خاموشی و وضعیت راکد خلق تا کی و تا کجاها ؟

 

سید عارف گهریک

مبارزه و درگیری های سرد و گرم میان تیپ های مختلف بشری در محدوده   انواعِ تفاوت های سیاسی، جغرافیایی، نژادی و مذهبی بمنظور دسترسی و دریافت منافع و تحقق اهداف مشروع و نامشروع شکل گرفته و به راه انداخته شده است. 

میدانیم و گاهی مطالعه نمودیم که بسا یادداشت های متعدد تاریخی وجود دارد که گذشته های قدیم و معاصر درگیری و کشمکش میان انسان ها را بیان میدارد و از محتوای آن میرسد که گاهی مبارزات در محور افکار و اندیشه های انسانی برعلیه تمامی نادرستی ها و عملکرد های نابرابر و ضد انسانی فایق آمده و گاهی هم افکار و اندیشه های غلطِ ناباب و عدالت ستیز ظالمانه، حیات مسالمت آمیز و عدالت طلبانه انسان ها را متضرر ساخته است.

و تمامی این حوادث و رویداد های تاریخی هیچگاه در آموزش، پرورش و بیداری نسل های اندیشمند و پوینده تحول طلب، ترقیخواه عدالت پسند بعدی بی تاثیر نبوده است تا این نیروهای عظیمی نسل نوین بیدار، متحد و مبارز با پخته گی و همبسته گی حقیقی بخاطر حفظ داشته ها و دست آورد های تاریخی ارزشمندِ پدران و نیاکان خود و انجام مسوولیت های انسانی خویش برزمند و فداکارانه گام های متین بردارند.

خوشبختانه افتخارات تاریخی عزم و رزم رهبران واقعی و فرزندان راستین، اصیل و پرچمدار خلق افغانستان که در چندین برهه ایی از زمان بخاطر نابودی جهل، ارتجاع، بربریت، استبداد و عقب مانده گی در جامعه قد برافراشته رزمیدند و با متانت و فداکاری پرچم پر افتخار آزادیخواهی، ترقی و عدالتخواهی را برفراز قله های شامخ این سرزمین به اهتزاز درآورده اند، تا به امروز چون آفتاب می درخشد و تابنده است و خواهد ماند.

اما مدتی است سرزمین آبایی ما تحت سایه سیاه و خونین فعالیت گروه های اهریمنی ددمنش و غلط اندیش ارتجاع طلب و برنامه های استعماری باداران و حامیان منطقه وی و جهانی شان قرارگرفته هر از گاهی مردم شریف و نجیب افغانستان را متضرر ساخته از آنها قربانی می ‌گیرد که این وضعیت غیرقابل تحمل و طاقت فرسا، دیریست مردم افغانستان را از محتوای زنده گی مرفه و مترقی محروم باقیمانده و کشور را تا لبه پرتگاه سقوط کشانیده است. 

اگر سوابق و تاریخ مبارزات و پیشرفت اکثر ممالک جهان امروزی را به مطالعه بگیریم می فهمیم که آن ممالک نیز در یک برهه زمان از اوضاع و احوال خراب و نهایت رقت بار شدیداً متاثر شده اند ولی با بیداری، همبسته گی، تعقل و مبارزه بی امان در مقابل مشکلات، چالش ها و اوضاع بحرانی میهن خود فداکارانه و قهرمانانه ایستاده گی نموده مردم و کشور شان را از مسیر بحرانی نابودکننده نجات و در مسیر رفاه، آسایش و ترقی سوق و اداره کرده اند.

حالا باید انکار نکرد و مسوولانه اظهار داشت که چرا؟

امروز در چنین شرایط دشوارِ رقتبار، نهایت آشفته و بحرانی آن هم در قرن بیست و یکم، فعالین سیاسی وطنپرست و نیروهای ملی مترقی و دیموکرات که همیشه سنگ مبارزات وطنپرستانه عدالتخواهی و تجدد گرایی را به سینه میزنند و اگر دعوای میراث داری مبارزات تاریخی نهضت ملی و مترقی میهنی را دارند، به پا ایستاده با اتحاد و تدبر برای نجات کشور، بیداری و رهایی خلق از سلطه ناخوش و نامیمون برنامه های استعماری خشن و قبیح غیرانسانی قلدُرهای جهانی که به وسیله عمال مزدور و خانین داخلی در این سرزمین عملی میگردد، صدا بلند نمی کنند و یا شجاعانه در یک جبهه بزرگ ملی قرار نمی گیرند؟

آیا نیروهای سیاسی ملی وطنپرست و نسل جوان متعهد بر آرمان های مردمی تا این حد ناتوان شده اند که نمیتوانند با شعار و فریاد وطنپرستانه در یک جبهه واحد دفاع از کشور و خلق باعزت افغانستان قرار گرفته در مقابل برنامه های خصمانه و رذیلانه دشمنان بیگانه و عمال مزدور و خاین داخلی قد برافراشته برزمند؟ و فداکاری پرچم پر افتخار عزت و شرف افغانستان را به اهتزاز بیآورند؟ 

شاید این تصور من درست و دقیق نباشد ولی به اطمینان میشود گفت که خاموشی و وضعیت راکد خلق در قبال سرنوشت و آینده کشور جبران ناپذیر است و پیآمد خوب ندارد.

تا دیر نشده به پا بایستیم و با پخته گی لازم، فداکارانه و قاطعانه انقلابی را به پیروزی برسانیم که در پی آن آینده روشن، مترقی و آبادی افغانستان مستقل و سربلند بدست آید.

به پیش تا پیروزی برای همیش!

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۰ـ ۰۳۱۲

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2020

 

راهکارهای بدیل درکاهش هزینه دفاعی

 

عبدالاحمد فیض

تردید نمی توان داشت که اوضاع سیاسی و امنیتی کشوردربحبوحه بیرون شدن احتمالی نظامیان بین المللی درآستانه دگرگونی های ژرف قرارخواهد گرفت، تحولات وتغیرات نامترقبه که تاثیرات عمیق برمجموع ساختارهای دفاعی وسیستم امنیتی افغانستان بجا خواهند گذاشت، زیرا افغانستان ازیکطرف متکی به کمک های مالی وتخنیکی خارجی درتمویل وتجهیز نیروهای دفاعی و امنیتی خود بوده واین نیازمندی بشدت ادامه دارد ، و ازجانب دیگرنظام دفاعی این کشوربا توجه به مبرمیت ونیاز بی تاخیرافغانستان پساطالبان درایجاد نیروهای ملی و دفاعی تحت نظرمستشاران و همکاران ایتلاف بین المللی با پیروی ازسیستم نظامی سازمان اتلانتیک شمالی (ناتو) پایه گذاری شده و کاردرعرصه شبیه سازی ساختارهای دفاعی درسطوح متفاوت تا اکنون ادامه دارد. موضوع که دراین قسمت به وابسته گی مداوم و درازمدت افغانستان به کمک های بیرونی منتج گردید، ایجاد یک ساختارنامتعارف دراین کشوریعنی ارتش و پولیس اجیر با روش های رایج درسیستم ناتو بود.

