دیداری از کابل، یک ارزیابی تحلیلی از روندهای درهم پیچیده سیاسی – نظامی

 قسمت پنجم اخیر (جمعبندی و نتیجه )

نوشته : ع. بصیر دهزاد

در چهار قسمت قبلی این مقاله تا حد امکان تلاش نمودم و در همان حدود که بینش فکری ام برایم اجازه میداد،  تا یک تصور نسبی از روند های پیچیده سیاسی – نظامی و اجتماعی افغانستان و عمد تاٌ از کابل بحیث یک پایتخت و هم به حیث یک شهر سیاسی در گرماگرم تنش های فکری و سیاسی ، شکل گیری حلقه ها و ایتلاف های سیاسی و بلاخره یک شهری در تلاطم تغیرات ( پیشبینی شده و غیر پیشبینی شده)، ارایه بدارم و همچنان تصویری از  یک شهر ارایه نمایم که در عمق بحران بی اعتمادی و بی اطمینانی در برابر امروز و فرداها ی غبار آلود  قرار دا رد  ، در عین حال تصویری از یک پایتخت  که در طول بیش از ۱۱ سال بعد از سقوط دستگاه نیمه پاکستانی طالبان تغیرات نسبی در عرصه های گوناگون در آن شکل گرفته است، به وجود آمده است وبدون شک پیش زمینه خواهند بود برای تغیرات و پروسه های بعدی در کشور.

همچنان برای نویسنده تحریر این مقالات یک بهانه و یا یک انگیزه هم  بوده است تا عطف توجه خواننده را بدین مساله متمرکز سازد که افراد مستقل ، حلقه ها و نهاد های سیاسی ایجاد شده در اوضاع کنونی در کدام موقعیت سیاسی  و اجتماعی قرار دارند و مرتبط به این موقعیت اجتماعی شان چه وظایفی بزرگی را در شرایط پیچیده کنونی میتوان بر جسته ساخت و راه های حل و ممکن را پیشبینی نمود . علاوتاٌ بر جسته ساختن اهمیت این  مساٌله که پذیرش یکدیگرو بیان اراده حسن نیت در ایجاد و تحکیم  پیوند های فکری و عملی و بلاخره جستجوی اهداف و وظایف مشترک مقطعی  برای نجات وطن حایز اهمیت جدی است، یعنی میلان و تمرکز تمام توجه ، تعقل و اراده سیاسی  و سائر توانائی ها به خاطر تبدیل نیروی های چپ ، میانه، ترقیخواه و وطنپرست در یک همکاری و پذیرش با یکدیگربه یک نیروی موثر  و بزرگ سیاسی در روند های پر پیچ و خم جامعه ملی ما.

نتیجه گیری ها از روند های که از یک جهت بی نهایت مغلق و نامکشوف اند واز جانب دیگر از موجودیت بعضی ارزش ها هم نمیتوان انکار کرد و آنرا از نظر دورداشت، موضوع ساده نیست زیرا یکی دلسرد کننده است ودیگری امید بخش( در صورت بقای ارزش های نیم بند). شکل داد ن مبارزه مشروع و قانونی بر ضد اولی و بیسیج و آرایش نیروها برای دفاع و تحکیم دومی.

دستگاه حکومت ( رییس جمهور در یک حلقه محدود) نه تنها خود در پروسه های مغلق دست و پا میزند و در عین حال خود عامل معاملات پس پرده هم است ، بر معاملات پشت پرده که خود در آن دخیل است ،هرروز ( بالای خارجیها) نا رضایتی نشان میدهد و شکایت اش را بلند میکند. هر سفر وی به پاکستان یک تغیر (ات)  را در مهره های سیاسی حکومت به ارمغان میآورد.

تعداد ایتلاف های سیاسی که بعضاٌ از آنها بوی ذوق ها و تمایلات سمتی، تنظیمی و قومی میآید ، شکل و محتوای جدید را بخود میگیرد. بعضی حلقات و سازمانهای سیاسی کوچکتر در بیان وعده ها و موضعگیری های سیاسی شان مشکل دارند تا فراملیتی ، فرا قومی و فرا زبانی طرح دهند. به بیان دیگر آنها فراملیتی و فرازبانی اشاره میدهند ولی با گرایش های شبهه گونه ملیتی و قومی در جاده های این روند های پر پیچ و خم حرکت میکنند. و در دنبال چسپیدن با همتا های بزرگتر سیاسی و به اصطلاح مطرح سیاسی  اند.

نتیجه گیری دیگری که از پروسه های مغلق و پیچیده میتوان بدست داد عبارت است از موجودیت و اثر گذاشتن وکرکترهای فردی اند که بالای پروسه ها به یک شکلی نفوذ دارند، میتواند یکی از عوامل مغلقیت در روند ها باشند . این کرکتر ها کدام ها اند:

۱ـ  تعلقیت و پیوند های یک حلقه از افراد به دستگاه های استخباراتی همسایه ها و دول غرب که این افراد هم یک رقابت وهم اهداف مخفی دول خارجی را دردرون دستگاه دولت و هم تعداد از نهادهای سیاسی – مذهبی تمثیل مینمایند. آنها در حالیکه خود دریک دستگاه دولتی قراردارند ولی دریک  رقابت و دریک عدم اعتماد در برابریکدیگیر قراردارند. درعین حال آنها  مهره های مهم حکومتی اند. پس در چنین حالتی نمیتوان از مظلومیت یک ملت و سیاست نامکشوف دولت کنونی چشمان را بست و انکار نمود. در پهلوی آن خزیدن آنان در  زیر «  لحاف چرکین »  قوم ، سمت، زبان و مذهب به حیث یک روپوش و زمینه حفظ  مصئونیت و بقای شان میباشد که هم بحیث وسیله پیشبرد اهداف ضد ملی وهم عامل تحمیل و ادامه مظلومیت بریک ملت مظلوم میباشند. پس در چنین حالتی نجات وطن ، اعتماد و وفاق بخاطر ادای خدمت خالصانه و بی آلایشانه به یک ملت مظلوم بحیث یک  هدف بزرگ و یک مسوولیت دربرابر نیروهای ملی اندیش و ترقیخواه متبارز میگردد.

۲ـ موجودیت کرکتر های خود خواه، مغرور و از خود راضی هم یکی از عوامل معضلات سیاسی نه تنها در دستگاه دولت بلکه در داخل حلقات و نهاد های سیاسی اند.  تن دادن این افراد و کرکترها به واقعیت ها و پروسه ها برای شان یک هتک شخصیت تلقی میگردد. متاسفانه این یک مشخصه خاص افغانی ما هم است که به مشکل کمی ها و اشتباهات خود را بپذیریم و بدان اعتراف کنیم. این افراد  آنچه را میاندیشند « عقل کل و عقل عالم » میپندارند ( من  برآوردی). این حلقه خود خواه درعین حال در برابر قدرت ، پول و وعده ها خیلی ها ضعیف النفس و نحیف هم میباشند.

۳ـ حلقه دیگر مربوط چهره های میگردند که از لحاظ جرم شناسی کسان اند که جز به پلان پیشبرد جرایم به چیزی دیگر نمی اندیشند. اصلاٌ برای آنها سیاست یک وسیله و زمینه است برای مصون ساختن اعمال جرمی مانند قتل، سرقت ، راه گیری ، جرایم جنسی ، استفاده از خشونت برای بدست آورده اهداف جرمی. این حلقه با کمال تاسف در دستگاه دولتی  و آنهم در مقامات و همچنان در میان گروه های ضد دولت کم نیستند. اینان همیشه در عمل جرمی شان خیلی ها زرنگ اند ( در مباحث کریمنولوژی یک اصطلاح است که مجرم متکررهمیشه یک قدم از پولیس پبشتر است). این افراد به مهارت و پختگی میتوانند  با استفاده از ضعف شخصیت و وجدان  در درون حلقه های اولی و دومی  که در بالا ذکر شده رخنه نموده به ابراز هموندی موقعیت خود و انجام اعمال جرمی وغیرقانونی  خود را مصون سازند. این حلقه به حق سازماندهنده گان اصلی مافیای زنجیری اند که در غصب زمین های دولتی و راه گیریها سهیم بوده و با روابط دوگانه با دولت و دستگاه های استخباراتی قرار دارند. اینان که در موقف های مهره یی دولت قرار دارند ، موقف ثابت در تحکیم  و تطبیق قوانین و مبارزه هدفمندانه در برابر  فساد و تسلط مافیای زنجیری  عمداٌ اتخاذ نمیکنند ، بر عکس در صدد قاچاق مواد و تسلط بر بازاراند.  این افراد از لحاظ تکمیل شخصیت و رشد وجدان خیلی ها عقب مانده هم اند چونکه اغلباٌ  در شرایط خانواده گی شخصیت و وجدان شان رشد نموده است که تحقیر، توهین ، خشونت و حتا ممکن سو استفاده جنسی در نظام خانواده مسلط بوده است.

مهار این حلقه جابر و مجرم که در شرایط کنونی بزرگترین معضله اجتماعی – سیاسی و حاکمیت و تطبیق قانون است، بدون شک میتواند یک هدف مشترک و بزرگ  و« یکی » از معیار های قرارگرفتن در « یکی »  از خطوط واحد عملی ( البته با جرئت و شهامت) برای تمام حلقه های سیاسی باشد.

۴ـ حلقه چهارمی معضله  ( گروهی) نهاد های سیاسی موجود است که دارای اهداف و نظریات اجتماعی- سیاسی ( مذهبی ، راست ، میانه و چپ) اند . عقده مند یها و مخامصت های ناشی از  دوره های مختله جنگی درسی سال اخیر مانع پذیرش همدیگر در داخل یک سیستم سیاسی و یا در یک ایتلاف سیاسی میگردد. ولی در عین حال مشکلات دیگر انها معضلات ذات البینی  در درون همان حلقه معین و یا در درون یک نهاد سیاسی است. تعلقیت به شخصیت های سیاسی و تنظیمی سابق مانع قرارگرفتن شان در یک خط فکری و یا عملی میگردد. در عمل دیده شده است که بیشترین از این حلقه ها درمحدوده ارزیابی های گذشته  فرو رفته و محصور باقی مانده اند و درارزیابی حال و آینده و ایجاد همسویی ها با یکدیگر نا موفق اند. تنش ها و نا ملایمات ( دردناک) گذشته معیار تعین موضع امروزشان در برابر یکدیگر و در شرایط مغلق و پیچیده کنونی اند ، تا جستجوی زمینه و امکانات برای همسویی ها و قرار گرفتن درخطوط عملی واحد.

وقتی مساله پیوند و نزدیکی حلقات چپ مطرح میگردد، ممکن  نزد تعداد زیاد صاحب نظران صرفا موضوع همسویی ها ٌ در حلقه ها و گروه های کوچک مربوط به شاخه های حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( حزب وطن) تداعی گردد در حالیکه شرایط بغرنج و پیچیده کنونی این ضرورت را متبارز ساخته است که مرزبندی های حلقات چپ متکی بر رقابت و تقابل فکری و ایدیالوژیک که در سالهای دموکراسی تاجدار در روان سیاسی آنوقت شان مسلط بود و ادامه آن در سالهای بعدی شکل تقابل مسلحانه را بخود گرفت ، دیگر در وضع کنونی و برای آینده هیچ یک از این گرو ه ها کارا و مفید نیست و نخواهد بود. در دوره های گذشته چهل ساله اخیر مبارزات شدید و خشن میان این جریانات فکری چنان دشمنانه بوده است که هیچ گاهی ممکن نبوده است که مساٌله هدف و مبارزه  مشترک درمقابل نابرابری های اجتماعی مطرح بحث گردد. آیا  این سوال در شرایط نوین کنونی میتواند در میان نیروهای چپ و میانه ( به مفهوم وسیع آن) قابل بحث جدید باشد  ؟  آیا زمینه های همکاری ها و گشایش تبادل نظر پیرامون برجسته ساختن پروبلم های اجتماعی و راه های حل آن تا کدام حد ممکن و عملی است؟ البته بدون اینکه هنوز و یا قبل از وقت  بر ایتلاف ها و وحدت ها اشاره نمود. نویسنده این زمینه را نا ممکن نمیداند بلکه  بحیث یک سوال عمده روز قابل طرح و تبادل نظر میداند. اشتباه خواهد بود که آن نیرو و توانایی « هنوز غیر قابل حساب » که در مقیاس یک ملت نزدیک به سی میلیونی کوچک و هنوز غیرقابل لمس باشد، به تنهایی در فکر مبارزه مستقلانه شود و امید به تصرف روان عامه بست. ممکن تعجب آور نباشد که امروزهمه نیروهای اعم از چپ و راست بیشتر خود و سازمان خود را به آنچه در گذشته های «  با غرور »  انجام داده شده جدا ناپزیر میدانند و خود و سازمان خود را به ارزیابی میگیرند یعنی اینکه  یا از ارزش های خود دفاع نموده و یا بر علیه ارزش های دیگر مبارزه مسلحانه نموده اند. این غیر طبعی هم نیست بلکه قابل درک هم است که  هنوز به یاد قهرمانیها و قهرمانهای گذشته شیوه مبارزه کنونی و آینده را شکل میدهند و با همان غرور خود را در برتری ازدیگران تصور مینمایند.  

