گذری بر رخدادهای امریکای لاتین :

انتخابات برای شهرداری ها فرصتی برای مخالفان دولت برازیل
بولسونارو رییس جمهور راستگرای برازیل که با حمایت مالی بانک ها بر سرکار است، پس از دو سال در اداره کشور وامانده است. از ۱۵ الی ۲۹ نوامبر، انتخابات شهرداری اولین آزمون برای رییس جمهور راست افراطی است. به همین مناسبت با گلیسی هافمن، رهبرحزب کارگران برازیل مصاحبه کرده ایم.
اومانیته: کارنامه بولسونارو پس از دو سال ریاست جمهوری چیست؟
گلیسی هافمن: این یک فاجعه است. تمام پیشرفت های صورت گرفته در دوره دموکراسی، بویژه تحت رهبری دولت های لولا، دیلما روسف و حزب کارگر در حال از بین رفتن است. اقتصاد برازیل زمین خورده است. بیکاری به ۱۴ درصد رسیده است، درآمد کشور همچنان روبه کاهش است. برازیل غرق فقر است و جامعه با نابودی روبروست. این دولت برنامه ای برای توسعه اقتصادی ندارد. تنها افق آن ریاضت اقتصادی و کاهش هزینه های عمومی است. هیچ سرمایه گذاری وجود ندارد، برازیل در بن بست است، بخش صنعتی در یک بحران جدی فرو رفته است.
از نظر اجتماعی، برنامه های اصلی لولا ، دستیابی به بهداشت و آموزش، که ۲۸ میلیون برازیلی را از فقر نجات داد، از بین رفته و یا در آستانه نابودی است. مردم بدون امید به اشتغال و بدون درآمد و محروم از حمایت اجتماعی اند. دولت رفاهی که ما در برازیل شروع به ساخت آن کرده بودیم کاملاً نابود شده است. از نظر سیاسی، ما با دولتی روبرو هستیم که درحال تشدید استبداد است و به هر نوع مشارکت مردمی پشت کرده است و هیچ احترامی برای نهادهای اجتماعی قایل نیست. در نتیجه عقب مانده گی های جدی دموکراتیک مشهود است . برازیل دوران بسیار تاریکی را پشت سر می گذارد.
اومانیته: برازیل یکی از کشورهایی است که بیشترین آسیب را در اثر کووید ۱۹ تجربه کرده است. کشور چگونه این بحران را پشت سر می گذارد؟
گلیسی هافمن: با دشواری های وحشتناک. ما با تقریباً ۱۶۰ هزار قربانی کرونا، یکی از داغدیده ترین کشورهای جهان هستیم. بیش از ۵.۵ میلیون نفر به بیماری همه گیرکوید ۱۹ مبتلا شده اند. رییس جمهور مبارزه با این ویروس را مسخره میکند و استفاده از ماسک و فاصله گیری را ضروری نمی داند و رعایت نمی کند. او خودش دراین موارد رفتاری غیرمسوولانه دارد.
بدون او ما به این مرحله نمی رسیدیم و این بحران به این سطح از شدت نمی رسید. طبیعی است که افرادی مبتلا می شدند و ما از مرگ انها ابراز تاسف می کردیم، اما این ویروس نمی تواند آسیبی چنین جدی بر ما وارد کند و مردم ما چنین هزینه ای را پرداخت کنند. نقش کم کاری و بی تفاوتی دولت بولسونارو در این تلفات سنگین است. از زمان شیوع بیماری همه گی، وی بیشترین تحقیر را نسبت به شهرداری ها، ایالت ها، فرمانداران که تنها با تنظیم ساختارهای بهداشتی اضطراری با ویروس کوید ۱۹ روبرو هستند نشان میدهد .
اومانیته: رییس جمهور برازیل با رسوایی هایی مالی وغیره ... محاصره شده و تهدید به استیضاح شده است، اما به نظر نمی رسد که این بر روش سیاسی که او بر جامعه تحمیل می کند، تأثیر بگذارد. چگونه این را توضیح می دهید؟
گلیسی هافمن: او از حمایت طرفداران پروژه نیولیبرال برای ـ تخریب دولت گذشته ـ برخوردار است. نماینده گان امور مالی، بانک ها، بازارهای سهام از بولسونارو محافظت میکنند. آنها کاملاً به اعمال مخرب او، کارهای دولت او، اعضای خانواده اش واقف هستند و واقعیت را می دانند اما آنها مانع هرگونه اقدام رسانه ای، سیاسی و حتا حقوقی که موجب پاسخگویی بولسونارو به مردم شود جلوگیری می کنند.
اومانیته: گروه های راست افراطی در حال فعالیت گسترده در شبکه های اجتماعی هستند. بولسونارو و طرفدارانش چه استفاده هایی از اخبار جعلی می کنند؟
گلیسی هافمن: آنها از زمان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۰۱۸، حملات ناپسند خود به نامزد حزب کارگران برازیل، فرناندو حداد ، را هرگز متوقف نکردند. اخبار جعلی به ابزار اصلی مداخله سیاسی بولسونارو، خانواده و طرفدارانش تبدیل شده است. آنها دایما اخباری را پخش می کنند که واقعیت را پیچانده و جو خصومت را تشدید میکند. حملات عمدتا متوجه چهره و محبوبیت لولا است. آنها منابع قابل توجهی برای طنین اندازشدن در این برنامه تهمت ها دارند. شبکه های اجتماعی مملو از پول است. آنها می توانند روی تعداد افراد متعصبی حساب کنند که از زمان کودتای علیه دیلما روسف، با دروغگویی عقاید آنها را تبلیغ می کردند.
