پنچشنبه  ۲ نوامبر سال روان ترسایی به دعوت خانم تریزا می ، نخست وزیر دولت بریتانیا از صدمین سال صدور « اعلامیه بلفور » در لندن تجلیل به عمل آمد. دولت و خلق فلسطین ناخرسندی و نفرت خود را در برابر این اقدام ابراز؛ و آنرا توهین به مردم فلسطین خواندند. رامی حمدالله ، نخست وزیر دولت وحدت ملی فلسطین از دولت بریتانیا خواست  تا اینکشور به خاطر ظلم و ستم تاریخی که برطبق اعلامیه بالفور درحق ملت فلسطین روا داشته ، عذرخواهی کند و مسوولیت این ظلم را هم بپذیرد. جرمی کوربین  رهبر حزب کارگر انگلستان از شرکت در این « جشن » خودداری، و به همین دلیل مورد خشم و ناسزاگویی صهیونیست ها  و دولت قرارگرفت. البته شماری از کشورهای و نیروهای ترقی خواه جهان  نیز دربرابر این تصمیم دولت بریتانیا اعتراض، و جانبداری شانرا ازمردم تحت ستم و اشغال فلسطین و تامین صلح عادلانه درمنطقه ابراز داشتند. بدین مناسبت توجه نمایید به مقاله زیر درباره این اعلامیه و اثرات درد بار آن بر مردم فلسطین . بامـداد 

 

آنچه در تاریخ فلسطین به اعلامیه بالفور مشهور شده، نامه ای است در ۱۲۱ کلمه که  جیمز آرتور بالفور ، وزیر امور خارجه وقت انگلستان در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷،  به   ولتر دی روچیلد  یهودی متنفذ در دستگاه حاکمیت انگلستان می نویسد. او در این نامه به روچیلد اعلام می کند که براساس موافقت دولت وقت انگلستان، این کشور خود را در قبال تشکیل وطن قومی یهود در سرزمین فلسطین متعهد می داند.

 فضای جامعه بین المللی در سال ۱۹۱۷ ترسایی

سال ۱۹۱۷ ترسایی که نامه بالفور به روچیلد نوشته می شود در میانه جنگ جهانی اول قرار دارد. انگلستان نیز به عنوان یکی از کشورهای اروپایی درگیر این جنگ است اما در میان همین جنگ فراگیر چنین تصمیم سرنوشت سازی از سوی دولت انگلستان اتخاذ می شود. تصمیمی که تعهد و التزام سنگینی را برعهده این کشور می گذارد.

از سوی دیگر در این زمان کشورهای رقیب انگلستان در منطقه ( فرانسه مهمترین آنها است) نیز درگیر همین جنگ فراگیر هستند. یک سال قبل از این اعلامیه، در سال ۱۹۱۶ رقابت بین انگلستان و فرانسه در تقسیم منطقه و تلاش برای اضمحلال امپراتوری عثمانی آغاز شده است.  آنها در قرارداد مشهور به سایکس- پیکو، منطقه را بین خود تقسیم کرده اند.

مدتی قبل از این قرار داد انگلستان با دادن وعده استقلال به رهبران طوایف بزرگ عرب به آنها اعلام کرده است در صورتی که علیه امپراتوری عثمانی قیام کرده، این امپراتوری را سرنگون کنند، به آنها استقلال خواهد داد. از سوی دیگر جنبش ترک های جوان نیز با تحریک انگلستان از داخل امپراتوری عثمانی حرکت خود را علیه عثمانی ها آغاز کرده است.

همه اینها در حالی اتفاق می افتد که پادشاه عثمانی یک دهه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، با درخواست تیودور هرتزل برای تاسیس یک کشور یهودی در قلمرو عثمانی در فلسطین مخالفت کرده، اجازه مهاجرت یهودیان را به فلسطین نداده است.

در حقیقت باید گفت صدوراعلامیه بالفور قدم پایانی از بخش اول طرح انگلستان برای ایجاد کشوری مجعول برای یهودیان است. طرحی که با فریب دادن فرانسه و روسیه آنها را از عرصه رقابت دور کرد و سرانجام بدون اجرای سایکس- پیکو، به ایجاد جامعه ملل و قرارداد سان ریمو در اپریل ۱۹۲۰ ترسایی انجامید. در این کنفرانس کشورهای پیروز جنگ، یعنی فرانسه، انگلستان و روسیه منطقه غرب آسیا را بین خود تقسیم کردند. انگلستان برفلسطین حاکمیت یافت و از سال ۱۹۲۲، به عنوان قیم، قیمومت فلسطین را بر عهده گرفت.  

قیمومیت؛ علیه فلسطین

از سال ۱۹۲۲ تا سال ۱۹۴۸ ترسایی بریتانیا قیمومیت فلسطین را بر عهده داشت. براساس اعلام جامعه ملل، قرار بود انگلستان، طی یک فرآیند کمتر از ۱۰ سال شرایط تاسیس یک کشور مستقل را برای فلسطینیان فراهم کند. بر همین اساس باید به مرور نهادهایی که برای اداره یک کشور مستقل لازم اند در فلسطین به وجود آیند. اما انگلیسی ها که فلسطین را با یک حاکم نظامی مستقل اداره می کردند تمامی شرایط را به نفع یهودیان به پیش بردند.

آغاز خدمات انگلستان به صهیونیستان

نخستین اقدام انگلستان پس از قیمومیت، مهاجرت دادن گروه های یهودی به فلسطین بود. به طور دوره ای و با هماهنگی انگلستان خیل عظیمی از یهودیان طی این ۲۶ سال قیمومیت به فلسطین مهاجرت کردند. به گونه ای که میزان یهودی که زیر ۱۰ درصد بود به بیش از ۲۰ درصد جمعیت رسید.

