کی درحکومت آینده افغانستان برنده خواهد شد ؟

نوشته: کریم پوپل

حکومتداری جناب حامد کرزی نوع حکومت جدید را به سیاست مداران  افغانی آموختاند و هم تجربه برای دیگران گردید. فرهنگ کاندید شدن  به مقام ریاست جمهوری درین کشور خیلی وقت و نو است هر کس آنچه در وجود خود می بیند مدعی این چوکی میشود. حتی یک تعداد که از سواد کافی برخوردار نیستند مدعی این مقام هستند.  حقیقت اینست که اجرای وظیفه در مقام ریاست جمهوری افغانستان مشکل تر از تمام ریاست جمهوری جهان است. رییس جمهور افغانستان نمیتواند به مفکوره خود و به نظر خود حکومت را پیش ببرد. لازم است شرایط داخلی ، روابط کشورهای اسلامی ، روابط کشورهای غربی ، ناتو پاکستان  ایران هند روسیه وکشورهای آسیائی میانه را در نظر گرفته در یک چوکات خیلی ذیق حکومت را بپیش ببرد. شرایط بغرنج  در خواست  تنظیم های جهادیها و طالبان و نگهداری بیلانس خواسته های آنها کاریست طاقت فرسا وخارج از توان یک رییس جمهور.  همانا درست خواهد بود که یک رییس جمهور افغانی با یک گروپ قوی کاری  وارد صحنه شود تا از عهده آن برآمده بتواند.  جنگ ۳۳ افغانستان باعث آن شد که تعدادی مرتکب جنایات گوناگون شوند. این جنایات در تحت پوشش جهاد  وجنگ قرار گرفت .کنون این جنایت کاران عادت به اعمال و افعال نا شایست داشته  در دستگاه دولت  جا گرفته یا شریک شده اند. تعداد این جنایت کاران زیاد بوده از شمار خارج است.  دولت کنونی برای اکثر قومندانان جهادی معاش تعین نمود ویا برای  بعضی آنها معاش باز نشستگی مقرر نموده است. بدین ترتیب گروپ از آنها در کنترول دولت قرار گرفتند. آنها تا اکنون در منطقه قدرت مند بوده هر کار میتواند اجرا کند. مشکل دیگر رییس جمهور افغانستان ملیت گرائی و ملیت پسندی  در کشور است. هر ملیت بدون در نظر داشت  هر معیار می خواهد شخص را  از ملیت خودش در دولت داشته باشد. آنها تصور می نمایند که با داشتن چنین افراد در دستگاه حاکم  شامل قدرت میشوند و بدین وسیله خودرا راحت تر احساس می نمایند.  ضرورت است هر رییس جمهور الی تکمیل شدن کدرها قوای مسلح ، ازدیاد پرسونل  قوای مسلح  ، کیفیت قوای مسلح وتحکیم حاکمیت دولتی   در محلات کوچک و بعض از ولسوالی ها با گروه های غیر مسول در معامله شوند در غیر کار دولتی بپیش نمی رود و رییس جمهور ناکام است. تجارب نشان داده است  از این ورطه آنعده  شاهان ورییس جمهوران موفق بر آمده میتوانند که دارای دسپلین قوی و قوانین سخت را برای جنایت کاران وضع نموده باشند.  شاهان که از چنین حالت موفق برآمده اند اولاً دسپلین دولتی وصداقت را از خود شروع نموده سپس  به نزدیکان و توسط نزدیکان به  تمامی جامه منتشر نموده است. در کار اانتخابات فعلی ریاست جمهوری افغانستان دولت امریکا خلیل زاد  را موظف ساخت تا فرهنگ کاندید شدن  ریاست جمهوری را در کشور ما معمول سازد تا جلوگیری از کاندیدان بی هدف بدون حزب و گروه نمایند. خلیل زاد در کار کمپاین ایتلاف ملی همکاری نمود. درین کمپاین نمایندگان هرملت و شخصیتهای سیاسی و جهادی را جا داد تا بشکل یک گروه خودرا کاندید نمایند.

از اینکه فرهنگ کاندید ریاست جمهوری درین کشورنواست .جبهه ملی شمال طوریکه توقع برده میشد. نتوانست کار خودرا موافقانه به پیش برد. ولی به هر صورت کاندید دوکتور عبداله  در رده اول انتخابات قرار دارد. زیرا دوکتور  عبداله  توانست در هر ولایت نماینده گی جبهه را باز کند. دوکتور  عبداله  خود شخصیت نیک است اما متاسفانه او یک جمعیتی وجهادی است. او نمیتواند از چهار چوب جمیعت یک حکومت دلخواه خود را سازد. جمعت اسلامی و شورای نظار پس از طالبان دومین مشکل و پرابلم برای افغانستان است.