بدیهی است که نظام جدید دفاعی کشوردریک برهه بخصوص زمانی که افغانستان درنتیجه نبردهای خونین دهه نود میان احزاب جهادی و سپس جنگ های ذات البینی فی مابین جنگجویان طالب و رژیم اسلامی مجاهدین برسرکنترول کابل کلیه ساختارها و زیربناهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را ازدست داده بود که تخریب والغای قوای مسلح تاریخی کشوریک مثال غم انگیزدرتاریخ مشحون ازدرد ویاس درمیهن ماست، لذا نظام دفاعی و امنیتی کنونی بمثابه قدم ابتدایی در راستای تشکیل قوای مسلح ملی بعد ازفروپاشی اداره طالبان دردستورکاررژیم جدید تحت حمایت دولت های همکارقرارگرفت، دراین برهه حساس که افغانستان یکی ازاستثنایی ترین مراحل تشتت وپراگنده گی سراسری را درمیان موج ازبیم امید نسبت به فردای بهترتجربه میکرد،ایجاد یک نیروی مسلح نوین درنبود کامل امکانات داخلی در محورتمایلات تمویل کننده گان بیک امراجتناب ناپذیرمبدل شده و تشکیلات دفاعی و امنیتی با پرسونل رزمی دربدل امتیازات ملی به استشاره دوستان بین المللی کابل درتشابه با ساختارکشورهای عضوناتو بمثابه اقدام ظاهرا معهود و زیبا مورد پذیرش قرارگرفت، اما عدم سازگاری وبقای چنین آرایش ساختاری دریک کشورمحتاج، درگیرمناقشات داخلی وهکذا بشدت متکی برکمک ازمنابع خارجی مانند کشورما، درست زمانی ازمنظرکمی و کیفی نمایان میشود که برقطع همکاری های مالی مواجه گردد.

فلهذا با عنایت به مبرمیت این موضوع که خارج شدن ازوابستگی نامحدود به منابع خارجی و خود کفایی داخلی با اتکا به امکانات خودی بویژه تمویل نیروهای امنیتی و دفاعی ازمنابع ملی ویا کاهش هزینه درعرصه دفاعی داعیه اجتناب ناپذیردریک کشوری فقیرمانند افغانستان پنداشته می شود، اما سرازیرشدن مقادرهنگفت وبی حساب مساعدت های مالی ازمنابع بین المللی درآستانه ایجاد اداره پساطالبان وابقای فیگورهای جدید ناشناخته دراریکه قدرت، جای اجتناب ناپذیری داعیه تلاش بی وقفه درراه خودکفایی داخلی بویژه درزمینه دفاعی را زراندوزی ازثروت های بادآورده گرفته و اداره جدید با باورکاذب، دایمی پنداشتن مساعدت های مالی و تخنیکی حامیان بین المللی با بی مبالاتی عرصه را برای ظهورجزایرقدرت های مافیایی، الیگارشی لجام گسیخته مالی و ساختارهای کلیپتوکراسی مساعد نمود. لذا جوحاکم درنظام سیاسی و نبود یک مانفیست جامع ملی باعث شده است که افغانستان کماکان قادرنباشد تا به تمویل مالی نیروهای دفاعی ازمنابع داخلی بپردازد.

به ایقان و اطمینان کامل میتوان اذعان داشت که ایجاد یک نیرودفاعی بدون وابسته گی مالی به منابع دولت های خارجی درچنین یک فرصت حساس تاریخی وسرنوشت سازکه کمک های مالی ازمنابع بیرونی برای نیروهای امنیتی و دفاعی کشوردرحال کاهش و یا قطع کامل قرارداشته، دردستور روز قرارگرفته است، این همان مسوولیت بزرگ ملی بعهده رهبران افغانستان دربیست سال گذشته بود که کمک های جهانی به کابل رونق داشت و زمامداران گاهی نه اندیشیدند که مساعدت و اتکا برمنابع خارجی نه تنها بقا نداشته بلکه به اسارت منتهی خواهد شد .

خدمت مقدس سربازی یا انجام مکلفیت تحت درفش ملی بخش ازتاریخ باشکوه دفاع ازافغانستان است، شتافتن به خدمت ازجلوه های بارزی مردان آزاده دراین میهن زیباست ، مردم افغانستان درمقاطع دشوارتاریخی با استادن درصف مدافعان مهین حماسه های مانده گاری ازخود بجا گذاشته است، بنابرین لحظات دشوارکنونی وتقلیل درهزینه دفاعی که به عدم وابسته گی وطن به بیگانه گان میانجامد مستلزم اقدامات تاخیرناپذیرو جسورانه مبنی برتنظیم رژیم حقوقی انجام خدمت سربازی است، جوانان مستعد به خدمت بایست وجیبه وطنی و ملی شانرا ما نند گذشته بمثابه یک رسالت و وجیبه پرافتخار ملی وقانونی ادا نمایند.

ضمن تکریم و تمکین بی پایان ازکلیه نیروهای دفاعی وامنیتی مان که متهورانه درسنگرهای داغ  دفاع ازمردم و نوا میس ملی قراردارند، معتقد استم که احیای مجدد مکلفیت سربازی الترناتیف و بدیل بهینه در راستای بی نیازسازی نظام دفاعی کشوراز کمک های مالی و پرداختن حقوق نیروهای دفاعی است که بربنیاد یک سند قراردادی به شیوه ناتو مشمول خدمت گردیده و نپرداختن حقوق شان درصورت عدم امکانات مالی به ترک خدمت خواهد انجامید.

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۶/ ۲۰ـ ۲۰۱۱

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2020

 

تیرمــاه خــونیــن

محمد ولی

رنگ زرد ، رنگ طبعیت در فصل ‌خزان است اما در افغانستان این رنگ با خون کشته شده گان گلگون گردیده است .

چه می شد اگر اولاد آدم بخون یکدیگر تشنه نمی بود ، انسان ها همدیگر را بخاطر تفاوت رنگ ، نژاد وعقیده نمی کشتند ؟ چه می شد اگر عاطفه جای غضب وترحم جای خشونت را می گرفت ؟

با تاسف جنگ جزتاریخ بشر است ، از ابیل و قابیل تا امروز همدگیر را میکشند ولی میگویند خون ناحق حرام است اما اگرغیر را کشتی غازی میشوی ، اگر مخالف را کشتی کامروای تفکر وحکمروای اوامرت میگردی .

بکش تا کشته نشوی و خود زنده بمانی .

افغانستان در همین ورطه خونین تاریخ گیر مانده است که انجام آن ناپیداست .

اقدام به تعاملات سیاسی باید نوید تخفبف خونریزی ودرنهایت قطع آنرا میداد اما خلاف امیدها باعث تشدید کم سابقه آن گردید . سرخط هر سرویس خبری گزارش ازجان باختن مردم است چه ازاین طرف جنگ یا ازآن طرف جنگ که هردو از یک خطه اند ومدعی حفاظت از خاک و وطن میباشند ( ظاهر حرف چنین است ) این دو مدعی چنان همدیگر را و مردم را میکشند که گویی روی میراث تقسیم ناشده از سرحد مفاهمه گذشته اند وباید یک جانب را نابود سازند تا مالک یگانه این میراث گردند .

