آیا طالبان صلاحیت مذاکره را دارند ؟

 

عبدالوکیل کوچی

پاسخ این سوال بزمانی بر میگردد که مردم آزاده افغانستان در راستای مبارزات آزادی خواهانه شان ، چهل سال قبل پرچم مبارزه را بخاطر دفاع از استقلال ،تمامیت ارضی وحاکمیت ملی تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان و زعامت زنده یاد ببرک کارمل بزرگ بهدف تامین صلح و ترقی وعدالت اجتماعی ، وحدت ملی ،رشد اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی کشور بر افراشتند که بتاسی از آن دموکراتیزه ساختن حیات سیاسی واجتماعی جامعه ومشارکت گسترده مردم در اداره دولتی وقدرت سیاسی کشوردریک جبهه واحد ملی ، مردمی ومترقی با اقدامات سازنده وهمه جانبه حزبی ودولتی رویدست گرفته شد که مایه ی نگرانی دشمنان افغانستان گردید وسر انجام غضب ارتجاع ، استبداد واستعمار را برانگیخت و آنها با سربازگیری از داخل وخارج کشورما ، جنگ تمام عیار نیابتی وتجاوز کارانه را از سرزمین های دور و نزدیک ، علیه تمامیت ارضی، استقلال وحاکمیت ملی افغانستان براه اندختند .

 دولت دموکراتیک ومردمی افغانستان مطابق به اهداف صلح خواهانه حزب دموکراتیک خلق افغانستان با موضعگیری صلح جویانه خویش سیاست مصالحه را در داخل کشور وهم در سطح بین المللی وجامعه جهانی بشکل پیگیر ومسوولانه رویدست گرفته با مخالفین دولت و کشور های ذیدخل در قضایای افغانستان ، موضوع مذاکره مفاهمه وآشتی را با همصدایی خلق کشور و تاکید مقامات عالی حزبی ودولتی مطرح ساخت که درمصوبات حزبی وبخصوص شانزدهمین پلینوم کمیته مرکزی حزب وتیزس های دهگانه زنده یاد ببرک کارمل وخطوط اساسی وظایف دولت  مسجل گردید  .

یکی از رهکارهای بزرگ سیاسی آن دوران تدویر لویه جرگه بزرگ کابل بود که بمنظور ختم جنگ وتامین صلح در سال ۱۳۶۴ خورشیدی به دعوت مقامات حزبی و دولتی وقت ، به اشتراک سرآن اقوام وقبایل ،شخصیت های با اعتبار ملی ،علما و روحانیون پاکنهاد کشور وسایر اقشار زحمتکش وروشنفکران منور، آگاه وصاحب نظر از سرتاسر کشور وحتا از آنسوی مرزها حضور بهم رسانیده بودند تدویر یافت و بنده نگارنده نیز در همین لویه جرگه منحیث سپاهی حزب دربخش تنظیم و امورسازماندهی آن افتخارخدمت داشتم .

بیاد دارم در جریان سخنرانی زنده یاد ببرک کارمل که به لسان های پشتو و دری طنین انداز بود ، گروهی از نماینده گان اقوام افریدی وختک داخل تالار گردیده ، کارمل بزرگ با صدای رسا از آنها استقبال نموده فرمودند که این دلاوران آزاده از آنسوی خط ، زنجیرها ی مرزاستعماری را شکستانده خود را در کنار مردم افغانستان به لویه جرگه صلح رسانده اند .

 زنده یاد ببرک کارمل در بیانیه ی تاریخی شان ضمن سخنرانی با ارایه ی پیشنهادات  صلحجویانه وتوضیح راه ها ووسایل نیل به صلح پایدار وطرح همه جانبه روی یک میکانیزم عملی ختم جنگ در کشور همچمان در رابطه به عودت قطعات نظامی اتحاد شوروی بکشور آبایی شان تاکید نموده از آماده گی های لازم  برای دفاع مستقلانه قوای مسلح افغانستان بصراحت یاد آوری کرد که این صدای رسا وتاریخی شان از همان لحظات اول، خواب غربی ها وهمسایه گان افغانستان را پریشان ساخت .

چند سالی بعد از آن  داکتر نجیب الله در وقت و زمانش با اعلان سیاست مصالحه ملی در جریان سخنرانی با سران مردم وشخصیت های ملی از مخالفین دولت دعوت بعمل آورده با  گذشت بی حد واندازه  آتش بس یک جانبه وآشتی را پیشنهاد نمودند ولی با نتیجه گیری ازعکس العمل های مخالفین دولت با فریاد بلند گفتند که مخالفین دولت صلاحیت و استقلال مذاکره در انتخاب صلح را ندارند واگر میداشتند با رفتن قطعات نظامی شوروی از افغانستان به روند صلح می شتافتند.

