نابود باد رنجهای بیکران مردم افغانستان !

 

داکترنثار احمد صدیقی

وظیفه خود میدانم تا خاطرات و دیدگاه مستقل و شخصی خود را در رابطه با شخصیت گرانقدر زنده یاد ببرک کارمل، خدمت شما خواننده های محترم تقدیم بدارم.

انسانهایی که خود را وقف جامعه انسانی برای تربیت و پرورش افراد سالم جامعه نمایند جاودانه میشوند، نبود فزیکی چنین انسانها نقطۀ پایانِ نیست، بلکه نبود چنین انسانها سرآغاز یک رستاخیز بزرگِ دیگر و نجات بخش میگردد، زیرا انسانهای با اندیشه و هدفمند را پرورش میدهند و جامعه را بسوی روشنگری و روشن اندیشی هدایت مینمایند. با گذشت زمان کامیابی، نفوذ و اقتدار نیکخواهی‌ انسان متفکر و دارای اندیشه انسانی عظیم تر میگردد.

ببرک کارمل یکی از این تبار مردان تاریخ است، کارمل روز بروز در چشم اهل دل و در متن تاریخ ما برجسته تر و درخشان تر می گردد. به منظور ادا دَین میخواهم چشمدید و برداشت های خود را در رابطه با برخورد اجتماعی و دیدگاه های کارمل صاحب که در حافظه ام حک شده است برای شما خواننده ها بازگو نمایم، به باور کامل یادداشت زیر شمه ای از سجایا و دیدگاه های آن بزرگمرد تاریخ است.

از سال ۱۹۹۲ برای شش سالیکه در ولایت بلخ زنده گی میکردم، گاه گاهی به شهرک مرزی حیرتان میرفتم، جناب کارمل صاحب هم مانند من و ده ها هزار شهروند کشورما جزیی از بیجا شده گان شهر کابل بود، بارها نزد زنده یاد کارمل صاحب درمحل اقامت شان رفته ام، در آنجا از حالت صحی اش آگاهی یافتم. از نظر مسلکی چون مریضی اش به بخش جراحی ارتباط میگرفت و در مورد مریضی اش با خود جناب کارمل صاحب صحبت نمودم، با اعتمادی که همه بالای من داشتند، وظیفه گرفتم که داکتر معالج کارمل بزرگوار باشم.

در مورد بیماری اش چیزی زیاد نمیخواهم بگویم، صرف یادآوری میکنم که مشکل در سیستم بولی و هم تغییرات در وظایف جگرش موجود بود. من روزها نزدش میرفتم و سیر مریضی اش را تحت نظر داشتم، این کار را بخاطر دو موضوع میکردم؛ یکی اینکه داکتر معالجش بودم و همه چپن سفیدان به سوگندنامه هیپوکرات صادق اند که به مریض به موقع کمک نموده و برای صحت اش مفید واقع شوند، دوم اینکه من اعتماد و اعتقادی که به شخص رفیق کارمل داشتم خود را بالاتر از آنچه که وظیفه ام بود موظف میدانستم تا بتوانم خدمات بیشترِ طبی را برایش انجام بدهم. زمان بندی صحبت هایش را مشترکآ تنظیم میکردیم، مداخلات جراحی که اشد ضرورت بود نزدش اجرا میگردید، با دوکتوران و متخصصین همین رشته ارتباط تامین نموده مشوره های لازم میگرفتم و مشترکآ با آنها جناب کارمل صاحب را تحت بررسی صحی و معاینات طبی قرار میدادیم تا بتوانیم خدمات طبی هرچه بیشتر را برایش انجام بدهیم.

در جریان همین مدت من شاهد بودم که شهروندان ما از ولایات مختلف، جوقه جوقه بدیدن رفیق کارمل می آمدند، این رفیق گرانقدر ما با وجود مریضی جانکاهی که داشت همه مراجعین را با پیشانی گشاده و محبت می پذیرفت و به هیچکس جواب رد نمیداد. علمای دینی که مراجعه مینمودند صرف نظر از اینکه از کدام مذهب و یا فرقه اند، با صمیمیت و محبت همه ی آنها را به آغوش میگرفت و برخورد یکسان با همه ی آنها داشت. شخصی بنام مولوی کلدار که موهای سر و ریش او کاملاً سفید شده بود و یکی از متنفذین محلی بود حد اقل هفته یکبار نزد زنده یاد کارمل صاحب میآمد و باهم  صحبت میکردند.