چهار فصل این وطن خونین است اما خزان خونین امسال حاصل موافقتنامه ایست که مدعیان جهاد راه حق آنرا با کفرستان منکر از اسلام امضا کرده اند وبرای تحقق وتطبیق آن ترور میکنند ، انفجار میدهند ، در جبهات میکشند وبر خانه ها راکت وهاوان میریزند . درین جنگ کور نه پیر در امان است ونه جوان وطفل خون همه مباح است تا موافقتنامه عملی گردد ، گویا مرحله اول جهاد که علیه عسکر امریکا بود خاتمه یافته مرحله دوم آن برای تحقق موافقتنامه ادامه می یابد .

درهرکیش و اندیشه گفته میشود جنگ تابع قانون باشد با کسی بجنگید که با شما می جنگد ، آنانیکه شامل جنگ نیستند مصوونیت شانرا رعایت کنید ، اما این جنگ که آنرا جهاد خوانده اند در قید هیچ قاعده وقانونی نیست ، قاعده  آن کشتن است . هر انکه پیش آید بکش ، نه دوست معلوم است ونه دشمن ، نه ملکی تفکیک میشود ونه نظامی ، هدف یک چیز است قتل و ویرانی تا رسیدن به قدرت آن هم از مسیر تفاهم با امریکا وعبور ازتصفیه خانه های اسلام اباد .

 

اینجا ریختن خون انسان سهل ترازهرعمل دیگراست . قدرت ها در بیرون تصمیم میگیرند تا مسیر بعدی جنگ را معین سازند. آغاز گر، سازمانده و مشوق جنگ ( پاکستان ) توصیه میکند که طرفین جنگ با هم صلح کنند ، جنگ راه حل نیست زیرا او مطمین است که در برد جنگ دست بالا دارد .این هم ازجمله همان توصیه های شیطانیست که چهل سال قبل زیر نام جهاد علیه کفر، سر کرده گان خریداری شده استخبارات ا ش را موعظه مینمود ولی برخی ازآنها حالا معترف اند که نادانسته در دام جهاد سیا.و آی.اس.آی. افتیدند و وسیله پیشبرد اهداف ابلیس جهان ومنطقه شدند .

اگر پاکستان به این توصیه اش صادق است بدون انکار واختفا ابزارجنگی اش آنها رامجبور به ترک کشتار سازد ، امریکای حامی و مشوق جنگ وهمدست پاکستان که سیاستمدارانش در کتابها ، رساله ها ، مقاله ها و مصاحبه ها بارها جنگ چهل ساله افغانستان را جنگ برای خود وجنگ برای آزادی تبلیغ میکردند وتا پیاده شدن عساکر شان دراین سرزمین در آن دخیل بودند دست از توطیه بردارند ، حالا که ظاهرآ میخواهند پای شآنرا ازلجن ناشی از کثافات زایده خود شان بیرون کنند بر دست پرورده گان چهل ساله شان فشار بیاورند تا بر کشتار مردم خاتمه دهند ، به حقیقت صلح تن دهند ودر یک حاکمیت واحد شرکت ورزند .اما نه امریکا و نه پاکستان ونه ابزار دستی آنها در پی چنین عمل انسانی نیستند زیرا اهداف دورنمایی شان از طرق صلح و آشتی برآورده نمیشود .

وقتی امریکا به اشغال پرداخت بنام دموکراسی وحقوق بشر ازهوا و زمین حمله کرد بسیار کشت و زیاد ویران نمود حالا که بر میگردد رندانه میگوید پولیس جهانی برای تطبیق این دو ادعا نسیت .

وقتی به اینجا حمله نمود مشتی از آدمکشان ، جنگاوران ، مفسدین ، وطنفروشان وسوداگران دین وگروی داران قوم وسمت و زبان را با جمیع خصایل حضیضه شان بحیث بزرگان خود ساخته وسیاستگران خود پرداخته دورش جمع کرد و وسیله تطبیق حاکمیت و قدرت خود ساخت وبر آنها قرارداده ها و پیمانهای اسارت باررا امضا نمود اما حالا به نوحه ونوای شان گوش نداده پا به رکاب فرار است .چه عجب افتضاحی دامنگیر جنگ افروزان وتجاوزگران و پیشخدمتان داخلی شان شده است که همه در فکر جمعبندی مال ومنال خویش اند نه در اندیشه کشور ومردم این سرزمین .

جامعه افغانی جامعه خالص جهادی و طالبی نبوده است انسانهای این مرز و بوم ابرو، عزت وغرور داشتند و چون ملت واحد در کنارهم با مشترکات فرهنگی ، مادی ومعنوی می زیستند ، اما شما زنده گی چهل ساله شآنرا تابع جنگ ، همدیگر کشی ، فقر ، غربت و پریشان حالی روحی و جسمی ساختید ، همه ارزشهای آنرا تابع بی ارزشی های وارداتی خود نمودید وهویت  آنرا درگیر خصومت و انواع تناقضات کردید ، چه چیزی از شما باقی می ماند ؟ بنیاد گرایی وهمزاد  آن تروریزم ، وطن سوخته ، وسرزمین آشفته وملت پراگنده ، قدرت های جبار حلی نه ملی و سراسر وطنی و صاحب احساس بشری .

اما اگر مردم بیدار شود و قبول کند که برخی تفاوتها در نقاط نظرها را گرچه قدیمی و خشن شده است درهمین موقع خاص که موجودیت وعدم موجودیت همه اقوام وملیتها درخطر نا بودی است کنار بگذارند و برای حفظ سلامتی خود به خشونت ها واختلافات ها پشت پا زده برای دفع خطر با هم یکی شوند میتوانند بر مصایب وارده غالب آیند وطن شانرا نگهدارند وازعزت و ابروی خویش دفاع نمایند .اما حیف که ملت را بحال خود نمی گذارند ، محتاج و ناتوانش ساخته اند ، دارایی اش رامیبرند وخودش را مرهون وممنون دالرهای بدست آورده ازخودش میسازند .

حیف این ملت وحیف جوانان این کشور که گل  آرزوهایشان خزان عمر را نادیده در بهار جوانی پرپر میگرد .

گوسفندی برد این گرگ مزورهمه روز

گوسفندان دگـر خیره در او  می نگرند

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ  ۱/ ۲۰ـ ۱۷۱۱

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2020

 

 اجمـاع مــردم 

 

میرعنایت الله سادات  

قریب به دوماه میشود که مذاکرات صلح میان نماینده گان جمهوری اسلامی افغانستان و تحریک طالبان درشهردوحه قطر جریان دارد. اما هردو طرف تا هنوز، حتا روی طرح طرزالعمل مذاکره ، به موافقه نرسیده اند . مشکل درکجاست ؟ جهت دریافت پاسخ به این سوال ، می باید روی عوامل  ذیل دقت کرد :

اول - اینکه جنگ در افغانستان نیابتی بوده ، برخلاف اراده ملت ما ، از بیرون سازماندهی و سمت دهی میشود. 

