گفت وگو با ایگون کرنس درباره وضعیت ژیوپولیتیکی و «آماده گی جنگ» جدید المان
در مصاحبهای که ایگون کرنس ( Egon Krenz) ، رییس سابق شورای دولتی جمهوری دموکراتیک المان (DDR)، با« روسیه امروز» انجام داده است، به پرسشهایی در مورد وضعیت ژیوپولیتیک کنونی پاسخ گفت. به طور خاص، او تحولات ژیوپولیتیک پس از فروپاشی دیوار برلین را خلاصه کرده و بر تسلط ایالات متحده امریکا پس از آن و اهداف این کشور تاکید کرده است. کرنس همچنین سیاست خارجی و دیپلوماسی صدراعظم های پیشین المان غربی در قبال ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری دموکراتیک المان را با سیاست اولاف شولتس، صدراعظم فعلی المان، مقایسه کرده است.
کرنس در این مصاحبه خواستار آن شده است که المان باید به دنبال برقراری صلح باشد.
روسیه امروز: آقای کرنس، پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی دیوار برلین و پایان آنچه «جنگ سرد» نامیده می شد، بسیاری از مردم در سراسر جهان به همکاری بین المللی صلح آمیز ملتها امیدوار بودند. شما وضعیت ژیوپولیتیک کنونی و خطرجنگ جهانی را چگونه ارزیابی میکنید؟
ایگون کرنس: من بسیار شک دارم که جنگ سرد واقعاً به پایان رسیده باشد. در اروپا، درگیری بین سوسیالیزم و سرمایه داری پایان یافت، اما تلاش ایالات متحده برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی تعیین کننده، حذف روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ و جلوگیری از روابط خوب بین المان و روسیه همچنان ادامه دارد. درحال حاضر، هدف براینست که روسیه « ویران» شود تا ایالات متحده بتواند به چین روی آورد. این تبلیغات نیست. اینها حقایقی هستند که می توان آنها را تایید کرد.
روسیه امروز: از دیدگاه ایالات متحده امریکا، اتحاد المان به چه هدفی خدمت می کرد؟ می توانید اهداف ایالات متحده پس از سال ۱۹۸۹ ترسایی را توضیح دهید و از دیدگاه خود توجیه کنید؟
ایگون کرنس: من بخشی از آن را خودم تجربه کردم: وقتی گرباچف در اوایل دسامبر ۱۹۸۹ در مالتا در دیدار با بوش پدر، یک جانبه جنگ سرد را پایان یافته اعلام کرد، ایالات متحده خود را به عنوان برنده این جنگ معرفی کرد. این بدون شک تحقیری برای اتحاد جماهیر شوروی بود که نه تنها کنفرانس امنیت و همکاری اروپا (KSZE) در سال ۱۹۷۵ در هلسینکی به ابتکار آن برگزار شد، بلکه تمام توافقهای مهم در مورد خلع سلاح با ایالات متحده در دهه های هفتاد و هشتاد نیز به ابتکار شوروی بود. در سال ۱۹۸۹، ایالات متحده به هیچ وجه تنها به اتحاد المان اهمیت نمی داد. این تنها یک فرصت برای بیرون راندن نیروهای مسلح اتحاد جماهیر شوروی از مرکز اروپا بود. پیمان وارسا منحل شد. ناتو باقی ماند.
نیروهای روسی از اروپای مرکزی خارج شدند ( با بدرقه ای درجه سوم در مقایسه با متحدان غربی ) به نظر می رسید نه فاتحان فاشیزم المان، بلکه بازنده گان به خانه باز می گردند. امریکا در اینجا مستقر شد. آنها همچنان سلاح های هسته ای در المان مستقر کردهاند. کاندولیزا رایس، وزیر خارجه بعدی امریکا، در مصاحبه ای با مجله اشپیگل صادقانه اعتراف کرد که با المان متحد در ناتو، « نفوذ امریکا در اروپا تضمین شده است». مرز بین ناتو و پیمان وارسا تا ۳ اکتوبر ۱۹۹۰ از میان اروپا می گذشت. درالمان در امتداد رودخانه های الب و ورا و در برلین از وسط شهر. امروز این مرز در مرزهای روسیه قرار دارد.
جای تعجب نیست که این موضوع در حافظه جمعی مردم روسیه حک شده و آنها پس از سال های آشفته یلتسین، از رییس جمهورخود پوتین خواستند تا منافع امنیت ملی را با اعتماد به نفس پیگیری کند. علت تنشهای ژیوپولیتیکی کنونی، از جمله احتمال جنگ جهانی جدید، در سیاست چندین دهه امریکا و متحدان ناتو علیه روسیه نهفته است. من خوش بین هستم و در این رابطه سخنی از برتولت برشت را به یاد می آورم که در سال ۱۹۵۲ به عنوان دانش آموز در المان شرقی آموختم:
« ...زیرا بشریت را جنگ هایی تهدید می کند که در مقایسه با آنها، جنگ های گذشته تلاشهایی ناچیز به نظر می رسند و این جنگ ها بدون شک رخ خواهند داد، مگر آنکه دستان کسانی که آشکارا آنها را تدارک می بینند، درهم شکسته شود.»
روسیه امروز: آیا می توان وضعیت کنونی را با تنش های دهه هشتاد مقایسه کرد؟
ایگون کرنس: از نظر من: خیر. وقتی در سال ۱۹۸۴ ترسایی اولاف شولتس جوان، سوسیال دموکرات را در کمیته مرکزی حزب سوسیالیست متحد المان (SED) پذیرفتم، اعتقاد او بر این بود که صلح را بدون سلاح ایجاد کنیم. آن زمان هرگز تصور نمی کردم که روزی او جمهوری فدرال المان را به دورهای از تسلیحات سازی گسترده سوق دهد. ۱۰۰ میلیارد یورو برای ارتش ( با این پول چه کارهای بزرگی می توان برای مردم انجام داد! ) آن زمان نیز شرایط بسیار خطرناک بود، اما رهبران دو طرف از تجربه شخصی می دانستند که جنگ به چه معناست و بنابراین خطوط قرمز را می شناختند که اگر می خواستند صلح برقرار شود، نباید از آن ها عبور می کردند. بسیاری از رهبران کنونی اتحادیه اروپا دیگر این توانایی را ندارند.
اخیراً در پلاتفرم « پایونیر بریفینگ » خواندم که اولاف شولتس صدراعظم در سیاست امنیتی و تسلیحاتی ظاهراً شبیه سلف سلف سلفش هلموت شمید شده است. من تا حدی بر اساس دانش شخصی با این موضوع مخالفم. پیش روی من یادداشتی از مذاکره خصوصی بین هلموت شمید و اریش هونیکر در ۱۱ دسامبر ۱۹۸۱ بین ساعت ۱۹ تا ۲۳:۳۰ قرار دارد که توسط ولفگانگ فوگل، وکیل و نماینده المان شرقی در امور بشردوستانه با المان غربی تهیه شده است. این سند روحیه سیاسی و نظامی کاملاً متفاوتی نسبت به صدراعظم کنونی را نشان می دهد.
روسیه امروز: استراتیژی دیپلوماتیک و سیاسی رهبران پیشین المان چگونه با اولاف شولتس، صدراعظم کنونی حزب سوسیال دموکرات، متفاوت بود؟ صورت جلسه گفت وگوی شمید و هونیکر در دسامبر ۱۹۸۱ چه تفاوتهایی را نشان میدهد؟
ایگون کرنس: از این سند مشخص می شود که هلموت شمید همواره راه حل مذاکره را ترجیح می داد، اگرچه او نقش مهمی در ابتکار تصمیم دوگانه ناتو داشت که مسکو به حق از او انتقاد می کرد. اما درحالی که امریکا از همان زمان اتحاد جماهیر شوروی را از هر جهت تحریم می کرد، شمید دقیقاً به همین دلیل به دنبال گفت وگو با رهبری شوروی بود و در برابر تحریمها، به ویژه در مورد معامله لولهها با اتحاد جماهیر شوروی، مقاومت می کرد.
