سیمون دوبووار

 

جستاری از شیرین نظیری فعال حقوق زن

سیمون دو بووار با نام اصلی سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دوبووارشناخته شده ، فیلسوف ، نویسنده ، اگزیستانسیالیست وفمینیست فرانسوی بود که درنهم جنوری سال ۱۹۰۸ ترسایی درپاریس دریک خانواده‌ای بورژوا کاتولیک به دنیا آمد ودر۱۴اپریل سال ۱۹۸۶ ترسایی درگذشت.
سیمون دوبوار مظهر روشن فکرترین و آزاد اندیش ترین زن قرن بیستم بشمارمی آید و نظریاتی که در زمینه زنان و حقوق آنها ارایه داشته هنوزهم پس ازگذشت نیم قرن ازشاخص ترین و مترقی ترین و ارزشمند ترین نظریات محسوب می شود.

سیمون دو بوار می گوید « امروز می دانم که اگر بخواهم خود را تعریف کنم، اولین چیزی که باید بگویم این است که من زن هستم.»
اوازکودکی تحت تعلیم دینی و بورژوایی " کاتولیک" خانواده خود قرارگرفت. اما این تعلیم مانع آن نمی شد که سیمون دوبواربه کتابخانه پدرش برود و به گونه پنهانی کتابهای ممنوع شده ،ازخواندن را بخواند.
شیوه زنده گی سیمون دوبوار ودوستانش بیان گرسرگشته گی وعصیان نسل آگاهی دراروپا بود که اووسارترازجمله نماینده گان آن محسوب میشوند. نسل عصیانگری که بسیاری از معادلات و قواعد اجتماعی را برهم می زنند و برای آنها آزادی انسان مهم ترین وجه زنده گی و تفکرشان بوده است .آنها از مفاهیم دیگری از قبیل عشق واجبارواختیارومذهب تعبیرهای متفاوتی ارایه می دارند و این را از نظر نباید دورداشته باشیم که سیمون دوبواردرزمان خود پرچمداردرهم شکستن قوانین دست و پا گیراجتماعی بود.
علی رغم میل خانواده ومخالفت شدید پدرش برای خود زنده گی مستقلی ترتیب داد و تحصیلات خود را دردانش سرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه به پایان رسانید و پس از آن به مدت زیادی درمدارس تدریس نمود. اوهمچنین به تحصیل و زبان و ادبیات درمؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه را درسوربن پرداخت. سرانجام در زمره گروه فلسفی سارترو دوستانش قرارگرفت و نیز دوست نزدیک سارتر به شمارآمد .

ساتر و دوبووار رابطه‏ی عاطفی پیچیده‏ای داشتند وهمواره بر صداقت درروابط عاطفی تاکید داشتند. با وجود تنش‏های پیاپی و روابط عاطفی متعدد، این دو درتمام عمردوستانی جداناپذیرباقی ماندند، اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم جامعه، شامل وفاداری وتک همسری نبود.
دوبووار به عنوان مادرفیمینیسم بعد از ۱۹۶۸ ترسایی شناخته می‌شود. معروف‌ ترین اثراوجنس دوم نام دارد که درسال ۱۹۴۹ ترسایی نوشته شده‌است. این کتاب به تفصیل به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده‌است می‌پردازد. پس از آنکه این کتاب چند سال پس از چاپ فرانسه، به انگلیسی ترجمه و درامریکا منتشر شد و به عنوان مانفیست فمینیسم شناخته شد.
سیمون دوبووار در۱۴ اپریل، ۱۹۸۶ ترسایی درسن ۷۸ سالگی به خاطرابتلا" سینه وبغل "ازدنیارفت. ودرکنارژان پل سارتربه خاک سپرده شده‌است. 
درکتاب جنس دوم، سیمون دوبووار استدلال‌های خود را ازطریق  اگزیستانسیالیسمی فمینیستی بیان می‌کند.  

دوبووار به‌عنوان یک اگزیستانسیالیست باور داشت که بودن مقدم برماهیت است. او به‌همین منوال استنباط می‌کند که یک انسان زن زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود،چرا دختران ازآوان کودکی، نقش‏های فرهنگی معینی را می‏پذیرند. موضوع مورد بحث کلی کتاب، نشان می دهد که چگونه زنان به وسیله‏ی تاریخ و افسانه‏ها تعریف و محدود شده‏اند که آن‏ها را درجایگاهی پایین‏ترقرارمی‏دهد. به باوردوبووار، تاریخ فرهنگی مانع ازآن شده‌است که زنان آزادی خود را درک و براساس آن عمل کنند، اما آن‏ها می‏توانند با نفی این افسانه‏های فرهنگی، خود را بازتعریف کنند. درمقابل، تا زمانی که زنان به مردان وسنت‏های فرهنگی اجازه دهند تا چه هستی آنان را تعریف کنند، آزاد نخواهند بود. سیمون دوبووار استدلال‏های زیست‏شناختی، روانشناختی، و ماده‏گرایانه را، برای تبیین دسته‏ای از ویژه گی‏های رفتاری زنان که از کنترول فرهنگ خارج است، نفی می‏کند.
سیمون دوبووار دلیل می‌آورد که درطول تاریخ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده‌اند. حتا مری ولستون کرفت مردها را به‌عنوان ایده‌آلی که زن‌ها آرزوی رسیدن به آن را دارند به‌حساب می‌آورد. درکتاب جنس دوم دوبووارمی‌گوید که این طرز فکر با ادعای این‌که زنان درمقابل مردان «نابهنجار» در مقابل «هنجار» و «منحرف» در مقابل «طبیعی» هستند، جلوی پیش‌روی زنان را گرفته‌است. به‌عقیدهٔ وی برای آن‌که فمینیسم بتواند به‌جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. دراین‌صورت زنان درست به‌اندازهٔ مردان قادر به پیشرفت هستند.
دوبووار استدلال می‏کند که زنان، همواره «دیگری» مردان به حساب آورده شده‏اند، و چنین ادراکی را درهویت خود درونی ساخته‏اند. بنابراین مردان کنش‏گرا، و زنان کنش‏پذیرهستند. دوبووار براین باوراست. که با وجود ساختارهای فرهنگی موجود (همچون ازدواج، مادری، روابط زن-مرد) زنان، چانسی برای آزادی یا برابری ندارند. با این وجود، سیمون دوبووارخوش‏ بین بود وعقیده داشت زنان می‏توانند زمینه‏ی آزادی خود را فراهم کنند. آن‏ها می‏توانند افسانه‏های فرهنگی را به چالش بکشند، می‏توانند استقلال اقتصادی بیشتری را تجربه کنند وبرتصوراشتباه پایین‏ دست بود نشان درهنر وادبیات فائق آیند. مهم‏ترآنکه، آنان می‏توانند رابطه‏ی برابری را با مردان تجربه کنند. او نوشت «اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد... دوست داشتن برای او نیز،همچون مرد، سرچشمه‏ی زنده گی خواهد بود ونه خطری مرگ‏بار.»
سیمون دوبووار، در ۱۴ آوریل سال ۱۹۸۶ ، درسن هفتاد وهشت سالگی درگذشت.درآخرعمرگفت اگر امروز بخواهم خود را توصیف می کنم می گویم: « سیمون دوبووار هستم؛ یک زن، فمینیست، فیلسوف، رمان نویس و فعال سیاسی.»

جایزه سیمون دوبووار:

جایزه سیمون دوبووار برای نخستین‌بار در ۹ ژانویه ۲۰۰۸ ترسایی و هم ‌زمان با صدمین سالگرد سیمون دوبووار ، فیلسوف فمینیست فرانسوی بوسیله ژولیا کریستوا پایه‌گذاری شده است و هر سال به پاس تلاش‌های فردی یا سازمانی، جایزه سیمون دوبوار را به یک فرد یا سازمان اهدا می‌کنند.
هیئت داوران بین‌المللی این جایزه از حدود بیست زن و مرد نویسنده، جامعه‌شناس، فیلسوف، روزنامه‌نگار وفعال سیاسی تشکیل شده‌است، از جمله: جولیا کریستوا، فیلسوف سرشناس فمینیست که ریاست هیئت داوری را برعهده دارد، الیزابت بدینتر فیلسوف فمینیست، کیت میلت، آلیس شوارتزر ،اینگریدبتانکورت، سیلوباپون دوبووار دختر خوانده و وارث سیمون دوبووار، و کلود لانزمن مدیر مجله عصر مدرن.
قابل ذکر است که سیمون دوبوار، حتا پس ازمرگش هم برای زنان آزادی به ارمغان می‌آورد.

برخی از آثار:

  • ۱۹۴۳ مهمان
  • ۱۹۴۵ خون دیگران
  • ۱۹۴۶ همه می میرند
  • ۱۹۴۹ جنس دوم
  • ۱۹۵۴ ماندارن ها ترجمه پرویز شهدی نشردنیای نو.. این کتاب در لیست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  • ۱۹۵۸خاطرات یک دختر مطیع
  • ۱۹۶۴  مرگی بسیارآرام    
  • ۱۹۶۶تصاویر زیبا 
  •  ۱۹۶۷ زن وا نهاده
  • ۱۹۷۰ کهنسالی
  • ۱۹۸۴ مراسم وداع

 

   شرح واژه های متن بالا:

  هستی‌گرایی یااگزیستانسیالیسم (به زبان انگلیسی: Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسئولیت و نیز نسبیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هرانسان، وجودی یگانه ‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خود است.

فمینیسم :باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است.
فمینیسم مباحثه‌ ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگونی تشکیل شده‌است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه می‌کند.

 

منبع: زن درگذرتاریخ

 

دیدگاه ـ بامداد۱۳/۵ـ۰۲۰۷

 

   

علی رستمی:

                هم آمیزی وهم جوشی یگانه ضرورت زمان است

 

وضع نا به سامان وتشتت بار سیاسی ، اقتصادی واجتماعی کشور از همه نیروهای مترقی وعدالت خواه ووطن پرست انتظار دارد تا برای بیرون رفت ازاین داعیه المناک تاریخی، فرصت بدست آمده فعلی را غنمیت شمرده وکشورا را از پرتگاه نیستی که با رویکرد نیروهای جهالت پرست ومتحجر صورت میگیرد نجات داد.مردم بلیه دار و رنجور کشور در سه ده واندی دریک جنگ خانمانسوز غیرعادلانه که بالای شانه های شان تحمیل شده است ، درگیر بوده وابعاد ان وسعیترمی شود.در هردوره ای که رّوزنه خوشبختی وسعادت بدست می اید برعکس ان اغاز بدبختی های جدید وسازمان یافته از جانب نیروهای اهریمنی منطقه وی وجهانی  شروع  میشود. دولت جمهوری اسلامی افغانستان نسبت عدم صلاحیت وصلابت اداری ورهبری ومدیریت سالم نه توانسته که درمدت عمر خویش از این بدبختی مردم را نجات دهید. خودغرق در فساد مالی واداری که هرسال افتضاحی ان برملا می شود دست وگریبان بوده زمینه را برای دشمان منطقه وی  وجهانی طوری مساعد نموده که هرروز استقلال وازادی کشور از طرف انها تهدید میگردد. حریم مقدس وطن ما توسط  نیروهای مسلح انها با اشکال مختلف مورد تجاوز قرار میگیرد وشوربختانه هیچگونه عکس العمل بالمثل با تدابیر ورهبری سالم اگاهانه نظامی و یا دیپلوماسی معمول از طرف رهبران حاکم دولت اسلامی افغانستان اقدام نمیشود. به غیر از اخطارها ، ناله های بچه گانه برای فریب مردم بطور موقتی که انهم بعداً ندامت میکشد ،کُنش بالمثل ندارد. نیروها وطن پرست وصادق که وفادار به ارمانهای مردم خود میباشند به گونه های مختلفی درحاشیه رانده شده وبطورفعال درمعادلات تصمیم گیری سیاسی نقش نداشته و یا ازانها دراین زمینه برای بیرون رفت چالشهای خلق شده، استفاده صورت نمی گیرد. درحالیکه مردم کشورما درسال ۲۰۱۴ با بیرون رفتن نیروهای نظامی کشور های خارجی و ناتو وانتخابات ریاست جمهوری وهمچنان نقش دوباره طالبان با افتتاح دفترامارت اسلامی افغانستان  در شهر دوحه کشور قطروسهم گیری انها درحکومت آینده افغانستان، انتظار بسیارحوادث بزرگ ناهنجارغمگین را پیشبینی کرده و هست و نیست خویشرا درخطرمی بینند. برای این درخطر می بینند که نیروهای حاکم در کشور در دوران حاکمیت خویش که سکان رهبری را در دست دارند در نزد شان بی اعتبار بوده وامید برای وضع جدید سامان یافته انسانی را دراینده ازصلاحیت انها بدور می بینند. در ذهن خویش تصورحوادث سالهای ۱۹۹۳ و۱۹۹۴ را پشبینی مینمایند. یگانه امید مردم وسایر وطن پرستان دراین است، تا نیروهای ملی ودموکرات چپ ومترقی به دورهم جمع شده با وحدت ویگانگی وفاق ملی را بوجود اورده  تا ازاستقلال ،ازادی وحاکمیت ارضی کشور دفاع  واز حوادث دلخراش جلوگیری صورت گیرد.

این داعیه بزرگ ملی ووطن پرستانه و تاریخی است، که درقبال نیروهای ملی ودموکرات قرارداشته ،تا یکباردیگر وظایف خویشرا ، برای حفظ شرف وناموس وطن ادا کرده وبه صدای مادر وطن جواب دهند.

براین اساس تشکل و وحدت نیروهای مترقی ودموکرات بالخصوص سازمانها وگروپها وافراد مستقل از حزب دیروزما یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان « حزب وطن» با جمعی سایر ازهموطنان دموکرات، ملی ـ مذهبی ، تجدد خواه وعدالت پسند ، دریک جبهه ویا حزب سرتاسری جمع شده وبه ندای شهدای راه ازادی ، ترقی و دموکراسی که جان های شرین خودرا بخاطر اهداف انسانی زحمتکشان کشور از دست داده اند جواب دهند. .

حزب مردم افغانستان با مبارزه خستگی ناپذیرافراد پشتازوعدالت خواه ازجنبش دموکراتیک خلق افغانستان در ۲۱ ثور سال ۱۳۹۱ در شهر کابل با تدویر نخستین کنگره خویش با مرام واساسنامه ورهبری جدید تشکل وتاسیس گردید.این مساله رویداد بسی بزرگی در زنده گی سیاسی جنبش چپ دموکراتیک افغانستان بوده  و این پیروزی وموافقیت درعمق خواستها وارزوی های دیرینه اعضای ان قرار داشت، که افقهای جدیدی را بسوی فردای درخشان برای همه نیروهای مترقی باز نمود.

دراین کنگره برعلاوه نام و اسناد معتبری حزبی، اعضای شورای مرکزی و رییس ان با رای سری انتحاب گردید.شوربختانه نسبت ایجاد سوتفاهم در تعین رییس حزب مردم افغانستان دودست هگی در رهبری وصفوف ان پیدا شد. که این امر باعث نارصایتی عده از اعضای حزب در رهبری وصفوف گردید. برای اینکه این اختلاف مرفوع شود. سازمانهای حزبی در داخل وبیرون مرزی کشور خواستار دوباره تدویر پلینوم کمیته مرکزی حزب مردم افغانستان گردیدند .بر بنیاد مقرارت اساسنامه وپیشنهادات ونظریات اعضای حزب وباتدبیر خردمندانه و اگاهانه اعضای رهبری شورای مرکزی حزب مردم افغانستان در داخل وخارج کشور، پلینوم فوق العاده حزب مردم افغانستان تحت نظر کمیسیون موظف ،بتاریخ ۱۹ثور۱۳۹۲خورشیدی تدویر شد. این کُنش رفقانه در قبال خواستهای اعضای حزب نمایانگرارتقای سطح عالی فرهنگ سیاسی ودموکراسی درون حزب تلقی میشود.

