رضایت به دخالت نظامی موجب تبریه ازتجاوزخواهد شد؟

 

عبدالاحمد فیض

اینکه دخالت نظامی دولت ثالث دراموردولت متقاضی درمنازعات داخلی وجاهت ومشروعیت حقوقی داشته ودولت  میزبان ازچنین حقی درپرتوهنجارهای حقوق بین المللی برخوردارمیگردد و یا خیر؟ استثنایی ترین وجنجال برانگیز ترین مباحث درحقووق بین المللی مدرن با توجه به اصل پذیرفته شده عدم دخالت وپرنسیپ ممنوعیت استفاده ازقوه درمناسبات جهانی پنداشته میشود.

این بحث درحقوق بین المللی، محصول رویدادهای غم انگیزناشی ازمداخلات نظامی و روایات وحشتناکی مجموع اقدامات دولت ثالث درپهنای تاریخ معاصربوده است که درکشورمیزبان درتحت پوشش حمایت نظامی عمدتآ انجام شده است که درموارد متعدد عاملان استفاده از زور قادرنبوده است تا درعقب دیوارهای سنگین عنصررضایت دول متقاضی، خویش را ازاتهام تجاوزتبریه نماید.

بکارگیری ازابزارهای تهدید کننده تا استعمال قوه زیرنام حمایت نظامی ازدولت ثالث دردوره جنگ سرد به یک رو یکرد معمول مبدل شده بود و چه بسا رخدادهای که استفاده ازقدرت نظامی دراین برهه تاریخی به منظورپشتبانی از دولت های دست نشانده و نیزحمایت مسلحانه ازبغاوتگران غیرمشروع داخلی تحت عنوان مبارزان ملی انجام یافته است.هکذا با فروپاشی نظام دوقطبی،استفاده ازنیروی نظامی درقالب عملیه بشردوستانه، تعمیم دموکراسی و مبارزه ضد تروریستی به بی ثباتی های گسترده ناشی ازپدید آمدن خلای قدرت منجرشده است که درچهارچوب به اصطلاح استفاده مشروع ازقوای قهری وکمک های نظامی بوقوع پیوسته است که کاربرد زوردرسوریه وعراق درمارچ سال  ۲۰۰۳ ترسایی یا حمله مسلحانه ایتلاف عربی برهبری سعودی در۲۵ مارچ ۲۰۰۵ که علیه جمهوری یمن به بهانه دعوت رییس جمهور قانونی یمن انجام شد، نمونه های بارزی کاربرد زور و توسل بقوه تحت لوای دعوت به مداخله یا ماموریت های بشری بوده است.

بدیهی است بگونه که درفوق وضاحت یافت، حقوق بین المللی معاصر،دکتورین وتیوریهای حقوقدانان حاوی احکام وتعاملات پذیرفته نبوده است تا درفروغ آن دعوت به مداخله نظامی را بوضوح مشروعیت دهد اما حقوق بین المللی سنتی با امعان به اصل حاکمیت دولت این قاعده را محرزبرحق دولت مبنی برمطالبه مداخله نظامی ازدولت ثالث در منازعه داخلی رادرخود نهفته دارد هکذا حقوق بین المللی کلاسیک حق شورشیان یا رزمندگان ضدحکومت مرکزی رادرصورت تغیروضعیت جنگی یعنی سلطه بربخش های قابل توجه سرزمین تحت منازعه وجاهت میدهد.

عده ای ازپژوهشگران ومحقیقان عرصه روابط بین المللی مشروعیت مداخله نظامی دراموردیگران را درصورت توافق دولت میزبان منوط به وضعیت حقوقی وسیاسی مانند کنترول موثر براوضاع، برخورداری ازشناسایی و رضا یت دولت درحال منازعه دانسته و معتقد هستند که موجودیت عناصرسه گانه فوق حق دولت معروض به درگیری های داخلی مبنی بردعوت به مداخله نظامی ازدولت ثالث را محقق میسازد، هکذا کمیسیون حقوق بین المللی مصوبه را در سال ۱۹۷۵ تصویب ودرآن میان دعوت به مداخله و کمک نظامی را ازهم تفکیک نمود،کمیسیون با درنظرداشت اصل ممنوعیت مداخله با همه اشکال آن اعم ازمداخلات نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، کمک نظامی به دولت که درحال منازعه داخلی قراردارد، با ذکرتفکیک که درفوق تذکاریافت، تلویحأ درمخاصمات مسلحانه پذیرفته است.          