دومین گروپ قوی دوکتور اشرف غنی است . اشرف غنی با جنرال دوستم در ایتلاف درآمد . جنرال دوستم در بین باشنده گان شمال طرفدار زیادی دارد.  جنرال دوستم در سال ۱۳۶۸ با دختر صلاح الدین پوپلزایی پسر عبدالرحیم خان پوپل زایی ازدواج نمود. بدین ملحوظ او با پشتونها قرابت پیدا نمود. او رهبرحزب جنبش ملی میباشد. معمولا در جهان رهبران حزب وسازمانها خود را کاندید ریاست جمهوری می نمایند. داکتر اشرف غنی رهبر کدام حزب یا سازمان نمی باشد. معولاً کسانی که خودرا از طریق یک حزب کاندید می نمایند دارای  مسوولیت حزبی ودولتی میباشند. وکابینه او اکثراً اشخاص شناخته شده وتضمین شده میباشد که در جامعه از شهرت برخوددار می باشند.  چنین خاصیت در زمره ضعف داکتر صاحب شامل شده میتواند. ولی بر خلاف دوکتور عبداله  دارای حزب و ایتلاف قوی وکابینه میباشد.  چانس که اشرف غنی دارد آن اینست که از پشتبانی دولت حامد کرزی برخوددار است.  به نظر داکتر صاحب خلیل زاد اشخاص که درتحت سازمان دهی یک یا چند حزب ویا گروه  داخل صحنه انتخابات میشوند چانس برد بیشتر است. زیرا اشخاص بدون حزب یا جریان سیاسی تکنوازشمرده میشوند . چانس برد خیلی کم دارد.

 

سومین گروپ قوی استاد سیاف است. شمولیت اسماعیل خان  رای دهنده گان گروپ استاد سیاف را بلند خواهد برد. مشکل اینست که استاد سیاف در جنگ های داخلی اشتباهات را مرتکب شده است که بالای کاندید بودنش تاثیر منفی دارد. وهکذا حزب وحدت وجنبش شمال با استاد تا اکنون مخالفتهای دارد که چانس برد خیلی کم است. موقف استاد سیاف واسماعیل خان مطابق به جامعه موجوده افغانستان خیلی مساعد ونزدیک به عصر زمان فعلی افغانستان است. بنده از سیاست مداران عربی واروپایی سوال نمودم که کی وچگونه افراد در افغانستان فعلی میتواند یک رییس جمهور موفق باشد. جواب دادند ! بهتر است رییس جمهور افغانستان یک مسلمان شناخته شده ومجاهد باشد که موقف آن کاملاً به مجاهد شباهت داشته باشد ولی درمغز وسرش افکار مترادف با غرب  باشد. چانس برد استاد سیاف درانتخابات موجوده کم است. راه که این گروپ بتواند خود را نزذیک به برد نمایند. کاندیدان دیگر را مانند حزب اسلامی ، گل آغا شیرزوی ،عبدالرحیم وردک و امثال اینها را با خود در ایتلاف در آورد . در آنصورت از لست سوم در لست مقدم خواهند رسید. یکی از خدمات شایسته استاد اینست که افراد او کنون برعلیه دولت پاکستان  فعالیت سیاسی ونظامی دارند.

قیوم کرزی چهارمین شخص که به نظرمیرسد طور طلسم بسراقتدار آید قیوم کرزی است. قیوم کرزی شخصیت عادی بوده در طول حیات خود کدام شاهنامه را اجرا ننموده است. وهم حزب ندارد که در طول ۱۲ سال برنامه خود را از طریق تلویزون ها معرفی میداشت. قیوم کرزی یکی از مخالفین سرسخت شورای نظار است. علاقمندی به روش غربی دارد. او مناسبات هم با طالبان دارد. سه چیز باعث خواهد شد که قیوم کرزی احتمالاً در رده اول بالا رود.  پشتبانی حامد کرزی از او، مخالفت او با شورای نظار در دستگاه دولت ، وعنصر سوم سرمایه او است.  در انتخابات قبلی نزدیک به ۳۰۰ میلیون دالر بمصرف رسید. ولی اکنون این رقم به بالا کشانیده خواهد شد.یعنی حدود  از ۳۰۰-۷۰۰میلیون دالرضرورت است تا  یک شخص رییس جمهور این جامعه شود.قیوم کرزی با اقتدار وثروت که دارد میتواند سایر کاندید های دموکرات را مانند داکتر زلمی رسول، محمد نادر نعیم ؛ هدایت امین ارسلا ، گل آغا شیرزوی و جنرال دوستم را از آن خود سازد.

