لامې په مټوکې ډېـر زور لرمه
سړوایرو کې سوزند اور لرمه

د خـــواخـوږﺉ تمـه پـردونــه نشي
ګیلې زړه تل کې له خپل ورورلرمه

ومې پاللې چې مې وسوزوې؟
پرتا د پاکې مینې پـــور لرمـه

مخ رانــه مــــاړوه لامــړ نه یــمــه
خوځنده ځواک او زوږو شورلرمه

دمخ سوروالی به مې څرک نوﺉ کړي
خـیرکه بــاروتـــونــه مــخ تــورلــرمه

که تاسې مخ واړوه بلې خواته
سکه بچیان لمن کې نور لرمه

مواجه مه ژاړه ناخـوالــو باندې
بشپړ خزان کې بڼ سمسورلرمه

 

( نجم الرحمن مواج )

 

 

فرهنگی ـ بامداد۴/ ۱۳ـ ۳۰۱۰

 

                                         

 

 

 

 

زمانه رنگ بدل میکند ز سستی ما

عارف فتاده زعرفان زبـد مستی ما

 

قــلم زشــرم خجل گشته درفــراق وصال

کجاست یاری مراو را ز بی شعوری ما

 

خرد  که  تاج  زرینی  به  سر دانا  بود

چسان  فتاده   در گزند  مکر طالب  مـا

 

روهــــی ارمانت سرابیست دراین دشت حیـات

زمانه نیست مقصرنقص درخود فروشی ماست

 

ح .کرنزی ،۲۴ -۰۶-۲۰۰۸

فرهنگی ـ بامداد۳/ ۱۳ـ ۳۰۱۰

بسیج نسل جوان ضا من وحدت ملی است

زبیر شیر زاد

 
هرکشورازخود تاریخ پراز فراز ونشیب ،درد ورنج وخوشیها دارد. مردم کشورعزیزما در حالیکه ازاثرچاردهه جنګ خانمانسوز، ازمشکلات اقتصادی ، نا امنی و بدبختی فراوان اجتماعی اشک ،آه وناله میکشند، با پیروزی های شان ولو کوچک هم باشند می بالند و پایکوبی میکنند. ملت ما به واقیعت یک ملت بزرګ، شکیبا وصلحشور است. من در مدت کوتاه ، یک ما ه اقامتم در وطن عزیز خویش آنچه را که آرزو داشتم، در حیات خود دیدم - لبخند بر چهره های پیر وجوان ،زن ومرد و افتخار بر بیرق سه رنگ کشور وملت افغانستان. من کسانی را دیدم که از شادی وسرور ګریه می کردند. این همه ازبرکت موفقیت های پی درپی تیم های ملی فوتبال و کریکت افغانستان بود. بلی، در آن روز هاهمه به جاده ها ریختند واز هر کنج وکنار وطن آمدند وسرور و پایکوبی شایان نمودند، یکدیګر را در آغوش ګرفتند، شعار های زنده باد افغانستان و زنده باد مردم سربلند را سر دادند. من احساسات و صدای قلب هموطنان عادی خوردار برای همزیستی، همدلی ووحدت خدشه نا پذیر دیدم. برای من که سالها برای خوشبختی ووحدت ملی مردم رنجدیده افغانستان مبارزه کردم، فراموش ناشدنی است. چه زیبا و جانانه که اقوام مختلف وازولایات هایی دورترکشور شیفته وار، دراین شادی وخوشی ها ملت واحد بمثابه افغان سهم ګرفتند. فرزندان همه اقوام، از همه ولایات و مذاهب درین جشن پیروزی سهم ګرفتند وهر کدام خود شانرا قهرمان فکر می کردند. من دراین جشن همه ګانی پیروزی به انها ییکه سالها ست، رزیلانه و مزدورمنشانه طبل افتراق، دشمنی بین مردم افغانستان و تجزیه وطن را درګردن انداخته، جواب دندان شکن همبستګی ملی را دیدم. من د شمنان وحدت مردم ما را شرم سا ر وخجل دیدم و ومطمین شدم که هیچ قدرت وهیچ بیګانه ومزدور به هیچ وجه نمیتوانند وقادر هم نیست تا این ملت عزیز را از هم جدا سازد. مردم ما به جهان نشان داد که باشندګان این سرزمین برعلاوه اینکه درجنګ ماهر اند، صاحب کمال وفن هم هستند ،اګر دیګران ان ها را ارام بګذارند به قلعه هایی شامخ پیروزی ها در آبادی وطن، سپورت وفرهنګ میرسند. من در جریان سفر به وطن عزیز خود شاهد یک حادثه تاریخی دیګر نیز بودم. این رویداد تشکیل کنفرانس جوانان و تاسیس سازمان جوانان دموکرات´وترقیخواه افغانستان بود. تدویر کنفرانس سراسری جوانان کشور به واقعیت یک کنفرانس بزرګ و سراسری جوانان افغانستان بوده که از جانب حزب مردم افغانستان با نهایت هوشیاری ودلیری سازمان داده شده بود. ان روز دهم میزان را فراموش نخواهم کرد که جوانان اګاه از سراسر وطن عزیزم  ګروپ وار به دفتر حزب مردم افغانستان می آمدند. انها می آمدند تا به نمایندګی جوانان ولایات خویش در کنفرانس خود انها سهم فعال خویش بګیرند ودر بین خویش تبادل نظر نمایید. اولین ګروپ که رفقا انتظار انها داشت جوانان از ولایت بدخشان بوده که تشریف اوردند وحضور آنها باعث خرسندی همه رفقا ګردید. رفقای جوان با رفقا داخل احوالپرسی بوده و خوش آمدید تما م نشده بود که جوانان ننګرهار در راس ان رفیق عسکر تشریف اوردند وفضای دفتر پراز خوشی ها ګردید. دیدم که ګروپ جوانان پکتیا که در راس ان رفیق منوچهر مل بوده مورد استقبال رفقا قرار ګرفت. در این وقت یکی از رفیق ها چنان هیجانی صدا کرد که همه را متوجه ساخت " اونه شکر که رفقای هرات به خیر و بدون اینکه کسی در راه تلف شده باشند، رسید " قرار اطلاع قبلی رفقای هرات درمسیر راه دربین غزنی وزابل به مشکل امنیتی روبرو بودند واین همه را نگران ساخته بود. با رفیق مسول هرات رفیق پیشتاز که در
راس رفقا تشریف اورده بو صحبت داشتم که ګروپ دیګر جوانان از جوزجان به سرکردګی استاد حلیم داخل دفتر شد ند ولحظه بعد رفقای لغمان که در تنګی ابریشم همچون رفقای هرات به مشکل امنیتی مواجه بودند، به همراهی رفیق افضل رسیدند وبه همین تر تیب رفقای عزیز وجوان بامیان ، بغلان، پنجشیر، پروان ،لوګر، کندز ومزار شریف رسیدند. شمار زیادی جوانان و همه دور از اغوش ګرم فامیل. جوانان کابل به رسم مهمانوازی نیاکان شان فیصله کرده بود ند تا هر رفیقی که در کابل زندګی دارد با اندازه امکانات شان، شرکت کنند ګان کنفرانس را در خانه های شان مهمان نوازی کنند. یکی از همرزمان سالهایی دشوار اعلان کرد در ایام مبارزه مخفی پنج رفیق را در خانه خود جای دادم وحال از ده جوان عزیز مهمان نوازی و مواظبت می کند. همه رفقا امادګی به کار سازنده به فردا، تاریخ ۱۱ میزان میګرفتند. رفیق روزبه عزیز در تهیه شعار کار خستګی نا پذیر نمود ورفیق دهاتی عزیز درترتیب وتنظیم لست طبق هدایت کمیته اجراییه زحمات کشیدند ومن عده رفقا را باخود به هوتل بردم. شب همه رفقا چه اعضای حزب مردم بوده وچه جوانان که از ولایات دور ونزدیک به نمایندګی همرزمان خود امده بودند، به امید فردای روشن به خوشی ها سفری نمودند. فردا ساعت ۹ صبح همه به هوتل دوبی مارینا دستجمعی وفردی خودرا رسانید ند و از طرف رفقای موظف واز سوی کارمندان هوتل و مالک هوتل فرزند اګاه وطن محترم رفیق حاجی شعیب که یک لحظه هم خودرا دوراز ترقیخواهان نمیدانند خوش امدید ګفته شد. جای افتخار است وباید بالید که بیش از چهل دوشیزه جوان در کار کنفرانس از ولایات وشهر کابل، بایک علاقمندی خاص تشریف اورده بودند ودر کنفرانس خود فعالانه شرکت نمودند. کار جلسه توسط محترم قاری عبدالصبوربا قراعت چند ایت شریف آغاز و جلسه را رفیق جوان فواد کشمی عسکرزاده به پیش میبرد. از رفیق محترم پوهاند محمد داود راوش ګرامی تقاضا ګردید تا سخنرانی نماید. رفیق راوش در صحبت خود به اشتراک کنندګان چنین فرمود :