دوم - لذا شرکت در گفت وگوها ، بخاطربمیان اوردن صلح ، هم نیابتی است . به این معنی که افغآنها همانطوریکه در میادین جنگ حضور دارند ، درمذاکرات صلح نیزظاهر میشوند. اما تصمیم به خاطرختم جنگ واستقرار صلح دراختیار آنها نیست . یعنی طبق گفته مشهوروطنی ما « اختیار به دست بختیاراست ».

سوم - این « اختیار » را باید از لابلای سیاست های جیواستراتیژیک کشورهای منطقه وقدرت های جهانی در قبال افغانستان شناسایی کرد. به عبارت دیگر، افغآنها نه جنگ را شروع کرده اند و نه برقرارساختن صلح در توان آنهاست.

چهارم - اما چون گروه های مختلف افغانی ، به نیابت و تحریک قدرت های رقیب خارجی ، پیوسته درداخل وطن شان علیه همدیگربه مقابله وجدال مسلحانه پرداخته اند ، لذا تقابل آنها علیه همدیگرشان ، پی آمد های خونین را در قبال داشته است .این پی آمد ها ، سبب گردیده که جنگ براه انداخته شده  نیابتی ، بُعد داخلی نیزپیدا کند. به عباره دیگر برخوردهای مسلحانه ، موجب انتقام جویی ، تخلیق تضاد های مذهبی ، قومی ومنطقه وی درمیان باشنده گان این مرز و بوم شده است.

پنجم - چون جنگ ریشه عمیق خارجی دارد ، لذا نمی توان بُعد خارجی آنرا در حاشیه قرارداده و با مطرح ساختن تنها پیآمد های آن درقالب یک معضل داخلی به « صلح بین الافغانی » دست یافت .بناْ بخاطر نیل به یک صلح دایمی ، باید ابعاد داخلی و خارجی این معضل دریک هماهنگی کامل ، مدنظرگرفته شده وتدابیر لازم جهت حل مشکلات و پیچیده گی های فوق الذکر ، مطمع نظر قرارگیرد. 

 اینکه برقراری یک صلح سراسری و باعزت به کدام شیوه و چگونه نصیب مردم رنج کشیده ما خواهد شد؟ دراین ارتباط ، مطالب و حرف های زیادی شنیده میشود : 

بعضی ها میگویند که باید یک «اجماع ملی» بمیان اید. تا برطبق فیصله آن ، جمهوری اسلامی افغانستان ، قدرت را به یک دولت عبوری ، سرپرست ویا موقت بسپارد .بکاربرد پسوند « ملی » دراین اصطلاح ، فی الواقع تحت پوشش قراردادن چهره های معلوم الحال ، وجابجا ساختن آنها ازطریق چنین یک « اجماع »، در مقامات بالای دولتی است. استدلال ناحق مدعیان چنین یک راه حل  ، به خودی خود ، این مقاصد پنهانی آنها را برملا ساخته و هیچگونه جای شک و تردید را باقی نمی گذارد.

- زیرا بغرض انتخاب اعضای چنین « اجماع » روی اسم کسانی انگشت گذاشته میشود که درسالهای پس از سقوط طالبان ، درقدرت دولتی ، مقامات کلیدی را در اختیار داشتند. ولی هیچ خدمت و کار خیری را برای هموطنان رنج کشیده خود انجام نداده اند. سواستفاده وغصب دارایی های عامه و خصوصی ، محتوی اصلی کارنامه ای آنها را میساخت. بی جهت نیست ، اگر بخاطر همان اعمال مشهود شان، آنها  امروز از جانب هموطنان رنج کشیده شان منحیث انسان های فاسد شناسایی میشوند. 

- هدف از مطرح کردن همچو اشخاص درساختار چنین اجماع چیست ؟ با قدرت گرفتن آنها ، آیا طالبان از جنگ دست میکشند ؟  و یا اینکه این گروه ، با زد و بند های مافیايی ، قدرت را به آنها انتقال میدهد ؟ یا اینکه میان آنها و گروه طالبان یک شرکت سهامی وابسته به پاکستان ایجاد میشود ؟.

- طراحان چنین « اجماع »، با ارزیابی وشناخت از ذهنیت عامه مردم به این نتیجه رسیده اند که برگشت این مهره ها به قدرت ، بالوسیله ارا مردم ازطریق انتخابات ناممکن است. لذا میکوشند تا درپرتوشعار« دولت موقت »، دوباره به قدرت برگردند و یا با قرارگرفتن درکنار گروه طالبان ، ثروت های چپاول کرده خویش را حفاظت نمایند. برخی از آنها تلاش مینمایند تا از طریق رسانه ها ، خود را منحیث چهره های قابل قبول برای طالبان جا بزنند. آنچنانی که این چهره ها درگذشته از جنگ نفع بردند ، اکنون میخواهند که ازپروژه صلح امریکا ، نیزبهره مند شوند.

- همینطورتعدادی ازآنها زیرنام  « اجماع منطقه وی » ، بدون اذن رسمی دولت افغانستان ، به کشورهای حامی شان سفرنموده وطی ملاقات ها ، با مقامات بالایی این دولت ها ، روی معضلات صلح و جنگ در وطن شان ، مذاکره کردند. معلوم  است که آنها با دریافت رهنمود های جدید بوطن برگشته اند.

- طوریکه دربالا بیان شد ، جنگ های تحمیلی در وطن ما ، علاوه بر نیابتی بودنش ، جهات داخلی نیز کسب کرده است. گروه های درگیرجنگ ، بخاطربرحق جلوه دادن موضعگیری های خصمانه شان ، شعارهای های مدنی و یا مذهبی را بالا میکشند. ولی هدف اصلی شان غصب نمودن « قدرت » به نفع خود و حامیان شان میباشد.

- طالبان ظاهرا یک نظام اسلامی میخواهند ، اما تعریف شان ازچنین یک نظام ، وضاحت ندارد. تا جاییکه دیده میشود ، آنها از اسلام پیوسته منحیث وسیله وابزار استفاده مینمایند. عملکرد آنها نشان میدهد که آنها بخاطر بدست اوردن « قدرت » از هیچگونه اعمال ضد انسانی و ضد اسلامی ، روگردان نیستند. احترام به حقوق انسانی و برخورد عادلانه با افراد جامعه مطمح نظرآنها نبوده و تا حال هیچ توجه یی به حقوق  افراد و ارا ملت درگفتار و کردار شان ثبت نشده است. 

