وضعیت جوانان در افغانستان  وحشتناک است!

 

محمد عالم افتخار

 

چهار سال پیش قبل از اینکه عازم هندوستان شوم پیهم می شنیدم، آنانی که در کشور های خارجی به ویژه ممالک غربی مهاجر شده اند از رهگذر جوانان و نوجوانان  دختر و پسر خویش گرفتار مشکلات طاقت فرسا و روانسوزی می باشند. اکثراً دختران و پسران جوان در محیط های "بی بند و بار" خارج از چوکات اخلاقیات و رسوم خانواده گی افغانی خارج گردیده منجمله ضوابط شرف و ناموس را خوار داشته به انواع انحرافات و مفاسد اخلاقی آغشته گردیده ، به شراب خواری و استعمال مواد مخدر گوناگون اعتیاد پیدا کرده اند.

اینگونه  اتوریته اغلب پدران و مادران و بزرگان فامیل بر جوانان و نوجوانان زایل گردیده معاشرت های دختران با پسران و قرار و مدار و ازدواج و غیره شان بدون اذعان و ارزیابی و تصویب والدین و اولیا صورت می گیرد که اکثراً به سرانجام های وخیم و دردناک منتهی میگردد.

فراتر از این ،  عصیان جوانان و نوجوانان علیه عقاید و باورهای بزرگان و سنن و عنعنات اجدادی به یک امر همه گیر مبدل شده و اعمال فشار و امر و نهی بزرگان؛ چه بسا به عکس العمل های خش جوانان و نوجوانان تا سرحد خود کشی و دیگر کشی منتج میشود و به وقوع تراژیدی های وحشتناک منجر میگردد.(۱)

***

در نخستین روز های اقامتم در هندوستان حینیکه پی کاری به چاندنی چوک دهلی رفته بودم در جمعی از افغانها کسی از دیگری پرسید:

ـ خانه و خانواده ات که در لاچ پت نگر است؟!

جانب مقابل گفت:

ـ نه بابا در لاچ پت نگر یکسال پس  نمیدانی که بچه (تازه) از خودت هست یانی!

لاچ پت نگر دهلی پایتخت هندوستان منطقه وسیعی است که به طرز عنعنوی بیشترین افغانهای مقیم و مسافر در آن بود و باش و رفت و آمد دارند و سلسله ای از تسهیلات و ضروریات تیپیک افغانی در آن فراهم میباشد.

بنابرین معنای پرسش آن بود که خانه و خانواده طرف مورد نظر؛ بایستی در تجمع افغانها و در همسایه گی هموطنان و هم فرهنگان بوده باشد. ولی معنای جواب آن بود که گویا در لاچ پت نگر؛ لابُد بنابر فراهم بودن فرصت ها و آزادی های معین مدنی و سهولت مراودات انسانی منجمله به دلیل همزبانی؛ کنترول زنان همسردار به حدی دشوار و حتا غیر ممکن است که نمیدانی طفل متولد شده در آخر سال فرزند خودت هست یا از شخص  دیگر اعم از افغان و مسلمان یا هندو و سکهه وغیره

چنین باور و پنداری حتا به زننده ترین وجه  همان تصورات و توهمات و تبلیغاتی را بازتاب میدهد که به طور یک کُل در مورد وضعیت جوانان و نوجوانان فامیل های افغانی مهاجر شده درغرب و سایر کشور های رشد یافته؛ نزد بیشتر اهالی مقیم کشور ما چونان حقایق بی چون و چرا نُقل مجالس و محافل میباشد.

***

چند ماهی پس از این بود که دوستی از ایالات متحده امریکا آمد و برای حدوداً یکماه که چکاپ و معایناتش ایجاب میکرد  در مسافرخانه های لاچ پت نگر بود و باش اختیار نمود. یکی ازموفقیت های بزرگ و فضیلت های جلیلی که وی مدعی اش بود  همانا تربیت و رهبری و کنترول فامیل و فرزندانش طبق معیار های « اسلامی و افغانی » در امریکا بود. موصوف به خاطر اینکه نشان دهد از چه کار شاق و نزدیک به محالی سخن میگوید  از معروفترین و با اتوریته ترین شخصیت ها حکایت میکرد که قادر نشده اند؛ دختران و پسران خود را در کنترول داشته و در چوکات اخلاقیات « افغانی و اسلامی » منضبط نگهدارند.

 

***

مدتی پس از این در منطقه « نظام الدین اولیاء » دهلی  با هموطن دیگری ملاقی شدم که همراه با پسر جوانش از امریکا به هند آمده بود. وی نیز کاملاً روحیات و باور های پیشگفته را داشت و از اینکه توانسته است پسرش را « با خدا و قرآن »  کلان کند  خیلی می نازید و فخر میفروخت تا جاییکه خودش، فامیل و پسرش را با قاضی القضات افغانستان، فامیل و اولاده او مقایسه مینمود که گویا از این رهگذر خیلی ناکام و سیه بخت بوده اند.

پسر این هموطن که بالاتر از بیست و چند سال داشت  در لباس سفید دامن کشال  سر و صورت پُرموی و قیافه صوفی مانند؛ اصولاً به افراطیون مذهبی می ماند و نیز آمده بود تا شامل مدرسه « دیوبند »  گردد.

البته این سلسله  سرِ دراز داشت و دارد و اینها صرف چون مشت « نمونه خروار » خدمت عزیزان پیشکش گردید.

***

القصه که چهار سال بعد  من به کشور عودت نمودم. در نخستین نگاه ها  در محلاتی که قبلاً با آنها کاملاً آشنایی و بلدیت داشتم؛ به فرق های فاحشی روبرو گردیدم. این مناطق باغی و نیمه جنگلی؛ چهار سال پیش محیط خلوت وپاکیزه ای داشت ، من گاه صبحانه و گاه عصرانه و گاه هم شبانه در آنها گردش و ورزش مینمودم.

اینک  این ساحات و مناطق مماثل آنها گاه و بیگاه پُر از جوانان و نوجوانانی شده است که از خانه های نزدیک و دور  غالباً سوار بر بایسکیل ها و موتر سایکل ها آمده و در دسته جاتی بهم می پیوندند و با صرف چرس و پودر و مشروب  خویشتن را « مصروف » و از دنیا و مسایل آزار دهنده روز افزون آن  گویا فارغ می سازند.

حسب تصادف؛ خط تلیفون یکی از همچو جوانان بر روی تلیفون من نیز افتاد.

وی بی محابا میگفت: ما دکان آمده ایم و تو نیستی!

استفهام کردم، شما کیستید و چه امری داشتید؟

گفت: آزار ما نتی؛ زود خوده برسان که چرس کار داریم چرس!

گمان میکنم که ظرف چهار سال، تعداد جوانان و نوجوانان این محلات  حدوداً دو برابر شده است؛ به نظر میرسد که تزاید کمیت به عین اندازه تا سالیان زیاد دیگر ادامه خواهد یافت و شاید عین احصاییه با تفاوت های بسیار ناچیز در سراسر افغانستان هم صدق نماید. شماری از این جوانان و نوجوانان تعلیمات متوسط دیده و عده ای هم از پوهنتون ها و موسسات تحصیلات عالی فراغت یافته اند و بیش و کم نیمی هم  اینک گویا مکتبی و در حال تحصیل اند.

من  در روز های عید قربان با چندین تن از این ها سرخوردم و با آنانیکه کم و بیش شناخت داشتم سعی کردم صحبت های مختصری داشته باشم. در نگاه های آنان یأس و خشم و تنفر موج میزد حتا خشم و تنفر نسبت به من  که تصور می کردند موقعیت برتری از ایشان دارم؛، موقعیتی که مانند موارد معلوم الحال  شایدغصب شده است!

البته باید در نظر داشت که این جوانان و نوجوانان، همه مربوط به جنس ذکور استند  و وضع جوانزنان و جوان دختران را باید در منازل و محافل معینه و محلات خاص آنها دید و دریافت. تا جاییکه منجمله از طریق سازمانهای حقوق بشری و مراجع جنایی و عدلی گذارش میشود؛ تعداد این بخش نفوس هم متناسباً افزایش یافته و گرفتاری های موجود در میان جوانان و نوجوانان مرد ، کم و بیش گریبانگیر اینان نیز شده است که متأسفانه سرعت روز افزون دارد و از همه بد تر و درد ناکتر موارد فرار از منزل و خود کشی و خودسوزی در این بخش افزونتر میباشد.

برجسته ترین مشخصه  و وجه مشترک بزرگتران این دو قشر  همانا بیکاری و بی سرنوشتی است  که تقریباً همه ناظران محلی و عناصر چیزفهم بر آن انگشت گذاشته و تأکید مینمایند. ولی آنها معضلات و درد ها و سرخوردگی های فراوان دیگر هم دارند که علی الظاهر زیاد برجسته نیست و چه بسا خیلی پنهان و ناشناخته نیز میباشد و معهذا اثرات ویرانگری مانند « بیکاری و بی سرنوشتی » و بدتر از آن بر روح و روان این فرزندان افغانستان برجای میگذارد.

***

مسلم است که آنچه در مورد جوان دختران و جوان پسران افغانی اعم از اینکه در کشور های خارجی و غربی مهاجر اند و یا در داخل کشور به سر می برند، گفته و شنیده میشود  نمیتواند حقایق مطلق بوده و بیچون و چرا دامنگیر تمامی آنها شده باشد و یا شده بتواند.

نه تنها انسانها که همه موجودات حیه دارای سیستم های ایمنی بدنی و روانی میباشند. در مورد انسانها سیستم های ایمنی هم ارگانیگ اند و هم فرهنگی ـ روانی. بخصوص سیستم ایمنی فرهنگی ـ روانی است که انسانها را در کادر هویت های قومی ـ قبیلوی، ملی و مذهبی... معینه در سرزمین های مهاجر پذیر نگهمیدارد و امر استحاله آنها در جماعت ها و فرهنگ های دیگر را ناممکن و حتا امر انتگراسیون آنها با سایران را دشوار و پیچیده میگرداند. البته نیرو و شدت پایداری خصوصیات رفتاری و اخلاقی و سایر مختصات روانی ی فردی تا فردی و گروهی تا گروهی فرق میکند و این یک امر ناگزیر است!

مثلاً در زمره هموطنان ما  فراوان دیده شده است که پشتون های جنوب در برابر تطورات پیرامونی در سراسر جهان مقاومتر بوده و بسیاری از مختصات رفتاری و روانی منحصر به فرد اتنیکی خویش را با سرسختی متفاوتی حفظ مینمایند. اینکه گاه گاه اینجا و آنجا به رسم گُله و انتقاد شنیده میشود که فلان و بهمان شخصیت پشتون علی الرغم تحصیلات بالا و زیستن طولانی در خارج و خاصتاً در کشور های بسیار پیشرفته غرب؛ عِرق و تعصب قومی و قبیلوی خود را مانند افراد بیسواد و بی تحصیل و دنیا ندیده  کماکان دارا میباشد؛ ناشی از همین واقعیت است.

ولی با وصف تمام اینها، انسان به مراتب بیشتر از سایر جانداران محصول « محیط زیستی» و «محیط فرهنگی» میباشد؛ چرا که جانداران دیگر توسط نظام اتوماتیسم غریزی؛ دترمینه و کنترول میشوند و لهذا از خود دارای اختیارات چندانی نیستند؛ در حالیکه انسان بودن به معنای عقل و اختیار داشتن است. و به ویژه در عصر ما ـ عصر ساینس و تکنولوژی های بسیار پیشرفته ـ عیان شده است که عنصر عقل انسانی به مقیاس نوعی و جهانی ـ تاریخی تا کدام پیمانه کشاف و خلاق و انتخاب کننده و اختیار کنننده میباشد.

