وحدت ملی و ترقی خواهانه برای سلامتی کشور

امریست حیاتی

 

نوشته : عبدالوکیل کوچی

 

بیست سال واندی از فرو پاشی حزب دموکراتیک خلق افغانستان  و زمان حاکمیت آن میگذرد که همزمان  با فرو پاشی آن ، سلامتی کشور نیز  به خطر مواجه گردید  .

حزبی  که به هدف نجات مردم افغانستان از رنجهای بیکران شان ایجاد گردیده بود و بخاطر آن تا آخر رزمید ودر مسیراهداف والای انسانی شتافت. حزبی که فرهنگ جامعه را بسوی روشنی ونور هدایت کرد ودر برابر تیره گی وجهل ، نابرابری وبی عدالتی وتمام عوامل ستم وعقب مانی سرسختانه مبارزه کرد. حزبی که بمثابه حزب مادر و پیشتاز جنبش ترقی خواه و دموکراتیک کشور در میهن ما ومنطقه میدرخشید وپیروزی هایش چون آتش به جان دشمنان سوگند خورده افغانستان شراره کرده است .

حزبی که دربرابر توطئه ها ودسایس دشمنان افغانستان در داخل وخارج از کشوربا مقاومت دلیرانه ایستاده گی نموده واز قربانی نهراسید.حزبی که در مقابل حملات پی درپی جنگ طلبان، تروریستان ، دهشت افگنان تجاوز کاران ومداخله گران شجاعانه رزمید ونزدیک به یکنیم دهه قدرت سیاسی ورهبری جامعه را تجربه کرد .حزبی که دشمنان افغانستان برغم خصومت های دیرینه شان نتوانستند که ازوطنپرستی، فداکاری ،ایثاروخود گذری،شجاعت ومتانت ، تقوا و پاکیزه گی وشهامت انقلابی آن را نادیده بگیرند .

حزبی که برغم پروبلم های داخلی وخارجی ، توانسته بود وحدت ویکپارچگی سیاسی وسازمانی خود را حفظ کند چونکه خود نمونه عمل و سمبول وحدت ویکپارچگی ملی ومردمی بود. بلاخره حزبی که به تنهایی خود در شرایط دفاع مستقلانه نیز توانست از تمامیت ارضی حاکمیت ملی، استقلال وآزادی قهرمانانه دفاع کند.

 به همگان معلوم است که در زمان حاکمیت این حزب ، پاکستانی ها هرگز جسارت آنرا نداشتند  که حتا یک سانتی متر از خاک افغانستان را تحت تجاوز خود قراردهند.این حزب بمثابه یک حزب تاریخی ومنحیث واقعیت مسلم سیاسی ترقی خواهانه کشورما ، هرچند در یک جنگ نا عادلانه ونا برابر از هم پاشید ولی هرگز نمرد ، بلکه زنده است ، به عشق وطن زندگی میکند و همواره پربارتر میشود. زیرا زنده گی حزب دموکراتیک خلق افغانستان با زنده گی مردم افغانستان پیوند ناگسستنی داشته و دارد وپایگاهش در قلوب مردم است. پس این حزب، حزب مردم افغانستان است. حزب سایر زحمتکشان افغانستان است .حزبیست که در موجودیتش دشمنان سوگند خورده افغانستان آنچه را پیروزی بخود میخوانند ، با شک ویقین به آن مینگرند . وهمینطورازموجودیت این حزب مردمی ودموکراتیک نگرانی خود را نیز نمیتوانند پنهان نگهدارند . روی همین دلیل است که ترقی خواهان واقعی را در صدر لیست های کینه توزانه خویش قرارداده اند و از اتحاد وحدت صفوف آن نگران وناراض اند .

به همگان معلوم است که همزمان با فروپاشی حزب دموکراتیک خلق افغانستان  ، کار وکوشش برای وحدت واتحاد نیروهای از هم پاشیده وجزایر  ح د خ ا وکلیه نیرو های ترقی خواه وعدالت پسند وداد خواه و طیف وسیعی از روشنفکران وطندوست آغازشد که بر بنیاد آن زمینه دیالوگ وگفت وشنید ها در میان گرو های سیاسی مورد نظر مساعد گردید . ازبرکت این تفاهمات وتوافقهای ترقی خواها نه بود که اخیرا ایتلاف های سیاسی  واتحاد های پربار همسویی شکل گرفت که برای ترقی خواهان کشور قابل افتخار وبرای مردم افغانستان امید وار کننده میباشد .

 واما باید گفت که مع الوصف دستاورد های کاری وقابل ملاحظه در عرصه های مبارزه وحدت خواهانه گروها واحزاب سیاسی ترقی خواه کشور ،هنوز مشکلات عظیمی در سر راه ما قرار دارد .هنوز با وحدت عمومی واتحاد همگانی فاصله ء زیادی  داریم .

باید خاطر نشان ساخت که برای اعضا وکادر های بجا مانده از ح د خ ا ودیگر نهاد های اندیشمند سیاسی وطنپرست  ، بیست سال مدت زمان سپری شده آیا کافی نخواهد بود که از حرف ها به عمل بیشتر نزدیک شده تا نیروی اتحاد ترقی خواهانه کشور در سرنوشت حال وآینده مملکت مطرح واثر گذار باشد . با توجه به نتایج تلاش های بیست ساله سپری شده  آیا گفته میتوانیم که  اکنون ما در کجای راه قرار داریم .

در بعضی از نوشته های دوستان ما ، بحثهای شرایط درد ناک احتمالی آینده یعنی پس ازسال  ۲۰۱۴ میلادی بیشتر متمرکز است . ولی باید صریحا اظهار کرد که همین اکنون وطن در چه شرایطی قرار دارد ؟

اوضاع جاری در کشور حاکی از آنست که علی الرغم موجودیت نیرو های جامعه جهانی وناتو وضعیت کشور خیلی ها دشوار وپیچیده است .درحال حاضرچشم انداز روشنی از صلح وامنیت  پایدار برای  امروز وفردای کشور دیده نمیشود.

شرایط کنونی کشور بیانگر آنست که روند صلح وامنیت به چالش ها ودشواری های خطر ناکی روبرو گردیده است .زیرا حاکمیت کنونی وقوای مسلح موجود  بخاطر دفاع از تمامیت ارضی ،استقلال وحاکمیت ملی به توان بیشتر سیاسی ونظامی نیاز دارند.از طرفی همسایگان ما با استفاده سو از وضع نا هنجار کنونی به گمان خروج ناتو از کشور ما به تشدید مداخلات خویش  ادامه داده  ونیز در راستای توسعه ساحه نفوذ سیاسی وفرهنگی شان می پردازند و احتمال یک جنگ فاجعه باری را تداعی میکند. که با ادامه  آن  ویرانی کامل سرزمین ویران شده محتمل بنظر میرسد .

همین اکنون تجاوز نظامیگران پاکستانی در خاک مقدس ما افغانستان بخصوص ولایت کنر، از اهداف پنهانی وتجاوزات گونا گون متجاوزین پاکستانی  پرده برمیدارد.مضحک است که جسارت و تجاوزات نظامی گران پاکستانی  در حالی صورت میگیرد که نیروهای جامعه جهانی وناتو به عنوان نیرو های صلح در سرتا سر افغانستان حضور دارند.از طرفی نفوذ سیل آسای سیاسی وفرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورما خلاف روابط نیک همسایگی بوده و سلوک همجواری را خدشه دار می سازد . که بر بنیاد آن مخالفت ها و فریاد های مردم را در شهر های کابل وهرات ودیگر شهر ها برانگیخته است. اوضاع غم انگیز داخلی قرارداشتن مردم در زیر فشار های گوناگون ظلم وستم ، تبعیض ونفاق ، جهل وبکاری ، بیماری ومرض ، هر آن ملت هردم شهید ما را به مرگ تدریجی تهدید می کند.