 خلیل زاد شخصیت است که ۹۸ فیصد شانس برد با او بود.خلیل زاد  یک امید واری برای تشکیل دولت دموکرات عادل صادق بود، ولی به یکباره گی  نامبرده از کاندید شدن در انتخابات سال ۲۰۱۴ عقب نشینی نمود. با وجودیکه سی آی ای  تحقیقات ابتدایی کامیاب را در مورد خلیل زاد نمود ولی طور اسرارآمیزی موصوف از کاندید شدن ابا ورزید.  امکان دارد دولتی را که خلیل زاد میخواست سازد  وقتتر است یا خلاف استراتیژی موجوده امریکا بوده باشد. زیرا با رویکار آمدن خلیل زاد همه روشنفکران ودانشمندان در اریکه قدرت می نشیند جای برای بودنه بازان  راه گیران حرفه وی وغیره باقی نمی ماند. یعنی با نشستن خلیل زاد بالای حاکمت دولت افغانستان فقر علمیت ودانش معیار اصلی میشود نه قتل جهاد وراه گیری. بعضی از سیاست مداران افغانی اظهار میدارند که خلیلزاد  خود یک رهبر ومافوق رییس جمهور افغانستان است. لازم نیست در یک چوکات ریاست جمهور آنرا انحصار نمود. بهتر است در خفا وسری با رییس جمهوران افغانی همکاری نماید. زیرا بنظر نمی رسد که کاندیدان ریاست جمهوری افغانستان  دانا تر از خلیل زاد باشند. بهتر است خلیل زاد یک ستراتیژست افغانی باشد ودر همین چوکات حفاظت شود.

 حامد کرزی تلاش دارد در حکومتهای آینده جای برای خویش تعین نماید وبا تبدیل شدن چهره تغیرات در سیاست وحکومت ساخته شده او بوجود نیایید. او میخواهد تا پایان عمر منحیث یک رهبر در کنار دولت باقی ماند. در سر و کله او دو چیز بنظر می رسد.

۱ـ او رهبر یا خلیفه باشد. وحکومت افغانستان یک حکومت صدراتی وپارلمانی باشد. او میخواهد قوای مقننه را در دست خود داشته قوای قضاییه واجراییه را در دست صدراعظم بسپارد.

۲ ـ افغانستان یک حکومت شاهی باشد. او تصور دارد که خود منحیث یک مشاور و یک شاه بدون صلاحیت تا پایان عمر در ارگ ریاست جمهوری باقی ماند. که  نکته دوم تقریباً ناممکن است.

نتایج:

دوستان می دانند که انتخابات ریاست جمهوری ، دموکراسی  یک پدیده است که توسط کشورهای غربی  به افغانستان آورده شده است . در حالیکه مردم با این پدیده آشنا نبوده این پدیده نیک را به دیده عالی نمی بینند. درافغانستان میتوان  یک کرسی را با پول خرید حتا ریاست جمهوری را. قرار بود که دوکتورعبداله  قوی ترین کاندید ریاست جمهوری افغانستان باشد با خروج جنرال دوستم از ایتلاف شمال برُد  ۱۰۰ فیصد دوکتورعبداله  نزول نمود. برخلاف شرایط برد با داکتر اشرف غنی بیشتر گردید. امکانات برد داکتراشرف غنی زیاده احساس میشود . دلایل که داکتر اشرف غنی خواهد برد قرار ذیل است.

۱ـ    ا و یک تکنو کرات با دسپلین و یک مجاهد روشنفکر است.

۲ـ    او از پشتبانی حامد کرزی برخورد دار است.

۳ـ    شخصیت علمی وسیاسی افغان است.

۴ـ    مذاکرات در اطراف طالبان وحزب اسلامی دارد.

۵ـ    او با جنرال دوستم متفق گردیده است. جنرال دوستم از پشتبانی گروه از پشتونها حزب پرچم و گروه کار برخوردار است. جنرال دوستم روابط خیلی نزدیک با کریم اوف  رییس جمهور ازبکستان دارد.از پشتبانی صد فیصد ازبکستان وکشورترکیه برخوردار است.

۶ـ    داکتر اشرف غنی شخصیت صادق بوطن بوده از پشتبانی اکثریت روشنفکران گروه های روشن ضمیر افغانستان بر خور دار است.