شولتس متفاوت عمل می کند: به جای ارایه پیشنهادات مذاکره خود، او از امریکا با طرح های از پیش تصویب شده برای استقرار موشک های جدید امریکایی بازگشت که می توانند تا اعماق روسیه برسند. یک تصمیم قطعی. من این را بیمسوولیتی و بازی با آتش می دانم.
این روزها رسانه ها دیدار رسمی اریش هونیکر از جمهوری فدرال المان از ۷ تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۷ را به یاد میآورند. در گفت وگوهای بین صدراعظم کول و اریش هونیکر، موضوع صلح و اینکه چگونه هر دو کشور می خواستند به آن کمک کنند، نقش تعیین کنندهای داشت. متاسفانه دولت فدرال کنونی این میراث را نیز کنار گذاشته است.
روسیه امروز: شولتس و شمید، هر دو سوسیال دموکرات، در نگرش خود نسبت به مساله جنگ و صلح متفاوت هستند. اما به نظر نمی رسد جمهوری فدرال آن زمان چندان با امروز در نگرشش نسبت به روسیه متفاوت باشد؟
ایگون کرنس: بله و خیر.
اگرچه در جمهوری فدرال قدیم یک ضد کمونیزم نهفته همراه با اندکی ضدیت با شوروی وجود داشت، اما چنین روسیههراسی که اکنون توسط سیاست و رسانه ها گسترش می یابد را آخرین بار درهشت سالگی در مراحل پایانی جنگ جهانی دوم تجربه کردم.
شمید دوراندیشی سیاسی داشت که جانشینان سیاسی او فاقد آن هستند. او به اریش هونیکر اعتراف کرد که با وجود تمام تردیدها نسبت به طرف های مذاکره شوروی، قصد جنگ راه انداختن را به آنها نسبت نمی دهد.
او معتقد نبود که رهبری شوروی یک جنگ هسته ای را آغاز کند. او به هونیکر گفت که درست است که هیچ کشور دیگری به اندازه جمهوری فدرال بر رییس جمهور امریکا نفوذ ندارد. با این حال، او، شمید، تنها رییس دولت یک کشور متوسط است. علاوه بر این، این المانیها بودند که جنگ جهانی دوم را آغاز کردند. امروزه چنین لحنی را به ندرت در سطح رسمی می شنویم.
من مطمینم اگر وزیر خارجه وقت جمهوری فدرال اظهار می کرد که ما « در حال جنگ با روسیه» هستیم و می خواهیم « روسیه را نابود کنیم »، یک صدراعظم شمید او را فوراً برکنار می کرد.
علاوه بر این، می خواهم یک سوتفاهم عمومی را روشن کنم. برانت، ونر، شمید و ایگون بار * به حق برای سیاست تنش زدایی خود ستایش می شوند. اما آنها این کار را به تنهایی انجام ندادند. آنها به شرکایی نیاز داشتند، که شامل اتحاد جماهیر شوروی و همچنین المان شرقی می شد. بدون سیاست خارجی صلح آمیز المان شرقی، هیچ سیاست تنش زدایی ممکن نبود.
روسیه امروز: آیا المان باید «آماده جنگ» شود؟
ایگون کرنس: البته که نه.
المان باید قابلیت صلح را به دست آورد. لفاظی های جنگی در کشور ما نه تنها مرا می ترساند. در سال گذشته، رییس حزب سوسیال دموکرات کلینگ بیل در یک سخنرانی اصولی خواستار این شد: « پس از ۸۰ سال خویشتنداری»، المان نقش جدیدی دارد که عبارت است از اینکه یک « قدرت رهبری» نظامی باشد. وقتی ۸۰ سال به عقب برمیگردم، به خویشتنداری المان برنمی خورم، بلکه به جنایات المان، به بزرگترین نبرد تانک جنگ جهانی دوم در قوس کورسک می رسم. گفته میشود ۳۵۰ تانک ویرماخت ** مدل ماردر در نبردها علیه ارتش سرخ شرکت داشتهاند.
در این میان، گزارشهایی وجود دارد که تانک های ماردر تحویلی از المان دوباره در منطقه کورسک می جنگند. این برای من مانند خنجری به قلب است. و می دانم: برای بسیاری از شهروندانی که در المان شرقی اجتماعی شدهاند نیز همینطور است. استفاده از سلاح های المانی در خاک روسیه توسط اوکرایین باید متوقف شود.
این باید نهایتاً دلیلی برای دولت المان باشد که دیگر سلاحی به اوکرایین نفرستد. در ضمن: با پیروزی ارتش سرخ در خاک کورسک، رویای طرفداران فاشیست اوکراینی استپان باندرا برای تأسیس یک دولت ملی فاشیستی اوکراینی تحت حاکمیت نازیها نیز برای همیشه درهم شکسته شد.
اجازه دهید یک تجربه شخصی را به گفته هایم اضافه کنم:
در اوایل دهه ۱۹۶۰ ترسایی یک روس در متروی مسکو از من پرسید که آیا المانی هستم. گفتم بله، المانی از المان شرقی. او می خواست با من یک گیلاس بنوشد و مرا به خانه اش دعوت کند. وقتی به آنجا رسیدیم، خانواده از همه تا مادربزرگ دور یک میز بلند جمع شده بودند. جلوی دو چوکی خالی، عکسها و گلها قرار داشت. فهمیدم که خانواده ( مانند بسیاری دیگر در سراسر کشور در این روز ) به یاد کشته شده گان جنگ جهانی دوم هستند. ۲۲ ژوین است، روزی که در سال ۱۹۴۱ المان نازی با نقض عهد به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد.
نوشیدنیهایی به یاد مرده گان و زنده گان نوشیده شد. مادربزرگ تعریف می کند که چگونه شروع جنگ را تجربه کرد، چقدر تحمل اینکه شوهرش در اولین سال جنگ کشته شد سخت است. او برای آینده آرزو می کرد که هرگز نیروهای خارجی آنقدر نزدیک مرز نباشند، مانند آن روزی که المان نازی با نقض عهد به وطنش حمله کرد. من از خودم می پرسم چرا سیاستمداران در المان ( عمدتاً از بخش غربی ) نمی توانند یا نمی خواهند این خواسته ساده روسها را درک کنند.
من متقاعد شدهام: سیاست فعلی المان در قبال روسیه عینا با منافع ملی المانیها در تضاد است. تنها با روسیه و هرگز علیه بزرگترین کشور جهان از نظر مساحت، صلح برقرار خواهد شد.
این را صدراعظم آهنین محافظه کار بیسمارک می دانست که حتا در بستر مرگش وصیت نامهاش را به جا گذاشت: «هرگز، هرگز علیه روسیه! »
ایگون کرنس در سال ۱۹۳۷ در کولبرگ / پومرانی در پولند امروزی متولد شد. از سال ۱۹۷۳تا ۱۹۸۷ترسایی عضو کمیته مرکزی SED( حزب سوسیالیت متحد المان ـ SED) و از ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۳منشی اول ( سازمان جوانان آزاد المان FDJ ) بود. از سال ۱۹۸۴ معاون رییس شورای دولتی تحت رهبری اریش هونیکر بود و از ۲۴ اکتوبر تا ۶ دسامبر ۱۹۸۹ آخرین رییس شورای دولتی المان شرقی بود. در ماه نوامبر، جلد سوم زندگینامه او با عنوان «از دست دادن و انتظار – خاطرات» توسط گروه انتشاراتی اویلن اشپیگل منتشر خواهد شد.
