مسرورنجیمی درگذشت
زلمی رزمی
میراسمعیل (مسرورنجیمی) شاعری سرشار از شعر و ادب در روز۲۹ جنوری ۲۰۱۵ میلادی بدنبال یک بیماری طولانی درگذشت و پس از ساعاتی چند همسر مهربان و وفادارش نیزسرببالین خواب گذاشت و بسوی وی شتافت.
مسرورنجیمی یکی ازآخرین شاعران و فرزانه گان و نخبه گان نسل اش بود ؛که نتنها نمونه های آثارش ازسالهای سال بدینسوپیوسته زیب صفحات ادبی، مجلات و جراید و سایت های انترنتی بوده ،بلکه تاآخرین روزهای سلامتش با سرودن اشعارناب اش مرهم بر زخم های تن مردم دور و بر و دوستداران شعرش بوده است.
او درسال ۱۳۰۳ خورشیدی درگذرچنداول شهرکابل زاده شد و درسال ۱۳۲۱ تحصیلاتش را درمکتب استقلال بپایان رسانید.
مسرورنجیمی که از دوران کودکی فضای خانه اش ازعطر و بوی اشعارحافظ، بوستان و گلستان سعدی و یوسف ذلیخای جامی سرشاربود درهمین زمان به آن دل بست و بوسیله معلم خانگی با بحرهای شعر، اوزان عروضی، وزن و ردیف و قافیه آشنا گردیده و سپس درمکتب استادانش قاری عبدالله ملک الشعرا و سرورگویا اعتمادی عمیق ترآموخت ودرشانزده سالگی شعرسرایی را طبع آزمایی نمود و چه خوب از این آزمون سربلند و سرفراز آمد:
در نوبهار باده بود آرزو مرا
ساقی بهارمی بفگن درسبو مرا
درماه می زمی نکنم توبه زاهدا!
برآب کوثر ار بدهند شستشو مرا
مسرورنجیمی اگرچه به قول خودش گرویده سبک خواجه شیرازبود و درهمان سبک طبع آزمایی میکرد ولی سروده های شعری وی منحصر به غزل نیست.و درمجموعه اشعارچاپ شده و قلمی او رباعی، قصیده، دوبیتی، مخمس و انواع شعربمشاهده میرسد.فتنه و شر یکی ازنمونه های مخمس او برغزل لسان الغیب حافظ شیراز است:
تابش مهر، درخشنده زرمی بینم
عالم بهره، پر ازگنج و گهرمی بینم
هستی و دورزمان رو به سفر می بینم
این چه شوریست که در دور قمرمی بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
چشم واکرده زمان نام بشر
بگرفتم نفس و جامه نو رت در بر
تا شدم پخته و یک عمرنمودم شمر
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می بینم
آدمی هرچه حس و فکر منور دارد
خصلت نیک پر از دانشی بر سر دارد
خوب دانسته همی اول و آخر دارد
هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد
هیچ شفقت نه پدررا به پسر می بینم
صاحب عقل و خرد مالک جود و احسان
هست بالنده و اعمال نیکویش اعیان
آخرالامر کند این سخن راست بیان
اسپ تازی شده مجروح بزیرپالان
طوق زرین همه در گردن خر می بینم
منطق و فلسفه سرمایه ناب است و گهر
پیروی کردن بالحصه باب است و هنر
فهم ارزنده و درج کتاب است اثر
ابلهان را همه شربت زگلاب ایت و شکر
قوت دانا همه ازخون جگر می بینم
چند بودن پی عزت شایسته نام
خویشتن دید نکو، در نگه پخته و خام
شهرت نام نکویافته، ازبینش عام
هرکسی روزبهی می طلبد از ایام
مشکل اینست که هر روز بدترمی بینم.
پرده ازچشم بدور افگن و خوشبینی کن
خودشناس و به شناسا، نکو رویی کن
پیش آئینه مسرور! صفا بینی کن
پندحافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از گنج و گهر می بینم
مسرورنجیمی علاوه برشعر و شاعری حدود نیم قرن در دوایرمختلف دولتی کشورازجمله نشریات خارجه ریاست مستقل مطبوعات، بانک ملی افغان، افغان نشنل، بانک های پشاور و کراچی،معاون بانک ملی،مدیرناحیه چهارم جبهه ملی پدروطن،آمرعمومی محاسبه انجمن حقوقدانان افغانستان اشتغال بکار داشته و ازبیست و سه سال به اینطرف بعنوان پناهنده درشهر گوتینگن جمهوری المان درحسرت نام وطن شب را بروز و روز را به شب میرساند.
