صدای زن ، صدای تاریخ است

 

نا دیه کوچی

 

زمانیکه بشریت پا به هستی گذاشت زنده گی را با تلاش ومبارزه آغاز کرد.  و انسان که بخاطر زنده ماندن وامرار حیات خود در مبارزه با گرسنگی ومشکلات طبیعی دست وپنجه نرم میکرد ، برای بدست آوردن نیازمندی های حیاتی خود  به کار وحرکت نیاز داشت و در نتیجه کاروکوشش به دستاورد های اولیه مایحتیاج زنده گی دسترسی پیدا کرد .که با تشکیل خانواده روابط اتنیکی روبه گسترش نهاد وانکشاف روابط خانواده گی روابط کاری را درپی داشت تا رفته رفته طوایف وگروهای انسانی در طیف وسیعتری شکل گرفت که در نتیجه  آن ، کار مشترک پیریزی گردید . تا دراین پروسه با رشد دستاورد های ابتدایی ورفع نیازمندی های اولیه گام های دیگری برای جستجوی بیشتر برداشته شد که زور مندان را از دیگران متمایز میساخت و تقسیم وظایف کاری گروهای انسانی به انقسام قشری وبعد ها طیقاتی منجر گردید از همین جاست که شیرازه کار مشترک از هم پاشیده ومفکوره تقسیم نعمات مادی بمیان آمد و با تمر کز دستاورد ها در میان انسان ها موقف های متفاوتی پدیدار گردید که با تبعیض ،تعصب وتخالف همراه بود .به این ترتیب پس از دوره معین مادرسالاری ، نخستین قربانی تعصبات وتبعیضات ، قشر زن بود که در درازنای تاریخ از آن رنج برده است .

 از آن زمانی که پای استثمار ودست ستمگار برعلیه زن به پیش کشیده شد ، صدای داد خواهانه وصدای مبارزه تاریخی زنان در جهان طنین افگند واین مبارزه بخاطر نجات زن دردوره های مختلف تاریخ  به اشکال گوناگون ادامه یافت. بنا بر آن نمیتوان تاریخ مبارزات زنان رنجدیده جهان را به یک یا دو قرن اخیر ویا یکی از سالروز ها همچون هشتم مارچ خلاصه ساخت . بلکه صدای داد خواهانه زنان آزاده جهان از همان آغاز در برابرستمگری های ظالمانه زورگویان ، کارفرمایان وآقایان متعصب وستمگر منحیث عکس العمل آزادی خواهانه جریان داشت وپرچم عدالتخواهی زنان در قله های شامخ تاریخ سراسر جهان دراهتزاز. مبارزات تاریخی زنان جهان در دوره های مختلف با این تفاوت که صدای مبارزه خواهی زنان در حدود صد یا یکنیم صد سال قبل بشکل منظم ومتشکل ودر چهارچوب نهضت ترقی خواهانه وجنبش جهانی زن تبارز یافت واین پروسه الی اکنون ادامه دارد .در حالی که پیشروان مبارزین راه نجات انسان وشیر زنان قهرمان و آزاده جهان را که در خاطره های تاریخ  نام وحرمت جاودانگی دارند یاد آنها وتمام زنان قهرمان ، آزاده ورنجدیده وپیشروان جنبش سراسری زنان جهان را گرامی میداریم ، هم اکنون توجه جهانیان را به صدای داد خواهانه زنان رنجدیده  و آزاده  افغانستان معطوف میداریم .

زنان مظلوم ورنجدیده کشور ما متاسفانه در زیر چکمه های خونین جباران متعصب ومیرغضبان دوره حجر در حالت جانکاه بسر میبرند.در چنین عصری که دانشمندان  جهان فضا را به نفع انسان تسخیر می کنند در کشورعقب نگهداشته ما تا هنوزمشکل ابتدایی زنان درروی زمین حل نگردیده است.در چنین عصری که انسان نوین به انترنیت وتکنالوژی پیشرفته دسترسی دارد ودرین عصری که زنان در کشور های پیشرفته جهان همسطح مردان در مواقف، مدارج ومشاغل عالی قرار دارند ، در کشور ما هنوز نیمی از پیکر جامعه یعنی زنان ، کماکان درزیرشکنجه های قرون وسطایی و سیه روزی قرار دارند .در کشور ما که سردمداران آن دم ازامنیت وآزادی می زنند ، وجامعه جهانی را به کمک گرفته اند تا هنوز اکثریت زنان کشور از حقوق اولیه وآزادی ها وحق تعین سرنوشت خود محروم اند .متاسفانه اکثریت زنان کشور ما در شرایطی قرار دارند که جامعه عقب نگهداشته شده کشور ما شاهد بد امنی ، قانون شکنی ، بی عدالتی ،فقر ،جبر ، ستم وزورگویی ،جهل ومرض ،فساد مالی واداری، وحتا سرکوب خونین قشرزن میباشد .در حال حاضر زنان رنجدیده کشورما چشم انداز روشنی برای حال و آینده شان ندارند ودربی سرنوشتی بسر می برند وافغانستان به زندان عمومی زنان مظلوم ورنجدیده مبدل گردیده است .البته هستند کسانیکه با تشکلات فرمایشی وتبارز جمعامد های کلیشه یی آنهم در سالی یکبار با راه اندازی پر زرق وبرق ، محافل روز جهانی زن را به نمایش میگیرند .ولی آنان باید بدانند که با این گونه نمایشات فرمایشی ومزورانه نمیتوانند وضع رقتبار زنان اکثریت جامعه را از نظر ها پنهان نگهدارند .مسلماً این گونه نمایشات نمیتواند وضع  زنده گی رقتبار زنان را تغیر دهـد .

یگانه راهی که برای زنان رنجدیده وبلا کشیده کشور ما وجود دارد هما نا کار ومبارزه علیه جهل وخرافات ، ظلم وبی عدالتی بمنظور رهایی از چنگال خونین مرد سالاران بیرحم است ودر گام نخست تشکل زنان ترقی خواه وطندوست ومومنه های پاکنهاد کشور به دورسازمان سیاسی ترقی خواهانه وجنبش سراسری زنان این رهروان حزب دموکراتیک ، حزب ترقی خواه حزب مردم افغانستان وسایر سازمان ها واحزاب ترقی خواه وعدالت پسند و یگانه تکیه گاه مطمین وطنپرسی وآزادی خواهی میتواند راه نجات میسر گردد وازین طریق صدای رسا وبر حق زنان رنجدیده کشور ما را بگوش جهانیان خواهند رسانید .

زنده باد جنبش آزادی خواهی زنان رنجدیده جهان .

 

انتخابات ۲۰۱۴ درافغانستان، جنجال بحث برانگیر زمان ما

(قسمت دوم)

مساله صلح و امنیت و نقش قوای مسلح افغانستان

نوشته : ع. بصیر دهزاد

 

نویسنده این مقاله را با ارسال درود بر روح پاک ۲۱ شهید ، این سربازان قهرمان اردوی ملی ، این  فرزندان با غرور کشور آغاز میکند. مرگ این شهدای راه استقلال و آزادی انگیزه بود که هزاران فرد، حلقه و گروه های اجتماعی – سیاسی با ارسال پیام ها  احساس وطنپرستی شان را  یکبار دیگر به نمایش گذاشتند.

ما در هفته گذشته شاهد یک سلسله برآمد های انتخاباتی بعضی از نماینده گان کمپاین های انتخاباتی مربوط به دو سه کاندید ریاست جمهوری بودیم. برای من جالب بوده است که دو تن از نماینده های  کاندید ها همان تضاد های خونین که ادامه آن خون و آتش و بربادی بوده است ، را دوبار از طریق تلویزیون طلوع به نمایش گذاشتند. یکی باعطش و اشتیاق تمام اعدامهای سیاسی را  که در عراق حین سقوط صدام حسین صورت گرفت  را بهترین مثال قابل تطبیق در افغانستان میداند و اعدام ها را با شعار استقلال فکری در برابر مفکوره های « شرقی و غربی» در افغانستان مرتبط و لازمی میداند، وی موضوع بحث صلح و امنیت را بر این مساله متمرکز میسازد.  وی برخورد با مفکوره های شرقی و غربی را به حیث هدف انتخاباتی برای تامین « صلح و امنیت »  میداند. من از این آقا باید بپرسم که شما  بدون شک از همان مفکوره های جزمی دیوبندی تان رها نشده اید و بدون شک از کاروان رشد فکری و اجتماعی جامعه کنونی خیلی ها عقب مانده اید. آیا کدام فورمول دیگری برای تامین صلح و امنیت با وسایل صلح آمیز ، وفاق ، پذیرش یکدیگر دارید؟  . وی به اصطلاح عامیانه « گاو مرده را دلدلزار»  بیرون میکشد . یعنی خاطره های دردناک سی ساله را در سینه های پردرد زنده میسازد. از بریدن دست و سنگسار حرف میزند، در عین حالیکه از تطبیق  قانون اساسی موجود حرف میزند. اینها تفاهم ، سازش و پذیرش بخاطر منافع علیای کشور و باز ساختن جاده ترقی در وجود وفاق ملی را عملاٌ به تمسخر میگیرند. در واقعیت « در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیر» دارند. اینان بدون شک از همان حلقه با جنریشن ( نسل) اند که من در مقاله اول نسل عامل و ادامه جنگ یاد نموده ام. برای من این سوال و تشویش جدی مطرح است که انتخاب اینان ادامه تضاد ها و تحریک به عقده مندی هاست یا بدیل دیگر یعنی جواب انسانی و اخلاقی به خسته شده گان از جنگ، نفاق و زور گویی.

نماینده کاندید دیگری از برمانه « هفت صفحه ای»  برای صلح و امنیت افغانستان سخن میزند و بلاخره نماینده کاندید دیگری عجز ، نا توانی و عدم آگاهی اش را از برنامه امنیتی کاندید بیان میکند که وی از همان گروه کمپاین انتخاباتی  در تلویزیون" طلوع  صحبت میکند.

و بلاخره دیگیری دیموکراسی و حقوق زن را مشابهت به « احترام به یک خواهر و یک مادر» میدهد. آیا همین مفهوم حق انسانی، اجتماعی و سیاسی زن است که بحیث یک هدف انتخاباتی برای کرسی ریاست جمهوری افغانستان است؟

من باید این سوال را از انتخاب کننده نمایم که آیا انتخاب وی همین ایدیال های جنگ، تضاد، عقده و دشمنی و همچنان سو تعبیر از حق و عدالت خواهد بود؟

صلح و امنیت بدون شک در حالت و روان کنونی جامعه به مثابه آب حیات است که ملت و مردم افغانستان از سی و پنج سال بدین سو در تشنگی آن همه درد ها و آلام را متحمل شده اند. این تشنگی مردم مظلوم را « بعضاٌ در خوشباوریها » به وعده های سراب گونه واداشته است تا هر نظام و حکومت های مختله را با تمام فشار های مختلفه اجتماعی و محرومیت ها تحمل نمایند. اینکه ما چرا با این هدف بزرگ نایل نشده ایم، بحث های وسیع و یکی از مسائل جنجال بر انگیز است که بحث و تبادل نظر را در شرایط انتخاباتی متبارز تر از هر زمان دیگر میسازد.

