حـلاوت بهــار


همه جا شکوفه باران و بهار آشنایی
همه جا پر از حلاوت، تو بهار من کجایی
ز گل و شکوفه و باغ، ز درخت و ناف آهو
به مشامم می رسد بویی که می شوم هوایی
همه جاست سرد و یخدان، همه جا خموش و ساکت
ز تو زنده می شود آ که ضمانت خدایی
نبرد دگر چمن باری غرور ناز سروی
بدر آیی در چمن گر تو به این قد و رسایی
دل غنچه باز گردد ز تبسم ملیحت
تو اگر نمایی چون مهری ادای خود نمایی
تو بیا که زنده گردم به مثال روز نوروز
تو مرا رها کن از من که تراست دلربایی
تو که می رسی ز آفاق خیال «واهب» اینجا
به دو حرف نغز ده شرحی که تو کدام بلایی

(صالحه واهب واصل)
هالندـ۲۱-۰۳-۲۰۲۵

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۲۵ـ ۲۰۰۳

Copyright ©bamdaad 2025

ینگی کون، ینگی ییل ۱۴۰۴هجری شمسی

 

یازگن : سهیلا زحمت

 

ینگی کون، ینگی بهار، دهقان کونی، ینگی ییل ۱۴۰۴ هجری شمسی نینگ بوتون عزیز یورتداشلر،دوست لروعزیزعایله لرم گه چین یورکدن قوتلوغ بولسین ایته من.

ینگی کون ( نوروز) کیمسگن آلدن بوتون عایله لرهمه نرسه لرنی صوتره وصفا قلیدلر. باش، کیم یویب، تاملرنی چریدیلری( بوتون وی اسباب نی پاکیزه قلیدیلروباله لرگه ینگی کیم توزتیدلر.

قیزلروخاتن لریشل( سبز ) کیم کیدولر

ینگی ییل دی برینچی کونی( ینگی کون ) زیات لرگه( سخی جان زیات )، هرمنطقه نی اوزیات گه ودشت ودمن وسای لرنی اوسته چقب اوت لرنی( سبزه لغتی )باسب وقبرستان لرگه بار ادتیگن عایله اعضالریگه دعا قیلیدولر.

ینگی کون وینگی ییل ده سمنک، دیگچه، اسپلاغ وایتی رقم قورغ میوه نی پاکیزه قلب  وبرکته کاسه یبتی تلر( غولین، اشتق، بادام، یناغ، پسته، میه یز، جیده ) . هرمنطقه نی رسمی فرق قلدی.

سمنک ودیگچهنی نزیره   کوپ منطقه لرگه رواج بار.

ینگی کونده کییولر  بلغ جلبی ( نوروزیدیب ) قلغ گه ویا قینته سه نی اوی آلب باریدیلر.

وبر ان منطقه گه نوروزکلچه بشریدیلر.

دریغ که تالب لرینگی کون ( نوروز دی) بیرمی نی حرام اعلام قلگندولر.

مگرحاضر ینگی کون ( نوروز) تاجیکستان، ایران گه رسمی شکل لگه کوپ طمطراق لی ودبدبه لی رقمی گه تجلیل بولدی.

ایستیمن که یورتیمیزگه تنچلیک قیلسن وینگی کون وینگی ییل یورتداشلرگه خیرلی بولیب شاهد یخشیراوزگریشرلربولسین لر.

افغانستان قیز خاتن لری اوزمدنی حق لرگه یگه بولسین لرویاختلی لرچغسن لر. کته کامیاب لرگه نصیب لربولسین.