ایا وطن که بیاد تو دیده نمناک است
هزار زخمه شمشیرخورده دل چاک است
دمی که از تو وطن خاک و سنگ زیبایت
هرآنکه یادشود، سیرچرخ افلاک است
کشیده ایم سر و ازبرت جدا گشتیم
درین معامله دلتنگی المناک است
وطن تومام ستایشگری و میدانم
ولی چه سودکه برباد رفته ای، همش خاک است.
ازمجموعه اشعارچاپ شده اش میتوان از اندیشه های شهرشعر، سرود های پرنیانی و ازاشعارقلمی: سیرگردون، نوروزباستان، گذشت عمر، گذشت عمر،رئوس اندیشه ، روشن نگاه، چکیده ...وغیره نام برد.
مسرورنجیمی هرگز به شعرسرایی قناعت نورزیده و سهم عمده ازحیات پربارخودرا به نگارش پارچه های ادبی، نمایشنامه های تیاتر، داستانهای کوتاه، نوشتن بیوگرافی شعرا و نویسندگان و علما و دانشمندان نیزمصروف داشته است .
محترم مسرورنجیمی که سالهای زیادی دربانک ملی افغان دوست و همکارپدرمرحومم بود درالمان نیز با فرستادن اشعار و مقالات و دستنوشته های نابش با جریده تصویرارگان نشراتی شورای مهاجران افغان که افتخارمدیریت و سردبیری آنرا این حقیر به عهده داشتم، همکاری بی شایبه داشت، حق بود پیرامون این استاد و معلم بزرگوار بطورجامع و مفصل تری بنویسم اما متاسفانه اندوه مرگ آن روانشاد و همسرگرامی شان این توان را ازمن ربوده و من ناگزیرم با درج دیدگاه وی در باره شعر، نوشته ناقابلم را به اتمام برسانم:
شعر از دیدگاه من تبلورجلوه های گوناگون عواطف و احساسات انسانی است، درباره زنده گی، عشق، مرگ و مسایل در برگیرنده این عوامل از ازل تا ابد و هزاران رمز و راز دیگر.
یاد و نامش همیشه گرامی.
بامداد ـ اجتماعی ـ۱۵/۲ـ ۰۲۰۲
سپاس نامه
سپاسگزاری و قدردانی ازغم شریکی، همکاری و تشریک مساعی دوستان!
هجران ابدی و غم از دست دادن عزیز سفرکرده مان، مرحوم مغفور حاجی اسحق هنوز در قلبهای مان سنگینی میکند و جز پناه بردن به مشیت الهی و طلب غفران برای آن زنده یاد، چاره ای نیست؛ طبیعت، بهار زنده گی او را به برگ خزان مبدل کرد و گل سرسبد زنده گی ما را به دیار باقی برد و روح بلندی آن مهربان، عزیز و مومن را با خود به پرواز در آورد و به ملکوت اعلی فرستاد و ما را در ماتم و سوگ نشاند.
به حکم ادب و حق شناسی، بدین وسیله ازهمه ی اقوام، اقارب، دوستان، عزیزان، سروران، آشنایان و رفقای عزیز مان که، ما بازمانده گان را درتحمل این مصیبت چه در داخل و چه درخارج کشور یاری بخشیدند و با حضور آرامش بخش و دلسوزانه خود، مورد تفقد قراردادند و یا با تیلفون، ایمل، پیامک، درج آگهی در مطبوعات، نوشتن کمنت ها در فیسبوک، درسایت های انترنتی: بامداد ارگان نشراتی حزب مردم افغانستان، مشعل، ففتا ارگان نشراتی فدراسیون تورکان افغانستان، اریایی، رسالت پرچمداران ... ابرازغمشریکی و همدردی نمودند مرهمی بودند که بر قلبهای داغدارمان گذاشتند، صمیممانه تشکر میکنیم.
همچنین نظر به اینکه به علت تالمات روحی فروان و تدارک برگزاری مراسم مروجه ای عزاداری قادر به قدردانی حضوری و تیلفونی، ارایه پاسخهای به موقع به پیامهای دوستان عزیز وسروران گرامی، بطور انفرادی نشده ایم، اعتذار ما را بپذیرید، یکبار دیگر دست همه ای شما را می فشاریم و میبوسیم و دست اجابت به درگاه خداوند بزرگ بلند میکنم، سلامتی و بهروزی همه ای شما را از دربار خداوند مسئلت داریم.