*
ویلی برانت، Willy Brandt صدر اعظم المان فدرال ،سیاستمدار حزب سویال دموکرات
هیربرت ونر، Herbert Wehner، وزیر کابینه ، رییس فراکسون پارلمانی حزب سوسیال دموکرات المان در بوندس تاگ
هلموت شمید Helmut Schmidt ، سیاستمدار سوسیال دموکرات صدراعظم المان فدرال
ایگون بار Egon Bahr سیاستمدار برجسته سوسیال دموکرات ، وزیر دولت در کابینه المان غرب ( بامداد )
**
ارتش دولت فاشیستی المان ( بامداد )
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۴ـ ۰۲۰۹
Copyright ©bamdaad 2024
بزرگ ترین حمله اسراییل به کرانه باختری اشغالی
اسراییل روز چهار شنبه یک حمله نظامی بزرگ در کرانه باختری اشغالی آغاز کرد و از زمین و هوا حداقل سه شهر را هدف قرار داد.
حملات پهپادی به جنین، طولکرم و طوباس انجام شد و همزمان نیروهای نظامی به سمت فلسطینی ها شلیک کردند که به گفته وزارت صحت عامه فلسطین، حداقل نه نفر از جمله هفت نفر در طوباس و دو نفر در جنین کشته شدند.
این حمله بلا فاصله پس از نیمه شب به وقت محلی (۹ شب به وقت گرینویچ) آغاز شد، پس از آنکه سربازان اسراییلی به طور مخفیانه وارد اردوگاه پناهنده گان جنین و اردوگاه نور شمس در طولکرم شدند.
در طوباس، نیروهای اسراییلی از طریق هلیکوپترهای نظامی وارد شدند و حمله به ویژه در اردوگاه پناهنده گان فَرَع را رهبری کردند، طبق گزارش های رسانههای اسراییلی و فلسطینی.
به گفته شاهدان عینی و هلال احمر فلسطین، نیروهای اسراییلی به تعداد زیادی اردوگاه ها را محاصره کرده و بیمارستانها را تحت محاصره قرار دادند و مانع از رسیدن نیروهای امدادی به آنها شدند. یک مأمور آمبولانس در شهر به « میدل ایست آی » گفت که نیروهای اسراییلی به ایستگاه آمبولانس در اردوگاه فَرَع حمله کرده و برای مدت کوتاهی امدادگران را در خارج از ایستگاه نگه داشتند.
عدنان غنیمی گفت که سربازان اسراییلی تیم های پزشکی را مجبور به ترک ایستگاه کردند و آنها را در مقابل دیوار قرار دادند تا محل را جستجو کنند.
وی افزود که از زمان شروع حمله در نیمه شب، امدادگران شهر قادر به رسیدن به اردوگاه نبودهاند.
سه شهر جنین، طولکرم و طوباس در شمال کرانه باختری به محاصره درآمدهاند و از بقیه مناطق فلسطینی جدا شدهاند.
شذا صباغ، ساکن اردوگاه جنین، این حمله را بزرگترین حمله ای که در سال های اخیر دیده است، توصیف کرد.
وی به میدل ایست آی گفت: «تعداد خودروهای نظامی که به جنین حمله کردهاند بسیار زیاد است.»
وی افزود: « سه شفاخانه اصلی محاصره شدهاند و تمامی جادههای منتهی به شهر با موانع خاکی مسدود شدهاند. ما از مدتها پیش چنین حمله گستردهای را شاهد نبوده ایم و به نظر می رسد که این حمله برای چندین روز ادامه خواهد داشت.»
خالد صبح، ساکن طوباس، نیز صحنه ای مشابه را توصیف کرد.
وی به « میدل ایست آی» گفت: « وضعیت در اردوگاه فَرَع فاجعه بار است و این حمله بزرگ ترین حمله ای است که تا اکنون شاهد بوده است.»
وی افزود: « آمبولانسها اجازه حرکت ندارند. مجروحان به خاطر این همه بسته شدن راه ها به طور مخفیانه به بیمارستانها منتقل شدند.»
به گفته صبح، نیروهای اسراییلی به طور « وحشیانه » به خانه ها حمله می کنند و از ساکنان به عنوان سپر انسانی استفاده می کنند. وی گفت که حداقل یک خانواده به عنوان پوششی برای سربازان استفاده شد تا زمانی که به پشت بام خانه شان رفتند و در آنجا مستقر شدند.
عدنان غنیمی تأیید کرد که یک پهپاد اسراییلی در سپیده دم اردوگاه را بمباران کرد و چهار نفر را کشت.
تیم های آمبولانس توانستند ساعت ها بعد به منطقه برسند و از شدت ضربه شگفت زده شدند.
در اردوگاه نور شمس در نزدیکی طولکرم، شاهد عینی بیان منصور گفت که سربازان به محض رسیدن پس از نیمه شب شروع به ترساندن ساکنان کردند و دو بیمارستان اصلی را محاصره کردند.
منصور به میدل ایست آی گفت: « حمله و حرکت وسایل نقلیه و سربازان نشان می دهد که آنها آماده میشوند تا مدت طولانی بمانند.»
وی افزود: « درگیریها فروکش نکرده و ما همچنان صدای انفجار دستگاههای انفجاری را میشنویم.»
گزارش شده است که تعداد زیادی بولدوزر نظامی در هر سه شهر حضور دارند و جاده ها را تخریب کرده و زیرساختهای حیاتی برق و آب را از بین می برند.
بزرگ ترین حمله از زمان انتفاضه دوم
ارتش اسراییل اعلام کرد که در جنین و طولکرم در حال انجام عملیات بزرگ « مقابله با ترور» است، بدون اینکه جزییات بیشتری ارایه دهد.
منابع نظامی به « تایمز آو اسراییل » گفتند که این حمله قرار است چندین روز ادامه داشته باشد. کانال ۱۲ اسراییل گفت که چهار واحد شامل نیروهای زمینی و نیروی هوایی در این حمله شرکت دارند.
در همین حال، رسانه عمومی « کان نیوز » گزارش داد که این حمله بزرگترین حملهای است که از زمان حمله « سپر دفاعی» در سال ۲۰۰۲ در اوج انتفاضه دوم توسط ارتش اسراییل انجام شده است.
بلافاصله پس از آغاز حمله، وزیر امور خارجه اسراییل، اسراییل کاتس خواستار «تخلیه موقت» فلسطینیها از بخشهایی از کرانه باختری اشغالی شد.
کاتس گفت که ارتش در اردوگاههای پناهنده گان جنین و طولکرم به طور «فشرده» کار می کند تا « زیرساختهای تروریستی اسلامی- ایرانی» را که ادعا می کند در آنجا وجود دارد، نابود کند.
کاتس افزود: «ما باید با این تهدید همان گونه که با زیرساختهای تروریستی در غزه مقابله می کنیم، برخورد کنیم، از جمله تخلیه موقت ساکنان فلسطینی.»
وی تأکید کرد: «این جنگی است برای همه چیز و ما باید در آن پیروز شویم. »
در همین حال، گروههای مسلح فلسطینی در شهرهای هدف قرار گرفته، از جمله شاخههای محلی حماس، جهاد اسلامی و فتح، اعلام کردند که اعضای آنها در حال مقابله با ارتش اسراییل هستند، از جمله منفجر کردن دستگاههای انفجاری در مقابل نیروهای نظامی.