آنچه غیر قابل انکار است این است که نیروی « وسیع » چپ و میانه دیروزبا وجود شکست های سیاسی ، نظامی و اجتماعی در مقطع های مختلف اکنون میتواند بحیث یک نیروی قابل حساب در پروسه های کنونی و آینده افغانستان اثر گراز و سمت دهنده باشد  و این یک واقعیت عینی هم است و این در صورتی ممکن خواهد شد که  این نیرو به باز کردن دریچه های تماس و جستجوی همکاریها متقابل باندیشند و در یک مبارزه مشترک یک نیروی بزرگ ( ریزف و آماده) نسل جدید و جوان را  در عقب ایده های ملی، وطنپرستی ، دفاع از ارزش های دموکراسی و جامعه مدنی، اندیشه فرا قومی و فرا مذهبی ، متبارز ساختن معضلات اجتماعی کنونی ، منافع و حقوق و خواست های مشروع نسل جوان ، دفاع از حاکمیت قانون و بلاخره متبارز ساختن کلتور، سنن و عنعنات پسندیده مناطق افغانستان بحیث چکیده های از غنای فرهنگ و کلتور ملی ملت ما و دها مسایل دیگر بسیج نمایند. این یک وظیفه بزرگ ملی واحساسات پاک وطنپرستی هم است و هم یک معیار خدمت و ادای دین ملی  و وطنی خواهد بود. داشتن اعتقاد فراگیر به یک ملت واحد بدون شک جای احساسات ملیت و زبان پرستی ، تعصبات قومی و منطقوی، بالا کشیدن محاسبه ها و فیصدی های جعلی و تفوق طلبی را میتواند در یک پروسه به تصرف گیرد.

حاد ساختن مسایل زبانی و سمتی در شرایط کنونی برای تعداد از فیگور های سیاسی و سازمانها و حلقات مربوط شان فقط یک وسیله نامقدس و ضد ملی است که آنان با این وسیله نا مشروع توجه عامه را بخود جلب نموده و هم اثرات  خیلی ها خطر ناک را در عمیق ساختن تضاد و تحریک  احساسات تفوق طلبی و سمتی در میان مردمان عامه به وجود می آورند  که میتواند مساله خطر فروپاشی یک جامعه ملی را دریک  دراز مدت محتمل و غیر قابل جلوگیری سازد.

 نتیجه گیری از بالا گرفتن چنین احساسات و تحریکات نفرت برانگیز ، تضاد و دشمنی های قومی که بوی متعفن آن در بعض مباحثات پارلمانی و وسایل اطلاعات جمعی مشام مردمان و حلقه های فرا زبانی و فرا ملیتی را سخت آزار میدهد، این است که در اوج بحران عمیق اجتماعی و بحران اعتماد به آینده برای عوامل تعصب یک زمینه  مصنوعی را به وجود میآورد ولی درعین حال متوصل شدن آنان به یک جرم شدید ضد منافع ملی است . این افراد و حلقه های متعصب در شرایط پیچیده کشور چیزی دیگری را به عنوان راه های بیرون رفت مطرح کرده نمیتوانند. آنها در یک عدم  توانایی تفکر و دیگر اندیشی به پارچه های زنگ زده ولی مخرش ملت واحد  تبدیل گردیده اند. آنان باید بدانند که مانند آن دیگربدنام های تاریخ هر روز با زبان، قلم و اندیشه ملیون و ترقیخواهان  ( فرا قومی ، فرا زبانی و فرا مذهبی) محکوم و بد نام باقی خواهند ماند.  واقعیت های تلخ و تکاندهنده در میان بعض حلقه های روشنفکری مبنی بر تمائلات قومی و زبانی به مانند یک شبه خبیثه غیر قابل انکار است. بعضها در عین حالیکه در برآمد ها خود را فراملتی و فرا قومی معرفی میکنند ولی با آنهم در عقب پرده های چرکین حلقه های اعتماد بر مبنای همین تمایلات را بصورت محرم و غیر محسوس حفظ مینمایند تا در موقع ضروری پروسه های غیر قابل پیشبینی را در دست کنترول و تسلط داشته باشند.

آنچه در بالا  تذکر داده شد که انرا بحیث یک نتیجه گیری وجمعبندی کلی هم میتوان بدست داد ، نقش و موقعیت نیروهای ترقیخواه و وطنپرست را میتوان به حیث یک نیروی بزرگ و قابل حساب در پروسه های کنونی و آینده ارزیابی نمود. این نیرو در داخل و خارج کشور به مانند یک شبه نیرومند ولی سرگردان در گشت و گذار است که خود از درهم پیچیده گیها و در هم فرورفته گی های درونی نتوانسته اند سر بدر آورند و آنچه را که در خود دارند به جامعه عرضه نمایند. تعداد زیاد این حلقه ها بخصوص چهره های با افکار گذشته نتوانستند از یک جهت خود شان را از دیدگاهای که دیگر به تاریخ سپرده شده اند، رها نمانید بلکه سازمان سیاسی، نهاد و یا حلقه مربوطه را به همان مسایل مصروف نگهداشته اند که  گویی آنان پرزه های کوچک یک ماشین بزرگ را که هرزمان میتوان آنرا به حرکت درآورد ، در مشت های «  بسته داخل در جیب »  شان محکم گرفته اند.

 فراموش  نباید کرد که نیروهای راست در مرحله کنونی به ساده گی میتوانند با هم کنار آیند زیرا برای آنها هر زمینه ممکن مانند پول فراوان، تعلقات نا مشروع بخاطر تعمیل اهداف خارجیها و استخبارات ، استفاده از امکانات بنام مذهب ،قوم و زبان وجود دارد در حالیکه  هدف ما جستجوی راه های باز کردن درهای حسن نیت، همکاری در یک مبارزه مشروع و مسالمت آمیز در برابر این نیرو های راست و غیر صادق به ملت و مردم است. ما نباید در این مبارزه حلقه ترقیخواه و فرا قومی ، فرا زبانی و فرا مذهبی را تنها به چپ اندیشا ن محدود سازیم بلکه به تمام نیرو های که به ترقی و دیگر اندیشی یک ملت بزرگ و واحد اعتقاد دارند، بیاندیشیم. این معیار های پیوند و نزدیکی میتواند تضمینی برای  دفاع مشترک و تحکیم ارزشها و تعهد بدان خواهد بود. این ازرش ها کدام ها اند:

- ارزش های تضمین شده در قانون اساسی و تحکیم آن برای یک جامعه باز،

- حفظ و تحکیم و دفاع از آزادی بیان و عقیده،

- حمایت از نهاد های جامعه مدنی، و دفاع و تحکیم حقوق و آزادی های مشروع زنان،

- دفاع از حقوق و آزادیهای مشروع نسل جوان و زمینه های انکشاف و تشویق آنان در رشد و تبارز استعدا های شان در عرصه های مختلف.

- زمینه مصون برای رشد و انکشاف جسمی و روانی طفل در محیط آموزشی و فضای  بدون خشونت در خانواده.

 - حاکمیت قانون و مصونیت فرد در تحت حمایت قانون و نهاد های حراست حقوق اتباع.

- تعهد به داشتن اندیشه و سیاست فرا ملیتی- فراقومی و فرا مذهبی. این تعهد زمان با صداقت میتواند مصداق عمل باشد که روشنفکران متعلق به یک قوم و یا زبان در افشای جرایم مرتکبه ، فساد ، غضب ملکیت های عامه، زور گویی و غیره اعمال نا مشروع زورمندان مربوط به قوم ، زبان و مذهب خودش خموشی اختیار ننماید؛ و طفره نرود. هر کدام از این حلقات  سیاسی باید هدفمندانه این جرایم را افشاٌ نمایند. موضع واضح و شجاعانه در برابر جرایم شدید ضد بشری و کشتارهای بی رحمانه توسط طالبان.

- تعهد به یک انتخابات شفاف و پذیرش همه نیرو های سیاسی و اجتماعی در یک پروسه شفاف  و در یک  رقابت سالم و مشروع انتخاباتی.

-        سهمگیری در ایجاد و تحکیم یک سیستم سیاسی- دولتی فارغ از فساد و تسط طلبی گروهی و قومی.

-        اعتقاد مشترک بر اینکه موجودیت  ظلم و مظلومیت انسان جامعه افغانی ما را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب بطور یکسان متضرر میگرداند و هیچ جابر و زور دار در تظلم خود استثنا ٌ را نمیپذیرد.

-        -هر فرد و گروه حق دارند احساس و همه توانایی های خود را به همان  زبان که آموخته بیان نماید و به دیگران عرضه نماید. انکشاف و سچه ساختن زبان ( با وسایل و زمینه های مشروع نه  در تقابل و رقابت با زبانهای دیگر) از لحاظ حقوق اساسی بشری مشروعیت دارد، این یک حق قانوناٌ تضمین شده است که در سطوح اکادمیک تحقیقات زبانی صورت گیرد. با خفط احترام عمیق به تمام زبانهای مروج دیگیر افغانی ما.

-        تعهد احترام به زبان، کلتور و عقاید مذهبی ، رسوم و عنعنات معقول و پسندیده هر قوم و گروه ( ولو کوچک) که باید بحیث اجزای کلتور و فرهنگ با افتخارملی و افغانی ما تلقی گردد.

-        داشتن موضع روشن و غیرمحافظه کارانه در برابر سیاست های دول همسایه بر علیه منافع و روند صلح در افغانستان و تعهد بر ارجحیت منافع ملی و تشویق و ترویج و بر انگیزی احساسات ملی و وطنپرستی در میان نسل (نو) جوان کشور.

نویسنده در اخیر این مقاله ، آنچه را نتیجه و جمعبندی نهایی میداد ، بدین عقیده است که هیچ گروه سیاسی ولو بزرگ به تنهایی در روند های بعدی که دیگر احتمال تسلط دوباره طالبان روز تا روز ضعیف تر و حتا نا ممکن به نظر میرسد، توانایی تغیر سیاسی و اجتماعی جامعه افغانی را نخواهد داشت. هر زمینه و امکان دست رسی به قدرت چه با زور و استبداد و چه در یک دموکراسی باز انتخاباتی برای یک حزب، یک گروه تنظیمی ویا حلقات مربوط به یک قوم و ملیت نمیتواند پایا باقی بماند و نباید در خیالات سرابی خود به تنهایی یک « جزیره خورشید» را ساخت و درجاده های شیسشه یی آن قدم زد و شادیانه پرپا کرد.

من مقاله را با چند جمله ختمانه به پایان میگیرم:

وطن ما همان یک گلستان با رنگ های زیبا و موزن است که تمام گل های آن از ریشه های یکدیگر آب حیات و بقا میگیرند. فرهنگ و روان اجتماعی مردمان مختلف این ملت واحد را به مانند رنگ های در آمیخته و خوانا با همدیگر، دربرگهای گل این گلباغ زیبا میبنم .همه گلها با یک حرکت یگانه رو بطرف آفتاب مینماند ، آفتاب که با تابش اش نور روانبخش را با لبخند ، اما نه با تکبرو نه صرف به یک گل بل به یک باغ زیبا و بوقلمون نثار میکند. بگذار هر گل این باغ زیبایی خود را در جمع زیبایی ها در یابند و ببینند. غرور، تکبر و تفوق بر زیادت من و تو ها زیبایی این باغ را ناموزون جلوه گرمیسازد، درست به مانند وجود یک بته نا زیبای رواش که در اصلیت اش باید تنها در زیر سایه سنگ های بی شکل و سخت دل با برگ های بی جلایش قد بلند کند و در درونش جزترشی چیزی دیگر را نمیتواند عرضه کند.

