صلح در همه جا در زیر آسمانها
در عصر ما «ارزشهای عام بشری» غربی، جهان را به یوغ بسته کرده ومدنیت غرب در صدد نابود کردن تنوع فرهنگی درجهان است.اما روشنفکران اروپایی درک کردند که فـرهنگ غربی نمی تواند با دگرگـونیهای فزاینده جهان سازگـاری کنـد یا دست کم یک شیـوه کارای برون رفت از بحران قرض را پیش کش کنـد.
نویسنده : وان ایوی ، نشریه ژن من ژیباوو، چین
ترجمه از دکترمحمد سالم اسپارتک
آرمان تاریخی مدنیت غربی، پیروزی ارزشهای عام بشری در مفهوم غربی آن بود، مگر آرمانِ مدنیت چینایی «وحدت بزرگ» داتون است. در عصر ما، جهان به ارزشهای چینایی نیاز دارد زیرا تنها در این ارزشها است که ارزشهای عام بشری تجلی کامل می یابند.
عادت کرده ایم که هرگاه درباره «ارزشهای عام بشری» سخن رانده میشود، منظور از آن «ارزشهای غربی» است و این همین طور پذیرفته شده است. در مورد مفهوم «متمدن بودن» نیز همین وضع وجود دارد. کشورهای پیشرفته غرب این واژه را شعار خود ساخته آن را به خود مربوط دانسته و به این صورت حق داشتن فرهنگ را منحصر به خود کرده اند. به همین دلیل است که گفته میشود که بربرها به روم متمدن هجوم آوردند. و امروز واژه های « معاصر» یا «مدرن» و «دارنده ارزش عام بشری» برای اروپایی های تحصیل کرده مترادف شمرده می شوند.
زمانی درجه افتخاری مشعلِ متمدن بودن، از اروپا به امریکا رفت و تسلط ارزشهای غربی درعمل مطلق گردید. اصطلاح های «امریکایی» و «غربی» به مفاهیم مترادف و قابل تعویض مبدل شدند، و خود امریکایی ها به مثابه باصلاحیت ترین مقام ها در مورد مسایل انتخاب مُدل انکشاف شمرده میشدند و درحقیقت ابلاغ گردید که گویا مُدل امریکایی سرمایه داری لیبرال، تاجِ تاریخ است.
اما قدرتهای نوین اقتصادی که تازه به وجود آمده اند به ویژه چین که خصلت نما ترین نماینده این گروه ازکشورها شده است، ضربه محکمی به ارزشهای عام غربی وارد کردند، و این منجربه ظهور انواع مختلف «تیوریهای خطر زرد» شد.
واریانت نخست : پیشرفت چین به زودی متوقف می شود زیرا چین فاقد ارزشهای بنیادی اروپایی است. و به همین دلیل باید نگران این موضوع بود که امورمربوط به حقوق بشر ودموکراسی درجمهوری خلق چین چگونه می باشند و باید امیدوار بود که درروند تماسها با کشورهای متمدن، بتوان نطفه های ارزشهای عام بشری را به چین صادر کرد که پسان به یک سیستم تمام عیار مبدل شوند.
واریانت دوم: چین خودش دارای سیستم ارزشها است، اما سیستم ارزشهای چینایی نمی تواند سیستم ارزشهای عام بشری باشد. مزید بر آن، چین موجودیتِ ارزشهای جهانشمول را رد می کند. بنابراین چین دشمن معنویت یا اخلاق عام بشری است.
واریانت سوم: چین دارای دیدگاه خودی درباره ارزشهای عام بشری می باشد که کمتر از سیستم غرب نیست و در «مُدل چینایی» تجلی کرده است. این مُدل که چین آن را پیش کشیده، خطری برای سلطه اندیشه های اروپایی است اما چین آن را با جدیت مطرح می کند. به همین دلیل اروپایی ها نگران شده اند که زنده گی چه سان خواهد شد اگر تصور چین از ارزشهای عام بشری در سراسر جهان پخش شود.
در شرایطی که غرب از اعتبار و صلاحیت بلاخدشه در رابطه با مسایل ارزشهای جهانشمول برخوردار است، چین در دامِ پارادوکس سه گانه قرار می گیرد : مهم نیست که چین از خود این ارزشها را دارد یا نی، مهم نیست که چین نسبت به « ارزشهای عام بشری » چه نوع برخورد دارد، در هر حالت چین خطری برای غرب شمرده می شود.