دومین خدمت انگلستان به یهودیان، سرکوب کردن فلسطینیان در مقابل یهودیان بود. انگلیسی ها در این بخش در دو مسیر عمل کردند:

الفـ عقیم گذاشتن اقدامات بین المللی فلسطینیان، در این دوره ۲۶ ساله قیمومیت هیات های مختلفی از فلسطینیان به جامعه ملل و کشورهای صاحب نفوذ رفتند تا از فاجعه ای که در حال وقوع بود خبر دهند اما انگلستان با ترفند های مختلف و ایجاد رابطه و وعده دادن به طرف های دیگر آنها را ناکام گذاشت.

بـ سرکوب فلسطینیان در داخل فلسطین. در این عرصه فلسطینیان قیام های مختلفی را ترتیب دادند و دست به اسلحه بردند اما درهر دوره انگلستان با روشی این قیام ها را سرکوب کرد. یکی از مهمترین این قیام ها، قیام شیخ عزالدین قسام بود که با مکر انگلستان سرکوب شد.

سومین خدمت انگلستان به یهودیان، این بود که به مرور پست های مهم وکلیدی و زمین ها و امکاناتی را که در اختیار داشت به یهودیان و صهیونیست ها داد. انگلستان اجازه فعالیت گروه های مسلح یهودی را در فلسطین می داد و حتا سلاح آنها را تامین می کرد اما فلسطینیان را از اعتراضات معمولی نیز منع می کرد. این فرآیند تا آخرین روز قیمومیت که چند ساعت قبل از اعلام تاسیس کشور «اسراییل» از سوی یهودی ها بود ادامه داشت. نیروهای انگلیسی که قصد ترک فلسطین را داشتند، تمامی سلاح ها، امکانات، ساختمان ها و دفاتری را که در اختیار داشتند به یهودی ها دادند و دست خالی فلسطین را ترک کردند.

جمع بندی

با نگاهی به داده های فوق که خلاصه ای بسیار فشرده و هدفمند از خدمات انگلستان به یهودیان بود می توان فهمید اولا انگلستان پدراسراییل مجعول است و اگر انگلستان نبود این رژیم به وجود نمی آمد. ثانیا اعلامیه بالفور، بخشی از یک طرح بود که از آغاز رسمی اقدامات انگلستان خبر می داد. انگلستان پس از اعلامیه بالفور به اقدامات خود برای ایجاد رژیم صهیونیستی رسمیت بخشید.

امروز که انگلستان از جشن ۱۰۰ سالگی اعلامیه بالفور سخن می گوید در حقیقت یک قرن حمایت علنی خود از فرزند نامشروع اش را جشن گرفته است و درخواست فلسطینی ها  از این نظام مکار، برای عذرخواهی و لغو آن آب در هاون کوبیدن است.

آنچه باید مورد توجه همه گان قرار گیرد این است که همین نظام فریبکار با لباس میش طی ۳ دهه گذشته خود را در قالب یک ناجی صلح معرفی کرده و با کمک امریکا  ، نقش یک صلحدوست را در عرصه فلسطین بازی می کند./تسنیم