دعوت به مداخله نظامی ازسوی معارضان ورزمنده گان مسلح که علیه دولت مرکزی برسرکسب قدرت میرزمند مانند حقوق بین المللی تعاملی که این حق را درصورت اشغال بخش های وسیع کشورتوسط جنگجویان وجاهت می بخشید، درحقوق بین المللی مدرن صراحت ندارد، که دراین زمینه یعنی ممنوعیت هرگونه مساعدت نظامی دولت های دیگربه  جنگجویان داخلی که به قصد سرنگونی حکومت مرکزی میرزمند درتصامیم و رویه قضایی دادگاه بین المللی عدالت در پرونده منسوب به حضورفعال نظامیان و شبه نظامیان امریکایی درقلمرو نیکاگوا با ذکراین اصل درقرار دیوان که هرگاه دخالت نظامی به بغاوتگران داخلی نیزمشروعیت یابد، دیگرازاصل عدم تجاوز و مصادیق این قاعده بین المللی چیزی بجا نخواهند ماند، بوضوح بازتاب یافته است. همچنان دیوان این فیصله را درقضیه کانگو مجدداْ مورد تآیید قرارداده  و دخالت نظامی اوگاندا به منظورحمایت ازشورشیان کانگو را ناقض خشن اصل حاکمیت و تضیع صریح اصل ممنوعیت توسل بقوه حکم نمود.

درموضوع مداخله مسلحانه برپایه عنصر دعوت درمناقشات داخلی آنچنانکه بیک گفتمان غالب توأم با شک  وتردیدهای واقعاْ موجه در زمینه رویدادهای رویارویی های نظامی درنتیجه مداخلات نظامی مبدل شده است، همانا تعقیب منافع و منویات پشت پرده عنصرخارجی شریک درمنازعه داخلی است، بدون ابهام شرکای جنگ در بی ثباتی های داخلی  که درتحت نقاب همکاری و مساعی مشترک درمهاراوضاع دریک کشوردرحال جنگ حضور دارند، اهداف و مقاصد معین راهبردی خویش را تعقیب خواهند نمود تا ایجاد تغیرات درمعادله جنگ بسود مردمان درگیردرچنین مناقشات، چنانچه پراتیک چنین مداخلات مظهرآشکار تشدید  وخامت اوضاع  درتمام کشورهای است که چه در زمان جنگ سرد و چه بعد ازآن مداخله نظامی را تجربه نموده اند.

در اوضاع کنونی با توجه به تجارب ناگوارمشارکت رزمی دول خارجی درقالب همکاری برمبنای دعوت، دکتورین مطرح که اتهام  تجاوز را درصورت کمک های نظامی بالقوه درمناسبات بین المللی منتفی مینماید همانا کمک نظامی دولت ثالث به اساس دعوت، به دولت وحاکمیتهای مستقل است که دولت و حاکمیت برپایه اراده و خواست ساکنان آن استوارباشد، یا بعباره دیگردکتورین مسلط  درحقوق بین المللی درخصوص کمک نظامی برمبنای دعوت درکنارمشر وعیت سیاسی دولت، اصل حق تعین سرنوشت ساکنان سرزمین درحال جنگ است، زیرا بربنیاد پراگراف اول ماده (۱) و فقره چهارم ماده (۲) منشورملل متحد نه تنها هرگونه استفاده اززورعلیه حاکمیت وتمامیت ارضی غیرممنوع است بلکه توسل به اقدام نظامی به هرشکلی که باشد نمیتواند مانع دربرابراهداف کلی ملل متحد که همانا حق تعین سرنوشت وهنجارهای بشری است قرارگیرد، بنابرین دعوت به مداخله نظامی خارج ازچهارچوب حقوقی که تذکار یافت، وجاهت حقوقی نداشته ومداخلات نظامی بنام دعوت به دولتهای غیرمشروع ودست نشانده جز تجاوزمسلحانه چیزی بیش نبوده  و عاملان بکارگیری زورتحت پوشش دعوت به دخالت بربنیاد اصول حقوق جهانشمول نمی تواند خود را ازاتهام به تجاوزتبریه نماید.