" جوانان عزیز ، تجربه نشان داده است که کلید حل مسایل هرکشور و هر ملت سرانجام در دست مردمآن است. مردم افغانستا ن امروز ، مردم دیروز نیستند. مردم ما امروز به آن سطح از شعور و بلوغ سیاسی رسیده اند که منافع شان را به درستی تشخیص کنند. اکثریت مطلق مردم ارزش های قانون اساسی و جامعه مدنی را می پذیرند و به پای صندوق های رای میروند. هزاران کادر ملی ، تجدد گرا و ترقی خواه در نظام و در نهادهای منتخب مصروف خدمت اند. ده های هزار انسانها آگاه در سازمانهای سیاسی و جامعه مدنی بسیج شده اند. صد های هزار هم وطن ما لباس پرافتخار خدمت به وطن را بر تن نموده ، از حریم کشور و نظام و قانون اساسی دفاع میکنند." رفیق راوش درمورد وظایف جوانان خاطرنشان ساختند : " در چنین شرایط چشم امید ما به نیروهای دموکرات و ترقی خواه و به خصوص نسل جوان کشور است. خوشبختی جامعه ما است که اکثریت نفوس کشور را نسل جوان وبالنده و پویا تشکیل میدهد. انرژی و تلاش نسل جوان برای زنده گی آزاد تر و بهتر مایه دلگرمی است.
مهم است تا جوانان کشور به میدان سیاست وارد شوند و در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه سهم فعال بگیرند و آینده کشور را که به خود شان و نسل های بعدی تعلق دارد ، بدست خود رقم زنند." در بخشی دیګر از صحبت رفیق راوش جوانان را مخاطب قرار داد و گفتند : " حزب ما بر نسل جوان و بالنده کشور متکی است. ما به آینده درخشان کشور خوشبین هستیم و این اینده به خرد و بازوی توانای نسل جوان کشور ما ساخته میشود. آنچه که گفته شد دیدگاه شخصی من نه بل که ازآماج های اساسی و برنامه یی حزب مردم افغانستان است که در عالی ترین مرجع آن ، کنگره حزب به تصویب رسیده است. از اینرو ما از جوانان و خواست های قانونی شان حمایت و پشتیبانی می نمائیم.که باکف زدن هایی متواتر ورفیقانه بدرګه ګردید رفیق راوش به جوانان نیز یاد اورشد و ګفت: همسوئی حزب ما با جوانان از برنامه ترقی خواهانه و باور های ما به خرد و توانائی های جوانان برای تغیر، تحول وزنده گی بهتر ناشی می شود." رفیق راوش در قسمت پایانی سخنرانی خاطر نشان ساختند : " جوانان ما در سنگر آموزش نه تنها درس های مسلکی را بیاموزند بل که از مبارزات آزادی خواهی وداد خواهی، تجارب نسل های گذشته و آموزه های ساختمان جامعه نوین و دموکراتیک بهره ور گردند. این جوانان متعهد باید تجارب تاریخی مبارزان ملی، تجدد گرا، دموکراتیک و عدالت خواه را در دستور کارخویش قرار دهند. جوانان تاریخ سرزمین خود را مطالعه کنند. شجاعت، دلیری وصداقت درگفتار و عمل خود داشته باشند " بعد از صحبت همه جانبه رفیق ګرامی راوش جوانان در یازده ګروپ تقسیم وبه کار  خود اغازنمودند. در هر ګروپ تعداد از نماینده های ولایات به دور یک میز جمع شدند تا با هم معرفی شوند که شدند، تا از مشکلات جوانان باخبر شوند ، تجربه ها ونظریات شانرا تبادله نمایند. بعد از تبادل نظر در ګروپ هایی خویش، رفقا جوان داد الله، ناصر حنیف، نرګس نوروزی ، منوچهر مل، نثار احمد امینی، احمد جاوید کامجو، عبدالفتاح ، آرین ،عابدالرحمن و حامدرحمانی صحبت نموده نظریات وپیشنهادات رفقا را بیان نمود. فضای جلسه نهایت پر از صمیمیت و خوشی ها بود. من نیز به نوبه خود صحبت مختصر داشتم که مورد تایید جوانان قرار ګرفت. در ختم کنفرانس شورای مرکزی جوانان از تمام ولایات ایجاد شد و رفقای دیګر مرخص ګردید و شورای مرکزی جوانان دموکرات به کار خود ادامه داد که بعد از تبادل نظر رفیق فریداحمدفرحت بحیث ریس تعین ګردید. جای افتخار است که آن چیزی را که در مدت ۱۱ سال ارزوانرا داشتم به چشمان باز وحضور خود دیدم وآن آمادګی و سهم جوانان اګاه درامر مبارزه برحق در راه زحمتکشان بود. دیدم ویادم آمد که آن پرچم مبارزه را که رفتګان عزیز ما در شرایط نهایت دشوار وبغرنج به دوش ما نسل واقعآ سوخته ګذاشته بود، در روز روشن و به کمال امانت داری به نسل آینده کشور انتقال می ګردد. آن خوشی وشادمانی شور وشوق همرزمان جوان برای من وهمرزمان ما به ترتیب کم از خوشی های پیروزی فوتبال ، کریکت، اتحاد مرد وزن وریختن آنها به جاده های شهر غرض استقبال از بازی کنان تیم های ملی نبود. من در آن کنفراس حیات دوامدار حزب تجدد خواهان وترقیخواهان را دیدم. در فرجام می خواهم دو حرف دو دختر و یک مردجوان را که یکی در روز پیروزی فوتبال ودیګران در کنفرانس سراسری جوانا ن بیان نمودند به شما عزیزان و دوستان محترم مختصر اراییه نمایم : جوان با استعداد سخنور شیرین زبان از مزارشریف که راه ورسم پدر خودرا نهایت ګرامی میداشت به اسم ناصر عفیف درقدم نخست ازصداقت پدر عزیز اش چنین به حضار حکایه کرد: پدرم روزی همه فامیل را خواست وګفت من را ببخشید بجز معاش حلال که در برابر کار میګرفتم و به شما می اوردم ، دیګر چیزی نداشتم، من نمیتوانستم از راه غیر مشروع، رشوت و دوزدی به شما بلند منزل بسازم وثروت را دربانګ برایتان نګاه میکردم وعلل اش این بوده که من پیوند به یک مکتب انسانی وتعهد به خدمت صادقانه به مردم داشتم. آن جوان افزود افتخار میکنم که فرزند یک حزبی صادق ، مومن وهمرزم شما عزیزان هستم وحال با سربلند از صداقت پدرعزیز خود در هرجا یاد اور میشوم. وی ادامه داد: ما دیګر کسی را به رنګ، نژاد ، لنګی، چپن، پکول، ریش، مجاهد وطالب نمیشناسیم. ما افغان هستیم وافغان باقی میمانیم وراه پدران خودرا ادامه میدهیم. در روز جشن فوتبالستان یک دوشیزه را دیدم که تا استدیوم خودرا رسانده بود ومیګفت افتخار میکنم یک دختر هستم یک زن افغان هستم ومن به همین خاطر امدم که نشان بدهم در خوشی ها ما کم از دیګران که هدف اش مردان جوان بوده نیستم وی به صدای بلند میګفت که : اګر یک جوان سهم در خوشی هموطن خود میګیرد، چرا یک دختر افغان سهم نګیرد واین حق ما است وخوشی مرد وزن یکسان است. اوبه مثابه یک دختر دلیر افغان ازدختران وزنان وطن خواست که از کنج خانه برایند وبه جاده ها سرازیر شوند. در پیروزی ها ی پی درپی سهم شایسته بګیرید وپایکوبی کنند. در سالون مجلل دوبی مارینا که نقش جوانان اګاه هرات رفقا سمیراحمدمزدک ،ونثار احمدامینی به همراهی رفیق یوسف پیشتاز مسول جوان شورای ولایتی هرات بیشتر محسوس بود، دوشیزه دیګری راهم د یدم که درکنفرانس جوانان حضور خودرا در مبارزه وخدمت به مردم ازهمه مقدم شمرد که جای افتخار است. به جا است سرم را به زمین فرود آورم در برابر آن شیر زنانی که در کار کنفرانس سهم فعال ګرفتند. آرزو دارم تا این جوانان بتوانند سازمان بزرګ ونیرومند دموکراتها وترقیخواهان آینده کشور را بسازند ، سنت شا یسته خدمت به مردم ووطن را ادامه دهند و به رهبری حزب و کشور برسند.