 بگذار به ملت واحد، سرزمین واحد،  کلتور و فرهنگ پر غنا و پر افتخار ملی اندیشید و هر انسان جامعه افغانی ما را متعلق بر آنها دانست وهمه  آنها را متعلق بر هریک انسان جامعه ما دانست.

( پایان )

 

 دیدگاه ـ بامداد ۴/ ۱۳ـ ۱۵۰۹

 

روح اعتماد به نفس و خود باوری در کالبد فرسوده و بی امید افغانستان   

 

دستیابی تیم ملی فوتبال افغانستان به مقام قهرمانی جنوب آسیا مبارک باد!

نوشته: محمد عالم افتخار

جوانان برومند افغانستان،

هموطنان نجیب زجردیده!

صعود جوانان ورزشکار تیم ملی فوتبال افغانستان به مقام قهرمانی مسابقات فوتبال جنوب آسیا را به فرد فرد شما و کافه هموطنان مقیم و مهاجر در سراسر جهان، از صمیم قلب و ژرفای وجدان ملی و بشری خود تبریک و تهنیت میگویم.

مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش؛ گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش .

شما را جامه و باده  گوارا و مبارک باد!

دست یابی تیم ملی فوتبال افغانستان به مقام قهرمانی مسابقات فوتبال جنوب آسیا حقیقتاً یک حماسه بزرگ صلح آمیز ملی مردم افغانستان بوده و در لحظات کنونی تاریخی که کشور درهم کوبیده و مردم خسته و بی رمق مان از آن میگذرند؛ حکم یک روح تازه، یک موج امید و یک وثیقه اعتماد به نفس کارساز را دارا میباشد!

اهمیت و اثر گذاری این پیروزی در آن است که به هیچ وجه؛ صرفاً یک بُرد مسابقه ای و ورزشی نبوده بلکه دارای تبعات عدیده روانی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی میباشد.

حصول این پیروزی یک طرف معادله؛ و تبارز ادراک و احساس و شعور جهانبینانه و جهانشناسانه احاد مختلف مردم شهری و روستایی افغانستان در استقبال شادمانه و شورانگیز بی پیشینه از آن؛ طرف دیگر معادله میباشد.

معروف است که پادشاه اسپانیا هنگام کسب قهرمانی مسابقات جام جهانی فوتبال توسط تیم ملی اسپانیا گفته بود:

« این قهرمانی ورزشکاران ما به امر توسعه و تعمیق وحدت ملی مردم اسپانیا یکشبه کاری را انجام داد که من و اجدادم؛ طی پنجاه سال نتوانسته بودیم انجامش دهیم! »

به راستی هم این ارزیابی بار دیگر صدق خود را در جایی دیگر و برای ملت دیگرنشان داد. در قهرمانی تیم ملی فوتبال افغانستان و اعجاز وحدت بخش آن برای ملت افغانستان!

البته قضاوت در مورد اسپانیا و تلاش های خاندان سلطنتی اش برای وحدت ملی مردم آن کشور بزرگ؛ اینجا مقدور نیست ولی با تاسف باید اذعان کرد که دست کم در پنجاه سال اخیر تمامی تلاش های قریب به اتفاق حاکمان افغانستان نه در جهت تامین و تشئید وحدت ملی بلکه دقیقاً در جهت برعکس آن بوده است و خوشبختانه اعجاز کارنامه غرور آفرین قهرمانان تیم ملی فوتبال افغانستان لا اقل به گونه احساسی و عاطفی تبعات آنهمه تلاش های نفاق افگنانه نیم قرنه حاکمان فرومایه و مزدور و خاین را عقیم و برباد کرد.

مردم افغانستان که کشور شان در آستانه تجزیه تلخ و بیسابقه قرار داده شده و حتا « تجزیه یگانه راه علاج!» شعار رسمی و علنی جماعت هایی گردیده است؛ یکشبه شادمانه و پرغرور به خود آمدند و دیدند که پیروزی و قهرمانی ملی و جهانی؛ در تن و پیکر واحد شان است که وجود دارد.

اصلاً بنده از سمبولازیسیون عجیبی که اخیراً از چند برآمد متوالی تیم ملی فوتبال افغانستان در داخل کشور و در مسابقات جنوب آسیا صورت بسته است؛ خیلی ها شگفت زده شده ام.

در نخستین این برآمد ها؛ تیم ملی پاکستان در کابل مقابل تیم ملی مان مسابقه داد و نتیجه ۳ بر صفر به شکست پاکستان انجامید. و آنگاه نوبت به مسابقات جام قهرمانی جنوب آسیا رسیدږ تیم ملی ما با کسب پیروزی های درشت و تعیین کننده به فاینل (فاز بالایی و نهایی) مسابقات گذار نمود. در فاینل  تیم بسیار قوی و نامدار هندوستان؛ حریف تیم ملی جوان افغانستان بود.

تیم هندوستان قبلاً طی ده دور مسابقات جام قهرمانی جنوب آسیا؛ شش بار را قهرمان مسابقات گردیده؛ و منجمله در سال ۲۰۱۱ با شکست دادن تیم ملی افغانستان کپ قهرمانی را از آن خود ساخته بود؛ و اما این بار علی الرغم بازی بسیارماهرانه و سرسختانه؛ مسابقه فاینل را صفر در مقابل ۲ به تیم ملی افغانستان باخت.

اگر سمبولازیسیون حاصله را جدی بگیریم؛ پیام منبعث از آن این میشود که وقتی افغانستان؛ پاکستان را شکست دهد دیگر سد و مانعی در جهت پیروزی هایش باقی نمی ماند!

البته باید جدا در نظر داشته باشیم که هدف از پاکستان؛ اینجا همه مردمان ساکن آنکشور نبوده؛ بلکه آنانی اند که مردمان پاکستان را نیز به گروگان گرفته و به زور و نیرنگ ولی برابر با عرف مروج دنیای امروز از این سرزمین بزرگ نماینده گی میکنند.

فراز سمبولیک دیگر؛ همانا تصادف این پیروزی سترگ ملی؛ با روز تاریخی ۱۱ سپتامبر یعنی روز حملات کازمیکی و تروریستی القاعده و شرکا بر برج های آسمانخراش تجارت جهانی در ایالات متحده امریکاست که به دلیل آن؛ کشورما مورد هجوم امریکا و ایتلاف جهانی علیه تروریسم قرارگرفت. چنانکه معلوم است درین رویداد رژیم عصر حجری طالبان موسوم به امارت اسلامی افغانستان واژگون گردید و اینک پس از گذشت ۱۲ سال؛ امریکا و قوای ایتلاف مذکور؛ بنای خروج از افغانستان را دارند و دیگر می بایستی مسایل حل ناشده و انباشته شده ده ها ساله در کشور فقط و فقط توسط مردمان خود افغانستان حل و فصل گردد.

مردم افغانستان و ناظران اوضاع در منطقه و جهان نسبت به این گذاروعواقب آن نگرانی های بسیاری دارند ولی انگار زمان توسط سمبول پیروزی تیم ملی فوتبال افغانستان در احراز جایگاه قهرمانی مسابقات جنوب آسیا درست در روز ۱۱ سپتامبر؛ میخواهد بگوید که تروریسم عصر حجری و ایدیولوژی ها و تحرکات مشابه در همان ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گور خود را کنده و جنازه خود را خوانده اند و دیگر افغانستان به گذشته برنمیگردد. برنمیگردد که هیچ؛ درآستانه پیروزی های جهانشمول دیگری هم هست!

بدینگونه شعور و احساسات بالا آمده در مردم افغانستان بدنبال کسب قهرمانی ورزشی میتواند و باید به نیروی بارز دفاع از سرزمین مادروطن و خود گردانی ملی و مدنی در آن مبدل شود و منجمله در برگزاری انتخابات پیش روی ریاست جمهوری و انتقال مسالمت آمیز و قانونی قدرت سیاسی به یک تیم نسبتاً اهل کار و فن و تخصص در امورسرنوشتی کشور؛ و در خنثی گشتن دسایس عدیده موجود بر سرراه این امر سترگ ملی مساعدت شایان نماید.

گفتنی است که ورزش فوتبال مانند خیلی خیلی از پدیده های رایج گشته دیگر در سرزمین ما؛ پدیده مدرن میباشد یعنی از مشتقات تمدن بورژوا ـ صنعتی است نه از بازی های عنعنوی.

ورزش فتبال؛ صد سال قبل در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان شامل نصاب درس های ورزشی معارف کشورگشت و بنده شخصاً شاهدم که مانند بسیاری از پدیده ها؛ علوم و مهارت های مثبت و بی عیب و ریب عصر حاضر؛ مورد مخالفت، تقبیح و تخطه جهلای دینی و نوکران پنهان اجنبی عقب نگهدارنده افغانستان قرار داشت و منجمله رذیلانه و خایینانه و جاهلانه؛ میدان بازی فتبال را بازسازی شده «میدان کربلا» و توب فوتبال را تجسم سر «امام حسین» تلقی و تبلیغ نموده، کین و نفرت و بدبینی علیه آن را ایجاد مینمودند.

از جمله همین تبلیغ شوم و مماثل های آن مرا به کنجکاوی در بنیاد های معارف اسلامی کشاند و در اندکترین زمان؛ دریافتم که فتبال هیچ رابطه ای به اختلافات اموی و علوی و شیعی و سنی ... نداشته و اصلاً در باصطلاح تمدن اسلامی رشد و تکامل نکرده است و به صورت کاملاً حاضر و آماده و آموختنی و کاربردی از تمدن نوتری به ما رسیده است.

بر همین مبنا؛ پیشرفتی که پس از یک قرن تلاش و مبارزه در راه آموزش و اکتساب مهارت های بازی بین المللی و جهانی فتبال  اینک نصیب ما گردیده؛ سخت ارجمند و عزیز است ولی اینجا پایان راه نیست!

شاغلین بازی های فتبال در جهان امروز، مقام اقتصادی و اجتماعی و حتا سیاسی ـ فرهنگی دیگری دارند. فتبال دراغلب کشورهای جهان خودکفا و خود گردان است. باشگاه ها، فدراسیون ها و سایر تشکلات فوتبالران؛ صاحب ثروت های میلیونی و میلیاردی اند که از طریق عواید میدان های ورزشی، اعلانات تجارتی در میدان ها و حتا روی لباس بازیکنان و نظایر اینها به دست آمده است و به دست می آید.

این گونه حمایت یا عدم حمایت باشگاه ها و تشکلات فتبال از دولت ها و سیاست ها و از صلح و از جنگ ... میتواند در ماندن و رفتن و پیروزی و شکست آنها مؤثریت بزرگی داشته باشد.

منتها فتبال  دارای اخلاق و کلتورمتین و معینی است و غالباً به اخلاقیات و ارزش های خویش پابندی داشته و بالنتیجه آنقدرها علیه ارزش های عام انسانی نمیتواند مورد سواستفاده قرارگیرد و بنابرآن جایگاه انسانی فتبال خیلی رفیع و جلیل است و در امر صلح و عدالت و سلامت جوامع بشری و همگونی و همسانی فطری و گوهرین انسانی سودمندی بالایی دارد.

سطح کنونی مهارت و لیاقت اثبات شده شاغلان فتبال در کشور ما با بهره گیری از کمترین امکانات آنهم در فضای رعب و وحشت تروریستی به دست آمده است که ازهیچ زاویه ای با فوتبال دردیگر کشورها و سرزمین ها حتا همسایه گان قابل مقایسه نیست.

اینکه اکنون در ردیف شماری از سرمایه داران ملی و ارباب بضاعت مشروع؛ تعدادی ازغارتگران معلوم الحال ثروت های ملی و مردمی تحت تاثیر شورو احساسات برانگیخته شده مردم به اصطلاح دست به جیب برده و پول هایی برای تیم ملی فوتبال کشورهدیه میکنند، مظهر دانش و بینش ملی و ورزشی و فرهنگی آنها نیست؛ مظهر دنباله روی ناگزیر آنان از روحیات مردم، روشنفکران و دانشگاهیان، جوانان آزاد اندیش و آزاد کنش وهمان سرمایه داران و کارآفرینان ملی و اهل بضاعت مشروع میباشد و مانند مسجد سازی های ریایی، غایه شدیداً عوامفریبانه دارد.

آرزومندیم که این تظاهرهای عوامفریبانه وگاه هم نفرت برانگیز، موجب مکدر شدن چهره پاک ومعصومانه وانسانی فوتبال و فوتبالران کشورنگردد.ومردمانی که از جنایتکاران جنگی، پادشاهان فساد و تبهکاری و وطنفروشی، قاتلان عزیزان خود و دزدان با پشتاره ثروت های ملی و حتا شخصی خویش نفرت برحق و مقدس دارند؛ به دلیل ناگزیری هایی که هست؛ از اینکه فتبالران قهرمان ما تحایف و دعوت های آنها را می پذیرند؛ مشمئیز نگردند!