احزاب مترقی وعدالتخواه  باایجاد وتشکل خویش پل میانجی اند بین مردم وانسانهای اگاه سیاسی که دارای مفکوره ، دانش برای مبارزه سیاسی هستند؛ تا راه را برای ازبین بردن تضادها واختلافات  مناسبات اقتصادی ، اجتماعی وسیاسی  هموار نموده وانرا بمثابه وسیله و افزار برای تحقق اهداف خود بکار می برند. هدف غایه آن تشکل واگاهی مردم ، برای ارمانهای عدالتخواهانه شان می باشد. اگردرمیان این احزاب اختلاف تشکیلاتی بوجود اید .انرا براصل  اتنقاد وانتقاد ازخود، با ارایه پیشنهادات ونطریات سالم  دردرون حزب انرا ازبین برده ومیکوشند، تا دردرون سازمانهای حزبی  اکثریت را برای پشتبانی عقاید خود جلب ساخته و آنرا به کرسی واقعیت بنشاند.طوریکه کارل مارکس گفته است:« واقعیت تنها مبدا حرکت ذهن نیست بلکه محل بازگشت ان نیز خواهد بود.بعبارتی نقطعه حرکت وهمچنین مقصد نهایی همانا خود واقعیت است.»

ازسوی دیگر، اگراختلافات اندیشه وی ومفکوره وی  در برنامه عمومی حزب بوجود اید درصورتیکه مورد تایید اکثریت قرار نگیرید،صفوف خویشرا جدا نموده ومبارزه مستقلانه با تشکیل جدید حزبی در میان توده هامطابق به اهداف وبرنامه خودمبارزه می نمایند. به باور من اصول« هدف » است نه وسیله، ما نباید هدف را قربانی وسیله نمایم. برپایی پلینوم فوق العاده حزب مردم افغانستان تصمیم واقعاً  بجا و خردمندانه بود که به داعیه تاریخی اعضای حزب جواب مثبت داده شد. این امر درذات خود یک حرکت اصولی و بجا ومطابق واقعیت زمان بوده وهست. هرحرکت وعمل مثبت برای افشای واقعیت چه کم ویا زیاد باشد می توان انرا تدبیرمعقول ونیت نیک شمرد.واقعیت در فرایند که بوجود می آید از ماورای خویش الی پیمودن ان لحظات را طی میکندکه تا بمثابه واقعیت تبارز می نماید. هرعمل فردی دراجتماع و یا درحلقات ، گروپها وسازمانهای سیاسی برای وحدت و وفاق همگانی ، بر اساس کنارآمدنها و تفاهم برای جلوگیری ازنتایج منفی صورت میگرد نه بر اساس کنار رفتن ها! که این خود نمایانگر پایگایی معقول خردمندی بوده که مورد پشتبانی سایرهموندان وعلاقمندان در اجتماع قرارمیگرد.  حزب مردم افغانستان  بعد از تدویراولین پلینوم خود با موجودیت چالشها و بحرانها، توانست که با کمک وهمکاری کادرهای نخبه وبا تجربه وکار کشته سیاسی در جهت رفع نواقص وتشتت فکری وسازمانی تدابیر اتخاذ وانرا درعمل تحقق وبه واقعبیت تبدیل نماید.بیرون رفت ازاین چالشها ناشی از تجارب غنی پرباراز مبارزه افتخارحزب گذشته ما « حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن)» بوده که انرا ، درزمانه های مختلف تاریخی از اغاز تشکیل الی سقوط  احساس وتجربه داشته ایم،که چگونه نفاق وعدم هماهنگی و وحدت سازمانی و تشکیلاتی هزینه بسیارسنگین و تراژیدی مرگباری را بوجود اورد، که تابه حال اثرات ناگواران در ذهنها باقی وبمثابه افتاب روشن است. دیالکتیک زمان برای هر فرد اعضای حزب مردم افغانستان می اموزاند که ایده حزب جدید ما خمیر مایه ان تعلق به گذشته بوده وناف ان درسنت گرایی جنبش مبارزه عدالتخوهانه نیروهای جنبش مترقی  افغانستان ، که ناشی از خصلت جامعه ما می باشد،  پیوند دار د.   دریک سازمان سیاسی که اهداف ان بهروزی- ترقی وتحقق ارمانهای دموکراتیک براصل زرین دموکراسی واقعی استوار است واین اصل  دربستری اجتماع حزبی ما گسترش دارد.استند افراد مقام طلب وحسود که در راه تحقق اهداف شریفانه ان از هیچ گونه اعمال تخریبکارانه به شیوه اگاهانه وغیر اگاهانه دریغ نه ورزیده ،علیه فرایند  تشکل و تحکیم سازمانی اندیشه وی ورهبری  قرار گرفته ویا انرا به کندی مواجه می سازد. باید نظریات وپیشنهادات وارزوهای نیک وسازنده وحتا ارزوهای شخصی  خود را که ناشی از کسب احراز قدرت در سکانهای مختلف رهبری است ، می توان از طریق مراجع باصلاحیت سازمانی وبا پشتبانی اکثریت اعضای حزبی در زیر سقف واحد حزبی، حل نمود. قرار داشتن زیر سقف واحد حزبی ، ما را از چالشها گونه گون به سوی هموندی، رفاقت ،وحدت ووفاق همگانی سازمانی میرساند. در غیر ان بیرون از این دریچه ، درمحفلهای شخصی وعنعنوی خارج حزبی ، باعث  گروهبندی ها وتشکیل حلقات مختلف فرکسیونی شده که نتایج ناگواردر پی خواهد داشت.

برخورد اگاهانه ودلسوزانه ، برای بهبود سازمانی وتحقق فیصله ها مارا بسوی اعتماد سازی واحترام به ارزشهای  رفیقانه سوق میدهد.در غیر ان بی تفاوتی وعدم علاقمندی ونادیده گرفتن به مولفه ارایه شده  تبعیدات منفی را بوجود اورده ونفش  نیروها پیشروی ترقیخواهانه ودموکرات درمیان مردم وسایرعلاقمندان وهواخوان ضعیف وما را از فرایند تحولات سیاسی واجتماعی در کشورعقب زده ونمی توانیم پشتبانی سایر نیروهای ملی و دموکراتیک را باخود داشته باشیم، که این امر صدمه بزرگ جبران ناپذیر تاریخی را درجهت رشد وتوسعه پایه های ایتلاف احزاب وسازمانهای دموکرات وترقیخواه افغانستان ، واردخواهد نمود.

تاریخ خود را ساخت، وآنرا به قضاوت نسل امروزی وفردای کشور گذاشت.

    

مورفیلدن کشور المان ۳۱ـ۶ـ۲۰۱۳

 

دیدگاهها ـ بامداد ۱۳/۱ـ۰۲۰۷

وحدت ملی و ترقی خواهانه برای سلامتی کشور

امریست حیاتی

 

نوشته : عبدالوکیل کوچی

 

بیست سال واندی از فرو پاشی حزب دموکراتیک خلق افغانستان  و زمان حاکمیت آن میگذرد که همزمان  با فرو پاشی آن ، سلامتی کشور نیز  به خطر مواجه گردید  .

حزبی  که به هدف نجات مردم افغانستان از رنجهای بیکران شان ایجاد گردیده بود و بخاطر آن تا آخر رزمید ودر مسیراهداف والای انسانی شتافت. حزبی که فرهنگ جامعه را بسوی روشنی ونور هدایت کرد ودر برابر تیره گی وجهل ، نابرابری وبی عدالتی وتمام عوامل ستم وعقب مانی سرسختانه مبارزه کرد. حزبی که بمثابه حزب مادر و پیشتاز جنبش ترقی خواه و دموکراتیک کشور در میهن ما ومنطقه میدرخشید وپیروزی هایش چون آتش به جان دشمنان سوگند خورده افغانستان شراره کرده است .

حزبی که دربرابر توطئه ها ودسایس دشمنان افغانستان در داخل وخارج از کشوربا مقاومت دلیرانه ایستاده گی نموده واز قربانی نهراسید.حزبی که در مقابل حملات پی درپی جنگ طلبان، تروریستان ، دهشت افگنان تجاوز کاران ومداخله گران شجاعانه رزمید ونزدیک به یکنیم دهه قدرت سیاسی ورهبری جامعه را تجربه کرد .حزبی که دشمنان افغانستان برغم خصومت های دیرینه شان نتوانستند که ازوطنپرستی، فداکاری ،ایثاروخود گذری،شجاعت ومتانت ، تقوا و پاکیزه گی وشهامت انقلابی آن را نادیده بگیرند .

حزبی که برغم پروبلم های داخلی وخارجی ، توانسته بود وحدت ویکپارچگی سیاسی وسازمانی خود را حفظ کند چونکه خود نمونه عمل و سمبول وحدت ویکپارچگی ملی ومردمی بود. بلاخره حزبی که به تنهایی خود در شرایط دفاع مستقلانه نیز توانست از تمامیت ارضی حاکمیت ملی، استقلال وآزادی قهرمانانه دفاع کند.

 به همگان معلوم است که در زمان حاکمیت این حزب ، پاکستانی ها هرگز جسارت آنرا نداشتند  که حتا یک سانتی متر از خاک افغانستان را تحت تجاوز خود قراردهند.این حزب بمثابه یک حزب تاریخی ومنحیث واقعیت مسلم سیاسی ترقی خواهانه کشورما ، هرچند در یک جنگ نا عادلانه ونا برابر از هم پاشید ولی هرگز نمرد ، بلکه زنده است ، به عشق وطن زندگی میکند و همواره پربارتر میشود. زیرا زنده گی حزب دموکراتیک خلق افغانستان با زنده گی مردم افغانستان پیوند ناگسستنی داشته و دارد وپایگاهش در قلوب مردم است. پس این حزب، حزب مردم افغانستان است. حزب سایر زحمتکشان افغانستان است .حزبیست که در موجودیتش دشمنان سوگند خورده افغانستان آنچه را پیروزی بخود میخوانند ، با شک ویقین به آن مینگرند . وهمینطورازموجودیت این حزب مردمی ودموکراتیک نگرانی خود را نیز نمیتوانند پنهان نگهدارند . روی همین دلیل است که ترقی خواهان واقعی را در صدر لیست های کینه توزانه خویش قرارداده اند و از اتحاد وحدت صفوف آن نگران وناراض اند .

به همگان معلوم است که همزمان با فروپاشی حزب دموکراتیک خلق افغانستان  ، کار وکوشش برای وحدت واتحاد نیروهای از هم پاشیده وجزایر  ح د خ ا وکلیه نیرو های ترقی خواه وعدالت پسند وداد خواه و طیف وسیعی از روشنفکران وطندوست آغازشد که بر بنیاد آن زمینه دیالوگ وگفت وشنید ها در میان گرو های سیاسی مورد نظر مساعد گردید . ازبرکت این تفاهمات وتوافقهای ترقی خواها نه بود که اخیرا ایتلاف های سیاسی  واتحاد های پربار همسویی شکل گرفت که برای ترقی خواهان کشور قابل افتخار وبرای مردم افغانستان امید وار کننده میباشد .

 واما باید گفت که مع الوصف دستاورد های کاری وقابل ملاحظه در عرصه های مبارزه وحدت خواهانه گروها واحزاب سیاسی ترقی خواه کشور ،هنوز مشکلات عظیمی در سر راه ما قرار دارد .هنوز با وحدت عمومی واتحاد همگانی فاصله ء زیادی  داریم .

باید خاطر نشان ساخت که برای اعضا وکادر های بجا مانده از ح د خ ا ودیگر نهاد های اندیشمند سیاسی وطنپرست  ، بیست سال مدت زمان سپری شده آیا کافی نخواهد بود که از حرف ها به عمل بیشتر نزدیک شده تا نیروی اتحاد ترقی خواهانه کشور در سرنوشت حال وآینده مملکت مطرح واثر گذار باشد . با توجه به نتایج تلاش های بیست ساله سپری شده  آیا گفته میتوانیم که  اکنون ما در کجای راه قرار داریم .

در بعضی از نوشته های دوستان ما ، بحثهای شرایط درد ناک احتمالی آینده یعنی پس ازسال  ۲۰۱۴ میلادی بیشتر متمرکز است . ولی باید صریحا اظهار کرد که همین اکنون وطن در چه شرایطی قرار دارد ؟

اوضاع جاری در کشور حاکی از آنست که علی الرغم موجودیت نیرو های جامعه جهانی وناتو وضعیت کشور خیلی ها دشوار وپیچیده است .درحال حاضرچشم انداز روشنی از صلح وامنیت  پایدار برای  امروز وفردای کشور دیده نمیشود.

شرایط کنونی کشور بیانگر آنست که روند صلح وامنیت به چالش ها ودشواری های خطر ناکی روبرو گردیده است .زیرا حاکمیت کنونی وقوای مسلح موجود  بخاطر دفاع از تمامیت ارضی ،استقلال وحاکمیت ملی به توان بیشتر سیاسی ونظامی نیاز دارند.از طرفی همسایگان ما با استفاده سو از وضع نا هنجار کنونی به گمان خروج ناتو از کشور ما به تشدید مداخلات خویش  ادامه داده  ونیز در راستای توسعه ساحه نفوذ سیاسی وفرهنگی شان می پردازند و احتمال یک جنگ فاجعه باری را تداعی میکند. که با ادامه  آن  ویرانی کامل سرزمین ویران شده محتمل بنظر میرسد .

همین اکنون تجاوز نظامیگران پاکستانی در خاک مقدس ما افغانستان بخصوص ولایت کنر، از اهداف پنهانی وتجاوزات گونا گون متجاوزین پاکستانی  پرده برمیدارد.مضحک است که جسارت و تجاوزات نظامی گران پاکستانی  در حالی صورت میگیرد که نیروهای جامعه جهانی وناتو به عنوان نیرو های صلح در سرتا سر افغانستان حضور دارند.از طرفی نفوذ سیل آسای سیاسی وفرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورما خلاف روابط نیک همسایگی بوده و سلوک همجواری را خدشه دار می سازد . که بر بنیاد آن مخالفت ها و فریاد های مردم را در شهر های کابل وهرات ودیگر شهر ها برانگیخته است. اوضاع غم انگیز داخلی قرارداشتن مردم در زیر فشار های گوناگون ظلم وستم ، تبعیض ونفاق ، جهل وبکاری ، بیماری ومرض ، هر آن ملت هردم شهید ما را به مرگ تدریجی تهدید می کند.