متأسفانه رشد و تکامل «انسانیت» و آنچه اکتشافات و خلاقیت های انسانی خوانده میشود  در کلیه نقاط سرزمین های مسکون بشری نه در گذشته ها همسان بوده و نه امروزه برابری و همزمانی دارد. صرف نظر از خوب و بد و اینکه به کدام قیمتی برای نوع بشر و مردمان عقبمانده و عقب نگهداشته شده تمام گردیده است؛ بخش هایی از جهان ما از ثروت و مکنت و دستاورد های تمدن علمی ـ صنعتی معاصر به حد وفور برخور دار شده است و بخش هایی در محرومیت و عقبماندگی و فقر و جهل و خرافات و جادو و جمبل و مرض و مرگ دست و پا میزند.

 قطع نظر از اینکه ما تیوری های تکامل در مورد بشر را مورد اعتنا قرار بدهیم یا نه و ماحصل تحقیقات در باستانشناسی و زیست شناسی (بیولوژی) و فوسیل شناسی و انسانشناسی و تاریخ ...را قبول داشته باشیم یا خیر؛ حتا اساطیر و روایات مقدس و مذهبی ما به برجسته ترین وجوهی بیانگر تطور های تکاملی در جوامع و فرهنگ ها و زیستار های آدمیان است.

« قابیل »  یکی از دو پسر نخستین حضرت آدم اسطوره ای؛ به حدی بدوی و تکامل نیافته بود که وقتی برادرش هابیل را کُشت حتا برای یکسال جسد مقتول خود را اینسو و آنسو بردوش خویش حمل مینمود تا آنکه خداوند زاغی را بر انگیخت که در برابر چشمان « قابیل » زمین را توسط منقار بکند و زاغ مُرده ای را در آن دفن نماید. بدین ترتیب قابیل علیه السلام جد امجد ما!؛ بدواً شاگرد زاغ حقیری گشته و هنر تدفین مُرده را از او آموخت.

اینگونه در افسانه «اصحاب کهف » حینی که ایشان پس از یک خواب سه صد ساله به اراده خداوند  بر میخیزند؛ احساس گرسنگی وادارشان مینماید تا پی دریافت غذا به شهر برآیند. در شهر وقتی ایشان سکه عصر خود یعنی دوران « دقیانوس » را به دکانداران میدهند  دیده میشود که دنیا ومردم چقدر ها تغییر نموده است. سکه متذکره  اینک چیز فوق العاده عتیقه و نایاب و پر ارزش گردیده و بنابراین بر اصحاف کهف؛ گمان کسانی برده می شود که به گنج بی بدیل دست یافته اند....

یا وقتی خداوند ضرور دید تا آدمیان را به وسیله فرستاده ها (رسولان و پیغمبران) هدایت نماید طی حدوداً شش هزار سال که طبق کتاب مقدس تورات از پیدایش آدم و چه بسا از پیدایش جهان میگذرد؛ ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر برای این مهم مبعوث فرمود. پیامبران اکثراً در هدایت مردمان ناکام و درمانده بوده و بیش و کم نیز توسط یاغیان کشته شدند و متقابلاً خداوند هم غضبناک شده برخی اقوام سرکش پیامبرانش را برای عبرت سایران  قتال و خراب و برباد کرد که یک مورد بارز آن همانا انزال « توفان نوح » میباشد.

جالب است که پیامبران خداوند هریک  نه برای هدایت تمام بشریت بلکه برای هدایت این قوم و آن قوم می آمدند. نخستین علت آن بود که یک پیغمبر در گذشته ها که وسایل سیر و سفر و ارتباطات جز چارپایان وجود نداشت  نمی توانست به همه اقوام و قبایل روی زمین برسد و آنها را مورد خطاب و هدایت قرار دهد. پیامبران خداوند از نخستین (حضرت آدم) تا آخرین (حضرت محمد خاتم) همه بشر و همانند سایر ابنای بشر بودند و جز آنچه برایشان وحی میشد؛ بیشتر چیزی نمی دانستند و توانایی خارق العاده و غیبی نداشتند!

دومین علت، تفاوت و تضاد شدید زبان های اقوام و قبایل مختلف باهم بود و در نتیجه آنچه برای قومی قابل فهم میبود، برای سایر اقوام و قبایل نفهمیدنی و گنگ و مبهم و غیر قابل استفاده باقی می ماند.

سومین علت هم تفاوت و تضاد شدید سطح زنده گانی مادی و روبنای فرهنگی اقوام و قبایل مختلف با یکدیگر بود. علل دیگری را هم میتوان بر شمرد که بر مبنای آنها اراده خداوندی بر آن قرار گرفت که برای هرقوم رسولی بفرستد و برای هرزمان پیغمبری.

شکر گویم  بر خدای  مهربان    آنکه  باشد خالق  کون و مکان

کرده نازل هر زمان پیغمبری   تا که باشد  مردمان را رهبری

 

بدینترتیب مردمان  هم در مکان ها تیت و پاشان و مختلف بودند و هم در زمان ها. و خداوند نیز برابر با وضعیت و درجه تکامل معاشی و عقلی مردمان هر منطقه و هر زمانه؛ برایشان هادی و رسول میفرستاد ولی قبول هدایت رسولان مانند اراده جبروتی خداوندی  بر مردمان  جبری و قهری و حتمی نبود. مردمان به حد توان عقلی و ذهنی خویش می بایستی با سنجش و اراده آزاد از پیغمبران، پیروی میکردند. جزای سرکشی از پیغمبران و حتا آزار و قتل آنها به آخرت و روز جزا و به هرحال به اراده خداوندی مربوط بود نه به اراده و زور و جبر و جنگ و مقابله و مقاتله پیغمبران با مردم و علیه مردم.

خداوند در همه کتب و روایات مقدس به شمول قرآن شریف ، حتا برای مرتبه و موردی هم اصل اراده و انتخاب و عقل آزاد ابنای بشری را نقض و نفی نکرده و اکیداً احترام و قبول و عبادت خودش را هم کاملاً اختیاری قرار داده است. حسب نصوص صریح متعدد قرآن شریف، هرگاه خداوند اراده میکرد  میتوانست همه اولاده بشر را امتی واحد بگرداند و در نتیجه میشد توسط پیامبر واحد یا کتاب و هدایت واحد در همه مکانها و در همه زمانها آنها را رهنمایی و کنترول قالبی بدارد.

میدانیم که در این صورت  ابنای بشر  مانند سایر حیوانات تابع جبر غریزی و جبر الهی واقع شده مطیع و منقاد می گردیدند و حتا به چیز هایی مانند ابزار هایی که امروزه با ریموت کنترول  رهنمایی میشوند، همانندی می یافتند و این ، یعنی اینکه «انسانیت» شان سلب میگردید!

و خداوند هرگز نخواست و نخواهد خواست  از نوع بشر  سلب «انسانیت» کند و آنرا به هیچ یوغی  اسیر و به هیچ جبر سلب کننده اراده و اختیار و عقل تکامل یابنده اش؛ محکوم بگرداند و به پیشگاه هیچ بُت و معبود و حتا به پیشگاه ذات اکبر خودش، قربانی نماید.

اصل فوق العاده مهم و حیاتی و مماتی دیگری که میتوان و باید از فحوای اساطیر قرآنی و اساطیر و روایات مقدس سایر امم و ملل؛ استخراج کرد این است که حتا صحیفه ها و کتب مقدس که حاوی اوامر و نواهی خداوند در زمان و مکان معین برای قوم و امتی معین بوده در زمان و مکان تغییر یافته و تکامل پیدا کرده و برای مردمان تفاوت کسب کرده از قدما و گذشتگان، نافذ و جاری باقی نمانده و نافذ و جاری باقی نمی ماند.

قرار معلوم در گذشته ها و در زمان بدویت و صباوت بشر خود خداوند مستقیماً چنین صحیفه ها و کتب مقدسه را منسوخ و تعویض فرموده و به عوض آنها صحیفه ها و کتب جدید منطبق به نیاز های زمانی و مکانی مردمان تفاوت یافته همراه با پیغمبران جدید میفرستاد که آخرین آنها خاتم النبیین حضرت محمد عربی بود و کتابش قرآن شریف عربی.

چنانکه به عین الیقین می بینیم دنیا و بشریت پس از عصر حضرت محمد و عصر قرآن نیز ادامه یافته و نه تنها ادامه یافته که تحولات و تطورات فوق العاده عظیمی به خود دیده؛ در حالیکه خداوند سلسله فرستادن پیغبران را خاتمه بخشیده است. منجمله از تأکیدات فراوان و مکرر در مکرر نصوص قرآن؛ که بر عقل آدمی و بر مبرمیت « اندیشه و تفکر » صورت گرفته است؛ میتوان و باید استنباط نمود که اعصار پس از پیامبران؛ اعصاری است که عقل بشری بلوغ یافته، فراز آمده و به اراده خداوندی بر هدایت جوامع و کتله های بشری توفیق لازمه و دم افزون پیدا کرده رفته است.

ماحصل عقل بشری تا زمان ما؛ علوم مختلفه ساینتفیک و تکنولوژی های متعدد و متکثر و حیرت انگیز در زمین و آب و فضا و کیهان؛ میباشد که تقریباً هیچکدام در عصر پیامبران موجود و حتا متصور نبود و متکی و منطبق بر ساینس و تکنولوژی  جهانشناسی و کیهانشناسی و معرفت بر زمان و مکان و ماده و انرژی و عالم بیجان و جاندار در طول و عرض و دیگر ابعاد آنها؛ ثروت هایی میباشد که میتواند جوامع و انسانها را به بهترین وجوه در شش جهت هستی هدایت و رهبری نماید و به مقامات و مدارج عالی و اعلا نایل گرداند.

بدینگونه میتوان و باید نسبتاً به ساده گی دریافت که ید قدرت خلقت با سرشتن گوهر آدمی ، عنصر عقل را در آن افزوده بوده است ولی مقدر چنان بوده که این عقل در زمان و مکان و به مقیاس نوعی تکامل نماید و با سیر بدواً بطی و تدریجی بالاخره به کمال کیفی برسد تا انسان قادر گردد به مدد این عقل خدا داد؛ حد معینی از امور سرنوشت خود را به دست خود گرفته به آفریده خود گردان و با اراده و صاحب اختیار خداوندی در جهان مبدل گردد.

 

***

برای آنکه زیاد از مطلب اصلی دور نشویم  بر میگردیم به وضعیت جوانان مهاجر و نیز مقیم افغانی در حال حاضر.

در مورد جوانان مهاجر  امر قطعاً مسلم این است که آنان ـ جز عده ای که در سرزمین های دومی به دنیا آمده اند؛ با تحمل مشقات کم و بیش سفرها  و سرگردانی ها و منتظرماندن ها...از وطن بیجا و بالاخره مقیم کشور ها و سرزمین هایی شده اند که محیط زیستی و « محیط فرهنگی » کاملاً متفاوت با افغانستان دارند. اغلب این کشور ها به لحاظ صنعتی و تکنولوژیک و نیز به لحاظ فرصت ها و آزادیهای مدنی، سطح زنده گی، تنوع محصولات تولیدی و مصرفی وغیره اصلاً با افغانستان کمابیش یک دهه قبل؛ قابل مقایسه نیستند.

بنابر این یک امر کاملاً بدیهی است که جوانان افغانی؛ ضمن اینکه افغان و افغانستانی باقی می مانند؛ اثرات فراوانی از محیط طبیعی و فرهنگی جدید بپذیرند و بسیاری از طرق رفتاری و کمابیش اخلاقی ایشان تغییراتی نماید تا بتوانند به اصل قاهره « تنازع بقایی » یعنی «تطابق با محیط» نایل گردند و مانند شهروند یک کشور و جماعت کاملاً جدید و متفاوت به زندگانی بپردازند.