بدبختانه؛ همه جای دنیا آرمانی و مطلوب نیست و ما ناگزیریم درهمین دنیا گذران و مانورکنیم و در عین حال مبارزه آگاهانه و دانشمندانه و متحدانه برای دنیای بهتر و آرمانی تر را ادامه و قوت دهیم؛ مبارزه ایکه درست به گونه فتبال و به اندازهای مضاعف و تصاعدی نسبت به آن، دانش و فن و هنر و محاسبه و ریاضی؛ آموختن و به کار گرفتن کار دارد!

قهرمانی و قهرمانان مان مبارک و پاکیزه و پایدار بادا!

 

دیدگاه ـ بامداد ۱/ ۱۳ـ ۱۴۰۹

چرا جنگ در سوریه و کشورهای عربی است

 

نوشته: کریم پوپل

 ۲۹ اگست۲۰۱۳

 

گویند هرقدرتمند اولاً کمزوران را تصاحب می کند سپس از این کمزوران لشکری برای خود ساخته  در برابر رقیبان  استفاده می نمایند. در جهان سه قدرت بروی ایدلوژی دولت ساخته بودند که عبارت بودند از چین روسیه وکشورهای اسلامی میباشند .  بلاک غرب در قدمه اول اتحاد شوروی را با متحدینش از پا درآورد. کنون درصدد آن است که  کشورهای اسلامی  قوی را ضیف ساخته سپس در کنترول درآورد. اکثر کشورهای عربی دارای نفت  سرشار میباشند. پول که از این مدرک بدست می آید میلیارد ها دالر در سال  میباشد. این پولها اکثراً در بانکهای اسلامی تجمع نموده از کنترول دول غرب و بانکهای امریکائی دور باقی مانده بود. در طی چند سال اخیر ناتو و دولت امریکا مصارف زیادی را در عراق  افغانستان متقبل گردیدند. بمنظور جبران چنین سرمایه گذاری  یکتعداد تشنجات را در کشورهای عربی براه انداختند تا سرمایه داران  بخوف در آمده سرمایه های خودرا در بانکهای ابودوبی و سایر بانکهای که در کنترول امریکا است  انتقال دهند. اکثر کشور های  اسلامی   دارای نظامهای شاهی یا جمهوری مشابه شاهی  میباشند. مردم این سرزمینها  از چنین نظامها خسته شده آماده یک تحول هستند تا در کشور شان دموکراسی  برقرار گردد. دول غرب از این  وضیعت استفاده نموده در سرنگونی ریژیم ها مردم را کمک می نمایند.  پس از چند روز در ریژیم جدید  تند روان مداخله نموده جنگ آغاز میشود . سپس به مردم چنان تحول را نشان می دهد که مردم محتاج ریژیم فاسد گذشته خود می شوند. درین میان سرمایه داران که جان و سرمایه خودرا در خطر می بینند  از این کشور ها فرار نموده سرمایه خودرا برای بانکهای قابل تضمین انتقال می دهند.  درین اواخر حدود ۵۰۰ تاجر سوریایی سرمابه های خودرا از سوریه به مصر انتقال دادند.  دول عرب بمنظور ترد تاجرین و قطع همکاری مصر با سوریه  بار دیگر نظام مصر را تغیر دادند. امارات متحده عربی به دلیل ثبات سیاسی و همچنین وضعیت دوبی به عنوان یکی از مراکز مهم تجاری بین‌المللی موفق شده است که این سرمایه‌ها را به سمت خود جذب کند. دفتر شیخ محمدبن راشد آل مکتوم در بیانیه‌ای  اعلام کرد که امارات متحده عربی سال گذشته به میزان ۳۰ میلیارد درهم (امارات) سرمایه مستقیم خارجی جذب کرده است. گفتنی است بازار مسکن دوبی پس از یک دوره رکود، از سال گذشته به اینطرف شروع به رشد کرده و سرمایه‌گذاران این کشور را به عنوان مکان امنی برای سرمایه‌گذاری می‌شناسند. بدین ترتیب مکان نیز در ابو دوبی  گران شده است. تا اکنون کاهش سرمایه در کشورهای مصر سوریه تونس عراق بحرین و لیبا رخ داده است.

جنگ داخلی سوریه

 در زبان عربی : الأزمة السورية یا  "بحران سوریه  بهار عرب   همچنین قیام سوریه نامیده می شود ، درگیری های مسلحانه جاری در سوریه  میان نیروهای وفادار به دولت  یا حزب بعث  و کسانی که به دنبال به سرنگونی حکومت  بشار اسد هستند میباشد.   مخالفین سوریه از طرف امریکا فرانسه انگلیس سعودی قطر و ترکیه حمایت ومسلح میشوند . اولین در گیری  در ۱۵ مارچ ۲۰۱۱، با تظاهرات مردمی آغاز شد سپس درماه اپریل ۲۰۱۱  در سراسر کشور رشد کرد.  خانواد  اسد از سال ۱۹۷۱ مقام ریاست جمهوری  سوریه را در دست دارند. حافظ اسد درآن ایام به حیث وزیر دفاع  سپس صدراعظم وظیفه داشت. با یک کودتا توانست مقام ریاست جمهوری را بدست آرد.

درماه اپریل  ۲۰۱۱،  اردو سوریه برای  سرکوب نمودن قیام اعزام شد، سربازان به روی تظاهرکنندگان شلیک نمودند ولی  پس از چند ماه نظامیان اعتراض نموده به شورش مسلحانه دست زدند. نیروهای مخالف، عمدتا از سربازان پناهنده شده و داوطلبان غیر نظامی تشکیل شده است. این شورش مسلحانه  در سراسر سوریه کشانیده شد. اتحادیه اعراب که نوکر غرب است سوریه را از اتحادیه خارج نمودند.

دراواخر سال ۲۰۱۱ گروه های اسلامی گر در شورش نفوذ نمود.  گروه اسلامگرا  بنام  نصرا الجبهاد  در درون نیروهای اپوزیسیون مداخله نمود. و در سال ۲۰۱۳حزب اله با تائید روسیه  داخل صحنه شد. ایران بدلیل اینکه بشار اسد از یک خانواده اقلیت علوی که شاخه از شیعه مذهب است   پشتبانی خودرا اعلان نمود. با ورود حزب اله دولت سنی مذهبان سعودی وقطر همکاری خودرا با اپوزیسیون آغاز نموده آنها را مسلح نمود.   دولت سعودی ۱۰۰۰ تندروان را از پاکستان به سوریه فرستاد. دولت قطر به همین منظور دفتر طالبان  افغانی را در قطر باز نمود تا بتواند از طالبان افغانی سواستفاده نماید.بدنبال این حادثه جنگها و قتلها در کشورهای اسلامی میان مسلمانان شعیه و سنی مذهبان رخ داده است.   تا جولای ۲۰۱۳، دولت سوریه حدود ۳۰-۴۰ درصد از کنترل قلمرو سوریه  را در دست داشت.  کنون شورشیان قسمت های  شمال وشرق سوریه  را در دست دارد. جنگ شدید در حلب گوشه دمشق حمص وجود دارد.

 رهبران این شورش

رهبران شورش قبلاً در ترکیه و مصر حیات بسر میبردند. دو کلید اصلی انقلاب سوریه، « شورای ملی سوریه»  به رهبری برهان غلیون و  « شورای هماهنگی انقلاب سوریه »  به مدیریت «هیثم تنسیق » و « حَیّم مانّا »  میباشد. آنها در اواخر  دسامبر ۲۰۱۱ در  قاهره پایتخت مصر  توافق کردند تا به طور مشترک انقلاب  سوریه را راهبری و دربارهٔ چگونگی فرایند ادامهٔ اعتراض‌ها تصمیم‌گیری کنند. موافقت‌نامهٔ این دو گروه با حضور « نبیل عربی »، رئیس  اتحادیه عرب  به امضا رسید و رسمیت یافت .

الی جون  ۲۰۱۳، با توجه به گذارش  سازمان ملل متحد شمار کشته شدگان به  ۱۰۰۰۰۰ نفر رسیده است

تعداد قطعات دولت سوریه ( اگست ۲۰۱۳)

تعداد قطعات مخالفین

نیروهای مسلح سوریه: ۱۱۰۰۰۰

از بخش های دیگر ۶۸۰۰۰

اداره عمومی امنیت سوریه: ۸۰۰۰

شبه نظامیان سوریه Shabiha: ۱۰۰۰۰ مبارزان

نیروی دفاع ملی سوریه: ۸۰۰۰۰ سرباز

سوریه مبارزان  العباس ۱۰۰۰۰

جایش آل شعبی سوریه: ۵۰۰۰۰

 ایران: ۱۵۰ مشاور نظامی

حزب الله ۱۵۰۰لبنان   -۵۰۰۰ مبارزان

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (سپاه قدس

 

اردو آزاد سوریه ۵۰۰۰۰-۸۰۰۰۰

 جبهه اسلامی آزادی سوریه: ۳۷۰۰۰

 جبهه اسلامی سوریه:۱۳۰۰۰

 جبهه النصره : ۶۰۰۰

مجاهدین  خارجی:۱۰۰۰۰

القاهده

احزاب کرد

جوانان از اروپا

طالبان پاکستانی

 احزاب کرد یا صالح مسلمین۱۵۰۰۰  مبارز

 

بمباردمان واستعمال مواد کیمیاوی

دولت بشار اسد به منظور سرکوب مخالفان بارها اقدام به بمباران شهرهای مختلف سوریه به ویژه شهر حمص حلب کرد. نیروهای ارتش سوریه در فوریه ۲۰۱۲ به روی معترضان در دمشق، حلب و الزبدانی آتش گشودند و مناطق مسکونی و کلینیک‌های موقتدرمانی شهر حمص را بمباران کردند. شورای عمومی انقلاب سوریه با ارایه آماری اعلام کرد طی یک هفته از آغاز بمباران ۷۵۵ نفر درسوریه کشته شده‌اند که دستکم ۷۱ نفر از آن‌ها کودک هستند. نیروهای سوری موادشیمائی را بروی مردم استعمال نمودند. به اساس نشست بلاک غرب ۱۳ نفر از رهبران دولتی  سوریه  قابل محاکمه و ممنوع  الدخول به کشورهای عربی میباشند.

 

ترکیب قومی مذهبی سوریه

ـ عرب سنی (60٪)

ـ  عرب علوی (12٪)

ـ  کرد - سنی (9٪)

ـ  یونانی مسیحی ارتدکس (9٪)

ـ  ارمنی مسیحی (4٪)

ـ  عرب دروزی (3٪)

ـ  عرب اسماعیلی (2٪)

ـ  ترکمن و سنی، Circassian و سنی، مسیحی آشوری و دیگران (1٪ )

حمله بر سوریه

قرار است درین چند روز نیروهای امریکائی ناتو بالای سوریه حمله کند. درین جنگ دولت ترکیه نیز شریک خواهد بود. روسیه وچین توافق نمودند اگر امریکا بالای سوریه حمله کند. روسیه بالای عربستان سعودی حمله خواهد نمود.

 

 

 

منابع :

۱.امریکا انگلیس و فرانسه به سوریه حمله میکند. نوشته بی بی سی

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/08/130828_l42_vid_syria_sot.shtml

۲. نشانه‌های حمله احتمالی آمریکا و بریتانیا به سوریه بی بی سی

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/08/130828_l42_vid_syria_targets.shtml

۳.جنگ داخلی سوریه ویکی پیدیا انگلیسی

http://en.wikipedia.org/wiki/Syrian_civil_war#cite_note-27

 

 دیدگاه ـ بامداد ۶/ ۱۳ـ ۰۱۰۹

 

 د راتلونکو ټولټاکنو په اړوند بیانیه                              

 دموکراتیکې او سالمې ټاکنې او ملي - دموکراتیک بدیل

ډاکتر حبیب منګل   

افغانستان د جمهوري ریاست اوولایتی شوراګانو د دریمو ټاکنو په درشل کې دي ،کومې چه د۱۳۹۳ کال دوري په ۱۶ نیټه  باید ترسره شي او اقتدار دښاغلي کرزي  څخه دهغه ځای ناستي ته انتفال ومومي. دا ټاکنی  زمونږ دهیواد په سیاسي راتلونکې او پرمختګ کې ټاکونکې اهمیت او ځای لري . خو پدي شرط چې دموکراتیکې ، سالمې او معتبرې وي  او په پایلو کې یې يو پیاوړئ  ملي - دموکراتیک  او کارا حاکمیت رامنځته شي .    