نگاهی به جنبش جوانان افغانستان

پیوسته به گذشته

داکتر آرین

به این ترتیب جنبش "ویش زلمیان" با مارش و تحرک انقلابی خویش چهره سیاسی و فکری جامعه را دگرگون کرد، مبارزات شجاعانه "جنبش جوانان" علیه ارتجاع و اختناق در بیداری تدریجی توده های شهرنشین بخصوص در پایتخت اثرات مهم از خود در اندیشه جوانان بجا گذاشت، آزادی های نسبی که بر اثر این مبارزات به ویژه به اثر مبارزات "جوانان بیدار" حاصل شده بود به دستآورد مبدل میشد و به آگاهی اجتماعی و دانش سیاسی و تجربه مبارزاتی "جنبش جوانان افغانستان" افزود میگردید، که همزمان به آن آگاهی سیاسی و اجتماعی سایر لایه ها و اقشار جامعه نیز بلند میرفت.

درحالی که دولت شاهی میخواست سلطه جابرانه خود را بالای مردم زحمتکش و جوانان ترقیخواه تحمیل کند، جوانان مبارز از پایان نظام فاسد و پوسیده و دوران کامروایی مستضعفان و ستم دیده گان سخن می راندن، در همین روند داغ نبرد اجتماعی، برعلاوه جنبش "ویش زلمیان" جوانان ما کمرهمت را به احیا دو سازمان دیگر  بنامهای  "وطن" و "خلق" بستند که از نفوذ و شناخت در میان جوانان برخوردار بود، اولی به رهبری میرغلام محمد غبار و دومی به رهبری دوکتورعبدالرحمن محمودی، که به باور میرمحمد صدیق فرهنگ این سازمانها دارای گرایشهای "سوسیالیزم عاطفی" بودند. ٥۲

صفات برجسته اجتماعی و سیاسی جوانان میهن پرست افغان را دراین دوره آرزوهای مقدس و آمال والای آزادی خواهی، دموکراسی، میهن دوستی و گسترش علم و فرهنگ نوین و ایده های صلح و برابری میان مردم ما و دفاع از حق و حقوق جوانان مشخص می ساخت و به همین جهت بود که بخاطر ادامه و گسترش مبارزات اجتماعی- سیاسی میان جوانان و فراگیرشدن هرچه بیشترآن، در دانشگاه کابل برای اولین بار در سال ١۳۲٨  توسط یکتعداد از محصلین پوهنتون، اتحادیه محصلان پایه گذاری شد که درهیات رهبری آن ببرک کارمل جوان نقش عمده و بارز داشت. ٥۳ خصوصیت مهم این مرحله را تشدید مبارزات طبقاتی، افزایش شعور و آگاهی سیاسی مردم، ایجاد سازمانهای اجتماعی و سیاسی تشکیل می داد، دراین دوره تضاد های اجتماعی حاد و حادتر و مرز میان اقشار و لایه های اجتماعی روشن و روشن تر می گردید. همزمان با این وقایع سیاسی در کشور، مبارزات انتخاباتی دور هفتم شورای ملی افغانستان برگذار شد، جریانات و سازمانهای سیاسی به رقابت برخاستند که در مرکز آن "جنبش جوانان افغانستان" قرار داشت در این دوره جوانان با شور و شوق به پای صندوق های رای رفتند که "در حوزه های انتخاباتی کابل دوکتور عبدالرحمن محمودی و میرغلام محمد غبار بر حریفان پیشی گرفتند و بوکالت برگزیده شدند. هم چنان تعدادی از اعضای "ویش زلمیان" در بعضی حوزه ها پیروزی کسب کردند و به شورا آمدند و به این ترتیب در شورای دوره هفتم یک جبهه مخالف "اپوزیسیون" تشکیل یافت و تضادهای فکری و سیاسی تبارز کرد."٥٤ 

نظام دولتی که از جایگاه مردمی برخوردار نبود ترس از انهدام نظام کهنه و استقرار نظام جدید داشت و از عمق توده ای شدن "جنبش جوانان افغانستان" به وحشت افتاده بود، سعی کرد بخاطر حفظ سلطنت و نظام فرسوده و فساد، با برخی تغییرات و ریفورم مانع ادامه و توسعه جنبش و دگرگونی های اجتماعی- سیاسی شود، که زیر فشار مبارزات "جنبش جوانان افغانستان" به تاریخ ١١ جدی ١۳۲٩ مطابق به ۳جنوری ١٩٥١میلادی خبر تصویب و توشیح قانون مطبوعات ازطرف حکومت، در جراید انعکاس یافت٥٥، به استفاده از این قانون نخستین بار یک تعداد از جراید غیر دولتی یکی پی دیگر به نشرات آغاز کردند - ندای  خلق، وطن، نیلاب، خلق، پرچم، شعله جاوید، کاروان، اتحاد ملی، وحدت، افغان ملت، مساوات، صدای عوام، پیام امروز، صبا، کمک، کاروان، خیبر، گهیځ، هدف، پکتیکا، جبهه ملی، سپیده دم، افغان ولس، افکارنو، پیکار، شوخک٥٦ و... که در بلند بردن سطح شعور سیاسی جوانان و توده های زحمتکش از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.