دانشمندان، استادان، محصلین، کارمندان دولتی، کسبه کاران، کارگران، دهاقین، بیجاشده ها، مهاجران، . . . گروپ گروپ میآمدند و کارمل عزیز با همه ی این کته گوریها با درنظرداشت تخصص، امکانات و رسالت شان برای شگوفایی و آبادی کشور صحبت های رهنمودی و استقامت دهنده میکرد. رفیق کارمل در وجود هر افغان، یک شهروند دارای شخصیت، تاریخ و ظرفیت های خودش را میدید صرف نظر از اینکه او به کدام قوم، منطقه، مذهب و یا فرقه تعلق دارد. در طی همین مدتی که خودم شاهد صحبتهای رفیق کارمل بودم اعتقادات رفیق کارمل برایم قابل فهمتر و واضحتر شد، او میخواست که یک حزب سراسری واحد، ترقیخواه، دموکرات، عدالت پسند، وطندوست و متعهد به مجموع سنن، عنعنات پسندیده، آرمانها و آرزوهای زحمتکشان کشور داشته باشیم ، بایدیک نهضت فراگیر را ایجاد کنیم و افغانستان را دوباره آباد سازیم.

رفقا و دوستان عزیز!

با سپری شدن زمان وضع صحی رییس جمهور اسبق کشور، این شخصیت بزرگوار در تاریخ، خرابتر شده میرفت که ناشی از عدم دسترسی ما به تجهیزات مسلکی، وسایل تشخیصی، ادویه و شفاخانه مجهز بود، بنابر آن ما مجبور شدیم تا جهت ادامه تداوی جناب کارمل صاحب را به ماسکو انتقال دهیم.

کارمل عزیز هیچگاهی نمیخواست تا از کشور خارج شود، او میگفت: « من هیچ امتیازی بالاتر از یک شهروند عادی کشورم ندارم، آنهایی که در این کشور با این وضع زنده گی میکنند من هم میخواهم در کشورم بمانم و از همین امکانات مستفید شوم، نه بیشتر. »

لحظات آخری که از شهرک حیرتان بطرف ترمز شهرک مرزی اوزبکستان حرکت میکردیم، در هنگام خدا حافظی طفل کوچکی که در حدود چهار سال داشت نزد کارمل صاحب آمد، رفیق کارمل عزیز ما با وجود ناتوانی جسمی که داشت این طفلک را در آغوش خود گرفت، طفل پرسان کرد: بابه جان کجا میروی؟

کارمل صاحب فرمود:

برای چند روز بخاطر مریضی ام میروم و زود دوباره برمیگردم. او امیدواری داشت که دوباره به کشور برمیگردد.(در دی وی دی سفر رفیق کارمل میتوانید این صحنه را مشاهده کنید).

من بعد از گذشت سه ماه، از کشور به شفاخانه ایکه رفیق کارمل در آنجا بستربود رفتم، جناب کارمل صاحب بمجرد دیدن من بعد از احوالپرسی فرمود که: « تداوی ام ختم شده است و مرا دوباره به کشورم ببر که به همان طفلکی که وعده داده ام باید زود برگردم، چهره اطفال وطنم از مقابل چشمانم دور نمیشوند.»

من منحیث کسیکه تا این حد با رفیق کارمل عزیز نزدیکی حاصل نموده بودم او را یک انسان با اراده، آرمانگرا، صادق به وحدت ملی، صادق به وطنپرستی، دور از تفرقه و سمت گرایی، دور از تعلقات محلی، منطقوی، زبانی و فرهنگی یافتم.

از رفیق کارمل یاد گرفتم که: « یک مضمون واحد ما را باهم پیوند میدهد، این مضمون واحد عبارت از تجدد گرایی، دادخواهی و عدالت پسندی است، این مضمون انسانی، این روح تجدد خواهی و ایثار مارا به هدف، نیاز و آرمانهای همه زحمتکشان میرساند.»

او میگفت:

« ما تعهد داده ایم تا همه ای ما و شما مشترکآ افغانستان نوین را آباد میسازیم، شما شهروندان افغانستان عزیزما، این وظیفه را با مساعی مشترک تان و بشکل دسته جمعی به سر برسانید و این روحیه را با صداقت، پاکی و امانت داری به نسل های بعدی انتقال دهید و این کشور آزاده گان را شگوفان سازید».

