پرواز خطرناک امریکاییان از"مناس" به "اکتاو"

 

 برگردان از روسی -   دوکتور سید احمد جهش

 

در حالیکه واشنگتن برای خروج قوایش از افغانستان آماده گی میگیرد، نمیخواهد تا منطقه را ترک کند وقصد دارد تا پایگاه نظامی خود را از میدان هوائی "مناس" در قرغزستان به بندر "اکتاو" کسپین در قزاقستان انتقال دهد .

قزاقستان با قبول خطر ، یکی از صدها مملکتی میگردد که امریکائیان حضور نظامی خودرا مستقر ساخته اند. اکنون همکاری دفاعی قزاقستان واضلاع متحده امریکا خصلت درازمدت را به خود گرفته و به اساس پلانگذاری پنجساله پیشبرده میشود.

 در نومبر 2012 پلان همکاری پنجساله 2013-2017 در واشنگتن امضا شد اما در مورد تغییر موضع پایگاه های نظامی به خاک قزاقستان در آن چیزی گفته نه میشود – مطابق به پلان ، همکاری نظامی قزاق – امریکا موضوعاتی از قبیل تعلیم وتربیه  نظامی واشتراک در فعالیت های تامین صلح را دربرمیگیرد ولی در تمام جهان مشکل است تا از تامین صلح توسط امریکائیان مثالی داشت، البته عملیات نظامی امریکا در عراق و افغانستان را نمیتوان عملیات حافظ صلح خواند.

 

طوریکه معلوم است مصارف نظامی امریکا برابر با مصارف نظامی مجموع ممالک جهان است . برای سال مالی 2014 پنتاگن مبلغ 526.6 ملیارد دالر از کانگرس میخواهد و در واقع وزارت دفاع امریکا 475 ملیارد دالر خواهد گرفت . بخش عمده این مصارف جهت تمویل شبکه وسیع پایگاه های دایمی امریکا که همه بر اعظم ها شامل آنست تخصیص خواهد یافت. مثل آنکه امریکا در نظر دارد تا با تمام جهان جنگ کند . پنتاگون مالک ویا کرایه گیرنده ای صد ها پایگاه نظامی در تمام نقاط جهان است  به استثنای قطب جنوب.

 اگر یک بارنظامیان امریکائی به سرزمین بیگانه پای گذاشتند خیلی نادراست که آنرا به رضای خود ترک نمایند

حتی بعد از اتحاد دوالمان جرمنی را ترک نکردند .میدان هوائی مناس قرغزستان مثالی تخلیه خلاف آرزوی امریکائیان است که ثبت تاریخ میگردد.

قوای هوائی امریکا باید به تاریخ 11جولای 2014 مناس را ترک کند . هفته گذشته یاد داشت مربوط به توقف فعالیت پایگاه توسط وزارت خارجه قرغزستان به سفیر امریکا دربشکک تسلیم داده شد.قابل یاد آوریست که بیز هوائی مناس در دسمبر 2001 تقریبا همزمان با شروع عملیات ائتلاف بین المللی در افغانستان شروع به فعالیت نمود. در سال 2009 کورمانبیک باقی یف ریس جمهورآنوقت قرغزستان خواست پایگاه را بسته  کند وفیصله اش توسط پارلمان تائید شد اما وقتی امریکائی ها کرایه را پنج مرتبه بیشتر تادیه کردند پایگاه به جای خود ماند ولی لوحه آن به مرکز ترانزیت انتقالات تغییر نمود .فعلا واشنگتن جهت حفظ آبرویش ازعدم ضرورت به انتقالات بزرگ نظامی بعد ازخروج عساکرش در سال 2014 ازافغانستان سخن میگوید اما به صورت  فعال در جستجوی محلی برای پایگاه نظامی اش در آسیای میانه میباشد. استفاده از پایگاه اکتاو میتواند باخت پایگاه قرغزستان را تکافونماید . قرار محاسبه امریکائی ها با انتقال پرواز ها از مناس به اکتاو نه تنها فاصله کوتاه میشود بلکه موقف روسیه را در منطقه میتوان متزلزل ساخت و زمینه  تضعیف سازمان همکاری شانگهای ، سازمان پیمان  امنیت جمعی واتحادیه گمرکی را فراهم نمود.

هنوز در ماه اپریل2013 در استانبول درکنفرانس وزرای خارجه برای افغانستان نورسلطان نظربایف اعلام نمود که قزاقستان اماده است جهت ختم ماموریت ( آزادی جاویدان ) در افغانستان  بندر اکتاو رابرای معموله های ناتو باز نماید .  بعدن تا فیصله نهائی در مورد ختم حضور امریکا درپایگاه مناس مسئله استفاده از بندر اکتاو دیگر بلند نه شد . از نظرپرنسیپ امضای ریس جمهور قزاقستان در پای موافقتنامه همکاری برای امنیت بحیره کسپین  که توسط پنج رهبرممالک حوضه بحیره کسپین در18 نومبر 2010 در باکو اتخاذ گردید ، موافقت استانه را در بدسترس قرار دادن بندر اکتاو جهت تغییر مکان بیز نظامی امریکا در میدان هوائی محل  منتفی میسازد .در اولین بحش این سند که  قزاقستان آنرا نیز تصویب نموده است میخوانیم که " تامین امنیت  بحیره کسپین نزد ممالک حوزه امتیاز ویژه دارد ". آستانه ازاین موافقتنامه نه برامده است وحتی اگر تصمیم گرفته باشد این کار کند بازهم  عهده داراست تا در طول 12 ماه  بعد ازاعلام فیصله اش مکلفیت های خود را مراعات کند . تا آنزمان امریکائیان درافغانستان نخواهند بود به هر صورت آنهای که باید تخلیه شوند از اکتاو واز آسیای میانه دور خواهند بود .

 

اگربه جدول خروج نیروهای امریکائی از افغانستان نظر انداخته شود کاملا هویدا میگردد که بعد از جولای 2014 وقتیکه موعد اجاره پایگاه مناس به آخرمیرسد امریکا به انتقال معموله هایش ازطریق اکتاو ضرورت نمیداشته باشد ،تا آنوقت بخش اساسی قطعات ائتلاف ضد ترورستی باید افغانستان را ترک نمایند از اینرو آخرین اعلامیه های بیروکرات های وزارت دفاع قزاقستان در مورد همکاری با نیرو های محافظ صلح جهت تقویه صلح ونظم درافغانستان چندان قابل درک نیست – شاید سخن در مورد ادامه حضور نظامی پلان شده امریکا در افغانستان وتقویه قطعاتی مشتمل بر 10-12 هزار سرباز که در 9 پایگاه جابجا میشوند باشد . واضح است که نیروهای امریکائی در این مرحله اشغال افغانستان به مسایل حفظ  صلح نه پرداخته بلکه برای حفظ نفوذ امریکا خواهد جنگید وچنین برمی اید که نظامیان قزاق با قراردادن اکتاو به دسترس ایشان آنها را کمک خواهد کرد ؟

 

آمرمرکزتحقیقات ستراتیژیکی -  نظامی وزارت دفاع قزاقستان رفیق طایروف  با بیانات اینکه امریکائی ها در اکتاو برای انتقال معموله های نظامی حضور نداشته  بلکه آنها مواد تعمیراتی ، موبل وسامان آشپزخانه را انتقال میدهند بیهوده کوشش دارد تا جامعه مدنی را آرام سازد به همین ترتیب منتقدین نیز به دادن اطمینان توسط جنرال شتاب قزاقستان در مورد آنکه پایگاه اکتاو منافع روسیه را در آسیای میانه متاثر نمی سازد باور ندارند.

 در اسناد سازمان همکاری شانگهای به آسانی میتوان تقاضای توقف استفاده از بیزهوائی مناس را دریافت .این   مسئله در فیصله های سازمان پیمان امنیت دسته جمعی نیز وجود دارد .به تمام اعضای هر دو سازمان به خوبی معلوم است که حق اجاره دراز مدت میدان هوائی مناس برای امریکائیان توسط هیچکس تثبیت نه شده است.

هنوز در کانتائو کرغزستان بیز هوائی روسیه که در آن طیارات تهاجمی نیروهای هوائی روسیه در ترکیب نیروهای امنیت دسته جمعی که نیروهای مسلح قزاقستان در آن نماینده گی دارد موجود است .حضور پنتاگون در قرغزستان بعد ازعقب کشیدن نیروهایش از افغانستان چلنج مستقیم به منافع روسیه میباشد.

 

به تائید سفارت امریکا در آستانه همکاری ناتو با قزاقستان کاملا خصلت تجارتی دارد و انتقال معموله ها به نیروهای امریکائی توسط شبکه ای تقسیمات شمال اجرا میگردد. اکنون که  یک فیصد معموله های افغانستان از طریق اکتاو تخلیه میگردد نفع تجارتی آن چه است ؟

 

اعتماد سازی واشنگتن راجع به آنکه  فعالیت امریکائیان در اکتاو تنها محدود بیک مرکزترانزیتی است پوشش  ای جهت حل دیگر مسایل  یعنی تامین حضور نظامی امریکا مستقیما نزدیک سرحدات روسیه میباشد. فاصله از اکتاو الی استراخان 363 کیلومتر وپرواز چهل دقیقه ئی توسط یک طیاره مسافربریست . بناا جابجا ئی  نیروهای مسلح امریکا دراکتاو قدمیست بیسابقه .  بدین ترتیب امریکایی ها بسیار آرزو دارند تا بی پروائی خود را در مورد رول روسیه در منطقه کسپین به جهانیان به نمایش گذاشته وتلاش نمایند تا به منابع نفت وگازکسپین دسترسی پیدا کنند.

بدون این هم ساختمان شکننده ای امنیت منطقه متزلزل است . در این شرایط بیانات وزیردفاع قزاقستان عادل بیک در ملاقات با همپایه ای امریکائی اش چارلس هیگل راجع به وجه مشترک استانه با پنتاگن در مسایل  تقویه صلح و امنیت چه معنی میدهد؟

روسیه به مثابه وارس قانونی اتحاد شوروی مسئولیت ثبات در آسیای میانه را به عهده گرفته است.  نه تنها به ارتباط تهدیدات  ازناحیه افغانستان بلکه هژمونی منطقوی امریکا و ناتو در آسیای میانه وامنیت روسیه چیزهای که با هم نمیگنجند . دراین خصوص سخنی در مورد کدام نوع " تساوی " ویا بلانس نظامی بین روسیه و غرب در منطقه بوده نمیتواند . درطول دوازده سال حضور ناتو درافغانستان تا حال باید درک میشد که سیاست خارجی امریکا در این منطقه جهان با بی پروائی به منافع همسایه های افغانستان هند ، ایران و روسیه محکوم به زوال  است .این ستراتسژی آینده ای در آسیای میانه ندارد.

 

تبصره ی مترجم :

 

ازمتن و فحوای این مقاله چنین برمی آید که آسیای میانه منجمله افغانستان صحنه کشمکش های بعدی ابر قدرت ها و ممالک منطقه خواهد بود و با حضور نظامی خارجی مردم افغانستان روی صلح را نه خواهند دید .جای تعحب است آنهاییکه بیشرمانه و بدون مسئولیت در پای سند حضورعساکر خارجی درافغانستان صحه میگذارند بارخیانت شانرا تا اخیرعمرچطور بدوش خواهند کشید؟

 

برگردان از زبان روسی- دوکتور سید احمد جهش

گرفته شده از تارنمای -  فوند ستراتیگیچِسکی کلتوری

نویسنده -   نیکولای بابکین   ( 19 نومبر 2013 )

 

 

 

 

 

 

      

 

 

      ...پس «اجماع ملی» زلمی خلیلزاد؛ چه شد؟

     محمد عالم افتخار         

                   درینجا میخوانید و میدانید:

               ـ یکی از 25 نویسنده «پروژه قرن جدید آمریکائی

               ـ انتخابات؛ بهانه ای برای بازی های استراتیژیک؟!

               ـ "اجماع ملی" قبیلوی و ایدئولوژی نومحافظه کاری امریکایی؟!

              ـ  هم پرچمدار هژمونیزم امریکا؛ هم وطنپرست افغان بودن؟!

              ـ چرا دونا روهرا باکر؛ چنان نامه هایی به خلیلزاد نوشت؟

 

تصور میکنم؛ اغلب عزیزان به معرفی جناب دکتور زلمی خلیلزاد توسط من؛ نیازی ندارند و هم به حد کافی واقف اند که ایشان چند ماه پیشتر از آغاز روند نامزدی ها برای انتخابات ریاست جمهوری جاری در کشور؛ عزم را جزم نموده و با سر و صدا ها و تبلیغات بی سابقه؛ از امریکا به افغانستان تشریف آورده تلاش هایی به راه انداختند تا ظاهراً رؤسای نو به دوران رسیدهِ اقوام و قبایل و سلاطین مافیاها در افغانستان را تحت شعار «اجماع ملی» به ائتلاف و همسویی و در واقع به سهمگیری در یک شرکت سهامی؛ متقاعد بسازند که منجر به کاندیداتوری بی رقیب یا کمرقیب خود شان به مقام رئیس جمهور آینده افغانستان گردد.

حتی قبل از اینکه جناب زلمی خلیلزاد به طریق مصاحبه با جریده بیرون مرزی « امید»؛ نوعی ابراز آماده گی برای کاندیداتوری در انتحابات آتی ریاست جمهوری افغانستان بروز دهند؛ شماری از مبصران منجمله محترم دکتور طاؤوس وردک طی مقالات متعدد؛ این مژده را به کاربران خیلی از سایت های انترنیتی داده و حتی چنین وانمود فرموده بودند که این نزول اجلال؛ محصول تجارب 12 ساله ملی و جامعه جهانی بوده همه از اشتباهات و شکست های هنگفت فاجعه بار درس گرفته اند و دیگر عصاره همه تجارب را در شخصیت، برنامه ها و معجزات جناب زلمی خلیلزاد حلول میدهند و حکومت آتی زلمی خلیلزاد که بی تردید!؛ آمدنی است؛ دوای همه درد ها، پایان بخش همه بحرانها، التیام بخش همه زخم ها... خواهد بود و یگانه الترناتیف وضع خونین و ننگین موجود!