در چنین حال وهوا وچشم انداز تاریک و این همه جفا ها وستم هایی را که دشمنان افغانستان بر مردم ما روا داشته اند آیا میتوان  با سکوت از کنار آن گذشت و یا با حرکت های قسما غیر فعال و بعضا موسمی خود را قانع و برای مردم راه نجات شان را پیدا کرد. متاسفانه اکنون که کارد در گلوی ملت رسیده است وتمامیت ارضی کشور را خطر تجاوز گری های پاکستانی تهدید میکند ، آیا همین خود انگیزه ای مهمی برای تحرک تازه و دلیل قوی وضروری برای جمع  وجور شدن نیروهای از هم پاشیده کلیه ترقی خواهان کشور وبخصوص اعضای ح د خ ا نمیتواند باشد ؟ چقدر صحبت ها ، نشستن ها ، گرد هم آیی ها ،کمیسیونها ، کنفرانس ها ، جلسات ، هیات ها ، سخنگاها ،درسها وتجارب اندوزی ها  که مناسبت های آن را نفی نمی کنیم در مدت  بیست سال اخیر ودر مجموع نیم قرن گذشته کافی نیست ؟

 درسهای بزرگ وتاریخی  در رابطه به پیروزی ها وشکست ها ، درسهایی قبل از دوران حاکمیت گرفته تا دوران حاکمیت وپس از آن بیست سال دیگر جمعا نزدیک به نیم قرن مبارزه هنوز نتوانسته که ما را در سطح مطلوب ، متحد ویک پارچه سازد .تا جایی که دیده میشود بعضی از گروه ها ،احزاب وسازمانهای سیاسی خود را مظهر وحدت ونماد اتحاد وهمبسته گی دانسته ودیگران رابه گریز وفاصله گیری متهم ساخته وآنها را با دعوت به این امر شریفانه فرامیخوانند. جنگ سایت ها تارنما ها  وتنش های قلمی نیز بدین منوال است پس معلوم نشد که کی ها نمیخواهند ومشکل در کجاست. وکجاست نتایج ملموس وحدت خواهی نیروی متعهد و( پایدار) که از آن، نهاد همراهی ،همدلی وهمسویی شکل بگیرد و کاروان ترقی وعدالت را به سوی اهداف وآرمانهای والای زحمتکشان افغانستان سمت وسو دهد .

فکر میشود که پنجاه سال هم برای مشاجره وجدال وهم برای آموزش و پند و اندرز و تجارب ، زمان زیادی است که می باید  نتایج آن امید وارکننده باشد وکوتاه کننده راه ما بسوی اهداف سعادت مندانه مردم.زیرا زمان بشدت میگذرد ودشمن مجال درنگ را برای ما نخواهد داد. نشود آن زمانی که ما جمع وجور شویم وقت از وقت گذشته باشد . بیایید تا دیر نشده دست ها را باهم فشرده تمام اختلافات و کینه ها را بیکسو گذاشته با همه وطنپرستان  روشنفکر وترقی خواه ودادخواهان واقعی کشوربا مشارکت اقشار زحمتکش وبزرگان خیرخواه ملت ، اعم ازموی سفیدان معزز، علما ، روحانیون شریف ومومنین پاکنهاد کشور، در صف واحد همبسته گی ملی ومردمی بسیج ومتشکل گردیده.

درآنصورت نیرو های مترقی ووطندوست قادرخواهند شد تا از وجب وجب خاک وطن دفاع نموده وگام های استواری را در جهت ختم جنگ وخونریزی برداشته تا در پرتو آن صلح پایدار وامنیت سرآسری تامین گردد .

 اتحاد وهمبسته گی نیروهای روشنفکرترقی خواه مسایل مبرمی است که در الویت کار مبارزان رسالتمند قرار دارد .نجات وطن بجز در اتحاد وهمبسته گی که آنهم درقدم اول روشنفکران ترقی خواه وچیز فهم وکسانی که خود را اصیل ترین وارثین این خاک وفرزندان واقعی مردم خود میدانند ممکن است و راه دیگری وجود نخواهد داشت زیرا وطن بیشتر از هر زمان دیگری از فرزندان واقعی خود می طلبد تا با خود گذری وگذشت ، همسویی وهمدلی ، اتحاد وهمبسته گی عدالتخواهانه شان صفوف رزمنده خویش را هرچه وسیعتر وپایه های مردمی آنرا بیش از پیش مستحکمتر سازند.

 زیرا وحدت ملی وترقی خواهانه برای سلامتی کشورامری است حیاتی.

 

زنده باد وحدت وهمبسته گی ترقیخواهان وخدمتگزاران واقعی مردم افغانستان !

دست تجاوز از حریم مقدس افغانستان کوتاه !

ما در خدمت وطن مقدس ومردم عزیزخود بودیم ،هستیم وخواهیم بود !

 

***

 

از فرو پاشی نمردم  سر زدم  چـون  آفتاب

کزغروب دی به فردا اعتـلای  دیگر  است             

 جو هر  آیینهء  روشند لان   را کـم   مبین

 شیشه هرگاه بشکند هرتوته  او خنجـراست

من نه  آنم ، کزبدیء حـادثه ، گردم   زبون

چون توا ناییء ما در وحدت  همدیگر است

 سوختن درعشق میهن کارهرخاشاک نیست

 آنکه فولاد است ، پتک  کورهء آهنگراست

 

( عبدالو کیل کوچی  )      

 

 

      آیا احکام قرآن؛ تابع « زمان » و

« مکان » هست، نیست؟

 

نوشته :محمد عالم افتخار

 

قرار است به کمک ذات الله متعال؛ به این پرسش ها که توسط دوستی از کابل فرستاده شده۱ پاسخ های قرآنی و علمی و انسانی پیدا نماییم:

آیا درست است که:

۱ـ لت و کوب کردن زن توسط شوهر یک حکم خداوند و نص قرآن است لهذا اینکه قانون منع خشونت علیه زنان گفته که اگر شوهری زنش را لت و کوب کند تا سه ماه زندانی خواهد شد؛ برضد حکم خدا و قرآن است.

۲ـ اینکه قانون مذکور برای ازدواج دختران؛ سن ۱۸ (یا شانزده) ساله گی را قید کرده و متخلف از آنرا مجرم دانسته؛ به معنای مجرم دانستن پیامبر اسلام میباشد که بی بی عایشه را در شش ساله گی و صغارت نکاح کرده بودند.

۳ـ اینکه قانون؛ تعدد زوجات را مشکل ساخته و بیشتر به یک زن داشتن مرد؛ تاکید دارد؛ خلاف امرالله و کفراست؛ خداوند برای مرد مسلمان ۴ زن را امر فرموده است.

۴ ـ قانون منع خشونت علیه زنان؛ قانون خارجی هاست که میخواهند برای اهداف استعماری خود جامعه افغان و زن افغان را تغییر بدهند.

۵ ـ قانون ما؛ قرآن است، دموکراسی و قانون های ساخت بشر همه مردود و کفری میباشد.

این سوال ها و سایر پرسش ها از همین گونه؛ را به اشکال و میتود های مختلف میتوان بررسی کرد، به آنها پاسخ هایی داد که تعداد بیش و کم آدمیان را بتواند قانع و راضی نماید؛ ولی اگر بخواهیم آنها را به طور ریشه ای حل و فصل کنیم؛ باید مسأله را قسم کلیدی و بنیادی مطرح نماییم:

ـ آیا قرآن؛ دارای مخاطب مشخص و زمان و مکان معین بوده است یاخیر؟

ـ آیا احکام قرآن؛ تابع "مرور زمان" و "تغییر مکان" هست، نیست؟

 

یکی از عمده ترین، نخ نما ترین و برجسته ترین مدعیات دینی ما مسلمانان که بدبختانه هزاران فرقه و شعبه تشنه به خون هم ایم؛ این است که دین اسلام؛ کاملترینِ ادیان میباشد.

این مدعا ظاهراً بر آیه سوم سوره مائده؛ ابتنا دارد که دارای بافتی عجیب به تناسب تمامی آیات دیگر قرآن میباشد و بحث و فحص بیحد و حصری را هم در میان محدثان و مفسران برانگیخته است که وارد آن شده نمیتوانیم ولی به هرحال در وسط این آیه جمله ای بدینگونه وجود دارد:

«الیوم اکملت لکم دینکم».

سران مذهب شیعه و شماری از پیشوایان سنی مدعی اند که این حکم به تعیین حضرت علی توسط پیامبر اسلام به جانشینی اش ربط دارد که گویا پس از حجت الوداع طی اجتماعی در محل «غدیر خم» صورت گرفته و به مجرد انجام مراسم؛ این آیت و ادامه آن نازل شده است.

یعنی اینکه دین اسلام با تحقق خلافت حضرت علی پس از پیامبر اسلام؛ کامل شده و این کمال منوط به زعامت بیچون و چرای آینده حضرت علی بر مسلمانان بوده است.