بر اساس یافته های انسانشناسی و روانشناسی؛ افراد مهاجر که دارای سن و سال بلند میباشند؛ در تطابق با محیط و فرهنگ جدید خیلی به کندی موفق میشوند ولی افراد جوانتر؛ متناسباً شانس بالاتر دارند. خاصتاً کودکان ۰ تا ۶ ـ ۸ ساله خیلی زود زبان ها و فرهنگ های محیط جدید را جذب نموده و تا حدودی با اهالی قبلی محیط؛ همطراز و "همرنگ جماعت"میشوند. چرا که حسب محاسبات علمی؛ آدمیزاد تا ۸ ساله گی ۸۰ فیصد محتویات محیطی ـ فرهنگی را جذب و در ماتحت الضمیر خویش تذخیر مینماید و تا ۹۵ فیصد روانیات آدمی تا ۱۸ ساله گی اکمال میگردد. لذا در کسانی که ۹۵ فیصد یا بیشتر روانشان در سرزمین ها و محیط های فرهنگی متفاوت ساخته شده؛ یاد گیری و جذب و نهادینه کردن ارزش های فرهنگی و رفتاری جدید، با مقاومت ضمیر ناخود آگاه مواجه گردیده سخت و دشوار میگردد.

در گستره « تطابق بامحیط » تردیدی نیست که تفاوت دیدگاه های جنسیتی هم خاصتاً بر جوانان و نوجوانان تأثیر میگذارد و در مواردی ممکن است ایشان را به بی بند و باری های جنسی و یا قربانی قرار گرفتن از این رهگذر وا بدارد. ولی این حقایق استثنایی؛ لزوماً به معنای درست بودن همه آن تبلیغات و توهماتی نیست که معمولا در داخل کشور نُقل مجالس و محافل بی مسوولیت و وراج میباشد.

متاسفانه یکی از تبعات عقبماندگی عمومی در کشور ما و خیلی از کشور های شرقی و اسلامی؛ طرز نگاه معیوب به جنسیت و مسایل جنسیتی است. درین طرز نگاه؛ تقریباً همه موضوعات مربوط به زن و مرد  و کلیه حرکات و سکنات زنان؛ جنسی تلقی میگردد و درست به همین علت؛ درس خواندن، کارکردن بیرون منزل، تفریح وغیره زنان و دختران همه حتا پوشش و بهانه برای بی و بند وباری جنسی به حساب می آید.

با این طرز دید؛ کاملاً عادی است که کشور های پیشرفته در عرصه تأمین حقوق انسانی و کار و تحصیل و ترفیع زنان در جامعه و اداره و دولت و مارکیت... محلات بی بند وباری جنسی و فسق و فحشا تصور شود. و درست با همین طرز نگاه معیوب و مریض عنعنوی است که «داخلی» های ما نسبت به هموطنان مهاجر خویش و خاصتاً جوانان و نوجوانان آنها  قضاوت می نمایند.

برخورد های تربیتی و تنبیهی با جوانان و نوجوانان با همین طرز دید، معمولاً نتایج وارونه به بار آورده موجبات اذیت روانی جوانان و بالاخره تشبث آنان به اقدامات سو  را موجب میشود. روی این محاسبه ادعاها مبنی بر اینکه فلان پدر و مادر در کشوری مانند امریکا توانسته است فرزندان خود را عیناً مانند داخل افغانستان ـ آنهم در وضع ده ـ بیست سال قبل اداره و کنترول نماید؛ علیه قوانین عینی «تطابق با محیط» بوده بیشتر به معنای یک استبداد و زندانبانی خواهد بود و یا هم افراطی گری تا سرحد داعشی ها و طالبانی ها.

معهذا همه این ملاحظات اصولی بدین معنی نیست که حفظ تقوی و طهارت جنسی و توفیق در ایجاد روابط جنسی مشروع و بهنگام  و ایده آل؛ برای جوانان و نوجوانان مهاجر که حد اقل تجربه و بلدیت با محیط های جدید و پیچ و خم ها و پرابلم های آنهارا ندارند؛ کار ساده و ارزانی بوده نیازمند مراقبت و مواظبت پدر و مادر و بزرگان دیگر فامیل و اولیای تعلیم و تربیه وغیره نمیباشد.

یکی از بدبختی ها هم این است جامعه ایکه در قبال جنسیت و مسایل جنسی اینهمه حساسیت افراطی دارد و آنرا مهمترین و بزرگترین دغدغه خویش می پیندارد؛ اصلاً چیزی به مصداق تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش جنسی ندارد.

***

و اما در مورد جوانان و نوجوانان درون کشور:

احصاییه ها ۶۵ فیصد نفوس کشور را که گویا ۳۰ میلیون نفر است؛ شامل جوانان وانمود میکنند  مردان و زنان و دختران و پسرانی که زیرسن سی سال عمر دارند.

ولی معلوم نیست جوانانی که زیر خط فقر زنده گی میکنند  و یا فامیل هایی دارند که به علل مختلف قادر به تعلیم و تربیه و مواظبت از ایشان نیستند؛ کدام کمیت نفوس را احتوا مینماید. به علت اینکه طبقه متوسط در کشور وضع چندان قابل ملاحظه و ثابت ندارد؛ قشر حاکمه بالایی جامعه که بیشترین ثروت و امکانات مادی و معنوی را در تصرف دارد؛ به لحاظ عددی انگشت شمار بوده طبق برخی احصاییه ها حتا به هزار فامیل هم نمیرسد، میتوان نتیجه گرفت که اکثریت غالب نفوس جوان کشور متعلق به طبقات و اقشار فرودست و کم درامد و فقیر کشور میباشد.

علی القاعده جامعه افغانستان  معیوب ترین طرز نگاه به کودکان و جوانان را داشته است و دارد. میتوان گفت؛ با وصف کودک دوستی عنعنوی، دوران کودکی در جامعه افغانی به مفهوم معاصر کلمه  معنایی ندارد. به کودک همانند مرد یا زن کوچک دیده میشود که گویا بسان نوزاد هر جانور دیگر با خورد و نوش بزرگ خواهد شد؛ کار خواهد کرد، عاید خواهد آورد، مزدوج خواهد شد و تولید مثل خواهد نمود.

تا همین دهه پیشتر؛ نه تنها رشد و رسش و آموزش و پرورش علمی کودکان در افغانستان معنایی نداشت بلکه تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان ذکور چیز های تجملی و حدوداً جبری بود و تعلیم و تربیت جوانان و نوجوانان اناث اصلاً چیز زاید و حتا حرام و ممنوع محسوب می گردید و با تفاوت اندک تا هم اکنون نیز خاصتاً در جنوب کشور و در جنب وزیرستان ها، زاید و حرام و ممنوع محسوب میگردد.

 البته این قاعده  سوای نظریات و عملکرد های زمان حاکمیت طالبان میباشد وانگهی با اینکه طالبان توسط آی . اس . آی پاکستان به هدف تحمیل منافع و اغراض آنکشور بر افغانستان؛ تجهیز و تمویل و سوق و اداره میشوند، معهذا با کمال درد و الم نمیتوان اذعان نداشت که بدنه آنان از همین پیکر جامعه افغانستان برش گردیده است!

البته واقعیت اساسی جامعه افغانی؛ فقط توسط طالبان نیست که برملا گردیده و به سطح جهانی به تصویر کشیده شده است بلکه قبلاً اغلب جهادی ها درین گستره ریکارد های بارز و برجسته و تکرار نشدنی ثبت صحیفه روزگار نموده بودند که در پیوند با حقیقت شوم «جنگ سرد» جهانی؛ جای درشتی را در تاریخ سیاسی ی جهان احراز نموده است.

بدینگونه علی الوصف تفاوت های گه گاه و جای جای؛ قاعده کلی محیط فرهنگی،عقیدتی و فکری در همه عرصه ها و به ویژه در رابطه به کودکان و جوانان و زنان و دختران در مناطق روستایی و نیمه شهری و تا حدودی شهری افغانستان شبه طالبانی ـ شبه جهادی است و این واقعیت بازتاب عقبماندگی بسی طولانی و خفت بار جامعه افغانی به تناسب دوران معاصر تاریخ بشریت میباشد که به خواب زمستانی حشره ای همانندی داشته و توسط برخی صاحب نظران در تاریخ؛ واماندگی در حالت قرن سیزدهمی ـ قرن تباه شدن در ایلغار مغول ـ نیز تعبیر گردیده است.

بدینگونه تضاد اساسی جوانان و نوجوانان کنونی اعم از ذکور و اناث که در سالیان فشرده اخیر زیر بمباران سرسام آور پدیده ها و افکار و جریانات نوین معاصر در کشور  دیده به دنیا گشوده و استخوان سخت کرده اند؛ با خود جامعه و مناسبات و سنن و باور ها و عادات فرتوت حاکمه در آن میباشد. البته نسل های نوتر بشری در جوامع مختلف دارای سلسله تضاد هایی با نسل های کهنتر و سنن و عنعنات و مناسبات فرتوت مسلط بر جوامع مربوط بوده اند و میباشند؛ ولی مورد جوانان و نوجوانان افغانستان با آن مواردِ نسبتا معمول؛ فرق فاحش دارد؛ چرا که اتفاقات ده ـ بیست ـ سی ساله افغانستان خاصتاً یک و نیم دهه اخیر آن؛ اساساً در هیچ کشور و سرزمین اینهمه عقبمانده و پر مساله  واقع نگردیده و تکرار نشده است.

برای اکنون عکس العمل عمومی جوانان و نوجوانان در برابر وضع مسلط موجود انفعالی و همراه با پناه بردن به مواد مخدر وغیره است ولی با در نظر داشت کمیت ۶۵ درصدی نفوس جوان کشور  این حالت نمیتواند همیشگی باشد و حرکت عصیانگرانه این پتانسیل عظیم نیروی بشریُ مخصوصاً که از رهبری و کنترول سالم و سازنده بیرون باشدُ میتواند عواقب وحشتناکی را برای جامعه و کشور پدید آورد.

این بحث را در آینده روشنتر و مستدل تر پی خواهیم گرفت؛ آرزوست که عزیزان صاحب اندیشه  انتقاد ها و کنکاش های خویشتن را پیرامون مسالهُ دریغ نفرمایند!

 

 

 

۱ ـ یک جوان در ارزگان شش عضو خانواده اش را به ضرب گلوله کشت

احسان سعیدی - کابل
چهارشنبه ١٦ ميزان ١٣٩٣ ساعت ١٦:٣٨

مقام های محلی در ولایت ارزگان در جنوب کشور می گویند که یک پسر جوان شش عضو خانواده اش را به ضرب گلوله به قتل رسانده است.
دوست محمد نایاب، سخنگوی والی ارزگان به خبرگزای بخدی گفت: « یک جوان در شهر ترینکوت مرکز ولایت ارزگان، شش عضو خانواده اش را به ضرب گلوله به قتل رسانده و دو تن دیگر را زخمی کرده است.»
به گفته سخنگوی والی ارزگان  قربانیان پدر، مادر، خواهر، و سه برادر این پسر جوان هستند.
نایاب افزود که تحقیقات ابتدایی پولیس نشان می دهد که مشکلات خانوادگی، باعث بروز این حادثه شده است اما او تاکید کرد که تحقیقات همچنان ادامه دارد.
پس از اینکه، ماموران پولیس به محل حادثه رسیدند، مقتول با تفنگچه دست داشته اش با این ماموران درگیر شد و فرد مهاجم در جریان درگیری با پولیس از پا درآمد.
این نخستین رویداد خونبار از این دست در ولایت ارزگان است.
شب گذشته، در ولسوالی انجیل هرات نیز، یک پسر، مادر اندر جوانش را کشت و خودش از محل حادثه فرار کرده است.
هنوز علت این حادثه معلوم نیست و ماموران پولیس در جستجوی قاتل استند.
خشونت های خانواده در سال های اخیر، در کشور افزایش یافته است.
منابع رسمی خبر دادند که بیشتر خشونت ها علیه زنان از سوی اعضای فامیل صورت می گیرد که شامل پدر، برادر، کاکا و ماما استند.

  بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۱ـ ۱۳۱۰

امسال جایزه نوبل در ادبیات به پاتریک مودیانو نویسنده سرشناس فرانسوی تعلق گرفت

 

سحرسیندخت

از وقتی درسال ۱۹۰۱ ترسایی اکادمی نوبل  «جایزه نوبل درادبیات » رابه برگزیده گان اعطا کرد، تا حال  ۱۰۷  تن موفق به دریافت این جایزه ارزشمند ادبی شده اند. که «رودیارد کیپلینگ» با ۴۲ سال جوانترین و «دوریس لسینگ» با ۸۸ سال کهنسال ‌ترین برنده گان جایزه نوبل ادبیات به شمار میروند.

جایزه ادبی نوبل  سال ۲۰۱۴  را « پاتریک مودیانو»  خالق  داستانهای «خیابان بوتیک‌های خاموش» ، « آه! ای سرزمین محبوب من» ، «تصادف شبانه» ، «جوانی » ، «بیراه» ، «محله گمشده»  ، «سفر ماه عسل» ، «در كافه جوانی گمشده»  و ...  از آن خود کرد. وی پس از ژان ماری گوستاو لوكزیـو برنده جایزه ادبی سال۲۰۰۸ ترسایی و كلود سیمون برنده جایزه سال ۱۹۸۵ ترساییپانزدهمین  نویسنده فرانسوی ست که تا حال جایزه نوبل درادبیات بدست را بدست  آورد. 

بربنیاد برداشت کسانی که  با آثار واندیشه های  مودیانـو آشنایی نزدیک دارند ؛ او را شخصیتی  كه در« آثارش خاطرات شخصی نقش مهمی را ایفا می‌كند» میشناسند. نخستین آفریده های ادبی اش رومان های «میدان اتوال»، «گشت شبانه» و « بلوار كمربندی»  بودند که همین خط فکری نویسنده در آنها سخت برجسته گی دارد.

او درتازه ترین گفت وگویی با روزنامه گاردین در باره تصمیم  فرهنگستان یا اکادمی شاهی علوم سویدن گفت : « نوشتن را از زمانی كه بسیار جوان بودم آغاز كردم. نوشتن برایم بخشی از زندگی‌ام بود. خواندن كتاب‌های خاص چندان با شغلم سنخیت نداشت، اما گویی  نوشتن یك كتاب را ۴۵ سال است ادامه داده‌ام. حالا وقفه‌ای درنوشتنم ایجاد شده است. البته دوباره نوشتن همان كتاب‌ها را ادامه می دهم. به هر حال درماه دسامبر با خانواده‌ام برای دریافت جایزه به استكهلم سویدن خواهم رفت.»

 او درهمین گفت و گو یاد آوری نمود که: «..از شنیدن این خبرتکان خوردم. فكر نمی کردم که این جایزه به من برسد و بی تعارف این موضوع كاملاً برایم ملموس بود...  از عنوان برنده نوبل ادبیات  ۲۰۱۴  ترسایی اکادمی نوبل هنگامی كه دریکی از پارك‌های پاریس مشغول قدم زدن بودم دخترم  به من تلفونی خبر داد.»  
پاتریک مودیانو صاحب دو دختر و یک نوه میباشد.

در سال گذشته « آلیس مونرو»، نویسنده سرشناس کانادایی این جایزه معتبر را دریافت نمود. درخور یاد است که  درجمع برنده گان جایزه نوبل در ادبیات سهم زنان فقط  ۱۳ جایزه بوده است و ۴ بار نیز جایزه مشترکاً به برگزیده گان اعطا شده است. در خوریاد است که سه سال قبل پاتریك مودیانو  جایزه « بنیاد بین‌المللی سیمونه و سینو دل ‌دوكا » به ارزش جایزه سه صد هزار ایرو را بدست آورده بود . این جایزه جهانی توسط سیمونه دل دوكا در سال ۱۹۶۹ترسایی  بنیاد نهاده شده و برای ادامه راه همسرش سینو دل دوكا از مالكان بزرگ رسانه پی ریزی شده و همه ساله  برای گرامیداشت نویسنده آثار ادبی یا آثار علمی كه « پیامی برای انسان دوستی مدرن» داشته باشد اهدا می‌شود. 
پاتریک مودیانو در۳۰ جولای  ترسایی ۱۹۴۵ در فرانسه دیده به گیتی گشود. پدراش ایتالیایی‌تبار و مادرش بلژیکی بوده وی درمنطقه « Boulogne-Billancourt »  درحومه پاریس  تولد شده  و درخیابان «   Quai de Conti Nummer 15 » رشد نمود. وی كه بیش از ۴۰ سال میشود  به صورت حرفه‌ ای می‌نویسد. درسال ۱۹۷۲ جایزه بهترین رمان آکادمی فرانسه را نیز بدست آورده  و در سال ۱۹۷۸ رومانش «خیابان بوتیك‌های تاریك» جایزه معتبر «گنکور» را از آن خود ساخته بود.

«درکافه جوانی از دست رفته» و «افق» جدیدترین آثار پاتریک مودیانو برنده جایزه نوبل درادبیات میباشند که هر دو در ایران به فارسی ترجمه و نشر شده‌اند.

كاوه میرعباسی، مترجم شماری از كتاب‌های مودیانو در گفت وگوی در باره او گفت :
« از جمله كسانی كه پای مودیانو را به عرصه ادبیات باز كرد، «رمون كنو» معروف است كه جزو سوریالیست‌ها به شمار می‌رود و معروفترین رمانش « زازی درمترو» است. او بود كه نخستین بار مودیانو را با انتشارات «گالیمار» آشنا كرد. اما به شكل حرفه‌ ای نمی‌توان گفت كه مودیانو از كنو تاثیر پذیرفته است. بخشی از تاثیرش از خاطراتش و بخشی دیگر از نویسنده گان دیگر و مشخصاً ژورژ سیمنون است. به گمانم مطرح‌ ترین رمانش «خیابان بوتیك‌های تاریك» است كه زنده‌یاد ساسان تبسمی آن را به فارسی برگرداند. این كتاب جایزه «گنكور» را كه معتبرترین جایزه ادبی فرانسه محسوب می‌شود، از آن نویسنده‌اش كرد. گنكور در فرانسه مثلاً در حد و اندازه‌های جایزه پولیتزر به حساب می‌آید و از جایزه آكادمی فرانسه نیز معتبرتر است.»

او در ادامه گفت : « او دنیای شخصی متكی بر خاطرات خودش را دارد. اگر در آثار اولیه‌اش دغدغه اشغال فرانسه وجود دارد ، در آثار بعدی‌اش و مشخصاً در كتاب «خیابان بوتیك‌های خاموش»، به دهه ۶۰ و رخوتی كه بعد از جنبش ماه مه درفرانسه پیش آمد، می‌پردازد و همواره دیدگاهی شخصی درهمه این آثارهست و همیشه در نوشتن از دیدگاه و برداشت شخصی خودش اقتباس می‌كند. در انتشارات گالیمار یكی از افتخاراتی كه نصیب نویسندگان می‌شود این است كه كتاب‌هایشان را به صورت مجموعه چاپ كنند. این امكان شكل شكیلی است كه در مورد مودیانو باعث شد ده اثر شاخص اش را در یك مجموعه و در یك جعبه ارایه دادند. این كار برای نویسنده گانی است كه جایگاه ویژه‌ای درفرانسه دارند.»

 بامـداد ـ اجتماعی ـ ۱/ ۱۴ـ ۱۱۱۰

 

 

 

 

 

 

 په هالند کې د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند د ادبي او فرهنګي هاندو و هڅو په ویاړ نمانځ غونډه

 

 

انجنیرعبدالقادرمسعود

دغه غونډه پر(۲۰۱۴) زیږدیز کال د اکتوبرمیاشتې پر څلورمه (۴) نیټه د هالند د (زوولی)  په ښار کې جوړه شوه.

په دې پرتمینه غونډه کې پر کوربه هیواد سربیره له بیلابیلو اروپایي هیوادونو څخه د پښتو او دري ادب و فرهنګ پیژندل شویو او نامتو څیرو، لیکوالو، ادیبانو او شاعرانو، او ګڼو مینه والو هم برخه اخیستې وه.

دا غونډه زموږ د هیواد د خوږ ژبې او تکړه ویاندې اغلې سهیلا اصغري وردک حسرت نظیمي په وینا پیل شوه، دې د خپلو خبرو په ترڅ کې ټولو ګډون کوونکوته ښه راغلاست ووایه، او له دوی څخه یې چې په دغه غونډه کې برخه اخیستې وه د زړه له کومې مننه وکړه.

اغلې سهیلا اصغري  د غونډې او د ډاکټر ببرک ارغند د علمي ، ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه په پښتو ژبه اوریدونکو ته معلومات وړاندې کړل.

ورپسې اغلې فوزیه میترا د ډاکټر ببرک ارغند بیوګرافي په  دري  ژبه اوریدونکو ته واوروله.

همداسې ښاغلي استاد نصیردستګیر د ډاکټر ببرک ارغند د علمي، ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه هم خبرې وکړې.

 

- اغلې کتلین ارغند چې د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند لور ده د ښاغلي ببرک ارغند د ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه ګډونوالو ته چې یو شمیر ځوانانو او بهرني میلمنو په کې برخه هم درلوده په انګلیسي ژبه معلومات وړاندې کړ.

 

- په دغه غونډه کې سیاست پوه، ټولنیز پوه، د ادب و فرهنګ پیژندل شوي شخصیت، مخکښ او نوښتګر لیکوال،  تکړه شاعر، ژباړونکي او څیړونکي ښاغلي عبدالله نایبي ته بلنه ورکړل شوه چې د ستیژ سر ته راشي او خپله وینا د غونډې ګډون والو ته واوروي.  ښاغلي عبدالله نایبي د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند د علمي او ادبي سټې او اثارو په اړه خپله وینا واوروله، چې د اوریدونکو له خوا  په ډیره مینه د ده  د علمي او ادبي لیکنې  توود هرکلی وشو.

 

 - ورپسې زموږ د هیواد پیژندل شوي لیکوال، د اوچت قلم خاوند، نوښتګر شاعر ښاغلي دستګیر نایل خپله وینا د غونډې ګډون والو ته واوروله.

 ښاغلي دستګیر نایل په خپله لیکنه کې ، د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند پر ادبي او فرهنګي شخصیت او د ده د اثارو په اړه معلومات وړاندې کړ. ده په خپله لیکنه کې د ارغند صاحب ادبي تصورات، افکار، هنري تصویرونه او عنعنوي ارزښتونه چې د ده په داستانونو کې په ډیره خوږه ، ساده او روانه ژبه بیان شوي وُ، ګډونوالو ته واورول چې د اوریدونکو له خوا یې په ډیره مینه او د چک چکو سره یو ځای توود هر کلی وشو.

 

  

- په دې پرتمینه غونډه کې د ادب او فرهنګ پیاوړې څیره، په نثر لیکنو کې د اوچت قلم خاونده او خوږ ژبې دیکلماتوره نیلاب موج سلام هم ګډون درلود. دې هم د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند د ادبي هاندوهڅو او د ده د اثارو په تړاو په خپله لیکنه کې ګډونوالو ته معلومات وړاندې کړل.