اومانیته: انتخابات شهرداری چگونه شکل می گیرد؟
گلیسی هافمن: این کمپین انتخابات شهرداری ها به مردم برازیل فضایی برای بحث و گفت وگو درباره سوابق شهرداران و مقامات محلی و همچنین سیاست های انجام شده در سطح ملی نشان می دهد. اما بولسونارو و افرادش ماشین دولت فدرال را در دست دارند. آنها تمام تلاش خود را می کنند تا راه را برای پیروزی نیروهای چپ در انتخابات مسدود کنند . از طرف دیگر مقررات اصلاح قوانین نماینده گی حزب مانع از این می شود که در همه جا با این انتخابات متحدا برخورد کنیم. همچنین سیستم تبلیغاتی بولسونارو پیام رسانی فوری گسترده آنها مانع جدی برای نیروهای دموکراتیک در انتخابات شهرداری ها محسوب میشود .
اومانیته: پیروزی جنبش سوسیالیسم در بولیویا، یک سال پس از کودتا را چگونه تحلیل می کنید؟
گلیسی هافمن: این خبر خوبی برای ماست! مردم بولیویا به تازه گی نشان داده اند که علی رغم حمایت رسانه های مسلط دولت کودتا و قدرت مالی آنها، علیرغم ابزارسازی نهادهای دولتی و سیاسی، می توان راست نیولیبرال و راست افراطی را در صندوق های رای شکست داد. هنگامی که مردم بخشی از یک دولت در خدمت عدالت اجتماعی هستند، آنها به یک موتور مبارزه تبدیل می شوند و مقاومت مردمی می تواند پیروز باشد./ راه توده
بامداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۲۰ـ ۱۴۱۱
Copyright ©bamdaad 2020
سیاست خارجی جو بایدن

مانلیو دینوچی
خطوط برجسته برنامه سیاست خارجی که جو بایدن پس از استقرار در کاخ سفید به اجرا خواهد گذاشت کدام است ؟
خود او این موضوع را به دقت در مقاله ای در مجله فارن افیرز (Forein Affaires ، مارچ/ اپریل ۲۰۲۰) از پیش اعلام کرد که اساس تخت پرش ۲۰۲۰ را تشکیل می دهد و در ماه اگست نیز از سوی حزب دموکرات مورد تایید قرار گرفت.
تیتر مقاله بسیار روشن است : « چرا امریکا باید دوباره هدایت کند/نجات سیاست خارجی ایالات متحده پس از ترامپ». به این ترتیب بایدن سنتیزی از برنامه سیاست خارجی خود را عرضه می کند : در حالی که «رییس جمهور ترامپ هم پیمانان و همکاران را تضعیف و رها کرده، و از رهبری امریکا نیز کناره گیری کرده است، به عنوان رییس جمهور فوراً برای تمدید پیمان های ایالات متحده امریکا اقدام خواهم کرد، و به گونه ای که امریکا یک باردیگر جهان را هدایت کند».
نخستین اقدام تقویت ناتو خواهد بود که قلب امنیت ملی ایالات متحده است. بایدن برای تحقق چنین امری « سرمایه گذاری های ضروری » را انجام خواهد داد برای این که ایالات متحده جایگاه قدرتمندترین نیروی نظامی جهان را برای خود حفظ کند، و همزمان، بر اساس تعهداتی که در گذشته توسط دولت اوباما و بایدن مطرح شده عمل خواهد کرد و می گوید که « هم پیمانان ما در ناتو برای دفاع باید هزینه هایشان را افزایش دهند ».
دومین اقدام در نخستین سال ریاست جمهوری، فراخوان برای « گردهمایی جهان برای دموکراسی » خواهد بود : در این گردهمایی « ملت های جهان آزاد و سازمان های جامعه مدنی سراسر جهان که در دفاع از دموکراسی در صف مقدم هستند» شرکت خواهند کرد. گردهمایی برای « اقدام مشترک علیه تهدیدات جهانی » تصمیم خواهد گرفت. پیش از همه برای «جلوگیری از تجاوز روسیه، با حفظ بُرنده گی توانایی های نظامی متفقین و تحمیل هزینه واقعی به روسیه وقتی که اصول و موازین بین المللی را زیرپا می گذارد».
بایدن مشخصاً می گوید به این علت که « جهان به تنهایی سر و سامان نمی یابد » ایالات متحده باید دوباره « نقش رهبر را در تدوین موازین به عهده بگیرد، همان گونه که طی ۷۰ سال ریاست جمهوری دموکرات و جمهوری خواه چنین کرده اند تا اینکه دونالد ترامپ سرکار آمد». این است خطوط اصلی برنامه سیاست خارجی دولت بایدن که برای انجام آن متعهد شده است.
این برنامه با مشارکت بیش از ۲۰۰۰ مشاور در امور سیاست خارجی و امنیت ملّی، سازمان یافته در ۲۰ گروه کاری تدوین یافته و فقط برنامه بایدن و حزب دموکرات نیست. این برنامه در واقع شیوه بیان مشترک هر دو حزب بوده و چگونگی آن به تصمیم های بنیادی در زمینه سیاست خارجی و پیش از همه در اموری که مربوط به جنگ [ها] می باشد بستگی داشته و منشأ آن در ایالات متحده امریکا به دو حزب (دموکرات و جمهوری خواه ) باز می گردد.