لذا اگر درست هم باشد که الله و رسولش؛ تکمیل دین اسلام را به خلافت و امامت یا ولایت حضرت علی؛ صواب دیده و اعلام فرموده بودند؛ چون عملاً این امر تحقق نیافته و جریانات پس از مرگ پیامبر؛ حتی حالات کاملاً برعکس پیدا کرده رفته است؛ برداشت ها و تفسیر ها و تأویل ها در مورد پا در هوا میماند.

ولی معنای عمومی سخن را میتوان این؛ فرض کرد که دین محمد اُمی عربی قریشی؛ دین کامل است و نقصی ندارد. شاید علامه اقبال لاهوری که از پدران پاکیزه صورت "پاکستان" ـ این مولود کمپنی هند شرقی و سازمان جهنمی ایم. آی. سکس انگلستان ـ؛ میباشد؛ به همین مبنا فرموده است:

            اسلام؛ به ذات خود ندارد عیبی    هر عیب که هست در مسلمانی ماست!

ولی این کامل بودن و بی عیب و نقص بودن اسلام محمدی ـ و نه هر ملغمه ای موسوم و متهم به "مسلمانی"! ـ یک معنای دیگر و خیلی خیلی مهمتر هم دارد؛ و آن اینکه ادیان پیش از حضرت محمد؛ همه به درجاتی ناقص و ناکامل بوده اند!

 به این حساب دینِ بلافاصله پیش ازاسلام یعنی عیسویت؛ ناقص، دین ماقبل بر عیسویت یعنی داوودی(زبور) ناقصتر و دین پیشتر از زبور؛ یعنی یهودیت(تورات) ناقص ترین بوده است.

اینگونه؛ دین خود حضرت ابراهیم (پیشوای ادیان ابراهیمی)؛ ناقص تر ترین میشود و متناسباً با هرقدمه که عقب میرویم نقصان و ناتکمیلی دین های سلف؛ بیشتر و بیشتر میگردد.

در همین سلسله تا ۱۲۴۰۰۰ پیامبر که روایات ابوصفیانی ـ اموی رقمش را به دست میدهند؛ اندازه نقص ها و نارسایی های ادیان گذشته الهی به ترتیبِ معکوس تا آدم علیه السلام؛ بیشتر شده میرود و بر خلاف به ترتیب مسلسل و مستقیم از آدم تا خاتم (حضرت محمد) کامل و کاملتر میگردد.

عقاید و معارف اسلامی همه؛ این را میگویند که تمام این ادیان الهی که متکی به صحیفه ها و سپس رفته رفته متکی به کتاب های بزرگ و بزرگتر بوده اند به یکسان از جانب الله متعال بر پیامبران نزول یافته و وحی شده اند و الله تعالی خود؛ ذاتی ازلی و ابدی و مبرا از ضعف و نقص و صاحب کمال مطلق بوده دارای مشیت و تدبیر اعلا و علم غیب  لایتناهی میباشد.

منکری ندارد که صحیفه ها و کتاب های مقدس الهی همه حاوی احکام (اوامر و نواهی) بوده اند و میباشند. پس احکام الهی که توسط یک پیامبر به بنده گان ابلاغ گردیده با آنچه توسط پیامبر بعدی فرستاده شده لزوماً تغییراتی بیش و کم یافته، چه بسا خیلی ها منسوخ و مبدل گردانیده شده است.

با اینکه در متن قرآن کریم؛ رقم و عدد پیامبران الهی قید نگردیده مگر معلوم و مبرهن است که این تعداد بسیار زیاد  بوده اند و حتی به مراتب فراتر از آنچه که آقا صدیق افغان تفاول کرده (۱۲۴۹۹۲پیامبر)۲؛ میتواند زیادتر بوده باشند!

هرگاه طول زمانی ایرا که آدم در روی زمین پیدایش یافته و مداومت داشته است طبق روایات "کتاب مقدس" تورات؛ حدوداً شش هزارسال فرض نماییم؛ نیز همین رقم ۱۲۴۰۰۰ پیامبر میتواند وجود داشته باشند؛ خاصه  اینکه چه بسا همزمان اقوام و قبایل هر یک؛ پیامبر جداگانه و حتی همزمان ۲ و یا چند پیامبر داشته اند!

اگر فرضیه ها و تیوری های ساینسی را مدنظر قرار داده؛ این مدت را تا پنج میلیون سال بدانیم؛ میتواند با این حساب؛ رقم پیامبران سر به میلیون ها هم بزند.

ولی اینجا کافیست همان روایت مشهور و غالب ۱۲۴۰۰۰ پیامبر را اعتبار دهیم. درین صورت معنای منطقی سخن این میشود که الله تعالی طی زمان مورد نظر کم از کم ۱۲۴۰۰۰ مرتبه احکام یعنی اوامر  و نواهی خویش را تغییر داده درست تر و دقیق تر و خوب تر و کاملتر گردانیده اند.

نویسندگان ومتفکران و پیشوایان معمولی در جوامع بشری به علت اینکه از کودکی به طرف نوجوانی و جوانی و پخته سالی میروند و از آنچه در زمان ها و مکان های مختلف دیده و دریافته و آموخته و تجربه کرده و میکنند؛ نواقص و نارسایی ها و نادانی ها و ناتوانی های خود را کمتر و پُخته گی و عقلانیت و مهارت خویش را افزون تر ساخته میروند؛ آثار و کتاب هایشان را به ترتیب غنی تر و پرمحتوا تر می گردانند! (البته تا اینکه فصل نسیان و ضعف و زهیری مغزی و بدنی فرا رسد و بالاخره مرگ چیره شود.)

آیا چنین روند و روالی در مورد ذات الله متعال یعنی خداوند رب العالمین هم میتواند مصداق داشته باشد؟

به سایر بخش های معارف و حکایات و روایات و تحکمات اسلامی؛ خود را سرگردان نمی کنیم؛ در قرآن کریم چنین روند و روالی در مورد الله تعالی مطلقاً مردود و ناممکن میباشد. خداوند ذات ازلی و ابدی و کامل و علی و عظیم بوده، هست و میباشد.

پس علت چیست که صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی؛ اینهمه دچار تغییرات و جرح و تعدیل ها و نسخ و فسخ ها گردیده اند. علت همانا مقتضیات زمان و مکان در جریان سیر تکاملی بنده یعنی ابنای بشر و آدمیان است و لاغیر.

نوع بشر؛ منجمله چنانکه مولانای بزرگ بلخ با روشنایی و بار و بار در مثنوی معنوی تمثیل و تبیین فرموده اند؛ از حالت کاملاً حیوانی و غریزی؛ شروع به تکامل و "شدن" نموده است. حتی اسطوره آدم و حوا و هابیل و قابیل چنانکه در خود قرآن؛ بازخوانی گردیده بارزترین و شاخص ترین مظهر این حقیقت اعلم میباشد.

تحقیقات فراوان در تاریخ و ماقبل التاریخ بشر حقایق و مستندات بیشماری را از چگونگی روند پُرخم و پیچ و پُرفراز و فرودِ تطور و تکامل نسل ها و جوامع بشری در زمان ها و مکان های مختلف فراهم آورده است که نسل های خوشبخت امروزی بر خلاف اسلاف محروم؛ امکان بهره وری از آنها را دارا میباشند.

بر اساس این تحقیقات؛ دانشمندان؛ برهه های متفاوت در عمومیات غالبه را به دوران هایی چند گانه چون "عصر توحش"،"عصر بربریت" و "عصر تمدن" تقسیم نموده اند که هرکدام دارای دوره های پایینی، میانی و بالایی میباشد و مجموعاً حاوی ۹ دوره میگردد.

پس آیا اینکه ذات الهی در قرآن مجید؛ آخرین کتاب آسمانی اش؛ و به ذریعهء آخرین پیامبرش حضرت محمد مصطفی؛ از کامل گردانیدن دین و تمام کردن نعمت خود بر مومنان به قرآن؛ صحبت کرده است؛ میتواند به معنای قطع جریان تکامل مادی و معنوی ی فردی و اجتماعی این مردم و حتا تمامی بشر روی زمین باشد؟

آیا ما قادریم بدون اینکه نعوذ بالله به رد و تخطئه این سخن بپردازیم پاسخ عقلانی و علمی و در عین حال قرآنی به این پرسش بیابیم؟

به نظر این کمترین؛ آری، آری و بازهم آری!

