در حاشیه هشتم مارچ : سرنوشت زنان جهان در تمدن های باستان

علی رستمی

زنان درجامعه بشری در روند پیدایش تمدنهای شرق غرب همیشه آسیب پذیر بوده اند . دراین مسیر گاه درتارک جامعه، گاه در پائین ترین مقام درجامعه قرارد اشته است . گاه شاه بوده وگاه رعیت . البته این همه هنجارها براساس تکامل انسان ازلحاظ دانش و سطح اگاهی  اقتصادی واجتماعی بوده است. جوامع باستانی بر شالوده  پیدایش  هنجارهای  عرفی ویا قرارداد اجتماعی میان انسانها  نظم را سامان داده اند. این قوانین بر اساس قراردادهای نوعی سلوک وطرز رفتار و عادت مردم  در روند زنده گی بدست امد و وضع کرده اند. که به نسلهای متوالی  انتقال یافته است . که این هنجارها در مراحل استمرار بعدی توسط نسلهای جدید تحول وبه اخلاق مردم تبدیل شده است،که وجدان وضمیر وحس اخلاقی انها را شکل داده است. طوریکه داروین گفته است:" بهترین وسیله تمایز انسان وحیوان ازیکدیگر،همان وجدان وضمیر ویا حس اخلاقی انسانها میباشد.این ضمیر اخلاقی درمراحل تکامل خود پیش میرود علت پیدایش ضمیر اجتماعی می گردد."

زنان که دراجتماع بعداز تقسیم کار و شکل گیری تمدن کشاورزی بعداز شکار، مسوولیتهای وظیفوی را کمایی  و در اجتماع مانند مرد بعداز شکل گیری خانواده  اختیار میکند. انسانها درمراحل تاریخی درگروه های مختلف مانند قبیله زنده گی خودرا حفظ میکردند ، بعدأ روابط اقتصادی و سیاسی  ، قبیله ازمقام خود دراجتماع  نزول وساقط میشود وبه عوض ان در پایین اجتماع خانواده و در بالا دولت جایگزین ان میشود.دراین وقت وظیفه دولت تنطیم وسامان دادن اجتماع وتامین بقای ورشد نسل انسان براساس تولید مثل بود. دراین فرایند سنتهای محتلفی وجود داشت که هنوز ازدواج و یکجا شدن مرد وزن برااساس اراده و تشکیل خانواده را درک نمی کردند. وپیوندهای زن وشوهر مشروع وغیر عادلانه بود، مردان باهرکسی میخواستند اجماع میکردند.وزنده گانی خانواده گی درنزد انها معنی نه داشت . مردان از زنان جدا بودند وبسیار کم یکدیگر را می دیدند. وحتی درموقع غذا خوردن هم دسته های مردان وزنان جدا بودند. درشمال پاپوا ، زنان احتیارنداشتند،با مردی  درخیابانها گردش نمایند. همین جداییها وپنهان بود که ارتباطات غیر مشروع میان زن ومرد  بیگانه بوجود میاید.  

ویل دورانت درکتاب تاریخ تمدن میگوید:« زنا ن با مرد ازطریق ازدوجهای گروهی وفردی با گرفتن از "بیرون عشیره(برونگانی)" ، ازدواج درمقابل خدمت ، درمقابل ربودن، مقابل خریداری (کنیزی) و عشق مردم اولیه ، نخستین وظیفه اداب وتقلیدهای اجتماعی وسازنده قوانین اخلاقی هراجتماعست، آنست که  روابط میان جنس مرد وزن را برشالوده یی ان متین واستوار می سازد». ازدواج در مراحل عمد ه یی تاریخ  به عنوان اتحاد زن ومرد برای بهبودوپیشرفت نسل اینده بوده که بر مبنای شرایط گوناگونی اشکال مختلفی پیدا کرده است. ازدواج ابداع اجداد ونیاکان ما بوده است . نهادازدواح نظر به زمان ومکان همیشه از لحاط شکل درتغیر بوده وخصوصیات محلی ومنطقوی را به خود گرفته است . درزمانی این رسم اغاز ومروج شده است که مردم نخستین جامعه بشری تنها توجه به نسلی که به وجود امده همسر یکدیگر میشدند ، بدون انکه در زنده گی بین دوهمسر اتحادی بوجود اید،صورت میکرفت. این عمل نه تنها در انسانها بلکه در حیوانات پرنده گان وجانوران معمول میباشد وبه نوع روابط جنسی بین هم برای تولید نسل تامین مینمایند. هستند مردمان که در جزیره یی هاوایی زنده گی میکنند بدون ازدواج باهم نزدیکی مینمایند.وهیچ قاعده وقانون میان شان نیست.  وهمچنان جدا شدن نیز بسیار ساده صورت میکردو همچنان درمیان مردم روس " مردان بدون تفاوت بازنان مختلف همخوابه گی می کردند  ومعلوم نه بود شوهر هرزن کدام مرداست.«  همچنان در کوتوله های افریقای تحقیق صورت گرفته است»  این ها تابع سازمان همسری نیستند وبدون قاعده وهنجارهای مهین غریزه جنسی خویشرا فرو می نشانند"و این عمل که بنام جامعه کمونیسم اولیه «  نامیده میشود و زنان ملی بودن  مانند «  زمین وخوراک » به زودی ازبین رفت. جز درشرایط فعلی  اثرآن  درتاریخ درذهن ها باقی مانده است. برعلاوه سایر عواملی جنجالی و قدیمی میان انسانها براساس زور مرتبه ها ومقامهای قومی وجود داشت که به ساده گی میتوانستد ، بازنان معاشرت نمایند . مانند تک شوهری وچند شوهری وهمچنان در  مرحله ملوک الطوایفی در اروپا رسم ورواج وجوداشت که درشب اول زفاف حق بهره برداری از زن با ارباب ها بود؛چنان بود که حق اول را ارباب نظر به حقوق قدیمی قبیله نسبت به داماد ،اجازه نزدیک شدن با عروس را داشت. درمیان قبایل مختلفی افریقا ییی وطبقات مختلفی ازدواجهای ازمایشی وجود داشت که زن ومرد هرزمان که میخواستند باهم قطع رابطه نمایند. وکوچکترین اختلاف باعث ازبین رفتن رابطه همسری میشد. چنانچه سرفرانسیس گالتن مینویسد:« در میان قبیله داماد را، تقریبأ هرهفته یک بار، زن شوهر خود را عوض می کند، ومن بسیار دشوار می توانستم بفهمم که شوهر موقت این خانم یا آن خانم درفلان وقت چه کس بوده است. همینطور درقبیله بایلا،  زنان را دست به دست می کردند وبا موفقیت مشترک شوی را ترک گفته نزد شوی دیگر می رفتند. بسیاری زنان جوان  که هنوز ازبیستمین مرحله زنده گی نگذشته؛  پنج شوهر کرده اند که همه درقید حیات هستند». واژه ازدواج درنزد هاویها به معنی «  ازمودن" است. درمیان مردمان هایتی تا یکصد سال قبل ازدواج کردن ازاد وبلاقید وشرط بود وتا زمانیکه  زن ومرد فرزند پیدا نمی کردند ، به اسانی از همدیگر جدا میشدند . داشتن و نگهداری کودک یک قرارداد بین زن ومرد بود اگر میخواستند نگهداری میکردند، واگر نه میتوانستد طفل را ازبین می برند واگر زن ومرد تصمیم می گرفتند که طفل را بزرگ نمایند ارتباط دایم میان شان تامین میشد، ومرد وعده میداد تا با زن خود از ظفل حمایه وبا اوکمک نماید.  مارکوپولودرجریان سفر خود به چنین  واسیای میانه درقرن سیزدهم مینویسد« اگر مردی بیش از بیست روز از خانه خود دور شود، زن او می تواند در صورتی که بخواهد ، شوهر دیگر انتخاب کند؛ برمبنای همین اصل، مردان هرجا می رسند زنی اختیار می کنند.»

لوتورنو می گوید« تمام ازمایشهای مختلف ممکن درمیان قبیله همجی ووحشی صورت پذیرفته ، به این معنی که گروهی از مردان یک طایفه گروهی ازز نان طایفه دیگر را به زنی می گرفتند. چنانچه درتبت عادت بران بود که چند برادر چند خواهر را به تعداد خود، به همسری اختیار میکردند به طوری که  هیچ معلوم نه بود کدام خواهر زن کدام برادراست. یک نوع اشتراکیت زناشوئی وجود داشت وهرمرد با هرزنی که می خواست همخوابه می شد. » ژول سزار نیز به عادت مشابهی درمیان مردم بریتانیا اشاره کرده است:« از بقای این حوادث ، عادت همسری با زن برادر ، پس از مرگ برادر، برادر را باید شمرد که درمیان قوم یهود واقوام دیگر شایع بوده وان همه اسباب زحمت اونان شده است.»