این موضوع توسط بیش از ۱۳۰ مقام بلند پایه جمهوری خواه (بازنشسته و درخدمت) در اعلام رأی علیه جمهوری خواه دونالد ترامپ به نفع جو بایدن دموکرات در ۲۰ اگست تأیید شده است. بین آنان جان نگروپونت دیده می شود که جرج والکر بوش در سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ ابتدا او را به عنوان سفیر در عراق (با ماموریت سرکوب مقاومت) و سپس به عنوان رییس سرویس های سرّی ایالات متحده امریکا برگزیده بود.
دست کم یک گواه دیگر بر این مدعا وجود دارد و آن هم این است که بایدن عضو حزب دموکرات در گذشته در مقام رییس هیات امور خارجه سنا، در سال ۲۰۰۱ ترسایی از تصمیم رییس جمهور بوش برای حمله و اشغال افغانستان پشتیبانی کرد و در سال ۲۰۰۲ قطعنامه ای دو حزبی به امضای ۷۷ سناتور را معرفی کرد که به رییس جمهور بوش اجازه داد تا با متهم کردن عراق به گسترش و در اختیار داشتن جنگ افزار کشتار جمعی ( که بعداً دروغ بودن آن آشکار شد) به این کشور حمله و سپس آن را اشغال کند.
همواره در دوران دولت بوش، وقتی که نیروهای امریکایی از عهده کنترول عراق اشغالی بر نمی آمدند، جو بایدن در سال ۲۰۰۷ ترسایی طرحی را مبنی بر « تمرکز زدایی عراق و تجزیه آن به سه منطقه مستقل کُرد، سنّی و شیعه» به سنا معرفی کرد : به سخن دیگر قطعه قطعه کردن عراق در خدمت استراتیژی ایالات متحده امریکا.
به همین گونه، وقتی جو بایدن طی دو دوره معاون رییس دولت اوباما بود جمهوری خواهان از تصمیم دموکرات ها برای جنگ علیه لیبیا، عملیات در سوریه و رویارویی جدید علیه روسیه پشتیبانی کردند.
حزب زیر مجموعه ای که در صندوق آرا ظاهر نمی شود به کار خود برای اینکه « امریکا یک بار دیگر جهان را هدایت کند » ادامه می دهد./ مجله هفته
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۰ـ ۱۱۱۱
مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .
Copyright ©bamdaad 2020

با درد و اندوه فراوان شهرکابل پایتخت دردمند سرزمین ما روز دوشنبه ۱۲عقرب ۱۳۹۹ ، بار دیگر شاهد فاجعه بزرگ انسانی بود که مانند همیش توسط تروریستان وحشی، این نوکران دشمنان تاریخی و قسم خورده میهن ما رقم خورد؛ و اینبار این سیاه دلان و تاریک اندیشان مهد علم و روشنایی و مرکز پرورش نیروی بالنده و سازنده میهن یعنی پوهنتون کابل را هدف قرار داده و به قتل عام جوانان معصوم و راهیان راه علم و آگاهی پرداختند؛ چنانچه چندی قبل در یک حمله مشابه به مرکز آموزشی کوثر نیز دست به اینگونه وحشت و دهشت زده بودند.
حمله بر مراکز آموزشی و تحصیلی و مردمان ملکی بویژه دانش آموزان و محصلین در هیچ قاموس انسانی و دینی قابل توجیه نبوده و لکه سیاه پاک ناشدنی بر دامان تروریستان وحشی و حامیان منطقه وی و جهانی شان میباشد.آنانیکه با انجام و زمینه سازی این گونه حملات میخواهند تا در چانه زنی های سیاسی امتیازگیری نموده و از این طریق به اهداف شوم خویش برسند کور خوانده اند و باید بدانند که حافظه تاریخ و مردم ما این جنایات شان را هرگز فراموش نکرده و این نفرین شده گان با استفاده ازاین شیوه های وحشیانه نمی توانند برسرنوشت ملت ما حاکم گردیده، و روحیه علم دوستی ، تجددخواهی، ترقی پسندی و آزادی طلبی مردم ما به ویژه نسل جوان کشورما را درهم بشکنند.
دارالانشای حزب آبادی افغانستان ضمن محکومیت شدید این جنایات بزرگ ، از دولت افغانستان، سازمان ملل متحد، مجامع بین المللی و سازمان های حقوق بشری میخواهد تا این رخدادهای خونبار را منحیث جنایات جنگی ضد بشری ثبت نموده و در راه شناسایی و به کیفر رسانیدن عاملان این جنایات وحامیان آنها اقدامات لازم را انجام دهند.
ما ضمن قدردانی از تلاش ها و رشادت های نیروهای امنیتی کشور و ادای احترام به روح شهدای راه دفاع از وطن، جمهوریت ومردم سالاری ، از مقامات مسوول دولت میخواهیم تا در راستای انجام یکی از مکلفیت های اساسی دولت که حفظ جان ومال شهروندان کشور بوده و در قانون اساسی کشور تذکر یافته است وظایف خویش را مسوولانه و با جدیت انجام دهند و بیش ازاین با سومدیریت، فساد، سهل انگاری و اهمال وظیفه وی در تداوم وافزایش مصیبت های مردم ما شریک نباشند.