۷ـ    او مانند دوکتورعبداله  در گرو و انحصار کدام تنظیم جهادی قرار ندارد.(نکته مهم )

 دیدگاه ـ بامداد۱۴/۲ـ ۰۲۰۱

 

    نقش پیش نهاده های تاریخی وسامان یابی های بعدی قدرت در تاسیس و افول

حزب دموکراتیک حلق افغانستان

بخش دوم

 

نوشته:علی رستمی

....وهرکس به گونه ای نظریات خودرا درزمینه سرنوشت نامعلوم سیاسی  درکشور ابراز مینمودند. اعضای حزب دریک فضای نا امیدی وبی اعتمادی قرار گرفتند . اختلافات دراین زمینه در درون حزب تشدید یافته، وتصامیمی که از جانب سازمان ملل متحد، برای ایجاد یک حکومت بی طرف درافغاستان با اشتراک شخصیتهای پرنفوذ درخارج کشورپشبینی شده بود ،زمان بندی ان روزتا روز به تاخیر قرارمیگرفت ، ومردم از این ناحیه در تشویش وفضای بی اعتمادی قرار داشتند.

طوریکه شخصیت فرزانه محترم نبی عظیمی درکتاب اردوسیاست چنین تحریرداشته اند:"بعضی از اعضای کمیته مرکزی، اعضای دولت وکارمندان عال رتبه بنام های استراحت، تداوی، دیدن اقارب وهزار ویک بهانه دیگر به کشورهای اسیای میانه رفتند، پول های کلانی را انتقال دادند:شرکتها ومغازه ها تاسیس کردند وبرمبارزه گذشته خویش خط بطلان کشیدند.هرج ومرج فضا وهوای کشور را فراگرفت،بطوریکه دست ودل هیچکس به هیچکاری نمی رفت.دیگر هیچکس درفکر مقاومت نبود.در هرنگاهی ، نگاه وحشتزده وسرشاراز یاس وناامیدی نگاه مرگ ونیستی اشیانه کرده بود." ( اما همچو افراد امروزبازهم  ناله وفغان را ازنام حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرداده وسایر احزاب که با درک وتحلیل ازشرایط ملی بین المللی تاسیس شده اند، و راه "چپ میانه" را پیش کرفته اند به باد انتقاد گرفته وخود راتحت پوشش موضع گیری های رنگارنگ پنهان مینمایند.) 

این جوی سیاسی زمینه ساز تشکیل ایتلاف  نیروهای مسلح جهادی با نیروهای مسلح دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان در داخل کشور در ولایات  براساس طرح مصالحه ملی ، گردید. این روند زمانی اغاز میشود، که اختلافات رهبران نیروهای قوای مسلح جمهوری دموکراتیک افغانستان در زون شمال با رهبری دولت جموری دموکراتیک خلق افغانستان ،بنابر اعزام افراد وگزنش انها در مقام اداره رهبری در ولایت بلخ مربوط زون شمال بوجود میاید ،شکل میگرد. از سوی دیگر، داکتر نجیب الله شهید حاضر شد تا مطابق پلام ملل متحد از پست ریاست جمهوری استعفا بدهد،ودولت رابه هیآت منتخب ملل متحد تسلیم نمایید.  این عوامل باعث شد تا روحیه قوای  مسلح ضعیف وعملن بدون رهبری قرار گیرند.  بعد از رخداد وحوادثات زون شمال  وتاثیر آن بالای رهبری حزبی ودولتی در کابل، و پناهنده شدن  شهید داکترنجیب الله به مقعر سازمان ملل متحد در کابل، قدرت به نماینده گان تنطیمها جهادی در شهر کابل انتقال یافت.  بعداز تسلیمی قدرت به تنظیمهای مسلح هفتگانه پاکستان وایران، رهبران تنطیمها جهادی دسته دسته داخل کابل شدند، که سرنوشت غم انگیزی دیگری دامن گیر مردم رنجیده وبلاکشیده ای کشور ماشد .با امدن انها درکابل ، جنگهای تنطیمی برای احراز قدرت کوچه به کوچه اغاز که منجر به گشته شدن ۶۰ هزار ومهاجرت یک میلون نفرمردم کابل به پاکستان وایران  گردید. کابل با همه بنیادیهای مدنی صدساله خویش از بیح وبن ویران و کاملأاز میان رفت ومردم کابل اواره وبی وطن شدند.

در این تغیرات وتحولات که در عرصه سیاسی انجام شد،  سامان یابی های منفی که ناشی از نقش اشخاص در جهت تسریع روند ان کلاْ مشهود است ،تاثیرگزار بوده است.  دراین کارزارغرضهای فردی وشخصی وگروهی ، براساس جوی موجود زمانی برای حقظ منافع مادی ومعنوی خویش بسوی قوم گرایی ومنطقوی نقش داشت. تغیرات سیاسی که با جابجایی یک فردبجای فرد دیگری انجام شد.در تصعیف قدرت رهبری دولتی وحزبی ازاولویت برخوردار بود .