درگذشته ها شرایط ازدواج با یک زن موضوع داشتن  بکارت بود و نداشتن ان گناه محسوب میشد. پیش ازان در کشور بابل رواج داشت ویل دورانت مینویسد: « .. داماد اینده حق شب زفاف خودرا به اولین فرد گمنامی که با عروس او برخورد می کرده می پرداخته است؟ یا منشا ترس داماد ازان بوده است که یک کار حرام شده یی، که ریخنتن خون است اقدام کند؟یا انکه این عمل برای ان بوده است که زنان برای شوهر داری امادگی پیدا کنند. همن گونه که درمیان پاره یی از قبایل استرالیا در زمان حاظر چنین رسمی موجود است».

دختران و زنان در لیدی وقبرس مبلغ جهزیه خودرا ازدرامد روسپگیری بدست میاوردند.عادت فحشای مقدس دربابل وجوداشت ودرسال 325میلادی درقسطنطنیه(استانبول امروزی ) ممنوع ساخت. همچنان دربابل دختر فروشی دریک سال یک مراتبه وجود داشت ،هرخانواده دخترهای زیبای خودرا برای فروش درمحل مناسب میاوردند ودرصورت   زیبابودن،  از طرف مردان برای زنا شوئی خریدار ی میشدند.  وفاداری بعدازادواج ازطرف زن  به مرد "شویش" حتمی بود. اگر زنی زنا می داد،قانون وجودداشت که وی را بامرد زنا کار غرق میکردند. اگر شوهر رحم میکرد زن را نیمه عریان به کوچه رها میکرد واین حکم قیصر حمورابی  دربابل بود. حمورابی 120 فرمان درمورد زناشوی و میان زن ومرد نافذ کرده بوددرقانون 120امده است:« اگر زنی درکار نگاهداری خانه دقت نکند وولگردی ودوره گردی نماید واز کار های خانه غیبت ورزد ودربند کودکان خود نباشد ، ان زن را به اب می اندازند». درمقابل این سختی قانون اگر زن وفاداری خودرا به شوهر خود ثابت میساخت، که نسبت به شوهر وفاداراست  شوهر درحقش سختی روا داشته طلاق نمی گرفت، وحق داشت که خانه شوهر را ترک گوید،  وبه خانه پدر ومادر خود برگردد.بناعن هرانچه که برعلاوه جهیز  هرچیزدیگری با خود داشت میتوانست باخود ببرد( زنان انگلستان تا اواخر قرن نوزده هم چنین حقی را به دست نیاورده بود).  بعدن موضوع دیگری برای یک زن مهم بود و جزو فضایل زن قرار گرفت ؛ که زن باگره باشد . این امر بر اساس تغیرات مناسبات اقتصادی جامعه شکل میکرد زمانیکه مالکیت خصوصی در روند زنده گی مردم حاکم میشود .  وقتیکه مرد مالک زن شد این مالکیت را مرد میخواست بعداز ازدواج هم استمرار یابد.این امر باعث شد تا زن برای مالک اینده خود عفت خودرا هم نگاه دارد . وقتیکه خریداری زن معمول کردید . زن بکارت داشته قیمتش نسبت به دیگر زنانیکه بکار خودرا حفظ نه کرده است بلند و بارزش شد.  واین امر اهسته اهسته به اخلاقی بودن عفت وبکارت زن کمک کرد؛ دراین زمان بکارت داشتن زن به معنای وفاداری نسبت به مرد محسوب میشد. از این امر مردان خوشحال بودند که  دراینده  امولشان  برای پسر نامشروع نمی رسد. شوربختانه که این امررا مردان درهیچ زمانی نه توانستد که بالای خود تطبیق نمایند. پدیده یی منفی دیگری که بالای دختران سیاهان ازجمله درحبشه وسومالی  معمول است که به اله تناسلی دختران حلقه هایی میگذاشتند و از این طریق ازادی دختران درمورد اجماع با مردان جلوگیری شده وقفل میکردید.این امر تابحال نیز معمول میباشد همچنان ختنه شدن دختران درمصر وسایر کشورهای اسلامی درافریقا تابحال رواج دارد و سنت دینی تبدیل شده است. زنان  دربعضی از کشورها درزمانی بلوغت الی ازدواج بامردان درخانه حبس بودند تا گول و فریب مردان را نه خورند وتا الی عروسی درامان باشند. پدیده یی دیگری در بریتانیا رواج بود ، که عده  زنان ثروتمند دختران خودرا به سر پرستی زنان با ایمان به خانواده شان درکلبه جداگانه زندانی میگردند ،تا دختران حق خروج را نه داشته باشند وتنها دوستان واقارب نزدیک میتوانست انهارا بیبنند. این نوع سنتهای ظالمانه   بالای  زنان کشور ما مبنی برعدم حجاب وبدون مرد بیرون رفتن وسایر کشورهای اسلامی هنوزهم وجود دارد ویا دختران بدون اجازه خانواده با کسی ازادانه تماس گرفته نمی توانند. این عمل ، فاصله نه چندان دوری میان« مدنیت» و«وحشت» نه دارد!. درانصورت با پیشرفت وتکامل مالکیت خصوصی ، زنا که قبلن گناه صغیره بود، درجمله گناهان کبیره شمرده میشد. چرا اکثریت ملتها قبلن به زنا اهمیت نمیداند. وقتیکه مرد دارای  مالکیت خصوصی کردید وبه ان پی برد که زن نیز مالکیت او میباشد. زن سوزاندن  اخرین مراحل استبداد مرد بالای زنان بوده که زن باید بعداز فوت شوهرش نیز باسایر اشیای مرد درقبر برود بااودفن شود. زن زنا کار درمراحل مختلفی مجازات سنگین میشد.تا اینکه وفاداری زن به مرد استقرار پیدا کرده وجزو عرف وعادت وضمیر اخلاقی زنان کردید. 

با ظهور خانوادهء پدرشاهی زمینه ازبین رفتن مادر سالاری مساعد وجای خودرابه پدرشاهی تسلیم نمود . این امر نقصان شدیدی بر مقام زن وارد نمود و بعداز ان زمان  پدر به حیث مالک اصلی زن وفرزندان کردیده وحتی به مانند کنیزان وغلام زن نیز خریداری میشدو مانند دگر دارایها به میراث برده میشد واگر شوهرفوت میکرد زنا ن باوی زنده به گور ویا سوختانده میشد؛ این طریقت در جزایر سلیمان،وفیچی وهندوستان وغیره راج بود. بناعن زن به مثابه جنس هر تصمیم که درموردش  میخواستند انجام میگرفت. زن در زمان پدرشاهی موظف بود که عفت خودرا برای شوهر خود حفظ نماید وبه عرف وعادت جامعه تبدیل کردید حقوق که درزمان مادر سالاری وجود داشت اهسته اهسته ازبین رفته  وظالمانه تر میشد. زن دراین زمان رفتن به معبد وجاهای مذهبی ممنوع شدند وزن نسبت عدم اطاعت ازمرد تنبه ولت وکوب میکردید . چنانچه که بیشتر این خشونت ها واقای مرد وکنیز وخدمت کار بودن زن به ادیان سامی بالخصوص دین اسلام سرایت وحاکم شد. زنان د ربعضی قبایل هندوستانی درمیراث بردن مانند حیوانات اهلی درتقسیم هم مانند بود. چنانچه دراخرین حکم عشره «ده فرمان» حضرت موسی میان این دو تفاوت مشخصی را قایل نه شده است و درمیان سپاهیان افریقایی زن وکنیز تفاوت نداشت زن تنها برای لذت بردن وعیش فایده بود. وانگیزه اقتصادی داشت.

زنان بعداز این همه زجرو وبی عدالت و استبداد ازطرف گروهی مردان بالاخره بعداز متلاشی شدن قبایل ، وبه وجود امدن دین ومذهب که مردم برای خود نظر به شرایط از حیوانات الی درخت تان ، میوها وپرنده گان وستاره ها و ذرات مایع ومنجمند واتش افتاب  وغیر ه را خدا خود میشمردند؛و زمانیکه انسان بسوی پرستشی اجناس سماوی شدند ، زمین را «ماربزرگ» می نامیدند. این امر نزدیک است به "ماتریال" و"مادر" به زبان انگلیسی . به این رو قبایل عشتر وکوبله، دمتروکوس،، ارودیته وونوس دریونان قدیم