گرچه متفکرین قدیم چین در باره «صلحِ زیر آسمانها » حرف می زدند، اما در واقعیت سخن بر سرچنان سیستم ارزشها می باشد که تنها در آسیای شرقی اشاعه یافته بود، درحالی که «ارزشهای عام بشری» غربی تنها نتیجه انکسار یافته ارزشهای جهانشمول پس از عبور از شیشه منشور فرهنگ غربی است. «ارزشهای عام بشری» موجود، محصول مدنیت غرب است، که گویا از برتری اولیت برخوردار می باشد. اما حالا این اولیت، چین را در رشد معنوی اخلاقی آن متوقف می سازد.
برای چین، یگانه شیوه ریشه کن کردن پارادوکس «خطر زرد » عبارت است از جهانی سازی دوباره یا تجدید جهانی سازی. جهانی شدن معاصر، در واقع اشاعه یا انتشار نظام غربی، فرهنگ معنوی و مادی غربی در سراسر جهان است. اما ما به نوع دیگر جهانی شدن نیاز داریم، به چنان جهانی شدن سیستم ارزشها نیاز داریم که در سراسر جهان فرهنگ ها، بررسی ها و مدلهای موجود را مساویانه احترام و ارایه نموده وهمزمان تنوع وغنای مدنیتهای گوناگون را بازتاب دهد.
آرمان تاریخی مدنیت غربی، پیروزی ارزشهای عام بشری درمفهوم غربی آن بود، مگرآرمانِ مدنیت چینایی « وحدت بزرگ» داتون است. در عصر ما، جهان به ارزشهای چینایی نیاز دارد زیرا تنها در این ارزشها است که ارزشهای عام بشری تجلی کامل می یابند.
در عصر ما «ارزشهای عام بشری» غربی، جهان را به یوغ بسته کرده و مدنیت غرب در صدد نابود کردن تنوع فرهنگی در جهان است. اما روشنفکران اروپایی درک کردند که فرهنگ غربی نمی تواند با دگرگونیهای فزاینده جهان سازگاری کند یا دست کم یک شیوه کارای برون رفت از بحران قرض را پیش کش کند. روشنفکران اروپایی به صورت روز افزون چشم امید خود را به مدنیت چین بسته و امیدوارند که مدنیت چین میتواند راهی به سوی آینده باز کند، راهی که متفاوت با راه غربی باشد. به بیان دیگر جهان به آرمان چینایی نیاز دارد. و این برای ما چشمه لایزال نیرومندی و اطمینان به این است که تیوری و نظام انتخاب شده توسط ما، درست می باشند و ما به راه درست می رویم.
اندیشه های چینایی مبتنی بر «با تغییر دادن خود، جهان را تغییر میدهی »، که در دوران معاصر بخشی از سیاست رسمی چین شده است، امروز به نیرویی تبدیل میشود که قادراست درمجموع فرهنگ ما را بهبود ببخشد. انگیزه سیاست رشد صلح آمیزچین، در این وحدت سه گانه نهفته است: رسیدن چین به عظمت، رستاخیز ملت، گذار مدنیت به سطح نوین.
معنی گذارمدنیت به سطح نوین چیست؟ بر بنیاد ارزشهای چینایی سیستمی درست شود که با تمام جامعه جهانی دمساز باشد. اعمار چنین نظام، چنین فرهنگ مادی ومعنوی که برای رفاه تمام جهان باشد واز چین آغاز شده باشد، در خدمت همه کشورها بوده، محصول مساعی مشترک همه کشورها و خلقها خواهد بود.
در مستوی اندیشه، گذار مدنیت به سطح نوین قبل ازهمه در گذاراز تفکرمحلی به تفکر جهانی افاده میشود، و این گذار در گزارشِ نتایج کنگره ۱۸ حزب کمونیست چین مسجل شده است. این گزارش ارزشهای بنیادی مُدل چین را در چندین سطح تعیین کرد. در سطحِ شخصی - عشق به میهن، وفاداری (وقف) به کار،صداقت و نیت نیک. در سطح خانواده – آزادی، مساوات، عدالت، اتکا به قانون. در سطح دولت – گرایش به سوی ثروت، عظمت، دموکراسی، مدنیت و همنوایی(هارمونی). سپس گزارش بر همین اساس ارزش بنیادی و جهانشمول را تعیین کرد که در سطح تمام سیاره وجود داشته باشد : «صلح در همه جا در زیر آسمانها ». و درست در چارچوب این سیستم ارزشها،که برای تمام بشریت عمومیت دارد، چین امروزی شکل می گیرد که سه اصل را در خود متحد می سازد: چین سنتی، چین معاصر و چین جهانی.