وی خواهان تحولات گسترده فرهنگی بر اساس استفاده از تمام دستاوردهای علمی و تخنیکی و تمدن بشری بود. این، چهره واقعی یک رهبری است که من به مثابه یک داکتر که در خدمت ایشان بودم و صادقانه توضیح کردم.

رهبر واقعی زحمتکشان کشور ما را باید شناخت و دیدگاه ها و شیوه های کرداری وی را در روشنایی واقعیتهای زنده گی مورد ارزیابی و استفاده قرار داد.

برای تحقق یافتن آرمانهای زنده نام ببرک کارمل، این تفکر مانده گار و جاودانه، مبارزه صادقانه و پیکار عادلانه خود را ادامه خواهیم داد.

این زنده گی در گذر و ناپایدار، برای انسانها بسیار عزیز است و هر کسی آن را به ساده گی سپری نمیکند، ولی ببرک کارمل از زمره آن سرشته هایی از انسانیت بود که زنده گی خود را سراسر در گرو وطن و زحمتکشان آن گذاشت، همچنان، این وطن مرد پرور و حق شناس او را تا پهنا ها و تا بلندی های زنده گی گرامی دارد و خواهد داشت. ببرک کارمل یار کارگران و دهقانان، زحمتکشان، دلسوز و مددگار مردم، رهبر روشن ضمیر یک کشور بود.

سخنران آتشین، بی بدیل، رهبر آگاه آینده نگر، سیاستگذار هوشمند و انسان آراسته به فضایل والای انسانی.

( ببرک کارمل میراث بزرگی از تاریخ معاصر کشورما برای همه ترقی خواهان و عدالت پسندان است.)

مرد نمیرد به مرگ،

مرگ از او نامجوست

نام چو جاوید شد،

مردنش آسان كجاست

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۴ـ ۰۳۱۲

Copyright ©bamdaad 2024

 

اتحاد نامقدس میان انگلیس و فرانسه

 

 

سرگیی ستروکان

امانویل مکرون، رییس‌ جمهور فرانسه و کایر استارمر، صدراعظم بریتانیا، وارد یک « انتانت » کوتاه نمادین قرن بیست و یکم شدند که نه به یک « اتحاد سه‌ گانه » (در جنگ اول جهانی با روسیه )، بلکه به یک « اتحاد دوگانه »" موقعیتی تبدیل شد.

امانویل مکرون، رییس جمهور فرانسه، در اولین گفتگوی تیلفونی خود با دونالد ترامپ، رییس جمهور منتخب امریکا، خواست تا از روسیه در ارتباط با وضعیت اوکرایین امتیاز بگیرد.

این بار نه همراه با روسیه که سربازانش بیش از یک قرن پیش در میدان های جنگ جهانی اول خون خود را ریختند تا متحدان غربی از شکست نجات یابند، بلکه در برابر آن باید قرار بگیرند.

رهبران فرانسه و بریتانیا برای اولین بار پس از چندین دهه، با شرکت در جشن یکصد و ششمین سالگرد آتش بس در پاریس که به جنگ جهانی اول پایان داد، به صراحت اعلام کردند که نباید آتش جنگ در اوکرایین خاموش شود.

همانطور که آنها در پاریس و لندن معتقدند، تاریخ، تاریخ است و برگزاری مراسم در دروازه  پیروزی در پایتخت فرانسه یک یاد بود از گذشته است اما درگیری نظامی در اوکرایین طبق برنامه باید پیش برود.

در این راستا، « توافق » مکرون و استارمر، در شعله ابدی بر سر مقبره سرباز گمنام جنگ جهانی اول به درک مشترک رسیدند که متحدان غربی باید بدون ترس از تشدید تنش با روسیه برنامه ریزی کنند. یعنی گام برداشتن به سوی جنگ جهانی سوم که این چنین منطقی وحشیانه و هیولایی است.

در همین رابطه دفتر صدراعظم بریتانیا پس از دیدار رهبران دو کشور در پاریس گزارش داد، رهبران مذاکرات را با بحث در باره وضعیت اوکرایین، از جمله بهترین راه برای تقویت موقعیت اوکرایین قبل از شروع زمستان آغاز کردند.