پس از ماه ها تلاش و کنکاش  و به خرچ دادن انواع هنر و جادو که شاید جناب خلیلزاد ماهر بی مثال در آنها بوده اند و میباشند و مسلماً مددکاری های بسیار و پر حجم شبکه های همسوی داخلی و منطقوی و جهانی شان که بسیج فرموده بودند؛ بالاخره روزی در لینک آتی؛ بنده؛ اینگونه به نمایه ای از این «اجماع ملی!» و حکومت حلال معضلات و سازنده افغانستان ملت دار و دولتدار...! مواجه شدم:

http://naweed.ru/index.php/component/content/article/52-world/776-2013-09-08-16-11-54

«تیم خلیلزاد برای ریاست جمهوری مشخص شد

 

 

اوراق تبليغاتى كه از دفتر كمپاين اقاى داكتر زلمی خليلزاد بدست امده كابينه احتمالى آن قرار ذيل است:

١ -  داكتر خليلزاد ريیس جمهور
٢-  داكتر عبدالستارسيرت معاون اول
٣-  انجينر احسان الله بيات معاون دوم
٤-  استاد عطا محمد نور سر وزير
٥-  حامد كرزي ريیس شورای عالى صلح
٦-  نورالحق علومى وزير دفاع
٧-  داكتر عبدالله عبدالله وزير خارجه
٨-  عبدالهادى خالد وزير امور داخله
٩-  معين مرستيال وزير معارف
١٠ - فيض الله جلال وزير تحصيلات عالى
١١-  شكريه باركزى وزير اطلاعات و فرهنگ
١٢-  شاه گل رضايى وزير امور زنان
١٣-  داكتر اناركلى وزير صحت عامه
١٤-  فيض الله ذكى وزير كار و امور اجتماعى
١٥-  انجنير محمد عاصم وزير مخابرات
١٦-  داكتر انورالحق احدى وزير ماليه
١٧-  آذرخش حافظى وزير تجارت
١٨-  حميدالله فاروقي وزير ترانسپورت
١٩-  داكتر رمضان بشردوست وزير مهاجرين
٢٠-  عبدالهادى ارغنديوال وزير مبارزه با مواد مخدر
٢١-  مولوى متوكل وزير حج و اوقاف
٢٢-  امرالله صالح ریيس امنيت ملى
٢٣-  شاكر كارگر ریيس ارگانهاى محل
٢٤-  معتصم آغاجان ريیس دارالانشای شوراى عالى صلح

شايد اين كابينه حقيقى نباشد و داكتر صاحب از آن بعنوان كمپاين استفاده كند ولى بازهم براى رسيدن به هدف اش بعيد نيست چنين ایتلافى را تشكيل دهد.
قابل ذكراست كه در مقابل داكتر اشرف غنى احمد زى و على احمد جلالى رقابت سختى را پيش خواهد داشت، مگر چيزى كه مردم افغانستان تجربه كردند اين است كه سرنوشت كشور ما را هميشه خارجى ها رقم مي زنند (خداوند يك حكومت عادل دلسوز و خدمتگار به اين ملت رنجديده نصيب بگرداند تا مردم ما ديگر آه و فرياد يتيمان و بيوه زنان را نشنوند و هيچ مادر و پدرى را به سوگ جيگر گوشه هاي شان ننشاند)»

از مباحثه در اینکه اینجا نگارنده خبر؛ «خارجی ها» و «خداوند» را در یک ردیف و حتی در تساوی با هم قرار داده است؛ میگذریم.

ولی صرف نظر از کم و کیف این کابینهِ خیالی؛ به نظر این کمترین؛ اندکی مضحک است که بیان یک «اجماع ملی» توسط گرافیک یک کابینه؛ در حالی ارائه شود که حتی اصل نامزدی یا کاندیداتوری نیز به مقام ریاست جمهوری صورت نگرفته و معلوم هم نیست که به علل و اسباب فراوان؛ اصلاً صورت گرفته میتواند و یا خیر؟

معهذا میتوان دریافت که اندیشه و تدبیر عقبی چنین ترکیبی در لحظات جاری و حساس و خطیر افغانستان؛ از حد معین واقعبینی و اعتماد سازی و امید آفرینی برخوردار است که برای خروج از وضع موجود همراه با سایر ملزومات؛ میتواند مؤثریت داشته باشد!

البته در دنیای کنونی؛ شبکه های جاسوسی؛ تروریستی و مافیایی هم؛ اندک اندک تشکیلات و سلسله مراتب ارائه میدهند ولی حتی همین شبکه ها هم خویشتن را ناگزیر می بینند تا برای خود؛ هدف ها و اماج های مشروع و انسان پسند و جهان پسند ارائه نمایند و راه ها و وسایل نیل بر آنها و راه ها و وسایل و تدابیر مقابله در برابر موانع و مخاصمت های موجود و احتمالی در برابر این اهداف و آماج ها را به مردمان و جوامع مربوط تصریح و روشن نمایند.

مگر جناب زلمی خلیلزاد که بعضاً میگویند: حتی 200 کتاب نوشته است که یکی از آنها مؤلفه مؤسسه فکرسازی «رند» به نام "ستراتیژی برای قرن 21 " میباشد؛ چرا حد اقل یک رساله تحلیلی و مدون در مورد استراتیژی و برنامه ها شان برای «اجماع ملی» و فراتر از آن؛ ارائه ندادند تا حد اقل تعریف دانشمندانه خود را از واژه های «اجماع» و «ملی» و قبل بر آن از «ملت» برای نخبه گان و جوانان و عامه مردم افغانستان؛ بیان میفرمودند؟

به باور بنده؛ اگر جناب خلیلزاد بر "نیمه افغانی" خود تمرکز کرده؛ بر نقد و تجزیه و تحلیل کرده ها و تجربه های بسیار و منحصر به فرد خود در سطح امریکا و افغانستان و عراق... پرداخته به نتایجی در حول آرمان «اجماع ملی» در افغانستان نایل آمده بودند؛ مدت ها قبل از سروصدا های انتخاباتی و کاندیداتوری به ریاست جمهوری افغانستان و دید و بازدید های پنهان و آشکار در دوبی و کابل...؛ باید کتابی هم تحت عنوان «استراتیژی پس از 2014 در افغانستان» می نوشتند و بیرون میدادند.

شاید هم درک و دریافت و شناخت جناب زلمی خلیلزاد از مردم افغانستان که کتاب نخوان ترین و علم گریزترین مردم جهان نگهداشته شده اند؛ موجب شده باشد که ایشان به چنین کار عبثی وقت بگذارند؛ ولی آیا نمی شد کم از کم به سطح محترم شفیع عیار؛ برنامه های روشنگرانه تلویزیونی پیگیرانه ای ارائه بفرمایند تا ایده ها و افکار شان را در مورد استراتیژی «اجماع ملی» به نخبه گان و جوانان و مردم افغانستان تبیین و تصویر نمایند؟

در حالیکه امکانات و زمینه های عینی مسلم برایشان در حدی فراهم بود و هست که قادر بودند و میباشند؛ حتی یک اکادمی کامل تحقیقاتی مدرن و در جنب آن یک سیستم مکمل نشریاتی... در کابل ـ قلب افغانستان ـ حول همین آرمان به راه انداخته مثلاً همانند مؤسسهِ تحقیقاتی و فکر سازی «رند» آنرا مدیریت نمایند.

یکی از پیامد های راستین و واقعاً علمی، افغانستانخواهانه، «ملت» خواهانه و «اجماع ملی» خواهانه چنین فعالیت های هدفمند و با آرمانی؛ به ساده گی نسبی میتوانست تشکل حزب سیاسی سرتاسری (و به دنبال آن تشکل جبهه متحد ملی افغانستان شمول) کم از کم به نمونه احزاب جمهوری خواه یا دموکرات امریکا و نیز مماثل هایش در جهان مدرن؛ گردد.

ولی اینگونه که هم در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری گذشته و هم اکنونی در ظاهرمشاهده شد؛ جناب خلیلزاد با ابن الوقتی؛ قسم مقطعی و با اهداف و مانور های مرموز؛ یاد و آهنگ افغانستان میکند و شعار های پرطمطراق و میان تهی مانند «اجماع ملی» سر میدهد تا چنانیکه هموطنی با سادگی تمام تحلیل و ارزیابی و پیش بینی کرده است؛ حتی از اجماع نسبی سران اقوام و قبایل و حلقات مافیایی اقشار حاکمه افغانستان هم جلوگیری کرده و نیز نام و شهرت و امکانات بالقوه ای در بهره کشی های آتی از مردم و کشور ما فراهم کند و باز به «نیمه امریکایی» اش برگشته بر ریش هرچه افغان و افغانستان است؛ بخندد!

لطفاً به این تحلیل و پیشبینی و پیشداوری توجه و دقت فرمائید که به کمال بدبختی؛ 99 در صد درست از آب درآمد:
«خلیلزاد با فعالیت های سیاسی در افغانستان طوری وانمود می کند که کاندید انتخابات خواهد بود. اما من فکر نمی کنم که کاندید شود. با شکست جمهوری خواهان در آمریکا که حامی اصلی خلیلزاد بود، امید خلیلزاد در کامیابی انتخابات ریاست جمهوری خیلی کم شد. اما باز هم نخواست که از صحنه سیاسی افغانستان دور بماند. به این منظور کوشش کرد که شبکه هایی ایجاد کند. در ایجاد شبکات زیاد کامیاب نبود چون جایگاه مردمی در داخل افغانستان نداشت و کسانی که هم علاقه به این شبکه (ها) نشان می دادند، فقط منافع مالی را در نظر می گرفتند.
اما خلیلزاد طرح روی میز آوردن سران پشتون را در میدان گذاشت. جلسه های متعددی در دوبی داشت که تقریبا همه رهبران پشتون حضور داشتند. جلالی، اشرف غنی و بسیاری چهره های دیگر نمونه این است. خلیلزاد گرچند در آمریکا بوده و دور از سنت ها، اما باز هم به فکر همان سنت سیاسی قدیمی که باید یک پشتون رئیس جمهور باشد، کوشش کرده که پشتون ها را در یک قالب جمع کند. خلیلزاد خیلی آدم هوشیار است و این را درک کرده است که در انتخابات اگر خود او شرکت کند، ناکام خواهد شد و از شخصیت و نفوذ او کاسته خواهد شد و همچنین در تقابل با رهبران پشتون قرار خواهد گرفت. اما می خواهد در کارزار انتخاباتی فعال باشد و تاثیر خود را داشته باشد، تا در گرفتن قرار دادهای بزرگ کدام مشکل نداشته باشد.
خلیلزاد کوشش کرد و کوشش دارد که تاجیک ها را در کنار خود داشته باشد. اما تاجیک ها زیرک تر از آن هستند که بازی خلیلزاد را بخورند. در کسب حمایت تاجیک ها ناکام مانده است. لهذا دست به دامن جنرال صاحب دوستم دراز کرد. جنرال صاحب دوستم هم این را خوب می داند که اگر با محقق و هزاره ها نباشد، این به ضرر همه ترک تباران خواهد بود. محقق دوست و همسنگر قدیمی و کاملا قابل اعتماد جنرال صاحب است و جای محقق را با وعده های دروغین خلیلزاد تبدیل نخواهد کرد.
هزاره ها هم این را خوب به یاد دارند که خلیلزاد چگونه در یک محفل، تمامی هزاره و شیعه ها را مزدور ایران و بی اعتماد خطاب می کند.
خلیلزاد تا حالا نقش یک گمراه کننده که با افکار مردم بازی می کند را داشته است. کوشش کرده با وعده دادن های معاونت اول و دوم به بعضی رهبران غیر پشتون، یک رقابت نا سالم در بین آنها ایجاد کند و خود در دقیقه اخر از کاندید شدن انصراف کند و یک پراکندگی در بین دیگران ایجاد شود. خلیلزاد مانند یک لاشخور از دور نگاه می کرد که چی وقت عمر حکومت کرزی به پایان می رسد و بتواند از پوست و استخوان این ملت خود را تغذیه کند.»(1)

 

به علت ها و دلایل فراوانی که اندکی پس تر خواهیم دید؛ نمیتوان گفت که مانور های اینچنینی زلمی خلیلزاد؛ صرفاً برای اطفای عطش قدرت و شهرت صورت میگرفته است و یا هم برای زهر چشم نشان دادن به کاندیدا های مهم و مطرح و منجمله اخاذی و امتیاز گیری مافیایی از آنها.

چنانکه در مورد اخیر شایع شد که ایشان پس از چانه زنی ها ـ و طبعاً داد و گرفت ها در ارگ ـ؛ به نفع کاندیدا یا کاندیدا های مورد حمایت رئیس جمهور کرزی؛ گویا از نامزد کردن خویش انصراف داده دفتر نازنین کامپاین انتخاباتی را بستند و پشت سر خاریده؛ راهی ساحل عافیت شدند.

اگر واقعاً چنین می بود؛ محلی برای نگرانی نبود؛ و میشد با یک خنده و تمسخر که نصیب هر «لوده طوی» میشود؛ از کنارش گذشت. ولی واقعیت تلخ این است که این حرکات جناب خلیلزاد؛ بازی های تاکتیکی خام نبوده دارای آماج های چندین بعدی و پختهِ استراتیژیک است.

اینک برای ورود درست و دقیق به آماج های متذکره؛ ضروریست بدانیم که واقعاً زلمی خلیلزاد چه شخصیتی است؛ چه تاریخچه و امکاناتی دارد و علی الوصف استراتیژیست مؤسسه «رند» و یکی از نویسندگان اصلی «استراتیژی برای قرن 21» و بسی آثار راهبردی در سیاست شرق میانه ای و جهانی ابرقدرت امریکا و یک مشوق تعیین کننده پرداختن امریکا به افغانستان؛ بودن؛ چرا باید در مقام یک «لاشخور» هر از گاهی در افغانستان آهنگ و نیرنگ کند و چرا هم عده ای را که مثلاً پنداشته اند:

«بهترین کاندید دلسوز و غم خور ملت افغانستان و چشم سیر و دنیا دیده و آدم عاقل خردمند و دانشمند محترم خلیل زاد استند»؛ نزد عالم و آدم و دیو و دد شرمنده و سرافگنده به میدان رها نماید؟

لطفاً برای خوانش این مختصر در زمینه حوصله افزایی بدارید:

«"زلمي خليل‌زاد" در سال 1951 از پدري پشتون و مادري تاجيك در شهر مزار شريف افغانستان به دنيا آمد، پدر وي مشاور دربار ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان بود و به همين دليل تحصيلات خود را تا دوره دبيرستان در مدرسه مخصوص فرزندان نخبگان كشور در كابل (محل سكونت خانواده‌اش) ادامه داد، اين امر سبب شد تا در كنار زبان پدري خود به زبان‌هاي دري، اردو و فارسي مسلط شود. در آغاز دهه 70 خليل‌زاد هنگاميكه وارد دانشگاه بيروت شد به داشتن گرايش‌هاي چپ و دفاع از فلسطين معروف بود.