چنانکه به رای العین دریافتیم صحیفه ها و کتاب های نازل شده از جانب الله متعال؛ محدود به حدود "وسع" و توان بنده گان در زمان و مکان معین زیستی و تکاملی آنها بوده برخلافِ کتاب ها و مقالات نویسنده گان بشری میباشد که آخرین توانایی های عقلانی و اطلاعات و هنر و لیاقت خویش را غنابخش و تزیین گر آثار خویش میگردانند.

کتاب خدا؛ حاوی خطاب های هدایت گر برای بنده است؛ لهذا محتوای آنها را تمامی علم و کمال خداوندی نه؛ بلکه توان برداشت و دریافت و نفع و نیاز موجود ضعیف و نحیف و غفلت گرا و عطالت طلب و خطا کار و در خسران یعنی بنی بشر میسازد. بدین برهان؛ کتاب خدا؛ «بنده محور» است نه «خدامحور»؛ چنانکه در علم آموزش و پرورش (پیداگوژی) میتودی را "شاگرد محور" و میتود کهنه و غلط برعکس  آن را "استاد محور" می نامند.

 بنی بشر نیز؛ نه به مقیاس زمان ها (به اندازه روز و ساعت و دقیقه و ثانیه...)؛ در یک حالت ثابت میباشد نه به مقیاس مکانها (به اندازه شهر و شهرک و ده و قریه و حتا خانه و اتاق...)

حالا چه رسد به اینکه عصرهای هزاران ساله ای چون "توحش" ، "بربریت" یا " تمدن" و دوره های تاریخی پایینی، میانی و یا بالایی آنها در بین باشد و اقلیم ها و قاره ها و جزیره ها و شبه قاره ها و شبه جزیره های مختلف و دوراز هم و ناشناخته و بی رابطه با هم.

« بنده محور» و مخاطب محور بودن صحیفه یا کتاب الهی بدین معناست که حداکثر خصوصیات و مشخصات همان کتله بنده گان مورد خطاب در این صحیفه ها و کتاب ها منعکس میگردد:

برخی از تعیین کننده ترین این خصوصیات و مشخصات عبارت اند از:

زبان:

خداوند توسط زبان ذات خودش( به فرض محالِ قایل شدن چنین چیزی) با بنده سخن نگفته است و سخن نمیگوید؛ زبانِ کلام الله؛ مطلقاً زبان بنده است؛ بدون اینکه این زبان حتا ذره ای هم؛ تصحیح و ویرایش و به اصطلاح آسمانی وملکوتی بگردد.

قبیله و قوم:

از آنجاکه اولاده بشر؛ غالباً به اقوام و قبایل منقسم بوده و تا عصر قرآن؛ انواع دیگر تجمعات بشری کم از کم در شبه جزیره عربستان هنوز شکل نگرفته بود؛ صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی همه منافع و مصالح و تمنیات و تعلقات قبیله و قوم مخاطبان را برجسته داشته اند و برجسته میدارند.

فرهنگ:

صحیفه ها و کتاب ها و پیامبران الهی تمامی باورها، اساطیر، رسوم و عنعنات قوم و قبیله مربوط را مرعی و محترم داشته صرف به تصحیح و بهداشت سنت ها و اخلاقیات محدودی پرداخته اند و می پردازند. تغییر درباورها و اعتقادات کهن و زشت و خرافی هم جنبه های تدریجی و "اصلاحی" دارد و بر ابلاغ و اقناع مبتنی است نه بر اجبار و اکراه!

درجه و مرحله تطوری و تکامل اجتماعی ـ معیشتی و زیست بومی.

حالا اجازه دهید در آیینه خود قرآن؛ ببینیم که مخاطبان آن کی ها بوده اند و کی ها میتوانسته اند باشند؟

در مورد زبان و قومیت و جغرافیا:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

لِإيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿۱﴾ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ ﴿۲﴾ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿۳﴾ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ (۴)

برای آنکه ]قبیله[ء قریش با هم الفت گیرند ﴿۱﴾ الفتی که در کوچ های زمستانی و تابستانی بر قرار ماند ﴿۲﴾ باید یگانه خدای این خانه ( کعبه ) را بپرستند ﴿۳﴾ همان(مکان مقدس) که به ایشان هنگام گرسنه گی طعام داد و از ترس و خوف آنان را ایمین ساخت (۴)

****

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۴ ـ ابراهیم ﴾

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند؛ پس الله هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم (۴ ـ ابراهیم)

****

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ﴿۷﴾ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۸ ـ الشوری﴾

و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو  وحى كرديم تا اُم القری [مردم مكه] و [اعرابی] را كه پيرامون آنند؛ هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست؛ بهراسانى  [آنگاه که] گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (۷) و اگر الله مى‏خواست قطعا آنان را امتى يگانه مى‏گردانيد؛ ليكن چون اراده کند [کسانی را] به رحمت ‏خويش در مى‏آورد و ستمگران نه يارى دارند و نه ياورى(۸ ـ الشوری)

****

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غيرعربى گردانيده بوديم؛ قطعا مى‏گفتند: چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؛ كتابى غيرعربى و [مخاطب آن] عرب زبان ؟!

 بگو اين [كتاب] براى [عرب ها]یى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و  [عرب ها]یى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن [با وصف عربی بودن] برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (۴۴ ـ فصیلت)

****

وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۹۲ـ الشعرا﴾ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ﴿۱۹۳﴾ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ ﴿۱۹۴﴾ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ ﴿۱۹۵﴾ وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ ﴿۱۹۶﴾ أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿۱۹۷﴾ أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿۱۹۷﴾ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ ﴿۱۹۸﴾ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ ﴿۱۹۹﴾ كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ﴿۲۰۰﴾

و راستى كه اين [قرآن] وحى رب عالميان است (۱۹۲ـ الشعرا) روح الامين آن را بر دلت نازل كرد (۱۹۳) تا از [جمله] هشداردهندگان باشى (۱۹۴) به زبان عربى روشن (۱۹۵) و [وصف] آن در كتابهاى پيشينيان آمده است (۱۹۶) آيا براى آنان اين خود دليلى واضح نيست كه علماى بنى‏اسرائيل از آن اطلاع دارند (۱۹۷) و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‏كرديم (۱۹۸) و ]به عرب ها[ خوانده میشد؛ به آن ايمان نمى‏آوردند (۱۹۹) اين گونه در دلهاى گناه پیشه گان ]بهانه گیر[ راه مى‏بريم (۲۰۰)

****

وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ ﴿ ۹۲ ـ الانعام﴾

و این خجسته کتابی است که ما آن را  فرو  فرستادیم؛ کتاب هایی را که پیش از آن آمده تصدیق میکند  و  برای اینکه ] مردم [ اُم القرا ] = مکه [ و کسانی را که پیرامون آن اند؛ هوشدار دهی؛ مؤمنان به آخرت؛ به این کتاب نیز ایمان می آورند و آنان از نماز های خود محافظت می کنند(۹۲ ـ الانعام)

****

كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴿۳﴾

كتابى است كه آيات آن به روشنى بيان شده؛ قرآنى است به زبان عربى براى قومی كه ]این زبان را[ مى‏دانند (۳)

در مورد مرحله معیشتی و تکامل اجتماعی :

و در دامها قطعاً براى شما عبرتى است از آنچه در [لابلاى] شكم آنهاست؛ از ميان سرگين و خون؛ شيرى ناب به شما مى‏نوشانيم كه براى نوشندگان گواراست (۶۶) و از ميوهء درختان خرما و انگور بادهء مستى‏بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد؛ قطعاً در اين[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند؛ آیت هایى است (۶۷) و رب تو به زنبور عسل وحى كرد كه از پاره‏اى كوه ها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن (۶۸) سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد؛ در آن براى مردم درمانى است؛ راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند؛ نشانهء [قدرت الهى] است (۶۹)

و الله شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد بيرون آورد و براى شما گوش ها و چشم ها و دل ها قرار داد؛ باشد كه سپاسگزارى كنيد (۷۸) و الله براى شما خانه‏هايتان را مايهء آرامش قرار داد و از پوست دامها براى شما خانه‏هايى نهاد كه آن[ها] را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبك مى‏يابيد و از پشمها و كُرك ها و موهاى آنها وسايل زندگى كه تا چندى مورد استفاده است [قرار داد] (۸۰) و الله از آنچه آفريده به سود شما سايه‏هايى فراهم آورده و از كوه ها براى شما پناهگاه‏هايى قرار داده و براى شما تن‏پوشهايى مقرر كرده كه شما را از گرما [و سرما] حفظ مى‏كند و تن‏پوشها [= زره‏ها]يى كه شما را در جنگتان حمايت مى‏نمايد. اين گونه وى نعمتش را بر شما تمام مى‏گرداند. باشد كه شما [به فرمانش] گردن نهيد (۸۱ ـ النحل)