بر اساس تصمیمات گرفته شده فرانسوی- بریتانیایی، ارتش شکست خورده اوکرایین در ماه های زمستانی کارزار نظامی ۲۰۲۴- ۲۰۲۵ ترسایی باید با این دل گرم شود که به زودی امکان استفاده از سلاح های دوربرد برای حمله به خاک روسیه، توسط موشک های « توفان سایه » بریتانیایی را خواهد داشت.

یک سوال اصلی که طی روزهای اخیر روزنامه تلگراف به طور گسترده در مورد آن بحث کرده این است: آیا ماکرون و استارمر با تلاش های مشترک خود می توانند رییس جمهور امریکا جو بایدن را قبل از ترک کاخ سفید در جنوری سال آینده متقاعد کنند تا ممنوعیت استفاده از سلاح های دور برد « سایه توفان » به خاک روسیه را لغو کند؟

همانطور که تلگراف دراین زمینه خاطرنشان می کند، بدون موافقت ایالات متحده امریکا ، نمی توان به کیف برای استفاده از موشک های دوربرد انگلیس چراغ سبز نشان داد. اجازه واشنگتن ضروری است زیرا این موشک ها تنها می توانند در ارتباط با سیستم های هدایت شونده امریکایی مورد استفاده قرار گیرند.

با این حال، در ارتباط با این موضوع، علاوه بر یک جنبه صرفا نظامی، یک جنبه ژیوپولیتیکی کلیدی نیز وجود دارد. ظاهراً برای ماکرون و استارمر اساساً مهم است که این گام تصمیم مشترک متحدان یورو- آتلانتیک به نظر برسد که بیانگر اراده شکست نا پذیری غرب جمعی در مبارزه با روسیه است.

به گفته پاریس و لندن، این اراده باید همچنان توسط پرزیدنت بایدن نشان داده شود که در فبروری سال ۲۰۲۲ ترسایی یک ایتلاف ضد روسیه را ایجاد کرد اما امروز هنوز از تشدید کنترول نشده هراس دارد و از تصمیمی ناگزیر که ناتو را در تضاد مستقیم با مسکو قرار می دهد دوری می گزیند.

با توجه به اینکه دونالد ترامپ، رییس جمهور تازه منتخب ایالات متحده که وعده داده است « به همه جنگ ها پایان دهد »، در ۲۰ جنوری سال آینده در دفتر بیضوی شکل کاخ سفید صندلی خواهد گرفت اما گویا مکرون و استارمر برای تداوم جنگ در اوکرایین عجله دارند.

آنها کاملاً آگاه هستند که پنجره فرصت برای ادامه درگیری با روسیه ممکن است به زودی بسته شود. در این صورت، این آخرین فرصت دستیابی به توافق با بایدن در مورد « طوفان سایه » *است. مطمین شوید که قبل از رفتن، با صدای بلند در را به هم می‌ زند و همه کارت ها را برای ترامپ به هم زده و او را از ابتکار استراتیژیک خود محروم می کند. با عملی شدن این تحول، یک جنگ تمام عیار بین غرب و روسیه به سناریویی برنامه ریزی شده و بدون جایگزین برای دولت جمهوری خواه آینده در کاخ سفید تبدیل خواهد شد.

این همان چیزی است که ماکرون و استارمر در سالگرد پایان جنگ جهانی اول در پاریس به آن دست یافتند.

*  با اجازه کاخ سفید از این راکت ها نیز در برابر روسیه استفاده شد.

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۴ـ ۲۷۱۱

Copyright ©bamdaad 2024

 

افغانستان د ژیوپولیتیک په هندار کې

( لومړۍ برخه )

 

شاهین

وايي چې « جغرافیابرخلیک دی » دا چې دا خبره تر کومې اندازې سمه او د فکر وړ ده، خو د افغانستان تاریخ د دې خبرې د کره والي خورا ښه انځور دی.