یکی از عوامل باز دارنده صلح و امنیت در این بوده است که هر نیرو وهر طرف جنگ که خود در تمام ابعاد سهیم جنگ بوده اند، تمامی دیگر نیرو ها را محکوم و خود را براات داده  بر حق میداند. سهم خود را در کشتار صد ها هزار افغان مظلوم انکار میکنند. آنچه که تا حال از تعداد از کاندید های انتخاباتی شنیده شده است  همه فقط در برائت خود اند. پس میتوان «  به ساده گی »  این گناه بزرگ را دوباره  بر خود ملت قربانی شده متوجه ساخت؟ من بحیث یک فرد مدافع حقوق انسان مظلوم بر حق میدانم تا بر این ملت مظلوم، با تحمل و قربانی شده سر تعظیم فر آوریم و بر مظلومیت این ملت اعتراف و هر یک از سهم خود در جنگ و کشتار و دیگر مظالم در برابر قربانیان اصلی یعنی ملت بی دفاع معذرت بخواهیم. این به مفهوم معذرت یک طرف جنگ و منازعه از طرف یا طرف های دیگر نیست بلکه به خاطر سهیم شدن در یک روند صلح و امنیت صادقانه به پیشگاه ملت یک تعهد بی ریا را بدهیم. پس این سوال مطرح میگردد که کاندیدان و معاونین آنها که در بی ثبانی و جنگ های تحمیلی خود عامل و طرف بوده اند نه تنها سرکشانه در برائت خود و محکومیت دیگران تلاش میورزند و حاضر به معذرت خواهی نیستند، پس چگونه میتوان به تعهد و اهداف انتخاباتی آنان در ایجاد صلح و امنیت اعتماد نمود؟

معضله دیگر در عدم بیان و توضیح هدف انتخاباتی بصورت دقیق و آن فورمول که چگونه میتوان صلح و امنیت را در ۵ سال آینده ، در یک حد قابل باور،  به وجود آورد. این فورمولبندی در چوکات نقاط قابل دقت  ، بیان و توضیح میتواند قابل اعتماد و جلب روان جامعه در انتخاب یک رییس جمهور خوب خواهد بود که در زیر به توضیح گرفته میشوند:

عمده ترین مساٌله مرتبط بر صلح و امنیت عبارت از تعریف صلح و تعریف دشمن و موضع روشن در برابر دشمن ملت و حاکمیت ملی افغانستان است . بدین معنی که ملت ما در برابر یکی از  مکار ترین دشمنان  دائمی قرار دارد. هدف ما  ملت و مردم پاکستان نه  بلکه دستگاه استخباراتی آن است. این دشمن مشترک افغانها اعم  در زمان حاکمیت ظاهر شاه، سردارمحمد  داود خان مرحوم، حکومت  های سه گانه بین سالهای ۱۹۷۸-۱۹۹۲، حاکمیت تنظیم ها ، تحمیل و کمک تسلیح عقب مانده ترین عوامل وحشت به شیوه قرون اوسطایی و بالاخره که حمایت بیشرمانه و واضیح از طالبان در کشتار انسان های جامعه ما که با بی رحمی و قصاوت حیوانی انسانها را سر میبرند. اگر این دستگاه استخباراتی در زمان جنگ های بر ضد حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان تنظیم های جهادی را کمک میکردند ولی هدف شان ادامه همان جنگ اعلان نا شده بر ضد سرزمین و ملت افغانستان بوده است که از بیش از ۵۰ سال بدین سو ادامه دارد.

 اظهر من الشمس است که بعضی از کاندید ها علی الرغم اینکه تبلیغات شان بوی وحشت، دود و آتش و دشمنی را به مشام میرساند، در مواضع دیگر انتخاباتی خود خاک در چشم ها میپاشند و از موضوع عمده یعنی نقش استخبارات پاکستان در بی ثباتی افغانستان  و عواقب وخیم آن برای ملت ، مردم و حاکمیت افغانستان ملی طفره میروند.  از نظر نویسنده این مسایل با اهمیت  برای هر انتخاب کننده باید یک معیار برای انتخاب یک کاندید مورد نظر باشد.

ما در شرایط کنونی و اهمیت مساله صلح و ثبات برای افغانستان نمیتوانیم موضوع  جنگ و نقش طالبان در جنگ و آوردن صلح را کم اهمیت بدانیم. ولی اصل مساله در آن است که کدام برخورد دقیق و مطابق روان جامعه در برابر این طالبان میتواند هم اعتماد بر انگیز باشد و هم در یک فورمول مطرح گردد که مساٍله دولت، حاکمیت دولتی، قانون اساسی ، توانایی و تفوق غیر قابل انکار نیروهای مسلح کشور نباید با نیروی طالب یک ترازوی معیاری برای مزاکره و تفاهم باشد و همچنان باید بصورت دقیق یک تفکیک را بین آن نیروی طالب که آماده مزاکره و صلح و پذیرش محتوای قانون اساسی ، ارزش های که در ۱۴ سال اخیر شکل گرفته اند و آن طالبان که در تبانی با استخبارات پاکستان، القاعده و نیرو های دیگر مرموز بیرون مرزی در  قاچاق مواد مخدره، انفجارات ، وسیله شدن حمله های پاکستانی ها بر قلمرو کشور ما ، سر بریدن اسیران جنگی ودها مظالم دیگر ضد بشری ذیدخل و سهیم اند. گروه نامبرده دومی طالبان که دیگر تمام خصوصیات افغانی خود را در معامله با خارجیان به خصوص استخبارات پاکستانی از دست داده اند، نمیتوان بحیث طرف مصالحه ، مفاهمه و مذاکره تلقی نمود بلکه دولت و کاندید ریاست جمهوری باید موضع خود را در این تفکیک  مشخص وروشن سازند. هر گونه خموشی و طفره رفتن از این موضوع « فوق العاده » مهم بیان اهداف مرموز و پوشیده خواهد بود به جز  احتمال یک معامله با دشمان افغانستان و حاکمیت ملی  چیزی دیگر را نمیتواند افاده دهد.

چنانچه نویسنده قبلاٌ در سلسله چند مقاله خویش تحت نام « دیداری از کابل ، یک گزارش تحلیلی» بیان نموده بود که نقش نیرو های سه گانه قوای مسلح کشور ( اردو، امنیت ملی و پولیس ملی) روز بروز به یک گردان با اعتماد در دفاع از سرحدات و حاکمیت ملی و مبارزه در برابر دهشت افگنان طالبی و استخبارات پاکستان تبدیل میگردند. اکنون سهمگیری مستقلانه این نیرو ها بدون کمک های جنگی ناتو متبارزتر است. فقط معاملات پس پرده ، سناریو های گنگ و وجود وجدان های خریده شده با عث تلفات این نیرو ها  گردیده است. این نیرو ها با موجودیت معضلات مانند   خفظ نفوذ حلقات تنظیمی، موجودیت تعداد بیشمار افراد بدون مسلک و اداره نظامی و تحصلات نظامی ، با روحیه وطنپرستی ، با شهامت در برابر دشمنان وطن و مردم میجنگند. آنان با عدم موجودیت سلاح های ثقیل مدرن که برای یک اردوی مجهز ضروری است، توانائی جنگی خود را به نمایش میگذارند.

این نیرو های مسلح و بخصوص اردوی ملی افغانستان به یک نوسازی ضرورت دارد تا با توانایی بهتر مسلکی ، روحیه بهتر رزمی و داشتن اسلحه  مدرن در بخش های زمینی و هوایی در حد قابل حساب در منطقه باشد. با در نظر داشت موقعیت جیواستراتیژیک افغانستان موجودیت یک اردوی قوی و نیرومند نه تنها عامل ثبات و امنیت است بلکه وسیله با اعتبار برای پرستیژ دولت و عطف توجه و گوش دادن به خواست های ملت، دولت و مردم است.   تا بحال و از طرف کدام کاندید یک هدف قابل اعتماد  انتخاباتی در این عرصه عرضه نگردیده که چگونه نیرو های مسلح افغانستان در یک  سیر رشد یابنده « دفاع مستقلانه » قرار داده خواهد شود. مثلاٌ اگر ما اکنون چند صد هزار سرباز اجیر و معاشخور در نیرو های مسلح داریم  که به گفته آقای اشرف غنی احمدزی در پرداخت معاش و دیگر مصارف جنگی به کمک های ایالات متحده و دیگر کشور ها وابسته هستیم،  ممکن احیای مکلفیت عسکری اجباری یک فورمول الترناتیفی باشد که در یک روند چند ساله قابل تطبیق باشد. مفاد و نقاط مثبت عسکری مکلفیت ( جبری) در ذیل قابل بحث و پیشبینی است:

اول: هر تبعه کشور دین وطنی خود را در دفاع از وطن و سرحدات و حاکمیت ملی ادا مینماید.

دوم: جوانترین و با انرژی ترن افراد در نیرو های مسلح شامل میشوند.

سوم: سرابازان بدون اخذ معاش و یا با معاش حد اقل شامل خدمت میشوند.

چهارم: سربازان ترخیص شده نیروی ریزرفی در شرایط ضروری و حالات فوق العاده دو باره قابل احضار اند.

پنجم: روحیه رزمی و دفاع از ناموس وطن در جریان اموزش عسکری در حد وسیع مردم ارتقاٌ میابد

ششم: محفوظ بودن نیرو های مسلح از نفوذ دشمنان در سیستم عسکری دوره ای جبری کمتر است تا در استخدام های طولانی.

مساله امنیت، صلح و ثبات ، مهار و غلبه بر جنگ و عاملین جنگ یکی از مهمتری سنگپایه های موجودیت و بقای یک دولت و تضمین برای حفظ استقلال ، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی در یک سرزمین است

یکی از معضلات که صلح و ثبات و امنیت را در کشور لرزان و سوال بر انگیز میسازد، سواستفاده از مفاهیم پر ارزش مانند دموکراسی و آزادی بیان، مطبوعات و قلم میباشد یعنی موضع متزلزل ، سازشکارانه و حتی در دفاع از طالبان تعداد از اراکین دولت و حکومت میباشد. اینان با استفاده نا جایز در دموکراسی و آزادی بیان ، از این دو عنصر تسجیل شده در قانون اساسی  توسط آنان به غرض اهداف ضد ملی و ضد حاکمیت ملی  و سازش نا مشروع و معامله با نیرو های دشمن و بر علیه سنگپایه های متذکره فوق عمل مینمایند. در حقیقت آنان با تیشه در دست داشته بر ریشه های صلح و امنیت و دموکراسی می کوبند. برای وضاحت موضوع میخواهم بیان نمایم که تعداد از افراد که در یک معامله به مفاد و طرفداری نیرو های ضد دولتی و نیرو های وابسته به استخبارات پاکستان ودیگران در عقب میکروفون های پارلمان و دیگر نهاد های دولتی ، سیاسی و اجتماعی  به نفع و یا حمایت از طالبان تبلیغ میکنند ، باید با وسایل قانونی و عدالتمندانه مورد ماٌخذه قانونی قرار گیرند. مثال های در این مورد وجود دارند که بعضاٌ میتوان در حکم جرائم ضد امنیت داخلی و خارجی دولت مورد بررسی عدلی و قضائی قرارگیرند. این چنین عمل آنهم از نام یک نماینده پارلمان و یا یک وزیر و یا یک والی دولت نه تنها مایه تعجب است بلکه زمینه ساز تقویه مورال دشمن و تضعیف مورال نیروهای مسلح و همچنان ادامه بحران اعتماد بر دستگاه دولت میشود.