 

چکیده ها:

-  «تقابل حق دعوت به مداخله با حق تعین سرنوشت » ،نبشته رضا نصری درمقطع دکتورا

-  « مداخله درامورکشورهای دیگرازدیدگاه حقوق بین المللی » ، دکتورسید حسن صفایی

- مفاد چند ازمیثاق ملل متحد مصوب سال ۱۹۴۵ ترسایی

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۱ـ ۲۰۰۲

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2021

 

موقعیت جیواستراتیژیک افغانستان 

میرعنایت الله سادات

مفهوم " استراتیژی " ازکلمه یونانی موسوم به " ستراتیگوس " (Strategos) بمیان آمده است. این اصطلاح در یونان باستان به معنای فرماندهی لشکربکارمیرفت . اما درازمنه متأخر، بکاربرد قدرت سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و اقتصادی یک ملت را ، بخاطردستیابی به اهداف نظامی افاده میکرد.

ولی امروز " استراتیژی " تنها بُعد نظامی را احتوا نکرده ، بلکه مجموع اهداف ملی یک کشور را افاده مینماید. تقابل اهداف استراتیژک قدرتها سبب میشود که مناطق فی مابین آنها از اهداف استراتیژیک طرفین متأثر گردد و درنتیجه ، این نواحی بنام مناطق ااستراتیژیک ( مناطق سوق الجیشی ) مسما شوند. طرفین متقابل میکوشند تا بخاطرنیل به اهداف استراتیژیک شان ، تاکتیک های طرف ضرورت خویش را بیآزمایند. ولی همه  این تاکتیک ها برای مدت های کوتاه بکار گرفته شده و عندی الضرورت ، بخاطر رسیدن به اهداف طویل المدت ( استراتیژیک ) تغیر میآبند. 

تقابل قدرتهای پیرامون افغانستان درطول تاریخ ، خصلت خاص جیواستراتیژک به این سرزمین  داده است.همین خصلت در سمت دهی مسیرتاریخ و چگونگی حوادث اجتماعی و سیاسی آن تأثیر مهم داشته واغلب اوقات تعین کننده نیزبوده است . کشور ما در سده های قدیمه و گذشته ، نه تنها نقطه تلاقی تجارت آسیا بود ، بلکه مهاجمین نیز از این کشور منحیث گذرگاه شان استفاده مینمودند . بارها ، ساختاردولتی ، اقتصاد و فرهنگ وطن ما بالاثر تهاجمات بیرونی ها تخریب و کشور درگرداب تضاد های داخلی گیرمانده است. 

بکاربرد قوه بخار ، دروسایل انتقالات بحری ، نقش و اهمیت راه خشکه تجارتی را پایان داد که درنتیجه آن ، راه مهم تجارت آسیا از طریق افغانستان ( راه ابریشم ) نیزغیرقابل استفاده شد. درسال 1608 کشتی های انگلیسی، زیر نام کمپنی " شرق الهند " به سواحل جنوبی هند لنگر انداختند. انگلیسها ، نخست تأسیسات جابجا شده فرانسوی ها را درآن نواحی برچیده  و متعاقباٌ  قدمه به قدمه نیم قاره هند را تسخیرنمودند. استعمارگران انگلیس با جلورفتن بصوب شمال هند ،  خود را درحواشی سرحدات جنوب افغانستان رسانیدند. 

درکشورهای واقع دراستقامت  شمال افغانستان نیز روسها طی قرن 16 به توسعه طلبی آغاز کرده بودند . اما دوقرن گذشت تا به  اسیای میانه لشکرکشی نمایند.  " روسها  بالاخره به مرو جلو آمده و رود جیحون ( آمو) را به تصرف شان در آوردند . اهمیت این رود عظیم برای روسها مثل اهمیت رود سند برای انگلیس ها بود" (۱) 

با نزدیک شدن روسها به آسیای میانه ، " بازی بزرگ " میان روسها و انگلیس ها براه افتاد و به ادامه این بازی ، هردو قدرت با افغانستان همسرحد شدند. (2) با تقارب هردو قدرت استعماری به جوارسرزمین ما ، سرحدات افغانستان امروزی ، از جانب آنها معین گردید. به این ترتیب موقعیت جیوااستراتیژیک افغانستان ، حدود جغرافیائی آنرا مشخص ساخت. 

کمسیون مشترک روسی و انگلیسی میان سالهای 1873 و1895روی سرحد شمالی افغانستان به موافقه رسید . طی سالهای 1870 تا 1872 هیأت حکم انگلیسی ( گولد سمیت وریچارد پالک ) درجنوب غرب کشور، منطقه سیستان را میان ایران و افغانستان منقسم نمود. بسال 1893 باتحمیل"خط دیورند " بخش بزرک افغانستان از پیکر آن جدا شده و راه افغانها از طریق بلوچستان به بحر مسدود گردید.(3) 

انگلیسها دررابطه به افغانستان ، استراتیژی خود  را درپرتو روابط شان با روسها تعین مینمودند. اگر با روسها در حالت تفاهمی می بودند ، از ایجاد یک " دولت حایل " (Buffer State) دربین روس و انگلیس حرف میزدند . درغیر آن " سیاست ییشروی " (Forward policy) شان را دنبا ل میکردند. 

