در راه خدمت به حزب و مردم
در سفر سه ماهه به افغاسنتان چه کردم ؟
گزارشگر : نورشمس
طی سفریکه دربرج می سال روان به افغانستان داشتم ، پس ازگذشت سه روز روانه دفترمرکزی حزب مردم افغانستان درشهر کابل گردیدم.درآنجا با استقبال گرم و رفیقانه رفقای حاضر دردفتر حزب مردم و سخنگوی ایتلاف احزاب وسازمانهای دموکرات وترقیخواه افغانستان رفیق هژبر روبرو شدم .
بعدآ با رفیق پوهاند داکترمحمد داوود راوش رییس حزب ، ملاقاتی پیرامون وضع سیاسی داخل کشورداشتم. دراین دیداررفیق راوش مرا درروشنایی بیشتراز اوضاع قرار داد و من مقصد سفرکاری خود را پیرامون کارحزبی ـ سیاسی در حدود امکانات و ساحه نفوس خویش با رفیق راوش مطرح نمودم که با استقبال موصوف قرارگرفت. متعاقبآ پلان کاری خود را با رفقا خلیل بایانی و انجنیرنعمت، اعضای هیات رهبری حزب قرارذیل طرح ریزی نمودم:
۱ـ دیدار وملاقات با آنعده از رفقای دیروز حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( حزب وطن ) که در پیوند سیاسی تا اکنون با من در ارتباط هستند ،
۲ـ ملاقات با آنعده ازتشکلات ،حلقات وشخصیت های سیاسی، دمو کرات وترقیخواه کشور که درایجاد یک حزب همگانی وسراسری می اندیشند ،
۳ـ ملاقات با توده های مردم درحیطه نفوس خویش درولایات کابل ، پروان ، کاپیسا ، بغلان و مزارشریف و ارایه معلومات پیرامون ایجاد سیتم سیاسی آینده کشورو انتخاب افراد شایسته و آگاه و دلسوز، درمقام ریاست جمهوری ، شورای ولایتی و پارلمان کشور.
رفقا از پیشنهادات ام جانبداری نموده و در پیاده نمودن آن برایم وعده همکاری دادند.
در جریان اقامت در افغانستان ملاقات های را با تعدادی از اعضای دیروز حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( حزب وطن ) که درهمسوی سیاسی با من در پیوند بودند ، درولایات کابل ، پروان و کاپیسا انجام دادم. با آنها روی مسایل سیاسی درسطح ملی وبین المللی ، مبنی به رویدادهای جدید سیاسی، بحث وتبادل نظرنمودیم ، بعدآ پیرامون اهداف ومشی حزب مردم افغانستان بمثابه روزنه جدید درحیات سیاسی واجتماعی مردم افغانستان که یک حزب دادخواه ودردفاع از منافع زحمتکشان کشورمیباشد، معلومات همه جانبه ارایه داده واسناد چاپی حزبی وپلا تفورم ایتلاف احزاب وسازمانهای دمو کرات وترقیخواه افغانستان را به آنها توزیع نمودم ، که مورد علاقمندی شان قرارگرفته و از جمع آنها افراد کلیدی را به رفقای رهبری حزب مردم افغا نستان معرفی نمودم.
همچنان ملاقاتی را با یکتعداد از شخصیت های سیاسی ـ اجتماعی کشورداشته ؛ روی چگونگی اوضاع سیاسی ، بحران اقتصادی ، نبود امنیت ( صلح و ثبات ) و راه کردهای آینده درکشوربحث های همه جانبه نموده و راه بیرون رفت از بحران کنونی در کشوررا اتحاد نیروهای دموکرات وترقیخواه دریک تشکل جدید ( حزب واحد ) به آنها توضیح نموده وبعد از توافق اسناد ایتلاف احزاب وسازمانهای دمو کرات وترقیخواه افغا نستان را به آنها توذیع نمودم. از جمله میتوان ازاتحادیه دوکتوران افغا نستان نام برد ، که مسوول این اتحادیه را با رفیق راوش رییس حزب مردم افغانستان ، ملاقات دادم وبعدآ مسوول اتحادیه مذکور گفت که ما موضوع پیوند اتحادیه را با تمام نماینده گی های ما درمیان گذاشته بعدآ در تماس میشویم ،اما تا آنوقت از تمام رویکرد ها و اقدامات ایتلاف احزاب وسازمانهای دمکرات وترقیخواه افغانستان دفاع وپشتیبانی مینمایم .
هکذا با یکی ازوکلای پارلمان که خوشنام بوده واز نفوس خوبی در پارلمان برخورداراست و چندین تشکل مردی دارد، ملاقات نمودم. موصوف با من ارتباط شخصی دارد. وی شخص تحصیل یافته و دارای افکار روشن میباشد.بعد از بحث با وی روی مسایل سیاسی کشور، اسناد حزب مردم وپلاتفورم ایتلاف احزاب وسازمانهای دموکرات افغانستان را با وی درمیان گذاشتم که با استقبال گرم وی قرارگرفت . نسبت نبود وقت پس ازموافقت با وی ، او را به یکی از رفقای هیات رهبری حزب معرفی نمودم.
در جریان سفر درنشست هایکه در ولایات کابل ،پروان ،کاپیسا با توده های مردم داشتم ، نخست اوضاع سیاسی کشور را به بررسی گرفته ومردم که از ناامنی ، فساد اداری ، اختطاف ، دزدی ، ترور ، بی روزگاری ونبود اقتصاد معین به سطوح آمده اند ، را برای بیرون رفت ازاین بحران به یکپارچگی واتحاد به دور حزب مردم افغا نستان دعوت نموده واهداف حزب مردم افغانستان را به آنها توضح داده وهمچنان ، انها را در تعین ذعیم آینده کشور، نماینده گان شورای ولایتی ،ونمایندگان پارلمان کشور که باید افراد شایسته ،تحصیل یافته ، کارفهم ،دلسوز ،پاک نفس را درانتخابات مد نظرداشته با شند ، تشویق و رهنمای نمودم .
دوستان ورفقای محترم !
با آنکه یکتعداد از ولایات افغانستان تحت قیمومیت رفقای شورای اروپایی حزب مردم افغانستان قرارگرفته است ، اما دو ولایت همجوارمرکزکابل یعنی کاپیسا و پروان نسبت نبود کارمندان پروفشنل به مضیقه سازماندهی لازم دچاراند. از رفقای شورای اروپایی بخصوص ازرفقای ایالت هسن آلمان تقاضامندم که حد اقل ماهانه دوصد یورو به این دو ولایات کمک نمایند.
درخور یاد میدانم که این سفرمن به افغانستان کاملاً شخصی بوده و من ازسوی هیچ مرجع به افغانستان دعوت نشده بودم.
این بود گزارش سفر اینجانب که به آگاهی رفقا و دوستان رسانیده شد.
در پایان سفرم هیات رهبری حزب مردم افغانستان ، کارکردهای مرا تمجید نموده ، وشفقت فرموده تقدیر نامه ای را نسبت بمن ،عنوانی هیات رهبری شورای اروپایی حزب مردم افغانستان به امضا رفیق پوهاند داکتر محمد داوود راوش رییس حزب مردم افغانستان تسلیم دادند که از قدردانی این رفقا اظهارسپاس مینمایم .
دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۲۷۰۸
بازی امریکا در آسیای مرکزی و جلوگیری از تقویت نفوذ چین و روسیه
ناتالیا خاریتانوا، کارشناس امورسیاسی هوشدار میدهد :
«هماکنون میتوان بازیگران غیردولتی را به عنوان یک عامل مهم درشکل دادن سیاست داخلی و خارجی کشورهای آسیای مرکزی برشمرد.درک این نکته مهم است که همه آنها آگاهانه و یا ناآگاهانه درموقعیت ابزاردست این و یا آن بازیگر (و یا بازیگران) بزرگ قرارمیگیرند. بنابراین ضمن مقابله با بازیگران غیردولتی در منطقه باید این ویژگی شرایط درنظر گرفته شود. »
«ناتالیا خاریتانوا» کارشناس سیاسی و استاد دانشگاه دولتی مسکو معتقد است : در استراتیژی مدیریت بیثباتی امریکا، نقش بسیار مهمی به بازیگران (ساختارهای) غیردولتی واگذار شده است. باید گفت که این نهادها ممکن است از سوی سایر بازیگران جهانی نیز مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
بنابراین انتخاب امریکا به عنوان کشورمورد بحث به دلیل وجود روحیات ضدامریکایی اینجانب نبوده بلکه از آن جایی است که در رابطه با پروژههای مورد استفاده واشنگتن دراین عرصه، اطلاع فراوانی درمنابع بازوسایرمنابع وجود دارد. این امربا توجه به حضور امریکا درافغانستان واهمیت این موضوع برای منطقه نیزبه صراحت مشهود است.
در حال حاضرامریکا به نوعی موفق به تحکیم نفوذ خود درازبکستان شده است اما همزمان این واقعیت را درک میکند که چنانچه مبنای این نفوذ فقط اطمینان دادنهای رییس جمهور این کشور باشد، پس به بیراهه رفتهاند. بنابراین نیازمند یک ابزار موثر خواهد بود تا بتواند نفوذ خود بر روی تصمیمگیریهای « تاشکند » دررابطه با مسایل مورد علاقه امریکا را تضمین کند (به عنوان مثال، در رابطه با موضوعاتی نظیر واگذاری مجدد فرودگاه «خانآباد» به واشنگتن و غیره).
در قرقیزستان نیزوضعیت مشابهی دیده میشود به طوری که امریکا به دنبال استفاده هرچه بیشتر وبدون کنترل از پایگاه هوایی «ماناس» میباشد.اما درهرصورت هدف بلندمدت این استراتژی، قزاقستان است که دارای موقعیت مهم بوده چیواستراتیژیک و قلمرو وسیعی با منابع و ظرفیتهای بالای صنعتی را در اختیار دارد.
امریکا با توجه به دورنمای نزدیک همزمان ناگزیربه تعویض قدرت درقزاقستان همراه با ممانعت از به قدرت رسیدن نخبگان طرفدار روسیه میباشد. واشنگتن میخواهد قدرت دراین کشوردر اختیار نخبگان غربگرا قراربگیرد که هماکنون آمادگی خود برای انجام چنین مسوولیتی را به نمایش میگذارند.
امریکا در کنار این، همچنین هدف تضعیف نفوذ روبه افزایش و منافع بلند مدت چین در منطقه را نیز دنبال میکند.چنین به نظر میرسد که در مسایل فوق، امریکا موفق به دریافت حمایت مقامات ازبکستان شده است. در ازای چنین کاری باید تاشکند ازحمایتهای بیشتر امریکا در راستای تحقق خط مشی سیاسی درچارچوب سازمانهای بینالمللی (به عنوان مثال، سازمان امنیت و همکاری اروپا) و البته اقدامات احتمالی در ابعاد مختلف سیاست داخلی و استفاده از آن به منظور توجیه سرکوب مجدد مخالفین (به عنوان نمونه، جلوگیری از تبدیل جنبش «برلیک» به یک حزب علنی مخالف وغیره) و حمایت از مدل مورد نظر «اسلام کریموف» برای مناطق شمالی افغانستان پس از خروج ناتو، برخوردارشود.
مدل مورد نظر رییس جمهوری ازبکستان تقویت سریع قدرت نظامی شبه نظامیان ازبک وتقویت لابی ازبکستان در سطح مدیریت جدید سیاسی افغانستان پس از کنار رفتن دولت «حامد کرزی» میباشد.پاسخ این سوال حایزاهمیت خواهد بود که چه چیزی میتواند نقش ابزاراصلی برای مدل سازی مورد نظر بازیگران مهم جیوپلیتیکی در آسیای مرکزی را فراهم کند؟ البته خیلی ازچیزها دراین راستا قابل استفاده خواهند بود که به عنوان مثال، میتوان ازاحتمال بیانیههای سازمانهای بینالمللی منتقد سیاستهای داخلی مقامات منطقه گرفته تا اقداماتی شبیه تحریمهای اقتصادی (مثلا، امتناع از خرید پنبه ازبکستان از سوی برخی از شرکتهای غربی) وغیره را شامل شود.با این حال، این ابزارها پروژههایی میباشند که محدودیت زمانی داشته وبه دلیل وابسته گی آنها به چگونگی سیاستهای منطقه ای و جهانی، تاثیرزیادی ندارند.
بنابراین در این اواخر بهره برداری از ابزارهای دیگری در دستور کارقرار گرفته است که ب روی مقامات محلی دارای تاثیربه مراتب بیشتری میباشد (منظور فعالیت بازیگران (ساختارهای) غیردولتی است).ویژگی چنین شرایطی این است که دررابطه با بازیگران غیردولتی با هیچ کسی نمیتوان مذاکره کرد و یا آن را طرف مسوول شناخت. یعنی سمتوسویی وجود ندارد که درمورد آن بتوان اقدامات متقارن و یا نامتقارن را پیاده کرد.با توجه به اطلاعات موجود در منابع آشکار، حداقل هفت سال است که امریکا با اهداف مذکور، از وجود یکی از بازیگران بزرگ غیردولتی منطقه یعنی «حرکت اسلامی ازبکستان» استفاده میکند.
بدون ورود به چگونگی ساختار پیچیده حرکت اسلامی ازبکستان، مایلم به این نکته اشاره داشته باشم که شبهنظامیان یکی ازجناحهای این حرکت دارای پایگاههای خود در «بدخشان» افغانستان بوده ضمن این که درچند استان شمالی این کشورقرارگاهها و اردوگاههای آموزشی دراختیار دارند و از حامیان بانفوذی در کابل (زیرساختهای ارتباطی و صدور اسناد قانونی برای تردد به جمهوریهای آسیای مرکزی) و کانالهای تامین مالی ازطریق کشورهای عربی برخورداربوده و به طورغیرمستقیم با ساختارهایی مرتبط میباشند که تحت کنترل سازمان «سیا» قرار دارند.
این گروه هدف ایجاد کانونهای تنش در مرزهای تاجیکستان و قرقیزستان با ازبکستان را دنبال کرده و یک نوع تهدید دایمی برای دولت تاشکند به شمارمیرود تا از این طریق بتواند آن را همیشه در حوزه نفوذ امریکا نگاه دارد. همراه با این هدف، بخشی از شبه نظامیان متعلق به این حرکت را برای انجام فعالیتهای تبلیغاتی، جذب طرفداران و اقدامات خرابکارانه برای بیثبات کردن قزاقستان و قرقیزستان نیز آماده میکنند.