دارالانشای حزب آبادی افغانستان مراتب تسلیت عمیق و غمشریکی خویش را خدمت خانواده های داغدیده ابراز نموده ، برای شهدا بهشت برین و به مجروحان این حوادث سلامتی هرچه عاجل استدعا مینماید.
نفرین بر جهل و جاهلان!
پاینده باد چراغ علم و روشنگری!
پوهاند داکتر محمد داوود راوش
رییس حزب آبادی افغانستان
کابل ـ افغانستان، ۱۳عقرب ۱۳۹۹خورشیدی
بامداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۲۰ـ ۰۳۱۱
استفاده ازمطالب بامداد با ذکرماخذ آزاد است.
Copyright ©bamdaad 2020
فلسطین و جهان عرب: مسوول شکست کیست ؟

هانی المصری*
اجلاس «جامعه عرب» در روز ٩ سپتامبر، حاکی از تغییر کیفی موضع رسمی عرب ها در مورد فلسطین بود. جامعه عرب با برگزاری نشستی برای بحث درباره «عادی سازی» رابطه امارت متحده عربی و اسراییل مخالفت کرد. این تحول نگران کننده ریشه ای قدیمی دارد و رهبری فلسطین در مسوولیت آن شریک است.
به چه دلیل، موضع رسمی عرب ها نسبت به مساله فلسطین تا این حد خراب شده است؟
آیا مسوولیت رو به زوال رفتن آن با فلسطینی هاست؟
مگر این که دلیل آن فقدان یک طرح عربی متحد کننده و وجود کشورعربی رهبر پس از سقوط پی در پی رژیم های باشد که تا اکنون کوشش می کردند این نقش را ایفا کنند ؟
آیا بدین ترتیب این وخامت، ظهور دوران تسلط عربستان سعودی را تسهیل کرده و نقش کشورهای کوچک (یعنی امارات متحده عربی) را تحکیم کرده است ؟
بدترشدن موضع رسمی فلسطین از هنگام تدارک راه حلی از طریق مذاکره با چشم انداز قراردادهای اسلو (١٩٩٣) شروع شد. این انحطاط عمدتا محصول فشار عرب ها بر رهبری فلسطین به ویژه بعد از جنگ ١٩٧٣ ترسایی است که اینان را مجبور کردند به قطار راه حل سیاسی، درست پیش از ترک ایستگاه سوار شوند و برنامه بازگشت پناهنده گان و آزادی بخشی را با طرح ایجاد یک دولت فلسطین بر روی سرزمین های اشغالی ١٩٦٧ جایگزین کنند.
١٩٦٧، روزی پایه گذار
ریشه این انحراف عربی، شکست جون ١٩٦٧ (١) است که عنصر موسس برای یک سلسله از خرابی های موضع مشترک می باشد. نتیجه این پیامدهای فاجعه بار، پیدایش فرمولی برای محوکردن آثار جنگ و پذیرفتن قطع نامه ٢٤٢ شورای امنیت سازمان ملل (٢٢ نوامبر ٢٩٦٧) بود که به مساله فلسطین نمی پرداخت. این قطع نامه ، ریشه های مناقشه یعنی ایجاد دولت اسراییل بر روی ٧٨ درصد سرزمین ها، به ضرر مردم فلسطین را انکار کرد. بدین ترتیب این مصوبه، قطع نامه ١٨١ مجمع عمومی سازمان ملل متحد (٢٢ نوامبر ١٩٤٧) در مورد تقسیم که ایجاد دولت عرب بر روی ٤٤ درصد خاک فلسطین تاریخی را البته با اعطای ٥٥ درصد به «دولت یهود» و قطع نامه ١٩٤ مجمع عمومی درباره برقراری حق بازگشت و جبران خسارت پناهندگان را دور می زد. به رغم این واقعیت که قطع نامه ٢٤٢ و ٣٤٨ (مصوبه سال ١٩٧٣) شورای امنیت سازمان ملل به مساله فلسطین نمی پرداخت، فشار عرب ها بر رهبران فلسطین جهت پذیرفتن آن ها با شدت روزافزون ادامه یافت.
دگرگونی موضع فلسطینیان با پیشنهاد سازمان آزادی بخش فلسطین جهت ایجاد تشکیلات ملی خودمختارِ دارای صلاحیت در مورد هر وجب سرزمین آزادشده، در سال ١٩٧٤ آغاز نشد؛ و نه حتی در سال ١٩٨٨ با تصویب برنامه مربوط به تاسیس دولت فلسطین در مرزهای ١٩٦٧ نیز شروع نشد. بالاخره، رویکرد تدریجی و قدم به قدم جهت رسیدن به هدف ، هر زمان که تناسب قوا اجازه دستاوردهای بیشتری را ندهد ، قاعده تاریخ است. ریشه انحراف، عمدتا در این برداشت است که این کار بدون انصراف از طرح ملی و یا اطاعت از مذاکرات و ارایه امتیاز های بلاعوض، با نشان دادن رفتاری نمونه و با این گمان که از طریق مذاکره و بدون هیچ اِعمال فشاری می توان به راه حل قابل قبول رسید، ممکن نیست. در حالی که اِعمال فشار تنها شکلی است که امکان می دهد در راه تحقق همه هدف ها به پیش رفت.
