی ها توجه و احترام دیگران را نسبت به خود جلب نمود. هنر و شخصیت هنری ف. عبادی  پیوسته مورد احترام مردم و هواخوهانش قرارمی گرفت.

درگذشت این  دوست و هنرمند پرتلاش و مبتکر را به جامعه فرهنگی کشور، خانواده و همه بسته گان داغدار، دوستداران و ارادتمندان ایشان تسلیت گفته ، برای بازمانده گان معزز صبرو شکیبایی آرزو داریم.

 

روحش در آرامش ، و یادش همیش باد !

 پوهنمل دکتراسد محسن زاده ، رییس بنیاد فرهنگی اوستا

 

اتریش ، ۱۹ می ۲۰۱۷

 

 

 

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۱۸ـ ۱۹۰۵

 یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

  استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

  Copyright ©bamdaad 2018

 

قیـام کـاوه آهنگـر

داکتر آرین

داستان کاوه آهنگر یکی از والا ترین یادمان های حماسی جهان و نبرد بخاطر عدالت و مبارزه علیه  حاکمیت سفاک، سنگدل و خونریز می باشد، که با فریاد رسا و خروشیدن مردی وارسته ای آغاز گردید. به گواهی تاریخ، هر زمانی که ظلم بیداد کرده  و بی عدالتی جامعه را فراگرفته است و سردمداران قدرت به مکیدن خون شهروندان پرداخته اند، توده های مردم قهرمانانه پرچم افراشته و با شعار آزادی و عدالتخواهی بپا خاسته و کاخ های ظلم و استبداد را سرنگون نموده اند.

حماسه این حکایت با قیام کاوه آهنگر آغاز می شود، در این داستان ، ضحاک حاکم ستمگر مصاحب و همکار ستمگران و قرین دیوها، غول ها، پری و اجنه ها می باشد، که سالیان متمادی برتوده های مردم ظلم نموده و ازجوانان قربانی می گیرد. ماهیت این روش ددمنشانه و غیرانسانی ضحاک  و دستگاه حاکم او را، حماسه سرای سرآمد زبان  پارسی- دری ابوالقاسم  فردوسی چنین توصیف می کند:

چو ضحاک شد بر جهان شهریار

بـرو سـالـیان انجـمـن  شـد هـزار

سـراسـر زمـانـه  بـدو گشـت باز

بــرآمــد بــریـن  روزگــار دراز

نـهـان گـشت  کـردار فـرزانگان

پـراگـنـده شــد  کـام دیــوانــگـان

هـنـرخـوار شـد  جادویی ارجمند

نـهـان راسـتـی  آشـکارا  گــزنـد

شده بـر بـدی  دست دیـوان دراز

 بـنـیکی نرفتی  سخن جـز به راز

ضحاک فریاد داد خواهی مردم را در گلو خفه کرده و صدای عدالت خواهی توده ها را با برچه خاموش می نمود، عالم و عاقل را توهین نموده خوار و ذلیل می شمرد، نادانان و بدکاران را عزت و احترام می کرد. او چون همنشین دیوها، غول ها و اجنه بود، روزی دیوی برشانه های ضحاک بوسه می زند و از جای بوسه های دیو ناگهان دو مار سیاه سر می کشد، هرچه مارها را گردن می زنند دوباره سر می کشند و ضحاک را نهایت شکنجه نموده و از آن درد می کشد، یگانه راه آرام گرفتن این مارها تهیه خوراک از مغز سر آدمیزاد آنهم از مغز سر جوانان می باشد، طبق فرمان ضحاک روزانه دو جوان به قربانگاه فرستاده می شد و مغز سر آنان خوراک مارهای پادشاه می گردید:

چنان بُد که هر شب دو مرد جوان

چـه کـهتـر چـه از تـخـمه  پهلـوان

خـورشگـر ببردی  به ایـوان شـاه

هــمی سـاخـتی راه  درمــان شــاه

بـکشـتـی  و مـغـزش  بـپـرداخـتی

مـران  اژدهـا  را  خـورش ساخـتی

 ضحاک که خود را مختار در تمام امور کشوری و لشکری و صاحب جان و مال مردم میشمرد و رژیم استبدادی اش در جنایتکاری،  بیدادگری و غارتگری در جهان ورد زبان ها شده بود، به مثلی هر خونخوار دیگر از مردم و از آینده وخیم و هولناک خویش هراس داشت که مبادا مردم قیام نموده  برج و باره اش را ویران و خودش را در محکمه خلق، داد رسی کنند، شبی که در کنار دختران جمشید ، شهرناز و ارنواز مست خوابیده بود، به خواب می بیند که او را از تخت شاهی به زیر افگنده اند و کشان کشان بطرف کوه دماوند می برند، ضحاک که بسیار ترسیده بود از خواب تکان خورده و بیدار می شود:

یکی بانگ برزد به خواب اندرون

که لـرزان شد آن  خانه صد ستون

بـجسـتـنـد  خورشید رویان ز جای

از آن غـلغـل  نـامـور کــد خــدای

سپـهبـد گشـاد  آن نـهـان از نهـفت

همه خواب یک یک بدیشان بگفت

ضحاک تمام موبدان کشور و عوامفریبان دولتی را بخواست و از آنها تعبیر خواب خویش را پرسید، اوکه در کشورش بعنوان جلاد، در سر وب و نابود کردن مخالفان خویش مشهور و در خشونت و درنده گی  پرآوازه و نامدار بود، هیچ کسی جراات نمی کرد تا در چنین فضای اختناق حقیقت خواب را تعبیر نماید، در روز چهارم ضحاک موبدان را تهدید به مرگ نموده و می گوید که: اگر تعبیر خواب او را نگویند همه را نیست و نابود خواهد کرد، در این میان یکی از موبدان که شجاع تر از دیگران بود:

دلش تنگتر گشت و ناباک شد

گشاده زبان  پیش ضحاک شد

بدوگفت پردخته کن  سر ز باد

که جز مرگ را کسی زمادر نزاد

کسی را بود زین سپس تخت تو

به خـاک انـدر آرد سر بخـت تو

چـو بشنید ضحاک  بگشاد گوش

ز تخت اندرافتاد و زو رفت هوش

اما زمانی که به هوش می آید ضحاک مانند همه ظالمین و ستمگران دیگر، بجای آنکه از ستمگری دست بکشد و به مردم خود مراجعه نماید، چهره زشت، نفرت انگیز و وحشتناک بخود گرفته دستور می دهد به کمیت لشکرش ، از آدم، دیو، غول و پری افزوده شود، تا از یکطرف از او و از دولت استبدادی اش بهتر و بیشتر حفاظت نمایند و از جانب دیگر بتواند سلاحی برنده تری جهت سرکوب مردم و عدالت خواهان گردد.

از آن پس چنین گفت با موبدان

که ای پر هنر  با گهر بخردان

مرا در نهان  یکی دشمن است

که بر بخردان این سخن روشن است

بـترسم که گیرد  بمن بر جهان

کـنـد مـر مـرا  نـاپدید و نـهـان

همی زین  فزون بایدم لشکری

هم از مردم  هم از دیو و پری

ضحاک در میان مردم از جهت معنوی منفور و هر روز از روز پیش تر منفردتر می شد و در جامعه  جایگاه نداشته و از پایگاهی اجتماعی برخوردار نبود به این ترتیب ناگزیر بود تا به لشکریان مزدور و پشتیبانان خویش چون دیو و پری تکیه نماید. ضحاک برای خاک زدن به چشم مردم و نهان داشتن جنایات خویش، اگر چه میدانست که دروغ است، تصمیم می گیرد تا اجابت نامه ای توسط کاتبان مزدور و ماموران مجبور نوشته و آنرا بالای مردم بزور سرنیزه امضا نماید و طوری وانمود سازد که دولت اش از پشتیبانی مردم برخوردار است و مردم به رضایت خویش این گواهی نامه را امضا نموده اند، مجلس را ترتیب داد، در این مجلس از هر گوشه و کنار کشور بزرگان و ریش سفیدان مملکت را جمع نموده و از آنان خواست تا به این دروغ بزرگ تن داده و شهادت به نیکو کاری و راستگویی و عدالت پادشاه بدهند.