 باستان مجسم  الاهه قدیمی زمین به شما می روند، که اینها همه باراوری خودرا به زمین داده اند وسبب خیروبرکت شده اند . هرانچه درمورد زاده شدن ومرگ وبازگشت این الاهگان دراساطیر گفته می شود، همه رمزها واموزشهای است برای خلق و وازبین رفتن گیاه ها وبعدازمدتی دوباره سبز می شوندوتجدید حیات می کند. ماده بودن این خدایان نمونه از رابطه قدیمی است که میان کشاورزی وزن، در روزگاران دور وجود داشته است . اکثرن خدایان اولیه از جنس لطیف بوده اند وزمانیکه پدر شاهی روی کارامد خدایان نرینه جانشین کردید. در داستان بهشت وادم وحوا،نقش مار(از جنس زن بود) به حیث یک نمایشگر در رابطه به علاقه جنسی به عنوان اصل تمام بدیها اشکار میسازد که بیداری جنسی اغاز معرفت نیک وبد و روشن شدن  فکر ادمی وازادی ادم از بهشت به سوی جهان میباشد که نقش حوا دراین زمینه برجسته میباشد ، چنانچه ملا های بی دانش  ما برعکس انرا به خاطر ایجاد تعصب علیه زنان بخش وتبلیغ مینمایند. سپس درزمانیکه جادوگری وخداپرستی وروح پرستی به مرحله نهایی میر سد مردم برای فصل بهار، شاه وملکه یی انتخاب میکنند وان دو  دریک محل اشکار  باهم ازدواج  میکنند. به این امید که مزارع پند بگیرند وشگوفه کنندوبارور شوند.  دربعضی ازجاها اخص در مزارع برنج با زنان مردان همخوابگی می نمودند تا محصول فراوان به دست اید. این مردم ساده فکر میکردند که گیاهان هم نروماده دارند ، باروری زمین را به بارور شدن زنان تشبیه می کردند.برعلاوه درسوریه مردم مانند سایر باشندگان شرق اسیا باراوری و فزونی زمین را به شکل نمونه  درمادر بزرگ یا "الاهه یی""مجسم میکردند که ارتباط جنسی وی با معشوقه اش سرمشق همه تولید مثل درزمین باشد. درزمان سلیمان شاهی یهودیان زنان درصورتی زنا کردن سنگسار میشدند، حود سیصد زن داشت! . همچنان در کاروکسب و پیشه وری ازاد بودند زنان سوری ،موایی ومدنی سایر زنان   درزیر چادری  به کار پیله وری و روسپیگری مصروف می بودند.  " یعقوب برای راحیل خانم اش هفت سال خدمت کرد، وبه سبب محبتی که به وی داشت ، درنظرش این روزهای چندی نه بوده وزود گذر بوده است " . درمیان یهودیان ارتباط  مرد با زن برای ازدواج  نسبت به هر ادیان دیگر ساده بود. بعضن زنا شویی از طریق خرید وفروش صورت میکرفت؛ چنانجه یعقوب لیئه وراحیل را با کار خود خریداری کرد و اسحاق رفقه را به خیمه مادر خود سارا بیاورد واورا به زنی گرفته دل براوبست.   با رشد تمدن جهانی وعلم وهنر وزیبای شناسی نطریه مردها نسبت به زنان تغیر کرده وروحیه نسبتأ انسانی وبشری گرفت مردمان اولیه احساس زیبای زنان درمیان شان رشد نه کرده بود وانرا درک نمی کردند زیر از زمانی که شخصی شهوت جنسی را احساس میکرد تاوقتی که این اخساس را مرفوع می کرده وقتی کمی را دربر میگرفت به این جهت فکروخیال برای وی فرصتی مساعد نمیشد که برای موضع دلخواهی خود چیزی اضافه کند. چنانچه از یکی ازروسای قبایل سرخ پوستان امریکایی پرسیدند :« که کدام زنان اوزیباتر است، عذر خواست وگفت که هرگز در این فکر نکرده است، وحکمیانه بر گفته خود افزود: چهره های انان ممکن است زیباتر زشت ترباشد ولی از لحاظ دیگر همهء زنان یکسان هستند.». براین اساس به گمان اغلب لباس پوشیدن درابتدا برای زینت وزیبایی برای زن ومرد بوده باشد ویاهم برای ان بوده که تا از ارتباط جنسی جلوگیری شودنه برای دفع سرما ویا پوشیدن عورت شان .چنانچه داروین به خاطر سرما، ترحمی به  یکی از قوم فوئچینان  میکند،چنین شرح میدهد  :« من به این مرد لباس پنبه یی سرخ رنگی را به اودادم ، ان مرد لباس را پاره پاره وهر پاره را به یکی از یاران خود بخشید وهمه بان زن ومرد خودرا زینت کردند، » به گفته کوک « این مردم از برهنه بودن کمال خرسندی را دارند وهمه در فکر زیبایی هستند» همچنین زنان قبیله یی در اورنیوکو«ازلباس پوشیدن عار دارند» چنانچه درمورد مردم برازیل قدیم مولفان می نویسند:« معمولان همه برهنه به سر می برند وبرگفته خود شان، بعضی از انان اینک لباس می پوشند ، ولی این پوشیدن بیشتر از لحاط جلفی است وازان جهت که مجبورند این کار را بکنند، نه از ان جهت که بخواهند خودرا بپوشانند وستر عورت کنند... به همین جهت هر وقت از محل خود خارج میشوند،لباسی که می پوشند فقط تا زیر شکمشان را می پوشاند،وباقی لباسهای را درکوخ خود می گذارند، بعضی از انها عرقچینی نیز بر سر خود می نهند.»

زیبای ومحیط زنده گی طاقت فرسا باعث شد که زن ومرد خودرا بپوشانند.

 

زن درزمان سومریها است که کناربودن مردان  درمعابد ومدرسه با، کاهنان پسران ودختران خط نویسی وحساب را می اموختند.،نشان میدهند واصول نیکوکاری ووطن پرستی را تقویت می کردند. همچنان از دعا یکه گودا دربرابر" با ئو الاهه" نگاهبانی شهر لاکاس از وی به نام ملکه نابرده شده است ، درشعری چنین یادکرده است« ای ملکه من،  که شهر لاگاس را ساخته یی، ملتی که نظر عنایت به سوی انان داری عزت وقدرت یافته اند،.....»  .

زنان ودختران سومر دراین زمان وابسته به معبد بودند، بعضی ازانان خدمتگزار وپارهِ دیگر همسر خدیان ویا جانشینان ونمایندگان برحق ایشان بر روی کره زمین محسوب میشدند ودراین نوع خدمگذاری هیچ گونه عیب وننگ عاری تصور نه می کردند.چناچه زمانی پدران برای ورود دختری های خود به معابد که غرض انجام وظیفه مقدس پذیرفته میشدند، جشن برپا میکردند ودراین جشن قربانی میکردند وجهیزی همرای وی به معبد می فرستاد..

زنان در تمدنهای مختلفی اولیه بشری مقام مختلف وپیچیدعه یی داشتند رسم عرف وعادت با قوانین فراوان عملی میشد، از جمله جهیزی که دختر از خانه پدر خود با خود به خانه شوهر می برد کاملن به زن تعلق داشت.وازاین حق شوهر خودرا هم شریک میساخت. حق بالا فرزندان میان مرد وزن مساوی بود وحق تعیین وارث به اوتعلق داشت. زن درغیاب درمزرعه وخانه را اداره میکرد زن حق داشت مستقل از شوهر بازرگانی نمایند وغلام خودرا ازادکند ویا نگاه دارد . بادرنظرداشت شرایط ناهنجار انسانی و سنت وقوانین وحشیانه تمدنهای عقب مانده ، دورانی هم وجود داشت که زنان به مانند مردن از حقوق مساوی نسبی برخوردار بودند. زن درزمان مادر سالاری عهده دار تربیه وپرورش اطفال خود بوده است نظم خانواده درابتدا به مادر تعلق میگرفت. تمام بیشبرد امور زنده گی به عهده زن بود ومردان مصروف شکار وکشاورزی دربیرون خانه بودند. زنان درکنار خیمه کشاورزی هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرد ه وپایه های صنعت را تشکیل داده است. از پنبه به گفته یونیان«درخت پشم »  است، ریسمان وبعدن پارچه های مختلفی اختراع نموداند. زن بود که به احتمال قوی باعث ترقی فن دوخت ودوز ونساجی وکوزه گری سبد بافی ودرو گری وخانه سازی گردیده است .       زن گاهی به مقام ملک میرسد.بادرنظرداشت این امر زنان طبقات اشراف وبلند زنده گی خوب مرفه داشتند وزنانی بودند که پیچار ودرفقر زنده گی میکردند.

تمندن مصر درپهلوی سایر شهکاریها تاریخی اش زنی بنام حتشپسوت است وداستان نخستین زن مشهور جهان میباشد. ویل دورانت درکتاب تاریخ تمدن جهان چنیین تحریر نموده ا:"تحوطمس اول فرعون امپراتوری بزرگ مصر بعدازجنگکهای فراوان با پیروزی  به پایتخت خود "طیوه" بازگشت . چون سی سال از دوران سلطنت و گذشت ، دختر خود حتشپسوت را به عنوان شریک سلطنت برتخت نشانید. پس از تحوطمس اول شوهر وبرادرناتنی دخترش به اسم تحوطمس دوم ، به سلنطت رسید ودربستر مرگ وصیت کرد که تحوطمس سوم، پسر غیر مشروع تحوطمس  را پس ازوی به سلطنت بردارند، ولی حتشسپسوت این جوان را که بعدها ستاره اش بلندی گرفت، براند وخود به تنهایی به سلطنت پرداخت وثابت کرد که ، جز اینکه زن است ، هیچ گونه تفاوتی با شاهان ندارد».  وی توانست  با حضور یافتن درنزد مردم با لباس مردانه وبا ریش ساختکی بیاید وامرونهی کند. چون سنن مصر ایجاب میکرد که هرشاه مصری از پسر خدای امون  ومردباشد  ؛ به این رواوخودرا مرد معرفی کرده بود. ووی به نام «اقای دو سرزمین»وپسر«خورشید» یاد می شد. موفقیتهای زیادی درعرصه های مختلفی برای مردم داشت صلح را تامین کردوارتباطات خودرا به ممالک جهان درافریقا وخاورمیانه رشد داده وتجارت را رونق داد.بیست دوسال سلطنت نمود.