در چنین حال وهوا وچشم انداز تاریک و این همه جفا ها وستم هایی را که دشمنان افغانستان بر مردم ما روا داشته اند آیا میتوان  با سکوت از کنار آن گذشت و یا با حرکت های قسما غیر فعال و بعضا موسمی خود را قانع و برای مردم راه نجات شان را پیدا کرد. متاسفانه اکنون که کارد در گلوی ملت رسیده است وتمامیت ارضی کشور را خطر تجاوز گری های پاکستانی تهدید میکند ، آیا همین خود انگیزه ای مهمی برای تحرک تازه و دلیل قوی وضروری برای جمع  وجور شدن نیروهای از هم پاشیده کلیه ترقی خواهان کشور وبخصوص اعضای ح د خ ا نمیتواند باشد ؟ چقدر صحبت ها ، نشستن ها ، گرد هم آیی ها ،کمیسیونها ، کنفرانس ها ، جلسات ، هیات ها ، سخنگاها ،درسها وتجارب اندوزی ها  که مناسبت های آن را نفی نمی کنیم در مدت  بیست سال اخیر ودر مجموع نیم قرن گذشته کافی نیست ؟

 درسهای بزرگ وتاریخی  در رابطه به پیروزی ها وشکست ها ، درسهایی قبل از دوران حاکمیت گرفته تا دوران حاکمیت وپس از آن بیست سال دیگر جمعا نزدیک به نیم قرن مبارزه هنوز نتوانسته که ما را در سطح مطلوب ، متحد ویک پارچه سازد .تا جایی که دیده میشود بعضی از گروه ها ،احزاب وسازمانهای سیاسی خود را مظهر وحدت ونماد اتحاد وهمبسته گی دانسته ودیگران رابه گریز وفاصله گیری متهم ساخته وآنها را با دعوت به این امر شریفانه فرامیخوانند. جنگ سایت ها تارنما ها  وتنش های قلمی نیز بدین منوال است پس معلوم نشد که کی ها نمیخواهند ومشکل در کجاست. وکجاست نتایج ملموس وحدت خواهی نیروی متعهد و( پایدار) که از آن، نهاد همراهی ،همدلی وهمسویی شکل بگیرد و کاروان ترقی وعدالت را به سوی اهداف وآرمانهای والای زحمتکشان افغانستان سمت وسو دهد .

فکر میشود که پنجاه سال هم برای مشاجره وجدال وهم برای آموزش و پند و اندرز و تجارب ، زمان زیادی است که می باید  نتایج آن امید وارکننده باشد وکوتاه کننده راه ما بسوی اهداف سعادت مندانه مردم.زیرا زمان بشدت میگذرد ودشمن مجال درنگ را برای ما نخواهد داد. نشود آن زمانی که ما جمع وجور شویم وقت از وقت گذشته باشد . بیایید تا دیر نشده دست ها را باهم فشرده تمام اختلافات و کینه ها را بیکسو گذاشته با همه وطنپرستان  روشنفکر وترقی خواه ودادخواهان واقعی کشوربا مشارکت اقشار زحمتکش وبزرگان خیرخواه ملت ، اعم ازموی سفیدان معزز، علما ، روحانیون شریف ومومنین پاکنهاد کشور، در صف واحد همبسته گی ملی ومردمی بسیج ومتشکل گردیده.

درآنصورت نیرو های مترقی ووطندوست قادرخواهند شد تا از وجب وجب خاک وطن دفاع نموده وگام های استواری را در جهت ختم جنگ وخونریزی برداشته تا در پرتو آن صلح پایدار وامنیت سرآسری تامین گردد .

 اتحاد وهمبسته گی نیروهای روشنفکرترقی خواه مسایل مبرمی است که در الویت کار مبارزان رسالتمند قرار دارد .نجات وطن بجز در اتحاد وهمبسته گی که آنهم درقدم اول روشنفکران ترقی خواه وچیز فهم وکسانی که خود را اصیل ترین وارثین این خاک وفرزندان واقعی مردم خود میدانند ممکن است و راه دیگری وجود نخواهد داشت زیرا وطن بیشتر از هر زمان دیگری از فرزندان واقعی خود می طلبد تا با خود گذری وگذشت ، همسویی وهمدلی ، اتحاد وهمبسته گی عدالتخواهانه شان صفوف رزمنده خویش را هرچه وسیعتر وپایه های مردمی آنرا بیش از پیش مستحکمتر سازند.

 زیرا وحدت ملی وترقی خواهانه برای سلامتی کشورامری است حیاتی.

 

زنده باد وحدت وهمبسته گی ترقیخواهان وخدمتگزاران واقعی مردم افغانستان !

دست تجاوز از حریم مقدس افغانستان کوتاه !

ما در خدمت وطن مقدس ومردم عزیزخود بودیم ،هستیم وخواهیم بود !

 

***

 

از فرو پاشی نمردم  سر زدم  چـون  آفتاب

کزغروب دی به فردا اعتـلای  دیگر  است             

 جو هر  آیینهء  روشند لان   را کـم   مبین

 شیشه هرگاه بشکند هرتوته  او خنجـراست

من نه  آنم ، کزبدیء حـادثه ، گردم   زبون

چون توا ناییء ما در وحدت  همدیگر است

 سوختن درعشق میهن کارهرخاشاک نیست

 آنکه فولاد است ، پتک  کورهء آهنگراست

 

( عبدالو کیل کوچی  )      

درکارگاه «خشونت» و«دین»

نوشته : داکتر حمیدالله مفید

 

در این جستار(مضمون) بر هستی  هیچ دینی تاخته نشده مگر تلاش شده تا کجروی های پتیاره یی(بلاها) انسانی پی ورزگرا(متعصب) از پیکر دین ها با بکار گماری خرد وفردانش(علوم) بر ملا گردد.

 

دیباچه: دیدگذرا به راز آفرینش وپیدایش:

فزیک پژوهان چنین میپندارند ، که جهان هستی نزدیک به ۱۱وشاید ۱۵ ملیارد سال پیش بر بنیاد یک  تّرکش نخستین( انفجار اولیه) یا( بیگ بن) طی چند ثانیه با تیزش ( سرعت) غیر قابل تصور پدیدار گردید . این بستاخش (انبساط) وگسترش هنوز هم برپایی دارد .

بر بنیاد پیشداوری (فرضیه) نیروی کشش (جاذبه) انشتاین   این گسترش پیدایش(خلقت)در سه راه( مسیر)

  میتواند به جنبش(حرکت) افتد:

۱- این بستاخی (انبساط)  همواره ( تا ابد) پایدار است .

۲- در یک زمان بی پایان  ایستایی ( توقف) خواهد کرد .

۳- در یک زمانی دو باره به حالت بستاخی ( انبساط) نخستین بر خواهد گشت و هستی با یک ترکش

 درونی نابود خواهد شد .این پندار  تا اکنون مورد پذیرش همه فزیک دانان قرار دارد ،ولی گپ( حرف) پایانی ( آخری ) نیست وتا هنگامی پا بر جاست که دیدگاه دیگری جانشین آن نگردد.

پس از ترکش نخستین( انفجار اولیه) ملیارد ها سال به درازا کشید تا کره ی زمین پدیدار گردید.

زمان پیدایش کره ی زمین را نزدیک به پنج ملیارد سال پیش پیشبینی می کنند .و پیدایش انسان خردورز نزدیک به ۱۳۰ هزار سال را دربر گرفت . از پیدایش باورهای دینی نزدیک به چهار هزار سال می گذرد و دانشمندان به این باور اند،که انسان ۱۲۶ هزارسال  رابدون انگیزه های دینی بسر میبرده است .

از دیدگاه دینی جهان را ایزد یکتا در هفت روز آفرید (تورات سفر پیدایش) ودر قران عظیم الشان خداوند(ج) جهان را در شش روز آفرید ( سوره بقره) در اندیشه ی برهمنیزم برهما به جهان هستی وپایداری  داد .

پژوهنده گان دینی به این باور اند که نخستین انگیزه های دینی که بر برتری فرا انسانی بنیاد نهاده شد، ده قانون (هامورابی) بود که در آنها هامورابی خویش را بر تر از انسانها پنداشته ویک رده(سلسله) دساتیر کاری (اجرایی) را پی افگند.کسانیکه از این ده دستور سر پیچی می کردند به خشن ترین سزاها روبرو میشدند . واین آغاز خشونت در تاریخ انسانیست.

پس از آنکه هسته های دین باوری پا گرفت ، پهلو به پهلوی آن سزا های گوناگونی نیز به زایش نشست ، بریدن دست وپا مثله کردن ، در آوردن چشمها ، ریختن سرب گداخته در گلو، شکستن استخوانهای دست وپا با چکش ، سوزاندن بدن ، فروبردن میخ در دست وپا وسینه( نمونه ی آن پیکر عیسای مسیح(ع) در کلیسا های رومن کاتولیک ها) ، بریدن پی ها ، اره کردن ، چهار شقه کردن ، به میخ کشیدن ، به دار آویختن ، زنده ، زنده کباب کردن ، زیر پای فیل یا پیش سگ های درنده وگرسنه انداختن نیز رونما گردید .(رویه ۵۵۴ کتاب مشرق زمین، گهواره تمدن).

باستانی ترین دینی که در آسیا وبویژه در کناره های هند وآیرانویچه ( سرزمین اریایه) بودش وهستی داشت ریگویده پنداری است، که پسانها از آن انگیزه های برهمنیزم ، هندویزم ، زردیشتیزم ، میترایزم ، مانییزم ، مزدکیزم، بودیزم ونزدیک به هزار مذهب ، دین وفرقه  پدیدار گردید .

در این جستار  به گونه فشرده تآملی کوتاهی بر هریک از این ادیان انداخته میشود و خشونتهای که در آنها هستی دارد  برجسته می گردد.

 

خشونت در ادیان هندویزم، برهمنیزم، بودیزم وسایر ادیان پیکر پرستی:

بنیاد اندیشه مذهبی در هند به تثلیث یا سه گانگی گذاشته شده است برهما ، ویشنو  وشیوا  ، برهما خدای دارای چهار دست در راس دوخدای دیگر قرار دارد ، ویشنو خدای عشق است که بار ها به هیات انسانی درآمده است ، ودر وجود کرشنا نمایان میشود ( کرشنا  یک انسان است که  در کودکی از ظلم مادر اندر (مادر ناتنی اش) فرار میکند ودر جنگلات پناه می برد ، در جوانی بر میگردد ، پدرش مرده است واو به کمک ویشنو مادرش را خلع میکند ، وبه جایگاه پدر  مینشیند  سپس  مادر اندرش را میبخشاید  به عدالت میپردازد وبالای شاه ظالمی که د ختران را میرباید می تازدو او را نابود میسازد  آنگاه در هیات خدا درمی آید .)  شیوا خدای سومی  است که خدای باران ، باد وطوفان میباشد . ( پاروتی ، اوما ، ودورگا  ) همسران شیوا اند ، این خدایان سه نیرومند وبا پارووتی ودورگا پنج خدا در راس سی ملیون خدای دیگر قرار دارند نام مجموع خدایان هند  اگر نوشته شوند به صد جلد کتاب خواهد رسید

  در سرزمین پهناور هندوستان از سالیان دور ودرازی که شاید به ۱۲۰۰ سال پیش از پیدایش عیسا یعنی در دوره ای ویدایی برسد، امور زندگی مردم توسط «درمه شاستره ها» یا «قانون نامه مانو»  سر وسامان داده میشد .

این ایین نامه (قانون نامه )در اصل به منظور رهنمایی طبقه براهمه مانوه پیریزی شده بود اما بتدریج یا پیاپی به گونه قانون سراسر جامعه هندوستان در آمد ، بر بنیاد این  آیین نامه اگر شخصی از طبقه ( سودره) طبقه عادی جامعه به خوانش کتاب مقدس ومتون وداهای وحی شده گوش فرا  دهد ، میبایست گوشش را با سرب گداخته شده پُر کرد . اگر آنرا زمزمه کند باید زبانش  را برید ،اگر آن را بیاد بسپارد باید او را دو پاره کرد .بر عکس بر بنیاد همین قانون نامه  :«هر چی در این گیتی هست ملک برهمن است » برهمنان را میبایست با پیشکش های ویژه شاد گردانید  واین پیشکش ها نمیبایست جنبه صدقه ویا کمک را داشته باشد بل این خدمتگذاری یک تعهد مقدس است ، حتا این خدمتگذاری در برخی از گروپ های دینی هندویزم بویژه میان برهمنان« نمبودری » برهمنان حق شب نخست همه عروسان خطه ی خود را  بدست میاوردند . برهمنان «پشتی مارگه» در بمبیی تا همین سالیان نیز ازاین حق برخوردار بودند به گفتاورد(نقل قول) پروفیسور دوبوا، برهمنان معبد «تیروویتی» در جنوبشرقی هند به این باور بودند که نازایی زنانی   که  شب اول عروسی را در معبد نزد پندت بگذراند، در مان خواهد شد  .(شاید افزایش سرسام آور باشندگان هنداز همین علت باشد (شوخی است).)

پذیرایی از یک برهمنی از والاترین تکالیف دینی بشمار میرفت . برهمنی که از صاحب خانه میهمان نوازی نمی دید ، می توانست تمام اندوخته ها وثواب های دینی او را بردارد وبا خود ببرد ، هیچ برهمنی را ولو مرتکب هر گونه جنایتی شده باشد ، نمی توان کُشت ، شاه میتوانست برهمنی گنهکار  را تبعید کند با آنهم او اجازه داشت تا دارایی اش را با خودش ببرد . اگر کسی برهمنی را بزند به هزار سال عذاب دوزخ دچار میگردد . اگر کسی از طبقه «سودره» سودره ی دیگر را بکُشد باید صد گاو به برهمنان بدهد واگر کسی، شخصی از طبقه ی «ویسیه» را بکًشد باید هزار گاو به برهمنان بدهد .  واگر برهمنی را کسی بکشد باید کشته شود .

مردم هند به چهار طبقه بخش بندی شده بودند :۱- سودره (طبقه پایینی) ۲- ویسیه  طبقه میانه ۳- کشتریه طبقه اشرافی و۴- برهمنیه طبقه بالاترین ( وتنها طبقه ی  که از مجازات بری پنداشته میشد، طبقه برهمنه بود ).

برهمنان حق داشتند تا گردنکشان  ، بی دینان و گنهکاران را در دنیا مجازات کنند این مجازات  ظالمانه وعبارت بود از قطع دست وپا ، مثله کردن، درآوردن چشم ، ریختن سرب گداخته در حلق ، شکستن استخوانهای دست وپا با چکش ، سوزاندن تن ، کوبیدن میخ در دست ، پا وسینه ، بریدن پی ها ، اره کردن ، چهار شقه کردن ، زنده ،زنده کباب کردن ،وزیر پای فیل انداختن .  افزون بر اینها گنهکار  به مجازات های دیگری نیز محکوم می گردید . از آن میان به گفتاورد دوبوا( مشرق  زمین گهواره تمدن رویه های ۵۵۴و ۶۵۹) آزمایشی بنام( اوردالی) یا (ور) وجود داشت :

۱- «ور» روغن : که گنهکار باید دستش را تا ارنج داخل روغن جوشان نماید ۲- «ور مار» که سکه ی راد اخل سبدی که در آن مار زهری را  گذاشته بودند  میندازندو گنهکار باید چشم بسته دستش را داخل سبد می کرد از درون آن   انگشتری را بیرون می آورد  اگر در «ور» نخست دستش نمی سوخت ودر ور  دوم مار او را نمی گزید، بیگناه پنداشته میشود . این بود مجازات در ادیان هندویزم باید خاطر نشان نمود که اکنون در کشور هندوستان از برکت قوانین انسانی همه ی این سزا ها( مجازات) وبهتر وری ها (امتیازات )از بین رفته وهمه هندوستانی ها بدون امتیاز وتبعیض از حقوق برابر در برابر قانون  برخوردارند .وادیان هم همه بازتاب دهنده ی نیکو کاری ومحبت وعشق شده اند .