 

- ښاغلی نجیب سرغندوی چې یو تکړه ژورنالیست، لیکوال او ژباړونکې دی هم په دغه غونډه کې ګډون کړئ وُ. ده په خپله لیکنه  کې د ارغند صاحب شخصیت وستایه او د ده د اثارو په اړه یې خپل نظریات وړاندې کړل.


- ښاغلی طارق پیکارځوان لیکوال، د (جوانان بیدار) د سایت چلوونکی، د (نشریه تیوریک برهان) مدیر مسوُول او د (انجمن فرهنګی آینده مردم افغانستان) ریس په خپله لیکنه کې د ډاکټر ببرک ارغند د ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه او د ده د اثارو په تړاو رڼا واچوله چې د ګډون والو د تاوده هرکلي سره مخامخ شو.

- اغلې حمیده غفور چې یوه تکړه ژورنالیسته او د ادب او فرهنګ مینه واله ده، دې هم په خپله لیکنه کې چې په انګلیسي ژبه یې اوریدونکو ته واوروله د ډاکتر صاحب ارغند د ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه معلومات ورکړ.

 

- ښاغلی حمیدالله عبیدي چې د ادب او فرهنګ په ډګر کې یو پیژندل شوی شخصیت، تکړه ژورنالیست او د نامتو سایت (آسمایي) چلوونکی دی او د ښاغلي ډاکټر صاحب ببرک ارغند د زده کړې د دورې نږدې دوست او ملګری دی هم په دغه پرتمینه غونډه کې ګډون درلود. ده د ښاغلي ارغند صاحب یو شمیر خوږې خاطرې او د ده د ادبي او فرهنګي شخصیت په اړه خپله وینا اوریدونکو ته واوروله.

 

- ښاغلی نورالدین همسنګر چې زموږ د هیواد مخکښ او تکړه شاعر، هیواد پال، اولس پال ، ادبي او فرهنګي شخصیت دی. ده هم په دغه غونډه کې حضور درلود په خپلو خوندورو شعرونو او ښکلې لیکنه یې دغې غونډې ته لا ښکلا ورکړه.

-  د ادب او فرهنګ تکړه مینه وال، سیاستوال، ټولنیز پوه ښاغلي داود اسعد په خپله لیکنه کې د ښاغلي داکتر ببرک ارغند ادبي هڅو ته اشاره وکړه او هغوی يې  وستایل او د ده د اثارو په اړه یې اوریدونکو ته معلومات ورکړل.

- په دغه پرتمینه غونډه کې ښاغلي انجنیرعبدالقادر مسعود هم ګډون درلود.

 ده په خپله وینا کې د ډاکټر صاحب ببرک ارغند د  زده کړې،  ادبي او فرهنګي هاندو هڅو په اړه او د ده د ادبي اوهنري لیکنو، داستانونو او اثارو د ارزښت، درنښت او د اولسونو د راویښولو په تړاو په بشپړ ډول اوریدونکو ته معلومات وړاندې کړل، چې د اوریدونکو له خوا یې ډیر په  مینه توود هرکلی وشو.

 

- په دې پرتمینه او درنه غونډه کې د پښتو ادب او فرهنګ مخکښ او تکړه شاعر او لیکوال ښاغلي سرخیل سیلني هم ګډون درلود. ده په خپلو ښکلو او خوندورو شعرونو دا غونډه نوره هم رنګینه کړه. د ده په لیکنه کې د ډاکټر ببرک ارغند د شخصیت درنښت او د ده د اثارو ستاینه  له ورایه ښکاریده.

 

- زموږ د هیواد دروند لیکوال، سیاست پوه، ټولنیز پوه، فرهنګپال او تکړه شاعر ښاغلي بشیر مومن هم په دا پرتمینه غونډه کې حضور درلود.ده په خپله لیکنه کې د ښاغلي داکټر ببرک ارغند علمي، ادبي اوفرهنګي شخصیت د درناوی تر څنګ د ده د اثارو په اړه معلومات ورکړل.

 - اغلې وینوس احمدزوی چې د زوولې د افغانانو د ټولنې مشره ده هم په دغه پرتمینه غونډه کې خپله وینا اوریدونکو ته واوروله چې د اوریدونکو له خوا یې په ډیره مینه او د چک چکو په  بدرګه توود هر کلی وشو.

- ښاغلی فرید سیاوش چې یو سیاستوال او ادبپال  شخصیت دی، په دې غونډه کې هم ګډون درلود. ده په خپله وینا کې د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند د ادبي او فرهنګي شخصیت د ستایلو تر څنګ ګدونوالو ته وړاندیز وکړ چې په راتلونکي کې په داسو غونډو کې د لیکوالو پر اثارو باید هر اړخیزې کره کتنې هم  وشي او د لیکوالو د اثارو نیمګړتیاوې په ډاګه شي

 

- اغلې تانیا عاکفي چې یوه هڅانده او فعاله ادبي او فرهنګي څیره  او تکړه شاعره ده،  هم  خپل شعرونه اوریدونکو ته واورول چې د دې خوندورو شعرونو دا غونډه لاخوندوره  کړه.

 

- اغلې اناهیتا ارغند جمال د ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند لورچې د علم، ادب او فرهنګ مینه واله ده، دې هم خپله وینا د ارغند صاحب د ادبي او فرهنګي فعالیتونو تر څنګ د خپل پلار په اړه د یو متواضع، دروند، پیاوړي او غښتلي پلارپه توګه اوریدونکو ته  واوروله.

 

 

- په هالند کې د افغاني ټولنو د اتحادیو مشر ښاغلي ولي شاپور چې د ادب او فرهنګ یو ریښتینی مینه وال او فعال شخصیت دی،  هم خپل پیغام ګډون والو ته واوروه. ده د خپلې ټولنې په استازیتوب ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند ته  د یو تکړه ژورنالیست، وتلي او پیژندل شوي داستان او کیسه لیکونکي  په توګه سوغات (اوارد) او یو باور لیک  هم ډالۍ کړ.

 

-  دغې غونډې ته  یو شمیر نامتو، تکړه او هڅاندو لیکوالو او شاعرانو خپل شعرونه او پیغامونه هم رالیږلي وُ چې  دبیلابیلو ستونزو په وجه دوی ونشو کولای په دغه غونډه کې ګډون وکړي. زموږ دغو دوستانو خپل پیغامونه او شعرونه رالیږلي وُ:

ښاغلي صدیق کاوون توفاني،  ښاغلي غلام رباني بغلاني، اغلې زرغونه ژواک، ښاغلي نجم الرحمن مواج، ښاغلي عمر ننګیار، ښاغلي فاروق فردا، ښاغلي سیامک هروي، ښاغلي یعقوب بهروز، ښاغلي آشتي، ښاغلي تاج، ښاغلي فضل رحیم رحیم او داسې یو شمیر نورو...

- د یادونې وړ ګڼم د دغې غونډې په غوړیدلو او رنګینولو کې د آغلې سهیلا اصغري وردک حسرت نظیمي چې یو زړه وړونکی اواز لري او تکړه ویانده ده ، د آغلې فوزیه میترا چې  یوه خوږ ژبې او تکړه ویانده ده  او استاد نصیردستګیر چې یو تکړه دیکلماتو دی کارنده ونډه او د دوی هلې ځلې  دغونډې د مخته بیولو په برخه کې  د خورا قدر او ستاینې وړ  دي.

 

- د غونډې دویمه برخه د ماښام ډوډی او په زړه پورې هنري کنسرت ته ځانګړې شوې وه، چې زموږ د هیواد تکړه  هنرمندانو ښاغلي نعیم مهربان، ښاغلي  فواد، چې د طبلې په برخه کې  ښاغلي فهیم ورسره فعاله برخه  درلوده د ټنګ ټکور په برخه کې  ښکلې او  په زړه پورې مستې سندرې واورولې چې په تودو ولولو او چک چکو سره بدرګه شول.


--  په پای کې اغلې سهیلا اصغري ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند ته بلنه ورکړه چې خپله وینا اوریدونکو ته واوروي.

- ښاغلی ډاکټر ببرک ارغند  د تاوده هرکلي سره د ستیژ سر ته راغی او خپله وینا یې پیل کړه. ده له ټولو مینه والو څخه  چې په دغه غونډه کې یې  ګډون کړئ وو،  او له ټولو دوستانو څخه چې د دغې درنې او پرتمینې غونډې په جوړولو کې یې  فعاله برخه درلوده د زړه له کومې مننه او درناوی وکړ.

 

- همداسې ښاغلي ډاکټر ببرک ارغند د ټولو دوستانو څخه چې د دغې غونډې په ترتیبولو او جوړولو کې یې فعاله ونډه درلوده د ستیژ سر ته بلنه ورکړه او هغوی ته یې د سوغات په توګه یو شمیر خپل کتابونه ډالۍ کړل.

دا درنه او پرتمینه غونډه د شپې د دوې بجو په شاو خوا کې د خوښیو په څپو کې پای ته ورسیده .

  بامـداد ـ فرهنگی ـ ۳/ ۱۴ /۰۸۱۰

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدمت به مادر میهن

بیا که تــرک تعصـــب درین دیار کنیم
بیا کــه ریشــه تبعیـــض را مهار کنیم

بیا که در ره خــدمت به مـــادر میهن
تمام مال و ســر و جــان را نثار کنیم

بیا هزاره و پشتون و تاجیک و ازبیک
که تا به یکدل و یکرنگ فکر کار کنیم

شــویم مصـــدر آمــال و آرزو به وطـن
بیا که نفس هــوس جـــو را مهـار کنیم

هرآنکه دشمن این خاک و هموطن باشد
بریـده گــردن و او را به پــای دار کنـیم

نموده سعی و هم از زحمت شباروزی
عـــلاج رنجبری هــای بی شمار کنیم

بزور بازوی خود این وطن کنیم اباد
به پوندخنده زنیم خاک بر دلار کنیم

به دستگیری بیچاره گان و مظلومان
کنیم جهد و حذر ز آه بی شمار کنیم

ببین« واعظی » هر کارمشکل آسان شد
اگر وفـاق و صداقت به خـود شعار کنیم

زبیر واعظی

المان، ۱۳ـ ۹ ـ ۲۰۱۴

بامـداد ـ فرهنگی ـ ۱/ ۱۴ /۱۰۱۰

امیرجان صبوری چهره بیاد ماندنی و جاودانه شعر و موسیقی

 

 استاد صباح

 

شهرخالی، جاده خالی،کوچه خالی، خانه خالی.
جام  خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی.
کوچ  کرده ، دسته  دسته، آشنایان  عندلیبان
باغ خالی،باغچه خالی،شاخه خالی،لانه خالی.

 

ابوعلى‌سینا مى‌گوید: موسیقى علمى است ریاضى که درآن از چگونگى نغمه‌ها، ازنظرملایمت و تنافروچگونگى زمان‌هاى بین نغمه‌ها بحث مى‌شود تا معلوم شود که لحن را چگونه باید تاألیف کرد.
 ابونصر فارابى دراحصا العلوم ، موسیقى راعلم شناسایى الحان مى‌داند که شامل دوعلم است: یکى علم موسیقى عملى و دیگرى علم موسیقى نظری. امروز نیزاین تقسیم‌ بندى درموسیقى وجود دارد. افلاطون درتعریف موسیقى مى‌گوید: موسیقى یک ناموس اخلاقى است که روح و جهانیان وبال به تفکر، وجهش به تصور، وربایش به غم و شادی، و حیات به همه مى‌بخشد.