آنچه تا حال دیده شده است در هیچکدام ار برنامه های انتخاباتی پیرامون این چنین مسایل دارای اهمیت جدی کدام وضاحت داده نشده است ویا از آن طفره رفته شده است. هر کاندید در برنامه انتخاباتی خود روی صلح و مصالح علیای ملت مسایلی را مطرح ولی در قالب مفاهیم و گفته های عام یعنی اینکه یک فورمولبندی که نمیتواند روان ( در عمق بحران و بی اعتمادی ) انتخاب کننده را بخود جلب نماید.

قابل تاکید و دقت است که ما با دول و ملت های مسلمان در رابطه همدینی هستیم ولی با ملت های دارای دولت و حاکمیت قرار داریم که آنها به مانند بعضی از  ما ها به « اخوات اسلامی » نمی اندیشند بلکه به منافع خود. روی همین دلیل است که ما از تعداد آنها اخوت اسلامی نه بلکه به جز دشمنی و توطئه ضد استقلال و حاکمیت ملی و ادامه جنگ و پشتیبانی از جنگجویان وحشت زا  چیزی دیگری بدست نیآورده و نخواهیم هم بدست آرد. طبعاٌ انتخاب کننده باید این سوال را از کاندید نماید که چرا روی این موضوعات عمده حیاتی با حاشیه روی باز هم در فکر فریب ملت و مردم اند.

یکی از زمینه های ممکن برای حفظ سرحدات و جلو گیری از ارسال، نفوذ و ورود شرر افگنان طالبی و همدستان خارجی شان مهم به نظر میرسد که  حفظ و ستر سرحدات توسط تقویه قوای سرحدی حایز اهمیت برای یک برنامه استراتیژیک نظامی افغانستان خواهد بود که در پهلوی سایر نیرو های مسلح کشور در یک مبارزه هدفمندانه راه های عبوری و ورود اپوریسیون مسلح را  مسدود و به موقع در برابر آنان اقدام نمایند. البته در شرایط کنونی و بحرانی و جنگی این یکی از وظایف موثر دولت در پروسه صلح و ثبات  خواهد بود.

 در دوران حاکمیت رییس جمهور کرزی ما شاهد رهائی صدها ها طالب و جنگجویان بوده ایم که هر کدام در یک حدی معین مرتکب جنایات شدید جنگی و بشری گردیده اند و در پاکستان تعلیم دیده اند و به افغانستان فرستاده شده اند تا سر ببرند، انفجار انتحاری دهند ولی رییس جمهور با سو استفاده از صلاحیت های خویش « به گمان اغلب » در یک سلسله معاملات پس پرده این افراد بازداشت شده را ، در حالیکه محکوم به مجازات شده اند، رها نموده است. نویسنده از رهائی یک نوجوان که در سن صغارت فریب خورده است میتواند درک داشته باشد و لی نه به آنهای که عمداٌ و قصداٌ و با آگاهی از مجازات پشبینی شده در قانون به چنین اعمال ضد انسانی دست زده اند. نویسنده بجا میداند تا اخذ تصمیم در برابر عفو و رهائی افراد محکوم به مجازات ضد امنیت ملی در صلاحیت پارلمان افغانستان قرار گیرد. چنین تصامیم در قید صلاحیت های پارلمان موجه تر و قانونی تر به نظر میرسد.

این عمل رییس جمهور خود ادامه بحران و بی اعتمادی نسبت به آینده و اثرات آن در  مورال نیرو های مسلح بخصوص اردو ملی میتواند باشد. سیاست های پس پرده رئیس جمهور با بعض از حلقه های طالبان « احتمالاٌ در تبانی با استخبارات پاکستان و غرب » خود معضله بر انگیز بوده است. نویسنده با آنکه ایجاد تماس ها با نیرو های اپوریسیون را رد نمیکند ولی مشکل در آن است که اگر چنین روابط  پس پرده بدون آگاهی پارلمان و اورگانهای زیربط دولتی صورت میگیرد، بیان یک خود کامه گی است که مسوولیت پذیری رییس جمهور را در ایجاد و ادامه بی اعتمادی از آینده را متبارز و قابل بررسی میسازد.

در جو انتخاباتی کنونی عطف توجه جدی و صادقانه و دادن الترناتیف های قابل قبول وتعهد های واضح ، البته با فومولبندی  که انتخاب کننده را معتقد به یک انتخاب خود بسازد، موضوع جدی و حیاتی برای ملت، مردم و جامعه در پنج سال آینده خواهد بود.

ادامه دارد

 

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۳ـ ۰۲۰۳

 

 

 

خدای جاهل و دین جاهل ، همان «جهل» اوست!

نوشته : محمد عالم افتخار

 

درین پکیچ ( بسته اطلاعاتی ) بنیاد روشنگری گوهر اصیل آدمی میخوانید:

ـ به تیم های که آی. اس.آی  راه و رخنه داردرای ندهید،

ـ اسطوره توحش « قصاب الهی » یا ابراهیم دوم ،

ـ حامدکرزیملاسویچ دیگر دردادگاه جنایات ضد بشری خواهد شد،

ـ نقب هایی دراعماق « اسلام » ضد قرآنی.

 

به تیم های که آی.اس.آی  راه و رخنه دارد رای ندهید!

درین هفته  با درد و دریغ یکی از آشنایان جوان و نیکمرد خود را از دست دادم. به ابتکار عزیزی توانستم در مراسم فاتحه آن جوانمرگ به طریق تلیفون شرکت نموده و با بازماندگان و دوستانش ابراز همدردی و غمشریکی نمایم. اتفاقاً جماعت زیاد در مراسم بودند و بلند گوی تلیفون عرایض مراـ شاید هم به همه گان ـ میرسانید.عده ای از دوستان پس از فاتحه از این کمترین پرسیدند که آیا به دعاوی انتخاباتی باور دارم یا خیر؟ یا هم انتخابات مهندسی شده و «نفری»، از قبل معلوم است و جامه دریدن ما مردم بیهوده میباشد؟

احترامانه عرض کردم: ولو که صد فیصد همین وریانت هم حقیقت داشته باشد؛ بازهم شما نقش و مقام و حق و حیثیت خود را مد نظر گرفته حد اکثر در رای گیری شرکت نمایید. حُسن این عمل آن است که به مهندسی کننده گان و زورآوران و قانون شکنان دشمن مردم؛ نشان میدهید که بیدار و آگاه و صاحب اعتماد به نفس استید و این بُرد را برای دارنده گان عزم دزدی و تقلب خیلی سخت و پرهزینه و پر دلهره میسازد.

ایشان حتا نام گرفته از دو سه تیم انتخاباتی؛ پرسیدند که من کدام یکی را اصلح و ارجح میدانم و توصیه میکنم که به کدام یکی رای داده شود؟

عرض بنده این بود که درست نیست من برایتان آدرسی بدهم این حقی است که فرد فرد شما جداگانه با تعقل و سنجش و آگاهی باید در موردش تصمیم بگیرید تا ثروت بیش بهای رای خود را به کجا استعمال نمایید. ولی صراحتاً میتوانم برایتان عرض کنم که در حال حاضر شقی ترین و قصی القلب ترین دشمن شما و همه مردم افغانستان آی اس آی و نظامیگران پاکستان استند و مزه تلخ و زهر آلود این حقیقت را سی سال است که همه مان به سختی چشیده ایم و می چشیم؛ لهذا تمام تلاش و دقت را به خرچ دهید به تیمی که در آن « آی اس آی»  و پاکستان راه و رخنه دارد ولو که قوم و کلان و محترم تان هم در آن باشد رای ندهید !

به نظر من اگر چنین رایی با وصف آگاهی و معلومات روی ملاحظات قومی و به انگیزهِ پول وغیره استعمال گردد یک خیانت ملی و جرم کبیره مدنی و دینی میباشد.

  

اسطوره توحش « قصاب الهی » یا ابراهیم دوم

بیشتر از دو هفته پیش در کشور جرمنی یکی ازهولناکترین جنایات به دست یک افغان ظاهراً تحصیل کرده و روشنفکر اتفاق افتاد که بدون در نظرگرفتن جنایات طالبانی و سایر شبکه های تکفیری حتا باور نکردنی به نظر می آید.

طی این سانحه که بر خلاف توهم « قصاب ابراهیمی» کنگره های عرش خدا را هم لرزانید؛ زلین جان دختر معصوم چهار ساله و الیاس جان پسر نو شگفته شش ساله با کارد قصابی توسط پدر حلال و گویا « قربانی ابراهیمی»  شده تقدیم خدای وهابیت و وحوش تکفیری گردید.

به نوشته برخی از مطبوعات آلمان این جنایت در یک صبحگاهان وقوع یافته و ساعت شش و پنجاه صبح، جنایتکار خود وادار شد تا به پولیس زنگ زده از انجام یافتن جنایت خبر دهد:

« من اطفال خود را کشتم !»

وقتی پولیس داخل اتاق محل حادثه شده؛ دیده است که اطفال پهلوی هم قرار داشته از زیر سر شان خون جاری است.اطفالی معصوم و رعنا و زیبایی که شام پنجشنبه به بستر شان خوابانده شده بودند ولی دیگرهرگز از آن بر نخاستند. رسانه های نه چندان معروف المانی نوشته اند که پدر« قصاب » دستگیرشد و حکم ارتکاب قتل براو صادر گردید. اما گفتار مرد در مورد جنایت اش مغشوش بوده  و لهذا جهت معاینه عقلی ـ عصبی به بهـداری فرستاده شده است. سخنگوی پولیس احتمال داده که مرد از کدام مریضی روانی رنج می برد که شایـد او را از مسوولیت جنایی معاف بدارد معهذا تحقیق میشود تا اینگونه قتل کودکان به دستان پدر به انگیزه های دینی مربوط نه باشد.

 خانم بهناز مادر کودکان که غش کرده و سلامت مشاعر خود را از دست داده در حال حاضر نزد خانواده مادری اش فرستاده شده است.

این رسانه های محلی که قید کرده اند: « روز دوشنبه معلم  به اطفال مکتب مربوط خواهد گفت که الیاس دگر با ایشان نخواهد بود.» مسلماٌ فرصت و نیزتوان آنرا نداشته اند تا پیرامون رویداد تحقیقات و تاملات سازنده انجام داده به کُنه وقایع و پُشت پرده ها نقب بزنند.