پس از انتقال قدرت بدست مجاهدین در شرایطی که هنوز جنگ ادامه داشت و آقای ربانی طالبان را فرشته گان صلح نامیده بودند ولی نتیجه این شد که در اثر مداخله قدرتهای بزرگ وتجاوزات مستدام خارجی و دسایس آی اس آی و معاملات غرب با گرباچف ، زنده یاد ببرک کارمل در سال ۱۳۶۵ ازقدرت کنار زده شد ، وبا هجوم طالبان  بشهر کابل در سال ۱۹۹۶ داکتر نجیب الله در اثر دسایس دشمنان افغانستان بشهادت رسانده شد و در سال ۱۳۹۰ خورشیدی آقای ربانی که ریاست کمیسیون عالی صلح را بعهده داشت جان خود را از دست داد .

به این ترتیب تمام اقدامات سرآن درامر صلح بخاک وخون یکسان شد . بدلیل اینکه مخالفین دولت بنا به گفته مشهور، صلاحیت مذاکره وتصمیم گیری جنگ وصلح را نداشتند . زیرا که آنها به مثابه ابزار جنگی و معاش خوارانی بودند که به جز اسلحه وپول چیزی بدست آنها نبوده وکلید اساسی حل قضایای افغانستان فقط در دستان قدرت های بزرگ قرارداشت  .

بنا برآن با یک نتیجه گیری ساده ،اسرار و دلیل طولانی شدن جنگ درافغانستان وتمرکز قدرت های جهانی به قضایای جنگ وصلح افغانستان را می توان دردو نقطه خلاصه کرد.موقعیت جیوپولیتیک وجیواکونومیک کشورکه اهداف ومنافع کشورها وقدرت های ذیدخل را از نگاه منابع وموقعیت مشخص میسازد.

دوم موقعیت جیواستراتیژیک که میزان کاربری واهداف کلان کشورهای منطقه و قدرت های جهانی روی منافع شان را در منطفه وجهان تشکیل میدهد. که هردو عوامل بر سرنوشت جنگ وصلح در افغانستان نقش اساسی و تعین کننده دارد .

بنا بر آن با توجه به سیاست های چند جانبه و پالیسی جهانی قدرت های ذیدخل در راستای حل سیاسی قضایای افغانستان ، مذاکراتی در ماسکو ، قطر ونهاد های بین المللی اینجا وآنجا بعمل می آید که نتایج آن برای مردم غیر ملموس بوده وراهبردی چندانی نداشته است .

بآنکه صلح عادلانه ومذاکره بخاطر ختم جنگ آرزو وآرمان هر انسان وطندوست وصلح خواه بوده وبرای تمام هموطنان عزیز وشرافتمند قابل تایید و پشتیبانی میباشد ولی دلایل بنبست این راه دراز بیشتر به اراده ونیت خارجی هایی که در قضایای کشور دخالت دارند متمرکز است .

بنا برآن دلایل عدم دسترسی به ختم جنگ وایجاد صلح در کشورما در بعد خارجی مساله ، همانا موضع کلیدی قضا یایست که در دستان قدرت های بزرگ وهمسایه گان افغانستان قرارداشته که دراین جنگ نیابتی و تحمیلی، میزان منافع آزمندانه ومستدام قدرت های بزرگ وهمسایه ، زمان و امکان جنگ واستراتیژی صلح را در افغانستان مشخص میسازد .

طوریکه گفته آمدیم بر طبق گمانه زنی ها شاید مذاکراتی پشت پرده در سطح داخل و خارج کشور در جریان باشد ولی ظاهراً مذاکرات نمایشی با طالبان در گوشه ونقاط جهان بجزوقت کشی و مصروف ساختن اذهان مردم به توافقات خیالی و چانه زنی ها چیزی بیش نخواهد بود .

دراخیر طوریکه گفته آمدیم تا وقتی که قدرت های ذیدخل درافغانستان روی حصول منافع خود درافغانستان ومنطقه به نتایج مطلوب خود نرسند ، در چشم اندازآینده کشورصلح بسیار بعید به نظر میرسد.موُکداً خاطر نشان میگردد که افغانستان بنا به موقعیت جغرافیایی که دارد صلح دراین کشور حداکثر به چگونگی راهبردی استراتیژی سیاسی واقتصادی قدرت های شامل در قضایای افغانستان بسته گی داشته و در دستان آنها ست .

لذا با توجه به ابعاد خارجی قضایا و اوضاع افغانستان، مذاکره بخاطرصلح درنهادهای با صلاحیت بین المللی وجامعه جهانی بخصوص بین کشورهای امریکا ، روسیه ، چین وهمسایه گان آن درخورتوجه جدی میباشد.

 

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۸ـ ۲۵۱۱

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

  Copyright ©bamdaad 2018

 

 

دلخوشی حیران کننده!

 

داود کرنزی

 آقای رییس جمهور افغانستان در صحبت اخیرش گفت : نیروهای دفاعی کشور درمدت ریاست جمهوری من دفاع مستقلانه از کشورمی نمایند. که تلفات ما بیست وهشت هزار سرباز وافسر است، درحالی که تلفات نیروهای خارجی به پنجاه وهفت نفر تقلیل یافته است.