دموکراتیکی او سالمی ټاکنې

په دموکراتیک نظام کې د واک او ملي واکمنئ او دحکومت داقتدار او  سیاسي مشروعیت سرچینه دخلکو آزاده اراده او رایه ده چې په ټول ټاکنوکې انعکاس مومي او کارول کیږي . خو ټاکنې باید دموکراتیکي  او سالمې ، یعنې مشارکتي ،رقابتي ، کثرت ګرا ، څو ګوندي ، آزادې ، عادلانه ،عمومي ، رڼې ،شرافتمندانه ،داعتبار او منلو وړ وي. خو ‌ټاکنې یوازې د سیاسي مشروعیت او واک ترلاسه کول او ساتل ندي ، بلکه د ښې دولت دارۍ او حساب ورکونکو ، مسوولیت منونکو ، قانومند او فساد نه منونکو ، موثر او کارا حکومتونو درامنځته کولو د مبارزې او سیاسي سیالئ ډګر دئ .دموکراتیکې او سالمې ټاکنې ، دموکراسي ټینګوي او حاکمیتونو ته ثبات ور بخشي .برعکس نمایشي او  تقلبي ټاکنې چې یوازې د سیاسي مشروعیت  د ترلاسه کولو دحاکمه کړیو  اوزور او زور  لرونکو د خپل منځي نوبتي مسابقې او  د واکدلاس په لاس کیدو او ادلون – بدلون لپاره ترسره کیږي ، خلک د وخت په تیریدو د داسې ټاکنو  څخه  لاس په سر کیږي او په پایلو کې سیاسيبحرانونه  او بې ثباتي را منځته کیږي ، دموکراسي مري او دیکتاتوری اواستبداد تکرایږي.

 افغانستان دموکراسۍ او دموکراتیک نظام ته دتیریدو په نوي موج کې دوي ټاکنې تیرې کړي او دا دئدریمې ټاکنې تجربه کوي.د افغانستان د خلکو ، سیاسي او مدنې ټولنې او د نړیوالېټولنې اساسي  غوښتنه  داده چې  دریمی ټول ټاکنې باید مشارکتي ،  رقابتي ، کثرت ګرا ، آزادې ، عادلانه ، رڼې،عمومي اوشرافتمندانه وي. څو اقتدار په دموکراتیک او قانونې ډول انتقال ومومي اویو مشروع حاکمیت او حکومت را منځته شي ،داساسی قانون نظام او  سیاسی ثبات وساتل شي اودموکراسئ ریښه ونیسي. 

خو دا غوښتنې په عمل کې په هغه صورت کې ترسرهکیدای شي چې  حکومت دټاکنو امنیت ،عمومیت  او سراسري والئ په ښه توګهتامین  کړي او په ټاکنو کې ناروا مداخلهونکړي ، دټاکنو خپلواک کمیسیون خپله بی طرفي او خپلواکي وساتي او ټاکنې  ښه مدیریت کړي ، درایو واجد هیوادوالو لازم شرکت تامین کړي او  دنومونو ثبت او کارتونو ورکول سم نظارت وکړی ، په بې امنه سیمو کې په زرګونه خیالي اوتقلبي مرکزونه وتړي او دتقلبي رایو څخه د صندوقونو دډکولو مخه ونیسي ، رايي سمېوشمیري او د ټاکنو  شفافیت یا روڼتیا تامیناو دشکایتونو کمیسیون کارایی ولري ، نوماندان ، سیاسي ګوندونه ، مدنې ټولنه اورسنۍ  هم د ټاکنو دنظارت او مشروعیت لپارهمبارزه او هڅه اوهاند وکړي  دملګرو ملتونوسازمان او نړیواله ټولنه هم د ټاکنو په برخه کې خپل هوډونه او مسولیت ترسره کړي اوهر اړخیزه مرسته وکړي .  خو که داسې ونه شياو په ټاکنو کې بیا سیاسي او انتخاباتی فساد او درغلئ  تکرار شي او په واک کې د زور اوزور لرونکي قشرياو افراطی  کړئ ، بنیاد ګران  او لوټ ماران ابقا شي ،دا خطر شته چې په هیوادکې بی ثباتې او یو سیاسي بحران دټولو ناوړو پایلو سره را منځته شي.

 ملي – دموکراتیک بدیل

 د افغانستان د جمهوري ریاست دریمې ټول ټاکنې په داسې وضعیت کې ترسره کیږي چې هیواد دموکراسې د تیریدلو اودموکراتیک نظام دجوړیدلو په نوي او دریم موجاو سیاسي پروسه کې  د((انتقالي لسیزې ))څخه دوهمې لسیزي یا د((تحول لسیزي )) ته داخلیږي . سره له دې چې د انتقال په لسیزهکې د سیاسي پراختیا ،اقتصادي او فرهنګي ودي په ډګر کې ځینې دپام وړ او مهمې لاستهراوړنې تر سترګو کیږي ، لکه ددموکراسې داصولو پر بنیاد دیوه مدون نوی اساسی قانونتصویب او دسیاسي ، د بیان ، مطبوعاتو  اومدني آزادیو نسبي تامین او نور چې دساتلو ، پراختیا او تینګتیا لپاره یی باید اغیزمنه او یو موټۍ مبارزه وشي . خوله له بده مرغه اساسي مسایل لا ندي حل شوئ او دا دې هیواد په اوس او په ځانګړي ډول دبهرنیو ځواکونو دوتلو وروسته د سترو اوخطرناکوګواښونو  او تهدیدونو سره مخامخ دئ .

   بنا پردی ،افغانستان  نه یوازي مشروع بلکه د بدلوندلسیزې داهدافو او دندو د تحقق لپاره یو دموکراتیک او سوله ایز بدلون ته اړه لری . یا په بل عبارت یو داسې  پیاوړئ  ملي - دموکراتیک او کارا حاکمیت او سیاسي زعامت ددې تاکنو په پایلوکې باید اقتدار ترلاسه کړي ، چې موجودې لاسته راوړنې وساتي ، پراختیا ورکړي اوټینګي کړي او  سیاسي ، امنیتي ، اقتصادي ، ټولنیزې ، فرهنګي او دبهرني سیاست مسایل حل او د نړیوالو ځواکونو  د وتلو وروسته احتمالي ګواشونو سره اغیز منه او مستقلانه مقابله وکړي.

    تاریخ ، د داسې پیاوړي ملـي - دموکراتیک او کارا حاکمیت د را منځته کولو رسالت او مسولیت د یوه ملي-دموکراتیک بدیل یا ملي ، دموکراتیکو، مترقی او د ټولنیزعدالت پلوي سیاسي ځواکونو په غاړه ایښودلئ دئ ،چې یوه واحده وطني دموکراتیکه جبهه اویا یو (دموکراتیک انتخاباتي ایتلاف ) را منځته کړي او  د یوه دملی – دموکراتیک کارا حاکمیت درا منځته کولو لپاره  د واحد نومانداو داساسي اهدافو(موخو)،اصلاحاتو او اقداماتو دلاندي( پلاتفرم ) سره په ټاکنو کې فعالانه ګډون وکړي :

کارا دموکراسیي

د یوې کارا دموکراسئ را منځته کول . ددي هدف لپاره په عمودي او افقی ډول دواک ښه تقسیم د پارلمانتاریسم اوپه سیاسي نظام کې دملي شورا او انتخاباتی نهادونو د نقش پیاوړتیا ، په عمل کې  د قضایه قوی  دخپلواکۍ تامین او د قانون د واکمنۍ او د عدالت د تامین لپاره لازم  قانوني اقدامات ترسره کول،  دسیاسي  او انتخاباتي فساد ریښې ایستل او د الیګارشئ اوزرسالاری یا  د زور او زرو د لرونکو په لاس کې د واک تمر کز اوانحصار او  په دولتې اداره کې  دقشري ، افراطي ، بنیادګرو او فاسدو  افراد و تسلط پاې ته رسول ، دسیاسي مشارکت پراختیا او په نظام کې دګوندونو او مدني ټولنې د نقش ټینګتیا او سیاسي ،دبیان او د مطبوعاتی  آزادي و پراخول  اود مدنې ټولني د نقش پیاوړتیا.

د ټاکنو په قانون له سره کتنه او دملي شورا۷۰په سلو کې چوکۍ ګوندونو ته تخصیص اود ټاکنوموجود انتخاباتی نظام  تناسبي نظام ته تعدیل اودټاکنو د شفافیت لپاره لازم اقدامات .د خلکو اساسي حقونه او دبشری حقونو په اعلامیه او نورو کنوانسیونونو کې راغلو او تثبیت شوو بشری حقونو  اود مور او ماشوم په ښه توګه تامین ، دفاع اوساتل ، دښځو په وړاندې د تشدد دمخ نیوي قانون په قاطعیت سره  عملي کول او دکوچنیانو په وړاندي تشدد ته د پايټکئ کیښودل .

مرکزيدولت د حاکمیت تامین او ټینګتیا  او دسیاسي او امنیتي وضعیت دښه والي  سره سم په اساسي قانون کې دتعدیلاتو دراوستلو له لارې مختلط ریاستي – پار لماني نظام را منځته کولوته هڅه کول  ، پدي ډول چې ولس مشر یا جمهورریس  چې د دري ګونو قواو په سر کې قرار لري  د اساسي قانون دلوې جرګې له خواه  او صدرا عظم چې داجرایيه قوې مشري کوي د ولسي جرګې له خوا ټاکل وټاکل شي ، او  همدا ډول دشرایطو  دمساعدت سره سم  والیان ،شاروال ، ولسوالان  انتخابي کول  او په محلي اداره کې دمحلي شورا ګانو د نقش اونظارت پیاوړتیا .

ښه حکمراني اوحکومت کول

د قانوند حاکمیت  تامین او ټینګتیا او د اغیزمن ، مسولانه ، کارا  او حساب ورکونکې حکمرانئ او حکومت کولو نظام رامنځته کول او د اداري ، مالي او اقتصادي فساد سره جهاد او په دي برخه کې  د فساد سره دمبارزي اود جزا د قانونو په قاطعیت تطبیق او په فساد متهم افراد عدالت ته سپارل او دولتي اداره دمفسدینو  پاکول او د تفتیش او حساب -  کتاب کارا سیستم را منځته کول،د دولتي مقاماتود شته منیو تثیبت او په دې برخه کې د وضع شوو قوانینو سم او په قاطعیت عملی کول.په حکومت او انتخابي ارګانونو باندې د ټولنې او هیوادوالو دکنترول او نظارت تامین ،دحکومت له خوا انتخابي ارګانونو او خلکو ته د منظم حساب ورکولو سیستم ایجاد ، د خلکو اعتراضونو او غوښتنو ته ښه غوږ نیول او دقانونیت ، امنیت ، ارامش ، مصونیت په ښه توګه  تامین  او  د ټولنیزو خدمتونو لکه د شووني او روزنې ، روغتیا، کار ، کور ، ډوډي ، کالیو ، صحی او بو ، مواصلاتو ، ترانسپورت او نور ټولنیزوخدمتونو د وړاندې کولو له لاري د هیواد والو د ژوند سطحه ښه کول  او  که حکومت په حمرانۍ او حکومت کولو کی پاتې راشي په خپله خوښه  او همدا ډول د انتخابي ارګانونه او یا دخلکو دغوښتنې په صورت کې دکاره ګوښه کیدل   .           

پایدار امنیت

  په هیواد کې امنیتي بحران ته د پای ټکئ کیښودل او پایدار امنیت را منځته کول . اودې هدف ته درسیدو په خاطر د تروریسم ضد جګړه کې اوسنئ بن بست پاي ته رسول او د تروریسم ضد نړیوالو ځواکونه څخه په کلکه غو ښتل چې  چې د ترور ضد ژمنی عملی او په سیمه کې د القاعدی تروریستی اډې نابودې کړي  او همدا ډول د هیواد  په وړاندې د امنیتی تهدیدونو د دفع اوطرد لپاره دملګرو ملتونو دامنیت دشورا څخه د اعتبار وړ نړیوال  امنیتي تضمیناتو ترلاسه کول.