زبیـم سپهـبد هـمه راستان

بران کار گشتند همدستان

بران محضر ادژها ناگزیر

گواهی نوشـتـنـد برنا و پیر

در حالی که حاضرین دربار، یکی پشت دیگر گواهی نامه  را امضا می نمودند، از میان مردم فریاد پر طنین دادخواهی بلند شد که  کاخ ظلم را لرزانده و حصار ترس را فرو ریخت، او گواهی نامه را جعلی خوانده و سخن از عدالت و دادگری زد، ضحاک که دراین مجلس چهره انسانی بخود گرفته بود، امر نمود تا به دادخواه آسیب  نرسانند و او را در صدر مجلس نشانند، آنگاه از او پرسید، بگو چه کسی بر تو ظلم کرده است؟ کاوه آهنگر گفت: من آهنگر بیچاره هستم به کار و روزگار خویش مصروف می باشم و آزارم به هیچ کسی نرسیده، اما از تو هر روز برای ما آزار می رسد، مردم ما سال های سخت و خونباری را می گذرانند، خون جوانان و فرزندان ما به دست تو و جنایتکاران وابسته به تو می ریزد، تو بر ما و ملت مظلوم و محروم ما ظلم می کنی، هجده فرزند داشتم همه را تو به قربانی گرفتی و این آخرین فرزند من است که تنها او در این زمان پیری و ناتوانی دستم را خواهد گرفت، آخر ظلم و ستم اندازه ای دارد، چرا بر بی گناهان جابر و ستم گار هستی؟ چرا پادشاهی هفت کشور برای تو و کشیدن درد و رنج دایمی برای ما؟ چرا درهر انجمن ماران ات را از مغز سر پسران من تغزیه می کنی؟ با من باید در پیشگاه دادخواهی نشته ، تا معلوم شود که کی گنهکار است:

بـــدو گـفــت مـهـتــر بــروی دژم

کــه بـر گو تا از کی دیـدی ستـــم

خروشید و زد دست بر سر ز شاه

کـه شـا هـا  منـم  کـاوه  داد خـواه

یـکی  بـی زیـان  مــرد آهــنگـرم

ز شـاه آتــش آیـد هـمی بـر ســرم

تـو شـاهـی و گـر هـژدهـا پیکری

بـبـایــد بــدیــن  داســتــان داوری

که گر هفت کشور به شاهی ترا ست

چرا رنج و سختی همه بهر ماست

کـه مـارانـت را مـغـز فـرزنـد من

هــمـی داد بـایـد  ز هــر انـجـمــن

 فریاد آتشین و شجاعانه کاوه آهنگر در یک سکوت  مرگ بار و فضای ترس و تسلیم، به حاضرین دربار روح آزاده گی بخشیده  و قدرت ایستاده گی داد، طنین هیبت انگیز این فریاد رسا چون غرش طوفان  دیوار ظلم را فروریخت و قانون ستم را شکست و آزادی را بشارت می داد. ضحاک از خروش دادخواهی کاوه شگفت زده شده و دستور داد تا فرزندش را آزاد نموده و به او دوباره بدهند:

سـپـهـبـد بـه گـفـتـار او بـنگریـد

شگفت آمدش کان سخن ها شنید

بـــدو بــاز دادنـــد  فـــرزنــد او

بــه خـوبـی  بجـستـنـد پـیونـد او

بـفـرمـود مـر  کـاوه را پـادشـاه

که باشد بران محضر اندر گواه

چو برخواند کاوه همه محضرش

سبک سـوی پیران  آن کـشورش

خـروشیـد  کـای  پای مردان دیـو

بـریـده دل  از ترس کیهان خدیـو

هـمه سـوی دوزخ  نهادیـد روی

ســپردیـد  دلهـا  بـه گـفتـار اوی

نباشـم بـدیـن محضر  اندر گـواه

نه هـرگز  بـر اندیـشم از پادشاه

خروشید و بر جست لرزان ز جای

بدریـد و بسپرد  مـحضر به پای

گـرانـمایه فـرزنـد او  پـیـش اوی

زایوان برون شد خروشان بکوی

زمانی که کاوه از مجلس شاه بیرون شد مردم گرد او جمع شده بودند، کاوه آهنگر آنها را به قیام و مبارزه علیه دولت ستمگر ضحاک دعوت  نمود، طوری که پیداست ، در شرایط اختناق هر شعارکه بخاطر عدالت خواهی داده شود گیرا و امید وارکننده است، تا چه رسد به اینکه در پیشاپیش آن مردان قهرمان قرار بگیرند،  شجاعت کاوه از میان ناباوری ها و ناتوانی ها و سُستی های مردم، که پذیرفته بودند «  ستم گران برای ستم نمودند و ستم کشان برای ستم کشیدن است »، راه را بطرف نبرد برای عدالت خواهی و مبارزه جهت سرنگونی حاکم مستبد باز نمود و پیام روشنی برای پایان دردهای توده های مردم و راهگشا برای یک انقلاب بزرگ مردمی گردید:

 چو کاوه برون شد  ز درگاه شاه

بــرو انـجــمـن گشـت  بـازارگـاه

هـمی بر خروشید و فریاد خـواند

جهان را سراسر سوی داد خواند

ازآن چـرم کاهنگران پشـت پـای

بـپـوشـنـد هـنـگام  زخــم   درای

همان کاوه آن  بـر سـر نیزه کرد

هـمانگه  ز بازار  برخاست گرد

خروشان همی رفت  نیزه بدست

کـه ای نامـداران  یزدان  پرست

کسی کـو هـوای  فـریدون  کـنـد

دل از بـنـد ضحـاک بیـرون کنـد

کاوه آهنگر پیش بند چرمی آهنگری را بر سر نیزه بست و به دعوت مردم به حمایت از مظلومان و پیکار با ستم پیشه گان و پایان دادن به جوان کشی ضحاک نمود، کاوه از مردم خواست تا بدور فریدون جمع شده و او را به پادشاهی برگزینند، او به هر شهر و کوچه و گذری که می رفت مردم را به حملات سلحشورانه  فراخوانده، آتش مبارزه را شعله ور تر و فریاد خلق را رساتر و تعداد لشکرش را بیش تر می کرد، مردم  که از ظلم و ستم بداد آمده بودند و بیش تر از این نمی خواستند جوانان شان را ضحاک روزانه به کام مرگ بفرستد، بدور کاوه  حلقه زده، فریدون را به شاهی پذیرفته و جهت یورش و قیام آماده می شدند:

بـپـوییـد  کین  مهتر  آهـرمـنسـت

جهان آفرین را به دل دشمن است

بـدان بـی بـها  نـاسـزاوار  پوست

پـدیـد آمـد آوای دشـمـن  ز دوست

همی رفت پیش اندرون  مرد گرد

جهـانی بـدو انجـمـن شد  نـه خـرد

بـدانـست خـود کآفـریدون کجاسـت

سر اندر کشید و همی رفت راست

بـــیـامـــد بــه درگــاه  ســالار نــو

بـدیـدنـدش آنـجا و بّرخـاسـت غــو

در این سرزمین هرچه پلید، فاسد، چپاولگر و خونخوار بود با دربار وبه دور ضحاک گرد آمده بودند و هرچه پاکنهاد، با وجدان، آگاه و از جان گذشته بود در زیر پرچم کاوه آهنگر جمع شدند.  فریدون در کنار کاوه آهنگر توده های مردم را دید که در صفوف فشرده تنظیم شده اند و با عزم راسخ به پاخاسته اند، آنرا به فال نیک گرفته وهمت آنان را ستوده، تمام نیروی خود را متوجه مهمترین هدف که سرنگونی دولت ضحاک و استقرار عدالت در کشور بود، ساخت:

چو آن پوست بر نــیزه بر دیـد کـی

 به نــیکی یکی اخــتـر افـگـنـد پـی

بـیـاراسـت آن را  بـه دیــّبـای روم

زگـوهـــر بـرو  پـیـکر و زر بــوم

فروهشت ارو سرخ و زرد و بنفش

هــمـی خـوانـدش کـاویـانی درفــش

از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه

بـه شـاهـی بـه سـر  بـر نهادی کلاه

بــر آن بـی بـهـا  چــرم آهــنـگـران

بــر آویـخـتی نـو بـه نـو  گـوهــران

ز دیـــبـای  پــر مــایــه  و پـرنـیـان

بــر آن گـونـه  شـد  اخــتـرکـاویــان

فــریـدون چو گیتی بر آن گـونه دیـد

جــهـان پـیش  ضحاک وارونه  دیـد

ســوی مــادر آمــد کـمــر بــر مـیان

بـــه ســـر بـرنــهـاده  کــلاه کــیــان

کـــه مـن رفـتـنی ام  ســوی کـارزار

تــرا جـز نـیـایـــش مــباد ایــچ  کـار

فریدون همراه برادران خود کیانوش و شادکام با لشکر از توده های مردم زحمکش و ستمدیده به سپه سالاری کاوه آهنگر با قیام مردمی در یک نبرد خونین بر ضحاک و ضحاکیان یورش برده پیروز شدند و سر زمین باستانی خویش را از چنگال مزدوران بیگانه نجات داده و ضحاک بد ذات را  اسیر و در غاری کوه دماوند زندانی نمود:

هـمـه بـام و در  مـردم شـهر بـود

کسی کش ز جنگ آوری بهر بود

هــمـه در هــوای  فـریـدون  بُدند

کـه از درد ضحـاک  پر خون بُدند

ز دیـوار ها خشـت و  ز بـام سـنگ

به کوی اندرون تیغ و تیر و خدنگ

بـبـاریـد چــون ژالـه  ز ابـر ســیـاه

پـیـی را  نـبـد  بـر زمـیـن جـایــگاه

به شهـر اندرون  هـر که بـرنـا بُدند

چه پیران کـه  در جـنگ دانـا بُـدنـد

ســوی لشــکر  آفـــریــدون  شـدنـد

ز نیرنگ  ضحاک  بـیـرون شـدنـد

خــروشـی بــرآمـــد  ز آتــشـکـــده

کـه بـر تـخـت  اگـر شـاه باشد  دده

نــخـواهـیــم  بـر گــاه  ضحـاک را

مـــرآن  اژدهــادوش  نـــا پـاک را

ســپاهـی و شـهـری بـکـردار کـوه

سراسر  بـه جـنگ  اندر آمد گروه

بـبـردنـد ضحاک را بر افگنده زار

بـه پــشـت هــیـونی  بـسـتـه خــوار

بــیـاورد  ضـحاک را  چـون نـونـد

بـه کــوه دمـاونــد  کــردش بـه بـند

ازو نام  ضحاک  چون  خـاک شـد

جــهــان از  بــد او  پــــــاک شــــد.