در مصر باستان برادر و خواهر معنی عاشق ومعشوق را داشت وخواهران را به زنی میگرفتند وزن را خواهر صدا میکردند. درمصر باستان نظر به روایت ویل دورانت" .. چنان به نظر میرسید که زنده گی خانواده گی منظم بود واز لحاط اخلاقی وحدود تسلط افراد خانواده ،یا انچه درمیان ملل متمدن این زمان وجود دارد اختلافی نداشته است.تا زمان انحطاط مصر طلاق بندرت اتفاق می افتاده است وهرگاه زن زنامی داده شوهر می توانسته است، بدون دادن حقی، اورا ازخانه خود بیرون کند ولی اگر جز دراین صورت وی را طلاق می گفته،ناچار بوده است قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی وا گذارد".  ازدواج وابراز علاقمندی واظهار عشق  وزنا شوئی حق اول از زنان بوده است. مصریها نسبت داشتن خون گرم  درسن ده سالگی  اماده ازدواج میشدند. پای کوبی ورقص توسط زنان عرفی درمصر رواج داشت. متاسفانه براساس عقاید افراطی دینی و مذهبی که وجود داشت درتمام تمدنها درغرب وشرق زیبا ترین زن را درراه خدایان  خویش قربانی میکردند ویا به کاهنان معبد صدقه میدادند. پسران ودختران تا سیزده سالگی برهنه بودندوگوشواره وگردنبند با خود داشتند. مصریان هندیان وغیره اقوام درافریقا اسیا ،  اله تناسلی مرد وخودگاو را نسبت باراوری وقدرت نسل وباردار شدن  می دانند ، احترام ومقدس میشمارند واله تناسلی را همه ساله درمحافل دینی وجشنهای خویش ترسیم وانرا توسط زنان انتقال میدهند . خدایان بابل هم بنام الاهه" جنگ وعشق" بود واز طرف دیگر الاهه زنان بد کاره ومادران خانواده هردوبشمار رفته وخودرا به بنام " معشوقه مهربان" معرفی ساخته که به نامهای دوشیزه و"دوشیزه پاک" و"مادر پاکیزه" خطاب میکردند. 

ویل دورانت درتاریخ تمدن جهان بنابر داستانهای ایران باستان پیش از میلاد مسیح چنین تحریر کرده است:" چندقرن قبل از میلاد مسیح ، پیامبری در"ایران ـ وئیجه "یعنی " وطن اراییها" ظهور کرده بود که مردم زمان اورا زره تو شتر«زردشت کنونی» می نامیدند. . مطابق روایات ، تولد وی رنگ اسمانی داشت، وان چنان بود که فرشته ء نگاهبان وی به درون گیاه «هوماه»  رفت، وبا شیره یی که ازان گرفته بود، به تن کاهنی که قربانی مقدس می کرد درامد؛ درهمین زمان شعاعی از جلال اسمانی به سینهء  دختری فرود امد که نسبت عالی وشریف د اشت.ان کاهن را تزویچ کرد، و در زندان تنهای ایشان ، یعنی فرشته وشعاع ، درهم امیختند، وازان زردشت بوجود امد." در سرزمین ایران باستان برعلاوه زردشت بزرگترین خدایان  مانند اناهیتا الاهه زمین وحاصلخیزبودند پرستش این خدایان چنان درنزد مردم شیرین بود که شیره مستی «هومه» را نوشیده باشند. درامپراتوریها ژاپان وچین  در میان شان شش زن  امپراتوربوده  از جمله درقرن هشتم میلادی ملکه" کوکن "نام داشت. درچین  پا یهای زنان را از طفلیت بسته میکردند که تا رشد نه کند و کوچک باقی بماند تا رفتاری خوبی  مانندکبک نمایند. زنان  یونان  هییچ نوع  پرده وحرم را نمی پذیرفتند ،اکثرانها درخانه کار میکنند سبدو پارچه ها می بافند دراجتماعات ازادانه با مردان معاشرت میکنند.ودرمحافلهای هنری وغیره درصف اول میباشند. مردم کرت یونان وقتیکه برای خود خدا میسازند دراغاز انها را به شکل ز نان خود میسازند. در اسطورها یونانی امده است:"..چون رومته اتش را از خدایان دزدید، زئوس سخت به خشم افتاد وخدایان را به افرینش زن واداشت تاتحفهای به انسان بدهد. بعدن پاندروا خدای زیبای زن خلق شد. ویل دورانت درمورد خدایان یونان چنین گفته است:" بیشتر خدایان یونانی به جای اسمان درزمین سکونت داستند. زمین نیز دراغاز خدایی بود به نام«گه» یا « گایا» این خدا که مادری شکیبا وبخشنده به شمار میرفت، براثر هم اغوشی با اورانوس (اسمان) حامله شد. زنان برعلاوهء کسب خدایی،زنانی  فیلسوف وماهرودانشمندبود ند،  درشهر اتن درزمان حکمروانی پریکلس فرمانده  ماهر و عدالتخواه وازادی پسند ، زنی داشت ازاد  بنام" اسپا سیا" که در شخصیت سازی پریکلس به حیث سیاستمدار قوی و درفشدار ازادی  دراتن نقش داشت و  در نظر وی شان منزلتی عظیم داشته است ،وی فیلسوف بود. چنانچه ویل دورانت میگوید:«هنگامی که اسپاسیا در حدود سال 450  ق م ،وارد اتن شد مدرسهای برای تعلیم فلسفه ومعانی بیان تاسیس وزنان  را دلیرانه به شرکت درامور اجتماعی وتحصیل علوم عالیه تشویق کرد. دختران بسیار ازخانواده های شریف به مدرسه اوامدند وشوهرانی چند زنان را برای کسب علوم به نزد وی بردند. مردان نیز درمجالس او حاضر میشدند وپریکلس وسقراط وشاید اناکساگوراس؛ اوریپید، الکیبیان وقدیاس ازان جمله بودند.» . 

همچنان دراواخر قرن چهارم ق م، نهضت برای ازاد ساختن زنان تشکیل شد . واور یپید فیلسوف با دید   محافظه کارانه خود  ازتعادل حقوق زنان دفاع کرد. طوریکه درنمایشنامه لوسیسترا، اثر اریستوفان کلئونیا میگوید:«از ما زنان چه کارمعقولی ساخته است تنها کاری که ازما برمیآید ان است که بارنگ وروغنهای که برگونه ها ولبان خود مالیده ایم وبا جامه های نازک وسایر معلقات ان گرد هم بنشینیم». ازان زمان ببعد سهم زنان درفعالیتهای هنری بیشتر شده که باعث ازبین رفتن انزوایی  زنان که دامنگیر شان بود گردید.

هرانچه در بالا ازان تذکار یافت سرگذشت غمناگ وخوب  زنان، در لابلای تاریخ بود، که از کوره های اتش سوزان  حاکمیت مردسالاری  عبور کرده، وخودرا به سرمنزل ازادی و کسب حقوق  انسانی خود درپهلوی مردان که اهسته اهسته اوج میگرفت ، که بعداز انقلاب کبیر فرانسه و رنسانس دراروپای موفقیتهای بی شماری بدست اوردند،قرار گرفتند . دراین امر شخصیتهای فداکار تاریخ درگوشه  وکنار جهان بوجود امدند ،که نهضت بزرگ زنان را پایه گذاری وبرای اعاده حقوق شان درفش مبارزه عدالتخواهانه را به اهتزاز دراوردند. به اثر تلاشهای جنبشهای کارگری ومدنی بود که زنان قهرمان درپهلوی مردان به مبارزه به پا خیسته ودراین امر تا سرحد فداکاری وجانثاری دریغ نه ورزیده اند ،که نمونه بزرگ ان هشتم مارچ  است که همه ساله ازطرف  سازمانهای اجتماعی واحزاب ونیروهای ملی مترقی درجهان به مثابه روز زن برگزار مینمایند. دراین روز از خاطره ومباررهء قهرمانانه یی زنان کارگرِان کارخانهء  نساجی در شهر نیویورک که بتاریخ 8 مارچ 1875  به خاطر تقلیل ساعات کار به ده ساعت  وپائین بودن دستمزدشان به اعتراض و اعتصاب  درپهلوی مردان بیرق عدالتخواهی را علیه دژ استثمار سرمایداری و ظلم واستبداد جنسی و طبقاتی درجهان بلند نموده بوداند،تجلیل به عمل اورده میشود.  دراین روز صدها زن ومرد به اثر مداخله پولیس به خاطرسرکوب جنبش به قتل رسیده ویا به زندانها های مخوف ومهیب نظام استبدادی انداخته شد اند .