رسانه اسراییل هیوم درگیریهای اردوگاهها بین سربازان و فلسطینیها را «سنگین و سخت» توصیف کرد.
شاخه طولکرم جهاد اسلامی مسوولیت حمله به یک بولدوزر نظامی اسراییل را با استفاده از بمب کنار جادهای بر عهده گرفت.
تصاویر منتشر شده توسط رسانههای محلی نشان داد که نیروهای اسراییلی در حال تخلیه یک بولدوزر آسیب دیده از شهر هستند.
جهاد اسلامی همچنین ادعا کرد که تک تیراندازها را در طولکرم در جریان تبادل آتش مورد هدف قرارداده و گفته است که مبارزانش یک پهپاد اسراییلی را سرنگون کردهاند.
گزارشی از تلفات اسراییل بلافاصله منتشر نشده است.
بیمارستانها محاصره شدند
مدیر بیمارستان دولتی جنین، معروف به بیمارستان خلیل سلیمان، به « میدل ایست آی » گفت که این بیمارستان همچنان تحت محاصره ارتش اسراییل است، نزدیک به ۱۲ ساعت پس از یورش به شهر کرانه باختری.
دکتر وسام ابوبکر گفت که وسایل نقلیه نظامی اسراییل بیمارستان را محاصره کردهاند و مانع از ورود و خروج آزادانه مردم می شوند.
ابوبکر گفت: « آمبولانسهایی که چندین مجروح را از شهر منتقل کردند، هنگام تلاش برای ورود به بیمارستان مورد بازرسی دقیق قرارگرفتند، در حالی که سربازان کارت شناسایی برخی از کسانی را که در بیمارستان گرفتار شده بودند جست وجو کردند و بعد از چند ساعت به آنها اجازه خروج دادند.»
وی افزود که واحدهای تک تیرانداز نیز در ساختمانهای مجاور و مشرف به بیمارستان مستقر شدهاند و حرکت ساکنان را محدود کردهاند.
در اردوگاه فَرَع، غنیمی گفت که به دلیل بسته شدن جاده های منتهی به اردوگاه، امدادگران مجبور شدند از جادههای ناهموار برای انتقال کشتهها و مجروحان استفاده کنند.
برخی از ساکنان مجبور شدند درختان نزدیک خانههای خود را قطع کنند تا آمبولانس ها بتوانند از کوچههای باریک عبور کنند.
غنیمی گفت که هر زمان که تیم های پزشکی سعی می کردند به ورودیهای اردوگاه برسند، سربازان آنها را تهدید می کردند که به آنها شلیک خواهند کرد.
او گفت: « اگر تماسی در مورد موارد اضطراری داخل اردوگاه دریافت کنیم، امدادگران سعی می کنند در محل با آنها برخورد کنند، و اگر نیاز به انتقال به بیمارستان باشد، آمبولانس سعی می کند از طریق جادههای خاکی ناهموار که عبور از آنها زمان بیشتری میبرد، به آنجا برسد.»
غنیمی به « میدل ایست آی » گفت که بمباران اردوگاه « خشونت آمیزترین بمباران هوایی» بود که او تجربه کرده است.
او گفت: « یکی از شهدا بدون جمجمه، شانه ها یا مغز بود، انگار که در طول بمباران ذوب شده بود. » / مجله هفته
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۴ـ ۰۱۰۹
Copyright ©bamdaad 2024
حتا در فلسطین، پرنده گان باز خواهند گشت
ویجی پراشاد
در ۲۶ جولای، مقامات ارشد سازمان ملل متحد (UN) شورای امنیت سازمان ملل را از وضعیت وحشتناک غزه مطلع کردند. آنتونیا دی میو، معاون کمشنر کل آژانس امدادرسانی و کاریابی برای پناهنده گان فلسطینی (UNRWA)، گفت:
« بیش از دو میلیون نفر درغزه در کابوسی بی پایان از مرگ و ویرانی در مقیاسی حیرت انگیز گرفتار شدهاند.» در داخل غزه، مقامات سازمان ملل نوشتند که ۶۲۵۰۰۰ کودک گرفتار شدهاند و « آینده آنها درخطر است».
سازمان بهداشت جهانی ثبت کرده است که «شیوع هپاتیت A و بیماریهای قابل پیشگیری متعدد» در حال رخ دادن است و هشدار داده است که «فقط مساله زمان است» تا شیوع پولیو در میان کودکان گسترده شود. در اوایل جولای، نامه ای در مجله پزشکی لنست از سوی سه دانشمند که در کانادا، فلسطین و بریتانیا کار می کنند، پیشنهاد کرد که اگر تخمین محافظه کارانه چهار مرگ غیرمستقیم به ازای هر مرگ مستقیم به ۳۷۳۹۶ مرگ گزارش شده اعمال شود، می توان به طور محتمل تا ۱۸۶۰۰۰ یا حتا بیشتر مرگ را به درگیری جاری در غزه نسبت داد.
دو روز قبل از جلسه شورای امنیت سازمان ملل، در ۲۴ جولای، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، به هر دو مجلس کنگره امریکا خطاب کرد. دو ماه قبل از این ظهور، دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) گفت که «دلایل معقولی» برای باور به اینکه نتانیاهو «مسوولیت جنایی برای… جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت» دارد، وجود دارد. این حکم توسط نماینده گان منتخب امریکا کاملاً نادیده گرفته شد که نتانیاهو را مانند یک قهرمان فاتح استقبال کردند. زبان نتانیاهو دلهرهآور بود: « ابزارها را سریعتر به ما بدهید و کار را سریعتر تمام خواهیم کرد».
کار چیست که نتانیاهو می خواهد با ارتش اسراییل آنرا تمام کند؟
در جنوری، دادگاه بینالمللی دادگستری گزارش داد که « ادعای معقولی از اعمال نسل کشی» توسط ارتش اسراییل وجود دارد. پس آیا کار مورد نظر اسراییل تکمیل نسل کشی مردم فلسطین است که با تأمین افزایش سلاح ها و بودجه توسط امریکا تسریع می شود؟
با وجود شکایت نتانیاهو از اینکه امریکا سلاح کافی ارسال نکرده است، در اپریل دولت امریکا فروش پنجاه بمبافکن F-15 به اسراییل را به ارزش ۱۸ میلیارد دلار تایید کرد و در اوایل جولای اعلام کرد که تقریباً دو هزار بمب ۵۰۰ پوندی برای استفاده در غزه ارسال خواهد کرد. نتانیاهو آن زمان بیشتر می خواست و اکنون نیز بیشتر می خواهد. او میخواهد «کار را تمام کند». این زبان نسل کشی توسط دولت امریکا مقدس شمرده شده است، که نماینده گان آن همراه با درخواست برای قتل عام، با تشویق ایستاده پاسخ دادند.
در بیرون از سالون های دولت، دهها هزار نفر به بازدید نتانیاهو از کنگره اعتراض کردند. آنها بخشی از گروهی از جوانان هستند که در یک چرخه اعتراضات علیه نسل کشی اسراییل از فلسطینیها و علیه حمایت کامل دولت امریکا از خشونت مشارکت داشته اند. نتانیاهو معترضان را « احمقهای مفید ایران» خواند، جمله ای عجیب از مهمان خارجی شهروندانی که در کشور خود حقوق دموکراتیک خود را تمرین می کردند. پولیس از اسپری فلفل و اشکال دیگر خشونت برای کنترول اعتراضات استفاده کرد که مسالمت آمیز و درست بودند.
