استـقـلال

 

به زير سايه ای بال هماى استقلال

هميشه ميكنم از دل دعاى استقلال

چه نكبت است كه زيباتر از اسارت نيست

چه نعمت است كه دارد صفاى استقلال

كجا به گوش كشد حلقه ى غلامى را

كسي كه كه گشت اسير لقاى استقلال

به دوش همت افغان نامور بار است

سرى كه خاك نگردد به پاى استقلال

مدام نعره ى الله اكبرِ اسلام

دمد به گوش حديث بقاى استقلال

ز يمن همت مردان كار تا به ابد

تزلزلى نپذيرد بناى استقلال

منور است و منور هميشه خواهد بود

ز برق خنجر اسلام فضاى استقلال

برون شود تن ما اگر چه روح و روان

برون نميرود از سر هواى استقلال

جواب دشمن خود را ز نوک برچه دهيم

به دوش ماست مدام اتكاى استقلال

به خاك خود نگذاريم پاى بدخواه را

كنيم جان و سر و تن فداى استقلال

نوشته اند كه محصول خون مردان است

به روى خشت و گل دلگشاى استقلال

هزار تازه نهال وطن كفن پوشيد

كه زيب پيكر ما شد قباى استقلال

ضيا مدام بود طالب رفاه وطن

به زير سايه ى بال هماى استقلال

 

(ضيا قاريزاده )

 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍ ۱۹۰۸                 

Copyright ©bamdaad 2026