افتادن در دام راه حلی از طریق مذاکره برپایه درکی نادرست که گمان کنند که جنبش صهیونیستی و مظهر آن اسراییل، بدون این که فلسطینی ها قادر به تغییر توازن نیروها باشند، حاضر به قبول سازشی تاریخی در مورد تقسیم سرزمین فلسطین خواهد شد، ما را به دادن امتیازهای پی در پی سوق داد تا دشمنان مان راه حلی از طریق مذاکرات را بپذیرند.
اسراییل، برنده ای بی هزینه
فلسطینی ها ناگزیر شدند در چارچوب ابتکار صلح که شورای ملی فلسطینی وابسته به سازمان آزادی بخش فلسطین درسال ١٩٨٨ ترسایی تصویب کرده بود، قطع نامه ٢٤٢ و ٣٣٨ شورای امنیت را بپذیرند، بدون این که با طرح ملی بنیادی هماهنگ کنند و حتا قطع نامه های دیگر از جمله قطع نامه های ١٨١ و ١٩٤ مجمع عمومی سازمان ملل متحد را بپذیرند. به عبارت دیگر، برنامه آزادی بخش و بازگشت را با طرح دولت معاوضه کردند. اسراییل در چارچوب قراردادهای اسلو، حق موجودیت خود را کسب کرد، بدون این که در مقابل، حقوق فلسطینیان، از جمله حق ایجاد دولت شان را به رسمیت شناسد و آن را به چشم انداز آینده مذاکرات محول کردند.
همه این نکات نشان می دهد که انحطاط رسمی عرب ها، مقدم بر انحطاط رسمی فلسطینی ها بوده و دومی ، اولی را توجیه می کند. انحطاط امری بد و قابل محکومیت است. انحطاط فلسطینیان بدتر هم هست، زیرا که بر حقوق و منافع اساسی فلسطینی ها آسیب می رساند. امضای قراردادهای اسلو اوج این انحطاط به شمار می رود.
در آغاز، حکومت های عربی با دادن شعار آزادی فلسطین، تصمیم به ایجاد سازمان آزادی بخش فلسطین (در سال ١٩٦٤) بر پایه برنامه آزادی بخشی و بازگشت گرفتند؛ پس از سال ١٩٦٧، در اجلاس رهبران در خرطوم «سه نه » ای به تصویب رسید که جمال عبدالناصر و خرطوم توصیه کرده بودند (نه مذاکره ای، نه صلحی و نه شناسایی رسمی اسراییل). سپس از خواست جمعی مبنی بر حذف آثارتجاوز به جست وجوی راه حل جمعی عربی در چارچوب کنفرانس های بین المللی نظیر کنفرانس ژنیو (١٩٧٣) رسیدند، پیش از این که به قراردادهای صلح یک جانبه، مانند قرارداد صلح مصر و اسراییل (موسوم به قرارداد کمپ دِیوید) و کوشش در لاپوشی بر این تسلیم با طرح خودمختاری فلسطین برسند. سپس نوبت قراردادهای اسلو و پیمان صلح اردن (وادی عربه در سال ١٩٩٤) رسید. سرانجام، ابتکار صلح اعراب (٢٠٠٢) یکی از اساسی ترین مراحل چشم پوشی عرب ها بود که رهبری فلسطین نیز در آن مشارکت کرد.
ابتکار صلح عربی در سال ٢٠٠٢، تحت نام جست وجوی یک راه حل جمعی متعادل مطرح شد، در حالی که اسراییل نه برای آن آماده شده بود و نه آن راقبول داشت، در نتیجه این ابتکار عمل فقط یک مرحله اضافی در جهت دادن امتیاز بود. هدف از پیشنهاد این طرح، پرداختن تاوان گناه سعودی هایی بود که در سوقصد های ١١ سپتامبر شرکت کرده بودند (در بین ١٩ نفر درگیر ، ١٥ شهروند سعودی وجود داشت). عربستان سعودی جامعه عرب را مجبور کرد تا شناسایی رسمی و عادی سازی کامل با اسراییل را در مقابل عقب نشینی آن کشوراز سرزمین های عربی اشغال شده در سال ١٩٦٧ و یک پیمان درباره راه حل عادلانه و مورد قبول در مورد مساله پناهنده گان، که در واقع احاله سرنوشت پناهنده گان به اسراییل بود را تدارک بیند. این نکته بسیار گویاست که روز بعد از تایید ابتکار صلح عرب، آریل شارون، نخست وزیر وقت اسراییل به مقر تشکیلات خودگردان فلسطین حمله کرد که به محاصره یاسرعرفات و سرانجام قتل او ختم شد، درست همان طوری که تجاوز سال ١٩٨٢ علیه سازمان آزادی بخش فلسططین در لبنان یک سال پس از امضای معاهده صلح بین اسراییل و مصر رخ داده بود.
آشوب های منطقه
برای درک رخدادهای سال های گذشته و از جمله پس از قراردادهای اسلو، باید تعداد مشخصی از رویدادهای مهم را بررسی کرد. از جنگ ایران-عراق (١٩٨٨-١٩٨٠)، تجاوز عراق به کویت (در سال ١٩٩٠) سپس اشغال خود عراق (در سال ٢٠٠٣) و خواست ایجاد «خاورمیانه جدید»، سه حمله نظامی اسراییل به غزه، تداوم اشغال با گسترش یهودی سازی، شهرک سازی های استعماری، جابجایی اهالی و طرح الحاق در کرانه باختری، که باید تلاش های پی در پی در اجلاس سران عرب ها را نیز به آن افزود. نیت این تلاش ها این بود که با دگرگونی یا وارونه ساختن ابتکار صلح عربی را به نحوی که به بهانه تشویق اسراییل به پذیرفتن صلح ، عادی سازی روابط را بر عقب نشینی از سرزمین ها مقدم کند. درست عکس این نکته رخ داد و اسراییل رویه ای سخت در پیش گرفت.