هرگاه از این نقطه نظر دیده شود، واضح می گردد که رستاخیز بزرگ ملت چین، کدام نوع برگشت ساده به ریشه ها و سرچشمه های گذشته نیست، زیرا برگشت ساده نمی تواند مسایلی را حل کند که امروز چین با آنها مواجه است. فرا تر از آن، این کوششی نیست در جهت « پیوند کردن » مدنیت غربی با مدنیت شرقی: زیرا راههای ما بسیار ازهمدیگر متفاوت میباشند و دیگر اینکه غرب خود، به اندازه کافی مشکلات دارد.
رستاخیز ملت چین یعنی سه چیز دریکی : برگشت به آنچه که بهتر است، آماده گی برای برچیدن برتر وایجاد نو.
دیگر چطور میتوان این را توضیح کرد؟ نخست، از طریق بازگردانیدن بهترین عناصر فرهنگ اولیه چین و همزمان انکشاف دادن آن عناصر فرهنگ غربی که در چارچوب فرهنگ ما موجود است، به استقبال همه جهان برویم. دوم، با گنجانیدن مدنیت غرب در خود، باید افسانه در باره «ارزشهای عام بشری» به دور انداخته شوند و سیستم ارزشهای واقعی ایجا گردند که به همه نماینده گان بشریت نزدیک باشد. سوم، چین مدنیت نوین عام بشری را ایجاد کند و به پرچمدار عصر نوین، عصر پساغربی مبدل گردد و پیش شرط ها برای انکشاف دایمی و ابدی تمام بشریت در جهان را ایجاد کند که در آن چین مددگار و مربی هر کدام باشد.
برگردان از متن روسی
گزارش گاردین از نقشه های آمریکا برای ایران و سوریه
تحلیل گر روزنامه ( Guardian ) سوماس مایلن در مطلبی در این روزنامه نوشت:« اگر سیاستمداران غربی می خواستند خون ریزی ها در سوریه پایان یابد با جدیدت وارد مذاکره می شدند و گفتنی است، آنها بدنبال همین خون ریزی ها هستند تا بتوانند ایران را تضعیف کنند.»
سوماس در گاردین نوشت: «گزارش ها حاکی از این است که حمله هوایی اخیر اسراییل به سوریه جان بیش از ۱۰۰ تن شهروند سوری را گرفته است و این تجاوز و بمباران هوایی کاملا غیر قانونی بوده است ولی متاسفانه این حمله بلافاصله مورد حمایت دولت آمریکا و انگلیس قرار گرفت.اما تصور کنید اگر سوریه چنین حمله ای را به اسراییل انجام می داد واکنش غربی ها در این زمینه چه می شد. »
وی در ادامه می نویسد: « این حمله به سوریه درست بعد ازحمایت های حسن نصرالله از سوریه بود که او نیز خود، کسی است که مورد حمایت ایران و چین و روسیه می باشد. سوریه کشوری مهم برای ایران بوده است و ناآرامی ها در سوریه و منطقه می تواند نفوذ ایران را در منطقه مورد تاثیر قراردهد.
هر چند غربی ها و اسراییل اخیراً ادعا کرده اند که ارتش اسد از سلاح کیمیاوی علیه شورشیان استفاده کرده است و این را بهانه برای کمک به شورشیان قرار داده اند اما خود شورشیان از گازهای اعصاب علیه موافقان اسد استفاده کرده اند.
به هر حال مداخله نظامی زاویه دیگری از این ناآرمی ها است، ناآرامی در کشوری که از یک طرف دولتش مورد حمایت ایران و روسیه است و از یک طرف مخالفان وشورشیان آن مورد حمایت غرب ازجمله آمریکا و انگلیس و برخی از کشور های عربی است و دخالت نظامی می تواند درگیری های کشورهای خارجی را در این جنگ افزایش دهد و ناآرامی های پس از آن نیز بر این امر افزوده بشود.