 در ماه می سال ١٩٥۲ میلادی در کابل اولین مظاهره سیاسی درتاریخ  "جنبش جوانان افغانستان" بخاطر اعتراض به نتایج انتخابات دوره هشتم شورای ملی که دولت به تقلب آشکار دست زده بود براه انداخته شد در این تظاهرات باشکوه اشتراک کننده گان خواستار برگذاری دوباره انتخابات شده و همچنان خشم و نفرت خویش را در مورد نابرابری های اجتماعی، تبعیض و بیکاری فزاینده ووضع بسیار رقت انگیز توده های محروم جامعه ابراز داشتند. با برگذاری این مظاهرت باعظمت و توده ئی که روشنفکران جوان و عدالت خواه صف خویشرا از صف ارتجاع و استبداد جدا و آشکار نمودند، آرزوهای انسانی و قانونی جوانان متوجه رهائی افغانستان از تسلط استعمار و مناسبات پوسیده و قرون وسطائی، احیای دموکراسی و آزادی های مدنی برای توده های زحمتکش مردم بود و از خواسته های اساسی این مظاهره اعاده حقوق غضب شده دو وکیل پارلمان از شهر کابل میرغلام محمد غبار و محمودی بود که مسوول آن دولت را می شناختند و در پیشاپیش تظاهر کنندگان ببرک کارمل جوان محصل صنف سوم دانشکده حقوق مانند یک رهبرشجاع با شعارهای وطن پرستانه برای اشتراک کننده گان قوت پیکارجوئی و عدالت خواهی میداد.٥٧ این مظاهره که خصلت وماهیت ضد استبدادی، ضد استعماری و ضد ارتجاعی  داشت در آن روز به یک جنبش عظیم توده ئی بخاطر عدالت خواهی و احقاق حقوق وکلای مورد تائید و رای مردم تبدیل گردیده بود. دولت و ارتجاع که از عظمت و شکوه آن به لرزه درآمده بود در پی درهم شکستن "جنبش جوانان افغانستان" برآمدند، که  پیامد آن به زنجیر و به زندان کشاندن عده ای از جوانان ترقی خواه بود - میرغلام محمد غبار به مدت ٤ سال، دوکتور عبدالرحمن محمودی به مدت ٩ سال، ببرک کارمل برای مدت چهارونیم سال زندانی شدند همچنان جوانان ترقیخواه دیگر – میرغلام محمد فرهنگ، برات علی تاج، سرور جویا، دوکتور فاروق اعتمادی، یوسف آیینه، رحیم محمودی، امان الله محمودی، دوکتورهادی محمودی و ...  مدت های کوتاه را در زندان سپری نمودند٥٨، اگرچه این حمله به "جنبش جوانان افغانستان" ضربه شدید وارد نمود اما برخلاف آنچه تصور میرفت اوج گیری جنبش و مبارزات جوانان ما بخاطر آزادی و دموکراسی به رشد و تکامل خویش ادامه داد، دموکراسی، عدالت اجتماعی، برابری، ترقی و دانش واژه های بودند که در هر گردهمآیی و محافل جوانان روشنفکر تحلیل و تجزیه، بحث و تکرار می گردید،  گفتگو درباره سیاست و مسایل اجتماعی درمکتب و دانشگاه، در زندان و تعبید، درشهر و ده به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده و همگان در آن شرکت می نمودند، باآنکه بزبان آوردن حرف از میهن پرستی، ترقی و عدالت اجتماعی  در آن زمان گناه و جنایت تلقی می شد و این اعمال مورد پیگرد دولت قرار می گرفت، ولی جوانان با مبارزه آگاهانه و پی گیربا قبول همه خطرات به پیروی از فلسفه ای که "نسلی باید خودرا فدا کند تا نسل دیگر خوشبخت شود" با شور و شوق انقلابی در مقابل زندان و شکنجه، محرومیت های اجتماعی، ناسزا و تهمت های ناجوانمردانه استبداد و ارتجاع سرفرود نیاورده و به نبرد خویش ادامه داده و بیشتر از گذشته بخاطر دموکراسی و دفاع از حقوق مردم مبارزه کردند که در فرجام مقاومت دولت استبدادی را به شکست مواجه ساخته و "جنبش جوانان افغانستان" با چنان دستآورد بزرگ و موفقیتی وارد "دهه ای دموکراسی" شد که ارزش آن بیشتر از هر پیروزی نظامی به حساب می آمد.

"دهه ای دموکراسی" ارمغان مبارزات سیاسی و دستاورد تمام طبقات و اقشار جامعه ما بود در این مرحله طوریکه از نام آن هویدا است شعارهای دموکراسی و ترقی در دستور روز قرار گرفته و بتدریج تغییرات مثبت درساختار اجتماعی و سیاسی دولت و جامعه رونما شد، انتقال قانونی مقام صدارت از خاندان شاهی به مردم برای همیشه، تصویب قانون اساسی جدید، تصویب قانون  احزاب توسط مجلس شورای ملی، تاسیس احزاب سیاسی، نشر دها روزنامه و جراید غیردولتی، پیروزی چشمگیر نیروهای چپ در انتخابات شورای ملی، آزادی مطبوعات، تشکیل فرکسیون نیرومند چپ درپارلمان افغانستان، ایجاد شرایط مناسب برای سهمگیری زنان درعرصه های مختلف درجامعه همه و همه پیروزی جوانان و  انگیزه های الحامی برای اوجگیری جنبش و حوادثی بودند که هم دولت و هم نیروهای دموکرات و چپ را در برابر وضع و شرایط سیاسی جدیدی قرار داده و جامعه داخل دوران جدید سیاسی شده بود، دراین مرحله شرایط عینی برای تدوین استرتیژی جدید جهت ژرفش و گسترش دموکراسی آماده و بطورنسبی برخوردار از حقوق و آزادی های دموکراتیک و قانونی بود. این وقایع ناگاهانی که طی آن اقدامات و نقشه های عقبگرایان و استعمار در برابر آن به شکست مواجه گردید زمینه را برای کار سیاسی میان توده های مردم و ایجاد احزاب قوی و نیرومند چپ در سرتاسر افغانستان فراهم کرد.

١- حزب دموکراتیک خلق افغانستان: اولین سازمان و بزرگترین حزب سیاسی است که در دهه دموکراسی با برگذاری اولین کنگره خود بتاریخ ١١ جدی ١۳٤۳ خورشیدی مطابق با اول جنوری ١٩٦۰ در کابل در منزل نورمحمد تره کی موجودیت خویش را اعلان نمود در این کنگره نورمحمد تره کی بحیث منشی عمومی و ببرک کارمل به صفت معاون حزب انتخاب گردید. ارگان نشراتی آن جریده "خلق" به امتیاز نورمحمد تره کی و مسوولیت بارق شفعی و جریده ای" پرچم" به امتیاز و مسوولیت سلیمان لایق و میراکبر خیبر بود.٥٩

۲- حزب ستم ملی: این حزب در سال ١۳٤٥ به فعالیت آغاز نمود رهبر آن طاهر بدخشی و بحرالدین باعث معاون این حزب، ارگان نشراتی آن "ستم ملی" بود٦۰

۳- حزب دموکرات نوین: در سال ١۳٤٧ پایه گذاری شد ارگان نشراتی آن جریده "شعله جاوید" است صاحب امتیاز دوکتور عبدالرحیم محمودی و مدیر مسوول آن دوکتور هادی محمودی بود.٦١

٤- حزب وحدت ملی تحت رهبری استاد خلیل الله خلیلی تشکیل گردید ارگان نشراتی آن جریده "وحدت" بود.٦۲

٥- حزب دموکرات مترقی: توسط میوند وال تاسیس گردید ارگان نشراتی آن جریده ای بنام "مساوات" بود.٦۳

٦- حزب افغان ملت: این حزب را غلام محمد فرهاد پایه گذاری نمود، ارگان نشراتی آن جریده "افغان ملت" بود.٦٤

٧- حزب اتحاد ملی: در سال ١۳٤٨ توسط محمد اسحاق عثمان تاسیس و ارگان نشراتی آن جریده ای بنام "اتحاد ملی" بود.٦٥

٨- حزب جمعیت عوام: این حزب توسط داکتر عبدالکریم فرزان تشکیل شد. ارگان نشراتی آن "صدای عوام" بود.٦٦

9- انجمن یا حزب"کلوپ ملی" موسس این حزب داود خان و برادرش محمد نعیم بود، توسط شاه محمود خان صدرراعظم وقت در منزل غلام فاروق خان عثمان افتتاح شد.٦٧