خشونت در ادیان زردشتی ، میترایزم ، مانییزم ومزدکیزم :

 

 بر بنیاد بن مایه های( منابع) پژوهشی  در اوستا چنین برایند(نتیجه) بدست می آید که :

ایزد(  فر )خود را از سپهر ششم به زمین فرود میآورد وآنرا در وجود فراهیم پدر بزرگ (جد) زردشت

می دمد. این (فر) از پیکر فراهیم  در پیکر( دغدوا) دختر فراهیم ، مادر زردشت می دمد و از وجود مادر در وجود پسرش زردشت سپنتما   حلول می کند ،

 نخستین خشونت :

فراهیم، دختر ش دغدوا را از خانه بیرون میکند واو در خانه سپنتما پناه میبرد ، زردشت در خانه سپنتما به گیتیپیدا می شود ودر همانجا به پیامبری میرسد بخش گاتهای اوستا را با الهام از سروش میسراید وآنرا به گشتاسب پادشاه توانمند  پیشکش میکند، زردشت در سن ۷۷ سالگی در جریان جنگی با لهراسپ کشته میشود ، اگر بپذیریم که دین زردشتی ۱۸۰۰ سال پیش از پیدایش عیسا پدیدار بود پس نخستین پیامبری که کشته می شود زردشت است ، واین خشونت دامن دین زردشتی را خون آلود میسازد ، برخی ها چنین می پندارند که پیکر زردشت را در مزار شریف بخاک سپاریده اند ، اما نا آگه از اینکه زردشتیان مرده هایشان را به خاک نمی سپارند ، بلکه مرده های شانرا در جایگاه های ویژه میگذارند تا در خور خوراک پرندگان گوشتخوار قرار بگیرند .

خشن ترین رسمی که در دین زردشتی پدیدار است هما نا ازدواج خواهر با برادر است ، که در هیچ دینی دیگری به رسمیت شناخته نشده است . کشتار دشمن پیمانه ندارد ، مهربانی وترحم بر دشمن پذیرفتنی نیست ،  کسی که با تو میجنگد او را بِکُش ، در قطعه ۲۰ بند ۱۸ گاتها چنین آمده است :

« هیچ یک از شما نباید که بسخنان وحکم دروغ پرست گوش دهید  زیرا که در بخش جان ومان وشهر وده را دچار احتیاج وفساد سازد  پس با سلاح او را از خود تان دور برانید »( گات ها کهن ترین بخش اوستا از ابراهیم پور داود چاپ انتشارات اساطیر)

ویا در بخش ۱۶۳ قطعه ۷۱ گات ها چنین آمده است :

« هیچ یک از این جرم ها نباید از مرد دانایی سر زند  زیرا چنانکه معلوم است بعد از ازمایشی که با فلز گداخته مقرر است بنتیجه وسود خواهند رسید.» (همان کتاب) .

چنانیکه بدیده می آید راندن دگر اندیشان با سلاح ومجازات با فلز گداخته در این دین نیز مانند ادیان پیکر پرستی هندی  هستی دارد .

بر خی ها باین باوراند که دین زردشتی نخستین دین یکتا پرستی است ، که در روی زمین پدیدار گردید . اما اگر به دیده ای بینا نگریسته شود همگونی های متعددی در دین های پیکر پرستی هندویزم ودین زردشتی پدیدار است :

۱- هم در اوستا وهم در ریگویدا نخستین انسان یا شاه( یم )نام دارد و. در ریگویدا( یم) نخستین انسان مرد وخواهرش(یمی) نحستین بانو(زن)است که افریده شده اند .  در اندیشه ایرانویچه باستان کیومرث نخستین انسان است که اهورا مزدا او را آفرید واهریمن او را کشت وخورد واز پیکرش دو قطره خون بر درختی پرید واز آن دوانسان افریده شد. که انسانها همه زاده ی این دوانسان اند .

۲- قدسیت گاو : در دین برهمنیزم گاو(مادر) موجود مقدسی است . که کشتن آن ممنوع است وکسی که گاوی را بکشت گویا خدا را کشته است مجازاتش هزار سال در آتش میسوزد . در دین زردشتی نیز (گاو) موجود  مقدسی است به گفتاورد( بندهشن ) اول که چنین است :

« چیزی که اهوره مزدا در میان مخلوقات جاندار بیافرید گاو (ورزاو) بوده است اهریمن از برای تباه نمودن این جانور سود مند ، دیو های  آز  ونیاز وآزار وناخوشی وگرسنگی را بر آن گماشت که گاو را نابود کند  وقتیکه گاو جان سپرد از هریک از اعضایش ۵۵ قسم از حبوبات و۱۲ قسم از گیاها در مان بخش بوجود آمد(ند)  نطفه گاو جان سپار بکره ماه نقل شد ه در آنجا پاک وتصفیه گردید واز آن یک جفت گاو نر وماده پدید گشت که سبب بوجود آمدن ۲۷۲ قسم چارپایان(چهارپایان) سودمند شدند . اما روان گاو جانسپار (گوشورون) از کالبد گاو بدر آمد ه در مقابل او ایستاد وبا یک آواز بلند ی که گویا از هزار مرد برخاسته است بدرگاه هرمزد شکوه کنان خروش برآورده گفت « کشور مخلوقات را بکه(به کی) سپردی زمین روی به ویرانی نهاد وگیاه ها خشکید ه آبها زهر آلود شد کجاست آن کسی که تو وعده آفریدن دادی  ...» .

۳- همگونی در تعدد خدایان : در بالا نگاشتیم که تعداد خدایان هندویزم به سی ملیون میرسد   اگر نوشته شوند به صد جلد کتاب خواهد رسید  در دین اوستای نیز تعداد ایزدان نا محدود است بدین گونه: (رویه ۸۴ کتاب  گات ها کهن ترین بخش اوستا اثر استاد بزرگوار ابراهیم پورداود انتشارات اساطیر)

« ایزادان جمع ایزد میباشد یعنی کسیکه سزاوار ستایش است یسنا ویشت نیز از همین ماده میباشد یشت ششم فقره اول از صدها وهزار ها ایزد صحبت می دارد .» .سپس به ادامه آمده است :

« در عالم روحانی خود اهوره مزدا در سر ایزدان جای دارد وبزرگترین ایزد خوانده می شود در جهان خاکی زردشت افسر ایزدان است بحسب ترتیب سی روزه پس از تفریق هفت امشاسپند ان ایزدان مهم از این قرار اند : آذر ایزد ، ابان ایزد ، خورشید ایزد ، ماه ایزد ، تیر ایزد ، گوش ایزد ، مهر ایزد ، سروش ایزد ، رشن ایزد، فروردین ایزد ،بهرام ایزد ،رام ایزد ، باد ایزد ، دین ایزد، ازد ایزد ، اشتاد ایزد ، آسمان ایزد ، زمیادایزد وائیران ایزد .

۴- قدسیت آتش:  هم در ادیان پیکر پرستی هندویزم وهم در دین یکتا پرستی زردشتی آتش پدیده ای مقدسی است که قدسیت ایزدی دارد . در هردو دین پنج گونه آتش هستی دارد  بدین گونه:

۱- برزی سوه یا آتش بزرگ یعنی آتش بهرام ۲- وه هوه فریان یا آتش بدن انسان که همانا آتش غریزه ی انسان است.۳- اُرووا زیشته یا آتشی که در چوب است .۴- وازیشته یا آتش رعد وبرق 5- سپنیشته آتشی که جاودان در برابر اهوره مزدا فروزان است که در فر فروغ ویژه شاهان است.

.نباید پنداشت که دین زردشتی یک دین خشن است این دین در کلیت آرام ترین وپر خرد ترین دین در جهان است  بنیاد این دین بر سه اصل عمده که ( هومت (پندار نیک)، هوخت(گفتار نیک) وهوورشت( کردار نیک)است) استوار میباشد. دین بهی یا زردشتی یگانه دینی است که بر بنیاد خرد ودانش استوار است ، ویکی از ادیانی است که در برابر ستمگری وستمپنداری می رزمد واین پندار در قطعه ۱۶ گات ها چنین می درخشد :« از تو می پرسم ای اهورا چه چیز است سزای آن کسی که از برای سلطنت بدکنشی ودروغ پرستی در کار وکوشش است  آن بدکنشی که جز ازار  کردن بستوران وکارگران دهقان کار دیگری آزاوساخته نمی شود هرچند که از دهقان آزاری باو نمی رسد .» .

خشونت در ادیان ابراهیمی یکتا پرستی :

 

دید کوتاه در مورد حضرت ابراهیم  ودین یکتا پرستی :

از دیدگاه دین پژوهی اسلامی حضرت ابراهیم پسر آذر است که با الهام   از ذات یکتا به اندیشیدن می پردازد ودر آفرینش جهان میندیشد ، از خود می پرسد که جهان را کی آفریده  است خدایانی که تندیسه اند واز سنگ وچوب بدست انسانها ساخته شده اند ؟  می پندارد که خدایان چوبی وسنگی نمیتوانند این همه جهان را بیافرینند خود آنها آفریده دست انسان ها اند.  با خود میندیشد که آفریدگار  جهان کیست؟ شاید آفتاب باشد ؟ ولی هنگامیکه آفتاب فرو می نشیند ، می گوید هر اینه من از غروب شوندگان بی زارم ، شب هنگام میپوید شاید مهتاب ویا ستارگان خدای این زمین وکهکشان هاست ولی فرداروز می بیند که همه زایل شده اند می گوید که من از زایل شدگان بیزارم ، پس میندیشد که راز آفرین این جهان به اراده ی ذاتی است که خدای یکتا ونیرومند است . ویگانه است ودر کارزار آفرینش وهستی شریکی ندارد .آنگاه دین ابراهیمی را پیریزی میکند .دین یکتا پرستی ابراهیمی  توسط سه پیامبر بزرگ موسا ، عیسا ، وپیامبر اسلام (ص)ادامه داده میشود ، هرسه پیامبر دارای کتاب های آسمانی اند که از آن میان کتاب مقدس طورات موسا درمدت زیادتر از چهل روز به سنگ های نوشته شده به خط عبری  نزول میشود . کتاب انجیل توسط حواریون عیسا ۷۰ سال پس از به صلیب کشیدن او به نگارش می آید وقران توسط جبریل به پیامبر اسلام(ص) فرود میاید ،

۱- خشونت در دین یهودی موسایی :   در این شکی نیست که دین یهودی یک دین باستانیست وبا ویژه گی های نیکی که داشته توانسته در بهبود زندگی اجتماعی انسانها کار های ارزشمندی را بانجام رساند ولی در این جستار چنانیکه پیداست تنها به مسایل خشونت در ادیان پرداخته میشود، مسایل مربوط به نیکویی های دینی توسط پژوهشگران دین موسایی نگاشته شده اند که به هزار ها من کاغذ میرسند که من با احترام زیاد به همه ی آنها از دوستان دین پندار تقاضا میکنم تا به خواندن آنها ارضای خاطر سازند .

پیش از همه لازم میفتد تا در مورد حضرت موسا جسته وگریحته روشنایی انداخته شود :

بر بنیاد داستانهای طورات وآنچه که در سوره (بقره) قران در مورد موسا یاد آوری شده :از آیه های شماره ۹۱ تا۱۲۳ سوره بقره وبر بنیاد قصص القران چنین میتوان نوشت :

 پیش از پیدایش موسا کاهنان در بار فرعون پیشبینی کرده بودند که در میان قوم بنی اسراییل پسری به دنیا می آید که مایه تباهی فرعون می گردد . ( قوم بنی اسراییل یا موسا توسط یعقوب پسر ابراهیم وبه کمک حضرت یوسف به کشور مصر پناهنده می شوند وتا بازگشت بزرگی که رود نیل برای موسا راه باز میکند در مصر بسر می برند.  ) فرعون دستور میدهد تا تمام پسرانی را که در خانواده های بنی اسرایل بدنیا می آیند بکُشند ودختران آنها را زنده بگذارند، مادر موسا که درقصر فرعون کارگر است هنگامیکه موسا را بدنیا می آورد از ترس کُشته شدنش او را در سبدی می گذارد ودر آب رها می کند . آب موسا را در قصر خانم فرعون می آورد واو(فرعون) موسا را به فرزندی می پذیرد وبزرگ می کند دایه موسا مادرش است.   زمانیکه موسا بزرگ میشود ،به پیغامبری می پردازد وبا فرعون می جنگ  ودر پایان با قومش از طریق صحرای سینا به کنعان جایگاه پدریش بر میگردد . ودر راه سینا در وادی کوه طور، کتاب مقدس طورات نوشته در سنگ های خورد وبزرگ برایش فرود می آید .

در کتاب مقدس تورات به مسایل گوناگونی پرداخته شده است که در این جستار تنها به مسایل خشونت بار دینی بسنده میشود :

سزای سنگسار در کتاب مقدس:

در کتاب مقدس برای موارد زیادی سزا های سنگینی پیشبنی شده است که بخش از آنها از این قرار اند:

انکار خدای واحد وتوهین به ذات او :

«وخداوند موسی را خطاب کرده گفت : آنکس را که لعنت کرده است (خدا را) بیرون لشکر گاه ببر ... وتمامی جماعت او را سنگسار کنند.» (لاویان باب ۲۴ ، ایات ۱۳ ببعد.) سنگسار درکتاب مقدس چندین بار آمده است بویژه سنگسار آنانیکه خدایان دیگری را میپرستند در باب ۱۳ ، ایات ۶ تا ۱۰ وهمچنان در بخش اعداد باب ۱۵ ایه ۳۰ دستور جدی میدهد .

گاهی این خشونت به سرنوشت تمام باشندگان یک شهر میرسد چنانیکه در تثنیه باب ۱۳ ، ایات ۱۲ تا ۱۶ چنین آمده است :« البته ساکنان آن شهر  را به دم شمشیر بُِکش آن را با هر آنچه در آن است وبهایمش را به دم شمشیر هلاک نما ... وشهر را به آتش کامل بسوزان  وآن تا به ابد تلی خواهد بود وبار دیگر بنا نخواهد شد .»

ودر باره خورشید پرستان نیز دستور جداگانه داده شده است :

«اگر در میان تو ... مرد یا زنی پیدا شود ... که عبادت سجده نماید خواه آفتاب  یا ماه را آن مرد یا زن را با سنگها سنگسار کن تا بمیرد». ( تثنیه باب ۱۳  ، ایات ۱۲تا ۱۶)

سزا های اطاعت نکردن از روحانیون:

در تثنیه باب۱۷ ایات ۲تا ۶ چنین آمده است:« مطابق مضمون شریعتی که بتو تعلیم میدهند... عمل نما وشخصی که از روی تکبر رفتار نماید وکاهنی را ... گوش نگیرد ، آن شخص کشته شود».