مردم افغانستان با قیام های ملی شان ، طی سه جنگ افغان وانگلیس پلانهای شوم آنها را خنثی نمودند. ولی میراث باقی مانده آنها هنوزهم در منطقه ، منحیث استراتیژی خصمانه ، دربرابر افغانستان قرار دارد .

پس از پایان جنگ جهانی دوم ، فرانسه و انگلیس ازادامه تسلط بر مستعمرات شان ناتوان شده و جهان در سایه نفوذ دو ابرقدرت تازه نفس ( ایالات متحده امریکا واتحاد شوروی ) قرارگرفت. این نظم جدید قبل از ختم جنگ جهانی دوم در فبروری 1945 ازطرف  روزولت ، چرچل و استالین در" کنفرانس یالتا " پذیرفته شد. که درنتیجه آن  حدود ساحات نفوذ هردو ابرقدرت معین گردید. 

به ادامه همین تصمیم ، کشور نوظهور پاکستان که  بعداٌ بالاثردسیسه استعمارانگلیس درجوار افغانستان به بمیآن آمد ، زیرچترحمایوی انگلیس وعضویت درپکت های نظامی منطقوی ، درساحه نفوذ ایالات متحده امریکا  قرارگرفت . 

افغانستان میخواست ، بیطرفی خود را مانند سالهای جنک جهانی دوم حفظ کرده و شامل زدوبندهای نظامی درمنطقه نشود . اما ادامه این مشی در مغایرت با محاسبه ابرقدرت ها قرارگرفته و افغانستان کمافی السابق در حالت انزوا باقی ماند . افغانستان به کمک خارجی ضرورت داشت وباید ازاین حالت بیرون میشد. یگانه راه بیرون رفت ازچنین یک وضع ، خارج شدن از حیطه همکاری باغرب و پذیرش اصل  قرارگیری درساحه نفوذ اتحاد شوروی بود

افغانستان بخاطر بقای نظم و حفظ قدرت سلطنت به کمک های تسلیحاتی عاجل ضرورت داشت . ولی دریافت چنین مساعدت ازجانب  ایالات متحده ومتحدین آن ممکن نبود . لاجرم به جانب مقابل آن ( اتحاد شوروی ) روی آورد. شوروی تقاضای افغانستان را پذیرفت . سیستم تربیه نظامی افسران وتربیه آنها توسط  شوروی ها تنظیم شده و تمام وسایط نظامی ازجانب آنکشوراکمال گردید.  به این ترتیب پروسه نقض بیطرفی افغانستان ازجانب هردوابرقدرت رقیب برکشورما تحمیل شد. 

سال1955 درمناسبات افغانستان و اتحاد شوروی ، نقطه عطفی را تمثیل مینماید. بعد ازین سال عوامل بین المللی ومنطقوی دررشد مناسبات دوکشور نقش برجسته میآبد. این وقتی است که کمک های اتحاد شوروی به افغانستان ماهیت دوجانبه نداشته ، بلکه بیشتردررقابت به کمک های امریکا به پاکستان انجام می یافت . تقرب به جانب اتحاد شوروی ، افغانستان را بار دیگر به " بازی بزرگ " کشانیده و کشوررا درمیدان تقابل پلانهای جیواستراتیک هردوطرف قرارداد . با ختم دوره مشروطیت و روی کارآمدن جمهوریت ، اختلاف میان افغانستان وپاکستان شدت یافته و روابط هردو کشوردر تحت شعاع جنگ سرد قرارگرفت. بالاخره  با تربیه و تجهیز مخالفین دولت در پاکستان ، کارانقطاب جامعه افغانی به راه افتاده و این پروسه زمینه ساز آن شد که ابرقدرت ها در افغانستان ، جنگ های نیابتی را براه انداخته و یا مستقیماٌ در زدوخورد ها شرکت نمایند. 