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۷ـ ۰۴۱۱

قمـار سیاسـی در اسپانیا

اردشیر ز.‌قنواتی

دراسپانیا بعد از برگزاری همه‌ پرسی استقلال کاتالونیا ، سیر تحولات شتابناک آن می ‌رود تا تبدیل به یک بحران عمیق ملی شود که در صورت پافشاری دولت مادرید و حامیان استقلال بر مطالبات خود، حتا می‌ تواند موجب بروز خشونت در این کشور اروپایی شود. برگزاری همه‌ پرسی در اول ماه اکتوبر بر خلاف تصور رهبران استقلال‌ طلب کاتالونیا و دولت خودمختار  کارلوس پوجدمون ، با واکنش بسیار تند مادرید و  ماریانو راخوی ، نخست ‌وزیر این کشور، روبه‌ رو شد که از این موضوع برای مرعوب ‌کردن احزاب اپوزیسیون  و حمایت ملی در پشت‌ سر خود استفاده کرد. در فاصله بین روز برگزاری همه‌ پرسی و جلسه پارلمان محلی کاتالونیا  در ١٠ اکتوبر که تمام شواهد نشان می ‌داد مادرید توانسته است اسپانیا، اتحادیه اروپایی  و جامعه جهانی را با خود همراه کند، متاسفانه رهبران استقلال ‌طلب با اشتباه محاسبه از توازن قدرت داخلی و خارجی با اتکای به رای حدود ٩٠ درصدی در انتخاباتی که حدود ٤٣ درصد در آن شرکت کرده بودند، دچار یک خطای استراتیژیک شدند که امروز باید در گوشه رینگ زیر ضربات سنگین طرف مقابل قراربگیرند.
شباهت کامل این همه‌ پرسی با همه‌ پرسی  استقلال کردستان عراق که تقریبا به فاصله چند روز با همدیگر برگزار شدند، به یک نتیجه مشترک ختم شد و آن اینکه  در نبود حمایت خارجی قدرتمند در پشت‌ سر این اقدامات در دنیایی که نظم آن متکی بر هژمونی قدرت و مناسبات منطقه ‌ای است، هرگونه تغییر جغرافیای سیاسی با مقاومت داخلی و خارجی مواجه می‌ شود و در ذات خود به استقبال رفتن به سمت یک شکست و نتیجه از قبل محتوم است. از آنجا که موتور محرکه هر دو همه‌ پرسی در کاتالونیای اسپانیا و کردستان عراق تقابل ناسیونالیسم محلی در مقابل ناسیونالیزم  و حاکمیت ملی بوده و هیچ سنخیتی با روندهای انقلابی نداشت، لاجرم تعیین ‌کننده نتیجه نیز تابع تناسب قوای موجود بوده و از قبل فرجام آن قابل پیش ‌بینی بود.
نکته جالب و تا حدود زیادی قابل ابهام، در چگونگی مواجهه میانجی‌ گران بین‌المللی و منطقه‌ ای با وضعیت در این دو «همه‌ پرسی» تقریبا هم‌ زمان بود. درحالی‌ که درباره روابط متشنج بغداد ـ اربیل نیروهای فرامنطقه ‌ای و همسایگان این کشور در حین مخالفت با موضوع به صورت مستمر درصدد میانجی‌ گری و مدیریت بحران بودند، اما در روابط مخدوش ‌شده بین مادرید ـ بارسلونا تقریبا هیچ اقدامی برای میانجی گری انجام نشد و حتا اتحادیه اروپا ضمن حمایت از مواضع مادرید، گامی در جهت مدیریت بحران برنداشت.
بی‌ توجهی به آنچه در کاتالونیا می‌ گذشت، دولت پوجدمون را در برزخی رها کرد که امکان مصالحه را تا حدود زیادی مسدود کرده و امروز نیروی قوی ‌تر تمام خواست و میل خود را می‌ تواند بر نیروی ضعیف ‌تر تحمیل کند. متاسفانه این پالس‌ها و نشانه‌ های بازدارنده گی را رهبران کاتالونیا به ‌درستی در تحلیل و محاسبات خود لحاظ نکردند و در فاصله ٩ روزه بین برگزاری همه ‌پرسی و اولین جلسه پارلمان که زیر فشار مادرید ـ بروکسل مجبور به تعلیق نتیجه آن شد، به دلیل عدم استفاده از این موضع به‌ عنوان یک فرصت برای مصالحه و کسب امتیاز، نه‌ تنها برای دولت محلی کاتالونیا حاصلی نداشت که به ‌نظر می ‌رسید سیاست‌مداران اروپایی ترجیح می ‌دهند عنصر نافرمان را به‌ شدت تنبیه کنند.
این رویه اتحادیه اروپا قبلا نیز درباره بحران سیاسی یونان به کار گرفته شده بود و با تمکین کامل حزب حاکم «سیریزا» و گردن‌نهادن به خواست اين اتحادیه تنها اجازه بازگشت به نقطه صفر را در حاصل کار به‌همراه  داشت  .رهبران استقلال‌ طلب کاتالان از آنجا که به‌ نظر می ‌رسد هیچ درک درستی از مناسبات قدرت در عرصه ملی و منطقه ای، به‌ ویژه ماهیت و مکانیزم جاری در اتحادیه اروپا ندارند، امروز در مقابل عمل انجام ‌شده کاملا خلع‌ سلاح شده و در شرایطی که دولت مادرید با استفاده از ماده ١٥٥ قانون اساسی دولت محلی را منحل کرده است، تنها اهرم فشار را در مقاومت دموکراتیک حامیان استقلال می ‌دانند.
انحلال دولت محلی از سوی سنای اسپانیا در روز ٢٧ اکتوبر که با تشبث با همان اصل ١٥٥ قانون اساسی انجام گرفت و از طرف دولت معاون نخست ‌وزیر  ثریا ساینز دو سانتاماریا  را مسوول اداره منطقه کاتالونیا کرد، از هم ‌اکنون به همان نسبت که در این ایالت تنش و آنارشی را حاکم کرد، تا حدودی مواضع ماریانو راخوی و راست‌ گرایان در کل اسپانیا را هم تقویت کرده است. اعلان زمان برگزاری انتخابات پیش از موعد در کاتالونیا از سوی دولت مرکزی اسپانیا برای روز ٢١ دسامبر در بحبوحه این کشاکش سیاسی و میتینگ‌ های بزرگ خیابانی خبر از یک تنش دوماهه در کاتالونیا می ‌دهد که امکان بروز خشونت در آن بسیار بالا رفته است.
هرچند حدود نیمی از مردم کاتالونیا مخالف استقلال این منطقه از اسپانیا بودند، اما بخش بزرگی از این مخالفان در طبقه‌ بندی موافقان مادرید نخواهند بود و آنان نیز هم‌ اکنون در خیابان علیه اقدامات دولت مرکزی در کنار موافقان همه‌ پرسی در اعتراضات شرکت دارند. این‌ بار توهم  قدرت ظاهرا گریبان راخوی را هم گرفته و او با بستن تمام راه‌های مصالحه ملی تنها به فکر بازسازی موقعیت سیاسی خود با استفاده از شرایط است که در هفته‌ های آینده چنانچه مخالفان او در کاتالونیا این‌ بار درست عمل کنند، هم اینکه «حزب مردم» او در این انتخابات محلی به‌ شدت شکست می‌ خورد و هم اینکه جناح چپ اسپانیا  فرصت می‌ یابد تا سیاست‌های تندروانه او را به نقد کشیده و موقعیت حبابی کنونی را از او سلب کند.
در چنین شرایطی که هیچ شانسی برای استقلال ‌طلبان برای رسیدن به خواست تاریخی آنان وجود ندارد، این نیروی بزرگ در کاتالونیا باید روابط خود را با چپ کاتالان و جناح چپ اسپانیا ترمیم  و در جهت همکاری حول یک پلاتفورم مشترک با آنان حرکت کند. هم‌ اکنون با جلسات تقریبا هم ‌زمان پارلمان محلی کاتالونیا در روز جمعه، ٢٧ اکتوبر که با رای ٧٠ نماینده از ١٣٥ نماینده پارلمان رای به اعلان استقلال داد و در مقابل مجلس سنای اسپانیا نیز در همان روز رای به انحلال دولت محلی کاتالونیا داد، اسپانیا وارد یک بحران سیاسی شده است که از هم ‌اکنون به دلیل سیال‌ بودن رخدادها و تحولات پیش ‌رو نمی ‌توان تصویر روشنی از نتیجه کار و فرجام این وضعیت بحرانی را مشخص کرد. آنچه اما تا حدود زیادی می ‌توان انتظار داشت، تشدید بحران در اسپانیای از قبل درگیر بحران اقتصادی و همچنین تشدید تنش و کم ‌ثباتی در کاتالونیای دوقطبی ‌شده است. اتحادیه اروپا نیز به‌ لحاظ عدم ایفای نقش میانجی‌ گرانه خود به دلیل حمایت یک‌ جانبه از مادرید تا حدود زیادی اعتبار خود را در سطح منطقه ‌ای و جهانی از دست خواهد داد و این موضوع هیچ کمکی به حفظ وحدت و یک پارچه گی این اتحادیه تضعیف ‌شده  نمی‌ کند./ ص م