بتهوون : ... موسیقى مظهرى است عالى ‌تر ازهرعلم و فلسفه‌ ی... موسیقی درواقع میانجی زنده گی عقلانی و احساسی ماست. با گوته درباره من صحبت کنید. به اوبگویید به سمفونی های من گوش دهد آنوقت درخواهید یافت به من حق میدهد که بگویم موسیقی گذرگاهی است به دنیای والای معرفت که بشریت را درمیابد واما بشریت ازدرکش عاجز است.

نیکلاویچ سروف : موسیقی به خودی خود پردانه ترین هنرهای زیبا بوده ، همه طبیعت را شامل میشود.اگرتنها هنرش بنامیم ، از ارزش آن کاسته خواهد شد.

موسیقی هنربیان احساسات به وسیله صداهاست ، موسیقى تراوش احساسات واندیشه‌هاى آدمى و مبین حالات درونى وى مى‌باشد. موسیقى یا ترانه به هرنوا وصدایی گفته می‌شود که شنیدنی وخوش‌آیند باشد وانسان رادچار تحول کند. شنیدن یک آهنگ آرام بخش وجذاب مى‌تواند پایان‌ پذیرخستگى‌ روزانه باشد.

 

صبوری میگفت ، خوانده بودم که موسیقی هنریست ، آزاد اندیشی، همت بلند، مردانگی ، شهامت ،همیاری ، هم اندیشی ... و موسیقی طنین ازدل برآمده است که لاجرم بردل می‌نشیند.

امیرصبوری برای دوستداران هنرش، چهره‏ شناخته شده وهنرمند تواناست. مخاطبان وی مربوط به یک قوم ، ملیت و زبان نیستند. زیرا وی علاوه برشعر وشاعری به سبک خاص وازتوانایی های بی نذیری درهنرموسیقی به شیوه خودش برخوداراست ومی‏تواند هرشنونده‏ را مجذوب صدایش نماید وبه سکوت وادارکند.

وی متعقد است ، موسیقی طبیعی ترین هنریست که مستقیمآ باشنونده طرف است و ازاین رو نیازمند اقداماتی علمی و آگاهانه است تا بتواند جایگاه ثابت ومردم پسندانه اش را بیابد وبا نقش آفرینی قابل قبول موثریت وعظمت خود را بنمایاند. موقعیکه آهنگهای صبوری را گوش میدهیم  وغرق ریتم موسیقی وصدای دلنشین وی می شویم وفاصله بین خواننده وشنوینده برداشت میشود.

 

گلی درچشم من خوابی سحرشد
غزل شد قصه شد ذوق هنر شد
مگرافسوس  ای دنیا  که  آخر
اسیر جلوه ای  زهر شد  نظرشد.

دردهه شصت خورشیدی امیرصبوری ازدستچین هنرمندان بود که روزنامه ها، جراید ومجلاتی چون: حقیقت انقلاب ثور، انیس ، پیام ، جوانان امروز، درفش جوانان ، هنر، نگاه ، هفته نامه کابل، آریانا، سباوون ، زنان ... ازکارکردها ی هنریش مینوشتند. صبوری عمرپربارش را درتعلیم وتربیه جوانان هنردوست سپری نمود وهمه دست اندرکاران هنرموسیقی به موصوف حرمت واحترام می کردند.

- حمید گلستانی آوازخوان غربت نشین وطن میگوید: صبوری شخصیت مهربان وهنرمند جانانه ای است که ازکمک به دیگران لذت میبرد واین شیوه را بخشی از رسالت خویش میداند . شخصآ من همیاری های زیادی درکابل وبعدها درشمال کشوروآنطرف آمو دریا داشته ام وهمیشه از رهنمود ومشوره های سودمند اوبهره برده ام .

صبوری همانطوریکه درآهنگش میگوید- ( صبوری را صبوری می شناسد ) امامنم که افتخاری دوستی ایشان رادارم می شناسم  که وی بی اندازه شخصیت صمیمی ، آرام ، برده بار، متواضع وخوش قلب است .

...همان وقتها که شهر ، شهر کهنه بود
جاده بی‌ خطر، خانه کاه گلی بود

همان شبها پراز ، لطف وقصه بود

قصه ساده بود ، نقل و صندلی بود...

 

محبت اندک اندک ، زدلها پرکشیده

جدایی اززمین تا ، ثریا سر کشیده

به یاد خاطرات، گذشته زنده هستم

بیا تورا ببینم ، که من رونده هستم ...

 

هنوز لبهای تشنه ، به آبی تر نگشته

مسافر‌های عاشق ، دوباره بر نگشته

نه سایه بان سردی ، که گل شبنم بگیرد

نه آن آغوش گرمی‌ ، که آدم دم بگیرد.


- حفیظ وصال یکی دیگرازچهره های مطرح ومحبوب، میگفت : صبوری دوست خوب ، هنرمند محبوب وشخصیت مطلوب است ومن سالهای درازی باوی همکاروهم روزگاربوده ام ، زمانیکه درشهرک جوانان گروپ موسیقی گل سرخ را به حمایت بی دریغانه مادی ومعنوی سازمان جوانان و باخلاقیت وتلاش فراوان صبوری ایجاد کردیم ، صبوری لحظه آرام و قرارنداشت و تا اینکه ارکستربه اوج شهرت رسید ویکی ازگروپهای موسیقی بنام درکشورگردید وازامکانات و وسایل بالای برخوردارشد. زمانیکه امیرصبوری آهنگ ( دوستت میدارم میدانی یانه؟ ) راساخت وبه فرید رستگارداد وثپت فیلمبرداری آن ازطریق تلویزیون ملی تمام وبه نشررسید ، غوغا بپا کرد و وقتی که من دوباره خوانی کردم شهرت آهنگ دوبرابرشد و طی این مدت نه تنها ازگیرایی این سرود کاسته نشده بلکه هرروزجان تازه میگیرد وشنونده گان بیشتری رابسویش میکشاند.

این آهنگ وسیله هنرمندان افغانی وتاجیکی کاپی خوانی مجدد گردید وتاهنوزعلاقمندان خود را دارد. وبعدها درگروپ گل سرخ ، صبوری آهنگهای ماندگاری زیادی رابوجود آورد که هرکدام نقل زبانها شد وازجمله آهنگ:

( قوای سرحدی سنگرگرفته

 بروی دشمنان خنجرگرفته ) 

درهرجا وازهرزبانی شنیده می شد.

- ظاهررویا آوازخوان جوان وپرکارکه با امیرجان صبوری ارتباط  تنگاتنگ دارد وچه ازنگاه زیست محیطی وچه ازنظرهنری ونیزمدتهای هردودرتاشکند یکجا زیسته اند واکنون ظاهر(رویا) باکوچ کشی اجباری به تورنتوی کانادا مسکن گزین گردیده و درمورد صبوری میگوید: زمانیکه من درتاشکند دیپلومات بودم وصبوری عزیزنیزآنجازنده گی مینمود و باهم روابط  فراوانی هنری داشتیم  وواقعآ ، من صبوری رامرد بزرگی یافتم که هیچ زمانی ازکار، دوستی ، همکاری و رفاقت خسته و دل زده نمی شود وهروقتی که ضرورت احساس میگردید که وی راببنیم ، آماده وحاضربود ومن شاهد بودم که به چه اندازه ازکارکردن وکمک نمودن به دیگران لذت میبرد  و آوازخوانانی که ازکابل ومزارشریف نزد وی می امدند تا ازشعر، کمپوز وهنرش بهره ببرند ، صبوری لحظه ی درین کارکه وظیفه انسانی خویش میدانست درنگ نمیکرد وهرکسی را به اندازه استعداد ش مورد لطف وشفقت هنری قرارمیداد .

من به صبوری احترام زیادی دارم زیرا انسانی است ، خوش تکلم ، خوش قلب ، روف ، وطندوست ، مردم دوست و رفیق نواز وبه قول قرارش عمل می کند و دوستان و یاران قبلی اش هنوزبرایش عزیز و دوست داشتنی اند. یاران وهمرزمان دیروزش واعتقادات گذشته اش راسخت پاس میدارد وبا حرمت واحترام نام می برد.

ازنگاه هنری یک انسان فوق العاده ویک شخصیت ارزنده است و درکشورهای ازبکستان ، تاجیکستان وهمه آسیایی میانه ازشهرت ونام بلند هنری برخورداربوده وهمه عزیزش میدارند. سخاوت های که درحقم روا داشته ،یکی اینکه ازاشعار وکمپوزهایش استفاده نموده ام و دوم ، بزرگوارانه آهنگهایش را برایم اجازه داده تا بازخوانی نمایم  و ره توشه هنری ام نمایم و اینجا جای دارد که از وی سپاس بی پایان نمایم .

- من ( نویسنده ) باری با صبوری درمنزلش واقع مکروریان کابل ، صحبتی داشتیم و وی درباره موسیقی میگفت : آنجا که قلب وجودندارد ، یقینآ موسیقی نیزوجود ندارد وموسیقی ازقلبی برمیخیزد ولاجرم برقلبها می شیند .من درموسیقی گم شده ها رامیابم وناشنیده ها رامیشنوم . زمانی بیشترازموسیقی لذت میبرم که درکمک وهمیاری درتصنیف ، آهنگ وموسیقی ، نسلهای جدید را کمک وهمیاری نمایم .

چنین بود که طی دهه شصت بی دریغانه وسخاوتمندانه جوانانی فراوانی راتربیت وپرورش داد. همین اکنون نیزخیلی ازجوانان ازهمیاری وسخاوت صبوری بهره میبرند و وی هرآهنگی را که میسازد وبی درنگ به قول معروف گل می کند. همین آهنگها واجرا های بیا دماندنی وبا احساس صبوری است که از وزن بالا و ازکیفیت بی همتا بهره دارند وباگذشت سالها هنوزنقل مجلس وقند محافل ومجالسی هنری است :

( شهرخالی ، جاده خالی ، کوچه خالی ،خانه خالی -  جام خالی، سفره خالی ، ساغر و پیمانه خالی )،

( خنده‌های تو وقتی‌ که یادم می‌‌آید -  هوش پرک میشم اکو پک می شم - ذره ذره ذره می شم )،

( خدا نکند ازکنارما رفته رفته برنگردی -  یادم نمیره لحظه وداع چشمه چشمه گریه کردی -  یاد توبخیر ‌ای غزل شنو - عمرتو درازای همیشه نو)،

 ( هنوز اول عشق است - سفر دنباله دارد - ترا نادیده رفتم - دل‌ ازمن گله دارد ) ،

( آستین کهنه داشتیم ازما گذشتی - ازمن وازدل من یکجا گذشتی )؛

(اگرشبها شب یلدا اگرروزها پرازغم بود - قناعت بود وصبری بود اگربسیاراگرکم بود) ...

صبوری به وطن ومردمش سخت پابند و پابرجاست واین اعتقاد درسرودها واشعارش مشهود وهویداست. اوعقیده دارد که موسیقی زبان گویا وتلاش پویا است باید با نوآوری ، نوگرایی وبه تحول بنیادینش گام برداریم.

 

تا جوانی می رسد غم بر سرغم می رسد
رنج ودرد وعاشقی همیشه باهم می رسد
به یکی صبر زیاد به دیگری کم می رسد
مگرای سنگ صبور ، مسافری ازره دور

کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد
غنچه ها گل می کند ، گلشاخه ها می شکند
دل و دلخانه ی ما جدا جدا می شکند
بال مرغِ بخت ِ ما روی هوا می شکند
تا شب از خستگی قافله آگاه می شود
مهربانی غزل ما مصرف راه میشود
خرمنِ خاطره ها به زیر پا ،کاه می شود
صبرما سر می رود بانگ اسیری می رسد
فصل پیری می رسد بهانه گیری می رسد
نا صبوری پا به  پای نا گزیری می رسد.