همینطور زمینه بالقوهای برای ایجاد « بی ثباتی قابل کنترل» فراهم میشود که از آن با توجه به شرایط خاص سیاسی و به منظور تشدید فشار برروی هر یک ازدولتهای منطقه که در «وضع بحرانی» قرارگرفته است، بهرهبرداری صورت میگیرد تا ازاین طریق بتوان آنها را وادار به اتخاذ تصمیمات مورد نظر درازای مهاربحران کرد. در شرایط موجود، امریکا علاقمند ورود شبه نظامیان حرکت اسلامی به ازبکستان نبوده بلکه از آن میخواهد به عنوان تهدید ثابت در برابر اسلام کریموف استفاده و کسب امتیاز کند.
به این منظوراتباع قزاقی و قرقیزی به این حرکت پذیرفته شده و بعد از سپری کردن مرحله آمادگی به کشورهای خود برمیگردند تا اقدام به جذب طرفداران و فعالیتهای خرابکارانه کنند.این درحالی است که آنها خود را نه شبه نظامی حرکت اسلامی ازبکستان بلکه اعضای «لشکر قزاقستان» و «لشکر قرقیزستان » معرفی میکنند، هرچند بازهم مدیریت آنها با اعضای باسابقه ازبک تبار این حرکت میباشد.
در حال حاضر تعدادی از دیگر بازیگران غیردولتی به نوعی درنقش ابزاربه اصطلاح «کمربند امنیتی ازبکستان» در افغانستان قرارگرفتهاند که این امر بدون همکاری فعال امریکا امکانپذیر نیست. اطلاعی وجود دارد که بر اساس آن گروه مسلح سرهنگ «محمود خدایبردیف» که سالها پیش از تاجیکستان فرارکرده و درازبکستان مستقرمیباشد، برای انجام عملیاتهای احتمالی علیه شبه نظامیان تاجیک در ولایت بلخ ـ افغانستان ـ آماده میشوند.
همزمان احتمال اقداماتی در راستای ایجاد هرج و مرج در تاجیکستان و مشخصا در منطقه «خجند» این کشور وجود دارد. منابع آگاه احتمال تحقق چنین اتفاقاتی را رد نمیکنند.چنانچه دراین دو منطقه قدرت شبهنظامیان حاکم شود، از نظر تاشکند مانعی بر سر راه طالبان گذاشته خواهد شد ولی برای امریکا نقش مناطق جدید تنش را خواهد داشت که از آن سود خواهد برد.با توجه به نکات فوق میتوان این نتیجه را گرفت که بازیگران غیردولتی درحال تبدیل شدن به یک عنصر مهم در بازی بزرگ در آسیای مرکزی میباشند که ضمن سرمایهگذاری نه چندان قابلتوجهی بازهم نتیجه مطلوبی به بار خواهند آورد.
همینطور به میزان افزایش بیثباتی که مبتکر آن بازیگران بزرگ جیوپلیتیکی خواهند بود، این عنصر بیش از پیش تقویت خواهد شد. هماکنون میتوان بازیگران غیردولتی را به عنوان یک عامل مهم درشکل دادن سیاست داخلی و خارجی کشورهای آسیای مرکزی برشمرد.درک این نکته مهم است که همه آنها آگاهانه و یا ناآگاهانه در موقعیت ابزار دست این و یا آن بازیگر (و یا بازیگران) بزرگ قرارمیگیرند. بنابراین ضمن مقابله با بازیگران غیردولتی در منطقه باید این ویژگی شرایط در نظر گرفته شود.
منبع :تارنمای نگاه نو
دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۲۳۰۸
رویداد های بزرگ اخیر در حزب مردم افغانستان
نوشته: محمد همایون صادقی
برخی از اعضای حزب مردم افغانستان و شخصیت های سیاسی که داد از داعیه وطنپرستی و دموکراسی میزنند، بلاخره از رویداد های سیاسی چند ساله ای اخیر سالم نجسته اند.شک نیست که دوران مبارزات دشوار در برابر چالش های درونی حزب برای همه بوده است. اما با تدویر اولین کنگره، اکثریت قریب به اتفاق، که در طول چند سالی که گذشت،نهایتآ راه خود را به دور حزب مردم افغانستان یافتند، وسال های قبل از کنگره حزب را به عنوان مرحله ای در زنده گی فکری و سیاسی خویش معنا و تجربه کردند و آن را پشت سرگذاشتند.اما باتآسف برخی همانجا زمین خوردند و ماندند.
اراجیف و دروغ بافی های حیرت انگیز برخی صرفآ گام دیگری است، در جهتی که پیش گرفتند.هر نبشته و افترآ زنی هایشان تجسمی است برای ایجاد فضای چند قطبی حزب و ایجاد وخامت سیاسی در درون حزب وجامعه. اما خوشبختانه که کار کنگره وتصامیم پلینوم های حزب وعمل کرد آن تا اکنون با چنان فرهنگ عالی سیاسی و دموکراتیک انجام یافت که مثمر اهداف مرامی وتشکیلاتی حزب گردید.
اهداف سیاسی و اجتماعی اعضای حزب مردم ،همانا دریافت و پی بردن به انگیزه ها وعواملی است که سرزمین مان را اغوشته به تنش های خونبار ساخته،و در بستر از انبوه نا بسامانی های سیاسی ،اجتماعی ، اقتصادی ،فرهنگی و زیست محیطی فرو برده است.درست دشواری ها و چالش های چیر بر کشور نه از دو دهه و یا سه دهه بدین سو، بلکه از یک سده است که ما و مردم ما را سخت می آزارد ومی فشارد.
اما با تآ سف برخی افراد با ترفند گویی و یاوه نویسی می خواهند این واقعیت ها را مکدر و تیره سازند و در مخالفت با حزب مردم، خامه اش را با نگارش هرزه و دشنام به فرسایش گیرند،و برخورد نا سازگار را در چنین مرحله ای حساس سیاسی کشور پیش گرفتند. چنین افراد به جای استدلال و منطق و باور به دموکراسی به روش های نا سالم پناه برده و آب در اسیاب دشمنان مردم ما می ریزند.
برای جلوگیری از فاجعه خونبار که خروج نیرو های نظامی خارجی ک درسال ۲۰۱۴ عیسوی صفحه تاریخ کشور را از نو رقم خواهد زد ،مردم ما به اتحاد و ایجاد یک جنبش عظیمی از نیرو های ملی دموکراتیک ، همه گیر و وسیع ضرورت مبرم دارد. حزب مردم افغانستان با دگر احزاب سیاسی ملی ،دموکرات و وطنپرست، که خواست ها و مطالبات شان برابری ، دادخواهی ،عدالت وهمبسته گی ملی است ،برای ایتلاف وسیع و ایجاد حزب واحد و فراگیر اگاهانه و درست گام برداشته است. واقعیت امر تنها احزابی می توانند به دور این جنبش راه یابند که اهداف مشابه مرامی سیاسی با حفظ منافع ملی ،همبسته گی و وحدت ملی داشته باشند، نه احزاب قوم پرست وابسته به نیرو های ارتجاعی منطقه وجهان که می خواهند کشور را به قهقرا و فاجعه بکشاند.
باید روشن وساده نوشت که دور کردن گرایش های گروهی،قومی و ایدلوژیکی از حزب و دموکراسی ایکه با اراده جمعی مظهر آن است، خواست علنی و سیاست اعلام شده حزب مردم می باشد، و تجسم ابعاد واقعی انسان گرائی،ارمان گرایی ملی و مردمی حزب ، حلال معضلات درونی ان است، و نباید گذاشت که حقانیت خواست مردمی حزب وثیقه توجیه اشخاص فرصت طلب و نیرنگ باز در درون حزب گردد.