 اما در ميانه اين دهه، پس از مهاجرت به آمريكا و ورود به دانشگاه شيكاگو – براي كسب مدرك دكتري – تحولي شگرف پيدا كرد كه گفته مي‌شود اين تحول ناشي از همكلاسي بودن با "پل ولفوويتز" كه اكنون يكي از شاخص‌ترين چهره‌هاي نومحافظه‌كاران است، تحت تاثير قرار گرفتن افكار راست‌گرايانه و تندرو پرفسور"آلبرت وهليستير"، استاد آنها در دوره دكتري كه دوستان صميمي يكديگر نيز بودند، تدريس در دانشگاه كلمبياي شهر نيويورك در آغاز دهه 80 و آشنايي با "زبيگنيو برژينسكي" است.

 برژينسكي كه بعد‌ها مشاور امنيت ملي در دولت ريگان شد، نقش بسزايي در تاثير گذاري بر خليل‌زاد و جذب او به سوي انديشه‌هاي راستگراي تندرو كه ويژگي خاص دوره رياست جمهوري ريگان بود، داشت.

خليل زاد در سال 1985 مليت آمريكايي را كسب و بعد از آن براي مدت كوتاهي به عنوان مشاور ويژه بخش "برنامه‌ريزي سياسي وزارت خارجه آمريكا" در كنار پل ولفوويتز كه رهبري اين بخش را به عهده داشت مشغول به فعاليت شد.

وي در اوج بحران حمله شوروي به افغانستان به واسطه آشنايي كامل با خصوصيات، زبان، فرهنگ و بافت قبيله‌اي افغاني‌ها در مدت كوتاهي توجه همه را به خود جلب كرد و اين امر سبب شد تا پايان دوره رياست جمهوري ريگان در منصب خود در وزارت خارجه بماند و در طول آن دوره و به ويژه پس از آشنايي با شخصيت مهمي همچون "ريچارد پرل" از چهره‌هاي سرشناس نومحافظه‌كاران، رابطه‌اي قوي با اين طيف فكري پيدا كرد.

خليل زاد با استفاده از فرصت طلايي حمله شوروي به افغانستان توانست در خط مقدم نو محافظه‌كاران براي خود جا باز كند؛ وي نقش مهمي در بسيج قبايل افغاني براي رويارويي با شوروي ايفا كرد و از طراحان اصلي ائتلاف سري آمريكا با جنبش‌هاي اسلامي به منظور فراخواني و مسلح كردن داوطلبان براي جهاد برضد شوروي در افغانستان بود.

خليل‌زاد كه پيش بيني كرده بود بي‌توجهي آمريكا به افغانستان پس از خروج نيروهاي شوروي به جنگ داخلي در اين كشور خواهد انجاميد باعث شد كه پل ولفوويتز در دوره اول رياست جمهوري بوش و تصدي مقام دوم پنتاگون از دور انديشي وي در زمينه افغانستان تمجيد كند.

پل ولفوويتز گفت آنچه خليل زاد؛ سال 1989 نسبت به آن هشدار داد پس از 12 سال به طور كامل تحقق يافت و پيش‌بيني‌هاي وي در مورد جنگ داخلي در افغانستان و تهديد تمام منطقه از سوي جنبش هاي اسلامي در مدت زمان كوتاهي عملي شد.

خليل زاد همچنين در سال 1988 طي يادداشتي به "جورج شولتز" دبيركل وقت آمريكا، نسبت به خطر تهديد نظامي صدام حسين هشدار داد و آمريكا را به عدم حمايت از عراق دعوت و خواستار نزديكي تدريجي اين كشور با ايران شد. وي در يادداشت خود تا آنجا پيش رفت كه براي سرنگوني نظام صدام حسين؛ خواستار مسلح كردن مخالفان عراقي شد اما شولتز نتوانست باور كند.

اما پس از گذر دو سال و با حمله صدام حسين به كويت پيش بيني‌هاي خليل‌زاد محقق شد.

زلمي خليل زاد به رغم موضع نومحافظه‌كاران؛ به موضع خود در قبال ايران پايبند ماند و در آغاز دهه نود كتابي با عنوان " ايران انقلابي " منتشر كرد كه در اين كتاب آمريكا را به اتخاذ سياستي پراگماتيك در قبال ايران دعوت كرده است. خليل زاد اين كتاب را به كمك همسر اتريشي خود "شيريل بينارد" نوشت .

خليل زاد در پايان دوره دوم رياست جمهوري ريگان در سال 1989 به مدت دو سال كار تدريس در رشته علوم سياسي را در دانشگاه كاليفرنياي سانتاياگو از سر گرفت و در اواخر سال 1991 در دوره رياست جمهوري بوش پدر براي مدت كوتاهي به سمت مشاور ويژه بخش برنامه ريزي سياسي وابسته به وزارت دفاع كه ديك چني معاون رئيس جمهور فعلي(جورج بوش) رياست آنرا به عهده داشت، منصوب شد.

به رغم اينكه خليل‌زاد بيشتر از يك سال در اين سمت باقي نماند اما چني آنقدر شيفته وي شد كه در جشني كه براي خداحافظي زلمي ترتيب داده بود مدال خدمت ممتاز وزارت دفاع را به او اعطا كرد.

خليل زاد به در خواست خود؛ سال 1993 وزارت دفاع را ترك كرده و به موسسه (رند) كه يكي از بزرگ‌ترين موسسات تحقيقاتي و برنامه ريزي استراتژيك آمريكايي در زمينه نظامي است، ملحق شد. وي در اين موسسه مركز مطالعات خاورميانه را تاسيس كرد و در طول دو دوره رياست جمهوري "بيل كلينتون" به واسطه نشر مطالعات خود در موسسه رند و پس از ترك اين موسسه و حضور در شركت نفتي يونوكال، نقش مهمي در انتقاد از سياست آمريكا در قبال افغانستان را بر عهده داشت.

در اوايل ظهور طالبان و گسترش حاكميت آنها بر افغانستان اوايل 1996 خليل زاد به دليل حمايت غير مستقيم دولت كلينتون از طالبان، به واسطه حمايت اطلاعات پاكستان (آی .ایس . آی) ازاين گروه، از سياست‌هايي اين دولت دموكرات انتقاد كرد و آن را خطاي فاحش استراتژيك ناميد.

گرچه خليل‌زاد در اوايل با ظهور طالبان مخالف بود اما پس از بسط سيطره اين گروه بر تمام افغانستان و تثبيت وجود آنها؛ وي سياستي پراگماتيك در قبالشان اتخاذ كرد و در بهار سال 1997، اولين ديدار مسئولان جنبش طالبان با مسئولان آمريكايي شركت نفتي يونوكال كه در آن زمان خود مشاور استراتژيك آن بود؛ را در واشنگتن ترتيب داد تا نظر طالبان را براي عبور(لوله های) انتقال نفت درياي خزر و گاز تركمنستان به بندر كراچي پاكستان از طريق افغانستان كه حدود 100 ميليون دلار نيز هزينه شده بود، جلب كند.

براي حل و فصل اين مشكل شركت يونوكال از خليل زاد و مشاور افغاني ديگري به نام حامد كرزي كمك خواست و در اين ديدار هيات طالبان در ازاي عبور لوله‌ هاي نفت و گاز از خاك افغانستان؛ به رسميت شناختن طالبان از سوي آمريكا را خواستار شدند كه خليل‌زاد در خطاب به هيات طالبان گفت:

 "در مقابل شما دو گزينه وجود دارد يا اينكه با عبور لوله هاي نفت وگاز موافقت مي‌كنيد كه در اين صورت افغانستان را به دشتي پر از طلا تبديل خواهيم كرد و يا اينكه مخالفت می كنيد كه در آن صورت آنرا دشتي پر از بمب خواهيم ساخت ".

خليل زاد قبل از به حكومت رسيدن نومحافظه‌كاران در دوره رياست جمهوري بوش پسر اوايل2001 استراتژي سرنگوني طالبان را در پيش گرفت. پس از حملات موشكي آمريكا به پايگاه‌هاي القاعده در افغانستان در پي انفجار‌هاي تروريستي در سفارتخانه‌ هاي اين كشور در نايروبي و دارالسلام اگوست 1998 خليل زاد از سياست هاي كلينتون در برخورد با القاعده انتقاد كرد.

خليل‌زاد تنها راه برخورد با اين خطر را سرنگوني طالبان مي‌دانست و اوايل سال 2001 كمي پيش از روي كار آمدن دولت بوش؛ تحقيقي كامل كه شامل طرحي براي خارج ساختن افغانستان از قبضه طالبان بود؛ در مجله "واشنگتهن كوارترلي" منتشر كرد.

با فرارسيدن دوره اول رياست جمهوري بوش پسر در اواخر ژانويه 2001 خليل زاد، مجددا در شمار تصميم گيرندگان سياسي درآمد و ضمن اينكه جزو كادر دونالد رامسفلد در وزارت دفاع محسوب مي‌شد به عنوان مشاور ويژه پل ولفوويتز مشغول به كار شد.

چهار ماه قبل از حمله هاي تروريستي 11 سپتامبر؛ 23 مه 2001 كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي كاخ سفيد؛ زلمي (خلیلزاد) را به عنوان مسئول امور جنوب غرب آسيا و خليج فارس و شمال آفريقا منصوب كرد و پس از حملات 11 سپتامبر نيز به سمت مشاور و نماينده ويژه بوش در امور افغانستان منصوب شد.

(سپس) خليل‌زاد (به) مهمترين مقام آمريكايي در جنگ اين كشور عليه طالبان و القاعده تبديل و سكاندار(ی) استراتژي هاي نظامي و سياسي آمريكا در افغانستان را به عهده گرفت.

بعد از سقوط طالبان، پس از آنكه ظاهر شاه پادشاه پير افغانستان در كنفرانس گروههاي افغاني در "بن" به دليل كهولت سن از پذيرش قدرت امتناع كرد، ايالات متحده به خليل‌زاد اختيار تام داد كه به عنوان نمايند ويژه بوش، شخصي را براي رياست دولت انتقالي پيشنهاد دهد كه اين امر در نهايت به انتصاب حامد كرزاي همكار سابق زلماي (خلیلزاد) در شركت نفتي يونوكال، به عنوان رئيس جمهور مردم افغانستان منجر شد.

خليل زاد در سپتامبر 2003 به عنوان سفير آمريكا در ...(افغانستان) منصوب شد و بدين ترتيب حكومت ميان او و همكار سابقش در يونوكال تقسيم شد. گفته مي شود خليل‌زاد افغاني 55 ساله (در زمان نگارش مقاله)، نقش مهمي در سياست خارجي جورج بوش رييس‌جمهوري آمريكا در كمك به ساختار تشكيل دولت افغانستان ايفا كرده است و به همين دليل بود كه پس از كسب اين موفقيت؛ سناي آمريكا در 28 خرداد 84 (2005) به انتخاب زلمي خليل زاد به عنوان سفير واشنگتن درعراق راي اعتماد داد.

در جلسه شنود كميسيون روابط خارجي كنگره آمريكا براي اعطاي راي اعتماد به خليل‌زاد، يك طرح هفت بندي براي همكاري با عراقي‌ها جهت شكست افراد مسلح در عراق ارايه شد؛ اعضاي اين كميسيون فعاليت و تلاش هاي زلمي (خلیلزاد) را در افغانستان ستودند و نسبت به توانايي وي براي غلبه بر چالش هاي دشوار فرا روي آمريكا در عراق ابراز اطمينان كردند.

از 12 فروردين 85 (2007) منابع خبري از تغيير "زلمي خليل زاد" سفير آمريكا در بغداد خبر داده و اعلام كرده بودند كه كميته روابط خارجي كنگره آمريكا در پي درخواست برخي از گروههاي عراقي نسبت به تغيير سفير آمريكا در عراق درصدد است بعد از تشكيل دولت جديد بغداد سفير خود را در اين كشور تغيير دهد. دليل تغيير خليل‌زاد در عراق متهم شدن وي به بحراني‌تر كردن اوضاع عراق از طريق مذاكره با گروههاي مسلح عنوان شده ‌است.

افكار عمومي عراق در تشديد ناامني‌ها و كشتار شيعيان و سني‌ها انگشت اتهام را به سوي سفير و سفارت آمريكا دراز مي‌كنند؛ براين مبنا بسياري از مردم و شخصيتهاي سياسي و مذهبي عراق در روزهاي اخير خواستار اخراج (خلیلزاد) سفير آمريكا شده‌اند.»(2)

 

برعلاوه خوانده و شنیده ایم که:

ـ در سوم ژوئن 1997 گروهی از سیاستمداران آمریکائی در جلسه ای گرد آمده و پس از انجام مذاکراتی بیانیه ای در تشریح اصول خود  منتشر کردند که پروژه قرن جدید آمریکائی نام گرفت. این بیانیه که تغییرات بنیادی در سیاست های آمریکا را توصیه می کرد توسط بیست و پنج نفر امضاء شد. در میان آنان افرادی چون دونالد رامسفلد، الیوت کوهن، دیک چنی، زولمای خلیل زاد، دونالد کاگان و فرانسیس فوکویاما وجود داشتند.

ـ وقتی جورج بوش برای ساقط کردن حکومت طالبان در افغانستان و بعداً حذف صدام حسین از عرصه سیاسی عراق نیاز به کمک و مشورت داشت زلمی خلیل‌زاد دائماً حاضر بود.

خلیل‌زاد که با چندین دولت جمهوریخواه همکاری داشته به عنوان یکی از عوامل نزدیک به "دیک چینی" و طرف اعتماد گروه معروف به "بازها" در دولت بوش محسوب می‌شد.

در محافل واشنگتن به او "شاه زل" می‌گویند و در دوران سفارتش در کابل بسیاری او را "نایب السلطنه" و قبلاً "پل برومر افغانستان" می‌خواندند.

اما تجربیات او در عراق هم بسیار گسترده‌ است. درست پیش از حمله نیروهای آمریکا به عراق در سال ٢٠٠٣ او در رأس هیأتی برای شرکت در نشست مخالفان دولت صدام به مناطق کرد نشین شمال عراق سفر کرد.

ـ سالهای ۱۹۹۰ و در دوران حکومت بیل کلینتون، این خلیل‌زاد بود که با تهیه سندی به نام "کتاب سفید درباره افغانستان" خواستار دخالت مجدد آمریکا برای تغییر وضع در افغانستان شد.

ـ او فقط به نفع امريكا در افغانستان خدمت كرد و صريحا در جواب سوال يك روزنانه نگار افغاني گفت كه نزد او منافع امريكا اوليت دارد زيرا او تبعه امريكاست و براي خدمت آن قسم خورده است.

ـ به سخن بعضی اهل خبره؛ زلمی خلیلزاد صرف تابعیت امریکا را دارد یعنی دو تابعیته نیست. او حتی حین تصدی سفارت امریکا در کابل؛ گویا از قبول پاسپورت افتخاری افغانستان؛ خود داری کرده است!