 

 بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۷ـ ۰۳۱۱

ثروت های طبیعی افغانستان امانت تاریخی مردم آنست


هرزمانی  دیگ بی سرپوش  شد

پا یما ل   گربه ها و موش    شد

دیگ بی سر پوش بین خاروخس

می شود  آماج   زنبور  و  مگس

 

عبدالوکیل کوچی

ثروت های طبیعی وخداداد افغانستان چشم همسایگان افغانستان را خیره ساخته است ولشکر آزمندان غارتگر جهانرا رهگم .  هرکس بعنوانی ومقصدی می آید تا چیزی ازین دیگ بی سرپوش کشیده وبا خود بردارد .

اگر جنگ های جهانی در گذشته بخاطر تقسیم جهان بوقوع پیوسته بود Z ولی در حال حاضر بیم آن دارد که در برخورد نا متعارف قدرت های بزرگ فراروی خطرات فرضی کشورهای منطقه ، این کشور بدلیل موقف وموقعیت جیوپولیتیک و داشتن منابع طبیعی سرشار وذی قیمت خود بمیدان تاخت وتاز جهانی ومناقشه تراژید غیر قابل کنترول مبدل گردد.

با توجه به گذشته های تاریخی  ورویداد های نظامی کم از کم دوقرن گذشته تا بدینسو این سرزمین قربانی اهداف جیواستراتیژیک قدرت های بزرگ جهانی همچون دانه گندم در میان آسیا ب و آسیا متحمل جفا های تاریخی گردیده است ودر حال حاضر در آتش جنگهای نیابتی پاکستان وقدرت های بزرگ وسیاست های دوگانه  آنها می سوزد. مبرهن است  که حملات جهان سلطه وسرکوب در شرق میانه وغیره نقاط جهان بر ضد  رژیم های دموکراتیک  وملی ، آ ن کشورها را اشغال و بجای آنها با نصب دولت های گوش بفرمان ، تحت الحمایه و معامله گران محاسبه دو جمع دو مساوی به هرچه که حامی می فرماید ، بر آزاده ترین مردم دنیا تحمیل می شوند.

جنگ افغانستان که از مداخلات تجاوزکارانه رژیم خونتای پاکستان و رقابت قدرت های بزرگ جهانی در منطقه منشاُ می گیرد ، جای تعجب نیست که  با موجودیت دولت ضعیف ، گوش بفرمان ،تحت الحمایه ومعامله گر ، ثروت های طبیعی آن آماج چپاولگران  آزمند جهان وغارتگران داخلی که در آغاز،  راه  تاراج ثروت های ملی کشور را برای آنها باز کردند قرار گیرد.

غا صبان ثروت وسرمایه برای بدست آوردن منابع سرشار طبیعی اولاً افسانها وسناریوی جنگ را در برابر دشمنان فرضی خود ساخته و اجرایی شدن آنرا با سازماندهی  اختلافات قومی ، زبانی ، سمتی ،مذهبی ، لسانی وجنسیتی و سیاست های دوگانه انجام داده؛ و زمینه غارت ثروت های طبیعی را فراهم کرده وبا بکار گیری رژیم دست نشانده  در یک توافق ساخته گی واز قبل پلان شده سیاست غارتگرانه خود را با بکارگیری و اجیر سازی نوکران چاکر منش خود توجیه می نمایند.

بگفته منابع خبری ومقالات زیر عنوان معادن افغانستان ، همین اکنون در موجودیت دولت وابسته و بی کفایت روزانه ده ها لاری از سنگهای قیمتی و دیگر مواد پرارزش وگران بها و نادر بوسیله نوکران فروخته شده ودلالان داخلی زیر نام فعالیت های بازرگانی به پاکستان انتقال داده میشود .

قدرت مندان در درون دولت افغانستان که خود ، دست کمتر از خارجی ها نیستند با سازش های  پشت پرده و دور از انظار ملت می خواهند ثروت های طبیعی کشور را معامله کرده  وحمایت آنها را با خود داشته باشند . در حالیکه مردم صاحبان اصلی معادن بوده و این ثروت های طبیعی از امانات تاریخی مردم افغانستان است نه دارایی شخصی زورمندان وارگ نشینان تحت الحمایه .   بنا برآن هیچکسی خلاف آرای ملت وقوانین نافذه کشور حق معامله ویا بخشیدن ثروت های طبیعی مردم افغانستان را ندارد .