 

این تنها یک داستان نیست، بلکه واقعیت های زمان است، که هزاران سال در دل تاریخ خوابیده و بیانگر  فرهنگ و زنده گی مردم و روایت گر پیروزی توده های خلق و سرگذشت شکست های اسفب بار فرمانرویان ستمگر است،  این شرح فقط منحصر به دوران ضحاک نمی باشد، بلکه بر همه حاکمیت های ظالم، دولت های مستبد و دوره های اختناق مطابقت می کند. آشکار است که این مبارزات همواره با شکست و پیروزی، دوره های اوج و فروکش را سپری نموده، اما آنچه که اهمیت دارد تجارب تاریخی و گرانبهای این مبارزات می باشد که طی قرن ها اندوخته شده است.

امروز که میهن ما به جولانگاه ضحاکان تاریخ مبدل شده است و چنگال های آنان گلوی جوانان ما را بیش تر از هر کسی دیگر می فشارد و جوخه جوخه در انتحار و انفجار جان می دهند، برای رهایی از این بلای همه گانی راهی جز همکاری و اتحاد جوانان وجود ندارد، تا دست بر دست هم داده و در برابر دستگاه فاسد « دولت اسلامی افغانستان »  به پا خواسته حق خویش را از حلقوم مزدوران بیگانه و باند های مافیایی کشیده و به ظلم ضحاک های بی رحم  و همیشه گرسنه و عریص پایان بدهند، تنها در این صورت است که مردم افغانستان از کشتار های پی در پی و جوانان ازدادن قربانی های روزانه  رهایی می یابند.

  باز نجات میهن است  کاوه آهنگری

باز میدان نبرد گشته و رزمی دیگری

باز اینجا ضحاکان بال و پر افگنده اند

باز مردم انتظاری کاوه مردی دیگری.

 

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۸۰۵

 یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

  استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

  Copyright ©bamdaad 2018

 

 

 

 

 

   

  

پیام همدردی وغمشریکی شورای کشوری اتریش ح م م ت م ا  

 

باردیگر جرس قافله مرگ به صدا آمد و اینبار هنرمند رسالتمند و شناخته شده کشور ما فضل الحق عبادی را همسفر خویش ساخت .

روحش شاد و یادش گرامی باد !

فضل الحق عبادی چهره درخشانی از جهان هنر تمثیل و تیاتر میباشد که کار ها و آفریده های هنری اش مانده گار و نقشش در سینمای تازه کار ، برنامه های تلویزیونی و نمایشات تیاتری کشور ما به یادماندنی است .او به رسالت هنر و به ویژه هنر تمثیل باور راستین و آتشین داشت و با قبول دشواری های فراوان و عشق بی پایان از راه عرضه بیدریغ هنر خویش در بیداری و اصلاح جامعه کوشید و مشعل روشنگری را فروزنده نگهداشت.او در دیار غربت هم  این کار را مینمود  و لحظه ای در معرفی وارتقا فرهنگ خود فرو گذاشت نکرد . افسوس و صد افسوس که درد جانکاهی بسراغش رسید ونیرو و توانش را ربود . عبادی در واپسین لحظات زنده گی خوش آرزو داشت تا یکجا با تعدادی از هنرپروران افغان در اتریش برنامه های نو تمثیلی را اجرا و برای هموطنان خود تقدیم نماید. دریغا که این خواستش نیز برآورده نگردید و او بسیار زود رخت سفربست.

شورای کشوری اتریش ح م م ت م ا  درگذشت دردناک عبادی را فقدان بزرگی برای جامعه فرهنگی و همه روشنفکران کشور تلقی نموده ؛ و خود را دراین سوگ عظیم با خانواده و همه وابستگانش شریک میداند .

با ابراز مراتب تسلیت و همدردی به اعضای خانواده ، دوستان و هواداران هنرش برای همه بازمانده گانش شکیبایی و برده باری فراوان آرزو می نماییم . 

بهشت برین جایش باد !

فاضل دلزاده

رییس شورای کشوری اتریش ح م م ت م ا

ویانا

 

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۱۸ـ ۲۰۰۵

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 Copyright ©bamdaad 2018