زموږ د وطن اډانه له هر څه د مخه د ژیوپولیتیک په هنداره کې ښه لیدل کېدای شي او هره ېوه پېښه چې د تاریخ د سمندر په مختلفو څپو کې منځ ته راغلي ده په دې هنداره کې ژوره لیدنه  او بېخبنا (زېربنا) لري. د تاریخ په اوږدو کې جوته شوې ده چې له ېوې خوا د هند سمندر، د فارس خلیج او عمان خلیج او له بلې خوا د منځنې ایشیا اوقفقازاو د کسپین سمندرګی، د ژېو ستراتېجیکو فاکټورنو له امله د سیالېو (رقابتونو) او مخامختیا موخه وو چې زموږ هېواد یې د سیاسي ټکرونو (تصادومونو) ډګر وګرځاوه، چې د پوهاوي په پام کې نیولو او د ژېوپولیتک په کتنې سره یې د ټولو پیشو لاملونه (علتونه) د پېژندنې وړ دي.

په نولسمه پېړۍ کې دوه غښتلي ایشیایی قدرتونه لکه روسیه او لویه برتانیه چې د افغانستان پر امیر یې د کنټرول په برخه کې په سیالۍ (رقابت) لاس پورې کړی و دې پاېلې ته ورسېدل چې ېو منځګړی دولت (بفرسټېټ) د مرکزي او سوېلي ایشیا د مستعمېراتو په منځ کې جوړ کړی او همداسې یې وکړل. همدغه پرېکړه د افغانستان د برخلیک ېوه  بېلګه ده چې د دې هېواد د ژېوپولیتیک سره تړاو لري او په دې چوکاټ کې کېدای شي چې د افغانستان تاریخي پېښې وڅېړل شي او  په ترڅ کې یې لازمي اومنطقي پاېلې ځېنې را واېستل شي، چې په همدې حساس چلن کې د ژېوپولېتيک کتنې د ېو روښانه مېتود په شان بڼه غوره کوي.

که له همدې زاویې ژیوپولیتیکي ربړو ته وګورو، وېلای شو چې له دې مېتوده تارېخي پېښې او په ځانګړې توګه د وخت ډېرې تاریخي برخې راسپړلی شو، ځیرنه یې کولی شو او بیا که چېرې په دې بهیر کې هغه ضروري فکټورونه ځنې را بېل کړو، چې زموږ تحلیل او شننه ورته اهم ضرورت لري نو ېو روښانه سپيناوي ته به ورسېږو .

د ۱۹۴۷ عیسوي کال پورې د لوی برېتانیا او شوروي اتحاد چې د ”لویی لوبې‟ اصلي لوبغاړي وواوهمداسی د قدرت موازنه او تعادل په سیمه او په خاصه توګه په منځنۍ ایشیا کې بې بدلونه پاتې شوي وو. افغانستان د ېوه واقعي مینځګړي په توګه د دوو امپراتورېو په منځ کې ”منځنۍ ایشیا او سوېلي ایشیا ‟ په سیمه کې ثبات وساته ولې په ۱۹۷۸ ز کال کې د اپرېل پېښه او ورپسې په ۱۹۷۹ز کال د ډسمبر مېاشتې په ۲۷ مه د شوروي راتګ چید یاد شوي هېواد لوی ستراتېژیکي ګام وواوهمداسی چې د سیمې ثبات ته یې ستر ګواښ را منځ ته کړ او دې پېښې د ختیځ او لویدیځ تر منځ، سیمه ایز تصادم او کړکېچ په نړۍ وال کړکېچ او بحران بدل کړی .

دا پېښې د هغه بهیرونو منطقي پاېلې دي چې د تزاري روسي د بهرني سیاست بنسټ یې جوړاوه ولې توپير یې دادی چې د شوروي اتحاد په وخت کې په یاده شوې ستراتیژۍ کې ایديولوژیکي عنصر ور زیات شو.همدا علت وو چې په اېډیولوژيکي بڼه کې سیمه ایز کړکېچ په سیمې کې د سیالۍ بهیر په تېره بیا د افغانستان بحران ژور او پېچلی کړ. اېډیولوژیکي تقابلچې په دې سیمه کې سر را ووهه او بنسټ یې کېښودل شواود کنټرول میکانېزم یې ډېر کمزوری او  دډېرو لګښتونو سره مل کړ.