- وقتی که قوای ناتو به رهبری ایالات متحده امریکا ، بسال ۲۰۰۱ ترسایی در زیرشعار مبارزه با تروریزم وارد افغانستان شده و طالبان به جایگاه اصلی شان درقلمرو پاکستان عقب نشینی کردند. کشورهای منطقه ازعملکرد نظامی امریکا استقبال نمودند. ولی سالها بعد ، بنا بر رقابت های ذات البینی ، حُسن نظراین کشورها به سردی گراییده و یکی پی دیگر، حمایت شانرا ازعملکرد امریکا ، کمرنگ ساختند. موازی با آن  نه تنها مخالفت شان با طالبان فروکش کرد ، بلکه تماس های پنهانی را با این گروه نیزبرقرارنمودند. غالبا همین برخورد کشورهای منطقه سبب شد که ایالات متحده امریکا نیز حالت تقابل سیاسی با طالبان را کنارگذاشته و به گونه بخصوص تماس های خود را با طالبان برقرارنماید . هدف این بود که نظارت برطالبان افزایش یافته و این گروه نباید تنها درمدار وابستگی با کشورهای منطقه قرارداشته باشند .همین شیوه کار سبب شد تا به حمایه ایالات متحده امریکا بسال ۲۰۰۹ دفتری برای طالبان در قطر گشایش یافت. از آن تاریخ به بعد نه تنها ، تماس ایالات متحده امریکا با طالبان روزتاروزازدیاد یافت ، بلکه چنین یک طرزالعمل ، موجب مشروعیت بخشیدن به تماس سایرکشورها با طالبان نیزگردید . به عباره دیگردر سطح جهانی ، اکنون با طالبان منحیث یک قدرت غیرقابل انکار، برخورد صورت گرفته و شهرت تروریست بودن شان ، فروکش کرده است. 

- مذاکرات طولانی ایالات متحده امریکا با طالبان در قطر، هنوزهم به شهرت و منزلت این گروه درسطح جهانی یاری رسانید. طالبان با توافق روی آتش بس با امریکا ، ازنتایج این مذاکرات ، بهره برداری زیادی کردند ، ولی درجهت برقراری صلح و وفاق ملی با جانب افغانی ، یک گام هم به جلو نگذاشتند. آنها در مذاکرات دوحه ، پیشنهاد جانب دولت جمهوری اسلامی افغانستان مبنی به استقرارآتش بس سراسری را نپذیرفتند. بالعکس، خشونت وخونریزی علیه هموطنان شان را بیشتر از پیش افزایش دادند.

- فشارهای بین المللی هم بخاطربا ثمرساختن مذاکرات دوحه ، ملموس نبوده واین مذاکرات تا هنوز از محدوده تبلیغات میان تهی ، بیرون نشده است. 

 چه می توان کرد ؟ 

جهت برقراری صلح باید در هردو عرصه داخلی وخارجی ، مبتنی بر یک دورنمای روشن ، پلان های کاری و هماهنگ برای دولت ومردم رنج کشیده افغانستان وضع شود: 

وظایف دولت درعرصه خارجی باید روی بمیان  آوردن یک اجماع منطقه وی به اشتراک ایالات متحده امریکا استوارگردد. مطالبات کشورهای شرکت کننده این اجماع ازحالت پنهان کاری بیرون شده و نباید با خواست های مردم افغانستان درتقابل قرارداشته باشد. باید آنها تعهد نمایند که جلو نفوذ خرابکاران را ازقلمروهای شان به افغانستان میگیرند. همچنان کشورهای منطقه ، مطالب مورد نظرشان را باید با دولت افغانستان درمیان گذاشته وازگفت وشنود ها، با اشخاص مورد نظرشان درمورد صلح افغانستان پرهیز نمایند. توافقات اجماع منطقه وی ، باید درحضورداشت سرمنشی سازمان ملل متحد ، منحیث تعهد بین المللی عقد ودر شورای امنیت ان سازمان راجسترگردد. همچنان هیات ناظربراین تعهد باید ازجانب شورای امنیت ملل متحد تعین و پیوسته ازتطبیق آن نظارت نماید.

مکلفیت داخلی دولت درعرصه مصالحه با مخالفین ، مبرهن است . دراین عرصه اقدامات چشمگیری ازجانب دولت به راه افتاده است . منجمله می توان از آزادی سازی بیش ازپنج هزارطالب ، توقف عملیات تعرضی وگسیل هیات مرکب ازاقشاروگروه های مختلف جامعه برای مذاکرات صلح بین الافغانی دردوحه و امثال ان نام برد. طبعا تداوم چنین اقدامات از جانب دولت ، منحیث شیوه پیشبرد عملیات کاری ، عندالموقع مطرح خواهد بود.

وظایف مردم افغانستان دررابطه به آوردن یک صلح باعزت و واقعی ، تا هنوزبطورمنسجم ، درمیان مردم افغانستان مطرح نشده است. طوریکه دراین مقال قبلا تذکررفته است که : چون جنگ افغانستان نیابتی است ، صلح  آن هم بدون پشتوانه قدرت های خارجی ، تحقق یافته نمی تواند. 

درصورتی که کشورهای ذیدخل درقضایای افغانستان مسیربرقرارسازی صلح را دنبال نکنند ، مردم افغانستان چه باید بکنند ؟ یگانه پاسخ این خواهد بود که مردم ما باید با مطرح سازی خواسته های همه شمول شان دورهم آمده و مبتنی بریک تفاهم سرتاسری « اجماع مردم » خود را بوجودآورند. خواسته های اساسی مردم روشن است ومی توان آنها را مختصرا چنین برشمرد :

۱- حفظ نظام موجود دولتی (با حاکمیت فساد سالاران مغالطه نگردد) در افغانستان

 ۲- نفی هرگونه نظام فرد محور وگروهی مانند « امارت اسلامی» ، « دولت مؤقت » و امثال آن.

 ۳ - تشکیل دولت ، تنها براساس رای مستقیم افراد جامعه.

 ۴ - برسمیت شناختن هرنوع حزب برمبنای فکرو اندیشه سیاسی آن.

 ۵ - رعایت حقوق اساسی افراد مانند آزادی بیان ، حق کار، تحصیل و امثال آن

 ۶ - حفظ حقوق زنان .

این اجماع بخاطری زیرنام « اجماع مردم » مطرح میشود ، تا شرکت کننده گان آن مبتنی براراده مردم خود ، بدون هرگونه تعلق به گروه های معامله گر داخلی و قدرت های خارجی ، به منصه عمل ظاهرشوند. یعنی تنها انگیزه و خواسته های مردم را انعکاس دهند. درچنین یک اجماع باید تمام افراد وطندوست ، بدون درنظرداشت تفاوت های فکری ، سیاسی ، قومی ، منطقه وی و نژادی ، باهم کنار آمده ، ازدست آورد های مردم شان حراست نمایند. بخاطر نیل به این مامول بزرگ ، باید مردم را از طریق وسایل انترنتی درداخل و خارج کشوربه مسوولیت و رسالت شان متوجه ساخت . تا در پرتو ندای رسای مردم ما ، درسطح جهانی نیزتوجه به داعیه صلح افغانستان جلب شده ، ازمشی « اجماع مردم » ما دفاع نمایند. نباید بیش ازاین فرصت داد که مفسدین فی الارض سرنوشت صلح را در وطن ما رقم بزنند.