تحولات و دگرگونی سیاسی چیز عجیبی نیست . در عالم سیاست ، در هر مرحله ای از تکامل جامعه بشری تحولات متعددی ظهور میکند.بعضی تحولات و دگرگونی از سر مصلحت طلبی وحساب سود و زیان فردی ،گروهی یا قومی،بعضآ از سردرک جدید و دفاع از منافع عمومی و ملی میباشد.تحولات و دگرگونی در حیات سیاسی حزب، ایتلاف با سایر احزاب همسو از درک جدید ، نقطه شروع یک حرکت نو با الهام از مبارزات تجدد خواهانه و داد خواهانه است .اعلام نیتی است برای گام گذاشتن در مسیر نو با اهداف مردمی . مصلحت طلبی و سود جویی نقط پایان یک مسیر است اعلام شکست و تسلیم میباشد.ایتلاف حزب مردم با سایر احزاب همسو یک حرکت نو و سالم است.
انتخابات اخیر درحزب مردم، بویژه انتخاب محترم پروفیسور داکتر محمد داوود راوش و سایر سازمانهای حزبی حزب مردم را میتوان الگوی دموکراسی در جو سیاسی کشور نامید که روحیه اعتماد را نه تنها به اعضای حزب، بلکه به سایر سازمانهای سیاسی همسو فراهم ساخت و شرایط را برای ایتلاف این نیروها بدور هم بیشتر تسریع بخشید. و امکان صف آرایی نیروهای همسو را برای رسیدن به اهداف مشترک فراهم ساخت، و با روش وبر خورد عملی و اعتماد به هم ، سازمان ها و احزاب در مبارزه ای روزمره از زمره مسایل تاکتیکی می توانند یک جنبش وسیع را ایجاد کنند و اهداف مشخص، همکاری و اتحاد و کار مشترک را در شرایط خاص مبنا قرار دهند.
حزب مردم افغانستان در ایتلاف با سایر احزاب ملی و دمو کراتیک که باورمند به منافع مردم ، جامعه و تحقق دموکراسی و برابری باشند، مشکلی نداشته ونخواهد داشت. زیرا حزب مردم یک حزب ملی ، والا ، انسان گرآ پرتلاش اگاه و اراسته با اندیشه عصر کنونی که همه نیرو و لحظات از زنده گی اش را برای خوشبختی ،سعادت انسان سرزمین ما و رهائی مردم از چنگال بیداد و بیدادگران،جعل وجعل گستران، نیرنگ ونیرنگ بازان در پهنه سیاسی و اجتماعی بی دریغ وقف کرده و می کند.
اندیشه ها وارمان های والای حزب مردم از همان چشمه زلال انسان دوستی و ارزش های انسان های مبارز راه ازادی،ترقی و عدالت اجتماعی به ویژه زنده یاد ببرک کارمل که در تاریخ و خاطره های ما می درخشد سیراب می شود و به حزب مردم این بهره پر ارج را در اندیشه وعمل به گونه ای از پرتو تابناک متجلی می سازد.
یکی از ویژگی وبرجسته گی حزب مردم انتخاب شخصیت های اگاه ، فرهمند و پر تلاش در رهبری وسازمان های محلی است که مورد توجه ،دلخوشی و آینده نگری جوانان وسایر اقشار جامعه گردیده و بیشترین انها جایگاه خویش را در مبارزه بخاطر عدالت و دادخواهی حقوق شهروندان کشور به دور حزب مردم یافته اند.
دیدگاه ـ بامداد ۲/ ۱۳ـ ۱۷۰۸
فراز هایی از آموزه های دانش سیاسی
گرد آورد از : دکتر نجیب الله مسیر
ملویل دانشمند روسی مینوسد که دموکراسی یک پروسه است - پروسه ی رشد و توسعه، نوسازی اندیشه ها ودرونمایه ها، نهاد ها و روش ها؛ به بیان دیگردموکراسی براقتضای سرشتش یک روند پویای دموکراتیک نمودن(دموکراتیزه کردن) تمام زمینه های زندگی است. درتیوری وتجربه معاصر، دموکراسی ودموکراتیک کردن، حل مسایل وپرابلم ها را بگردن نمیگیرد. دموکراسی تنها شرایط را برای رسیدن به اهداف تعیین شده آماده میسازد؛ دستاورد ها به چگونگی راه اندازی و روند دموکراتیک کردن، ویژه گی های نیروهای اثرگذاربرین روند، توانایی آنها درزمینه حل پرابلم ها وشرایط بیرونی ای که برسیاست درونی اثرمیگذارند؛ وابسته میباشد.
برخی ازدانشمندان درهنگام پی ریزی مودلهای فراگیر، یاگونه های آرمانی پیدایش دموکراسی برفکتورهای ساختاری( پیش ازهمه بر پیش نیازها برای دولت سازی و ملت سازی، شرایط اجتماعی – اقتصادی و ارزشی – فرهنگی) دموکراسی و برخی دیگر بر فکتور های روشی (به ویژه برانتخابات و وتصامیم پیهم وبدون گسستگی و کارکرد های آنعده از بازیگران سیاسی که روند دموکراتیزه کردن وابسته به آنها میباشد) تمکین مینمایند.
رویکرد دانشمندان همسو با موجودیت ارتباط اساسی میان دموکراسی وفکتورهای ساختاری چنان است که فکتورهایی که شرایط و پیش نیازهای دموکراسی را میسازند، زاده اثرگذاری ساختار های عینی اجتماعی میباشد نه برخاسته از اراده ذهنی و کارکرد شرکت کنندگان روند سیاسی. هرگاه به دیدگاه های این دانشمندان به دقت نگاه شود، سه گونه ی پیش نیاز ساختاری به چشم میخورد:
۱ـ هویت و یگانگی ملی
۲ـ سطح بلند رشد اقتصادی
۳ـ گستردگی هنجارهای فرهنگی؛ که بیانگر پذیرش اصول دموکراسی، اعتماد به نهادهای اساسی دموکراسی و احساس شهروندی باشد.
درمورد پیش نیاز نخستین هیچ تردیدی نمیتواند وجود داشته باشد – به گواهی تاریخ، پرابلم یگانگی وهویت ملی تا آغاز روند تحقق دموکراسی حل میگردد؛ درغیرآن این پرابلم میتواند (بیشترینه چنین هم واقع میشود) که به مانع بزرگ دربرابر تحولات دموکراتیک تبدیل شود.ازهمینروست که دنکوارت روستاو یگانگی وهویت ملی را بحیث یگانه پیش نیاز دموکراسی پیشکش مینماید.
درین رابطه مراد از یگانگی ملی آنست که مرزهای دولت پایدار و ترکیب باشندگان آن ثابت بوده و اکثریت قاطع شهروندانِ کشوری که به دموکراسی روی میاورند درین مورد که آنها همه به یک جماعت سیاسی ارتباط دارند، هیچ گونه شک وتردیدی نداشته باشند.
به بیان دیگر یگانگی ملی در ضمیرناخود آگاه شان پذیرفته شده باشد. ناسازگاری های شدید و بیش ازمرز قومی واتنیکی که سبب بروزاشکال گوناگون ناسیونالیزم و خیزش های ناسیو نالیستی گردد، از رسیدن به دموکراسی جلوی گیری می کند.
درست است که دربرخی ازدولت های رشد یافته دموکراسی، تا هنوزهم پرابلم های حل ناشده ملی وجود دارد – مانند باسک ها در هسپانیا، کورسیک ها درفرانسه کوبیک ها درکانادا و آیرلند شمالی دربریتانیای کبیر؛ ولی دربیشترینه حالات آنها تمامیت ارضی کشورها را برهم نمی زنند، برای حل چالش های ملی به روش های خشونت بار روی نیاورده و به نهاد ها وروش های دموکراتیک (مانند همه پرسی ها) تمکین می کنند.