اما سخت پرسش برانگیز است که چرا رسانه های مهم جهانی و افغانی از کنار این توحش لرزاننده با بی تفاوتی کامل گذرنموده و صاحب نظران و پیشوایان فکری و روانی جوامع علمی و مدنی و فرهنگی در مورد سکوت پیشه فرموده اند.  

به هرحال این آقا دوکتور فردین آ.  و مرد ۳۸ ساله خوانده شده که پس ازگرفتاری توسط پولیس هم به دلیل ظواهر جنایت و هم به دلیل اینکه وی خود را  « قصاب الهی » به شیوه ابراهیم پیغمبر میخوانده وعمل خود را قربانی کردن فرزندان برای رضای خداوند جا میزده است ناگزیر به بخش بهداری عقلی ـ عصبی منتقل گردیده است.

 جغرافیای حادثه محلی نزدیک هامبورگ میباشد که در آن یک خانه بسیار پاک و نظیف با همه ملـزومات عصری و حتا با بایسکل های اطفال موجود است ، در همین حویلی در عقب دیوارهای سفید؛ سحرگاهان یک پدر با قطع گلوی اطفالش در بستر خواب شان ظرف چند ثانیه فامیل خود را تباه کرده است.

قبل ازاین تراژیدی واقعی تر از هر واقعیت؛ اینجا همه چیز آرام و زیبا و انسانی بوده است. طبق نشریات محلی؛ دوکتور فردین آ. ۳۸ ساله افغان تبار در  برجوروف هامبورگ به حیث دوکتور دندان کار میکرده طوریکه مریضانش پیشامد رفیقانه و همکارانش لیاقت مسلکی او را ستایش میکرده اند.

او حین مراجعات به منزل منجمله به طور منظم برای خانم جوان و زیبایش بهناز ۳۰ ساله گل میاورده و خانم معمولاً صبحانه دختر را به کودکستان و پسر را به مکتب ابتدایی می برده است. شبانگاه هم تقریباً بلا ناغه شوهر بهناز با کودکانش بازی میکرده و آنان را مورد تفقد های کافی و کامل قرار میداده است.

ولی چنین پدر و شوهر و دوکتور و انسان نورمال و مورد حرمت اطرافیان در شهری مدرن و در قرن  ۲۱ چرا بالاخره به ابراهیم قصابِ اسماعیل عربی (یا یعقوب یهودی؟) در گویا سه هزار سال قبل ـ در عصر توحش شبان رمه ای ـ مبدل میگردد؟

چنانکه رسانه ها نوشته اند و نیز محترم شفیع عیار برنامه ساز نامدار مذهبی ـ سیاسی تلویزیونی  طی کسب اطلاعات از دوستان این فامیل تباه شده در یافته اند: چندی قبل دوکتور فردین پدر برای یک دوره رخصتی به شهردوبی امارات متحده عربی رفته بوده است. با اینکه پس از عودت قویاْ  « درون گرا » معلوم میشده معهذا در برخورد های فامیلی اش تغییری بارز محسوس نه بوده است.

دوکتورفردین پس از بریدن گردن های فرزندانش با خونسردی و حتا مهربانانه به همسرش میگوید که: اطفال را به بهشت نزد خداوند فرستاده است!

 بنیاد روشنگری «گوهر اصیل آدمی» طی هفته آینده اطلاعات تازه و تحلیل علمی ـ سیاسی، روانشناسانه و جامعه شناسانه مفصل درین راستا تقدیم خواهد کرد و بدین منظور ازهمه عزیزان که خاصتاً درنزدیک محل رویداد زیست و تشریف دارند می طلبد تا هرآنچه را که در مورد می یابند با این بنیاد شریک سازند. در صورت لزوم و خواست اسامی و نشانه های شان کاملاً محرم نگهداشته خواهد شد.

  

حامدکرزی ملاسویچ دیگردر دادگاه جنایات ضد بشری خواهد شد

انکشافات در رابطه به اعمال و کردار عینی حامد کرزی و تیم ارگ نشین او و نتایج اصلی و فرعی که از آنها روز تا روز آفتابی تر و رسواتر شده می رود به گونه دم افزون نشان میدهد که عنقریب محاکم یخ زده بین المللی جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت به تحرک خواهند افتاد و آنچه را که قرار بود  با متهم قرار دادن و به محاکمه کشاندن جورج دبلیو بوش و تونی بیلر؛ به نمایش در آورند و به خورد افکار و وجدان های جهانیان بدهند؛ به طریق محاکمات دست نشانده یاغی و باغی شاغلی حامد کرزی متحقق بگردانند.

به نظر میرسد که جرایم منسوب به این ملاسیوچ بعدی به حد کافی مستند سازی گردیده و از جمله جرایم ناکام سازی مبارزه پرهزینه و پرتلفات ایتلاف جهانی علیه تروریزم غرقه در انواع فساد گردانیدن دستگاه اداری ایجاد شده پس از کنفرانس بُن در افغانستان روابط و زد و بند های پُر دسیسه با استخبارات منطقه ای و مافیا های مواد مخدر کشوری، فرامرزی و بین المللی و ده ها مورد دیگر؛ آنقدر ها شهود و اسناد و اثباتیه ها دارند که چندین برابر حدود ضرورت تشریفات حقوق و قضایی میباشند.

بدینگونه احتمالاً نیازی برای به بررسی گرفتن تقلبات شنیع انتخاباتی در ۲۰۰۹، غارت و تباه گردانیدن کابل بانک ، زمینه سازی برای غارت ها و اختلاس ها و به چور و تاراج سپردن زمین ها و ثروت های روی زمینی و زیر زمینی افغانستان، خنثی و عقیم گردانیدن « پروژه عدالت انتقالی»، زیر پای گذاشتن مکرر در مکرر قانون اساسی و حتی دستبرد زدن ها بر آن ... باقی نخواهد ماند.

ولی چنانکه جنرال گیتس وزیر دفاع اسبق امریکا هوشمندانه در کتاب خاطراتش از نظرات و عزایم پنهانی ابراز شده حامد کرزی راجع به اصطلاح « ایتلاف شمال » پرده بر میدارد و از زبان او « کشتار وکلای پارلمان و کودکان در افغانستان» را نه کار طالبان و القاعده بلکه کار « مردم بد» افغانستان وانمود میگرداند دوسیه حامد کرزی مزیداً شامل موارد اِعمال شوونیزم و آپارتاید نیز خواهد گشت.

به ویژه که اعمال جناب حامد کرزی در کشانیدن استاد برهان الدین ربانی به کابل و سپردن وی به اختیار طالب انتحاری عیانتر از آفتاب بوده و بر علاوه ممکن نیست دست و دامان او را از خون ده ها کشته قتل های زنجیره ای از قوماندانان و سران برجسته اقوام « مردم بد» افغانستان به شمول پشتون های غیرطالبی و ضد طالبی تطهیر کرد. لا اقل همونگذاشته است که حتا یکی ازین ده ها نه که صد ها مورد حقیقت یابی شود . کم از کم حتا یک فلکزده به طورنمایشی هم که شده در عوض یکی از قربانی ها ـ لا اقل در عوض کسی مانند حاجی عبدالقدیر پشتون و حتا در عوض خود برادر ناتنی جناب؛ (احمد ولی کرزی) قصاص و مجازات گردد.

حقایق افشا شده نسبتاً جدید که ۱۰۰ فیصد طالبان وابسته به قوم معین؛ توسط حامد کرزی آزاد شده میروند و در عوض ۱۰۰ فیصد تمامی طالبان و یا متهمان رنگارنگ حتا به جرایم غیر قابل مقایسه با « برادران کرزی» در زندانها پوسانده میشوند؛ نیز ثبوت روشن آپارتاید افزوده بر جرایم همکاری و هماهنگی با تروریستان واقعی و تعریف شده ملی و بین المللی میباشد.

تروریستانی که در حالت اپوزیسیون مسلح؛ خود مدعی ی ارتکاب قریب همه کشتار های مردمان ملکی و بی  سلاح و بیدفاع افغانستان اند و در زمان قدرت کار برجسته ای به اندازه نسل کشی و تصفیه قومی و مذهبی و اعمال « سیاست زمین سوخته» نداشته اند و برعلاوه عامل لرزاننده ترین جنایات علیه زنان و کودکان؛ علیه علم و فرهنگ و مدنیت در این سرزمین بلاکشیده و مسوولِ قراردادن منابع ناموسی افغانستان چون وزارت امور خارجه و نهاد های امنیتی در اختیار عُمال آی اس آی و عساکر پاکستانی و تروریستان عرب .. بوده اند.

رها ساختن بی رویه و باسقینی اسیران جنگی و تروریستی زندان بگرام و سایر زندانهای کشور و تلاش مستمر و صرف منابع و امکانات مادی و معنوی ملی و بین المللی افغانستان برای رها ساختن زندانیان طالبان و القاعده در خارج از کشور به بهانه واهی « صلح »، ولی به بهای توهین و تحقیر قوای مسلح خود افغانستان و هزاران شهید مظلوم کشور و بازمانده گان هردم شهید آنان و با هتک حرمت و تخطیه جانفشانی ها و قربانی های نیرو های رزمی ایتلاف بین المللی علیه تروریزم؛ میتواند در کادر چندین نوع جرایم حقوقی و قضایی تعریف گردیده مورد تعقیب عدلی جهانی قرار گیرد.

بدینگونه حامد کرزی مستقیماً در مسوولیت کشتار ۷۴ درصدی و به قول ایساف ۹۰ درصدی مردمان ملکی افغانستان توسط جنایتکاران تروریست طالب و القاعده، شریک گردیده و با در نظر داشت اثباتیه هایی چون تظاهرات شهزاده شاهـد عامل القاعده در باصطلاح شورای عالی صلح و طالب ستار غواصی در میان پارلمان  پروسه ای را پیش می برد که تمامی دولت و قدرت را تسلیم نیرو های تروریستی و شوونیستی خواهد ساخت و بدینگونه مجموعه منافع ملی افغانستان و صلح و امنیت جهان را معروض تباهی خواهد گردانید.

 نقب هایی در اعماق «اسلام» ضد قرآنی

چندی قبل دوستی  صفحه ای از فیسبوک را برایم فرستاده  و نسبت سیل دشنام و فحش و تهدید و تلعین که به یکی از برنامه سازان نوآور و مبارز کشور نسبت داده شده بود نوعی ابرازنگرانی نموده بودند. البته در این صفحه هموطنانی خردمندانه و مودبانه هم نظرات خود را نگاشته بودند که لزوماً به تایید از برنامه ساز موصوف نبود که از حقیقت اُمی بودن یا فاقد توانایی نوشت و خوان بودن پیامبر اسلام تذکراتی به عمل آورده بوده است. اما بیشترینه افرادِ متاسفانه خیلی خیلی عقب مانده و خام و متعصب و متشدد چیز هایی نوشته بودند. معلوم است که همچو کسان جز دشنام و تهدید و تلعین کار چندانی بلد نیستند و با اندک گرما به جوش می آیند و آنگاه بخصوص به الات تناسلی خود و دیگران پریدن میگیرند.