درخوردرنگ است که جناب رییس جمهور این مساله ‌را از جمله ‌دست آوردهای خود بشمار می آورد.

آقای رییس جمهور آیا میدانید چرا تلفات ‌ما بلند است ؟

ـ اردوی ملی ما با سلاح ها مدرن مجهز نیست ،

ـ قوای هوایی  مدرن و امروزی مجهز با سلاح و تکنالوژی لازم نداریم،

ـ صاحب منصبان مسلکی و تحصیل کرده درصفوف قوای مسلح  ما هنوزکم است .

چنانکه رسانه های داخلی و بین المللی گزارش می کنند ، سلاح های انبار شده و تکنالوژی جنگی ما بیشتر از انبارکهنه کشورهای اروپای شرقی چون چک ، ‌بلغاریا ، اوکرایین و سایر کشوری هایی که سلاح ها و تجیهزات  قدیمی وغیرقابل استفاده را با سلاح های مدرن تعویض نمودند تشکیل شده است.

آقای ضمیرکابلوف‌ در اظهارات خود میگوید که از زراد خانه جنگی ما هزاران قبضه سلاح امریکایی با کیفیت ، وهزاران تن مرمی و مهمات و تجهیزات ارتش افغانستان  افغانستان لادرک میباشد.

آیا این اشاره و برداشت کابلوف  بدین معنا نیست که این سلاح ومهمات بدست طالبان رسیده ، و آنها با این سلاح ها تجهیز می شوند؟

آیا جناب شان میدانند که چه تعداد مردم بی دفاع ملکی دراین جنگ ها کشته شده اند ؟

امروز درنتیجه سیاست های اقتصادی و اجتماعی ناکارا و بی برنامه گی دولت صد ها جوانان بیکار و غیرمسلح بخاطر ادامه  زنده گی  خود و خانواده های شان  در بدل صد یا‌ دوصد ‌دالر به صفوف مخالفین پیوسته ، دربرابر نیروی مسلح  ما آماده جنگ شده،  و زمینه ساز تلفات بیشتر به نیروهای  دفاعی ملی ما میگردند.

آقای رییس جمهور از دید شما  آبا این ها همه افتخاراند یا ناتوانی ، ضعف و ناکارایی درمدیریت؟

خلاصه اینکه این نظام ومتحدین جهانی آن مسبب هزاران‌ شهید، معیوب، معلول، بیوه  و یتیم در کشورشده ، و این ها همه روزه ‌جوخه جوخه جوانان ما را به کام مرگ می فرستند.

نگارنده به ین باور است که: حالا کورهم میداند که تمویل کننده ای هردو طرف جنگ امریکا ، یاران ناتوی آن ‌و ارتجاع عرب میباشند. این ها طالب ها را که نیروی مضمحل شده یه شمار میرفتند دوباره‌‌ قوی وآماده سهمگیری در حاکمیت نمودند. همین ها اختلافات ملی ، مذهبی ، قومی و زبانی را درکشور به اوج رسانیده اند. امروز قریب است که  شعله های خصومت و جنگ‌ های قومی  و مذهبی  آتش جنگ را فروزان تر سازد.

 سیاست های اجتماعی و اقتصادی ناکارا و ضدمردمی دولت  زمینه ساز گسترش دامنه فقر در سراسر کشورشده است . فقرساختاری درافغانستان به بلند ترین حد آن رسیده ، چنانکه امروز نزدیک به ۸۸  در صد مردم زیرخط  فقر زیست می نمایند.

مردم دیگر به دولت و حامیان و متحدان امریکا و ناتوی آن و سایر خارجی ها اعتماد ندارند.

امروز فرزندان افغان درهردو طرف جنگ کشته میشوند و تمویل کننده گان خوشحال اند که خود را از آفت جنگ درافغانستان نجات می دهند. اینها هنوزهم به فکر تاراج  منابع زیرزمین و سایر ثروت های ملی ما بوده،  و درپناه آتش و دود جنگ و برادرکشی مصورف استخراج و برون نمودن سنگهای قیمتی و دارایی مردم میباشند.

در چنین وضع دردباریگانه گزینه برای برون رفت از این حالت غمبار ، بسیج نیروهای دموکرات و هوادارمردم،  بدورآرمانها و برنامه صلح خواهانه و ترقی پسندانه در راه بهبود شرایط زنده گی توده های مردم میباشد و بس !

با دست بدست شدن این نیروها زمینه ایجاد یک دولت ملی و دموکراتیک که ‌تطبیق کننده قانون اساسی و دست آوردهای مدنی ، برنامه های  رشد اجتماعی ـ اقتصادی باشد ، میسر میگردد.