د هیواد دفاعي قابلیت د ځاني کفایت سطحې ته رسول ، وسله وال پو ځ  په درنو وسلو تجهیزاو د دولت او هیواد ټول ځواک ، قابلیتونه او امکانات  اوټولنیز پو تانسیل  دهیواد مستقلانه او اغیزمنې دفاع ته  بسیج او تیارول ، وسله وال پوځ په ملي او وطن پرستانه روحیه او اساسی قانون ته په کلکه وفادرای روزل اوپه تدریج سره دسربازۍ د مکلفیت عنعنه بیرته اعاده کول او د وسله وال پوځ قومانداني او رهبري پیاوړتیا او غیر ګوندي کول او د قومي جانبداریو څخه ژغورل.د نشه ایی توکه د تولید ، پروسس او قاچاق او جنایاتونو د مافیا ریښو ایستل، دغیرمسوول  وسله وال ګروپونه خلع سلاح او په ملکي  ژوند کې ادغام  او په تدریج سره دعمومې بی وسلې کولو برنامه عملي کول.          

د دموکراسئ اودموکراتیک نظام  داستقرار ، پایدار امنیت او عادلانه او تل پاتې سولې دتامین لپاره  دهیواد د اساسي قانون پربنیاد اودملګرو ملتونو په وساطت د دولت د وسله والو مخالفینو سره روغې جوړي ته جوړونکي هڅها و هاند او  نړیواله ټولنه هڅول چې برپاکستان فشار راولي چې دافغانستان په سوله کې ریښتینی همکاری وکړي  اوخپلې ژمنې عملي کړي . اوپه دې ډول دولتی ضدوسله وال مخالفت ته د پاې ټکئ کیښودل .

اقتصادي پایداره  وده او پرا ختیا

دهیواد داقتصادي وروسته پاتي والې د له منځه وړلو په جهت کې اساسي اقدامات ترلاس لاندی نیول ،دستونځو حل او ګواشونو سره  اغیز منه مقابله کول .او دې هدفونو ته درسیدو لپاره د هیواد صنعتی کول او کلیدی صنایعو وده  او زیر بنایی پروژو ایجاد او پر اختیا  ، د طبیعي  زیرمو او شته منیو  ساتلو ، را ایستلو ، کارولو او د مدیریت پیاوړتیا او په دې برخه کې دفساد ریشې ایستل ، د کرهڼې دمیکانیزې کولو  او تولیداتو د زیاتولو او کورنئ او بهرنئ سوادګری دودې اونورو اقتصادی برخو کې اغیزمن اقدامات او دملي اقتصاد د پیاوړتیا  لپاره دکورنئ او بهرنئ سرمایې اچونه هڅول او د بزګرانو او ځمکه لرونکو په ګټه دځمکو اصلاحات ترسره کول.

د ملی اقتصاد په وده او پیاوړتیا کې د خصوصي سکتور دودې څخه ملاتړ. خو د آزاد بازاراقتصاد بې بندوبارئ ته د پاي ټکئ کیښودل او د ټولنیزې سمت ګیرۍ آزاد بازار اقتصاد او داقتصاد د ټولو سکتورنو (خصوصي ، دولتي ، مختلط او کو پراتیوي) متوازنې  ودې د سیاست تعقیب  او د ټولنې د یوه لږه کي  په لاس کې د هیواد د اقتصادي واک او ملي شته منیو تمرکز سره قانوني مبارزه  ،د اقتصادي او مالي فساد د مخدره مواد د تولید او قاچاق او غیر قانوني اقتصاد ریشو ایستل  ، د بهرنیو مرستو جلب ، خو د انجو ګانو په فعالیت باندې دولتي کنترول او نظارت ټینګول او ملي اقتصاد د بهرنئ کاملې وابستګۍ څخه ژغورل  او د نړیوالې ټولنې مرستې د دولت له خوا په سمه توګه کارول .د مالیاتو په قانون بیا کتنه او د مستقیمو اود مترقي مالیاتو سیتسم رامنځته کول ، د بانکي سیستم اصلاح او تقویه  او بهر ته دپیسو د ایستلو او قاچاق مخه نیول او دولتی  بانکدارۍ پراختیا ته ځانګړي  پاملرنه کول.                                                                                                                 

 پایداره ټولنیزه پراختیا

د رفاه  دولت د رامنخته کولو لپاره هڅه او هاند او اقتصادي وده  دټولنې د رفاه  په خدمت کې هدایت او د ټولنې د هروګړي سوکالي د دولت او ټولنیزو بیمو له خوا تضمین . دسړي سر عاید  د لوړوالي ، ټولنیز عدالت دتامین او فرصتونو دبرابرئ ،د ملی شته منیودعادلانه ویش ، دخلکو  داقتصاديحقونو او امکاناتو او داخیستلو د توان د زیاتوالي د ټولیزې  سرمایی او انساني پراختیا  د ژوند د محیط ساتني ، د ښاری ژوند  دپر اختیا  او په  ټولنیزو برخو کې دښځو     ( ۵۰سلنې) اوملیونونو افغانانو د بې وزلۍ ، لو ږې ، بې کورۍ بیکارۍ او دژوند د نورو ستونځو دحل لپاره اغیز من  اقدامات ، د دولتي روغتیایی سکتور دانکشاف له لاري  روغتایی خدمتونه په سمه توګه وړاندي کول او په دې برخه کې خصوصي سکتور هڅول . خو کیفیت ته یی پاملرنه کول او د ناوړه ګتې اخیستنې مخه یی نیول .دماشوم او مور ، کور ، کار ، تقاعد ، دشوونې او روزنې  ، دمعلو لینو او معیبونو سره د مرستی  او نورو ټولنیرو تامیناتو د بیمو سیستم را منځته کول . دکار او کارګر په قانون دسره کتنه او د کارګرانو ُ،لاسي صنایعو اوکسبګرو صنفي اتحادیو پیاوړتیا او داقتصاد د ټولو سکتورونو  د کارګرانو او کارکونکو ته د صحي او دکار پیداکولو بیمو را منځته کول، او د زده کونکو ، شوونکو  ، استادانو روشن فکرانو ، فرهنګیانو ، لیکوالو، هنرمندانو ،دولتې مامورینو او نورو ټولیزو قشرونو د ژوند دښه والي  لپاره اغیز من اقدامات . په دې ډول د ټولنیزې دموکراسئ نظام ته دتیریدو لاره پر انیستل.

     فرهنګي وده او پرا ختیا

   فرهنګي – کلتوري ودي او پراختیا ته دعمومي پرمختګ د اساسي عامل په توګه ځانګړې پاملرنه او په  دې برخه کې اوسنئ لاسته راوړنې ساتل او دشوونې او روزنې او لوړو زده کړو دموسسو پیاوړتیا ،د ملیونونو ځوانانو ، شاګردانو او محصلینو ، ښوونکو  ،استادانو ، فرهنګیانو  ،لیکوالو او شاعرانواو هنر مندانو غوښتې په شه توګه تامین . د ملياو کلتوري  منل شوو  ارزښتونو ساتنه  ،د نوع دوستئ ، عدم تشدد ، دسولې غوښتنې ، سولې دوستئ ، همزیستئ اوهمگرایئ ، نظم  اوقانون منني فرهنګ ترویج  او د جهالت او خرافاتو په ضد  مبارزه او دفرهنګی او عمومي پر مختګ لپاره دروشن ګرئ ، عقل ګرایئ او مدرنیتې دغورځنګونوڅخه په الهام او د پر مختللی بشریت او نړئ دفرهنګي پر مختګ او دعلمی - تخنیکي او اطلاعاتی انقلاب د لاسته راوړنوڅخه په ګټه اخیستنې دهیواد فرهنګی ودې ته تحرک ورکول.

ملي ګټې اونړیوالئ  همکاری

   د هیواد ملي واکمني  او سیاسي خپلواکي په بشپبړ ډول تامین  او دهیواد وحدت ، تمامیت  او  ملي امنیت په ډادمن ډول ساتل او د بهرني دخالت او لاس وهنو مخه په سمه توګه نیول .د ګاونډیانو سره د ملي ګټو او ملي واکمني ، خپلواکې ، د ځمکې بشپړیتا ته د احترام او دنه مداخلې او دخالت پر اساس د نیک ګاونډیتوب اړیکې ټینګول او پراخول  او دآسیا د زړ ه او دجنوبی - مرکزی آسیا - منځني ختیځ دپله په توګه دهیواد دجیوستراتیژیک او جیوایکونومیک موقعیت څخه ښه ګټه پورته کول او دسیمې اونړئ دټولو  هیوادنو سره متقابلا  ګتورې سیاسي ، اقتصادي ، تجارتي  اړیکو جوړول ، ټینګول او پر اختیا ا ود دوستوهیوادو نوسره ستراتیژیکې همکاریو موافقتنامو  ته متعهد پاتې کیدل او نوموړو هیوادونو څخه هم غوښتل  چې د موافقتنامو له مخې زمونږ دهیواد د امنیت  ثبات ، سیاسي او اقتصادي پراختیاپه برخه کې خپل هوډونه په ښه توګه  ترسرهکړي او د سیمی او نړي د نورو هیوادو نو سره هم دمتقابلوملي ګټو د تامین پر مبنا همکارئ موافقتنامی امضا کول .

د افغانستان ملي، دموکراتیکو اومترقی ځواکونو ، ګرانو  ملګرو اودوستانو!

راځئ چې دهیواد دسیاسي تاریخ پدې  حساس او برخه لیکټا کونکي پړاوکې او د پورته اهدافو ، اساسي اصلاحاتو او د ندو دعملی کولو لپاره یوه واحده وطني او دموکراتیکه جبهه را منځته کړو او په راتلونکو ټاکنو کې د  واحد کاندید او پورته پلاتفرم سره  ( چه باید نور هم  غنې شي) فعا لانه ګډون وکړو او د وه  پیاوړي ملي – دموکراتیک او دخلکو خدمت ګار او کارا حاکمیت په ایجاد  او یوه آزاد ، خپلواک ، دموکراتیک ، امن ، با ثباته ، غوړیدلي ، پرمختللي ، پیاوړي او سرلوړي افغانستان او د یوی دموکراتیکې، مدني ، مرفه او عادلانه ټولنې دآرمانونو د تحقق په ملی- تاریخي داعیه کی برخه واخلو او دګران افغانستان او افغان ولس په وړاندي خپل تاریخی رسالت په ځای کړو .

ګرانو وطنوالو ، خویندو او وروڼو !

که غواړئ د ترور ، جګړې ، بي امنئ ، تشدد ، سیاسي او اداری فساد ،  بي ثباتۍ ، بې قانونۍ ، زور زیاتئ ، فساد ،ظلم ، بې وزلئ ، لوږې ، ناروغي ، بې کورئ ، بیکارۍ ،نژادي ، قومی او مذهبی تصعب ، افراطیت  او تبعیض، ستم او  ټولنیزو بې عدالتیو او نورو ستونځو  څخه نجات ومومئ او دخپلو سیاسي ،اقتصادي ، ټولنیزو  فرهنګي ، انسانی او بشري حقونو څخه  په ښه او پوره توګه  برخوردار شئ او نیک مرغه ژوند ولرئ ، په روانه سیاسي مبارزه  او په راتلونکو ټاکنو کې د ملې ، دموکراتیکو ، مترقي او ټولنیز  عدالت پلوي ځواکونو ترڅنګ ودریږي او  د دوي کاندید ته رایه ورکړئ .

 

                                        ژوندئ  دې وي ګران افغانستان . نیکه مرغه دی وي افغان ولس  ! 

                                مخ په وړاندي په ټاکنوکې دیو موټي او فعالانه ګډون او بریالیتوب  په لور!

 

 دیدگاه ـ بامداد ۲/ ۱۳ـ ۰۹۰۹

 درباره گذار دموکراتیک

گردآورد از: دکترنجیب الله مسیر

پیش ارینکه به اصل موضوع پرداخته شود، باید به آن نادرستی ای که هرازچند گاهی درگفتارها ی روشنفکری ما بازتاب می یابد، انگشت گذاشت ویاد آورشد که دموکراسی ونهادهای دموکراتیک بااقتصاد، رفاه مادی وعدالت اجتماعی به گونه تاروپود همدوخته نبوده وبراقتضای سرشتش یک روند پیچیده میباشد؛ دموکراسی راهگشای بدون تردید رفاه وعدالت پنداشته نمیشود.  