خطر تصمیم های امارات و بحرین و تاثیرات آن ها به صورتی است که فقط به وارونه کردن ابتکار صلح به صورتی که عادی سازی و شناسایی اسراییل پیش از عقب نشینی صورت گیرد، محدود نمی شود، زیرا که این تصمیم ها بدون هیچ چشم اندازی در مورد عقب نشینی اسراییل انجام شده است. این امر چنان روشن است که صحبتی از پایان اشغال، توقف مستعمره سازی ها، مساله پناهنده گان و نیز تعهد اسراییل نسبت به دولت فلسطین، اصلا در میان نیست. در واقع، تنها نکته ای که «عادی سازان روابط » به دست آوردند، تعویق الحاق است که به هر صورت و به دلایل دیگر عملی شده بود. به علاوه، این اقدام ها را در چارچوب بینش دونالد ترامپ (٢) در مورد حل مساله فلسطین/اسراییل ثبت کرده اند ، که به منزله تایید شرایط امریکا و دستورات راست افراطی اسراییل است. در واقع، عادی سازی و ایتلاف عربی ایجاد « اسراییل بزرگ » را تسهیل خواهد کرد.
خروج از قراردادهای اسلو
این واقعیت که فلسطینی ها در گذشته امتیازهایی داده و تا شناسایی رسمی و عادی سازی روابط پیش رفته اند، ادامه همان راه را توجیه نمی کند، قراردادهای اسلو را امضا کردند تا میدان را برای عادی سازی عرب ها باز کند، در عین حال که دایما به قراردادی از طریق مذاکره دل بستند که مدت ها بود اسراییل مرگ آن را اعلام کرده بود. اسراییل سیاست هدایت کشمکش را پیشه کرد و نه راه حل مناقشه را، تا زمانی که مواضع امریکا و اسراییل در دوران ترامپ /اسراییل متحول شدند و سیاست اسراییل به سیاست تحمیل عمل انجام شده در محل تبدیل شد که پس از این تنها راه حل عملی به حساب می آید.
ورد زبان نتانیاهو، «صلح در مقابل صلح » است ( بدون این که بر اشغال پایان دهد ) برای این که آن را با شعار «زمین در مقابل صلح » عوض کند، و به خود می بالد که این روش در مورد امارات و بحرین به ثمر رسیده و تا آن جا پیش رفته که تاکید کند که طرح الحاق هم چنان مساله روز است در حالی که هنوز جوهر قرارداد سه جانبه ایالات متحده-اسراییل- امارات خشک نشده بود. به عبارت دیگر، عادی سازی و شناسایی رسمی، دیر یا زود ، «عادی سازان » را به قبول راه حل اسراییل برای مناقشه تاریخی سوق خواهد داد.
برای مقاله با این اقدامات نابودکننده آرمان فلسطین، وحدت قدرتمند فلسطینی با تکیه بر مشارکت واقعی و یک بینش و استراتیژی جدید که موجب تغییرات کامل برداشت های ما، سیاست ما، نهادهای ما و کارکنان سیاسی ما شود، ضروری است.
نه تهدید به انحلال یا نابودی تشکیلات خودگردان، و نه برافراشتن پرچم اتحاد و مقاومت توده ای کفایت نمی کند. ما باید زمین را جهت خلاصی از محدودیت های قرارداد اسلو آماده کنیم، از شناسایی اسراییل خودداری کرده، تشکیلات خودگردان را تغییر دهیم، نهادهای سازمان آزادی بخش فلسطین را از نو بسازیم (و نه این که وصله پینه کنیم) و حضور پایدار مردمی موثر وکارا، قاطعیت و مقاومت را پایه گذاریم.
ما باید به استراتیژی بقا، انتظار و واکنشی خاتمه دهیم. اتکا بر دیگران و حساب کردن روی آن ها را برای مثال روی پیروزی جو بایدن یا سقوط نتانیاهو، رها کنیم. ما باید استراتیژی [سیاست راهبردی] فعال اتخاذ کنیم که به ما امکان دهد پیشرفت ها و واقعیت های جدید را دریافت کنیم، به جای این که آن ها را نادیده بگیریم و بیشتر آماده دگرگونی باشیم تا تسلیم.
با چنین روحیه ای، لازم نیست از جامعه عرب کناره گیری کنیم، چرا که فقط انزوای فلسطین را شدیدتر کرده و به جامعه عرب در کلیت آن و به دولت های عضو به صورت انفرادی اجازه خواهد داد تا سریع تر به نفع عادی سازی عمل کنند. شعار ما باید بیشتر، راه اندازی مجدد جامعه عرب که از هدف اولیه خود که دفاع از منافع فلسطین بود منحرف شده، باشد. جامعه عرب باید ارزش های واقعی خود را بازیابد.
جای گیری در جهانی نو
ذهن های مغشوشی معتقدند که عرب ها در سال ١٩٤٨ یه آرمان فلسطین خیانت کرده و موجب پیش آمدن سریع نکبه (فاجعه) شدند و آنان همچنان به خیانت ادامه می دهند. این نکته حقیقت ندارد.