چنین دولتی می تواند زمینه ساز پیروزی برجنایت ، جهل ، رشوت ، کشت و ترافیک مواد مخدر ، وطن فروشی ...و حاکمیت مافیایی از یکسو ، و رشد ، پیشرفت  و سرفرازی میهن و مردم  از سوی دگر گردد.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۴/ ۱۸ـ ۱۶۱۱

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

  Copyright ©bamdaad 2018

 

 

رسالت مانرا نباید فراموش نماییم !

 

به بهانه مرگ فعالین و کدرهای ملکی و نظامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان « وطن»

 

چهاردیوال

 مرگ جز زنده گی است که هیچ موجود زنده ای را از آن گریز نیست. اما مرگ مبارزین وطنپرست و متعهد به آرمانهای والایی چون رهایی انسان رنجدیده از یوغ اسارت و بنده گی ، ترقی و آبادانی کشور، واقعاً سخت درد آوار وناراحت کننده می باشد. با درد و دریغ همه شاهدیم که  دراین اواخر چه دردیارغربت، و چه در داخل وطن، هیولای مرگ بر دادخواهان و هوداران مردم ناجوانمردانه هجوم آورده است. شماری از رفقا به دلیل سن پیشرفته ، و برخی هم  بالاثر نا ملایماتی زنده گی یکی پی دیگری مانند برگ های خزانی ازدرخت تنومند زنده گی سقوط  و به ابدیت می پیوندند. بیشتر این رفقا شجاعانه پرچم مبارزه حق را در دست داشتند.  

همین واقعیت دردناک درسی برای آنهایی است  که هنوز درقید حیات بوده ولی  انزوا ،  گوشه گیری  و سکوت را اختیار کرده اند.

به نظر من باید درفش مبارزه  حق  و دادخواهی به نسل آینده انتقال داده شود تا که ادامه دهنده گان راه پرافتخارمان باشند.

پیشنهاد شخصی من به آنعده فعالین و کادرهای محترم حزبی که تا فعلا از توانایی جسمی و روحی درامر مقدس مبارزه برخوردار اند، ( تمام جناح های حزب دیروز ، خلقی و پرچمی  ) اینست که درامر وحدت و بسیج اعضای حزب اختلافات و خاطر رنجی های خود را کنار بگذارند، تا باشد میراث  دیروز حزب قهرمان ما  بطور امانت به نسل فردا انتقال داده شود ، این خود یک نام نیکی برای پیشتازان جنبش میباشد. درغیرآن مرگ یک مساله و واقعیت برگشت ناپذیر است. بنابراین رسالت خود را در برابر آرمان های مقدس خویش فراموش نکنید ،که پشیمانی سودی نخواهد داشت. و درغیرآن زمانی که از خبر فوت تان از طریق شبکه های اجتماعی، رفقا اطلاع می یابند، یک تسلیت سرد واستاندارد نثارتان می نمایند و مطمین باشید بعد از دو سه روز فراموش خواهید شدید.

رفقا ،اگر زنده گی جاودان و نام نیک می خواهید  تا دیر نشده درامراحیای جنبش دیروز کار مثمر نمایید.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۸ـ ۱۳۱۱

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

Copyright ©bamdaad 2018

 