این حقانیت را درروند فعلی  با وضع بحرانی که  درمیان نیروهای چپ ودموکرات، واعضای رهبری وکادرهای حزب دموکراتیک خلق افغانستان "حزب وطن" که دربالاترین مقام رهبری قرار داشتند گواهی میدهد. عده این اشخاص با ندامت ،از گذشته خویش که انرا  نه تنها اشتباه ،  بلکه پیشمان از رویکردهای گذشته خویش که یک زمانی به ان افتخار مینمود، وانمود میسازد.

 هرعضوحزب دموکراتیک خلق افغانستان حق دارد ، تا بربنیاد اندیشه وجهان بینی علمی که به ان معتقد است، بر رویکردهای گذشته خود وسایرهموندان خود، اعم از کادرها و رهبری برای  جلوگیری ازاشتباهات، در فراشد مبارزه بعدی بطور شفاف وصادقانه بدون ملحوظاتی خصومت امیز وسنتی کهنه  " نقد" نماید.  نقد باید عوامل وشرایط پیدایش" پدیده "های را که در مرحله معین تاریخی ، بر واقعیت زمان  رخ داده است، مورد ارزیابی دقیق قرار دهد. اگاهی انسانها با واقعیت جامعه پیوند دارد؛ وازان تاثیر گذاراست، بناْ نقد بالای واقعیتهای مثبت ومنفی که "اگاهی "ازان سرچشمه میگرد ، ودر عمل انسان بازتاب میابد ،صورت گیرد. اگاهی از اندیشه انسانها برمیخزد بناْ میتواند با دانش انسانی تحلیل تاویل گردد، دانش انسان حکم مقدس واسمانی ولا تغیر نیست. حزب دموکراتیک خلق افغانستان در شرایط تولد وبزرگ شده، که درجامعه فقر اقتصادی وفرهنگی زبانه میکشید، جوانان روشنفکران ویا تحصیلکرده ها، در یک جامعه بسته سنتی با کرکتره و علایق مختلف قومی منطقه وی شهری ودهاتی وغیره بسته تعلق داشتند ،و اعضای ان ازاین اجتماع برخاسته بودند،و متاثراز این حرف عادات بودند.  تحصیلکردها وتجددخواهان روشنفکرکه دراجتماعات شهری حرف اول و اخر را میزدند،از بسیاری ارزشهای حقوق مدنی اجتماعی  ودموکراتیک ، در داخل محیط اجتماع خانواده گی  خویش محروم بودند، ونمی توانستندکه خلاف عادات قومی وخانواده گی خویش قرارگیرند.   حزب دموکراتیک خلق افغانستان با چنان خصوصیات جامعه سنتی،  بوجود امده وبرای تحقق اهداف برناموی خوداگاهانه وانقلابی در جهت تحقق ان گام برداشت.

 باکناره گیری حزب دموکراتیک خلق افغانستان  از حاکمیت ،باعث آغاز جنگهای قومی ومذهبی وتنظیمی در کشور گردیدواز سوی دیگر سراسیمگی  وتشتت فکری را درمیان اعضای حزب بوجود اورد، وهرکس بادر نظرداشت امکانات مادی ویا شناختهای شخصی، محلی وگروپی به نوع از کشوربرای حفظ زنده گی خود وخانواده خود، به کشورهای همسایه وسایر کشور های جهانی مهاجرت نمودند، که اغازگرمرحله جدیدی در سرنوشت سیاسی واجتماعی انها درخارج کشورشد. این روند ضربه بی نهایت شدیدی درروان وشعور عده از اعضای حزب  وارد نموده که نه تنها باعث پراکنده گی  وعدم علاقمندی به ارزشهای معنوی به اندیشه  های مترقی گذشته شده وحتا دلسردی برای تداوم  مبارزه و کنار گیری از فعالیت سیاسی واجتماعی انها ،گردید.

 برعلاوه عده کثیری ازاعضای حزب بنا بر سلیقه ها ، تماسها وشناختهای قبلی با رهبران وکادرها، احزاب ، سازمانها و حلقات جداگانه ای مستقل سیاسی رادر داخل وخارج کشور تاسیس نموداند .  

از جمله احزا بیکه بیشترین کادرها واعضای سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان را درخود بسیج نموده حزب مردم افغانستان، متحدملی  ، نهضت اینده افغانستان و حزب وطن را نام برد.