با قوت گرفتن جنگ سرد ، افغانستان روزتاروزبصورت فزاینده درمعرض کشمکش های هردو قدرت قرارمیگرفت . تا اینکه با فروپاشی اتحاد شوروی درآغاز دهه 90 قرن گذشته ، تنها ایالات متحده امریکا منحیث ابرقدرت در جهان باقی ماند. یعنی جهان از "سیستم دوقطبی" به "یک قطبی" مبدل شد. به ادامه این تغیر ، رقابت ااستراتیژیک به سطح جهانی درقبال افغانستان پایان یافت. ولی افغانستان درزیرنفوذ قدرت های منطقوی  قرارگرفت . بالاثر این حالت ، تنظیم های مستقردرپاکستان و ایران به کشوربرگشته وبا راه اندازی جنگ های بین تنظیمی ، نظام دولتی را ازهم پاشاندند. این خرابکاری ، زمینه را برای قوت گرفتن طالبان مساعد ساخت . 

انکشاف این حوادث غم انگیز مبین این واقعیت است که ایالات متحده امریکا درین مقطع  زمانی به ارزش جیوااستراتیژیک افغانستان کمتربها داده بود. همین برخورد سبب گردید که بعد ازحادثه یازده سپتمر ، امریکا مستقیماٌ در افغانستان  وارد عمل شود. 

درآنوقت ، کشورهای منطقه ازاقدامات نظامی آمریکا برعلیه تروریزم وحاکمیت طالبان استقبال کردند. ولی پس ازمدتی ، همنوائی شان فروکش کرده وبا طالبان تماس های مخفی برقرار نمودند . هکذا آنها نقش ایالات متحده امریکا را منحیث یگانه ابرقدرت درمنطقه مورد سوال قرارمیدهند. 

 این کشمکش ها ، موانع جدیدی را برسرراه حل معضل افغانستان بوجود آورده است . ایالات متحده امریکا روابط مستقیم با طالبان برقرارنموده و با امضاء توافقنامه با آنها ، حیثیت و اعتبارسیاسی به این گروه ارزانی کرد . اکنون طالبان خود را مستحق تاج و تخت افغانستان دانسته و حاضربه مصالحه با دولت موجود نمی شوند . کشورهای منطقه نیزآنها را تشویق و حمایه می نمایند. همین کشمکش سبب شده است که اداره جدید امریکا باید روی سیاست های جیواستراتیژک خود دراین منطقه بیشتراز گذشته بیندیشد . چنین معلوم میشود که این اداره ، علاقمند بازنگری برموافقات آنکشور با طالبان بوده و نمی خواهد که بار دیگر افغانستان به میدان کشمکش کشورهای منطقه و اقامتگاه تروریست ها مبدل شود.

درپایان این مقال باید تاکید نمود که اگرنقش دولت ومردم افغانستان نادیده گرفته شده ویک تفاهم روشن منطقوی و بین المللی بمیان نیاید ، بازهم تغیرات ناخواسته درافغانستان و ماحول آن بروزخواهد کرد که مانند گذشته موجب ناآرامی ها دراقصی جهان خواهد شد.. لذا باید جایگاه افغانستان ، با درنظرداشت تحولات جدید  درسطح جهان ومنطقه ، درنظام جیواستراتیژیک منطقه دوباره تشخیص وتعریف شود.   






۱- امیر عبدالرحمن خان : تاج التواریخ ؛ بمبی جلد اول صفحه ۱۵۷ 

2- اصطلاح " بازی بزرگ " نخست از جانب رودی ارد کپلینگ درسال 1898 بکاررفت وبعدأ از جانب مورخین پذیرفته شد.  

3- بوخرر- دیتچی ، پول . " حمله استراتیژیک  مثال افغانستان" شتیفتونگ بیبلیوتیکا افغانیکا ، سویس 1991 صفحه 23 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۱ـ ۱۶۰۲

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2021

 

در قدیم ها گفته اند که:

« پیرمردن آسان است اما رخنه مرگ باز میشه» 

 

سید عارف گهریک 

گر چه موجودیت نظام فعلی و عملکرد دو دهه تحت عنوان جمهوری اسلامی افغانستان باعث رضایت نبوده و نیست بلکه باعث لکه های ننگین در تاریخ کشور گردیده است، اما برچیدن آن با روی کار آوردن اداره موقت غیرمردمی آن هم از قماش گروه ها، حلقات و افراد بی اعتبار، عمال مزدور بیگانه ها، جنایتکاران مرتجع و خاینین مفسد، هیچگاه توجیه منطقی ندارد.

ما در گذشته نیز چنین اوضاع و احوال مشابه را تجربه نموده ایم که پسآیند آن جز تامین منافع بیگانه ها و بربادی کشور عزیز ما افغانستان چیزی دیگری نبوده و نخواهد شد.