سیاست شناس روسی بارانوف مینویسد: راهیکه به ساختمان دولت دموکراسی منتهی میشود، درازبوده وپیشبینی شده نمیتواند. دموکراسی به خودی خود مردم را نان نمیدهد،  زندگی سزاوار را برآورده نمیسازد وسختی های اقتصادی – اجتماعی رنج آوربرای مردم را آسان نمیسازد؛ دموکراسی تنها نهاد های سیاسی وراهکارهایی را برپا میکند که باکاربردآن میتوان دشواریهای   بیمارکننده  ودرد سرهای انبارشده برای جامعه را به نفع لایه های گسترده اجتماعی حل کرد.

سیاست شناس آمریکایی الف. پشفروسکی دموکراسی را یک سیستم منظم بی پایان یا گمان (احتمال) سازماندهی شده می خواند. درکشوری مانند افغانستان جانبازی برای یک احتمال یا یک گمان وپذیرش آن درمقام یگانه گزینه ای درست دشوارترازآن است که پنداشته میشود. درنظام های خود کامه وتمامیت خواه وبه ویژه درساختارتوتالیتار، همه چیز دانستنی است: کی حکمران است و ازکی منتظر سخاوت باید بود. ازینروست که برخی ازانسانها هرگزبا گمان واحتمال سرسازگاری نداشته وهوس بازگشت به آن شیمای ساده (رهبر-  حزب – مردم) را که  برای همگان عادی میباشد، به سرمی پرورانند. این سیستم ساده وقابل درک است، واین خود هشداراساسی برای دموکراسی درکشورهایی میباشد که پا درراه نوسازی گذاشته اند.

ازدید ملویل گمانه زنی درمورد دستاورد های یک روند دموکراتیک ومطمین بودن درباره روش ها، دستورکاروکارکردها بحیث ویژه گی های دموکراسی، بیانگر این امراست که ما درزندگی واقعی سیاسی  با انواع  واشکال گوناگون دموکراسی وشمارزیاد سیستم ها و رژیم های سیاسی (نیمه دموکراتیک ونیمه خودکامه) که درزنجیره ای میان دموکراسی واوتاریتاریزم قرارمیگیرند، روبرو میشویم.

یکی ازواژه هایی که مارا به درک درست گذاردموکراتیک یاری میرساند وازسنگ بنا های آن پنداشته میشود، واژه « دموکراتیزه کردن» است. سیاست شناسان درمورد تعریف این واژه دیدگاه یگانه نداشته و بیشترینه آنرا بطورکل  به مفهوم گذارازاشکال مدیرت غیردموکراتیک به مدیرت دموکراتیک به بررسی میگیرند. ولی ازآنجاییکه دموکراتیزه کردن یک روند بوده وهمیشه به نهادینه شدن دموکراسی مدرن نمی انجامد؛ برخی ازپژوهشگران پیشنهاد مینمایند تا از مفهومی دیگری – « ترانزیت دموکراتیک» که گذاربه دموکراسی را حتمی نداسته ولی تنها به این واقعیت اشاره میکند که دموکراسی سازی روندی است با دستاورد نا معین، کارگرفته شود.

یافته های بشری دررابطه به توسعه سیاسی شماری از دولت ها یک چیزرا به نمایش میگذارد که، این روند چندگانه ومتضاد است. دربرخی ازکشورها، دموکراسی سازی سبب برپایی رژیم هایی شده است که به مشکل میتوان آنرا دموکراتیک گفت. تدویربیستمین کنگرس انجمن جهانی دانش سیاسی درباره « آیا دموکراسی کارگرمیافتد؟ » بیانگربازنگری ژرف دردموکراسی بوده واعتراف میگردد که نهادهای دموکراتیک در بسیاری ازکشورها، ناتوان هستند تا با وریانت غربی دموکراسی سازگاری نماید.

برای اینکه دیدگاه ها وروش های پژوهشی دانشمندان گذارشناس  به درستی دانسته شود لازم خواهد تا درمورد نهاد ها ، روش ها وراه اندازی های دموکراتیک آموزه هایی را ازدانش سیاسی پیکش نماییم.

سیگانکوف نهادها را اینگونه تعریف میکند: نهادها- میکانیزم های اساسی وراه اندازی هایی اند که ساختارسیاسی را خودکفا وباثبات می سازد.  افزون برانتخابات سری،همگانی وباحقوق برابر، شمارزیادی ازنهادهای دیگردموکراتیک برجسته میگردد؛ بیشترینه به نهادهای زیرین توجه میشود:

۱ـ موجودیت قانون اساسی؛ درین قانون کاروسازهای تایید شده ازسوی شهروندان برای حل مسایل وبحث ها بین افراد، جامعه ودولت نهادینه میشود.

۲ـ موجودیت قوای سه گانه ی توانمند وباکفایت ( قوای مقننه، اجراییه وقضاییه) وتقسیم قدرت میان مرکزومحلات.

۳ـ آزادی بیان افکارسیاسی وموجودیت منابع گوناگون برای کسب معلومات درین زمینه.

۴ ـ آزادی برای برنامه سازی خواست های سیاسی وموجودیت سیستم چندحزبی.

پژوهشگران درروند بازشناختی مودل های گذارازخودگامه گی به دموکراسی گونه های زیادی را برجسته میسازند. ازینروست که پی ریزی یک مودل فراگیر به مشکل مواجه شده است.

یکی ازنخستین تلاش ها برای ایجاد وساختمان یک مودل گذارازرژیم غیردموکراتیک به دموکراتیک ازسوی رستاو صورت گرفته است. این دانشمند برای آشکارسازی چگونگی زاییش دموکراسی، چارفازاساسی برپایی دموکراسی را برجسته میسازد؛ بیشترینه سیاست شناسان امروزه آنرا برای هرنوع گذاریک ناگزیری میدانند. براساس دستاورد های این دانشمند، درفازنخست پیش نیازهای گذارشکل میگیرد. روستاو رسیدن به یگانگی ملی را پیش نیازلازمی گذارمیداند.

درفازدوم تعویض گونه ای موجود رژیم پیشکش میشود. مشخصه ی این فاز مبارزه سیاسی دوامداروپیاپی وبدون گسستگی میباشد. هدف این مبارزه – ایجاد وتثبیت نخبگان جدیدی است که برنیروهای اجتماعی تحت فشارونیازمند به رهبری تمکین مینمایند. باحفظ  اینکه ترکیب اجتماعی آنها بگونه ی طبیعی ازکشورتاکشورفرق مینماید، نادرست خواهد بود اگرفکرشود که دموکراسی ازقبل طرح ریزی شده میتواند؛ بیشترینه دموکراسی بحیث یک محصول جنبی مبارزه میان رژیم برسراقتدار ونخبگان مخالف بوده وازینرونادرست پنداشته میشود که ازپیش  درانتظارچنین دستاوردی بود.

این مبارزه میتواند اشکال تیزوتندی را بخود بگیرد؛ درحالیکه در مرز انقطاب سیاسی براه میافتد، ولی به گونه ی قطعی وحدت ملی ای که دستاورد مرحله پیشتر بوده نقض نمیگردد. تنها چنین مبارزه شدید نیروهای سیاسی شانس میداشته باشد که ساختارنوی منافع را بمیدان بکشد . نبرد میان همین منافع است که  نیروی محرکه توسعه اجتماعی را درآینده تشکیل میدهد.

 حفظ اساسات وحدت ملی عامل اساسی وبااهمیت میباشد؛ درنبود وحدت ملی بجای دموکراسی پدیده دیگر سیاسی – انقطاب بروزمیکند که موجب واگرایی وانشعاب برمبنای مشخصات منطقوی، قومی یا مشخصه ی دیگری خواهد گردید.

گذاربه دموکراسی یک روند خیلی پیچیده بوده وممکن ده ها سال را دربربگیرد. ولی برای توفیق آن مهم است که درمرحله آماده سازی آزادی اپوزیسیون وانتخابات سرکوب نشود. درپایان فازآماده سازی دموکراسی، رهبران سیاسی آگاهانه وآهسته آهسته، چندگانگی را بحیث یک واقعیت دروجود  یگانگی ملی می پذیرند وبرای این منظوربرخی ازجهات مهم  شیوهای مدیریت دموکراسی را نهادینه میسازند؛ درواقع این امربه معنای ورود به فازسوم یا فازتصامیم میباشد.

تصمیم درمورد نهادینه سازی روش های اساسی دموکراسی نتنها یکی ازتصامیم ممکن میباشد بلکه همچنان میتواند پیامد بازی شماری ازنیروهای سیاسی بوده ومبارزه شدید سیاسی را میان این نیروها درپیش داشته باشد.

دموکراسی تنها درفازچارم یا فازخوگرفتن بادموکراسی، بحیث یک میکانیزم شکل گرفته وکارآزموده بکار آغازمینماید. این فاز- فازآموزش برای شهروندان ونخبگان سیاسی، فازفراگیری فن دموکراسی و کسب مهارت  برای بکارگیری دموکراسی وتعیین مواضع سیاسی میباشد. 

سیاست شناس ارجنتاینی Guillermo O'Donnell گیلرمو او´دونل گونه ی نوی دموکراسی معاصر را بیان نموده وآنرا بنام دموکراسی دلیگاتیف (فوق العاده) یاد کرده است. این گونه دموکراسی را میتوان دموکراسی مرحله گذارنیزنامید. ازدید این پژوهشگر استقرارگونه های نوی دموکراسی با ویژه گی های اداره خودکامه واوتاریتارپیشین ارتباط نداشته بلکه مربوط به فکتورهای تاریخی و میزان پیچیدگی پرابلم های اجتماعی – اقتصادی ای به ارث رسیده میباشد.

دموکراسی فوق العاده ازنوع دموکراسی وکالتی نیست. با وجود اینکه این گونه دموکراسی نهاد سالارنمیباشد، ولی به هرحال میتواند پایدارباشد. پس آزانکه حکومت ازراه دموکراسی به حاکمیت رسید، ازدید گ.او. دونل امکان « گذاردومی» به سوی رژیم نهاد سالاردموکراتیک  میسرمیشود. ولی باید یادآورشد که درصورت بازگشت به اوتاریتاریزم این امکان بالقوه میتواند بالفعل نشود. عمده ترین عامل برای « گذاردومی» همانا برپایی نهاد ها وانستیتوت های دموکراتیک وبرخوردارازحمایت ائتلاف وسیع رهبران اثرگذار میباشد. این نهاد ها به امرحل پرابلم های اجتماعی – اقتصادی مساعدت میکند.

اگرحکومت دموکراتیک (حکومتی که ازراه دموکراسی بمیدان آمده است) درکوتاه مدت موفق به پیشروی هایی درعرصه اجتماعی واقتصادی نشود، درآنصورت حمایت جامعه ازدگرسازی های دموکراتیک ضعیف شده ودرمجموع میتواند سبب  بازگشت اوتاریتاریزم  گردد.

به فهم گ. او´دونل نهاد های دموکراتیک، پیش ازهمه، نهاد های سیاسی بوده وبا روند تصمیم گیری، دسترسی به چاینل های پی ریزی و تصمیم گیری وبا شکل گیری منافع وشخصیت هاییکه خود را درین رابطه  مستحق میدانند، نسبت بی واسطه دارد. موجودیت چنین نهادها تضمینی برای دموکراسی نمیباشد، زیرا مسئله اساسی واصولی کیفیت وکارکرد آنها میباشد.

اگراین نهاد ها درواقعیت مراکزتصمیم گیری وتضمینی برای بازوشفاف بودن روند سیاسی نباشد، درآنصورت گذار به دموکراسی وکالتی رخ نمیدهد.

درجامعه معاصرفکتورمهم دیگری که برتشکل دموکراسی اثرگذارمیباشد، با شکل گیری ونمایندگی از منافع جمعی ارتباط میگرد. این روند میتواند نهادینه شود و یا نشود.

دموکراسی نهادینه نشده برخلاف نهادینه شده با موجودیت نهادهای ضعیف که جای آنهارا تبارگرایی و فساد میگیرد، بازشناختی میشود.

دموکراسی فوق العاده برین تصوراست که  پیروزی درانتخابات ریاست جمهوری برای برنده این حق را میدهد که کشوررا به میل درچارچوب قانون اساسی ومناسبات حاکمیتی مستقررهبری نماید. مردم سرنوشت سیاسی خود را به رهبر می سپارد و انتظاردارد که او به مانند پدر، غمخوارهمه ملت باشد.