سزا های انحرافات جنسی :

در سفر لاویان باب ۲۰ ایات ۱۰ تا ۱۶ چنین آمده است :

« کسی که با زنی دیگری زنا کند ... زانی وزانیه البته کشته شوند وکسی که با زن پدر خود بخوابد ، وعورت پدر خود را کشف نماید  هردو البته کشته شوند ،... واگر کسی با عروس خود بخوابد  هردوی ایشان البته کشته شوند ... واگر مردی با مردی مثل با زن بخوابد ( لواط کند) هردوی ایشان البته کشته شوند ...واگر کسی مادرش را به زنی بگیرد این قباحت است هردوی شان بآتش سوختانده شوند . ومردی که با بهیمه ای ( چهارپایان) جماع کند ، البته کشته شود ، این بهیمه را نیز بکُشید،  وزنی که با بهیمه ای نزدیک شود تا بآن جماع کند ، آن زن وبهیمه را بکُش »

جالبترین بخش مجازات در مورد دختران باکره  در تثنیه باب ۲۲ ایات ۲۰ و۲۱  آمده است :

« مردی در شب زفاف زن را باکره نیابد ، در صورتیکه پدر ومادر دختر «علامت بکارت»  دختر (پارچه خونین) را نزد مشایخ شهر نشان دهد ، باید مرد بخاطر تهمت ناروا به پرداخت ۱۰۰ مثقال نقره به پدر دختر متهم شود وتمام عمر اجازه طلاق دادن زن را ندارد « لیکن اگر این سخن راست باشد  وعلامت بکارت آن دختر پیدا نشود آنگاه دختر را از خانه پدرش بیرون آورند واهل شهر او را با سنگ سنگسار نمایند  تا بمیرد  چونکه در خانه پدر خود زنا کرده است . »

در ایات ۲۳تا۲۵ همان باب در مورد تجاوز بر دختران چنین آمده است :

« اگر دختر باکره ای با مردی نامزد شود ودیگری او را در شهر یافته ، با او همبستر شود  پس هر دوی ایشانرا نزد دروازه شهر برده با سنگها سنگسار کنند تا بمیرد ، اما دختر را چونکه در شهر بوده وفریادنکرده ومرد را چونکه زن همسایه خودرا ذلیل ساخت ... اما اگر آن مرد، دختر نامزد را در صحرا یابد وآن مرد به او زور آورد ، باو بخوابد ، پس باید آن مرد که باو خوابیده تنها کشته شود . » (همانجا ایات ۲۳تا ۲۵ ) و البته این تخفیف برای آنست که در بیابان اگر هم دختر فریا د بزند صدایش شنیده نمیشود .»

افزون بر این ها حکم اعدام در موارد زیرین نیز بدیده نگریسته شده است:

آدم ربایی : « وهر که آدمی را بدزدد واو را بفروشد یا در دستش یافت شود ، هر آینه کشته شود.» (خروج باب ۲۱ آیه ۱۶)

نفرین ویا لت وکوب پدر ومادر: وهر کسی که پدر ومادر خود را لعنت کند  البته کشته شود.» خروج باب ۲۱ آیه ۱۶

بی احترامی در برابر روز شنبه: « پس سبت(روزشنبه) را نگهدارید  زیرا که برای شما مقدس است ، هر که آنرا بی حرمت کند ، هر آینه کشته شود.» (خروج باب ۳۱ آیه ۱۴ وباب ۳۵ آیه ۲ ).

سزای جادو گران:  «زن جادو گر را زنده مگذار.» (خروج باب ۲۲ آیه ۱۸) وهمچنان در بخش (لاویان) باب ۲۰ آیه ۲۷ به صراحت آمده است :« مرد وزنی که صاحب اجنه یا جادو گر باشند ، البته کشته شوند ، ایشانرا با سنگ سنگسار کنید» افزون بر سزا های خشن بالایی درمواردی دیگری نیز مجازات پیشبینی شده است .

  خدای تورات هر کس را بنده خود نمیداند :« شخصی که کوبیده بیضه( خواجه است) وآلتش بریده شده باشد داخل جماعت خداوند نشود ، حرام زاده ای  داخل جماعت خداوند نشود حتا تا پشت دهم ، عمونی وموابی داخل جماعت خداوند نشود حتا تا پشت دهم ... زیرا وقتی  که شما از مصر بیرون آمدید شما را در راه به نان وآب استقبال نکردند »(تثنیه باب ۲۳ آیات ۱تا ۴).

خدای تورات خدای خشمگین وجبار است ( مانند چهره از خدا که طالبان در دین  اسلام داده اند )که ویژه گی ها وکرکتر انسانی دارد . خشمگین میشود ، حسادت میورزد ، از کباب سوخته وقربانی خشنود می شود وحتا از پیدایش انسان پشیمان می گردد . در تورات آمده است :«وخداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود ودر دل خود محزون گشت وخداوند گفت: انسانرا که آفریده ام از روی زمین نابود می سازم انسان بهایم وحشرات وپرندگان هوا را چونکه متآسف شدم از ساختن ایشان» (سفر پیدایش باب ۶ ایات ۵تا ۸). خشونت در تورات تا اندازه ای است که سزا های پدران به فرزندان آنها تا چندین پشت میرسد   وحتا گناه وسزا به همه ی یک قوم میرسد  یکی از این اقوان قوم «مدیان» بود خدا به موسا دستور داد تا انتقام قوم بنی اسرایل را از مدیان بگیرد  در اینجا دشمنی ویژه گی های دستجمعی خود را نشان میدهد :« خداوند موسا را امر فرمود تا با مدیان بجنگد وهمه ذکوران را بکشند  وزنان واطفال آنها را به اسیری بگیرند وتمامی شهر ها ومساکن وقلعه های ایشانرا به آتش سوزانند ، وموسا به ایشان(سرداران سپاه) گفت : آیا همه زنان را زنده نگهداشتید ؟ ... هر اطفال از ذکور را بکشُیدوهر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد ، بکُشیدواز زنان هر دختری را که مرد را نشناخته وبا او همبستر نشده برای خود نگهدارید »(اعدادباب ۳۱ آیات ۷تا ۹).

خشونت در دین یهودیت تنها به حضرت موسا  پایان نمی پذیرد یوشیع نبی که جانشین حضرت موسا است نیز پیامبر جنگجو است در کتاب مقدس درباره تازش یوشیع به شهر (عای) آمده است : «وواقع شد که چون اسرایلیان از کشتن همه ساکنان عای در صحرا ودر بیابانی که ایشان را در آن تعاقب می نمود ند  فارغ شدند وهمه ی آنها از دم شمشیر افتاده هلاک گشتند . .. وهمه ی آنانی که در آنروز از مرد وزن افتاده دوازده هزار نفر بودند یعنی تمام مردمان عای، زیرا یوشیع دست خود را که با مزراق(شمشیر داس مانند)دراز کرده بود ، پس نکشید تا تمام ساکنان عای را هلاک کرد ، پس یوشیع عای را سوزانید  وآنرا توده  ابدی وخرابه ساخت که تا امروز باقی است.»( یوشیع باب ۸ آیات ۲۴تا ۲۹).  سزا های سنگینی برای کسی که روزه نگیرد ، گوشت قربانی را که برای یهوه ( خدا) بوده است بخورد ، وغیره که ازحوصله این جستار بیرون است ، نیز مجازات پیشبینی شده است .

 خشونت دردین مسیحیت یا ترسایی  :   زندگی حضرت عیسا (ع)در میان پیامبران یکتا پرستی از پیچیدگی ویژه ای برخوردار است . پیدایشش ، زندگیش، آموزش هایش ومرگش همه پیچیده ونا پیدا اند ، از آثار دینی مسحیت واسلامی چنین بر می آید که عیسا یک انسان استثنایی است اندیشه وافکارش درست در نقطه مقابل اندیشه وافکار خشن دین یهودیت قرار دارد ، رهگذری است در تاریخ که مدت کوتاهی شاید سه سال در میان شاگردانش زندگی میکند ، آنچه بنام مسیحیت در هاله ی یک مذهب مستقل جدا از یهودیت پی افگنده شد ،در سده ی نخست ترسایی است ، انجیل های چهار گانه( که میان آنها تفاوت های برجسته ی پدیدار است) نزدیک به هفتاد سال پس از مرگ او گردآوری گردیده اند.همچنانیکه در دین مقدس اسلام قران در زمان حضرت عثمان جمع آوری گردید واحادیث حضرت پیامبر(ص)هم در زمان خلیفه سوم گردآوری گردید :

عثمان ابن عفان کو جمع کرد قران

میخواند از دل وجان ، سبحان من یرانی .

در این انجیل های چهار گانه در باره زندگی حضرت عیسا وسخنان او بسیار کوتاه یاد آوری شده است .حتا دوره رسالت او که چه مدتی را در بر گرفت بیان نشده است .مذهب شناس آلمانی رودلف بولتمن مینویسد:

«ما از دیدگاه تاریخی در باره حضرت عیسا چندان آگاهی نداریم ، وآنچه در باره زندگی نامه او میدانیم میتواند روی یک پستکارت هم نوشته شود .».(داکتر هادی رضازاده برگ سبز شماره ۱۳ سیپتمبر ۲۰۰۶ شهر هامبورگ)

حضرت عیسا خود را تنها همان ناجی میداند که در تورات به او بشارت داده شده است ، تا انسانها را از انتقامجویی خشونت وخود خواهی رهایی دهد .او خود را بنیانگذار یک دین جدید نمیدانست ، او خود را یک یهودی می شناساند که تورات را پذیرفته است  او در یک موعظه ی بالای کوه می گوید :« گمان مبرید که آمده ام تا تورات وصحف انبیا را باطل سازم و نیامده ام تا باطل نمایم ، بلکه تا تمام کنم.»( متی باب۵ آیه ۱۷) ودر جای دیگری میفرماید:

«آسانتر است که آسمان وزمین زایل شوند ، از آنکه یک نقطه از تورات ساقط گردد.» (لوقا باب ۱۶ آیه ۱۷) .

فلسفه بودش حضرت عیسا زیر نام رها یی بخش بشر از  ظلم و آورنده آرامش در روی زمین  نمیتواند با جنگ اتمی وریزش هزار ها تن بمب در روی زمین  وکشتار سی ملیون انسان توسط دولت های مسیحی سازش داشته باشد .  او مردم را به ایستایی در برابر ظلم فرانمی خواند ، بلکه درست بر خلاف آن میگوید: « با شریر مقاومت مکنید ، بلکه هر که بر رخسار ه راست توبا تپانچه(سیلی) زند ، دیگری را نیز بسوی او بر گردان  واگر کسی... قبای تو را بگیرد ، عبای خود را نیز بدو واگذار ... من بشما میگویم که دشمنان خود را محبت کنید ... وبه هرکه به شما فحش دهد وجفا رساند ، دعای خیر کنید .»( موعظه بالای کوه در انجیل متی باب ۵  آیات ۳۹ تا ۴۵ وبسیاری از آیات دیگر .) حضرت عیسا بطور قطع طرفدار نظام سیاسی مذهبی نبود ، پیش از مصلوب شدن در دادگاهش در برابر پیلاطیس حاکم روم  میگوید:« پادشاهی من از این جهان نیست اگر پادشاهی من از این جهان میبود ، خدام من جنگ می کردند تا به یهود تسلیم نشوم ، لیکن اکنون پادشاهی من از این جهان نیست »( یوحنا باب ۱۸ آیه۳۶) . بر بنیاد همین آیه وآیات دیگر ایجاد دولت واحزاب کرستش(مسیحی) ودولت های دارای نظام جنگی تخطی از هدایات روشن عیسای مسیح(ع) است.

اکنون این پرسش پیش می آید که چگونه در سده های پسین کلیسا ها وپاپ ها توانستند  از شخصیت انساندوستی که حتا در جایگاه صلیب برای قاتلینش طلب مغفرت می کند ، سوء استفاده کرده وبه خشونت های شرمباری در طول سده های تاریخ مانند: تفتیش عقاید، کشتار دشمنان ، راه اندازی جنگ های صلیبی سوزاندن دانشمندان، یهود ستیزی ، راه اندازی جنگ های اول ودوم جهانی ، کشتار مسلمانان در  بوزنیا، عراق وافغانستان  مشروعیت بخشند .

اما در انجیل های بعدی این شخصیت واین اندیشه مسخ میشود پاپ وکلیسا بنام عیسا دیدگاه جدیدی را در دوران اسکولاستیزم در اروپا پیگیری میکنند .

  در انجیل در چندین مورد سخنانی از گفتاورد عیسا پدیدار است که درست بودنشان مایه تردید اند : به گونه نمونه : عیسا در انجیل خطاب به شاگردانش سفارش میکند که به روستا ها وشهر ها رفته وراه او را تبلیغ کنند :

«در تمام عالم بروید وجمع خلایق را به انجیل موعظه کنید ، هرکه ایمان آورده ، تعمید کنید و اما هر که ایمان نیاورد  برای او حکم خواهد شد » ( مرقص باب ۱۶ ایه ۱۶) ویا در یوحنای ایه ۱۶ آمده است :« نیست پیرو من کسی که  از پدر ومادرش ، برادرش ، خواهرش واولادش تنفر نداشته باشد .» .اینجاست که چهره خشنی در دین مسیحیت  برانداز میشود وطی سده های ملیون ها انسان را بخاک وخون میکشاند .

خشونت در دین اسلام : پیش از آنکه بپردازیم به مسایل مربوط به خشونت در اسلام لازم پنداشته میشود تا به یک سلسله پرسش ها پاسخ ارایه گردد.  نخستین پرسشی که بایست بآن پرداخت اینست ، که چی تفاوتی میان ادیان یهودی، مسیحی واسلام پدیدار است ؟

۱- ایاهرسه دین باورمند به خدای یگانه اند؟

۲- آیا هرسه دین فراقومی ، فراملیتی و فرا دینی  می اندیشند؟

۳- ایا هر سه دین در زمینه مجازات انسانها یکسان میندیشند ؟  

۴- آیا هرسه دین انسانها را بسوی خوشبختی می کشانند؟

 

  ۱-ذات خدا در ادیان سه گانه (یهودی ، مسیحی واسلام):

 

خدای ابراهیم ، خدایست که اورا از اتش نمرود رهانید ، آتش را برایش گلستان وسرد ساخت واو رابه قله های شامخ پیروزی رسانید ، در دین ابراهیمی بهشت ودوزخی وجود ندارد ، باورمندی به خدای یگانه که  آفریدگار زمین وآسمانهاست همه بود ونبود دین اورا میساخت .نیایش به خدا در هنگام ضرورت لازم بود وبس  .خدای موسا خدایست مانند یک پدر مانند یک پادشاه که همه ویژه گی های انسانی در او پدیدار است ، خشمگین میشود ، شاد می گردد. پشیمان میشود میندیشد ، با حضرت عُزیر کشتی می گیرد ، از بوی گوشت کباب خوشنود میشود ،به نیایش انسانها نیاز دارد ، هرکه او را عبادت کند مسرور میشود ، کینه توز است مانند یک انسان ، از دشمنانش سخت انتقام می گیرد ، حتا هفت پشت  دشمنان خود را نمی بخشاید ونابودمیکند .

خدای عیسا مانند خدای موسا یک پدر است ، که عیسا نیز پسر اوست ومریم هم گویا ماری مقدس از او بار دار شده است . اما مهربان وصمیمی  از نیایش وعبادت خشنود می شود وانسانها را در دنیا به بهشت موعود میر ساند .