این روز(۸ مارچ) را کلاراتسکین زن سوسیالیست از حزب سوسیال دموکرات المان زنی قهرمان انقلابی ناجی ازادی وبرابر زنان  درسال ۱۹۱۰درکنگره بین المللی سوسیالیستها  به مثابه روزبین لمللی  جهانی  زنان پیشنهاد میکندو کنگره انر را تصویب مینماید.

سرنوشت زنا ن افغانستان به مانند زنان قرنها ی متحجر وسایر تمدنهای عقب مانده که ازان دربالا تذکار یافت برعلاوی مدنیت مترقی زمان فعلی یک گام از مدنیت ویا تمدن کهنه گذشته دور نیستند. هنوزهم ازادی واقعی  زنان کشورما  مطابق ارزشهای مدنی  اعیار نشده وقوانین ترس ورعب  مردسالاری بر شالوده یی نصوص دین ومذهب درکشورما جریان دارد،و نمی توانندمانند سایر کشورهای سکولار درانتخاب همسر ورفتن به دانشگاه وامورات بیرون ازخانه بدون اجازه مرد خانه خویش تصمیم بگیرند. تنها در زمانی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود که بادرنظر داشت سنت ورسم رواج جامعه بازهم زنان ازادانه در موسسات ومدنی واموزشی  میرفتند ومانند مردان ازحقوق مساوی برخوردار بودند، برای اینکه از طرف حزب ودولت ونهضت زنان پشتبانی واز حقوق انها دفاع میکردید. اما با امدن جهادیون وبالخصوص طالبان سرنوشت زنان به مانند زنان قبل تاریخ غم انگیزشده ودوباره درکنج خانه و درحاشه کشانیده شدند ؛حق ازادی بیان ورفتن به مدرسه ودانشگاه را نه داشتند ومانند برده زنده گی میکردند. شوربختانه در این اواخر بازهم سرنوشت مردم کشورما اخص زنان، زیر سایه چتر صلح پوشالی با میانجگری نیروهای تحجر گرایی عربی میان امریکا و دژخیمان خون اشام ضد کرامت انسانی طالبان، بدون اشتراک دولت اسلامی افغانستان ویا نماینده گان مردم افغانستان و نهادهای صلح،و دور از چشمان انها پنهانی در دوحه مرکز قطر سازمان داده شده ،جریان دارد .یک هفته واندی ازان نشست سپری میشود، هنوزهم  جزیات ان هویدا نه شده وبه توافق کامل نه رسیده اند؛ همه رایزنی ها وشرایط صلح دراین مذاکرات به طور سری بدون درجریان گذاشتن مردم افغانستان ادامه دارد. به این رو یک وضع نارام روحی وارعاب نظر به تجارب خطرناک د دمناشانه حاکمیت قبلی طالبان دراذهان مردم بالخصوص دختران وزنان کشور ما خطور مینمایند، وبه اینده خود نگران هستند که مباد بازهم به مانند گذشته ،همه حقوق شان پایمال ودر کنج منزل به حاشیه کشانیده شوند. مبادا تاریخ دوباره تراژیدی عمل نماید. ووطن مابازهم به ماتم سرای تبدیل شود. براین اساس تشکل جبهه واحد همگانی ملی از همه اقشار وطن برای جلوگیری ازایجادهرنوع دولت فرمایشی وپوشالی طالبانی ضرورت زمان وندای مادر وطن میباشد. تاصدای خودرا به گوش جهانیان برسانند، و یک صلح عادلانه وباوقار که احترام به ارزشهای مدنی ودستاوردهای انها درطول هجده سال داشته باشد، بوجوداید . این ارزشها ازبین نه رود واستوار باقی بماند و تضمین معتبر بین المللی دراین مورد داده شود ،که زنان  با خاطر جمع مطابق به روال فعلی  زنده گی خویش را بدون ظلم واستبداد مردسالارانه پیش ببرند.َ

رویکردها: تاریخ تمدن جهان :نویسنده ویل دورانت مجلد اول و دوم

 

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۹ـ ۱۲۰۳

 

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

 Copyright ©bamdaad 2019

 

 

 

شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان، یک هسته مطمین حزب با بگاژها ی دانش،  تجربه و اندیشه

بصیر دهزاد

سازمان حربی اروپایی با یک طرز العمل جدید موضوع یک میکانیزم  اصلاح شده ساختار تشکیلاتی شورای اروپایی را در دسترس اجرا و تطبیق دارد و در آستانه یک کنفرانس شورای خویش قرار دادرد.

بحیث یک عضو این سازمان مسوولیت فردی، فکر و اندیشه مرا وادار ساخت تا بدان باندیشم و به این سوال خودم  پاسخی دریابم که:

آیا مانند گذشته با  سرعت عمل، بدون تعمق به محتوای یک کنفرانس صرفاً به انتخاب اعضای شورای اروپایی دست بالا کنیم  ، یا اینکه با مقدمه و پیش آماده گی یک کنفرانسی تلاش نماییم که با حوصله مندی و عدم استفاده از شتاب و فشار بطرف یک جمع آمد وزین، ابتکاری، با محتوا و رضایتبخش برای همه رفقا باشد که همه با خاطره خوش، تحرک بر انگیر بطرف وظایف بزرگ بروند که خود شان بدانها تصمیم گرفته اند.

ما نباید از این واقعیت تلخ گذر کرده و  چشم بپوشیم که تعداد از روشنفکران در نتیجه پروسه های فرسایشی و طولانی نتوانستند به ایجاد یک هدف و نظر واحد نایل آیند. اگر تعداد  از چپ اندیشان سابق خود را به کوبیدن حریفان گذشته و چنگ زدن به نهاد های حقوق بشر و جامعه مدنی مصروف ساختند و متکی به  انجو بازی ها شدند، در جهت دیگر نیروی بزرگ و توانمند و صاحب اندیشه ملت و مردم و  صاحب تجربه و درس های بزرگ گذشته ، به جزایر کوچک تبدیل و به گروپ های غیر فعال و غیر قابل حساب در روند های سیاسی و اجتماعی پر تنش کنونی مبدل گردیده اند. ممکن است مبالغه نباشد که این گروه ها در راه گمی های  قرار دارند و به این سوال پاسخ ندارند که آیا راه گذشته را احیا و ادامه دهند و یا با گذشته کاملا وداع نمایند، و آیا نظر به وضع شرایط کنونی و موقف اجتماعی  و سازمانی در جامعه در صدد جست وجوی کانال های همکاری با  دولت و دولت مداران گردید یا سیاست های مستقل و اپوزیسیونی مبتنی بر ارزش های بزرگ مانند دولت مشروع ، خدمت به مردمان مظلوم ترین ، اراده و استقلال ملی و منافع ملی نیر میتواند در یک مقطع معین گزینه خوب باشد  ؟

این بذات خود بیان یک  راه گمی سیاسی و اندیشه یی است که  ما را در تعین و فرمولبندی اهداف عمومی و شعار های منطقی روز نا توان نشان داده و بعضاٌ با وزش  بادهای ناشی از  رقابت ها، تضاد ها و قطب بندی های که در بالا از آن تذکر داده شده است ، دارد میلان و کشش پیدا می نماییم. جالب هم نیست که این نیروی از هم پاشیده در انتخاب ارزش ها ( مانند، انکشاف، ترقی خواهی، عدالت خواهی، استقلال ملی، دولت محصول اقتدار ملی، صلح ، ثبات و امنیت ملی، وفاق ملی، فرهنگ ، کلتور و دیگر داشته های ملی و در نهایت  ارزش به انسان جامعه بدون در نظر داشت تعلقیت های قومی، زبانی، مذهبی و منطقوی) و انتخاب افراد و حلقات زور دار و یا دولتمداران فاسد ، « بین کشتی و ساحل در رفت و برگشت  اند و به هیچکدام نمیتوانند برسند».

من بدین باور هستم که ما ارزش های بزرگ و قابل افتخار را از گذشته های سیاسی خویش به ارث گرفته که میتوان بدان با سربلند و با غرور و افتخار به خود بالید ولی نباید از اشباهات گذشته و درس های تاریخی آن یکبار چشم بست. ما باید بحیث انسان های متعهد و صاحب اندیشه به اشتباهات  خویش شجاعانه اعتراف  نماییم و توانایی خویش را در ارایه بدیل ها و الترناتیف های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جدید و مطابق خصوصیات جدید به نمایش بگذاریم. ما میتوانیم با استفاده از تجارب و درس های گذشته با حفظ موقعیت مستقل سیاسی ، بحیث یک نیروی سیاسی دولت را نقد نماییم و در یک وزنه بلند سیاسی طرح و بدیل ارایه نماییم.

حزب آبادی افغانستان مرتبط با شرایط کنونی کشور برنامه عمل را در عمل اعلام نموده است که من نمیخواهم این بحث را در عمومیات به توضیح  بگیرم، بل میخواهم روی آن توانایی ها و امکانات موجود و شیوه های بکارگیری از آنها متمرکز گردم که مربوط به سیاست ها و برخورد های مقطعی و روزانه ما میشود. خوشبختانه توضیحات وسیع اساسنامه و برنامه حزب آبادی افغانستان در نظر است از جانب کمسییون تبلیغ و رسانش شورای مرکزی حزب ، در قالب درسنامه ها روی دست گرفته شود.