در حالی که واشنگتن متهم به جنایات جنگی را خوشآمد می گفت، پکن نماینده گان چهارده گروه فلسطینی را میزبانی کرد که برای بحث در مورد اختلافات خود و یافتن راهی برای ساختن اتحاد سیاسی علیه نسل کشی و استعمار اسراییل آمده بودند. درست قبل از ورود نتانیاهو به مجلس کنگره، چهارده نماینده در مهمان خانه دولتی دیااویوتای در پکن برای عکس گرفتن جمع شدند. توافق آنها، اعلامیه پکن، تعهد آنها را برای همکاری علیه نسل کشی و اشغالگری تقویت کرد و اذعان کرد که عدم وحدت آنها فقط به نفع اسراییل بوده است.
اسراییل از توافقات اسلو برای فشار بر مزیت خود استفاده کرد، عمدتاً با ساخت شهرک های غیرقانونی در سرتاسر سرزمین فلسطین و محروم کردن فلسطینیها از حق عبور آزادانه از سه قلمرو ناپیوسته. در سال ۱۹۹۴ ترسایی گروههای پیشرو در سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO) سازمان ملی فلسطین را ایجاد کردند تا گروهها را در پروژه دولت جدید گردهم آورند، اما گروههایی که توافقات اسلو را رد کرده بودند نمی خواستند اشغالگری را از طرف اسراییل مدیریت کنند. در جون ۲۰۰۶، حماس بزرگترین بلوک در انتخابات قانونگذاری فلسطین را با ۷۴ کرسی از ۱۳۲ کرسی به دست آورد و تا ژوین ۲۰۰۷، فتح و حماس روابط خود را قطع کردند و تلاش برای ساخت پروژه ملی فلسطین پس از اسلو پایان یافت.
در ماه می ۲۰۰۶، از داخل زندانهای سخت اسراییل، پنج فلسطینی که نماینده پنج گروه اصلی بودند سند زندانیان را تدوین کردند: عبدالخالق النتش (حماس)، عبدالرحیم ملوح (جبهه خلق برای آزادی فلسطین)، باسم السعدی (جهاد اسلامی)، مروان برغوثی (فتح) و مصطفی بدرنه (جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین). این پنج گروه شامل دو تشکل چپ، دو تشکل اسلامگرا و پلتفرم اصلی آزادی ملی هستند. سند هژده فقره یی از گروههای مختلف (از جمله حماس و جهاد اسلامی) خواست تا سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) را به عنوان پلاتفرم مشترک خود دوباره فعال کنند، سازمان ملی فلسطین را به عنوان «هسته دولت آینده» بپذیرند و حق مقاومت در برابر اشغالگری را حفظ کنند. در جون، تمام طرف ها پیش نویس دوم سند را امضا کردند. علیرغم تلاشها برای ایجاد وحدت، از جمله در جریان حمله اسراییل به غزه معروف به عملیات بارانهای تابستانی (جون تا نوامبر ۲۰۰۶)، هیچ گونه تقارب ممکنی امکان پذیر نبود. خصومت بین گروههای فلسطینی باقی ماند.
این عدم وحدت فضای کافی برای عمیق تر شدن اشغالگری اسراییل فراهم کرده است و فلسطینیها بدون پروژه سیاسی مرکزی در حال نوسان هستند. چندین تلاش برای وارد کردن گروه های سیاسی فلسطینی به یک گفت وگوی جدی نتوانسته اند هیچ حرکتی به جلو فراهم کنند، از جمله در قاهره در ماه می ۲۰۱۱ و اکتوبر ۲۰۱۷ و در الجزایر در اکتوبر ۲۰۲۲. از سال گذشته، دولت چین با دولتهای منطقه ای مختلف همکاری کرده است تا چهارده گروه اصلی فلسطینی را برای مذاکرات صلح به پکن دعوت کند. این گروهها عبارتند از:
۱ ـ جبهه آزادیبخش عرب
۲ ـ الساعقه
۳ ـ جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین
۴ ـ فتح
۵ ـ حماس
۶ ـ جنبش جهاد اسلامی
۷ ـ جبهه عربی فلسطین
۸ ـ اتحادیه دموکراتیک فلسطین
۹ ـ جبهه آزادیبخش فلسطین
۱۰ ـ ابتکار ملی فلسطین
۱۱ ـ حزب مردم فلسطین
۱۲ ـ جبهه مبارزه مردمی فلسطین
۱۳ ـ جبهه خلق برای آزادی فلسطین
۱۴ ـ جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی عمومی)
اعلامیه پکن، با تکرار فرموله ها در سند زندانیان، خواستار تاسیس یک دولت فلسطینی، احترام به حق فلسطینیها برای مقاومت در برابر اشغالگری، تشکیل یک دولت توافق ملی موقت توسط گروه های سیاسی فلسطینی، و تقویت سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO) و نهادهای آن برای پیشبرد نقش خود در مبارزه علیه اسراییل شد. گرچه این اعلامیه البته خواستار آتش بس فوری و پایان ساخت و ساز شهرک ها در شرق بیت المقدس و کرانه باختری شد، تمرکز اصلی آن بر اتحاد سیاسی بود.
آیا این فرآیند میانجی گری شده توسط چین نتایجی را به همراه خواهد داشت زمانی که فلسطینیها با اسراییلیها پای میز مذاکره بنشینند، هنوز معلوم نیست. با این حال، این روند نشانهای از پیشرفت در این جهت و یک نقطه عطف ممکن در فروپاشی پروژه یکپارچه فلسطینی است که پس از توافق ۱۹۹۵ اسلو ـ IIآغاز شد. اعلامیه پکن به شدت در تضاد با سخنان شدید نتانیاهو در کنگره امریکا است: سخنرانی نتانیاهو به شدت نسل کشانه و خطرناک است، در حالی که اعلامیه پکن به دنبال صلح در دنیای پیچیده است.
فدوا طوقان (۱۹۱۷–۲۰۰۳)، یکی از شاعران برجسته فلسطین، در شعری به نام « طوفان و درخت» نوشت: شکستن و سقوط درخت که طوفان زده شده بود، پایان آن نبود بلکه یک آغاز جدید بود.
وقتی درخت دوباره بلند شود، شاخه ها
سبز و تازه در آفتاب خواهند درخشید،
خنده درخت زیر آفتاب خواهد شکفت
و پرنده گان باز خواهند گشت.
بدون شک، پرنده گان باز خواهند گشت.
پرنده گان باز خواهند گشت.
ترور رهبر حماس، اسماعیل هنیه (۱۹۶۲–۲۰۲۴) در تهران (ایران) وضعیت را بسیار دشوار کرده و خواندن پرنده گان را سخت خواهد کرد.
بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۲۴ـ ۲۴۰۸
Copyright ©bamdaad 2024
خیزش توده یی در بنگله دیش و سقوط دولت عوامی لیگِ شیخ حسینه
مصاحبه اختصاصی با نماینده ارشد حزب کمونیست بنگله دیش
رخدادهای اخیر در بنگله دیش با اعتراض دانشجویان و جوانان به تعیین سهمیه شغلی و استخدامی بیش از حد برای بازمانده گان و خانوادههای مبارزان شرکت کننده در جنگ استقلال آنکشور آغاز شد. در نهایت، در پی خیزشی توده یی در واکنش به اوضاع عمومی اقتصادی-اجتماعی آن کشور، شیخ حَسینه، صدراعظم بنگله دیش، روز دوشنبه ۱۵اسد به هند گریخت.