 اما خدای که در قران بازتاب شده ، خدای بزرگ وپر شکوه وجلال است ، یگانه است وهیچ شریکی ندارد، عامل اساسی قدرت است نیروی او در همه چیز وهمه جا پدیدار است . در همه جاست ، انسان ها برایش یکسان اند، با کسی دشمنی ندارد ، انسان خلیفه خدا در روی زمین است . انسان موجود والای است .  انسان ذاتی ازخدا است هنگامیکه انسان را آفرید ، در پیکر او روح خود را دمید سوره ((ص)آیات۷۱تا۷۳ )«هنگامیکه پیکر انسان را آفریدم در درون او روح خود را دمیدم وگفتم به آنها( به ملایک)به او( به آدم) سجده کنید ،پس سجده کردند همه ملایک »  از این آیات چنین بر می آید که جایگاه انسان بالاتر از جایگاه ملایک  است ، همین دیدگاه در ایه 9 سوره سجده نیز چنین آمده است:« پس (پیکر ) او را درست کردم ودر درون او(انسان) از روح خود دمیدم  وبرای او توانایی شنیدن ، نیروی دیدن ومهرورزیدن را با آفرینش دل در وجودش دادم .»محمد ابن عربی دانشمند بزرگ اسلامی با به دیده داشتن همین آیات در فصوص الحکم خود (فص یونیسی) چنین میپندارد : چون در پیکر انسان روح خدا است هیچ کس حق ندارد تا انسانی را به سیلی بزند ، زیرا در آنصورت او بر روی خدا سیلی میزند . » در قران بار ، بار از انسان (نه اروپایی ، یا عرب ویا افریقایی) برای همه خلیفه خدا در زمین خطاب شده است .(الاسراء آیه ۶۹ )« یه تحقیق کرامت (توانایی) دادیم بنی آدم را واو را توانایی باربری در خشکه ودریا( دانش کشتی رانی در دریا ودانش حمل ونقل در خشکه)وروزی دادیم (آنها) انسانها را از پدیده ها وخوراکه های پاکیزه وبرتری دادیم   او  را بر همه  آفریده های دیگر ( ملایک ، اجنه ، وهمه حیوانات)با برتری ویژه».

پاسخ ۲-: جایگاه دین در جامعه:

از آیات ورهنمود های (کتاب مقدس) چنین بر می آید که خدا موسا را بخاطر رهایی قوم بنی اسرائیل فرستاد وهدف   حضرت موسا نیز این بود تا قوم بنی اسرائیل را از شر قبطی های مصر رهایی بخشد وآنها را بسوی سرزمین موعود بکشاند.خدا ی یهود خدای یک قوم وآنهم بنی اسرائیل است . همه نعمات خدا وهمه رهنمود ها تنها برای بنی اسرائیل فرود آمده است .

حضرت عیسا این تعلق قومی را شکستاند واصل را بر تعلق دینی استوار ساخت ، خدای عیسا خدای مسیحیون است .عیسا وابستگی های قومی یهودی را شکستاند ووابستگی های دینی مسیحی را بنیاد نهاد ، او قوم مداری را به دین مداری دگرگون ساخت ، او انحصار قومی را به انحصار دینی پی افگند .بر همین بنا مسیحیت نه تنها در انجیل بلکه در تمام دوره ای رشد وگسترش خود هرگز نخواست تا دین دیگری را در کنار خود بر حق بداند .

اسلام یک گام از مسیحیت ودوگام از یهودیت فراتر نهاد وبودش دو دین دیگر یعنی یهودیت ومسیحیت را نیز پذیرفت  وآنها را برسمیت شناحت.بنا برآن از انحصار قومی ودینی به انحصار عقیدتی (باور به خدای یگانه) گام نهاد .قران از سوره فاتحه که چنین است :« سپاس به خدای که پروردگار جهانیان است» آغاز میشود وبه( سوره الناس) که چنین است:« بگو( ای محمد) پناه میبرم به خدای انسان» پایان میپذیرد . این خدا تنها خدای یهود یا خدای مسیحیون یا خدای عرب یا خدای اسلام نیست بلکه خدای همه انسانهاست   خدای بخشاینده ومهربانی که در جهان وتاریخ پیدایش نفوذ کرده است .یهود ونصارا هر کدام با خود خدای خود را آوردند ونام های خدا نیز قومی ودینی است (یهوه) نام خدای یهود است وخدای نصارا خدای دین مسیحیت است که در هیات پدر وپسر نصارنی بازتاب یافته است . همین جهانشمول بودن اسلام موجب شد تا این دین بزودترین فرصت در میان تمام اقوام وملیت ها نفوذ کند وهیچ قوم وملیتی خود را در آن بیگانه نیابد . هیچ یک از کشور های مفتوحه احساس این را نداشتند که مجبور به پرستش خدای عرب گردند . بلکه آنها خدای را پذیرفتند که به همه ی انسانها مربوط است . در قران آمده است « وخلقناکم شعوبآ وقبایلآ لتعارفو» وآفریدیم شما را به اقوام وقبایل تا با یکدیگر تان معارفت ومحبت کنید ، نه دشمنی وکینه توزی . حتا در مورد اعراب که قران به زبان آنها فرود آمده وپیغمبر اسلام از همان قوم است( در سوره توبه آیه ۹۶ )چنین ارشاد شده است :« الا عراب اشداُ کفرآ ونفاقآ» «اعراب در ناسپاسی ، کفر وجدای یا نفاق شدید ترین مردم استند» .

همین موضوع اسلام با وجود باورمند بودن به کامل بودن خود به رستگار شدن اهل کتاب نیز باور مند است در تاریخ ادیان امری جدید ونقطه ی عطفی است در تکامل انسان ودر ک او از خدا ومذهب . دین زردشتی چنانیکه در بالا یاد آوری شده با آنکه از سرود های ریگویدا وحتا خدایانش متآثر است ولی نه سرود های ریگویدا ونه خداهای او را به رسمیت نشناخته است . در قران همیشه از یهود ونصارا بنام اهل کتاب نامیبرده شده واژه کافر هیچگاهی برای یهودیان ونصارانیان بکار نرفته است وحتا به صراحت مسلمانان به خوردن غذا، دادومعامله وحتا ازدواج با اهل کتاب  ازاد گذاشته شده اند .

مجازات انسان وگناه های دستجمعی:   چنانیکه در بخش های پیشین یادآوری شد دین یهودیت یک دین محلی ومربوط به یک قوم است ، در این دین اقوام دیگر به مجازات های سنگین روبرو شدند اقوام مدیان وعای بخاطر گناه های پدران شان همه به عذاب سخت نابودی روبرو شدند . واین مساله در دین مسیحیت که کتاب مقدس را برسمیت شناخته نیز بدیده نگریسته شده است . ولی در دین اسلام این مساله به گونه ی دیگری است .

دومین تحولی که قران از دیدگاه حقوقی بدیده نگریست حذف سنت گناه ها وسزا های دستجمعی  وتکیه بر مسوولیت فردی  انسانهاست . هر انسان از  کار کرد ها وکردارش  خود خودش پاسخگو است.(در ایه ۱۹ سوره الانفطار) چنین آمده است :« روزی که مالکیت ندارد هیچ نفسی به نفس دیگر هیچ چیزی را واراده در این روز تنها به خدای یگانه تعلق  دارد .»

در هیچ جای قران بر خلاف تورات وانجیل  به مجازات افراد بیگناه ، زنان وکودکان وحیوانات به خاطر گناه گروهی دیگر تذکاری بعمل نیامده است . اگر جنگ وخشونت است بین سربازان دو لشکر است .

 واما خشونت در اسلام :

 

انواع مجازات :

1- مجازات اعدام : نخست اینکه ایا اعدام نوعی از مجازات است ؟ پاسخ پیداست : اعدام نوعی از مجازات نیست  بلکه نابودی زندگی انسان است ، فیلسوف وریاضی دان اطریشی (وفات ۱۹۵۱) بر این باور است که مرگ بخشی از رویداد های زندگی نیست ، چون مرگ را نمیتوان احساس کرد ، اگر آن را احساس کنیم ، پس زنده هستیم واگر بمیریم دیگر احساسی نداریم . انسان باید در قرن ۲۱  از خود بپرسد ، که ایا لازم است تا یک گنهکار را نابود کرد ؟(داکتر هادی رضا زاده برگ سبز شماره ۱۴ سال ۲۰۰۷) .

 دین اسلام تاریخ بشریت را با پیدایش انسان در بهشت میآغازد وسپس با نافرمانی که ناشی از اراده خو او است نه تصویری از پیش برکشیده با فریب اهریمن یا شیطان از بهشت آرامش برای امتحان بسوی زمین  پر از دشواری هافرستاده میشود ، خشونت انسان علیه انسان از همان فرودآیی پدیدار می گردد ، بین فرزندان آدم(هابیل وقابیل) بالای گزینش خواهر بهتر کشمکش رخ میدهد ،هنگامیکه هابیل از قصد قابیل برای کشتن او اگاه میشود ، می گوید:«اگر تو دست خود را برای کشتن من  دراز کنی من دست خود را برای کشتن تو پیش نخواهم آورد ، زیرا من از خدای یگانه که خدای جهان است میترسم». ( قران سوره المائده آیه ۲۷ ) وقران از این قتل چنین نتیجه گیری می کند

«به همین منظور نوشتم...اگر انسانی انسانی را بکُشد بدون عوامل قصاص ویا کشته شده فسادی بر پا کرده باشد ، چنین است که گویا همه انسانها را کشته است واگر کسی انسانی را زندگی بخشد چنین است که به همه انسانها زندگی بخشیده است .» (سوره المائده آیه ۳۲).همین دو مورد یعنی قتل عمد وفساد در زمین در قران تا به آخر به عنوان تنها موارد اعدام باقی می ماند وچیزی به آن افزود نمی شود  در آیه های پسین به تفصیل سزای کسانیکه با خدا وپیامبر جنگیده  وفساد برپا کرده اند نام برده میشود ولی در پایان ایه آمده است :« اگر قبل از آنکه شما بر آنها پیروز شوید وآنها براه راست بازگردند ، بدانید که خدا مهربان وبخشاینده است .»( ایه ۳۴ سوره المائده).

   مجازات اعدام در اسلام نسبت به دین های یهودی ومسیحی  به کمترین حد خود رسیده است .در قران سزای اعدام تنها در  دومورد بدیده نگریسته میشود .۱- کشتن انسان بیگناه ۲- شرارت مسلحانه (مفسد فی الارض). در سایر موارد کشتن انسان واعدام او بدعت است وناپسند زیرادر قران بطور قطعی مجازات ملحدین در آخرت بدوش خداوند است نه در دنیا. وآنچه در دین اسلام آمده حدیث است نه ایت .در مورد قصاص نیز از خانواده مقتول خواسته شده که اگر سزای قصاص را ببخشاید وبه گرفتن دیه اکتفا شود بهتر خواهد بود ، وسپس ذکرشده که هر آینه خداوند بخشاینده ومهربان است یعنی خانواده مقتول   اگرقاتل را ببخشایند وبه دیه بسنده شود ، در جایگاه صفت ایزدی بخشاینده ومهربان قرار میگیرد .

۲- سزای سنگسار:   نام سزای سنگسار بکلی در قران نیامده است برخی از صاحب نظران بر این باور اند که یهودان تازه به اسلام گرایده سزا های سخت ،نا پسند اجتماعی وغیر انسانی سنگسار رااز طورات زیر نام حدیث داخل دین اسلام نموده اند ، حتا از( آیه۲۵ سوره النسآ) که یک بخش آن چنین است :«  اگر  یک کنیز شوهر دار مرتکب زنا شود در آنصورت نصف مجازات زن آزاد شوهر دار باو تعلق می گیرد »  پیداست که اگر پذیرفته شود که سزای زن زنا کار آزاد، اعدام ویا سنگسار باشد نصف اعدام ویا نصف سنگسارنمی تواند اجرآ شود، پس پیدا است ، که هدف خداوند از مجازات زنا اعدام ویا سنگسار نیست بلکه همان مجازات اخروی است که خداوند برای تمام گنهکاران در روز مجازات آخرت در قران پیشبینی کرده است .. وهر حدیثی که در این مورد روایت شده نیز جدآ خلاف هدایت صریح قران میباشد .

مجازات زنا که در ادیان یهودی ومسیحی  سنگسار وکشتن بود در دین اسلام تخفیف پذیرفته به صد دره شلاق در ملای عام مبدل شده است(سوره نور آیه شماره ۲) ، که بادرد ودریغ این سزا نیز در همراهی با حقوق بشر وآزادی های انسانی نمیباشد .

آیا اسلام دین خونریزی وجنگ است؟  با ید پذیرفت که قران مانند سایر برگه ها وکتاب های آسمانی دارای آیات در باره جنگ، کشتار وبر خورد شدید با مخالفان ومشرکان است ، وهمین آیات امروز مایه درد سر برای مسلمانان شده وایاتی را که حاوی بخشایش رحمت ومهربانی است تحت الشعاع خود قرار داده است ،اما ایا این آیات جنگی وکشتار در همه امور زندگی ودر همه دوران ها قابل اجرآ وپیگیری اند ؟

لازم است قران را همانگونه که هست  دید. این کتاب تاریخی بازتاب تمام رویداد ها ، دشواری ها ورهنمود های است که طی ۲۳ سال پیامبری حضرت پیامبر اسلام (ص) رخ داده است ، نزدیک به یک بر سوم  این مدت در جنگ وستیز میان مسلمانان ومخالفان آنها سپری شده است .و آنچه در این جنگها روی داده به گونه ی در قران بازتاب گردیده است .پیگیری مخالفان ودشمنان ، تلافی وانتقام، بخشایش وستیز همه وهمه به گونه ی بدیده نگریسته شده اند .

در هیچ جای قران سخنی از کشتن وکشته شدن نیست مگر اینکه آیه ی مربوط   به یک نبرد مشخص در یک زمان مشخص ودرجای مشخص مربوط نباشد . پس آیا لازم است همان آیات در زمان کنونی نیز بکار گماشته شود ؟

به گونه نمونه: در قران آیاتی درمورد برده ها وبرده داری ورفتار با آنها وجود دارد، اکنون که برده داری در جهان از بین رفته پس با این ایات چی باید کرد ؟ آیادوباره برده داری را از اینکه در قران تذکار شده پیریزی کرد؟ ویا این آیات را به مثابه آیات قرانی فقط قرائت کرد وخواند .ولی از جنبه های تطبیقی آنها گذشت وبس .

 پیامبر اسلام ومسلمانان در مکه مدت ۱۳ سال را در توهین، تحقیر وپیگرد سپری کردند ، در این دهه آنچه در قران بازتاب شده آیات شکیبایی ، مدارا وصلح است ، اما هنگامیکه به مدینه هجرت کردند ، وتوانایی ستیز ونبرد را بدست آوردند ، به جنگ ونبرد پرداختند ، در همین هنگام آیات قرانی نیز بازتاب همین رویداد های جنگ ونبرد اند .