 افول حاکمیت صد ساله سوسیال دموکرات ها درالمان

علی رستمی


همانسانی که انقلاب اکتوبر تغیرات بنیادییی را درچهره جهان بوجود آورد که تاثیر آن ازلحاظ سیاسی اقتصادی واجتماعی درعده یی از کشورهای جهان ازجمله الما ن ویا «پروس» وقت ،روشن ومانده گار است . مارکس این شخصیت پرنبوغ تاریخ مدرن یکی از پیشقرولان ایده سوسیالیزم مدرن ومبارز پیکیر وخلاق انقلابی ،برای رسیدن طبقه کارگربه قدرت در جهان آرزو داشت که انقلاب ازالمان شروع وبه سایرکشورهای اروپایی همزمان ادامه یابد. اما متاسفانه نظر به روحیه راستگرانه در حزب سوسیال دموکرات  واتحادیه های صنفی و تعقیب سیاست های ضد کارگری وکمونیستی ، آنهابه مثابه نیروی ارتجاعی به بازوی بزرگ نظام سرمایداری تبدیل شدند،شوربختانه این آرمان مارکس عملی نشد.این امربا خیانت بزرگ در انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ ترسایی با سرکوب جنبش شورای برآمده ازآن درالمان آغاز گردید است..
بعد از یکسال با پیروزی انقلاب اکتوبر روسیه ، سلطنت قیصرکشور پروس با براه اندازی انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ ترسایی زوال یافت.
حالا که صد سال ازپیروزی انقلاب نومبر ۱۹۱۸ می گذرد سوسیال دموکراتها ،تقریبأ بیست سال درالمان حکومت داری کرده و به یک حزب قوی توده یی مشهور بود. اما نسبت سیاست های محافظه گرانه وبر ضد آرمانهای مردمی اعتماد خود را درمیان توده ها ازدست داده و رو به افول استند . طوریکه انتخابات ایالتی ۲۸ اکتوبر ۲۰۱۸  ترسایی د رابالات بایرن  وهسن، سوسیال دموکراتها بین ۱۵ الی ۲۰ فیصد ارایی مردم را ازخود کرده اند. که این رقم بسیارناچیز و دلخراش ،تراژیدی بار و اسفناک در طول صد سال برایشان میباشد.. 
سوسیال دموکراتها در سال ۱۹۱۴ ترسایی نخستین بار برای هزینه جنگ در پارلمان المان رایی مثبت دادند، که این امر خلاف روحیه انترناسیونال دوم و اصول شعار اتحاد همه کارگران جهان علیه جنگ درکشورهای خویش متحد و بر خیزند ، بوده است. رای سوسیال دموکرات ها برای تامین هزینه جنگ از ۱۹۱۴ الی ۱۹۱۸ خلاف موضع وطنپرستانه مخالف جنگ ناشی میشد، انشعاب رخ داد و سوسیال دموکرات ها نقش رهبری سالهای قبلی خود را درمیان مردم ازدست داده وبرعکس عمل شان درنزد حاکمان طرفدارجنگ شایسته ومعقول محسوب میشد وچراغ سبز سازشکارانه خود را از آن سال ببعد به آنها نشان دادند. اکثریت سوسیال دموکرات ها براین اساس ازهم جداشدند. وازجمله تحت رهبری روزا لوکزامبور ک گروه بنام اتحادیه سپارتاکوس را تشکیل داداند، که نقش مرکزی حزب کمونیست المان را بازی میکردند. با اشاعه ارمانهای انقلاب اکتوبر درالمان جنبش های کارگری اعتصاباتعظیم را علیه دولت راه اندازی کردند، که این نارامی ها درمیان سربازان وافسران نیز سرایت کرد که با جنبش انقلابی مردم پیوستند. این وضع حاکمان وقت را متزلزل وپریشان ساخته و دست به دامن سوسیال دموکرات ها  دراز و آنها را درجهت تحقق سیاست های خویش همنوا ساخته واز نفوذ شان درمیان کارگران ومردم برای خاموشی و سرکوب انقلاب استفاده کردند، تا از پیروز ی انقلاب که در روسیه صورت گرفته بود درالمان جلوگیری نمایند.

رهبران سوسیال دمکرات مانند فرید ریش ابرت که درانقلاب ۱۹۱۸ رهبر حزب بود ومسوولیت ریاست فراکسیون پارلمانی را فیلپ شایدمان به عهده داشت . نفر سومی گوستاو نوسکه نیز ازجمله سیاستمدارن دوران انقلاب ۱۹۱۸ و۱۹۱۹   ترسایی بود که قیام ملوانها را دربندر کیل موقتأ آرام ساخت. با بوجود آمدن چنین فضای انقلابی وگسترش این بحران سبب شد، تا شاهزاده ماکس فن بادن در اکتوبر۱۹۱۸ به عنوان نخست وزیر تعین و ،نماینده گان   سوسیال دموکرات ها را درقدرت شامل سازند..
ویلهم دوم قیصر دیوانه حال المان که طرفدار جنگ بود در اکتوبر ۱۹۱۸ همزمان با تغیرات فرمانده ارتش وتعین شهزاده ماکس فون بادن به حیث صدراعظم جدید، بعد از رایزنی با اطرفیان خود به بلجیم رفت واز سلطنت خلع گردید. ابرت رهبر حزب سوسیال دموکراتها اشتیاق آنرا داشت تا او صدراعظم وی شود ودر ضمن طرفدار حفظ سلطنت بود. شایدمان رییس فراکسیون پارلمانی سوسیال دموکرات ها درعمارت رایشتاگ به حاضرین پایان سلطنت وبرقراری جمهوری را اعلام کرد. قیام ملوانها وکارگران کیل به سایر نقاط المان سرایت کرده بود و درمونشین وبرلین وبرخی دیگر شهرها کارگران به رهبر ی چپ حزب مستقل سوسیال دموکرات با اسپارتاکیست ها قدرت را کسب کرده دراین شهرها اداره امور شورها را گرفتند. متاسفانه به زودی با توطیه نیروهای راستگرایان سوسیال دموکراتهاو سلطنت طلبان رهبران انها به قتل رسیدند و جنبش انقلابی خاموش کردید. جناح راستگران سوسیال دموکرات ها خواهان تدویر مجلس موسسان بودند، که ازترس فعالیت شورا ها وپایگاهی اصلی نیروهای چپ دربرلین پایتخت المان دایر شده نه توانست ودرشهر کوچک « وایمار»تشکیل شد این نام جمهوری وایمار الی تا روی کار امدن نازیزم بر نظام سیاسی المان اطلاق میشد. فریدریش ابرت به حیث نخستین ریس جمهور کشورالمان بعد از سقوط سلطنت تعین شد . ابرت درسال ۱۹۲۵ ترسایی درگذشت . سوسیال دموکرات ها با انقلاب ۱۹۱۸ با سرکوب جنبش شورایی برآمده ازآن « قرن سوسیال دموکراسی» درالمان آغاز شد وتا حالا پایه مستحکم واساسی دموکراسی بورژوازی المان بوده است. تنها در مدت بیست سال بعد از جنگ دوم جهانی دوم سوسیال دموکراتها در دولت فدرال المان سهم نداشتند. پس از جنبش رادیکال ۱۹۶۸ ترسایی بود که در دوره های مختلقی تا الحال روی کار آمد ه اند وبا ایتلاف های گوناگون  با سایر احزاب حکومت کرده  اند.