باید پذیرا شدکه حتی درچنین شرایطی هم، ناسیونالیزم برخاسته از ناسازگاری ها و نقض تمامیت ارضی به گونه تند وتیز آن با دموکراسی همخوانی و سرسازش ندارد. درچنین حالات روند ساختمان دموکراسی بویژه، برای کشورهایی که تازه به ساختمان آن پرداخته باشند، "متوقف و سنگک" شده وازمسیر درست آن منحرف میشود؛
دموکراسی درنبود حاکمیت ملی وتمامیت ارضی و پامال شدن حقوق گروه های( هرچند کوچک تباری ( اتنیکی)) دانستنی نیست. نخبگانی که در درگیری ها ازتضاد ها و ناسازگاری های گوناگون نماینده گی می نمایند، برای رسیدن به سازش دموکراتیک و استحکام نهادهای دموکراتیک باید همکاری متقابل را بر درگیری ترجیح بدهند و با قامت افراشته( نه خم خم ) و شفاف در برابر فرو پاشی کشور و برهم خوردن یگانگی ملی قراربگیرند.
تازه ترین فکتور و پیش نیازساختاری ای که پیکش شده است، همانا حکومتداری خوب میباشد. دموکراسی درجایی شدنی پذیر است که دولت توانا و نیرومند برپا شده باشد.
پژوهش های تجربی سالهای پسین نشان دهنده وابستگی مستقیم ساختمان دموکراسی به سطح رشد اقتصادی نمی باشد. گفته میشود که دموکراتیزه کردن نه تنها فرایند نیست، بلکه فرآورد راستین مدرن سازی هم نبوده وممکن است که درجوامع جهان سومی ( رشد نیافته ) ازدید اقتصادی نیز براه انداخته شود.
درباره پیش نیازفرهنگی دموکراسی باید گفت، برخی ازدانشمندان را عقیده برآن است که برای ساختمان دموکراسی باید درجامعه ارزش های سازگاربا فرهنگ شهروندی مانند اعتماد متقابل، حمایت از نهاد های دموکراتیک، پذیرش حقوق و آزادی های فردی، تحمل سیاسی، احساس موثریت سیاسی آحاد مردم ( فرد)، مشارکت سیاسی و ازهمین دست؛ وجود داشته باشد.
بی گمان که هنجارها و ارزش های کثرت گرایی، تحمل وشکیبایی، اعتماد، پذیرش حقوق وآزادی های دموکراتیک فردی توام با سطح بلند رشداقتصادی و رفاه، اقلیم مساعد را برای دموکراسی آماده میسازد. تنها با همین درک میان دموکراسی و فرهنگ سیاسی رابطه ی ساختاری وجود دارد. ولی این هرگز به این معنی بوده نمیتواند که درنبود این پیش نیاز، گذاردموکراتیک ناممکن میباشد.
درروش های پژوهی روستاو گذارشناس بزرگ، ارتباط و پیش نیازمفاهیم جداگانه اند.ارتباط به مفهوم انگیزه نبوده و تنها به این امراشاره میکند که بود ونبود فرهنگ شهروندی یا به ساختمان دموکراسی یاری میرساند و یا اینکه روند تحقق آنرا به کندی وچالش روبرو میسازد. دانشمندی میگوید که "دموکراسی هرازگاهی خود دموکرات هارا می آفریند نه برعکس آن".
پراتیک گذاردموکراتیک بیانگرآنست که سقوط رژیم های غیردموکراتیک و تلاش برای ساختمان نهادهای نودموکراتیک درجوامع درحالت گذار، ارتباط به موجودیت وگسترش وسیع کدام ارزش و جهت گیری ویژه بگونه مستقیم ویا به مثابه پیش نیاز ندارد.
گذاردموکراتیک درجهان امروزی( ازسالهای ۷۰ به اینسو ) بیشترینه کرکتر درونی داشته وپیش ازهمه دستاورد(نتیجه) تصامیم معین وگزینش تاکتیک واستراژی سیاسی ازسوی شماری از بازی گران سیاسی میباشد.(درکشورما پس ازبه گردن کرفتن مدیریت وقدرت ازسوی جامعه بین المللی، این جامعه خود به فکتوردرونی تبدیل شده است، حالا وقت آنرا رسیده که مردم افغانستان وظایف درونی خود را خود انجام بدهند و جای خالی نیروی دموکراسی ساز بیرونی را پرنماید).
درماهیت امر همین تردید نسبت به جهانشمول و مستدل بودن مودل ها با یک پیش نیاز فرهنگ اجتماعی برای دموکراسی موجب گردید که دردانش گذار برخورد دیگری درمورد پیدایش دموکراسی برمحور فکتورهای درونی دموکراتیک کردن مانند پروسه های ویژه، طرزکارها و تصامیم سیاسی که ازسوی کارگردانان دموکراتیک سازی گرفته میشود، بوجود آمد.
ازین چشم انداز، توالی و همبستگی تصامیم معین سیاسی و کارکردها، گزینش تاکتیک ازسوی اکترها ویا کارگزارانیکه مبتکر و تطبیق کننده دموکراسی اند، برای تعیین سرنوشت دموکراسی نسبت به بود و نبود پیش نیازها در لحظات معین مهم تراست.
نکته اساسی درین برخورد همانا عملکرد متقابل نخبگان رقیب، گزینش آگاهانه آنها در روند معامله درزمینه شکل و سازماندهی نهادهای مربوط به ساختارسیاسی میباشد.
به پنداشت همسویان برخورد روشمدار هیچیک از فکتور های عینی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و یا کدام فکتور دیگر قادر به توضیح ویا پیشبینی اینکه کیها، کدام نیروها و بازیگران سیاسی در اوضاع و احوال مشخص از دوام وضع غیردموکراتیک حمایت و یا برای برآندازی آن مبارزه خواهندکرد، نمی باشد.
دانشمندان روش مدار به این باورند که کارکردهای بازیگران سیاسی ای که مبتکر ترانزیت دموکراتیک ویا تطبیق کنندگان آن میباشد، حتی برخاسته از جایگاه اجتماعی آنها در ساختار اجتماعی نمی باشد. برعکس گزینش "ذهنی" آنها خود امکانات نو سیاسی را می آفریند.
حالا باید به این پرسش پاسخ گفت که آیا واقعآ این دو برداشت همدیگر را کاملآ نفی میکند وهیچگونه همنشینی و همخوانی ندارند؟ باید گفت که هردو دسته ی دانشمندان به این فکرهستند که برداشت های شان مطلق نبوده وهمه فکتورها اثرگذاری و نقش آفرینی میکنند ولی تفاوت درین است که کدام یک از آنها نسبت به دیگرش نخستینگی داشته و تعیین کننده میباشد.
دیدگاه بیشتر
تفاوت اساسی میان دموکراتیک کردن( دموکراتیزه کردن) در کشورما با کشورهای غربی درآنست که ما باید با ایجاد نهاد های دموکراتیک به ساختن جامعه دموکراتیک بپردازیم وازین راه پیش زمینه های دموکراسی را آماده بسازیم. یکی از پیش زمینه ها، موجودیت قشرمالکین پاسخگو(نه دزد وچپاولگر) دربرابرجامعه است که بدون آنها ساختمان دموکراسی لیبرال غیرممکن خواهد بود؛ مسله اساسی شکل دهی سنن دموکراسی است که برای این منظورباید طرزتفکر سنتی ( افغانی) ما دگرسازی شود.