روح مرحوم مغفور شاد و بهشت برین نصیبش باد!
از طرف: پسران مرحومی، محمد عیسی" اسحق" و محمد ظاهر"دقیق"، حوا خداداد "نبی زاده" خواهر مرحومی، محمد عوض" نبی زاده" شوهرهمشیره، عروسها، خواهر زاده ها، نواسه ها و سایر بازماندگان.
اول ماه – فبروری – سال ۲۰۱۵ میلادی
بامداد ـ اجتماعی ـ۱۵/۱ـ ۰۲۰۲
در اندوه نصیر احمد صدیقی
صدیقی،
رفتی
چه صادقانه
روانت شاد بادا
بی بهانه.
صدیقی ،
ای برادر
ای رفیق همرزم !
تنها ماندی تو ما را بی باورانه.
بامـداد ـ فرهنگی ـ ۱/ ۱۵ /۲۳۰۱
صدیقی ،
زبانم یارای رحمت ندارد
توانم نیست که گویم تسلیت نامه.
صدیقی ،
بودی تو دست بلند حزبت
شکستی دست ما
ودل ما را کردی غمگینانه.
همانگونه که دست وقلب پاکت
به پاکی پدرور گفتی این زمانه.
روحت را شاد خواهم ای گل خواهر
چرا کردی بی کس و یتیم ما را جاودانه
صدیقی جان ،
صدیقی جان خواهر!
برایت درود میفرستم رفیقانه
۲/ جنوری /۲۰۱۵
جا به جایی های ماهرانه واستراتیژی هدفمندانه
عبدالوکیل کوچی
کارشناس امورفرهنگی و اجتماعی حزب مردم افغانستان
اجداد ونیاکان ما در حدود پنجهزار سال قبل اساس تمدن بزرگی را در سرزمین آریانای کهن بجا گذاشتند که در دامان پهناور آن ، اقوام و ملیت های با هم برادر و برابر میزیسته اند.کشوریکه بنام افغانستان یاد میشود سرزمین زیبا ، دارای تاریخ کهن وفرهنگ مشترک بوده که از گذشته گان ما به میراث مانده است. پیوندهای خونی ، قومی ، زبانی ، بافت دیرینه اجتماعی ومنافع مشترک ملی بیانگر تحکیم وحدت ملی هموطنان ما و روحیه همبسته گی تمام مردمان این سرزمین میباشد.
تاریخ گواه آنست که برغم کشمکش های داخلی وحملات تجاوز کارانه خارجی ها ، حتا قدرت های بزرگ استعماری هم نتوانسته اند که وحدت ملی مردم شریف افغانستان را خدشه دار بسازند زیرا مردمان این سرزمین درطول تاریخ فرازها وفرودهایی را پشت سرگذاشته اند وهمواره وحدت ملی ، تمامیت ارضی واستقلال کشور را به قیمت خون های پاک خود حفظ کرده اند. ولی دشمنان افغانستان به ادامه سیاست های تجاوزکارانه وتفرقه افگنانه خود مذبوحانه تلاش کرده اند تا کشور ما را زیر نام های مذهب ، میهن ، وملت به چالش های ضد ملی مذهبی ومیهنی مواجه سازند. تجهیز وتسلیح فونده منتالستان وعقبگرایان مذهبی برای حملات تروریستی وجنگ اعلام ناشده رژیم های اسلام آباد نمونه مثالهای انکارناپذیر مداخلات آشکارای آنکشوردر وطن ما میباشد .