هدف اصلی این مقاله یک توضیحی بر ضرورت ایجاد یک ساختار تشکیلاتی در اروپا در یک میکانیزم عملی که همه رفقای سازمانی خود شان ، اندیشه ،  ابتکار و ساير توانايی های خود را در یابند و آنها را  از مجرا های مستقیم تر ، کوتاه تر و عملی تر با سازمان حزبی خود شریک سازند. این ساختار و میکانیزم تشکیلاتی  نه در تقابل با اساسنامه حزب بلکه با در نظر داشت شرایط اروپايی باید ایجاد گردد که مصوبه مورخ ۲۷ جنوری ۲۰۱۹ نیز بدان وضاحت داده است.

برای ایجاد و دفاع از میکانیزم ساختار تشکیلاتی شورای اروپايی  باید با آرامی فکر نمود  و بدون اینکه احساسات بر ما غلبه نماید ، یکبار گذشته بیش از دوازده  ساله سازمانی را در اروپا در ذهن تان تداعی و نتیجه گیری نمایید که ما :

- آیا ما بیشتر مصروف چندین پروسه وحدت ها و ايتلاف ها ی نبوده ایم که در یک مقطع زمانی با شور، احساسات  و عطش آغاز  ولی بعد از یک روند فرسایشی بدانها نکته پایان گذاشته شد؟

- ما تنها جلسات انتخابی را دایرمی نمودیم  و در جو، بعضاً ناخوش آیند ، که تشکیلات پندیده با ک حتا تعداد اعضای انتخابی آن  از  ( ۳۰ به تا ۱۱۰) بالا میرفت، تعینات کرسی  ها می نمودیم. این شورا های انتخابی فقط یکبار جلسه مینمود و همه تصامیم  سازمانی و تشکیلاتی در محدوده کارهیاٌت اجراییه قرار میگرفت.

-  تبلوز نا رضایتی  هاو تفات های نظر و پروسه های نا پخته شده در اروپا در مقطع های زمانی مختلف به رفقای کابل تحمیل می گردیدند . این چالش ها در کابل سازمان بزرگ حزبی و سیاسی ما را به چالش های بزرگ و غیر قابل جبران مواجه میساختند.

- هیات اجراییه اروپايی ساعت های طولانی فقط در جر و بحث های میگذشت که برای سازمانهای کشوری و واحد های اولیه پیامده ، انگیزه و مشوق نبوده اند

- روابط کاری بین شورای اروپايی و شورای رهبری حزب ما در کابل غیر واضیح و در کانالهای موازی تنظیم میگردید که سوالات زیاد را در بین واحد های ایجاد مینمود.

- اکثر سوالات رفقای واحد های اولیه مورد بحث و تصمیمگیری قرار نمی  گرفت.

- موضوع پرداخت حق العضویت ها و امور مالی همیشه نکته نیرنگی و چانه زنی ها بوده است.

بحث های اساسی  و اصلی روی اندیشه و سیاست روز در حالیکه مورد توجه و علاقمندی همه اعضای سازمان ما در اروپا بوده اند، در حد که توقع برده میشد که جوابگوی مسوولیت ها بوده باشند، کمتر احساس میگردید.

اکنون هم هدف و طرح موضوع در آن نیست که در شورای اروپايی همه چیز را دگرگون ساخت و معجزه آسا قدم گذاشت ِ نه و بصورت قطعی نه!!!. زیرا اکثرزیت قاطع رفقا  برای سازمان شان عرق ریختند، تلاش نمودند و همه توانايی ها و ابتکارات خویش را دلسوزانه در اختیار سازمان شان گذاشتند که همه قابل ستایش و تمجید  هستند ولی ممکن آن شیوه های که بکار گرفته شده اند، چندان  با موفقیت از آب بیرون نیامدند. پس اصل موضوع و طرح  باید متمرکز بر این باشد که چه را باید تغیر داد، چگونه  شیوه های جدید کاری را به کار و  تجربه گرفت و چگونه سازمان را از آسیب پذیری های بیشتر و مختلف مصیون نگهداشت.

ما احساس مسوولیت تعداد از رفقای ارجمند را که  بنا بر حکم وجدان حزبی بیشترین وظایف و مسوولیت را بر شانه میکشیدند، ارج میگزاریم ولی بهتر میبود که این مسیولیت های از یک شانه و یا یک تعداد محدود از شانه ها به  همه رفقا دوباره تقسیم میگردیدند و هر رفقی باید پاسخگوی مسیولیت خویش باشد. من نمیخواهم با صد ها مثالها و آسیب های ناشی ازآنها  به فرعیات بروم که از حوصله این مقاله بیرون است.

به نظر من ، بحیث یک عضو سازمان اروپايي ، اکنون فرصت آن رسیده است که ما به همه اعضای داخل تشکیل و دوستان هموند  خود مراجعه نماییم  و در یک همه پرسی ساده و عملی به آرای هر رفیق مراجعه نماییم و این سوالات  را مطرح نمايیم که:

- چه کرده میتوانیم؟

- چگونه سازمان اروپایی جوابگوی خواست ها و آرزو های حزبی ماست؟

- چه ابتکارات وجود دارند که به تجربه گرفته شوند.

- توقعات کابل در سهمگیری ما از اروپا در امورات مختلف چه هست و ما در کدام موارد میتوانیم همکار و بازوی توانا برای حزب ما در مسايل مختلف چون سیاست های مقطعی، فرمولبندی اندیشه و عمل حزب و در راستای انکشاف حزب به یک سازمان آگاه ، منضبط تر و مدرن تر و دموکراتیک تر  برای فردا های نسل جدید مبدل گردد. بدون شک نسل جوان جامعه که تحت تآثیرانکشافات تکنالوژی انترنتی و وسایل رسانه يی در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی  به جلو رفته اند.

چگونه یک ساختار تشکیلاتی در اروپا باید اساس گذاشته شود که روابط و پروسه ها در آن مشروع، مستقیم تر، ساده تر ، عملی تر و همه شمول تر باشند که هر رفیق خود و امیال خود را در سازمان و همه پروسه ها دریابند؟

- آیا انتخاب موقف های حزبی به همان شیوه قراردادی باشد که هر یک ، یکی دیگر را پیشنهاد نمایند یا اینکه هر رفیق که علاقه، توانايی در ابتکار و عمل داشته خودش خود را در یک پروسه مشروع کاندید نماید و قناعت رفقای انتخاب کننده را فراهم سازد، بهتر، کارا تر و مسیولیت پذیر تر خواهد بود؟

غیر قابل انکار است که در کشور های اروپايی به صد ها کادر های حزب آبادی افغانستان و سازمانهای هموند مربوط حزب  دموکراتیک خلق افغانستان – حزب وطن زنده گی مینمایند که صاحبان بگاژ های بزرگ دانش، تجربه، تخصص حزبی ، دولتمداری و سازمانی دارند. ما باید به میکانیزم نایل گردیم که از این بگاژ ها در سیاست های مقطعی حزب، شکل دهی اندیشه حزب و تنظیم سیاست های روز یعنی  برامد های رسانیی در عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ، حقوقی و نظامی استفاده صورت گیرد.

 باکدام مشخصات در یک میکانیزم تشکیلاتی شورای اروپايی باید دقت و تمرکز نمود؟

۱- روابط همه رفقای سازمان از سطح واحد های اولیه تا سطح شورای اروپايی کوتاه تر و مستقیمتر عملی گردد.

۲- نظریات ، ابتکارات و سایر نکات نظر رفقا  سریع تر مورد بحث و تصمیم گیری شورای اروپايی قرار گیرد.

۳- شورای اروپايی روابط و تبادل نظزیات، پیشنهادات و دساتیر از کابل به سازمان اروپايی را در یک میکانیز بهتر، شفاف و واحد سازماندهی نماید که از روابط  دوگانه ،چند گانه و گنگ و غیر واضح و همچنان سوتفاهمات جلوگیری نماید.

 - این سازمان مانند سایرارگانهای تشکیلاتی حزبی مسجل در اساسنامه حزب پیشبینی گردیده و نزد ارگانهای رهبری حزب در داخل کشور مسوول و گزارشده میباشد.

- رسانیدن به موقع  و تطبیق تصامیم رهبری حزب در شورا های اروپایی

-  سازماندهی منسجم فعالیت های حزبی در عرصه های ساختار، رسانش،  تبلیغ و پژوهش   در روشنی اهداف کوتاه مدت و دراز مدت حزب در برنامه عمل حزب در سطح اروپا  .

 -  براه انداختن سیمینار ها و کنفرانس های علمی و سایر جمع آمد های تبادل نظر روی مسایل مبرم روز و روند های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و کلتوری داخل کشور و انعکاس وسیع آنها در سایت های رسانشی و اطلاعات جمعی حزب.

-  سهمگیری فعال و جمعبندی ایده ها و نظریات بکر و ابتکاری مشورتی رفقای صاحب دانش، تجربه و تخصص در کشورهای اروپایی  و ارایه به موقع آنها به ساختارهای مرکزی حزب از کانال های حزبی .