طوریکه در بخش های گذشته تذکر داده ام در این نوشته موضوع بحث ما آن بخشی ازجنبشی سیاسی و "جنبش جوانان افغانستان" است که با تکامل جامعه، علم، ترقی و پیشرفت ایمان دارند و در روند بغرنج و متناقض سیاسی کشورما بخاطر استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و دموکراسی رزمیده اند و تاریخ میهن ما شاهد کارنامه ها و نامدارترین مردانی ازاین جنبش است که همواره با بیداد گران در ستیز، "نبودن خویش را بخاطر بودن" مردم و میهنش ترجیع داده اند، نه نیروهای ارتجاعی و وابسته به استعمار که همواره بخاطر در بند کشیدن خلق، غارت، فساد، خیانت و جنایت و به قهقراکشاندن میهن ما کوشش نموده اند و مردم مسلمان افغانستان را با پوشیدن ماسکی مذهبی و دینی فریب داده و در طول تاریخ کشورما، به مثابه مرکز توطه و تحریک علیه جوانان ترقیخواه و دموکرات قرار گرفته و همواره به اعصای دست بیگانه گان تبدیل شده اند، میهن ما را به تفرقه و چند گانگی ها و دشمنی های ملی، مذهبی و زبانی کشانده و مردم ما را به فقر و فاقه و به گدائی اندخته اند و برای "بودن خود نبودن" تمام مردم افغانستان را خواسته اند و میخواهند. اما توضیحات مختصر در مورد این احزاب و سازمانها بخاطریست که جوانان ما با این جنبشی شرارت پیشه و فتنه انگیز که میخواهند دین و سیاست را با هم آمیخته و از آن جهتی عوام فریبی استفاده نمایند نیز معرفی شوند تا به آسانی در چنگال و اسارت مستکبران و خائینین به منافع خلق و مردم گرفتار نشوند.

١- "حزب الله: این سازمان در سال ١۳۳۲ توسط مولوی صاحب قلعه بلند پایه گذاری و در مسجد سربازار چاریکار بنام حزب "الله و رسول" موجودیت خویشرا اعلام نمودند، اما بزودی با اثر فشار دولت شاهی از فعالیت باز ماند و منحل گردید.

۲- گروپ مجددی و مولوی عبدالوهاب پنجشیری: این گروپ که مردم را به شورش علیه حکومت تشویق و دعوت مینمود، در دوران دولت محمد ظاهرشاه مورد خشم حکومت قرار گرفته مجددی زندانی و مولوی عبدالوهاب پنجشیری به پلخمری تبعید و نظربند شد.

۳- جمعیت اسلامی افغانستان: توسط استاد نیازی پایه گذاری شد، امیر عمومی آن استاد برهان ا لدین ربانی و معاون امیر عمومی عبدالرسول سیاف انتخاب گردید، از فعالین جوان این حزب محصلین دانشکده انجنیری گلبدین حکمتیار و احمدشاه مسعود بود. بخاطر فعالیت های ضد دولتی، اعضای این حزب در زمان جمهوری محمد داود گرفتار یک عده اعدام و زندانی گردیده و تعدادی به پاکستان فرار نمودند.

٤- حلقه منهاج الدین گهیځ یا "توابین" : رهبر آن منهاج الدین "گهیځ" و اعضای رهبری آن مولوی عبدالرب و مولوی خالص، ارگان نشراتی آن جریده "گهیځ" بود که رهبر آن در زمان رژیم شاهی ترور گردید.

٥- گروپ مولوی فیضانی: در این حلقه بیشتر ملاهای متعصب مساجد عضویت داشتن که در زمان جمهوری محمد داود رهبر آن اعدام و اعضای آن زندانی و پراگنده گردید.

٦- جمعیت العلمای محمدی: در سال ١۳٥۰ در منزل صبغت الله مجددی تاسیس شد. صبغت الله مجددی بحیث رییس جمعیت و اعضای آن مولوی فضل هادی شینواری، مولوی چرخ و مولوی صاحب زاده و ... این سازمان بعد از کودتای محمد داود و اعلان جمهوریت، زیرفشار دولت پاشان و پراگنده گردید.

٧- جمعیت جمال مینه: در سال ١۳٥١ خورشیدی تاسیس شد ارگان نشراتی آن جریده ای "برهان" و مدیر مسوول و صاحب امتیاز آن سید عالم شاهی نقطه بود.

٨- خدام الفرقان: از این حلقه معلومات در دست نیست". ٦٨

این احزاب و یا اگر "جنبش جوانان اخون المسلمین" آن را بنامیم، هرگز اندیشه ترقی خواهانه ووطن پرستانه نداشته اند در طول موجودیت خویش از آغاز تابه امروز با تمام نیرو بخاطر جلوگیری از فرهنگ نوین، ترقی و تعالی کشور مبارزه کرده و به دولتهای ملی و مترقی و جنبشهای ترقی خواهانه جوانان افغانستان ضربه وارد ساخته اند در بیست سال اخیر این احزاب که در افغانستان قدرت سیاسی در چنگ دارند، چه در دهه ویرانی، چپاول و تروریزم و چه در دهه فساد و پر نمودن جیب ها، نیروهای جهادی– طالبی به جنایاتی متوسل شده اند که در صفحات اندک و سطور محدود نمی توان به آن پرداخت،  باید تذکر داده شود که این احزاب با دولت شاهی و نظام جمهوری داود خان نیز در تصادم، جنگ و شورش بوده اند اگرچه اندیشه های آنها با هم نزدیک و بسیار تفاوت نداشت، اما تاریخ شاهد خشونت و نهایت بی رحمی و ویرانگری آنان با دولت های ملی و مترقی شاه امان الله غازی، شاد روان نورمحمد تره کی، ببرک کارمل فقید و دوکتور نجیب الله شهید است که بدون هیچگونه مصالحه و کمپرامیس با ترور، وحشت و انتحار به مبارزه برخاستند، البته این طبعیی و  برای جوانان ما باید قابل فهم و درک باشد، زیرا اگر غیر از آن می بود، ما به اندیشه های انسانی و ترقی خواهانه ای دولتهای ملی و مترقی تردید میکردیم.

چه باشد افتخار ما بر تو ای لنگ

 که در تاریخ فقط کور و کری تو

زکشور خانه شیطان تو کردی  

همه ظلم است اگرکه داوری تو

به هرحال چون این بحثی جداگانه ای است خلاصه بگویم همان طوریکه سردار داود در فاکولته حقوق دانشگاه کابل حین صحبت با محصلین، دست خود را طرف قلعه جواد، جایکه شیخ المسایل مجددی زنده گی میکرد دراز کرده گفت: " تا زمانیکه این سنگرارتجاع برجاست مملکت ترقی نخواهد کرد". ٦٩  با تایید حرف او باید بگویم، هجوم ارتجاع، یعنی احزاب جهادی و طالبی در دو دهه گذشته نه تنها از ترقی جلوگیری کرد، بلکه دستآوردهای یک قرن اخیر "جنبش جوانان افغانستان" را که به رنج، مبارزه و قربانی های بیشمار بدست آمده بود برباد نمود، اندیشه های مترقی و عدالت خواهانه را منجمد کرد، با مروج ساختن فرهنگ های مضحک عربی - وهابی، آخوندی و پاکستانی رشد مدنی جامعه افغانی را بطی ساخته حتا به عقب کشاند، جهالت عمومی را در سرتاسر افغانستان پخش، میهن ما را به سیر قهقرائی و جوانان ما را به بدبختی و شرایط غم انگیزی روبرو ساخته اند، درسرزمینی که افتخارات چندین هزار ساله ای فرهنگ و انسانیت را دارد، چنان بی باوری را نسبت علم، دانش و تمدن ایجاد نموده اند که اکثریت جامعه را در تاریکی نگهداشته و روح مردم را شکستانده اند و توده ها را در مورد میهن پرستی، دموکراسی و پرورش انسان نوین دچار تردید ساخته اند.