د شوروي اتحاد سازمان ورکول شوي غبرګون شتون هله څرګند او ښکاره شو چې یاد شوي هېواد د نظامي مانورو په وسیله، په منځني ختيځ کې د نړۍ اهمې ګټې د ګواښ سره مخامخ کړې، دلته دی چې بحران ژورېږي او هغه پارامیټرونه او متغیرونه چې په بحران کې یې وده وکړه لکه چې تر اوسه په سیاسي ستراټېژېو کې ایډیولوژیکي او ملی اهرمونونه غربی هیوادونه  لخواهد بحران په لړۍ کی په بل سټرکچر کې استفاده کوی.چی د سړې جګړې د میراث ېوه را پاتې څرګنده بېلګه ده.

اېډیولوژيکي  کتنې چې په سیاسي بهیرونو کې د ژوندانه د خوځنده واقېعتونو په ډګر کې د پراګماتېسم او پوزوتوېسېم سره پخلاېنه نلري لازمه ده له نظره وغورځول شي، چې همدا اوس دغه موندنه دسیمی جوړښتونو لکه د شانګهاي دهمکاریوسازمان او د مسکو فارمټ له لورې دعمل په ډګر کې ور نه ګټه اخېستل کېږي، چې د افغانستان د بحران د تحلیل بنسټ همجوړوي.اوس لازمه ده چی  داسې ېوه کړنلاره چې د دې لید په پر بنا ولاړه وي د ېو ستراتېژی په توګه  تدوینه اوپلی شي. که څه هم چې دا بحران او کړکېچ پېچلی دی خو د حل لاره دځان سره لری .نو د حل متفاوتې نورې لیدنې چې زیاته یې د واقېعتونو سره چې په خاصه توګه پس له سړې جګړې منځ ته راغلي دي ډېر واټن لري ،بايدله نظره وغورځول شي.

دا سمه خبره ده چې د هېڅ هېواد سیاسي ستراتېژي، د ژیوپولیتیکي واقېعتونو څخه بېله نه ده او ژیوپولیتیک بدلونونه، د هغه بهرنۍ تګلارې اصلي پارامیترونه جوړوي. د شوروي اتحاد ړنګېدل، ېو تاریخي او ډراماتیک ژیوپولیتیک بدلون وو چې د دې سره جوخت سړه جګړه پای ته ورسېده او په خاصه توګه نوي جوړښتونه منځ ته راغلل چې د هر سیاسي نهاد او هیواد موخه یې د سیمې د نوېو اړیکو په هکله بدله کړه. نوي ارزښتونه، اصولونه، او ارجحیتونه او داسې نور متودیکي اصول د لازمي شرط په توګه د دې نوي حالت د پېژندنې او نوی ستراتېژۍ د غوره کولو لپاره ډېر ضروري کړي دي، چې د سیمې ثبات او د افغانستان د کړکیچ، منطقي پای، د دې نوې موندنې سره تړاو لري.

سربېره پر دې چې سړه جګړه پای ته ورسېده او نړۍ د څو قطبي نوي استحکام په لور روانه ده، د نړۍ او سیمې بعضې محافل، د افغانستان بحران د سړې جګړې د کلیشو په چوکاټ کې ویني چې زموږ د اوسنېو حالاتو او قانونمندېو سره ژور توپير لري. د سړې جګړې د لوی غوښتنې ساېکولوژي، چې د اوسنۍ نړۍ والو فاکټورنو او مضمونو سره  ښکارنده تضاد کې ده. 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۴ـ ۲۲۱۱

Copyright ©bamdaad 2024

 

نتیجه انتخابات امریکا در ترازوی منافع ملی افغانستان

 