در قبال سرازیرشدن گروه های مسلح و بی سلاح ازخاک پاکستان چندی قبل خبر پناهنده گی چندین هزارنفر ازآنسوی سرحد در داخل کشورما پخش گردید و پروسه انتقال تعداد کثیری از آنها درنقاط مرکزی، شمال وغرب کشور توجه مردمان محل را بخود جلب نمود که جابجایی آنها بصو رت خیلی ماهرانه وحتا بعضا تحمیلی انجام میشود. قراری که معلوم است این چیزهای تازه یی نیست با توجه به تاریخ قرن ۱۸ و۱۹ افغانستان معلوم میگردد که بنا به سیاست مستکبرانه نظامات استبدادی گذشته حدود ۱۲۰سال
در زمان امیرعبدالرحمن خان جابراین گونه جابجایی های تحمیلی در مناطق شمال ومرکزی افغانستان اجرا گردیده است که دربرخورد با آن در مناطق مرکزی کشور موضوع کله منارها ، این خاطره تلخ تاریخ تا هنوز باقی مانده است. در همین دوره ها بود که درسه بار جنگ علیه انگلیسها مردم آزاده افغانستان با سلاح دست داشته وآذوقه توت وتلخان ، کشمش وگندم بریان ، راهی جبهات جنگ گردیده و به قوت ایمان وعزم راسخ وبا نیروی مشترک ملی درهمین سه بار پوزه استعمار را به خاک مالیدند. ولی دیری نگذشت که عمال داخلی ووابستگان اجانب برای انتقام گیری خون ناپاک دشمنان افغانستان از درختان توت وتاکستانهای پرباراین مناطق دست و آستین برزدند وتا مدت های زیادی مراکز نماینده گی های غربی با چوب توت تسخین میگردید .گناه درخت توت وتاکستانها و زمین های زراعتی تهییه آذوقه برای شیر مردان آزاده کشورما در جبهات جنگ بود .
همچنان هشتاد سال قبل محمد نادرخان غدار نیز به نوبه خود هنگام گرفتن تاج وتخت کابل به مناطق شمال پایتخت ، حملات وحشیانه خود را انجام داد. علامه میرغلام محمد غبار مورخ شهیر کشور در کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ » جلد دوم صفحه ۳۸ و۶۸ چنین مینوشت که: « مردم به نادر خان اعتماد نداشتند بویژه قشر روشنفکر ، نادر شاه مصمم بود که هیچ قوتی را در افغانستان مجال ضدیت با اداره مطلق العنانی خود ویا مخالفت با سیاست استعماری انگلیس ندهد گفته میشود دست مخفی خارجی نقش بزرگی درتعین مقدرات کشور دارد.» وقتی قوای نادراز مناطق سرحدی به کابل رسیدند اولا بسیاری از خانه ها ومنازل مسکونی پایتخت را غصب و تاراج نمودند و پس از آن سرکوب مناطق شمال پایتخت مدنظرش بود و آنرا عملی کرد .
با مردم این مناطق ، مردمی که در تاریخ قرن نزدهم افغانستان در راه دفاع از استقلال کشور به مقابل امپراتوری بریتانیا کانون بزرگ وبا افتخار محسوب میشد برخورد ظالمانه صورت گرفت .
همچنان شاه محمود خان با حملات ظالمانه در مناطق شمال کشور دست به سرکوب خونین مردم بیگناه زد که قتل وکشتار، گروگان گیری واسارت ، غل وزنجیر و زندانی کردن آزاده گان این مناطق از نمونه کارنامه های سیاه این خاندان میباشد .
پس از آن محمد هاشم خان سفاک ، این علم بردار جهنم وسیاه که لکه ننگین تاریخ بر جبینش نقش بست ؛ در زمان صدارتش برعلاوه پرکردن زندانها از آزادی خواهان وافراد دیگر، به آن بسنده نکرد ه وبخاطر روز های مبادای این خاندان غدار وجبار تاریخ ، به انتقال اقوام سرحدی وجابجایی آنها در مناطق مرکزی وشمال کشور اقدام نمود.محترم فتح محمد سامع سابق استاد پوهنتون کابل در مقاله تحت عنوان ترکیب اتنیکی (قومی ملیتی ) منتشره سایت آریایی چنین نگاشته است: « در زمان صدارت محمد هاشم خان ریاست ناقلین درچارچوب وزارت داخله ایجاد شد ... ریاست مذکور وظیفه وتطبیق اسکان قبایل آنطرف سرحد آزاد جنوب افغانستان را در نواحی شمال کشور به عهده داشت به آرزوی آنکه بتوان این گروه را در افغانستان توسعه بخشید ونامبرده برای تشویق هرچه بیشتر نا قلین ، زمین های درجه اول نزدیک سرآب را برای آنها توزیع میکرد.» موصوف دربخش دیگری ازین مقاله علاوه میکند که « موضوع تمویل پروسه اسکان ناقلین بخاطر تشویق و جلوگیری از احتمال قیام های گروهی ومردمی طرح ریزی شده بود. ودر بخش دیگری ازین مقاله مینویسد که: « درگذشته انجام مهاجرت های اجباری برخی از گروه های قومی وملیتی بدون در نظرداشت علاقمندی وتمایل ایشان بیانگر نگرانی رژیم حاکم وقت بخاطر تقویت تداوم وتامین قدرت ایشان بوده است ».