یکی از این آیات پردرد سر که پیهم به مثابه ناخون افگار به رخ مسلمانان کشیده میشود( آیه۱۹۱ سوره بقره )میباشد که چنین است :« وهر کجا که آنها را (کفار را) پیدا کردید ، بکُشید ، آنها را بیرون کنید ، از همانجا های که شما را بیرون کردند ، چون ایجاد فتنه وآشوب زشت تر از کشتن است ، تا هنگامیکه در مسجد الحرام به شما نتاخته اند بر آنها نتازید ، ولی اگر در آنجا به شما تاختند ، با آنان بجنگید ، این پاسخ شما به کفار است ، ولی اگر از کار های خود دست کشیدند ، بدانند که خداوند بخشاینده ومهربان است». اکنون به شان نزول این ایت می پردازیم وسپس به جنبه های تطبیقی آن :

زمینه نزول این ایت از این قرار است:« در سال ششم هجری میان پیامبر اسلام وکفار مکه (نه مسیحیان ویهودیان)

(کفار مکه دیگر وجود ندارد )صلح حدیبیه دستینه گردید ، بر بنیاد همین صلح قرار بران شد تا مسلمانان یکسال بعد از مدینه جهت ادای زیارت کعبه به مکه مسافرت نمایند .بر بنیاد این پیمان نامه ، لازم بود تا مشرکان (کفارمکه) سه روز مسجد الحرام را در اختیار مسلمانان بگذارند ، طرفین تعهد کرده بودند ، که هیچگونه اعمال خشونت صورت نگیرد ، ولی به مسلمانا خبر رسید ، که مشرکان تصمیم دارند مسلمانان را که فاقد سلاح اند بر خلاف پیمان نامه در مسجد الحرام غافلگیر کنند ، چون این جریان در ماه حرام(که ماه  ممنوع جنگ است همزمان بود)  وهم اینکه برای مسلمانان  در مسجد الحرام جنگ ممنوع  بود، بر این بنا مشرکان مکه با دست باز میتوانستند تا جریان سیاسی اسلام رایکباره خاموش کنند ، از اینرو این ایه نازل شد ومسلمانان صلاحیت یافتند تا در صورت حمله از خود دفاع کنند . 

اکنون این پرسش به میان می آید اگر بجای مسلمانان کدام سازمان سیاسی دموکراتیک صلح طلب امروزی میبود چی میکرد ؟ شاهد قتل عام خود میبود ویا اینکه  صلاحیت دفاع از خود را اشکار می کرد ؟

در همان زمان این آیت فرود آمد ومسلمانان صلاحیت دفاع از خود را بدست آوردند وهمین آیت موچب شد تا کفار از این موضوع پی ببرند ونبردی روی ندهد ومسلمانان به ادای حج پرداختند.   

جنبه های تطبیقی این آیت :

۱- نخست اینکه دیگر کفار مکه وجود ندارد .

۲- این آیت بطور قطع برضد یهودیان ونصرانیان نبود ونیست زیرا در قران در همه جا برای یهودیان ونصرانیان نام های آنها گرفته شده واهل کتاب گفته شده اند .نه کفار .

۳-   اینکه دیگر کفاری در نزدیک مسجد الحرام نیست تا بالای مسلمانان حمله کنند .

۴- آنچه از این آیت جنبه ی تطبیقی یا عملی دارد بخش پایانی ایت یعنی بخشاینده گی ومهربانی خدا است که همواره باید به دیده داشت واین صفت را تمام انسانها در امور زندگی خود بکار ببرند وهمیشه بالای یکدیگر بخشایشگر ومهربان باقی بمانند .واکنون که طالب ها والقاعده از این ایت سوء استفاده کرده وبه کشتار مسیحسان می پردازند هیچ ربطی به این ایت ندارد . بلکه در اسلام به گونه بسیار روشن قتل نفس وکشتار انسان ممنوع شده است .

آیا اسلام انتحاری را اجازه داده واین خشونت وحشتناک مجوز اسلامی دارد ؟ وآیا گردانندگان وانجام  دهنده گان آن به جنت میروند ؟  بادرد ودریغ در جهان امروزی یک بخش بسیار خشن دین اسلام را کشتن انسانهای دیگر توسط خود کشی یا انتحاری می سازد . سقوط برج های دوگانه نیویارک وکشته شدن نزدیک به سه هزار انسان ، رویداد های خشن کشتار انسانها در کنیا ،بالی ، در بغلان افغانستان ، در مناطق مختلف پاکستان ، در شهر های گوناگون هندوستان، ودر این اواخر کشتن ۱۳ نفر سرباز وافسر امریکایی توسط یک افسر مسلمان  امریکایی فلسطینی الاصل  وکشتار هزار ها انسان بیگناه توسط مسلمانان طی یک دهه ی اخیر از اعمال وحشتناکی اند که مو بر بدن انسان راست می کنند.آیا این کشتار های گروهی با انتحاری اسلامی اند ؟

در اسلام کشتن انسان ممنوع است «ولا تقتل النفس التی حرم اللهُ علیک» برگردانی:« ونکشید هیچ انسانی را که کشتن او حرام است» . وهمچنان  خود کشی بطور قطع حرام است در( ایه ۱۹۵ سوره بقره) چنین آمده است :« ولا تُلقو بایدیّکم الی التهلُکه واحسینو إنّ الله یُحِبُ المُحسنین»«ونیندازید با دستان خود ، خود را به هلاکت ونیکو کاری کنید ، هر اینه خدا نیکو کاران را دوست دارد .». از این ایه به چنین برآیند باید رسید که خود کشی ودیگران را باخود کشتن حرام وممنوع است .کسانیکه آنرا انجام میدهند نه به بهشت بلکه به دوزخ میروند . واین عمل زشت لکه ی بدنامی در تاریخ تمدن بشری پس از جنگ های جهانی ،کشتار مسلمانان در سرونیتسای بوزنیا ،عراق وفلسطین وافغانستان بشمار می آید .مسایل مربوط به  قطع دست وحجاب زنان نیز به باز نگری وبررسی جدی نیاز مند است که در آینده به آنها پرداخته خواهد شد .

برپایی دولت های اسلامی وسیا سی شدن دین وپیوند دین با سیاست ایا یک حرکت دینی است ویا تقلیدی از مسیحیت ویهودیت میباشد :(این جستار را برای بعد میگذارم در باره مسایل مطروحه طالب دیدگاه های شما هستم .( داکتر حمیدالله مفید.)(مانده  دار)

 

 

 دیدگاه ـ بامداد۱۳/۱ ـ ۳۰۰۶

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      آیا احکام قرآن؛ تابع « زمان » و

« مکان » هست، نیست؟

 

نوشته :محمد عالم افتخار

 

قرار است به کمک ذات الله متعال؛ به این پرسش ها که توسط دوستی از کابل فرستاده شده۱ پاسخ های قرآنی و علمی و انسانی پیدا نماییم:

آیا درست است که:

۱ـ لت و کوب کردن زن توسط شوهر یک حکم خداوند و نص قرآن است لهذا اینکه قانون منع خشونت علیه زنان گفته که اگر شوهری زنش را لت و کوب کند تا سه ماه زندانی خواهد شد؛ برضد حکم خدا و قرآن است.

۲ـ اینکه قانون مذکور برای ازدواج دختران؛ سن ۱۸ (یا شانزده) ساله گی را قید کرده و متخلف از آنرا مجرم دانسته؛ به معنای مجرم دانستن پیامبر اسلام میباشد که بی بی عایشه را در شش ساله گی و صغارت نکاح کرده بودند.

۳ـ اینکه قانون؛ تعدد زوجات را مشکل ساخته و بیشتر به یک زن داشتن مرد؛ تاکید دارد؛ خلاف امرالله و کفراست؛ خداوند برای مرد مسلمان ۴ زن را امر فرموده است.

۴ ـ قانون منع خشونت علیه زنان؛ قانون خارجی هاست که میخواهند برای اهداف استعماری خود جامعه افغان و زن افغان را تغییر بدهند.

۵ ـ قانون ما؛ قرآن است، دموکراسی و قانون های ساخت بشر همه مردود و کفری میباشد.

این سوال ها و سایر پرسش ها از همین گونه؛ را به اشکال و میتود های مختلف میتوان بررسی کرد، به آنها پاسخ هایی داد که تعداد بیش و کم آدمیان را بتواند قانع و راضی نماید؛ ولی اگر بخواهیم آنها را به طور ریشه ای حل و فصل کنیم؛ باید مسأله را قسم کلیدی و بنیادی مطرح نماییم:

ـ آیا قرآن؛ دارای مخاطب مشخص و زمان و مکان معین بوده است یاخیر؟

ـ آیا احکام قرآن؛ تابع "مرور زمان" و "تغییر مکان" هست، نیست؟

 

یکی از عمده ترین، نخ نما ترین و برجسته ترین مدعیات دینی ما مسلمانان که بدبختانه هزاران فرقه و شعبه تشنه به خون هم ایم؛ این است که دین اسلام؛ کاملترینِ ادیان میباشد.

این مدعا ظاهراً بر آیه سوم سوره مائده؛ ابتنا دارد که دارای بافتی عجیب به تناسب تمامی آیات دیگر قرآن میباشد و بحث و فحص بیحد و حصری را هم در میان محدثان و مفسران برانگیخته است که وارد آن شده نمیتوانیم ولی به هرحال در وسط این آیه جمله ای بدینگونه وجود دارد:

«الیوم اکملت لکم دینکم».

سران مذهب شیعه و شماری از پیشوایان سنی مدعی اند که این حکم به تعیین حضرت علی توسط پیامبر اسلام به جانشینی اش ربط دارد که گویا پس از حجت الوداع طی اجتماعی در محل «غدیر خم» صورت گرفته و به مجرد انجام مراسم؛ این آیت و ادامه آن نازل شده است.

یعنی اینکه دین اسلام با تحقق خلافت حضرت علی پس از پیامبر اسلام؛ کامل شده و این کمال منوط به زعامت بیچون و چرای آینده حضرت علی بر مسلمانان بوده است.

لذا اگر درست هم باشد که الله و رسولش؛ تکمیل دین اسلام را به خلافت و امامت یا ولایت حضرت علی؛ صواب دیده و اعلام فرموده بودند؛ چون عملاً این امر تحقق نیافته و جریانات پس از مرگ پیامبر؛ حتی حالات کاملاً برعکس پیدا کرده رفته است؛ برداشت ها و تفسیر ها و تأویل ها در مورد پا در هوا میماند.

ولی معنای عمومی سخن را میتوان این؛ فرض کرد که دین محمد اُمی عربی قریشی؛ دین کامل است و نقصی ندارد. شاید علامه اقبال لاهوری که از پدران پاکیزه صورت "پاکستان" ـ این مولود کمپنی هند شرقی و سازمان جهنمی ایم. آی. سکس انگلستان ـ؛ میباشد؛ به همین مبنا فرموده است:

            اسلام؛ به ذات خود ندارد عیبی    هر عیب که هست در مسلمانی ماست!

ولی این کامل بودن و بی عیب و نقص بودن اسلام محمدی ـ و نه هر ملغمه ای موسوم و متهم به "مسلمانی"! ـ یک معنای دیگر و خیلی خیلی مهمتر هم دارد؛ و آن اینکه ادیان پیش از حضرت محمد؛ همه به درجاتی ناقص و ناکامل بوده اند!

 به این حساب دینِ بلافاصله پیش ازاسلام یعنی عیسویت؛ ناقص، دین ماقبل بر عیسویت یعنی داوودی(زبور) ناقصتر و دین پیشتر از زبور؛ یعنی یهودیت(تورات) ناقص ترین بوده است.

اینگونه؛ دین خود حضرت ابراهیم (پیشوای ادیان ابراهیمی)؛ ناقص تر ترین میشود و متناسباً با هرقدمه که عقب میرویم نقصان و ناتکمیلی دین های سلف؛ بیشتر و بیشتر میگردد.

در همین سلسله تا ۱۲۴۰۰۰ پیامبر که روایات ابوصفیانی ـ اموی رقمش را به دست میدهند؛ اندازه نقص ها و نارسایی های ادیان گذشته الهی به ترتیبِ معکوس تا آدم علیه السلام؛ بیشتر شده میرود و بر خلاف به ترتیب مسلسل و مستقیم از آدم تا خاتم (حضرت محمد) کامل و کاملتر میگردد.

عقاید و معارف اسلامی همه؛ این را میگویند که تمام این ادیان الهی که متکی به صحیفه ها و سپس رفته رفته متکی به کتاب های بزرگ و بزرگتر بوده اند به یکسان از جانب الله متعال بر پیامبران نزول یافته و وحی شده اند و الله تعالی خود؛ ذاتی ازلی و ابدی و مبرا از ضعف و نقص و صاحب کمال مطلق بوده دارای مشیت و تدبیر اعلا و علم غیب  لایتناهی میباشد.

منکری ندارد که صحیفه ها و کتاب های مقدس الهی همه حاوی احکام (اوامر و نواهی) بوده اند و میباشند. پس احکام الهی که توسط یک پیامبر به بنده گان ابلاغ گردیده با آنچه توسط پیامبر بعدی فرستاده شده لزوماً تغییراتی بیش و کم یافته، چه بسا خیلی ها منسوخ و مبدل گردانیده شده است.

با اینکه در متن قرآن کریم؛ رقم و عدد پیامبران الهی قید نگردیده مگر معلوم و مبرهن است که این تعداد بسیار زیاد  بوده اند و حتی به مراتب فراتر از آنچه که آقا صدیق افغان تفاول کرده (۱۲۴۹۹۲پیامبر)۲؛ میتواند زیادتر بوده باشند!

هرگاه طول زمانی ایرا که آدم در روی زمین پیدایش یافته و مداومت داشته است طبق روایات "کتاب مقدس" تورات؛ حدوداً شش هزارسال فرض نماییم؛ نیز همین رقم ۱۲۴۰۰۰ پیامبر میتواند وجود داشته باشند؛ خاصه  اینکه چه بسا همزمان اقوام و قبایل هر یک؛ پیامبر جداگانه و حتی همزمان ۲ و یا چند پیامبر داشته اند!

اگر فرضیه ها و تیوری های ساینسی را مدنظر قرار داده؛ این مدت را تا پنج میلیون سال بدانیم؛ میتواند با این حساب؛ رقم پیامبران سر به میلیون ها هم بزند.

ولی اینجا کافیست همان روایت مشهور و غالب ۱۲۴۰۰۰ پیامبر را اعتبار دهیم. درین صورت معنای منطقی سخن این میشود که الله تعالی طی زمان مورد نظر کم از کم ۱۲۴۰۰۰ مرتبه احکام یعنی اوامر  و نواهی خویش را تغییر داده درست تر و دقیق تر و خوب تر و کاملتر گردانیده اند.

نویسندگان ومتفکران و پیشوایان معمولی در جوامع بشری به علت اینکه از کودکی به طرف نوجوانی و جوانی و پخته سالی میروند و از آنچه در زمان ها و مکان های مختلف دیده و دریافته و آموخته و تجربه کرده و میکنند؛ نواقص و نارسایی ها و نادانی ها و ناتوانی های خود را کمتر و پُخته گی و عقلانیت و مهارت خویش را افزون تر ساخته میروند؛ آثار و کتاب هایشان را به ترتیب غنی تر و پرمحتوا تر می گردانند! (البته تا اینکه فصل نسیان و ضعف و زهیری مغزی و بدنی فرا رسد و بالاخره مرگ چیره شود.)

آیا چنین روند و روالی در مورد ذات الله متعال یعنی خداوند رب العالمین هم میتواند مصداق داشته باشد؟

به سایر بخش های معارف و حکایات و روایات و تحکمات اسلامی؛ خود را سرگردان نمی کنیم؛ در قرآن کریم چنین روند و روالی در مورد الله تعالی مطلقاً مردود و ناممکن میباشد. خداوند ذات ازلی و ابدی و کامل و علی و عظیم بوده، هست و میباشد.

پس علت چیست که صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی؛ اینهمه دچار تغییرات و جرح و تعدیل ها و نسخ و فسخ ها گردیده اند. علت همانا مقتضیات زمان و مکان در جریان سیر تکاملی بنده یعنی ابنای بشر و آدمیان است و لاغیر.