میرعبدالواحد سادات 

متاسفانه در منجلاب پرجنجال کنونی که اساس تراژیدی خونبار ما و تداوم  آن در حدود نیم قرن اخیر ، معلول و محصول مداخله و تحاوزرخارجی است  و مقدرات تاریخی افغانستان در رقابت شدید رقبای جیوپولیتیک منطقوی و فرامنطقوی رقم میخورد .
 تصور ذهن و روان ما را محصور نموده است که شاه کلید قفل « بخت خوابیده » ما ، در بیرون از افغانستان و عمدتا در دست سکاندار قصر سپید  قرار دارد .
از نقش عامل بیرونی و آنچه جامعه بین المللی و قدرت های بزرگ جهانی اعضای دایمی شورای امنیت ، در گذشته ، حال و آینده افغانستان نمیتوان چشم پوشی کرد . اما انچه را باید و همیشه مطمح نظر قرارداد ، این واقعیت  عبرتناک تراژیدی نیم قرنه ما ، است که :
هیچگاهی ، نه در گذشته ، حال و هم در آینده ، رهبران دولت های جهان و منجمله قدرتهای اساسی رقیب بین المللی ، بشمول چهل و هفتمین رییس جمهور امریکا که در بیستم جنوری (۲۰۲۵ م ) با گرفتن کلید صندوق پر اسرار سلاح هستوی و بحیث قوماندان اعلی بزرگترین قدرت نظامی جهان ، سکاندار ، قصر سپید میگردد ، « گلیم بخت سیاه » ما را سپید نمیتوانند .
آنچه را درین نیم قرن هشت رییس جمهور امریکا  ، در افغانستان انجام داده اند ، محصول تشخیص شان از منافع ملی کشور شان بوده است و درست (۴۷) مین رییس جمهور ،  همانند دوره قبلی ، آنرا تدام خواهند داد .
 بر اساس مصلحت های کلان ژیوپولیتیک امریکا و در جنگ سرد ، چنانچه برژینسکی در کتاب خود اعتراف نموده است از پاکستان بحیث تخته خیز ، برای مبدل ساختن افغانستان به نطع آن جنگ استفاده نمودند ، تا انتقام ویتنام را از رقیب تاریخی شان بگیرند . بیست و سه سال قبل باز هم بخاطر همان منافع و ‌مصالح شان و در احوالیکه  خود را در نقش یگانه ابر قدرت « فاتح » احساس می ‌کردند به افغانستان لشکر کشی نمودند و دو دهه بعد ، بخاطر اهداف کلان سوق الجیشی شان ، تغیر « وضع الجیش » دادند ‌‌و در« معامله » دوحه ، بزرگترین « شکست اخلاقی » تاریخی امریکا را رقم زدند و افغانستان را به تحریک طالبان ‌و با قیمومیت پاکستان سپردند .
چون اماج بحث ما انتخابات امریکا است به  عملکرد سایر قدرتها نمی پردازیم و البته فورمول اساسی همه بشمول اتحادشوروی وقت همان منافع ملی خودشان بوده است . و این اصل در آینده نیز اساس سیاست خارجی دولت های جهان را تشکیل میدهد .  
و منحیث نتیجه:
شاه کلید قفل « بخت خوابیده » ما ، نزد خود ما و در افغانستان است !
تا زمانیکه از خواب تاریخی « خرد » بیدار نشویم و از منافع و‌مصالح علیای کشور خود تعریف دقیق نداشته و بدان چنگ نزنیم ، با هرنوع آمد و رفت روسای جمهور امریکا ، درد  تاریخی ما علاج ناپذیر می باشد .
اکسیر اعظم « زخم خونین » ما ، نزد خود ما است !
حاکمیت عقل ، مدخل اساسی گزاربه حاکمیت قانون و رفتن به نظام قانونمند مقتدر ملی ، عدالت گستر و منبعث از اراده مردم  است که در فقدان آن ، هست و بود ، افغانستان مورد سوال قراردارد  .
این مامول با فکر کلان ملی و با چنگ زدن به منافع و مصالح علیای افغانستان ممکن میگردد  تا در جدل تاریخی و جاری مشروعه و مشروطه ، به « حبل المتین » ( ریسمان نجات ) متوصل شویم و از حقوق و آزادی مردم و حق گزار افغانستان به شاهراه  ترقی دفاع نماییم .


شد عقل ما عقیم ز بس با تغافلیم
فریاد ازبن تغافل و عقل عقیم ما
( حضرت سنایی  )

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۴ـ ۲۶۱۱

Copyright ©bamdaad 2024

 

سیاست‌های شیطنت آمیز پاکستان علیه افغانستان

 

محمـد ولــی

از گذشته ها که بگذریم ،همین حالا کارزار تبلیغی و تحرکات دیپلوماتیک پاکستان با قوت بیشتر از گذشته ها ادامه دارد . سفرهای نماینده های خاص روسیه و چین برای افغانستان به اسلام آباد در پوشش خبری طلب همکاری برای بهبود و ثبات اوضاع افغانستان را نمی ‌توان طور یکجانبه قبول کرد زیرا پاکستان در به میان آمدن چنین حالت لاعلاقمند نیست . روابط چین و پاکستان سابقه دارد اما روسیه تازه به گرایش پاکستان بسوی بلاک ش ق با دیپلوماسی شیرگرم نه داغ و فعال داخل تعاملات گردیده است .