در راستای چنین رویدادها مهاجرت گروه هزاران نفری پاکستانی ها از آنسوی سرحدات بداخل کشورما در واقع نظیرهمان سیاست هایی است که درگذشته ها بوسیله حکمرانان وقت در داخل افغانستان ودرتبانی با مداخله گران خارجی آنها تحمیل میگردید . بگونه مثال درین رابطه در شبکه اطلاع رسانی افغانستان ، مقاله منتشره اسد ۱۳۹۳ چنین آمده است : « پس از مهاجرت نزدیک به یکصد هزارنفر از وزیرستان شمالی به مناطق شرقی کشوربرخی مقام های کابل اعلام کرده اند که برخی از مهاجرین وزیرستان شمالی در شرق افغانستان حملات تروریستی انجام میدهند.» موصوف در بخش دیگری از مقاله مینویسد:« برخی ازین پاکستانی ها که صاحب پول ودارایی میباشند تعداد دیگری را تحت پوشش قرارداده بصورت قبیله یی در نقاط مختلف افغانستان مستقر میشوند.»
در راستای پروسه انتقال وجابجایی افراد ، چندی قبل خبر انتقال افراد مسلح ذریعه طیاره ازجنوب کشوربه مناطق شمال توجه جدی مردم وسنای کشور را بخود جلب کرده است. درین رابطه محترم سلیمان کبیر نوری در قسمت سوم مقاله خود تحت عنوان « پاکستان وهوس شیطانی حاکمیت بلامنازعه در افغانستان » چنین مینگارد: « آقای کرزی در یک کنفرانس خبری درکابل گفته بود: « تقریبا شش ماه میشود چنین گزارش های را داریم که هلیکوپترهایی شب هنگام عمدتا در ولایات سمنگان ، بغلان وکندز افراد مسلح پیاده میکنند.» ودرین اواخر گفته میشود انتقال وجابجایی مهاجرین از مناطق جنوب کشوربه مناطق شمال کابل نگرانی زیادی را به بار آورده است. یکی از افراد مسوول محلی درین رابطه میگوید بنظر میرسد که ناقلین ازساکنین اصلی این مناطق بیشترمیباشند وبعضی افراد از اهالی منطقه جابجایی اقوام ناقل را یک چالش بزرگ خوانده وپروسه مهارکردن این مناطق میداند و مسلح بودن آنها نگرانی شدید باشنده گان این مناطق را بوجود آورده است .
بنا برآن این معضله را باید از کی پرسید ؟مسوولیت عواقب حال و آینده چنین جابجایی های ماهرانه را چه کسی به عهده میگیرد و برای حل آن چه پاسخی خواهند داشت و اگر پاسخی هم باشد؟ آیا پاسخ همین است که ملتی بخاطر حفظ استقلال و تمامیت ارضی آزادی و حاکمیت ملی در طول تاریخ شجاعانه رزمیده باشد، مردمی که در طول تاریخ در برابرحملات متجاوزین ودشمنان افغانستان همیشه درصف مقدم قرارداشته باشد ودر طول تاریخ از حملات اسکندر و چنگیز وانگریز گرفته تا دیگر مداخلات همسایه گان را نقش بر آب ساخته باشد ، مردمی که همچون نماد شجاعت وایستاده گی وسمبول مقاوت باشد وسرانجام شهادت را براسارت ترجیح داده باشد آیا درانتظارچنین برخوردی باشد که هرگز نه .
درحالی که هرگونه تعصب های قومی ، زبانی ، سمتی ، جنسیتی ، مذهبی ، برتری جویی وخود محوری را قویا محکوم نموده خاطرنشان میگردد که برای حل همچو پرابلم ها راه حل های اصولی ودموکراتیک نیز وجود دارد ویکی از آن اینکه جهت انتقال وجابجایی بیجا شده گان داخلی و مهاجران عودت کننده هموطن از خارج کشور، درقدم اول می باید آنها در داخل ولایات مربوطه شان اسکان داده شوند. و زمین های مازاد هر ولایت برای عودت کننده گان هموطن ازخارج کشور، آواره گان ، بیجا شده گان ودهاقین کم زمین وبی زمین ساکنین همان ولایات توزیع گردد ونقاط نسبتا مرتفع و لامزروع برای ساختمان شهرک ها وفابریکات مدنظر گرفته شود که هم افراد بیجا شده صاحب خانه و زمین شده وهم دهقانان بی زمین از نعمت زمینداری بهره مند وازجانبی مناطق بلا استفاده به شهرک ها وپارک های صنعتی مبدل میگردد و به این ترتیب نیروی کار تقویت گردیده تولیدات زراعتی وصنعتی به رشد بالاترمیرسند .