نوع بشر؛ منجمله چنانکه مولانای بزرگ بلخ با روشنایی و بار و بار در مثنوی معنوی تمثیل و تبیین فرموده اند؛ از حالت کاملاً حیوانی و غریزی؛ شروع به تکامل و "شدن" نموده است. حتی اسطوره آدم و حوا و هابیل و قابیل چنانکه در خود قرآن؛ بازخوانی گردیده بارزترین و شاخص ترین مظهر این حقیقت اعلم میباشد.

تحقیقات فراوان در تاریخ و ماقبل التاریخ بشر حقایق و مستندات بیشماری را از چگونگی روند پُرخم و پیچ و پُرفراز و فرودِ تطور و تکامل نسل ها و جوامع بشری در زمان ها و مکان های مختلف فراهم آورده است که نسل های خوشبخت امروزی بر خلاف اسلاف محروم؛ امکان بهره وری از آنها را دارا میباشند.

بر اساس این تحقیقات؛ دانشمندان؛ برهه های متفاوت در عمومیات غالبه را به دوران هایی چند گانه چون "عصر توحش"،"عصر بربریت" و "عصر تمدن" تقسیم نموده اند که هرکدام دارای دوره های پایینی، میانی و بالایی میباشد و مجموعاً حاوی ۹ دوره میگردد.

پس آیا اینکه ذات الهی در قرآن مجید؛ آخرین کتاب آسمانی اش؛ و به ذریعهء آخرین پیامبرش حضرت محمد مصطفی؛ از کامل گردانیدن دین و تمام کردن نعمت خود بر مومنان به قرآن؛ صحبت کرده است؛ میتواند به معنای قطع جریان تکامل مادی و معنوی ی فردی و اجتماعی این مردم و حتا تمامی بشر روی زمین باشد؟

آیا ما قادریم بدون اینکه نعوذ بالله به رد و تخطئه این سخن بپردازیم پاسخ عقلانی و علمی و در عین حال قرآنی به این پرسش بیابیم؟

به نظر این کمترین؛ آری، آری و بازهم آری!

چنانکه به رای العین دریافتیم صحیفه ها و کتاب های نازل شده از جانب الله متعال؛ محدود به حدود "وسع" و توان بنده گان در زمان و مکان معین زیستی و تکاملی آنها بوده برخلافِ کتاب ها و مقالات نویسنده گان بشری میباشد که آخرین توانایی های عقلانی و اطلاعات و هنر و لیاقت خویش را غنابخش و تزیین گر آثار خویش میگردانند.

کتاب خدا؛ حاوی خطاب های هدایت گر برای بنده است؛ لهذا محتوای آنها را تمامی علم و کمال خداوندی نه؛ بلکه توان برداشت و دریافت و نفع و نیاز موجود ضعیف و نحیف و غفلت گرا و عطالت طلب و خطا کار و در خسران یعنی بنی بشر میسازد. بدین برهان؛ کتاب خدا؛ «بنده محور» است نه «خدامحور»؛ چنانکه در علم آموزش و پرورش (پیداگوژی) میتودی را "شاگرد محور" و میتود کهنه و غلط برعکس  آن را "استاد محور" می نامند.

 بنی بشر نیز؛ نه به مقیاس زمان ها (به اندازه روز و ساعت و دقیقه و ثانیه...)؛ در یک حالت ثابت میباشد نه به مقیاس مکانها (به اندازه شهر و شهرک و ده و قریه و حتا خانه و اتاق...)

حالا چه رسد به اینکه عصرهای هزاران ساله ای چون "توحش" ، "بربریت" یا " تمدن" و دوره های تاریخی پایینی، میانی و یا بالایی آنها در بین باشد و اقلیم ها و قاره ها و جزیره ها و شبه قاره ها و شبه جزیره های مختلف و دوراز هم و ناشناخته و بی رابطه با هم.

« بنده محور» و مخاطب محور بودن صحیفه یا کتاب الهی بدین معناست که حداکثر خصوصیات و مشخصات همان کتله بنده گان مورد خطاب در این صحیفه ها و کتاب ها منعکس میگردد:

برخی از تعیین کننده ترین این خصوصیات و مشخصات عبارت اند از:

زبان:

خداوند توسط زبان ذات خودش( به فرض محالِ قایل شدن چنین چیزی) با بنده سخن نگفته است و سخن نمیگوید؛ زبانِ کلام الله؛ مطلقاً زبان بنده است؛ بدون اینکه این زبان حتا ذره ای هم؛ تصحیح و ویرایش و به اصطلاح آسمانی وملکوتی بگردد.

قبیله و قوم:

از آنجاکه اولاده بشر؛ غالباً به اقوام و قبایل منقسم بوده و تا عصر قرآن؛ انواع دیگر تجمعات بشری کم از کم در شبه جزیره عربستان هنوز شکل نگرفته بود؛ صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی همه منافع و مصالح و تمنیات و تعلقات قبیله و قوم مخاطبان را برجسته داشته اند و برجسته میدارند.

فرهنگ:

صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی تمامی باورها، اساطیر، رسوم و عنعنات قوم و قبیله مربوط را مرعی و محترم داشته صرف به تصحیح و بهداشت سنت ها و اخلاقیات محدودی پرداخته اند و می پردازند. تغییر درباورها و اعتقادات کهن و زشت و خرافی هم جنبه های تدریجی و "اصلاحی" دارد و بر ابلاغ و اقناع مبتنی است نه بر اجبار و اکراه!

درجه و مرحله تطوری و تکامل اجتماعی ـ معیشتی و زیست بومی.

حالا اجازه دهید در آیینه خود قرآن؛ ببینیم که مخاطبان آن کی ها بوده اند و کی ها میتوانسته اند باشند؟

در مورد زبان و قومیت و جغرافیا:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

لِإيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿۱﴾ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ ﴿۲﴾ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿۳﴾ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ (۴)

برای آنکه ]قبیله[ء قریش با هم الفت گیرند ﴿۱﴾ الفتی که در کوچ های زمستانی و تابستانی بر قرار ماند ﴿۲﴾ باید یگانه خدای این خانه ( کعبه ) را بپرستند ﴿۳﴾ همان(مکان مقدس) که به ایشان هنگام گرسنه گی طعام داد و از ترس و خوف آنان را ایمین ساخت (۴)

****

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۴ ـ ابراهیم ﴾

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند؛ پس الله هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم (۴ ـ ابراهیم)

****

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ﴿۷﴾ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۸ ـ الشوری﴾

و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو  وحى كرديم تا اُم القری [مردم مكه] و [اعرابی] را كه پيرامون آنند؛ هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست؛ بهراسانى  [آنگاه که] گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (۷) و اگر الله مى‏خواست قطعا آنان را امتى يگانه مى‏گردانيد؛ ليكن چون اراده کند [کسانی را] به رحمت ‏خويش در مى‏آورد و ستمگران نه يارى دارند و نه ياورى(۸ ـ الشوری)

****

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غيرعربى گردانيده بوديم؛ قطعا مى‏گفتند: چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؛ كتابى غيرعربى و [مخاطب آن] عرب زبان ؟!

 بگو اين [كتاب] براى [عرب ها]یى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و  [عرب ها]یى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن [با وصف عربی بودن] برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (۴۴ ـ فصیلت)

****

وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۹۲ـ الشعرا﴾ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ﴿۱۹۳﴾ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿۱۹۴﴾ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ ﴿۱۹۵﴾ وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ ﴿۱۹۶﴾ أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿۱۹۷﴾ أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿۱۹۷﴾ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ ﴿۱۹۸﴾ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ ﴿۱۹۹﴾ كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ﴿۲۰۰﴾

و راستى كه اين [قرآن] وحى رب عالميان است (۱۹۲ـ الشعرا) روح الامين آن را بر دلت نازل كرد (۱۹۳) تا از [جمله] هشداردهندگان باشى (۱۹۴) به زبان عربى روشن (۱۹۵) و [وصف] آن در كتابهاى پيشينيان آمده است (۱۹۶) آيا براى آنان اين خود دليلى واضح نيست كه علماى بنى‏اسرائيل از آن اطلاع دارند (۱۹۷) و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‏كرديم (۱۹۸) و ]به عرب ها[ خوانده میشد؛ به آن ايمان نمى‏آوردند (۱۹۹) اين گونه در دلهاى گناه پیشه گان ]بهانه گیر[ راه مى‏بريم (۲۰۰)

****

وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿ ۹۲ ـ الانعام﴾

و این خجسته کتابی است که ما آن را  فرو  فرستادیم؛ کتاب هایی را که پیش از آن آمده تصدیق میکند  و  برای اینکه ] مردم [ اُم القرا ] = مکه [ و کسانی را که پیرامون آن اند؛ هوشدار دهی؛ مؤمنان به آخرت؛ به این کتاب نیز ایمان می آورند و آنان از نماز های خود محافظت می کنند(۹۲ ـ الانعام)

****

كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴿۳﴾

كتابى است كه آيات آن به روشنى بيان شده؛ قرآنى است به زبان عربى براى قومی كه ]این زبان را[ مى‏دانند (۳)

در مورد مرحله معیشتی و تکامل اجتماعی :

و در دامها قطعاً براى شما عبرتى است از آنچه در [لابلاى] شكم آنهاست؛ از ميان سرگين و خون؛ شيرى ناب به شما مى‏نوشانيم كه براى نوشندگان گواراست (۶۶) و از ميوهء درختان خرما و انگور بادهء مستى‏بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد؛ قطعاً در اين[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند؛ آیت هایى است (۶۷) و رب تو به زنبور عسل وحى كرد كه از پاره‏اى كوه ها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن (۶۸) سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد؛ در آن براى مردم درمانى است؛ راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند؛ نشانهء [قدرت الهى] است (۶۹)

و الله شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد بيرون آورد و براى شما گوش ها و چشم ها و دل ها قرار داد؛ باشد كه سپاسگزارى كنيد (۷۸) و الله براى شما خانه‏هايتان را مايهء آرامش قرار داد و از پوست دامها براى شما خانه‏هايى نهاد كه آن[ها] را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبك مى‏يابيد و از پشمها و كُرك ها و موهاى آنها وسايل زندگى كه تا چندى مورد استفاده است [قرار داد] (۸۰) و الله از آنچه آفريده به سود شما سايه‏هايى فراهم آورده و از كوه ها براى شما پناهگاه‏هايى قرار داده و براى شما تن‏پوشهايى مقرر كرده كه شما را از گرما [و سرما] حفظ مى‏كند و تن‏پوشها [= زره‏ها]يى كه شما را در جنگتان حمايت مى‏نمايد. اين گونه وى نعمتش را بر شما تمام مى‏گرداند. باشد كه شما [به فرمانش] گردن نهيد (۸۱ ـ النحل)

****

اعراب (باديه ‏نشين) در كفر و نفاق [از شهرنشینان] سخت‏تر و به اينكه حدود [شریعتی] را كه الله بر فرستاده‏اش نازل كرده؛ ندانند؛ سزاوارترند و الله داناى درست کار است (۹۷ـ التوبه)

و برخى از آن اعراب كسانى هستند كه آنچه را [در راه الله] هزينه مى‏كنند؛ خسارتى [براى خود] مى‏دانند و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى‏برند. پيشامد بد [مصیبت] بر آنان باد و الله شنواى داناست(۹۸) و برخى [ديگر] از آن اعراب كسانى‏اند كه به الله و روز بازپسين ايمان دارند و آنچه را انفاق مى‏كنند مايه تقرب نزد الله و وسیله دعاهاى نیک پيامبر مى‏دانند؛ هر آئینه اين [انفاق] مايه تقرب آنان است. به زودى الله ايشان را درجوار رحمت‏ خويش در می آورد كه الله آمرزنده مهربان است(۹۹ ـ التوبه)

و برخى از آن اعراب كه پيرامون شما ]هم] هستند منافقند و از ساكنان[شهر]مدينه [نيز عده‏اى] بر نفاق خوگرفته‏اند؛ تو آنان را نمى‏شناسى؛ ما آنان را مى‏شناسيم به زودى آنان را دو بار عذاب مى‏كنيم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى‏شوند (۱۰۱) گروه اخیر کسانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميخته‏اند؛ اميد است ‏الله توبه آنان را بپذيرد كه الله آمرزندهء مهربان است (۱۰۲) از اموال آنان زکات بگير تا به وسيلهء آن پاك و منزه ‏شان سازى و برايشان دعای خیر كن؛ زيرا دعاى تو براى آنان سبب آرامش است و الله شنواى داناست (۱۰۳ـ التوبه)

****

هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿۳۸ ـ محمد﴾

شما [اعراب] همان [قومى] هستيد كه براى انفاق در راه الله فرا خوانده شده‏ايد پس برخى از شما بخل مى‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده و [گرنه] الله بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر [از انفاق] روى برتابيد [الله] جاى شما را به قومی غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود(۳۸ ـ محمد)

****

                                             بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يس ﴿۱﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ﴿۲﴾ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۳﴾ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۴﴾ تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ﴿۵﴾ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿۶﴾ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿۷﴾ إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ﴿۸﴾ وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴿۹﴾ وَسَوَاءُ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۰﴾

يس[/ياسين] (۱) سوگند به قرآن حكمت‏آموز (۲) كه قطعاً تو از [جمله] پيامبرانى (۳) بر راهى راست (۴) [و كتابت] از جانب آن عزيز مهربان [الله] نازل شده است (۶) تا قومى را كه پدرانشان بيم ‏داده نشدند و در غفلت ماندند؛ بيم دهى ـ پیش از این در اعراب بنی اسماعیل هیچ پیغمبری مبعوث نشده بود ـ (۶) گرچه گفته [الله] در باره بيشترشان محقق گرديده است در نتيجه اکثراً ایمان نخواهند آورد(۷) ]گویی[ ما در گردن هاى آنان تا چانه‏هايشان غُل هايى نهاده‏ ايم به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشته‏اند (۸) و [ما] فراروى آنها سدى و پشت ‏سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ايم در نتيجه نمى‏توانند ببينند (۹) و آنان را چه بترسانی [و] چه نترسانی به حالشان تفاوت نمى‏كند ایمان نمی آورند(۱۰)

****

در مورد هر کدام از این آیات قرآنی؛ فراوان میتوان و باید تعمق و تفکر و تعقل نمود؛ امری که تا حدودی در کتاب «معنای قرآن» بنده صورت گرفته است ۳؛ ولی اینجا بنا نیست من؛ جز قرار دادن معانی دقیق آیات به زبان فارسی دری و عندالزوم همراه با اصل عربی آنها ؛ در معرض دید و دریافت شما عزیزان کاری بکنم. در بخش آتی بحث؛ شما با آیات متعدد قرآن مجید در مورد چگونگی مراحل تکامل معیشتی و اجتماعی و مدنی و فرهنگی و روحی ـ روانی مخاطبان قرآن تا آخرین آیه که گویا همانا شماره سوم سوره مائده است با "الیوم اکملت لکم دینکم" ؛ مقابل خواهید شد و سپس اگر خدا خواست؛ به دو پرسش کلیدی فوق باهم پاسخ خواهیم یافت. تا آنگاه در پناه رب العالمین باشید!

۱ ـ http://www.khawaran.com/مـــذهبـــی/آیا پیامبــراســلام - کــاتب حدیث - و- حــافظ حدیث -داشت؟.html

۲ ـ http://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=a4vl7gHskmc

۳ ـ http://www.ariaye.com/ketab/eftekhar/eftekhar4.pdf