باید برنامه دموکراتیک– اجتماعی که با خواست اکثریت جامعه سازگارباشد، ترتیب داده شود: تازمانیکه زحمتکشان مولد نیاموزند که چگونه با ساختمان پیچیده دولت معاصر سازگار شوند، حاکمیت ازنام آنها ولی بدون مشارکت ایشان، پیاده خواهد شد.
تقاضای زمانه این است که ما باید پیچیدگی هایی را حل نماییم که گشایش گره آنها درتاریخ متحول پیشین اروپا سده ها را دربرگرفته است. ایجاد ارزش هایی چون؛ آزادی، خودارادیت شهروندان و جامعه شهروندی؛ رشد تصورات نو درباره نورم های عدالت، خودمختاری های فردی؛ ایجاد ملت – دولت، دموکراتیزه کردن ساختار دولتی، مدیریت نامتمرکز، خودگردانی های محلی و بسا موارددیگر، ازاین دست اند.
به لحاظ سیاسی باید نیروهایی وجود داشته باشند که، منافع و خواست های شان با خواست ها و منافع مردم چندین قومی و جامعه متکثر ما سازگار بوده و این توانایی را داشته باشندکه، نهضت نوسازی کشور را عملا در زمینه های سیاسی رهبری نمایند. بایدموفق شویم تا مناسباتی راکه دردرازای سالها وسده ها میان جامعه و حاکمیت ازیکسو و مردم و حاکمیت ازسوی دیگر شکل گرفته است، دگرگونه بسازیم.
مردم نمایندگان منتخب را مسلماً به حیث قشرحاکم نو در جامعه میدانندکه جای قشر پیشین را گرفته و ازآنها همان انتظاراتی را دارند که ازپیشینه هایشان داشتند. طبیعی است که درکشور آن طبقه سیاسی ( قشریکه ازلحاظ سیاسی قدر است ) که، درانتخابات مشارکت آگاهانه و فعال نموده و درین روند اثرگذار باشد، وجود دارد. ولی هدف اساسی این گروه نصب آدم های اطراف "خود" در حاکمیت و اشغال کرسی های خوب در هیرارشی دولتی میباشد.
درواقع پروسه سیاسی ایجاد و توسعه حاکمیت ملی بر مبنای ارزشهای مردمی و مشترک ملی نیست، مهمترین اهداف و ترتیبات داعیه مبارزه؛ تنها بسط قدرت و دامنه دسترسی های افراد، برای مالکیت و امکانات مادی میباشد. باتاسف این قشر ، که به اندیشه های مردمی هیچ گونه باور نشان نمی دهد، همواره درفکر منافع خود و دور وبریهای خویش می باشد.
برای دستیابی به این همه زمینه های اصلاحی و بایدها، به شاه باید و بایستن بزرگی مانند، نهضت پیشرونده و پویای دموکراسی که با در جازدگی و فرو ایستایی خوگرفته، به پشتیبانی مردم ازراه خیزش بزرگ و برپایی جنبش سراسری جانبداران دگرسازی های دموکراتیک باورداشته ومتعهد باشد، نیازخواهیم داشت.
دیدگاه ـ بامداد ۵/ ۱۳ـ ۲۲۰۸
حقیقت و دروغ در مورد روزه و رمضان بر وفق قرآن
نوشته: محمد عالم افتخار
قبل ازهمه فرارسیدن عید سعید فطر را به تمام هموطنان مومن صدیق و بی ریای درون و بیرون کشور وهمه مسلمانان صاحب اعتقادات پاک واهل صلح و صفا در جهان تبریک وتهنیت میگویم.
روزه ماه رمضان یکی از بزرگترین عبادات اسلامی است. قرآن مجید با صراحت کامل مسلمانان را مامور به اجرای این فریضه گردانیده است:
۱- سوره بقره آیات ۱۸۳تا ۱۸۵:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿۱۸۳﴾ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۱۸۴﴾ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿۱۸۵﴾
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما نوشته (مقرّر) شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما[بودند] مقرّر شده بود، برای آنكه پرهيزگارى كنيد.(۱۸۳)
[روزه در] روزهاى معدودى[است ولى] هر كس از شما بيمار يا در سفر باشد[به همان شماره] تعدادى از روز هاى ديگر [را روزه بدارد] و بر كسانى كه [روزه] طاقت فرساست كفّارهاى است كه خوراك دادن به بينوايى است و هر كس به ميل خود بيشتر خیرات كند برایش اولی تر است و [لیکن] اگر بدانيد [خودِ] روزه گرفتن براى شما بهترین کار است.(۱۸۴)
ماه رمضان[همان ماه] است كه در آن قرآن نازل شده است[كتابى] كه مردم را راهبر و[متضمّن] دلايل آشكار هدايت و[ميزان] تشخيص حقّ از باطل است، پس هر كس از شما اين ماه را دریابد بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است[بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر[را روزه بدارد] الله براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرّر] را تكميل كنيد و الله را به پاس آن كه رهنموني تان كرده است به بزرگى بستاييد و شكر گزارى كنيد.(۱۸۵)
***
چنانکه به رای العین مشاهده میفرمایید؛ اینجا حکم قطعی روزه داری به هدف پرهیزگاری، تزکیه نفس و بالابردن حسنات اخلاقی وجود دارد. لهذا روزه داری ریایی که شخص را چنین متحول نکند یک تقلید میمونوار از رفتار دیگران و یا هم شیطنتی برای مردم فریبی و کاسبی و دکانداری چپاولگرانه است و خواهد بود.
بدینگونه روزه "وسیله" است و "پرهیزگاری" با تمامی وسعت معنای آن؛ "هدف" !
همچنان حقیقت قرآنی است که روزه داری مورد نظر؛ در روزهای معدود یک ماه (ماه نهم سال قمری) یعنی رمضان حکم شده است که گاه ۲۹ و گاه ۳۰ روز میشود و به علت اینکه سال قمری مانند سال شمسی با نظام اقلیمی طبیعت منطبق نیست؛ روزهای رمضان به فصل های گوناگون سال تصادف میکند؛ از کوتاه ترین و سرد ترین یا معتدلترین روز ها تا دراز ترین و خشک ترین و گرمترین روزها.
ولی اگر رمضان را مشتق از مصدر «الرمض» بگیریم که منجمله به معنای گرمای شدید و زمین سوزان است، شاید بتوان به طرز عوامانه؛ روزه در روزهای طولانی و خشک و گرم را بهتر و مطلوب تر پنداشت.
اینکه در قرآن؛ روزه در روز های کوتاه (که در عین حال معمولاً ملایم و سرد میباشند) و برعکس در روزهای طولانی ( که خشک و داغ و تفتان استند) مورد تفکیک قرارنمیگیرد؛ با در نظرداشت تحولات فاحش اقلیمی دراطراف واکناف کره زمین؛ عجیب و حتا دورازعدالت الهی به نظر میرسد.
کسانیکه امروزه اطلاعاتی حد اقل در زمین شناسی و اقلیم شناسی دارند؛ میدانند که کوتاه و دراز شدن روز ها طی فصول مختلف در حوالی « خط استوا » (منجمله کشورهای افریقایی وعربی) کمترمیباشد و برعکس هرچه مناطق به طرف قطبین زمین نزدیکتر گردد کوتاه و درازشدن روزها طی فصول در آنها افزایش می یابد تا جاییکه به مناطقی درقطبین شمال و جنوب میرسیم که یا شش ماه مکمل روز استند و یا شب!