و دولت اوباما نیز بعد از افزایش دخالت ها به طورمستقیم به شورشیان سلاح می رساند و ایران رفته رفته متحد خود بشار اسد ار ازدست می دهد و ناآرامی ها منطقه را فراگرفته و از نفوذ ایران بتدریج کاسته خواهد شد.
اوباما و اردوغان موقعیت در سوریه را بررسی کردند
باراک اوباما رییس جمهور امریکا پس از مذاکرات در واشنگتن با رجب طییب اردوغان نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دو کشور قصد دارند به ایراد فشار به بشار اسد رییس جمهور سوریه ادامه دهند. بسیاری صاحبنظران سیاسی منتظر آن بودند که اردوغان از امریکا دعوت کنند که به یک اتحادیه نظامی ممکنه جهت مداخله در سوریه ملحق شود. اما سیاستمداران در اظهارات خود به حد زیادی احتیاط رعایت کردند.
نخست وزیر ترکیه از طرفداران اساسی برکناری اسد است و بار ها به کاربرد نیرو علیه مقامات سوریه تهدید کرده بود. سران ترکیه و امریکا در کنفرانس مطبوعاتی گفتند که درگفت و گو، موقعیت درافغانستان، در خاور نزدیک، در ایران و البته در سوریه را بررسی کردند، اما در باره گام های جدید جدی چیزی نگفتند. باراک اوباما به روزنامه نگاران چنین گفت:
« ما در آینده هم قصد داریم فشار به رژیم اسد را افزایش داده و با مخالفان کار کنیم. نخست وزیر ترکیه در راس جنبش بینالمللی قرار دارد که هدفش انتقال سوریه به دمکراسی بدون بشاراسد است. ترکیه باز هم نقش کلیدی ایفا خواهد کرد، هنگامی که ما بتوانیم در زمان نزدیک نماینده گان رژیم و مخالفان را در پشت میز مذاکره قراردهیم. ما براین عقیده مشترک هستیم که اسد باید برود و اختیارات خود را به یک واسط موقت واگذار کند. این یگانه راه خروج از بحران است. ما به کاری با هدف رهایی سوریه از ظلم اسد ادامه خواهیم داد. »
از نخست وزیر ترکیه پرسیده شد که «اگر امریکا بخواهد وارد جنگ با دمشق شود چه خواهد بود؟». اردوغان با طفره رفتن از دادن پاسخ گفت که وی باز هم با کشورهای طرف خود در منطقه مذاکره خواهد کرد و به این گفته افزود که میخواهد از نوار غزه دیدن کند. وی گفت:
« در باره طرح های من میشود گفت که به احتمال قوی در جون از غزه دیدن می کنم. و به کرانه غربی رود اردن نیز خواهم رفت. من به این بازدید درچارچوب روند برقراری صلح در خاورمیانه اهمیت بسیار بالا قایل ام و عقیده دارم که بازدید من در روند مصالحه در فلسطین سهم بالایی خواهد بخشید. »
به باوربرخی محققان سیاسی اظهارات احتیاط آمیز اوباما و اردوغان در موضوع سوریه با این امر توضیح داده میشود که آنها مایل نیستند کنفرانسی را عقیم بگذارند که روسیه و امریکا آنرا مشترکا تدارک می بینند. اردوغان درکنفرانس مطبوعاتی یاد شده به نقش مسکو و پیکن در روند صلح سازی در سوریه اشاره خاصی کرد.
ص.ر
آزمایشات امریکایی ها بر نوازشریف آغاز می شود
ارتباط ایالات متحده و شریک استراتژیک آن در آسیا یعنی پاکستان در انتظار آزمایشات جدید است. سرگی تامین * بدین باور است که : بازگشت نواز شریف رئیس حزب اتحادیه مسلمانان پاکستان پیروز در انتخابات به مقام نخست وزیری در این ارتباطات ، تنش های جدیدی را به دنبال دارد.