انقلاب المان جمهوری « ایمار» را بنیان گذاشت ، بالاخره نازی ها ازهمین جمهوری سربلند نمودند.

بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۸ـ ۱۶۱۱

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 Copyright ©bamdaad 2018

 

 

 معضله افغانستان راه حل  منطقه وی دارد یا جهانی؟

 

محمد ولی

اصطلاح «منازعات منطقه وی» طی سالهای بعد از جنگ عمومی دوم در فرهنگ روابط بین المللی بنا بر بروزدرگیری ها میان دویاچند کشور در یک منطقه معمول گردیده، ظاهرآ وانمود شده است که علت این منازعات ناشی از برخورد منافع کشورها یا تداوم معضلات باقیمانده ازاستعمار انگلیس چون امور سرحدی ،مشکلات ترکیب قومی،نژادی یا مذهبی بوده برای حل آن باید تفاهم وتوافق منطقه وی به میان اید.اما تعمق در ریشه های بروز این منازعات نشان داده است که در عقب معضله های منطقه وی منافع یا دسایس قدرت های بزرگ بحیث محرکه وتشدید کننده وجود داشته است که در زمان وجود سیستم دو قطبی راه های دریافت رفع عوامل از طرف هردو قطب برمبنای موضعگیری های ایدیولوژیک جستجو میشد. منافع هردو طرف درسایه طرح های ایدیولوژیک پنهان میگردید یکی راه صلح وترقی اجتماعی ، ودیگری حمایت از دمو کراسی و آزادی را رویکش منافع شان میساختند.
طی سالهای که جهان از جنجال های ایدیولوژیک واتهام زنی های ناشی ازآن فارغ دانسته میشود منازعات منطقه وی بحال خود باقی مانده بلکه پهنه های جدیدی را نیز احتوا کرده است .معضله کشمیر وفلسطین کماکان بحال خود باقیست، معضلات دیگری درشرق میانه چون جنگ عراق ،پیآمدهای بهارعرب، جنگ داخلی سوریه وجنگ دریمن چندین سال است که صلح آن منطقه را زیر تهدید در اورده است.
صبغه جنگ افغانستان بحیث طولانی ترین جنگ آغاز قرن ۲۱ از مداخله ناتو تا امریکا برجسته تر از صبغه منطقه وی آن است،پیچیده گی این معضله در منافع متفاوت ومتضاد کشورهای منطقه و

فرامنطقه نهفته است ازین جهت با وجود حضور ناتو ،امریکا و۴۰ کشور متحد آن جنگ هفده سال ادامه یافته است.
همجواری افغانستان با کشورهای چین ، تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران، پاکستان وگوشه ای از سرحد شمال شرقی آن با کشمیر مورد منازعه هند وپاکستان،مداخلات عربستان سعودی،اخیرآ ابرازعلاقه فدراتیف روسیه درمورد معضله افغانستان نشان دهنده فرامنطقه وی بودن این معضله میباشد بخصوص که امریکا جنگ با تروریزم را صبغه جهانی داده با یک حشرناتو و متحدینش دست به هجوم نظامی دوامدار زده است.
از جانب دیگرمعضله افغانستان یک مشکل به میان آمده از زمان تهاجم نظامی اتحادشوروی تا یورش نظامی ناتو وامریکا بوده با برگشت عساکر شوروی این مشکل پیچیده ترشده وابعاد مختلف آن وسعت پیدا کرده است. این سرزمین بی در و دیوار گره گاه شدت تضادهای منافع همسایه گان  ونقطه مرکزی تحقق استراتیژی نظامی و صدورتشنج به کشورهای شامل در پلان استراتیژی امربکا مبدل گردیده است .
میتوان یک جمله عام نوشت:دولت های که به مذاق امریکا برابر نباشند، از امر ونهی درامور منافعش سرپیچی کنند از شر دسایس آن به هیچ شکلی رهایی نمی یابند ،اختلافات قومی، مذهبی، بهانه دیکتاتوری و دموکراسی، حقوق بشر وده های دیگر وسایل به تشنج کشانیدن بوده معضلات برپا مینماید.