****

اعراب (باديه ‏نشين) در كفر و نفاق [از شهرنشینان] سخت‏تر و به اينكه حدود [شریعتی] را كه الله بر فرستاده‏اش نازل كرده؛ ندانند؛ سزاوارترند و الله داناى درست کار است (۹۷ـ التوبه)

و برخى از آن اعراب كسانى هستند كه آنچه را [در راه الله] هزينه مى‏كنند؛ خسارتى [براى خود] مى‏دانند و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى‏برند. پيشامد بد [مصیبت] بر آنان باد و الله شنواى داناست(۹۸) و برخى [ديگر] از آن اعراب كسانى‏اند كه به الله و روز بازپسين ايمان دارند و آنچه را انفاق مى‏كنند مايه تقرب نزد الله و وسیله دعاهاى نیک پيامبر مى‏دانند؛ هر آئینه اين [انفاق] مايه تقرب آنان است. به زودى الله ايشان را درجوار رحمت‏ خويش در می آورد كه الله آمرزنده مهربان است(۹۹ ـ التوبه)

و برخى از آن اعراب كه پيرامون شما ]هم] هستند منافقند و از ساكنان[شهر]مدينه [نيز عده‏اى] بر نفاق خوگرفته‏اند؛ تو آنان را نمى‏شناسى؛ ما آنان را مى‏شناسيم به زودى آنان را دو بار عذاب مى‏كنيم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى‏شوند (۱۰۱) گروه اخیر کسانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميخته‏اند؛ اميد است ‏الله توبه آنان را بپذيرد كه الله آمرزندهء مهربان است (۱۰۲) از اموال آنان زکات بگير تا به وسيلهء آن پاك و منزه ‏شان سازى و برايشان دعای خیر كن؛ زيرا دعاى تو براى آنان سبب آرامش است و الله شنواى داناست (۱۰۳ـ التوبه)

****

هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿۳۸ ـ محمد﴾

شما [اعراب] همان [قومى] هستيد كه براى انفاق در راه الله فرا خوانده شده‏ايد پس برخى از شما بخل مى‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده و [گرنه] الله بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر [از انفاق] روى برتابيد [الله] جاى شما را به قومی غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود(۳۸ ـ محمد)

****

                                             بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يس ﴿۱﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ﴿۲﴾ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۳﴾ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۴﴾ تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ﴿۵﴾ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿۶﴾ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿۷﴾ إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ﴿۸﴾ وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴿۹﴾ وَسَوَاءُ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۰﴾

يس[/ياسين] (۱) سوگند به قرآن حكمت‏آموز (۲) كه قطعاً تو از [جمله] پيامبرانى (۳) بر راهى راست (۴) [و كتابت] از جانب آن عزيز مهربان [الله] نازل شده است (۶) تا قومى را كه پدرانشان بيم ‏داده نشدند و در غفلت ماندند؛ بيم دهى ـ پیش از این در اعراب بنی اسماعیل هیچ پیغمبری مبعوث نشده بود ـ (۶) گرچه گفته [الله] در باره بيشترشان محقق گرديده است در نتيجه اکثراً ایمان نخواهند آورد(۷) ]گویی[ ما در گردن هاى آنان تا چانه‏هايشان غُل هايى نهاده‏ ايم به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشته‏اند (۸) و [ما] فراروى آنها سدى و پشت ‏سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ايم در نتيجه نمى‏توانند ببينند (۹) و آنان را چه بترسانی [و] چه نترسانی به حالشان تفاوت نمى‏كند ایمان نمی آورند(۱۰)

****

در مورد هر کدام از این آیات قرآنی؛ فراوان میتوان و باید تعمق و تفکر و تعقل نمود؛ امری که تا حدودی در کتاب «معنای قرآن» بنده صورت گرفته است ۳؛ ولی اینجا بنا نیست من؛ جز قرار دادن معانی دقیق آیات به زبان فارسی دری و عندالزوم همراه با اصل عربی آنها ؛ در معرض دید و دریافت شما عزیزان کاری بکنم. در بخش آتی بحث؛ شما با آیات متعدد قرآن مجید در مورد چگونگی مراحل تکامل معیشتی و اجتماعی و مدنی و فرهنگی و روحی ـ روانی مخاطبان قرآن تا آخرین آیه که گویا همانا شماره سوم سوره مائده است با "الیوم اکملت لکم دینکم" ؛ مقابل خواهید شد و سپس اگر خدا خواست؛ به دو پرسش کلیدی فوق باهم پاسخ خواهیم یافت. تا آنگاه در پناه رب العالمین باشید!

۱ ـ http://www.khawaran.com/مـــذهبـــی/آیا پیامبــراســلام - کــاتب حدیث - و- حــافظ حدیث -داشت؟.html

۲ ـ http://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=a4vl7gHskmc

۳ ـ http://www.ariaye.com/ketab/eftekhar/eftekhar4.pdf

 

بررسی چالشهای افغانستان در سطح جیوپولیتیک

 

رهبران کشور های   قرارداد امنیت دسته جمعی * در مورد تحکیم بخش سازماندهی نظامی و حفظ سرحدات تاجکستان افغانستان بعد از عودت نیروهای بین المللی از افغانستان به توافق رسیدند. کارشناسان  حدس میزنند که سازمان قرارداد امنیت دسته جمعی از عهده این وظیفه برآمده میتواند.

اجلاس غیر رسمی رهبران کشور های عضو سازمان قرارداد امنیت  دسته جمعی  در فضای خطر وحتا بحث های مبنی بر انتقال امواج بی ثباتی افغانستان در کشور های آسیای میانه انجام دادند. اندری گروزین آمر بخش آسیای میانه و مرکزی انستیتوت کشور های دول مشترک المنافع در این ارتباط ابراز نظر نموده میگوید:

« متاسفانه که اطلاعات مبنی بر جزوتامهای مسلح اسلامیگرا ها در جوار سرحدات افغانستان – تاجکستان و افغانستان – ترکمنستان وجود دارد. حتمی نیست که طالب باشند، ممکن متحدین آنها میباشند. اکنون جنگ مستقیم با اردوی افغانستان جریان دارد وتمام این بی ثباتی ها به شمال افغانستان انتقال میکند که به زون مسوولیت   سازمان قرارداد امنیت دسته جمعی نزدیک میباشد. به مرور زمان این تهدید ها  شدیدتر میگردد. کشور های آسیای مرکزی از این بابت سخت نگران هستند .»

قسمیکه نیکولای بوردیوج منشی عمومی «  سازمان قرارداد امنیت دسته جمعی » اظهار داشت، رهبران کشور های عضواین سازمان میخواهند سطح این خطرات را بعد از عودت نیروهای خارجی از افغانستان کاهش دهند.

دمیتری ابزالوف معاون رییس مرکزی شبکه های استراتیژیکی موافقه کرد که بعد از عودت نیروهای خارجی از افغانستان، وضع در منطقه وخیم میشود. او روی این موضوع شرح داده میگوید:

«خطر اساسی ناشی از بی ثباتی - عبارت از انتشار ترور، بخصوص در دره فرغانه میباشد. طبعاً که مساله رشد قاچاق مواد مخدر را با خود همراه دارد. موضوع بحث - ایجاد نیروی مشترک غرض تنظیم مواد مخدر بلند بردن سطح مقابله با آن میباشد. در فضای رشد قاچاق مواد مخدر افغانستان، موقف تاجکستان ضعیف میشود. در حقیقت به دهلیز بزرگ گذار مواد مخدر افغانستان مبدل گردیده است.

مواد مخدر یکی از تهدیدات اساسی میباشد. کشت مواد مخدر در افغانستان وضع سیاسی واجتماعی افغانستان را تهدید مینماید. تولید هیرویین در جریان حضور نیروهای خارجی در افغانستان به ده ها مرتبه بلند رفته است. هرگاه افغانستان بعد از عودت نیروها سقوط نماید، تهدیدات تروریزم وقاچاق مواد مخدر شدیدتر میشود.