از عشق تا نفرت تنها یک گام فاصله است. این اصطلاح در اقدامات مشخصی می تواند گویای تاریخچه ارتباطات پیچیده واشنگتن و اسلام آباد باشد که فراز و نشیب های بسیاری را سپری کرده است. امروز تمامی توجهات به رهبر حزب مسلمانان پاکستان است که سیگنال های ضد و نقیضی فرستاده است در خصوص اینکه او چطور می تواند با امریکا ارتباط داشته باشد ، کشوری که هم کمک می کند، هم مسلح می سازد و در عین حال پاکستان را بمباران می کند.
از یک طرف نواز شریف می خواهد به شدت سخت گیر و مدافع اصولی منافع ملی محسوب شود. وی ضمن پاسخ به سوالات خبرنگاران در محل اقامت خود در اطراف لاهور بیان داشت که حل مشکلات حملات هوایی امریکایی ، محرک اصلی در ارتباطات دو جانبه چند سال اخیر است و این مسله برای وی یکی از اولویت های اصلی است. نواز شریف خاطر نشان نمود : « هواپیماهای بدون سرنشین به سرزمین ما تجاوز می کنند. این مسله ای جدی است و من معتقدم که نگرانی ما کاملا درست است. »
در عین حال سخت گیری شریف تنها برای دو بیانیه کافی بود. او برای ژست گرفتن در مقابل امریکا عجله کرد. بعد از آنکه ارتباط با امریکا را خوب نامید ، قول داد به طور کامل از نیروهای امریکایی که باید افغانستان را تا سال ۲۰۱۴ترک کنند حمایت کند، شرایطی برای خروج بدون دردسر آنها فراهم نماید. وی افزود : « اگر هر یک از طرفین نگرانی خود را ابراز دارند ، ما باید توجه نشان دهیم و این کار ارتباطات ما را قویتر خواهد کرد.»
سرگی تامین ادامه می دهد : نواز شریف مجبور شد مانور دهد. حزب مسلمانان او موفق شد با روحیه ضد امریکایی رای دهندگان بازی کند ، و کمپاین های پیش از انتخاباتی خود را براساس انتقاد شدید از دولت حزب مردم پاکستان به خاطر بر آورده کردن منافع ملی امریکایی ها ایجاد نماید. بنابراین نواز شریف ضمن معرفی خود به عنوان فردی متعصب درارزش های ملی ، با اسلام گرایان بازی کرد ، اسلام گرایانی که تصور می کردند بازگشت او به سیاست اسلام آباد به معنا رد همکاری با امریکاست.
یک گواه دیگر بر اینکه در زمان نواز شریف ممکن است ارتباط با امریکا دگرگون شود این است که سفیر پاکستان در واشنگتن شری رحمان بلافاصله پس از انتخابات به طور ناگهانی استعفا داد. او فعال مشهور حزب مردم پاکستان است.
یکی دیگر از سفرای سابق پاکستان در امریکا حسین حکانی که در سال ۲۰۱۱ استعفا داد نیز بیانیه قابل توجهی ترتیب داد. حسین حکانی گفت : « نواز شریف می گوید که می خواهد ارتباط خوبی با امریکا داشته باشد و در واقع با برخی از امریکایی ها ارتباطات شخصی تنگاتنگی را شروع کرده است. در عین حال آیا می تواند حمله جدی به گروه های رادیکالی را ترتیب دهد. گروه هایی که از او در انتخابات حمایت کرده اند؟ من مطمین نیستم.»
در کاخ سفید تمامی ابهامات ارتباط با پاکستان پس از انتخابات را می دانند و سعی دارند آنها را برطرف سازند. جان کری ، وزیر امور خارجه امریکا قصد دارد در آینده ای نزدیک از اسلام آباد بازدید کند.
از دیدگاه ریاست امریکا ، ارتباطات پاکستان- امریکا به مسایل زیادی بسته گی دارد اما مسله تنها این نیست. نواز شریف گروگان اوضاع سیاست داخلی کشور باقی می ماند ، جایی که ارتباط با امریکا به مسایل زیادی وابسته است. بنابراین « آزمایشات امریکایی ها » بر روی نواز شریف آغاز می شود.
* تحلیل گر رادیو صدای روسیه
چین در مسیرسیاست « انترناسیونالیزم نوین »
دیپلوماسی «انترناسیونالیزم نوین» عبارت است از تحقق گرایش به سوی پیشبرد سیاست خیرخواهی واقعی که چین را به کشور پیشرفته مبدل سازد که از احترام تمام بشریت برخوردار باشد.