حزب مردم افغانستان با اقدام و رهبری خردمندانه ای زنده یاد محمود بریالی ، با پشتبانی وکمک اکثریت کادرهای مجرب واگاه درداخل وخارج کشور بنام نهضت مهینی وبعدأ بنام نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان مسما بود،اساسگذاری شد. یکبار دیکر سنت مبارزه گذشته را در اذهان همه تداعی وزنده نموده وامروز در داخل وخارج کشور باعده ای از احزاب چپ ملی ودموکرات  " ایتلاف احزاب وسازمانهای دموکرات وترقیخواه افغانستان "را تشکیل،  که امیدو روزانه جدیدی برای ایجاد یک حزب بزرگی سرتاسری بوجود اورده است .

امروزکشور ما نسبت به هر زمان  دیگر در وضع ناگوار سیاسی واجتماعی قرار دارد وضع نابسامان اقتصادی لگام گسیخته بر شالوده ای اهداف نیولیبرالیزم تحت نام گلوبالیزم ( استثمار جهانی) در کشور ما بعداز هجوم نیروهای خارجی تحت رهبری ایالات متحده امریکا وهم پیمانانش صورت گرفت، شیرازه زنده گی مردم را به کلی دگرکون وکشور ما را به کشورمصرفی وکدام اموال صادراتی جهان تبدیل کرد ه، که تحولات وتغیرات عمیق بر ساختارهای فرهنگی بر شالوده تغیر مناسبات اقتصادی (شیوه ای تولید سرمایداری) در فرایند زنده گی  روزمره مردم رونما گردیده است. این تغیرات شرایط گنجورشدن ونجور شدن را تشدید وتضادهای اجتماعی را بربنیاد باورهای سرمایداری ونیولیبرالیستی بوجود اورده است به گفته هگل فیلسوف المانی :"فقرسایه ثروت است".

 بر علاوه اینکه این تغیرات درمناسبات اجتماعی واقتصادی تاثیراتی و سایه ای خودرا بالای ، اقتصاد ملی وزندگی مردم ما وارد نموده، بلکه نزاع های قومی ومنطقوی ولسانی را نیزبوجود اورده است.  جنگ که بخاطر ازبین بردن تروریزم بعداز دسمبر ۲۰۱۱ در افغانستان برای سرنگونی طالبان اغازشد، نه تنها طالبان از بین نرفت، بلکه با قوت وانسجام بیشتر در منطقه وجهان از لحاظ سیاسی واجتماعی نیرومند گردیدند.  دولت نه توانسته که باموجودیت عساکر نظامی ۴۸ کشور جهان وناتو در طول ده سال امنیت را درکشور بر قرار سازند. بنا به خطاها واشتباها ت عمدی وغیرعمدی دولت افغانستان وکشورهای غربی جنگهای تروریستی در کشور توسط طالبان ومداخله وپشتبانی کشور پاکستان گسترش یافته چالشهای جدی را، علیه اهداف استراتیژیکی امریکا وناتو بوجود اورده است. دست کشور های همسایه پاکستان وایران بمانند گذشته  هنوزهم باز بوده وازاین حالت کوشش مینمایند تا به نفع خویش بهره برداری کرده نمی گزارند، که افغانستان یک کشور ازاد ،مستقل ، قدرتنمد ،خودکفا و حاکم به سرنوشت سیاسی  خود باشد.  بنابر سیاستهای غیر شفاف و دوگانه میان حکومت افغانستان ودولت امریکا باعث شده تا تفاهم کلی ودوجانبه برای عقد قراردادهای نظامی با خلق نمودن چالشهای محتلف به تعویق افتاده ومردم در فضای بی ثباتی سیاسی واجتماعی قرار گیرند.

 شرایط واوضاع فعلی کشور از تمام نیروهای ملی ودموکراتیک ،وروشفکران چپ ،سازمانها واحزاب تشکیل شده می طلبد،تا با درنظرداشت تجارب وارزشها وگزینه های خوب و بد گذشته  حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در گام نخست سعی وتلاش شود،تادر فرایند رشد وتکامل ایتلاف احزاب دموکراتیک وسازمانهای ترقیخواه افغانستان سهم گرفته و انرا تقویه وپشتبانی نمایم  ؛ یااینکه بدیل دیگری را که ما را برای اتحاد ویکپارجگی  وسیعتر ،با سایر نهادهای سیاسی دیگری هموند وهمسو میسازد، اقدام گردد ؛ تا بتوانیم وظایف ومسوولیتهای های خویشرا درقبال جنبش ملی ودموکراتیک وترقیخواه کشور انجام داده باشیم..