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۵ـ ۲۳۰۳

Copyright ©bamdaad 2025

 

مکث کوتاهی بر نوروز

 

نرم نرمک می‌ رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

نوروز و حلول سال نو خورشیدی مبارک

 

بصیرهمت

 

حفظ نوروز ، زبان های بومی ،هویت ملی و فرهنگی مردمان سرزمین ما مرهون سربداران خراسان است .چگونه؟

یك واقعیت ، همواره مشعلدار جسارت مردمان سرزمین آریانای شرقی و یا خراسان زمین است و آن اینكه بعد از تسلط دین اسلام در سرزمین عربستان  و با لشكر كشی عربها بر سرزمین های مصر ، شام ( سوریه اردن و لبنان امروزی) و فلسطین و عراق و شاخ افریقا ، مردمان این کشور ها، نه تنها بدین سلام گرویدند ، بلكه هویت ملی،تاریخی ، فرهنكی و زبانی آنها نیز عربی گردید ،رسم الخط و زبان  عربی ، لباس عربی ، همه  عناصر فرهنگی عرب بر روح و روان مردمان  بومی این كشورها که اصلا عرب نبودند ، مسلط گردید و مردمان بومی این سرزمین ها برای برگشتاندن هویت ملی تاریخی، زبانی و فرهنگی شان كاری نتوانستند انجام دهند و باصطلاح تن به تقدیر دادند و همه عرب شدند.

عربها و حاكمان مستبد اموی و عباسی همان سناریوی مصرو عراق و شام را بر مردمان آریانای كهن بخصوص خراسان زمین نیز، برای مدت درحدود کمتر از دو قرن تكرار نمودند ، نخست رسم الخط و الفبای ارامی و اوستایی به عربی تبدیل شد و زبان عربی و رسم الخط عربی جای فارسی و سایر زبان های بومی را گرفت و برای مدت زیادی از ادب و شعر و مضمون به زبان پرغنای فارسی  ‌وسایر زبان های بومی خبری نبود .

امام حنیفة پروانی مجبور شد به عربی فتوی و حکم صادر نماید و ابن سینای بلخی آثارش را به عربی بنویسد وصد ها ادیب و نویسنده و شاعر خراسانی، زبا ن پرغنای فارسی را فراموش نمود و به عربی نوشت و سرایید . جشن ها و سرگرمی ها و همه عنا صر فرهنگی ،عنعنوی مردمان این سرزمین بشمول همین نوروز كه امروز به افتخار به تجلیل اش میگیریم بفراموشی سپرده شد و داشت هویت ملی و تاریخی اجداد مان در زیر تسلط استعمار فرهنگی اعراب نابود میگردید .مگر، برخلاف کشورهای که در بالا  نام بردیم،  مردمان این سرزمین ،خراسان زمین، در حالیکه  دین اسلام را و قران را چون كتاب اسمانی پذیرفتند ، مگر نخواستند هویت ملی و تاریخی و فرهنگی شان محو گردد و نگذاشتند که باصطلاح همه عرب شوند. مقاومت های شدیدی صورت گرفت و پیروزی زیادی حاصل شد . همه این پیروزی ها قبل از همه ، مرهون  شهامت دلیر مردان و فداکاران جسوراین سرزمین :

چون ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث صفاری، استاد سیس بادغیسی ، حكیم مقنع بادغیسی، طاهر فوشنجی ، سندباد هراتی، حمزه سیستانی  و ده ها گمنام دیگر است  که از حمایت بیدریغ و جنبش خودجوش مردمی برخوردار بودند، همین ها بودند که وارد پیکار شدند و نبرد بی امان را بخاطر احیای هویت ملی این سرزمین در برابر حاكمان اموی و عباسی براه انداختند و حاكمان محلی و مستبد عرب را یكی پی دیگری از این سرزمین راندند و حیات ملی ، هویت ملی، فرهنگ ملی و روز های باستانی و تاریخی این سرزمین پس از دوصد سال دوباره جوانه زد و قوام یافت .

نوروزهمه یی تان پیروز !

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۵/ ۲۵ـ ۱۹۰۳

Copyright ©bamdaad 2025

 

 

سه بهاریه زیبا ازجلال الدین محمد بلخی

 

بهـار آمـد

 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد

حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد

ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد

کسی آمد کسی آمد که ناکس زوکسی گردد

مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد

دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند

می ای آمد می ای آمد که دفع هر خمار آمد

کفی آمد کفی آمد که دریا دُرّ ازو یابد

شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد

کجا آمد کجا آمد کزینجا خود نرفته است او

ولیکن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد

ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد

و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد

رها کن حرف بشمرده که حرف بی شمار آمد

 ( حضرت خداوندگار بلخ )