آشیانه سازمان های تروریستی در افغانستان گسترش میابد. در حقیقت بعد از سال آینده افغانستان تحت خطر درگیری های دایمی قرار میگرد ودر آنجا بنیادگرایان اسلامی، اسلحه وپول را بخاطر جهاد در سراسر جهان انتقال مینمایند. و اینکه یک تعداد نیروهای امریکا بعد از سال  ۲۰۱۴  در افغانستان باقی می مانند، نباید به آن اتکا کرد. باید آمادگی گرفته شود که نتنها قاچاق مواد مخدر از افغانستان افزایش میابد بل باید بدانیم که قاچاقبران بخاطر دفاع از منافع خود مسلح میباشند و میخواهند آسیای میانه را تحت تاثیر خود داشته باشند.

 

 

*  سازمان قرارداد امنیت دسته جمعی براساس یک قرارداد امنیتی بعنوان یک سازمان سیاسی- نظامی در سال ۱۹۹۲ ترسایی تاسیس یافته است. کشورهای روسیه، بلاروس، ارمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان عضو این سازمان هستند.

 

 

آیا « ژنیو ـ ۲ » برگزار می شود؟


 

ضمن سازمان دهی کنفرانس جدید ژنیو در خصوص سوریه مشکلات دیگری به وجود آمده است. ایتلاف ملی مخالفین و نیروهای انقلابی سوریه خواستار این هستند که ضمانتی برای خروج بشاراسد ازمقام ریاست جمهوری داده شود. نمایندi گان ایتلاف ملی یک هفته است که در استانبول به شور و مشورت مشغول اند. آنها اعلام کردند که «  رییس  جمهوربشار اسد باید از روند سیاسی فاصله بگیرد. » دمشق به طور رسمی حتا یک بارهم اعلام نکرده است که قصد دارد مسله مربوط به استعفای رییس دولت را مطرح نماید. ضمنا در بیانیه مخالفین حضورایتلاف در دیدار ژنیو مطرح نشده است.

این چنین حادثه ای انفجاری در فعالیت های دیپلمات های روسی و آمریکایی به وجود آورد. عصر ۲۹ ماه می ، مکالمه تیلفونی وزیر امور خارجه روسیه سرگی لاوروف و همتای آمریکایی خود جان کری انجام شد. آنها آماده گی برای اجرای کنفرانس مربوط به سوریه را مورد بحث و بررسی قرار دادند.

سرگی لاوروف بارها ازهمتای آمریکایی خود خواست که از نفوذ آمریکا بر مخالفین سوریه استفاده کرده و ازآنها بخواهد بدون هیچ پیش شرطی پشت میز مذاکره بنشینند. وزیر امور خارجه روسیه ، ۳۰ ماه می در مصاحبه خبری به همراه همتای کوبایی خود در مسکو اعلام کرد : « موضع ایتلاف ملی نمی تواند طی اجرای کنفرانس  ژنیو ـ ۲  مشخص گردد، از آنجا که خود ایتلاف  نماینده تام الاختیار نیروهای مخالف نیست.»

این طور به نظر می رسد که ایتلاف  ملی و اسپانسرهای منطقه ای او هرکاری انجام می دهند تا روند سیاسی آغاز نشود، ضمن اینکه با پردازش ناعادلانه نظرات اجتماعی درغرب ، به مداخله نظامی درسوریه دست یابند. ما تصور می کنیم که چنین روش هایی غیر قابل قبول بوده و به این نتیجه می رسیم که ایتلاف ملی نماینده واحد و قانونی ملت سوریه نیست آنطور که سعی دارد آن را نشان دهد و گروه های جدی دیگری از نیروهای مخالف هستند که موضع تهاجمی نداشته و وطن پرستند.

بیانیه آخر گروه های مخالف داخل سوریه از فقدان نفوذ ایتلاف  ملی درون سوریه حکایت دارد. همانطور که جنبش انقلابی سوریه اعلام کرد که اتحادیه قوی نیروهای مخالف است ، ایتلاف  ملی و نیروهای انقلابی سوریه هیچ گونه ارتباط واقعی با حوادث درون کشور ندارند. روزنامه لندنی«  The Independet  » نقل می کند که ایتلاف  ملی مداخله آشکار در امور سوریه را از طرف دول خارجی بدست آورده است. این روزنامه بریتانیایی می نویسد که این اشاره مستقیم به حمایت عربستان سعودی و قطر از گروهک های مخالف خارجی است. معاذ الخطیب رهبر سابق ایتلاف ملی و نیروهای انقلابی در مصاحبه با روزنامه گفت که در ماه مارچ وی از پست خود کناره گیری کرده است برای آنکه ایتلاف  دست نشانده عربستان سعودی  و قطر است.

به گفته سرگی لاوروف ، وزیر امور خارجه روسیه در سوریه اتحادیه های مخالف کافی وجود دارند که از موضع وطن پرستانه برخوردارند. به عنوان نمونه " کمیته هماهنگی ملی" و " جامعه کردهای سوریه " . سرگی لاوروف ابراز امیدواری نمود که همتای امریکایی وی درهر صورت بر روی تمامی بخش های خود تاثیر گذاشته و موانع غیر طبیعی را در مسیر اجرای کنفرانس « ژنیو ـ ۲ » بردارد.

امیدوارم که نیروهای سالم در بین آمریکایی ها ، اروپایی ها باشد ، نیروهایی که می توانند روش های غیر قابل قبول و تهاجمی ایتلاف  ملی ، کسانی را که سعی دارند این ایتلاف  به عنوان ساختاری واحد معرفی شود یعنی کسانی که دولت سوریه باید بحث و گفتگو نماید را کنترل کنند.

دیپلومات های روسی و آمریکایی کار برروی سازمان دهی کنفرانس را ادامه داده و سعی می کنند « ژنیو ـ  ۲ » را نجات دهند. مذاکره جایگزین ممکن است بر اساس سناریوی لبنان با عث تشدید خشونت و توسعه شرایط در این کشور شود.

 

رنگها ونیرنگها

 

اگرنیرنگها نبودی ، زراد خانه جنگ ها ودکان رنگها بسته بودی 

 

 

 نوشته : عبدالو کیل کوچی

 

 

تحقیقات وپژوهش های علمی نشاندهنده آنست که  نور سفید خورشید منبع اساسی رنگها بوده است وبا تجزیه آن ، رنگهای گوناگون بدست می آید.باید گفت که تمام نورها یکسان اند.مگر دستگاه بینایی انسان با طول موج شگفتی می آفریند که طول موج را به رنگ تبدیل میکند وطول موج های مختلف را برنگهای گوناگون .

 انتخاب و  کاربردی هر نوعی از رنگها منظور خاصی دارد . چه شیرین گفته اند که : " هرکسی را بهرکاری ساختند ".  بنا بر آن تشخیص وعلاقمندی انسان نسبت به رنگها برداشت هایی را بوجود می آورد وبطور مثال در رابطه به برخی از رنگها چنین گفته میشود  که رنگ سفید  نماد روشنی ،پاکدلی ،مظهر صلح وصفا وصمیمیت است .

رنگ سرخ علامت عشق ودوستی ،علاقه وگرم جوشی ، شورانگیزی جنبش وحرکت ، ایثاروفدا کاری ،شهامت وشجاعت ، واحساس است .

رنگ سبز علامت پاکدلی ، وآزاد گی ، عقیده وایمان ، مهر ودوستی ، زیبایی ،خرمی وشادابی ، پرباری وشگوفایی  میباشد .

واما رنگ آبی نشاندهنده آرامش، صلح وصفا ،صحت وسلامتی است.

اهمیت رنگ ها درین است که رنگها انتقال دهنده معلومات انرژیتیک اند وبر جان و روان ، خوشی واحساس ما اثر گذار اند . رنگ ها نیروی مستقلی اند وتاثیر آنها واقعی ونه تلقینی است . چشم انسان وآخذه های پوست آن مجاری اند که بدن ما از طریق آنها انرژی رنگها را جذب مینماید . رنگها در بیننده احساس وهمپیوندی را می آفریند واین همه تاثیرات از تجاربی بر می خیزند که در بین انسانها درونی شده اند .این همه تجارب تنها مختص به شخص نیست وبنا بر روایات صد ها ساله در دروان یک دایره فرهنگی زنده مانده اند ،همچنان رنگها دارای خصلت سمبولیک اند ودر میان دایره های فرهنگیء گوناگون تفاوت هایی در نسبت دهی سمبولیک رنگها که مبین شیوه های زندگی مختلف اند وجود دارند .