چه جوئی درد ملت را از مستی که از فطرت  

نه درد بوزری دارد نه ایمان سلیمانی

بدست خود کی ویران سازد خانه خود را  

همان از دست نادانی فغان از دست نادانی ٧۰

تا از موضوع خارج نشده برمی گردیم به اصل آن، صحنه ای نبرد ارتجاع و پیشرفت، تاریکی و روشنی، عدالت و ظلم، اسارت و آزادی، دروغ و حقیقت، دموکراسی و دیکتاتوری عبرت خیزترین و فاجعه آمیزترین و مشهود ترین صحنه تصادم نیرومند " نو" و "کهنه " در تاریخ است دراین کارزار تاریخی، از یکطرف استبداد و تاریک اندیشی و از جانبی انقلابیون و روشنفکران درمیدان نبرد اند و درست همین نبرد است که هر انسان باید ارزش زیست، کرامت و انسانیت خویش را ثابت نماید، آنچه که "جنبش جوانان افغانستان" در دهه ای دموکراسی به اثبات رساند.

"جنبش جوانان افغانستان" دردهه ای دموکراسی بر اساس "تایید" و "انتقاد" از اصلاحات دولت شاهی  پشتیبانی به عمل آورد و پیشگام ترین حزبی که از این دهه استقبال نمود "حزب دموکراتیک خلق افغانستان" بود، زیرا، از یک طرف این اصلاحات نسبی به سود مردم و ترقی کشور بود و از جانب دیگر، برخواستن علیه این اصلاحات، آگاهانه ویا غیرآگاهانه خدمت به ارتجاع و استعمار محسوب می شد.

دهه ای دموکراسی که حاصل مبارزات "جنبش جوانان افغانستان" است، پرجوش ترین صفحات تاریخ افغانستان را تشکیل می دهد، یکی از بزرگترین دستاورهای این جنبش در این دهه پیروزی تابناک نیروهای چپ در انتخابات دوره دوازدهم شورای ملی است که دوازده نفر از جناح چپ به شمول ببرک کارمل از کابل، اناهیتا راتب زاد از کابل، نوراحمد نور از پنجوائی قندهار، فیضان الحق از رودات ننگرهار به گرفتن رای از مردم موفق شدند٧١، این پیروزی نه تنها رویدادی تاریخی در حیات سیاسی- اجتماعی مردم و زحمتکشان مهین ما بشمار می رفت، بلکه به عنوان تواناترین نیروی سیاسی در پارلمان افغانستان از اسقلال ملی،تمامیت ارضی، وحدت و حاکمیت ملی و منافع طبقات محروم و زحمتکش کشور ما دفاع می نمود،  در این دهه مظاهرات و تظاهرات عظیمی بخاطر رسیدن  به جامعه دارای دموکراسی و عدالت اجتماعی تدویر و برگذار شده است، که از مهم ترین و مشهور ترین این تظاهرات "جنبش سوم عقرب" است. 

در این روز هزارها تن جوان ازمحصلان دانشگاه و صنوف بالائی لیسه های کابل در مخالفت با بعضی از اعضای کابینه و عدم رای اعتماد به آنان، در برابر شورای ملی افغانستان دست به تظاهرات مسالمت آمیز زدند، گرچه این تظاهرات از کجا به خوشونت کشیده شد و چند نفر از محصلین شهید و زخمی شدند، اما با همه حال  پیروزی از آن جوانان مبارز ما گردید، داکتر محمد یوسف صدر اعظم وقت به استعفا مجبور شد و سه روز بعد از این واقعه صدراعظم جدید آقای میوندوال به دانشگاه کابل رفته و درمجلس فاتحه و سوگواری حادثه ای "سوم عقرب" اشتراک کرد، و وعده داد که خواسته های محصلین را عملی خواهد کرد، خواسته های که از جانب محصلین مطرح شده بود:

١- افرادی که بجرم اشتراک در تظاهرات سوم عقرب باز داشت شده اند، فورا رها گردد.

۲- به محصلین اجازه داده شود تابه تشکیل اتحادیه اقدام کنند.

۳- واقعه سوم عقرب تحقیق و عاملین آن مجازات گردد.٧۲

( ادامه دارد )

 

اجتماعی ـ بامداد۲/ ۱۳ ـ ۳۰۱۰

جایگاه طنز در ادبیات دری

 

نوشته:عبدالوکیل کوچی

قبل ازینکه به بحث در رابطه به جایگاه طنز در ادبیات دری یا زبان دری پرداخته شود بهتر است تا در باره زبان وزبانشناسی از جمله زبان دری فارسی مرور مختصری داشته باشیم .
زبان وسیله افهام وتفهیم است وادبیات از آن سر چشمه میگیرد . زبان دری یکی از شعب آن . بشر از همان پیدایش خود نا گزیر بود ه است در اجتماع زندگی کند با دیگران در آمیزد ومقصد خود را به دیگران بفهماند واز منظور دیگران با خبر شود .این نیاز مندی های متقابل او را مجبور ساخت تا از سمبول ها واشاره های لفظی کتبی وقرار دادی که بین او ودیگر اعضای جامعه مشترک بوده استفاده نماید . سیستماتیک ساختن این نشانه ها ودلالت های قرار دادی ، زبان آن توده را تشکیل می دهد . زبان عبارت از مجموعه دلالتها ونشانه ها وسمبول های قرار دادی صوتی ایست که افراد یک جامعه بوسیله آنها افهام وتفهیم می نمایند .وبوسیله ء آنها فعالیتهای اجتماعی وضرورت های با همیء خود را مرفوع می سازند .
طوریکه گفته آمدیم زبان ، همزمان با پیدایش انسان بو جود آمد و وسیله ء افهام وتفهیم بین انسانهاست. هم ماده تفکر ودانش است وهم آنرا بیان میکند وانتقال اندیشه ،تجربه وفرهنگ انسان با زبانش صورت میگیرد . زبان ظرف خلاقیت وجوهر اندیشهء آدمی ومعرف معنویت تاریخی آنست . زبان بمثابه یک پدیده ء اجتماعی وزنده ، ابزار اصلی تفکر و آفرینش ، نقش مهم در تحولات زندگی اجتماعی رشد هویت فردی وادامهء حیات دارد . به سخنی زبانشناسانه نامیء معاصر ( نو آم چامسکی ) زبان ابزار آزادی بیان واندیشه را در دست انسان میگذارد . با توجه به علم زبان شناسی تا جاییکه تخمین کرده اند شمار زبانهای زنده ء عالم در حدود سه تا چهار هزار نوع بالغ میگردد که از جمله یکی هم زبان دری .
زبان پارسی دری یکی از اصیل ترین زبان آریایی هاست .
باید گفت که آریانای کهن ،خراسان دوره اسلامی ویا افغانستان امروزی از قدیم ترین ادوار تاریخ محل ظهور عالی ترین ودرخشان ترین تمدن های جهان بوده فروغ آنهمه ذخایر فکری وگنجینه های معنوی بشکل علوم ،فرهنگ ،اخلاقیات وادبیات بما رسیده است که در ادوار مختلف به زبانهای مختلف نگاشته شده است وامروز از آن زبان های تاریخی زبان فارسی دری ( زبان خراسانی ) وچندین زبان محلی دیگری که بما رسیده است . طوریکه گفته آمدیم زبان پارسی دری یکی از زبانهای دوره  نوین آریانی وخاستگاه آن باختر وحوزه باکتریاست . این زبان پس از تکوین وشکل گیری از همین سر زمین باختردر غرب فارس یا ایران امروزی ، در شمال به بخارا ، در شرق وجنوب به قاره هند گسترش پیدا کرد ه است .پس معلوم میشود که زبان دری از افغانستان نشئات کرده است در گستره علوم انکشاف یافته است ودر منطقه نیز گسترش یافته است .حفظ اصالت زبان وارج گذاشتن بر پاییه اصیل بودن وشیرین بودن این زبان است که در نتیجه کوشش های اکادمیک علما دانشمندان وادیبان وسر وران قلم بود که محققان در باره منشا زبان دری این زبان را زبان بهشت گفته اند.
همانطوریکه آریانا محل ظهور عالیترین ودرخشانترین تمدن جهان بوده است .زبان دری با ظهور علوم و فرهنگ از گذشته های دور تا عصر ما بسط وگسترش یافته است که در پرتو آن فروغ درخشان ، جایگاه زبان دری در ادبیات معاصر کشور وجایگاه طنز در ادبیات دری مقام برجسته ی دارد.