 

 شــور گـل

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را

زبان سوسن از ساقى کرامت هاى مستان گفت

شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را

ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل

چو دید از لاله کوهى که جام آورد مستان را

ز گریه ابر نیسانى دم سرد زمستانى

چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را

"سقاهم ربهم" خوردند و نام و ننگ گم کردند

چو آمد نامه ساقى چه نام آورد مستان را

درون مجمر دل ها سپند و عود می سوزد

که سرماى فراق او زکام آورد مستان را

درآ در گلشن باقى برآ بر بام کان ساقى

ز پنهان خانه غیبى پیام آورد مستان را

چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر

که ساقى هر چه درباید تمام آورد مستان را

که جان ها را بهار آورد و ما را روى یار آورد

ببین کز جمله دولت ها کدام آورد مستان را

ز شمس الدین تبریزى به ناگه ساقى دولت

به جام خاص سلطانى مدام آورد مستان را

  ( حضرت خداوندگار بلخ )

 

رستـاخیــز طبیعـت

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار

ای چشم وای چراغ روان شو به سوی باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار

اندر چمن زغیب غریبان رسیده اند

رو رو که قاعده است که " القادِم یـزار"

گل از پی قدوم تو در گلشن آمده است

خار از پی لقای تو گشته است خوش عذار

ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو

سرتا به سر زبان شد بر طرف جویبار

غنچه گره گره شد ولطفت گره گشاست

از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

گویی قیامت است که برکرد سرزخاک

پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار

تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی

رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

شاخی که میوه داشت همی نازد از نشاط

بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

آخر چنین شوند درختان روح نیز

پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ

اسپرگرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار

گویند سربریم فلان را چوگندنا

آن را ببین معاینه درصنع کرد گار

آری چو در رسد مدد نصرت خدا

نمرود را بر آید از پشه ایی دمار

 ( حضرت خداوندگار بلخ )

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۵ـ ۲۰۰۳

Copyright ©bamdaad 2025

 

 

د پسرلی په ویاړ

 

خاونده بیا دې پسرلی کړ

له تشه ډاګه دلونګو بوی راځینه

 

ښایسته جلالزۍ

 

پسرلی د ژوند په ویړه غیږ کې د پنځونکي رب دې ښکلایزې لورینې  هغه ډالۍ ده ، چې په غرونو،  رغونو کې دګلانو وږم ، د طبیعت شینوالی او په خړې فضاباندې شنې بخملي بړستنې هواروې، چې دا دخلقت خوږه تجربه په کال کې يوځلې تکراریږي، انساني فطرت او د انسان دښکلا خوښونکي غریزې ته یو نوی فکر او نوی مضمون وروبښي.

پسرلی دکال په موسمونو کې له دې اړخه دلومړیتوب او ستاینو حق دځان کوي، چې دلته نوی کال له نویو ارمانونو او پلانونو سره له زاړه کال او زړو فکرو سره مخه ښه کوي.

زرګونه کاله له نن ور ها خوا هغه وخت چې یما پاچا د بخدي په لوړو برجونو دې خپل واک راج چلول، هلته دپسرلي او نوي کال دنمانځنې څرکونه او دیو ارزښتناک دود کیسې په اوستا  او نورو اریایې کتابونو کې تراوسه ژوندۍ دي. هلته هم نوی کال ، نوي ورځ دنوي کار او نوي فکر او نوي بهیر پیلامه و، ددغې ورځې په مناسبت به ځانګړي میله ترسره کیده ، چې سامانیه به یې بلله.

نو د نوي کال نمانځنه په اریایي کلتور او افغاني ټولنه کې ځانګړي هویت او منښت لري، دغه ارزښت او منښت پسرلي دخپل طبیعت او له نورو موسمونو څخه په بیلوالې تر لاسه کړی دی .

دپسرلي وړانګې او پسرلني فکرونه دې تل د ګلونو په وږم  پوښلي وي.

نوي کال دې ټولو افغانانو ته مبارک او بختور وي.

په درنښت

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۳/ ۲۵ـ ۱۹۰۳

Copyright ©bamdaad 2025