شیخ حسینه دختر شیخ مجیبالرحمان است که بنیان گذار و نخستین رییس جمهور بنگله دیش پس از استقلال بنگله دیش (پاکستان غربی سابق) از پاکستان در سال ۱۳۵۰ خورشیدی بود. شیخ حسینه خود از مبارزان جنگ استقلال بود که پدر و بیشتر اعضای خانوادهاش در کودتای نظامی سال ۱۳۵۴ کشته شدند و او شش سال در تبعید در هند زنده گی کرد. او سرانجام در سال ۱۳۶۰ به بنگله دیش بازگشت و در انتخابات تابستان ۱۳۷۵ برای نخستین بار به نخست وزیری رسید. او از آن زمان تا روزی که از کشور فرار کرد در مجموع دو بار و بیشتر از ۲۰ سال نخست وزیر بود، از جمله در تمام ۱۵ سال اخیر. اکنون، پس از فرار شیخ حسینه به هند، روند انتقال قدرت دولتی در بنگله دیش در جریان است. برای شناخت بهتر اوضاع عمومی بنگله دیش و به ویژه رخدادهای اخیر، بر آن شدیم با رفیق نثار احمد، نماینده ارشد حزب کمونیست بنگله دیش در بریتانیا گفت وگویی کنیم. حاصل این گفت وگو را در ادامه می خوانید.
پرسش : لطفاً خلاصهای از پیشینه جنبش دانشجویی اخیر در بنگله دیش را که به خیزش تودهیی منجر شد برای ما بگویید.
پاسخ : علت و انگیزه اصلی جنبش دانشجویی اخیر مصوبه جدید دولت برای افزایش سهمیه بندی استخدامی و تخصیص ۳۰درصد از مشاغل دولتی به فرزندان و نوههای مبارزان آزادی در جنگ آزادی بخش ملی ۱۹۷۱ ترسایی بود. پس از گذشت ۵۳ سال از جنگ استقلال، چنین طرحی از دید دانشجویان منطقی و موجه نبود. علاوه بر این، در ۱۵ سال دولت عوامی لیگ و شیخ حسینه، از این سهمیه بندی به سود اعضای آن حزب و سیاسی کردن دستگاه دولتی سواستفاده شد. با توجه به بیکاری حاد در میان جوانان پس از دو دهه اجرای سیاستهای اقتصادی نولیبرالی، این تصمیم دولت بمبی آماده انفجار بود.
پرسش : انگیزه چنین خیزش بزرگی چه بود؟
پاسخ : انگیزه مستقیم خیزش توده یی که پس از اعتراض دانشجویان و جوانان به سهمیه بندی مشاغل دولتی رخ داد سخنرانی نخست وزیر سابق ( شیخ حسینه ) در بازگشت از سفر رسمی به چین بود. او در پاسخ به پرسش روزنامه نگاران گفت که تظاهرات اعتراضی علیه سهمیه بندی مشاغل دولتی را فرزندان «رضاکاران » (یا داوطلبان، که اشاره دارد به خاینان و همدستان دشمن- پاکستان- در جنگ استقلال) به راه انداخته اند. پاسخ او به هر گونه مخالفت با رژیم اش همیشه همین بوده است و هر مخالفتی را همواره ناشی از مخالفت «رضاکاران » با مبارزان آزادی در سال ۱۹۷۱ترسایی دانسته است.این حرف او احساسات دانشجویان و عموم مردم را جریحه دار کرد. هزاران نفر از ۱۴ جولای به خیابانها آمدند. رژیم حاکم نزدیک به سه هفته سیاست سرکوب خشونت آمیز را با استفاده از همه عناصر دولتی، از پولیس و نیروی گارد مرزی گرفته تا گردان کنش سریع (RAB) ، در پیش گرفت. بیش از ۳۰۰ نفر کشته، بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی، و در حدود ۱۰هزار نفر دستگیر شدند. چنین شد که مبارزه دانشجویی به سمت خیزش تودهیی همهٔ مردم کشیده شد.
پرسش : بعد از آن چه رخ داد و خیزش توده یی چگونه به سقوط دولت حسینه منجر شد؟
پاسخ : دولتِ عوامی لیگ، که مجری سیاست های اقتصادی نولیبرالی بود، با اوضاع اقتصادی دشواری روبه رو بود: کاهش ذخایر ارزی، نظام بانکی در حال فروپاشی، غارت وجوه و دارایی های دولتی و انتقال آنها به خارج، تورم زیاد، و روند صعودی بیکاری جوانان. مهم تر از همه، تقلب آشکار در انتخابات ملی در سالهای ۲۰۱۴، ۲۰۱۸، و ۲۰۲۴ ترسایی در مجموع باعث شد که جنبش اعتراضی جوانان بر سر سهمیه بندی قدرتمندتر و یورشی مرگ بارتر برای دولت شود. اما آنچه به سقوط نهایی رژیم حسینه منجر شد سرکوب وحشیانه تظاهرکننده گان از ۱۵ جولای تا ۴ اگست بود. شیخ حسینه نخست پولیس و شاخه دانشجویی مسلّح نخست وزیری را برای ایجاد آشوب به موسسات آموزشی فرستاد. آنها از معترضان لت و کوب شدند. سپس، در اقدامی جنون آمیز، او پولیس و شاخه شبه نظامی قطعات سرحدی و واحد های کنش سریع را برای ایجاد هرج ومرج و وحشیگری لگام گسیخته به سراغ معترضان فرستاد. این اقدام او به جای مهار و آرام کردن دانشجویان باعث شروع خیزشی عظیم شد، زیرا صدها هزار نفر برای کمک به دانشجویان به خیابانها آمدند. همه یک شعار واحد داشتند: یک کلام، یک خواست: تو کی می روی حسینه؟
شیخ حسینه در آخرین تلاش ناامیدانه اش به ارتش روی آورد، ولی ارتش دستور او برای شلیک کردن به مردم را نپذیرفت. او قمارش را کرد و باخت. شیخ حسینه روز ۵ اگست پس از ۱۵ سال حکومت با خفت و خواری کشور را ترک کرد.
پرسش :پس از سقوط دولت، اوضاع اکنون چگونه است؟
پاسخ : فرمانده ارتش بنگله دیش روز ۵ اگست استعفای شیخ حسینه و در نتیجه پایان حکومت عوامی لیگ را اعلام کرد. مثل همه حرکت های اولیه این چنینی طبقات حاکم، اکنون نااطمینانی و دلهره و البته امیدهایی وجود دارد. نخستین وظیفه ارتش فرونشاندن اعتراضها و سپس به خانه فرستادن دانشجویان و عموم مردم از خیابانهاست. سناریوهای آشنای دیگری نیز محتمل است، مانند سال ۱۹۹۰ ترسایی که دیکتاتوری نظامی جنرال ارشاد سرنگون شد یا در سال ۲۰۰۶ ترسایی که حکومت حزب ملی گرای بنگله دیش (BNP) برکنار شد. این بار نوبت لیگ عوامی بود.
طبق قانون اساسی کشور، ارتش از رییس جمهور می خواهد که با سران ارتش، رهبران دانشجویی، برخی از حزبهای سیاسی و افراد جامعه مدنی و صاحبان کسب وکار و غیره گفت وگو کند و هرچه زودتر در مورد تشکیل دولت موقت و ادامه کارهای روزمره دولتی با آنها به توافق برسد. در ضمن، برای برگزاری انتخابات عمومی که همه بتوانند در آن شرکت کنند تدارک ببیند. در سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۶ نیز همین روند پیش رفت و به نظر میآید که این بار نیز همین روند طی شود.
اما چنین سناریویی ممکن است از چند جنبه با چالشهایی مواجه شود:
اول اینکه : رهبران دانشجویی و نماینده گان آنها ممکن است با روش کار دولت موقت یا ترکیب آن موافقت نکنند.
دوم اینکه : نیروهای داخلی و خارجی گوناگون با خرابکاری، انتقام جویی، و نابود کردن جان و مال مردم ممکن است برای برهم زدن صلح و آرامش بکوشند.