قوانین مادی و طبیعی در موجود حیه که خود همانند آیات قرآن؛ آیات آفریدگاری استند؛ به وضوح امکان نمیدهند که روزه داری یک فرد مومن شش ماه مداومت داشته باشد و هدف معینه فریضه روزه ازآن برآورده گردد.
همچنان اینکه روزه برای غنی و فقیر یکسان و بی هیچ تفاوتی تکلیف میگردد، قابل تامل است چرا که وضع کسان فقیر حتا مقیم و درحضر، همیشه از وضع کسان غنی مسافر و حتا مریض معمولی، آشفته تر و دشوارتر میباشد.
امروزه بر کسی پوشیده نیست که، چاقی یکی ازعمده ترین و پرمخافت ترین بیماری های مردمان غنی و مرفه الحال و حتا متوسط الحال است که معمولاً با مرض شکر، زردی ، پوکی استخوان ... و حتا سرطان ها اختلاط دارد و عالم طبابت به شدت مشغول تولید انواع دواها، تدابیر و تخنیک ها برای مقابله با چاقی و ضمایم آن است. یکی از بهترین تدابیر برای مقابله با این آفات همانا پرهیزهای شدید حتا به فواصل به مراتب بیشتر از درازترین روز های روزه داری عبادی میباشد.
لهذا تکلیف روزه برای اغنیا و ثروتمندان که حسب معمول کار فزیکی و دماغی چندانی هم ندارند و نمیکنند نه فقط برای آنان متضمن عسرتی نیست، بلکه مفید فایده های بسیار صحی نیزمیباشد ولی برای کسان فقیر که بام تا شام ناگزیراز کار و زحمتکشی تا سرحد برده گی؛ برای کسب لقمه نانی اند و در بدن های معمولاً نحیف و لاغر شان، مواد سوخت حیاتی ذخیره وجود ندارد؛ روزه مخصوصاً درروز های طولانی و مناطق خشک و سوزان و یا بسیار سرد، آشکارا پرازعسرت و طاقت فرسا میباشد.
منجمله به همین علت؛ دولت های مختلف اسلامی در ماه رمضان اوقات رسمی و واجبیی کار را کوتاه میسازند و به هرحال، شاخص های بازدهی عمومی ی کار و تولید درین ماه؛ اُفت میکند و زیان های قابل ملاحظه اقتصادی به بارمی آید.
وقتی بنا نیست با « پرپرخوانی» و پرخاشگری و سفسطه گری مُلایی، فقط دود و غبار باد کنیم و از آیت بزرگ آفریدگاری یعنی عقل و بصیرت خود کارگرفته این اشکالات روشن را در گستره تطبیقی احکام قرآنی ی روزه و رمضان ببینیم؛ چگونه میتوانیم با اجتهاد واستخاره و امثالهم راه صواب پیدا کنیم؟
بیایید قبل از دادن پاسخ عجولانه به این پرسش؛ مقداری دیگر هم پیشتر برویم:
در نخستین آیه شریفه که آوردیم؛ آمد که «ای موؤمنان؛ روزه بر شما نوشته (مقرّر) شده است، همان گونه كه بركسانى كه پيش از شما[بودند] مقرّر شده بود
بنابرین روزه، امری نیست که ۱۴۰۰ سال پیش وضع و فرض شده باشد؛ امری است که از قدیم وجود داشته و در راستای رفع احتیاجات ایمانی و روانی ی اقوام بدوی ترازاعراب مورد خطاب قرآن؛ مرسوم و معمول بوده است. چنانکه مثلاً هندوباوران که دین شان خیلی ها بدوی شناخته میشود؛ حتا درهر شش ماه یک آیین روزه داری دارند و بدنبال هرکدام هم عید و جشن فوق العاده ای که به نام های « هولی» و « دیوالی» شهره آفاق میباشد.
جالب بود که سال گذشته ویب سایتی، طی مضمون مفصل با عنوان «روږه د حیواناتو په نړی کی » ابلاغ کرد که جانوران غیربشری نیز روزه میگیرند و به این ترتیب احتیاجات صحی و روانی خود را مرتفع میسازند و به نوبه خود عبادت میکنند. البته هدف سایت، که احتمالاً توسط آی اس آی پاکستان برای طالبان پخش میگردد، تحقیر روزه داری نه بلکه به زعم خودش تجلیل کردن و فوق العاده ضروری و فطری و ازلی ثابت نمودن روزه بود.
شاید کسی بفرماید که حالا هر احمق، هرچه گفت پایه استدلال در همچو بحثی نمیشود!
مگر چند فیصد مقالات واشعاروبیانات وخطابه ها وموعظه هایی که طی همین ماه مبارک رمضان خواندیم و شنیدیم به راستی غیراحمقانه است؟
در کدام یک از آنها به طرز خردمندانه و عقلانی حکمت اینکه قرآن میفرماید؛ روزه شما چنان است که برگذشته گان معمول و مرسوم بود؛ مورد توجه و مداقه قرار گرفته و از آن استنتاجات لازم شده است؟
از حکم روزه ای مانند گذشته گان و مردمان پیش از شما به حکم دیگر در همین رابطه روزه؛ میرسیم که غالباً دیگر مانند گذشته گان و مردمان پیش از شما نیست؛ توجه فرمایید:
۲- سوره بقره آیه ۱۸۷:
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿۱۸۷﴾
در شب هاى روزه، هم خوابگى با زنان تان برشما حلال گرديده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد. الله مىدانست كه شما با خودتان ناراستى مىكرديد، پس توبه شما را پذيرفت و ا شما درگذشت. پس اكنون [در شب هاى ماه رمضان مىتوانيد] با آنان هم خوابگى كنيد و آن چه را الله براى شما مقرّر داشته طلب كنيد و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه[شب] برشما نمودار شود، سپس روزه را تا[فرارسيدن] شب به اتمام رسانيد و درحالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان] درنياميزيد. اين است حدود احكام الهى. پس[زنهار به قصد گناه] بدان نزديك نشويد.اين گونه الله آيات خود را براى مردم بيان مىكند، باشد كه پروا پيشه كنند.
***
نخستین برداشت از این آیه مبارکه همین است که در زمانهای گذشته گان و مردمان پیش از شما و نیز تا ایندم بر شما؛ همخوابگی با زنان در روزه داری حرام بو؛ ولی الله تعالی به سبب اینکه شما را سست اراده یافت که نمیتوانستید این حرمت را نگهدارید و" با خودتان نا راستى مىكرديد" پس این تحریم را برداشت ولی هنوز" در حالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان] درنياميزيد."
می بینیم که با مرور زمان و تغییرات در اوضاع و احوال مردمان، احکام عبادی و حلال وحرام الهی هم تطورات و تبدلات پیدا میکند. ولی اینجا مفصلاً وارد این مبحث شده نمیتوانیم.
برداشت دوم از آیه مبارکه این است که زنان درتکلیف روزه داری و متفرعات آن منجمله حلال و حرام همخوابگی و اینچنین در اعتکاف به مساجد؛ مطرح نیستند؛ چرا که اگر روزه وحرام و حلال آن برای زنان هم حتمی و مساوی باشد؛ بایستی خطاب آیه صرف و صرف برای مردان نباشد؛ بلکه به زنان نیز در مورد آمیزیش کردن با مردان و شوهرانشان امر و نهی شود.