نویسنده: سون ژو، نشریه «خوانسیو شیباو» ـ چین
برگردان از : دکترمحمد سالم اسپارتک
در گذشته پرچمِ انترناسیونالیزم، در سیاستِ خارجی چینِ نوین برافراشته شده بود. اما از زمان آغاز پیشبرد سیاست ریفورم و باز بودن، در جریان سی سال و اند، بخش ایدیالوژیکِ سیاست خارجی به رده دوم رانده شد، زیرا منافع مستقیم دولتی در راس امور قرار داده شدند و درفش انترناسیونالزم پایین آورده شد. اما حالا زمان آن فرارسیده تا بر تلاش به سوی مفاد (سود و سود جویی) لگام زده شود و میان نیازمندیهای مادی و معنوی توازن برقرار گردد. ابلاغ کردن مشی «انترناسیونالیزم نوین» در سیاست خارجی به وضاحت نشان می دهد که زمان شگوفایی سیستم ارزشهای چینایی فرارسیده است.
مشی به سوی «انترناسیونالیزم نوین» پاسخی است به نیازمندی دیپلوماسی چینایی در روند بالغ شدن. از دیدگاه نیرومندی واقعی، چین تا جایگاه یا مقام قدرت دوم در جهان به بالا رفته است، اما اتوریته بین المللی جمهوری خلق چین با این وضعیت مطابقت ندارد، بنابراین برای ما بسیار ضرور است تا سهمگیری معنوی و اخلاقی خود را در امور بین المللی بالا ببریم. انترناسیونالیزم نوین برای ما میسر می سازد تا نیرومندی مثبت چین را به صورت کامل تحقق بخشیم. امروزه هر گام جمهوری خلق چین در سراسر جهان مورد استقبال قرار می گیرد، راه ما و سرنوشت ما هرچه نزدیک تر با سرنوشت همه کشورهای جهان پیوند می خورد، بنابراین برای ما ضروراست تا مسوولیت فزون تر معنوی را بپذیریم و رفاه مندی « تمام جهان در زیر آسمانها » را وظیفه شخصی خود دانسته و عادت نماییم که به صورت دقیق تعیین کنیم که از چی پشتیبانی می کنیم و بر ضد چی میرزمیم، فعالانه تر در دیالوگ بین المللی سهمگیری نموده و به حل مسایل جهانی بپردازیم و همزمان همه کشورهای جهان را به مثابه دوست خود تلقی کنیم.
همزمان «انترناسیونالیزم نوین» به توده های مردم میسر می سازد تا به صورت عینی تر وعاقلانه تر به نقاط داغ منطقوی و مسایل بین المللی نظر اندازی کنند و این به ما اجازه میدهد تا آزادی بیشتر برای مانور در داخل کشور داشته باشیم، با پاسیف بودن وداع نموده و همچنان این امکان میسر می شود تا انکشاف وضعیت را در مسیر لازم سمتدهی نماییم.
امروزه برای گذار به سیاست « انترناسیونالیزم نوین » همه چیز آماده است. نخست، ما نیروهای لازم را داریم. چین عادت دارد که در شرایط بحران اقتصادی کمربندها را سخت تر ببندد تا بتواند دینِ انترناسیونالیستی اش را ادا کند. ما در گذشته نیز این کار را کرده ایم. اما همانطوری که رفیق دِن سیاو پین بارها گفته بود، باید انتظار بکشیم تا امکانات چین افزایش یابد و آنگاه ما میتوانیم سهم بیشتری را در پیشرفت بشریت ادا کنیم. و امروز این زمان فرا رسیده است. دوم، ما به نیروهای خود اطمینان داریم. در مراحل آغازین موجودیت چین نوین، ما باور راسخ به برتری نظام سوسیالیستی داشتیم و بدون ترس به رقابت جهانی با کشورهای جهان سرمایه داری پرداختیم. اما چنین واقع شد که در راه انکشاف سوسیالیستی، جستجو های ما به بن بست مواجه گردید، اقتصاد کشور در مرز پرتگاه قرارگرفت و ما آن نیرو را نداشتیم که عملاً بر جهان تاثیر بگذاریم.