مشکل افغانستان
افغانستان عملآ مبتلا به جنگ داخلی است،جنگ بین دونوع حاکمیت در داخل کشور ؛ یکی حاکمیت دولتی ودیگری حاکمیت طالبانی. برفحوای برخی مراجع تحلیلی دولت کمتر از شصت فیصد خاک را تحت حاکمیت داشته بقیه در دست طالبان میباشد. حاکمیت دولتی از حمایت غرب زیرنام جامعه جهانی وحاکمیت طالبانی زیر حمایت پاکستان وهمکاری عربستان سعودی وبصورت اسرار امیز ونامرئی ازحمایت شبکه های مختلف نظامی ، اسخباراتی امریکا بر خوردار است.این گرگاه تضادها ومنافع مورد علاقه جدی سیاست سازان واستراتژیست های حمایه گر هردو طرف جنگ بوده ممکن نیست بدون در نظر داشت علایق ومنافع آنها صلح تامین گردد.
آبهای جاری،منابع زیر زمینی سه تریلیون دالری، موقعیت جیواستراتژیک وغیره ها این کشور را درجال بازی های جهانی ومنطقه وی گیرانداخته است.
نوع مناسبات کشورهای حامی دولت افغانستان با کشورهای منطقه بر پیچیده گی وضع افزوده است. رقابت امریکا با روسیه ،سیاست نیم بند رقابتی با چین، مناسبات دو پهلو با پاکستان ،تهدید ایران وتهیه اسباب تشنج (داعش) برای آسیای میانه معین کننده دیدگاه سیاست سازان امریکا میباشد.
امریکا از حربه تروریزم که طی هفت دهه آنرا درخدمت داشته و در از هم پاشی رقیب جهانی اش شوروی با دستیاری پاکستان خوب به کار بست نمی تواند دل بکند زیرا شامل دور جدید بازی های رقابتی با روسیه و چین شده است که در صورت از دست دادن این حربه موقف موجودش از دست رفته ضعف این موقف بی تاثیر در مناسبات نا ملایمش با ایران بوده نمی تواند وجای پایش را در اسیا تنگ می سازد.
سیاست تهدید ومدارا ، پاکستان را چشم سفید تر ساخته از طریق مانورهای سیاسی ودیپلوماتیک با امریکا و رقبایش امتیاز بیشتر می خواهد زیرا می داند که امریکا این یارقدیم واسپ زین شده اش را ه ساده گی به حاشیه نمی راند گویا با حفظ باخت قمار حاضر نخواهد شد حریف را از دست بدهد. ازاین سبب زلمی خلیل زاد درمذاکرات با طالبان برخی امتیازات به پاکستان خواهد داد.
پاکستان درطول ۱۷ سال سه خواست در زمینه حل معضله افغانستان از طریق مذاکره با طالبان را مطرح کرده است:
۱ - دریافت امتیاز درمساله کشمیر باهند ، یعنی ایجاد تناسب در روابط دو همسایه شرقی وغربی به نفع خودش .
۲ -  مساله مناسبات دوستانه و تاریخی افغانستان وهندوستان که از حدود منافع پاکستان بیشتر انکشاف نکند.
۳ -  عدم قبولی یک افغانستان نیرومند بدون نفوذ خودش .
کشور ایران خواست های طرح ناشده دارد مثل حقابه طبق دلخواهش از آبهای جاری افغانستان بصوب آن کشور،تداوم حالت جنگی ومصروفیت امریکا در افغانستان تا ضربه آن درامور شرق میانه کاهش داشته باشد.
جمهوری خلق چین که از سیاست همکاری امریکا وحمایت از جهاد باید درس گرفته باشد از وجود داعش درارتفاعات همسرحد با افغانستان تشویش دارد زیرا این گروه در مناطق مسلمان نشین چین با دامن زدن شورش های مذهبی برسلامت ارضی آن میتواند مشکل ایجاد نماید که بهره آن به امریکا تعلق میگیرد .
رابعه قدیرخانم ایغوری چین نزد امریکاست و درهر شورش مناطق مسلمان نشین به تایوان آمده برشدت اوضاع می افزاید.
چین برحق است که داعش وسایر شورش های مذهبی در کسورش را ناشی از دسایس امریکا بداند. درعین زمان منافع ترانزیتی واقتصادی چین با آسیای میانه درحالت متشنج شدن اوضاع درآسیای میانه با خطر مواجه میگردد.
جمهوری های آسیای میانه در وجود تقویت تروریزم اسیب پذیر بوده جدآ علاقمند صلح وثبات درین کشوراند.صلح وثبات باعث بهبود امور تجارتی شان با جنوب اسیا میگردد.
فدراتیف روسیه کاملترین تشویش اش را در کنفرانس ماسکو باحضور داشت طالبان و نماینده گان ۱۲ کشور دیگرصریحآ اعلان کرد وزیر خارجه روسیه عواقب بازی های جیوپولیتیک درافغانستان را وخیم گفته پلان انتقال داعش به افغانستان را تبدیل این کشور به پایگاه داعش برای آسیای میانه دانست یعنی ماسکو بحیث رقیب جهانی واشنگنتن بیش از هرکشوردیگر درمورد معضله افغانستان وتروریزم نگران تر است.