بناً هر آن برنامه ئ که تحت هرعنوان بخاطر تحقق اهداف و تامین منافع بیگانه ها به مدیریت آنان و همکاری گروه ها و افراد خایین و مزدور در معرض اجرا باشد، نتنها لایق حمایت نیست ، بلکه مبارزه و ایستاده گی در برابر آن دین بس بزرگ ملی بخاطر نجات افغانستان از چنگال استعمار، استکبار و ارتجاع جهانی است.

دیده شود که بار مسوولیت نجات و آزادی ملت از گرو این برنامه های تباه کننده، ترقی و پیشرفت کشور و تامین عدالت و نظام دموکراتیک مردم سالاری را کی ها و چگونه به عهده گرفته برای تحقق آن جانبازانه و قاطعانه میرزمند و گام برمیدارند؟

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۲۱ـ ۰۲۰۲

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2021

 

درگرداب حکومت سازی غرق شده ایم

 

محمد ولی

در میزهای مدور تلویزیون ها روی حکومت سازی جدید بحث های دلگیر وبی محتوا ادامه دارد . واعظان ومبلغین حکومت سازی جدید طرفداران آغای کرزی که سرخیل و قافله سالار فساد است ، عده ایی از جهادی های مقام باخته و برخی مرتجعین غرب نشین شریعت نا اگاه طالب طلب هستند .

از سال ۱۳۷۱ که حکومت عبوری مجاهدین از گورنر هاوس پشاور به کابل فرستاده شد تا اکنون حکومت سازی ادامه دارد .

حکومت عبوری مجددی ، حکومت فراری ربانی به علاقه داری خواجه بهاالدین تخار ، امارت طالبان ، باز حکومت عبوری ، موقت وقانونی وغیره وغیره .

سه دهه از حکومت سازی میگذرد ، زده وکنده زیر نام قانون اساسی پس از پی سپر نمودن جاده های خون و وحشت و ویرانی توام با استبداد جهادی و طالبی ۲۰ سال از حکومت طبق قانون اساسی گذشت که آن هم همین جاده را می پیماید حالا میگویند نه شد از سر ! باز به نقطه صفری برمیگردیم  و روی ۲۰ سال گذشته خط کشیده ، دوباره به حکومت موقت ، عبوری و سر پرست یا حکومت به اصطلاح اسلامی صلح ،  پناه می بریم. اینها لقمه ای را که باید مستقیم بدهن ببرند آنرا از عقب سر دور داده می بلعند .

چرا اینها از خط قانون می لغزند ؟

راه آسان راه صلح و شرکت در حاکمیت است تا زندانی ها رها شوند ، نام ها از لست سیاه خارج گردد و مردم هم کشته نشود .در شرایط وجود قانون اساسی با تدابیر خاص ملی و بین المللی به انتخابات بروند هرکه پیروز شد حکومت اش قانونی ومشروع میباشد اگر حسن نیت وعقل سلیم وجود داشته باشد و غرض بیگانه در میان نباشد به جای پیروزی از راه جنگ پیروزی از راه سیاست احسن و مرجح است .

برویت تجربه ۳۰ سال میتوان گفت که سر رشته بازی بدست پاکستان است و از جانب امریکا حمایت میگردد درآن زمان هم پافشاری بر موفقیت از طریق جنگ صور ت گرفت ، روی توافقات ژنیو پا گذاشته شد و از تطبیق پلان پنج فقره ای ملل متحد جلوگیری به عمل آمد حالا هم به همان منوال عمل میگردد.

هواداران حکومت موقت میگویند طالبان با این دولت فاسد یکجا نمی شوند ، در فساد دولت جمهوری اسلامی افغانستان و امارت اسلامی طالبان از یکدیگر عقب نمی مانند در این طرف فساد سیستماتیک و رهبری شده در آن طرف فساد لاقید و لجام گسیخته وخارج از کنترول معمول است وگرنه سران هردو طرف یکجا با سران و قوماندانان جهادی صاحب این همه جاه و جلال مادی نمی گردیدند . چه میشود اگر هردو طرف مفسد دست از کشتار مردم بردارند ، باهم نزدیک شوند و با تداوم فساد، از طرق سیاسی نه از راه جنگ به حل مشکل تن دهند که مردم فشار مضاعف جنگ و فساد را متحمل نشوند حداقل از حق زنده ماندن محروم نگردند .