ـ وی منجمله در بخش چهارم کتاب «استراتیژی برای قرن 21» که به منابع بحران در خاورمیانه بزرگ می پردازد؛ از تیوری « برخورد تمدن ها » ی هانتینگتون و « پایان تاریخ » فرانسیس فوکویاما تجلیل کرده طبق این نصوص پیامبران مطرح نیوکانها(محافظه کاران نو)؛ می خواهد این گونه القا کند که بعد از برخورد تمدن ها در منطقه تاریخی خاورمیانه که خاستگاه اصلی تمدن بشری است، پایان تاریخ فرا می رسد و لیبرالیسم غربی بر رقبای ایدئولوژیکی خود پیروز می گردد.

**********

با این اوصاف و پس منظر که مسلماً هم نه تنها ناکامل میباشد بلکه شمه ای بیش نیست؛ ما با یک نابغه سیاسی ـ نظامی و استراتیژیست طراز اول امریکایی رو برو استیم که افغانی الاصل  بوده و به لحاظ فکری و ایدیولوژیکی نو محافظه کار امریکایی است. توجه داشته باشید که نو محافظه کار افغانی یا افغانستانی؛ اساساً مصداق و معنی ندارد!

(بحث ایدئولوژیک نو محافظه کاری امریکایی یا (Neoconservatism in the United States) را که بسیار پردامنه و چندین بعدی است؛ اینجا نمیتوان گشود؛ ولی اطلاعات فشره ای در پاورقی تقدیم میشود.)

به روال عرف روزگار؛ چنین شخصیتی ناممکن است که شبه عضو ارشد سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سی آی اِی) و مورد حمایت و عنایت سایر نهاد های سری و در سایهِ آنکشور؛ نیز نباشد. چنین شخصیتی ممکن است بنابر تعلقات حزبی؛ مصلحتاً از مقامات علنی رسمی کنار گذاشته شود؛ ولی به هیچوجه از نظر قوای حاکمه اصلی نمی افتد.

بنابر همین؛ حرکات و مانور های جناب زلمی خلیلزاد؛ نباید امرِ آنقدر ها هم شخصی و خصوصی و به اصطلاح: افغانی او؛ حساب شود. اینهمه؛ مسلماً در چوکات همان «ستراتیژی برای قرن 21» راه اندازی شده است و خواهد شد. ما مسلماً آنقدر ها وسایل و امکانات نداریم که دقیقاً کشف کنیم اصل استراتیژی چیست ولی یک سلسله فاکت های مکمل هم؛ بدبختانه رگه هایی از یک استراتیژی کلان؛ نظیر دکتورین «تفرقه بیانداز و حکومت کن!» بریتانیای پیر را نشان میدهد.

یکی از موارد در نامهِ  گانگرسمن امریکایی دانا روهرا باکر؛ عنوانی شخص جناب زلمی خلیلزاد به درشتی منعکس شده است. لطفاً به قسمتی از آن؛ دقت نمائید:

«.. ما در طلوع یک عصر جدید صلح‌آمیز برای مردم رنجدیدۀ افغانستان ناکام ماندیم. این ناکامی و شکست را می‌توان به‌ طور مستقیم در ساختار حکومت و رهبرانِ این ساختار رد یابی کرد که پس از آزادی، بر مردم افغانستان تحمیل گردید. حکومتی را که ما در نصبِ آن کمک کردیم، با شیوۀ زنده‌ گی مردم افغانستان مناسب و سازگار نبود.
یک سیستم نسبتاً غیرمتمرکز فدرال می‌توانست هم با عنعنات ما و افغانستان سازگار باشد. در عوض، ما تمام تخم‌ها را در یک سبد گذاشتیم؛ یک ادارۀ فوق ‌العاده متمرکز حامد کرزی. اگر درست گفته شود، او در کنفرانس بن، دسمبر ۲۰۰۱ به حیث رییس ادارۀ انتقالی نصب شد، بعد برای دو سال دیگر به حیث رییس موقت و حالا دورۀ دوم پنج‌ ساله به حیث رییس‌جمهور انتخابی؛ اما او رهبری نبود که در جریان یک پروسۀ افغانی ظهور می‌کرد. پشتیبانی شما و ایالات متحده از آقای کرزی در بن شروع شد و فضا را تغییر داد. قرار معلوم شما فراموش کرده‌اید که وقتی شاه سابق، ظاهرشاه، حق انتخاب رییس حکومت موقت را به مشاورین برجستۀ خویش داد، آن‌ها ستار سیرت را با ۱۱ رای در مقابل ۲ رای برای کرزی (که یک رای نیز از برادرش بود) انتخاب کردند.
شما و آقای ابراهیمی به صورت خصمانه در مقابل سیرت مداخله کرده و اصرار کردید که فقط یک پشتون می‌تواند رییس‌جمهور باشد و او را مجبور ساختید که صحنه را به نفع کرزی ترک کند. در اولین لویه‌جرگه در جولای ۲۰۰۲، شما بازهم به طرف‌داری کرزی مداخله کردید، به‌خصوص وقتی معلوم شد که رهبران اتحاد شمال تقریبا می‌خواستند از شاه سابق به حیث رهبر حکومت انتقالی ۱۸ماهه پشتیبانی کنند. شما آن‌قدر در به قدرت رسانیدن آقای کرزی تلاش کردید که حتا خود شما یک کنفرانس مطبوعاتی دایر کرده و ادعا کردید که شما ظاهرشاه را متقاعد ساخته‌ اید که صرف‌نظر کند، زیرا کرزی به‌ طور آشکار در مقابل شاه سابق می‌باخت. بازی‌های کوتاه‌ مدت قدرت، پیامدهای درازمدتی داشته و با خنثا نمودنِ آن اتحاد، سپس تقریباً غیرممکن بود که بتوان یک موسسۀ وسیع و عمیق افغانی ایجاد کرد که بتواند تمام جوامع افغانی را با هم متحد سازد. با تمرکز کامل قدرت سیاسی در وجود یک شخص در کابل، وضع به تباهی کشانیده شد.
کرزی یک شخص مربوط شما بوده و به‌ صورت وحشت‌ناکی ناکام شده است. این کرزی بود که اولاً کمیتۀ ۹ عضوی طرح قانون اساسی و بعداً ۳۵ عضوی قانون اساسی را تعیین کرد. در بحث بر سر سیستم ریاستی در مقابل سیستم پارلمانی، کرزی به‌ صورت طبیعی یک سیستم ریاستی را می‌خواست که برای او قدرت نامحدود را فراهم می‌کرد. اتحاد شمال که عمدتاً نماینده‌گان ازبک‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ترکمن‌ها بودند، طرف‌دار یک سیستم پارلمانی بودند که قدرت حکومت مرکزی را غیرمتمرکز ساخته و حقوق افغان‌ها را حراست می‌کرد. آن‌ها برای این نجنگیدند تا دیکتاتوری افراطی طالبان را با یک حکومت مستبد و فاسد تعویض کنند. آن‌ها به‌خاطر این جنگیدند تا به ‌طور مستقیم والی‌های ولایات و شهردارانِ خویش را انتخاب کنند.
شما ـ زلمی و آقای براهیمی ـ تمام مساعی رهبرانی را خنثا کردید که واقعاً در مقابل طالبان جنگیده بودند. نماینده‌گان اتحاد شمال برای شمولیت زبان‌های خویش شدیداً مناقشه کردند، نه شما؛ نکته‌یی که شما خیلی خوب خبر دارید. نقش شما ـ طوری که در نامۀ خود برای من تشریح کرده‌اید ـ تسهیل ‌کنندۀ مصالحه نبود. چنان‌که تعداد زیادی از نماینده‌گان برایم گفتند، شما یک پشتیبان ثابت مرکزی‌ترین سیستم ممکن و طرف‌دار کرزی بوده‌اید. شما و آقای ابراهیمی در واقعیت، قانون اساسی را در محور یک شخصیت و یک جامعۀ تباری ساختید. بدتر از همه، قرار معلوم آن را طوری اشتقاق کردید که با مقاصد پاکستان هم‌خوانی دارد. اولین لویه‌ جرگه تقریباً به علت این عدم توافق هسته‌یی از هم پاشید. کرزی پیروز شد، زیرا پشتیبانی «جامعۀ بین‌المللی» یعنی پشتیبانی ما و شما را داشت. با وجود این‌که این اتحاد شمال بود که با طالبان در هر میل افغانستان جنگیده بود و با کسانی که ما یک‌جا با آن‌ها به مقابله برخاستیم. ما کرزی را (به‌طور دوامدار) پشتیبانی کردیم؛ پشتونی که در سالیان هجوم طالبان در پاکستان به‌سر برده و حتا آماده بود نقش سفیر طالبان در ملل متحد را بپذیرد، اگر حکومت طالبان به رسمیت شناخته می‌شد که خوشبختانه نشد.
زلمی! دیکتاتوری قانون اساسی فعلی که در افغانستان حکم می‌راند، زمانی شکل گرفت که شما بازیگر عمده و حتا سفیر بودید. شما از آن به بعد، مانند دوست‌تان آقای کرزی، برای خود کارهای خوبی کردید. من توقع دارم کشف شود که او به هنگام خروج از افغانستان به‌طور شگفت‌آوری ثروتمند خواهد بود، به مجردی که دیگر حمایت قدرت نظامی ایالات متحده را نداشته باشد.
برعکس، اتحاد شمال درآن بخش افغانستان با سابقۀ مستحکم مقاومت در مقابل طالبان، ریشه خواهد داشت. موجودیت و ادامۀ زنده‌گی جوامعِ آن‌ها تابع این است که طالبان را در خلیج نگه دارند. آن‌ها نمی‌توانند بار و بسترِ خود را جمع نموده و به حساب‌های بانکی خارجی و سرمایه‌گذاری دوبی خویش پناه بَرند، مانند کسانی که در کابل (و جاهای دیگر) از این دهۀ جنگ طولانی و بی‌سرانجام مفاد بردند.
اگر قرار باشد که خون و سرمایۀ مصرف شدۀ امریکا در افغانستان به هدر نرود، ما ضرورت داریم کسانی را پشتیبانی کنیم که دلایلی برای ایستادن و جنگیدن دارند. ما هر دو خواهان یک نتیجۀ خوب برای مردم افغانستان و شکست دهشت‌افگنان هستیم.

قرار معلوم شما هم در نوشته‌های اخیرتان از جاه‌طلبی پاکستان در افغانستان پس از ناتو تشویش دارید. این قابل فهم است که شما می‌خواهید از یک سیستم تقریباً دیکتاتوری ـ قدرتی که خود برای ایجاد آن در افغانستان تلاش کردید ـ فاصله بگیرید. آن سیستم حالا در حال شکست و ناکامی است. شما واقعاً در نظر دارید که زمانی برای چنین یک ریاست قدرت‌مندی که ایجاد کرده‌اید، خود را کاندید کنید.
اما عجیب است که شما بخش اعظمِ آن چیزی را که خود انجام داده‌اید، فراموش کرده‌اید. این همان گیجی نقش، مسوولیت و هویت است که خارق‌العاده می‌باشد.

قرار معلوم، حالا واضح است که ایالات متحده نمی‌تواند آن‌ قدر خوشبخت باشد که افغانستان را با یک آیندۀ صلح‌آمیز ترک کند. شما شاید جزییات آن‌چه که ما را به این نقطه رسانیده، فراموش کرده‌ باشید؛ اما حقیقت را نباید و نمی‌توان فراموش کرد.
 (متن انگلیسی نامه در سایت گنگرۀ امریکا وجود دارد. ولی ترجمه آن توسط دکتور لعلزاد را اینجا بخوانید:)

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=1577

 

هرگاه از مواردی که جناب دونا روهرا باکر قید و نقد و خاطر نشان ساخته است؛ منحیث تجربه های بزرگ و به همان اندازه قابل استنتاج های علمی و عملی برای جناب زلمی خلیلزاد؛ تلقی داشته باشیم میتوانیم احساس خوشبینی نمائیم که بیرونداد یا "سنتز" این روند کلان تاریخی؛ همان تئوری «اجماع ملی» است که ایشان برای افغانستان آتی؛ به آن رسیده اند. ولی اثبات این مأمول آرمانی برای ما مردم افغانستان توسط ایشان؛ هنوز حتی به طریق نظری میسر نشده و با کنار کشیدن ایشان از صف آرایی های انتخاباتی به طریق عملی هم؛ نومیدی به بار آورده است.

طبعاً آرزو میکنیم که جناب زلمی خلیلزاد منحیث شخصیت جهانبین و جهانشناس افغانی که دارای بزرگترین و مبرمترین تجارب و آزمون های سیاسی، اجتماعی، دیپلوماتیک و ... اند؛ بتوانند به بیلانس کردن ایدئولوژی نومحافظه کاری امریکایی خود با اندیشه «اجماع ملی» افغانی؛ توفیق کامل یافته به سایر طرق و ذرایع به ترویج و تعمیم و بالاخره متحقق ساختن آن در افغانستان حد اکثر با شفافیت و تدبر؛ مساعی مبذول نموده، پیروز و سر افراز گردند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

رویکرد ها و تعلیقات :

 

1 http://www.tajikmedia.com/index.php/1390-01-02-23-12-32/641-2013-08-26-23-34-45

2 ـ http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8501230489

 

حاشیه :

 

اجباراً به طریق حاشیه خدمت جوانان منور وطن و هموطنان صاحب فکر و فراست خود؛ عرض میدارم که فهم معنا و مصداق نو محافظه کار امریکایی بودنِ جناب زلمی خلیلزاد؛ الزاماً مستلزم حد اقل دانش ما در باره ایدئولوژی و مکتب نو محافظه کاری متذکره است؛ در غیر آن؛ ما جز توهمات پوچ و خیال های خام در باره ایشان و عزائیم و کرده ها و تاکتیک ها و استراتیژی هایشان نمی توانیم داشته باشیم و به کنه معانی و پیام های اینهمه مانور ها و بازی های ظاهراً ضد و نقیض ایشان نمیتوانیم پی ببریم.

ضمناً و برای لحظات کنونی مهم اینکه؛ ما نمی توانیم فرق فاحش میان زلمی خلیلزاد جهانی اندیش و استراتیژیست و شخصیت های محافظه کار ساده بومی و قومی ـ قبیلوی مان چون استاد سیاف، گل آقا شیر زوی، اشرف غنی احمد زی، جنرال دوستم، عبدالله عبدالله وغیره را؛ درک و احساس نمائیم.