خیانت ١٩٤٨ موجب انقلاب مصر (١٩٥٢) و تغییرات در جهان عرب شد که واقعیت را دگرگون کرد. دلیل تجاوز ١٩٦٧ همین موضوع است. اما، این جنگ موجب پدیدآمدن انقلاب دوم فلسطین، شورش علیه شکست شد تا این که کم کم در طول زمان پس از جنگ ١٩٧٣ از محتوای خود خالی شد.
و همین، مایه امید است. ما هنوز می توانیم بر روی خیلی چیزها حساب کنیم؛ پیش از همه، بر روی خلق فلسطین، اراده اش در استوار ماندن و در ادامه مبارزه در درون کشور خود و خارج از آن. سپس، می توان بحران ها و قطبی شدن های درون جامعه اسراییل را بر آن افزود. عواملی که محصول افراط گرایی فزاینده، گسترش طلبی، ستیزه جویی، نژادپرستی و امتناع اسراییل از سازش است. این وضع، فلسطینی ها و جهان را برخواهد انگیخت تا از اسراییل روی گردانند ( حتا اگر برای این کار زمان زیادی لازم باشد ) و نیز زنده گی را بر «عادی سازان» وهمکاران جدید اسراییل، سخت تر خواهد کرد.
کارنامه اسراییل نمایانگر این واقعیت است که این کشور می گیرد، ولی نمی دهد، سلطه گری می کند ولی تقسیم نمی کند. اسراییل به نام عرب ها نخواهد جنگید. در واقع، این کشور متفقان عرب اش را رها خواهد کرد. امارات متحده، بحرین و کشورهای خلیج فارس در هر مناقشه آتی در مرزهای ایران چه سیاسی باشد و چه نظامی و یا اقتصادی ، بهای گزافی پرداخت خواهند کرد.
اسراییل تنها قدرت منطقه ای نیست. این کشور رقبای محکمی در ایران و ترکیه دارد، تازه اگر نخواهیم از چین، روسیه، اروپا ، هند و ژاپن حرف بزنیم. حتا اگر نخواهیم به جنگ سرد چینی-امریکایی و نیز همه گیری ویروس کرونا، با پیامدهای سیاسی و اقتصادی بر سراسر نظم جهانی اشاره کنیم. جهان و منطقه در دگرگونی است و ما باید محکم بایستیم و دست به تغییرات ضروری بزنیم تا بتوانیم جایگاه اصلی خود را در نقشه جدید جهان به دست آوریم./لوموند دیپلوماتیک
پاورقی ها:
١ – https://orientxxi.info/magazine/de-la-defaite-arabe-emergea-la-resistance-palestinienne1882
٢ – https://orientxxi.info/magazine/articles-en-farsi/article3217
*مدیر مسارات، مرکز فلسطینی پژوهش درباره سیاست و مطالعات استراتیژیکی
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۰ـ ۰۶۱۱
مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .
Copyright ©bamdaad 2020
در نبردگاه علم وجهل کی را برکی پیروز می سازند ؟

محمد ولی
رییس علمای جهان اسلام ، علمای اسلامی بنگله دیش ، مجمع اتحاد جهانی اسلامی مالیزیا ، بیش از دوهزار تن از علمای کرام افغانستان ، امام مسجد مکه مکرمه و دانشمندان پوهنتون الازهر همه گفتند جنگ روان در افغانستان مشروع نیست ومبدا شرعی ندارد ، اما طالبان پس از این همه فتواها بیشتر از روزهای قبل بر شدت جنگ و خونریزی افزودند یعنی آنها در برابر فتواها نه از طریق ارایه دلایل شرعی و قرآنی ونه بر مبادی « صلح بهتر است » بلکه از میله های سلاح ها ، عملیات خودکش ، انفجارات و حملات تهاجمی بر مراکز شهرها ، مراکز آموزشی (امروز بر پوهنتون کابل حمله کردند ) ، بر خانه های مردم ومنجمله مراکز نظامی دولت به فیصله های علمای جهان اسلام جواب رد دادند . پس اینها از کدام قماش اند که قرآن وسنت را جهت حل نزاع نمی پذیرند وبر فتوای علمای اسلامی ارزش نمیدهند ؟
اینها لشکر مشکوک اند زیرا :
۱ـ به اتحاد نظر واجماع علمای دین پابندی ندارند اما میگویند برای اسلام و به خاطر استقرار امارت ناب اسلامی می کشند وکشته میشوند .
۲ـ از مبدا پیدایش خویش منکر اند و حاضر نیستند بگویند که محصول تقارن وبهم تنیده گی منافع امریکا ، سعودی و پاکستان میباشند وبقای شان بستگی به ادامه سیاست پاکستان علیه افغانستان دارد .
۳ـ تمویل ، تجهیز، تسلیح ، فرماندهی نظامی و رهبری خدمات لوژستیکی بحیث یگ گروه جنگنده از شرق تا غرب واز شمال تا جنوب از کجا تامین و رهبری میشود .