اکنون که شرایط جنگ بر کشورما سایه می افگند عوامل خارجی با استفاده از شرایط موجود ازاین دیگ بی سرپوش میکشند ومی برند .با توجه به منابع خبری منتشر شده در سایت وزین همایون تحت عنوان « معامله ننگین قرن بد تر از معاهدات ...»میخوانیم « معلوم میگردد که ارگ کابل برای بقای خویش از ترفند دیگری یعنی واگزاری سرمایه ملی ( ذخایر معدن )این سرزمین را همچون تحفه یی برای آینده های نامعلومی برای امریکا وعده داده است » ودر جای دیگری درهمین موضوع می نویسد: « بعضی زمینه سازی های اشغالگری این دارایی ها در تصاحب کشور های زورگوی جهان بشکل غیرعادلانه و غیرانسانی و بشکل بیرحمانه قرارمی گیرد واین یکی از تاکتیک ها در استراتیژی های کشور های اشغالگر اینست که بعد از مداخله نظامی در امور کشور های فقیر این ممالک را نخست در وام نا خواسته وتحمیل شده از اثر جنگهای تحمیل شده فرو برده وسپس اینها را به خود وابسته میسازد که این خود نوع جدید مستعمره است » ودر جای دیگری علاوه میکند « تنها یک مشت رهبران خود فروخته این کشورها صاحب زنده گی شدند ولی بقیه منتظر کمک مواد غذایی ملل متحد شده وخیرات امریکا و اروپا اند .از آنجایی که کشوری بنام افغانستان همین اکنون از یک طرف هیچ زمینه صاحب واختیار خویش نه در زمین ونی در فضای خاک خود است ......این دیگران اند که زیر نام الهام آوردن دموکراسی این معادن را در زیر قبضه خویش قرارداده وخواهند داد »

 به نقل از منبع خبری تلویزیون پیام افغان از قول داکتر محیط  ، کارشناس مسایل سیاسی بین المللی که می فرماید ..«آمارهایی که بیرون بر آمده که در افغانستان فقط به چند تای آن اشاره شده ..از سال ۲۰۰۲ ترسایی تا الحال ۷۶ میلیارد دالر اسلحه برای ارتش افغانستان داده شده است .حالا عزیزان باید ببیند که اینها به چه دلیل بعد از شانزده سال در افغانستان که در واقع شکست خورده اند هنوز می خواهند ادامه بدهند برای اینکه کار خانجات اسلحه سازی کار میکنند ۷۶ میلیارد دالر ،ششصد هزار اسلحه ،۱۶۳ هزار رادیوی نظامی اینها همه کار خانجات امریکا کار می کنند ۷۶ هزار خود رو نظامی ،۳۰ هزار دستگاه خنثی کردن مواد انفجاری ،۱۶ هزار دستگاه شنود جاسوسی ، و از جمله در حقیقت هواپیماهای بی سرنشین که هر ساعت مردم امریکا چهار میلیون دالر خرچ این جنگ را دارند می سازند توی جیب کی میرود؟ »

داکتر محیط علاوه می کند: «آنهایی که اینها را می سازند به چه دلیلی که جنگ افغانستان را بسیاری دوستان افغان از من پرسیدند به چه دلیلی که امریکا می خواهد ۴۰۰۰ سرباز دیگر به آنجا بفرستد کاملاً آشکاراست یکی از اهداف گردش کار شرکت های اسلحه سازی است ،سودهای عظیم شان است ، بالا رفتن ارزش سهام شان است وبعدش تسلط کامل ،هم پایگاه نظامی در آنجا می خواهند برای اینکه هم روسیه وهم کشور های آسیای مرکزی را کنترول بکنند وهم ایران  وهم پاکستان وهم چین را واین تروریست ها را تقویت بکنند برای اینکه نا آرامی در آنجا ها بوجود می آورند وهمچنین معادن بسیار ذیقیمت افغانستانرا . هم چنان داکتر محیط می افزاید ...البته که خود آقای ترامپ گفت که ما باید به معادن ذیقیمت افغانستان باید تسلط کامل پیدا کنیم . بنا بر آن علتش این است .»  

کشور جنگ زده افغانستان با داشتن تجارب جنگ و صلح ملتی دارد پرغرور و آزاده که با اتحاد وهمدلی ، با خرد جمعی وهمبسته گی ملی ، خواهند توانست بر همه مصایب غلبه حاصل نموده و از صلح و دموکراسی ، از استقلال وحاکمیت ملی وتمامیت ارضی ، منابع سرشار طبیعی ومنافع علیای کشور دفاع کرده  جامعه را از حالت فلاکت وبد بختی نجات خواهند داد .

 بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۷ـ ۳۰۱۰

پاشنه آشیل افغانستان

زورآزمایی خونین پاكستان ؛ و پاشنه آشیل افغانستان

 