من بلافاصله به این دوست نوشتم که:

« اینها (سخنان برنامه ساز) مواردی است که استناد های قوی قرآنی دارد ولی طرز ادای برنامه و انتخاب کلمات البته که مقداری اشتباه آمیز بوده است. ولی هرکس که کار میکند  آنهم کار بی سابقه، ناگزیر اشتباه میکند. فقط باید از اینها درس گرفت و در آینده بیشتر سعی کرد که به عوام و افراطیون سو تفاهم و بهانه گیری کمترمیسر شود. اما در حقیقت تمام دشنام که نثار .... شده است؛ به خود قرآن بر میگردد. همان تف سربالاست که بر روی تف کننده می افتد.
چه باید کرد که جاهل معذور است و مشکل؛ جهل و نادانی و برعلاوه نیات و مقاصد شوم سیاسی است. و این؛ هست. مبارزه مبارزه است ؛ جنگ است و در جنگ حلوا بخش نمیشود. همیشه صدقنا و آمنا نمی بارد. آنسوی همین دشنام ها و تخطیه ها؛ خود حاصل و ثمر دارد و.... و مفکوره و دوکتورین او را  توسعه می بخشد. زیادترین ها را به توجه و اندیشه و پرس و جو می اندازد. در مجموع نه آنقدر جای نگرانی است و نه هم آنقدر جای بی اعتنایی ....»

ولی این و سایر موارد مرا به یک سلسله تاملات و مطالعات ویژه وادار کرد و بالنتیجه دریافتم که کار من در راستای «معنای قرآن» باید به امتداد دیگری هم پیگیری شود و عمدتاً به آنهایی که قرآن را دور زده و گویا «معارف اسلامی» فراهم کرده اند؛ ترکیز صورت گیرد تا به واقع کشف گردد که اینهمه باور ها و عقاید عجیب و غریب  چرا و چگونه وارد اسلام گردیده و اکنون آتشقشان های فعال یا خفته را در ماتحت الشعور هزاران هزار نفر تشکیل داده است و تشکیل میدهد.

این سلسله را اینک می آغازم و آرزوی توجه و عنایت بخصوص اهل عقل وعلم و روشنگری در کشور را دارم.

 لطفاً به آهسته گی بخوانید و خیلی خیلی دقت فرمایید: 

در کتاب «حیوه القلوب» (جلد دوم ـ صفحات ۶ تا ۱۲) تألیف علامه! مجلسی  آمده است:

« به چندين سند از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: حق تعالى خلق كرد مرا و على و فاطمه و حسن و حسين را پيش ‍ از آنكه خلق كند آدم را در هنگام كه نه آسمان بود و نه زمين و نه نور و نه ظلمت و نه آفتاب و نه ماه و نه بهشت و نه دوزخ.

پس عباس گفت كه:  چگونه بود ابتدا  آفرينش شما يا رسول الله؟

فرمود: اى عم ! چون حق تعالى خواست ما را خلق كند كلامى ايجاد نمود و از آن كلام نورى آفريد، پس سخن ديگر ايجاد نمود پس از آن سخن روحى آفريد، پس نور را با روح ممزوج كرد، پس مرا و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد، پس خدا را تسبيح مى گفتيم در هنگامى كه تسبيح گوينده اى ديگر نبود و به تقديس و پاكى ياد مى كرديم او را در هنگامى كه تقديس كننده اى نبود به غير از ما.

پس چون خدا خواست كه ساير خلق را بيافريند نور مرا شكافت پس عرش ‍ را از آن آفريد، پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من افضل است از عرش؛ پس نور برادرم على را شكافت و ملائكه را از آن خلق كرد، پس ملائكه از نور على بهم رسيدند و نور على از نور خداست و على از ملائكه افضل است؛ پس بشكافت نور دخترم فاطمه را، پس بيافريد از آن آسمانها و زمين را، پس آسمانها و زمين از نور دخترم فاطمه آفريده شدند و نور فاطمه از نور خداست و فاطمه از آسمانها و زمين افضل است؛ پس ‍ بشكافت نور حسن فرزندم را و بيافريد از آن آفتاب و ماه را پس آفتاب و ماه از نور فرزندم حسن بهم رسيده اند و نور حسن(ازنور) خداست و حسن از آفتاب و ماه افضل است؛ پس نور فرزندم حسين را شكافت و از آن نور بهشت و حور العين را آفريد پس بهشت و حور العين از نور فرزندم حسين آفريده شده اند و نور فرزندم حسين از نور خداست و فرزندم حسين بهتر است از بهشت و حور العين (۱۰).....

و به سند معتبر از ابوذر منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من و على بن ابى طالب از يك نور آفريده شديم و تسبيح خدا مى گفتيم در جانب راست عرش پيش از آنكه خدا آدم عليه السلام را بيافريند به دو هزار سال،  پس چون خدا آدم را آفريد آن نور را در پشت او جا داد و چون در بهشت ساكن شد ما در پشت او بوديم؛ و چون نوح در كشتى سوار شد ما در پشت او بوديم؛ چون ابراهيم را به آتش انداختند ما در پشت او بوديم؛ و پيوسته حق تعالى ما را از اصلاب پاكيزه منتقل مى گردانيد به رحمهاى پاك و مطهر تا رسيديم بسوى عبد المطلب پس آن نور را به دو نيم كرد، مرا در صلب عبد الله گذاشت و على را در صلب ابو طالب گذاشت و به من پيغمبرى و بركت داد و به على فصاحت و شجاعت داد، و از براى ما دو نام از نامهاى مقدس خود اشتقاق نمود، پس خداوند صاحب عرش محمود است و من محمدم،  و خداوند بزرگوار اعلى است و برادرم على است (۱۱)؛ پس مرا براى رسالت و پيغمبرى مقرر نمود و على را براى وصايت و امامت و حكم به حق در ميان مردم (۱۲).....

و به سند معتبر از آن حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه:  محمد و على دو نور بودند نزد خداوند عالميان دو هزار سال پيش از آنكه حق تعالى خلايق را ايجاد فرمايد، پس چون ملائكه آن دو نور را ديدند يكى را اصل يافتند و از آن شعاعى لامع شده بود كه فرع آن بود، پس گفتند: خداوندا! اين چه نور است؟

حق تعالى وحى فرمود بسوى ايشان كه:  اين نورى است از نورهاى من كه اصلش پيغمبرى است و فرعش امامت است،  امام پيغمبرى پس از محمد است بنده و رسول من،  و اما امامت پس از على است حجت و خليفه من،  و اگر ايشان نمى بودند هيچ يك از خلق را نمى آفريدم (۱۳).

و در حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه حق تعالى خطاب كرد به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم:  اى محمد! بدرستى كه خلق كردم تو و على را نورى يعنى روحى بى بدن پيش از آنكه خلق كنم آسمانها و زمين و عرش و دريا را، پس پيوسته تهليل و تمجيد مى گفتید و مرا به يگانگى و عظمت ياد مى كرديد، پس هر دو روح شما را جمع كردم و يكى نمودم و آن روح مرا به پاكى و بزرگوارى و يگانگى ياد مى كرد، پس آن روح را به دو قسمت كردم و هر قسمت را به دو قسمت كردم تا محمد و على و حسن و حسين بهم رسيدند. پس خلق كرد حق تعالى فاطمه را از نورى تنها، روحى بى بدن پس آن نور در ما اهل بيت سارى و جارى شد (۱۴).

و در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه:  پيوسته حق تعالى متفرد بود در يگانگى خود و جز او احدى نبود، بعد خلق كرد محمد و على و فاطمه را، و بعد از هزار دهر و روزگار جميع چيزها را آفريد پس ايشان را گواه گرفت بر آفريدن آنها و اطاعت ايشان را بر ساير مخلوقات واجب كرد و امور خلق را به ايشان گذاشت و ايشان هيچ كار نمى خواهد و اراده نمى نمايند مگر به مشيت الهى (۱۵).

و به سند معتبر از حضرت امام حسن عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: در بهشت فردوس چشمه اى هست از شهد شيرين تر و از مسكه نرمتر و از برف خنكتر و از مشك خوشبوتر، و در آن چشمه طينتى هست كه خدا ما و شيعيان ما را از آن طينت آفريده است،  و هر كه از آن طينت نيست از ما و شيعه ما نيست (۱۶).

و در حديث ديگر فرمود: شنيدم از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود: من آفريده شدم از نور خدا، و هل بیت من آفريده شدند از نور من،  و محبان اهل بيت من آفريده شوند از نور ايشان،  و ساير مردم در آتش ‍ جهنم اند (۱۷).

و به سند معتبر از ابو سعيد خدرى منقول است كه:  شخصى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم سوال كرد از تفسير قول حق تعالى كه به شيطان لعين خطاب نمود در هنگامى كه ابا نمود از سجده حضرت آدم عليه السلام:  استكبرت ام كنت من العالين (۱۸) كه ترجمه اش اين است كه آيا تكبر نمودى يا بودى از بلند مرتبه گان؟، پرسيد كه:  كيستند آن بلند مرتبه ها كه مرتبه ايشان از ملائكه بلندتر است؟

حضرت فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام در سرا پرده عرش بوديم و تسبيح الهى مى كرديم و ملائكه به تسبيح ما تسبيح مى كردند قبل از آنكه حق تعالى آدم را خلق فرمايد به دو هزار سال،  پس ‍ چون خدا آدم را خلق كرد امر كرد ملائكه را كه سجده كنند براى آدم و امر نكرد ما را به سجود، پس همه ملائكه سجده كردند مگر ابليس كه او ابا نمود از سجده،  پس خدا به او خطاب نمود كه:  آيا تكبر نمودى از سجود يا آنكه بودى از آنها كه بلند ترند از آنكه سجود كنند آدم را؟ - يعنى پنج بزرگوار كه نام شريف ايشان در سرا پرده عرش نوشته شده است (۱۹).

و در حديث معتبر ديگر از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه:  حق تعالى خلق كرد محمد صلى الله عليه و آله و سلم را از طينتى كه آن گوهرى بود در زير عرش،  و از زيادتى آن طينت على عليه السلام را خلق كرد، و از زيادتى طينت على عليه السلام ما اهل بيت را خلق كرد، و از زيادتى طينت ما دلهاى شيعيان ما را خلق كرد، پس دلهاى ايشان به اين سبب مايل و مشتاق است بسوى ما و دلهاى ما مهربان است به ايشان مانند مهربانى پدر نسبت به فرزند، و ما بهتريم براى ايشان و ايشان بهترند از براى ما، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بهتر است براى ما از همه كس و ما بهتريم براى او از همه كس (۲۰).