اینکه چه میکنند وچه خواهند کرد کسی مانع شده نمیتواند، زیرا فساد اعم از مالی و اجتماعی و اخلاقی بحیث یک پروژه توسط امریکا  آورده شده ، تطبیق میگردد و ادامه می یابد .

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۱ـ ۰۵۰۲

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2021

 

بايدن به دنبال حذف پسر سلمان

 

با ورود جو بایدن به کاخ سفید، رویکرد ایالات متحده امریکا در خاورمیانه با تغییرات درخور توجهی نسبت به دوران ریاست‌ جمهوری دونالد ترامپ، سلف او همراه خواهد بود و دراین میان عربستان نقشی اساسی در سیاست خاورمیانه ‌ای واشنگتن ایفا می ‌کند.

بایدن در شرایطی جانشین ترامپ شد که عربستان در دوره چهارساله ریاست‌ جمهوری او ازحمایت تمام و کمال کاخ سفید برخوردار بود، اما اکنون با تغییر رییس‌ جمهوری در آمریکا هرگونه تغییر سیاست کاخ سفید در قبال عربستان با یک چالش بزرگ روبه ‌رو است، محمد بن ‌سلمان، ولیعهد عربستان. ماجراجویی ‌های بن‌ سلمان جوان در دوره ریاست‌ جمهوری ترامپ از جمله قتل جمال خاشقجی روزنامه ‌نگار منتقد حکومت ریاض و جنجال گروگان ‌گیری چند روزه سعد حریری نخست ‌وزیر لبنان با واکنش مناسبی از سوی واشنگتن روبه ‌رو نمی‌ شد. اما بایدن وعده داده که تلاش خواهد کرد تا رابطه ریاض و واشنگتن مسوولانه‌ تر ازچهار سال اخیر شود.
با این‌ حال، جست ‌وجوی راهی بهتر در روابط امریکا و عربستان به سرنوشت دو جوان سعودی بستگی دارد که از سوی محمد بن ‌سلمان زندانی شده‌اند تا از این طریق، پدرشان سعد الجبری که یک مقام ارشد اطلاعاتی عربستان بود از تورنتو به عربستان بازگردد. عمر و سارا الجبری فرزندان 22 و 20ساله سعد، در مارچ گذشته دستگیر و زندانی شدند.
سعد الجبری در آستانه آغاز به کار دولت بایدن در امریکا با انتشار ایمیلی، اطمینان از آزادی فرزندان خود را به عنوان « دقیق ‌ترین آزمون ایالات متحده امریکا برای سنجش میزان تاثیرگذاری و تغییر رفتار محمد بن ‌سلمان » نام برد. موضوع الجبری در دوره ریاست‌ جمهوری ترامپ هم واکنش‌هایی را برانگیخت و در ماه آگست و با وجود حمایت ‌های رییس ‌جمهور وقت امریکا از بن‌ سلمان، وزارت امور خارجه امریکا اعلام کرد مطابق نامه ارایه‌ شده از سوی خانواده الجبری، فشار بر کودکان سعد الجبری «غیرقابل قبول» است و خواستار آزادی فوری آنها شد. در این نامه گفته شده است كه هرگونه ادعای حکومت سعودی علیه الجبری « باید از طریق مجاری قانونی و با شفافیت كامل رسیده گی شود». اکنون این پرونده حساس به دست دولت بایدن افتاده که می ‌خواهد مشارکت امنیتی ایالات متحده با عربستان سعودی را حفظ کند، اما به دنبال «ارزیابی مجدد» برای اعمال فشار بر عربستان درباره مسایل حقوق ‌بشری است. یک مقام ارشد وزارت امور خارجه می ‌گوید: « وزارت امور خارجه همچنان به مقامات سعودی تاکید می‌ کند که هرگونه پیگرد قانونی درباره خانواده الجبری غیرقابل ‌قبول است. به همین دلیل، ما نگران شرایطی هستیم که منجر به تبعید سعد الجبری در کانادا شده است. ما همچنان این نگرانی‌ها را با مقامات ارشد سعودی مطرح خواهیم کرد».
دولت بایدن از این قضیه به‌ شدت نگران است و می‌ خواهد این نگرانی را به مقام‌های سعودی انتقال دهد. از آنجا که پیگرد قضایی فرزندان الجبری مدت‌ها قبل از انتخابات آغاز شده است، مسوولان این امر را چالشی مستقیم برای بایدن نمی ‌دانند. اما هم ‌زمان با بررسی کلیات روابط ایالات متحده امریکا و عربستان سعودی و تغییراتی که در جزییات این رابطه صورت می ‌گیرد، پرونده‌ های حقوق ‌بشری عربستان هم دوباره روی میز قرارخواهد گرفت و تاثیرگذارترین این پرونده‌ها هم پرونده الجبری است.