هستند عده ای از اعضای رهبری وکادرهای قبلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن) ، ویاگروه های خورد وبزرگ  مستقل سیاسی ، که تابحال با هیچ سازمانی  سیاسی ارتباط تشکیلاتی ندارد ، اما دارای اندیشه های سیاسی واجتماعی بوده واوضاع واحوال کشور را تحت نظر داشته وعلاقمند ادامه مبارزه  میباشند؛ واز خود نطر وپیشنهادت در جهت چگونگی مبارزه وتشکل نیروهای مترقی دارند، انها می توانند نفش خود را بمثابه شخصیتهای مثبت وترقی خواه وروشنفکر انقلابی بادرک از شرایط تاریخی  موجود ادانمایند. تااینکه اختلافات وپراگندگی  ها را از بین برده وبسوی یک تشکل بزرگی  سیاسی اقدام گردد. دراینصورت  میتوانیم یکجا ومتحدانه نقش خویشرا بمثابه نیروی قوی و گردان پیش اهنگ عدالتخواهانه در مقابل نیروهای راستگرا، در میا ن مردم تبارز دهیم.

 افرادی مستقل  دیگری هستند که تابحال وابستگی  تشکیلاتی به هیچ جریان سیاسی نداشته اما هنوز هم به بنیاد اندیشه حزب دموکراتیگ خلق افغانستان ویا حزب وطن اعتقاد دارداکثراً سن شان از پنجاه بالا بوده مصروف کارهای شخصی وفارغ از مصروفیت های مسلکی میباشند. انان درروند تحقق اعتقادی خویش بشکل سازمانی  فعال نه بوده اما به اندیشه های عدالتخواهانه وازادی طلبانه تعلق خاطر داشته وبعضاً از طریق نشر مضامین و رساله ها طریق سایتهای انترنیتی ویا بشکل چاپی نشر نموده وبه اختیار علاقمندان خویش قرار میدهند.

 دسته ای د یگری را میتوان بنام گروپ انتظار نامید، که  انها تعلقات تشکیلاتی با هیچ یک از احزاب وسازمانهای تشکیل شد ه نداشته وخود را بیطرف دانسته،  وارزو دارند که تا همه احزاب تشکیل شده بازهم دوباره در زیر سقف واحد با  رهبری واحد از لحاظ تشکیلاتی وسازمان بسیج ، ویک حزب واحد را تشکیل بدهند. که این امر واقعاً یک اصل زرین شرافتمندانه ووطنپرستانه  است، که شوربختانه در وضع کنونی این ارمان  به چالشهای فراوان مواجه بوده تفاوتهای نظری اندیشوی وایدیالوژیکی دررابطه به انکشافات ملی وبین المللی  صراحت داشته وباهم همخوانی ندارند. رسیدن به این امرمقدس دشواری های بزرگی را در پیش خواهد داشت. تجربه ای تلاشهای پیشتراز ده سال نشان داده که با موجودیت  ارزشهای بی نهایت همسو وهم نگر ،نه تواستیم که همه حلقه ها واحزاب رادریک ایتلاف جمع کنم . چه باشد تا دریک حزب مانند دیروز! عوامل گوناگونی وجود دارد یگانه علت اساسی وعمده اینست که ما هنوز از دشمنی ها ، عقده ها وبدگویها وتخریب وسلیقه های لسانی منطقوی وگروپی و وابستگی های شخصی با رهبران دیروز وامروز گسستی علمی ومعقول را بوجود نیا وردیم. تا اینکه چگونه بتوانیم تحقق مطالبات فعلی  مرامی را مطابق شرایط و وضع موجود ملی وبین المللی  کشور خود تدارک بیبنیم. این امر بسته گی دارد به فهم لازم از ان اندیشه ای که ما به ان معتقد هستیم. که دیروزهم برایش مبارزه  نموده وامروز هم مینمایم. این اصل عبارت از مبارزه پیگیر برای ارمانهای والای زحمتکشان برای رهایی از طلم واستبدار فقر گرسنگی وایجاد شرایط صلح برابری و ازادی واستقلال در کشور. ازادی شرفتمندانه فرد برای کسب حقوق خود واحترام به حریم به ازادیهای فرد ونهایتاً به ازادی اجتماعی که دران عموم اعضای جامعه از حقوق برابر براساس ارزشهای حقوق شهروندی برخوردار باشند. تیوری علمی مترقی واگاهی انسانها در عمل اینرا تجربه نموده است که:

نیروهای سیاسی واگاه برای مبارزه منسجم  بادرک وتحلیل از پراتیک شرایط موجود وبا شرایط یکجا به پیش میرود. ماباید کنشکرزمان خود بود وبا دوران که میرنده است، یکجا برای تحقق اهداف واندیشهای خویش به پیش رفت، تا اینکه  برای تحقق ارمانهای خود برای شرایط بعدی خود را اعیار سازیم. راه رسیدن به اهداف نهایی انسانی ، ومبارزه علیه ناهمگونی های اجتماعی واقتصادی در کشور، و رسیدن به صلح ودموکراسی و ایجاد فضای نو و گذاراز جامعه کهنه بسوی جامعه نو لازم است ، که ما باعقل سلیم ودرک واگاهی سیاسی ، بالای عملکردهای گذشته خود وسایرهموندان خویش که باعث دوری وبی اعتمادی صفوف ما گردیده ، ازدریچه نقد سازنده داخل شده وباانتقاد سالم بالای نواقص واشتباهات همدیگر، فضای مملواز همسوگرایی وهموندی را برای  اعتمادی رفقانه بوجود اوریم . طوریک کارل مارکس خاطر نشان نموده است که:" ما به جزم جهانی نو را پیش بینی نمی کنیم  بلکه انرا از راه نقد جهان کهنه خواهیم یافت.".

با تغیرات  که درحوزه های مختلف اجتماعی وسیاسی در کشور رخ داده است؛ سطح اگاهی برشالوده ای مناسبات  جدید اقتصادی سرمایداری لیبرال تغیر وگره خورده، که زمینه گذاراز مناسبات کهنه بسته عنعنوی فیودالی  قبیله وی، بسوی جامعه نو از لحاظ زیربنایی و روبنایی باز شده است. افراد جامعه خود را به صفت فرد ی دارای حقوق شهروندی احساس نموده ،وخواهان حقوق دموکراتیک میباشند. برعلاوه اینکه ازادی های سیاسی ، انسانرا از لحاظ حقوقی باسایر افراد جامعه  برابر میداند وانرا حقوق شهروندی میدهد ،اما از آزادهای اجتماعی که ریشه درمناسبات اقتصاد دارد رها نشده از ان محروم است.  این حرکت وتغیرات زنگ خطری است به نیروهای چپ ومترقی افغانستان که نباید جامعه خود را براساس همان دید قبلی نگریست ، و بازهم بسوی یکه تازی واقدامات خشونت امیز پیش رفت. د ر مناسبات وتعاملات سیاسی قسمی خود را برای رشد ترقی اقتصادی واجتماعی  اعیار سازیم، تا نیروی فعال درزمینه سازوکارهای گسترش وتحقق عدالت اجتماعی  درجامعه شوم. طوریکه واقعیت زمان  بما می آموزاند که  ان بنیاد وهسته تشکیلاتی که ما را  دریک برهه تاریخی بسیج ومتشکل ساخته بود،  نظر به قانون تکامل ورشد جامعه  (دیالکتیک) دیگربمانند اتوم ریزریزه  شده وهرکدام  براساس روان جامعه جایگاه ای مختلف را اختیار نموده است. طوریکه مارکس میگفت که" فلسفه هم دوران خود را تعریف میکند وهم ضد خود را بوجود میاورد" واومیگفت:" انسان در شرایط معین یکجا با روند تاریخ همیشه درپویایی بوده مسیر خود را نطربه تکامل جامعه با شناخت دوران خویش حرکت داده وخود را اعیار میسازد". دقیقاً اگرما تغیرپذیر وتحول پرست ونواندیش نباشیم  مفهوم       " روشنفکری" ومترقی را در وجود خود نفی نموده وبه صفت انسانهای که"متافیزیکی " فکر میکنند،تبدیل خواهد شد. انسان نوآور ومترقی با زمان خود حرکت نموده وقانونمندی انرا کشف نموده ومطابق به ان عمل میکند. اگر دیروزما باهم یکی بودیم برنامه واندیشه ما را باهم یکی ساخته بود، وهمه درمحوران بمثابه پروانه که دراطراف شمع مچرخید ماهم بدوران میچرخیدیم ، وقوه جاذبه ان که ما را نزدیک ساخته بود، همان رهبری وهسته مرکزی دیروز حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. شوربختانه ان قوه جاذبه که ما را دوباره بطورعموم دریک طیف وسیع گردهم بیاورد جای انها خالیست. اما افکار و اندیشه وتجارب مبارزه انها درخاطر وحافظه همه یاران ، ورفقای همرزم انها موجود است. در صورتیکه صادقانه وبدو