وبه سند معتبر از امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه:  حق تعالى محمد و على و يازده امام از ذريه ايشان را از نور عظمت خود آفريد، پس ‍ ايشان در پرتو نور خدا او را تسبيح و تقديس مى‌گفتند و عبادت مى‌كردند قبل ازآنكه احدى از خلق را بيافريند(۲۱).

و در حديث معتبر از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه:  حق تعالى چهار ده نور آفريد قبل از آنكه ساير خلق را بيافريند به چهارده هزار سال،  پس آنها ارواح ما بودند.

گفتند: يابن رسول الله ! كيستند آن چهارده نفر؟

فرمود: محمد و(علی و) فاطمه و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين عليه السلام كه آخر ايشان قائم است كه غائب خواهد شد و بعد از غيبت ظاهر خواهد شد و دجال را خواهد كشت و زمين را از هر جور و ستم پاك خواهد كرد (۲۲).

مولف گويد كه:  احاديث در ابتداى خلق انوار ايشان بسيار است و اين كتاب گنجايش ذكر همه را ندارد و بعضى در كتاب امامت مذكور خواهد شد انشاء الله تعالى....

و از حضرت امير المؤ منين عليه السلام روايت كرده است:  حق تعالى بود و هيچ خلقى با او نبود، پس اول چيزى كه خلق كرد نور حبيب خود محمد صلى الله عليه و آله بود، او را آفريد قبل از آنكه آب و عرش و كرسى و آسمانها و زمين و لوح و قلم و بهشت و جهنم و ملائكه و آدم و حوا را بيافريند به چهار صد و بيست و چهار هزار سال،  پس چون نور پيغمبر ما محمد صلى الله عليه و آله و سلم را خلق كرد هزار سال نزد پروردگار خود ايستاد و او را به پاكى ياد مى كرد و حمد و ثنا مى گفت و حق تعالى نظر رحمت بسوى او داشت و مى فرمود: توئى مراد و مقصود من از خلق عالم و توئى اراده كننده خير و سعادت و توئى برگزيده من از خلق من،  بعزت و جلال خود سوگند مى خوردم كه اگر تو نبودى افلاك را نمى آفريدم،  هر كه تو را دوست مى دارد من او را دوست مى دارم و هر كه تو را دشمن مى دارد من او را دشمن مى دارم؛ پس نور آن حضرت درخشان شد و شعاع آن بلند شد، پس حق تعالى از آن نور دوازده حجاب آفريد:»

 

(شب به پایان آمد و این داستان باقی هنوز!)

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۳ـ ۱۷۰۲

انتخابات ۲۰۱۴ در افغانستان، جنجال بحث بر انگیر زمان ما

نوشته : ع. بصیر دهزاد

 

با تمام سر در گمی  های ناشی از سیاست های  گنگ و خطرات احتمال معاملات نا مشروع و پس پرده در هرم قدرت سیاسی یعنی دستگاه ریاست جمهوری ، مردم کشور در آستانه انتخاب یک رییس جمهورجدید قراردارند. با ارایه برنامه های انتخاباتی توسط یازده کاندید  ممکن مردم  در هر یک از برنامه های ارایه شده بخشی از آرزو ها خود را قابل پیش بینی بدانند و  به نیت وفال نیک درحقیقت دل به دریا زده  یکی را برتر از دیگران دانسته رای خود را به یک صندوق رای مورد نظر بیاندازند.

از جانب دیگر با آغاز و در موازی با کمپاین های انتخاباتی در افغانستان  پدیده های به مانند اشباح یا  " اژرد ها ی داستان های خیالی"   در پرواز اند و  در ساحه معین  دور میزنند  تا همه جنگل پر حیاهو را در کنترول و در گرو طعمه خود داشته باشند و زمانی هم با کشیدن یک آتش از دهن خود رقیب را در آتش بتواند بسوزاند. با کلمات دیگر میتوان این جو انتخاباتی را به یک تنور داغ هم تشبیه نمود که هر کسی نان خود را آن میپزد. این شبه خبیثه دشمنان حاکمیت ملی ، استقلا ل و وفاق ملی مردمان کران تا کران افغانستان اند که تلاش مینمایند تا محور توجه انتخاب کننده را از انتخاب یک برنامه انتخاباتی،  به تازه ساختن تضاد های سی سال جنگ در افغانستان سوٌ میلان دهند. برای تثبیت این ادعا ، برامد های قابل توجه و دقت در زوز های اخیر را نباید از نظر دور داشت. منظور نویسنده توجه و دقت به مسائلی اند که خطری جدی رادر  برای بقا و زنده ماندن ارزش های  به وجود می آورد که در تقریباٌ ۱۴ سال گذشته " ولو به شکل نیم جان" شکل گرفته  اند و این ارزش های با اهمیت  میتوانند برای نسل بالنده جوان و نیروهای ترقیخواه و وطنپرست تضمین بقا درپروسه های اجتماعی- سیاسی آینده  باشند. من در اینجا هدف گفتار و هوشدار خود را تنها به نیرو های چپ ( که متاٌسفانه در عمق تضاد های گذشته، بی اعتمادی و پراگنده گی به سرمیبرند) متمرکز نمیسازم بلکه هدف من در مفاهیم عمومی و وسیعتر متوجه به یک کتله  وسیع اجتماعی – سیاسی متمرکز است که خود را معتقد ومدافع  مفاهیم و ارزش های  مانند جامعه مدنی، حقوق بشری و آزادی های دیموکراتیک ( آزادی های مشروع ) ، حقوق و مصئونیت زن در کسب جایگاه اجتماعی، سیاسی و حقوقی اش  ، مصوونیت طفل و خانواده از گزند رقتباز خشونت که تضمین برای  حقوق و  رشد جسمی و روانی اش میباشد، دفاع از ملت واحد و پروسه ملت سازی، سیاست های فرا قومی و فرا زبانی، موجودیت یک سیستم سیاسی بر بنیاد عدالت حقوقی میدانند و دها مسائل دیگر که تضمین و بقای ملت واحد و سر زمین پر افتخار و حاکمیت و منافع ملی با کلتور و فرهنگ ملی در آن نهفته اند، میباشد.

اگر در یک جهت ما به انتخابات چشم دوخته و دل بسته ایم از جانب دیگر و در موازی با پروسه ها ، حوادث گنگ و پیچیده و بعضاٌ جالبی در جریان اند: رییس جمهور کرزی از توافقنامه امنیتی با ایالات متحده آمریکا همه ملت را به مانند " جنگ مار و موش خرما " در انتظار گذاشته است. این عمل وی خود یکی از عوامل حفظ و ادامه بحران و بی اعتمادی میان اتباع ملت است. برخورد رییس جمهور کرزی  با قضیه زندانیان بگرام که از ۱۴ سال بدین طرف هیچ مشکلی بین دولت افغانستان و ایالات متحده نبود ، اکنون به یکباره گی به موضوع روز ، پرخاش و چانه زنی مبدل شده است . وی در چندین مساٌله در ماه های اخیر رهبری اش به عنوان یک رییس جهمور " خود کامه"  عمل نموده است. وی به  همه مشوره ها ، انتقادات و مخالفت ها پشت پا زده  و یکباره به یک کرکتر ضد امریکایی مبدل شد.

ملا آغا جان معتصم از نام یک تعداد از رهبران طالبان و کنفرانس شان در امارات ابلاغیه را به نشر سپرد و آماده گی خود و گروه اش را برای مذاکرات صلح اعلان میکند. در عین زمان که طالبان دیگر که از سهم خود در این ابلاغیه و شرکت در کنفرانس انکار میکنند،  با یک دست شان سر میبرند و به جرایم اشد ضد بشریشان ادامه میدهند و با سر های بریده شده  فوتبال میکنند، در تصویر های دیگر برای سربازان دولتی که گویا به آنها تسلیم گردیده اند ، گل میپاشند و به استقبال شان صف آرائی میکنند، بلی همان  طالبان  که در سالهای حاکمیت شان در افغانستان رادیو ها و تلویزیون ها را حلق آویز میکردند، حتی تصویر ها را از لوحه های ترافیکی پاک میکردند و آنرا " بت پرستی"  تلقی میکردند، اکنون از کشتار های شان تصویر میگیرند و نشر میکنند و نشان میدهند که در جهان پیشرفته کنونی ، در کدام سطح کلتور عقب مانده ، قصی القبی و بی رحمی خود را بنام اسلام و امارت اسلامی به نمایش میگذارند و نشان میدهند که  به هیچ قانون و نورم های انسانی پابند نیستند. موضوع مصالحه با طالبان و امضای توافقنامه امنیتی با آمریکا درست همان سفسطه "  تخم و مرغ"  را تکرار میکند که کدام مقدم تر باید باشد.

آقای دیگری ازتلویزیون رسمی دولتی افغانستان از بررسی جرایم جنگی و عدالت  به شیوه خودش حرف میزند و تمام تلاش های دیگری را که تا اکنون صورت پزیرفته اند مورد سوال قرار میدهد.این فرد ادعا میکند که با دولت هالند حرف های و پلان های محرم  دارد که نمیخواهد آنرا افشا نماید (" .... من با دولت هالند تعهد دارم....") . وی که خود را کارمند سابق وزارت خارجه هالند معرفی نموده ادعا دارد که تمام گزارش ها در مورد  جنایات ارتکابی جنگی توسط نهاد های حقوق بشر در افغانستان قابل سوال است زیرا در این اورگانها " حرب وحدت اسلامی " مسلط است. این دارنده " دیپلوم دوکتورا " از بخشی از جنایات جنگی دوره سی ساله اخیر طفره میرود. صرفاٌ به دلیل اینکه سازمان متعلق به خودش ( حزب اسلامی افغانستان) را هم براات دائمی دهد و هم خود را یک دست اندرکار جدید بررسی جنایات جنگی معرفی نماید. وی به وضاحت از اپوزسیون دولت نام میبرد ولی تا اخیر نمیگوید که " بلی من هم از حزب اسلامی هستم" . عضویت و یا سمپتی به یک سازمان سیاسی حق طبیعی هر فرد است ولی برای من این سوال مطرح میگردد که وی چگونه خاک در چشم یک دولت دموکراسی لیبرال میزند و اکنون به یکباره کی عدالت پسد میشود و نهاد های جامعه مدنی و حقوق بشر درافغانستان و گزارشات آنان را مورد شک ، تردید و سوال قرار میدهد.

هدف نویسنده عطف توجه به مسائل سوال بر انگیزی است که در موازی با روند انتخابات و بخاطر تحت تاٌثیر قرار دادن  این روند به منظور تحقق اهداف "خاص"  فعال گردیده که بحق میتوان بدان اهداف پس پرده اطلاق نمود.