باید گفت که منظور از چند وچون ذکر شده در مثال رنگها ، در واقع  پرده بر داشتن ازنیرنگها ست. زیرا رنگبازی ها ونیرنگها ، این همه دروغ و ریا ، بهانه جویی وخدعه درسیاست است که روز تا روز اخلاق در آن نا پدید میگردد .

 واین رنگها هستند که جایی برای پرده پوشی بروی واقعیت ها وحقایق و در جای دیگری برای بیان حقایق وپرده برداری از روی واقعیت ها بکار گرفته میشوند . همچنان ا ین رنگها ونیرنگها هستند که جمعی را در کنار هم وگروهی را در مقابل هم قرارمیدهند.

 

همــه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشند

دل من به شیشه سوزد همه سنگ  می  فروشند

 

انتخاب وجابجایی رنگها بصورت نوشته یا صرفا با علامت تزیینی وسمبولیک بروی پرچم ها در واقع بیانگر خصلتهای ماهیوی گروهای انسانی بوده ونقش رنگها را مهم واز هم متفاوت میسازد .بنا بر آن در میان این همه نیرنگها ، جنگ منافع ، مهمتر از انواع  اختلافات وتضاد ها بوده است که جنگ رنگها راخود در پی داشته است . و در گام نخست خود انسان بود که هزاران سال ، رنج محکومیت  رنگ و پوست خود را کشیده است وبه این ترتیب ، سفید دلان سیه پوست بجرم  تیرگی رنگ شان ، قربانی ستم سیه دلان سفید پوست گردیده اند.

 

  اختلاف  رنگ و جنسیت  نشان  احمقیست

ورنه خون یکسان دمد درپیکرطاووس وزاغ

 

هنوز انسان از رنج تعصب  ونیرنگ تبعیض علیه خودش رهایی نیافته بود که دستخوش  رنگها ونیرنگهای تازه ی گردید . بگونه مثال : پایان جنگ سرد وفرو پاشی پرچم سرخ  نظام کارگری در بخشی از کره خاکی، معادلات جهانی را دگر گون ساخت،  اما معلوم شود که آیا چراغ های بجا مانده  از پرتو اندیشه های این کانون در برخی از گوشه و نقاط جهان هنوز برای سروران سود وسرمایه خط قرمز است ؟

پس ازآن نیرنگ هایی با علامت سبزوسیاه وسفید با دیگررنگها . یکطرف القاعده وگروهای تروریستی وابسطه به آن و طرف دیگری تقریبا همه کشور ها ، گفته میشود موفقیت جبه ضدتروریستی دراین جنگ با مرگ بن لادن ، که  شادی وتعجب را در پی داشت همراه بوده است . امید واریم ، صف آرایی جهانی علیه تروریزم بتواند تا در چهار گوشه  ونقاط جهان جلوهمه خونریزی ها را بگیرد .

 در چالش دیگری از رنگها ، اینبار کاتب تقدیر اوضاع خلیج فارس را در تابلوی تاریخ ثبت میکند وبه این ترتیب ایران در محراق چشم انداز مهم سیاسی جهان قرار میگیرد . رنگ سبز و سفید به علاوه سرخ  در ازای رنگهای دیگر ، واما سالهای سال است که برخی از گروه های مهم رسانشی ومبلغین وابسته به آنها با یک سر وهزار زبان ،هیبت وقدرت یکی دوتا ازین کشور ها را به تعریف ونمایش گرفته مردم را از خطر آن بر حذرمیدارند.

جمهوری اسلامی که در نتیجه انقلاب اسلامی بوجود آمده است دیروزموقعیت آنها بنحوی در جبه مخالف نفوذ قدرت فرامرزی اتحاد شوروی سابق درمنطقه وجایگزینی دولت شاه . امروز همان جمهوری اسلامی در کنار روسیه ، چین توده یی ،جمهوری دموکراتیک کوریای شمالی ،کیوبای دموکراتیک ، ونزویلای انقلابی وبعضی از کشور های دیگر. با توجه به سیاست  های متفاوت بعضی از کشور ها در قبال ایران باید گفت که آیا جمهوری اسلامی  پله های قدرت را بشکل واقعیء آن خواهند پیمود ؟

همچنان چشم انداز پروسه بحران های سیاسی واقتصادی در جهان نشاندهنده آنست که نیرنگهای  دیگری نیز در راه است ، در زندگی متناقض بشر  تا جهان  است افسانه رنگها ونیرنگها در خاطره تاریخ ظهور وزوال خواهد داشت . با توجه به روند جاریء  نا آرامی ها در نقاط مختلف جهان ، آیا خطر بنیاد گرایی دامنگیرکشورهای منطقه وبرخی از نقاط جهان نخواهد شد ؟

 

این جهان جنگ است، گرکل بنگری

ذره  ذره همچو    دین    با  کافری

آن  یکی   ذره  همی  پرد  به  چپ

آن  دگر  سوی  یمین  اندر    طلب

ذره ی   بالا   و آن   دیگر    نگون

جنگ فعلی شان  ببین اندر   رکون

جنگ   فعلی هست   از جنگ نهان

زین   تخالف   ها تخالف   را بدان

ذره ی   کو  محو  شد    در آفتاب

جنک اوبیرون شد ازوصف حساب

چون  زذره  محوه شد  نفس ونفس

جنگ اکنون جنگ خورشیدست وبس

 

سخنان ناب مولا نا معنا وابعاد گسترده ی دارد همچون بحر بیکران .

واما طوریکه معلوم است جهان در رازنای تاریخ  شاهد برخوردهای بزرگ خونین وتوفان های عظیم انقلابی بوده است و هم چنان درحال حاضر وقوع رویداد های عظیم سیاسی ، جنبش های بزرگ رهایی بخش  خیزش های کلان مردمی ، رخداد های شدید نظامی ، وبرخورد های خونین دربعضی از کشور ها اندیشه های مهم ومتفاوتی را بوجود می آورد . فرود وفراز های تاریخ مشحون از مبارزات خلقهای جهان بخاطر آزادی ،صلح ، دموکراسی وعدالت اجتماعی  میباشد چنانچه  جنبش های آزادی بخش ملی درامریکای لاتین ودر برخی از کشور های جهان موج به موج از یک پیروزی به پیروزی دیگر به پیش میروند. هزاران هزار پرچم های ترقی خواهی وعدالتخواهی دراکثر نقاط جهان در اهتزاز است  حرکت و بیداری توده های میلیونی مردم سیر ترقی خواهانه خود را در پیش گرفته اند که بر بنیاد آن

جنبش های رهایی بخش ملی از امریکای لاتین گرفته تا شمال افریقا ودیگر نقاط جهان دارد به یک جنبش جهانی توده یی مبدل گردد .

 هر ملتی که از ظلم ظالمان بستوه آمده ونخواهند مستبدین بر آنها حکمروایی کنند وحاکمان آنها در باتلاق فساد غرق شده ونتوانند به سیطره خود ادامه دهند ضرورت تغیروحرکت به پیش می آید که گاهگاهی این حرکت ها با تصادفات مهم وتاریخی تسریع میشوند و جامعه را دگر گون میسازند .

 بطور مثال جنبش های مردمی شرق میانه وشمال افریقا که قسما بهار عرب خواند ه میشوند،  مردمان این کشور ها بخاطر رهایی ازظلم ها وستمگری های حاکمان خود در جستجوی تغیرات اساسی وتحولاتی بوده اند که با یک تصادف نا پیشبینی شده که کلید این همه چرخش های مردمی بدست جوان سبزی فروش تو نسی بنام محمد بو عزیز ی بود  که با خود سوزیء خویش ماه دسامبر ۲۰۱۰ میلادی را به سر آغاز جنبش ها در شمال افریقا وشرق میانه رقم زد. درین جای شک نیست که دیوار های پوسیده کاخ استبدادی نیم قرن اخیر به مشتی ضرورت داشت و آنهم به مشت کوبنده مردم که برای فرو ریزیء آن متحد گردیدند واین حرکت ها را هر کس بزعم وسلیقه خود بنام های خیزش ، جنبش ، قیام ، انقلاب ، وشورش یاد کرده اند .بآنکه گروهای درگیر جنگ ، خود را قهرمان وکشته گان طرف خود را شهید مینامنند این تحولات دارای عوامل وانگیزه خیلی مهم میباشند که بعد داخلی آنرا ابتدا در برابر خواسته های مردم و  بعد  خارجیء آنرا منافع قدرت ها با میزان در آمد نفت وگاز در حوزه مورد بحث تشکیل میدهد .