معضله افغانستان به یک مشکل منطقه وی- جهانی مبدل شده است. همسایه گان باید منافع شانرا در ثبات وصلح جست وجو کنند وجهان منافعش را در تبدیل نشدن افغانستان به پایگاه افراطیت وتروریزم.
مهارت دیپلوماسی خلیل زاد دراآن خواهدبود که چگونه منافع متفاوت ومتنوع راکه برخی ها ریشه های تاریخی دارد با همسایه گان افغانستان وجهان توافق میدهد.
دولت افغانستان باید مهارت توافق دهی منافع متلاشی شده مردم را در یک پلاتفرم روشن وعملی درنظر یگیرد.
تمدید زمان حاشیه گرایی برای مردم دلگیر ومایوس کننده شده است باید مستقیمآ به متن معادلات سیاسی- اجتماعی بحیث مرکز تعین کننده حوادث رفت .
با تاسف که دولت افغانستان درمورد صلح طرح جامع وهمه گیر وهمه قبول ندارد این امر بزرگ وسرنوشت ساز را در بیانیه ها و تضاد گویی ها می پیچند می گویند طالبان به صلح بپیوندند، برای آنها امتیاز چوکی وغیره داده می شود. درحالیکه طالبان با طرح واضح چون تغیر در قانون اساسی،خروج نیروهای خارجی وغیره حاضر به مذاکره میشوند.
اگردولت میخواهد در شکلیات به اصطلاح خودش ابتکار مذاکره و صلح را بدست داشته باشد بگوید دربرابر طرح طالبان چه چیزی پیش میکشد تا در مذاکرات با جانب مقابل مطرح گردد.
علنی سازی طرح دولت به مردم مجال میدهد تا نقاط نطر شان را در زمینه ابراز کنند.
منافع مردم در صلح است، اما برخی قدرت های شریک در حاکمیت منافع شانرا در وضع جاری می بینند، در همه چیز دست بلند دارند حاضر نیستند شریک دیگری در قدرت وحاکمیت با خود داشته باشند ، میخواهند توافق احتمالی با طالبان را توافق بین القومی جلوه دهند درحالیکه این توافق میان دو نظام یکی طالبان بنام امارات اسلامی که درآن سنگسار،محکمه صحرایی ، دره وشلاق و وضع محدودیت بر ازادی زنان وغیره وجود دارد و دیگری نطام مبتنی بر قانون اساسی که با همه کمبودی هایش متمدن تر میباشد.
زمان آنست تا دولت با تفاهم همه مجامع وشخصیت های صلح جو یک مکانیزم روشن برای حالت پس ازمذاکرات وامکان صلح را آماده سازد ودر آن گوشه ای برای خواست جانب مقابل در نظر بگیرد زیرا در مذاکرات چیزی دادن وچیزی بدست آوردن مطرح است
مذاکره به معنای تسلیمی نیست بلکه به معنی تفاهم و رسیدن به نقاط نظر مشترک میباشد.
در صورت توافق با جانب مقابل ،دولت درمورد مشکل قوای خارجی،تعدیل قانون اساسی، چگونه گی سهیم سازی طالبان در حاکمیت، موضوع خلع سلاح و تسلیمی آن ،ترکیب قوای مسلح و دیگر مسایل عمده اقدامات واضح وقابل قبول ارایه نماید.
دولت باید درهرحالت بردستاوردهای مثبت چون وجود احزاب سیاسی با خط مشی های مختلف، آزادی بیان، تعلیم وتربیه،مطبوعات آزاد، رعایت جدی حقوق زنان در نظام بعدی ،حفظ همه ارزشهای دمو‌کراتیک قانون اساسی وفادار بماند وآنرا بحبث حدود قبول شده از جانب مردم با جانب مقابل در معامله نگذارد.
تجربه کنفرانس ماسکو نشان داد که حکومت وحدت ملی از تعصب ماسکو - واشنگتن بیرون نشده است.
اعزام هیات ضعیف درکنفرانس ماسکو دراصل اهانت به یک روند جانبدار تفاهم بود در حالیکه در کنفرانس ها ومذاکرات ترکیب هیات های اعزامی شامل متخصصین پیشبرد مذاکره وتفاهم میباشد اما دیده میشود که چنین ظرفیت در حکومت دستنگر وجود ندارد شاید امریکا روی همین ملحوظ خلیل زاد را به این ماموریت گماشته باشد.
راه حل مشکل افغانستان از واشنگتن تا ناتو واز آنجا تا ماسکو وپیکن واسلام آباد وتهران تا کابل طی طریق خواهد کرد.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۳/ ۱۸ـ ۱۲۱۱

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018