مرتبط بر موضوع انتخابات این مساٌله هم قابل پیشبینی است که رقابت های انتخاباتی در قدم های بعدی به طرف ائتلاف ها و معاملات معین خواهد رفت و یکی به نفع دیگیری خواهند گذشت. اولین سیگنال ها در این مورد در هفته گذشته هم مورد اشاره منابع خبری قرار گرفت. اگر در یک جهت  در کمپاین های انتخاباتی کم و بیش شعار های عدالت، اصلاحات در اداره دولت ، احترام به ارزش های قانون اساسی و رفع مظالم در سیستم سیاسی  داده میشود ، در  جهت دیگر  در  این  پروسه انتخاباتی از شعار ها ی داده میشوند  که وحشت ، دود و خون و آتش جنگ های سال های ۱۹۹۲ – ۱۹۹۶ را در خاطره ها دوباره زنده میسازد، از همان ایده های خشن ولی با لحن " مد سیاسی روز" وعده های  صلح و زدودن فساد و عدالت  داده میشود که نه تنها بوی یک استبداد قرون اوسطائی را به مشام میرساند و در عین حال به اصطلاحات و کلمات توسل صورت میگیرد که دیگر در شریط کنونی و کثیر الفکری جامعه افغانی ما  و همچنان تفاوت های عمیق میان نسل های قبل از جنگ، جریان جنگ و ۱۴ سال اخیر در تقابل و ناپزیری قرار دارند.

برای توضیح گفته فوق ما میتوانیم  جامعه ( فعال) افغانستان کنونی را به سه دسته تقسیم نمائیم: یکی نسل عامل و بقای جنگ سی ساله است که قبل از جنگ های متذکره بر بنیاد اندیشه های مختلفه در سیاست ها فعال گردیدند، در عمق تضاد های فکری و اندیشه وی به طرف های جنگ تبدیل گردیدند واکنون میخواهند در همان قالب اندیشه ها و سیاست های خشن ، کلمات نرمتر را انتخاب و خود و برنامه خود را جلایش دموکراسی و عدالت ( مشروط) دهند. این نسل بدون شک در حال اضمحلال اند و نباید دیگر از این واقعیت چشم ها را بست.

نسل دومی نسل میانه است که خود قربانی اصلی جنگ است و تعداد از این نسل خود مواد و چوب سوخت در جنگ بوده اند. اکنون تعداد زیاد این نسل خسته از جنگ در دو حالت قرار دارند. اولاٌ که سوالات بیشماری برای شان لاینحل باقی مانده که چرا جنگ نمودند و برای کی و برای چه. آنها جواب های خود را از رهبران خویش بدست نمیآورند و لی در عین زمان برای شان مشکل است تا با همان خط فکری و سیمپتی خود خدا حفظی نماید. این نسل در یک جو روانی غبار آلود قرار دارند که به ساده گی و حتی با  احساسات ناشی از درد ها و آلام جنگ و آسیب های فردی و خانواده گی شان با دیگران و بخصوص کاندید های ریاست جمهوری بر خورد میکنند. بدین معنی که به عوض نقد برنامه ها ، افراد و شخصیت های را به نقد و تخریب میگیرند. نسل سوم نسلی جدید است که با جنگ و فرهنگ جنگ و زور در یک تقابل آشتی نا پذیری قرار دارد. این  نسل جدید و جوان که روز به روز  به تسلط و سیطره رشد یابنده  در شاهرگ های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه افغانی  دست میابد. نسل جوان و بالنده در حالیکه با دو نسل دیگر بخصوص نسل اول ( در حال اضمحلال)  دیگر بیگانه اند . غیر طبیعی نیست که نسل اول و نسل سوم ( جوان و جدید)  ممکن به مشکل  راون، خواست ها و ضرورت های یکدیگر را درک نمایند و نمیتواند یکی  خود را در جایگاه دیگر قرار دهند. یکی نسل ایدیالوژی های  سیاسی و مذهبی  بنیادگرا است و دیگری نسل  که با انکشاف تکنالوژی معلوماتی  معاصر بزرگ شده اند  و دارد به نسل تعین کننده تبدیل گردند.

پس این سوال هم مطرح بحث است که ایا نسل جوان و نسل قربانی جنگ میتوانند خواست های و آرزو های خود را در پروگرامهای انتخاباتی ۱۱ کاندید ریاست جمهوری  در یابند یا نه؟  

 از بر نامه های انتخاباتی و مناظرات تلویزیونی تا بحال میتوان بر داشت های مختلف را  بدست داد. مشکل برزگ در این است که اکثریت  کاندید های کنونی  ریاست جمهوری  با کرکتر های  کهنه و شیوه های "  فقیرانه سیاسی "  برنامه های شان را عرضه میکنند و میخواهند در همان قالب ( بعضاٌ نصیحت معابانه و وعده های بدون امکانات ) قلب ، رای و روان انتخاب کننده گان را صاحب گردند.

در برنامه های انتخاباتی تمامی کاندیدان " بدون استثنا " مسائل استاندرد مانند مبارزه بر ضد فساد و مبارزه بر ضد پروسس و قاچاق مواد مخدر توسط مافیای زنجیری که در دستگاه دولت تسلط دارند، برخورد با مساٌله صلح و موقعیت در برابر طالبان، حاکمیت قانون ، اصلاحات و تغیرات در سیستم سیاسی و احتمال تغیرات در قانون اساسی ، برخورد با نیرو های خارجی و شیوه برخورد با جامعه جهانی مطرح گردیده اند. البته با تفکیک اینکه دو یا سه کاندید از برخورد با مساٌله صلح با طالبان ، شیوه که متضمن حاکمیت قانون باشند، وضاحت لازم را نداده اند. برخورد با همسایه گان و پالیسی مشخص سیاسی – دیپلوماتیکی شان صرفاٌ در عمومیات مطرح گردیده است . درحالیکه نیرو های روشنفکری و نسل های جوان و قربانیان و خسته شده گان از جنگ در انتظار برنامه های ویسعتر ، با امکانت عملی میخواهند در انتخاب شان معقول و دقیق بیاندیشند و در یک انتخاب خوب به ارضای روانی خود نایل گردند که در پی آن سالها در محرومیت و آرزومندی برای آینده بوده اند.

بطور مثال اگر جناب سیاف چهار هدف اصلی خود را اساس مقدم و مهمتر از " انکشاف  در مراحل بعدی" افغانستان مطرح میکند، مسایل رشد، انکشاف و تغیر  را در قالب ایده های توضیح میدهد که فکر کنم این ایده برای یک جامعه کوچک و محروم از همه پدیده های مدرن کنونی که صد ها سال قبل از امروز بوده است، ممکن خیلی ها خوب قابل تطبیق میبود .برنامه های وی متکی بر ایده های است که منبع و منشه از ایده ها و اساست میگیرند که صد ها سال قبل از بطن فساد و نا برابری های اجتماعی در اجتماع  کوچک بروز کرده و شکل گرفته اند، با انکه هدف وی ممکن از نظر خودش خوب و از نظر انتخاب کننده "  خیر خواهانه " باشد ولی در تطبیق آن ایده شک و گمان و عدم اعتماد غیر قابل انکار است. اگر من در موقف یک انتخاب کننده باشم ممکن دها سوال پیرامون اهداف برناموی آقای  سیاف را مطرح کنم  که جواب آن در فورمول های اجرایی برای یک ملت قریب به سی میلیونی و انکشافات علوم و ارزش های بشری در دوران معاصر نا ممکن به نظر میرسد.  

ویا اگر در کمپاین های انتخاباتی شعار ها ی داده شوند که دوران جنگ های سی ساله و درد ها و آلام را یکبار دیگر در خاطر ها زنده سازد، نمیتوان بدان یکبار دیگر اعتماد نمود. بعضی از کاندید ها خیلی ها محتاطانه و یا با طرز دید خود شان  مسایل حقوق بشر ، آزادی های مدنی ، حقوق زنان  را به اشاره میگیرند.

با آنکه دو سه کاندید ریاست جمههوری افغانستان بصورت نسبی و در یک حد قابل حساب برنامه های سیاسی و اجتماعی شان را عرضه نموده اند ولی با  عدم موجودیت برنامه های وسیع انتخاباتی و مقنع ساختن انتخاب کننده و توضیح مدلل زمینه ها و امکانات تطبیق برنامه ها ، خود بخود انتخاب کننده را به جهات منفی دیگر سوق میدهد یعنی انتخاب نا مناسب از یک کاندید نا مناسب صورت میگیرد. بدین مفهوم که انتخاب بر اساس  زبان ، منطقه،  قوم ، مذهب و تعلقیت های  تنظیمی- سیاسی صورت میگیرد تا انتخاب آگاهانه از یک برنامه.  روی همین دلیل است که تعداد از بحث های انتخاباتی  میلان خود را از بحث ها و انتقادات روی برنامه ها به طرف افراد و تعلیقت های سمتی و زبانی و گذشته جنگ سی ساله نموده اند.

نویسنده به ادامه این مقاله نقاط نظر ، تبصره ها و تحلیل های خود را پیرامون  ضرورت های اساسی اجتماعی- سیاسی و اقتصادی برای خواننده گرامی ارایه خواهد نمود. تلاش خواهم نمود تا در بحث های بعدی مطالب زیر را به بحث و ارزیابی گرفته تا انگیزه باشد برای یک نقد و نتیجه گیری خواننده گرامی:

-مساله صلح و امنیت و برخورد با اپوزیسیدن مسلح دولت، نقش قوای مسلح افغانستان.

-موضوع حاکمیت قانون، عدالت حقوقی ، تضمین های حقوقی برای مصوون سازی خانواده ( زنان و اطفال) از خشونت های جسمی و روانی.

-مشاجره میان مفاهیم سیستم حاکمیت سیاسی فدرالی ویا سنترالیزم، سیستم پالمانتاریزم یا ریاستی، از تیوریها بطرف زمینه های ممکن و عملی.

و بلاخره با یک بحث روی ارزش های مسجل در قانون اساسی ، نقش دموکراسی و آزادی های مدنی و همچنان اهمیت انتخاب یک سیاست خارجی مناسب بحث خود را به پایان خواهم رسانید. امید است دوستان و نویسنده گان بزرگوار با نقد ها و سیهم شدن در بحث ها و با دانش و قلم بزرگوارانه شان هم بنده را کوچک نوازی نمایند و هم در برابر یک داعیه بزرگ ملی و تاریخی خود را سهیم ساخته و ادا  دین ملی و وطنی نمایند.

ادامه دارد

 

 بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۲ـ ۲۴۰۲

 

              جنگ هایی که هم علت اند وهم معلول

 

نوشته: عبدالو کیل کوچی

جنگ سی ساله در افغانستان به همان زخم ناسوری می ماند که ویروس کشنده آن ازآنسوی حظ منحوس دیورند برخاسته ودر زمان اعلام  کشوری بنام پاکستان متورم گردیده بود . از نظریه فوق چنین استنباط میگردد که جنگ در افغانستان نه بخاطر آنست که پاکستان آنرا دامن میزند ، بلکه این رژیم جنگ طلب پاکستان است که در تبانی با شرکای داخلی وخارجی خود جنگ را در افغانستان دامن زده راه اندازی ورهبری میکند .خط تحمیلی دیورند که در زمان استعمار کهن در کمین کشورما کشیده شد ، جان مردم وبخصوص نسل نو را به قربانی میگیرد . طوریکه معلوم است وقوع جنگ از سرحدات کشوربیش از نیم قرن را در برگرفته که به اشکال مختلف ادامه دارد و درسه دهه اخیر پای قدرت های کلان وجامعه جهانی را نیز به میدان تنشهای خطرناک کشانیده است . درامتداد چنین جنگ ها و طولانی شدن بحرانات ناشی از آن  دربرخی از نقاط جهان  بنظر می رسد که بعضی از جنگ ها در ابتدا روی عوامل وعلت هایی بو جود می آیند که در امتداد زمان خود معلول عوامل خودی میشوند .بگواهی تاریخ آنهایی که گزینه جنگ را سبب بقای خود میدانند ، ایشان نیز چندان آینده خوبی هم نخواهند داشت  .

