بازسازی نیروی چپ دموکراتیک افغانستان
دکتر نثاراحمد صدیقی
افغانستان در یکی از پیچیده ترین و بحرانی ترین مراحل تاریخ معاصر خود قرار دارد. سلطه یک حاکمیت فاقد مشروعیت ملی و بینالمللی، فروپاشی ساختارهای حقوقی و مدنی، حذف سیستماتیک زنان از حیات اجتماعی، گسترش فقر و بیکاری، انسداد کامل فعالیتهای سیاسی و مدنی و تبدیل کشور به کانون تهدیدهای امنیتی و انسانی، آینده جامعه را با خطرات جدی و چندلایه مواجه ساخته است. در چنین شرایطی، مسیولیت نیروهای ملی، دموکراتیک و عدالتخواه بهویژه نیروهای برآمده ازسنت تاریخی چپ دموکراتیک افغانستان بیش از هر زمان دیگر سنگین و تعیینکننده است حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به مثابه یکی از مهم ترین پدیدههای سیاسی قرن بیستم در کشور ما، محصول ضرورتهای عینی تحول اجتماعی ، عدالتخواهی و پاسخ به نیازهای زمانه بود.
این حزب، با تکیه بر جهانبینی علمی، دفاع از منافع زحمتکشان، اصل برابری شهروندی و حاکمیت قانون ، برای نخستینبار در تاریخ افغانستان، مفاهیم عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی تودهها، حقوق زنان، آموزش و صحت همگانی و دولت مدرن را در سطح ملی به برنامه عملی مبدل ساخت. هرچند مسیر این تجربه تاریخی، در اثر عوامل داخلی و خارجی، با انشعابها، اشتباهات، انحرافات و در نهایت فروپاشی سیاسی مواجه شد، اما میراث فکری و ارزشی آن همچنان بخشی جداییناپذیر از حافظه سیاسی و اجتماعی جامعه افغانستان باقی مانده است
امروز، نهادها، تشکلها و جریانهای سیاسی متعددی که در دورههای مختلف از بدنه حزب دموکراتیک خلق افغانستان جدا شدهاند، علیرغم تفاوت در نام، ساختار و شیوه عمل، در بنیانهای فکری و ارزشی مشترکاند. این اشتراکات شامل باور به دموکراسی سیاسی، عدالت اجتماعی، برابری کامل شهروندان بدون تبعیض قومی، زبانی، مذهبی و جنسیتی، استقلال ملی، ترقی اجتماعی و دفاع از منافع اقشار زحمتکش است. از منظر سیاسی و تحلیلی، تداوم پراکندگی این نیروها نه توجیه نظری دارد و نه پاسخ گوی شرایط عینی امروز کشور است.
در این روزها که دو نهاد سیاسی همسو بهگونهای عملی در مسیر ایجاد یک تشکل واحد گام برداشتهاند، ما این روند را اقدامی مثبت، مسوولانه و درخور حمایت میدانیم. بر این اساس،در گام نخست خواهان وحدت سازمانی تمامی نیروهای همسو، به ویژه پرچمیهای صادق و وفادار به آرمانها، اندیشهها و میراث سیاسی زنده یاد ببرک کارمل هستیم. این وحدت،نه بازگشت به اشکال کهنه سازمانی، بلکه تلاشی آگاهانه برای بازسازی یک نیروی چپ دموکراتیک مدرن، واقعگرا و متناسب با شرایط اجتماعی و سیاسی امروز افغانستان است در عین حال، ما بر این باوریم که وحدت سازمانی نیروهای هم ریشه باید هم زمان با پیوستن فعال و مسوولانه آنان به ایتلاف نیروهای ملی و دموکراتیک افغانستان همراه باشد. این ایتلاف، چارچوبی فراگیر برای اتحاد عمل، هماهنگی سیاسی و شکل دهی به یک بدیل
ملی دموکراتیک است؛ بدیلی که بتواند در برابر استبداد، تحجر، تبعیض و سلطه نیروهای ضدملی و ضد دموکراتیک، موضعی منسجم و اثرگذار اتخاذ نماید.
در این چارچوب، به صراحت و بدون ابهام تأکید می گردد که هیچ فرد، گروه یا نهاد عضو ایتلاف مجاز نیست تشکل، جبهه یا هرگونه حرکت سکتریستی، طردکننده و تفرقهافکن را بر مبنای زبان، قوم، تبار، محل یا هر نوع هویت محدودکننده دیگر ایجاد، حمایت یا ترویج نماید. سکتریسم قومی، زبانی و منطقهای در تضاد بنیادین با اصل
شهروندی برابر، منطق چپ دموکراتیک و منافع تاریخی وحدت ملی افغانستان قرار دارد و عملاً در خدمت تداوم بحران و بازتولید سلطه است ایتلاف نیروهای ملی و دموکراتیک باید بر پایه اصول روشن و غیرقابل معامله استوار باشد:
حاکمیت اراده مردم، دموکراسی سیاسی، عدالت اجتماعی، برابری کامل زنان و مردان، سکولاریسم سیاسی، استقلال و تمامیت ارضی کشور، اقتصاد عدالتمحور و مشارکت سازمانیافته و آگاهانه شهروندان در تعیین سرنوشت خویش. بدون پایبندی عملی به این اصول، هیچ بدیل ملی پایدار و مردمی شکل نخواهد گرفت .
اکنون زمان آن فرارسیده است که نیروهای چپ دموکراتیک افغانستان، با عبور آگاهانه از خودمحوریهای فردی،
رقابتهای فرساینده تشکیلاتی و میراث اختلافات گذشته،
به سوی همدیگرپذیری انتقادی، مسوولیت پذیری تاریخی
و وحدت عمل سازمان یافته حرکت کنند. بازسازی نیروی چپ دموکراتیک، نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی تاریخی برای نجات افغانستان و گشودن افق رهایی، عدالت و کرامت انسانی است.
به پیش به سوی بازسازی نیروی چپ دموکراتیک افغانستان!
به پیش به سوی وحدت سازمانی و ایتلاف ملی ـ دموکراتیک!
وحدت آگاهانه و مسوولانه، شرط بقا و پیروزی تاریخی ماست!
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۰۰۱
Copyright ©bamdaad 2026