-  انسجام کار و فعالیت های سازمانی همگام در سطح شوراهای کشوری.

-  ایجاد و حفظ تماس ، روابط و همکاری دوستانه با حلقات و سازمانهای فعال سیاسی و اجتماعی مماثل در کشور های اروپایی.

-  همکاری و سهمگیری شورا در انسجام فعالیت های اجتماعی نهاد های اجتماعی و فرهنگی در کشور های اروپایی برای هموطنان ما در کشور های اروپایی.

- دفاع از منافع مشروع و قانونی از حقوق افغانان ما درکشور های اروپایی در عرصه های شهروندی و پناهنده گی.من مطینم که ما به ایجاد یک ساختار بهتر شورای اروپايي حزب ما، از تفاوت های مزمن و تخریش کننده، به درک ضرورت های کنونی، وفاق حزبی و تقسیم مسوولیت  ها و صلاحیت ها، جرعت و شجاعت مراجعه به آرای عامه رفقاُ نموده تا به  جلو گیری از درز ها و سو تفاهمات نایل گردیدم.بگذارید تجربه این امر را ثابت نماید و من امید وارم که درک از ضرورت های کنونی و درس گرفتن از تجارب گذشته ما را بر ایجاد و پذیرش راه های نو نایل گرداند.

 

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۹ـ ۱۱۰۳

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 Copyright ©bamdaad 2019

 

اضطراب ازعقبگرد روند تاریخ

 

علی رستمی


بازهم کشوربلاکشیده ومردم سوگوار نشین ما، درآستانه آبستن یک وضع سیاسی جدید ومغلق وپیچیده واضطراب آور که باتناقضات وابهام همراه میباشد، قرار دارد. این وضع که نمی توان آنرا میمون وخوش آمد ونه آنرا تراژیدی بار وغم انگیز گفت! برای اینکه این پدیده از لحاظ تاریخی یک پدیده جدید نبوده ،بلکه دو نیروی (طالبان وجهادیون) که حکومت جدید میخواهند تشکیل بدهند ، یک دیگر را درگذشته منتفی قدرت نموده اند و ،در نزد مردم تجربه منفی دارند.این نیروهای متناقض با رویکردهای مختلف باهم می خواهند در تبانی و سازش و قبولی برای تشکیل نظام دولتی باهم کناربیایند.به اساس ایده هگل دانشمند آلمانی « تز انتی تزوسنتز»  خلق میشود که از چون وچرا و کمی وازدیاد کشمکش های اندیشوی پدیده یی نو زایش می آید.براین اساس پدیده یی خلق شده را نمی توان حدس زد ، که چقدر به نفع وضع بحرانی جامعه اثر مطلوب میگذارد  و یا مورد پشتبانی اقشار مختلف کشور ما قرار خواهد گرفت ! برای اینکه تجربه تلخ دوران حکومتداری طالبان و مجاهد ین در حافظه مردم وجود دارد ! که مبادا تاریخ عقب گردنماید.

برشالوده یی این اصل، وظیفه نیروهای روشنگر ملی یک جا با روشنگران دینی ومذهبی میباشد تا دست به دست هم بدهند  و درجهت اصلاحات روشنگرانه  و پذیرش عملکردهای مترقی ودموکراتیک از جانب رهبران حکومت بعدی زمینه را ازطریق نهادهای مدنی مساعد و رویکردها ومولفه های سکولاریزم را در وضع جدیدی سیاسی درمیان مردم سازمان دهی وآماده پذیرش سازند. به این رو تا درجامعه ما بازخوانی اندیشه دینی درپرتو مفاهیم مدرن معنا پیدا نماید ومولفه های مدرن وحقوق شهروندی جدی ومورد احترام قرارگرفته شود واز پایگاه یی جامعه مدرن دراصلاح اموردولتی درحکومت اینده افغانستان توسط طالبان مدنظرگرفته شود.مدرنیته به معنایی عقب نشینی دین ازاصول وارزشهای ان درروند روشنگرانه نیست. بلکه تحقق ارزش های مدرن دینی خواهد بود.یعنی آن مضرات که چرکی را در فکر دینی بوجود آورده به آن تعارض صورت گیرد. این امر زمینه ساز ایجاد یک دولت سکولار ومدرن درآینده درکشورما خواهد شد و برعلاوه باعث تضمین حقوق شهروندی همه باشنده گان کشورازجمله زنان زجردیده که همیشه  در روند تاریخ آسیب پذیر بوده اندخواهد شد. درآن صورت مطمیناً نه اگاهانه همه دست به دست برای صلح سراسری خواهند داد. ودرغیران تاریخ سیاهی گذشته بالای مردم تکرار خواهدشد. به گفته شاعری:

یک شعر خوب باقی می ماند،اما امپراتوری ها محو می شوند.

بیاییم بنام مصالح ملی و دردهای بیکران مردم زحمت کش خود«  نه و یا بلی » بگوییم!

هموطنان شریف ،روشنگران ملی ،مذهبی و دموکرات؛ بازهم سرنوشت مردم ما به بازی ابرقدرت های جهانی ومنطقه وی قرارگرفته شده است. می خواهند با پیشقدمی امریکا باموجودیت نماینده یی شان زلمی خلیلزاد با نیروهای دینی بنیاد گرای طالبان، جهادیون وتکنوکراتهای دریشی پوش و بلی بگو میخواهند زیر نام آشتی ملی صلح فرمایشی را بوجود آورند.که مقدمات کار آن از قطرآغاز الی روسیه ادامه دارد. به این رو برای صحه گذاشتن این سیاست میخواهند زیر نام جرگه مشورتی پوشالی و فرمایشی را در وجود نماینده گان طبقه اشراف و خانهای منطقه وی ، ازنام نماینده گان مردم افغانستان در برج حوت خورشیدی، تحت رهبری دولت جمهوراسلامی افغانستان پرپا نماید تا به بهانه رایزنی با نماینده گان مردم وابلاغ این فیصله های تعارفی را ازنام این جرگه مشروعیت مدنی و ملی بدهند.همه میدانند که جرگه ها درهر مقطع تاریخی یک ابزار سیاسی برای اهداف سیاسی حکومت های وقت میباشد.دراین جلسه افرادفرمایشی«  آقا گوی وبلی گویی» اشراف و فیودال درمحورآن میباشند وبه نفع خویش وهم قماشان خودعمل میکنند.براین اساس باید بخاطرصلح واقعی وایجاد حکومت به اشترک نماینده گان تمام اقشار وگروه های سیاسی ومدنی وسیکولار که دارای ایده های دموکراتیک باشند ، به سوی برپایی انتخاب سالم و شفاف به آرایی مردم رفت. و به سایر اقدامهای عجولانه دولتی غیردولتی، همصدا نه بگویم!
بدون برپایی انتخابات سالم شفاف به تشکیل هرنوع دولت نه گفت!
به ایجاد دولت موقت،نه گفت!
به ایجاد دولت مثلث شیطانی انتصابی طالبان،جنگ سالاران،وبلی گویان نکتایی پوش نه گفت!

به عدم توجه به دستاوردهای مدنی ۱۸ساله گذشته مردم،نه گفت!
به حجاب اجباری زنان وعدم فعال شرکت زنان در ارگان های اداری دولت وتعصب علیه آنها ،نه گفت!

به برپایی انتخابات شفاف ریاست جمهوری وپارلمانی بلی گفت!

به اصلاح قانون اساس،بلی گفت!
به اشتراک طالبان براساس انتخاب آرایی مردم در دولت آینده افغانستان ،بلی گفت!
به ایجاد دولت کثرت گرا وغیرمتمرکز، بلی گفت!
این داعیه بزرگ وبا عظمت یکپارچگی وحدت نیروهای مترقی همسو دوراندیش که چالش ها و دردهای بیکران مردم را درطول هجده سال به اینطرف عمیقانه با پوست خون خویش درک کرده است،میخواهند که بدون نفاق قومی ،زبانی ومنطقه وی واندیشه وی دریک جبهه و یا اتحادیه بزرگ میهنی باهم بسیج شده و رسالت تاریخی خویش ادا نمایند
صلح واقعی ندای مادر وطن ، وخواست مبرم زمان میباشد..