 

امیرجان صبوری ازنوجوانی به هنرآوازخوانی رو آورده است. صبوری نه تنها هنرمند موفق بلكه كمپوزیتور و شاعربلند مرتبه نیزاست. صبوری در ادرسکن هرات زاده شده وازاندک هنرمندانی است که آهنگهای مست وغمین، تصنیف های دلنشین واشعارنازنینش، او را درهنرموسیقی ماندگارنموده است . امیرصبوری آوازخوان پرآوازه و شاعربلند مرتبه کشوردرسال سیزده شصت خورشیدی ، ارکستر گل سرخ رابنا نهاد که درآنجا هنرمندانی چون وجیهه و فرید رستگار، حفیظ وصال، عبدالاحد سحر، محمود کامن، کبیرمتین، شریف ساحل ، نعیم امیری ... را درموسیقی همیاری نمود وگروپ موسیقی گل سرخ ازشهرت ومحبوبیت زیادی برخوردارگردید.

صبوری درسال دوهزارپنج میلادی باعرضه آلبوم « زندگی همین است  » باردیگرغوغا آفرید. صبوری درسال سیزده پنجاه پنج خورشیدی، ازدواج نموده وسه پسربه نام‌های سینا، الیاس و اجمل و یک دختر دارد.صبوری پس ازبیست سال زنده گی درخارج ازکشور، سفرهایی به افغانستان داشته ‌است.
صبوری میگوید: ازحدود چهل سال قبل به هنرآوازخوانی آغازکرده ام. بیشترازیک صد وپنجاه پارچه آهنگ در رادیو تلویزیون کشور ثبت نموده ام که حدود بیست و پنج پارچه آن تلویزیونی می باشد.  به صورت مجموعی بیشترازشش صد پارچه آهنگ ساخته ام . اولین آهنگم دخترهیری بود ودرسال سیزده پنجاه خورشیدی درفیستیوال ملی که به مناسبت استرداد استقلال کشوردرکابل راه اندازی شده بود، برنده جایزه فیستیوال شد  

اگر شبها شب یلدا           اگر روزها پر از غم بود

قناعت بود وصبری بود     اگر بسیار اگر کم بود

همو شبها همو کابل         برایم مثل عالم بود

تو بودی در کنار من        دلم جمع بود، دلم جمع بود

کسی در فکر یارش بود     کسی دنبال کارش بود

خماری را خمارش بود      شکاری را شکارش بود

کسی مستانه مَی میزد         به بام خانه نَی میزد

کسی از بابت دنیا             نه می ترسید نه رَی میزد

دانه دانه باران می بارید     سوی باغ بالا میرفتیم

گاهی با تماشای مهتاب        درکنار دریا می رفتیم

به چشم خسته خوابی بود      به جام تشنه آبی بود

به شهر عشق و عیاری       حریفی با حسابی بود

جدایی خواب را دزدید         زلالی آب را دزدید

از آن شبهای مهتابی         کسی مهتاب را دزدید.

 

صبوری شعری می سراید كه بازگوکننده دردها و رنجهای مردم سرزمینش وممثل مصایب انسان های معاصراست.

شهر خالی، جاده خالی، كوچه خالی، خانه خاله.... جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی.. این آهنگ را بارها شنیده ایم وبرای نخستین بارشعر وآهنگ را صبوری درسال دوهزارو پنج سرود و بعدها، دهها خواننده پارسی زبان این آهنگ دلشین را تکرار و بازخوانی کردند.

صبوری یكی ازآوازخوانان دوست داشتنی ومحبوب کشوراست که همیشه درآهنگهایش، جنگ، بی وطنی وغربت حرف اول رامیزند. وقتی صدای گرم اورابا كلماتی كه خود همچون نگین الماس دورهم می پیچد، و توشنونده اش را به رویا وخاطرات تلخ وشیرین میبرد . اودرتصنیف ها واشعارخود كلمات صاف وساده ، جملات عام فهم وبه زبان مردم سرزمینش می سراید . آنچه به همهِ این ارزشها رنگ و رونق میدهد، گذشت زمان وگسست حوا دث نتوانسته روح سرکش او را رام نماید ودرعشق وایمان اوکوچکترین خدشه وارد کند .

آهنگهای صبوری حکایت گرغم و درد است ، زمانیکه دردمندانه می سراید و تواحساس میکنی که ریتم آهنگها  درد دارد ومایوسانه فریاد میکشد وبتومیگوید: متاسفم تقدیررا چنین نوشتند كه آواره وبا كوله ‌بارتلخی ودرد بردوش ازدیاری به دیاری وگویی مقدوراست آنانیکه كه درچشمانشان ذره ترحمی،  شفقتی ، لطفی وهمدردی وهمیاری سوسو نمی ‌زند وازخانه وکاشانه ات رانده اند ولحظه ی برغم غربت بی اندیشیم ولبخند تلخی برلب آوریم وازوحشت وبربریت بگویم.

ادواردوگالیانو، نویسنده‌ نامدارآمریکای جنوبی، درکتاب آغوش‌های خود می‌نویسد : هیچ پوششی نمی‌تواند زبا له‌ خاطره رابپوشاند. شکنجه‌هایی که انسان آواره دیده، نامردمی‌هایی که ازسرگذرانید، رنج و شوربختی و دربدری در کشورهای مختلف چیزی نیست که با چند قرص وآمپول درمان شود.

آری صبوری بیشترازدرد فریاد کشیده و ازغربت و دوری سروده است وی در دیار وسرزمین دیگری درغربت سنگین وجان گداز ، جایی که حتا یک نفر، بانگاهی مهربانانه بتونمی بیند و از درو دیوار و از نگاهی آدمها، فقط بیگانگی ونامهربانی میبارد.  وی با كوله باری ازغربت به دوش وپا به پای صبح تا ان فرداهای دیگرتا دروازه ی شهردیگرتا مردم دیگر، اشعارسرود، آهنگهای تنظیم نمود و دردمندانه وشجاعانه چیغ کشید.  صبوری هم مثل سایرهموطنانش، هجرت و مسافرت دیده است وازمهاجرت و درد دوری وغربت فریاد سرداده وغمنامه سروده است: ‌

 

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

وای ازدنیا که یاراز یار می‌ترسد
غنچه‌های تشنه ازگلزار می‌ترسد
عاشق ازآوازه دیدار می‌ترسد
پنجه خنیاگران ازتار می‌ترسد
شهسوار از جاده هموار می‌ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می‌ترسد

سازها بشکست و درد شاعران ازحد گذشت
سال‌های انتظاری برمن و تو بد گذشت
آشنا ناآشنا شد، تا بلی گفتم بلا شد

گریه کردم ناله کردم حلقه برهردرزدم
سنگ سنگ کلبه ویرانه رابرسر زدم
آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

چشمه‌ها خشکید ودریاخستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ما را به دست کم گرفت
جام‌ها جوشی ندارد، عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله‌هایم هیچ‌کس گوشی ندارد

بازآ تاکاروان رفته باز آید بازآتا دلبران نازناز آید
بازآتا مطرب وآهنگ وسازآید تا گل افشانان نگاری دل نوازآید
بازآتا بردرحافظ سراندازیم
گل بیفشانیم ومی درساغر اندازیم.

 

صبوری شاعر، اوازخوان وآهنگ سازی است که ظریفانه حرفهای ناگفته را بگوش مردمش میرساند.

آنچه هنرصبوری را جاودانه ومانده گار وجلایش ودرخشش میبخشد، وفا به زادگاهش ، درد مردمش ، پایداری به تفکر واندیشه اش وصداقت به راه وآرمانش است. یكی ازویژه گی های آهنگهای صبوری، دراین است كه غم عمیق و اندوه رقیق درکارهای هنری و صــدای رسایش وجود دارد. امابا وجود همه دردها، رنجها، مصیبت ها وسیه روزی ها، امیدی بزرگی درتفکر و اندیشه اش موج میزند وهمین امید است که ویرا محکم واستوار نگهداشته است وقدرت فریاد را به اوهدیه نموده است. زنده ‌گی پرازدرد و رنج، هنرش را قوت بخشیده وحوصله وشکیبای را نوید داد وچنین است که درموسیقی وصدا وآهنگهای صبوری امید وخوشبینی موج میزند. صبوری، زاده حوادث بزرگی است كه كشورما درطول این چند دهه ازسرگذشتانده است. اوهمراه با هنرش، درین كوره داغ پخته شده است.

 

همو وقتها که شهر، شهر کهنه بود

جاده بی خطر خانه کاهگلی بود
همو شب ها پراز لطف و قصه بود

قصه ساده بود نقل و صندلی بود
در همان خانه های خام، عشق پخته داشتیم

 بروی عشق خود پاه نمی گذاشتیم
محبت اندک، اندک زدلها پر کشیده

 جدایی از زمین تا ثریا سر کشیده
بیاد خاطراتی گذشته زنده هستم

بیا ترا ببینم که من رونده هستم
هنوز لب های تشنه به آب ی تر نگشته

 مسافرهای عاشق دوباره بر نگشته
به سایبان سردی، که گل شبنم بگیرید

 نه آن آغوش گرمی که آدم دم بگیرید.

 

عمیقاً توجه كنیم، ازشخصیت فرهنگی وهنری اوبیشترآگاه خواهیم شد. اما درپهلوی این همه شهامت وشجاعت همچنانکه قبلآ اشارات داشتم ، غم وغصه ی فراوانی روحش رامیفشارد. من باری به صبوری گفته بودم :

ما ازفراریانى هستیم که ازجهنم تفنگ وبنیاد گرایی فرارکرده ایم به امید صبحى و روزى بدون تشویش وزنده گى بدون دغدغه، ما ازآنجایى آمدیم که عشق و دوست داشتن جایى نداشت، ازآنجایى که گل هستی ومحبت زیر پاها لگدمال شده و هیچکس را فریاد رسى نیست. ماازآنجا آمدیم که شلاق میزد نه برتن ستمگر، بربدن مظلوم ترین قشرجامعه یعنی هنرمندان ، نویسنده گان ،شاعران ومیهن دوستان . ما نسلى هستیم سوخته که ازطراوت وشادابى جوانى چیزى نفهمیدیم، ازسرزمینى که بساط شلاق زدن، به دارکشید ن، بستن وبردن تنها خاطرات سوخته از دوران جوانی ما است وتنها این تصاویر ازایا م شگفتن درذهن ها باقى مانده است.امیرصبوری سر شورداد وبه نقطه خیره شد ومتوجه شدم که غمی بزرگی او رامیفشارد ومن روی صحبت را بجانب دیگری کشاندم تابیشترازین مایوسش نکنم و دیدم نگاه  دزدید ه اش بازکوکننده درد ورنجهای بسیاری است.

 

اگرمگر شد جدایی درد سر شد

غم های دنیا همه ازبد بدتر شد

گل های باغ آرزوها بی ثمر شد

کتاب عشق وعاشقی زیروزبرشد...

درپیش چشمت سری ستاره خم شد

با دیدن تو غم  زمانه کم شد

اما جدایی آمد ونوبت غم شد

دنیاهمه دل خستگی شد،بد رقم شد...