به طور یک کُل:

ایدئولوژی، نظرات و معتقدات نو محافظه کاران امریکایی؛ اساساً بر ابرقدرتی اقتصادی و مالی و نظامی و استخباراتی... ایالات متحده امریکا در اواخر قرن بیستم؛ ابتنا دارد؛ چنانکه ادیان ابراهیمی بر قدر قدرتی خداوند خالق مطلق در فراسوی آسمانها؛ مبتنی است.

این سیستم فکری؛ از نادر سیستم های اندیشوی بشری است که قطعاً بر اصل انسانیت؛ بر سرشت و فطرت واقعی بشر و بر «گوهر اصیل آدمی» توجه و اعتنا ندارد.

(«گوهر اصیل آدمی» منجمله نام یک کتاب و معرف دکتورین معرفت شناسانه اینجانب؛ میباشد که دوسال قبل در هندوستان به نشر رسیده و هم اکنون در افغانستان و سراسر جهان قابل دسترس میباشد.)


به فشرده ای از یک مقاله حد اکثر معتبر در مورد نو محافظه کاران امریکایی؛ تمرکز بفرمائید:

 

« نومحافظه کاران آمریکا که نیو ریگانیست ها هم خوانده میشوند؛ پیوندهای نزدیکی با کمپانی های نفتی و کارخانه های تولید کننده اقلام نظامی داشتند، بازسازی قدرت نظامی آمریکا را ‌از اصلی ترین برنامه های کاری خود قرار دادند. آن ها با آغاز ریاست جمهوری بوش پسر وارد صحنه سیاست شده و حادثه یازده سپتامبر فضای بسیار مناسبی را برای فعالیت گسترده شان فراهم نمود، تا حدی که تصور اینکه  انفجارات یازده سپتامبر توسط این گروه صورت پذیرفته باشد قوت گرفت و روز به روز نیز تقویت گردید.

پس از یازده سپتامبر با هدایت این افراد، منابع دولتی آمریکا به سمت اعتبارات صنعتی ـ نظامی تغییر جهت داده شد و همزمان بودجه های اختصاصی برای برنامه های اجتماعی و آموزشی مردم کاهش یافت. درآمدهای مالیاتی به سمت تقویت اهداف امنیتی و پلیسی سوق داده شد و نوعی مشروعیت جدید برای تضعیف پایه های نظام قضائی و نادیده انگاشتن حقوق ابتدائی شهروندان به وجود آمد و انگیزه ایجاد نظام تک قطبی تقویت شد. این وضعیت فضای لازم را برای لشکرکشی به افغانستان وعراق تحت عنوان مبارزه با تروریزم؛ فراهم نمود.

لئو اشتراوس ( 1899 ـ 1973 ) از عمده رهبران فکری نو محافظه کاران میباشد. اعتقاد به سه اصل حکومت غیراخلاقی نخبگان، مخالفت با سکولاریسم و ملی گرائی ستیزه جویانه اساس تفکرات اشتراوس بود. وی علیرغم تمایل به دموکراسی، به جامعه سلسله مراتبی اعتقاد داشت. جامعه ای که به یک گروه نخبه که - رهبران- هستند و توده هائی که از آنها پیروی می کنند تقسیم شده است.

او با رفتارهای اخلاقی نخبگان مخالف بود و جایگاهی برای اخلاق درعرصه حاکمیت نخبگان قائل نبود. خانم شاویا دراری استاد علوم سیاسی دانشگاه کالگاری دراین باره می گوید « اشتراوس عقیده دارد آن هائی  شایسته رهبری هستند که به اخلاق اعتقاد ندارند و فکر می کنند تنها یک حق طبیعی وجود دارد حق بالا دست برای سلطه بر پائین دست»

اشتراوس مذهب را برای تحمیل قواعد اجتماعی به توده ها کاملاً ضروری می دانست. به همین دلیل وی را مخالف سکولاریسم دانسته اند. اشتراوس معتقد بود که « مذهب تنها برای توده هاست. احتیاجی نیست که حاکمان خود را با آن محدود کنند چون حقایقی که توسط مذهب بیان می شود کلاه های شرعی است».

« به عقیده اشتراوس، یک نظام سیاسی تنها زمانی به ثبات می رسد که در مقابل یک تهدید خارجی متحد و یکدست باشد. او به پیروی از ماکیاولی عقیده دارد که اگر تهدید خارجی در کار نبود؛ یک تهدید باید تولید و جعل شود»

اشتراوس با اعتقاد به ضرورت بازگشت به اندیشه های یونان باستان مخالف نسبیت گرائی است و ارزش ها را تنها به خیر و شر تقسیم کرده و معتقد است شق سومی برای تقسیم بندی ارزشها وجود ندارد و با تمسک به این تفکر است که محافظه کاران جدید آمریکا، واشنگتن را نمونه و الگوی خیر مطلق وغیر از آن را نمونه شر مطلق دانسته و قائل به نسبیت دراین میانه نیستند.

فوکویاما از دیگر تئوری پردازان نو محافظه کاران؛ با نگارش کتاب « پایان تاریخ» با اشاره به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می گوید با شکست مارکسیسم؛ ایدئولوژی دیگری جز لیبرالیسم برای بشریت وجود ندارد.

او همانند اشتراوس مدل های اداره جامعه را به دو بخش مدرن وغیرمدرن تقسیم می کند؛ دنیای مدرن از دید او همان خیر مطلق و دنیای غیرمدرن همان شر مطلق است و در رویاروئی میان دنیای مدرن وغیرمدرن نهایتاً این دنیای مدرن است که به پیروزی می رسد.

در این تفکر ارزش های آمریکائی به هدف نهائی بشریت تبدیل می شوند و بشر در این دوره به آنچنان تکاملی می رسد که از گزینه های ماورای طبیعی و متافیزیکی - خدا- بی نیاز می گردد.

از دید محافظه کاران جدید سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد مزاحم فعالیت های ایشان درعرصه سیاست خارجی بوده و مقررات بین المللی محدود کننده و مانعی برای دستیابی به اهداف بین المللی از جمله تهاجم به کشورهای مورد نظر و تحریم مخالفین آنان می باشد.»

لطفا تفصیلات و اضافات را در متن کامل مقاله؛ اینجا دنبال فرمائید:

http://khabaronline.ir/detail/163635/weblog/paakaein

رویهمرفته واژهِ "نو محافظه کار" برای این گروه؛ نام دقیق نه بلکه "غلط مشهور" است؛ آنها به دنبال حفظ وضع موجود نه؛ بلکه به دنبال چنان تغییر جهان بشری اند که همه زیر سیطره امپراتوری آهنین امریکا نه فقط اداره؛ که استحاله شود!

و از همین منظر؛ گاه؛ خیلی هم به جا؛ خویشتن را انقلابی و انقلابیون می نامند!

دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۱۹۱۱

زهرپاشی تلویزیون های خارج کشوربرای نفاق ملی

 نوشته :رستم زابلی

کشور ما افغانستان در سه دهه واندی دامنگیر جنگ تحملی و فرسایشی است که توسط دشمنان صلح وترقی افغانستان اغاز شده وابعاد وسیع زندگی مردم کشور ما را احاطه نموده است. در جریان این زدوخوردهای مسلحانه که دست اجنبی های ارتجاعی نیز شامل است توسط احزاب وتنظیم های جهادی علیه دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان که بر محور دو عامل  یعنی اشغال شوری وخطر اسلام درافغانستان بعد ازقیام هفت ثور ۱۳۵۷ خورشیدی آغاز شده بود، تلفات سنگین به باشنده گان کشور وارد  که تعداد هموطنان ماازان متاثر میباشند. با غضب قدرت دولتی توسط حفیظ الله امین وباند  خون اشام وی عده زیادی از باشند گان وطن با پیکردهای متواتر دستگیر و بدون طی مراحل قانونی به حبس و اعدام محکوم گردیده اندوبا این عمل خویش شرایط ارعاب وترس را در کشور بوجود اورد. این امر  باعث شد تا در۶ جدی ۱۳۵۸ ، حاکمیت خود کامه وفاشیستی امین توسط اعضای سالم واصولی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، سرنگون و به امر تاریخ ،ندای وطن ومردم به سزای اعمال سنگین یعنی اعدام برسد؛ بعد از سرنگونی حاکمیت خودکامه امین وباند جنایتکار وی تمام زندانی های سیاسی  بدون تعلقات عقیدوی و موضع گیری های سیاسی از حبس رها و بخاطراحترام به روح پاک، هموطننانیکه جانهای شرین خودرا درزمان امین ازدست داده بودند برای یک روزاعزای ملی اعلام گردید. که دراین روز درمساجد واماکن مقدس کشور ما ختم های قران العظیم الشان با شرکت هزاران هموطن ما صورت گرفته وبه ارواح شهدای گلگون کفن وطن ما دعا نموده اند.

بعد از شش جدی ۱۳۵۸ با کمکهای قطعات نظامی کشور اتحاد شوروی سابق به افغانستان  موج تبلیغات و دهشت افگنی علیه دولت جمهوری دموکراتیک  افغانستان با مداخلات نیروهای ارتجاعی منطقه وجهانی سازماندهی که دراین ضدوخوردهای مسلحانه منجر به تلفات جانی ومالی به نیروهای متخاصم وارد شده است. بعدازتسلیم حاکمیت حزب وطن به تنظیمهای جهادی درسال ۱۹۹۳ بازهم جنگهای تنظیمی دوباره آاغاز که هزارها نفر از باشندگان کابل کشته وخانه وکاشنه انها ویران وکابل به یک قبرستان مرده گان وماتم تبدیل گردید ومیلونها تن از باشندگان شهر کابل به خارج کشور مهاجر و به شکل ناگواردر پاکستان وایران زندگی و پناهنده شدند.  تمام نهادها وارزشهای مدنی ودولتی که درطول سالهای متمادی بوجو امده بود نابود وتمام هست نبود ان در پاکستان وبازارهای جهانی به حراج گذاشته شد .

در جریان این همه نا ارامی ها سه دهه عده از هموطنان ما با عقاید مختلف  وگروپها واحزاب سیاسی در خارج کشور مهاجرت که در کشورهای غربی ازجمله امریکا اروپا استرلیا وو غیره به زندگی خویش ادامه داده وبرای اهداف ومقاصد سیاسی خود داخل اقدامات تبلیغاتی از طریق نشرات شبکه های  تلویزویون شده که ازجمله تلویزیون ها یکی هم تلویزیون بنام " اریانا افغانستان " درکشور امریکا به سر پرستی ومدیریت اقای نبیل غمین مسکینار فعالیت دارد، میباشد. که نشرات ان توسط برنامه سازان جداگانه برا ی نشر وتبلیغ مقاصد مفکوروی ،عقیدوی سازمانی وحزبی خود تنظیم نموده انرا رهبری مینمایند. از جمله این برنامه سازان یکی هم بنام حسن امیری"سیغانی" این شیاد ، مکار وخون اشام تشنه به خون هزاران انسان شریف وطن پرست می باشد که با تبلیغات توطیه گرانه و ناروا که خلاف واقعیتها میباشد، بر بنیاد اسنادهای جعلی وخود ساخته ونمایشی برای تغیر اذهان مردم علیه مردم ونیروهای روشنفکر وتجدد خواه وباالخصوص اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان زهر پاشی نموده وازاین طریق میخواهدتا بی اعتمادی وبدنامی  را میان مردم کشور تشدید کرده تابر بنیاد این رویکرد، روند صلح وارامش رادرکشور بطی و نفاق ملی را میان مردم چاق نموده تا نوانسته باشد که عقد گشاهی گروپی وحزبی  خودر ا تحقق بخشد. با استفاده ازانتشار تکراری لست کشتارپنج هزاری نفری هموطننان ما  که در زمان حفیظ الله امین جلاد بی رحمانه به شهادت رسیده است، که این لست بعد از تحول شش جدی ۱۳۵۸ از جانب دولت جمهوری افغانستان به اطلاع هموطننان مارسیده است،استفاده مغرضانه نموده و از طریق برنامه "چشم انداز" بوسیله تلویزیون شبکه جهانی اریانای افغانستان که از کشور امریکا نشر میشود، تبلیغات را غرض تامین منافع باداران وشرکایی جرمی خویش وپنهان نمودن چهره ها و عملکرد های  سی وسه ساله انها  که منجر به لشکرکشی نظامی ۴۴ کشور جهان در وطن ما گردیده، علیه نهضت دموکراتیک ملی افغانستان اغاز نموده است .این شخص منفور ومتعصب ور یاکار از جمله افرادی است که تحت نام جریان دموکراتیک "شعله جاوید "در کابل پیش از کودتای محمد داوود فعالیت داشته که عملن در برنامه مورخ شام ۳.۱۱.۲۰۱۳ تحت نام"چشم انداز" به جواب یکی از هموطننا ن عزیزما، خودرا " شعله ایی " معرفی نموده که جوانان را در جهت عقاید وتیوری ماوویستی تشویق وترغیب مینمود.نامبرده درجریان تحصیل در دانشگاه کابل با خانم شوهر دار بنام "مرضیه" که با شوهر موصوف مناسبات نزدیک فامیلی داشت خلاف نورمهای اخلاقی وفرهنگ وعنعنه افغانی که" همیشه به تفننن گلو پاره مینماید"،خلاف ان ارتباط برقرار وبعداْ با وی ازدواج مینماید. موصوف  بعد از سال ۱۳۵۷ در زمان حاکم سالاری حفیظ الله امین به پاکستان فرار نموده وبا  حزب" محاذ ملی" به رهبری صبغت الله مجددی می پیوندد. بعد از مدتی با کسب اعتماد مقداری دوصدمیل سلاح از نزد این حزب تسلیم و تحت نام به اصطلاح جهاد علیه قشون شوروی در افغانستان انرا به قاچاقبران سلاح درپشاور بفروش رسانیده واز فروش پول ان خودرا به کشور هندوستان رسانیده و پناهنده می شود. بعداْ درانجا نیز بکارهای غیر مشروع از جمله اعزام  افرادبشکل قاچاقی وغیرقانونی با اخذ  سه هزاردلار فی نفر بخارج کشور هندوستان ، مشغول شده و بعد ازمدتی با در یافت پول هنگفت از طریق دزدی وقاچاقبری به امریکا رفته ودرانجا سکونت اختیار نمود، که بعد از چند وقت نسبت قماربا زی درکازینو وافراط در شراب نوشی خانمش ،خواهان طلاق گردید واز هم جدا شداند . برعلاوه نامبرده بایک  خانم دیگری بنام داکتر کریمه که فعلاْ بنام "ماری" مشهور است که سابق خانم  فرزند خوانده نورمحمد تره کی  بوده است ،  درشهر استاکهلم کشور سویدن اشنا وباوی روابط جنسی بر قرارنموده وبعد از اینکه از وی خسته میشود؛ براینکه از نزدش فرار نماید ،وعده داد که تو را من درامریکا میخواهم وبرایت پناهنده ګی گرفته باهم مشترکاْ زنده گی رسمی مینمایم . برای این هدف با وعده های چرب ونرم ودروغ پردازی برای انتقال وی از سویدن به امریکا از نزدش ۱۰۰۰۰ دالر اخذ وگفت که این پول را برای تنطیم امورات پناهنده گی مصرف نموده به زودی  به امریکا خواهید امد. اما موصوف زمانیکه در امریکا دوبار ه امده پولها را مصر ف قمار بازی در کازینو وشراب نوشی نموده وکریمه خانم به فراموشی سپرده شد. که خانم کریمه با کوشش های زیاد نتوانست موافق به دریافت ان شود. تا اینکه دل را به دریا زده درسویدن به زندگی خود ادامه داد.