از برازنده گی دیپلوماسی پاکستان توانمندی دستگاه دیپلوماسی اش در عیار سازی آن با تحولات جهانی است . در جنگ سرد عضو پیمان‌های نظامی سیتو و سنتو شد ، با مداخله نظامی شوروی به افغانستان خود را خط اول نبرد با کمونیزم اعلان کرد و خوب نفع برداشته توانست مهار جهاد و رهبران جهادی را بدست گیرد و با هدف دوگانه نفع برای خود و ویرانی افغانستان عمل کند .

با تک قطبی شدن جهان به فکر از خود ساختن افغانستان دست از حمایت تخرببکاران بر نداشت اما با یک اخطار معین وزارت خارجه امریکا که گفت پاکستان را به عصر حجر می ‌برد به امریکا پایگاه نظامی علیه افغانستان داد و حالا هم فضای آن برای پرواز بی سرنشین‌ های امریکا به افغانستان باز است .

در پیچیده گی اوضاع جاری که چین و روسیه در مورد افغانستان از سیاست حمایت و تعامل کار می ‌گیرند تا افغانستان مانند دوران اشغال به پایگاه ضد خود شان مبدل نگردد روسیه از طریق حمایت دیپلوماتیک و چین در کنار حمایت دیپلوماتیک به پروژه های اقتصادی علاقمندی دارد پاکستان با بازی های مختلف چون اجرای عملیات تروریستی علیه متخصصین چینایی در داخل پاکستان و تبلیغات دوامدار در مورد نسبت دادن آن به افغانستان فعال است .

استبلشمنت پاکستان در همه عرصه ها بخصوص سیاست خارجی انعطاف پذیر است اما در مورد افغانستان از طرح های اولین آن نرمش و انعطاف نشان نمی‌دهد.

با وضعیت نهایت بد داخلی پاکستان و حملات خونین گروه‌های مختلف تروریستی مستقر در آنجا، پاکستان تلاش دارد مانند دوران جنگ سرد خودرا مظلوم و مورد حملات از افغانستان وانمود سازد . دوم آنکه با همه تلاش می‌ کوشد از بازسازی و انکشاف اقتصادی افغانستان به کمک هر کشوریکه باشد جلوگیری نماید چنانچه تلاش آن برای جلوگیری از تمدید شاهر آه واخان در سر خط کار مراجع پاکستان قرار دارد و به آن از طریق دیپلوماسی و اجرای عملیات تروریستی سنگ اندازی می ‌کند.

اسلام آباد از پالیسی ناتوان سازی افغانستان کنار نمی ‌رود همانطوری که میگفت یک افغانستان قوی از لحاظ نظامی برای پاکستان تهدید است و این کشور میان دو دولت به اصطلاح خودشان رقیب ( هند و افغانستان ) قرارمی ‌گیرد حالا روی دیگر این سیاست را که مخالفت با پیشرفت اقتصادی و بهبود وضع زندگی مردم است سر دست گ فته است .

پاکستان در سیاست‌های پیش گرفته نسبت به افغانستان از آن جهت موفق بوده که گر‌وه های از فروخته شده گان افغانی وسیله تحقق پالیسی های ویرانگران بوده است .

همنوایی یگان مقامات دوران اشغال با پاکستان در تایید تبلیغات آن مبنی بر مرکزیت تروریزم در افغانستان گواه نفوذ نیرومند پاکستان در میان دسته های مختلف وطنفروشان و خریداری شده گان است که کارروایی های ۴۳ سال پاکستان با همنوایی تبلیغاتی علیه افغانستان را زیر پوشش آورده ، کشور خود شان را عامل بی ثباتی منطقه وی معرفی می ‌کنند.

تاسف در آنست که دسته تبر پاکستان از چوب درخت افغانستان خریده می ‌شود. هر تعامل ، تحرک سیاسی و نظامی که از مسیر پاکستان به افغانستان عبور داده شود یا رنگ و رخ پاکستانی داشته باشد برای بربادی افغانستان میباشد و زیر هر پوش رنگینی که باشد برای ملت ما قابل قبول نمی ‌باشد.

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۴ـ ۲۲۱۱

Copyright ©bamdaad 2024