دو نوشته تازه از : میر عبدالواحد سادات 


درین شب  و روز از واشنگتن تا بگرام  و اسلام آباد ، دهلی ، مقر ناتو در بلجیم ، عمان ، روسیه  و تهران بحث افغانستان داغ است و گویی  استراتیژی آقای ترامپ ، آتش به آفاق زده و رییس دیپلوماسی او دل ، شیر کرده و تا بگرام آمده ، که اولویت سفر کاری را به شیادان پاکستان حالی و « متحدین » ، نامتحد  شانرا « ملا » ساخته و به اسلام آباد « زهر چشم » نشان دهد و در دهلی گپ دل خود را با کسانی گوید که ستون فقرات استراتیژی شان را می سازند . در حد اعلام و در ظاهر کار سرانجام امریکا  و اروپا ، فغان همیشه گی مردم ما را تکرار می نمایند که همین پاکستان لعنتی مرکز و حامی شرارت پیشه گان تروریست می باشد . ( تخم دیگر بکف آریم و بکاریم زنو ـــ زآنچه کشتیم  ز خجلت نتوان کرد درو ) 
از بوالعجبی های روزگار که دستگاه دیپلوماسی ما از درک آنچه می گذرد ، عاجز اند و بسیار تعجب آور بود که در روز تدویر جلسه چهار جانبه مسقط ( عمان ) که با حملات خونین پاکستان همزمان گردید ، وزیر خارجه ما در بدخشان مصروف کمپاین تنظیمی بود .
در افغانستان یک وجه مشترک از دولت و تا ناراضیان و مخالفان مسلح بسیار برجسته است که ، هر کدام بحساب مدعی العموم اجانب ( امریکا ، روسیه ، ایران ، پاکستان ، هند ، سعودی و ... ) گلو پاره مینمایند و همچنان تصور عام این است خارجیان حلال تمام مشکلات ما است و گویی ترامپ ، معجزه خواهد کرد إ 
متاسفانه بنابر فقدان حاکمیت عقل فراموش می نماییم که همین خارجیان بخاطر منافع ملی شان ، آتش جنگ را افروخته اند و هر زمانی که مصالح شان ایجاب نماید ، پوستین را چپه خواهند پوشید .
قبل از آنکه دراین منجلاب و جنگ های نیابتی و دور جدید بازیهای جیوپولوتیک قدرتهای رقیب منطقه وی و بین المللی به سقوط کشانده شوییم : 
در احوالی که مقدرات تاریخی ما در دور جدید بازی های « بزرگ » رقم می خورد ، بسیار ضروراست تا ما نیز بخود آییم و با رها نمودن یخن همدیگر ، حلقه اساسی نجات را تشخیص و به آن چنگ بزنیم و پاشنه آشیل خود را تعریف نماییم : 
که عبارت از دولت فاسد و کلیپتوکراسی است و هیچگاهی درد ما ، مداوا و زخم خونین و ناسور ما درمان نخواهد گردید تا : 
دولت مقتدر ملی ، حاکمیت قانون و قوای مسلح ملی نیرومند و غیر تنظیمی و قومی نداشته باشیم . 
موجودیت افغانستان به مثابه كشور كثیرالقومی در گرو وحدت ملی و بیداری شهروندان آن قرار دارد . مقابله با چالش ها و تهدیدات و همزمان تلاش برای ایجاد فرصت ها ، در حركت تعمیری و اتكا و اطمینان به نسل جوان كه اكثریت تا به هفتاد فیصد را تشكیل میدهند ، رسالت تاخیر ناپذیر افغانان متعهد به وطن می باشد .

 

زور آزمایی خونین پاكستان

 
حملات تروریستی در ولایات پكتیا ، غزنی ، فراه ، قندهار و تلاش بخاطر مناطق  و ولسوالی ها در مجموع كشور كه باعث تلفات زیاد ملكی و نظامی گردیده و همزمان با نشست عمان تشدید یافته است ، پیام پاكستان    بی ازرم به استراتیژی جدید امریكا می باشد كه به قیمت تباهی افغانستان ، كشتار افغانان و شهادت فرزندان فداكار وطن ، به ولی نعمتان غربی ضرب شصت نشان داده و می گویند كه پاكستان و متحدان سابق و جدید و مشوقان او آماده تصفیه حساب با امریكا می باشند و به این ساده گی و فقط با تهدید های شفاهی و طمطراق سكانداران قصر سپید ، عقب نشینی نمی نمایند . تشدید جنگ إعلام ناشده پاكستان در وجود ملیشه های آنكشور طالب ، داعش و ... صفحه خونین دیگر از كشمكش جیوپولیتیک رقبای منطقه وی و بین المللی در افغانستان است و نمایانگر آن می باشد كه دور جدید بازی های بزرگ خونبارتر خواهد بود و افغانستان كه از دوران جنگ سرد و تا اكنون ، میدان رقابت آنان است در جنگ جاری خونین و بسیار پیچیده استخباراتی و مافیایی كماكان قربانی میدهد . 
اكنون توپ در گول امریكا است تا آقای ترامپ با گوشمالی حسابی به گستاخی  پاكستان ، باید ثابت نماید كه ببركاغذی نمی باشد و به اصطلاح وطنی ما : دا  گز ، او دا میدان ! 
در غیرآن از نام مردم به اعزا نشسته باید گفت كه قاتل اصلی ما امریكا است  و افغانستان قربانی اهداف و سیاست كجدار و مریز انكشور می باشد .
در حالی كه تروریستان و شرارت پیشه گان بدون تبعیض در مجموع افغانستان از دهدادی بلخ و تا پكتیا  و از بدخشان تا قندهار ، هلمند و ... و تا قلب  آن ، كابل جان دهشت و كشتار برپا می دارند ، ما نیز كه با فقدان حاكمیت عقل مواجه می باشم ، باید به خود آییم و یخن همدیگر را  رها و متوجه دشمنانان مشترک و تاریخی هست و بود افغانستان باشیم .
دولت ناكارا ، فقدان حاكمیت قانون ، و تسلط سیستم مافیایی بر زخم های ناسور و خونین وطن نمک می پاشد. 
خوب است تا اولیایی امور بدور از ذوق زده گی ، متوجه باشند كه مقابله با مخلوق نابكار انگریز وسیاست بازان خلف الصدق انگلیس و سونامی هولناک بنیادگرایی به اصطلاح إسلامی ، فقط و فقط با اتكا بر اراده واقعی مردم ، دولت مقتدر ملی ، قوای مسلح ملی و نیرومند غیر تنظیمی و قومی و استقرارحاكمیت قانون ، ممكن میگردد .