دانشمندی گفته :

بیایید بند زبان را ببندیم 
و بال اندیشه را بگشاییم...
برای گفتن، همیشه وقت هست،
اما
برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۹ـ ۲۶۰۲

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 Copyright ©bamdaad 2019

 

مولود دوگانگی استعمار انگلیس:


اسراییل در شرق میانه ، پاکستان در جنوب آسیا

محمد ولی

پلان دورنمایی انگلیس برای متصرفات اش ادامه تفرقه وحکومت کردن بود .
درهمان سال که شاه شجاع برتخت کابل  آورده شد ومعاهده ۱۸۳۹ ترسایی غرض تایید معاهده ۱۸۳۸ برای جدایی قسمت های از اراضی افغانستان وسپردن آنها به هند برتانوی بالای وی امضا شد پالمرستون وزیر خارجه انگلیس در شهر اورشیلم قونسلگری انگلیس را به منظور حمایت یهودی های فلسطین باز کرده ازهمین سال بر اسکان یهودی ها در فلسطین شدت داده شده بعداً در اعلامیه بالفور وزیر خارجه دیگر انگلیس از وطن یهودی ها وفلسطینی ها نام برده شد.
بعد از تجزیه امپراطوری ترکیه عثمانی اداره سرزمین فلسطین بدولت انگلستان سپرده شد. انگلیس در سال ۱۹۴۷ ترسایی همان سالی که نیم قاره هند را ترک میگفت و دولت پاکستان را بر سرزمین های جدا شده از افغانستان وهندوستان به میان آورد اعلان کرد که از سرزمین فلسطین خارج می شود. درآن تاریخ طرح تقسیم فلسطین بدولت یهود نشین وفلسطین نشین را ریخته از ملل متحد تقاضا کرد تا به مشکل رسیده گی کند . مجمع عمومی ملل متحد که درآن امریکا وانگلستان نقش بلند داشتند طرح فلسطین بدو بخش را طی قطعنامه (۱۸۱) آن مجمع به تصویب رسانیده تقسیم  را به شکل ظالمانه اینطور عملی ساخت:
ه۶ فیصد اراضی فلسطین به یهود داده شد درحالیکه یهودی ها ۶ فیصد ازآن سرزمین ها را دراختیار داشته و۳۰ فیصد نفوس آنرا تسکیل میدادند.« درکشور یهودی پیشنهاد شده، یهوددیان در اقلیت بودند ۴۹۹،۰۲۰ نفر یهودی درمقابل ۵۰۹،۷۸۰ نفر عرب ودر کشور عرب پیشنهاد شده تنها نه هزار یهودی درمقابل ۷۵۰ هزار عرب وجود داست.»
به تاریخ ۴ می سال ۱۹۴۸ انگلیس سرزمین فلسطین را ترک کرده آژانس یهود برحق تاریخی یهود و قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی ملل متحد اتکا کرده دولت یهودان را بنام اسراییل دراین منطقه اعلان داشت.
یکسال قبل از تشکیل دولت اسراییل در ۱۴ اگست ۱۹۴۷ ترسایی انگلیس دولت پاکستان را بر خاک های جدا شده ازهند وافغانستان اعلان،  وهند را ترک کرده بود.
هردو دولت اسراییل و پاکستان از حمایت بیدریغ انگلیس وبعدها امریکا بهره میبرند ، هردو دولت بر بنیاد مذهب به میان آمدند یکی بر بنیادگرایی یهود،  و دیگری بر بنیاد گرایی اسلامی . جنرال ضیاالحق پاکستان را با اسراییل مقایسه میکرد « که چگونه دین وایدیولوژی باعث نیرومندی آن شده است او میگفت پاکستان بدون اسلام نابود خواهد شد.»
هردو دولت بحیث سازنده گان وصادر کننده گان تروریزم با ایجاد استخبارات نیرومند متکی برترور وجنگ یکی (موساد) ودیگری (ای.اس.ای.) درمنطقه اشوب برپا میکنند،هردو دولت از روز تشکیل برعلیه دول اصلی که از آن جداشده اند راه جنگ را در پبش گرفته اسراییل سه بار علیه اعراب به جنگ دست زده سرزمین های جدیدی را به خود ملحق ساخت ، و پاکستان نیز از سال تشکیل تا اکنون سه بار با هند داخل جنگ شده اما سرزمین های را از دست داده است .
پیشبر د جنگ های نیابتی از کارکرد های هردو دولت است. داعش به نیابت از اسراییل در شرق میانه وافغانستان، برخی احزاب جهادی ،القاعده ،طالب و بیش از سی گروه تروریستی به نیابت از پاکستان در افغانستان وکشمیر هند مصروف دهشت گردی وترور هستند.
تروریستان ازپاکستان درهند افغانستان و ایران وحشت برپا میکنند وعساکر اسراییل در هلمند جز قوای ایتلاف است ، ایران را تهدید میکند وبا فلسطینی ها پیوسته در جنگ است.
مبانی حقوقی درتشکیل هردو دولت وجود نداشته ، اغراض سیاسی استعمار زیر پوشش مذهب موجد آنها بوده است.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۹ـ ۲۸۰۲

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 Copyright ©bamdaad 2019

 

دافغانستان قضیه او دحل یوه څلور فقره ایزه طرحه

دوکتور حبیب منگل
دافغانستان قضیه او جګړه دسیاسی قدرت ، دولت اود سیاسی نظام دڅرنګوالی په سر دهیواد دمختلفو فکری - سیاسی جریانونو اواړخونو دمبارزی او (۴۰) کلنی منازعی څخه رامنخته شوی اوادامه لری او پدی نزاع کی دشاملو (۴) اړخونو د مصالحی ، روغی جوړی او په قضیه او منازعه کی دشاملو منطقه وی او نړیوالو اړخونو د اجماع او تفاهم دتامین او لاندی لار نقشی له مخی په اساسی ډول حل کیدای شی :
۱ - دملګرو ملتونو د امنیت شورا ترمشری او نظارت لاندی په وروستیو څلورولسیزو کی د رامنخته شوو دولتونو اوسیاسی نظامونو داړخونو یعنی د افغانستان ( د دموکراتیک یا جمهوری دولت ، اسلامی دولت ، ا سلامی امارت او داوسنی اسلامی جمهوری دولت ) د استازو په مساوی ګډون په کابل کی دسولی او ملی مصالحی یوکنفرانس یا جرګه راوبلل شی .
۲-  پدی کنفرانس یا جرګه کی د سیاسی واک د حل په یوه انتقالی میکانیزم توافق وشی او دهغی له مخی دغیرجانبدارو اوعتبار وړ سیاسی او اجتماعی شخصیتونوپه ترکیب د یوه کال لپاره یو انتقالی اداره یا حکومت را منخته شی او دا حکومت یوه اضطراری لويه جرګه را وبولی او د هیواد د اوسنی اساسی قانون دلاندی ارزښتونو ، احکامو او اصولو یعنی « د لــوی خــدای پرسـپيچلی ذات ټینګ ايمــان او د اسلام په سپيڅلی دين اعتقاد، دملي قبول شوو ارزښتونو ساتل ، د تيرو بې عدالتـــيو او ناخــوالــــو پـه درك اوهېــواد ته راغليــو بــې شميـره مصيبتونو ته په پـــــاملرنه ، پــه دې درك ســره چـــې واحـــد او يـــو مـوټئ افغانسـتان ددې خـاورې پـ ټولـو قومونو او خلكو اړه لري، دافغانستان دملي یووالي ساتل او ټینګتیا ، خپلواکۍ ، ملي حاکمیت تامین او تحکیم ،دخاورې بشپړتيا ، د خلکو دارادې او دموکراسئ پر اساس د یوه نظام تاسیس ، د ظلم ، استبداد ، تبعیض او تشدد او دټولنیز عدالت پر اساس دیوې مدني ټولنې ایجاد ، دانساني کرامت او حقونو ساتنه او د بشری حقونو دنړیوالې اعلامیې رعایت ، دهیواد د امنیتی سیاسي، ټولنیز، اقتصادي اودفاعي بنسټونو پیاوړتیا ، اوددې خاورې داوسیدونکو لپاره د مرفه ژوند او د ژوند سالم محیط تامین، دملګرو ملتونو د سازمان د منشور رعایت اوپه نړیواله کورنئ کې دافغانستان وړ ځای تثبیت » له مخی د دولت او سیاسی نظام دځرنګوالی مساله حل کړی .
۳ ـ انتقالی حکومت د اساسی قانون له مخی او نړیوالی ټولنی د نظارت لاندی آزاد او عادلانه ، سالم او معتبر ، سراسری او عمومی انتخابات ترسره او واک انتخابی حکومت ته انتقال کړی اوپد ی ډول دواک او د دولت اود سیاسی نظام دڅرنګوالی په سر (۴۰) کلنی منازعه اوپه هیواد کی جګړه ته دپای ټکی کیښودل شی .
۴ـ  نوی دولت اودهغه انتخابی حکومتونه دهیواد داساسی قانون دارزښتونو ، اصولو او احکامو له مخی دیوه ځواکمن ملی دولت دجوړولو دهیوا د ملی حاکمیت ، سیاسی استقلال دتامین او ساتنی ، دملی یووالی دټینګتیا ، دواقعی دموکراسی استقرار ،دبشری او دخلکو داساسی حقونو ،دازادی ، برابری او ټولنیز عدالت دتامین د هیواد د اقتصادی ، اجتماعی او فرهنګی پراختیا او دیوه آزاد اومستقل ، دموکراتیک او امن ، مترقی او غوړیدلی ، ځواکمن او سرلوړی افغانستان او سوکاله ټولنی داهدافو اوآرمانونو دتحقق لپاره چی اوږده مبارزه ورته شویده خپلی دندی ترسره کړی !

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۹ـ ۲۲۰۲

 

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب آبادی افغانستان دراسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

 Copyright ©bamdaad 2019