چون  بنای  خلق  بر اضداد   بود

لاجرم جنگی شدند از ضر وسود

 به هر حال درنتیجه این جنبش ها وقیام ها بود که نظام های دولتی ودستگاه های قدرت در مناطق یاد شده  سرنگون گردیده ولی این واضح است که پس شدن یک حکمران  وتیم همکار آن به هیچ وجهه تغیرکل نظام  نبوده بلکه  مهم آنست که مردم قادر شوند تا سر نوشت خود را خود بدست گیرند ومسیر درستی را انتخاب نمایند بقول معروف انقلاب وقتی ارزش  دارد که بتواند از خود دفاع کند .

از روند روبه رشد جنبش های عربی بنظر میرسد که نیروهای جنبش  به گرد سه محور شکل میگیرند ، نیروهای اساسی محرک جنبش ، جناح های راست ردیکال وبقایای رژیم های سابق که موقف ونفوذ خارجی ها  را تا بزودی نمیتوان مشخص نمود . طوریکه دیده میشود درین کشور ها تا هنوز درگیری ها ادامه داشته وبا آرامش فاصله زیادی دارند.

واما جنگ ونا امنی درافغانستان  که در نتیجه مداخلات بیگانگان ومتجاوزین همسایه جریان دارد ،  بعد خارجیء جنگ اهمیت بیشتری کسب میکند.

 پاکستان که قریب به نصف خاک آن را، زمین های جبرا جدا شده ازخاک افغانستان تشکیل میدهد ، در نتیجه توطئه استعمار بوجود آمده است. این کشورخود بزرگترین لانه جاسوسی ،تربیت گاه دهشت افگنان وگروه های بنیاد گرا وفوندمنتالیستی است که جنگ اعلام ناشده را علیه افغانستان براه انداخته است . نظامیگران پاکستانی بجای آنکه در رابطه به اوضاع درهم وبرهم کشور خود فکر کنند فقط بقا ودوام حاکمانه خود را در جنگ ومداخله  با همسایگان میدانند .

مینگر در خـود چنین جنگ  گران

پس چه مشغولی به جنگ دیگران

  بآنکه مردم افغانستان در دوره های حکومات  گذشته دفاع مستقلانه را بیاد دارند اکنون برغم موجودیت قوای ناتو وجامعه جهانی در افغانستان ، جای تعجب است که پاکستان این جسارت را از کجا میکند تا به حریم مقدس کشور مان دست درازی کند . دست متجاوزین از حریم مقدس کشور ما کوتاه .

باید گفت برخی ازمقامات ایرانی نیز از اوضاع درهم پیچیده افغانستان  برای نفوذ شان در مناطق سرحدی کشور مان سوی استفاده میکنند .  همچنان مهاجرین افغانستان را در داخل کشور خود مورد آزار واذیت قرار داده گذشته از توهین وتحقیر برخی از آنها را به نام های مختلف به غل وزنجیر کشیده  وبه دار می آویزند . دیروز که برخی از مهاجرین افغانستان در ایران برای جنگ تجهیز میشدند برادر بودند وامروز که   برای آبادی وساختمان کمر همت بسته اند مجرم شناخته میشوند .

ضعف داخلی در کشورما  که ناشی از نا توانی های عمومی و عقب ماندگی جامعه میباشد ، ضعف های درونی اداره ومدیریت  را در پی دارد. همچنان مشکل  کمبود کادر های ورزیده ودلسوز ، کارآگاه ، مجرب ومسلکی در سیستم اداره دولتی کماکان وجود دارد.  وبجای آن قدرت طلبی وخود محوری ،فساد وزر اندوزی ، نفاق وتعصب ، ضعف عمومی را به بار می آورد. همچنان  کندی  روند اتحاد سراسری وهمبستگی عمومی روشنفکران ترقی خواه وطندوست ، وسایر داد خواهان عدالتپسند همچون خلای بزرگی  بر سر راه ترقی خواهان کشورباقی مانده است ومردم بلا دیده افغانستان ، بیصبرانه چشم براه نجات شان از حالت کنونی میباشند .

 واما شور بختانه تا هنوزهم ، هست وبود اکثریت خاموش مردم درآتش تبعیض وتعصب میسوزد که بدون شک  دست دشمنان افغانستان بطور پنهان وآشکارادر آن دخیل بوده است واین وضع نا هنجارداخلی کشور ما را، برای مقاصد شوم خود فرصت طلایی دانسته درخاک ما جرءات تجاوزومداخله را بخود میدهند.

 ولی ملت هردم شهید افغانستان ، ملت پاکدل وطندوست افغانستان اکنون با درایت کامل وبا توجه به تجارب کامل از دوستان ودشمنان افغانستان راه ومسیر حرکت خود را نیک میدانند . مردم ما روز تا روز صف دوستان وخط دشمنان خود را بخوبی تشخیص داده مواضع ومواقف خویش را مشخص می سازند .

مردم افغانستان دیگر اسیر تبلیغات میان تهی ،پوچ وریا کارانه دشمنان  نگردیده وعمل را که برای همه ملاک قضاوت است سر مشق ارزیابی وانتخاب خود قرار خواهند داد .

بگواهی تا ریخ هر زمانی که خاک افغانستان مورد تجاوز قرار گرفته است مردم افغانستان تمام اختلا فات را بیکسو گذاشته همه در یک صف مقدس وطنپرستانه ودر یک جبهه ملی قرار گرفته با تمام نیرو از وجب وجب خاک مقدس خود دفاع نموده اند ودر طول تاریخ بار ها برای متجاوزین درس عبرت داده اند .اگر جنگ تجاوز کارانه بر حریم کشور ما باز هم تحمیل گردد مردم آزاده و آزادی دوست افغانستان حاضر خواهند بود تا مانند همیشه از استقلال وتمامیت ارضی خود بهر قیمتی که باشد دفاع کنند .آنگاه بقول معروف ،حلال است بردن به شمشیردست.

پر واضح است که هیچ انسان وطنپرست  افغانستان تجاوز بیگانگان را در خاک مقدس خود تحمل نکرده وهر آن در برابر متجاوزین صف واحدی را تشکیل میدهند .  باید گفت که مردم افغانستان هم توان جنگ را دارند وهم توانایی صلح را .معلوم است که  سالهای سال ، سردمداران پاکستانی جنگ را بر مردم افغانستان تحمیل کرده اند ولی مردم افغانستان با صبوری وحوصله مندی راه صلح را در پیش گرفته اند . حرمت همسایه داری ، صلح خواهی ونوع دوستی بااین فرموده زیبای مولانا مفهوم بلندی را ارایه میکند.

آفت  ادراک   آن حال  است  و   قال

خون بخون شستن محال است ومحال

اکنون ترقی خواهان افغانستان نسبت به هر زمان دیگری رمز پیروزی شان را در وحدت سرآسری ملی دانسته وضرورت بسیج خویش را بدور یک تشکل بزرگ سیاسی ، ترقی خواهانه وصلحدوست ودر یک نهاد وطندوستانه وعدالتخواه که بتواند وطن را از وضع نا هنجار کنونی نجات دهند حتمی دانسته واین امید واری بوجود می آید که روشنفکران ترقی خواه ،منورین ، محصلین وکلیه مومنین پاکنهاد کشور وسایر وطندوستان در یک جبهه وسیع مردمی متحدانه بسیج گردیده تا در برابر دشمنان سوگند خورده افغانستان ایستادگی نمایند. مردم افغانستان نسبت به هر زمان دیگر ضروت اتحاد وهمدلی ، صلح وآرامش رابیشتر از پیش میدانند . دانستن پیش زمینه خواستن است وخواستن زمینه  بر خاستن وبه پا ایستادن . ملت بپا خاسته افغانستان با بصیرت کامل راهای برونرفت از حالت کنونی کشور را زیر نظر داشته و با قبول ایثار وفدا کاری حماسه می آفرینند وتاریخ میسازند ، وبدون شک با قوت همگانی وجمعی برجنگها وپرابلم ها غلبه خواهند کرد تا بجای رنگها ونیرنگ ها واقعیت گرایی وبجای زنگهای جنگها صدای صلح خواهی طنین افگند.

به پیش بسوی وحدت وهمبستگی ،صلح ودموکراسی ،ترقی وتعالی کشور!

 

 ۱۸ می ۲۰۱۳ المان