 بامداد ـ دیدگاه ـ ۱۳/ ۱۷ـ ۰۱۱۱

ضرورت توافق با افغانستان بر سر رژیم آبی رودخانه هریرود

 

 فرزاد رمضانی بونش 

 

افغانستان و آب

آب بستر آبادانی است و نخستین تمدن‌ های مهم در کناره‌ها و امتداد رودهای بزرگی چون نیل، دجله و فرات، هیرمند و آمو شکل گرفتند. در این میان افغانستان هر چند در کمربند خشک و کم آب واقع شده اما؛ وجود رشته کوه‌های پامیر و هندوکش کشور به یکی از کشورهای نادر در حوزه آب ‌های فرامرزی جهان تبدیل کرده است. در این شرایط از آن جاییکه در مناطق خشک و نیمه خشک جهان آب از عوامل بنیادین و اصلی توسعه، امنیت و رفاه بشمار می‌ رود و مقدار آب تجدید شونده افغانستان بر اساس گزارشها به ۴۹.۳ میلیارد مترمکعب کاهش یافته، در سال های گذشته توجه به منابع آبی افغانستان افزون گشته است. لذا مساله آب‌ های فرامرزی تبدیل به دغدغه ملی کابل شده و مقامات این کشور با توجه به مفهوم « دیپلوماسی آب »  سیاست‌هایی را در مورد منابع داخلی و رودخانه‌ ای مشترک پیگیری می ‌کنند. در این شرایط از یک سو نقش منابع آب در افغانستان کاهش فقر، توسعه پایدار اقتصادی و اجتماعی، بهبود سطح زنده گی افغان ها، تهیة آب کافی به نسل‌ های آینده مدنظر قرارگرفته و اهدافی چون بهبود وضعیت معیشتی نسل‌ های اکنون و آینده افغان بوسیله فراهم آوری، افزایش دسترسی به آب آشامیدنی، افزایش مصوونیت غذایی خانواده‌ ها، تقویت مصوونیت‌ ها در برابر تاثیرات خشکسالی ها و سیلاب‌ ها، توسعه و ادارة پایدار منابع آب به اشتراک استفاده کننده گان آب، حفظ پایداری محیط زیست و.. را با کمک منابع داخلی و خارجی چون اتحادیه اروپا، بانک توسعه آسیایی، اداره کشاورزی سازمان ملل متحد، موسسه تکنیکی، اداره توسعه بین‌المللی ایالات متحده امریکا، دولت هندوستان و.. به پیش می‌ برند.

دربعد دیگری افغانستان به دلیل کوهستانی بودن، منشأ رودهای مهمی از جمله هیرمند، هریرود، پنجاب و سند است که به کشورهای همسایه وارد می ‌شوند. درواقع هر چند در گذشته با توجه به مشکلات سیاسی بسیار زیاد افغانستان برنامه‌ های جدی برای کنترول آب‌ های فرامرزی خود نداشته، اما در سال‌ های اخیر مساله بهره‌ برداری از رودخانه‌ های مرزی اهمیت زیادی پیدا کرده است. بنابراین دولت افغانستان اقدام به مطالعه و اجرای پروژه‌هایی برای ذخیره آب‌های از مرزها کرده و توجه جدیی به ساخت بندها و سدها بر روی رودخانه‌ های داخلی و منطقه‌ ای خود چون هریرود داشته است. درهمین راستا اکنون نیز بسیاری هنوز در کابل بر این نظراند که هریرود رودی داخلی و افغانی است.

کابل و رودخانه هریرود

درواقع رود هریرود از ارتفاعات هندوکش افغانستان سرچشمه می‌ گیرد و پس از طی ۶۵۰ کیلومتر در نزدیکی شهرستان تایباد به مرزهای افغانستان و ایران می ‌رسد. در ایران پس از پیوستن چند رودخانه فصلی به آن تا تنگه ذوالفقار خط مرزی ایران و افغانستان به طول ۱۰۷ کیلومتر را تشکیل می ‌دهد و سپس ۱۱۷ کیلومتر مرز مشترک ایران و ترکمنستان را تشکیل می ‌دهد و در حوالی شهر تجن ترکمنستان فرو می ‌رود. دراین ‌بین رودخانه هریرود یکی از منابع اصلی آب ورودی به بخشهایی از مناطق شمال شرق ایران و جنوب ترکمنستان است و دو کشور کشورهای پایین دست رودخانه هریرود هستند.اهمیت رودخانه هریرود به لحاظ و تامین آب آشامیدنی مشهد و بخشی از نیازهای دشت سرخس مورد توجه است. با این حال تاریخچه توافقات ایران ترکمنستان بر سرهریرود به دوران شوروی باز می‌ گردد و تعیین حق آبه ایران و روسیه در رودخانه‌ های مرزی از جمله هریرود، در قرار داد ۱۹۲۱ ( حوت ۱۲۹۹) سهم دو کشور از آبهای سرحدی، مساوی اعلام شد و سپس در میزان ۱۳۷۰، بر سر چگونگی استفاده از آب رودخانه و نیز احداث سد دوستی سهم هریک از استفاده از آب و انرژی سد به صورت مساوی تعیین شد. در مقابل عملاً بین ایران و افغانستان توافق نامه ‌ای درباره تقسیم آب هریرود وجود ندارد. همین امر بر پیچیده گی و چالش حل سر رژیم آبی رودخانه هریرود می ‌افزاید. گذشته از این نیز دولت افغانستان علاوه بر سدهای سلما و پاشدان، وعده ساخت دو سد دیگر بر روی هریرود را نیز داده تا بتواند بخش ‌های دیگر آب‌ های هریرود را مدیریت کند. سد یا بندهای دیگری قراراست طی کم‌ تر از یک دهه آینده بر روی هریرود ساخته شوند. دراین شرایط هرچند از نگاه کابل سد سلما تحول شگرفی در کشاورزی و تولید فرآورده‌های در این منطقه به وجود خواهد آورد و به چند دلیل نمی‌تواند به صورت جدی در تأمین آب سد دوستی مشکل ایجاد کندو به عبارتی سد سلما آب این رودخانه را بطور مداوم و پایدار مدیریت و توان مدیرتی سیستماتیک آب را دارد و فاصله زیادی در حدود ۴۰۰ کیلومتر با سد دوستی دارد و تنها نزدیک به ۳۰ درصد از حق‌آبه جغرافیایی از این رودخانه، توسط افغانستان مدیریت شده و افغانستان هنوز از ۷۰ درصد دیگر سهم بهره نمی‌ برد. اما بی گمان ساخت و تکمیل سدهایی دیگر بر روی هریرود یا سدهای پاشدان، کفگان و تیرپل، افغانستان ممکن است ۳۰ درصد دیگر از آب‌های حوزه هریرود نیز مدیریت شود و به ابعاد کاهش سهم ایران و ترکمنستان بیانجامد.