بالوسیله بسیج وطنداران علاقمند در یک « اجماع مردمی» ، می توان جلواین جنگ خانمان سوز را بگیریم و بالاخره یک صلح دایمی و باعزت را در وطن خود مستقرسازیم .

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ  ۵/ ۲۰ـ ۲۰۱۱

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2020

 

رویدادهای تاریخی بعد ازکشف امریکا

علی رستمی

انتخابات دوره 46مین رییس جمهوری امریکا که یک روند بسیار جالب ودرضمن جنجال برانگیز به جهانیان بوده است. با پیروزی جوبایدن به حیث  رییس جمهور به پایان رسید.  در ایالت متحده امریکا ازز مان گزنیش جورج واشنگتن در 1789 تا امروز 46 رییس جمهور گزینش نموده است. ازجمله 19 تن از جمهوریخواه و17تن از حزب دموکراتها میباشد.  نفوس امریکا الی جنوری سال 2020 تخمینآ 336میلیون تن میباشد.همانسانکه کشور امریکا با توهم وتصادف کشف وسرنوشت ساز برای اکثریت مردم جهان شده است واقعیات بزرگی سیاسی واجتماعی اقتصادی در این قاره رخ داده است. . مردم این سرزمین از کشو های اروپایی به سرزمین امریکا درقرن پانزده مهاجرت نموده است . درجریان دوصد سال به قدرتمندترین کشورهای جهان تبدیل شده وسخن اول را میزند. قاره امریکادرسال   1482ترسایی  کرستف کلمب  که درجستجوی راهی به هندوستان بود.در12اکتوبرسال متذکره به جزایر دریای کارایب رسیدواین امر مقدمهءکشف قاره امریکا بود. اما خود کرستف کلمب تا وقتی مرگش فکر نمی نمود که امریکارا کشف کرده بلکه در فکر هندوستان بوده سپس بعدازسالیان متمادی توسط " امریگو وسیوچی" معرفی شد که این قاره جدید است ودرسال 1783 ترسایی نظر به معاهده پاریس برسمیت شناخته شدو نام امریکا نیز ازنامی "امریگو وسیوچی" (امریکا) ایتالیایی گرفته شده است. مردمان بومی این سرزمین سرخ پوستان بودند که به مرور زمان ازبین رفته واقلیت ناچیزی درمیان سایراقوام که درمجموع  به دومیلیون پنجصد هزار میرسد بودباش دارند.  امریکا پیش از استقلال خود جزو مستعمرات کشورهای اروپایی بود .  نخستین گروهای ازمهاجرین وکوچ نشینان به این سرزمین از اروپا توسط کشتی "می فلاور"(گل ماه می) درسال 1620 باگروهی از پروتستانها  از انگلستان به امریکا انتقال یافتند. انها ازحکومت مطلقه ومستبدانه جیمس اول خوششان نمی آمد وبه سوی سرزمین های بیگانه رفتند. تادرانجا آزآدی دآشته باشند ودر

قسمت شمالی امریکا رسیدند وانجارا" نیوپلیموت" نامیدند.  مهاجران دیگری هم پیش ازانها امده بودنددرطول سواحل شرقی امریکا مستقرشده بودند.سپس  هالندیها امدند و شهری بنیادنهادند که آنرا "نیو امستردام" نامیدند، به تعقیب انها انگلیسها انجارا تصرف کردندنامش را تغییرداده وبه " نیویورک " مسمی شد. این مهاجرین خود را وابسته به دولت انگلستان میدانستند وحاکمیت آن را قبول داشتند. حتی مهاجرین جنوبی که بیشتر شامل "کاوالیه" ها وهواداران پادشاه بودند به انگلستان وابستگی بیشتری داشتند. برعلاوه المانیها، دنمارکیها ، فرانسویها نیزبه امریکا مهاجرت وکوچ کردند. اما اکثریت عظیم انهارا انگلیسها تشکیل میدادند.

مهاجرین با درنظرداشت عادت وسنتهای اروپایی خویش درانجا به طور جداگانه زندگی میکردند  درمجموع  درقرن هجده درحدود سیزده کوچ نشین وجودداشت که همه زیر سلطه  وکنترول حکومت انگلستان قرارداشتند. این مهاجرین تا سواحل اقیانوس ارام  پراکنده شده  ومیزیستند. درانجا قبایل با ملل مختلفی از "سرخ پوستان" اقامت وتسلط داشتند  که "هندیان سرخ" نامیده میشدند ومعروفترین ایشان " ایروکوا" ها بودند .