این اقای امیری: که سراپای ان مملو ازبغض وکینه است برای پیدا نمودن مصارف قمار بازی وشراب نوشی در تلویزویون اریانای افغانستان برای فریب اذهان مردم مصروف برنامه سازی "چشم انداز"  مشغول شد. تا ازاین طریق مصارف عیاشی  خود را بدست اورد ونیروهای وطن پرست واگاه سیاسی وپاک دامن را تخریب نموده وهویت غیر انسانی ،مکارومنحوس خودرا پنهان نماید.   طوریکه شاعر گفته است:

         موی بشکافی به عیب دیگران        گرعیب خودرسی کوری دران

  انسانها اگاه ودانشمد هیچ زمانی از خرد واگاهی  خود برای ابزار منفی علیه همنوع خود استفاده نگرده بلکه برای وفاق همگانی وتشکل جماعتهای بزرگ انسانی فعالیت مینماید.

 از انجایکه ما هیچ وقت ازگذشته بریده نمی توانیم ومنکر انهم نیستیم اما روند تاریخی همیشه دارای سرنشیبی وبالای ها وکاستی و ناهمواری هابوده وبدون اشتباه نمی باشد. عاقل کسی نیست که اشتباه نکند. یروسه ای بغرنج زنده گی و گذر از جامعه کهنه وبسته بسوی یک جامعه بازو مترقی به ساده گی عبور نمی توان کرد. بلکه در این روند باخود دوست ودشمن را همراه د اشته واین دوست ودشمن به شیوه های مختلف در فرایند تاریخی یا درجهت رشد وتکامل ویا برای حفط ابزارهای کهنه عمل میکند. کشور ما در طول سه دهه جنگ واندی با این روند در نبردومبارزه بوده است.

 اقای محمد حسن ا میری ـ سیغانی! این ترفندها ، چهره تو همنوعان تو را پنهان نساخته بلکه بلیه های مردم را افزون میسازد.  خونهای زیادی در سرزمین ابای ما ریخته شده که برای ابد کافی است.  سنگ وچوپ همه افزار تولیدی وغیر تولیدی درطبیعت کشور ما با کشتارهای که توسط تو وهمرزمانت صورت گرفته، بوی خون میدهد. صدا وناله طفل یتیم را بشنو که از بی سر پناهی کشنگی ، دراغوش مادر در جاده ها واطراف شهرکابل جان میدهد و لطف وشفقت کن تااینهمه پولهای گزاف تبلیغی و عیاشی خو درا وقف یتمان وبیوه زنان کشور کنید .

کشور المان  ۳.۱۱.۲۰۱۳ 

 دیدگاه ـ بامداد ۲/ ۱۳ـ ۰۴۱۱

جایگاه ایتلاف احزاب و سازمانهای دموکرات و ترقیخواه افغانستان در طرفداری ازکاندیدان ریاست جمهوری


نوشته: داکترحمیدالله مفید

انتخابات ریاست جمهوری در مرحله بیشرفته تری رسید.از میان ۲۷ نفر کاندید تنها ۱۶ نفر کاندید توانست تا به مرحله کاندید شدن ره یابد. کمیسیون انتخابات  نیز در برخی موارد برخورد کارایی ودر برخی موارد از حقیقت چشمپوشی نمود. کاندیدی را به خاطر ی که خانمش مسیحی ومسلمان نبود حذف کرد ودر موارد دیگ به اغماض روی آورد .

کاندیدان ریاست جمهوری اغلب پشتون تبار اند ، ۱۵ کاندید معاونان  اول خود را از میان تبار تاجک وسه نفر دیگر معاونان نخست خود را از میان تبار های هزاره وازبک بر گزیده اند.در تیم دو کاندید کسی از تبار تاجک وجود ندارد ، که از آن میان می توان از جناب داکتر اشرف غنی احمد زی نامبرد که معاون اول او جناب جنرال دوستم از تبار ازبک ومعاون دوم او از تبار هزاره  پیشبینی شده اند .

این رد یابی کوتاه می رساند ، که دور نخست تایید کاندیدان صرف روی مسایل تباری استوار است ونه غیر از آن .

هیچ کاندیدی تا اکنون برنامه کاری خود را ارایه نداشته است ، به غیر از داکتر عبدالله  عبدالله که دم از تغییر وامید می زند وباورمند است ، که باید رژیم وسیستم اداری بیروکرات وفاسد تغییر بخورد و افغانستان به یک نظام پارلمانتاریزم دست یابد.

کاندیدان معاونان شان را  نه به خاطر تآمین حقوق شهروندی  بلکه  بخاطر  تداوم حقوق تباری  وقومی بر گزیده اند ، تا اندازه ای که به خاطر بدست یابی رآی مردم به معاونانی روی آورده اند ، که از توازن ویژه ای در میان مردم وتبار خود برخوردار است.

با به پیروزی رسیدن این کاندیدان بی هدف وبی برنامه تاریخ سیاه ونکبت بار  رشوت ، فساد اداری ، بیروکراسی و گمارش کادرها بر بنیاد مناسبات تنظیمی ، تباری ، قومی وخانواده گی تداوم می یابد، معاونی که عامل شده تا بیست در صد رای در صندق کاندید افزود شود ، این توقع را دارد ، که بخاطر این بیست در صد رآی ،باید بیست درصد  پست وزارتها ، بیست درصد پست معاونان ، ریسان ، والیان ، ولسوالان وکادر های اداری به او تعلق بگیرد و او این صلاحیت را داشته باشد ، تا بیست درصد کادرهای اداری به شمول پستهای نماینده کی های افغانی در خارج از کشور از جانب او بر گزیده شوند، شاهد آن خواهیم بود تا یکبار دیگر بزن ، بزن وبخور وبخور پست های اداره ها ی دولتی میان سه تکمار آغاز خواهد شد، شاید رییس جمهور  پنجاه درصد ، معاون اول سی درصد ومعاون دوم بیست در صد کرسی ها را میان خود تقسیم نمایند . در این اتخابات بی هدف وبی ارمان ، هدف اساسی انتخابات است ، نه دگرگونی های عمیق اجتماعی سیاسی وفرهنگی واقتصادی .در برنامه هیچ کاندیدی به هویت شهروندی به مثابه گزیده ای دمکوکراتیک  وفراگیر  در برابر هویتهای قومی وتباری اشاره  نشده است .

بینش ودیدگاه هیچ کاندیدی را رشد وتقویت حقوق اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی شهروندان نمی سازد .

در چنین حالاتی ، ایتلاف احزاب و سازمانهای دموکرات و ترقیخواه افغانستان که هدف اساسی آنها را تآمین عدالت اجتماعی ، رشد وترقی افغانستان وتعمیم ونهادینه سازی دموکراسی  می سازد چی کنند؟

در برنامه کاری ایتلاف احزاب واز میان در خط مشی سیاسی حزب مردم افغانستان  در عرصه حاکمیت نظام دولتی واداره چنین آمده است :

« پشتبانی ازبرنامه نظامسازی درراستای ایجاد حکومتداری خوب، تامین امنیت عامه، افزایش ظرفیتهای دولت ، تقویه سکتور خدمات اجتماعی ورفاه واسایش  وتوسعه سرمایه انسانی وسرمایه اجتماعی .

حمایت یا پشتبانی از نظام دولتی متکی بر اصل مردمسالاری  ودموکراسی ، تقسیم متوازن قدرت در میان قوای ثلاثه دولت ، دموکراسی پارلمانی ، پلورالیزم سیاسی افزایش نقش احزاب سیاسی وجامعه مدنی » .

 به روشنی و وضاحت  دیده می شود ، که ایتلاف احزاب و سازمانهای دموکرات و ترقیخواه افغانستان نمی تواند ونباید هم با کاندیدان بی برنامه وبی هدف وبه آنانی که دیدگاه گرایشهای تباری را به دیده ننگریسته اند بپیوندد وپشتبانی خود را ابراز نماید.

پس از بیان این  جستار ها وشمارش آنها به این فرایند می رسیم ، که :

ایتلاف احزاب و سازمانهای دموکرات و ترقیخواه افغانستان به گونه کلی باید در باره سه کاندید بیندیشد :

نخست : جناب داکتر  اشرف غنی احمد زی : که همین اکنون برخی از سازمانهای شامل ایتلاف به او بنابر مناسبات عمیق عاطفی سیاسی روی آورده اند ، از یک جانب واز جانب دیگر معاون اول او جناب جنرال دوستم یکی از هواخواهان دموکراسی وعدالت اجتماعی است، که باید آن را نیز به دیده داشت ، که میتواند تا  نخستین گزینه ایتلاف  قرار بگیرد آنهم در صورتی که  جناب  اشرف غنی احمد زی خط مشی انتخاباتی خود را بر بنیاد خط مشی سیاسی احزاب ایتلاف وبه منظور ایجاد تحولات عمیق سیاسی تغییر نظام مدیریتی  مرکزی فاسد و بیروکرات به یک نظام عمیق دموکراتیک پارلمانی مطرح سازد.

گزینه دوم جناب داکتر عبدالله عبدالله است : داکتر عبدالله عبدالله  که نخستین کاندید ریاست جمهوری است ، که با تغییر ات عمیق دموکراسی ، ایجاد نظام پارلمانتاریزم ، تقویه ورشد عدالت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی  در کشور افزایش نقش حزبهای سیاسی در پارلمان وایجاد یک پارلمان شهروندی بجای پارلمان فاسد ی که نهاد آن بر مناسبات  تباری گذاشته شده است ، باورمند می باشد، جناب داکتر عبدالله بادریغ با پیشکش کردن  معاونان جهادی این همه اهداف عالی انسانی خود را زیر سایه آنها انداخته است ، اگر جناب داکتر عبدالله در پیشکشی معاون اول خود تجدید نظر کند ، بهترین گزینه برای ایتلاف احزاب دموکرات وترقی خواه خواهد بود.

گزینه سوم . جناب  داکتر زلمی رسول  است ، که از پشتبانی ارگ نیز بر خوردار است ، یگانه امتیازی که نزد اتیلاف احزاب دارد ، همانا چهره بی طرف وغیر جهادی بودن او است ، مگر بادریغ او نیز هیچگونه تمایلی به تغیر ، به عدالت اجتماعی ، به داد گستری ، به نهادینه سازی دموکراسی ندارد. اگر جناب داکتر زلمی رسول در برنامه کاری شان کم از کم به تحولات عمیق دموکراسی در افغانستان بیندیشد ، می تواند تا بهترین گزینه به خاطر جلب حمایت وپشتبانی ایتلاف احزاب باشد.

 سایر کاندیدان ریاست جمهوری ، نمی توانند ونخواهند توانست تا پشتبانی وحمایت ایتلاف احزاب دادخواه دموکرات وترقی پسند را بدست بیاورد.

 با آنهم زمان روشن خواهد ساخت که کدام کاندید  به اندیشه وخط مشی سیاسی ایتلاف نزدیکتر خواهند بود.

مگر به هیچوجه ایتلاف  نباید زیر سایه سیاه وشوم تباری ومناسبات قومی به کاندیدانی که از حقوق شهروندی طفره رفته اند و به مناسبات عقب مانده تباری  روی آورده اند ، بپیوندد،

در آنصورت به اشتباه بزرگی دست خواهد زد.

بادرود

دیدگاه ـ بامداد ۲/ ۱۳ـ ۰۶۱۱

کلچر قبیلوی مانع رشد مدنی و پخته گی حزبی و سازمانی است

 

 

(در ادامه) چهل و هشت ساعت با استاد میر اکبر خیبر

چرا اندیشه های حزب دموکراتیک خلق نیازمند نقد است؟

(بخش چهارم)

نوشته : محمدعالم افتخار

در شروع عرایضم از نشست ها با استاد میر اکبر خیبرکه درعنفوان ۲۰ سالگی برایم دست داده بود این تیترها را قید کرده بودم:

 ـ روح و روان هم از هوا و آب و نان آغاز میشود،
ـ کلچر قبیلوی مانع رشد مدنی و پخته گی حزبی و سازمانی است،
ـ «سنگر جهل » بریتانیا در امتداد سرحدات جنوبی و شرقی؛ منبع خطر دایم برای ماست ، 
ـ تیوری طبقات و مبارزه طبقاتی درست ترین تیوری است ولی آسانترین نیست ،
ـ ملاحظاتی پیرامون همزیستی مسالمت آمیز دولت ها، دیتانت و صلح جهانی، اتوم، بمب اتومی و جهان اتومی شده.

 

در بخش روح و روان...، صحبت و دیالوگ استاد خیبر با من؛ جنبه استاد ـ شاگردی نه؛ بلکه جنبه روانکاوی و رواندرمانی پیدا کرد و این جنبه ـ کم ازکم برای خودم چنان آموزشی بود که از سلول های مغزم گذشت و بر تمامی سلول های گوشتی و پوستی و استخوانی ...نشست و به واقعیت و نیروی مادی مبدل شد.

با اینکه خواننده گان این سلسله اغلب بالاتر از ۴ ـ ۵ برابر سایر مقالات اینجانب بوده و میباشند؛ معهذا صمیمانه از جوان دختران و جوان پسران افغانستان که چشم و چراغ مردم سخت اهانت شده و وطن سخت عقب نگهداشته شده ما اند، تمنا دارم که این ارثیه آن استاد شهید را به درستی قدر بدانند و از آن کمال بهره را ببرند.منجمله به سبب و علت اینکه او را خیلی زود و نابهنگام ازما گرفتند؛ او مانند خیلی از پیش کسوتان دیگرحزب دموکراتیک خلق  فرصت نیافت در ستیژهای بزرگ ظاهرشود یا به طریق رادیویی و تلویزیونی ثروت اندوخته ها و اندیشه هایش را با جوانان و مردمان مان قسمت نماید.