جایگاه طنز در ادبیات دری فارسی
بقول معروف لغت فارسی طنز را طعنه زدن ، تمسخر کردن ، طنازی و حتا سرزنش معنا کرده اند . اساسا طنز واکنشی است در برابر استبداد ، میشود گفت که طنز خود نوع نقد اجتماعی وسیاسی است . طنز همواره بخش گسترده ی از ادبیات را در بر گرفته است .در ادبیات معاصر اکثر ملل جهان طنز به عنوان نوع جدید ومستقل ادبی شناخته میشود .

نویسند گان طنز نویس جهان نشان داده اند که طنز یک نوع مستقل ادبی است طنز نمی تواند در یک قالب محدود بماند طنز می تواند تصویری ،تمثیلی ،منظوم ،منثور ، داستان وژورنالیستیک باشد . طنز میتواند از رمان چند صفحه یی تا طنز یک جمله یی (کاریکاتور ) قالب اختیار کند . طنز می تواند بشکل نمایشنامه ، فیلمنامه ،کارتونی ،نیمه نمایشی یا نیمه روایتی ارایه شود . طنز ادبیاتی که در آن عیوب فردی واجتماعی در پوشش ظرافت وخنده ونیشخند به تصویر کشیده شود وبمنظور اصلاح ودگر گون سازی اعمال وافکار انسانها را هدف قرار داده باشد ادبیات طنز گونه است .
هر چند طنز نویسان چیره دست کشور به سیاسی بودن طنز اندک اشاراتی داشته اند ولی از نظر این کمینه طنز ریشه های عمیق سیاسی دارد ودر هر قالبی که بیان شود جوهر اصلی آن سیاست بوده ودرونمایه آن سیاسیست زیرا طنز اصلا مسبب نابرابری هاییست که سبب های آن از استبداد برخاسته است . پس مقابله با استبداد خود سیاسی و پروسه اینکاردرگیر سیاست است . همانطوریکه سیاست نتنها علم است بلکه هنر هم است . بنا بر آن طنز بمثابه نوع خاصی از ادبیات ، راه سیاسی را هنر مندانه طی میکند .
بگونه مثال، هر چند ارایه طنز اجتماعی بمفهوم اصلا حات ویا بهبود اموراجتماعی خود رسالت عظیم اجتماعی میباشد ولی کار برای جای گزینی نظم نوین اجتماعی خود سیاسیست زیرا استقرار نظم نوین اجتماعی قبلا به نظم نوین سیاسی بستگی دارد زیرا بهبود نظم اجتماعی بدون نظم نوین سیاسی کارایی نخواهد داشت . درین باره بر میگردیم به برخی از بزرگان طنز در دوره های قدیم بطور مثال آموزه های طنزی مولانای بزرگ اکثرا سیاسی بوده است ، طور نمونه تقسیم شکار ، داستان های شیر وروبا ، سلطان ودزدان ، خانه ساختن پسران شاه ، ویا طنز پردازی های حافظ وخیام اکثرا ستیزه جویی بر علیه استبداد بود .
واما در یک قرن گذشته نخستین طنز نویس قرن بیستم کشور ما شاد روان محمود طرزی در مقالات سراج الاخبار وافغانیه ء خود موضوع مخارج ومصارف حرم در زمان امیر غضبناک حبیب الله خان را به بحث گرفته به طرز زیرکانه ومحتاطانه اهداف وروش های اصلاحی خود را بگوش خاص وعام رسانیده است .
بهر حال بر میگردیم به مقالات بزرگان طنز نویس برگرفته از فصلنامه آریانا برون مرزی که چنین فرموده اند ، طنز برای نوع ویژه ی از ادبیات ، کم وبیش توافق شده است . طنز در ادبیات دری سابقه طولانی دارد طی هزار سال پیش درادبیات زبان دری ، کلمات طنز هنری ،هجو، ظرافت ،لطیفه ،خوشمزه گی ،نکته سنجی ، خوش طبعی . بآنکه طنز یک پدیده نو بنظر می رسد اما به هیچ صورت نمیتوان گفت که طنز وطنز پردازی در ادبیات ما سابقه کهن ندارد ، تقریبا هزار سال پیش حکیم سنایی داستان هایی را هنرمندانه تصویر گیری کرده است .بعد ها عطار ، مولوی ،خیام ، سعدی وحافظ نشان داده اند که چگونه با استفاده از صنایع لفظی کار برد کنایات واستعارات را می توان شدید ترین انتقادات را به شیرینی ظرافت ملمع کرد وچیزی آفرید که هم بخنداند وهم تنبه کند ،هم بفکر اندازد وهم دگر گون سازد . مولا نا عبدالرحمن جامی از طنز پردازانی است که با ارایه توان ادبی خویش ازاستقلال طنز حمایه کرد . طنز پردازی در زبان غنا مند دری از گذشته های دور چهره نموده است .اشعار طنز آمیز ناصر خسرو بلخی ( چنار وکدو بن ) تمثیلات حکیم سنایی غزنوی ، حکایات مثنوی مولوی ، ودیگر آفرینش ها وآموزه هایی است که تاریخ ادبیات به آن می بالد . عبید زاکانی که نامش را در کنار بزرگانی چون سعدی ،حافظ  و مولوی جاودانه ساخت ، منظومه ( موش وگربه ) رساله )دلکشا) وغیره از ظرافت ها و ویژه گی های برخوردار است . بهر حال عبید زاکانی نخستین منادی استقلال ادبیات طنز در زبان دری فارسی است .آنچه قابل یاد آوریست آنست که طنز در روز گار پیش بیشترینه در ارایه لطیفه ها
ومطایبه ها بیان میشده ونه بگونه امروزین که بیشتر سیاسی ، غیر مستقیم ، شکننده وتعمیم یابنده .
طنز در افغانستان تا اوسط قرن نوزدهم که هنوز ماشین چاپ در کشور وجود نداشت در شهر ها ودهات افغانستان هزاران کتاب خطی چاشنی زندگی فرهنگی مردم بود . درادبیات معاصر کشور میشود نخستین رگه های آفرینش ها وکاربرد زبان طنز آمیز را در نوشته های محمود طرزی وشعر بعضی از شاعران آن دوره پیدا کرد ودر آغاز قرن بیستم ، محمود طرزی با ارایه مقالات بیدار کننده خود در جریده سراج الاخبار، مردم افغانستان را با ادبیات جدید وتحولات جهان آشنا کرد . در همین دوره پس از اندک زمانی میتوان از طنز نویسی محمد اسمعیل سیاه هراتی نام برد او هم با استفاده از منظومه های طنز آمیزش چون منظومه (سگ وشغال ) قدرت های حاکمه را به باد انتقاد گرفته است وپس از آن در دهه های 20 و30 و40 سر آغاز طنز نویسی در افغانستان بعضی از نویسندگان ، مانند استاد عبدالغفور برشنا ،استاد غلام علی امید ضیا قاری زاده ، عبدالصبور غفوری ، مینه ور ، شایق جمال ، شیر علی قانون ،طالب قندهاری ، ناصر نصیب ، ود هها شاعر دیگر توانستند با انعکاس دادن مشکلات زندگی ونا هنجاری های اجتماعی طنز منظوم بیا فرینند .
هر چند تعدادی از نقاشان بر جسته آن عصر چون پروفیسور غلام محمد میمنگی ،استاد برشنا ، غلام علی امید ، اکرم نقاش ، سید مقدس نگاه ، سید جلال الدین ودیگران بصورت تفننی کارتون میکشیدند . در کتاب طنز منقوش ومنظوم طنز تمثیلی هم در افغانستان باری استادان ، برشنا ،عبدالرشید لطیفی ، عبدالرشید جلیا ، ومحمد علی رونق آنها نمایشنامه های توفیق عبدالحکیم وسایر نویسندگان بزرگ جهان را از طریق تئاتر در افغانستان اساس می گذاشتند وبدوام آن نمایش نامه های کمیدی جان می گیرد .
بسیاری از نویسندگان ، دهه پنجا را سر آغاز طنز نویسی معاصر در افغانستان می دانند بفرموده جناب پرتو نادری شاعر، طنز نویس ونویسنده توانای کشور ،در دهه پنجا نخستین نویسندگانی که به مفهوم امروزین به نوع ادبی طنز پرداخته اند پاییز حنیفی وجلال نورانی است که بعد ها چهره های دیگر در عرصه پیدا می گردد حنیفی از شمار نخستین شخصیت های فرهنگی افغانستان است که چندین اثر شعری گرفته تا مضمونش به چاپ رسیده است . پس از آن جلال نورانی یکی از پایه گذاران طنز نویسی معاصر کشور ،هارون یوسفی طنز نویس سابقه دار، رازق فانی ، طنز نویس شناخته شده کشور گزینه طنز های او بنام (آمر باصلاحیت )نشر گردیده ودارای اثر های فرا وان است .عزیز آسوده و حمید پژمان . موصوف به ادامه میگوید ، نامهای معدودی از طنز نویسان آن دوره را که به حافظه دارم خلیل احمد روفی ، ظاهر ایوبی ، بلقیس بسمل ، حبیب زی ، لطیفه سعیدی ، سید امان اشرفی ، عبدالله نوید ، محمد اسمعیل ، احمد فرید نوید ، صاحب شاه ، آصف همکار ، نصیر احمد نشاط ، اسحق ثنا ، ابراهیم کوهی ، عبدالبصیر شرر ، دکتور طلوع ، اسحق ژاله ، فاروق عطایی وشمار دیگری از طنز نویسان و طنز های چاپ شده در مطبوعات سال های دهه شصت در کابل موجود هست . طنز نویسان برون مرزی رسول جهان بین ،عاطف مقدس ، نجیب الله دهزاد ، ناتور رحمانی ، هارون یوسفی ،هاشم یوسفی ، آقای پیام ،عزیزاله نهفته ،محمود شاه سلیمی ، فیروز پنجشیری ، وعبدالحکیم اطرافی که با همه مشکلات توانستند مشعل ادبیات طنزی را روشن نگهدارند .
گرچه اکثر مجلات وروزنامه ها انتشار جوک ها وفکا هیات ترجمه شده از مجلات اروپایی ویا جوک های بر گرفته از نشرات ایرانی را آغاز می دانند اما طنز پردازی اوج نیافته است . پس از تصویب قانون اساسی 1343 که در آن آزادی مطبوعات تا حدی برسمیت شناخته میشد درین سالها شاعر نویسنده ودانشمند فرهیخته علی اضغر بشیر هروی به نشر کارتون ها در مجله ژوندون پرداخت . عبدالرحیم نوین کاریکاتوریست با ذوق با نامهای مستعار با نشریه فکاهی هفتگی ترجمان ادامه دادند وهم چنان در دوره تصدی داکتر محمد اکرم عثمان بحیث ریس انجمن بخش طنز نویسان در چهار چوب انجمن نویسندگان ایجاد گردید که آفرینش های طنزی در روز نامه های سباوون واخبار هفته به نشر رسیده وزمینه های گسترش طنز را فراهم کردند .
بزرگان با خلاقیت های علمی فرهنگی وادبیء شان در پرتو دانش و فروغ علم و تمدن باستانی این سرزمین ، ادبیات معاصر کشور مان را با استواری اساس گذاشتند وبه نور علم ودانش وتوانمندی های قلمیء شان آن را گسترش دادندکه آموزه های آنها چون ثروت عظیم فکری وگنجینه  گرانبهای تاریخی وچراغ راه نسل های آینده کشورمان خواهند بود .
 