دراین عصر کوچ کشی ومهاجرت تجارت وخرید فروش و غلامان وبرد ه ها دراروپا شروع شده  بود . سیاهپوستان را ازافریقا به امریکا به شکل ظالمانه می بردند و برای کارکردن می فروختند واین تجارت مخوف و هولناک ظالمانه توسط هسپانیها ،پرتگالیها وانگلیسها صورت میگرفت.  برده ها را به امریکا میبردند ودرکشاورزی درکوچ نشینها جنوبی  که درآنجا مزارع وسیع توتون وتنباکو وجود داشت  به کار میگماریدند. چو ن بومیان امریکایی  دراینجا زندگی میکردند " هندیان سرخ" صحرا نشین بودند وارزو داشتند که دریک جا مستقر شوند. همچنان انها حاضر نه بودند که با شرایط برده گی وغلامی تن بدهند واستثما رشوند و خود را درحقارت میدیدند وتسلیم نمی شدند.ترجیح میدادند که کشته و نابود شوند وتسلیم نه شوند و این امر باعث شد که به مرور زمان نابود شوند وازانها اقلیتی ناچیزی در سرتاسر قاره امریکا باقی بماند. این جفا ی بزرگ انگلیسها ،هسپانیها وپرتگالیها بود که بالای بومیان سرخ پوست امریکا تحمیل می کردند.  به این رو به عوض اینها درزراعت از برده های سیاه پوستان افریقا استفاده میشد و این مردم بیچاره ورنجدیده وبلاکشیده  را ازساحل افریقا به صورت حیوانات وحشی شکار میکردند  وبه شکلی بسیار اسفناک وبیرحمانه از راه دریا به امریکا می اوردند.  در کوچ نشینهای جنوبی یعنی ویرجینیا وکارواینا وجورجینیا می بردند وبه شکل دسته جمعی در مزارع توتون  انها را بکار وا می داشتند.  بادرنظرداشت شرایط فوق درجنوب ،در کوچ نشینهای شما ل وضع طوری دیگری بود ،کسانیکه توسط کشتی "می فلاور" انتقال یافته بودند، هنوزهم سنتهای قدیمی پروتستانی مسیحی  که درمیان پدرآن بزرگان شان وجود داشت انجام میدادند. در جنوب مزارع وسیعی کشاورزی وجود نه داشت وبه غلامان وبرده گان زیاد احتیاج نه داشتند  هرکس  بالای زمین برای  خودکار میکردند.  درانصورت دوسیستم باتفاوتهای اقتصادی به شکل استثماری ازاغاز وجود داشت.  در محل های کوچ نشین جنوبی اعضای خانواده شاه وبسیارازمالکان بزرگ انگلستان  منافع فراوان داشتند ومی کوشیدند هرچه بیشتر این نواحی را مورد استثمار قرار دهند.  انگلستان بعداز جنگهای هفت ساله برای جبران خسارت جنگی  بالای کوچ نشینان امریکا فشارواردمیکرد تا ازطریق بلند بردن مالیات درکشاورزی  وضع اقتصادی خودرا بهبودبخشد .درضمن حجم اموال بازرگانی انهارا محدود میساخت.  اما ازطرف اهالی کوچ نشینان ومهاجرین برضداین محدودیتها ومالیات های مخالفت  صورت میکرفت  ودولت انگلستان به آن اهمیت نمیداد وفشارهارا زیادتر میساخت. بدین قرا رمهاجرین وکوچ نشینان ایالات امریکا حاضر نه بودند زیر بار ناحق وظالمانه که ازطرف دولت انگلستان تحمیل میشد، بروند وانرا تحمیل کند.    به این سبب دولت انگلستان رویکرد دیگری را برای اهداف خویش پیش گرفت کوشید که درسال 1773 مردم امریکا را به قبول مصرف چای که به وسیله کمپانی هند شرقی تهیه میشد محبورسازد که اختلاف جدی د راین مورد بوجودآمد. برای اینکه این امر به نفع دولت انگلیسها وبازرگانهای هندی بود وازان نفع می بردند کوشش میکرد که محصلات کمپنی شرقی هند را به امریکا ببرد. اما این عمل به نفع کوچ نشینان نه بوده وبه ضررشان تمام میشد ومخالفت جدی نشان دادند. بالاخره مردم امریکا تصمیم گرفتند  چای ها را مورد تحریم وورود انراممنوع اعلام نماید. به این رو دردسامبر1773موقع که صندوقهای چای کمپانی هند شرقی در بندر " بوستون" انتقال میافت مردم به مقاومت جدی پرداختند. مردمان کوچ نشین خویشتن را به صورت سرخ پوستان بومی در اوردند وبه کشتی ها حمله ورشدند وتمام صندقهای چای را ازکشتی به دریا انداختند( این امر اغاز انقلاب وازادی امریکا از تسلط انگلیسها میباشد).این عمل باعث جنگ میان مهاجرنشین های شورسی علیه دولت  انگلستان  شد.یکونیم سال  پس ازان واقعه درسال 1775 جنگ میان انگلستان وکوچ نشینهای امریکا یی اش ازسراغازکردید. پیش ازانکه  جنگ درسال 1774 ترسایی   شروع شود ،چهل وشش نفر ازاعضای "کنکرهءکلنی ها"  نامه عنوان جورج سوم پادشاه انگلستان تحریر کردند ودران به عنوان:" اتباع مطیع ووفادار " خواستا ر شدند میان شان صلح برقرارشود وجنگ وخونریزی خاتمه یابد. انها جدآ خواهان مصالحه ودوستی میان انگلستان با فرزندآن امریکایش برقرار شود .انها درارزوی تشکیل یک نوع دومینیون (حکومت خودمختارتحت ریاست انگلستان)بودندکه ایجاد شود به قول جورج واشینگتین "هیچ فرد متفکر خواهان استقلال نبود". اما بعداز دوسال بیست وپنج  نفر ازامضاکننده گان  سند قبلی، سند دیگری را امضا کردند که به نام اعلامیهء استقلال"مشهوراست.به این رو مهاجرین وکوچنشینان  به خاطر استقلال جنگ را اغازنه کردند بلکه خواست انها  تخفیف مالیات ورفع محدودیتهای بازرگانی و ورود چای هندی به امریکا بودند دراصل شعارانها این بود" بدون داشتن نماینده گان مالیات نمی دهیم" چون درپارلمان انگلستان نماینده نه داشتند.کوچ نشینها ارتش منظم نه داشتند واما میجگیدند وبعدآ به سرگردگی جورج واشینگتن که فرمانده انها  درجنگ بودموافقتهای بدست اوردند فرانسویها واسپانیها مخالف قبلی انگلستان هم با کوچنشینان پیوستند کمک کردندوارد جنگ به نفع امریکایهاشدند وجنک چندسال دوام کرد بلاخره درسال 1776 اعلامیه معروف به " اعلامیه استقلال " ازجانب کوچ نشینان اعلام ولی درسال 1782 جنگ پایان یافت ودر1783 پیمان پاریس  صلح رامیان کشورهای داخل درجنگ بر قرارکرد جورج واشینگتن به حیث نخستین رییس جمهور ایالت متحده امریکا شد. در اعلامیه استقلال امریکا گفته شده بود " تمام مردم برابر به دنیا می ایند." متاسفانه هیچ وقت  این شعار درجامعه امریکا عملی نه شد. ایالات متحده امریکا  مطابق  قانون اساسی دوم جولای 1788ازسیزده ایالت ساخته شد که درسال 1790  همه ایالات انرا به عنوان بالاترین قانون ایالت متحده پذیرفتند. همهء قدرت قانونگذاری دولت فدرال به نمایندگان داده شده که کنگره ایالت متحده نامیده می شود.کنگره از دومجلس تشکیل شده "مجلس نمایندگان"و"مجلس سنا" میباشد .طوریکه درقانون اساسی فدرال امده است:"

اعضای مجلس نمایندگان یک دوره دوساله را خدمت می کنند واز سوی مردم واجد شرایط استان مطبوعشان انتخاب میشوند"َ.

دولت فیدرال ایالت متحدامریکا از سه بخش عبارت از  شاخه قانگذاری (قوه مقننه)، قوه اجرایی  (دولت)،قوه فضاییه (دادگستری)تشکیل یافته است.

بزرگترین احزاب سیاسی عبارت از دموکراتها ومحافظه کار آن میباشند. حزب دموکرات به رهبری اندرو جکسون و حامیانش شکل گرفت و به شکل سنتی در میان احزاب معاصرش، محافظه کارتر بود.

حزب ملی جمهوری‌خواه عمر کوتاهی داشت و در سال1830با حزب ویگ ادغام شد و در طول دو دهه بعد، اصلی‌ترین حزب در ضد حزب دموکرات بود

آبراهام لینکن، اولین رییس جمهوری امریکا از حزب جمهوری‌خواه که به برده داری در امریکا خاتمه داد. یک بازیگر تیاتر به نام جان ویلکس بوث او را در سال 1865به قتل رساند

آبراهام لینکلن با پیروزی در انتخابات 1860، اولین رییس‌ جمهورمربوط  حزب جمهوری‌خواه ایالات‌متحده امریکا  بود.

 درزمان لینکلین بود که جنگ خونین بین حنوب شمال بالای سیستم برداری اغازش شدچنانکه مارکس گفته است:" ماهیت حقیقی جنگ میان شمال وحنوب در مبارزه دوسیستم اجتماعی نهفته بود.مبارزه میان سیستم کار اجرتی سرمایداری که در ایالات شمال تحکیم یافته بود وسیستم برده داری که درجنوب وجودداشت وبه شدت مانع توسعه سرمایداری در سراسر کشور میشد."  این جنگ درسال 1861 رخ داد یکی ازخونین ترین جنگها درجهان میباشد. این جنگ درسال 1865 با پیروزی شمالیها وبه رهبری لینگلن، پایان گرفت.