 بنظر میرسد که تضاد وجنگیدن یکی ازطرف ها برای نا بودی واز میان برداشتن جانب دیگر ظاهرا تا اندازه یی کسب شدت میکند که جنگ را برای هر دو طرف تو جیه پذیر میسازد . گفته میتوان این گونه تضاد ها ی بظاهرعمیق  همچون سیاهی شب وسفیدی روز را ماند که برغم اختلاف و گریز ازهمدیگر درعین زمان بدوریک دیگر خود تنیده وچرخیده تا به حدی که یکی بدون دیگری مفهوم واهمیت خود را از دست بدهد.  قدر مسلم آن است که در چشم انداز این گونه جنگ ها  از میان طرف های درگیر برنده وبازنده مشخص نگردیده ومعلوم شدن آن به زمان بیشتر نیاز دارد .  بنا برآن این یک حقیقت آشکاراست که درچنین جنگ های فرمایشی و فرسایشی،  صف آرایی های جنگ طلبانه  ادامه داشته وهزینه آن بدوش مردم تحمیل میگردد.

جامعه بشری که جز لا ینفک طبیعت است نمیتواند ازین  قوانین مستثنا بوده بلکه آدم ها از همان آغازمراحل پیدایش خویش در ارتباط و تضاد با یکدیگر تاریخ را دنبال کرده اند . قرن ها گذشت وبشریت با طی نمودن مراحل مختلف زنده گی  نزاع ها وکشمکش های بزرگ را تجربه کرده اند . پایان قرن بیستم به بسیاری چیز ها پایان داد . بخصوص دهه اخیر قرن بیستم با فرو پاشی نظام بزرگ سوسیالیستی جهانی همراه بود که در نتیجه آن صلح نیم بند جهان به خطر نا بودی روبرو گردید . پایان قرن بیستم معادلات  بین المللی روند سیاسی و مدیریت جهانی را دگر گون ساخت . اوضاع سیاسی جهان در مجموع عوض شد .در نقشه های جغرافیای برخی از گوشه ونقاط جهان تغیراتی بوجود آمد ثبات نسبی سیاسی ،اقتصادی واجتماعی جهان برهم خورد وصلح جهان در خطر افتاد تخنیک عصری جایش را به تکنا لوژی  پیچیده وپیشرفته داد ، بازار ها عوض شد حتی در اوضاع طبیعت نیز تغیراتی رونما گردید .

جهان در قرنی که گذشت وچندی قبل از آن شخصیت های معروف سیاسی  را  مانند ناپلیون بنا پارت ، کارل مارکس ، فریدریش انگلس ویلادیمیر ایلچ لنین  جوزف استالین ، ماو تسه دنگ ، لیو شاوچی ، مهاتما گاندی ، جواهر لعل نهرو  اندیرا گاندی ، داکتر هوچیمن ، غازی امان الله خان ، ببرک کارمل ،  خان عبدالغفارخان ،سید جمال الدین افغان ، محمد علی جنا ح، امیر فیصل ، رضا شاه پهلوی دکتور مصدق ،جمال عبدالناصر، یاسر عرفات ، وینستون چرچیل ، روز ولت ، ابرهام لینکن ، جان کنیدی ، داکتر مارتین لوتر کینگ ، پاتریس لوممبا ، فیدل کاسترو ، چکوارا ، اتا ترک ، مارشال تیتو ، سخاباتو ، لوییس کار ولان ، بیسمارک ، شارل دوگل ، نلسن ماندیلا ،کلاراتسگین ،انجلا دویس ،لیلا خالد  و دیگر ابر شخصیت های سیاسی ، نوابغ وفیلسوف ها  را در آغوش خود پرورانیده است که هر کدام آنان در تاریخ نقش واثر مندی خود را داشته اند.

واما میراث قرن بیستم  برغم دستاورد های علمی پیشرفته وفراورده های فرهنگی ، اقتصادی واجتماعی آن دوران ، باید گفت که بی ثباتی امنیت جهانی  وبحران اقتصادی واجتماعی ، گسترش القاعده وتروریزم در جهان ،ظهور قوت ها وقدرت های منطقوی گرایش تک قطبی جهانی، لشکر کشی های نظامی وگسترش چالش های منطقوی وفرا منطقوی ، کار بری وکنترول بسا مناطق جهان از راه دور وبروز درد سر هایی مانند مسایل اتمی ، فرقه گرایی ، مشکل بازار وکشمکش های زیر نام بهار اعراب وبسا مسایل دیگر سیمای جهان را تغیر داد که نمونه مثال های آن ، جنگ های جاری منطقوی خاصتا در کشور های عربی واسلامی در شرق میانه ، گوشه نقاط افریقا ،عراق وافغانستان که بشکل طولانی جریان دارد درین کشور ها جنگهای برادر کشی وتباه کن که عمدتا از خارج منشا میگیرد جوامع را بکام نیستی ونا بودی فرو می برد .کشور های عربی که در آتش نفت خود میسوزند بدلیل اینکه تیکه داران قدرت در تبانی با دلالان خارجی،  توده های مردم را بگروگان گرفته و در نتیجه آن مردم بستوه آمده ومنجر به صف آرایی میشوند که قدرت های سود جو و گروه های فنده منتالیست ، القاعده وتروریزم بین المللی از آن سود می برند . درنتیجه دوام چنین جنگ ها تمدن بشری وزیر ساختار های اقتثصادی درین کشور ها منهدم گردیده شیرازه وشالوده نظام قانونمند اجتماعی از بین میرود وجامعه در مجموع آسیب پذیر گردیده و شرایطی را بو جود می آورد که طرح صف آرایی ولشکر کشی های نظامی را ضروری میسازد . که در یکطرف عناصر فنده منتالست ،فرصت طلب واستفاده جو ودر مقابل آن نیرو های دولتی وقوای نظامی کمکی خارجی . در کشور های اسلامی مهمترین موضوع در جنگها تبلیغات دینی جای اول رادارد  فنده منتالیست های تند رو وجنگ طلب با استفاده از عقب ماندگی های جامعه که خود عامل آن هستند سوی استفاده کرده  وبا بکار گیری کلمات ابزاری وعاطفی احساس عامه را برعلیه طرف مقابل خود بر می انگیزند بآنکه این گونه جنگها شکل متفاوت دارد ولی خصلتا همان آتش وخون است که در مناطق جنگ زده جریان دارد . بگونه مثال در سوریه  نیرو های جنگ طلب در تبانی با لشکر خارجی ودر سوی دیگرمیدان جنگ ، دولت سوریه مجهز به کمک های روسیه ایران وحزب الله که معادلات جنگ را برهم میزند . ودر کشور یمن حالت بالعکس را نشان میدهد . در مصر با شرایط متفاوت از دو کشور یاد شده ودر تونس ولیبیا جنبش های مردمی وبهار عرب خوانده میشود ، ایران که شرایط خاص خود را دارد وروز تا روز  اشتهار بزرگمنشی آن گسترده ترمیشود . چنانچه اثر گذاری این سیاست بازی های بزرگ وتبلیغات کلان در سطح منطقه وجهان افسانه های گذشته بخصوص  دوران جنگ سرد را در ذهن انسان زنده میسازد . زیرا در آن زمان  اسلام را از خطر کمونیزم واین بار منطقه را از خطر جاه طلبی ها  گویا برحذر میساخته اند و به این ترتیب بازار معاملات پر رونق شده وچشم اندازآتیه   نشان دهنده استراتیژی های بزرگ.

در کشور ما افغانستان دوام بیش از سی سال جنگ نشان دهنده آنست که گروه های بنیاد گرای اسلامی در تبانی با فوندمنتالیست های عربی وپاکستانی وبا دستیاری القاعده وتروریزم که از خاک پاکستان وارد کشور ما میشوند دامنه جنگ را روز بروز گسترده تر ساخته چنانچه شرایط بوجود آمده ناشی از آن پای جامعه جهانی را به جنگ کشانید. جنگ طلبان پاکستانی که خود سبب اصلی  صف آرایی نظامی در کشور ما هستند با این بهانه وتوجیه حملات ظالمانه خود روز بروز جنگ را مطابق میل شبکه های استخباراتی ولی نعمتان شان ادامه داده طبعیست که دوام جنگ، دوام موجودیت قوای نظامی 

ناتو را ضروری میسازد. سوال اساسی این است که آیا مردم صلحدوست افغانستان با استفاده از کمک های امریکا وجامعه جهانی  توان مقابله با دهشت افگنان پرتاپ شده ازسوی خارج را پیدا کرده اند که سرنوشت جنگ وصلح را در کشور آبایی شان بدست خود تعین کنند .مردم افغانستان که در گرداب جنگ وبازی های بزرگ گیر مانده اند از جنگ بیزار وتشنه به صلح اند ولی اوضاع آنقدر پیچیده بنظر میرسد که صلح هم به آسانی دستیاب نخواهد گردید .تا وقتی که نیروهای وطنپرست ،آگاه ،روشنفکران مترقی وعدالت پسند وسایر ترقی خواهان کشور با تحمل وپذیرش یکدیگر در یک صف واحد متشکل نگردند محال است که به جنگ غلبه کرده وبه صلح نایل آیند .صلح در کشور وقتی تامین شده میتواندکه تمام ترقی خواهان کشور اعم از احزاب سیاسی وطندوست ،گروهای چپ ودموکراتیک وسازمانهای عدالت پسند ترقی خواه روشنفکران دلسوز وآگاه در یک طیف وسیع برای تحکیم وحدت ملی وهمبستگی وطنپرستانه متحد ومتشکل گردیده به نیروی واحد ودژ شکست نا پذیر صلح ودموکراسی مبدل گردند تند روان چپی وراستی با نگرش تازه ودگر اندیشی ،  جهان را با بینش نواندیشانه وبا دید وسیع نگریسته آنگاه میتوانند وقادر خواهند بود که با نیروی اتحاد ، جنگ را مهارساخته وقوت های دفاعی وطن اعم از قوای مسلح کشور را تقویت نموده  ودر کنار آن با دفاع مستقلانه آرامش ملی وکلی را به ارمغان بیآورند تا تکلیف نیروهای نظامی در گیر جنگ معلوم گردد که جنگ بخاطر بقا ویا بقا بخاطر جنگ تلقی میگردد.

زنده باد صلح !

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۱ـ ۱۶۰۲