دموکراسی وکالتی( نمایندگی) درحالت ایدیال بحیث سیستمی متصور میباشد که برتساوی حقوق نامزد های مستقل وتوانمندی که ازخود نمایندگی کرده میتوانند، استوارمیباشد. ولی دموکراسی فوق العاده به مثابه سیستمی به بررسی گرفته میشود که متکی برعدم تساوی افراد وابسته وناتوانی میباشد که ازخود نمایندگی کرده نمیتوانند. در  دموکراسی فوق العاده،  رییس جمهور، طبق معمول، خود را وابسته به هیچ حزب سیاسی نداسته وبرعکس تجسم ملت وحافظ منافع آن میداند.

درچنین شرایط برای اینکه رییس جمهوربتواند انتظارات مردم را برآورده سازد با ید برایش صلاحیت های اضافی داده شود، ازینروست که نهادهای دیگرسیاسی موظف برکنترول ازاجراات رییس دولت، گویا، مانع تحقق مسایل مطروحه میشود.

وظایف رییس دولت، پیش ازهمه، متحد ساختن ملت و تداوی ملت دربرابر« بیماری های» – اقتصادی وپرابلم های اجتماعی میباشد. رییس جمهورتلاش میورزد تا انتظارات جامعه را با راهکارهای جدی ودرنبود موافقت  سایرنیروی های  سیاسی ، برآورده بسازد. هرگاه واکنش وناسازگاری تند وتیزباشد، درآنصورت رییس جمهوریکه به ارای مردم انتخاب شده است، مستقیمن  به رای دهندگان خود برای بدست آوردن حمایت شان مراجعه نموده وآنرا طبق معمول بدست میاورد.

بربنیاد چنین حمایت مردمی، فشاربالای اپوزیسیون افزایش می یابد و ازاثرگذاری براتخاذ تصامیم سیاسی محروم ساخته میشود.

تیمی که بدور رییس جمهور حلقه میزند، محاط به نهاد های دموکراتیک حاکمیت نمیباشد؛ ازهمینرو نقش اپرات رییس دولت، مشاورین وهمکارانش بالاگرفته و وزن سیاسی پارلمان، حکومت، احزاب وسایرنهادهای سیاسی کاهش می یابد.

درکشورهای دموکراسی فوق العاده، گزارشدهی دراستقامت عمودی – دربرابرموکلین، رهبرمشروع را وادارمیسازد که بلاواسطه به مردم مراجعه نماید. قوه اجراییه نمیخواهد که دراستقامت افقی – دربرابرسایرنهادهای سیاسی مانند پارلمان و قضا گزارشده باشد؛ این نهادهارا مانع اضافی دربرابرصلاحیت های خود دانسته وازرشد آنها جلوگیری میکند. بیرون راندن پارلمان ازروند تصمیم گیری سیاسی پیامد های وحشتناک دارد. زیرا درارگان نمایندگی حاکمیت احساس مسئولیت دربرابرسیاست فروکش میکند.

کمبود دموکرا سی فوق العاده درآنست که قوه اجراییه نسبت به مقننه فرادست میباشد؛ این امرسبب میگرددکه برنامه های اجتماعی – اقتصادی با دقت کمترترتیب شده وازحمایت پارلمان  برخوردارنباشد؛ زمانیکه پارلمان دربرابرمشی حکومت احساس مسئولیت ننماید، اعتباراحزاب سیاسی وسیاستمداران پایین می آید.

هرگاه سخن ازدموکراسی نهادینه شده باشد، تصامیم بدون شتاب وبه آهسته گی گرفته میشود؛ زیرا روند توافق با سایربازیگران پروسه سیاسی را زمانگیروشتاب ناپذیرمیگرداند. ولی پس ازآنکه تصمیم گرفته شده به زودی اجرامیشود.

دردموکراسی فوق العاده تصامیم با شتاب گرفته شده وهمراه با احتمال اشتباهات، اجراات سنجش ناشده، روش های خطرناک بوده ومسئولیت نتایج ناخواسته بدوش رییس جمهورمیباشد. درموجودیت چنین سیستم،  تقسیم مسئولیت ها میان مراکزگوناگون حاکمیت صورت نمیگیرد. بنابرهمین دلیل ارزیابی محبوبیت رییس دولت میان بهترین وبدترین دراحتزازبوده ومیتواند موجب روگردانی مردمی گردد که زمانی به او رای داده بودند.

قوه اجراییه روشی را پیش میگیرد که مدیریت با کاربرد فرامین ومصوبات انجام پذیرد. ازآنجاییکه قانون همه عرصه ها را پوشش نمیکند، حکومت تلاش میورزد که هرچه زودتراراده خود را با تمرکز صلاحیت ها بدست رییس جمهورویا رییس حکومت، تعمیل کند. بادرنظرداشت اینکه تصمیم قوه اجراییه منافع سیاسی مهم را دربرمیگیرد، تطبیق  چنین فرامین کمترمحتمل میباشد. چنین سیاست زمینه سازتقابل میگردد. نیروهای سیاسی که ازروند تصمیم گیری رانده شده اند، مسئولیت وضع درکشوررا بدوش نگرفته ورییس دولت به تنهایی بحیث پاسخگوباقی میماند. واین زمانی است که رییس جمهوریا داوطلبانه یا به اجباربه استعفا کشانده می شود. کمبود دموکراسی فوق العاده درآنست که تصامیم را نه مراکزحکومتی بلکه مراکزواقعی قدرت که ازخودکامگی به میراث مانده اند، میگیرند.

پژوهش هوبرتو بوبیو درباره آمیزش لیبرالیزم وسوسیالیزم دررژیم دموکراتیک ازشمارمسایل روزبه چشم میخورد. این دانشمند ایتالوی می پذیرد که درحقیقت برای کارکرد هررژیم دموکراتیک باید بخشی از برابری های اجتماعی ودادخواهی وجود داشته باشد. 

بوبیو پس از تحلیل پراتیک رژیم های دموکراتیک به این نتیجه میرسد که اقتصاد بازارشرط لازم برای دموکراسی میباشد. جوامع غیردموکراتیک با اقتصاد بازاروجود دارد ولی مثال های دموکراسی بدون بازاروجود ندارد.

برای اینکه دولت دموکراتیک بگونه موثرکارکند، لازم است که میکانیزم های معینی که اثرمنفی اقتصاد بازار را هموارساخته وبرای شهروندان حقوق معین اجتماعی را زیرچشم داشته باشد، بکارگرفته شود؛ اساسی ترین حقوق یاد شده به نظربوبیو- حق  کار، آموزش وبهداشت میباشد. بی کمترین تضمین های اجتماعی، پایداری رژیم دموکراتیک تهدید خواهد شد: نبود کمترین برابری، حقوق وآزادی ها را بی مفهوم وبی معنی میسازد وخواسته های برآورده ناشده  دررابطه به عدالت اجتماعی موجب خواهد شد که گرایشی جامعه بسوی اگالیتاریزاسیون(برابری خواهی) افزایش یابد. 

بوبیو راه برون رفت را در آمیزش سنن لیبرالیزم وسوسیالیزم – آزادی های لیبرال وحقوق اجتماعی می بیند. این پژوهشگرایتالوی میپذیرد که چنین آمیزه که آنرا بنام لیبرال – سوسیالیزم ویا سوسیال – لیبرالیزم یاد میکند یک ساختارساختگی بوده وکدام تهداب دقیق ونامتضاد فکری ندارد. ولی درعمل تنها همین آمیزه میتواند برای رژیم دموکراتیک پایداری بخشد. بدین ترتیب اصول لیبرالیزم اساس شکل گیری دموکراسی و اصول سوسیالیزم اساس پایداری آن (دموکراسی) میباشد. سوسیالیزم با لیبرالیزم کاملن قابل امیزش است، به شرط اینکه رعایت آزادی های لیبرال ازبرکت تحقق حقوق اجتماعی  تضمین  گردد.

ب.گلمان مودل دیگری را برای موکراتیزه کردن ارایه می نماید. این مودل برمبنای تحلیل دگرگونی رژیم سیاسی استوار میباشد. مولف این مودل به پارامترهای ساختاری که رژیم های پست کمونیستی را مشخص میسازد، اتکا میکند:

میکانیزم تعویض حاکمیت سیاسی؛ کرکترستیک اکتورهای رژیم سیاسی؛ تناسب میان نهاد های رسمی و غیررسمی رژیم سیاسی، کرکتر راه اندازی انتخابات؛ نقش نهاد های وکالتی، نقش احزاب سیاسی؛ نقش وسایل ارتباط جمعی.

میکانیزم تعویض حاکمیت سیاسی تا حدودی  برای رژیم های انتقالی نسبت به میکانیزم رسیدن به حاکمیت مهمتر میباشد. میکانیزم های اساسی تعویض حاکمیت درکشورهای غیردموکراتیک براساس دیدگاه های گلمن - انقلاب، کودتا و پیمان نخبگان میباشد. انقلاب برای کشور های پست کمونیستی جزکرکترشان نیست، کودتا هم متکی بر زورو دستاورد  سطح بلند تقابل میان نخبگان میباشد؛ پیمان نخبگان برعکس مستلزم سطح بلند توافق بازیگران سیاسی میباشد.

براساس نتایج ودستاورد هایی که ازتحلیل وبررسی کرکترستیک اکترها رژیم سیاسی بدست آمده است، میتوان دونوع ایدیال را برجسته ساخت:

  • نوع اول ازروی موجودیت یک بازیکن اساسی و مسلط که دررابطه به آن هیچیک ازبازیکن های دیگر سیاسی بحیث مانع رسیدن آن بازیکن به بخش کلان اهدافش ویا تمام اهدافش شده نمیتواند؛ بازشناختی میگردد.
  • مشخصه نوع دوم موجودیت بیشترازیک بازیکن سیاسی میباشد.

درصورت نوع نخست، نام رژیم مونوسنتریک و نام نوع دوم پولی سنتریک خواهد بود. رژیم های اولی اوتاریتار ودومی دموکراتیک میباشند.

اشکال رژیم های مرحله گذار میتواند مونوسنتریک، پولی سنتریک و گونه نامعلوم تناسب قوا بین اکترهای سیاسی باشد.

 گلمان عملکرد متقابل نهاد های رسمی و غیررسمی را درچگونگی کارکرد و اجراات نهادهای رسمی سیاسی - قوای سه گانه حاکمیت، خودگردانی های محلی، احزاب سیاسی وفرکسیون های آنها درپارلمان، خودمختاری رسانه های گروهی، موثریت وچگونگی تنظیم فعالیت آنها بادرنظرداشت تناسب میان نورم های رسمی،غیررسمی وغیر قانونی را خیلی مهم ودرواقع درمقام معرف می بیند.

این معرف خیلی پیچیده است، ولی درمجموع میتوان چین گفت: هرقدرکه کارکرد های بازیکن های سیاسی براساس نهاد های غیررسمی باشد، به همان اندازه نزدیک شدن چنین رژیمی به دموکراسی لیبرال محدود میباشد.

بزژینسکی سه مرحله اساسی گذاررا برای کشورهای پست کمونستی برجسته میسازد. درمرحله نخست که ازیک تا 5 سال را دربرمیگیرد، سیستم سیاسی دگرمیشود و ثبات اقتصادی تامین میگردد. این مرحله – مرحله ی تعیین و تثبیت نهادهای دموکراسی است:

  • آزادی نشرات ومطبوعات ازکنترول حزبی،
  • توقف سیستم دولتی پولیسی،
  • ایجاد ائتلاف جانب داران دگرگونی های دموکراتیک،

درمرحله دوم که ۳-۱۰ سال را دربرمیگیرد سیستم اقتصادی دگرگونه میشود؛ مسئله ثبات ، پذیرش قانون اساسی جدید وقانون انتخابات، براه اندازی انتخابات دموکراتیک، تحقق سیستم مدیریت دولتی غیرمتمرکزوتفویض صلاحیت های بزرگ برای مناطق وپایداری وثبات ائتلاف  دموکراتیکی که قبلا بوجود آمده است، پیکش میشود.

درمرحله سوم که درنهایت  ۵- ۱۵ سال را دربرمیگیرد، سیستم سیاسی اهداف همبستگی را پی میگیرد وسرانجام اقتصاد بربنیاد استوارخود، بدون مداخله دولت، آغازبه رشد میکند. این مرحله - زمان خصوصی سازی "بزرگ"، تشکل لابی های بزرگ کپیتالیستی وفرهنگ تشبث میباشد.

هنریش مان دانشمند المانی (۱۸۷۱) میگوید: « مبارزه برای دموکراسی – نبردیست که فرجامش روشن نبوده و هرروز باید ازسرگرفته شود.»

ادامه دارد

دیدگاه ـ بامداد ۲/ ۱۳ـ ۰۱۰۹