البته من نمیدانم دست نوشته ها و یاد داشت هایی از خود دارد و یانه و اگر داشته مبادا ـ چنانکه میگویند: مانند تمام خانواده نخستش ـ از بین برده شده باشد؟

با این تمنا اجازه دهید به روال بخش های گذشته؛ به ادامه داستانوار موضوع بپردازم:

***

پیش از ناهار (غذای چاشت) استاد خیبر، باری با دستان خودش چای دم کرده بود و اینک برای بار دوم برخاست و گفت: یک چای سرشته کنیم غذای مان هم میرسد و باز ادامه میدهیم.هان، صحبت بعدی مان باید روی « مرکبات » باشد که از عناصر مختلف تشکیل میشوند و تمام راز تکامل هستی مادی که در زمین به حیات و به بشر رسیده است؛ در آنها نهفته میباشد.به سخنان قبلی ما و هم به آنچه در مکتب درین باره ها خوانده و یاد گرفته ای یک مرور کن و برای این کار و هم مقداری استراحت کردن میتوانی به اتاقت بروی و دراز بکشی.

پیشتر از اینها به ادامه مباحث روی تطورات ۱۴ میلیارد ساله در کایینات و چگونگی پیدایش عناصر صد و چند گانه فیزیکی؛ من از استاد خیبر پرسیده بودم که:

ـ فرمودید در جریان ده میلیارد سال دو نسل ستارگان و خورشید ها دچار « مرگ ستاره» ای شده و از بین رفته اند و خورشید ما از نسل سوم است و حدود پنج میلیارد سال از عمر آن گذشته؛ با اینهم شاید تا پنج میلیارد سال دیگر عمر نماید.

چطور این ستاره میتواند برابر تمام عمر دو نسل پیشتر ازخود عمر کند؟

استاد از سوالم ابراز مسرت بسیار نموده در پاسخ گفت:

ـ نظر بیشترین علمای فیزیک این است که عمرغول های ستاره ای به بزرگی جرم شان یک نسبت معکوس دارد، یعنی هرچه ستاره خورشیدی کلانتر بوده باشد زود تر مواد سوخت هسته ای خود را میسوزاند و به انرژی یا عناصر سنگین تر مبدل میکند؛ در انجام همین فعل و انفعالات است که زمان « مرگ ستاره» ای فرا میرسد.

البته ساده انگاری نشود ما با این حرف ها فقط یک تصور از موضوع گرفته میتوانیم ولی علم درین موارد بسیار پهناور و پیچیده بوده روز بروز هم غنی تر و گسترده تر میشود.

معلوم است که خورشید ما یکی از خورد ترین ستارگان خورشیدی است و غول های ستاره ای نسل اول و دوم صد ها و هزاران و شاید میلیونها برابر خورشید ما بزرگ بوده اند. همین حالا هم غول های ستاره ای وجود دارد که صد ها و هزاران برابر خورشید ما جرم دارند و تصور میرود که به همان اندازه هم بیشتر گرم و روشن و پُرجاذبه ... باشند.

ممکن است در نسل های اول و دوم هم؛ استثناً خورشید های کوچک وجود داشته باشند و بنابر این حسب فرضیه ایکه گفتم شاید هنوز « زنده » استند.

اینجا یک مساله دیگر هم باید گوشزد شود که کایینات مدام درحال انبساط و فراخ شدن است و یافته های جدید علم فیزیک میرساند که سرعت این انبساط ممکن است به اندازه سرعت نور باشد که در فضای خالی نزدیک به ۳۰۰۰۰۰ (سه صد هزار) کیلومتر فی ثانیه است.

محتمل است که این حد سرعت انبساط کایینات هم در تغییرات غول های ستاره ای عظیم نقشی داشته باشد.

به هرحال ما اینجا قرار نیست درس های بسیار عالی و دقیق فیزیک، آنهم فیزیک کیهانی را بخوانیم یا بیاموزیم و نه من فیزیکدان استم. صرف یک سلسله تیوری ها و فرضیه های عام را میخواهم عرض کنم که بینش وسیعتر در باره جهانی که به آن تعلق داریم تولید نماید و کمک کند در سطوح مشخص تر مانند آفتاب و زمین و زنده گی و جامعه و قوم و قبیله و حزب و دولت و شخصیت وغیره؛ بتوانیم درست تر و دقیق تر بیاندیشیم و شناخت پیدا نماییم. و اینگونه دارای جهانبینی علمی تر و جهانشناسی عمیق تر و درست تر و روشنتر بگردیم.

***

استاد خیبر؛ همچنان برایم از حالات چندگانه یا (الوتروپیک ها)ی عناصری مانند اکسیژن و کاربن  سخن گفته بود منجمله از اینکه الماس همان کاربن است که به اثر متأثر شدن از فشار و نیروی فوق العاده تغییری در ترکیب ذرات تشکیل دهنده اتوم آن رخ داده است؛ لهذا ما الماس را نمیتوانیم یک عنصر مستقل و جدا از کاربن بشماریم در حالیکه کاربنِ عادی هم نیست.

اینگونه « ازون» یک الوترپیک اکسیژن است که تقریبا به عین علل که در مورد کاربن ذکر شد تغییرات اتومی یافته و دارای خصلت های متفاوت و حتا متضاد گردیده است.

ازون برای تنفس موجود زنده خطرناک است و میتواند کشنده باشند، در حالیکه اکسیژن عادی منحیث ماده اساسی حیات؛ طور متداوم باید تنفس شود تا زنده گی ممکن گردد.

با اینهم اگر ازون نباشد با اکسیژن عادی ممکن نیست حیات در روی زمین ادامه بیابد.

استاد خیبر در اینجا از من پرسیده بود:

ـ این را میدانستی؟

و من با اینکه شنیده هایی در مورد داشتم از ایشان خواهش کردم که چون و چرای موضوع را خود روشن نمایند. آنگاه مقداری در مورد موجودیت « لایه ازون» در بخشی «از اتمسفیر» زمین و نقش بسیار بزرگ و سازنده آن در جلوگیری از رسیدن ذرات و یون های مخرب آفتاب به سلول های موجودات زندهِ آن شرح داده و افزوده بود که این موضوع وقتی؛ بهتر درک میشود که با سلول های موجود زنده آشنایی کافی پیدا نماییم.

***

 در اتاقی که شب خوابیده بودم چرت میزدم که تک تک دروازه شد و سپس آواز گرم استاد خیبر که:

ـ افتخار عزیز؛ بیا که غذا آماده است!

دست و رویی شسته عازم اتاق سالن شدم، بوی نان گرم گندم و عطر برنج و قورمه به مشام میرسید برعلاوه سالاد و میوه هایی روی میز قرار داشت. ندانستم که آنهمه از بازار و یا از منزلی دیگر آماده شده و اینجا رسیده بود ولی به هرحال، استاد برایم حسابی سفره مهمانی پهن کرده بود که با نان شب گذشته و ناشتای امروز مقایسه نمی گشت.

حین صرف طعام به خاطر آوردم که معاشات وکلای فرکسیون پارلمانی حزب، بودیجه ای میشود و بعد هرکدام از هیات رهبری که تام الوقت برای حزب کار میکنند به شمول خود وکلا، در حدود های ۴۰۰۰ افغانی از همین مدرک معاش میگیرند.شک نداشتم که استاد خیبر هم شامل همین کتگوری است و در عین حال شنیده بودم که ایشان خانم دومی (قرار مسموع خواهر محترمهِ سلیمان لایق را) گرفته و عایله ای دارند. با اینکه هیچ اثری درین روزها ازعایله شان نبودُ می پنداشتم که باید هنگفتی از معاش خود را صرف عایله خویش نمایند.البته پول افغانی هم آنروز ها خیلی نیرومند بود؛ چنانکه بعد تر که به سواری « ملی بس» از میکروریان اول تا فروشگاه بزرگ افغان رفتم؛ محترم وکیل نوراحمد نور که همراهی ام میکرد؛ یک سکه ۵ افغانیگی به شخص موظف داد و او هم پس از وضع کرایه ما دو نفر ۳ افغانی اشرا مسترد نمود. یا برخی از رستورانت ها چون « آرین هوتل»  جوار پل باغ عمومی در بدل ۱۰ ـ ۱۲ افغانی غذای متوسطی به مشتری میدادند که کاملا سیرش میساخت، یا کرایه یکطرفه بس های مسافر بری میان کابل ـ شبرغان ۵۰ تا ۷۰ افغانی بود....

با تمام اینها، مصارف این سفره که در بیرون هم تهیه شده بود برایم اصراف گونه به نظر آمد و پنداشتم که استاد هم تا اندازه ای زیر بار رسوم و عادات مهمانداری خاصتاً به گونه مردمان سمت شمال و شمال شرق کشورـ یعنی سمت ما! ـ رفته اند. به همین خاطر در ختم صرف طعام عرض کردم:

استاد! غذای فوق العاده و زیاد بامزه بود مگر خیلی مصرف نموده اید که من توقعش را نداشتم و کمی هم اذیت شدم.

استاد خیبر با حرکت غیرمنتظره ای به سرو مویم دست کشید و جبینم را بوسیده گفت:

ـ از خیر سر تو؛ من هم اینجا درین سفره مهمان بودم و لازم نیست حال مهماندارت را بشناسی او ترا شناخته و شیفته ات شده است و شاید در ختم ملاقات های مان باهم ببینید.

و اینجا شگفتی زده تر شدم. ولی در ساعت ۴۸ این ملاقات هاُ این میزبان غیابی را دریافتم که هنوز شله بود؛ در اپارتمان خودش؛ روز و شبی مهمانش باشم. او رزمنده نازنین و جوان و دارای همسر و یک پسر و یک دختر سخت مودب و شیرین بود که عزیز مجید زاده نام داشت.(۱)

سپس که چندین بار کابل آمدم به او و فامیلش سرزدم  و با هم نشست ها و تبادل نظر های جذاب و پر طول و تفصیلی داشتیم.

این یار و یاور عزیز من متاسفانه در پی تحولات ناشی از پلینوم ۱۸ ح.د.خ.ا؛ به زندان افتاده مدت  درازی زندانی ماند و تقریباً به محض آزاد شدن از محبس پلچرخی در منزلش دچار سکته مغزی شده جان داد. یادش جاودان باد!

وقتی استاد خیبر سفره را بر می چید تلاش کردم کمکش نمایم ولی مانع شده گفت: در عوض برو به سر و تنت آبی بزن تا حین صحبت ها خوابت نگیرد!

***

چون رو برو در جاهای خود چمتو نشستیم  انتظار داشتم که استاد خیبر یا در مورد « مرکبات کیمیاوی» چون آب و نمک و تیزاب و قلوی ... از من پرسش هایی میکند و یا اساساً صحبت را از همین جا ها آغاز میدارد.

من البته به برکت دروس کیمیا در مورد چیزهایی میدانستم و حتا به اینکه بالاخره مرکبات پیچیده و زنجیری به مالکول های عضوی مانند سازنده های هستهه حجره ـ یا سلول ـ ، پروتوپلازم، سیتوپلازم، آمینو اسید ها وغیره  انجامیده اند و می انجامند  از روی دروس و مطالعات در بیولوژی یاد واره هایی داشتم و تصمیم گرفته بودم که وقت استاد را درین موارد زیاد ضایع نکرده صرف خواهم خواست که دینامیزم این را برایم روشن نماید که چرا و چطور اتوم های عناصر مختلف و متضاد با هم ترکیب شده، مرکباتی دارای خواص و کارکرد های حیرت انگیز بیشمار را به وجود می آورند؟.

اما استاد پس از اینکه کاغذ یاد داشت خود را نگاه کرد گفت:

معروف است که خروسچف در اوج مسابقات تسلیحاتی  به امریکا سفر کرد و خبرنگاران امریکایی طوری سوال پیچش نمودند تا از حساس ترین راز های تسلیحات استراتیژیک شوروی از وی چیزی بیرون بکشند. خروسچف که مردی بذله گویی هم بود در قبال یکی از این سوال ها بسیار بیتاب شد و به ژورنالیست گفت:

سوالی را که یک احمق طرح میکند؛ ۱۴ دانشمند هم در جوابش در می ماند!

من تبسمی کردم و استاد پرسید:

ـ حال تو رفیق افتخار چه نظر داری؛ آیا آن سوال به راستی احمقانه بود؟

غافلگیر شده بودم؛ اگر میگفتم: نه! جوابِ رهبر ابرقدرت شوروی را؛ احمقانه تلقی نموده بودم و این؛ شاید فضا میان من و استاد را مکدر میکرد. ناگزیر لحظه ای مکث کرده جوابم را مصلحت آمیز ساختم:

ـ به نظر من خود خروسچف هم معتقد نبوده که آن سوال یک احمق استُ خواسته با یک بذله گفتن از پاسخ دادن شانه خالی نماید چونکه جواب اسرار مهمی را میتوانسته است فاش کند.

استاد خیلی شگفته شد و گفت:

گرچه گفته اند که اصلاً سوال احمقانه وجود ندارد  با اینهم سوال کردن به لحاظ درجه عقلانیت سوال کننده حتماً فرق میکند.

خودت پرسیده ای که:

ـ در درسنامه ها هست که حزب گروهی ازهمفکران میباشد ، آیا این همفکری اساساً توسط درس و تعلیم تولید میشود یا از زیربنا و شرایط اقتصادی و اجتماعی به وجود می آید؟

من میدانم که اگر ازخودت همین سوال شود میتوانی به آن درست ترین پاسخ ها را بدهی چرا که در پشت سوال معلوم است که دایره اطلاعات و دانستنی هایت تا کجا هاست؟

لهذا من این سوال را کمی تغییر داده و از آن برای بیان بعضی جوانب استفاده میکنم:

ـ اساساً « فکر» چیست تا « همفکری»  چه باشد؟

« فکر» و تقریباً تمامی اصطلاحات مهم در زبان های بشری باید همیشه در دو معنای اخص و اعم مدنظر گرفته شود. اگر« فکر» یک خاصیت متکاملترین حالت ماده است که عبارت از مغز و دماغ آدمی میباشد؛ پس به مفهوم عام « فکر» میتواند و باید خاصیت ماده درهمه قدمه ها باشد. به این ترتیب کم ازکم میلیونم یا میلیاردم حصه از « فکر»  که درعالیترین ستیژ تکامل ماده قابل تعریف و قبول است ـ در یک اتوم و در یک « مرکب » هم بایستی وجود داشته باشد.