ضرورت‌هایی برای توافق با افغانستان بر سر هریرود

در واقع در دوره‌های گذشته دولت ها در کابل تلاش کرده‌اند تا درخواست تعیین رژیم حقوقی برای هریرود را به آینده سپارند و یا گفت و گوها در بخش سیاسی و امنیتی را با ایران نهایی کرده و بخش آب را مسکوت گذارند. در این حال باید توجه داشت که در حالی که ایران  تلاش کرده است که وضعیت رژیم حقوقی این رودخانه را مشخص کند و از نگاه تهران و بسیاری رودخانه هریرود یک رودخانه مشترک بین ایران، افغانستان و ترکمنستان است، هنوز برخی در افغانستان هریرود را داخلی می ‌دانند. درمقابل در کنار این نیز در کنار انتقادهای تهران، مقامات کابل معتقدند چند رود از داخل ایران مانند « کشف رود » و « جام رود » به هریرود می ‌ریزد و در بعضی از موارد ایران در بالا دست آب رود است و باید اقدام متقابلی درجهت مدیریت ورود سرشاخه‌ های آب وارده به هریرود داشته باشد.

با این حال اکنون به نظر اراده محکم ‌تری برای حل این چالش بین کابل و تهران فراهم شده است. در واقع همچنان که در گذشته رییس جمهور غنی گفته بود: « یکی از کارهای مهم موسی شفیق، نخست وزیر اسبق کشور معاهده میان افغانستان و ایران در مورد رودی هلمند بود که در زمان صدارت او منعقد شد و در همان زمان، به تصویب شورای ملی رسید و از طرف پادشاه توشیح شد.» اکنون که مذاکرات افغانستان و ایران برای تدوین سند جامع همکاری دنبال می ‌شود و از میان پنج کمیسیون مشترک همکاری میان دو کشور، کمیته‌ های آب نقش مهمی دارد، مساله هریرود بسیار مهم است. در این شرایط توافق با افغانستان بر سر رژیم آبی رودخانه هریرود می ‌تواند به روند سند راهبردی و جامع برای همکاری‌های دوجانبه کمک کند و دو کشور با دیپلوماسی برد- برد در کنار تدوین معاهده جامع بین ایران و افغانستان رژیم حقوقی هریرود را برای همیشه روشن کنند و با گذر از سیاست وقت کشی و تن ندادن به توافقنامه‌ های حقوقی از فرار یا به تعویق انداختن سیاست ‌گذاری پرهیز کنند.

دراین‌ بین رویارویی قاطع با مساله توافق با افغانستان بر سر رژیم آبی رودخانه هریرود می ‌تواند به عزم دوکشوربرای کاهش سطوح اختلاف، فراهم کردن نوعی توافق همه‌ جانبه و افزایش راهبردی مناسبات در سطوح گوناگون؛ افزایش پیوندهای مختلف فرهنگی، ژیوپولیتیکی و سیاسی دو کشور کمک کند. گذشته ازاین نیزباید گفت فرمول آینده رژیم آبی رودخانه هریرود می ‌تواند مبتنی بر استفاده معقول و منصفانه از آب، مزایای مطلوب و پایدار برای دو کشور باشد تا آسیب قابل توجهی به کشورهای مسیر رود و امنیت آبی مناطق همجوار مرزی وارد نشود. دراین چارچوب انعقاد قراردادی با کسب درصد آب مناسب هریرود در فرمول مذاکره دو جانبه تهران- کابل و یا سه جانبه با مشارکت ترکمنستان ( با اختصاص سهم بسیار کم ) را می ‌توان مدنظر قرار داد و کابل را مجاب به همکاری در اختصاص سهم بیشتر آب کرد.

 در واقع همچنین با توجه به اینکه اساساً بخش عمده‌ای از حقوق بین ‌المللی در حوزه رودها ماهیت توافقی دارد، عدم حل آب رودخانه هریرود می ‌تواند به منشایی برای تنش آینده در روابط دو کشور بدل گردد. لذا دستیابی به توافق امری فوری است. دراین ‌بین اگرکابل سهم برداشتی خود از آب هریرود را گسترده کند وعملاً جریان آب هریرود به ایران را قطع کند واختلاف دو کشورنیز بسیار گسترده خواهد. دراین میان باید گفت اگر دیپلوماسی آب به ‌درستی پی گرفته نشود و توافق همه‌ جانبه‌ ای دراین زمینه صورت نگیرد،‌ تکرار مساله هیرمند و چالش هیرمند یا هامون و اختلاف آبی ایران و افغانستان در مورد این رود می ‌تواند در مورد آینده هریرود هم رخ دهد و پیامد های گوناگون داشته باشد.

 بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۷ـ ۲۷۱۰