سوم اینکه : اقتصاد در وضعی بسیار سیال و ناروشن است و بخشهای گوناگون جامعه انتظار تسکین فوری دارند. اگر چنین نشود، ممکن است خواستهای اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی متفاوتی ظاهر شود.
پرسش :ارزیابی نیروهای چپ و مترقی از اوضاع و تحولات در میان مدت چیست؟
پاسخ : از دیدگاه تحلیلی، آنچه رخ داده است بحران کامل در طبقات حاکم بنگله دیش نیست. مداخله ارتش در واقع برای جلوگیری از وقوع چنین بحرانی بود. آنچه می بینیم بحران کامل حزب عوامی لیگ است. بخشهای دیگر طبقات حاکم ( ارتش، دستگاه دولتی، نماینده گان سیاسی مانند حزب ملی گرای بنگله دیش (BNP)، مجموعه طبقه سرمایهدار، و غیره ) دست نخورده باقی مانده است. اگر مردم در خیابانها با ارتش رودررو شوند، اقتصاد فرو بپاشد، کارگران و دهقانان برای افزایش مزد و قدرت چانه زنی دست به اعتراض بزنند، یا نیروهای خارجی برای متوقف کردن اوضاع رو به وخامتِ حاکمیت نظم و قانون مداخله کنند، آنگاه ممکن است کشور به بحران کامل سقوط کند. من شخصاً گمان می کنم چنین نخواهد شد.
نیروهای چپ و ترقی خواه در برخورد با سناریوهای سیاسی محتمل در بنگله دیش نظریات متفاوتی دارند. بخشی از آنها روایت عوامی لیگ را می پذیرد که آنچه در جریان است مبارزه بین بنیادگرایی اسلامی و سکولاریزم است. این بخش به ندرت در مبارزات دانشجویی شرکت کرده است و از همراهان و همگامان عوامی لیگ تلقی می شود.
بخش دیگری از نیروهای مترقی براین نظر است که اولویت با مبارزه برای دموکراسی است و باید نوعی جبهه متحد از همه حزب های سیاسی، از جمله حزب ملی گرای بنگله دیش تشکیل شود. این بخش متحد حزب ملی گرای بنگله دیش تلقی میشود. آنچه تظاهر برجسته ای نداشته است روایت چپ مستقل است که فراتر از این روایت دوگانه دموکراسی و سکولاریزم است.
پرسش :لطفاً در این مورد و درباره آینده تشکیلات چپ مستقل بیشتر توضیح دهید.
پاسخ : کمی اشاره به تاریخ به فهم موضوع کمک می کند. پیش از تشکیل دولت مستقل بنگله دیش، نُه ماه مبارزه مسلحانه آزادی بخش ملی با دولت مذهبی پاکستان در جریان بود. نیروهای مترقی در سراسر جهان، از جمله در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی، از این مبارزه حمایت می کردند و امپریالیزم امریکا با آن مخالفت میکرد. قانون اساسی ای که برای بنگله دیش مستقل تدوین شد چهار اصل کلیدی داشت:
ناسیونالیزم، سکولاریزم، دموکراسی، و سوسیالیزم. اما از آن روزها ۵۳ سال گذشته است و آنچه شکل گرفته است شکلی از «سرمایه داری در دولتی پسااستعماری » است. چنین دولتی از آن چهار اصل دور شده است.
در برابر روایت های بخشهای گوناگون طبقه حاکم در بنگله دیش باید بگویم:
در برهه کنونی، چپ نمی تواند از عوامی لیگ حمایت کند، زیرا ادعای سکولار بودن آنها دروغ است. آنها دموکرات نیستند. اقتدارگرا/فاشیستاند. به همین ترتیب، نمی توانیم در کنار حزب ملی گرا (BNP) قرار بگیریم، زیرا ادعای آنها مبنی بر دموکرات بودن نیز دروغین است. آنها سکولار نیستند. شبه/اسلام گرا هستند. به عبارت دیگر، اگر دموکرات نباشید، نمی توانید سکولار باشید و اگر سکولار نباشید، نمی توانید دموکرات باشید. با همه دشواری اوضاع، چپ در تلاش است که بدیلی به وجود آورد و جنبش را در مسیر سومی هدایت کند که دو اصل کلیدی دیگر ناسیونالیزم و سوسیالیزم را نیز احیا کند.
تمام حزبهای اصلی بورژوایی، از عوامی لیگ گرفته تا BNP و جماعت اسلام، مسیر ناسیونالیزم عوامفریبانه/افراطی را دنبال می کنند که آنها را در کنار نیروهای امپریالیستی و توسعه طلب قرار می دهد. همچنین، آنها مسیر اقتصادی مشترکی را بر اساس سیاست های اقتصادی نولیبرال مطابق با نسخههای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دنبال می کنند.
چپ مستقل می کوشد با در پیش گرفتن موضع ضدامپریالیستی همراه با پیگیری سیاستهای اقتصادی ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی حاکمیت ملی را حفظ کند.
پرسش :خیزش توده یی و مبارزه کنونی برای قدرت در بنگله دیش چه درسی برای چپها و ترقی خواهان جهان دارد؟
پاسخ : در سطح جهانی، شاهد روند مشترک خیزشهای توده یی هستیم که در پی بحران مالی سالهای ۲۰۰۷-۲۰۰۸ ترسایی به راه افتاد. در کشورهای متعدد، در جهان پسااستعماری، شاهد بحران ترکیبی اقتصادی- سیاسی هستیم. از لحاظ اقتصادی، این خیزش ناشی از انباشت بدوی و نابرابری عظیمی است که بر اثر سلطه بی قیدوشرط سرمایه داری نولیبرال جهانیشده با حمایت صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی پدید آمده است. از جنبه سیاسی، بحران حکمرانی و پاسخگویی وجود دارد که به ظهور دولتهای غیردموکراتیک، اقتدارگرا، و فاشیستی و ظهور رژیم های عوامفریب و افراطی منجر میشود.
به همین ترتیب، در بنگله دیش نیز شاهد تقلب آشکار رژیم عوامی لیگ در سه انتخابات سراسری بودیم. آیا دیگران بهتر خواهند بود؟ درهرسه حزب سیاسی اصلی بنگله دیش شاهد پیشبرد ناسیونالیزم تهاجمی زیر پوششهای مختلف هستیم: عوامی لیگ (ناسیونالیزم مبتنی بر قومیت)، حزب ملی گرای بنگله دیش (ناسیونالیزم مبتنی بر کشور)، و جماعت اسلام (ناسیونالیزم مبتنی بر دین). اینها ممکن است در شکل ناسیونالیزم تفاوتهایی داشته باشند، اما در پیشبرد سیاستهای اقتصادی نولیبرال متحد و مشترک اند.
این وضع منحصر به بنگله دیش هم نیست. در بهار عربی، جنبشهای امریکای لاتین و افریقا و در دیگر کشورهای جنوب آسیا نیز شاهد همین وضع بودهایم. حزب های چپ و کمونیست و جنبشهای پیشرو باید استراتیژی سیاسی مشخصی برای متحد کردن زحمتکشان- اکثریت جامعه- زیر پرچم ضدامپریالیزم و ضدسرمایه داری تدوین کنند. ما باید بر مشکل «سیاست مبتنی بر هویت » غلبه کنیم و جنبش طبقاتی متکثری را برای ساختن جهانی دموکراتیک تر و صلح آمیزتر ایجاد کنیم.