در اتوم ها و درمرکبات کیمیاوی که ازگردهم آیی و ایتلاف و اتحاد اتوم های مختلف به وجود می آیند؛ به هرحال نوعی حرکت « آگاهانه » و « انتخابی» مشهود است. اگر این را قبول ننماییم و همه چیز را کور کورانه و تصادفی وغیره بپنداریم؛ پس اینهمه معجزات سیستماتیک و با سلسله مراتب در مرکبات عدیده کیمیاوی غیرعضوی، عضوی و باز در سلول ها و ارگانیزم های حیه  چگونه توجیه میشود؟

همینکه یک اتوم و یا یک « مرکب»  در گستره عینی ی « تنازع بقا» بقای خود را تامین میکند و عندالموقع در ترکیبات و تعاملات سهیم میشود، بیانگر همان خاصیتی است که ما در فاز بلند و پیچیده همین ماده ـ نه پاد ماده و نه چیز دیگرـ آنرا « فکر» مینامیم  لذا ماده خاصیت ها و قابلیت های نامحدودی دارد که ما از سر بیچاره گی تصور میکنیم همه یا اقلاً اکثر آنها را شناخته ایم.

منظور من اینجا به هیچ وجه قبول یا تحمیل «مهندسی آگاهانه» طبیعت و یا وجود یا لزوم یک آگاهی و عقل و معنویت فوق مادی و جدا از ماده نیست، در حالیکه همه اینها قابل احترام و سزاوار افتخارمیباشند چونکه به هرحال تبارز خاصیت های ماده ای استند که جهان پهناور ما را ساخته است.

اینکه نیاکان ما تبیین کردند که عالم از ۴ عنصر آب و باد و آتش و خاک ساخته شده است و باز آدم از خاک و فرشته از آتش وغیره  صرف نظر از صحت و سقم (به لحاظ دانش های امروزی)؛ ثبوتگر وجود و حقیقت « فکر»  نزد ایشان میباشد.

ثبوتگراین است که آنها نیازمندانه، مشتاقانه و با تمام نیرو میکوشیدند جهان را بشناسند و آنرا برای خود و نسل های آینده خود؛ توضیح و نهایتاً به جهات مطلوب و زیبا و آرمانی؛ تغییر بدهند!

ـ بگو، ببینم تا اینجا عرایض مرا گرفتی؛ سوال و مشکلی نیست؟

از فرط هیجان به حالت گریستن رسیده بودم و این پرسش استاد آناً اشک هایم را جاری ساخت. تصور کردم حالت من  در استاد خیبرهم سرایت نمود و شاید به همین دلیل گفت:

ـ مقداری آب بنوش و به رویت هم آب بزن باز در بالکن برو و چند نفس عمیق از هوای آزاد بگیر!

وقتی دوباره آماده شده روبرو نشستیم  استاد خیبر با تبسمی گفت:

خیلی آدم حساس استی ولی این ضعف نیست و حتا امتیاز و فضیلت است از این خاطر پشت این گپ که » مرد نباید گریه کند» نگرد، اشک ریختن به موقع طبیعی ترین خاصیت و حق و هنرانسان است و به سلامتی فوق العاده مدد میکند. خوب. پرسشی هست؟

گفتم:

ـ استاد گرامی؛ اگر در مورد « تصادف ها» هم که فکر میکنم همه جا واقعیت دار؛ توضیحی لطف نمایید؛ مهربانی میکنید.

ـ استاد خیبر گفت: پرسش بسیار عالی است. اینکه من گفتم در به هم آیی ذرات که اتوم ها را میسازند و باز در اتحاد اتوم ها به قسم « مرکبات» چیزهایی از همان خاصیت تکامل یافته ترین حالت ماده یا مغز آدمی یعنی « فکر» مشهود است و این به تکامل؛ وضعیت تقریباً سیستماتیک داده و میدهد شاید انگیزه سوالت شده باشد.

به هرحال یک حقیقت حدوداً مطلق است که درعالم مادی همه چیز در حال حرکت میباشد. فقط اندازه حرکت ها فرق میکند و بعضی حرکت ها نیروی خود را از جنبش درونی میگیرند و بعضی حرکت ها توسط نیروی بیرونی واقعیت می یابند و در بسیاری حرکت ها هم نیروی درونی و هم فشار بیرونی عمل میکنند که در مواردی شدیداً ضد همدیگر هم استند.

یک مورد نمونه وی ثابت در حرکت ماده سرعت نورخورشید است. اگر هرشی مادی به هرطریقی به اندازه نور سرعت پیدا کند به انرژی یا به ریزترین ذرات اولیه تبدیل میشود. لهذا جریان ساختمان پذیری اتوم ها و باز مالکول ها و باز سلول ها و ارگانیزم ها مستلزم حرکت های پایین تر ازسرعت نور است.

اینکه ذرات اولیه چطور اتوم ها را میسازند و مخصوصاً هسته اتوم ها را ثابت نگهمیدارند توسط علم فیزیک به نیروی هستوی قوی و نیروی هستوی ضعیف نسبت داده میشود. حتا درهمین حالت هم پای تصادف در میان است؛ منجمله همان گردآمدن پروتون و نوترون و الکترون معین دراتومی معین یک امر تصادفی است. بازعالم ما پر از ذرات سرگردان میباشد که شاید هزاران مرتبه بیشتر از ذراتی باشد که به صورت اتوم ها و مرکبات کیمیاوی به هم رسیده اند. اینچنین علم فیزیک از « ماده تاریک» و « انرژی تاریک» چندین برابری عالم قابل رویت گفتنی ها دارد که مسلماً ما از آن ها چیزی نمی توانیم بدانیم.

اشیا و پدیده های عالم به علت متداوماً در حرکت های متفاوت و متضاد بودن باهم برخورد میکنند.

ذرات پرانرژی ای هست که هر لحظه از اجرامی مانند کره زمین عبور مینمایند ولی عواقبی قابل رویت برجا نمیگذارند لیکن اجرامی مانند سنگ های آسمانی و حتی کرات و خورشید ها و کهکشانها هم ممکن است باهم برخورد کنند و برخورد میکنند.

اینجاست که تصادف ها و برابر نهاد آن  قانونمندی ها و سیستمندی ها همه در عالم وجود دارد؛ ولی به گمانم موضوعِ چیزی مانند « فکر» نمیتواند؛ تصادف ها باشد. فکر کردن در باره اینکه ممکن است ساعت و روزی کره زمین با یک سنگ آسمانی یا سیارک برخورد کرده نابود شود و یا من فلان لحظه در تصادفی، جان خود را از دست بدهم یا زلزله و توفان و آفتی مهد و میهن ما را زیر و رو کند که فکر کردن نمی خواهد!

اصل همان است که نیاکان مان گفته اند: « دنیا با امید خورده شده است!»

فقط باید اندکی این ضرب المثل را غنی بسازیم؛ اینطور:

«دنیا با امید و فکر خورده شده است!» هرچند که منظور ضرب المثل در اصل هم « امید واهی» نه بلکه امید متفکرانه و سازنده است!

ـ خوب. افتخار جان! من سعی میکنم به چیز هایی که میدانم خوانده ای و علم داری؛ نپردازم. هم بسیار کتابی حرف نمیزنم و نقل قول نمی آورم. اگر همینطور قبول است برویم از صحبت خود نتیجه گیری کنیم.

 گفتم:

ـ بسیار سپاس استاد بزرگ! سراپا گوش و هوشم به شماست.

استاد خیبر افزود:

ـ اگر کس دیگری مخاطبم بود شاید یکی دو جلسه بعد نتیجه گیری میکردم ولی برای افتخار گل ما لازم نیست بسیار کش دهم که فکر(به معنای عام) به مثابه خاصیت ماده؛ قدم به قدم همراه با ماده تکامل کرده و گویا ما انسانها در عالیترین حد تکاملی از آن برخورداریم.

هیچ منطق و فکری هم نمی پذیرد که ما آخرین میوه جنگل هستی باشیم و فکر ما حتا به طور بالقوه و منحیث استعداد آخرالافکار باشد، طوری که هزاران سال است مدعی «آخرالزمان» میشوند ولی زمان؛ بازی کننده گان با خودش راهی مسخره و مجازات کرده می رود.

اگر از ستیژ های پایانتر تکامل بگذریم، گردهم آیی مالکول های بزرگ و زنجیره ای حیات بسیار معنای جالبی برایمان پیدا میکند. درین مالکول ها اتوم های عناصر مختلفه و متضاد با هم همبسته شده اند و خود نیز با یگدیگر تفاوت ها و تضاد ها و مختصات منحصر به فرد دارند؛ معهذا با هم همکاری و در واقع همفکری میکنند تا هدف متعالی تری را محقق سازند یعنی خلق سلول زنده را.

اینگونه سلول های مختلفه که باز هرکدام فردیت خود را دارند  با یگدیگر همکاری و همفکری میکنند تا ارگانیزم های انواع گوناگون موجودات حیه را بسازند. حتی سلول ها برای حفظ بقا و سلامت موجود حیه، بیدریغ خود را قربان میکنند. سیستم دفاعی بدن موجود حیه در واقع از سلول های قربانی در خط اول متشکل است.

همه سلول ها حافظه و فکر و هوشیاری دارند؛ تنها شمار کمی میتوانند در سطح پایانتر آگاهی و هوشیاری باشند مانند سلول های ناخن و موی که گفته میشود خیلی دیر از مرگ صاحب خویش باخبر میگردند.

حزب یک کلمه عربی است که برای بیان تشکل های هدفــدار مصطلح شده است؛ ملاحظه میکنی که این تشکل های هدفـدار بیش از جوامع بشری و پیش از جوامع بشری در نفس و ناموس خود طبیعت وجود دارد.

حزب در جوامع بشری منحصر به دوران صنعت و سرمایه داری یا سوسیالیستی نیست. انسانهای اولیه هم تشکل های هدفــدار داشتند؛ قبایل و تیره های اولیه؛ پس از گله ها؛ مستحکمترین حزب های بشری بودند. این تصور که تشکلات قبیلوی صرفاً براساس پیوند ها و شجره های خونی و خاندانی ایجاد شده و ادامه یافته اند؛ تصور دقیقی نیست بلکه اساساً هدف های اقتصادی و دفاعی ـ امنیتی... یا نیازهای « تنازع بقا» یی باعث و بانی و تداوم بخش آنها بوده است ومیباشد.

کلچر های قبیلوی به خاطری سخت محافظه کارانه است که تحت سخت ترین شرایط «جنگ همه علیه همه» به وجود آمده است:

ـ در کلچر قبیلوی طرزنگاه به جهان خیلی ها بدوی و سطحی و آنهم مقدس است.

ـ در روان قبیلوی ترس از همه بیگانه ها و از همه اطراف مسلط است.

ـ تفاخر و حتا پرستش اصل و نسب خود و خوار و حقیر و نجس شمردن دیگران تا سرحد عزایم و اعمال برای قتل و غارت و اسیر و برده کردن آنها ستون فقرات کلچر و روان قبیلوی است.

ـ کلچر قبیلوی حاصل رسوبات هزاران و شاید میلیون ها سال تجارب جنگ و همدیگر کشی، انتقام و انتقام جویی، غالب و مغلوب شدن، مظلوم واقع گشتن و عقده به دل ماندن، زیر بدترین شکنجه ها و فشار های زیستی بودن میباشد.

ـ مذاهب نیز خصلت محافظه کارانه خویش را از کلچر و روان قبیلوی میگیرند و در بسیاری موارد

خود همان باور ها و کلچر قبیله اند.  

ـ تداوم جبرها و فشارها و مشقات و جنگ و جدال و قساوت و شقاوت و در مقابل بهبود و پیشرفت خیلی ها بطی اوضاع زیستی این امکان را از بین برده است که صلح و همزیستی و نوعدوستی و نوفکری و روشن اندیشی درکلچر و روان قبیلوی جای مناسبی پیدا نماید.

ـ در دوران جدید استعمار گری و تاخت و تاز قدرت های سرمایه داری غرب و همچنان اشتباهات زیاد قدرت ها و جریانات مدرن و سوسیالیستی برعلل و انگیزه های پیشین افزوده است.

چنین است که تیره ها و قبایل برخلاف نقش و مقام پیشین شان در عصر تحولات سریع امروز، اکثراً به حفاظ های جهل و ترس و تعصب و تمدن ستیزی وعلم گریزی مبدل شده اند.

با این تفصیل جامعه ما هم قبیلوی است والبته غلظت محافظه کارانه کلچروروان قبیلوی از شمال تا جنوب و ازشرق تا غرب؛ فرق هایی دارد ولی درحدی که مانع تشکل های هدفـدار یا احزاب سیاسی مدرن و مترقی سرتاسری نباشد نمیتوان بر آنها حساب باز کرد.

لهذا حزب ما راه دور و دراز و پر فراز و نشیب زیاد درپیش دارد و فکر به قدرت رسیدن آن مثلاً در ۱۵ـ ۲۰ سال خطرناک استږ البته غصب کردن قدرت سیاسی که این روزها در بعضی کشورها به طریق کودتا ها مد شده چندان مشکل نیست ولی حفظ و تداوم قدرت سیاسی و به ثمررسانیدن تحول و ترقی جامعه چنان مشکل است که امروزه حتا نمیتوان تصورش را کرد.

 باید مراحل بین البینی ای طی شود که زراعت ماشینی و صنایع و مواصلات و مخابرات و برق و سواد آموزی و تعلیم و تربیت و نشرات سمعی و بصری ده ها برابر آنچه اکنون هست توسعه پیدا نماید؛ مردم شهری شوند تا احساس شهروندی کنند و باور پیدا نمایند که با صلح و همزیستی و نوعدوستی و نوفکری و روشن اندیشی و آزادی های مدنی و احترام به حقوق و کرامت همه بشر هم میتوان زنده گی کرد و خوب و شاد و مؤفق و باکیفیت های عالی زندگی کرد.

در نبود چنین شرایط عینی و ذهنی حتا ما نخواهیم توانست حزب واحد و یکپارچه و پخته سرتاسری ایجاد نماییمږ خیلی از مشکلات اساسی که حزب از زمان تاسیس اش تا کنون با آن دست به گریبان شده از همینجا ناشی گردیده است. باید به دقت تمام اینها منحیث تجارب خودی تحلیل و آسیب شناسی شود.

القصه که همه چیز به جلب و جذب و تعلیم و تربیت حزبی و ایدیولوژیکی ختم نمیشود این به معنای کم اهمیت بودن این کار ها که خیلی امیدبخش و موفقانه هم ادامه دارد نیست چنانکه من جنوبی و پشتون و توی شمالی و تاجیک به برکت همین کار ها اینجا استیم و اینقدر هم نزدیک!

( بقیه تا فرصتی دیگر)

یادداشت:

۱ ـ ازعزیزانی که با شهید عزیز مجید زاده قرابت و آشنایی دارند آرزومندم که فوتوها و معلوماتی در باره ایشان به من ارسال فرمایند تا در نشر بعدی این رساله اطلاعات غنی ت از ایشان به فرزندان افغانستان بتوانم ارایه نمایم.

 

  دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۰۴۱۱