امریکا برعلاوه که کشور ی مهاجران و مستعمره‌ یی  سابق بریتانیا بود که آنگلو-پروتستان‌ها آن را بنیان گذاشته‌اند، یعنی تندروهای ضد‌کاتولیکی که ایده‌های جان لاک را در اعلامیه‌ء استقلال و قانون اساسی خود کاپی کردند.  تقریباً تمام متفکران و اندیشه‌هایی که به بنیان فرهنگ سیاسی و ساختارهای حقوقی امریکا را شکل دادند بویژه  آنگلو-لیبرالیسم  بودند. به طور اخص، این کشور را آنگلو لیبرال‌های پروتستانی شکل دادند که حامی آزادی مذهبی و استقلال در اندیشه بودند.

 اغاز جنگ برای  استقلال امریکا موتور انقلاب سیاسی بودکه بعداز ختم ان بوقوع پیوست که نظام جدید لیبرالیستی  که منجر به ایجاد وشکل دهی نظامهای واهداف لیبرالیزم یا فردگرایی شد . لیبرالیزم امریکایی بر فردگرایی وحقوق طبیعی ، استوار است فرد با استفاده ازخرد عقل قادر به تآ مین نیازهای شخصی خویش  ازاد است وقیم به کسی نیست.نقش فرد درجهت رشد اقتصادی در" بازاد ازاد" تعین کننده بوده ودولت نه باید درآن مداخله داشته باشد.منافع فرد ی به عنوان منبع تولید وثروت نسبت به دولت درالویت است. .  این ایده به اروپا وسایر کشورهای جهان سرایت کرده واحزاب لیبرال دموکرات را بوجود اورد.تا به حال حاکم بوده اما در طول چهارسال دولت ترامپ ارزشهایش کمر نگ شده  جایش را پوپولیسم راستگرانه اشغال کرد.

درزمان رییس‌ جمهور کندی" قانون حقوق مدنی" برای تحقق حقوق  مساوی میان سیاه پوستان وسفید پوستانا پیشنهاد شد که از سوی اعضای شمالی کنگره و سناتورهاحمایت می‌شد، اما سناتورهای جنوبی تصویب این لایحه را ساکت به تعلق نگه داشته بودند. سپس درسال 1964 پرزیدنت جانسون موفق شدتا لایحه قانون  حقوق مدنی را به کنگره ببردو مورد تصویب  قرار بدهد. سپس کنگره انرا تصویب کرده  وجانسون  انراامضا کرد.دراین قانون  هرگونه تبعیض بر اساس نژاد، رنگ، مذهب، جنس یا ملیت  شغل و امکانات رفاهی عمومی  راممنوع ولغو قرارداده است. با این لایحه دادستان کل اختیار داشت تا پرونده‌ها را مطابق قانون جدید بررسی نماید. این قانون همچنین قوانین ایالتی و محلی سابق را که  تبعیضات را قانونی کرده بود، باطل کرد. ترور مارتین لوترکینگ درماه مارچ 1968  یک روز پس از سحنرانی اش  که پشتیبان  ورهبر اعاده کامل حقوق  سیاهپوستان بود، باعث خشم بزرگی ازمردم سیاه پوستان در  امریکا شد که در 110 شهر درسراسر ایالات امریکا شورش های درگرفت. برعلاوه  انفاذ قانون فوق درمورد ممنوعیت تعصب علیه سیاه پوستان هنوزهم  تازمان  ترامپ رییس جمهورامریکا  به طور اشکارا وجود دارد، این تعصب ازبین نه رفته و ادامه دارد.

شعارکه " انسانها برابر به دنیا میایند ویا زندگی ، ازادی ،مالکیت" درقانون اساسی امریکا نوشته شده اما هرگز به طور دقیق ان تطبیق نه شده است. چرا  تعصب وتبعیض علیه سیاه پوستان وجود دارد، زندگی انها مصون نیست؟ .استثمار وتضادهای طبقاتی حل نه شده است فقر وگرسنکی بیکاری وسایرعوامل دامنگیر کشور امریکا میباشد . انتخاب ترامپ به حیث رییس جمهور هم کمیدی وهم تراژیدی قرن بیست وبیست یک میباشدد که چهره واقعی  اصلی جامعه طبقاتی  ونظام لیبرالیستی وراسیزستی امریکا  را افشا ءساخت وارزشهای مدنی را زیر سوال بُرد وانراکم رنگ وضعیف ساخت. درطول چهار سال که ترامپ رییس جمهور است، تمام کثافت کاری ها ودروغ پردازی ها جامعه امپریالیستی را برملا ساخت . واقعیت گفته مارکس را که نظام سرمایدار به مانند" حباب سرآ ب است"به اثبات رسانید.   این حباب  بارها پاشیده است. مدت چهارسال که ترامپ به قدرت است ،امریکا درتب راسیزم ونژاد پرستی می سوزد. شکاف قوم پرستی تا  سطح برخوردهای فزیکی وکشتارهای عمدی وغیر عمدی  علیه سیاه پوستان حتی ازطرف پولیس امریکا این نهاد خفظ ونگهداری جان مال مردم وجود دارد، درجنایات وکشتارمردم بی گناهء سیاپوست شریک میباشند. دوران ترامپ دوران خبط سیاسی  وافول سیاست مدآرآن لیبرالیزم امریکا به شمول دموکراتها ومحافظه کار ان بود که به سطح جهان برملا شد. انتخاب اخیر جوبایدن به حیث رییس حمهور هنوز غایله آن به موجب عدم قبولی ترامپ به باخت خود وبُرد جوبایدن به پایان نه رسیده  و به دادگاهی عالی امریکا شکایت تقلب درانتخابت  رانموده است تا محله های مشکوک رآی گیری  بازنگری شود!. امروزبازهم اختلافها میان مردم امریکا به مانند جنگ  شمال وجنوب به وجود امده  وهرروز بیشتر میکردد!.  وحدت امریکا را تهدید میکنند. 70 میلیون آرآیی مردم امریکا به ترامپ یعنی: کمیت چشم گیر جامعه امریکا طرفدار ترامپ و راست رادیکال، راسیزم ونژاد پرستی وضد سیاه پوستان ومهاجرین وبیگانگان میباشند. هرنوع شعارهای زندگی ،ازا دی ،مالکیت( خوشی)"  پوچ وبی مفهوم بوده بلکه انرا، ناشادبودن، نابرابری ناداری ورنج وفقر وگرسنگی گفت!

رویکرد ها :

نگاهی به تاریح جهان  از اثر جواهر لعل نهرو

جنگ داخلی در امریکا اثری مارکس وانگلس

قانون اساسی امریکا  برگردان: شهرام ارشد نزاد

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ  ۲/ ۲۰ـ ۱۶۱۱

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2020