این مردسالاری و مرد محوری مطلق، آنهم در متن فقهی قرآن؛ آیا به اعتبار علم و حکمت الهی است یا به اعتبار «ذهن مخاطبان» یعنی اهالی بیابانگرد وشبان پیشه پراگنده و کم عده عربستان کهن؟
بدون شک؛ قرآن کتاب و کلام خداست ولی برای کی و خطاب به کی؟
این پرسش دو جواب ندارد؛ فقط یک جواب دارد و آن اینکه قرآن؛ برای بنده خداست وخطاب به بنده خدا، یعنی اگر شیرفهم ترکنیم مجبوراً باید بگوییم؛ قرآن کتاب خدا؛ برای خدا یا خدایان دیگر نیست؛ چنانکه کتاب نویسندگان بشری؛ برای بشرهای دیگر و خطاب به بشر های دیگر است!
کتاب خدا ؛ برای بنده و آنهم برای یکی ازبنده گان یعنی بشر است و چونکه بشر به قبایل و طوایف و جغرافیا ها ومناطق منقسم است؛ لذا کتاب خدا و خطاب خدا صرف میتواند همزمان به یک قوم و محیط و منطقه باشد؛ چونکه به همه درعین زمان؛ خطاب کردن امکان ندارد قبل ازهمه به علت اینکه مخاطبان زبان جداگانه دارند که در بردارنده باورها و فرهنگ جداگانه هم است!
قرآن مجید؛ کلام و بیان و خطاب خداوند به زبان عربی ۱۴۰۰ سال قبل است و لذا چنانکه خود قرآن به کرات تصریح میکند؛ مخاطب آن غیرعرب زبان نیست. مسلماً اوتعالی برای هدایت غیرعرب زبانان، حکمت و تدبیر لازمه داشته و به داد آن بنده گان هم عندالموقع رسیده است!
عرب زبانان مورد خطاب قرآن در ۱۴۰۰ سال پیش عموماً زنده گانی و معیشت بسیط و بدوی داشته اند ولذا اختلافات طبقاتی و فرق ها میان غنی و فقیر آنقدرها جدی و فاحش نبوده و خاصتاً با عصرکنونی هیچگونه تقارن و تشابهی نداشته است.از اینجاست که وضع غنی و فقیر حتا به اندازه تفاوت دروضع مقیم و مسافر هم مورد تمکین قرآن قرار نمیگیرد.
دیگر اینکه جغرافیای قرآن به وضوح و طور تاکید بالتاکید؛ «اُم القری و حولها» یعنی مکه واطراف آن صراحت یافته است لذا ازنظرجغرافیایی دیگرلزومی ندارد که اوضاع و احوال اقلیمی در سایرمناطق کره زمین هم مدنظر باشد یا طرف محاسبه قرار گیرد خاصه که این امر به کلی دوراز« ذهن مخاطبان» بوده پیام های قرآنی را بیمورد غامض میگرداند!
همچنان از اصل «مخاطب محوری» روشن میگردد که چرا زنان؛ نیمه نفوس بشری، مادران و پرورنده گان هردو نیمه بشر، در آیات محکم قرآنی؛ مقام و منزلتی ندارند، به خاطراینکه نزدعرب های مخاطب زنان جزابزار برای اطفای شهوات مردان و جزماشین های چوچه کشی نیستند و بدین علت هم؛ ارباب غرور و فیشن و درشن عربی؛ حتا ازتولد دختردرخانواده های خویش ننگ دارند تا بدان حد که دختران نوزاد را زنده به گور میکنند باشد که غیرت شان برجا و سرشان بلند ونام شان نیکو بماند!
لذا طرزخطاب قرآنی اینجا به مقتضای «ذهن» و شعور وسنن و فرهنگ همان مخاطبان است. اینجا میسر ومفید نیست از برابری زن و مرد وحتا به جهاتی از برتری زن سخن گفته شود؛ چنانکه میسر نیست ازکروی بودن زمین؛ خورشید محوری عالم اطراف زمین ؛ دفینه های عظیم نفتی زیر شنزار های عربستان و هزاران مورد واقعیت و حقیقت ناشناخته و غیر قابل درک دیگر برای اعراب آنوقت؛ سخن گفته شود.
نه در قرآن و نه درهیچ کتاب و خطاب بنده محوری نه قراراست و نه ممکن و متصور که خداوند تمامی « علم غیب » خود را درج وعرضه دارد و حتا به خاتم پیامبران هم « جز اندازه قلیلی از علم » ارزانی نشده است!
به لحاظ پوشش لسانی مگر نه این است که با کودک به زبان و مطابق به سطح فهم کودک میتوان و باید سخن گفت وحین سخن گفتن با حیوان؛ طبق فرموده مولانا؛ « زبان حیوانی» می بایستی یادگرفت و به کار برد!
این است حقیقت قرآنی در مورد روزه و رمضان بنابر تحلیل وانالیز نصوص صریح و روشن و محکم؛ متباقی هرآنچه بافیده و لافیده اند و می بافند و می لافند چِرت است و چرند و یاوه و دروغ و حتا شیطنت و منافقت!
اما غایه های اینهمه چرت و چرند و یاوه و دروغ و شیطنت و منافقت، غایات بسیار بزرگ و سترگ استند؛ غایات تحمیق و استحمار توده های میلیونی؛ حکومت و سلطنت بر آنها و دکانداری و تجارت بیحد پرسود ملایان وآخوندها به نام حقِ تسبیح و تراویح و ختم قرآن و صدقه فطر و عشر و زکات و تبرعات و هزار جادو و منتر دیگر!
تا جاییکه اکثر ملایان حریص؛ حتا مخارج سال خود را ازعواید ماه مبارک رمضان تامین میکنند و لهذا برای باز بودن و پر رونق بودن چنین دکان پرارزشی به حکم غریزه هم که شده باید تمام عمر؛ آسمان و ریسمان ببافند و جادو ومنتر و توطیه و تحمیق راه اندازند.
اما در پایان یک حقیقت مبرم دیگرهم ناگفته نماند که صرف نظرازاینکه قرآن با چه ظلم و شقاوت و بربریتی بر غیر عرب زبانان تحمیل گردیده و هم اکنون چقدر دروغ و ترفند و توطیه در رابطه با آن جریان دارد؛ به مثابه یک اثر فرهنگ بشری؛ سزاوار مطالعه و تحقیق و تتبع و عنایت و احترام همه گان میباشد و به خصوص که اکنون تمامی قابلیت های لازم برای ترجمه کردن و فهمیدن و معنا کردن آن میسر شده است؛ دیگر نباید به سخن خود قرآن؛ صرف به « اُم القری و حولها» محدود پنداشته شود؛ ولی هیچ قدرت و مقام و منبعی هم حق ندارد که قرایت دلبخواه خود از این خطابی برای « اُم القری و حولها » را برضد برترین آیات و کتاب آفریدگاری یعنی عقل بشری و ریاضیات هستی به هدف تامین سلطه شیطانی و شدادی خود و همردیفان خویش؛ بر سایرین تحمیل نماید!
هموطنان پاکطینت!
با رو برو شدن بر این حقایق هولناک؛ لطفاً شوکه نشوید؛ طاعات و عبادات شما که با خلوص و صدق و صفا به درگاه خداوند بزرگ انجام گرفته به اجرهای آرمانی منتج میشود. به اینکه منافقان و کذابان و دزدان و قطاع الطریقان و دین فروشان و جهاد فروشان و وطنفروشان و افغانکشان و مسلمان کشان جهادی و طالبی چه سرنوشت دنیوی و اخروی دارند؛ مساله طاعات و عبادات و عید و برات خود را قاطی نکنید.
عید شما مبارک !
روزه و نماز شما قبول!
دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۰۶۰۸