زیر نویس ها
سر گذشت زبان دری تالیف جناب پروفیسرداکتر عبدالرسول رهین ریس شورای فرهنگی افغانستان .
فصلنامء آریانا برون مرزی
مقالات جناب پرتو نادری ص 12 و13 شماره سوم 1390
جناب جلال نورانی ص 10 تا 13 شماره چهارم 1390
جناب دکتور رازق رویین ص 3و4 شماره 1385
وبعضی از یادداشت ها وبرداشتهای پراگنده  نگارنده با منظومه های طنز آمیز بنام های (داد وبیداد)

و( ریکورد آزادی)....




ریکورد آزادی


چه نعمتیست سفر در مسیر آزادی       که هرکه برقدم خویش رفتن آزاد است
گدا بپای پیاده ، غنی به موتر لوکس      به هر کجا سفروسیر کردن آزاد است
صدای عاجز وبیچاره را کی میشنود     ولی زبان و بیان و نوشتن آزاد است
یکی مریض گرسنه دگر یتیم و اسیر     بدرد هرچه بمیرند مردن آزاد است
کسی مزاحم اندوه عیش کس نشود       یکی به خنده دگرگریه کردن آزاد است
به منحرف شدن کودکان قیودی نیست         دخا نیات و بمکتب نرفتن آزاد است
تلاش سود ز نیروی کار مزدوران        بهر قدرکه توان بهره بردن آزاد است
بچار چوب گهی منحصر نماند کار        تبر به پنجه ء قانون شکستن آزاد است
منا فقت نکند پشت در فلانی خان          پیء معامله رشوت گرفتن آزاد است
قبولزحمت سرقت به نیمه شب نرسد      حق الاجوره در روز روشن آزاد است
زسنگ چوب خریدفروش مشکلنیست      درین معامله ها کار کردن آزاد است
تجارت همگانی زبسکه رونق یافت        بهر کجای جهان هرچه بردن آزاد است
هرآنکه راکه نباشدمجال زیست            آنجا زخان مان وطن کوچ کردن آزاد است
دلا چه می طلبی به زهمچوآزادی          که آب تیره و ماهی گرفتن آزاد است
اگر چنین بود آزادگی تظلم چیست         که نظم باز وکبوتر به گلشن آزاد است
خوشآن دمیکه ببینم زقطره هاتوفان        که ازعذاب زمان کوی برزن آزاد است


 

داد وبیداد

پیر مردی به هزا ران امید
داد می زد که به دادم برسید
داد و بیداد ز همسایه وفر زندانش
شکوه از خود گی وبیگانه ونزدیکانش
سوی او رفتم و حالش دیدم
سر بشکسته وزخمی شده بود
تا طبیب زخم سر او را دید
مر هم آورد وبه پایش مالید
پیر از درد به خود می پیچید
با صدای بی صدایی ها گفت
که ندارم اختیار گریه کردن امشب
پس به در میگویم تا بشنود آنرا دیوار
مگر این هم کار آسانی نیست                                                                                     دیوار ها موش دارد موش ها گوش
در چنین حال وهوای ناخوش
رهروی آمد از آنسو که بغایط کربود
روی خود سوی مریض کرده بگفت
در چه حالی ایدوست
پیر گفت حالت جان کردن ومردن دارم
مهمان گفت که هزار بار شکر
گفت از خوردنی ها میل تو چیست
پیر مرد گفتا که زهر می خورم
مهمان گفت که نوشی جانت
بار دیگر مهمان روبه مریض کرده بگفت
که چه می خواهی وآرمان تو چیست
پیر گفتا که فقط مرگم و میخواهم مرگ
مهمان گفت که این هم ، میشود انشا الله
پیر که از این همه حرفها بستوه آمده بود
روبه مهمان کرده گفت
گفت خدا کاش ترا ، نمی آورد اینجا
مهمان گفت که تشویش مکن
بعد ازین در بر تو همیشه من خواهم ماند.