پرسش :مطلب دیگری هست که بخواهید اضافه کنید؟
پاسخ : برای تدوین و پیشبرد این استراتیژی جبهه متحد باید نیروها و طبقات جدیدی را که در دولتهای گوناگون پسااستعماری ظهور می کنند خلاقانه ارزیابی کنیم. پس از پایان جنگ جهانی دوم و به ویژه در ۴۰ سال گذشته، در این کشورها نسخه های اقتصادی نولیبرالی به کار بسته شده است. حاصل این روند ظهور طبقات، عوامل اجتماعی، و نیروهای بسیج کننده جدیدی مبتنی بر هویت بوده است. نیروهای سابقه دار چپ و کمونیست باید حکم لنینی « تحلیل مشخص از شرایط مشخص » را به کار بندند و استراتیژیهای سیاسیشان را طوری تدوین و تنظیم کنند که حوزههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را به هم پیوند دهد. باید زمینه و امکان ظهور ایدههای جدید در مورد چگونگی به حرکت درآوردن خیزش های توده یی و بهره برداری درست از آنها را فراهم آورد و دولتهای پسااستعماری را در مسیری مترقی و سوسیالیستی به پیش راند.
منبع : سایت حزب توده ایران
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۴ـ ۱۳۰۸
Copyright ©bamdaad 2024
اطلاعیه حزب توده ایران
ترور اسماعیل هنیه در تهران و هدف های دولت جنایتکار اسراییل و امپریالیزم امریکا به منظور گسترش جنگ در منطقه ما
بر اساس گزارش های خبرگزاری های جهان، اسماعیل هنیه، رییس دفتر سیاسی سازمان حماس، ساعاتی پس از حضور در مراسم سوگند ریاست جمهوری مسعود پزشکیان در تهران ترور شده است. کشته شدن هنیه ، کمی پس از آنکه اسراییل مدعی شد فرمانده ارشد نظامی حزب الله لبنان را در بیروت کشته است، اوضاع را در منطقه ما بیش از پیش بحرانی کرده و در آستانه درگیری های هر چه خطرناک و گسترده تر نظامی قرار داده است. اگرچه جزییات این ترورِ جنایتکارانه هنوز کاملاً روشن نیست، ولی خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران، در گزارشی نوشت اسماعیل هنیه با اصابت « پرتابه ای از هوا » کشته شده است. براساس همین گزارش، حمله به محل اقامت اسماعیل هنیه ، حدود ساعت دو نیمه شب رخ داده است. «… شهید هنیه که برای مراسم تحلیف رییس جمهور [پزشکیان] به ایران آمده بود در یکی از اقامتگاه های ویژه جانبازان در شمال تهران مستقر بود.» شبکهٔ خبری « المیادین» (در بیروت) هم نوشت ترور هنیه در تهران با شلیک موشک از کشور دیگری انجام شده است. علی خامنهای در پیامی که به این مناسبت منتشر کرد از جمله گفت اسراییل: « با سوقصد به جان اسماعیل هنیه، زمینه مجازات سختی را برای خود فراهم ساخت…» و افزود ما « خونخواهی او را که در حریم جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید، وظیفه خود می دانیم. »
سپاه پاسداران حکومت جمهوری اسلامی نیز در دومین اطلاعیه ای که در این زمینه صادر کرد تهدید کرد: « بی تردید این جنایت رژیم صهیونیستی با پاسخ سخت و دردناک جبهه مقتدر و عظیم مقاومت به ویژه ایران اسلامی مواجه و برکات مجاهدت های شهید القدس، دکتر اسماعیل هنیه، در دفاع از آرمان و حقوق ملت فلسطین یاری بخش آنان خواهد بود.»
اسماعیل هنیه دیروز در حاشیه مراسم سوگند خود در مجلس با مسعود پزشکیان، رییس جمهور، ملاقات و گفت وگو کرده بود. مسعود پزشکیان، در واکنش به این ترور از سوی اسراییل در خاک ایران، گفت: « دیروز دست فاتح او [هنیه] را بالا بردم و امروز باید بر روی شانههایم او را تشییع کنم. … جمهوری اسلامی ایران از تمامیت ارضی و عزت و حیثیت و افتخار و شرف خود دفاع، و اشغالگران تروریست را از اقدام بُزدلانه خود پشیمان خواهد کرد. »
ترور جنایتکارانه اسماعیل هنیه در تهران، پس از سفر نتانیاهو به امریکا و دیدارش با مقام های آمریکایی و احتمالا مشورت با آنها برای گرفتن چراغ سبز دولت اش از جانب امپریالیزم امریکا برای انجام این عملیات در خاک ایران است. ترور رهبر مذاکرات صلح حماس در تهران، درعین حال نشانگر این واقعیت است که دولت جنایتکار و نژاد پرست اسراییل زیر فشار افکار عمومی جهان و درحالی که به « جنایت علیه بشریت » محکوم شده مترصد بوده است تا به هرقیمتی شده برای حفظ خود دامنه درگیری های نظامی اش را گسترش داده و خصوصاً دولت ایران و لبنان را هم در این جنگ خانمان سوز در منطقه درگیر کند.
نخست وزیر قطر که نقش میانجیگر در مذاکرات صلح میان اسراییل و حماس را داشته است، در واکنش به این ترور گفت: « وقتی یکی از طرفین مذاکره کننده طرف دیگر را ترور می کند، چگونه می توان به میانجیگری امیدوار بود.» دولت امریکا ضمن ابراز « بیاطلاعی » از این ترور و « دست نداشتن » در آن، هشدار داد در صورت حمله به اسراییل از این کشور دفاع خواهد کرد.
ترور اسماعیل هنیه در تهران سوالهایی جدی درباره وضعیت دستگاههای امنیتی ایران نیز مطرح می کند. این نخستین بار نیست که دستگاههای امنیتی اسراییل توانسته اند به راحتی در خاک ایران عملیات تروریستی انجام دهند. ترور اسماعیل هنیه ، گستره نفوذ دستگاههای اطلاعاتی امپریالیزم در دستگاههای امنیتی ایران را بار دیگر روشن می کند. از ترور قاسم سلیمانی در عراق تا ترورهای دانشمندان اتمی ایران و همچنین ترور شماری از فرماندهان سپاه در سفارت جمهوری اسلامی در سوریه نشانگر فساد و نفوذ گسترده دستگاههای امنیتی اسراییل و امپریالیزم در دستگاههای اطلاعاتی رژیم ایران است، رژیمی که « توانمندی امنیتی اش» را فقط در سرکوب خشن و خونین دگراندیشان در میهن ما نشان می دهد.
حزب توده ایران ترور جنایتکارانه اسماعیل هنیه ، در تهران را به شدت محکوم می کند و معتقد است هدف دولت نژاد پرست اسراییل گسترش جنگ و کشاندن دامنه آن به خاورمیانه و به خصوص درگیر کردن مستقیم جمهوری اسلامی در این جنگ خانمان سوز است، جنگی که بی شک در جهت منافع درازمدت امپریالیزم در منطقه ما خواهد بود. باید با درایت و هوشیاری از افتادن به این دام خطرناک پرهیز کرد و اجازه نداد میهن ما در جنگ خانمان سوزی دیگر درگیر شود که عواقب آن برای ایران و منطقه فاجعه بار خواهد بود.
حزب توده ایران از همه نیروهای مترقی ایران و جهان می خواهد تا ضمن محکوم کردن این جنایت که برخلاف همه قوانین بین المللی است تلاش های شان را در مسیر جلوگیری از جنگی در منطقه که نتایجی فاجعه بار در پی خواهد داشت و در کنار آن تحمیل صلح به جنگ طلبان به کار گیرند.
حزب توده ایران
۱۰ اسد ۱۴۰۳
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۴ـ ۰۳۰۸
Copyright ©bamdaad 2024