۴ ـ چرا خلیلزاد به هدایت ترامپ ومراجع سیاست گذاری امریکا این گروه را با انعقاد یک معاهده نامتوازن ، خلاف منافع ملی افغانستان و کنار زدن دولت تحت الحمایه پرستیژ جهانی داد واجازه داد از مواد موافقتنامه سرکشی کنند ، با القاعده قطع روابط نه نمایند ، به آتش بس تن در ندهند و جنگ را با این ابعاد گسترده یکجا با عملیات تروریستی تا مراکز شهرها وسعت بخشند ؟
۵ـ در همین شب و روز انتخابات ریاست جمهوری امریکا چرا با ایجاد موانع بر آغاز مذاکرات دوحه شدید ترین حملات جنگی و تروریستی را انجام میدهند و نیویارک تایمز حمله بر مقام ولایت کندز را مشکوک به حمله طیاره بدون سرنشین طالبان میداند ؟ این چه گل تازه است که امریکا میخواهد به آب بدهد ؟
ایا این ها بحیث اجیران اثرگذار بر سیاست های مقطعی امریکا در داخل وخارج عمل میکنند یا زور خود را در برابر غول سرمایه و سلاح به نمایش میگذارند ؟ اگر چنین است پس به اصطلاح عامیانه ( به بیخ کی می پرند ) .
با امریکا می جنگیم ولی عسکرش را نمی کشیم ، با پاکستان رابطه نداریم ولی سرمایه ها وخانواده های ما در انجا است ، دولت افغانستان را برسمیت نمی شناسیم ، سرباز وصاحب منصب ودانش آموز ومحصل وزن ومرد وپیر وطفل وجوان را به خاکوخون میکشیم وانرا طبق روایت خود مشروع میدانیم . این دیگر چه است واز کدام نوع سیاست اسلامی بوده میتواند باشد ؟
اسپ بی یال و دم واشکم کی دید
این چنین اسپی خـدا هم نافــرید
شکی نیست اینها لشکراستخدام شده ای اند که صفوف شان نمی دانند برای چه می جنگند واز کجا قومانده می شوند .
صراحت ها ، وضاحت ها و نشانه ها در مورد این گروه جنگنده نه سیاستگر ، ویران کننده نه عمارتگر ، خونریز نه صلح جو به همان زمانه های میرسد که حامی وبنیاد گذار تروریزم جهانی یعنی امریکا و دستیار منطقه ایی اش پاکستان در جنگ سرد از طرز فکر و شیوه عمل خشن ترین و متعصب ترین گروه اسلام گرا بهره گرفتند و بحیث ابزار سیاست خارجی شان علیه رقبای جهانی به کار بستند .
امریکا روی این گروه سرمایه گذاری کرد ، این سرمایه ها با توان بازدهی وتولیدی مثمر درخاک پاکستان دروجود سی هزار مدرسه مولد جنگنده های مذهبی ومواد خام دو ميلیون طالب به کار افتید وتا اکنون بهره برداری از آن جریان دارد .
پاکستان به این سرمایه نیاز داشت زیرا در اختلافات سرحدی با هند خود را معروض به خطر جنگ هندو علیه مسلمان قرار میداد و در سیاست بیچاره نمایی میان افغانستان وهند مظلومیتش را پرده دار حمایت از سرمایه گذاری ، تولید وپرورش تروریستان می دانست ، الحق که ازآن بهره کافی برداشت و این منبع سود آور را از دست نمی دهد . شعار این منبع از اول جنگ برای اسلام بود وتا اکنون هم همین است هیچ تغیری در تفکر ، شیوه عمل و طرز کاربست این ابزار رخ نداده است .
علما ، نیک اندیشان وخیرخواهان حقیقی اسلام یکجا با ملی گریان و وطندوستان افغانستان با اسلام مواجه نیستند بلکه با سیه دلان قصاوت کرداری مواجه اند که قدرت های منطقه وی در راس پاکستان وجهانی در راس امریکا ذهن آنها را با الوده سازی خرافات ، شور وهیجان کشتن هرانکه را با ایشان نباشد ، ویران کردن و آتش زدن پرورش داده اند ، به رهبران پول وامتیازات جبروتی میدهند ، به قصرها می نشانند ، به سفرهای خارج میبرند ، به موترهای مدل سال سوار میکنند ودر لوکس ترین هوتل ها دعوت میدهند ، الغیب عندالله که با کدام شیوه استخباراتی آنها را در گرو می گیرند و خود کشی ودیگران کشی صفوف شانرا توجیه به رسیدن حور وقصور وانتهورمیکنند در حالیکه خود دراین دنیا لبریز از آن مزایا شده اند .
جهالت را برتر ازعلم دانسته مراکزعلمی دینی ودنیا یی را هدف قرار میدهند وطالب العلم دینی و دنیایی را واجب القتل تبلیغ میکنند . همان گفته تاریخی است که شب های سیاه را دوست دارند تا خود در آن سیاهی چون ستاره بدرخشند ودیگران را از راه به چاه رهنمون شوند .
با تاسف عمیق که افغانستان را دراین شبستان ظلمت فرو برده اند و با حمایت از ظلمت پرستان ، جنگ روشنی و ظلمت را بصورت کنترول شده تا رسیدن به غایه های ملوث شان در موازنه نگهمیدارند ، دراین نبردگاه علم و جهل بر گروه ظلوم وجهول قیمت بیشتر داده کوه و کمر این سرزمین را در سایه روشن های این نبرد پایمال طالب و داعش وده ها گروه تروریستی دیگر میسازند .
بگذار اسلام این ها را اسلام امریکایی بگوییم نه اسلام محمدی که میخواهند آنرا با صرف میلیاردها دالر الی رسیدن به اهداف استراتیژیکی علیه رقبا قرار دهند.
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۰ـ ۰۳۱۱
مضمون اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .
Copyright ©bamdaad 2020