قابل یاد آوریست که اگر زمین های دولتی ومازاد زمین در ولایات مربوط برای بیجا شده گان داخلی وعودت کننده گان مربوط هر ولایت کفایت نکرد در آنصورت شده میتواند که افراد متذکره به دیگر ولایات کشور انتقال وجابجا گردند. چون افغانستان خانه مشترک تمام مردم افغانستان است واین بحث در رابطه به مردم بیگانه و برسرکسانی است که تحت پوشش مهاجران ازکشورهمسایه می آیند و خرابکاری نموده هدف خاصی را دنبال میکنند.درین مورد میباید هرچه بیشتر و مسولانه قضاوت نموده وقابل توجه وغور جدی میباشد .
باید توجه داشت که درحال حاضر دراوضاع جهان ، تحولات بزرگی رونما گردیده است ، تحولات علمی وتکنالوژی پیشرفته که دارد جهان را به یک دهکده جهانی نزدیک میسازد. درحال حاضر ما در قرن بیست ویکم زنده گی می کنیم دوران ترقی علم و فناوری پیشرفته ، عصر تحولات علمی و فرهنگی وعصر بیداری ملت ها. در چنین عصری دیگر نمیتوان مردم را با خدعه ونیرنگ ، با فریب وتزویر و با کلمات آراسته و ظاهرا مقبول زیرتاثیر قرار داد. ملت نجیب افغانستان یک ملت بزرگ با فرهنگ همبسته وبا وقار ودارای افتخارات عظیم و تاریخی است. ملت بادانش وبااندیشه ، روزگار دیده ومجرب را چگونه میتوان فریب داد زیرا عصرما عصر کاروترقی است .
در حال حاضر جنبش های ملی و دموکراتیک کشور ما در همسویی با سایر ترقی خواهان ، تحول طلبان وعدالت خواهان کشور و مومنین پاکنهاد وشریف وطپرستان واقعی دریک صف مقدس قرارگرفته و با نیروی اتحاد از ارزشهای ملی، استقلال و
تمامیت ارضی دفاع نموده و از سرزمین واحد وتجزیه ناپذیر افغانستان این خانه مشترک مردم افغانستان همواره پاسداری مینمایند و درراه رفاه وسعادت مردم وتحکیم وحدت ملی مردم این کشور مبارزه میکنند .
زنده باد افغانستان ومستحکم باد وحدت ملی مردم افغانستان !
بامداد ـ اجتماعی ـ۱۵/۲ـ ۲۵۰۱
نای و نیستان
یاد آن نای و نیستان و نوای من و تو
یاد آن وعده و پیمان وفـای من و تو
یاد آن گلشن زیبا که به آن زیبــایی
بود مرغان سحر نغمه سرای من و تو
یاد آن ساقی و آن شمـع و یاران قـدیم
یاد بزم طرب عشق و هـوای من و تو
یاد آن هم سفری نـیمـه ره راه دراز
یاد غم ها ی جـدایی و جفـای من و تو
جای آن داشت اگرمن وتو« ما» میبودیم
فارغ ازمخمصه چون چرای من و تو
چه شد آن عشق گرانمایه واهداف بزرگ
چه شد آن وعده و پیمان وفای مـن وتو
چه شدآن هم سفر قـله و راه خم و پیچ
چه شد آن جاذبه لطف عطای من و تو
چه شد آن حرمت ایثار و فدا کاری ها
که هزاران سر و جان گشت فدای من وتو
کو همان نور که تابد به سر این گلشن
کو نسیمی که وزد خوش بسرای من وتو
تا که باشیم چنین در گرو فاصله ها
نشود حاصل ازین رنج دوای من و تو
دشمن ازداخل خارج به کمین افتاده ست
تا کشاند پی هر حادثه پای من و تو
آمد و رفتن هرکس به مراد خویش است
عزم بیگانه نباشد به رضای من و تو
من وتو تا نشویم « ما » نباشیم آزاد
با همی صرف بود رمز بقای من و تو
تا نگردیم یکی هم دل و همره نشویم
هیچگاه چرخ نگردد به نـدای من و تو
ای خوش آن دم که شب تیره به پایان آید
تاکه خــورشید بتابد به فضای من و تو
عبدالوکیل کوچی