سپس بحران جهانی پولی آغاز شد، بار دیگر همه کمبودهای سیستم سرمایه داری نمایان گردید و بار دیگر نسبت به نظام سیاسی غرب سوالهای زیاد مطرح شدند. با تحلیل همه جانبه تفاوت میان سیستم ها و مدلهای مختلف سیاسی، مردم بار دیگر به آرمانهای مارکسیزم مراجعه کردند. درسی سال اخیر ما به این پیروزی رسیدیم که اقتصاد رشد یابنده ما، معجزه واقعی اقتصادی شد و مزایای نظام سوسیالیستی به تدریج نمایان گردید. اطمینان ما به این قوی شد که نظام ما و تیوری یی که در پشت آن قرار دارد و راهی که توسط ما انتخاب شده است، درست می باشند. سوم، در این زمینه ما پایگاه نیرومند داریم، زیرا اندیشه های انترناسیونالیزم مانند یک رشته سرخ از تمام تاریخ سیاست خارجی چین می گذرد. چهارم، عنعنه ها و فرهنگ ما نیز به این مساعدت می کند. صلحدوستی، گرایش به سوی افزایش باور متقابل، همزیستی نیک در همسایه گی و همنوایی یا هارمونی در مناسبات با همه کشورها- همه و همه در فرهنگ عنعنوی چین بازتاب یافته است و اینها همه در اینجا و آنجا همنوایی با اندیشه های انترناسیونالیزم دارد که فراخوانی به همبسته گی بزرگ، کمک متقابل و همکاری دارد. «صحبتها و قضاوتهای» کنفوسیوس را به یاد آوریم: « انسانِ بشردوست – شخصی است که کوشش می کند خود را [در راه درست]، قوی بسازد، در این زمینه به دیگران مدد می رساند، کوشش دارد کارها را بهتر انجام دهد و در این زمینه به دیگران مدد رساند». «در حق دیگران کاری را مکن که برای خودت نمی پسندی». در تمام این گفته ها که بخش انفکاک ناپذیر فرهنگ چین می باشند، روحیه انترناسیونالیزم احساس می شود.
ماهیت « انترناسیونالیزم نوین» در این نهفته است که چین باید مسوولیت بزرگ تر بین المللی را به عهده بگیرد، در مطابقت با نیروی خودی کمک بزرگ تر به کشورهای در حال رشد ارایه کند، مساعی بیشتر در جهت حفظ نظم پایدار حقوقی جهانی به خرج دهد، تعهدات بیشتر را انجام دهد و بکوشد انکشاف نظم حقوقی بین الدول را به مسیر عادلانه و عقلانی سوق دهد. همزمان گذار به سوی سیاست « انترناسیونالیزم نوین» به این معنی است که خلق چین به خاطر دفاع از منافع مشترک تمام بشریت، آماده دادن قربانی های ممکن است.
«انترناسیونالیزم نوین» خواستار این است که ما کژدیسی در سیاست خارجی را از بین ببریم که اکنون در آن بر منفعت مادی تاکید می شود و درعوض سهمگیری معنوی ما در امور جهانی افزایش یابد. در واقع مشی مبتنی بر انترناسیونالیزم بازتابِ سیستم ارزشهای چین در سیاست خارجی می باشد. برای ارزشهای بنیادی سوسیالیزم، این به معنای دراز کردن دست دوستی به تمام جامعه جهانی است. ما این واقعیت را می پذیریم که برای مدت طولانی سرمایه داری و سوسیالیزم همزیستی خواهند داشت، بنابر این «انترناسیونالیزم نوین» به هیچ وجه وظیفه آغاز کردن مبارزه نوین ایدیالوژیک را مطرح نمی کند اما میکوشد سیاست خارجی ما را تا سطحِ مواظبت از مسایل تمام بشریت در مجموع بالا ببرد و همبسته گی ما با تمام کشورهای جهان را تقویه کند. دیپلوماسی «انترناسیونالیزم نوین» عبارت است از تحقق گرایش به سوی پیشبرد سیاست خیرخواهی واقعی که چین را به کشور پیشرفته مبدل سازد که از احترام تمام بشریت برخوردار باشد.
نویسنده- کارمند انستیتوت روابط معاصر بین الدول چین
به تاریخ ۱۴ جنوری ۲۰۱۳ به نشر رسیده است.
ترجمه از متن روسی