 

امیرجان صبوری آهنگساز و آوازخوان شناخته شده ومحبوبی است که آهنگ های زیبایی ازخود به یادگارگذاشته و برای بسیاری ازآوازخوانان کشور و بیرون ازمرزها آهنگ ساخته است. صبوری تصنیف های اغلب آهنگ هایش را نیزخودش ساخته است وهمچنین کمپوزوتصنیف آهنگهایی را که برای دیگران ساخته نیزازخود اوست. طی سالیان اخرآهنگ های که امیرصبوری ساخته و دیگران خوانده اند بی درنگ گل کرده ومانده گارشده است. ازین خوان نعمت ظاهررویا، شریف ساحل ، تواب آرش ، ا حمد شاه مستمندی، حبیب ، ...مستفید شده اند، صبوری میگوید: شکیب همدرد جوان خوش صدا وبا استعدادیست که ازمیان چندین هزارجوان که دراولین پروسه ستاره افغان اشتراک نموده بودند ، انتخاب گردید . به تقاضا و سفارش دوست بسیارخوب وهنرپرور،آقای کامگاروعلاقه خودش بکارهایم ، به ازبکستان نزد من آمده ومن چند آهنگی را ازساخته های خود برایش آماده ساختم . این آهنگها بشکل تصویری اخراً ازتلویزیون های کشوربه نشر رسید ، خوشبختانه با اجرای آهنگهای من، شکیب همدرد واقعاً به ستاره تبدیل شد . همچنان هنرمندان مشهور ومحبوب تاجیکستان نیزازساخته های وی استفاده کرده اند. آهنگی بنام عزیزدل رابه ظفرجاوید ساخت که شهرت بسزایی رانصیب شد. صبوری با آهنگهای آرام وپرسوزدارایی مکتب وسبک منحصربفرد است.

 

هنوزدرپختگی ها خام خامی ای دل ای دل
تومثل قصه های ناتمامی ای دل ای دل
یکی ازغم میترسد یکی ترسی ندارد
یکی هرلحظه عاشق یکی عاشق نمیشه
بگوآخرتو ازین ها کدامی ای دل ای دل
گهی اینجاگهی آنجانشستی

گهی پایین گهی بالانشستی
دل ای دل غیرکنج سینه ی من

نشستی هرکجابی جانشستی
تو باورکن باورکن دل ای دل

 که رازعاشقی پنهان نمیشه
دل ای دل مااگرباهم نباشیم

غم این زندگی آسان نمیشه.

 

امیر صبوری اکنون درازبکستان زنده گی میکند ودرآنجانیز باهنرمندان همکاری هنری دارد . آنچه به شخصیت هنری صبوری صیقل ویژه ی میبخشد، وفاداری بی خدشه به زادگاه و به انسان کشورش است واوبه رفاقت ، همدلی ، همیاری ، دوستی ، همرنگی ومحبت پابند است.

شهبازایرج ازصبوری میپرسد:  دردوران گذارازصحرای سوزان تغییرات فرهنگ کُش سالهای درازبعد از ۱۳۷۱ خورشیدی- تا کنون ، چگونه توانستید که آتش مقدس هنری تان را چنین زنده نگه بدارید ، در چیست ؟
صبوری بجواب  پرسش وی میگوید - غربت تلخی که دامنگیرمن  و یارانم گردید ، با اندکی استعدادی که دارم ، همه به سرود وترانه تبدیل شد ومن خواستم با این سرودها  دل خود وهمدلان خود را تسلی ببخشم . فقط همین .

منیژه آوازخوان دوست داشتنی وهمیشه ماندنی تاجیکستان با خواندن آهنگ شهرخالی، جاده خالی ، خانه خالی به شهرت ومحبوبیت فراوان رسید ونامش مرزهای کشورها را شکست. منیژه تنها ستاره موسیقی مدرن تاجیکستان است که آهنگهای صبوری رابسیاربا کیفیت وباعظمت بازخوانی نموده وهمین ذوق وشهرت ومحبوبیتش بود که منیژه به افغانستان رفت وبرای مردم هم زبان وهم نژادش مستانه  و جانانه خواند. برگزاری کنسرت‌های بی‌سابقه او درشهرهای کابل و مزار شریف را معتبرترین خبرگزاری‌های جهان گزارش کردند. یک رسانه آمریکایی نوشته بود- هردوکنسرت تحت تدابیر شدید امنیتی برگزارشد. علی‌رغم قیمت نسبتأ گران تکت (حدود ۴۰ دالر) تالارها پرازتماشاچیان بود. این نخستین مورد ازهنرنمایی یک زن بود، طی بیش ازبیست سال اخیردرجامعه که هنوز بنیادگرایان و جنگ سالاران اززور و افراطگرایی سخن میگویند، برگزارگردید. 

 

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی...

سازها بشکست و درد شاعران ازحد گذشت
سالهای انتطاری برمن وتو بد گذشت

آشنا نا آشنا شد ، تا بلی گفتم بلا شد

گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

سنگ سنگ کلبه ویرانه را برسر زدم

آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت...

 

شبنم ثریا هنرمند مشهور ومحبوب تاجیکستان باآهنگی ازساخته های صبوری شهرتش دوچندان شد. 

خانم شبنم ثریا یکی دیگرازخواننده گان محبوب موسیقی پاپ ورقص تاجیکستان است . بانوثریا بعد ازبازخوانی آهنگهای افغانی به عنوان بهترین خواننده سال ۲۰۰۶ درتاجیکستان انتخاب شد. شبنم ثریا درکشورما نیزمحبوبیت دارد، بیشتر به این خاطر که به بازخوانی برخی ازآهنگ‌های معروف ، یار سبزینه، تا ترا دیدم، از کدامین سفر (امیر جان صبوری) پرداخته‌است.

 

هنوز اول عشقه
سفردنباله داره
تورا نادیده رفتم
دل ازمن گله داره

خداروزشه بیاره

 تراببینم دوباره... ترابینم .....

 

ماهره طاهری هنرمند خوش آوازومقبول تاجیکستان سرود( میلش ) که شعر وکمپوزآهنگ  از صبوری ، راخواند وبه شهرت بالای دست یافت واین آهنگ پله های ترقی را برای خانم ماهره پیمود و از وی

 

چهره دوست داشتنی ساخت. 

تواگرازدل ما خبرنداری میلش
تواگربسوی ما نظر نداری میلش
تواگرعشق مرابسر نداری میلش
من اگربی توهمیشه بیقرارم میلش
من اگرجزتوکسی دیگر ندارم میلش
من اگرمثل همیشه انتظارم میلش...

توهوای توبلند است مثل دره های ورزاب
مانند ستاره روی شانه های مهتاب
منم آن همیشه عاشق مانده در دام دقایق
به دنبال محبت مثل اول مثل سابق
هرچه باشی همه دنیای منی
مقصد امروزو فردای منی...
یادم آید که میگفتی تو برایم بهترینی
توبرای خاطرمن اولین و آخرینی
همه آن گپهای زیبا رفته ازیاد تو اما
من ماندم واین دل، دل خسته دل تنها
هرچه باشی همه دنیای منی
مقصد امروزوفردای منی
من اگربی توهمیشه بیقرام میلش
من اگرجزتوکسی دیگر ندارم میلش
من اگر مثل همیشه انظارم میلش
میلش که به ما وفا نکردی
درد دل ما دوا نکردی میلش
میلش که به پاس آشنایی
کاری تو به میل ما نکردی.

 

دوست ایرانی درسایت پرشین درمورد آهنگ سرزمین من که شعر و آهنگ ازساخته های صبوری و داوود سرخوش باصدایی گیرا و دلنوازش خواند که قلبها را تسخیرنمود، مینویسد:

« سرزمین زادگاه و آشیانه ای فراموش نشدنی است كه بو، رنگ، نور، آیین و فرهنگ آن به مردمش شناسنامه و  هویت داده و درآنها ریشه می كند . سرزمین بانگ زیبایی است كه هركه آن را بشنود، به رویاهای خود باز می گردد .

آری دوست گرامی، سرزمین مهر مادریست كه هرچقدر كه ازآن دور باشی نیزهرگز از دل برون نمی‌رود . به تازه گی ترانه زیبایی از «دریا دادور» خواننده وهنرمند ارجمند ایرانی به نام «سرزمین من» با لهجه شیرین پارسی دری شنیدم كه برایم بسیار زیبا ودلنشین بود . افزون برهنرخواننده گی دریا كه زیبایی آن برزبان نمی گنجد، پژواك نوای سرزمین من، روان مرا كه در ژاپن ( جاپان ) زنده گی می كنم  را همراه  با وزش باد به سرزمین باستانی و زادگاه خود ایران برد .ولی نمی دانم كه چرا پس ازشنیدن این ترانه بسیار زیبا، اندوهی ژرف مرا  فراگرفت . چیزی ناآشنایی در درون قلبم جا گرفته بود كه با سرزمین پرامید وپرتوان ما ایرانیان همخوانی نداشت. با جستجوی كوتاهی فهمیدم كه این ترانه را «امیر جان صبوری» ترانه سرای افغانی برای میهن خود افغانستان سروده كه سالها در جنگ و رنج  و فغان است.

ملودی ، ریتم ونام زیبای ترانه «سرزمین من» مرا به این اندیشه برد كه با قلم ناتوان خود سروده آن را نوسازی كرده و آن را با شناسنامه سرزمین خود ایران كهن و پرافتخارهمسازكنم . پس ازچندی اندیشه، سروده نوی را درست كردم و آن را برای خواندن به دست همسر ژاپنی ( جاپانی ) خود دادم كه افزون برعلاقمندی به فرهنگ وهنرایرانی، با فن موسیقی نیز بیگانه نیست.»

 

بی آشیانه گشتم         خانه به خانه گشتم
بیتوهمیشه باغم         شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من          از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد       شعر و ترانه من
سرزمین من
خسته خسته از جفایی   سرزمین من
بی سرود و بی صدایی  سرزمین من
درد مند وبی دوایی       سرزمین من
سرزمین من
کی غم تو را سروده؟    سرزمین من
کی ره تو را گشوده؟     سرزمین من
کی به تو وفا نموده؟     سرزمین من

سرزمین من
ماه و ستاره من           راه دوباره من
در همه جا نمیشه         بی تو گزاره من
گنج تو را ربودند         ازبهرعشرت خود
قلب تو را شکسته        هرکه به نوبت خود
سرزمین من
مثل چشم این ستاره     سرزمین من
مثل دشت پرغباره       سرزمین من
مثل قلب داغداره         سرزمین من.

 

امیرصبوری طی سالیان نزدیک کنسرت ها ونشست های هنری درحیرتان ، مزارشریف وشبرغان داشت که همه خاطره برانگیزو ماندنی شده اند . بدون گزافه گویی  صبوری محصول تحول اجتماعی عبور از دنیای كهنه، به فضای جدید است واین تحول را بهترازهركس دیگری درآثارش، نقش داده و تمثیل كرده است. ازجانبی هم متانت شخصی او، برعروج هنری اش بی تاثیر نبوده است، او در پی شهرت گذر او ناپایدار و به نرخ روزنیست.

 

تو ازشهر خورشید به این جا رسیدی
تو چون بوی گندم نشاط آفریدی
تو درصفحه غصه ها خط کشیدی
ترا میپرستم ترا صادقانه
ترا میپرستم ترا بی بهانه
ترا میپرستم ترا عاشقانه
تویی خواهش من  تویی حاجت من
تویی مثل خواب ونفس عادت من
تودرزخم دل های ما مرحم استی
تو تنهاترین خسته را همدم استی
تو عطری لطیف گل مریم استی
تو مثل حقیقت به دل ها نشستی
تو درپیکر شعر فردا نشستی
تو بر دیده و دل چه زیبا نشستی.

آهنگهای صبوری که ماندگارشد:

-  درچمن میهن خاری نمانده

-  زندگی همین است

- شب یلدا

- .کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

- همان وقتها که شهر، شهر کهنه بود

- برای دلبر میهن بخوانم / به یاد خوشه و خرمن بخوانم

-  شهر خالی

-  دلم چون موج می لرزد، چه موجی موج پر حسرت

-  بگو با من بگو یار مسافر

-  آستین کهنه داشتیم ازما گذشتی

-  برو که دلتنگم

- آهنگ " من وتو" یکی ازبهترین های صبوری.

- عسل عسل شد.

 بامـداد ـ فرهنگی ـ ۱/ ۱۴ /۱۱۱۰