یکی از دلایل نگرانی مقامات امریکایی در دولت ترامپ و بایدن در مورد پرونده سعد الجبری این است که او شریک اصلی سازمان سیا در عملیات‌های ضد تروریستی علیه القاعده بوده است. در نامه ماه جولای ۲۰۲۰ از طرف یک گروه دو‌ حزبی متشکل از چهار سناتور به ترامپ به این نکته اشاره شده که « کمک ‌های الجبری به مقام‌های سیا برای کشف و خنثی ‌سازی توطیه‌ های تروریستی باعث نجات جان هزاران اآمریکایی شده است. ما معتقدیم كه ایالات متحده وظیفه اخلاقی دارد كه در تامین امنیت آزادی فرزندان الجبری هرچه در توان دارد انجام دهد».
تمرکز بر حقوق  بشر
چالش میان دولت بایدن و محمد بن ‌سلمان تنها به این پرونده ختم نمی ‌شود. بایدن در سال ۲۰۱۷ و در واکنش به قتل فجیع جمال خاشقجی، روزنامه ‌نگار منتقد سعودی در قنسولگری عربستان در استانبول، محمد بن ‌سلمان را « اراذل و اوباش » خواند. بعد از انتشار خبر کشته ‌شدن خاشقجی، دونالد ترامپ رییس‌ جمهور وقت امریکا با ارسال پیامی ازاو حمایت کرد. اما آوریل هینس که اخیرا با تایید سنا به عنوان مدیر اطلاعات ملی امریکا در دولت بایدن منصوب شده، متعهد شد تا تحقیقات سیا درباره این قتل را از حالت محرمانه خارج کند. این بدان معناست که واشنگتن احتمالا به ‌طور رسمی محمد بن‌ سلمان را در پرونده قتل خاشقجی مقصر بداند؛ حرکتی که تبعات حقوقی و دیپلوماتیکی به دنبال خواهد داشت. در همان زمان هم نهادهای اطلاعاتی امریکا در گزارش خود به ترامپ اعلام کردند که بر اساس شواهد، امر این قتل محمد بن ‌سلمان بوده و او در جریان تمام مراحل عملیات قرارداشته است، اما ترامپ واکنش چندانی به این گزارش نشان نداد.
در همین حال و با وجود نارضایتی بسیاری از شاهزاده گان عربستانی از دوران ولیعهدی بن‌ سلمان که با حبس و زندان آنها همراه بود، این احتمال در برخی رسانه‌ها مطرح شده که انجام یک کودتا علیه بن ‌سلمان می ‌تواند کم‌ هزینه ‌ترین اقدام برای حذف او از قدرت باشد.
وب ‌سایت « سعودی‌ لیکس» به نقل از جیمز کلاپر، رئیس سابق آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا که در دولت اوباما مدیر اطلاعات ملی بود، نوشت: « با توجه به اینکه مشخص نیست در آینده چه اتفاقی می ‌افتد، ملاحظات لوژیستیکی، سیاسی و دیپلوماتیک پیچیده‌ای در رابطه با عربستان وجود دارد. عملی‌ شدن این احتمال به عوامل متعددی بستگی دارد. چه تعداد شاهزاده در این توطیه مشارکت خواهند داشت. برخی از آنها پرنفوذ تر هستند. سیا همچنین باید ملاحظاتی نظیر این را که چقدر می ‌شود با احتیاط این کودتا را انجام داد، ملاقات ‌ها برای هماهنگی کجا انجام شود و بهترین فرستاده امریکا چه کسی خواهد بود، مدنظر داشته باشد».
بروس ریدل، کارشناس خاورمیانه در اندیشکده بروکینگز اما واقع‌ گرایانه‌ تر به موضوع نگاه می‌ کند و می ‌گوید: «بایدن راهی برای متقاعدکردن ملک سلمان، پادشاه عربستان، برای کنارگذاشتن پسرش پیدا کند. اما بعید است ملک سلمان چنین کاری انجام دهد. او به خوبی می ‌داند که امریکا چاره‌ایی جز تعامل با او ندارد»/شرق.

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۱ـ ۲۷۰۱

مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

Copyright ©bamdaad 2021